بخوانیم و بیاندیشیم

در مواجهه با غرب، معمولا دو دیدگاه عمده و مخالف وجود دارد. رد و قبول کامل آن. این سیاه و سفیدبینی مطلق، باعث سرگردانی و پریشانی خیلی ها شده. به طوری که گاه بین این و آن معلق می مانند. این البته درد جوامعی مثل ماست که به قول معروف در دوران گذار بسر می بریم! گاه دلمان برای سنت تنگ می شود و می خواهیم به هر قیمتی از گذشته مان دفاع کنیم و گاه از آن طرف بام می افتیم و از خود غربی ها هم غربی تر و مدرن تر می شویم!

 ویلیام چیتیک (اندیشمندی که در زمینه عرفان اسلامی تحقیقات فروانی داشته و آثار زیادی هم درباره ابن عربی تالیف کرده) در مقدمه ترجمه فارسی کتاب «ابن عربی میراث دار پیامبران» به این موضوع اشاره کرده و نوشته است: «من در غرب بزرگ شده ام و از زمانی که دانشجوی سال سوم دانشگاه بودم، فهمیدم که جامعه غرب مانند مرغ بسمل (مرغ سربریده که بدون جهت، به این سو و آنسو می پرد) است. در پیشرفت و توسعه غرب، هیچ جهت مشخص و نهفته ای جز تغییر و نابودی به قصد تغییر و نابودی وجود ندارد … تمدن غرب از دوره نوزایی (رنسانس) مقهور وسوسه تکثیر بوده است. پراکندگی بی پایان و بی ثباتی و ناسازگاری روزافزون. در مقابل زمانی که تمدن اسلامی به اصلش وفادار بوده است، توحید که متضاد با تکثیر است بر آن حکمفرما بوده است. در واقع هنگامی که نخستین بار به ایران رفتم -مدتها پیش از آنکه بتوانم علل بیماری ای که جوامع غربی را فاسد کرده است، درک کنم- از اینکه می دیدم ایرانیان تا چه اندازه ارتباط خودشان را با سرچشمه های معنوی و تاریخی خویش از دست داده اند و می شتابند تا از غرب در همه شکوه مخربش تقلید کنند، بهت زده شدم. این شتاب در سالهای اخیر نیز کند نشده است!»

حال چه با این حرفها موافق باشیم چه مخالف، در جهان پر هیاهوی امروز، همچین آدمهایی و همچین تفکراتی  وجود دارند. ولی بسیاری از ما چنان مدهوش مدرن شدن و غربی شدنیم که گوشی برای شنیدن این حرفها نداریم!

به هرحال به نظرم حتی برای غربی شدن هم نیاز داریم که با عقاید مختلفی که در غرب وجود دارد آشنا شویم. شاید اشتباه نباشد اگر ادعا کنیم که امروز بزرگترین منتقدان سیاسی، اقتصادی و فرهنگی اجتماعی غرب در همان کشورهای غربی زندگی می کنند. شنیدن و خواندن مطالب آنها می تواند کمکی باشد برای شناخت هرچه بهتر آن جوامع و درک مشکلات و معایبشان و انتقادهای درونی از تمدنشان.

*****

«کتابخوان» وبلاگی هست که اخیرا راه اندازی شده و به معرفی کتب و انعکاس و انتشار اندیشه های مختلف روز می پردازد. پیشنهاد می کنم حتما به این وبلاگ سر بزنید و از مطالبش استفاده کنید.

بالاخره مردم نظر بدهند یا ندهند؟!

۱- مذاکرات هسته ای، از ابتدا جزو مهمترین و اصلی ترین دغدغه های آقای روحانی بود؛ به گونه ای که دولت عملا سرنوشت بسیاری از مسائل داخلی (اقتصادی و سیاسی) را به حل و فصل این مذاکرات گره زد. بنابراین موفقیت (یا ادعای موفقیت) در این مذاکرات، می تواند به عنوان نتیجه دیپلماسی موفق دولت ارزیابی و به جامعه القاء شود. (حتی پیش از پایان مذاکرات هم، شاهد شتاب زدگی رییس جمهور در این خصوص بوده ایم تا جایی که وی توافق اولیه را پیروزی بزرگ قلمداد کرده و طی نامه ای به رهبر معظم انقلاب، این موفقیت بزرگ را به ایشان تبریک گفته بود!)

از طرفی شکست مذاکرات هم، به معنای فرو ریزی شالوده و پایه و اساس دولت تلقی می شود. براین اساس می توان گفت که استمرار این دولت در گرو نتیجه مذاکرات و حل و فصل مساله هسته ای است. به همین علت، این احتمال وجود دارد که دولت به هر قیمتی این مذاکرات را به پایان برساند! یعنی با وجود همه شعارها درخصوص رعایت خطوط قرمز و کوتاه نیامدن از حقوق ملت، احتمال هر توافقی وجود دارد. وقتی سرنوشت دولت به همین مذاکرات گره خورده باشد، پس به هیچ وجه اجازه شکست آن را نخواهد داد!

۲- دولت آقای روحانی از ابتدای مذاکرات، با یک فرافکنی عجیب و ایجاد یک دو قطبی کاذب، همه منتقدان خود را در زمره مخالفان مذاکره و توافق قرار داد. رسانه های حامی دولت نیز با دمیدن بر این دو قطبی غیرواقعی، دوگانه مذاکره/عدم مذاکره، یا توافق/ عدم توافق را مطرح کردند. حال آن که بسیاری از منتقدان دولت با نفس مذاکره هیچ مخالفتی نداشته و ندارند، حرف آنها در کیفیت و چگونگی مذاکره است. منتقدان، به جای دوگانه غیرعقلانی (مذاکره/ عدم مذاکره یا توافق/عدم توافق) دوگانه (توافق خوب/ توافق بد) را پیشنهاد دادند و از توافق خوب استقبال کردند.

با این حال، حامیان رسانه ای دولت و اشخاصی در خود دولت، با فرار از این دوگانه عقلانی، همچنان بر دوگانه غیرعقلانی خود تاکید و همه منتقدان را هم به عنوان مخالفان توافق معرفی می کنند. هدف این سیاست چیزی جز ایجاد یک جریان اجتماعی و تهییج و هدایت آن برای حمایت از دولت در پیشبرد اهداف خود نیست. دقیقا به همین علت است که آقای روحانی و حامیان سیاسی و رسانه ای وی، هر از گاهی با طرح موضوع رفراندوم یا ادعاهایی مبنی بر خواست اجتماعی و عمومی، درصدد استفاده از این فضای رسانه ای هستند.

جالب اینکه این شعارهای پوپولیستی دقیقا در تضاد با فضای نخبگانی حاکم بر دولت است. دولت روحانی، دولتی نخبه محور است که ریشه و سابقه فکری اعضای آن، کاملا مخالف با رویکردهای پوپولیستی و مردم محور است. مشاورین و تئوری پردازان آن هم به صراحت خواستار برچیده شدن سیاست خیابانی هستند و بارها به همین بهانه از غیرعقلانی بودن استفاده از نظرات عامه مردم (رانندگان تاکسی و لبو فروشان و …) برای موضوعاتی از قبیل مسائل هسته ای شده اند. حال چگونه می توان این نگاه نخبه سالار را با اظهارات عوامفریبانه رییس جمهور جمع کرد؟!

به هرحال پیشنهاد ما به آقای روحانی این است که اگر واقعا خواستار انجام رفراندوم است، نظر عامه مردم را درخصوص توافق خوب/ توافق بد بپرسد؛ و اگر همچنان به همان دوگانه توافق /عدم توافق اصرار دارد، لااقل مردم را در جریان جزئیات مذاکرات قرار دهد تا خودشان قضاوت کنند. آیا عاقلانه است نظر مردم را درباره مساله ای بپرسیم که درباره اش هیچ نمی دانند؟!