بایگانی

بایگانی برای دسته ی ‘عكس و تصاوير’

۲۳ تیر ۶۱

امروز بیست و سوم تیرماه سال ۹۳ شانزدهمین روز ماه مبارک رمضان؛ من در اتاقم دراز کشیده ام و زیر سرمای کولر تشنگی و گرسنگی روزه داری را می گذرانم! می گذرانم!

ناگهان می روم به ۳۲ سال پیش، بیست و سومین روز تیرماه سال ۶۱ شب بیست و یکم ماه مبارک رمضان، ساعت حدودا شش عصر. عموی عزیزم مصطفی، روی خاک داغ شلمچه افتاده، دست و پا می زند، لب تشنه، غریب …

شهید مصطفی حسینی

شهید مصطفی حسینی

درباره این عکس چند باری نوشته ام، حرفهایی که هرگز برایم تکراری نمی شوند. این عکس را فرمانده عمویم گرفته و دو سال بعد از شهادتش برای خانواده ما فرستاده بود. سالها دنبال عکاسش گشتم، تا اینکه بر حسب اتفاق در یک برنامه تلویزیونی مربوط به روایت فتح پیدایش کردم. (ماجرایش را اینجا نوشته ام)

محمدجواد اسلامی، همان کسی است که این عکس را در لحظه شهادت عمویم گرفته. دو سه سال پیش آقای اسلامی را در قم دیدم و ماجرای این عکس را هم از زبانش شنیدم. می گفت که عمویت پیک گردان بود، روز اول عملیات رمضان، ساعت حدودا شش عصر ۲۳ تیرماه، او را برای ماموریتی به سمت جلو فرستادم. هنوز چند متری دور نشده بود که بر اثر اصابت گلوله به زمین افتاد. خودم را به مصطفی رساندم، دیدم آخرین نفس ها را می کشد. با اشک و آه، دوربینم را برداشتم و عکسی به یادگار از شهید گرفتم …

محمدجواد اسلامی یکی دو هفته پیش به خانه مادربزرگم رفت. یکی از آرزوهای همیشگی مادربزرگ این بود که دوست و همراه پسرش را از نزدیک ببیند. اما اعضای خانواده بخاطر وضعیت سلامتی مادربزرگ، شک داشتند که آقای اسلامی را به او معرفی بکنند یا نه؟ به همین خاطر گفتند که این آقا، یکی از دوستان مصطفی است! مادربزرگ هم با قلب شکسته اش، مثل همه این سالها از پسرش گفت، آقای اسلامی و بقیه هم آرام آرام اشک ریختند. تا جایی که تحملش برای همه سخت شد. آخرش به مادربزرگ گفتند که این آقا همان کسی است که آخرین لحظات، کنار پیکر پسرت بوده…

بعد از گذشت این همه سال، یاد و خاطره عمو، همیشه با ماست. این یک حرف کلیشه ای و شعاری نیست. من با همه بدیها و لغزش ها و غفلت ها و فراموشی هایم در زندگی، سعی می کنم همیشه به یادش باشم.