ابن عربي

اشاره: اين مطلب فقط و فقط اعتراض به «مخالفتِ رسانه‌اي با عرفان» است نه مطلبي عرفاني از خودم! پس خواهش مي‌كنم اين را به حساب ژست عرفاني و ادعاي من نگذاريد. چون اصلا و ابدا نه ادعايي در اين زمينه دارم و نه تخصصي. اينجا هم هيچ ادعايي نكرده‌ام. فقط جملات و عباراتي را از برخي بزرگان تكرار كرده‌ام. ضمنا هيچكس با تكرار حرف بزرگان، بزرگ نمي‌شود. عارف شدن كه جاي خود دارد…

من واقعا دليل اين همه حمله‌ي رسانه‌اي و ژورناليستي به عرفان و عارفان، مخصوصا به مولوي و ابن عربي را نمي‌فهمم؟ چه لزومي دارد كه سايتي (مثل سايت ابن عربي) مساله‌اي تخصصي را كه فراتر از فهم ماست، رسانه‌اي كند و به صورت ناقص  و غيرتخصصي در اختيار همه قرار دهد و بعد نظرات اهانت آميز كاربراني را منتشر كند كه شناختي از معارف عرفاني ندارند؟ وقتي من حرفشان را نمي‌فهمم، اصلا مي‌توانم آنها را نقد كنم؟ كجاي اين كار نقد و نقادي است؟ آيا عرفا نظراتشان را پاي اين مطالب مي‌نويسند يا كاربران عادي؟!

حتي نشريه‌اي تخصصي مثل سمات هم انصاف را رعايت نمي‌كند. در همين شماره آخر، چندين مطلب متوالي عليه ابن عربي نوشته شده و تنها يك مطلب در حمايت از او آمده كه همان هم تحمل نشده و پاسخ آن را داده‌اند، البته به شيوه‌اي عجيب. يعني به جاي نقد آن در مطلبي جداگانه، همانجا پاسخش را نوشته‌اند. (در ازاي هر عبارت در حمايت از ابن عربي، بلافاصله در پاورقي به اظهارات نويسنده پاسخ داده شده است!) آيا اين شيوه‌ي درست نقد علمي و بحث نظري است؟

متاسفانه اين نشريه به بهانه نقد عرفان و فلسفه به سمت اخباري‌گري پيش مي‌رود. عجيب اينجاست كه آقاي مهدي نصيري كه زماني خط مقدم جبهه رسانه‌اي حزب‌الله به شمار مي‌آمد، امروز همه‌ي انرژيش را صرف مخالفت همه جانبه با عرفان (حتي عرفان امام خميني) كرده و در حال تبديل اخباري‌گري حوزوي به يك جريان اجتماعي، سياسي و رسانه‌اي حزب‌اللهي است!

البته نقد و نقادي، جبهه و جناح نمي‌شناسد و اينطور نيست كه چون فلاني حزب‌اللهي است پس نبايد نظري مخالف عرفان امام داشته باشد. نه خير، ولي لااقل مخالفتش علمي باشد و از امام هم مايه نگذارد! در همين شماره آخر، سخنان آقاي ميرباقري منتشر شده كه گفته است «عرفان مولوي براي كفار خطر ندارد!» وي مولوي را در برابر امام خميني قرار داده و ابياتي را هم از مثنوي براي اثبات ادعايش آورده؛ در حالي كه امام خميني در شرح سوره حمد، دقيقا همين ابيات را تفسير كرده و پاسخ سوءتفاهم مخالفان و فهم نادرست آنها را داده است! (چون که بی‌رنگی اسیر رنگ شد موسي‌اي با موسي‌اي در جنگ شد)

حرف من اين است كه لااقل از طرف خودتان مخالفت كنيد نه از طرف امام. چون خود امام از انديشه‌ها و معارف اين عرفا در كتب مختلف عرفاني خود استفاده كرده است، حتي در سياست. آقاي دكتر افروغ در اين مورد تعبير جالبي دارد: «با توجه به تاثيرپذيري امام از محيي‌الدين عربي، بايد گفت كه از عرفان محيي‌الدين، كنش سياسي قابل استخراج است، زيرا حيات انسان پاره پاره نيست و بين زندگي فردي و اجتماعي انسان رابطه‌اي وجود دارد. ممكن نيست كه من در زندگي شخصيم اخلاقي و ديندار و عارف باشم اما اين ويژگي هاي من تجلي سياسي و اجتماعي نداشته باشد. در عرفان محي‌الدين هم چنين تجلي‌اي وجود دارد و اين تجلي در حد يك بحث عام است، اما اينكه به تشكيل يك حكومت بينجامد، كفايت نمي‌كند. اصولا امام تحت تاثير محي‌الدين و ملاصدرا است كه احساس مي‌كند رسالتي براي هدايت مردم دارد اما در مقام هدايت سياسي و اجتماعي، عرفان كفايت نمي‌كند. اينجا پاي سياست در ميان است و به تعبير ملاصدرا سياست بدون شريعت مثل جسد بدون روح است. اينجاست كه بحث فقه مطرح مي‌شود. يعني ابن عربيِ فقيه مي‌تواند حكومت تشكيل دهد» (رابطه اخلاق و سياست ص 81)

بله. نشانه‌هاي عرفان ابن عربي فقط در كتب عرفاني و تفسيري امام خميني (مثل آداب‌الصلاة، تفسير سوره حمد، شرح دعاي سحر و …) پيدا نيست؛ امام در پيام خود به گورباچف هم به تنها عارفي كه اشاره مي‌كند، ابن عربي است: «ديگر شما را خسته نمي‌كنم و از كتب عرفا به خصوص محيي‌الدين ابن عربي نام نمي‌برم كه اگر خواستيد از مباحث اين بزرگمرد مطلع گرديد، تني چند از خبرگان تيزهوش خود را كه در اين گوه مسائل قويا دست دارند، راهي قم گردانيد تا پس از چند سالي با توكل به خدا از عمق لطيف باريكتر ز موي منازل معرفت آگاه گردند كه بدون اين سفر آگاهي از آن امكان ندارد»

آيا همين يك نكته براي مخالفانِ حزب‌اللهيِ عرفانِ ابن عربي كفايت نمي‌كند؟!

آيت الله جوادي آملي در كتاب «آواي توحيد» كه شرحي است بر پيام امام خميني به گورباچف، توضيحاتي را درباره ابن عربي مي‌نويسند كه جالب است:

«فاصله علمي ابن عربي از شيخ اشراق بسيار است و از صدرالمتالهين كم نيست. خضوع زائدالوصف وي نسبت به محيي‌الدين به طوري كه در برابر هيچ حكيم و عارفي چنين تخضعي ندارد گواه بر مطلب است، چه اينكه بسياري از مباني «حكمت متعاليه» وامدار عرفاني است كه ابن عربي پايه گذار آن مي‌باشد»

آيت الله جوادي آملي در ادامه ضمن اشاره به داوري‌هاي گوناگون پيرامون شخصيت ابن عربي و افراط و تفريط درباره او و وارد شدن تحريفات به آثار او و نيز لزوم تقيه در عصر خفقان، مي‌نويسد: «بررسي اساسي‌ترين مسائل اسلامي در مكتب ابن عربي مانند توحيد ذات و اثبات صفات و توحيد آنها با هم و وحدت آنها با ذات و نفي جبر و تفويض و اثبات تابعيت علم نسبت به معلوم و ساير معارف دقيق، نشان مي‌دهد كه هيچ كدام آنها بر مباني اهل تسنن طرح نشد بلكه بر مباني دقيق اماميه پايه‌گذاري شد»

*****

براي اجتناب از طولاني شدن مطلب، بخشي از توضيحات آيت الله جوادي آملي را در «آواي توحيد» عينا مي‌آورم:

لقب «شيخ» به انسان كاملي داده مي‌شود كه در علوم شريعت، طريقت و حقيقت به حد تكميل ديگران رسيده باشد و اگر به كلمه «اكبر» مقيد شود، كمال اين معني را در بر دارد…

 … در فتوحات تصریح میکند به اینکه نزدیکترین مردم به رسول اکرم (ص) علی بن ابیطالب (ع) است که دارای (اسرار انبیا) است و نیز اینکه میگوید سرانجام آتش دوزخ به برکت اهل بیت نسبت به دوزخیان برد و سلام میشود. هرگز کسی که در پیشگاه عترت طاهره این قدر متواضع است، آن نقل را تایید نمیکند…(اشاره به نقلي منسوب به ابن عربي عليه شيعه)

شیخ بهایی در ذیل حدیث 36 از کتاب اربعین، از محیي الدین به عنوان عارف کامل یاد نموده و بعد از گفتار وی درباره حضرت مهدی (عج) چنین میگوید: «شاید بر مرام او مطلع شوی» مرحوم صدرالمتالهین در شرح اصول کافی بعد از نقل مبسوط گفتار ابن عربی، چنین می‌فرمایند: «… نگاه کنید ای برادران، در طی سخنان او مطالبی است که بر کیفیت مذهب او دلالت میکند.»

شعرانی در مبحث «اشراط الساعه» و ظهور حضرت مهدی (عج) و در مواضع دیگر چنین میگوید: «…عبارت محی‏الدین در باب 366 از فتوحات این است: «بدانید که خروج مهدی (عج) حتمی است و او از عترت رسول الله است و از فرزندان فاطمه (ع) می‏باشد و جد او حسین بن علی (ع) و پدر او حسن عسگری فرزند امام محمد علی نقی (با نون) فرزند محمد تقی (با تاء) فرزند امام علی‏الرضا فرزند امام موسی الکاظم فرزند امام جعفرالصادق فرزند امام محمد الباقر فرزند امام زین‏العابدین علی فرزند حسین فرزند امام علی‏بن ابیطالب علیهم السلام می‏باشد.»

این گونه دقیق ضبط کردن و «نقی» با نون را از «تقی» با تا، جدا ساختن برای صیانت افکار مذهبی است؛ در حالیکه در کتاب فتوحات کنونی اثری از این عبارتها نیست، بلکه فقط یک جمله گمراه کننده دارد که: «جده حسن بن علی!» و شعرانی این مطلب را در سال 958 نوشته و چنین می‌گوید: «عمر شریف حضرت مهدی (ع) در این تاریخ 706 سال می‌باشد»…

آيت الله جوادي همين مطلب را عينا در كتاب «امام مهدي، موجود موعود» صفحه 59 تكرار مي‌كنند و مي‌نويسند: «از اختلاف نقل شعراني با آنچه در كتاب هاي كنوني فتوحات است روشن مي‌شود كه دست تحريف در برخي كتاب هايي كه درباره قرآن يا عترت نوشته شده راه يافته است»

*****

علامه حسن زاده آملي هم در بسياري از كتب و حتي در مصاحبه‌هاي خود از ابن عربي به بزرگي ياد كرده‌اند كه به برخي از آنها اشاره مي‌كنم:

«صاحب فصوص و فتوحات «شيخ محيي‌الدين عربي» آن عارف نامدار در يكي از كتابهايش سخني از قرآن پيش آورده و فرموده قرآني كه اين همه تفسير درباره او نوشته شده… قيامت كه قيام مي‌كنيد، مي‌بينيد كه اين قرآن هنوز بكر است و هنوز دست نخورده است و آنقدر اين درياي بيكران الهي پربار از معارف و حقايق است كه قرآن را بكر مشاهده مي‌كنيم» (نشريه پيام انقلاب آبان و آذر 64)

«بعضي از بزرگان در ماه مبارك رمضان، شرح فصوص قيصري تدريس مي‌فرمودند. از ايشان سوال شد كه در ماه رمضان به چه اشتغال داريد؟ فرمود به تفسير قرآن مشغوليم و راستي اين طور است كه كتب عرفاني، تفسير انفسي قرآن مجيدند… كتب عرفاني فتوحات و مصباح الانس و فصوص … اينها تفسير انفسي قرآن مجيدند» (كيهان انديشه مهر 68)

«درباره عارف نامدار محي‌الدين عربي كه آيا شيعه بود يا سني، سخناني هست. او داراي 95 جلد تفسير هست و عثمان يحيي در كتابي نام حدود هزار جلد از تاليفاتش را در كتاب خانه‌هاي جهان جمع آوري كرده است. اگر شيعه بود طوبي له و حسن مآب. او در باب ششم «فتوحات مكيه» مي‌گويد: «دومين شخص نظام هستي علي‌بن‌ابي‌طالب اميرالمومنين است لانه كان سر الانبيا و العالمين اجمعين» بسياري از مطالبي كه در خلاصه فتوحات كه 14 سال قبل در مصر خلاصه شده وجود دارد ولي در فتوحات كه آقايان به چاپ رسانيده‌اند نيست. معلوم مي‌شود كه حذف كرده‌اند!» (روزنامه جمهوري اسلامي مهرماه 73)

«درباره امامت و تفضيل اميرالمومنين، محيي‌الدين عربي در باب هشتم فتوحات مكيه آنجا كه راجع به صادر نخستين بحث مي‌كند، مي‌گويد كسي به صادر نخستين نرسيده مگر دو نفر، يكي خاتم انبيا و ديگري علي بن ابيطالب. چطور شده كه علي بن ابيطالب به اين مقام رسيده؟ ابن عربي مي‌گويد «زيرا نزديك‌ترين فرد به پيغمبر بود» اين اقرب جسماني كه نيست والا خيلي‌ها با او همنشين بودند» (نشريه نور علم خرداد و تير 71)

«خداوند سبحان درجات استاد علامه طباطبايي را متعالي بفرمايد كه وقتي در محفل افاضاتش سخن از معارف الهي به ميان آمد، فرموده است: «اينها را ملاصدرا به ما ياد داده است» و نيز فرمود: «محيي‌الدين در فصوص الحكم مشت مشت آورده است و در فتوحاتش دامن دامن!» (كيهان فرهنگي فروردين 72)

«انسان با فقدان شفاء و اشارات شيخ الرئيس و شرح اشارات خواجه طوسي و فتوحات و فصوص شيخ اكبر محيي‌الدين و شرح علامه قيصري در فصوص الحكم و مصباح الانس ابن فناري و اسفار صدرالمتالهين در بيان معارف الهي كتاب و سنت، احساس غربت و خلاء مي‌كند!» (كيهان فرهنگي فروردين 72)

*****

علامه طهرانی و سید هاشم حداد‏

علامه طهرانی و سید هاشم حداد‏

مرحوم علامه سيد محمدحسين حسيني طهراني، در كتاب «روح مجرد» كه شرح حال عارف بزرگ سيد هاشم حداد است، به دفاع مفصل از ابن عربي و رد ادعاي مخالفان پرداخته كه بخش‌هايي از آن را مي‌نويسم:

«از جمله مطالب وارده در «فتوحات» كه براى حضرت آقا حاج سيّد هاشم معجب بود، عبارت او در باب 366 بود كه راجع به حضرت امام زمان عَجّل الله تعالَى فرجَه الشّريف مى‏باشد. ايشان كراراً اين عبارت را ميخواندند و از يكايك فقراتش دليل بر صحّت طَويَّت شيخ مى‏آوردند.

در همه جا، يعنى در طبع 6 جلدى «فتوحات» طبع بولاق و حتّى در «يواقيت» شَعرانى، نام حضرت مهدىّ را كه ذكر نموده است او را از اولاد حسين بن علىّ بن أبى طالب شمرده است و گفته است: وَ جَدُّهُ الحُسَين. و امّا در طبع چهار جلدى دار الكتب العربيّه آنرا حسن بن علىّ بن أبى طالب طبع نموده است؛ و واضح است كه اين اشتباه مطبعه‏اى بوده است!

مرحوم قاضى، محيى الدّين و ملاى رومى را كامل و شيعه ميدانسته‏‌اند. حضرت آقا حاج سيّد هاشم حدّاد قَدّس الله روحَه مي‌فرمودند: مرحوم آقا (آقاى قاضى) به محيى الدّين عربى و كتاب «فتوحات مكّيّة» وى بسيار توجّه داشتند و ميفرموده‏اند: محيى الدّين از كاملين است، و در «فتوحات» او شواهد و ادلّه‏اى فراوان است كه او شيعه بوده است؛ و مطالبى كه مناقض با اصول مسلّمه اهل سنّت است بسيار است.

همانطور كه مرحوم قاضى قَدّس الله نفسَه فرموده‏‌اند، وصول به مقام توحيد و سير صحيح إلَى اللَه و عرفان ذات احديّت عَزّ اسمُه بدون ولايت امامان شيعه و خلفاى به حقّ از علىّ بن أبى طالب و فرزندانش از بتول عذراء صلواتُ الله علَيهم محال است. اين امر درباره ابن فارض مشهود و درباره بسيارى ديگر از عرفاى عاليقدر همچون محيى الدّين عربى، و ملّا محمّد رومى و فريد الدّين عطّار نيشابورى و أمثالهم به ثبوت و تحقّق رسيده است.

كتب محيى الدّين گرچه مشحون است از مناقب اهل بيت عليهم السّلام همچون كتاب «مُحاضَرَةُ الأبرارِ و مُسامَرَةُ الاخيار»، ولى اساس مطالبش بر اصول اهل سنّت است، همچون همين فَصّ داودى كه ذكر شد؛ و امّا در «فتوحات مكّيّه» كه آنرا در مكّه تأليف نموده است چيزى كه موافق اصول اهل سنّت باشد نيست و چون به دمشق هجرت نموده است كتاب «فصوص الحكم» را در آنجا به رشته تأليف در آورده است. قاضى نور الله تسترى ميگويد: چون در شام تقيّه شديد بود و كسى جرأت دم زدن از تشيّع را نداشت، لهذا شيخ مجبور بوده است كه ولاى خود را كتمان نمايد و در كتب خود بر طريق عامّه سير نمايد.

حكيم عظيم الشَّأن و فيلسوف متفكّر و متعبّد ما ملّاصدر الدّين شيرازى أعلَى اللهُ درجتَه هر جا در كتبش بالاخصّ در «أسفار أربعه» مطلبى را از محيى الدّين نقل ميكند، نام وى را در كمال عظمت و جلالت و منزلت مى‏آورد؛ و اگر مطلبى را از بو على سينا نقل مى‏كند كأنّه او را فيلسوف نميداند.

… بدين جهت راه عرفان را به روى مردم بستند و أمثال محيى الدّين را كافر و زنديق خواندند و به فيض كاشانى ناسزاها گفتند، و در تراجم از حدّ گذشتند و واقعيّات را با تخيّلات خويشتن درهم آميختند، و بجاى آنكه لاأقل محيى الدّين را يك عارف سنّى مذهب مالكى معرّفى كنند، ديگر از هزار تهمت دست بر نداشتند!

*****

در پايان ذكر اين نكته لازم و ضروري است كه دفاع شخصيت‌هايي چون امام خميني، علامه طهراني، آيت الله حسن زاده و آيت الله جوادي آملي از ابن عربي، مطلق نيست. مثلا امام با اينكه از ابن‌عربي به نيكي ياد مي‌كند، هرجا هم لازم است پاسخ اشكالات او را مي‌دهد كه نمونه‌اي از آن در «روح مجرد» ذكر شده است.

علامه حسيني طهراني هم بعد از آن همه دفاع از ابن عربي، در نهايت مي‌نويسد:

«آنچه را كه اين بزرگان در كتب خود آورده‏اند، بر ما واجب نيست كه بدون چون و چرا بپذيريم، بلكه بايد با عقل و سنّت صحيحه و گفتار ائمّه حقّه تطبيق كنيم. آنچه را كه درست است مى‏پذيريم و استفاده مى‏كنيم، و اگر أحياناً در كتابهايشان چيزى نادرست به نظر آمد قبول نمى‏نمائيم، و آنرا حمل بر تقيّه و أمثالها مى‏كنيم؛ همانطور كه دأب و دَيْدن ما در جميع كتب حتّى كتب شيعه از اين قرار است.»

  حال اين را مقايسه كنيد با نگاه صفر و صد مخالفان!

مقبره ابن عربي در سوريه

  1. 18 می 2012 در 14:20 | #1

    وقتی جهالت در انسان زیاد بشه به خودش اجازه یده پا تو کفش عرفا هم بکنه ..از ابن عربی فقط عرفای بزرگی که در سطح خودش یا بالاتر هستند میتوانند انتقاد کنند نه روزنامه نگارهای بیسواد مملکت

    یه بدبختی تو جامعه ما وجود داره اینه که از اون مکانیک و بقال و نجار و بنا بگیر تا همه اقشار در تمام زمینه ها صاحب نظر هستند …جنگ را تحلیل میکنند .قرآن را تفسیر میکنند …ولایت را منکر میشوند ..به ائمه توهین میکنند ..

    مولوی میگه
    سینه خواهم شرحه شرحه از فراق
    تا بگویم شرح درد اشتیاق

    همین یه بیت را این آقایون نمیتونند درک کنند چه برسه عرفان و سیر و سلوک ابن عربیها

    [پاسخ]

    رودا پاسخ در تاريخ می 19th, 2012 8:24 ب.ظ:

    پسر شجاع، من الان فقط اومدم اينجا تا اون كامنتي كه در جوابت در پست قبل گذاشته بودم رو اينجوري تصحيح كنم:
    گفته بودي: “اگر اين نبود پس خداوند هم بیکار نبود که اینهمه پیامبر و امام و مجتهد و ..را برای هدایت و اصلاح قوانین بشری بفرستد”

    حالا که میگی خداوند اینهمه وقت گذاشته و اینهمه امام و مجتهد و آيت الله و حجت الاسلام و … را برای هدایت و اصلاح قوانین بشری فرستاده و نتیجه ش این شده که اوضاع مملكت نه تنها بهتر نشده بلکه بدتر هم شده و مريدهاشون هم شدن امثال تو، پس لطف کن ازش خواهش کن که اگه میشه دیگه بیشتر از این وقت نذاره تا از این مدل آدم ها بفرسته بلکه اوضاع از اینی که هست هم خرابتر نشه:)

    [پاسخ]

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ می 19th, 2012 8:48 ب.ظ:

    اگر من و شما نفسمان مشکل دارد و آلوده و پلید است و گنهکار و سگ روسیاه هستیم و مطیع هواهای نفسانی و …چه ربطی به خداوند تبارک و تعالی و دین اسلام دارد خواهر من ؟

    حالا بفرما بگو راهکار شما برای جامعه ایده آل چیه ؟

    [پاسخ]

    سهراب پاسخ در تاريخ می 20th, 2012 10:02 ق.ظ:

    دوست عزیز لطفا صفات خودت را به دیگران تعمیم نده

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ می 20th, 2012 11:56 ق.ظ:

    نکنه شما معصومی برادر ؟

    رودا پاسخ در تاريخ می 20th, 2012 8:24 ب.ظ:

    راهكار من براي جامعه ايده آل توانمند و آگاه شدن شدن همه انسانهاي موجود دراونه.
    انسانهايي كه همه شون مثل خورشيدي هستند كه با حضورشون نوراني ميكنند، ميبخشند، ميسازند و يكديگر را تقويت ميكنند.

    اينكه انسان ها در لحظه هاي زندگي آگاهانه زندگي كنند نه ناآگاهانه و مثل ربات.
    اينكه بدانند در دنيايي از روابط و تاثيرات زندگي ميكنند و بدونند هر تغييري كه خواستار اون هستند از تغيير در خودشون شروع ميشه.
    اينكه از پوسته و ظاهر فراتر رفته و عميق تر شوند. اينكه ساخته هاي ذهني آنها جلوي تونايي عيني ديدن شرايط و روابط اين دنيا را از آنها نگيرد.
    اينكه در خودشان عميق تر شوند و رفتارهاي ناآگاهانه آنها بر خلاف خواسته هاي لايه هاي عميق دروني آنها نباشد و دائم ناراحت و آشفته نباشند.

    اينكه خود را قوي و توانا بدانند،
    از چشم دوختن به آسمان دست بردارند و خود را جزوي از خدايي ببينند كه قرار است بسازد و خلق كند و در نتيجه از ذهن و وابستگي هاي ذهني به شرايط و چيزهاي ظاهري و بيروني فناپذير فراتر روند تا شادي و رهايي واقعي را حس كنند.
    اينكه به جاني كه به آنها داده شده و به زندگي خود و ديگران در اين دنيا ارج بگذارند.

    رودا پاسخ در تاريخ می 20th, 2012 8:46 ب.ظ:

    پسر شجاع،
    اگر ميخواهي بدوني مجتهد ها و آخوندها تا به حال در اين راه توانمندسازي مردم حركت كرده اند يا نه بايد به نتايج حضورشون در جامعه نگاه كني. هيچ كس از مردمي كه تا به امروز پاي محضر انها حاضر ميشوند قوي نشده اند وهمچنان وابسته و ضعيف هستند و چشم به آسمان دوخته اند. آنها همچنين ياد گرفته اند كه زندگي خوب در اين دنيا رو به كام زندگي خوب در يك دنياي ديگه قرباني كنند كه اين مسئل كاملا يك انحراف بيش نيست و به طنز و فكاهي شباهت داره.

    مثلا اگر تاريخي هم نگاه كنيم تا قبل از زمان صفويه با وجود همه حمله و سركوب مغول ها ايران هنوز يكي از پايگاه هاي علمي و هنري دنيا محسوب ميشد و دانشمندان و عالمان زيادي را در خود جاي داده بود. اما بعد از حضور صفويه و سركوب گسترده مردم
    توسط آنها و نيز ورودآخوندهاي شيعه و تصوف به نظر ميرسه ايران و مردم ايران به خواب و انفعال و عقب افتادگي عميق فروميروند و ديگر از آن عالمان دوره مغول و تيموري هم خبري نيست حتي.
    آخوندها يا روحانيون به تنها حوزه هاي قدرت مردمي در جامعه تبديل ميشوند ولي متاسفانه به نظر ميرسه علاقه زيادي به تقسيم اين قدرت و توانمند سازي مردم نداشته اند (و به نظر ميرسه هنوز هم ندارند) چون منافع خودشون رو در خطر ميديدند(و ميبينند).

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ می 20th, 2012 10:35 ب.ظ:

    خانم رودا
    شما خواسته خودتان را بیان کردید که ججامعه ای با این شرایط میخواهید ..آیا قدرتی سراغ داری که این جامعه مد نظر شما را بتواند بسازد و قوانین مورد نظرتان را پیاده کند ؟ اگر سراغ داری چه قدرت و قانونی هست ؟ یا چه نوع حکومتی هست ؟

    قبل از وارد شدن به بجث آخوند دوست دارم نظرتان را راجع به شهدا بدونم ..آیا کارشون درست بود یا فریب خوردند ؟ یا آنها هم به آسمان نگاه میکردند و عقب افتاده بودند ..واقعا دوست دارم بدونم

    رودا پاسخ در تاريخ می 21st, 2012 5:29 ب.ظ:

    براي رفع سوتفاهم بايد روشن كنم: وقتي ميگم چشم به اسمان دوختن منظورم اعتقاد داشتن به خدا و معاد و چيزهايي برتر و به اصطلاح آسماني نيست. منظور من چشم نياز و كمك داشتن از آسمونه. اينكه فكر كنيم خدا چيزي غير از ماست كه قراره كاري انجام بده. يعني كوچك كردن انسان و نيرويي كه در وجوده اون هست در برابر چيزي به نام خدا.

    وقتي هم ميگم انسان توانا (فكر كنم معادل همون آدم تواناي آقاي يوسفيه:) منظورم نه اون انسانيه كه وابسته به شرايط و چيزهاي فناپذير اين دنيا و زمين است و چهارچنگولي چسبيده به اونها، بلكه اون رو انساني دونستم كه از هر چيزي كه رنگ تعلق ميگيره رها شده و خودش رو جلوه اي از ذات خدا ميدونه. از خود زميني گذشته و به خود برتر رسيده. اين انسان خودش رو نيازمند نميدونه و آرزومند نيست و كلي انرژي و توانايي در خودش براي بخشيدن به جامعه و خدمت كردن به دنيا ميبينه. بر عكس انسان ضعيف كه همش ميخواد از دنيا چيزي بگيره و كمتر به آن چيزي ميدهد. دنياي امروز (چه شرق و چه غرب) از نظر من پر شده از انسانهاي نيازمند و آرزومند و حريص و كم انرژي و انسان توانا هم بسيار كمياب شده.

    در مورد شهيد شدن هم در نتيجه معتقدم يك انسان توانا و آگاه كه خودش رو جزئي از خدا ميبينه ميدونه كه براي يك هدف برتر جان دوروزه ي دنياش اهميت زيادي نداره. ولي مسئله اينه كه آيا كشتن شدن اون آدم بهترين راه و خدمت به جامعه است يا زنده موندنش! آيا راه بهتري هست يا نه؟ چون يك آدم آگاه و توانا بايد قدر خودش رو هم بدونه بالاخره.
    مثلا در جنگ 8 ساله ايران هم كساني كه شهيد شدن پر از توانايي و پاكي و از خود گذشتگي بودن در نتيجه ميتونستن سرمايه هاي باارزشي براي ايران امروز باشن ولي آيا كشته شدنشون بهترين راه براي خدمت به جامعه بود؟ آيا اگر زنده ميموندن و همون توانايي ها و از خود گذشتن ها را از جامعه دريغ نميكردن جامعه بهتري نداشتيم؟ آيا كشته شدن تنها راه بود؟ اينكه چه تصميمي بايد گرفت و چه كاري بهتره به اين بستگي داره كه در چه موقعيتي هستيم و چه راه حل هايي هست. آيا جنگ بهترين راه حله يا ميتونيم كار ديگري كنيم؟ وگرنه من نگفتم زندگي دوروزه دنيا اونقدرها جدي و اصيله كه بخواهيم به هر نحوي بهش بچسبيم.
    در ضمن همونطور كه جاي ديگري هم بهت گفتم وقتي حكومتها مردمي نباشن پس جنگ بين حكومت ها و دولت ها هم اصلا ربطي به مردم نداره. اگر حكومت من مردمي بود و من مشاركت داشتم اونموقع ميتونستم در مورد بهترين راه حل ممكن نظر بدم ولي وقتي الان نميدونيم چه خبره چرا در جنگي كه مردم ربطي نداره شركت كنم.

    خلاصه ش اينكه، منظورم از چشم (نياز) به آسمون دوختن، ناديده گرفتن توانايي خود انسان بود وگرنه من هم معتقدم به اينكه هر چي آدم درست و حسابي در دنيا آمده و رفته آدمهايي بودند كه به وجود چيزي برتر (يا به قولي آسماني) وحدت بخش اعتقاد و ايمان داشته اند – يك ايمان قلبي كه با تصميم خودشون شروع شده و باعث شادي و انرژي و توانايي و رهايي شان شده است- و خودشون رو جلوه اي از اون نيروي برتر دانسته اند. و انسانهايي كه به اين نيروي برتر و يكي بودن با آن اعتقادي نداشته اند و خود را جدا از خدا و دنيا ديده اند به انسانهاي وابسته و ناآگاه و ربات مانندي تبديل ميشوند و مسبب رنج خود و دنيا.

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ می 22nd, 2012 4:59 ب.ظ:

    خانم رودا
    شما سخنان زیبا و پیشنهاد جالبی را ارائه دادید اما شما بفرما بگو برای رسیدن به این جامعه ایده آل شما باید از چه قدرت و قانونی وارد شد ؟ شما جواب سوالم را ندادید …در کجای دنیا این نوع حکومت الان وجود داره ؟

    شهادت یک انتخاب است و چگونه مردن …زمانی که عاق با پشتیبانی تمام ابر نکبتهای دنیا به ایران جمله کرد بنظر شما همان نخبه گان باید چه میکردند ؟ اکثر مردم به جبهه ها نمیرفتند چون می ترسیدند ..چون جنگیدن کار هر کسی نیست ..دادن جان و تکه که شدن کار هر کسی نیست
    در اون زمان نخبه و غیره برایشان فرقی نداشت چون مهم دفاع از مملکت و انقلاب اسلامی بود نه درس و …
    اکثر شهدا پای منبرها راهشان را انتخاب کردند ..آخوندهایی مانند امام ..شهید مطهی ..بهشتی ..با هنر ..طالقانی ..هاشمی …محمد منتظری ..مفتح و …آخوندهای زیادی که اسلام را به مردم آموختند ..
    وظیفه آخوند در جامعه اسلامی پیاده کردن و باز کردن مسائل اسلامی و شرعی می باشد ..آخوندها دکترهای روح هستند ..
    من کاری به آخوند نماها و درباریها و ..ندارم اما فلسفه وجودی ۀخوند یعنی نشانه اسلام ..

    شما نمیتونی بخاطر ضعف چند آخوند .همه را زیر سوال ببری خواهر من
    فلذا وقتی بچه همراه پدر و مادرش به حسینیه ها و مساجد میره و پای منابر مینشینه در آینده مجتهد و شهید و ..میشود ….

    عبد الحسين پاسخ در تاريخ می 24th, 2012 3:09 ب.ظ:

    عزيزم ما بيسواديم آيا فقها و علما هم بيسوادند.
    محي الدين آدم مشكوكي است در كتبش مطالبي اومده كه با نصوص و ضرويات دين تطابق نداره با اين حال نمخوام بگم كافره ولي بايد قبول كرد كه مشكوك هست .
    حالا حرف من اينه اگر قراره مريد بازي كنيم چرا دنبال آدم مطمين از همه جهت نياشيم.
    اگر قراره از كتابي به عنوان عرفان استفاده كنيم چرا دنبال قرآن، نهج البلاغه و ساير كتب حديثي نباشيم.
    اين درست نيست تو مملكتي كه به نام امام زمانه، تو مملكتي كه نون امام زمان خورده ميشه سراغ اغيار بريم اگه ما مسلمان هستيم همه جيز تو قرآن و معارف اهل بيت اومده ديگه نياري به كتب عرفاني ديگران نيست. :D

    [پاسخ]

    امید حسینی پاسخ در تاريخ می 24th, 2012 10:07 ب.ظ:

    خوب امام و علامه طباطبايي و آيت الله جوادي آملي و آيت الله حسن زاده آملي و ايت الله قاضي جزو علما به حساب ميان يا نه؟!

    [پاسخ]

    مهدي پاسخ در تاريخ آگوست 5th, 2012 5:32 ب.ظ:

    برادر در زمينه اعتقادات صحيح امام و علامه طباطبایی و آیت الله جوادی آملی و آیت الله حسن زاده آملی و ایت الله قاضی عالم به حساب نمي آيند. ا

    مرتضی پاسخ در تاريخ مارس 18th, 2013 10:35 ب.ظ:

    مشکوک که گفتی به این دلیل است که شما از درک و فهم عمق نظریات آن عالم عاجزی (البته لطفا
    ناراحت نشوید). مثلا کتاب فصوص الحکم ابن عربی که معرفت انبیاء را بیان کرده یک کتاب بسیار
    عمیق و ثقیل است و از عجایب نگارش می باشد
    لطفا به شرحها و تفاسیری که بر این کتاب نوشته شده سری بزنید

    [پاسخ]

  2. یک ایرانی
    18 می 2012 در 15:15 | #2

    به قول جبران خلیل جبران، برای کشف زیباییه که زندگی می‌کنیم.
    این زیبایی رو حتی میشه از میون خروارها چیز دوست نداشتنی هم، بیرون کشید اگه چشم زیبا بین و حق بین وجود داشته باشه.
    حالا چه گوینده‌ش یا یابنده‌ش، مولوی باشه، چه ابن عربی، چه عطار، و چه عارف معاصری چون خمینی کبیر

    [پاسخ]

    آرش پاسخ در تاريخ می 19th, 2012 4:42 ب.ظ:

    واقعا برای امثال شما متاسفم که خمینی رو میگذارید کنار اشخاصی همچون عطار یا مولوی یا ابن عربی خجالت آوره مثل این میمونه که مثلا من رضا داوری اردکانی رو بخوام در کنار فرانسیس بیکن یا دکارت قرار بدم یا مثلا استاد بنان و گلپایگانی رو بخوایم بگذاریم کنار کامران و هومن.یا اینکه بخوایم فیلمهای بیضایی و تقوایی و فرمان آرا رو با فیلمهای چارچنگولی و تارا و تب توت فرنگی مقایسه کنیم.آقای خمینی در دوران جوانی دلبستگی به تصوف داشته و ابن عربی میخونده ولی معنیش این نیست که فعالیت سیاسی اش به ابن عربی ربط پیدا میکنه ایشون از زمانی که پا تو کار سیاست گذاشت راهش از عرفان و تصوف جدا شد.من شخصا به ایشون به عنوان یک روحانی انقلابی که تاثیر مهمی در وقایع ایران معاصر داشته نگاه میکنم یعنی ایشون یک شخصیت سیاسی تاریخی است با عقبه روحانیت همین و بس.بنابراین بیشتر از این براش نوشابه باز نکنین که گندش بد جور درمیاد.

    [پاسخ]

    امید حسینی پاسخ در تاريخ می 19th, 2012 8:13 ب.ظ:

    همين نظرت نشون ميده كه تعريفت از عرفان و سياست خيلي كليشه اي هست. يعني فكر ميكني عرفان يعني بريدن از جامعه و كاري به سياست نداشتن! ظاهرا منظور شما از اين حرف، تصوفه كه البته منظور من نيست. اين جور تعريفها به درد همان صوفي ها و درويش مسلك ها ميخوره كه دكاني باز كنند و سبيلي بذارند و دست همديگر را ببوسند و ياهو ياهو بگن و از جامعه و سياست كناره بگيرن. البته همانها هم فعلا زدند تو كار سياست! چون قطب فعلي گنابادي ها، قبلا عضو جبهه ملي بوده!!
    خلاصه اينكه با موضوع عرفان و عرفا نميشه اينقدر راحت بازي كرد. نميشه اينقدر راحت ادعا كرد كه فلاني يه زماني عارف بوده و بعدا استعفا داد! مگه بچه بازي هست؟ عرفان يعني سير و سلوك براي رسيدن به شناخت حق. سير و سلوكي كه هميشه ادامه داره. قطع شدني نيست. مگه كار سياسي و يا عضويت در فلان جناح و حزبه كه گاهي عضوش باشيم و گاهي نباشيم؟ كسي كه پا در عرصه عرفان گذاشت سير و سلوكي داره و بعد از رسيدن به مراحل كمال، بايد به سوي خلق برگرده براي هدايت خلق. اين جزو حقايق عرفان هست. حالا شما اسمش رو بذار سياست.
    البته در متن هم اشاره شده كه سياست لوازم خودش رو داره و صرفا با عرفان نميشه مملكت داري كرد

    [پاسخ]

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ می 19th, 2012 11:23 ب.ظ:

    سید مرتضى رازى از محمد بن حسین بن ابى الخطاب نقل مى كند كه گفت: با امام هادى در مسجد النبى بودم، عده اى از اصحاب به خدمتش رسیدند، مدتى بعد جماعتى از صوفیه وارد مسجد شدند و در گوشه اى به حالت دایره اى نشسته و شروع به گفتن لا اله الا الله نمودند. امام هادى علیه السلام فرمود: به این مردم فریب كار توجه نكنید، این ها هم پیمانان شیاطین و ویران كننده مبانى دین هستند.

    امام حسن عسكرى علیه السلام مى فرماید: از امام جعفر صادق علیه السلام پرسیدند: ابو هاشم كوفى (مؤسس تصوف) چگونه آدمى است؟ فرمود: وى شخص فاسد العقیده اى بوده و او همان كسى است كه مذهبى را بدعت گذارد كه آن را تصوف مى نامند و وى این مذهب را پناهگاهى براى عقیده زشت و ناپسند خود قرار داد.

    این روایت را ابن بابویه قمى در قرب الاسناد ذكر نموده است.

    رودا پاسخ در تاريخ می 21st, 2012 6:09 ب.ظ:

    آقاي حسيني،
    البته تا اون جا باهاتون كاملا موافقم كه گفتيد عرفان به معناي بريدن از جامعه و سياست نيست ولي اين به معناي اين نيست كه هر شخصيت سياسي رو بياييم و در جرگه ي عارفاني چون عطارو مولانا و ابن عربي قرار بديم. شما كتاب شمس تبريزي مولانا رو بخونيد ، پر از حرف از عشق و وحدت و فراتر رفتن از پوسته و ظاهر و شريعته و رسيدن به معنا. بعد اين نگاه چه ربطي به آقاي خميني داره كه خواستار پياده شدن احكام شريعت به طور كامل بودن و به خاطرش به صف ديكتاتوري و سركوب پيوستن. يعني اصول دين فراموش شدن به هزينه اجراي يك سري احكام جزئي ظاهري. مغز دين قرباني پوسته دين شد توسط ايشون. فرمان كشتار خيلي انسانهاي بدون سلاح توسط اين عارف! امضا شد. درصورتي كه مثلا آيت الله طالقاني رو هم در همون زمان داريم كه هم آخوند بودن و هم سياسي ولي از همون اول خواستار برقراري سيستم تصميم گيري شورايي شدن چون ميدونستن احكام شريعت اسلام قابليت مديريت مناسب جامعه امروز رو نداره.
    وقتي از عرفان و رها شدن از تعصبات و تعلقات ذهني صحبت ميكنيم مطمئنا يكي ش هم برميگرده به اين كه شما هم بتونيد خودتون رو از وابستگي ذهني به امام خميني (و يا امام خامنه اي) يا هر كس ديگه رها كنيد و بتونيد منصفانه نقدشون كنيد.

    امید حسینی پاسخ در تاريخ می 22nd, 2012 9:42 ب.ظ:

    در همين مطلب به حرف شما اشاره كردم و جوابش رو دادم. گفتم كه با عرفان نميشه حكومت كرد. اين رو همه قبول دارند. حتي دكتر سروش! عرفان قانون حكومت نداره. چون با دل كار داره. ولي حكومت به سياست و قانون سياست نياز داره. پس امام خميني هم موقع حكومت داري از فقه شيعه استفاده كرد. هيچكدام از عرفا به مساله حكومت نرسيده بودند. شمس تبريزي و مولوي و … هم اگه قرار بود به حكومت برسند، با قانون فقه بايد مملكت رو اداره مي كردند نه با شعر و عرفان
    پس حرف شما، حرف درستي نيست. چون با نگاه درستي به مساله عرفان نگاه نمي كنيد. عرفان كه حزب و جناح نيست. شعار هم نيست. قبيله اي هم نيست كه بگيم فلاني و فلاني عارفند و بهماني عارف نيست.

    رودا پاسخ در تاريخ می 24th, 2012 6:53 ب.ظ:

    لطفا از طرف مولانا و شمس و … كه نيستند تا دفاع كنند از خودشون
    اعلام موضع نكنيد. من ميگم عارفان چون معمولا با زاهدان كه ظواهر و شرايع
    دين رو بزرگ ميكردند و در سطح دين ميمانند مخالف و دنبال چيزي عميق تر بوده اند. اين هم از آثارشون مشخصه.
    بعد هم قانون فقه چيه ديگه؟‌ چند تا نمونه ش رو بگيد من ببينم خوبه يا بده، انسانيه يا نه.

    امید حسینی پاسخ در تاريخ می 24th, 2012 10:16 ب.ظ:

    از طرف مولانا و شمس يعني چي؟ مگه شما وكيل وصي مولانا هستي؟ كلا قضيه رو اشتباه گرفتي. فكر مي كني كه مولوي و شمس آدمهايي بودند كه شبانه روز مي رقصيدند و مجلس شعر و شاعري داشتند؟ همه اين عرفا جزو بزرگان دين بودند. جز مفسران قرآن بودند. اهل حكمت بودند. اصلا مي دوني چرا به اينها ميگن حكيم؟ به فردوسي ميگن حكيم. به سعدي ميگن حكيم. به ابن عربي و بقيه عرفا هم همين طور. حكيم يعني كسي كه صاحب نظر در حكمت و عرفان و مذهبه.
    شماها يه برداشت سطحي و كليشه اي از عرفان و فقه و اختلاف زاهد و عارف شنيديد و تصور مي كنيد كه حتما بايد دو گروه داشته باشيم در مقابل هم. در حالي كه اين كاملا اشتباهه. بسياري از عرفا و علماي ما، اهل شريعت بودند. اصلا اكثر عرفا اين طور بودند و عرفان بدون شريعت و جداي از شريعت رو قبول نداشتند. هيچ عارفي بعد از رسيدن به حد اعلي شناخت، دست از شريعت برنداشت. منتهي خيال پردازان و اونايي كه دنبال معنويت هپروتي هستند، جوري وانمود مي كنند كه انگار طريقت يعني مخالفت با شريعت.

    درباره مساله حكومت هم من گفتم كه با عرفان، نميشه حكومت كرد. اين يه اصل بديهي هست. اصلا نيازي به اثبات اين حرف نيست. چون عرفان با باطن انسان كار داره ولي سياست و حكومت، يه امر عيني و ظاهري هست. بايد با مسائل عيني و دنيوي مواجه شد. پس نياز به قانون داره نه نگاه عرفاني. اين قانون در هر جامعه‌اي و هر نظامي، متناسب با فرهنگ و اعتقاد همون جامعه است. در كشور ما هم قانون اسلام حاكمه كه به اون ميگن فقه. كجاي اين حرف براي شما عجيب بود؟

    رودا پاسخ در تاريخ می 26th, 2012 1:33 ب.ظ:

    فعلا كه به نظر نمياد نظرات اون صاحب نظران در حكمت و عرفان و مذهب در اين حكومت زاهدانه به ظاهر ديني محلي ي از اعراب داشته باشه.
    اين حكومت كه اسم ديني رو هم يدك ميكشه يك تركيب شتر، گاو پلنگه كه هرجا آقاي خامنه اي (و اطرافيانشون) عشقشون بكشه ميتونه يك حكم حكومتي بده و با زور باتوم و اسلحه نظامي كل اون صاحب نظران و حكيمان و عرفا رو ساكت كنه.
    يك قانون اساسي داريم كه همون هم رعايت و اجرا نميشه و تفكيك قوا وجود نداره و بيت رهبري و نظاميانش همه كاره مملكت هستند و آرمان هاي انقلاب را هم دارن به فنا ميدهند.
    ديگه بيشتر از اين هم حوصله بحث ندارم. اصلا آنچه عيان است چه حاجت به بيان است.
    شما هم هر كاري دلت ميخواد بكن. مختاري اگه ميخواي بيافتي دنبال يك سري ظواهر مذهبي و فقهي عوام فريب و ديكتاتوري نظامي آقا و به اسم دين نظرات همون حكيمان و عرفا و زندگي انسانها رو هم زيرپا له كني،دلت رو هم خوش كني كه داري در مسير حقيقت قدم برميداري.

  3. یوسف
    18 می 2012 در 15:53 | #3

    وقتی که سایه فقر بالا می رود!
    http://ingholt.ir/?p=177

    [پاسخ]

    سانديس خور پاسخ در تاريخ می 20th, 2012 3:35 ب.ظ:

    اغتشاش در سخنراني رحيم پور ازغدي + فايل صوتي اين اغتشاش
    چرا حكومت اعدام هاي زنجيره اي سال 67 را راه انداخت
    چه کسی جواب خانوادهای قربانیان را میدهد
    http://amin-davari.blogfa.com/
    بسيار جالب حتما دانلود كنيد

    [پاسخ]

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ می 20th, 2012 10:51 ب.ظ:

    اگه تو این مملکت 4 تا مثل استاد عزیز رحیم پور داشتیم ..بی فکران بیسواد و غربزده الان تو دانشگاهها جولان نمیدادند…

    [پاسخ]

    عباس پاسخ در تاريخ می 20th, 2012 11:19 ب.ظ:

    استاد رحیم پور …؟
    بابا انقدر تند نرو. یعنی این قدر مملکت بدبخت شده که 4 تا مث این رحیم پور نداشته باشه؟
    حالا گور بابای مخالفا، یعنی بین مخلصای نظام 4 تا ادم بهتر از این بابا پیدا نمیشه؟

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ می 21st, 2012 7:23 ق.ظ:

    منظورم در ارتباط با فعالیت ایشان هست …البته چون از نزدیک در جریان کارهایش هستم ..
    نه اینکه منکر دیگران شوم ولی ایشان یه مسیر و شگرد جدید و موثری برای تبلیغ و دفاع اسلام و انقلاب اسلامی انتخاب کرد و واقعا من مانند ایشان سراغ ندارم ..

  4. 18 می 2012 در 15:55 | #4

    کتاب موبایل برای آشنایی با شخصیت امام نقی علیه اسلام

    بخونید و به دیگران هم اطلاع بدید تا ازین کتاب های خوب استفاده کنن

    yaemamnaghi.blogfa.com/post/13

    [گل]

    [پاسخ]

  5. یوسف
    18 می 2012 در 17:37 | #5

    سلام آقا امید
    مطالبتون بسیار جذاب و متنوعه خداقوت داره.
    من وب “دست نوشته های یک دانشجو” رو مدیریت می کنم و قبلش تشکر فراوان دارم از انتشار نظراتی که در رابطه با موضوعات این وب هست.
    چون من چندوقته که وارد فضای وبلاگنویسی شده ام می خواستم از تجربه های شما استفاده کنم

    آی دی زیر از خودمه، خوشحال میشم یه گپ گفت کوتاهی داشته باشیم
    ID:y.houseini

    (راستی گفته باشم یکی از مشوق هایی که منو به سمت وبلاگنویسی کشوند وبنوشته های شما بود /این نظر رو منتشر نکنید)
    تشکر فراوان

    یاعلی
    التماس دعا

    [پاسخ]

    یاور پاسخ در تاريخ می 21st, 2012 1:23 ب.ظ:

    سلام برادر بعد مدتها قسمت شد دوباره به شما هم سری بزنیم ممنون یکی از بهترین پستهای وبلاگت بود متاسقانه جریانی که انقلاب امام را از نطفه حرام می دانست حالا بزهم عرفان امام رانقد میکند ومدعی است این عرفان مبارزه ندارد ولی مکتب تفکیک که منشاءانجمن حجتیه است اهل مبارزه است. راستی امید خان گرچه بی ربط است ولی گویامدعیان وحدت اصولگرایان بی خیال ان شدهاند

    [پاسخ]

  6. 18 می 2012 در 18:22 | #6

    سلام
    لوگو های حمایتی امام هادی (ع) در جواب هتاکین
    http://logoha.ir/?p=216
    به این جنبش بپیوندید

    [پاسخ]

  7. k1
    18 می 2012 در 18:59 | #7

    ba gushi nemitunam farsi type konam sharmande! Albatte hamun towr ke xodetun ham goftin monsefane negah konim. Yàni ma yek taraf aqayan javadi amoli,hasan-zade, khomeyni,tehrani ro darim samte dige ham bozorgane besyari darim ke moxalefat mikonan mesle aqaye safi o mashhad(be joz aqaye zanjani!). Ya masalan mibinim marhum sheyx mohammad-taqi amoli dar màad mige harfe amsale axund molla sadra ba ayat o axbar dar tanaqoze. Dar moqabel marhum emam un towr be molla sadra ebraze alaqe o eradat mikone

    [پاسخ]

  8. k1
    18 می 2012 در 21:37 | #8

    amma dar in beyn negah konim ke bar marhume shah-abadi -pesare ostade emam – ke xod va pedareshan az tàyid -konandegane ebne arabi bude and, aqaye vahid namaz xandand ke chandan mianeye xubi ba falsafe o erfan nadarand. Chand vaqt pish clipe xeyli kutah az aqayan safi o javadi didam ke che qadr ba ehteram o mahabbat ba ham raftar mikonand na aqaye safi migan:” monharefe sufi! dur sho!” na aqaye javadi migan :”falsafe o erfan az darke shoma bala-tare!” xeyli matin ba ham tàarof mikonan. Xolase dad o bidad nadare!

    [پاسخ]

  9. رهرو
    18 می 2012 در 22:47 | #9

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام علیکم
    قال تعالی فی کتابه : ” یریدون ان یطفووا نور الله بافواههم”
    بسیار مطلب به جا و به موقعی بود
    ان شاالله این آقایان نشریه سمات و سایت‌های نظیرشان
    کمی انصاف را در ادامه راه‌شان پیش گیرند
    و راه تقوا را پیدا کنند
    که حقیقتا یکی مشکلات‌شان همین بی‌تقوایی در نقد مطالب است
    که حجاب‌شان شده در فهم معارف الهیه و متعالیه

    یا حی

    [پاسخ]

  10. جمال
    19 می 2012 در 02:47 | #10

    برای من آن بخشی از این مقاله که به شیعی بودن! ابن عربی اشارت می کند بسیار جالب بود. یعنی اگر کسی به اهل بیت پیامبر احترام زائد الوصفی داشت و به ظهور مهدی منتظر اعتقاد داشت شیعه مذهب می شود؟ مگر اهل سنت به چنین چیزهایی باور ندارند؟ به نظر می رسد که آگاهی زیادی از مبانی اعتقادی اهل سنت ندارید!.

    [پاسخ]

    امید حسینی پاسخ در تاريخ می 19th, 2012 7:00 ق.ظ:

    اول: دليل شيعه بودن ابن عربي رو خيلي چيزها عنوان كردند نه فقط احترام به اهل بيت و باور به ظهور مهدي موعود. چه كسي گفته و نوشته كه چون فقط به ظهور ايمان داشته، پس شيعه بوده؟

    دوم: بزرگترين دلايلي كه براي شيعه بودن ابن عربي آوردن، معارف توحيدي ابن عربي هست. عرفا ميگن اين اعتقادات و اين پايه از اعتقادات، با عقايد اهل سنت مطابقت نداره. حتي در مسائل فقهي هم عباراتي داره كه مخالفتش رو با فقه اهل سنت نشون ميده. مثل مخالفت او با قياس

    سوم: بله اهل سنت به اهل بيت احترام مي‌گذارند و به مهدي موعود هم اعتقاد دارند، حرفي نيست منتهي اعتقاد و احترام اونها با شيعه فرق داره. مثلا امام زمان را از نسل «حسن بن علي عليهما السلام» مي‌دونند نه امام حسين! ولي ابن عربي مثل شيعه دقيقا به منسوب بودن امام زمان به امام حسين اشاره كرده. علمايي هم كه به شيعه بودن ابن عربي اشاره كردند، به اين مورد استناد مي‌كنند نه اصل اعتقاد به وجود مهدي موعود.

    چهارم: ابن عربي جملات عجيبي درباره شرايط ظهور و شناخت امام زمان داره كه من همه اونها رو در مطلب نياوردم. چون به اندازه كافي طولاني شده بود. وقتي به اين عبارات نگاه مي‌كنيم، مخالفتش رو با نگاه و عقيده مرسوم اهل سنت به وضوح مي‌بينيم. به عنوان مثال به قيام امام زمان در مكه و بعد حكومت او در كوفه اشاره مي‌كنه. بعد هم به صراحت ميگه كه كساني كه باب اجتهاد رو بستند (؟) و عقيده دارند كه بايد به همان اجتهاد سابق رجوع كرد (؟) به مخالفت مي‌پردازند چون امام زمان ديني مخالف اونها داره. خوب چه كساني باب اجتهاد رو بستند؟

    پس گمان نكنيد كه منظور، همين اعتقاد عام اهل سنت هست. ضمنا كساني اين دلائل رو درباره ابن عربي بكار بردند كه به فقه و عقيده اهل سنت به اندازه شيعه، اطلاع دارند. اينها رو كه از خودم نساختم، عين جملات و عبارات بزرگان حوزه است كه به فقه و كلام و اصول و عرفان و فلسفه و تاريخ و اعتقادات آشنايي دارند. قطعا آشنايي اونها به مباني اعتقادي اهل سنت كمتر از شما نيست!

    و حرف آخر اينكه: اصلا دعوا بر سر شيعه يا سني بودن ابن عربي نيست. امام خميني هم هيچ كجا بر سر مذهب ابن عربي حرف نزده، بلكه از معارف او استفاده كرده. علامه حسيني صاحب «روح مجرد» هم خودش چندان اصراري به روشن شدن مذهب ابن عربي نداره. حتي يكي دوبار به سني مالكي بودن ابن عربي اشاره مي‌كنه. يعني حساسيتي نيست. دليل اين اظهار نظرها درباره شيعه بودن ابن عربي، تا حدود زيادي به حمله مخالفانش برمي‌گرده كه مي‌گن چون سني بوده، پس فلان! به همين دليل بخشي از دفاعيات حاميان ابن عربي، به اين مساله اختصاص داره. البته باز هم تكرار ميكنم كه بخش زيادي از دلايل هم به اعتقادات خاص و نزديك ابن عربي به معارف شيعي مربوط هست. ضمن اينكه خود اهل سنت هم مخصوصا افراطيون اهل سنت، ابن عربي رو از خودشون نمي‌دونند!

    [پاسخ]

    محمد پاسخ در تاريخ می 19th, 2012 11:42 ق.ظ:

    شما تا حالا چند بار در فصوص و فتوحات غور کرده اید؟
    چقدر با علمای طراز اولی که خود فلسفه را همراه شهید مطهری و به طور خصوصی نزد بزرگانی چون علامه طباطبائی خواندند ولی آن را به کنار گذاشتند آشنایی دارید؟

    لطفا به دو مورد از همین اعتقادات توحیدی ابن عربی که با عقائد شعه مطابقت ندارد توجه کنید :
    از جمله مطالب عجیب و البته سخیف و باطل ابن عربی نقل روایتی است که اشاره به تجسیم در مورد خداوند دارد. این بنیانگذار عرفان نظری در مواضع بسیاری همچون فرقه مجسمه اهل سنت به روایات مجسم شدن خداوند تصریح می کند، از جمله آن که در کتاب فتوحات مکیة بر حدیثی اسراییلی مهر تایید می زند و بارها آن را نقل می کند. بر اساس این حدیث خداوند در یک سوم آخر هر شب به آسمان دنیا نزول می کند و می گوید آیا توبه کننده ای هست؟ آیا دعا کننده و آمرزش خواهی هست؟

    این در حالی است که اهل بیت علیهم السلام جاعلان این حدیث را انکار کرده و بیان داشته اند که آنها کلام را از موضعش تحریف کرده اند. در حدیثی راوی می گوید از امام رضا علیه السلام پرسیدم: نظر شما در باره حدیثی که مردم از رسول خداوند صلی الله علیه و آله نقل می کنند که آن حضرت فرمود: خداوند هر شب به آسمان دنیا نزول می کند، چیست؟ حضرت فرمود: خداوند تحریف کنندگان کلمات را از معانی واقعی خویش لعنت کند. سوگند به خدا، پیامبر چنین نفرمود بلکه فرمود: خداوند تبارک و تعالی هر شب در یک سوم آخر آن و در شب جمعه در اول آن فرشته ای را به آسمان دنیا روانه می کند و به او فرمان می دهد که ندا در دهد آیا سائلی هست که به او عطا کنم و آیا توبه کننده ای هست که توبه او را بپذیرم و آیا آمرزش خواهی هست تا او را بیامرزم…. پس فرشته تا طلوع سپیده این ندا را تکرار می کند و هنگام سپیده به جایگاه خودش در ملکوت آسمان باز می گردد.

    ابن عربی همچنین حدیثی دیگر که مجسمه اهل سنت آن را نقل می کنند، تایید می کند. این حدیث می گوید خداوند هروله می کند. ابن عربی می گوید: مراد اثبات این صفت برای خداوند به نحوی است که در خور جلال او باشد! … هروله معقول است، اما صورت و شکل آن نسبت به خداوند مجهول است و همچنین تمام چیزهایی که خداوند خودش را به آنها توصیف می‌کند.[۳]

    ابن عربی همچنین در باره دیدار خداوند در روز قیامت داستان سرایی می کند و یادآور می‌شود که خداوند در روز قیامت بر جمیع مخلوقات متجلی می‌شود. خداوند می‌گوید: أنا ربکم، من پروردگار شما هستم. خلایق می‌گویند: از تو به خدا پناه می‌بریم، ما منتظریم تا خدایمان بیاید.

    خداوند جلّ و علا به ایشان می‌گوید: آیا بین شما و خدایتان علامتی هست تا او را بشناسید؟ گفتند: بله. خداوند به صورتی متحول می‌شود تا بدان نشانه او را بشناسند. سپس مخلوقات می‌گویند: أنت ربنا، تو پروردگار مایی….[۴]

    [پاسخ]

    امید حسینی پاسخ در تاريخ می 19th, 2012 8:16 ب.ظ:

    برادر عزيز! من كه اينجا حرفي از خودم نزدم. همان اول مطلب هم توضيح دادم كه ادعايي ندارم. هر چه نوشته شد از امام و شخصيت هاي بزرگواري مثل آقاي جوادي آملي و آقاي حسن زاده آملي و … بود. اگه شما اينها رو به حساب نمياريد، من حرفي ندارم!
    البته من متوجه نشدم كه علامه طباطبايي و يا شهيد مطهري كي و كجا از عقايدشون دست برداشتند؟

    متولد 9 دی پاسخ در تاريخ می 20th, 2012 10:55 ق.ظ:

    آقا محمد! لازمه این تصور شما از خدا و فرشته…وحدت عددی ست نه توحید “الله الصمد” قرآنی!

    مهدي پاسخ در تاريخ آگوست 5th, 2012 5:36 ب.ظ:

    شخصیت های بزرگواری مثل آقای جوادی آملی و آقای حسن زاده آملی و … بود. اگه شما اینها رو به حساب نمیارید، من حرفی ندارم!
    البته من متوجه نشدم که علامه طباطبایی و یا شهید مطهری منحرف يا جاهل بوده اند

  11. 19 می 2012 در 07:40 | #11

    سید مرتضی از حضرت عسگری علیه السّلام نقل می کند که آن حضرت مخاطبه فرمود با ابی هاشم جعفری و فرمود:
    زود باشد که بیاید زمانی بر مردم که صورت های آنها خندان باشد و دل هایشان تاریک. سنت و عمل خوب در نزد آنها بدعت و بدعت و عمل زشت سنت باشد. مؤمن در بین آنها کوچک و فاسق بزرگ گردد، رؤسای آنها نادان و ظالم باشند و علمای آنها به جانب ظالمین روند؛ اغنیا از توشه فقرا بدزدند و کوچکان آنها مقدم شوند بر بزرگان.

    هر جاهلی در نزد آنها دانشمند، و حیله گر نزد آنها فقیر نماید، بین مخلص و مرتاب تمیز ندهند ، علمای آنها بدترین خلق خدایند در زمین، زیرا میل نمایند به فلسفه و تصوّف. قسم به خداوند که ایشان اعراض کنند از حق، و اهل تحریف می باشند. مبالغه می کنند در دوستی مخالفین ما، و گمراه می کنند شیعیان و دوستان ما را،

    اگر منصبی را دارا شوند، از رشوه گرفتن سیر نشوند و اگر ذلیل شوند عبادت نمایند خدا را از روی ریا؛ بدانید اینان راهزن مؤمنین می باشند و خوانندگان به سوی راه بی دینان هستند، پس کسی که ادراک کند آنها را باید از آنها بر کنار باشد و نگهداری کند دین و ایمان خود را.

    [پاسخ]

  12. امیر
    19 می 2012 در 09:19 | #12

    دوستان در پستهای قبلی اشاره کردند که عرفان مختص به دوران اسلام نیست و در قرون پیش از اسلام نیز عرفان وجود داشته اما مطلب جالبی که من در یکی از مقالات دکتر سید حسین نصر در باره عرفان خواندم شاید برای شما نیز جالب و روشنگر باشد که کلا عرفان چیست؟ ایشان عرفان را وسیله ای برای بروز معنی میدانستند بدین صورت که عرفان قادر است به معانی پیچیده ای که بسادگی بستری برای نشو و نما نمی یابند این فرصت را بدهد که جنبه صرف ذهنیتی ان برطرف و در عالم واقعیت نیز هویدا شود ” اعتقاد دارند که گزافه است که دنیای غرب را خالی از معنی بدانیم و مدعی ان باشیم که میلیونها انسان غربی خالی از معنویت هستند و معنویت چیزی است که تنها به مشرق زمین اختصاص یافته اما ادعای اینکه مردم غرب با مقوله ای بنام عرفان اشنا نیستند یا عرفان از ان دسته فرهنگهائی است که غرب شاید در 150سال گذشته متوجه ان شده بیراه نیست و عرفائی مانند ابن عربی یا خیام یا مولوی شخصیتهائی هستند که جدیدا به محافل فرهنگی انان راه پیدا کرده اند .

    [پاسخ]

  13. متولد 9 دی
    19 می 2012 در 11:08 | #13

    آقای حسینی! اسفار ملاصدرا شرح مبانی عرفان ابن عربی به صورت برهانی و فلسفیه.وقتی اسفار مورد تمسخر قرار می گیره دیگه تکلیف فصوص و فتوحات معلومه.به نظر من اگه بخواهیم ارزیابی جامعی از این منابع فکری داشته باشیم باید یک دوره زیر نظر استاد یه “مجموعه” کتاب بخونیم.همونی که در پاراگراف بالای عکس علامه تهرانی از قول علامه حسن زاده نوشتید.
    آقای حسینی با اجازه شما(بی ربط به این نوشته تان هم نیست) پاسخی به دوستان درباره متن قبلی بدم:بابک!حداقل تو بحث نظری بیا و سیاست رو بی خیال شو(می فهمم که متاسفانه همه چی رو با هم قاطی کردیم اما …).ضمنا من نسخه ای برای جامعه نپیچیرم.گفتم “سهم من وتو از حقیقت”.حرفت رو قبول دارم که نمای بیرونی دین هموناییه که می گی و از نظر من اسلام قلابیه اما این “تشخیص” بدون ضابطه هم نیست.یعنی من با ملاک های اسلامی می گم که این اسلام قلابیه. بئاتریس! گفتم “اتحاد عاقل و معقول رو ((درست)) بخون” برای همینه.اون حیوانی که صدرا گفت و ملا هادی شرح داد غیر از اون حیوانیه که تو فکر کردی.مرد مظهر عقل کل و زن مظهر نفس کل هست.این دو مظهر در واقع دو جلوه از یک حقیقت واحدند که یکی نگاه به کلیات دارد و دیگری تعلق به جزئیات.دو نحوه ظهور از یک حقیقت هستند(که بدون هم معنا ندارند).در قوص استکمالی صعودی هم اولی به اقتضای ذاتی خودش بدون واسطه به عقل فعال متصل می شه و دومی با واسطه.سر “الرجال قوامون علی النسائ” همینه.اگه حالشو داشتی مجموعه دروس”عقل کل و نفس کل و کفائت در نکاح” آقای صمدی که شرح بخشی از متون علامه حسن زاده ست به طور کامل در این موضوعه. راستی بئاتریس!چرا لحن نوشته هات تهاجمی و پرخاشگره؟من خیلی دوست دارم با تو هم کلام شم اما از لحنت می ترسم!(خیلی شبیه “یک ایرانی” ه).خلاصا اینکه هوای ما رو از اون لحاظ داشته باش :wink:

    [پاسخ]

    یک ایرانی پاسخ در تاريخ می 19th, 2012 1:17 ب.ظ:

    تهاجمی و پرخاشگر؟؟؟
    اونم «یک ایرانی»؟
    غیبت، کار خیلی زشتیه
    خدا می‌بردت جهنم :-) :wink:

    [پاسخ]

    متولد 9 دی پاسخ در تاريخ می 19th, 2012 3:37 ب.ظ:

    سلام.حالا که داری می خونی بذاز رک بهت بگم:بیشتر وقت ها ادبیاتت منو یاد فاطمه رجبی میندازه.خواهر من!مهربانی با مردم نشانه عقله.نشانه ایمانه.نمی گم رک نباش اما…!

    [پاسخ]

    یک ایرانی پاسخ در تاريخ می 19th, 2012 4:39 ب.ظ:

    ۱- به هر دلیل یا احترام یا برای اینکه کامنتتون مهربون بشه، منو خواهر خطاب نکنید خواهش می‌کنم.
    این یک نمونه از مدل حرف زدن منه که توهینی هم در اون نیست. دارم حرفم رو می‌زنم.

    ۲- خوبه که متوجه شدین غیبت، کار درستی نیست و تصمیم گرفتید نظرتون رو رک بگید

    ۳- من فحاشی نمی‌کنم اما قربون صدقه هم نمیرم. فقط حرف می‌زنم راجع به چیزی که باید حرف بزنم.

    ۴- بی احترامی همیشه به این معنا نیست که شما مستقیما فحاشی کنید یا از کلمات نادرست استفاده کنید. اون وقتی هم که با آدمی حرف می‌زنی و اون آدم بدون توجه به حرفای شما و گاهی بدون اینکه اونا رو بخونه، شروع می‌کنه به حاشیه رفتن هم نوعی توهین محسوب میشه. اینو در مورد شما نمیگم. درباره‌ی فضای اینجا دارم حرف می‌زنم. یک نمونه‌ش در مطلب قبل که جواب حرفام رو دریافت نکردم و در آخر وقتی گفتم به همون چیزی که خداوند گفته، معتقدم، بلافاصله در جوابم نوشته شد که شما مذهبی‌ها همینطوری هستین و بحث کردن بلد نیستین.

    ۵- لطف کنید وقتی دارید انتقاد می‌کنید ازم، به چند نمونه از کامنتام هم اشاره کنید با آدرس که برم نگاه کنم و ببینم داشتم با کی حرف می‌زدم و اون آدم چی گفته و من چی گفتم که اگه اشتباه از من بوده، انتقاد شما رو بپذیرم و خودم رو تصحیح کنم.

    ۶- این پنج نکته‌ای که نوشتم، باعث نمیشن که در خلوت، روی انتقادی که ازم کردین فکر نکنم حتی اگه از این کامنتم اینجوری برداشت شه که جلوی انتقادتون ایستادم چون لازم بود که یک بار برای همیشه توضیح بدم.
    .
    .
    .
    و در آخر اینکه من همچنان هر زمانی که اسم شیرینک رو جایی ببینم یا بشنوم، به شدیدترین وجه ممکن عکس العمل نشون خواهم داد حتی اگه به زعم بعضی، حسادت تلقی بشه(اونم به یک زنی که هم سن مادرمه!!! فکر کن) یا برچسب بد دهن به پیشونیم بچسبه
    .
    .
    الآن این کامنتم هم شما رو یاد فاطمه رجبی انداخت؟ :-)

    متولد 9 دی پاسخ در تاريخ می 19th, 2012 5:56 ب.ظ:

    بله-پاراگراف آخرت!
    من اصلا علت این کارها رو نمی فهمم.این کارها با عنوان “خشم مقدس” یا “غیرت دینی” انجام می شه؟خدا نکنه!اگر هم خصومت شخصیه…”اسلامی” نیست.

    یک ایرانی پاسخ در تاريخ می 19th, 2012 6:20 ب.ظ:

    همین حرف جنابعالی یکی از همون توهین‌هاییه که بصورت فحاشی مستقیم انجام نمیشه که تابلو باشه.
    اینم نوعی تهاجم و پرخاشگریه اما با لحنی که شنونده یا خواننده‌رو گول می‌زنه
    مگه من حرفی از دین زدم که شما بلافاصله پای دین و مذهب رو کشیدید وسط؟

    حرفی از خصومت شخصی هم نزدم
    مگه اون بالا توی کامنتم ننوشتم که برام مهم نیست اسم اعتراضم رو چی بذارن؟

    اینو بارها توی آهستان نوشتم:
    تنفر من از آدمی مثل شیرینک، به خاطر خیانتیه که به کشورش می‌کنه.
    وقتی گروهک ریگی مردم عادی رو به خاک و خون می‌کشه یا وقتی دانشمندان هسته‌ای‌مون کشته میشن، این خانوم فریاد وا حقوق بشر سر نمیده اما وقتی قرار باشه علیه حکومت، اعتراضی بشه، بلافاصله بیانیه میده با همفکراش و میره توی صدای آمریکا و دادار و دودور حقوق بشر راه میندازه.
    همچین آدمی خائنه

    متولد 9 دی پاسخ در تاريخ می 19th, 2012 7:08 ب.ظ:

    شما دلیلت رو بگو(مثل پاراگراف آخر).دیگه “شیرینک” چه صیغه ایه؟
    راستی یه سوال:اگر به ریگی و شهدای هسته ای واکنش داشت و محکوم می کرد و علیه حکومت هم موضع داشت…چطور باهاش برخورد می کردی؟الان هم همونجور باش.

    یک ایرانی پاسخ در تاريخ می 19th, 2012 7:37 ب.ظ:

    چه حرف بی منطقی می‌زنی که میگی: «الان هم همونجور باش»!!!!
    مگه الآن شیرینک، ترورهای دانشمندانمون و کشتار گروهک ریگی رو محکوم کرده که الآن همون عکس العملی رو داشته باشم که اون موقع خواهم داشت؟
    مگه عقلم کمه که همچین کاری بکنم؟
    مگه نون شبم رو میده که بهش باج بدم و واسه کاری که نکرده، ماشالا ماشالاش کنم؟

    اگه شیرینک اون کار رو کرده بود که به عنوان یک منتقد می‌شناختمش
    اما حالا وقتی می‌بینم در هر وحششی‌گری‌ای که پای آمریکایی‌ها و صهیونیستا وسطه، سکوت می‌کنه چون باج خوره، بهش میگم: شیرینک خائن

    یک ایرانی پاسخ در تاريخ می 19th, 2012 7:38 ب.ظ:

    تصحیح: وحشی گری

    میم 2 پاسخ در تاريخ می 20th, 2012 3:10 ق.ظ:

    خانم یک ایرانی تمام این حرف های شما در مورد این فرد درست ولی لحن شما خیلی چیغ جیغو ( با عرض معذرت ) و خیلی عصبی است. واقعا صدای جیغ و فریاد را از لای کلمات میشه شنید.

    یک ایرانی پاسخ در تاريخ می 21st, 2012 9:06 ق.ظ:

    چه خوب که جنابعالی احساس من رو در مورد شیرینک و امثال شیرینک، درک کردید

  14. میم
    19 می 2012 در 15:03 | #14

    به نظر میرسد شما هم منصفانه نقد نکرده اید. موافقان را ذکر کردید، اسامی مخالفان بزرگ را هم می آوردید.
    ضمنا به نظر نمیرسد فقط مسأله تقیه جناب ابن عربی مطرح باشد. برای درک دقیقتر، لطفا نقل قولهای مستقیم از کتابهای او (نه تفاسیر و تأویلها) را دربارۀ اهل بیت، مثلا مقایسه امیرالمونین و خلیفه دوم، یا حضرت زهرا (سلام الله علیها)، عصمت اهل بیت و… را ملاحظه بفرمایید.

    [پاسخ]

    متولد 9 دی پاسخ در تاريخ می 19th, 2012 3:34 ب.ظ:

    توی نسخ خیلی قدیمی نیست.چاپ های جدید حاوی این مطالبیه که شما می گی.

    [پاسخ]

  15. 19 می 2012 در 15:10 | #15

    من قاطی کردم… :(
    میدونید که ما در طول تاریخ دو تا “ابن عربی” داشتیم
    یادمه پای صحبتهای آقای فاطمی نیا شنیدم.. یکیشون بد بوده یکیشون خوب.. به نقل از ایشون
    شما کدوم رو میگید؟

    [پاسخ]

    امید حسینی پاسخ در تاريخ می 19th, 2012 8:06 ب.ظ:

    يك قاضي ابن عربي داشتيم يكي هم محيي الدين ابن عربي كه اينجا منظور دومي هست

    [پاسخ]

    کارون پاسخ در تاريخ می 21st, 2012 11:09 ق.ظ:

    اون یکی که انگلیسی صحبت می کرد !!!!! :mrgreen::mrgreen::mrgreen::mrgreen::mrgreen:

    [پاسخ]

    کارون پاسخ در تاريخ می 21st, 2012 11:10 ق.ظ:

    خیلی آدم خوبی بود .دیپلم داشت .تا 37 هم بلد بود بشمره .

    [پاسخ]

  16. 20 می 2012 در 05:05 | #16

    خدا را شاهد می گیرم که هرگز حرفی بر زبان نمی آورم مگر آنکه خیرو صلاح کودکان یتیم، سالمندان بی پناه و زحمت کشان در نظرم مجسم باشد.
    دوستان ، عزیزان
    در روزهای اخیر به این یقین رسیدم که روشنفکران ما اصلأ سیاست نمی فهمند.
    فیزیک و شیمی ، مهندسی و پزشکی را خوب متوجه می شوند.
    اما به هرشکل و به هردلیل، سیاست را متوجه نمی شوند.
    . . .
    اقای بهنود که از باسابقه ترین و مطرح ترین روشنفکران است در مقاله ای می نویسد:
    ” همان ضعفش که به دیکتاتوریش انجامید باعث شد متفقین مانند موش مرده ای بیرونش انداختند. ”
    این حرف می دانید مانند چیست؟
    مانند آن است که بگویید مبارک مثل یک موش مرده برکنار شد اما قذافی مانند یک شیر مقاومت کرد!!
    خدایا چرا سیاست را بر ما اینقدر سخت کردی؟!!
    خدایا چرا ما را از فهم سیاست محروم کردی!!؟
    . . .
    من به شما عرض می کنم که ما مردم دوست نیستیم اما شما باور نمی کنید.
    ” ” ما ایرانی ها مردم دوست نیستیم ” ”
    چرا اینقدر بزرگان بر خود شناسی تاکید کرده اند.
    حتمأ رمز و رازی در وجود انسان هست.
    * * بسیاری از رفتار و افکار ما از خلاء مردم دوستی ناشی می شود.
    یک وطن پرست مردم دوست نمی تواند ، کسی که این همه بیمارستان ساخته را موش مرده خطاب کند.
    به امام رضا که شما مردم دوست نیستید از معرفت بویی نبرده اید.
    معرفت آن است که با مخالف و دشمن هم منصفانه رفتار کنید.
    اصلأ ما اینکاره نیستیم
    سیاست برای ما خیلی زود بوده
    . . .
    بیشتر عقاید و باورهای سیاسی روشنفکران، داستان هایی است که خودشان سر هم کرده اند.
    ” ” تمام نظرات آنها اثبات نشده است ” ”
    آنها می گویند :
    – سقوط و سرنگونی مختص حکومتهای دیکتاتوری و غیر مردمی است!! و حکومتهای دمکراتیک و مردمی سقوط نمی کنند!!
    – آنها می گویند بدرفتاری های مردم از قبیل خودخواهی، بی انصافی… ناشی از استبداد است و درصورت برقرار دمکراسی برطرف خواهد شد!!
    – آنها می گویند اگر نظارت نباشد، آدم خوب هم بد می شود!!!
    . . .
    خدایا چرا سیاست را بر ما اینقدر سخت کردی؟!!
    چرا ما را از فهم سیاست محروم کردی!!؟

    [پاسخ]

    غلامعلی یوسفی پاسخ در تاريخ می 20th, 2012 7:48 ق.ظ:

    عرض کرده بودم ، روشنفکران آزادی و دمکراسی را بیشتر از مردم دوست دارند.
    عرض کرده بودم ، مکتبی ها هم اسلام را بیشتر از مردم دوست دارند.
    باشد تا هزار نشانه به شما نشان دهم.

    [پاسخ]

    امیر پاسخ در تاريخ می 20th, 2012 10:43 ق.ظ:

    رضا شاه هنوز هم برای بسیاری از مردم سنبل سازندگی و عبور دادن ایران از مرز سنت به مدرنیته محسوب میشود زیرا سبز شدن راه اهن و دادگستری و اموزش و پرورش و پل و اسفالت که در زمان رضا شاه صورت پذیرفت باعث شد که مردم عوامل ایجاد انرا نبینند! امدن رضا شاه همزمان بود با عزیز شدن هر بیشتر نفت بعنوان سوخت کارخانجات عظیم اروپائی و تغییر مسیر استعمارگری غرب از شیوه اشغال خاک به نفوذ در فرهنگ و بازارهای مصرفی و بکر اسیا و افریقا و در این میان ایران که بعنوان یکی از عظیمترین ذخایر نفت محسوب میشد لازم بود باروی کار امدن شخص دست نشانده ای که منافع بریتانیای کبیر را پاسداری کند برای استعمارگر پیر ضروری مینمود! ایران کشوری است که سرانش میتوانند با خیال اسوده دراز بکشند و پاهایشان را دراز کنند و به تخیلات کودکانه خود فکر کنند چون از یک طرف نفت میرود و از طرف دیگر پول بی دردسر می اید! کدام کار بزرگ رضا شاه از یک پارلمان قوی بر نمی امد؟ بزرگترین خیانت رضا شاه منحرف کردن مسیر اهداف مشروطه بود که مردم ارزو داشتند و دارند که تصمیم گیرنده برای مصالح مملکتشان یک مجلس واقعی با حضور نمایندگان واقعی از طرف مردم باشد! کاری که دیکتاتور تازه بدوران رسیده مانع از ان شد ! پسرش ادامه دهنده این انحراف بود و حالا اخوند این رسالت را بدوش میکشد! روشنفکران ازادی و دمکراسی را بیشتر از مردم دوست دارند؟! حرف از این مسخره تر هم وجود دارد؟ دمکراسی را روشنفکر واسه عمه ش میخواد؟ یا دمکراسی فضائی است برای تنفس خود روشنفکر و سایر مردم؟ ما چند بار ازادی واقعی را در این دیار تجربه کرده ایم که شما اینطور با قا طعیت از معایب ازادی داد سخن سر داده اید؟

    [پاسخ]

    غلامعلی یوسفی پاسخ در تاريخ می 20th, 2012 9:28 ب.ظ:

    شما درسهای روشنفکران را خوب یاد گرفتید
    اما یک مشکل دارید
    و آن اینکه درسهای روشنفکران از اساس اشتباه است.

    امیر پاسخ در تاريخ می 21st, 2012 10:03 ب.ظ:

    درسهای روشنفکران با مدرک و دلیل و از روی مستندات قابل مشاهده است اما حرفهای شما یا توهم یا کاسبکارانه یا تمکین از روی ترس است که هیچکدامش با حال وروز ما جور در نمی اید که حتی برای لحظه ای همنوا باشیم.

    متولد 9 دی پاسخ در تاريخ می 20th, 2012 12:13 ب.ظ:

    آقای یوسفی! چرا آن هایی که در آخر نوشته تان آورده اید غلط هستند؟
    ممکن است کامل نباشند اما قطعا درست هستند.

    [پاسخ]

  17. 20 می 2012 در 08:56 | #17

    با سلام و ادب
    وبسایتی راه اندازی کردیم با عنوان
    «امام نقی ع، هر روز یک حدیث»
    لطفا در حد توان حمایت کنید
    با تشکر

    http://13571122.ir/post/73/

    [پاسخ]

  18. 20 می 2012 در 09:56 | #18

    درود بر همه عرفای بزرگ

    [پاسخ]

  19. 20 می 2012 در 12:09 | #19

    آقای حسینی
    به این لینک سری بزنی بد نیست

    تاییدرقص صوفیانه(سماع)توسط آقای دینانی وتحریم مراجع عظام+مستندسماع

    http://www.borhannews.com/news/?p=1285

    [پاسخ]

    شکور پاسخ در تاريخ می 20th, 2012 4:59 ب.ظ:

    تو اون بالا از مولوی دفاع کردی حالا با این لینک داری ازش ایراد میگیری؟ حالت خوبه؟

    [پاسخ]

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ می 20th, 2012 6:59 ب.ظ:

    من دفاع نکردم برادر ..چون نه عارفم و نه فیلسوف و نه مجتهد ….من اسلام را از طریق قرآن و ائمه شناختم و مسلمان شیعه هستم …ولی شعرهای مثنوی و شمس را دوست دارم ..
    وارد شدن در دنیای عرفان و غیره خطرناک است و کار ما نیست …اگه آدم حواسش نباشه چندگانه میشه و پوچ گرا

    [پاسخ]

    امید حسینی پاسخ در تاريخ می 20th, 2012 6:00 ب.ظ:

    اصلا همين شلوغ كردن و جار و جنجال رسانه اي بر سر اظهار نظر دكتر ديناني خودش مسخره است. ظاهرا اين روزها بساط ظاهر گراها و قشريون پهن شده.

    [پاسخ]

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ می 20th, 2012 11:10 ب.ظ:

    من کاری به این مسائل ندارم ولی متاسفم که صدا و سیمای ما برنامه کم میاره و یه دیونه را میارن داره از رقص در مساجد دفاع میکنه و رقصیدن در مسجد را اونم از نوع مختلط را حرکت بسمت کمال میدونه
    ای خدا کارمان به کجا کشیده شد

    [پاسخ]

  20. 20 می 2012 در 13:17 | #20

    سی سال هر روز مدیران مختلفی دیده ام.
    خوب توجه کنید.
    اگر فردی دلسوز باشد مدیر خوبی می شود حتی اگر درس مدیریت نخواهنده باشد.
    یعنی اگر کسی دلسوز باشد هشتاد درصد از اصول مدیریت را خودبخود می داند.
    در مقابل
    اگر کسی بی تفاوت باشد گذراندن کلاس مدیریت و دانستن اصول مدیریت ، از او یک مدیر خوب نمی سازد.
    . . .
    اگر جوان هستید و علاقمند به سیاست
    میخواهید سیاست بفهمید.
    خواندن کتاب هیچ کمکی به شما نمی کند.
    سعی کنید مردم دوستی وطن پرستی را در خودتان بیدار و تقویت کنید.
    سعی کنید در یین مردم فقیر بروید و با زندگی آنها آشنا شوید خودتان را بجای آنها احساس کنید.
    آخر مردم دوستی این است که همه مردم را مثل خانواده تان احساس کنید.
    . . .
    کسانی هستند که دکترای مدیریت دارند اما مدیر موفقی نیستند!! چون ذاتأ دلسوز مردم و کشورشان نیستند.
    کسانی هم هستند که همه کتابها و نظرات سیاسی را میدانند اما باز هم سیاست را متوجه نمی شوند!
    چون مردم دوست نیستند.

    [پاسخ]

    آزادی(آزادی) پاسخ در تاريخ می 20th, 2012 2:06 ب.ظ:

    مردم دوست اون کسیه که آزادی بخواد واسه مردمش! نه کسی که راه براه نظر بده که مردمش لیاقت آزادی ندارن!
    تفکر احمدی نژادی خیلی وقته که جزو تفکرات پوسیده ی دنیاست…نگا نکنید که داره تو کشور ما پیاده میشه! آقای یوسفی، برای چند دقیقه سعی کنید یه جور دیگه فکر کردن رو هم امتحان کنید…عواقب و احیانا گناهش به گردن من!

    [پاسخ]

    متولد 9 دی پاسخ در تاريخ می 20th, 2012 3:58 ب.ظ:

    همین جناب یوسفی قبلا نگفته بود که مدیر خوب نباید “از جنس مردم” و یا “یکی مثل خودشون” باشه؟باید بتونه “به گونه ای متفاوت از عوام” موضوعات رو ببینه؟
    حالا نمی دونم چه اتفاقی افتاده که باید بره تو مردم!اون هم مردم فقیر!
    من یادمه ایشون می گفت:دموکراسی برای انتخاب ٍخوب هستش نه اعتراض به انتخاب ٍبد! در حالیکه کارل پوپر دقیقا عکس این رو می گه!
    وقتی ما حق ٍاعتراض داشته باشیم تازه حق انتخاب معنی پیدا می کنه.
    می خوام بگم نباید ایشون انقدر دموکراسی رو طبق فهم خودش تفسیر کنه و بعد هم دائما بزنه تو سر اون.

    [پاسخ]

    کارون پاسخ در تاريخ می 22nd, 2012 11:24 ق.ظ:

    اقای یوسفی عزیز مدیریت هم علم است هم هنر یعنی هم ذاتی و هم اکتسابی این است که لزوما دارنده مدرک دکترای مدیریت در مدیریت موفق نیست ولو بالاترین معدل رو درمقطع دکترای مدیریت داشته باشد . :mrgreen::mrgreen::mrgreen::mrgreen::mrgreen:

    [پاسخ]

  21. 20 می 2012 در 17:05 | #21

    امید جان خواب بودی برادر، این جماعت (همان مثلا جبهه فرهنگی حزبالله) امام خمینی را هم کم کم
    تکفیر میکنند. تحجر داره بیدادمیکنه اونا که سهروردیو حلاج و عین القضاتو کشتن کی بودن؟
    اونا که ملا صدرا رو تکفیر و تبعید کی بودن ؟ کسانی بودن شبیه اینا

    [پاسخ]

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ می 21st, 2012 11:15 ق.ظ:

    تحجر در هر زمینه ای هیچوقت تو هیچ جامعه ای جایی نداشته و نخواهد داشت ..مثلا خوارج مصداق بارز تحجر هستند …که از بین رفتند و جایگاهی نداشتند

    [پاسخ]

    شکور پاسخ در تاريخ می 21st, 2012 12:16 ب.ظ:

    تحجر جایی نداره ؟تو خودت یه نمونشی ، آخه مرد حسابی تو میدونی دکتر دینانی
    کیه که بهش میگی دیوونه؟ تو اصلا یه کتابشو دیدی ؟ واقعا برات متاسفم.
    و کمی هم برای تو متاسفم امید جان به خاطر بعضی از این خوانندگان دائمیت مث
    این پسر شجاع بیسواد

    [پاسخ]

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ می 21st, 2012 1:49 ب.ظ:

    جناب پرفسور شکور

    خدا نکنه بنده متحجر باشم ..ظاهرا هنوز معنای تحجر را نمیدانی که براحتی انگ و بر چسب میزنی
    نه برادر
    من اسلام ناب محمدی را که پیامبر اسلام ص و ائمه ع و علمای ما به ما یاد دادند را قبول دارم و هر مسخره بازی و دلقک بازی را تحت لوای مسائلی مضحکتر بنام عرفان و فلسفه و ..را قبول ندام و ردش میکنم

    هر کسی هم بیاد از این مسائل مضحک طرفداری کنه و توجیه کنه را نیز در این قسمت قبولش ندارم و یقین دارم که دیونه هست و قاطی کرده

    آخه برادر من …در کجای تاریخ اسلام و زندگانی ائمه حتی یکی از این امامان معصوم اومدند این مسائل را تایید کردند ؟ کدوم امام گفت انسان با رقص به کمال میرسه اونم تو مسجد ؟ این آقا داره متاسفانه از تریبون ملی مزخرف میگه و شما هم اعتقاد دارید چون ایشان فلان و بهمان است پس راست میگوید ؟
    حالا قضییه صمدی آملی شده
    کمی چشم دلتان را لطفا باز کنید

    من این را از ائمه یاد گرفتم که انسان با عبادت و قرآن و ارتباط با خداوند توسط راز و نیاز و استفاده از کلام خدا در زندگانی به کمال یقینا خواهد رسید

    اما درویش بازی و رقاصی تحت هر نامی که باشه و سو استفاده از اعتقادات مردم و گمراه کردن و …واقعا مزخرف و چرته و هر کسی به این مسائل دامن بزنه خودش نه عقل داره و نه شعور
    حالا این آقا باشه که شاگردی علامه طبا طبایی را یدک میکشه یا هر کسی دیگه ای

    امید حسینی پاسخ در تاريخ می 22nd, 2012 9:38 ب.ظ:

    يه كم يواشتر بابا. چه خبره؟ مسائل مضحك عرفان و فلسفه يعني چي؟

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ می 21st, 2012 1:54 ب.ظ:

    هر روز تو این مملکت عقیده و مکتب نویی ظهور میکنه و طرفدارانی واسه خودشون جمع میکنند ..نمیدونم درخت خون میاد ..بزغاله پرواز میکنه ..عکس امام تو ماه افتاده …و یا مداحانی که رقص و آواز و ترانه را وارد مداحی کردند و میگفتند هاپ هاپ حسین و ..

    اینها تو کله من متاسفانه نمیره..با بدعتها باید شدیدا برخورد بشه

    دین اسلام زیباترین ادیان است که کاملا مشخص و معلوم و تعریف شده است …اگه اینطوره پس جمیله رقاص الان یک عارف به تمام معناست منتها عرفانش (رقصش) کمی فرق داره

    شکور پاسخ در تاريخ می 21st, 2012 4:41 ب.ظ:

    مسائلی مضحکتر بنام عرفان و فلسفه”
    خب وقتی میگی عرفان وفلسفه مضحکه متحجری دیگه
    مگه امام و علامه طباطبایی اهل عرفان وفلسفه نبودن؟
    در مورد این رقص هم یه مثال برات میزنم موسیقی از نظر علما حرومه ولی کی؟
    وقتی که در طریق لهو ولعب باشه، اما موسیقی میتونه در جهت کمال هم باشه ،مثلا
    وقتی نی استاد کسایی یا سه تار ذوالفنون رو میشنوی احساس میکنی که روحت داره
    پرواز میکنه دیگه نمیتونی گناه کنی نمیتونی سنگدل باشی احساس میکنی
    به مبدا هستی نزدیک شدی ؟سماع عارفانه هم همینه افتاد؟البته یه سری هستن که هر
    موسیقی رو حروم میدونن چون با زیباییش آشنا نیستن ، امام هم که موسیقی را حلال
    کرد نظر به این موضوع داشت. البته یه عده متحجر باهاش مخالف بودن

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ می 21st, 2012 7:08 ب.ظ:

    امام و علامه و بهجت و دیگر عرفا برای رسیدن به کمال نمی رقصیدند و بعضیها هم حرامش میدونند ..
    آخه آدم با قرآن و نماز به عرفان میرسه یا با رقص سماع ؟ شما بفرما یه عارف نشون بده که می رقصید و به کمال رسید .
    من اون فلسفه و عرفانی ر میگم که این آقایون منحرف فکری و گمراه دارن تو جامعه ترویج میدن

    ائمه ما هم به کمال رسیده بودند اما نه با رقص بلکه در مسیری درست و الهی ..راههای زیادی برای کمال هست اما رقص واقعا مضحک و مسخره هست
    شما اگه یه نمونه از امام و علامه و ائمه آوردید من بشما حق میدم

    موسیقی سنتی و نی استاد کسایی و حسن ناهید و تار استاد لطفی و سه تار ذوالفنون خیلی خوبه و به انسان آرامش میده اما راه کمال نیست برادر ..

    نماز بهترین راه کمال و شناخت خداوند می باشد …هر عارف و علامه و مجتهد و ائمه معصوم ع در باره نماز حدیث و روایات دارند اما رقص نه ..

    شجریان هم استاد آواز و سنتور و موسیقی سنتی بود اما اوج عرفان و کمالش این بوده که رفته با بهاییها دست داده و بغلشون کرده و…
    این عرفانها بدرد منحرفین میخوره برادر ..

    امید حسینی پاسخ در تاريخ می 22nd, 2012 9:53 ب.ظ:

    الان دقيقا كدام عارف فعلي گفته كه برقصيد؟ چه كسي گفته سماع كنيد؟

    شکور پاسخ در تاريخ می 21st, 2012 11:09 ب.ظ:

    اون رقص نیس سماع صوفیانه هست یک حرکت موزون که به انسان شور وحال میده
    مث اینکه در عزاداری اینهمه رسم و رسوم داریم مث سینه زنی
    که یه حرکت نمادینه برا افزایش شور در عزاداری پس اونا رو هم بردارن
    بعد هم اگه دقت کنی این رفیقات توی سایت برهان مطلق فلسفه و عرفانو قبول ندارن

  22. 20 می 2012 در 18:48 | #22

    شما از خودت چی داری؟ بحث بحث علمی است … شما اگر مقلد اندیشه ها هستید خوب به کنار بنده اندیشه ام را از اسلام میگیرم نه از اشخاص و بر حدیث امام صادق در کافی جلد دوم پایبندم :
    و ایاک ان تنصب رجلا دون الحجه فتصدقه فی کل ما قال
    اون قدر که شما نسبت به ولایت فقیه ارادت داری بنده صد برابر بیشتر از شما حضرت آقا روحی فداه رو قبول دارم … شما در مقام بحث علمی از خودت باید پاسخ بگویی نه فلانی گفت …
    وگرنه اگر از این بحث هاست می خوای صد تن اسم علما را بیارم مخالف فبلسفه و وحدت وجود رو بیاورم… همین علامه مجلسی ، علامه حلی ولی فقیه عصر خود بودند می دونی اصلا نظرشان پیرامون فلسفه چه بوده ؟
    می خوای نظر آیت الله صافی که مقام معظم رهبری به ایشان بسیار عنایت دارند رو در مورد فلسفه و حاج ملا هادی سبزواری بیاورم …
    آیت الله العظمی وحید خراسانی چی ؟
    آیت الله سید صادق شیرازی چی ؟
    نظر اساتید مقام معظم رهبری چی ؟
    اصلادرمباحث توحیدی تقلید نداریم تحقیق کنیدواینقدر گرد اشخاص نروید واز آنها سواستفاده نکنید
    “بیشتر ناشی از ندانم گرایی پیرامون موضوع است که متصل به شخصیت گرایی می شود .”

    بنیاد ملاصدرا چه کار کردی در مبانی اقتصادی ؟
    اجتماعی که تورم بیاد پایین ! حجم پول در گردش را رو به افول بیاورد ..؟
    ۴ تا از این کار ها رو بگو تا ما هم بدونیم.
    مهم ترین مسئله اقتصاد پول است پیرامون درآمد سرانه از اسفار ملا صدرا چه اندیشه هایی بیرون آمده ؟ علی الخصوص وحدت وجود در نقد افکار جرج سورس ….

    اولا: ما هر چه داریم از عالم حقیقی مان داریم و از خود چیزی نداریم
    ثانیا:
    براساس حدیث امام صادق جان که می فرماید :
    «و ایاک ان تنصب رجلا دون الحجه فتصدقه فی کل ما قال»
    و شما همه جا برای مقاصد خود از آن استفاده می کنید ، در اینجا بنده صحبت مقام معظم رهبری را آورده ام بدون نام تا ببینم که آیا مدعی پیروی از اهل بیت به آن پایبند است یا خیر؟

    شما که در جوابهایتان آورده اید که
    :«نمی خواد برای بنده از علامه بگی … این کاری که تو شروع کردی ما خداحافظی باهاش کردیم ….
    این که بین متکلمین ما با فلاسفه فرق باید قائل نشد یه حرف مزخرفیه هستش شما برو تذکره الفقها علامه حلی رو نگاه کن علامه خواندن فلسفه را حرام می داند به شرطی که برای مقابله با توهمات فلسفه باشد ….»

    در حالت اول بی ادبی خود را نشان داده اید و در حالت دوم عکس حدیث را برایمان تفسیر کرده اید ، در جای دیگر کفته اید که:
    «اون قدر که شما نسبت به ولایت فقیه ارادت داری بنده صد برابر بیشتر از شما حضرت آقا روحی فداه رو قبول دارم … شما در مقام بحث علمی از خودت باید پاسخ بگویی نه فلانی گفت …»
    شما آقا را در چه بعدی قبول دارید؟
    به نظر فرمایش آقا در بعد افتصادی و سیاسی می آید ، و از نظر عقلایی مانعی ندارد فرمایش کارشناس در یک فن را بیان کرد.
    و البته که فرمایش آقا در بعد فلسفی را فبول نداری و مانعی است ، جون همانطور که گفته اید ، بحث بحث علمی است و مانعی نیست.
    ولی می خواستم نشان دهم که ممشای شما بزرگواران با روش امام و آقا همخوانی ندارد، جون جسته و گریخته مشاهده کرده بودم که برای پیشبرد مقاصدتان از بعضی آیات استفاده می کنید و همچنین در تایید بعضی کارهایتان از امام و آقا نام می برید که هم اولی را نادرست به کار می برید و هم دومی را نادرست پنداشتید.
    در مورد سوالهایتان باید جواب دهم که این دستگاه فلسفی که آقا می فرمایند در مدینه فاضله ای رسم خواهد شد که موحدان به توحید «بسیط الحقیقة کلّ الاشیاء» آنرا تشکیل خواهند داد .
    بله خود وحدت وجود نمی آید برای شما اندیشه آن آقایی را که نام برده اید را تبیین کند بلکه موحدو دستگاه یکپارچه متشکل از آن می آید
    سیستم طراحی می کند.در واقع صحبت آقا به افراد موحد بر میگردد و در ادامه فرمایششان در باب موحد می فرماییند و از ابن سینا و ملا صدرا نام میبرند.

    درضمن تمام نقدهایی که به فلاسفه وعرفا می شود همه مبنای عقلی وشرعی وعلمی دارد شما یکدور معارف اهل بیت ع وبرگان کلام از مرحوم کلینی گرفته تا علامه مجلسی و…کلاس ببینید

    [پاسخ]

    امید حسینی پاسخ در تاريخ می 20th, 2012 8:14 ب.ظ:

    من نمي دونم با كي داري بحث مي كني و جواب كي و چي رو داري مي دي؟
    اگه بحث بحث علميه، چرا شما غيرعلمي بحث مي كنيد؟ اگه شخص ملاك نيست، شما خودت چرا اسم مراجع تقليد رو آوردي؟! مطرح كردن مباحث توحيدي و عرفاني، در سايت و وبلاگ علميه؟ نظر نوشتن چهار تا آدم بي سواد علميه؟ تقطيع جملات و عبارات و بيرون كشيدن سخنراني يك نفر بعد از 15 سال علميه؟ توهين به علماي بزرگ مملكت علميه؟ نامه نوشتن مسخره به اسم «طلاب قم و مشهد و اصفهان و كرمان و شيراز و دارقوز آباد و بقيه شهرستانها!» و توهين به آقاي حسن زاده آملي علميه؟

    بي خيال برادر. اينها رو به يكي ديگه بگو كه باور كنه. اصلا بحثي نداريم. امام خميني بحث ها رو تمام كرد. يه زماني قبل از انقلاب جلوي خشك مقدس ها ايستاد و خون دل خورد تا انقلاب پيروز شد. ديگه دور و زمانه اون حرفها تمام شده. اينكه در اين دو سه سال اخير دوباره مخالفت با عرفان و تكفير عرفا باب شده، كاملا دليل داره. ته ته ته اين ماجرا معلومه كجاست! شماها فعلا به اسم دين و دفاع از مذهب و كيان تشيع حمله كنيد و توهين كنيد و تكفير كنيد و … ولي مطمئن باشيد زورتون نمي رسه.

    [پاسخ]

    متولد 9 دی پاسخ در تاريخ می 21st, 2012 9:40 ق.ظ:

    ته این ماجرا اخباری گری ست و حضرات صرفا “فقه و اصول” ی

    [پاسخ]

  23. عبدالمحمد
    20 می 2012 در 18:54 | #23

    با سلام.
    به شما دوست عزیز بحمد الله پاسبانان مکتب اهل بیت عصمت و طهارت با قوت تمام در مقابل کج فهمی های ظاهر بینانان ایستادگی نموده و راهی را که امام راحل (ره) با قدرت تمام پایه ریزی نمودند حراست مینمایند. از آنها ( حسن میلانی) بپرسید در آبادان در مناظره با شارح موضوعی و عرفانی زیارت عاشورا جناب حجة الاسلام و المسلمین امینی چه گذشت؟

    [پاسخ]

  24. یوسف
    20 می 2012 در 20:40 | #24

    گرانی کتاب هم توطئه استکبار جهانی!
    http://ingholt.ir/?p=182

    منتظرنظراتتانم

    [پاسخ]

  25. hamid
    20 می 2012 در 22:33 | #25

    ebn arabi serahatan shie va ravafez ra khook minamad
    lazem nist zooraki shomsha ishan ra shie konid

    [پاسخ]

    امید حسینی پاسخ در تاريخ می 22nd, 2012 9:35 ب.ظ:

    آقاي جوادي آملي در كتابش در اين مورد توضيح داده.
    علامه طهراني هم به طور مفصل درباره اين ادعا حرف زده و تمام جوانب اين قضيه رو مطرح كرده. از تحريف تا صحت
    امام هم جواب اين حرف رو داده

    [پاسخ]

  26. 21 می 2012 در 02:15 | #26

    سلام مدیر سایت خدا قوت خسته نباشید من وبلاگی دارم که در ضمینه دفاع مقدس فعالیت میکنم اگه میشه شما از من حمایت کنید و وبلاگ منو با نام خاکریز مجازی لینک کنید http://8-sal-defa.blogfa.com خیلی ممنون انشالله شهید بشی

    [پاسخ]

  27. سهراب
    21 می 2012 در 18:25 | #27

    حسینی جان احساس میکنم که تو در حرفت کمی دروغ و فریب است از این مسئله ناراحتی شک دارم نتونی ریشه این مشکلات را درک بکنی آحاد جامعه ما بنا به شرایطشون فاقد توانایی احترام به عقاید دیگری هستند همیشه با تمام توان دیگران را تکفیر میکنند این مشکل در تمام قشرها دیده میشود چه مذهبی چه غیر مذهبی هر کسی که مانند خودش فکر نکند را میخواهد نابود بکند خواه به صورت فیزیکی خواه به صورت کلامی تا جایی که چنان پرده دری میکنند که هر شنونده ای از این تفکرات متنفر میشود متاسفانه تا زمانی که عده ای خود را حق میدانند همین آش و همین کاسه هست یکی از ایرادات تفکر کائناتی حضرات:?: این است که همیشه هر جایی که از عقل کم میاورند پشت خدا قایم میشوند و خدا نکند که کسی حرفی در مخالفت با ایشان بزند فورا میخواهند حکم قتل بیچاره را بدهند البته خوشبختانه از برکت جمهوری اسلامی امروزه از این موارد کمتر داریم ولی هست امیدورام از حرفی که در اول کامنتم زدم ناراحت نشده باشی به خاطر این که مطمئن هستم فرد باهوشی هستی

    [پاسخ]

    امید حسینی پاسخ در تاريخ می 22nd, 2012 9:43 ب.ظ:

    خوشحالم كه اينقدر صريح و رك و پوست كنده، به مخاطبت ميگي دروغگو! راحت باش

    [پاسخ]

    سهراب پاسخ در تاريخ می 23rd, 2012 5:48 ب.ظ:

    حرف آخرم رو پس میگیرم اصلا باهوش نیستی

    [پاسخ]

  28. 21 می 2012 در 23:43 | #28

    حرفم تبلیغ وبلاگمه :| البته نوشته ام به موضوع وبلاگتون مربوطه. قاطعیت پوک: http://jalvat.tk/archives/1977

    [پاسخ]

  29. کارون
    22 می 2012 در 11:47 | #29

    «دهه خط امام» از 3 تا 13 خرداد برگزار می‌شود
    به گزارش خبرگزاری فارس، با توجه به فرارسیدن ایام ارتحال حضرت امام خمینی(ره)(ارتحال هالیدی)، قرارگاه عمار اقدام به برگزاری برنامه‌ای با عنوان «دهه خط امام» می‌کند.
    این برنامه از تاریخ چهارشنبه 3خرداد (سالروزآزادی خرمشهر) تا 13 خرداد (شب ارتحال حضرت امام خمینی(ره)) برگزار خواهد شد. در هر شب از این مراسم یک سخنرانی با موضوعاتی چون امام خمینی(ره) احیاگر اسلام ناب، خط امام، امام شهدا و ولایت پذیری، تاثیر امام بر غرب، دکترین امام خامنه‌ای و… توسط آقایان علیرضا پناهیان، حسن عباسی، وحید جلیلی، نادر طالب‌زاده، حسین یکتا، مهدی کوچک‌زاده، قاسم روانبخش، سید حمید روحانی، عزت شاهی ایراد خواهد شد.
    همچنین در این مراسم نمایشگاه‌های متفاوتی از آثار هنری با موضوع حضرت امام خمینی(ره) برای علاقه‌مندان به نمایش درخواهد آمد.
    محل این مراسم هر شب از ساعت 18 در خیابان 16 آذر، روبروی خیابان پورسینا، پلاک 60، تالار عمار خواهد بود.
    http://www.avini.com/KhabarContent.aspx?Id=30&Title=%C2%AB%D8%AF%D9%87%D9%87%20%D8%AE%D8%B7%20%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%C2%BB%20%D8%A7%D8%B2%203%20%D8%AA%D8%A7%2013%20%D8%AE%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%AF%20%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%20%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%B4%D9%88%D8%AF
    خط امام

    [پاسخ]

  30. 22 می 2012 در 12:09 | #30

    سلام علیکم!
    بنده حدود 10 سال به طور تخصصی در زمینه عرفان ابن عربی تحقیق کردم. گمان می کنم مسائلی اگر ذکر شود خالی از لطف نیست:
    1. بحث شیعه و سنی بودن ابن عربی متفاوت با درک کنونی ما از شیعه و سنی است. ایشان معارفی را به دست آورده اند که با معارف شیعه قرابت دارد. اما اگر بخواهیم ایشان را شیعه یعنی بر ملاکاتی که فقهای جامعه ما مشخص می کنند چیز بعیدی است.
    2. بنده از نزدیک هم حوزه علمیه مشهد و هم حوزه علمیه قم چه اهل فلسفه و چه اهل تفکیک آنها را دیده ام و صحبت کرده ام. به نظر بنده در موضوع عرفان اصلا گفتگویی مبتنی بر درک متقابل بین این دو گروه اتفاق نیافتاده است.
    بنده خود حضوری هم خدمت آقای سیدان و هم خدمت آقای رضوی رسیده ام. اما اینان اصلا در موضوعات عرفانی آن گونه که عرفا مطرح می کنند درک درستی ندارند. پیروان تفکیک در میان طلاب متاسفانه بیشتر آنها حرفهای اساتید تفکیک را هم تحریف می کنند. بارها دیدم که آنها می گویند صدرا در اسفار قایل به نزدیکی مرد با مرد برای عروج عرفانی است. با اینکه به کوتاه بررسی مساله مشخص است.
    3. آقای دکتر عابدی استاد فلسفه دانشگاه قم مطلب جالبی می گفت: همین الان در بعضی کشورها در حرکتی انتحاری منبر منفجر می کنند چون حدیث داریم منبر پیامبر اینقدر پله دارد و پله های این منابر بیشتر است. خدا نکند روزی که اینها در جامعه ما نهادینه شود.
    موفق باشید.

    [پاسخ]

  31. 24 می 2012 در 00:21 | #31

    سلام. به آقای امید حسینی عزیز. از نظر سیاسی کمی با شما اختلاف سلیقه دارم که اصلا مهم نیست. واقعا یکی از بهترین پست هایی که داشتید به نظر من همین یادداشت بود. خدا واقعا خیرتون بده و پدر و مادرتون رو بیامرزه. آفرین که از این اولیای مظلوم خدا مثل استاد حسن زاده دفاع کردید. واقعا اگر ملت های دیگه یکی مثل علامه حسن زاده داشت همه وجودش رو طلا می گرفتند. به هر حال نمی دونم می دونید یا نه کلاس های استاد صمدی تا اطلاع ثانوی تعطیل شده. یکی نیست به این هوچی گرهای … بگه استاد صمدی که هزاران ساعت بحث علمی در طول سال ها داشته حالا یکی دو جمله اونم 15 سال پیش گفته که خیلی جالب نبوده و نتونسته خوب قضیه رو توضیح بده حالا این مسخره بازی ها چیه که در می آورید. خدا شاهده همین آقای صمدی هزاران نفر رو هدایت کرده اونم با دست خالی.واقعا گاهی از اینهمه ظلم گریم می گیره. آخه یکی نیست به این حضرات بگه شما چیکار به عرفا دارید. بگذارید اونا حرف های خودشون رو بزنن شما هم حرف های خودتون رو بزنید. چرا انرژیتون رو علیه این اولیای خدا هدر می دید. در هر حال دلم می خواست ازت تشکر کنم و بگم آفرین. در ضمن شجاع باش و از هیچ چیزی نترس. اینا خیلی ناتوان اند.و انشاالله نمی تونن کار بدی بکنند.
    یا علی

    [پاسخ]

  32. 24 می 2012 در 17:08 | #32

    کارزار اسلامگرايان و ليبرال ها
    يه کله بزن!

    [پاسخ]

  33. حسن
    25 می 2012 در 01:56 | #33

    با سلام
    واقعا بهره بردم ممنون
    نکته ای که خیلی مهمه این نکته است که همیشه مخالفین فلسفه و عرفان در سنجش زمانه دچار اشتباه شدند در زمان نفوذ مارکسسیت در کشور مشغوله کوبیدن و خالی کردن جبهه و واگذاری فعالیت به دشمن بودند و در حال حاضر با وجود تهاجم بهاییت، وهابیت ، تصوف ، متجددین باز هم شروع کردن به هجمه علیه فلسفه و عرفان ادم واقعا میمونه چی بگه و گمان میکنه خدای نکرده اینها دشمن اسلامند البته گفتم برداشت میکنه از این نوع فعالیتها اینچنینی.
    تازه ایکاش بحث بود ایکاش اختلاف سلیقه بود باعث خوشحالی میشد اما نگاه کنید صفحات مخالفین رو همش توهین جسارت تکفیر. ادله دینی میاره فحش میده سب میکنه تکفیر میکنه واقعا تاسف اوره ادم ناراحت میکنه.واقعا یاد این صحبت حضرت امام میفته که میگه خون دلی که این پدر پیرتان از این منحجرین دیده از هیچ طایفه ای دیگری ندیده و با تمام وجود درکش میکنه.

    [پاسخ]

  34. علی
    26 می 2012 در 15:11 | #34

    :D احسنت
    دمــــــــــــــــــت گرم لذت بردم
    طولنی بود ولی خیلی خوب بود

    [پاسخ]

  35. lion2007
    26 می 2012 در 19:36 | #35

    سلام:
    بدون استاد نباید وارد این وادی شد.والا به بیراهه وکفر می رسی

    [پاسخ]

  36. 28 می 2012 در 03:38 | #36

    سلام دو مطلب جدیدوخواندنی(جدااگرنخونیدضررکردید) در وبلاگ کانون فرهنگی معبر(بیرق ولایت)
    1 ـ افشا گری های تکان دهنده خواهر زاده (م)در دادگاه فسادبزرگ مالی
    2 ـ منشاء اختلاف فتاوای مراجع عظام
    حتما بخونید ولطفا نظربدید خیلی برامون مهمه
    راستی اگر تاحالاباهم لینک نشدیم افتخار می کنم اگرباهم لینک کنیم.منتظرم.

    [پاسخ]

  37. هادی
    30 می 2012 در 14:30 | #37

    سلام خوب بود. این هجوم بخصوص از طرف افرادی مثل آقای نصیری و عباسی خیلی عجیب و مشکوکه… مخالفت آقایان حوزوی (امثال آقای میلانی و..) هم سابقه طولانی داره و هم عجیب نیست…اقدام پسندیده ای کردید که وارد شدید. البته نقد بعضی کارها و تفکرات صوفیان همیشه باید مورد تأکید قرار بگیره… موفق باشید

    [پاسخ]

  38. 31 می 2012 در 10:11 | #38

    با افتخار این مطلب در قسمت لینکستان سایت تازه http://www.tazeh.net کار شد

    [پاسخ]

  39. 5 ژوئن 2012 در 13:32 | #39

    عزیز من مگه مجبوری چیزی رو که فهمش رو نداری الکی بنویسی و ربط بدی به انقلابی بودن یا نبودن ، تو که فهمی از فضای طلبگی نداری بیخود وارد مباحث گنده تر از خودت می شی حضرت علامه سید جعفر مرتضی عاملی هم که از علمای فوق العاده حزب الهی و ولایتیه هم کتابی در رد بر ابن عربی داره ، بعدش هم مخالفت با عرفان ابن عربی چه ربطی داره به اخباری گری ، مشکل بچه حزب الهی ها مهدی نصیری نیستند مشکل شمایی که یک قرون سواد نداری و دو تا کتاب هم نخوندی و برای طرد مخالفات سریع همه چی رو به حزب الهی بودن ونبودن ربط میدی. به خاطر حفظ حرمت امام هم که شده یک کم مطالعه کن

    [پاسخ]

    امید حسینی پاسخ در تاريخ ژوئن 5th, 2012 8:06 ب.ظ:

    جناب آقاي باسواد و پر مطالعه!
    اولا من نگفتم هر كسي كه با عرفان و ابن عربي مخالفت كنه، اشتباه مي كنه. تا جايي كه يادم هست درباره‌ي برخورد رسانه اي، ژورناليستي و غيرمنطقي با عرفان نوشتم. ظاهرا جنابعالي اينقدر عجله داشتي كه متوجه اين نكته نشدي!
    ثانيا قطعا بخش زيادي از مخالفان عرفان، اخباريون و خشك مقدس ها هستند. اين را من نمي‌گم، خود امام گفتند! شما كه اهل مطالعه‌ هستي، تفسير سوره حمد امام رو بخون!
    ثالثا (به قول شما) من بي سوادم و دو تا كتاب نخوندم، آيا دكتر ديناني هم بي سواده و دو تا كتاب نخونده كه جواب مخالفان عرفان (مخصوصا از نوع مدعيان خط امام) رو داده؟ «دکتر ابراهیمی دینانی در ادامه با تشریح اسرار نماز با توجه به کتاب سر الصلاة حضرت امام(ره) تأکید کرد: با اینکه کتابهای عرفانی امام چاپ شده اما امام در این کتاب حرفهایی می زند که من جرأت بیان آن را ندارم. کسانی که خود را پیرو خط امام می دانید و مخالف عرفان هستید بروید همین کتاب را بخوانید!»
    http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=1615651

    رابعا آيا شما علم غيب داري كه من دو تا كتاب نخوندم؟ گفتم كه ظاهرا خيلي عجله داشتي. چون در همين مطلب اسم چند تا كتاب رو آوردم! :)

    [پاسخ]

  40. یوسف
    11 ژوئن 2012 در 16:10 | #40

    من نمی دونم چرا هر بقال و چقالی به خودش اجازه می ده از منتقدان عرفان انتقاد کنه چرا که انتقاد از عرفان خودش بحث تخصصی است و کسی که تخصص نقد انتقاد از عرفان را ندارد نمی تواند از انتقاد انتقاد کند!

    نکته : با این منطق شما از هیچکس نمی توانید انتقاد کنید. راه حل: هر کس می تواند از هرکس انتقاد علمی کند منتها باید آزادی بیان وجودداشته باشد که اگر انتقادش وارد نبود اهل علم پاسخش را بدهند. شاید یک کودک خردسال انتقاد منطقی داشته باشد.

    [پاسخ]

  41. جواد
    27 ژوئن 2012 در 21:56 | #41

    ممنون
    زنده باشی انصافا چقدر شیرین و دقیق بود این پست.
    یه مقداری از خشم ما رو خوابوندی این طیف کلن مشکوکن مخصوصا همین نصیری که گفتی. ممکنه تو ایام کودکیش یه درویش پدوفیل انگولکش کرده و همین کینه ریشه پیدا کرده تا رسیده به این مرحله. البته این فقط یه نظریه س اما واقعا توجیه دیگه ای برا این حد از تحجر و کینه ورزی و ناحقی نمیشه آورد.
    من گمون میکردم تو یه بلاگ ارزشی جنگ نرمی هستی آهستان اما الان که اینو خوندم خیلی عشق کردم مطلب جامع و حرفه ای بود معلومه یه باسواد تهیه ش کرده. کل تقلاهای گذشته و آینده این جماعت بینوای فقیر ذهنی رو دود کردی رفت.
    همین جیغ و هوارهای اینا خداشاهده باعث میشه ملت روز به روز بیشتر با این آدم های تکرارنشدنی تاریخ آشنا بشن و کنجکاوی کنن.

    محی الدین عربی و ملاصدرای شیرازی، روحی فداهما
    به قول علامه حسن زاده : این دو ابرمرد الهی..
    والله یقول الحق و هو یهدی السبیل

    [پاسخ]

  42. 12 اکتبر 2012 در 12:31 | #42

    سلام من هم واقعا متاسفم از این همه توهین و افترا نسبت به عرفای بزرگ.تازه کجای کاری ای برادر! سایت هم می زنند به نام ابن عربی آنوقت هرچه که دلشان هم می خواهد به این بزرگواران می گویند. بعد هم خودشان را پیرو پیامبر(ص) و علی ولی الله میدانند یکی نیست بگوید گناه افترا و تهمت در اسلام چیست. به چه حق انسانهایی را که تمام سالهای عمرشان را در طهارت و پاکی سپری کرده اند را آماج تهمت های ناروا قرار می دهید. به راستی که اولیایی تحت قبایی لایعرفهم غیری. اولیای من در زیر قبای من هستند و هیچ کس غیر من ایشان را نمی شناسد.

    [پاسخ]

  43. 4 ژانویه 2013 در 10:47 | #43

    سلام
    جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
    چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند

    [پاسخ]

  44. پارتیکو شاهو
    28 فوریه 2013 در 15:14 | #44

    بنام حق
    نخست با سلام و اما بعد.
    مطالب حضرات” شمس الحق و مولانا و جناب محی الدین.
    فراتر از مطالب ساده فقهی و شرایط وضو و.. است.این اشخاص سیر در اوصاف حق و فراتر بلکه تا محدوده ذات سیر میکنند و برای درک چنین حالتی حداقل باید در آن حد بود تا درک محضر کرد.
    و نیز شایان به ذکر است که بنا به سند کتاب بحارالانوار .رسول اکرم ص فرمودند ” بنی اسراییل به هفتاد و دو دسته تقسیم شدند این امت من نیز به هفتاد و سه فرقه تقسیم شوند یک گروه در بهشت هستند که هر سر و کارشان با اسرار است”
    و حال این حضرات و امثال که در حد تجلی گاه هستند راز میگویند و با آن یک گروه راز دان سرو کار دارند.
    کم سوادان و ناقص المعرفت ها زیاد نگران نباشند که مخاطب اینان دیگرانند

    [پاسخ]

  45. مصطفی
    3 سپتامبر 2013 در 18:14 | #45

    لعنت بر منکرین حضرت رقیه خاتون سلام الله علیها ، فقط و فقط اهل بیت علیهما سلام
    الهم عجل لولیک الفرج

    [پاسخ]

  1. 19 می 2012 در 09:47 | #1

:D :-) :( :o 8O :? 8) :lol: :x :P :oops: :cry: :evil: :twisted: :roll: :wink: :!: :?: :idea: :arrow: :| :mrgreen: