خانه > شخصي, فرهنگ و هنر > به یاد نای شکسته استاد کسایی

به یاد نای شکسته استاد کسایی

دبیر ریاضی سال سوم دبیرستان، همسایه‌ی دیوار به دیوار ما بود. اختلاف سنی زیادی با هم نداشتیم. به خاطر همین هم رابطه‌ی ما چندان رسمی نبود. (البته احترام معلم همیشه لازم است. من همین الان هم جلوی معلم‌های دوره ابتدایی و راهنمایی، دست و پایم را گم می‌کنم)

به هرحال از این فرصت و حق همسایگی استفاده کردم و از همان ابتدای سال تحصیلی برای تقویت جبر و هندسه و مثلثات به خانه‌اش ‌‌رفتم. یکی دو هفته بعد به طور اتفاقی چشمم افتاد به نی و سه تاری که گوشه اتاقش افتاده بود. اولش زیر بار نمی‌رفت. می‌گفت مال یکی از دوستانش هست. ولی آنقدر اصرار کردم که بالاخره حقیقت را گفت!

دقیقا از همان لحظه برنامه‌ام عوض شد. دیگر حواسم به ریاضی نبود. من عاشق موسیقی بودم. دوست داشتم حالا که برحسب اتفاق استادی به این خوبی پیدا کرده‌‌ام و شرایط هم برای یک کلاس خصوصی آماده است، از فرصت استفاده کنم و نواختن نی یا سه تار را از او یاد بگیرم. ولی آقای دبیر ظاهرا چنین قصدی نداشت. از من اصرار و از او انکار. خلاصه آنقدر پافشاری کردم که دبیر ریاضی، استاد موسیقیم شد.

به نی علاقه داشتم ولی مشکلم این بود که نی‌ نداشتم. چاره‌ای نبود جز اینکه از نیِ ماهی‌گیری پدرم استفاده کنم! هفت‌بندِ کامل نبود و فاصله‌ی بین بندهایش هم مناسب نبود، اما به هرحال بهتر از هیچ چیز بود!

آقای دبیر باز هم جا زد. می‌گفت شاید پدرت راضی نباشد. واقعا هم راضی نبود. چون مثل خیلی از شمالی‌ها از این نی و قلاب ماهی‌گیری برای اوقات فراغتش استفاده می‌کرد، ولی آن لحظه چاره‌ی دیگری نداشتم. پس بدون اجازه‌ پدر، سر و ته نی ماهیگیریش را زدم و دادمش به استاد. او هم علی‌رغم میل باطنیش سوراخ‌هایی رویش زد و به این ترتیب من صاحب اولین نیِ‌ اختصاصیم شدم.

استاد می‌گفت: صاحب نی، دو هنر و دو مهارت دارد. یکی مهارت در تولید صدای نی که ممکن است روزها و هفته‌ها و حتی ماه‌ها طول بکشد؛ و دیگری نواختن نی. راست می‌گفت. من قبل از آن فکر می‌کردم که نی را مثل نی‌لبک می‌نوازند. یعنی با فوت. ولی این طور نبود. نی را باید می‌گذاشتم لای دو دندان جلو و از هوای داخل دهان و حالت زبان، بدون کمترین فوتی، صدایش را در می‌آوردم. به قول استاد با حالتی شبیه «اس» انگلیسی…

یکی دو هفته‌ای گذشت. روزها و شبها در اتاقم می‌نشستم و تمرین می‌کردم تا اینکه بالاخره اولین صدای نی را شنیدم. آنقدر خوشحال بودم که فورا رفتم خانه‌ی معلم. جلویش نشستم و نی را به لبم گرفتم. ولی صدایش درنیامد که نیامد!

سرتان را درد نیاورم. خلاصه بعد از مدتی تمرین و بعد از اینکه پدر و مادرم حسابی از آن همه سروصدا، کلافه شدند، بالاخره موفق شدم صدایی تقریبا صاف و ممتد از نی تولید کنم. البته گاهی سر و صدای اضافی هم همراهش بود که به خاطر جنس غیراستاندارد نی‌ام بود.

روزها به بهانه ریاضی به خانه آقای دبیر می‌رفتم ولی از جبر و هندسه خبری نبود. من مصر بودم که از این فرصت برای آموزش بهتر و بیشتر موسیقی و مخصوصا نی استفاده کنم. او سرمشق می‌داد، من هم تمرین می‌کردم. البته نه در حد حرفه‌ای. همین که می‌توانستم صدای نی را در بیاورم برایم کافی بود.

آن روزها یکی از تمرین‌هایم، آهنگ سریال «امام علی» بود. دست و پا شکسته، چیزی شبیهش را می‌زدم و کیف می‌کردم. کم‌کم آثار اساتید بزرگ را می‌شنیدم و عشق و علاقه‌ام هم بیشتر می‌شد. خیلی دوست داشتم یک شبه راه صدساله را طی کنم و مثلا قطعات زیبای جمشید عندلیبی را در «نی‌نوا»ی حسین علیزاده بنوازم. حتی قطعاتی از استاد حسن کسایی!

یادم هست کاست‌های استاد کسایی را خریده بودم و به دقت گوش می‌کردم. استاد قطعاتی را در دستگاه‌ها و گوشه‌های مختلف می‌نواخت که اشکم را در می‌آورد. انگار با معشوقش حرف می‌زد. حالتی مثل سوال و جواب یا درددل با محبوب…

می‌رفتم پیش آقای دبیر و از او می‌خواستم که این قطعات را به من یاد بدهد! می‌خندید و می‌گفت: چه توقعاتی داری؟! تو اول باید کسایی بشوی بعد مثل او نی بزنی. می‌گفت آثار کسایی فقط تکنیک و هنر ظاهری نیستند، او دارد با نی زندگی می‌کند. با نی حرفش را می‌زند. شکایت می‌کند…

از آن روزها، حدودا ده پانزده سالی گذشته. خیلی وقت است که دیگر تمرین نمی‌کنم، ولی همچنان عاشق نی محزون استاد کسایی هستم. روحش شاد

لینک های مرتبط:

زندگینامه مرحوم استاد کسایی به قلم پسرش

اثر جاودانه استاد کسایی با تنظیم حسین علیزاده

فیلم: نوازندگی استاد کسایی

صوت: نوازندگی استاد کسایی

  1. ۲۶ خرداد ۱۳۹۱ در ۱۷:۱۷ | #1

    روحش شاد!

    [پاسخ]

  2. علی
    ۲۶ خرداد ۱۳۹۱ در ۱۸:۴۴ | #2

    چرا همه هنرمندان را بدون برنامه و پنهانی دفن می کنند؟

    [پاسخ]

    امید حسینی پاسخ در تاريخ خرداد ۲۶م, ۱۳۹۱ ۸:۰۷ ب.ظ:

    محمدجواد کسایی پسر مرحوم حسن کسایی، در مصاحبه‌ای گفته که این خواسته پدرش بوده که به صورت آرام و بدون برنامه و صرفا با حضور خانواده دفن شود. حتی بنا به وصیت، استاد کسایی رو در قطعه هنرمندان هم دفن نکردند

    [پاسخ]

    علی پاسخ در تاريخ خرداد ۲۶م, ۱۳۹۱ ۸:۲۰ ب.ظ:

    عجیبه که همه هم همین را می گویند. (اسمایلی دایی جان ناپلئون)

    [پاسخ]

    امید حسینی پاسخ در تاريخ خرداد ۲۶م, ۱۳۹۱ ۸:۲۴ ب.ظ:

    چرا عجیبه؟ پسرش میگه وصیت پدرمه. شما میگی دروغ میگه؟ نکنه شما یه وصیت نامه دیگه داری؟! کلا از بحث های انحرافی خوشم نمیاد. حواسم هست!

    بابک پاسخ در تاريخ خرداد ۲۶م, ۱۳۹۱ ۸:۵۵ ب.ظ:

    http://www.khabgard.com
    http://www.imna.ir/vdcjivem.uqeitzsffu.html
    منبع حرفت کجاست ؟

    امید حسینی پاسخ در تاريخ خرداد ۲۷م, ۱۳۹۱ ۷:۲۸ ق.ظ:

    برای من خوابگرد منبع نیست. خوابگرد فقط از شرایط موجود نهایت سوءاستفاده رو کرده!
    ایمنا هم نگفته که دقیقا چه کسی خبر از مراسم تشییع داده بود. تا جایی که شنیدیم این خبر توسط خانواده استاد کسایی منتشر نشد، بلکه یک شاگرد ایشان حرفی زد ولی درست از آب در نیامد. این که چرا شبانه دفن شد، رو باید خانواده اش توضیح بدن نه من و نه شما و نه هیچ کس دیگه ای. اینجا هم جای تحلیل و توجیه و تفسیر و حدس و گمان نیست.

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ خرداد ۲۷م, ۱۳۹۱ ۸:۱۷ ق.ظ:

    این دوستان مخالف احتمالا میخوان بگن حکومت جمهوری اسلامی نگذاشت علنا تشییع شود و با باتوم خانواده اش را کتک زدند و جنازه اش را هم در بیابانهای کرج آتش زدند مثل مرحوم زنده سعیده پور آقایی !
    اصولا دنبال یه چیزی هستند تا بر علیه جمهوری اسلامی استفاده کنند …

    بابک پاسخ در تاريخ خرداد ۲۷م, ۱۳۹۱ ۱۱:۱۲ ق.ظ:

    حسینی جان
    کسی قصد تحلیل و توجیه و تفسیر و حدس و گمان نداره.
    شما گفتی :” محمدجواد کسایی پسر مرحوم حسن کسایی، در مصاحبه‌ای گفته که این خواسته پدرش بوده که به صورت آرام و بدون برنامه و صرفا با حضور خانواده دفن شود. حتی بنا به وصیت، استاد کسایی رو در قطعه هنرمندان هم دفن نکردند”
    منم میگم اینو از کجا گفتی؟ سایت ، روزنامه چی؟ یه لینک بذاری حله.

    امید حسینی پاسخ در تاريخ خرداد ۲۷م, ۱۳۹۱ ۱۱:۳۹ ق.ظ:

    من توضیح دادم که این رو دیروز صبح (جمعه) در یه وبلاگ هنری خوندم. دقیقا از قول پسر مرحوم کسایی نوشته بود که این نحوه دفن (آرام و خانوادگی و به دور از قطعه هنرمندان) خواسته پدرش بوده. الان متاسفانه یادم نیست در کدام وبلاگ خوندم. اگه پیدایش کردم حتما لینکش رو اینجا می ذارم. آخه چه دلیلی وجود داره که دروغ بگم؟
    به هرحال صحبت سر اینه که تا یک کسی از دنیا میره، فورا پای جماعت مرده خور سیاسی پیدا میشه و زمین و زمان رو به هم ربط می‌دن. ادعا می‌کنند که حکومت از ترس تظاهرات، مراسم تشییع جنازه رو ممنوع کرده! در حالی که مراسم‌ تشییع جنازه هنرمندانی مردمی‌تر و آشناتر برای مردم، برگزار شد و ممنوع هم نشد. نمونه اش مراسم تشییع پیکر فریدون پوررضا
    خلاصه تنها کسی که می‌تونه در این زمینه حرف بزنه و توضیح بده، خانواده مرحوم استاد کسایی هستند نه کس دیگر. فعلا هر حرفی، می تونه در حد ادعا باشه نه حقیقت

    امید حسینی پاسخ در تاريخ خرداد ۲۹م, ۱۳۹۱ ۱۱:۳۶ ق.ظ:

    من از خودم ادعایی نکردم. عین مصاحبه و اظهار نظر محمدجواد کسایی رو نوشتم. این هم لینکش
    http://golbang235.blogfa.com/post-1776.aspx
    حالا ممکنه امروز و فردا حرف دیگه ای بزنه. ولی به هرحال این لینک بالا، صحبتهایش در روز تدفین هست.

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ خرداد ۲۷م, ۱۳۹۱ ۳:۴۵ ب.ظ:

    حناب بابک
    شهید یک فلسفه و عظمتیست که قابل مصادره نیست
    همون چند تیکه استخوان را میگردونند تا شاید غربزده های بی اسالتی چون شماها به خودتان بیایید که این امنیت و زندگی را مدیون اونا هستید ..دارن یاد آوری میکنند
    گر چه برای شماها چند صد هزارتا شهید معنایی ندارد و همون فتنه گران سبزی که در فتنه ۸۸ بدست ایادی خودتان کشته شدند را شهید ! می نامید ..

    احتمالا منظورتان اینه که مرحوم کسایی را اول تو اوین شکنجه کردند و بعد جسدش را آتش زدند و به خانواده تحویل ندادند..

    من از بی مغزی شما در عجبم

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ خرداد ۲۷م, ۱۳۹۱ ۹:۰۲ ب.ظ:

    جنابر دانشمند
    بی اصالت اشتباه تایپیه

    و اما واقعا من از بی مغزی شماها در عجبم …چون اگه مغزی در کله شماها بود اینقدر راحت فلسفه شهادت را زیر پا نمیذاشتید و به شهید نمیگفتید چند تکه استخوان را در شهرها گرداندن..
    علاوه بر بی مغز بودن شماها تعصب هم ندارید ..بروید تعصب را از مردمی که قبر ماراتن را که چند صد سال قبل فوت کرد …..در شهر آتن زیارت میکنند و احترام میذارن یاد بگیرید ..

    بابک پاسخ در تاريخ خرداد ۲۷م, ۱۳۹۱ ۹:۰۸ ب.ظ:

    شادم کردی شجاع.
    یادم باشه رفتم آتن برم زیارت ماراتن. :D

    علی پاسخ در تاريخ خرداد ۲۸م, ۱۳۹۱ ۱۱:۴۰ ب.ظ:

    قبر ماراتن؟ شما زیارت قبر والفجر ۸ می روید آقای شچاع؟

  3. ۲۶ خرداد ۱۳۹۱ در ۲۲:۰۱ | #3

    بشنو از نی چون حکایت میکند
    وز جداییها شکایت میکند

    روحش شاد ..نی مرحوم کسایی و ناهید واقعا محشره ..

    [پاسخ]

  4. ۲۷ خرداد ۱۳۹۱ در ۰۱:۱۶ | #4

    روحش شاد

    [پاسخ]

  5. آرش
    ۲۷ خرداد ۱۳۹۱ در ۰۸:۳۰ | #5

    یاد و خاطره استادوآثار درخشانی که خلق کرد همیشه با دوستداران موسیقی سنتی باقی خواهد ماند روحش شاد و یادش همیشه گرامی باد.البته آقای حسینی اینو تو پرانتز بگم فکر نمیکنم استاد وصیت کرده باشه که شبانه دفن بکنندش چون معمولا میگن دفن شبانه شگون نداره ظاهرا ماموران امنیتی چون سالگرد وقایع بعد از انتخابات هست ترسیدن که تشییع جنازه آقای کسایی تبدیل به تظاهرات بشه همین مشکل برای ایرج قادری هم پیش اومد

    [پاسخ]

    امید حسینی پاسخ در تاريخ خرداد ۲۷م, ۱۳۹۱ ۹:۲۶ ق.ظ:

    شما با یک دلیل ساده و منطقی، به ما توضیح بدین و ثابت کنین که مراسم تشییع پیکر مرحوم کسایی، تبدیل به تظاهرات میشد! چرا باید تبدیل بشه؟ مگه مرحوم کسایی سیاسی و یا عضو جنبش سبز بود؟ چرا اینقدر به شعور مردم توهین می کنید؟ چرا به خود هنرمندان و اونایی که از دنیا رفتند، توهین می‌کنید؟ خوب نیست رفیق. دست بردار

    [پاسخ]

    بئاتریس پاسخ در تاريخ خرداد ۲۷م, ۱۳۹۱ ۱۰:۳۶ ق.ظ:

    خدا پدرت رو بیامرزه آقای حسینی… فقط این حرف ها رو به مسئولان امنیتی بگو که الان ۳ ساله مملکت ۱۰۰% افتاده دستشون و همه چیز رو از دید تنگ و تاریک امنیتی و اطلاعاتی نگاه می کنند. اونا باید بفهمند که امکان نداره مراسم تشییع جنازه کسی مثل آقای کسایی امکان نداره به مراسم سیاسی تبدیل بشه. واقعا ترس و احتیاط هم اندازه ای داره.

    [پاسخ]

    اشکان پاسخ در تاريخ خرداد ۲۷م, ۱۳۹۱ ۱۱:۵۴ ق.ظ:

    آقای حسینی، ترس و وحشت باعث می‌شود که مثلاً حکومت آب‌بازی چند تا جوان را که فوق فوقش مورد منکراتی داشته‌اند به مساله‌ای سیاسی و صهیونیستی تبدیل کند. شما خودتان فکر کنید کلی مثال در مورد این ترس‌های نابجای حکومت‌های ترسو و دیکتاتور در تاریخ وجود دارد.

    [پاسخ]

    امید حسینی پاسخ در تاريخ خرداد ۲۷م, ۱۳۹۱ ۱۲:۱۰ ب.ظ:

    واقعا ترسی نیست. یعنی آب بازی هم ترسی نداره. اون موضوع به خاطر قرار اینترنتی و خود مساله اختلاط دختر و پسر حساس شد نه ترس حکومت از تجمع. (من با خوب و بد برخورد کاری ندارم، دارم درباره علت برخورد حرف می زنم)
    ولی بر فرض که حرف شما درست باشه، آب بازی اصلا قابل مقایسه هست با مراسم تشییع پیکر یک استاد موسیقی که اتفاقا اصلا سیاسی نبود؟ مگه تشییع جنازه آیت الله منتظری بود؟!
    بی خیال. انشاالله خانواده اش هرچه زودتر دلیل واقعی رو بگن. برای من تنها چیزی که فعلا مهمه عدم دفن ایشان در قطعه هنرمندانه!

    اشکان پاسخ در تاريخ خرداد ۲۷م, ۱۳۹۱ ۱۲:۱۹ ب.ظ:

    البته نمی‌دانم چرا علاقه‌ی آن مرحوم به دفن کنار تاج اصفهانی برای شما معناهای دیگری دارد که برای من معلوم نیست. اما در مورد مساله‌ی آب‌بازی انگار یادتان رفته مسئولین چقدر خوب ماجرا را تبدیل به یک اعتراف‌گیری سیاسی دیگر کردند طوری که انگار صهیونیسم بین‌المللی این قرار را سازمان‌دهی کرده است. این همان ترس است که باعث می‌شود آدم‌ها گنجشک را با آرپی‌جی بزنند! حالا شاید برای شما ترسی نداشته باشد. شما قدرتی ندارید و اگر داشتید هر چیز و هر کسی را به دیده‌ی شک و تردید و وحشت می‌دیدید.

    آرش پاسخ در تاريخ خرداد ۲۷م, ۱۳۹۱ ۱۲:۰۸ ب.ظ:

    بله آقای حسینی من هم باور دارم که این مراسم هیچ خطری نداره ولی ماموران امنیتی حکومتی این ترس رو دارن که چون در سالگرد وقایع بعد از انتخابات هستیم امکان داره که عده ایی بخوان از این قضیه سو استفاده بکنن همین مسئله برای ایرج قادری هم پیش اومد برای شاپور قریب هم پیش اومد بهرحال جمهوری اسلامی داره جامعه رو کنترل میکنه وقتی شما به مرحله کنترل برسی مجبوری هر روزنه و فضایی رو که ممکنه پتانسیل سو استفاده برای مخالفین رو فراهم کنه جلوش رو بگیری دیگه.مسئله اینجاست که از دید من و شما و دست اندرکاران رجانیوز و ایرنا همه چی آرومه و هیچ خبری نیست ولی ماموران وزارت اطلاعات و حفاظت اطلاعات سپاه و نیروی انتظامی چنین عقیده ایی ندارن

    [پاسخ]

    آرش پاسخ در تاريخ خرداد ۲۷م, ۱۳۹۱ ۱۲:۱۸ ب.ظ:

    امروز روزنامه ابتکار هم تیتر زدهکبنیانگذار مکتب نی در نیمه شب.خودش هزار حرف و سخن توش هست

    آرش پاسخ در تاريخ خرداد ۲۷م, ۱۳۹۱ ۱۲:۱۹ ب.ظ:

    تصحیح:دفن بنیانگذار مکتب نی در نیمه شب

    مهدی پاسخ در تاريخ خرداد ۲۷م, ۱۳۹۱ ۲:۳۵ ب.ظ:

    در حالیکه یکی از شاگردان استاد نی ایران خبر داد که جمعه مراسم تشییع پیکر این هنرمند برگزار می‌شود اما گویا بدون هیچ اطلاع‌رسانی این هنرمند به خاک سپرده شده است.

    آن‌طور که سایت خانه موسیقی نوشته است، پیکر حسن کسایی، استاد پیشکسوت نی، نیمه شب گذشته با حضور اعضای خانواده و جمعی از شاگردان وی، در آرامگاه تخت فولاد اصفهان به خاک سپرده شد.

    به گفته محمد جواد کسایی، فرزند این هنرمند مرحوم، با توجه به شرایط ویژه‌ای که وجود داشت و طبق وصیت مرحوم کسایی مبنی بر خاکسپاری در کنار مقبره استاد تاج اصفهانی، پیکر ایشان نیمه شب گذشته در تخت فولاد اصفهان و در فاصله کمی از مقبره استاد تاج اصفهانی به خاک سپرده شد. حسن کسایی پس از سپری کردن یک دوره طولانی بیماری، (پنجشنبه) در منزلش در شهر اصفهان دیده از جهان فروبست و هیئت مدیره خانه موسیقی طی پیامی این ضایعه را به جامعه هنری تسلیت گفت.

    به گزارش ایسنا، مراسم ترحیم این استاد پیشکسوت صبح روز یکشنبه، ۲۸ خرداد ماه از ساعت ۸٫۳۰ الی ۱۱٫۳۰ در مسجد سید شهر اصفهان برگزار می‌شود.

    http://www.mardomsalari.com/Template1/News.aspx?NID=136571

    [پاسخ]

  6. اشکان
    ۲۷ خرداد ۱۳۹۱ در ۰۹:۴۸ | #6

    آقای حسینی، شما گفتی که با توجه به وصیت، خواسته‌ی مرحوم کسایی بوده که “به صورت آرام و بدون برنامه و صرفا با حضور خانواده دفن شود.” اما هیچ خبری مبنی بر این وصیت وجود ندارد! آن مرحوم فقط وصیت کرده که در کنار استاد تاج اصفهانی دفن شود. همین! شما یا منبعی دارید که معرفی می‌کنید یا اینکه دروغی گفته‌اید که احتمالاً از آن نوع دروغ‌های دکتر شریعتی است که ایرادی ندارد و حتی به مصلحت است!

    [پاسخ]

    امید حسینی پاسخ در تاريخ خرداد ۲۷م, ۱۳۹۱ ۱۰:۴۰ ق.ظ:

    من این رو در همون لحظات ابتدایی و در چند وبلاگ هنری اصفهانی خوندم. فعلا تنها چیزی که از وصیت نامه منتشر شده و همه خوندیم، اینه که مرحوم کسایی نخواسته در قطعه هنرمندان دفن بشه. همین. پس تا لحظه ای که خانواده آن مرحوم حرفی نزدند، هر ادعایی درباره فشار حکومت و یا ترس حکومت از برپایی مراسم تشییع و یا ادعاهایی مثل این، دروغه

    [پاسخ]

    اشکان پاسخ در تاريخ خرداد ۲۷م, ۱۳۹۱ ۱۱:۴۸ ق.ظ:

    و همچنین ادعای شما، آقای حسینی!

    [پاسخ]

    شاهین پاسخ در تاريخ خرداد ۲۷م, ۱۳۹۱ ۱۲:۱۰ ب.ظ:

    رفتار خود حکومته که این حدس و گمان (و نه به گفته شما دروغ) را تقویت میکنه. حکومتی که دختر را توی تشییع جنازه پدر میکشه و بعد با فشار خانواده اش را مجبور به دفن شبانه میکنه، پتانسیل به هم زدن همچین تشییع جنازه ای را هم داره. احتمالا با استراتژی “سری که درد نمیکنه را دستمال نمیبندند”!

    [پاسخ]

    امید حسینی پاسخ در تاريخ خرداد ۲۷م, ۱۳۹۱ ۱:۰۰ ب.ظ:

    شاید در قضیه هاله سحابی به خاطر فعالیت سیاسی خودش و پدرش، این احتمال تقویت بشه، ولی من درباره تشییع جنازه استادی حرف می زنم که نه سیاسی بود و نه فعالیت سیاسی داشت و الان با مرده خوری جماعت منتظر (شبیه لاشخور) سیاسی شده!

    شاهین پاسخ در تاريخ خرداد ۲۷م, ۱۳۹۱ ۷:۲۲ ب.ظ:

    آقای حسینی، من که شخصا کوچکترین احتمالی برای سیاسی شدن تشییع جنازه همچین هنرمندی نمیدم. اغلب کسایی که اینجا کامنت گذاشته اند هم همین نظر را دارند. بحث حدس و گمان نسبت به نیت یک حکومته که از قضا سابقه سیاه و کثیفش همه این حدس و گمان ها را تقویت می کنه!
    لاشخور و مرده خور هم عزت ضرغامی، حسین شریعتمداری و بقیه دروغگوهای همسنگر شما و منصوب رهبرند که در حسرت یک کشته آویزون محمد مختاری و صانع ژاله شدند! نه جامعه ای که به خاطر دروغگویی، تقلب و جنایتکاری حکومتش چنان بهش بی اعتماده که در ساده ترین زمینه ها هم بهش مشکوکه!

    کاشانی پاسخ در تاريخ خرداد ۲۷م, ۱۳۹۱ ۷:۳۲ ب.ظ:

    اقای حسینی
    اینها تا شبهه ای در یک رخ داد باشد از دل آن به نفع خود شایعه تولید می کنند و وقتی ابهام ها رفع شد یک نکته انحرافی دیگر پیش می کشند انگار نه انگار که چنین شایعاتی را دامن زده بوده اند.
    خیلی لزومی ندارد به دام های انحرافی اینها وارد شوید.
    اینها از همه به عنوان طعمه سیاسی می خواهند سوئ استفاده کنند و اگر سوژه
    پیدا نکردند یا تولید می کنند مانند ندا و یا با قدرت تخیل کشته سازی می کنند.
    خیلی دامن زدن به این بحث ها امروز خریدار ندارد و این دوستان عده ای اندک و قلیل
    در فضای مجازی هستند و بس …

    بی بصیرت پاسخ در تاريخ خرداد ۲۷م, ۱۳۹۱ ۲:۴۸ ب.ظ:

    تقیه است؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    [پاسخ]

  7. متولد 9 دی
    ۲۷ خرداد ۱۳۹۱ در ۱۰:۰۹ | #7

    آقای حسینی!
    ۱-دفن شبانه،بوداره.شما می گی نه؟بحث هایی که رفقا می گن هم،انحرافی نیست.ماشااله انقدر پرونده گندکاری حضرات،حجیمه که هیچ احتمالی دور از واقعیت نیست.کسایی مرحوم رو بذار کنار،نوع برخورد با اهالی فرهنگ و هنر،معمولا پر از کینه ست.مگر اینکه از”خودی”ها باشن!!

    ۲-امام به مطبوعاتی ها گفت که شما نسبت به آنچه نمی نویسید هم مسئولید.برادر من!شما ائتلاف شوم رو توی سوریه دیدی،اما گشت ارشاد رو نمی بینی؟باز زدی تو خاطرات قدیمی و هپروتی؟
    حمایت های مراجع!! و ائمه جماعات!! و شخص شخیص جنتی(رفقا بلند صلوات بفرستند)به عنوان رئیس عالی ترین مرجع فقهی!؟ از کثافت کاری های نیروی انتظامی،مورد تایید شماست؟

    ۳-وای اگر از پس امروز بود فردایی

    [پاسخ]

  8. سعید
    ۲۷ خرداد ۱۳۹۱ در ۱۲:۴۴ | #8

    آقای امید حسینی
    حالا این حرفها به کنار. برو از دوستان فقیه ات سوال کن که آیا مزمار (نی) جزو آلات مشترکه است یا آلات مختصه. اگه گفتند جزو آلات مختصه هست که گاوت زائیده و تازه با این پستت اشاعه منکرات کردی. از کی تا حالا متشرعین برای ما نی زن شده اند (البته منظورم شما بودی نه مرحوم کسائی)

    [پاسخ]

    امید حسینی پاسخ در تاريخ خرداد ۲۷م, ۱۳۹۱ ۱:۰۰ ب.ظ:

    بی خیال. این ایرادهای بنی اسرائیلی رو خیلی وقته پشت سر گذاشتیم. شما ظاهرا تازه از راه رسیدی :)

    [پاسخ]

    متولد 9 دی پاسخ در تاريخ خرداد ۲۷م, ۱۳۹۱ ۶:۰۷ ب.ظ:

    آقای حسینی! لطف کنید و در نوشته ای مجزا،توضیحی هم به ما در راه ماندگان و دیر رسیدگان بدهید!
    برای شما دو راه بیشتر وجود ندارد،یا با فتوای مراجع،سلیقه ای برخورد می کنی.ویا اینکه با ادله دینی و فقهی،نظر مراجع رو رد می کنی.
    امیدوارم شما از دسته دوم باشی و با نوشتن دلایلت،زمینه بحث رو فراهم کنی…که اگر این کار رو نکنی،یعنی اینکه هیچ حرفی برای گفتن نداری.

    [پاسخ]

    بابک پاسخ در تاريخ خرداد ۲۷م, ۱۳۹۱ ۱:۲۵ ب.ظ:

    تکلیف مکتبیا با موسیقی روشن نیست.
    موسیقی تقریبا در اسلام حرامه و اونقدر این قضیه مضحکه و غیر قابل دفاعه که مکتبیون نمی دونن باید چکار کنن.

    [پاسخ]

    بی بصیرت پاسخ در تاريخ خرداد ۲۷م, ۱۳۹۱ ۲:۴۶ ب.ظ:

    موسیقی حرامه اما…… طبق معمول مکتبی ها همیشه یک اما دارن واون اما اینجا کاربردش اینکه اگه بشه با اون نی ویا الات دیگه غم واندوه واشک ماتم به مردم هدیه داد حلاله وتازه اگه اون نوازنده هم تو هر مجلسی وتو هر برنامه ای حرفهای مکتبی هارو زد که چه بهتر وبقول معروف نور علی نور.نمونه اش استاد! علیرضا افتخاری که نسبت به استاد مسلم صدای ایران استاد شجریان در مرتبه بسیار بسیار پایین تر قرار دارند وحتی انچه میخوانند هم نسبت به انچه استاد شجریان میخوانند از خواست وایده ال حکومت فاصله بیشتری دارد اما به همان خاطر که هم من میدانم وهم شما افتخاری برای مکتبی ها وسردمدارانشان مطلوب تر است.

    [پاسخ]

    بی بصیرت پاسخ در تاريخ خرداد ۲۷م, ۱۳۹۱ ۲:۴۹ ب.ظ:

    راستی حالا که صحبت از هنر وهنرمند شد کسی خبر نداره لیلا اوتادی ازاد شد یا نه ؟اصلا چند روز بازداشت بود؟

    [پاسخ]

    متولد 9 دی پاسخ در تاريخ خرداد ۲۷م, ۱۳۹۱ ۳:۴۶ ب.ظ:

    لاله اسکندری نبود؟

    [پاسخ]

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ خرداد ۲۷م, ۱۳۹۱ ۳:۴۹ ب.ظ:

    مخالفان دنبال چی میگردن
    ای خدا گیر چه کسانی افتادیم

    [پاسخ]

    بی بصیرت پاسخ در تاريخ خرداد ۲۷م, ۱۳۹۱ ۴:۴۴ ب.ظ:

    نه اقای پسر شجاع شما نگران لیلا اوتادی ودیگران نباش شما بفکر تبرئه بشار اسد از این همه جنایت باش وبس.

    کاشانی پاسخ در تاريخ خرداد ۲۷م, ۱۳۹۱ ۱۰:۱۰ ب.ظ:

    آقای شجاع می بینی
    اینها فقط در یک راستای هدایت شده جهت دهی شده اند و از خودشان هیچ گونه اراده و اختیاری ندارند.
    وقتی سوال می کردم که اینها در خصوص مردم هیچ کشوری در این دو سال همراهی نکرده اند امروز چند مطلب یا نکته درخصوص انحلال مجلس مصر از اینها دیدی؟

    بی بصیرت پاسخ در تاريخ خرداد ۲۹م, ۱۳۹۱ ۳:۳۳ ب.ظ:

    من یک تار موی لیلا اوتادی و لاله اسکندری ودیگر هنرمندان کشورم را با صدتا حسن نصراله وعماد مغنیه وبشار اسد عوض نمیکنم.

    کاشانی پاسخ در تاريخ خرداد ۲۹م, ۱۳۹۱ ۹:۵۱ ب.ظ:

    بحث اینکه در داخل و در مقایسه با بقیه مردم ایران این افراد بازیگر در چه
    جایگاهی از اعتبار علمی و ارزشی و هنری قرار دارند کاملا با شما مخالفم و
    هزاران جوان نخبه و فرهیخته و استاد دانشگاه داریم که حتی مقایسه آنها با این بازیگران بی احترامی به آنهاست هرچند اصلا اسمی از این استاتید و هنرمندان برده نمی شود
    و رسانه های دچار یک رویه مبتذل یک بعدی در بزرگ نمایی بازیگران و فوتبالیستها شده اند.
    اما در خصوص مقایسه بازیگران داخلی با افراد سیاستمدار و … خارجی من به دیدگاه شما هیچ تعرضی نمی کنم و برای آن احترام قائلم هرچند در خصوص سید حسن نصرالله و شهید مغنیه با شما نطری متفاوت با شما دارم.

  9. آهستانی!
    ۲۷ خرداد ۱۳۹۱ در ۱۳:۵۷ | #9

    خدا رحمتشان کند.

    آقا من یه سوال شخصی هم راجع به این پست برام پیش اومده خصوصا میپرسم
    دیگه ببخشید فضولی میکنیم :-)

    [پاسخ]

  10. ۲۷ خرداد ۱۳۹۱ در ۲۰:۲۰ | #10

    آقای حسینی عزیز

    شما اگر در ارتباط با علوم منطق و فلسفه و فیزیک و شیمی و ریاضی مطلب بنویسید و از ارسطو و بقراط و سقراط و انیشتین و بطلیوس و افلاطون و ابو علی سینا هم سند و مدرک بیاورید اما این دوستان مخالف و سبز اللهی بهت گیر میدن و ایراد میگیرند ..

    یعنی اینها کارشون مخالفته ..انگار رسالت دارند که فقط مخالفت کنند
    آقای حسینی
    بعنوان مثال یه بار بیا تفسیر قرآن را اینجا عینا از روی مثلا تفسیر المیزان کپی پیست کن ببین این مخالفین چطور از علامه ایراد میگیرند
    یا اصلا آیه های قرآن را عینا اینجا بنویس ..بعد می بینی که این سبز اللهی ها به کلام خدا هم ایراد میگیرند ..

    خلاصه فقط دوست دارن ایراد گرفته و مخالفت کنند

    در تعجبم که وفات استاد کسایی که تقریبا شبیه خبر و خاطره هست را چرا این مخالفین مخالفت کرده و ایراد میگیرند
    باور کن گاهی وقتها خنده ام میگیره

    هر پستی بزنی مخالفین سبز مخالفتها را شروع میکنند چون رسالتشون مخالفته

    بعد هم هر مطلبی با هر عنوانی بنویسی حتی خاطرات خودت را بازم به سیاست و موسوی و اغتشاش و تظاهرات و تقلب و ..ربطش میدن

    مثلا اگر شما خاطرات اول انقلاب یا قبل انقلاب و تاریخ ایران را بنویسی به فتنه ۸۸ ربطش میدن
    اگر از شمر و یزید و چنگیز و هیتلر و ..هم بنویسی میگن از عوامل جمهوری اسلامی بودند ..زمان و مکان واسه این جماعت حقیقت ستیز معنایی ندارد
    خلاصه کلام اینکه آقای حسینی بد جوری بین اینها گیر کردی :mrgreen:

    [پاسخ]

    علی پاسخ در تاريخ خرداد ۲۷م, ۱۳۹۱ ۱۰:۱۰ ب.ظ:

    ببین این سبزاللهی را باید تو بالاترین استفاده کنی!! اینجا جاش نیست!!

    [پاسخ]

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ خرداد ۲۹م, ۱۳۹۱ ۱۱:۳۴ ق.ظ:

    مگه این مخالفن از جنس بالاترین نیستند ؟

    [پاسخ]

    بی بصیرت پاسخ در تاريخ خرداد ۲۹م, ۱۳۹۱ ۳:۳۱ ب.ظ:

    باور کن گاهی وقتها خنده ام میگیره/اقای پسر شجاع بخند اتفاقا شما هم باعث انبساط خاطر مایید خدا حفظتان کند.خداوند توفیق خدمتگزاری به جمهوری اسلامی را بیش از پیش به شما عنایت بفرماید.

  11. ۲۷ خرداد ۱۳۹۱ در ۲۰:۲۸ | #11

    استاد کسایی در سکوت خبری به خاک سپرده شد
    پیکر این استاد بزرگ به خواسته خانواده وی چهار صبح امروز ۲۸ خرداد در سکوت خبری و بدون اطلاع‌رسانی به خاک سپرده شد.
    http://www.asriran.com/fa/news/219231/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%DA%A9%D8%B3%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%DA%A9%D9%88%D8%AA-%D8%AE%D8%A8%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D8%A7%DA%A9-%D8%B3%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%B4%D8%AF

    [پاسخ]

  12. ۲۷ خرداد ۱۳۹۱ در ۲۱:۰۱ | #12

    داستان «مرگ مرد» را، بد نیست بخوانید
    در رساتر منتظرم…
    یا علی

    [پاسخ]

  13. بی بصیرت
    ۲۸ خرداد ۱۳۹۱ در ۰۷:۱۷ | #13

    اقای حسینی از اینکه کلی از کامنتهای این حقیر را حذف کردید سپاسگزارم.

    [پاسخ]

    امید حسینی پاسخ در تاريخ خرداد ۲۸م, ۱۳۹۱ ۷:۵۴ ق.ظ:

    خواهش می کنم

    [پاسخ]

    بی بصیرت پاسخ در تاريخ خرداد ۲۸م, ۱۳۹۱ ۲:۵۲ ب.ظ:

    حالا که کامنتهایم را حذف کردید لا اقل پاسخهایی را که دوستان به کامنت من د اده بودند را هم حذف کنید.چه جالب از بین این همه کامنت کامنتهای من بعد از چند ساعت ولابد بخاطر نامرتبط بودن به این پست حذف میشود در حالی که در این پست تنها مطلب مرتبط تسلیت گویی چند تن از دوستان است وبس وبقیه کامنتها نا مرتبط است.

    [پاسخ]

    متولد 9 دی پاسخ در تاريخ خرداد ۲۸م, ۱۳۹۱ ۴:۰۱ ب.ظ:

    فقط تو نیستی که حذف شدی.این لطف شامل حال من و دیگران هم شده؛تو همین پست!

    علی پاسخ در تاريخ خرداد ۲۸م, ۱۳۹۱ ۱۱:۴۴ ب.ظ:

    خب کم آوردن همین جوریه دیگر!! کامنت منم حذف کن!! این شجره طیبه را من شروع کردم

    [پاسخ]

  14. سین
    ۲۸ خرداد ۱۳۹۱ در ۰۸:۴۰ | #14

    خودم را برای لحظه ای می گذارم جای فرزندان مرحوم. آنها حتما می دانند چرا شب؟ چرا بی سر و صدا ؟ آنها حتما می دانند کدام یک از ما مرده خور هستیم. حتما وقتی پست آقای آهستان را می خوانند در دلشان روزنی از امید می تابد که پدرشان در خاطر ایرانی ها ماندگار است. اما با کامنت دانی که می رسند با آدم ( های ) دیگری مواجه می شوند. با جامعه ای که مثل قلب آنها مجروح و تکه و تکه است. به اجتماعی که دیگر نه بر سر مرک و نه زندگی ، نه در سوگ و نه در بزم گرد هم نخواهد آمد.
    واقعیت اینست که ما در دری را در پهلوی هم کوبیده ایم. همدیگر را بین در و دیوار و زخمی و شکسته کرده ایم. ما خیلی زود یاد مان رفت که دستهای به هم زنجیر شده مان بود که توانست قدرتی را به زیر بکشد و دیگری را بر صدر بنشاند.
    به همان میزان که گست آقای آهستان بدون شنیدن ثداهای رنگارنگ زیرش به واگویی خاطره ای معمولی و دست چندم از لحاظ شیوه روایت و سبک تنزل می یابد ، جامعه هم بدون قرار دادن فضایی برای شنیدن صدای آنکه مثل ما نمی اندیشد به سکوتی قبرستانی بدل می شود.
    کسایی مرد. نشر چشمه تعطیل شد. آنکه گونه ای دیگر می نویسد باید آثارش در گنجه مادر بزرگش مخفی کند. خانه سینما منحل شد. ربنادیگر پخش نمیشود. شریفی نیا سوپر استار سناریو های اخراج شده می شود. هنر متدی برای شفا آبی را فوتی مقدس می کند. ….
    ما سالهاست در حسرت زمان وفات و مکان مزار و حرفهای نگفته بانویی هستیم که در در عصر نور و هدایت ، در چنگ ظلمت تنگ نظران و منفعت جویان زخمی شد.
    با تشبیه ، این بانو هم در زمانی که حق و باطل در زیر نقابی چهره به چهره دیگری داده بودند ترجیح داد مردمی دون پایه و پست را در حسرت گریستن بر مرگ خود نگه دارد.
    ما مرده خوران تاریخی هستیم. مرده گی کسب و کار ماست. کرور کرور خرج می کنیم و آدم می آوریم بر سر مزار تا در مقابل چشم های بهت زده نسل حاضر و آینده ، در سالمرگ کسی که پیشوای عصرش می نامیم ، درست در چند متری قبر کسی که کلمه رمز پیروزی اش بر رقیب “وحدت کلمه” بر سر و کله هم بکوبیم و وارث خونی اش را مجبور به سکوت کنیم.
    ما مرده خوریم. کرکسیم. لاشخوریم. ما خیلی راحت با چماق خر می کشیم و جوان. ما لینک هایی که دیدنش قلبمان را پاره پاره می کند را حذف می کنیم. ما در جنوبی ترین نقطه شهرمان در بازار فروش حیوانات بی گناه ، قلاده به گردن انسان هم می اندازیم.
    آقای کسایی ، دیگر به تو نیازی نیست. این روز ها خانه همه ما قبرستانی در شب هنگام است که صدای نی و نای تو در آن پیچیده.

    [پاسخ]

    سین پاسخ در تاريخ خرداد ۲۸م, ۱۳۹۱ ۸:۴۲ ق.ظ:

    با تشبیه = بلا تشبیه

    [پاسخ]

    فرشاد پاسخ در تاريخ خرداد ۲۸م, ۱۳۹۱ ۱۰:۴۳ ق.ظ:

    خوب می نویسید، اما بد می گویید.

    [پاسخ]

    غلامعلی یوسفی پاسخ در تاريخ خرداد ۲۸م, ۱۳۹۱ ۱۲:۱۴ ب.ظ:

    دوستان جوان
    به خودتان ناامیدی راه ندهید.
    شرایط کشورمان به این خرابی که نوشته اند نیست.
    چهل سال قبل ما پیشرفته ترین کشور جهان سوم بودیم، اما مرثیه نویس هایی این چنین، مدام از غم و قصه و نداری و خرابی گفتند.
    ما همان مردم هستیم.
    به احساس های درون تان زیاد توجه نکنید.
    به نوشته ها و گفته ها هم زیاد توجه نکنید.
    به نخبگان و روشنفکران تان هم زیاد توجه نکنید.
    ناسپاسی و قدر نشناسی در خون ماست.
    همیشه بخاطر داشته باشید:
    ” ” ما ایرانی ها دنیا را خراب تر از آنی که هست می بینیم ” “

    [پاسخ]

    غلامعلی یوسفی پاسخ در تاريخ خرداد ۲۸م, ۱۳۹۱ ۲:۱۶ ب.ظ:

    مخالفین نظام امروز ناراضی و ناراحتند، ۱۵ سال قبل هم ناراضی و ناراحت بودند درحالیکه شرایط امروز با ۱۵ سال قبل خیلی متفاوت است.
    چنین انتظار می رود که طرفداران نظام راضی و خشنود باشند درحالیکه آنها هم عصبانی و ناراحت هستند!!
    طرفداران نظام هم درست به اندازه مخالفین ناراحت و عصبانی هستند چرا؟
    بخاطر خرابی هایی که در دنیا وجود دارد!!
    بنابراین همه ایرانی ها ناراضی، ناراحت و عصبانی هستند یکی بخاطر شرایط خرابی که در کشورمان وجود دارد و آن یکی بخاطر شرایط خرابی که در دنیا وجود دارد!!
    . . .
    محیط اطراف ما آنقدرها خراب نیست.
    خرابی واقعی در وجود ماست.

    [پاسخ]

    اشکان پاسخ در تاريخ خرداد ۲۸م, ۱۳۹۱ ۵:۲۶ ب.ظ:

    آقای یوسفی، شما مختارید هر طور که می‌خواهید فکر کنید اما من فکر می‌کنم به عنوان مثال بستن یک انتشارات فقط و فقط به دلیل اینکه کتاب‌ها را پیش از دادن به ممیزی ارشاد سانسور یا توقیف نمی‌کند اتفاقی‌ست که در طول تاریخ جهان مختص حکومت جباران بوده. دنیا خراب است اما فقط این اتفاق را در کشورهای اروپایی تعریف کنید تا آبروی ایران و حکومتش را نزد آن‌ها ببرید. درست است… دنیا خراب است و همیشه هم خراب بوده اما بعضی جاها خراب‌تر است و به سمت خراب‌ترتر(!) شدن می‌رود!

    کاشانی پاسخ در تاريخ خرداد ۲۸م, ۱۳۹۱ ۷:۲۵ ب.ظ:

    بهتره از روژه گارودی بپرسید تا جوابتون را بدهد. تا آبروی نداشته اونها پیش ما برود.

    اشکان پاسخ در تاريخ خرداد ۲۸م, ۱۳۹۱ ۸:۲۳ ب.ظ:

    آقای کاشانی، دنیا تاریخ شرم‌آور کم ندارد. از جمله در تاریخ انقلاب اسلامی هم همین‌طور. حالا اینکه روه گارودی قرار است آبروی نداشته‌ی غرب را ببرد چه آبروریزی وطنی‌ای را قرار است لاپوشانی کند نمی‌دانم. قضیه از بیخ خنده‌دار و شرم‌آور است. قضیه این است که منتقدان تا شروع به نقد کارها و اندیشه‌های تنگ‌نظرانه و دیکتاتورمنشانه‌ی داخلی می‌کنند موافقان حکومت آنها را ارجاع می‌دهند به اندیشه‌های تنگ‌نظرانه و دیکتاتورمنشانه‌ی غربی! انگار قرار است یک بی‌آبرو آبروی ما را بخرد! چه دستاورد باشکوهی برای انقلاب اسلامی ایران!

    seyed reza پاسخ در تاريخ خرداد ۲۹م, ۱۳۹۱ ۱:۰۵ ق.ظ:

    خاک بر سر کسانی که بخاطر ماسمالی کثافت کاری داخلی کثافت کاری
    خارجی را میکشندوسط.احمق ها دقت کنند که … با… پاک نمیشود
    کاش میشد جاخالی را بنویسم :mrgreen:

    کاشانی پاسخ در تاريخ خرداد ۲۹م, ۱۳۹۱ ۱۰:۰۶ ب.ظ:

    آقا اشکان خان
    شما فکر می کنم ÷یام دیگران که پیشکش
    بلکه پیام خودت را هم نمی خوانی!!
    قسمت زیر مگر از مطلب شما نیست؟

    “””
    من فکر می‌کنم به عنوان مثال بستن یک انتشارات فقط و فقط به دلیل اینکه کتاب‌ها را پیش از دادن به ممیزی ارشاد سانسور یا توقیف نمی‌کند اتفاقی‌ست که در طول تاریخ جهان مختص حکومت جباران بوده. دنیا خراب است اما فقط این اتفاق را در کشورهای اروپایی تعریف کنید تا آبروی ایران و حکومتش را نزد آن‌ها ببرید.

    “””
    شما مگر مرجع ضمیر نگرانی ات رفتن آبرو نزد غربی ها نیست.
    همین مرجه بالاتر از وحی شما تاریخش اینقدر درخشان از جنایت هست که دیگر
    لزومی ندارد تا ذکر واضحات کنم.
    اشاره به گارودی و حکم زندان و جریمه و اذیت وی فقط به خاطر یک تحقیق و یک نظر در غرب مورد نظر شما برای باطل دونستن نظر شما بوده است و می توانی دلیلش
    را خودت بررسی کنی

    سین پاسخ در تاريخ خرداد ۳۰م, ۱۳۹۱ ۱:۲۱ ق.ظ:

    آقای کاشانی جان مختصر نمی گویم. کماکان طولانی و سر حوصله. اشکان نکته ظریفی گفته که شما از رویش مثل آتش چهار شنبه سوری پریدی رخی اش از آن تو شود و ضمنا هرم اش دامنت را نگیرد. این نکته.
    “فقط و فقط به دلیل اینکه (این انتشاراتی ) کتاب‌ها را پیش از دادن به ممیزی ارشاد سانسور یا توقیف نمی‌کند اتفاقی‌ست که در طول تاریخ جهان مختص حکومت جباران بوده. “.

    حکومت آزادیخواه و آزاد فکر پرور ایران ، امروزه روز و از روی دست جهانخواران در تقسیم جهان ، خط مقدم خیلی چیز ها را برده چند متر جلوتر. اینکه دیگر سانسور به نام وزارت فخیمه ارشاد نوشته نشود ، فکر کرده اند انتشاراتی را بگذارند جای سانسور چی. نتیجه عمل اینست که فردا روزی اصلا جنابان آمار میدهند که اصلا اثری نبوده که ما اجازه چاپ ندهیم. به همین ترتیبی که منت عدم برگزاری مراسم عزاداری شکوهمندانه ر ا هم با افتخار می گذارند بر سر اجابت خواست بازماندگان. اصلا چی شده که کسی که می میرد باید چگونگی برگزاری مراسم عذاداری از مرجعی استعلام شود ؟ کدام برهه از تاریخ عروسی ، عزا، ختنه سوران ، حنا بندان ، آش پشت پا ، بله برون ، تولد ، … رسانه ای شده و با اجازه مقامات.
    لطفا نخندید. چند صباح دیگر برای این مراسم ها هم با از قبل وصیت کنیم و اجازه بگیریم. و حتما در صورت صلاحدید و به دلیل زمان ویژه ، باید سفره ابوالفضل و هر گونه گرد همایی را نصفه شب برگزار کنیم.

    بگذریم.
    شما درباره روژه گارودی فرمودید. یاد مستر احمدی نژاد افتادم که هر چه می گفتیم یک جواب از جیب بغلش در می آورد و می گفت ” نظرتون درباره این چیه؟”
    این آخری سند زمین خواری در مقابل بیمه خواری.
    دوباره می گذرم.
    مثال شما فرقش با آقای نکته اشکان خان در اینست که شما در انبار کاه دنبال سوزن می گردی و یک فقره گارودی شکار کرده ای. مبارک است.
    اما ما باید در انباری که اسمش کاه است آنقدر لابلای سوزن بگردیم و از فرط نیش تند سوزن زخم و زیلی بشویم تا یک کاه پیدا کنیم و قسم مان راست باشد.

    کاشانی پاسخ در تاريخ خرداد ۳۰م, ۱۳۹۱ ۲:۳۲ ب.ظ:

    خانم سین!
    کسی که اینقدر روحش لطیفه باید بیشتر از بقیه هم مواظب گفته ها و نوشته هایش باشد تا خدای نکرده اگر یکی از اون سوزن های را که در کاهدان مورد نظرت به دنبالش می گردی به کسی زدی طاقت نوش جان نمودن همان سوزن را هم داشته باشی. فقط فقط جهت اطلاع!
    اینکه غرب اینقدر در ذهن شما طاهر و پاک است جای شگفتی دارد. مسلما برای اینکه غرب(با همه خوبی ها و بدیهایش) که در واقعیت تاریخ حداقل چند صد ساله اخیر بشر در ذهن شما به این حد از خلوص و پاکی و عصمت رسیده باشد حتما باید هزاران نقطه و حفره سیاه و تاریک در سابقه اش را پاک کرده یا نادیده گرفته باشید که هر کدام از این سوء سابقه های جنایت کارانه این تمدن می تواند روی تمام خطاهای طاغوت های تاریخ بشر را سفید نماید.
    اما در خصوص دو مثال بستن یک کتابفروشی بدلیل تخلف یا هر اقدامی و از سویی زندانی کردن رژه گارودی و چند اندیشمند دیگر هم یک نکته را فراموش کرده اید. نوع این دو موضوع دقیقا و یا با چند درجه تخفیف تقریبا بر عکس انچه شما نوشته اید می باشد.
    اشاره به بستن یک کتابفروشی قضیه ای کاملا موردی و داخلی بوده و نشان از دغدغه ذهنی یا بهانه ای در دست شماست (درست یا نادرست بودنش جدا) اما موضوعی را که غرب ازاد!، اندیشیدن بدان را ممنوع کرده و زندان و تحقیر و جریمه (حتی اگر ۹۰ ساله باشی) جزای فکر کردن به آن است -موضوع ساده به نظر شما، اما موردی جهانی در حقیقت- ، منشا و بهانه کشته شدن هزاران انسان در روی این کره خاکی بوده و چماقی که ۶۰ سال است بر سر انسانیت کوبیده شده است.
    البته نکته مود توجه من بحث روسیاهی در نزد غرب به خاطر آن کار است که فقط این مورد را بدان بصورت گذری اشاره کردم وگرنه غرب شما وضعیش وخیم تر از این حرف هاست که شما در تخیل خودت تصور کرده ای و این چنین بدان تکیه کرده ای.(از جهات سابقه انسانی و فرهنگی نه علمی)

  15. ۲۸ خرداد ۱۳۹۱ در ۱۴:۲۴ | #15

    اللًّهُـ‗__‗ـمَ صَّـ‗__‗ـلِ عَـ‗__‗ـلَى مُحَمَّـ‗__‗ـدٍ وَ آلِ مُحَمَّـ‗__‗ـَد

    و عَجِّـ‗__‗ـلّ فَّرَجَهُـ‗__‗ـم
    *****عیـــــــــــــــــــــــــــد مبعث رسول اکرم مبارک********

    [پاسخ]

  16. ایرانشهر
    ۲۸ خرداد ۱۳۹۱ در ۱۸:۳۱ | #16

    حسینی جان اورین اورین
    ای کاش دلیلشو هم میگفتی

    [پاسخ]

  17. seyed reza
    ۲۹ خرداد ۱۳۹۱ در ۱۵:۴۳ | #17

    محمدجواد کسایی فرزند حسن کسایی می‌گوید خاکسپاری شبانه پدرش براساس «توافق» میان خانواده کسایی و «مسئولان» صورت گرفته است.

    پیکر حسن کسایی نوازنده فقید نی بدون اطلاع قبلی٬ نیمه‌شب جمعه (۲۶ خرداد) در اصفهان دفن شد که این مسئله بازتاب‌های فراوانی به همراه داشت.

    محمدجواد کسایی روز یکشنبه (۲۸ خرداد) به خبرگزاری فارس گفته است: «باید از بین دو گزینه خاکسپاری پدر در قطعه‌ نام‌آوران باغ رضوان با تشییع جنازه‌ای با شکوه و یا {دفن} در کناره مقبره تاج اصفهانی یکی را انتخاب می‌کردیم.»

    آقای کسایی گفته که پدرش دوست داشت «در کنار تاج اصفهانی در تکیه سیدالعراقین تخت فولاد اصفهان به خاک سپرده شود و با پیگیری‌های انجام شده و گرفتن مجوز٬ متعهد شدیم که خاکسپاری شبانه انجام شود.»

    وی افزوده است: «ما {خانواده کسایی} بر اساس مقررات متعهد شدیم، {پیکر حسن کسایی به صورت} پنهانی و فقط {با حضور} خانواده و دوستان به خاک سپرده شود.»

    فرزند آقای کسایی نگفته که چه فرد یا نهادی آن‌ها را مجبور به انتخاب میان دو گزینه کرده و چرا برای دفن پیکر پدر خود مجبور به دادن «تعهد» به مقام‌های «مسئول» شده‌اند.

    [پاسخ]

    امید حسینی پاسخ در تاريخ خرداد ۲۹م, ۱۳۹۱ ۹:۲۱ ب.ظ:

    ۱: مرحوم استاد کسایی وصیت کرده بود که در تخت فولاد دفن شود
    ۲: دفن میت در تخت فولاد سالهاست (نزدیک به سی سال) که ممنوع است
    ۳: پسر مرحوم کسایی خیلی روشن و به زبان فارسی سلیس و قابل فهم برای شما، گفته که یا باید مراسم تشییع باشکوه در قبرستان و قطعه هنرمندان رو انتخاب می کردیم و یا عمل به وصیت.
    ۴: مسئولان اصفهانی به احترام استاد کسایی، مساله را از حاکم شرع یعنی ولی فقیه پرسیدند و مجوز دفن در آن مکان صادر شد. منتهی امکان تشییع جنازه در آن محل وجود نداشت
    ۵: شما واقعا متوجه متن مصاحبه محمدجواد کسایی نشدی یا اینکه دنبال یه چیز دیگه ای؟!

    [پاسخ]

    سیدنوید پاسخ در تاريخ خرداد ۲۹م, ۱۳۹۱ ۱۰:۳۰ ب.ظ:

    ای بابا آقای حسینی اینها قرار نیست بفهمند قرار نیست برادر من
    خودتان را برای این آدم ها خسته نکنید

    [پاسخ]

    بی بصیرت پاسخ در تاريخ خرداد ۳۰م, ۱۳۹۱ ۷:۳۸ ق.ظ:

    شما یا معنی فهمیدن رو نمیدونی یا معنی قرار رو.مگه تو این مملکت میشه چیزی رو فهمید؟همه چیز رو قبلا اخوندها فهمیدند وشما باید از اون فهم استفاده کنی.

    سیدنوید پاسخ در تاريخ خرداد ۳۰م, ۱۳۹۱ ۸:۵۲ ق.ظ:

    من یکبار اومدم به شما چیزی رو بفهمونم پشیمون شدم
    قضیه اون یارویی که داشت لب آب نشسته آب می خورد بهش میگن نشسته آب نخور عقلت کم میشه میگه عقل چیه؟ میگن هیچی آبتو بخور
    حالا شماها هم آبتو بخور :D

    بی بصیرت پاسخ در تاريخ خرداد ۳۰م, ۱۳۹۱ ۳:۱۸ ب.ظ:

    قالو سلاما

  18. رودا
    ۲۹ خرداد ۱۳۹۱ در ۱۶:۰۸ | #18

    آقای حسینی، چرا کامنتهای من رو حذف کردید ولی مال کاشانی رو نه؟
    چطور ایشون آزاده هر جور تهمت و افترایی به بقیه بزنه! همه باید بشینن دست به سینه به دروغ ها و تهمت های ایشون گوش کنن؟ چطور کامنت های این آقارو حذف نمیکنید؟!

    [پاسخ]

    بی بصیرت پاسخ در تاريخ خرداد ۲۹م, ۱۳۹۱ ۴:۳۳ ب.ظ:

    رودا جان ازادی بیان دیگه چرا سوال میکنی ؟

    [پاسخ]

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ خرداد ۲۹م, ۱۳۹۱ ۸:۱۶ ب.ظ:

    رودا خانم
    این وبلاگ شخصی آقای حسینی هست و اختیار با خودشه …سایت خبری که نیست ..مثل دفترچه یاد داشت شخصی هست
    بعضی از کامنتهای منو هم حذف کرد ..ما نمیتوانیم در کارشان دخالت کنیم خواهر من

    [پاسخ]

  19. ۲۹ خرداد ۱۳۹۱ در ۲۱:۱۰ | #19

    ممنون…

    [پاسخ]

  20. یوسف
    ۲۹ خرداد ۱۳۹۱ در ۲۱:۲۱ | #20

    فرهنگ اسلامی،نگین گمشده روستا
    http://ingholt.ir/?p=223

    [پاسخ]

  21. سین
    ۳۰ خرداد ۱۳۹۱ در ۰۱:۰۳ | #21

    من نمی پرسم. اما می شود یک نفر از آقای آهستان بپرسد چرا ” به یاد نای شکسته استاد کسایی”؟ این شکسته گی نای بدست کیست. از درون است یا علت بیرونی مسببش است. آیا چون فقط نی می زد ، یا اگر کمانچه ، گیتار ، پیانو یا سنتور هم می زد باز هم می شد که بشکند. فاعل این شکستن کیست ، کجاست ، ذاتی است ؟ با توجه به این جمله آقای امید آهستان “می‌گفت آثار کسایی فقط تکنیک و هنر ظاهری نیستند، او دارد با نی زندگی می‌کند. با نی حرفش را می‌زند. شکایت می‌کند” این شکستگی اشاره به چه چیزی دارد.

    *****
    در فاصله ای که سوالم را کسی بپرسد و ایشان جواب بدهد یا ندهد ، آخرش آیکون بگذارد یا نگذارد ، من چقدر این آقای آهستان ( ی) و البته نه آن یکی اقای آهستانی که در کامنت عمومی سوال خصوصی می پرسد و با من و همه قهر است و متن سوالش را هم نمی نویسد و فقط برای این کامنتی با این مضمون را خصوسی ایمیل نمی کند و نشر عمومی می کند که دل ما در حسرت رویت سوال خصوصی شان بسوزد و ایضا به حسودی رابطه نزدیک ایشان با آقای آهستان پر پر بزند را دوست دارم.
    چقدر بین فعل و فاعل و مفعول جمله ام فاصله افتاد. بالاخره کسی فهمید من کی را دوست دارم یا ندارم؟ جای آقای کاشانی خالی که وجب کنند.
    منظورم من کلا یک جمله بود. اینکه من اتفاقات ضمیر ناخود اگاه آقای امید آهستان را خیلی بیشتر از متن های خود آگاهش دوست دارم.
    رونوشت به آقای فرشاد. یعنی همون آقایی که خوب فهمید من در وجودم یک شزیعتمداره خفته. فقط باز جو نیستم. بلکه بسته جو هم نیستم. آقای فرشاد هم وجودش برای من نعمت است که . اصلا هر آدمی که تضاد های آدم را بر ملا کند قدمش رو چشم.

    [پاسخ]

  22. سیدنوید
    ۲۷ خرداد ۱۳۹۱ در ۱۶:۳۶ | #22

    چه افتخار آمیز؟!!
    من رو یاد تجمع پرشکوه روز بیست و پنج خرداد امسال در پارک ها و سینماها و… انداختید
    واقعا که این اوج بدبختی گروهی است که مدعی بی شماری است اوج افتخارش اینست که در یک تشیع جنازه دویست هزار نفر!!! آمده اند
    چه ساماندهی ای !!!
    چه پرو بال قشنگی!!
    گواروجودتان باد که تجمعتتان شده حتی زیر تابوت کسی است که کلا دوتا حرف سیاسی بیشتر نزده
    خوب است امیدوارم در زیر تابوت با هم خوش باشید البته با سر به هم بفهمانید که منظور تجمعتان چیزی دیگری است فقط مواظب باشید به خانواده داغدار اشاره ای نکنید :D

    [پاسخ]

    ایرانشهر پاسخ در تاريخ خرداد ۲۷م, ۱۳۹۱ ۷:۰۱ ب.ظ:

    جمهوری اسلامی هر آلترناتیوی رو میزنه
    فعالیت حقوق بشری،ان جی او ها،ختم افراد منتسب به سپهر عمومی جامعه یا حتی آب بازی در پارک! کار هایی هستن که جمهوری اسلامی محکم باهاش برخورد میکنه
    به هر حال اگه روزنی واز شه که مردم حس کنن از اون طریق میتونن نه فرمانی مدنی کنن،حاکمیت رو در موقعیت خطر قرار میده

    [پاسخ]

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ خرداد ۲۷م, ۱۳۹۱ ۸:۰۱ ب.ظ:

    یک جمله هم از مادر عروس بشنوید

    [پاسخ]

    کاشانی پاسخ در تاريخ خرداد ۲۷م, ۱۳۹۱ ۱۰:۱۹ ب.ظ:

    یکی از رفقای بنده که توسط دوستان شما کشته شد شهید مصطفی احمدی روشن بوده است.
    میشه بفرمایید دوستان شما به چه دلیلی او را کشتند؟

    [پاسخ]

    بی بصیرت پاسخ در تاريخ خرداد ۲۸م, ۱۳۹۱ ۲:۵۴ ب.ظ:

    رفقای کی احمدی روشن را کشته اند؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!

    کاشانی پاسخ در تاريخ خرداد ۲۸م, ۱۳۹۱ ۷:۲۰ ب.ظ:

    من ذره ای تضاد و تفاوت فکری و عقیدتی مابین اکثر دوستان مخالف در اینجا و
    کشندگان شهید احمدی روشن نمی بینم. شما مگر غیر از این می بینید؟

    کاشانی پاسخ در تاريخ خرداد ۲۸م, ۱۳۹۱ ۷:۴۳ ب.ظ:

    قدری صبر کن و به نوع واکنش ها به این مطلب توجه کن!

    بی بصیرت پاسخ در تاريخ خرداد ۲۹م, ۱۳۹۱ ۳:۲۸ ب.ظ:

    این که شما ذره ای تفاوت بین مخالفین نظام وقاتلین احمدی روشن قائل نیستید به خودتان ربط دارد والبته دیدگاههای شما هم مثل من الزاما درست نیست.هر کس به قدر درک وشعور ش از پدیده ای برداشت میکند.لابد درک وشعور شما هم تا به اینجا رسیده است.

    کاشانی پاسخ در تاريخ خرداد ۲۹م, ۱۳۹۱ ۹:۵۵ ب.ظ:

    دوست عزیز
    انسان به راحتی به یک نتیجه و استنباط از قضایا نمی رسد. واکنش ها و
    حساسیت ها و سکوت ها در برابر رویداد ها در سپهر سیاسی دارای معنا و مفهوم تعریف شده و خاص هستند و بر اساس این بازخوردها تحلیل رفتارها و عقاید سیاسی نیز انجام
    می شود.

    کاشانی پاسخ در تاريخ خرداد ۲۷م, ۱۳۹۱ ۱۰:۲۲ ب.ظ:

    شما نمی خوادامروز احساس انانیتون بعد از دو سال گل کند و برای کشته ها نیروهای القاعده در سوریه اشک تمساح بریزید
    راست می گویید بروید جواب پسر بچه او را بدهید که به خاطر خدمت صادقانه پدرش
    به ایران الان یتیم شده است

    [پاسخ]

    کاشانی پاسخ در تاريخ خرداد ۲۷م, ۱۳۹۱ ۱۰:۲۷ ب.ظ:

    می خوام بدونم شما چند تا از برنامه های استاد کسایی تشریف برده اید و
    از نزدیک مشاهده کرد ه اید که حالا می خواهید مرده خوری کنید و این طور می خواهید از جنازه او سوء استفاده سیاسی کنید؟

    [پاسخ]

    امید حسینی پاسخ در تاريخ خرداد ۲۸م, ۱۳۹۱ ۱۱:۳۱ ق.ظ:

    خدا رو شکر علت دفن شبانه کاملا مشخصه. منتظر باشید. دروغگوها به بهشت نمی‌رن :)

  23. ۲۷ خرداد ۱۳۹۱ در ۲۲:۱۴ | #23

    ارتباط سیاسی کسانی که در تشییع جنازه خسرو شکیبایی رفته اند با شما از طریق چه سیستمی بدست آمده؟!!
    اصلا مگر این بنده خدا سیاسی بوده است؟! چرا شما همه را تفسیر به میل خود می کنید. البته حق دارید…
    اما من می توانم بگویم که آن جمعیتی که در تشییع جنازه شهید صیاد شیرازی شرکت کردند اکثریت آنها با شما مخالف بودند چون صیاد شیرازی بدست همفکران شما کشته شده بود. و جمعیت تشییع کننده بیشتر از این حرفها بود که شما بتوانید محاسبه کنید …

    [پاسخ]

  24. سیدنوید
    ۲۷ خرداد ۱۳۹۱ در ۱۷:۲۳ | #24

    اینها همه بهانه است بهانه ای برای اینکه ضعف خودتان را جبران کنید
    تا کی میخواهید از این بهانه ها بیاورید
    اجازه از نظام برای برگزاری راهپیمایی علیه آن یک حرف مفت است
    اگر نیرو دارید اگر بی شمارید و هزاران اگر دیگر یک لحظه هم شما نمی ایستادید که بیایند برایتان مجوز صادر کنن

    [پاسخ]

  25. ۲۷ خرداد ۱۳۹۱ در ۲۲:۳۵ | #25

    قانون سبزها اینه:
    نامزد ما یا باید از توی صندوق بیرون بیاد یا با زور تهدپدید و اغتشاش و قشون کشی
    از کف خیابان

    [پاسخ]

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ خرداد ۲۸م, ۱۳۹۱ ۱۰:۰۲ ب.ظ:

    آقای کاشای
    این سبزها واقعا واسه ما سرگرمی خوبی بودند ..آخه حرفها و تفکراتشون خیلی خنده دار بود مخصوصا توهم براندازیشون … :mrgreen:

    حیف شد که تمام شد

    [پاسخ]

    کاشانی پاسخ در تاريخ خرداد ۲۹م, ۱۳۹۱ ۱۰:۲۳ ب.ظ:

    من از کارهای آنها خوشحال نبودم اما
    این جنبش و کارهای بعد از آن ضعیف بودن و بی برنامه بودن مخالفان رهبری و امام
    را د رحال حاضر نشان داد که اگر از درون حکومت با اونها همراهی نمی کردند از این هم ضعیف تر
    و بی روح تر عمل می کردند. اینها غر زدن مردم و همچنین ما را با دشمنی با نظام و دین اشتباه گرفته بودند وگرنه ما خودمون اگر پایش بافتد به سرتا پای اشتباهات مسئولین ایراد
    می گیریم اما این فرق دارد با …

    [پاسخ]

  26. ۲۸ خرداد ۱۳۹۱ در ۱۹:۱۶ | #26

    فعلا که شما برای کشته های القاعده در سوریه شار و شیون راه انداخته اید!

    [پاسخ]

  27. ۲۸ خرداد ۱۳۹۱ در ۱۹:۲۳ | #27

    میشه این جمله را بیشتر توضیح بدهید:
    (فکر می کنم اشتباهای و به خاطر عجله نوشته اید)
    ” بخاطر جهل و کینه و نفرت خارجی ها”
    خارجی هایش را بد نیست بیشتر تشریح نمایید

    [پاسخ]

    بی بصیرت پاسخ در تاريخ خرداد ۲۹م, ۱۳۹۱ ۶:۱۸ ق.ظ:

    خارجی ها وداخلی ها. چرا جمله رو ناقص خوندی؟

    [پاسخ]

    seyed reza پاسخ در تاريخ خرداد ۲۹م, ۱۳۹۱ ۲:۵۰ ب.ظ:

    بابا غوری واسه خودش مرضی یه نه؟

    [پاسخ]

    کاشانی پاسخ در تاريخ خرداد ۲۹م, ۱۳۹۱ ۱۰:۰۸ ب.ظ:

    تو فقط از کل لغات عالم همین باباغوری را بلدی!
    اگر به اندازه خودم از بیماری ها اشنا بودی چه نسخه ای برای شما مناسب تر
    بود تا برایت بپیچیم!

    کاشانی پاسخ در تاريخ خرداد ۲۹م, ۱۳۹۱ ۱۰:۱۲ ب.ظ:

    داخلی اش را می دونیم منظورت چیه

    [پاسخ]

    بی بصیرت پاسخ در تاريخ خرداد ۲۹م, ۱۳۹۱ ۴:۴۰ ب.ظ:

    بنیاد گرایی بد است چه ان بنیاد گرا هموطن ما باشد چه نباشد.تروریسم بد است چه عامل وامر ترور ایرانی باشد یا خارجی.جهل وتحجر بد است چه نوع داخلیش چه نوع خارجی اش.منظور از خارج هم همه کشورهای دنیا ست غیر از ایران . فرانسه امریکا بحرین اسراییل دانمارک ونزوئلا……… خلاصه مطلب منظور این است چه انکسی که احمدی روشن را ترور کرده(عامل وامرش هر کسی میخواهد باشد محکوم است)وچه انکسی که از روی سر هموطنش در تهران (وانهم با ماشین نیروی انتظامی)عبور میکند ان هم محکوم است.شما نظر دیگری دارید؟

    [پاسخ]

    کاشانی پاسخ در تاريخ خرداد ۲۹م, ۱۳۹۱ ۹:۴۲ ب.ظ:

    چون سال هاست خارجی بد در قاموس شما فقط امثال هوگو چاوز و اسد و هنیه بوده
    است. البته علتش را هیچ وقت نگفتند. خوشحالم که دامنه تحلیل شما یک کمی شعاعش
    بیشتر شده است. در اینجا وظیفه خودم می دانم این تحول را به شما تبریک بگویم

    [پاسخ]

    بی بصیرت پاسخ در تاريخ خرداد ۳۰م, ۱۳۹۱ ۷:۳۰ ق.ظ:

    از تبریک گفتن شما سپاسگزارم.اما چرا دوخط اخر کامنت مرا ندیدید؟به نفعتان نبود؟

    کاشانی پاسخ در تاريخ خرداد ۳۰م, ۱۳۹۱ ۱:۵۵ ب.ظ:

    چون این قسمتش برایم کمی تازگی داشت …

  1. بدون بازتاب

:D :-) :( :o 8O :? 8) :lol: :x :P :oops: :cry: :evil: :twisted: :roll: :wink: :!: :?: :idea: :arrow: :| :mrgreen: