خانه > شخصي, فرهنگ و هنر > به ياد ناي شكسته استاد كسايي

به ياد ناي شكسته استاد كسايي

دبير رياضي سال سوم دبيرستان، همسايه‌ي ديوار به ديوار ما بود. اختلاف سني زيادي با هم نداشتيم. به خاطر همين هم رابطه‌ي ما چندان رسمي نبود. (البته احترام معلم هميشه لازم است. من همين الان هم جلوي معلم‌هاي دوره ابتدايي و راهنمايي، دست و پايم را گم مي‌كنم)

به هرحال از اين فرصت و حق همسايگي استفاده كردم و از همان ابتداي سال تحصيلي براي تقويت جبر و هندسه و مثلثات به خانه‌اش ‌‌رفتم. يكي دو هفته بعد به طور اتفاقي چشمم افتاد به ني و سه تاري كه گوشه اتاقش افتاده بود. اولش زير بار نمي‌رفت. مي‌گفت مال يكي از دوستانش هست. ولي آنقدر اصرار كردم كه بالاخره حقيقت را گفت!

دقيقا از همان لحظه برنامه‌ام عوض شد. ديگر حواسم به رياضي نبود. من عاشق موسيقي بودم. دوست داشتم حالا كه برحسب اتفاق استادي به اين خوبي پيدا كرده‌‌ام و شرايط هم براي يك كلاس خصوصي آماده است، از فرصت استفاده كنم و نواختن ني يا سه تار را از او ياد بگيرم. ولي آقاي دبير ظاهرا چنين قصدي نداشت. از من اصرار و از او انكار. خلاصه آنقدر پافشاري كردم كه دبير رياضي، استاد موسيقيم شد.

به ني علاقه داشتم ولي مشكلم اين بود كه ني‌ نداشتم. چاره‌اي نبود جز اينكه از نيِ ماهي‌گيري پدرم استفاده كنم! هفت‌بندِ كامل نبود و فاصله‌ي بين بندهايش هم مناسب نبود، اما به هرحال بهتر از هيچ چيز بود!

آقاي دبير باز هم جا زد. مي‌گفت شايد پدرت راضي نباشد. واقعا هم راضي نبود. چون مثل خيلي از شمالي‌ها از اين ني و قلاب ماهي‌گيري براي اوقات فراغتش استفاده مي‌كرد، ولي آن لحظه چاره‌ي ديگري نداشتم. پس بدون اجازه‌ پدر، سر و ته ني ماهيگيريش را زدم و دادمش به استاد. او هم علي‌رغم ميل باطنيش سوراخ‌هايي رويش زد و به اين ترتيب من صاحب اولين نيِ‌ اختصاصيم شدم.

استاد مي‌گفت: صاحب ني، دو هنر و دو مهارت دارد. يكي مهارت در توليد صداي ني كه ممكن است روزها و هفته‌ها و حتي ماه‌ها طول بكشد؛ و ديگري نواختن ني. راست مي‌گفت. من قبل از آن فكر مي‌كردم كه ني را مثل ني‌لبك مي‌نوازند. يعني با فوت. ولي اين طور نبود. ني را بايد مي‌گذاشتم لاي دو دندان جلو و از هواي داخل دهان و حالت زبان، بدون كمترين فوتي، صدايش را در مي‌آوردم. به قول استاد با حالتي شبيه «اس» انگليسي…

يكي دو هفته‌اي گذشت. روزها و شبها در اتاقم مي‌نشستم و تمرين مي‌كردم تا اينكه بالاخره اولين صداي ني را شنيدم. آنقدر خوشحال بودم كه فورا رفتم خانه‌ي معلم. جلويش نشستم و ني را به لبم گرفتم. ولي صدايش درنيامد كه نيامد!

سرتان را درد نياورم. خلاصه بعد از مدتي تمرين و بعد از اينكه پدر و مادرم حسابي از آن همه سروصدا، كلافه شدند، بالاخره موفق شدم صدايي تقريبا صاف و ممتد از ني توليد كنم. البته گاهي سر و صداي اضافي هم همراهش بود كه به خاطر جنس غيراستاندارد ني‌ام بود.

روزها به بهانه رياضي به خانه آقاي دبير مي‌رفتم ولي از جبر و هندسه خبري نبود. من مصر بودم كه از اين فرصت براي آموزش بهتر و بيشتر موسيقي و مخصوصا ني استفاده كنم. او سرمشق مي‌داد، من هم تمرين مي‌كردم. البته نه در حد حرفه‌اي. همين كه مي‌توانستم صداي ني را در بياورم برايم كافي بود.

آن روزها يكي از تمرين‌هايم، آهنگ سريال «امام علي» بود. دست و پا شكسته، چيزي شبيهش را مي‌زدم و كيف مي‌كردم. كم‌كم آثار اساتيد بزرگ را مي‌شنيدم و عشق و علاقه‌ام هم بيشتر مي‌شد. خيلي دوست داشتم يك شبه راه صدساله را طي كنم و مثلا قطعات زيباي جمشيد عندليبي را در «ني‌نوا»ي حسين عليزاده بنوازم. حتي قطعاتي از استاد حسن كسايي!

يادم هست كاست‌هاي استاد كسايي را خريده بودم و به دقت گوش مي‌كردم. استاد قطعاتي را در دستگاه‌ها و گوشه‌هاي مختلف مي‌نواخت كه اشكم را در مي‌آورد. انگار با معشوقش حرف مي‌زد. حالتي مثل سوال و جواب يا درددل با محبوب…

مي‌رفتم پيش آقاي دبير و از او مي‌خواستم كه اين قطعات را به من ياد بدهد! مي‌خنديد و مي‌گفت: چه توقعاتي داري؟! تو اول بايد كسايي بشوي بعد مثل او ني بزني. مي‌گفت آثار كسايي فقط تكنيك و هنر ظاهري نيستند، او دارد با ني زندگي مي‌كند. با ني حرفش را مي‌زند. شكايت مي‌كند…

از آن روزها، حدودا ده پانزده سالي گذشته. خيلي وقت است كه ديگر تمرين نمي‌كنم، ولي همچنان عاشق ني محزون استاد كسايي هستم. روحش شاد

لينك هاي مرتبط:

زندگينامه مرحوم استاد كسايي به قلم پسرش

اثر جاودانه استاد كسايي با تنظيم حسين عليزاده

فيلم: نوازندگي استاد كسايي

صوت: نوازندگي استاد كسايي

  1. 15 ژوئن 2012 در 17:17 | #1

    روحش شاد!

    [پاسخ]

  2. علی
    15 ژوئن 2012 در 18:44 | #2

    چرا همه هنرمندان را بدون برنامه و پنهانی دفن می کنند؟

    [پاسخ]

    امید حسینی پاسخ در تاريخ ژوئن 15th, 2012 8:07 ب.ظ:

    محمدجواد كسايي پسر مرحوم حسن كسايي، در مصاحبه‌اي گفته كه اين خواسته پدرش بوده كه به صورت آرام و بدون برنامه و صرفا با حضور خانواده دفن شود. حتي بنا به وصيت، استاد كسايي رو در قطعه هنرمندان هم دفن نكردند

    [پاسخ]

    علی پاسخ در تاريخ ژوئن 15th, 2012 8:20 ب.ظ:

    عجیبه که همه هم همین را می گویند. (اسمایلی دایی جان ناپلئون)

    [پاسخ]

    امید حسینی پاسخ در تاريخ ژوئن 15th, 2012 8:24 ب.ظ:

    چرا عجيبه؟ پسرش ميگه وصيت پدرمه. شما ميگي دروغ ميگه؟ نكنه شما يه وصيت نامه ديگه داري؟! كلا از بحث هاي انحرافي خوشم نمياد. حواسم هست!

    بابک پاسخ در تاريخ ژوئن 15th, 2012 8:55 ب.ظ:

    http://www.khabgard.com
    http://www.imna.ir/vdcjivem.uqeitzsffu.html
    منبع حرفت کجاست ؟

    امید حسینی پاسخ در تاريخ ژوئن 16th, 2012 7:28 ق.ظ:

    براي من خوابگرد منبع نيست. خوابگرد فقط از شرايط موجود نهايت سوءاستفاده رو كرده!
    ايمنا هم نگفته كه دقيقا چه كسي خبر از مراسم تشييع داده بود. تا جايي كه شنيديم اين خبر توسط خانواده استاد كسايي منتشر نشد، بلكه يك شاگرد ايشان حرفي زد ولي درست از آب در نيامد. اين كه چرا شبانه دفن شد، رو بايد خانواده اش توضيح بدن نه من و نه شما و نه هيچ كس ديگه اي. اينجا هم جاي تحليل و توجيه و تفسير و حدس و گمان نيست.

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ ژوئن 16th, 2012 8:17 ق.ظ:

    این دوستان مخالف احتمالا میخوان بگن حکومت جمهوری اسلامی نگذاشت علنا تشییع شود و با باتوم خانواده اش را کتک زدند و جنازه اش را هم در بیابانهای کرج آتش زدند مثل مرحوم زنده سعیده پور آقایی !
    اصولا دنبال یه چیزی هستند تا بر علیه جمهوری اسلامی استفاده کنند …

    بابک پاسخ در تاريخ ژوئن 16th, 2012 11:12 ق.ظ:

    حسینی جان
    کسی قصد تحلیل و توجیه و تفسیر و حدس و گمان نداره.
    شما گفتی :” محمدجواد کسایی پسر مرحوم حسن کسایی، در مصاحبه‌ای گفته که این خواسته پدرش بوده که به صورت آرام و بدون برنامه و صرفا با حضور خانواده دفن شود. حتی بنا به وصیت، استاد کسایی رو در قطعه هنرمندان هم دفن نکردند”
    منم میگم اینو از کجا گفتی؟ سایت ، روزنامه چی؟ یه لینک بذاری حله.

    امید حسینی پاسخ در تاريخ ژوئن 16th, 2012 11:39 ق.ظ:

    من توضيح دادم كه اين رو ديروز صبح (جمعه) در يه وبلاگ هنري خوندم. دقيقا از قول پسر مرحوم كسايي نوشته بود كه اين نحوه دفن (آرام و خانوادگي و به دور از قطعه هنرمندان) خواسته پدرش بوده. الان متاسفانه يادم نيست در كدام وبلاگ خوندم. اگه پيدايش كردم حتما لينكش رو اينجا مي ذارم. آخه چه دليلي وجود داره كه دروغ بگم؟
    به هرحال صحبت سر اينه كه تا يك كسي از دنيا ميره، فورا پاي جماعت مرده خور سياسي پيدا ميشه و زمين و زمان رو به هم ربط مي‌دن. ادعا مي‌كنند كه حكومت از ترس تظاهرات، مراسم تشييع جنازه رو ممنوع كرده! در حالي كه مراسم‌ تشييع جنازه هنرمنداني مردمي‌تر و آشناتر براي مردم، برگزار شد و ممنوع هم نشد. نمونه اش مراسم تشييع پيكر فريدون پوررضا
    خلاصه تنها كسي كه مي‌تونه در اين زمينه حرف بزنه و توضيح بده، خانواده مرحوم استاد كسايي هستند نه كس ديگر. فعلا هر حرفي، مي تونه در حد ادعا باشه نه حقيقت

    امید حسینی پاسخ در تاريخ ژوئن 18th, 2012 11:36 ق.ظ:

    من از خودم ادعايي نكردم. عين مصاحبه و اظهار نظر محمدجواد كسايي رو نوشتم. اين هم لينكش
    http://golbang235.blogfa.com/post-1776.aspx
    حالا ممكنه امروز و فردا حرف ديگه اي بزنه. ولي به هرحال اين لينك بالا، صحبتهايش در روز تدفين هست.

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ ژوئن 16th, 2012 3:45 ب.ظ:

    حناب بابک
    شهید یک فلسفه و عظمتیست که قابل مصادره نیست
    همون چند تیکه استخوان را میگردونند تا شاید غربزده های بی اسالتی چون شماها به خودتان بیایید که این امنیت و زندگی را مدیون اونا هستید ..دارن یاد آوری میکنند
    گر چه برای شماها چند صد هزارتا شهید معنایی ندارد و همون فتنه گران سبزی که در فتنه 88 بدست ایادی خودتان کشته شدند را شهید ! می نامید ..

    احتمالا منظورتان اینه که مرحوم کسایی را اول تو اوین شکنجه کردند و بعد جسدش را آتش زدند و به خانواده تحویل ندادند..

    من از بی مغزی شما در عجبم

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ ژوئن 16th, 2012 9:02 ب.ظ:

    جنابر دانشمند
    بی اصالت اشتباه تایپیه

    و اما واقعا من از بی مغزی شماها در عجبم …چون اگه مغزی در کله شماها بود اینقدر راحت فلسفه شهادت را زیر پا نمیذاشتید و به شهید نمیگفتید چند تکه استخوان را در شهرها گرداندن..
    علاوه بر بی مغز بودن شماها تعصب هم ندارید ..بروید تعصب را از مردمی که قبر ماراتن را که چند صد سال قبل فوت کرد …..در شهر آتن زیارت میکنند و احترام میذارن یاد بگیرید ..

    بابک پاسخ در تاريخ ژوئن 16th, 2012 9:08 ب.ظ:

    شادم کردی شجاع.
    یادم باشه رفتم آتن برم زیارت ماراتن. :D

    علی پاسخ در تاريخ ژوئن 17th, 2012 11:40 ب.ظ:

    قبر ماراتن؟ شما زیارت قبر والفجر 8 می روید آقای شچاع؟

  3. 15 ژوئن 2012 در 22:01 | #3

    بشنو از نی چون حکایت میکند
    وز جداییها شکایت میکند

    روحش شاد ..نی مرحوم کسایی و ناهید واقعا محشره ..

    [پاسخ]

  4. 16 ژوئن 2012 در 01:16 | #4

    روحش شاد

    [پاسخ]

  5. آرش
    16 ژوئن 2012 در 08:30 | #5

    یاد و خاطره استادوآثار درخشانی که خلق کرد همیشه با دوستداران موسیقی سنتی باقی خواهد ماند روحش شاد و یادش همیشه گرامی باد.البته آقای حسینی اینو تو پرانتز بگم فکر نمیکنم استاد وصیت کرده باشه که شبانه دفن بکنندش چون معمولا میگن دفن شبانه شگون نداره ظاهرا ماموران امنیتی چون سالگرد وقایع بعد از انتخابات هست ترسیدن که تشییع جنازه آقای کسایی تبدیل به تظاهرات بشه همین مشکل برای ایرج قادری هم پیش اومد

    [پاسخ]

    امید حسینی پاسخ در تاريخ ژوئن 16th, 2012 9:26 ق.ظ:

    شما با يك دليل ساده و منطقي، به ما توضيح بدين و ثابت كنين كه مراسم تشييع پيكر مرحوم كسايي، تبديل به تظاهرات ميشد! چرا بايد تبديل بشه؟ مگه مرحوم كسايي سياسي و يا عضو جنبش سبز بود؟ چرا اينقدر به شعور مردم توهين مي كنيد؟ چرا به خود هنرمندان و اونايي كه از دنيا رفتند، توهين مي‌كنيد؟ خوب نيست رفيق. دست بردار

    [پاسخ]

    بئاتریس پاسخ در تاريخ ژوئن 16th, 2012 10:36 ق.ظ:

    خدا پدرت رو بیامرزه آقای حسینی… فقط این حرف ها رو به مسئولان امنیتی بگو که الان 3 ساله مملکت 100% افتاده دستشون و همه چیز رو از دید تنگ و تاریک امنیتی و اطلاعاتی نگاه می کنند. اونا باید بفهمند که امکان نداره مراسم تشییع جنازه کسی مثل آقای کسایی امکان نداره به مراسم سیاسی تبدیل بشه. واقعا ترس و احتیاط هم اندازه ای داره.

    [پاسخ]

    اشکان پاسخ در تاريخ ژوئن 16th, 2012 11:54 ق.ظ:

    آقای حسینی، ترس و وحشت باعث می‌شود که مثلاً حکومت آب‌بازی چند تا جوان را که فوق فوقش مورد منکراتی داشته‌اند به مساله‌ای سیاسی و صهیونیستی تبدیل کند. شما خودتان فکر کنید کلی مثال در مورد این ترس‌های نابجای حکومت‌های ترسو و دیکتاتور در تاریخ وجود دارد.

    [پاسخ]

    امید حسینی پاسخ در تاريخ ژوئن 16th, 2012 12:10 ب.ظ:

    واقعا ترسي نيست. يعني آب بازي هم ترسي نداره. اون موضوع به خاطر قرار اينترنتي و خود مساله اختلاط دختر و پسر حساس شد نه ترس حكومت از تجمع. (من با خوب و بد برخورد كاري ندارم، دارم درباره علت برخورد حرف مي زنم)
    ولي بر فرض كه حرف شما درست باشه، آب بازي اصلا قابل مقايسه هست با مراسم تشييع پيكر يك استاد موسيقي كه اتفاقا اصلا سياسي نبود؟ مگه تشييع جنازه آيت الله منتظري بود؟!
    بي خيال. انشاالله خانواده اش هرچه زودتر دليل واقعي رو بگن. براي من تنها چيزي كه فعلا مهمه عدم دفن ايشان در قطعه هنرمندانه!

    اشکان پاسخ در تاريخ ژوئن 16th, 2012 12:19 ب.ظ:

    البته نمی‌دانم چرا علاقه‌ی آن مرحوم به دفن کنار تاج اصفهانی برای شما معناهای دیگری دارد که برای من معلوم نیست. اما در مورد مساله‌ی آب‌بازی انگار یادتان رفته مسئولین چقدر خوب ماجرا را تبدیل به یک اعتراف‌گیری سیاسی دیگر کردند طوری که انگار صهیونیسم بین‌المللی این قرار را سازمان‌دهی کرده است. این همان ترس است که باعث می‌شود آدم‌ها گنجشک را با آرپی‌جی بزنند! حالا شاید برای شما ترسی نداشته باشد. شما قدرتی ندارید و اگر داشتید هر چیز و هر کسی را به دیده‌ی شک و تردید و وحشت می‌دیدید.

    آرش پاسخ در تاريخ ژوئن 16th, 2012 12:08 ب.ظ:

    بله آقای حسینی من هم باور دارم که این مراسم هیچ خطری نداره ولی ماموران امنیتی حکومتی این ترس رو دارن که چون در سالگرد وقایع بعد از انتخابات هستیم امکان داره که عده ایی بخوان از این قضیه سو استفاده بکنن همین مسئله برای ایرج قادری هم پیش اومد برای شاپور قریب هم پیش اومد بهرحال جمهوری اسلامی داره جامعه رو کنترل میکنه وقتی شما به مرحله کنترل برسی مجبوری هر روزنه و فضایی رو که ممکنه پتانسیل سو استفاده برای مخالفین رو فراهم کنه جلوش رو بگیری دیگه.مسئله اینجاست که از دید من و شما و دست اندرکاران رجانیوز و ایرنا همه چی آرومه و هیچ خبری نیست ولی ماموران وزارت اطلاعات و حفاظت اطلاعات سپاه و نیروی انتظامی چنین عقیده ایی ندارن

    [پاسخ]

    آرش پاسخ در تاريخ ژوئن 16th, 2012 12:18 ب.ظ:

    امروز روزنامه ابتکار هم تیتر زدهکبنیانگذار مکتب نی در نیمه شب.خودش هزار حرف و سخن توش هست

    آرش پاسخ در تاريخ ژوئن 16th, 2012 12:19 ب.ظ:

    تصحیح:دفن بنیانگذار مکتب نی در نیمه شب

    مهدی پاسخ در تاريخ ژوئن 16th, 2012 2:35 ب.ظ:

    در حاليكه يكي از شاگردان استاد ني ايران خبر داد كه جمعه مراسم تشييع پيكر اين هنرمند برگزار مي‌شود اما گويا بدون هيچ اطلاع‌رساني اين هنرمند به خاك سپرده شده است.

    آن‌طور كه سايت خانه موسيقي نوشته است، پيکر حسن کسايي، استاد پيشکسوت ني، نيمه شب گذشته با حضور اعضاي خانواده و جمعي از شاگردان وي، در آرامگاه تخت فولاد اصفهان به خاک سپرده شد.

    به گفته محمد جواد کسايي، فرزند اين هنرمند مرحوم، با توجه به شرايط ويژه‌اي که وجود داشت و طبق وصيت مرحوم کسايي مبني بر خاکسپاري در کنار مقبره استاد تاج اصفهاني، پيکر ايشان نيمه شب گذشته در تخت فولاد اصفهان و در فاصله کمي از مقبره استاد تاج اصفهاني به خاک سپرده شد. حسن کسايي پس از سپري کردن يک دوره طولاني بيماري، (پنجشنبه) در منزلش در شهر اصفهان ديده از جهان فروبست و هيئت مديره خانه موسيقي طي پيامي اين ضايعه را به جامعه هنري تسليت گفت.

    به گزارش ايسنا، مراسم ترحيم اين استاد پيشکسوت صبح روز يکشنبه، 28 خرداد ماه از ساعت 8.30 الي 11.30 در مسجد سيد شهر اصفهان برگزار مي‌شود.

    http://www.mardomsalari.com/Template1/News.aspx?NID=136571

    [پاسخ]

  6. اشکان
    16 ژوئن 2012 در 09:48 | #6

    آقای حسینی، شما گفتی که با توجه به وصیت، خواسته‌ی مرحوم کسایی بوده که “به صورت آرام و بدون برنامه و صرفا با حضور خانواده دفن شود.” اما هیچ خبری مبنی بر این وصیت وجود ندارد! آن مرحوم فقط وصیت کرده که در کنار استاد تاج اصفهانی دفن شود. همین! شما یا منبعی دارید که معرفی می‌کنید یا اینکه دروغی گفته‌اید که احتمالاً از آن نوع دروغ‌های دکتر شریعتی است که ایرادی ندارد و حتی به مصلحت است!

    [پاسخ]

    امید حسینی پاسخ در تاريخ ژوئن 16th, 2012 10:40 ق.ظ:

    من اين رو در همون لحظات ابتدايي و در چند وبلاگ هنري اصفهاني خوندم. فعلا تنها چيزي كه از وصيت نامه منتشر شده و همه خونديم، اينه كه مرحوم كسايي نخواسته در قطعه هنرمندان دفن بشه. همين. پس تا لحظه اي كه خانواده آن مرحوم حرفي نزدند، هر ادعايي درباره فشار حكومت و يا ترس حكومت از برپايي مراسم تشييع و يا ادعاهايي مثل اين، دروغه

    [پاسخ]

    اشکان پاسخ در تاريخ ژوئن 16th, 2012 11:48 ق.ظ:

    و همچنین ادعای شما، آقای حسینی!

    [پاسخ]

    شاهین پاسخ در تاريخ ژوئن 16th, 2012 12:10 ب.ظ:

    رفتار خود حکومته که این حدس و گمان (و نه به گفته شما دروغ) را تقویت میکنه. حکومتی که دختر را توی تشییع جنازه پدر میکشه و بعد با فشار خانواده اش را مجبور به دفن شبانه میکنه، پتانسیل به هم زدن همچین تشییع جنازه ای را هم داره. احتمالا با استراتژی “سری که درد نمیکنه را دستمال نمیبندند”!

    [پاسخ]

    امید حسینی پاسخ در تاريخ ژوئن 16th, 2012 1:00 ب.ظ:

    شايد در قضيه هاله سحابي به خاطر فعاليت سياسي خودش و پدرش، اين احتمال تقويت بشه، ولي من درباره تشييع جنازه استادي حرف مي زنم كه نه سياسي بود و نه فعاليت سياسي داشت و الان با مرده خوري جماعت منتظر (شبيه لاشخور) سياسي شده!

    شاهین پاسخ در تاريخ ژوئن 16th, 2012 7:22 ب.ظ:

    آقای حسینی، من که شخصا کوچکترین احتمالی برای سیاسی شدن تشییع جنازه همچین هنرمندی نمیدم. اغلب کسایی که اینجا کامنت گذاشته اند هم همین نظر را دارند. بحث حدس و گمان نسبت به نیت یک حکومته که از قضا سابقه سیاه و کثیفش همه این حدس و گمان ها را تقویت می کنه!
    لاشخور و مرده خور هم عزت ضرغامی، حسین شریعتمداری و بقیه دروغگوهای همسنگر شما و منصوب رهبرند که در حسرت یک کشته آویزون محمد مختاری و صانع ژاله شدند! نه جامعه ای که به خاطر دروغگویی، تقلب و جنایتکاری حکومتش چنان بهش بی اعتماده که در ساده ترین زمینه ها هم بهش مشکوکه!

    کاشانی پاسخ در تاريخ ژوئن 16th, 2012 7:32 ب.ظ:

    اقای حسینی
    اینها تا شبهه ای در یک رخ داد باشد از دل آن به نفع خود شایعه تولید می کنند و وقتی ابهام ها رفع شد یک نکته انحرافی دیگر پیش می کشند انگار نه انگار که چنین شایعاتی را دامن زده بوده اند.
    خیلی لزومی ندارد به دام های انحرافی اینها وارد شوید.
    اینها از همه به عنوان طعمه سیاسی می خواهند سوئ استفاده کنند و اگر سوژه
    پیدا نکردند یا تولید می کنند مانند ندا و یا با قدرت تخیل کشته سازی می کنند.
    خیلی دامن زدن به این بحث ها امروز خریدار ندارد و این دوستان عده ای اندک و قلیل
    در فضای مجازی هستند و بس …

    بي بصيرت پاسخ در تاريخ ژوئن 16th, 2012 2:48 ب.ظ:

    تقیه است؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    [پاسخ]

  7. متولد 9 دی
    16 ژوئن 2012 در 10:09 | #7

    آقای حسینی!
    1-دفن شبانه،بوداره.شما می گی نه؟بحث هایی که رفقا می گن هم،انحرافی نیست.ماشااله انقدر پرونده گندکاری حضرات،حجیمه که هیچ احتمالی دور از واقعیت نیست.کسایی مرحوم رو بذار کنار،نوع برخورد با اهالی فرهنگ و هنر،معمولا پر از کینه ست.مگر اینکه از”خودی”ها باشن!!

    2-امام به مطبوعاتی ها گفت که شما نسبت به آنچه نمی نویسید هم مسئولید.برادر من!شما ائتلاف شوم رو توی سوریه دیدی،اما گشت ارشاد رو نمی بینی؟باز زدی تو خاطرات قدیمی و هپروتی؟
    حمایت های مراجع!! و ائمه جماعات!! و شخص شخیص جنتی(رفقا بلند صلوات بفرستند)به عنوان رئیس عالی ترین مرجع فقهی!؟ از کثافت کاری های نیروی انتظامی،مورد تایید شماست؟

    3-وای اگر از پس امروز بود فردایی

    [پاسخ]

  8. سعيد
    16 ژوئن 2012 در 12:44 | #8

    آقاي اميد حسيني
    حالا اين حرفها به كنار. برو از دوستان فقيه ات سوال كن كه آيا مزمار (ني) جزو آلات مشتركه است يا آلات مختصه. اگه گفتند جزو آلات مختصه هست كه گاوت زائيده و تازه با اين پستت اشاعه منكرات كردي. از كي تا حالا متشرعين براي ما ني زن شده اند (البته منظورم شما بودي نه مرحوم كسائي)

    [پاسخ]

    امید حسینی پاسخ در تاريخ ژوئن 16th, 2012 1:00 ب.ظ:

    بي خيال. اين ايرادهاي بني اسرائيلي رو خيلي وقته پشت سر گذاشتيم. شما ظاهرا تازه از راه رسيدي :)

    [پاسخ]

    متولد 9 دی پاسخ در تاريخ ژوئن 16th, 2012 6:07 ب.ظ:

    آقای حسینی! لطف کنید و در نوشته ای مجزا،توضیحی هم به ما در راه ماندگان و دیر رسیدگان بدهید!
    برای شما دو راه بیشتر وجود ندارد،یا با فتوای مراجع،سلیقه ای برخورد می کنی.ویا اینکه با ادله دینی و فقهی،نظر مراجع رو رد می کنی.
    امیدوارم شما از دسته دوم باشی و با نوشتن دلایلت،زمینه بحث رو فراهم کنی…که اگر این کار رو نکنی،یعنی اینکه هیچ حرفی برای گفتن نداری.

    [پاسخ]

    بابک پاسخ در تاريخ ژوئن 16th, 2012 1:25 ب.ظ:

    تکلیف مکتبیا با موسیقی روشن نیست.
    موسیقی تقریبا در اسلام حرامه و اونقدر این قضیه مضحکه و غیر قابل دفاعه که مکتبیون نمی دونن باید چکار کنن.

    [پاسخ]

    بي بصيرت پاسخ در تاريخ ژوئن 16th, 2012 2:46 ب.ظ:

    موسیقی حرامه اما…… طبق معمول مکتبی ها همیشه یک اما دارن واون اما اینجا کاربردش اینکه اگه بشه با اون نی ویا الات دیگه غم واندوه واشک ماتم به مردم هدیه داد حلاله وتازه اگه اون نوازنده هم تو هر مجلسی وتو هر برنامه ای حرفهای مکتبی هارو زد که چه بهتر وبقول معروف نور علی نور.نمونه اش استاد! علیرضا افتخاری که نسبت به استاد مسلم صدای ایران استاد شجریان در مرتبه بسیار بسیار پایین تر قرار دارند وحتی انچه میخوانند هم نسبت به انچه استاد شجریان میخوانند از خواست وایده ال حکومت فاصله بیشتری دارد اما به همان خاطر که هم من میدانم وهم شما افتخاری برای مکتبی ها وسردمدارانشان مطلوب تر است.

    [پاسخ]

    بي بصيرت پاسخ در تاريخ ژوئن 16th, 2012 2:49 ب.ظ:

    راستی حالا که صحبت از هنر وهنرمند شد کسی خبر نداره لیلا اوتادی ازاد شد یا نه ؟اصلا چند روز بازداشت بود؟

    [پاسخ]

    متولد 9 دی پاسخ در تاريخ ژوئن 16th, 2012 3:46 ب.ظ:

    لاله اسکندری نبود؟

    [پاسخ]

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ ژوئن 16th, 2012 3:49 ب.ظ:

    مخالفان دنبال چی میگردن
    ای خدا گیر چه کسانی افتادیم

    [پاسخ]

    بي بصيرت پاسخ در تاريخ ژوئن 16th, 2012 4:44 ب.ظ:

    نه اقای پسر شجاع شما نگران لیلا اوتادی ودیگران نباش شما بفکر تبرئه بشار اسد از این همه جنایت باش وبس.

    کاشانی پاسخ در تاريخ ژوئن 16th, 2012 10:10 ب.ظ:

    آقای شجاع می بینی
    اینها فقط در یک راستای هدایت شده جهت دهی شده اند و از خودشان هیچ گونه اراده و اختیاری ندارند.
    وقتی سوال می کردم که اینها در خصوص مردم هیچ کشوری در این دو سال همراهی نکرده اند امروز چند مطلب یا نکته درخصوص انحلال مجلس مصر از اینها دیدی؟

    بي بصيرت پاسخ در تاريخ ژوئن 18th, 2012 3:33 ب.ظ:

    من یک تار موی لیلا اوتادی و لاله اسکندری ودیگر هنرمندان کشورم را با صدتا حسن نصراله وعماد مغنیه وبشار اسد عوض نمیکنم.

    کاشانی پاسخ در تاريخ ژوئن 18th, 2012 9:51 ب.ظ:

    بحث اینکه در داخل و در مقایسه با بقیه مردم ایران این افراد بازیگر در چه
    جایگاهی از اعتبار علمی و ارزشی و هنری قرار دارند کاملا با شما مخالفم و
    هزاران جوان نخبه و فرهیخته و استاد دانشگاه داریم که حتی مقایسه آنها با این بازیگران بی احترامی به آنهاست هرچند اصلا اسمی از این استاتید و هنرمندان برده نمی شود
    و رسانه های دچار یک رویه مبتذل یک بعدی در بزرگ نمایی بازیگران و فوتبالیستها شده اند.
    اما در خصوص مقایسه بازیگران داخلی با افراد سیاستمدار و … خارجی من به دیدگاه شما هیچ تعرضی نمی کنم و برای آن احترام قائلم هرچند در خصوص سید حسن نصرالله و شهید مغنیه با شما نطری متفاوت با شما دارم.

  9. آهستانی!
    16 ژوئن 2012 در 13:57 | #9

    خدا رحمتشان کند.

    آقا من یه سوال شخصی هم راجع به این پست برام پیش اومده خصوصا میپرسم
    دیگه ببخشید فضولی میکنیم :-)

    [پاسخ]

  10. 16 ژوئن 2012 در 20:20 | #10

    آقای حسینی عزیز

    شما اگر در ارتباط با علوم منطق و فلسفه و فیزیک و شیمی و ریاضی مطلب بنویسید و از ارسطو و بقراط و سقراط و انیشتین و بطلیوس و افلاطون و ابو علی سینا هم سند و مدرک بیاورید اما این دوستان مخالف و سبز اللهی بهت گیر میدن و ایراد میگیرند ..

    یعنی اینها کارشون مخالفته ..انگار رسالت دارند که فقط مخالفت کنند
    آقای حسینی
    بعنوان مثال یه بار بیا تفسیر قرآن را اینجا عینا از روی مثلا تفسیر المیزان کپی پیست کن ببین این مخالفین چطور از علامه ایراد میگیرند
    یا اصلا آیه های قرآن را عینا اینجا بنویس ..بعد می بینی که این سبز اللهی ها به کلام خدا هم ایراد میگیرند ..

    خلاصه فقط دوست دارن ایراد گرفته و مخالفت کنند

    در تعجبم که وفات استاد کسایی که تقریبا شبیه خبر و خاطره هست را چرا این مخالفین مخالفت کرده و ایراد میگیرند
    باور کن گاهی وقتها خنده ام میگیره

    هر پستی بزنی مخالفین سبز مخالفتها را شروع میکنند چون رسالتشون مخالفته

    بعد هم هر مطلبی با هر عنوانی بنویسی حتی خاطرات خودت را بازم به سیاست و موسوی و اغتشاش و تظاهرات و تقلب و ..ربطش میدن

    مثلا اگر شما خاطرات اول انقلاب یا قبل انقلاب و تاریخ ایران را بنویسی به فتنه 88 ربطش میدن
    اگر از شمر و یزید و چنگیز و هیتلر و ..هم بنویسی میگن از عوامل جمهوری اسلامی بودند ..زمان و مکان واسه این جماعت حقیقت ستیز معنایی ندارد
    خلاصه کلام اینکه آقای حسینی بد جوری بین اینها گیر کردی :mrgreen:

    [پاسخ]

    علی پاسخ در تاريخ ژوئن 16th, 2012 10:10 ب.ظ:

    ببین این سبزاللهی را باید تو بالاترین استفاده کنی!! اینجا جاش نیست!!

    [پاسخ]

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ ژوئن 18th, 2012 11:34 ق.ظ:

    مگه این مخالفن از جنس بالاترین نیستند ؟

    [پاسخ]

    بي بصيرت پاسخ در تاريخ ژوئن 18th, 2012 3:31 ب.ظ:

    باور کن گاهی وقتها خنده ام میگیره/اقای پسر شجاع بخند اتفاقا شما هم باعث انبساط خاطر مایید خدا حفظتان کند.خداوند توفیق خدمتگزاری به جمهوری اسلامی را بیش از پیش به شما عنایت بفرماید.

  11. 16 ژوئن 2012 در 20:28 | #11

    استاد کسایی در سکوت خبری به خاک سپرده شد
    پیکر این استاد بزرگ به خواسته خانواده وی چهار صبح امروز 28 خرداد در سکوت خبری و بدون اطلاع‌رسانی به خاک سپرده شد.
    http://www.asriran.com/fa/news/219231/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%DA%A9%D8%B3%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%DA%A9%D9%88%D8%AA-%D8%AE%D8%A8%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D8%A7%DA%A9-%D8%B3%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%B4%D8%AF

    [پاسخ]

  12. 16 ژوئن 2012 در 21:01 | #12

    داستان «مرگ مرد» را، بد نیست بخوانید
    در رساتر منتظرم…
    یا علی

    [پاسخ]

  13. بي بصيرت
    17 ژوئن 2012 در 07:17 | #13

    اقای حسینی از اینکه کلی از کامنتهای این حقیر را حذف کردید سپاسگزارم.

    [پاسخ]

    امید حسینی پاسخ در تاريخ ژوئن 17th, 2012 7:54 ق.ظ:

    خواهش مي كنم

    [پاسخ]

    بی بصیرت پاسخ در تاريخ ژوئن 17th, 2012 2:52 ب.ظ:

    حالا که کامنتهایم را حذف کردید لا اقل پاسخهایی را که دوستان به کامنت من د اده بودند را هم حذف کنید.چه جالب از بین این همه کامنت کامنتهای من بعد از چند ساعت ولابد بخاطر نامرتبط بودن به این پست حذف میشود در حالی که در این پست تنها مطلب مرتبط تسلیت گویی چند تن از دوستان است وبس وبقیه کامنتها نا مرتبط است.

    [پاسخ]

    متولد 9 دی پاسخ در تاريخ ژوئن 17th, 2012 4:01 ب.ظ:

    فقط تو نیستی که حذف شدی.این لطف شامل حال من و دیگران هم شده؛تو همین پست!

    علی پاسخ در تاريخ ژوئن 17th, 2012 11:44 ب.ظ:

    خب کم آوردن همین جوریه دیگر!! کامنت منم حذف کن!! این شجره طیبه را من شروع کردم

    [پاسخ]

  14. سین
    17 ژوئن 2012 در 08:40 | #14

    خودم را برای لحظه ای می گذارم جای فرزندان مرحوم. آنها حتما می دانند چرا شب؟ چرا بی سر و صدا ؟ آنها حتما می دانند کدام یک از ما مرده خور هستیم. حتما وقتی پست آقای آهستان را می خوانند در دلشان روزنی از امید می تابد که پدرشان در خاطر ایرانی ها ماندگار است. اما با کامنت دانی که می رسند با آدم ( های ) دیگری مواجه می شوند. با جامعه ای که مثل قلب آنها مجروح و تکه و تکه است. به اجتماعی که دیگر نه بر سر مرک و نه زندگی ، نه در سوگ و نه در بزم گرد هم نخواهد آمد.
    واقعیت اینست که ما در دری را در پهلوی هم کوبیده ایم. همدیگر را بین در و دیوار و زخمی و شکسته کرده ایم. ما خیلی زود یاد مان رفت که دستهای به هم زنجیر شده مان بود که توانست قدرتی را به زیر بکشد و دیگری را بر صدر بنشاند.
    به همان میزان که گست آقای آهستان بدون شنیدن ثداهای رنگارنگ زیرش به واگویی خاطره ای معمولی و دست چندم از لحاظ شیوه روایت و سبک تنزل می یابد ، جامعه هم بدون قرار دادن فضایی برای شنیدن صدای آنکه مثل ما نمی اندیشد به سکوتی قبرستانی بدل می شود.
    کسایی مرد. نشر چشمه تعطیل شد. آنکه گونه ای دیگر می نویسد باید آثارش در گنجه مادر بزرگش مخفی کند. خانه سینما منحل شد. ربنادیگر پخش نمیشود. شریفی نیا سوپر استار سناریو های اخراج شده می شود. هنر متدی برای شفا آبی را فوتی مقدس می کند. ….
    ما سالهاست در حسرت زمان وفات و مکان مزار و حرفهای نگفته بانویی هستیم که در در عصر نور و هدایت ، در چنگ ظلمت تنگ نظران و منفعت جویان زخمی شد.
    با تشبیه ، این بانو هم در زمانی که حق و باطل در زیر نقابی چهره به چهره دیگری داده بودند ترجیح داد مردمی دون پایه و پست را در حسرت گریستن بر مرگ خود نگه دارد.
    ما مرده خوران تاریخی هستیم. مرده گی کسب و کار ماست. کرور کرور خرج می کنیم و آدم می آوریم بر سر مزار تا در مقابل چشم های بهت زده نسل حاضر و آینده ، در سالمرگ کسی که پیشوای عصرش می نامیم ، درست در چند متری قبر کسی که کلمه رمز پیروزی اش بر رقیب “وحدت کلمه” بر سر و کله هم بکوبیم و وارث خونی اش را مجبور به سکوت کنیم.
    ما مرده خوریم. کرکسیم. لاشخوریم. ما خیلی راحت با چماق خر می کشیم و جوان. ما لینک هایی که دیدنش قلبمان را پاره پاره می کند را حذف می کنیم. ما در جنوبی ترین نقطه شهرمان در بازار فروش حیوانات بی گناه ، قلاده به گردن انسان هم می اندازیم.
    آقای کسایی ، دیگر به تو نیازی نیست. این روز ها خانه همه ما قبرستانی در شب هنگام است که صدای نی و نای تو در آن پیچیده.

    [پاسخ]

    سین پاسخ در تاريخ ژوئن 17th, 2012 8:42 ق.ظ:

    با تشبیه = بلا تشبیه

    [پاسخ]

    فرشاد پاسخ در تاريخ ژوئن 17th, 2012 10:43 ق.ظ:

    خوب می نویسید، اما بد می گویید.

    [پاسخ]

    غلامعلی یوسفی پاسخ در تاريخ ژوئن 17th, 2012 12:14 ب.ظ:

    دوستان جوان
    به خودتان ناامیدی راه ندهید.
    شرایط کشورمان به این خرابی که نوشته اند نیست.
    چهل سال قبل ما پیشرفته ترین کشور جهان سوم بودیم، اما مرثیه نویس هایی این چنین، مدام از غم و قصه و نداری و خرابی گفتند.
    ما همان مردم هستیم.
    به احساس های درون تان زیاد توجه نکنید.
    به نوشته ها و گفته ها هم زیاد توجه نکنید.
    به نخبگان و روشنفکران تان هم زیاد توجه نکنید.
    ناسپاسی و قدر نشناسی در خون ماست.
    همیشه بخاطر داشته باشید:
    ” ” ما ایرانی ها دنیا را خراب تر از آنی که هست می بینیم ” “

    [پاسخ]

    غلامعلی یوسفی پاسخ در تاريخ ژوئن 17th, 2012 2:16 ب.ظ:

    مخالفین نظام امروز ناراضی و ناراحتند، 15 سال قبل هم ناراضی و ناراحت بودند درحالیکه شرایط امروز با 15 سال قبل خیلی متفاوت است.
    چنین انتظار می رود که طرفداران نظام راضی و خشنود باشند درحالیکه آنها هم عصبانی و ناراحت هستند!!
    طرفداران نظام هم درست به اندازه مخالفین ناراحت و عصبانی هستند چرا؟
    بخاطر خرابی هایی که در دنیا وجود دارد!!
    بنابراین همه ایرانی ها ناراضی، ناراحت و عصبانی هستند یکی بخاطر شرایط خرابی که در کشورمان وجود دارد و آن یکی بخاطر شرایط خرابی که در دنیا وجود دارد!!
    . . .
    محیط اطراف ما آنقدرها خراب نیست.
    خرابی واقعی در وجود ماست.

    [پاسخ]

    اشکان پاسخ در تاريخ ژوئن 17th, 2012 5:26 ب.ظ:

    آقای یوسفی، شما مختارید هر طور که می‌خواهید فکر کنید اما من فکر می‌کنم به عنوان مثال بستن یک انتشارات فقط و فقط به دلیل اینکه کتاب‌ها را پیش از دادن به ممیزی ارشاد سانسور یا توقیف نمی‌کند اتفاقی‌ست که در طول تاریخ جهان مختص حکومت جباران بوده. دنیا خراب است اما فقط این اتفاق را در کشورهای اروپایی تعریف کنید تا آبروی ایران و حکومتش را نزد آن‌ها ببرید. درست است… دنیا خراب است و همیشه هم خراب بوده اما بعضی جاها خراب‌تر است و به سمت خراب‌ترتر(!) شدن می‌رود!

    کاشانی پاسخ در تاريخ ژوئن 17th, 2012 7:25 ب.ظ:

    بهتره از روژه گارودی بپرسید تا جوابتون را بدهد. تا آبروی نداشته اونها پیش ما برود.

    اشکان پاسخ در تاريخ ژوئن 17th, 2012 8:23 ب.ظ:

    آقای کاشانی، دنیا تاریخ شرم‌آور کم ندارد. از جمله در تاریخ انقلاب اسلامی هم همین‌طور. حالا اینکه روه گارودی قرار است آبروی نداشته‌ی غرب را ببرد چه آبروریزی وطنی‌ای را قرار است لاپوشانی کند نمی‌دانم. قضیه از بیخ خنده‌دار و شرم‌آور است. قضیه این است که منتقدان تا شروع به نقد کارها و اندیشه‌های تنگ‌نظرانه و دیکتاتورمنشانه‌ی داخلی می‌کنند موافقان حکومت آنها را ارجاع می‌دهند به اندیشه‌های تنگ‌نظرانه و دیکتاتورمنشانه‌ی غربی! انگار قرار است یک بی‌آبرو آبروی ما را بخرد! چه دستاورد باشکوهی برای انقلاب اسلامی ایران!

    seyed reza پاسخ در تاريخ ژوئن 18th, 2012 1:05 ق.ظ:

    خاک بر سر کسانی که بخاطر ماسمالی کثافت کاری داخلی کثافت کاری
    خارجی را میکشندوسط.احمق ها دقت کنند که … با… پاک نمیشود
    کاش میشد جاخالی را بنویسم :mrgreen:

    کاشانی پاسخ در تاريخ ژوئن 18th, 2012 10:06 ب.ظ:

    آقا اشکان خان
    شما فکر می کنم ÷یام دیگران که پیشکش
    بلکه پیام خودت را هم نمی خوانی!!
    قسمت زیر مگر از مطلب شما نیست؟

    “””
    من فکر می‌کنم به عنوان مثال بستن یک انتشارات فقط و فقط به دلیل اینکه کتاب‌ها را پیش از دادن به ممیزی ارشاد سانسور یا توقیف نمی‌کند اتفاقی‌ست که در طول تاریخ جهان مختص حکومت جباران بوده. دنیا خراب است اما فقط این اتفاق را در کشورهای اروپایی تعریف کنید تا آبروی ایران و حکومتش را نزد آن‌ها ببرید.

    “””
    شما مگر مرجع ضمیر نگرانی ات رفتن آبرو نزد غربی ها نیست.
    همین مرجه بالاتر از وحی شما تاریخش اینقدر درخشان از جنایت هست که دیگر
    لزومی ندارد تا ذکر واضحات کنم.
    اشاره به گارودی و حکم زندان و جریمه و اذیت وی فقط به خاطر یک تحقیق و یک نظر در غرب مورد نظر شما برای باطل دونستن نظر شما بوده است و می توانی دلیلش
    را خودت بررسی کنی

    سین پاسخ در تاريخ ژوئن 19th, 2012 1:21 ق.ظ:

    آقای کاشانی جان مختصر نمی گویم. کماکان طولانی و سر حوصله. اشکان نکته ظریفی گفته که شما از رویش مثل آتش چهار شنبه سوری پریدی رخی اش از آن تو شود و ضمنا هرم اش دامنت را نگیرد. این نکته.
    “فقط و فقط به دلیل اینکه (این انتشاراتی ) کتاب‌ها را پیش از دادن به ممیزی ارشاد سانسور یا توقیف نمی‌کند اتفاقی‌ست که در طول تاریخ جهان مختص حکومت جباران بوده. “.

    حکومت آزادیخواه و آزاد فکر پرور ایران ، امروزه روز و از روی دست جهانخواران در تقسیم جهان ، خط مقدم خیلی چیز ها را برده چند متر جلوتر. اینکه دیگر سانسور به نام وزارت فخیمه ارشاد نوشته نشود ، فکر کرده اند انتشاراتی را بگذارند جای سانسور چی. نتیجه عمل اینست که فردا روزی اصلا جنابان آمار میدهند که اصلا اثری نبوده که ما اجازه چاپ ندهیم. به همین ترتیبی که منت عدم برگزاری مراسم عزاداری شکوهمندانه ر ا هم با افتخار می گذارند بر سر اجابت خواست بازماندگان. اصلا چی شده که کسی که می میرد باید چگونگی برگزاری مراسم عذاداری از مرجعی استعلام شود ؟ کدام برهه از تاریخ عروسی ، عزا، ختنه سوران ، حنا بندان ، آش پشت پا ، بله برون ، تولد ، … رسانه ای شده و با اجازه مقامات.
    لطفا نخندید. چند صباح دیگر برای این مراسم ها هم با از قبل وصیت کنیم و اجازه بگیریم. و حتما در صورت صلاحدید و به دلیل زمان ویژه ، باید سفره ابوالفضل و هر گونه گرد همایی را نصفه شب برگزار کنیم.

    بگذریم.
    شما درباره روژه گارودی فرمودید. یاد مستر احمدی نژاد افتادم که هر چه می گفتیم یک جواب از جیب بغلش در می آورد و می گفت ” نظرتون درباره این چیه؟”
    این آخری سند زمین خواری در مقابل بیمه خواری.
    دوباره می گذرم.
    مثال شما فرقش با آقای نکته اشکان خان در اینست که شما در انبار کاه دنبال سوزن می گردی و یک فقره گارودی شکار کرده ای. مبارک است.
    اما ما باید در انباری که اسمش کاه است آنقدر لابلای سوزن بگردیم و از فرط نیش تند سوزن زخم و زیلی بشویم تا یک کاه پیدا کنیم و قسم مان راست باشد.

    كاشاني پاسخ در تاريخ ژوئن 19th, 2012 2:32 ب.ظ:

    خانم سين!
    كسي كه اينقدر روحش لطيفه بايد بيشتر از بقيه هم مواظب گفته ها و نوشته هايش باشد تا خداي نكرده اگر يكي از اون سوزن هاي را كه در كاهدان مورد نظرت به دنبالش مي گردي به كسي زدي طاقت نوش جان نمودن همان سوزن را هم داشته باشي. فقط فقط جهت اطلاع!
    اينكه غرب اينقدر در ذهن شما طاهر و پاك است جاي شگفتي دارد. مسلما براي اينكه غرب(با همه خوبي ها و بديهايش) كه در واقعيت تاريخ حداقل چند صد ساله اخير بشر در ذهن شما به اين حد از خلوص و پاكي و عصمت رسيده باشد حتما بايد هزاران نقطه و حفره سياه و تاريك در سابقه اش را پاك كرده يا ناديده گرفته باشيد كه هر كدام از اين سوء سابقه هاي جنايت كارانه اين تمدن مي تواند روي تمام خطاهاي طاغوت هاي تاريخ بشر را سفيد نمايد.
    اما در خصوص دو مثال بستن يك كتابفروشي بدليل تخلف يا هر اقدامي و از سويي زنداني كردن رژه گارودي و چند انديشمند ديگر هم يك نكته را فراموش كرده ايد. نوع اين دو موضوع دقيقا و يا با چند درجه تخفيف تقريبا بر عكس انچه شما نوشته ايد مي باشد.
    اشاره به بستن يك كتابفروشي قضيه اي كاملا موردي و داخلي بوده و نشان از دغدغه ذهني يا بهانه اي در دست شماست (درست يا نادرست بودنش جدا) اما موضوعي را كه غرب ازاد!، انديشيدن بدان را ممنوع كرده و زندان و تحقير و جريمه (حتي اگر 90 ساله باشي) جزاي فكر كردن به آن است -موضوع ساده به نظر شما، اما موردي جهاني در حقيقت- ، منشا و بهانه كشته شدن هزاران انسان در روي اين كره خاكي بوده و چماقي كه 60 سال است بر سر انسانيت كوبيده شده است.
    البته نكته مود توجه من بحث روسياهي در نزد غرب به خاطر آن كار است كه فقط اين مورد را بدان بصورت گذري اشاره كردم وگرنه غرب شما وضعيش وخيم تر از اين حرف هاست كه شما در تخيل خودت تصور كرده اي و اين چنين بدان تكيه كرده اي.(از جهات سابقه انساني و فرهنگي نه علمي)

  15. 17 ژوئن 2012 در 14:24 | #15

    اللًّهُـ‗__‗ـمَ صَّـ‗__‗ـلِ عَـ‗__‗ـلَى مُحَمَّـ‗__‗ـدٍ وَ آلِ مُحَمَّـ‗__‗ـَد

    و عَجِّـ‗__‗ـلّ فَّرَجَهُـ‗__‗ـم
    *****عیـــــــــــــــــــــــــــد مبعث رسول اکرم مبارک********

    [پاسخ]

  16. ایرانشهر
    17 ژوئن 2012 در 18:31 | #16

    حسینی جان اورین اورین
    ای کاش دلیلشو هم میگفتی

    [پاسخ]

  17. seyed reza
    18 ژوئن 2012 در 15:43 | #17

    محمدجواد کسایی فرزند حسن کسایی می‌گوید خاکسپاری شبانه پدرش براساس «توافق» میان خانواده کسایی و «مسئولان» صورت گرفته است.

    پیکر حسن کسایی نوازنده فقید نی بدون اطلاع قبلی٬ نیمه‌شب جمعه (۲۶ خرداد) در اصفهان دفن شد که این مسئله بازتاب‌های فراوانی به همراه داشت.

    محمدجواد کسایی روز یکشنبه (۲۸ خرداد) به خبرگزاری فارس گفته است: «باید از بین دو گزینه خاکسپاری پدر در قطعه‌ نام‌آوران باغ رضوان با تشییع جنازه‌ای با شکوه و یا {دفن} در کناره مقبره تاج اصفهانی یکی را انتخاب می‌کردیم.»

    آقای کسایی گفته که پدرش دوست داشت «در کنار تاج اصفهانی در تکیه سیدالعراقین تخت فولاد اصفهان به خاک سپرده شود و با پیگیری‌های انجام شده و گرفتن مجوز٬ متعهد شدیم که خاکسپاری شبانه انجام شود.»

    وی افزوده است: «ما {خانواده کسایی} بر اساس مقررات متعهد شدیم، {پیکر حسن کسایی به صورت} پنهانی و فقط {با حضور} خانواده و دوستان به خاک سپرده شود.»

    فرزند آقای کسایی نگفته که چه فرد یا نهادی آن‌ها را مجبور به انتخاب میان دو گزینه کرده و چرا برای دفن پیکر پدر خود مجبور به دادن «تعهد» به مقام‌های «مسئول» شده‌اند.

    [پاسخ]

    امید حسینی پاسخ در تاريخ ژوئن 18th, 2012 9:21 ب.ظ:

    1: مرحوم استاد كسايي وصيت كرده بود كه در تخت فولاد دفن شود
    2: دفن ميت در تخت فولاد سالهاست (نزديك به سي سال) كه ممنوع است
    3: پسر مرحوم كسايي خيلي روشن و به زبان فارسي سليس و قابل فهم براي شما، گفته كه يا بايد مراسم تشييع باشكوه در قبرستان و قطعه هنرمندان رو انتخاب مي كرديم و يا عمل به وصيت.
    4: مسئولان اصفهاني به احترام استاد كسايي، مساله را از حاكم شرع يعني ولي فقيه پرسيدند و مجوز دفن در آن مكان صادر شد. منتهي امكان تشييع جنازه در آن محل وجود نداشت
    5: شما واقعا متوجه متن مصاحبه محمدجواد كسايي نشدي يا اينكه دنبال يه چيز ديگه اي؟!

    [پاسخ]

    سیدنوید پاسخ در تاريخ ژوئن 18th, 2012 10:30 ب.ظ:

    ای بابا آقای حسینی اینها قرار نیست بفهمند قرار نیست برادر من
    خودتان را برای این آدم ها خسته نکنید

    [پاسخ]

    بي بصيرت پاسخ در تاريخ ژوئن 19th, 2012 7:38 ق.ظ:

    شما یا معنی فهمیدن رو نمیدونی یا معنی قرار رو.مگه تو این مملکت میشه چیزی رو فهمید؟همه چیز رو قبلا اخوندها فهمیدند وشما باید از اون فهم استفاده کنی.

    سیدنوید پاسخ در تاريخ ژوئن 19th, 2012 8:52 ق.ظ:

    من یکبار اومدم به شما چیزی رو بفهمونم پشیمون شدم
    قضیه اون یارویی که داشت لب آب نشسته آب می خورد بهش میگن نشسته آب نخور عقلت کم میشه میگه عقل چیه؟ میگن هیچی آبتو بخور
    حالا شماها هم آبتو بخور :D

    بي بصيرت پاسخ در تاريخ ژوئن 19th, 2012 3:18 ب.ظ:

    قالو سلاما

  18. رودا
    18 ژوئن 2012 در 16:08 | #18

    آقاي حسيني، چرا كامنتهاي من رو حذف كرديد ولي مال كاشاني رو نه؟
    چطور ايشون آزاده هر جور تهمت و افترايي به بقيه بزنه! همه بايد بشينن دست به سينه به دروغ ها و تهمت هاي ايشون گوش كنن؟ چطور كامنت هاي اين آقارو حذف نميكنيد؟!

    [پاسخ]

    بي بصيرت پاسخ در تاريخ ژوئن 18th, 2012 4:33 ب.ظ:

    رودا جان ازادی بیان دیگه چرا سوال میکنی ؟

    [پاسخ]

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ ژوئن 18th, 2012 8:16 ب.ظ:

    رودا خانم
    این وبلاگ شخصی آقای حسینی هست و اختیار با خودشه …سایت خبری که نیست ..مثل دفترچه یاد داشت شخصی هست
    بعضی از کامنتهای منو هم حذف کرد ..ما نمیتوانیم در کارشان دخالت کنیم خواهر من

    [پاسخ]

  19. 18 ژوئن 2012 در 21:10 | #19

    ممنون…

    [پاسخ]

  20. یوسف
    18 ژوئن 2012 در 21:21 | #20

    فرهنگ اسلامی،نگین گمشده روستا
    http://ingholt.ir/?p=223

    [پاسخ]

  21. سین
    19 ژوئن 2012 در 01:03 | #21

    من نمی پرسم. اما می شود یک نفر از آقای آهستان بپرسد چرا ” به یاد نای شکسته استاد کسایی”؟ این شکسته گی نای بدست کیست. از درون است یا علت بیرونی مسببش است. آیا چون فقط نی می زد ، یا اگر کمانچه ، گیتار ، پیانو یا سنتور هم می زد باز هم می شد که بشکند. فاعل این شکستن کیست ، کجاست ، ذاتی است ؟ با توجه به این جمله آقای امید آهستان “می‌گفت آثار کسایی فقط تکنیک و هنر ظاهری نیستند، او دارد با نی زندگی می‌کند. با نی حرفش را می‌زند. شکایت می‌کند” این شکستگی اشاره به چه چیزی دارد.

    *****
    در فاصله ای که سوالم را کسی بپرسد و ایشان جواب بدهد یا ندهد ، آخرش آیکون بگذارد یا نگذارد ، من چقدر این آقای آهستان ( ی) و البته نه آن یکی اقای آهستانی که در کامنت عمومی سوال خصوصی می پرسد و با من و همه قهر است و متن سوالش را هم نمی نویسد و فقط برای این کامنتی با این مضمون را خصوسی ایمیل نمی کند و نشر عمومی می کند که دل ما در حسرت رویت سوال خصوصی شان بسوزد و ایضا به حسودی رابطه نزدیک ایشان با آقای آهستان پر پر بزند را دوست دارم.
    چقدر بین فعل و فاعل و مفعول جمله ام فاصله افتاد. بالاخره کسی فهمید من کی را دوست دارم یا ندارم؟ جای آقای کاشانی خالی که وجب کنند.
    منظورم من کلا یک جمله بود. اینکه من اتفاقات ضمیر ناخود اگاه آقای امید آهستان را خیلی بیشتر از متن های خود آگاهش دوست دارم.
    رونوشت به آقای فرشاد. یعنی همون آقایی که خوب فهمید من در وجودم یک شزیعتمداره خفته. فقط باز جو نیستم. بلکه بسته جو هم نیستم. آقای فرشاد هم وجودش برای من نعمت است که . اصلا هر آدمی که تضاد های آدم را بر ملا کند قدمش رو چشم.

    [پاسخ]

  1. بدون بازتاب

:D :-) :( :o 8O :? 8) :lol: :x :P :oops: :cry: :evil: :twisted: :roll: :wink: :!: :?: :idea: :arrow: :| :mrgreen: