خانه > دين و اعتقاد, سياست > معصومی غیر از معصوم نداریم

معصومی غیر از معصوم نداریم

سحنان اخیر رهبر انقلاب درباره اشتباه مسئولان نظام در مساله کنترل جمعیت، این جرات را به ما می‌دهد که درباره مساله و موضوعی بنویسیم که این روزها سخت به آن نیازمندیم. یعنی درباره «احتمال اشتباه در تصمیم و رفتار غیرمعصوم» این حرف آنقدر بدیهی است که شاید اصلا نیازی به گفتن و نوشتن نباشد اما متاسفانه همین حرف بدیهی امروز آنقدر پیچیده شده که برای گفتن و نوشتن درباره آن باید احتیاط کرد.

این احتیاط دو علت دارد. به عبارت بهتر ناشی از تلقی اشتباه دو دسته از آدمها است. اول گروهی که یا به کلی منکر هرگونه اشتباهی در رهبر جامعه هستند و یا اینکه ضمن قبول احتمال آن، مطرح کردن چنین مسائلی را خدشه دار کردن شان و جایگاه رهبری می‌دانند؛ و دوم گروهی که بنای خود را بر حتمی بودن و دائمی بودن اشتباه رهبری میِدانند و در هر مساله و تصمیمی ذره بین به دست، درصدد اثبات اشتباهات او هستند!

شکی نیست که هر دو دسته‌ی فوق، اشتباه می‌کنند و هردو به سبک و سیاق و شیوه‌ی خود، راه نقد و گفت و گو را می‌بندند. چه آنها که کلا نگاهی ماورایی و آسمانی به رهبری دارند و چه آنها که دائما بر طبل مخالفت می‌کوبند.

به هرحال در سال‌های اخیر به علت رواج و تشدید فرهنگ غلو و اغراق و مبالغه (که در حقیقت ظلم به رهبری و دفاع بد و ناشیانه از ایشان هست) رهبر انقلاب چندین بار مجبور شده‌اند که در سخنرانی‌های عمومی خود، علاوه بر تقبیح چنین مبالغه‌هایی، به نوعی تصورات اشتباه از مفهوم ولایت و رهبری را هم اصلاح کنند. (البته این وظیفه رهبری نیست که مدام درباره این مساله واضح و بدیهی توضیح بدهد؛ این وظیفه‌ی اساتید فن و متخصصان علمی و فقهی است که به تبیین درست و منطقی و منصفانه موضوع ولایت بپردازند.)

مثلا ایشان در طول سه چهار سال گذشته، چندین بار درباره احتمال بروز اشتباه در تصمیم و عمل رهبران توضیح داده‌اند که مورد اخیر (اشتباه در سیاست کنترل جمعیت) واضح‌ترین و صریح‌ترین آن بوده است. ضمن آنکه چندین بار متوالی هم درباره ابراز احساسات مبالغه آمیز تذکر داده اند.

اینها را مقایسه کنید با نوشته‌ها و گفته‌های افرادی که در منابر و سخنرانی‌های خود حتی از عصمت ولی فقیه هم دم می‌زنند! (با هر تفسیر و توضیحی که برای مفهوم عصمت دارند) این افراد توجه ندارند که این گونه بالا بردن شان رهبری و یا اینگونه دفاع کردن از حریم ولایت، چه نتایج بدی دارد. مخصوصا این روزها که شدیدترین و به روز‌ترین شبهات در حال مطرح شدن است.

البته احساسات پاک مردم و محبت و علائق شخصی و دینی آنها را نمی‌شود محکوم کرد و آنهایی که به هربهانه‌ای می‌خواهند مردم را «عوامِ جاهل» بنامند، قادر به درک این احساسات نیستند. منظور من هم در اینجا احساسات پاک مردمی نیست (هرچند وظیفه داریم که جلوی احساسات اغراق‌آمیز را بگیریم) اما در اینجا مرادم بیشتر، غلوها و اغراق‌های گاه رسمی است که در اکثر اوقات از سوی بزرگان و مسئولان و به بهانه و نیتِ دفاع از ولایت صورت می‌گیرد. دفاعیاتی که معمولا نتایجی عکس به همراه دارد!

تذکر این نکته هم در اینجا ضروری است که نباید به بهانه‌ی این نوشته و این امر بدیهی، بنا را بر وجود اشتباه حتمی در همه تصمیمات و رفتارهای سیاسی رهبران بگذاریم. در این صورت یا به شکاکیت و وسواس و احتیاط دچار می‌شویم و یا به دشمنی و مخالفت کلی که هیچکدامش عقلانی و منطقی و شرعی نیست (مثل آدم‌ها و جریاناتی که از ابتدای پیروزی انقلاب تاکنون، همیشه با همه تصمیمات امام و رهبری مخالفت کرده و می‌کنند)

پس امر بدیهیِ «احتمال بروز اشتباه» را باید با توجه به شان و جایگاه رهبری به عنوان مجتهد عادل و ولی امر جامعه مسلمین در نظر داشته باشیم نه مثلا به عنوان آدمی عادی مثل همه. چون فرض ما براساس اعتقادات مذهبی شیعیِ ما این است که یک فرد باید شرایطی را دارا باشد که به او مجتهد و یا رهبر بگویند. از جمله این شرایط و خصوصیات، عدالت است و شجاعت و عدم ارتکاب گناه و اینکه حریص به دنیا نباشد و …

به نظرم راه درست و عاقلانه آن است که همه، نظراتشان را در مسائل مختلف آزادانه مطرح کنند و از این نترسند که احیانا آن نظرات مخالف نظر رهبری هست یا نه. کمترین فایده این کار این است که نظرات مختلف را درباره یک موضوع خاص در معرض قضاوت عموم و یا متخصصین قرار می‌دهد و درصد احتمال اشتباهات را کم می‌کند.

اتفاقا درباره این مساله هم بارها رهبر انقلاب توضیح داده‌اند که هیچ نظر کارشناسیِ مخالفی، به معنای مخالفت و ضدیت با رهبری نیست (من به شما عرض بکنم؛ هیچ نظر کارشناسى‌اى که مخالف با نظر این حقیر باشد، مخالفت با ولایت نیست؛ دیگر از این واضح‌تر؟!) هرچند باز هم عده‌ای هستند که منتظرند تا کسی حرفی بزند تا فورا به او برچسب ضدولایتِ فقیه بزنند!

باز هم تکرار می‌کنم که یک طرف مقصر در این قضیه، آدمهایی هستند که کلا با همه چیز مخالفند! آزادی مورد نظر آنها این است که همیشه با هر تصمیم حکومتی و یا هر سخن رهبری مخالفت کنند. یعنی پیشاپیش بنا را بر اشتباه گذاشته‌اند. فکر نکنم هیچ آدم عاقلی، اسم این آدم‌های همیشه مخالف را کارشناس منصف بگذارد!

 

  1. ۲۴ مهر ۱۳۹۱ در ۱۰:۱۲ | #1

    مسیح را در ایران دیدم

    چند سال پیش پوتین، رئیس‌جمهور وقت روسیه، برای نخستین بار در طول سی سال انقلاب به ایران سفر کرد.
    پوتین، شخصیتی بسیار چارچوب‌مند و منضبط بر اصول دیپلماسی است، اما با این حال چندبار پرسیده بود که دیدار با رهبر جمهوری اسلامی آیا انجام می‌شود یا نه. دیدار انجام شد. در این دیدار رهبری به نکاتی از تاریخ شوروی و قبل از آن اشاره می‌کنند که برای رئیس‌جمهور وقت روسیه جدید بوده است، پس از دیدار مسئولین دستگاه دیپلماسی می‌گفتند رفتار وی تغییر کرده بود و شخصاً و نه از طریق وزیر خارجه خود، به وزیر خارجه وقت کشورمان گفته بود که شما حتماً سفری به روسیه داشته باشید تا با هم گفت‌وگو کنیم.
    در برگشت به کشور روسیه، خبرنگاری از وی درباره نظرش راجع به رهبری ایران می‌پرسد و وی در پاسخ می‌گوید: “من مسیح را ندیده‌ام، اما تعاریف او را در انجیل شنیده و خوانده‌ام، من مسیح را در رهبری ایران دیدم “. (به نقل از حجت‌الاسلام مروی)

    [پاسخ]

    آرش پاسخ در تاريخ مهر ۲۴ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۳۹ ق.ظ:

    :lol:

    [پاسخ]

  2. شهاب
    ۲۴ مهر ۱۳۹۱ در ۱۱:۲۳ | #2

    پسر شجاع این جملات هم ادامه جملات شما ، ولی اگر فردی خودش را به خواب بزندو نخواهد واقعیت را درک کند دیگر بیدار شدنی نیست
    ۱٫بعد از صدور قطعنامه ۵۹۸ سازمان ملل، از سوی کشورهای قدرتمند دنیا بر ایران فشارهای زیادی وارد می شد تا آن را بپذیریم. در همان ایام ،خاویر پرزد کوئیار، دبیر کل وقت سازمان ملل متحد،برای رایزنی های لازم به ایران آمد و با حضرت آیت الله خامنه ای ( که آن زمان رئیس جمهور بودند) ملاقات کرد.

    پس از ملاقات، دکوئیار به من گفت: رئیس جمهور شما از کدام دانشگاه علوم سیاسی فارغ التحصیل شده است؟ گفتم چطور؟ گفت: من از چند دانشگاه معتبر دنیا مدرک دکترای علوم سیاسی دارم و بیش از سی سال است که کار سیاسی می کنم و ده سال است که دبیر کل سازمان ملل هستم. در این مدت کمتر شخصیت سیاسی و رئیس جمهوری هست که وی را ندیده و با او گفتگو نکرده باشم، ولی تاکنون شخصیتی سیاستمدار و هوشمندتر از رئیس جمهور شما ندیده ام…(نقل از دکتر بشارتی)

    [پاسخ]

  3. ۲۴ مهر ۱۳۹۱ در ۱۱:۵۶ | #3

    بنویس امید خان.بنویس.
    بنویس که از امروز و بعد از صحبت های آقا در حضور جوانان خراسان شمالی، رسالت همه اعضای جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی متفاوت از وظیفه های هفته گذشته است.
    بنویس برادر…بنویس..

    [پاسخ]

  4. هیچ
    ۲۴ مهر ۱۳۹۱ در ۱۵:۳۸ | #4

    دسته بندی آدمهایی که اینجا نظر میدهند مشخص نیست
    ۱-کسانی که اسلام را قبول ندارند
    ۲- کسانی که اسلام را قبول دارند ولی قائل به ولایت فقیه در زمان غیبت نیستند
    ۳-کسانی که اسلام و ولایت فقیه را قبول دارند
    لطفا بگید کجای کار هستید …
    نکته:بحث های نظری ارجحیت داره به بیان و بررسی مصداق ها
    شما فرض کنید یک مملکت خام دارید میدهند دست شما که اداره اش کنی
    چ میکنی؟
    نظر شما برای اداره کشور مفروض چیست؟
    چ مدل حکومتی پیشنهاد میکنید؟

    [پاسخ]

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ مهر ۲۴ام, ۱۳۹۱ ۴:۴۲ ب.ظ:

    دوست عزیز
    مخالفین رسالت دارند که مخالفت کنند . چیزی بنام تحلیل و فکر کردن و منطقی حرف زدن و راهکار ارائه دادن و پیشنهاد و …..در رسالتشان وجود ندارد ..

    راحت ترین کار این است که منتظر کوچکترین اشتباه طرف مخالف باشی و سریعا در سایت و روزنامه و ماهواره مخالفت کنی .

    منصفانه انتقاد کردن و از روی دلسوزی پیشنهاد دادن کار سختیست که احتیاج به نفسی پاک . منزه دارد که بنده در وجود مخالفین واقعا هنوز ندیدم ..

    اینجا مخالفین بدنبال حقیقت نیستند . مخالفین اگر اهل عقل و منطق بودند که اینهمه در فتنه ۸۸ بازیچه دست صهیونیستها نمیشدند

    [پاسخ]

    اشکان پاسخ در تاريخ مهر ۲۴ام, ۱۳۹۱ ۵:۲۱ ب.ظ:

    آها! درست گفتی! فقط معتقدین به ولایت فقیه است که دنبال حقیقت‌اند و تحلیل و عقل و خرد دارند! ممنون از طرز فکر شما! چند تا مسلمون مثل شما وجود داشته باشد احتیاجی به طالبان نداریم!

    [پاسخ]

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ مهر ۲۴ام, ۱۳۹۱ ۵:۵۷ ب.ظ:

    شما برو در کامنت مخالفین اگه عقل و منطق و حقیقت پیدا کردی به ما هم بگو برادر

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ مهر ۲۴ام, ۱۳۹۱ ۵:۵۹ ب.ظ:

    و اما بعد
    مخالفین در طی این سالها نشان دادند که با حکومت منهای ولایت فقیه موافقند ..حکومتی سکولار که مردم در آن آزادانه زندگی کنند مانند ترکیه و کشورهای غربی

    ولایت فقیه با افکارشان در تضاد است

    [پاسخ]

    اشکان پاسخ در تاريخ مهر ۲۴ام, ۱۳۹۱ ۶:۵۲ ب.ظ:

    و البته یکی از این مخالفین (به زعم خودم منتقدین) خودم هستم و از آنجا که در خودم عقل و منطق و حقیقتی پیدا نمی‌کنم از شما معذرت می‌خواهم که اکسیژن این کشور ولایی را دارم هدر می‌دهم. موفق باشید

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ مهر ۲۵ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۳۰ ق.ظ:

    این شکسته نفسیت منو کشته !

    شهرام پاسخ در تاريخ مهر ۲۵ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۳۰ ب.ظ:

    یعنی الان مردم آزادانه زندگی نمیکنند؟

  5. بشر
    ۲۴ مهر ۱۳۹۱ در ۲۲:۳۳ | #5

    امید جان شما برو سیره و روش معصومین رو در قبال افرادی که نه تنها نقد نمیکردند که چه بسا به معصوم هم توهین میکردندو با رفتاری که الان با منتقدین و نه مخالفین میشه مقایسه کن همه چی دستت میاد( البته من رهبریو دوس دارم (

    [پاسخ]

  6. رضا
    ۲۵ مهر ۱۳۹۱ در ۱۰:۱۶ | #6

    آهستان، آهسته آهسته دارد پوست می اندازد. تبریک

    [پاسخ]

  7. هرمز
    ۲۵ مهر ۱۳۹۱ در ۱۴:۰۶ | #7

    این حرف ها رو ول کنید
    اگر ایشون بهاشتباه خودشون واقفند باید در اولین فرصت ضمن اعتراف به اشتباه گذشته جلوی فجایع آینده رو بگیرند
    سکه داره به یک میلیون و پانصد هزار تومن میرسه
    دلار اونجوری
    شیر خشک و پوشک برای بچه ها گیر نمیاد
    مردم دارن تو این وضعیت گرونی نابود میشن
    جمع کنید این سیاسی بازی ها رو
    حتی اگه همین امروز جلوی مسائل گرفته بشه قطعا ما تا ۴ یا ۶ ماه دیگه قحطی داریم
    چرخ اقتصاد دیگه نمیچرخه
    این قضیه کاملا واضحه ، تحلیلگر اقتصادی نمی خواد
    یه دو خط راجع به این بنویسید شاید توجه حضرات معصوم و غیر معصوم و فصل الخطاب بیاد رو این قضایا (بجای این حرفهای صد تا یک غازی که الان هست )

    [پاسخ]

    غلامعلی یوسفی پاسخ در تاريخ مهر ۲۵ام, ۱۳۹۱ ۳:۱۹ ب.ظ:

    شنیدم در کره شمالی مردم علف می خورند و کودکانشان مانند کودکان افریقایی پوستی براستخوان بیشتر ندارند.
    ایستادگی در برابر تمام جهان ممکن است باشکوه باشد، ممکن است جلب باشد، ممکن است لذت بخش باشد، اما…
    اما بسیار سخت و دردناک نیز هست بخصوص برای اقشار آسیب پذیر.

    [پاسخ]

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ مهر ۲۵ام, ۱۳۹۱ ۳:۵۶ ب.ظ:

    جناب هرمز

    عجب تحلیلی کردی !
    آخه مرد حساب کمی فکر کن تحقیق کن بعد اظهر نظر کن ..آره درسته تحریمها شدت یافته و گرانی هم زیاد شده اما قحطی دیگه چیه ؟ همیشه فشار و سختی باعث باز شدن روزنه ای میشه وگرنه باعث انقجار میشه و آنوقت فشار آورندگان از ترکشهای آن بی نصیب نخواهند ماند ..

    الان در تمام دنیا مشکلات اقتصادی وجود داره …گرانی سکه بخاطر بالا رفتن قیمت جهانی طلا هست برادر ..
    در اکثر کشورهای گردن کلفت کارگرانشان بیکار و اخراج شدند …تو آمریکا ۴۰ میلیون گرسنه دارن از موسسات خیریه فقط شکمشان را سیر میکنند تا نمیرند ..
    کارخانجات بزرگ خودروسازی در اروپا و آمریکا ورشکست شدند ..جنبش وال استریت و درگیری بخاطر غذا و بیکاری و .در سراسر جهان در حال افزایش هست ..

    برادر من
    اتحاد و انقلاب مردم آنها را عصبانی کرده ..آنها از مردم عصبانی هستند و مردم را تحت فشار گذاشتند که چرا نظام را سرنگون نمیکنند …
    آنها برده و گوسفند میخواهند تا اربابی کنند …دوست داری اینطوری باشه ؟

    سختی وجود داره اما اینکه ترسیدی و داری میلرزی و میگی چند ماه دیگه قحطی میاد از اون حرفهاست نترس برادر من هواتو دارم ..

    آقای یوسفی
    میشه بگی این اطلاعات را راجع به کره شمالی از کجا آوردی ؟ اگه میشه لینکشو بذار تا منم بخونم ببینم چه خبره

    [پاسخ]

    هرمز پاسخ در تاريخ مهر ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۷:۴۰ ق.ظ:

    آره من دست و پا میلرزه
    واقعا هم میلرزه
    چون مثل تو نشستم یک گوشه فقط بیانات معظم رو گوش بدم
    همه اونایی که الان با مشکلات تقتصادی جامعه درگیرن میدونن
    اوضاع چه خبره
    میدونن قیمت لبنیات چی شده
    میدنن نخ بخیه به سختی داره تهیه میشه
    الان برای عمل قلب دستگاه اکسیژناتور جیره بندی شده
    یعنی اگر در روز ۹ تا عمل باید میشد ، الان به روزی ۴ تا رسیده
    باید بری تو نوبت (حالا اگه تا اون موقع عمرت به دنیا باشه)
    آره پسر جون
    قحطی در راهه
    قحطی فقط برنج و مرغ نیست(که تازه احتمال اون هم هست )قحطی مواد اولیه کارخانجات
    قحطی تجهیزات پزشکی
    تلویزیون و موبایل و اینا دیگه بماند

    [پاسخ]

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ مهر ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۵:۴۹ ب.ظ:

    فکر کنم اخیرا سفری به سومالی داشتی

    غلامعلی یوسفی پاسخ در تاريخ مهر ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۹:۰۳ ب.ظ:

    جناب شجاع
    با یک جستجوی ساده در اینترنت به راحتی پیدا می شود کافیست بنویسید کره شمالی+گرسنگی
    . . .
    اگر به آرشیو مراجعه کنید در طی چند سال گذشته
    ابتدا هزار بار گفتید که پرونده ایران به شورای امنیت ارجاع نخواهد شد
    تا اینکه بلاخره ارجاع شد
    سپس هزار بار گفتید اجماع جهانی بر علیه ما شکل نخواهد گرفت.
    تا اینکه بلاخره قطعنامه هم صادر شد
    سپس گفتید تحریم نخواهند کرد
    وقتی تحریم شدیم گفتید تحریم ها اثری ندارد.
    حالا می گویید قحطی نخواهد آمد
    فردا که قحطی بیاید خواهید گفت قحطی مانند کره شمالی، مردم ما را لاغر نخواهد کرد
    وقتی مردم لاغر شدند باز خواهید گفت مردم لاغر شدند ولی نخواهند مرد
    وبلاخره وقتی مردند خواهید گفت مردم مردند ولی حتمأ به بهشت خواهند رفت

    [پاسخ]

    تنها پاسخ در تاريخ مهر ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۱۱ ب.ظ:

    آقای شجاع
    با خوندن کامنتات نمی دونم چرا یاد فیلم حضرت محمد افتادم وقتی سران قریش
    در باره ی دین جدید محمد حرف میزدن. یه سری به خاطر اینکه تعصب کورشون کرده بو
    بودبا دین جدید مخالف بودن و بر جهل خود استوار ولی اندکی هم که زرنگ تر
    بودن به خاطر منافعشون سر ناسازگاری داشتن. یه دیالوگی بود از ابو سفیان
    (نقل به مضمون) “اینها (بت ها) فقط برای پرستش نیستن، محل درامداند”
    این به سخره گرفتن مشکلات مردم از طرف شما واقعا تهوع آوره.
    من تجربه ی شخصیمو میگم، مدتی یکی از نزدیکانم درگیره بیماری سرطان بود
    و هر ۳ هفته برای شیمی درمانی می رفتیم. به علت تحریمهایی که از نظر رهبر
    اون زمان بی اثر بود. یکی از داروها نایاب شد و دکتر مجبور به تجویز
    داروی جایگزین. حالا به مشکلات یک بیماره سرطانی، عکس العمل بدن به تغییر
    دارو رو هم اضافه کنید.
    جناب هرمز من کامنتتو با تک تک سلول هام لمس کردم چون درک کردم و به یاد
    اون روزا افتادم

    جناب شجاع امیدوارم شما خودت این چیزارو لمس نکنی فقط قبل درفشانی هات
    کمی از روزه جزا بترس. شاید ۱% در اشتباه باشی

    موسي پاسخ در تاريخ مهر ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۲:۳۶ ب.ظ:

    دنیا رو کوچیک می بینی جوون
    بزرگ باش

    [پاسخ]

  8. ۲۵ مهر ۱۳۹۱ در ۱۶:۱۷ | #8

    سلام.
    اولبه تشنه بگویم که علیک. و دنبال یک ایرانی نگرد که دعا می کنم رفته باشد سرزندگی دلخواهش و از کار بیکاری ما دست شسته باشد و خوشبخت باشد. البته که من هم خبر ندارم و آرزویم را گفتم.
    دوم اما به دوستان زیادی هستم که یک ترجیع بند را گرفته اند و هر حرفی را با سؤال از ان پاسخ می دهند و منتظرند که ابتدا یارو (من) با نام مجازی و هویت مجازی و جنسیت مجازی و شخصیت مجازی و … قبول کنم که “آیا تو ولایت فقیه را قبول داری یانه” پایه ای ترین سؤال و مفتاح مشکلات است و اگر پاسخ آن روشن نشود هرگونه بحث و فحص و انتقادی راه بجایی نمی برد.
    ولایت فقیه یک نوعی از حکومت است و ولی فقیه شکلی از حاکم. طبیعی است که همه ابناء بشر حکومت و حاکم را قبول دارند. حالا نام این حاکم ولی فقیه باشد یا پادشاه یا رییس جمهور یا نخست وزیر یا امیر یا … اهمیتی ندارد و اگر امیتی پیدا می کند فقط بخاطر برون داد عینی یک حاکم نسبت به حاکم دیگر است. نهایت آرزوی بشر هم زندگی خوب و سعادتمند و متلذذ در این دنیاست. بعارت دیگر همۀ ابناء

    [پاسخ]

  9. ۲۵ مهر ۱۳۹۱ در ۱۶:۵۵ | #9

    متاسفم بدون خواست من و قبل از اتمام و ویرایش فرستاده شد. ادامه:
    بعبارت دیگر همۀ مردمان روی کرۀ زمین دنبال حداکثری کردن لذت های خود از منابع محدود در دسترس شان است. حاکم هر کشوری هم هر اسمی که داشته باشد فرقی نمی کند باید در تولید و توزیع این لذایذ مورد غریزه و فطرت و خواست مردمان تحت حکومتش تلاش کرده و آن را عملی کند. بقیه اش دیگر داستان است و آن هنگامی شروع می شود که حاکم کشور نه تنها در حداکثری کردن بهره مندی مردمان خودش از منابع لذت محدود در دسترس مشترک با دیگر مردم و دیگر کشورها و اقلیم ها نمی کوشد بلکه با اتخاذ سیاست ها و راهبردهای ضد این منافع و لذایذ نعل وارونه هم می زند. در اینجاست که من (یارو) رو در روی حاکم با هر اسمی هم قرار می گیرم و می گویم توضیح بده که تو چرا چنین تصمیمی گرفته ای که در آمد سرانۀ من با انباری از نفت و گاز طلا در زیر پاهایم نصف ترکیه و یا یک سوم کرۀ جنوبی و … هم نیست. و کمتر است. نام حاکم چه فرقی می کند که اینهمه گیر می دهید که تکلیف مرا قبل از شنیدن حرفم یکسره کنید. حکومت باید و حاکم باید کارآمد باشد. کارآمدی هم یک عنصر مادی و کمی است چون باید قابل اندازه گیری باشد. همۀ حرف و حدیث بعد از ناکارآمدی حکومت و حاکم است که پیش می آید و الا من اگر نیازهای معقول و در مقایسه با همپالکی های خودم در سرزمین های مشابه – ونه ناف فرنگ و یا بهشت عدن – را تأمین شده توسط حاکم با هر اسمی هم ببینم اصلاً وارد بازی پرسش وپاسخ اینجا نمی شوم که تو هی مرتب چماق بکوبی بسرم که ولی فقیه را قبول داری یانه. یا شما خیلی بیکار و مفرحید که بجای استفاده از لذت های زندگی در دسترس تان می آیید سراغ بقول خودتان “پوز زنی” – ان هم مجازی – یا واقعاً گمان می کنید که طرف (من) اینقدر الاغم که نمی دانم که شما هم مثل من یا بیشتر از من جسمید و شهوتید و کبرید و ریایید و نفاقید و … طبیعی هم است چون در واقعیت خشن جوامع انسان خودخواه و برتری جو و رقیب زندگی می کنید و ناچارید که خودتان را و زندگی تان را هم صیانت کنید و هم جلو ببرید. داستان سرهم می کنید که ما دنبال عدالتیم و آن دنیا و آخرت و انسان نباید خودخواه باشد و … این قبیل مزخرفات سکه یک غاز. بشر اگر از طرف خالق خود خودخواه و رقابت جو آفریده نشده بود دنیا بوجود نمی امد و تغییری نمی کرد. چون در جامعۀ بدون رقیب وبدون خودخواهی انگیزه ای برای کشف و اختراع و ابتکار و پیشرفت وجود نداشت. بهمین خاطر هم است که ما شیعه ها به حضرت مهدی می گوییم امام آخر الزمان. یعنی ایشان که تشریف بیاورندو عدالت را مستقر و رقابت را تعطیل کنند دنیا هم به روز قیامت خواهد رسید و از بین خواهد رفت. من نوکر هر حاکمی هستم که یک لبخند کمرنگ بزندگی امروز ایران برگرداند. نامش ولی فقیه باشد یا پادشاه یا رییس جمهور برایم فرقی نمی کند. شما اول درد من توده را حل کن که داعیۀ قدرت نداریم تا ما برویم دنبال آخور خودمان انوقت شما روشنفکران بمانید برای بحث بر سر اینکه قدرت دست کدامتان باشد. آره ما ولی فقیه را قبول داریم. اگر از فردا وضع کشور درست و لبخند بلب ایرانی برمی گردد. و الا بدیهی است که ولی فقیه که سهل است خدا را هم قبول نداریم. چون برخلاف قولش بما عمل کرده و ما را فریب داده با فرستادن در سرزمینی بنام ایران. یا…هو

    [پاسخ]

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ مهر ۲۵ام, ۱۳۹۱ ۶:۱۷ ب.ظ:

    جناب دلقک
    اشتباه شما همین است که هنوز نمیدای ولی فقیه و رهبری وظیفه اجرایی و عملی در کشور ندارد ..اینهمه گفتی و بافتی در حلی که این قسمت را ندیده گرفتی .

    مدیریت اقتصادی و ..کشور بدستان رئیس جمهور یا همون قوه مجریه می باشد و بعد هم قوه مقننه یا همون مجلس نیز باید با وضع قوانین درست در پی رفع مشکلات مردم باشد …همان رئیس جمهور و نمایندگانی که عده ای از مردم با گرفتن ۵ تومان شارژ ایرانسل بهش رای میدهند ! .

    نقش ولی فقیه در واقع راهنمایی ۳ قوا و مردم می باشد …
    پس اگر نمیدانی بدانکه بین پادشاه و ولی فقیه و رئیس جمهور فرقهای زیادی وجود دارد برادر

    پادشاه قدرتی موروثی دارد و مردم در حکومت پادشاهی هیچ نقشی ندارند .

    رئیس جمهوری هر چند سال بسته به قانون اساسی کشورها با رای مردم تغییر میکنند .

    در حکومت اسلامی مدیریت بدست قواهای تعریف شده (مقننه ومجریه و قضاییه ) هست نه ولی فقیه

    [پاسخ]

    سامان پاسخ در تاريخ مهر ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۱:۱۲ ق.ظ:

    ولی فقیه وظیفه اجرایی و عملی ندارد ولی اختیار همه چیز را دارد. این تناقض بزرگ و جالب رو توجیه کنید لطفاً !!! :)

    [پاسخ]

    صابر پاسخ در تاريخ مهر ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۵:۵۹ ق.ظ:

    خدای من چرا شما اینقدر ساده می گیرید!
    ۱. ما درگیر یک جنگ بزرگ ۸ ساله بودیم تو بگو دو ساله!
    ۲. ما تحت شدیدترین تحریم ها هستیم و به سختی میشه فقط با مدیریت داخلی به راحتی ترکیه پیشرفت کرد!
    ۳. ترکیه تو سر خودش میزد عضو اتحادیه اروپا بشه یا اعتماد جهانی کسب کنه و کلی امتیاز میده ما اینگونه نیستیم
    ۴. ما کشوری اسلامی هستیم با اختلافات شدید ایدئولوژیکی با غرب.
    ۵. ترکیه در دنیا دشمن بزرگی ندارد ولی ما این همه دشمن قوی داریم و همچنین از همه طرف محاصره ایم و تهدید هم میشیم.
    ۶. ما با گروهک آشغالی (۱۰۰ رحمت به زباله چون قابل بازیافته) به نام منافقین طرفیم که حمایت میشن.
    ۷. مرزهای ما اصلا قابل مقایسه با مرزهای ترکیه و دیگر کشور ها نیست. تمام تروریست ها تو کشورهای همسایه ما ریخته. مواد مخدر و قاچاق از این همه مرز با کشورهای همسایه مان سرازیره. اطراف ما آمریکا فول اردو زده.
    ۸. وضعیت خاک و آب و هوایی و پراکندگی جمعیت و تعدد و تنوع قومیت ها و فرهنگی ما با ترکیه و خیلی کشورها فرق داره. درسته ما نفت داریم اما فکر میکنی مثلا ترکیه هم اگر نفت و گاز داشت الان تا اینجاش هم پیشرفت میکرد. مطمئن باش وضعیتش از ما به مراتب پایین تر بود.
    ۱۰. ابزار ها و شرایط افزایش تولید ناخالص ملی چیه؟ ما داریم؟ چقدر داریم؟
    ۱۱. ما روی انباری از منابع طبیعی هستیم! شما بفرما شرایط استخراج و بهره برداری از اینها چیست؟‌ مگر همین الان نفت ما رو تحریم نکردن؟ چرا نمیتونیم مثل قطر یا عربستان یا روسیه چند برابر بکشیم؟ اصلا عربا بلدن یک پیچ بسازن؟
    ۱۲. ما همش ۳۳ ساله انقلاب کردیم.
    ۱۳. خصلت های بدی در خیل ایرانی ها وجود داره که منجر به پایین بودن بهره وری و تحمیل هزینه های دیگر شده.
    ۱۴. ما با موجودیتی به نام اسرائیل و ملتی به نام فلسطین روبرو هستیم که طرفداری از هر کدام برایمان هزینه دارد.
    ۱۵. همه جا رهبر داره اما رهبر ما با شاخص هایش کاملا مشخص و رهبر غرب نامشخص! شما که فکر نمیکنی حادثه ۱۱ سپتامبر و تصمیمات اتخاذی بعد از آن فقط حاصل افکار مغز پوچ بوش پسر بوده است و یا تصمیمات فعلی غرب برای دنیا. یا واقعا میخواهی بگی نمی دانی چه جریان بزرگی پشت او و نظام فعلی، مرتبط با بریتانیا و … وجود دارد؟ اگر می دانی پس چرا به اون نمی پردازی؟ چطوره این طرف هی گیر دادید به ولایت فقیه و پشت همه مشکلات رو اون میبینید اما نوبت به غرب میرسه رهبر اصلیش رو بیخیال می شید.
    ۱۶. اینکه تو اسلام و حکومتش و ولایت فقیهش را قبول نداری اصلا یه بحث دیگه است. ولی فعلا اکثریت جامعه هم اسلام می خواهند هم حکومتش را. هر وقت نخواستند تو بیا بگو کلا عوض بشه یا چی باشه.
    ۱۷. تا حالا شما فکر کردی چرا هزینه مستقل بودن ما در دینا اینقدر زیاد است؟ جان من تا حالا عمیقا بهش فکر کردید؟
    ۱۸. جان هر کی دوست داری شما بگو تا حالا عمیقا فکر کردید دشمنی ما و بقیه سر چی هست؟ اگر فکر کردید که پس معلومه کلا طرف اونا هستید و اساسا جای بحثی نمی مونه چون شما کلا با این نظام و ایدئولوژیش مخالفی و با ایدئولوژی اونها موافق. (دقت کن من زوم کردم روی تفکر، باور، عقیده نه روش – تقابل اسلام و صهیونیزم (بر مبنای تورات فعلیشون) و … خودت میدانی احتمالا) یه عده هم وسط هستن که معمولا ابزارن.

    ۱۹. شما و امثال آقای تشنه فقط میخواهید همه چی خوب بشه اما وقتی میگم چطوری هیچ جوابی ندارید! من
    میگم چجوری میشه با غرب دشمن نبود و موردی بیایید بحث کنیم شما میگین وقت نداریم سرمان شلوغ است و … بفرمایید از چی کوتاه بیاییم تا به قول شما خوشبخت بشیم. نترسید و حرف دلتان بزنید.

    لطفا خواهشا منت گذاشته شما تکلیف موارد بالا را (موردی) روشن کنید بعد بیاید صفحه صفحه نظر بذارین و فلسفه بافی کنید. شما که دست آخوند ها رو هم توی مقدمه چینی و اضافه چینی بستید.

    تو جای رهبری بودی چه تصمیمی می گرفتی؟

    پ.ن
    روز به روز که میگذره بیشتر به اهمیت ولایت فقیه پی می برم و اینکه بدون اون اسلام ایران و حکومتش یا کله پا شده بود یا میشد عین این عربا! و جالبه که اونا هم فهمیدن که دائما شخص رهبری رو هدف قرار میدن. عین یک ریسمان می مونه که جامعه رو سفت و محکم به هم متصل نگه داشته.

    هدف رهبری فقط متحد کردن امت اسلامی و حفاظت از آن است (یکی از ابزارهایش همان نیروهای مسلح است)

    [پاسخ]

    Dalghak.Irani پاسخ در تاريخ مهر ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۶:۳۰ ق.ظ:

    صابر خودت را خسته نکن من پاسخگو نیستم. پاسخ تو در سرنوشت ۷۰ سالۀ شوروی سابق تاریخ مدون شده است. تازه او مثل ما یالقوز و بی کس و کار هم نبود. ویک بلوک نوکر داشت از امریکای لاتین و اروپا و افریقا و آسیا تا قاره ای بنام چین. دین او هم مربوط به هزار و چهار صد سال پیش نبود بلکه دینش مربوط به قرن ۱۸ میلادی بود و آرمان شهرش هم در آیندل تاریخ فریب می داد. ما که آرمان شهرمان هم مدینۀ ۱۴۰۰ سال پیش است و می خواهیم چگونه مردم را افسار بزنیم توی این همه راه عقب عقبکی – می دانی که عقب عقب رفتن خیلی مشکل تر از جلو جلو رفتن است – تو این داستان ها را برای من سر هم نکن بگو توی سی و سه سال کدام شاخص مادی و معنوی در ایران را رشد داده ایم. از حجاب بگیر تا مساجد خالی و از شیشه بگیر تا هروئین عالی و از اقتصاد بگو تا فرهنگ های زیر زمینی و … البته می دانم که می گویی بیداری اسلامی. یا…هو

    [پاسخ]

    صابر پاسخ در تاريخ مهر ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۸:۳۶ ق.ظ:

    مردم می ببینید! خودتان شاهدید که هیچ جوابی ندارد و فقط طفره می رود. به اینها می گوید داستان! حتی حاضر نیست ۱ مورد از ۱۹ تا را پاسخ دهد!؟

    عزیزم دلقک جان من برای تو اینها را ننوشتم. خواستم بقیه بدونن که هیچ جواب و هیچ منطقی نداری.

    ۱. دلقک جان یعنی رهبر اصلی جهان غرب هیچ دینی ندارد؟ به هیچ جا وصل نیست؟ تورات صهیونیزم امروز نوشته شده؟ مکتب هایشان مال عصر حاضره؟ چند درصد از قوانین و دستورات و آموزه های قرآن یا تورات مربوط به گذشته است و دیگر قابل استفاده نیست؟ چرا هنوز کتاب های قدیمی عهد بوق یا تاریخی یا مذهبی یا ضد مذهب(مذهب شیطان) قدیمی فروش داره و خوانده میشه؟ چرا دست بعضی از بزرگترین سیاستمدارای دنیا که اتفاقا بیشترین تاثیر رو تو دنیا دارن این کتابها دیده میشه؟ چرا تو فیلمهاشون و رسانشون از جملات و حرف های همین کتاب های مذهبی گفته میشه؟ تازه اینا از اسلام هم قدیمی تره! چرا صهیون همه جا لابی و نفوذ و پول و قدرت داره؟ مکتبشو امروز نوشتن؟ آمریکا توی خاورمیانه چیکار داره؟‌ توی ژاپن؟ توی کره جنوبی؟ توی اروپا؟ مگه نمیتونه آروم بشینه توی کشور خودش زندگیشو کنه؟ چرا اینقدر بدهکاره (بدهکارتین!)؟ چرا ما نباید استقلال داشته باشیم بدون دخالت آمریکا؟ چرا اون بمب هسته ای داره و بقیه نداشته باشن؟ (درستش اینه که هیچ کس نداشته باشه). حق وتو چه توجیهی داره؟ دخالت ها و ظلمهای آمریکا و اروپا در کشور ایران قبل از انقلاب چه توجیهی داره؟ امام خمینی سرنوشت شوروی رو پیش بینی نکرده بود؟ بودجه نظامی آمریکا معادل ۵۸۷ میلیارد دلار است. در حالیکه بودجه آموزش و پرورش دولت فدرال آمریکا ۶۲ میلیارد دلار و بودجه تامین اجتماعی آمریکا ۵ میلیارد دلار بوده‌است. کسی مگه قصد حمله به آمریکا داره؟ چرا اسلام ایرانی خطرتاک تر از اسلام بقیه هست؟ تو که مدینه فاضله رو قبول نداری پس باید مقایسه کنی با وضعیت حال بقیه کشورها دیگه درسته؟ خب وضعیت ما مثل کدوم کشور باشه خوبه؟ سیاست کدوم رو قبول داری؟ کره جنوبی دوست داری؟ یعنی یک پایگاه آمریکایی اینجا باشه خوبه؟ ژاپن چی؟ اونم یه پایگاه دیگه باشه خوبه؟ منظور رو بگیر ;) آفریقا؟ آمریکای جنوبی؟ عربستان چطوره؟ ترکیه؟!!(به کدوم کشور همسایه حمله کنیم؟) چین؟ آمریکا خوبه؟ مثال بزن! مدل شما برای ایران چیه؟

    ۲. شاخص معنوی ما هر چقدر هم که پیشرفتش کم باشه اما با این حمله گسترده فرهنگی از همه کشور ها بدون هیچ کمکی خیلی عالی دوام آورده (شبیه معجزه). تو بگو تو شبکه های ماهواره ای و فیلمها و کلا رسانه اونها چی می بینی؟ آموزش؟ علم؟ حقیقت؟ یا هر آنچه که ضد اینجاست؟ چجوری میشه با رسانه اونا حریف شد؟ چرا شبکه های ما رو میبندن؟ (مثلا اروپا). اگه دوستت یا جامعه کوچکت از سکس نامشروع خوب حرف بزنه (تعریف کنه) و هی نشون بده ولی چندهزارتا شبکه ماهواره ای از سکس نامشروع بد بگن! کدام رو قبول میکنی؟ ۱ صدا قویتره یا هزاران؟ خب ما اگه هزاران بودیم اونا یکی چی؟ الان میخوای بگی رسانه ما دروغ میگه. خب چند درصدش؟ در مقابل این همه دروغ اونا میشه ۱۰۰ درصد راست گفت؟ اصلا هر راست رو میشه گفت؟ خیلی دلم میخواد بشینی و از یک کار آماری فقط برای یک هفته بخش صدا و سیما در بیاری که چند درصد دروغ بوده؟ بعد تازه با رسانه اونا هم مقایسه کنی!

    میخوای هزاران سوال غیر از اینا برات اینجا ردیف کنم که نتونی حتی یکی رو پاسخ بدی؟

    ۳. اصلا تو بگو نقش رهبری تو پیشرفت یا عدم پیشرفت این نظام چی بوده؟ مصداقی بگو! مثال بیار. کلی گویی نکن! مثلا بگو فلان تصمیم رهبری باعث شد مردم به جایی اینکه برن تو صف کتاب رفتن تو صف مرغ؟ مردم ببینید اگر ایشان توانست فقط همینو جواب بده.

    اصلا بگو مدل شما برای ایران چیه؟

    هر چی بخوای طفره بری و کلی گویی کنی من باز صاف میرم سر اصل مطلب! سر سوزنی هم از واقعیت کوتاه نمیام.

    مردم شما قضاوت کنین.

    موسي پاسخ در تاريخ مهر ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۲:۳۵ ب.ظ:

    بسم الله
    سلام دلقک جان
    داریم به سمتی پیش میریم که حق و باطل به زودی تمایز خودش رو به رخ خواهد کشید
    و این یک آینده درخشانه …
    منم نکبت و بدبختی زیاد می بینم
    اما جوونایی رو هم میبینم که وقتی نگاهشون می کنم ذوق می کنم که آینده سازند
    حفظ چهارچوب نظام ثمر خواهد داد به فضل خدا

    سیدنوید پاسخ در تاريخ مهر ۲۷ام, ۱۳۹۱ ۷:۴۷ ب.ظ:

    جناب دلقک بجای هوچی گری پاسخ بدهید

    آقاجان پاسخ در تاريخ مهر ۲۹ام, ۱۳۹۱ ۷:۲۴ ب.ظ:

    آقای صابر
    این ۱۹ موردی که ردیف کردی خیلی هاش که سوال نیست! گزاره خبریه. بعضی هاش هم از نظر من گزاره کاذبه. من اینقدر با امثال شماخودفریبها بحث کردم که دیگه حوصله ای برام نمونده. همینقدر بهت بگم که اگه راه تعامل با بقیه دنیا رو یاد بگیریم وضعیتمون بهتر میشه. من به حد افراط با این بیت عرفی شیرازی موافقم که میگه “چنان با نیک و بد خو کن که بعد از مردنت عرفی– مسلمانت به زمزم شوید و هندو بسوزاند”

    [پاسخ]

  10. ۲۵ مهر ۱۳۹۱ در ۱۷:۱۴ | #10

    در ضمن کسی پاسخ مرا با رتبۀ ۱۶ علمی – بنقل از منابع غربی – و اقتصاد ۱۷ جهان ندهد. منظور من نه نانو تکنولوژی بلکه فقط “نان”ش است. و از انرژی هسته ای فقط “هسته”اش. هرکس خواست با آمار منکوبم کند صادقانه بگوید چند در صد و چند وسیلۀ عمده از تجهیزات و تولیدات مورد استفاده در خانه و محل کارش تولید ایران و ساخت داخل هستند. و الا آن علوم عبوس (اتمی و پزشکی و فضایی) را بهتر و بیشتر و بارتبۀ بالاتر استالین داشت و برژنف. تا آنجا که اولین فضانورد را هم روسها فرستادند نه امریکایی ها. و حالا این کجا و آن کجا. گفتم بیکاره های شورش کرده بر ضد منافع خود و خانواده های محروم حالا می آیند که باز آمارهای مهوع دستمالی شده در هر تریبون و مجلسی هم را تکرار می کنند و فشار خون خودشان هم بالا می رود چون بمحض فرستادن کامنت مجبورند از یک وسیلۀ سامسونگ استفاده کنند. شاید هم کامپیوترشان همان سامسونگ کرۀ جنوبی باشد. یا …هو

    [پاسخ]

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ مهر ۲۵ام, ۱۳۹۱ ۶:۲۲ ب.ظ:

    در ضمن مشکلات مملکت که ناشی از فشارهای بیرون و خیانت درون می باشد زمانی درست میشود که در ابتدا مردم خودشان را بسازند و با عقل به انسانی ارجح در زمان انتخابات ریاست جمهوری و مجلس رای بدهند .
    بعد هم دست از احتکار اجناس و خیانت و دروغ و کلاهبرداری به همدیگه بر دارند و کمی از خدا بترسند.
    وگرنه تا زمانی که ما این مشکلات را داریم همین و همینه …تحریمها و تهدیدها نیز همیشه وجود داشته و خواهند داشت اما پایدار نیست بزودی خودشان خسته خواهند شد و بی خیال میشن چون مکر و حیله آنان خودشان را هم در عرصه اقتصاد و … گرفتار کرده .

    این نیز می گذرد….

    [پاسخ]

    Dalghak.Irani پاسخ در تاريخ مهر ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۵:۵۳ ق.ظ:

    پسر شجاع نازنین سلام.
    تعجب می کنم از حضرت عالی. حقیر که با اکابر قدیم مدت محدودی در دانشگاه “آهستان” تلمذ کردم لیسانس سیاست گرفتم. شما که مدت مدیدی است که ساکن کوی یاری و با لیسانس هم وارد شده ای چطور هوز تجاهل العارف می کنید. سیاست یک پکیج است از خارجی تا داخلی. سیاست کلی و جزیی هم نداریم سیاست جزیی همان تاکتک استراتژی است که سیاست کلی نامیده می شود. این هردو باید هماهنگ و همسو باشند با هم و توسط یک نفر نهایی طراحی و تصمگیری شود. و همان شخص هم باید پاسخگوی سیاستی باشد که اتخاذ کرده و موفق یا ناموفق بوده است. این موضوع چنان بدیهی و کودک فهم است که نیازی به رمل و اسطرلاب و این در و آن در زدن ندارد. بعنوان مثال تحریم های بین المللی نتیجۀ نحول تعامل با دنیاست و سیاست خارجی. تبعات آن که یکی بازار ارز امروز است هم اثری است که در سیاست داخلی می گذارد. حالا رییس جمهور احمدی نژاد که بیشترین قرابت را هم دارد با رهبری و مورد پشتیبانی هم است وقتی نتوحتی اظهار نظر بکند در سیاست خارجی و بلافاصله به توپخانۀ کیهان بسته می شود چطور و چرا باید پاسخگوی عملی باشد که نتیجۀ تصمیم او نیست. و … بسیار حرف و حدیث مشابه که گفتنش هم زیره بکرمان بردن است و اظهر من الشمس. نه عزیزم اختیار و مسئولیت همزاد همدیگرند و از هم جدا شدنی نیستند. هر کس اختیار دارد خودش هم مسئول است و هرکس مسئول است باید اختیار هم داشته باشد. انتظار دارم که بهمان کامنت های یک خطی همیشه ات و سؤال پی گیرت که گتو با ولایت فقیه مشکل داری” ادامه بدهی زیر همۀ پست ها. و الا اینطور پاسخ ها بیشتر رسواگر است تا روشنگر. یا…هو

    [پاسخ]

    Dalghak.Irani پاسخ در تاريخ مهر ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۵:۵۷ ق.ظ:

    هنوز – نتواند حتی – گ زیادی است سر تو و می خواست گیومه باشد. ادیت بعد از انتشار.دلقک.

    صابر پاسخ در تاريخ مهر ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۹:۳۴ ق.ظ:

    “””سیاست کلی و جزیی هم نداریم سیاست جزیی همان تاکتک استراتژی است که سیاست کلی نامیده می شود.”””
    اینو فکر کنم فقط کودکان بفهمند!
    مگر رهبر بابت این سیاست پاسخگو نبوده؟ همیشه که تو سخنرانی هاش میگه به چه دلیل با اونها مذاکره نمی کنیم یا کوتاه نمی آییم از فلان مورد یا چرا از بهمان مورد حمایت می کنیم یا با چه شرطی یا … من ندیدم بدون ذکر دلیل گزاره ای سیاسی رو مطرح کند! شما یک مورد از این سیاست ها را بفرمایید که ایشان بابتش پاسخگو نبودند. در ضمن تصمیمات ایشون که همیشه منطبق بر موازین اسلامی بوده. منظور شما از پاسخگو بودن چیست؟ بیاد مجلس استیضاح :D ؟ پول بده مردم بابت هزینه ها یا خسارت ها؟ چرا ایشون باید نسبت به اقلیتی که باهاش مخالفن پاسخگو باشه در صورتی که اکثریت همین سیاستو ازش متوقعند! اصلا کدام محورهای سیاست کشور را ایشون تببین می کنند که باید تا این حد پاسخگو باشن؟ قانون اساسی نقشی نداره تو سیاست ها؟

    موسي پاسخ در تاريخ مهر ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۲:۵۲ ب.ظ:

    پارامترهای قضاوتت کوچکند و محدود
    کسی که از دنیا و فلسفه خلقت قیمت لبیانتش و بهرهمندی از لذات دنیوی را
    می فهمد و معیارش می شود گرانی پوشک بچه
    چ بگویم
    باز وضع دینداری و فرهنگ را گفته باشی شاید قابل اعتنا باشد که آنهم پیشرفت کرده
    پیشرفت ایران اسلامی اظهرمن الشمس است
    چ بگویم
    انشااالله شیر خشک و پوشک بچه و لبنیات و … ارازان بشود اصلن رایگان بشود
    ما که بدنمان نمی آید
    اصل پابرجا باشد هدف گم نشود
    یک بالندگی فکری رخ داده که ثمر می دهد به امید خدا

    Dalghak.Irani پاسخ در تاريخ مهر ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۵:۴۳ ب.ظ:

    صابر عزیز و محترم.

    “””سیاست کلی و جزیی هم نداریم سیاست جزیی همان تاکتک استراتژی است که سیاست کلی نامیده می شود.”””
    اینو فکر کنم فقط کودکان بفهمند!

    نه این را بچه ها نمی فهمند چون هنوز ۴-۵ ساله هستند و سواد خواندن ندارند. این ورژن را برای شما با معرفت ها نوشته بودم که به نه تنها به عالم و ادم این دنیا مسلط هستید که از عالم زر هم بهره ها دارید. ورنی که بچه ها می فهمند آن نوشته این است:

    “بابایی که اختیار دارد بگوید: “این جیزّ است بچه جان دست نزن” همان بابایی است که مسئولیت دارد شب که می آید خانه با باسن مبارک در خانه را باز کند. از بس که دستهایش پر است از زندگی و بخور و بپوش و بنوش.
    در ضمن از دعوتت برای قضاوت مردم هم این صحنه یادم آمد:

    در حالیکه دستهایت را می کوبی بهم دوری میزنی در حلقۀ معرکه – مثل خلیل عقاب – و با تعجب و طنز – در حالیکه مرا نشان می دهی – می گویی: “آی مردم ببینید چه می گوید این بچه مرشد”. البته تو معرکه ات را می گیری و کاسۀ گدایی دور چرخاندن مراسم نهایی با من بچه مرشد بدبخت است”.
    یا…هو

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ مهر ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۵:۵۱ ب.ظ:

    جناب دلقک
    تا مردم همکاری نکنند دولتمردان اگر فولاد هم باشند بازم خم میشن و نمیتوانند کاری بکنند …فعلا هردو مقصرند

    صابر پاسخ در تاريخ مهر ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۶:۲۵ ب.ظ:

    خیلی باحالی دلقک جان. مثلا میای ۱۰ خط می نویسی و طفره میری اما حاضر نیستی یک پاسخ به مواردی که من یا جواب میدم یا میپرسم بدهی! آخر پیچاندنی! خیلی ببخشید از رو هم نمیری! من هم مثل خودت هر جا همیجوری هی فلسفه بافی کنی یا فرافکنی کنی هی بهت میپیچم :D می دونم که میتونی جواب بدی اما نمیخوای. از یه چیزی می ترسی! یعنی هنوز با خودت صاف نیستی.

    اصلا فرض کنید شما استاد من شاگردت! خب جواب بدید ما رو روشن کنید استاد! هی نپیچان مارو استاد. استاد مدل شما برای ایران خوشبخت چیه؟ استاد … باز هم بپرسم؟

    Dalghak.Irani پاسخ در تاريخ مهر ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۸:۲۰ ب.ظ:

    جناب پسر شجاع.
    خوشحالم که ینجاه در صد راه را با هم مشترک شدیم. لطفاً دیگر عقب نشینی نکتید تا آن پنجاه در صد بقیه را هم بپیماییم تا مشخص شود که نه نود ونه درصد بلکه صد درصد حاکمان و حاکمیت مقصرند و مردم گل و رنجور و نازنین – تعجب می کنم از توهین شما به توده های پایگاه مذهب – سرسوزنی تقصیر ندارند. و این تقصیر حاکمیت شمولیت دارد به همه از سر تا ته. هرکس اختیارات بیشتر دارد مسئولیت بیشتر هم متوجه اوست. اگر قرآنم غلط بود تصحیحش کن
    : “الناس قوامون علی ملوکهم”. و حالا که هیستریتان نسبت به دکتر قالیباف مدیر و مدبر کمی فروکش کرده یک نکته هم از ایشان نقل کنم در همین اواخر. او گفته است: “ظاهر مردم باطن ما مسئولان است.” اگر همینطور به توسعه پذیری مغرهایمان – همه مان – اعتماد کنیم و اجرا کنیم. دیری نخواهد گذشت همین چند نفری هم که مانده اید در شک و آخرین زورهایتان را می زنید که بلکه گفتمان تان نمیرد زودتر روشن می شوید و انشاءالله این دور باطل را رها می کنیم و دست در دست هم سرودخوان وخندان کشورمان را و دینمان را باز احیاء می کنیم. یا…هو

    Dalghak.Irani پاسخ در تاريخ مهر ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۰۱ ب.ظ:

    و اما صابر عزیز.

    من استاد که نیستم بلکه یک “هیچکس”م. در مقاب خدا و کائنات مخلوق او. و پاسخ شما را نه می دانم و نه خواهم داد.
    نمی دانم به این دلیل که من و تو در یک مدرسه و مکتب درس نخوانده ایم. من در مکتبی درس خوانده ام که انسان را فاعل بالذات می داند نه مفعول بالعرض.

    نمی خواهم به این دلیل که شما انسان سنتی هستی و سؤالاتت از حوزۀ “متکی بر پرسش از انگیزه هاست” در حالیکه من انسان مدرن هستم که فقط از حوزۀ نتیجه ها” می پرسم و می دانم و متکی هستم.

    و یک سؤال از نتیجه ها:
    یا خودتان پدر و مادر هستید یا هنوز فرزندید. اگر والدین هستید نگاه به فرزندان تان بکنید و اگر فرزند هستید نگاه به والدین تان بکنید. و نه بمن و ما که صادقانه بخودتان پاسخ بدهید آیا پدر مادر دیروزتان معنوی تر و مذهبی تر و متشرع تر بوده اند یا شمای امروز. و در ورژن دوم آیا شمای پدر یا مادر دیروز مذهبی تر و متشرع تر بودید یا فرزندان تان امروز. اگر نتیجه این بود که در هر دوحالت دیروزی ها مذهبی تر از امروزها بوده اند با خودتان یک چرا مطرح کنید:
    آیا علت این است که معنویت تحت تهاجم است و هرچه زمان بجلو رفته ماده بر معنا غلبه کرده است. اگر چنین است این بیداری اسلامی در خارج چه می شود و این سی و سه سال حکومت مستقیم شرع کجا باید محاسبه شود. و آیا ایستادن در مقابل این تغییر تهاجمی یا طبیعی نعل وارونه زدن نیست. و ثلث قرن اگر نتیجه ای عکس داده چه اماره ای است که نیم قرن و یک قرن و قرن ها ایستادن بر گزارل باطل به سرانجامی خواهد رسید.
    اما اگر نتیجه غیر از این بود و امروزی ها- در خانواده و فامیل خودتان فقط – را معنوی تر از دیروزی ها بیقین رسیدی بیا و اینجا اعلان کن تا من بدون پرسشی حتی به پیروان شما بپیوندم. یا…هو

    سید رضا پاسخ در تاريخ مهر ۲۷ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۳۰ ق.ظ:

    دلقک جان بخاطر قلم روانت به تو تبریک میگم.کاش امکان بیشتری برای شنیدن بود

    [پاسخ]

    صابر پاسخ در تاريخ مهر ۲۷ام, ۱۳۹۱ ۷:۴۵ ق.ظ:

    دلقک جان.
    ۱.خیلی ممنون که تو خط اول جواب همه چیز را دادی. نمی دانی. شما فقط میدانی یا باور داری این غلط است یا جواب نداده اما نمی دانی چی درست است و جواب می دهد. دلیلش هم واضح است چون هیچ مدلی جواب نداده یا لااقل همیشه جواب نداده. فقط در مدل اسلامی آخرش معلوم است (شرح داده) اما در هیچ مدلی آخرش معلوم نیست.

