خبرهایی برای خندیدن

۲ خرداد ۱۳۹۴ ۷۹ دیدگاه

آدم به خبر علاقه دارد. آدم باید دائما خبرها را پیگیری کند. چون بدون خبر اصلا نمی تواند زندگی کند. مولوی درباره اهمیت خبر گفته:

جان نباشد جز خبر در آزمون/ هر که را افزون خبر جانش فزون

جان ما از جان حیوان بیشتر/ از چه زان رو که فزون دارد خبر

یادم هست شبکه خبر وقتی افتتاح شد، این ابیات را به طور مرتب لابلای بخش های خبریش پخش می کرد. انصافا خبر خیلی مهم است.

البته علایق و سلایق آدمها با هم فرق دارد. یکی به خبرهای ورزشی علاقه دارد، یکی اقتصادی، یکی هنری، یکی فقط حوادث، آن یکی اخبار زندگی خصوصی هنرپیشه ها و ورزشکاران. حالا پدر من هر شب باید خبرهای استانی را هم ببیند تا بخوابد.

البته این احتمال هم وجود دارد که یک آدم به مرور زمان علاقمندی هایش عوض شود و مثلا به تدریج از خبرهای «سیاسی» به خبرهای «ورزشی» یا از خبرهای «علمی» به خبرهای «اقتصادی» تغییر جهت دهد!

حتی واکنش ما هم به خبرهای مختلف باهم فرق دارد. مثلا گاهی از شنیدن خبری تعجب می کنیم، گاهی می ترسیم، گاهی حس ترحم به ما دست می دهد، گاهی گریه، گاهی خنده. البته ممکن است خبری برای یک نفر گریه آور باشد و برای دیگری خنده دار.

آره خنده. بعضی خبرها واقعا خنده دار هستند و مایه تفریح و سرگرمی. آدم با شنیدنش دوست دارد فقط بخندد. مثلا خود من خیلی اوقات به بعضی خبرها فقط می خندم. البته قبلا این طور نبودم. قبلا معمولا عصبانی می شدم یا تعجب می کردم. گاهی از شنیدن بعضی خبرها حالم بد می شد و افسوس می خوردم که چرا فلان طور شده؟ چرا فلان آدم دزدی کرده؟ چرا اختلاس شده؟ چرا پراید این همه تلفات دارد؟ چرا درهای یک ماشین صفر تولید داخل باز نمی شود؟ و…

اما حالا نه. الان فقط می خندم. به کدام خبرها؟ خب طیف متنوعی از اخبار هستند که باعث خنده می شوند. مثلا یک بار حمید معصومی نژاد گزارشی را درباره چاله چوله های جاده های ایتالیا و سود جلوبندی سازان ایتالیایی از خراب شدن جلوبندی ماشین های ایتالیایی آماده کرده بود که واقعا برایم جالب بود و باعث خنده ام شد. خیلی خندیدم. یادش بخیر.

یا مثلا همین خبر ورزشگاه تبریز خیلی خنده دار بود. یا یکی دو هفته پیش تعدادی از دختران مدارس ابتدایی در یکی از خیابان های قم راهپمایی کردند برای دفاع از حجاب، بعد یک بنده خدایی گفته بود که این راهپیمایی توطئه دشمن را نقش برآب می کند.

یا همین محاکمه احمد توکلی به جرم تشویش اذهان عمومی و تبلیغ علیه نظام هم از آن خبرهایی هست که من حسابی باهاش خندیدم. اصلا هروقت یاد این خبر می افتم، خود به خود خنده ام می آید. حالا خنده دارتر اینکه احمد توکلی توانسته با چند تا کامنت سایت الف، علیه نظام تبلیغ کند. این یکی را دیگر اگر بگویم همین حالا از خنده غش می کنم. بگم؟ خب باشه. مسئولیتش با شما. احمد توکلی اگر بخاطر این کامنتها (که با آنها علیه نظام تبلیغ کرده) محکوم شود، دور بعدی نمی تواند وارد مجلس بشود. هاهاهاها وای خدایاااااا :))

Categories: طنز Tags: ,

چند کلمه تشویش اذهان عمومی!

۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۴ ۸۳ دیدگاه

۱-فرمانده کمیته جستجوی مفقودین درباره ۱۷۵ شهید تازه تفحص شده گفته است: «این پیکرهای مطهر متعلق به غواصان عملیات کربلای ۴ است که با دستان بسته به شهادت رسیده و زنده به گور شدند»

نمی دانم چه بگویم. اصلا حرفی مانده؟ دلم برای مظلومیت شهدا می سوزد. همین طور برای مظلومیت مردم ایران و مظلومیت خود ایران. کشور ما در جنگ تحمیلی مظلوم بود و این مظلومیت همچنان ادامه دارد. دارم فکر می کنم که نهایت مظلومیت یک آدم یا یک ملت کجاست؟ چه مظلومیتی از این بالاتر که ملتی بخاطر عقیده و راهی که خودش انتخاب کرده، از سوی زورگوها مورد تاخت و تاز و انواع و اقسام جنایت قرار بگیرد؟ و چه راحت چشم ها و گوش ها برای دیدن و شنیدن این مظلومیتها و آن جنایتها بسته شد…

۲-وضعیت امروز یمن و وحشی بازی سعودی ها در این کشور، آیا مصداق مظلومیت و جنایت نیست؟ آدم کشی در دنیای مدرن ما، آنقدر عادی و پیش پا افتاده شده که این همه جنایت اصلا به چشم نمی آید. چه دنیای مسخره ای هست وقتی آدمها حق ندارند طبق خواسته خودشان زندگی کنند. (یک چیزی در این مدت حالم را جا آورد. آنهم پرواز هواپیمای ایرانی به سمت یمن بود و بی توجهی خلبان به تهدید سعودی ها و حرکت جالب آن سرنشین محترم برای خلبان سعودی!)

۳- (بی ربط) یکی دو هفته پیش فیلمی از شبکه سه پخش شد که برایم جالب بود. فیلمی از کشور کره که برعکس سریال های افسانه ایش، بدجوری به دلم نشست. با دیدن این فیلم فهمیدم که چرا یک آدم مجبور به خودسوزی می شود تا صدایش توسط مسئولان و رسانه های مختلف شنیده شود.

۴-(این هم بی ربط) یکی از برنامه های خوب تلویزیون که این شبها گاهی تماشا می کنم، خندوانه هست. مخصوصا آن عروسک باحالش «جناب خان» که هم خنده را بر چهره خسته مردم می نشاند و هم باعث شده که صدای جنوبی ها در رسانه ملی شنیده بشود! (هرچند در قامت یک عروسک) کاش خندوانه گرفتار محافظه کاری نشود و از همه مهمتر اینکه برای ادامه مسیر، مجبور به تحمل بعضی مهمانان عبوس و تبلیغاتی و سفارشی و تحمیلی نشود!

۵-(این هم محض عقده گشایی!) همان چند روز مانده به انتخابات، نظر مرحوم آیت الله مهدوی کنی را درباره دکتر ولایتی و سعید جلیلی شنیده بودیم. یکی پاسخ تلفنش را نمی داد، آن یکی کلا اهل مشورت نبود! تلاش آن مرحوم و هشدارهایش هم نتیجه نداد. نامه ای که اخیرا منتشر شده، یک نمونه از آن هشدارهاست. کاش دنیای سیاست، حساب و کتابی داشت، کاش می شد چرتکه انداخت و یقه بدهکاران را گرفت. ولی نه. در کشور ما ایران، بدهکاران، خیلی زود طلبکار می شوند! نگاه کنید! بخش اعظم دلواپسان امروز، همان تکلیف گرایانی هستند که دیروز به نتیجه هیچ کاری نداشتند و این روزها را اصلا نمی دیدند!

خب فکر می کنم همین چند خط برای بازگشت دوباره ام کافی باشد. دیگر چه می ماند؟ آهان تا یادم نرفته مراتب اعتراض خودم را نسبت به حیف و میل بیت المال در راه مطربها اعلام می کنم و امیدوارم که این بیت المال در راه خدا خرج شود.

ضمنا از اعلام جرم علیه آقای احمد توکلی و محاکمه وی به خاطر تشویش اذهان عمومی و تبلیغ علیه نظام، کاملا حمایت می کنم و خواستار آنم که نامبرده به اشد مجازات محکوم و سایت تشویشی الف هم تعطیل بشود ان شاءالله…

و من الله توفیق