روشنفکران هم ابوزید را تکفیر کردند!

abuzayd

نصر حامد ابوزید به خاطر نگاه مدرنش به اسلام و قرآن، چهره ای جنجالی و شناخته شده در جهان اسلام بود و هست. ابوزید در مصر تکفیر شد و در ایران هم مورد تمجید روشنفکران و نواندیشان دینی قرار گرفت. برخی روشنفکران از فرصت تکفیر او استفاده کردند و با تشبیه خود به ابوزید و بدون اشاره به اینکه برخی از دلایل تکفیر او، احتمالا بخاطر زیرسوال بردن سنت فکری و حدیثی و قرائت سنی و سلفی از اسلام است، مدعی تکفیر خودشان در ایران شدند! با این حال، ابوزید نه فقط توسط الازهر مصر، که توسط روشنفکران ایرانی هم تکفیر شد! تکفیری نه به معنای یک حکم شرعی، بلکه به معنای سانسور و رد برخی نظرات سیاسیش و بی سواد خواندنش!

چند روز پیش در گوگل پلاس به مقدمه ابوزید در کتاب «چنین گفت ابن عربی» اشاره کردم و گفتم که ابوزید در این مقدمه اختصاصی که برای ترجمه فارسی کتابش نوشته، منصفانه از ایران و انقلاب تمجید کرده و به خوبی درباره سیاست های ضدایرانی غرب مخصوصا آمریکا برای ممانعت از تبدیل شدن ایران به الگویی برای کشورهای اسلامی توضیح داده است. در این مقدمه کوتاه، ابوزید می نویسد که پیروزی انقلاب اسلامی، همه محاسبات آمریکا را در هم ریخت و غرب برای پیشگیری از سرایت انقلاب در منطقه، محاصره سیاسی، اقتصادی و نظامی ایران را آغاز کرد، اما «جمهوری اسلامی توانست همه این ضربه ها را هضم کند»

ابوزید درباره محور شرارت هم نوشت و از جنگ جدیدی که آمریکا علیه ایران براه انداخته تا مانع پیشرفت های علمی و پژوهش های هسته ای شود. چرا که انقلاب اسلامی به گفته ابوزید «از بزرگترین دروازه، به عرصه پیشرفت های فنی و علمی پانهاده است و این دقیقا همان چیزی است که غرب نمی خواهد!»

ابوزید در ادامه از کنار هم قرار دادن ایران، سوریه، حزب الله و حماس به عنوان کشورها و گروه های تروریستی، به عنوان طرحی هراس آور نام برد که باید از آن حذر داشت. او تاکید کرد که «غرب همیشه از مثلث شیعی سخن می گوید تا کشورهای خلیج فارس را از ایران بترساند» ابوزید همچنین از خطر اسرائیل به عنوان حکومتی فرقه گرا گفت و این که ایران مانعی بزرگ در برابر خاورمیانه بزرگ است…

طبیعی است که این قبیل حرفها مورد پسند برخی از هم وطنان این ور آبی و آن ور آبی ما نباشد. این جور مواقع یا سکوت می کنند و یا اینکه خیلی راحت گوینده و نویسنده چنین مطالبی را مورد اهانت قرار می دهند که بله لابد حالیش نبوده و یا حتما اخبار صداوسیمای ما یا شبکه العالم را می دیده!

البته این قبیل برخوردها در میان سیاسیون و روشنفکران به اصطلاح دینی و سکولار ما به یک رویه تبدیل شده است. همین چند ماه پیش وقتی والرشتاین به ایران آمد اساتید ایرانی از او خواستند که در ایران علیه آمریکا صحبتی نکند تا مبادا باعث خرسندی جمهوری اسلامی شود!

درباره ابوزید هم دقیقا همچین حالتی وجود دارد. نظرات مذهبیش را چشم و گوش بسته می پذیرند، اما مواضع سیاسیش را نه. اینجا دیگر مخالفند! البته الزاما نباید موافق همه عقاید ابوزید بود، منتهی بحث اینجاست که بعضی مخالفت ها از سر لجبازی این افراد با جمهوری اسلامی است که سرانجام به توهین، توبیخ و تمسخر ابوزید هم منجر می شود. جالب اینکه ابوزید این حرفهای سیاسی را دقیقا در همان کتابهای تاویلی خود بیان کرده و نه مثلا در مصاحبه ای با صداوسیمای جمهوری اسلامی یا شبکه المنار لبنان! اما چون این مواضع (که نشان دهنده واقع نگری، روحیات مستقل و غیروابسته او به دنیای غرب و استکبار است) با عقاید روشنفکران دست چندم ما جور در نمی آید، خیلی راحت به عنوان یک نظر سیاسی خام، احساسی و عوام پسندانه مورد حمله قرار می گیرد.

مثلا چند وقت پیش فایل پی دی اف کتاب «نوآوری، تحریم و تاویل» ابوزید توسط مهدی خلجی در یکی از سایت های اپوزیسیون منتشر شد. خلجی در مقدمه اش برای اینکه یک طوری تکلیف مواضع سیاسی ابوزید را یکسره کند، توضیحات جالب و خنده داری داده که در حقیقت تعصب و توهم خودش را نشان داده است.

در مقدمه خلجی می خوانیم: «در فصل نخست کتاب، ابوزید بخش مهمی را به داوریهای سیاسی دربارۀ آمریکا و اسرائیل اختصاص داده است. در این باره دو احتمال رواست: اول: آنچه ابوزید دربارۀ اسرائیل و آمریکا نوشته، برخاسته از باورهای اوست. هرچند ابوزید قرآن شناسی سرآمد بود، ولی در فهم سیاست چه بسا خام و خردبین بوده باشد! دوم: ابوزید به اندازۀ کافی دربارۀ مسائل دینی تابو شکسته و تاوان داده بود. دوست نداشت متهم به «عامل غرب » بودن یا «عامل صهیونیسم » بودن نیز بشود؛ اتهامی که بارها به او زدند و او را مانند سلمان رشدی ابزار غرب برای حمله به اسلام  شمردند. در نتیجه، آن داوری ها به مصلحت سپرسازی در برابر اتهام های سیاسی است. هر یک از این دو احتمال بیشتر باشد، باید به روشنی تصریح کنم که با تحلیل های سیاسی این کتاب به ویژه دربارۀ آمریکا و اسرائیل و به طور کلی غرب موافق نیستم و آن را عوام پسندانه و حاصل واکنش احساسی، رنجیده و نسنجیده به رویدادها می دانم!»

این ها، توضیحات یک مدعی روشنفکری درباره ارباب فکری خودش هست. از طرفی ابوزید را فاقد فهم و سواد سیاسی خوانده (و لابد فهم سیاسی خودش به این دلیل بالاتر است که درباره غرب و آمریکا این حرفها را نمی زند؟!) و از طرفی نظرات او را درباره اسرائیل و آمریکا، عوام پسندانه و احساسی دانسته! چرا؟ فقط و فقط به این خاطر که ابوزید در کتاب هایش، از دشمنی آمریکا و اسرائیل با جمهوری اسلامی، حزب الله و حماس گفته!

اما آیا ابوزید واقعا فهم و سواد سیاسی نداشت و غرب و استکبار را نشناخته بود؟ و آیا فقط بخاطر فرار از اتهام، این حرفها را درباره آمریکا و اسرائیل زده؟ با خواندن نظراتش می شود فهمید که نه، ابوزید عقاید علمی و قلبی خودش را نوشته است. خود او می گوید: «اقامت پانزده سالۀ اخیر در غرب به من فرصت داد تا از دور، تصویر کامل را ببینم. همچنین، این توانایی را به من داد که جزئیات این «غرب»ی را که از نظر مکانی مرا در برگرفته بود بهتر بشناسم.»

آن مواضعی هم که خلجی آنها را خام و احساسی خوانده، جزو روشن ترین حقایقی هستند که هر انسان باوجدانی می تواند درکش کند. معلوم نیست که خلجی کدام حرفها را ساده لوحانه دانسته؟ به عبارات زیر از ابوزید دقت کنید:

مثلا اینجا از تناقض، دو رویی و دروغگویی آمریکا در مبارزه با تروریسم می گوید:

«… این دل مشغولی، سیاست آمریکا را وا می دارد به اقتضای منافعش به سرشت نظامهایی که با آنها تعامل و از آنها حمایت می کند، اهمیتی ندهد حتی اگر در صدر رادیکالیسم اسلامی قرار گیرند. در این سیاست باکی نیست از همکاری مقطعی با «عمر عبدالرحمن» یا «اسامه بن لادن » و سپس تحت تعقیب قرار دادن آنها در دوره ای دیگر و خواستن سر زنده یا مرده شان. در همه حال خط ارتباط با پاره ای از رهبری ها و سازمان هایی که برای روز مبادا روی آنها حساب می کند باز است. از سوی دیگر خط ارتباط باز است میان حلقه های تصمیم گیری در آمریکا و رهبران رادیکالیسم اسلامی و حتی تروریسم. اینها نقش مترسک را در کشورهای اسلامی و عربی بازی می کنند، تا دولت ها در مسیر اهداف نظام آمریکا حرکت نمایند

یا در جای دیگر درباره تعامل آمریکا با اسلام گرایان افراطی می نویسد:

«در گفتار آمریکایی کنونی نشانه هایی – که در سخن برخی از اندیشمندان بانفوذشان آمده – دیده می شود که خواهان تعامل با اسلام گرایان اند، حتی اگر دموکرات نیستند و دشمن آزادی اند. تنها شرط تعامل با این اسلام گرایان آن است که برای تغییر از ابزار خشونت استفاده نکنند. به سخن دیگر گفتار آمریکایی می کوشد با جذب اسلام گرایان، از یک طرف حزب الله لبنان را منزوی کند و از سوی دیگر حماس در فلسطین را.»

یا به ضعف کشورهای اسلامی در برابر اسرائیل اشاره می کند:

«آیا وقت آن نرسیده که دریابیم «اسلام هراسی » وضعی است برخاسته از ضعف جهان اسلام و فروماندگی و ناتوانی در اعمال حق خود در حالی که دولت صهیونیستی همۀ اسباب قدرت را در دست دارد و خود را تحمیل می کند؟»

یا وقتی به واقعیات روشن تجاوزات غرب سیاسی اشاره می کند:

«تردیدی نیست که ایستارهای «غرب سیاسی » تابع مناسبات و منافعی است که امتداد مرحلۀ استعمار در بستر تازۀ «بازار جهانی واحد » است. این واقعیت را در جریان تجاوز به قلمرو حاکمیت ملی به ویژه در کاشتن رژیم صهیونیستی در سرزمین فلسطین و تلاش برای بیرون راندن صاحبان اصلی آن می بینیم. همچنان رشتۀ تجاوزها در اشغال عراق و مداخله در امور جهان عرب و اسلام ادامه دارد. این بدان معناست که دشمنی با تجاوزهای آن «غرب سیاسی » امری نیست که ما بخواهیم بپذیریم یا نفی کنیم، بلکه نپذیرفتن و محکوم کردن آن کمترین کاری است که ما در سلوک ملی و انسانی خود می توانیم انجام دهیم.»

و یا آنجا که به روشنفکران اسلامی هشدار می دهد که بیدار شوند و غرب سیاسی را محکوم کنند:

«یکی از وظائف روشنفکر در کشورهای ما این است که به هر وسیلۀ ممکن، و از هر تریبون فکری و فرهنگی و رسانه ای شرقی یا غربی این «غرب سیاسی » را محکوم کند و حتی به روشنی حکومت های عربی را نیز که بخشی از مسئولیت این وضع بد را بر عهده دارند محکوم نماید

این ها، همان مواضعی هستند که مهدی خلجی آنها را نشانه خام اندیشی و بی سوادی سیاسی ابوزید می داند. تفاوت این روشنفکر ایرانی و آن روشنفکر عرب اینجاست. روشنفکر عرب حتی بعد از تکفیر از سوی بالاترین دستگاه روحانی کشورش و جهان عرب، از آن ور بام نمی افتد و غربزده نمی شود؛ اما روشنفکر ما بخاطر لجبازی با جمهوری اسلامی، تحمل انتقاد از غرب را ندارد و بدیهی ترین واقعیات روز را هم انکار می کند.

۲۳ تیر ۶۱

امروز بیست و سوم تیرماه سال ۹۳ شانزدهمین روز ماه مبارک رمضان؛ من در اتاقم دراز کشیده ام و زیر سرمای کولر تشنگی و گرسنگی روزه داری را می گذرانم! می گذرانم!

ناگهان می روم به ۳۲ سال پیش، بیست و سومین روز تیرماه سال ۶۱ شب بیست و یکم ماه مبارک رمضان، ساعت حدودا شش عصر. عموی عزیزم مصطفی، روی خاک داغ شلمچه افتاده، دست و پا می زند، لب تشنه، غریب …

شهید مصطفی حسینی

شهید مصطفی حسینی

درباره این عکس چند باری نوشته ام، حرفهایی که هرگز برایم تکراری نمی شوند. این عکس را فرمانده عمویم گرفته و دو سال بعد از شهادتش برای خانواده ما فرستاده بود. سالها دنبال عکاسش گشتم، تا اینکه بر حسب اتفاق در یک برنامه تلویزیونی مربوط به روایت فتح پیدایش کردم. (ماجرایش را اینجا نوشته ام)

محمدجواد اسلامی، همان کسی است که این عکس را در لحظه شهادت عمویم گرفته. دو سه سال پیش آقای اسلامی را در قم دیدم و ماجرای این عکس را هم از زبانش شنیدم. می گفت که عمویت پیک گردان بود، روز اول عملیات رمضان، ساعت حدودا شش عصر ۲۳ تیرماه، او را برای ماموریتی به سمت جلو فرستادم. هنوز چند متری دور نشده بود که بر اثر اصابت گلوله به زمین افتاد. خودم را به مصطفی رساندم، دیدم آخرین نفس ها را می کشد. با اشک و آه، دوربینم را برداشتم و عکسی به یادگار از شهید گرفتم …

محمدجواد اسلامی یکی دو هفته پیش به خانه مادربزرگم رفت. یکی از آرزوهای همیشگی مادربزرگ این بود که دوست و همراه پسرش را از نزدیک ببیند. اما اعضای خانواده بخاطر وضعیت سلامتی مادربزرگ، شک داشتند که آقای اسلامی را به او معرفی بکنند یا نه؟ به همین خاطر گفتند که این آقا، یکی از دوستان مصطفی است! مادربزرگ هم با قلب شکسته اش، مثل همه این سالها از پسرش گفت، آقای اسلامی و بقیه هم آرام آرام اشک ریختند. تا جایی که تحملش برای همه سخت شد. آخرش به مادربزرگ گفتند که این آقا همان کسی است که آخرین لحظات، کنار پیکر پسرت بوده…

بعد از گذشت این همه سال، یاد و خاطره عمو، همیشه با ماست. این یک حرف کلیشه ای و شعاری نیست. من با همه بدیها و لغزش ها و غفلت ها و فراموشی هایم در زندگی، سعی می کنم همیشه به یادش باشم.