    ۲. درست است من و شما در یک مکتب درس نخوانده ایم. اتفاقا من مدرن هستم و شما سنتی. دلیلش اینه که در دنیای مدرن سوال میشود نه سنتی. در دنیای مدرن صریح و بی پروا صحبت میشه نه سنتی. در وضعیت مدرن اصل موضوع بحث میشه نه سنتی. در دنیای مدرن برای نتیجه گیری و بحث این همه مقدمه چینی نمیشه و آخرش هیچ اما توی سنتی چرا. سبک صحبت شما متعلق به گذشته است. نوع ادبیات شما جلوه گر کدام حالت است؟ من با سنت هیچ مشکلی ندارم و دوستش دارم اما به شدت روی انگیزه ها حساسم. روی خیال پردازی ها.
    تفاوت تفکر من و شما ناشی از آن است که شما بر بستر نتیجه ها و تخیلات آرام می گیری من بر بستر انگیزه ها و سوالات و مسئله ها و چالش ها و راه حل ها و واقعیات. مثل تفاوت یک هنرمند با یک مهندس. یا یک ادیب با یک روانشناس. شما می گویی کاش این جوری بود. چرا این جوری نیست یا اگر اونجوری باید باشد چرا اینجوری هست. فقط نتیجه را میبینی. من برایت دلایل می آورم تو قبول نمی کنی و مثل کوکان دوست داشتنی (ببخشید معادل بهتری نیافتم) اصرار بر نتیجه دلخواهت داری. شما زمانی قانع می شوی که نتیجه دلخواهت را بگیری. اما من زمانی قانع می شوم که در جهت نتیجه دلخواهم تلاشم را کرده باشم. زحمت بکشم. عرق بریزم. خونم را بدهم. اینکه بتوانم در جهت حل مسائل و نیاز های کشور قدم بردارم و دردی را دوا کنم یا موجب رشد سیاسی و فرهنگی و اخلاقی و حتی اقتصادی جامعه بشم. نه اینکه از این و آن شاکی باشم چرا نشد. کاش هم چراشو می شنیدی. من لذت میبرم از اینکه بدانم و بتوانم یک چیز مفیدی را خودم خلق کنم. بر پای خودم بایستم و به آن افتخار کنم. من هم دوست دارم شرکتی مثل سونی داشته باشم. کارآفرینی کنم. تلاشم را که میکنم. اما دوست ندارم شرکتم رو به قیمت حتی نگاه چپ یک سرباز عوضی آمریکایی به ناموسم بنا کنم چه برسد به تجاوز که آخرش هم در غم آنکه هیچ کاری نباید کنم بسوزم. اینست که الگوی من میشود مثلا فردی مثل موسس شرکت زر ماکارون ایران. الگوی شما … شاید فلان دلقک :D ببخشید آخه اسمو این گذاشتی. یاد عقاید یک دلقک افتادم.
    طرح مسئله، بررسی مسئله و راه حل ها با توجه به انگیزه ها و آرمان ها و اهداف و شیرجه زدن توی نقشه و کار. روش ما اینست. دقیقا روش دنیای مدرن. حالا تو اسمش را بذار سنتی.
    من اگه صدام حمله کنه نمیشینم فکر کنم چرا اینجوری شد! چرا حمله کرد! اگه حمله نمی کرد چه میشد! آخرش چی میشه و …خیر. تفنگ را بر میدارم و به دل کفتار میزنم. بله فاصله حرف تا عمل زیاد است اما می بینی که همین اتفاق در جریان است چه زمان جنگ چه حال. اگه دقت کنی من شماره گذاری می کنم هر قسمت از هر نظرم را. فکر می کنی دلیلش چیست؟

    ۳. اما در مورد تغییر تهاجمی یا طبیعی. به نظر شما رشوه دادن یا تخلف تغییری طبیعی است؟ آیا این موضوع در یک مجموعه باب شود شما خودت در مقابل این تغییر تسلیم می شوی؟ حتی اگر فقط خودت یک نفر مانده باشی؟ اگر تسلیم شدی فرزندت را باز به همین توصیه میکنی؟ فرض کن مواد مخدر در مدرسه فرزندت رایج شود. زمین و زمان رو بهم نمی دوزی؟ دوست عزیز شما توی این مقوله کمیت گرا هستی من کیفیت گرا. شما می گویی وقتی همه اینجورین پس طبیعی است اما من می گویم حتی اگر یک نفر باشم می ایستم و تلاش می کنم بقیه را قانع می کنم. دوست عزیز شما خوب و بد را بر مبنای خودت و آدمها میسنجی اما من بر مبنای ارزش ها و آرمان ها. قوانین. اصول. ضوابط. هنوز جامعه ما نخواسته که کلا تسلیم بشه. خب تو این حالت تو نشستی هی میگی مردم اشتباه میکنید. این مدل جواب نمیده. تسلیم بشید. این تغییر طبیعی هست. اما من مثل تو نیستم. رسانه بیگانه قویتره نه انگیزه و پیام و حقیقتش.
    مادامی که هدف شما سعادت در این دنیا باشد نتیجش همین میشود که می گویید تغییر طبیعی است. در هیچ جا نیامده سعادت اخروی در گرو سعادت دنیوی است! حالا من نمی دانم یا…هو این هو کیست؟!

    ۴. قلم شما روان است و زیبا. مثل رسانه های … اما فحوای کلامت چیست؟ آن هم زیباست؟

    خیلی خیلی ببخشید که طولانی شد. درد دل بود.

    [پاسخ]

    لازم پاسخ در تاريخ مهر ۲۷ام, ۱۳۹۱ ۷:۵۳ ق.ظ:

    :-)

    Dalghak.Irani پاسخ در تاريخ مهر ۲۷ام, ۱۳۹۱ ۴:۲۶ ب.ظ:

    مشکل داری مشکل صابر.
    بدجوری فرهنگ غالب روحانیت رویت اثر گذاشته. اگر خودت روحانی نباشی. عادت بفکر کردن نداره آن فرهنگ. او فقط حرف می زند و حرف می زند و حرف می زند. چه می گویدش مهم نیست زیرا فقط خود ِ “گویدش” اصل است از برای او. می دانی چرا. چون ۱۴ قرن منهای سی سال تخیر موعظه اش اهمیتی نداشت برای پامنبریش چون فقط راجع به تاریخ اسلام و مطهرات و نجاسات بود و با باشتدگی روزمرۀ مخاطب برخورد نداشت در نتیجه آخوند موعظه گر هم هر چه می خواست دل تنگش می گفت و مخاطب هم شنیده یا نشنیده اشکی می ریخت و ثوابی می برد و برمی گشت سر خانه زندگیش. اما در سی سال اخیر آن مونولوگ تمام شده و چون روحانی وارد تنکۀ زنان جامعه هم شده دیگر با زندگی مردم کار دارد و فقط حرف نمی زند برود. مشکل پیش آمده و مردم بجای مونولوگ دیالوگ می خواهند و کمتر حرف زدن و کمی هم گوش کردن.

    اما کامنت شما نشان می دهد که هنوز توی حال و هوای روحانیت قبل از انقلاب هستی و هرچه بیشتر باید حرف بزنی. ربط . بی ربطش هم مهم نیست چون برای شنونده و مخاطب مهم نیست. اما باید بدانی که تو مهم هستی و امروز حاکم هستی و هر حرفت و هر حرکتت بحساب می اید و ملت ناچار است تاوانش را پس بدهد. پس باید تغییر پارادایم بدهی حداقل کم کمش فرقی که بین دیالوگ شهید مطهری با مونولوگ جاودانه احمد جنتی است.

    هر حرفی را همینجوری نزن. این پند اول. اگر حرف و حدیثت کتبی بود و نوشتنی چه مجازی یا حقیقی بعد از نگارش یکبار بخوان ببین خودت ازش سر در می آوری بعد برای مخاطب بدبختی مثا دلقک منتشرش کن.

    تنها چیزی که کد داده بودی و گرفتم این بود که پاسخ سؤال کمتر شدن شریعت و مذهبیت و معنویت متکی بر دین قدیم مثبت است و فامیل و خانوادۀ شما هم دچار ریزش در معنویت دینی شده اند. با این افزوده که گفته ای خود تو بی حیال این داده های آماری و ریاضی می مانی و تا سر داری سر می شکنی! حسابی. خب باشد. بمان! یا…هو

    صابر پاسخ در تاريخ مهر ۲۷ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۱۳ ب.ظ:

    دیدی؟ باز هم ۲۰ خط نوشتی اما …
    جواب من صریح و روشن بود! شما اگر سر در نیاوردی به خاطر اینکه پیچیده فکر می کنی. مثل هنرمندان :D
    ۱. بله ریزش داشتیم. یعنی درصدی هنوز سفت و سخت ایستاده است. (راستش را بخواهید این درصد خانواده های ایثارگران هستند). درصدی مخالف و درصدی هم میانه شده است. درصد مخالف ۱۰۰٪ ماهواره (همان دیش و رسیور) دارند و فقط از رسانه بیگانه تغذیه اطلاعاتی می شوند (کلا بیخیال صدا و سیما و مطبوعات و یا سایت های اینطرفی شدند). درصد میانه هم از این طرف هم از آن طرف که به قول یک ایثارگر یگان دریایی، یک پایش توی قایق یک پایش توی ساحل.

    ۲. آخر ببین نمی شود هم توی کاباره باشی هم متدین. این ماهواره کاباره را صاف آورده توی خونه ها. من وقتی خانه اقوام ماهواره ای می روم می بینیم ماهواره ۲۴ ساعت روشن یا شو-کلیپ (اکثرا) پخش می شود یا بی بی سی یا من و تو یا وی او ای یا فارسی وان. تحلیل هایشان عینا همین هاست +‌ سایت های مخالف. (من خودم هم منتقد رسانه های خودمون هستم اما این کجا آن کجا!) اصلا وقتی می خواهند شام هم بخورند باید اندی بخواند! موسیقی در گوش اینها شبیه مواد مخدر شده. بماند که تصاویر پورن … نکته:کمترین مدرک هم لیسانس. پوشش ها که کلا عوض شده.
    با این وصف محیط توی خانه شدیدا آلوده است دلقک جان. هر چیزی که در خیابان جلوی حتی غریبه شرم داشته باشند در خانواده برایشان عادی شده است! یا یک بار یکی از دخترها توی بحث گفت اصلا من دلم می خواهد توی خیابان هر روز لخت برقصم شما چی میگین! شاید اینا باورشان شده توی فرنگ اینجوره! باز توی فرنگ فرهنگی حاکم است. قانونی حاکم است. این وضعیت کنترل می شود. این جا که نه قانونی است نه کنترلی. پارادوکس در حد اعلا! تو این وضعیت غیر طبیعی که شرح دادم ریزش (تغییر) طبیعی است اما آدمهایمان به چی دارند تبدیل می شوند نمی دانم – یک موجود عجیب و غریب! ;)

    ۳. شاهان ما هم می خواستند ملت عریان باشند و بی دین! می خواستند عین فرنگی ها باشند. خب ملت کله پاشون کردند. اما این شاهان جدید رسانه و به خصوص ماهواره از قبلی ها خیلی قویترن! امیدوارم اینو هم ملت کله پاش کنند.

    ۴. من غلط بکنم سر بشکنم اونم هموطن. من شدیدا موافق آزادی بیانم. مخالف فیلترینگ غیر از پورن! من که موردی میگم شما بحث کنی کجاش مونولوگ هست! آخه زورم میاد هیچ کدوم رو جواب نمی دی! حرف خودت را میزنی.

    ۵. دلقک جان یاد اون کارتون سفرهای گالیور افتادم. یه شخصیتی تو کارتون بود هی میگفت من مـــــیدونستم. موفق نمــــی شویم. من مـــــــیدونستم. نه؟

    ۵ مورد!

    Dalghak.Irani پاسخ در تاريخ مهر ۲۸ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۵۴ ق.ظ:

    سلام گرم و صمیمی ام به مردی از سلالۀ راستگویان صابر!

    شما دیگر اینک جواب نمی خواهید چون لازم ندارید و خودتان بر همه چیز اشراف کامل دارید. می ماند یک ادای احترام بلند بالا از من دلقک بشما و تشکری که مدیونت نمانم برای این بحث زیبا. بسیار دوستت دارم و به دوستی مجازیتان افتخار می کنم. و آرزویم دوستی حقیقی شما در دنیایی است که زیرپایمان بر زمین باشد جفتمان. چون من ترس از ارتفاع دارم. یا…هو

    صابر پاسخ در تاريخ مهر ۲۸ام, ۱۳۹۱ ۳:۰۰ ق.ظ:

    سلام دلقک جان.
    یا خدا تو دیگر آخر پیچاندنی! دمت گرم خیلی باحالی. (ما که به رسم مباحثه جواب همین یک سوالی هم که پرسیدی دادیم ولی شما …)

    خوش باشی.

    صابر پاسخ در تاريخ مهر ۲۷ام, ۱۳۹۱ ۷:۵۵ ق.ظ:

    در جواب نظر آخر دلقک جان بود. سید رضا چرا من شما رو هی اشتباهی می گیرم!

    [پاسخ]

    Dalghak.Irani پاسخ در تاريخ مهر ۲۸ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۱۰ ق.ظ:

    صابر نازنین سلام و صبح بخیر.
    از اینکه پاسخ مشروح و استقرایی نتوانستم به همۀ سؤالاتت بدهم عذرخواهی می کنم. زیرا که می دانستم که می دانی من و شما از دوجنس تفکر متفاوت حرف می زنیم. و آیا بدان پایبند هم هستیم یانه بماند. من که دنیوی هستم پایبندم چون رسوایی که پنهان کردن ندارد. اما تو که اخروی هستی معلوم نیست واقعاً باشی چون آخرت امری انتزاعی است نسبت به دنیا که موضوعی انضمامی است. نه اینکه منکر آخرت بشوم ولی قبول کن که مثل دنیا لمس کردنی نیست برای بشر. بنابراین خیلی خیلی خیلی سخت است که انسانی ادعا بکند که آخرت گرا است و واقعاض هم باشد. بنابراین پاسخ خودت به همۀ سوالاتت از قول من را در آخر کامنت دوتا مانده به آخرین کامنتت اینطور داده ای و درست است:
    “مادامی که هدف شما سعادت در این دنیا باشد نتیجش همین میشود که می گویید تغییر طبیعی است. در هیچ جا نیامده سعادت اخروی در گرو سعادت دنیوی است! حالا من نمی دانم یا…هو این هو کیست؟!”
    اما فقط می ماند که بگویم آن هو کیست. آن هو خداووند سبحان بخشنده و مهربان است که من و تو را آفریده و ما را رهین منت خودش کرده که شکر نعمت بجا آوریم و کفر نورزیم. منتها من در اولین کامنتم در آهستان جدید طی مثالی از ۲۳ ساعت ماده و یک ساعت معنا خدای خودم را معرفی کرده ام. آن هو که خدای من است. بی نیاز مطلق. زیبای مطلق. بخشندۀ مطلق. مهربانی مطلق. و اسپانسری مجانی و بی منت است. همه جوره سرویس بمن می دهد کمترین انتظار و طلبی هم از من ندارد. چون من گدای اویم. چون او به من نیاز ندارد. چون او اگر از من درخواستی داشته باشد کسر شأن بی نیازی اش است. چون او ماده نیست و معامله گر که با من بده بستان این در مقابل آن بکند. او همه چیز من است. من هیچ چیز او نیستم. او مرا آفریده و دوستم داره و بمن توصیه ها می کند برای بهتر زندگی کردن و بیشتر لذت بردن از عمری که بمن داده. او مرا تهدید نمی کند. او مرا تنبیه نمی کند. او به من امر و نهی نمی کند. او عاشق من است. او بخودش غره است که مرا خلق کرده است. اینقدر زیبا. اینقدر باهوش. اینقدر عاقل. اینقدر قدر شناس و… خدایی او مشروط است بر بی نیازی او. او اگر یک اپیسلون خواسته داشته باشد از من دیگر خدا نیست چون بی نیاز نیست. من اما قدرشناسم و بخاطر لطف او و پشتیبانی مجانی او و برای سپاسگزاری از او و در جهت ابراز نیازمندیم به او و … او را عبادت می کنم. به او کرنش می کنم. امما اما اگر رویش را زیاد کند و بگوید چرا مرا عبادت نکردی و چرا اینجا را انجوری کردی و مرتب مثل بابایی که بخاطر ۲ ریال پول مسئولیت پدریش بچه اش را بصلابۀ تحقیر و توهین و طلبکاری و سرزنش و …می کشد رفتار کردن و جهنم و اتش و می دهم چوب توی ماتحتت بکنند و این مزخرفات را اگر تکرار کند دیگر نه آن خداست و نه من بندۀ او. شرط از روز اول ما هم همین بوده. او منت نگذارد و مرا تهدید نکند و از من طلبکار نباشد. من هم قدرشناس باشم و برای آرامش خودم و نگه داشتن خدا در خانه ام اورا نیایش و ستایش و عبادت کنم. درست است صابر جان من دنیوی هستم و سعادت دنیا را مقدم بر و مقدمه هم بر سعادت اخروی می دانم. و مطلقاً از خدای میرغضب متنفرم. زیرا خدا میر غضب نمی شود. خدا زیبایی و آرامش و صلح مطلق است. من خودم کشفش کردم و می دانم که آن خدایی که من کشفش کردم این شکلی بود. بابا آدمم که بدنیا نیامده بود و عقل هم در دنیا نبود و حیوانات ونباتات که بودند هنوز خدا هم نبود یعنی بود ولی کسی نبود کشفش کند الاغ که خدا شناس نمی شود. پس جد من آدم امد و خدا را معرفی کرد و خودش هم قول داد که خدا پشت و پناهتان است بدون تبعیض. چون او کمترین انتظاری برای خودش ندارد. اگر هم توصیه ای می کند برای آرامش و زندگی بهتر شما در دنیاست. گوش نکنید خودتان ضرر می کنید و همه اش مضطرب و نا آرامید. بقیۀ هر انچه غیر از این بخدا نسبت داده شده مربوط به کسانی است که می خواهند بنام خدا بر بندگان دیگر فرمانروایی کنند. خدا نور مطلق است. یا…هو

    صابر پاسخ در تاريخ مهر ۲۸ام, ۱۳۹۱ ۲:۲۵ ب.ظ:

    سلام دلقک جان و بعد از ظهر بخیر.
    ۱. بله. درست است. من شما در هستی شناسیمان تفاوت داریم. زمین تا آسمان. شما خدای دلخواهت را کشف کردی. نمی دانم از کی با او قرار گذاشتی (روز اول؟). نمی دانم این خدای تو برای چی تو را آفریده. یا جهانت را. نمی دانم اگر پیامبران نیامده بودند شما چه خدایی داشتی. یا چقدر از خدای ادیان وام گرفتی نمی دانم. خدایی که رویش نباید زیاد کند چون قرارداد را فسخ می کنی! شاید تو برتر از خدایت هستی یا دست کم برابری. اگر فسخ کنی چه می شود؟ به هر حال خدای دلخواهت است. انسان اختیار دارد و اختیارش قابل احترام.

    ۲. اما…
    بیشتر این مردم علی الظاهر خدای اسلامی دارند و برایشان تغییر طبیعی نیست چون برایشان آخرت معنا دارد. باور نداری برو بپرس :D البته مردم نه فقط دوستانت :) پس در جامعه اسلامی به قوانین اسلامی باید تن دهی. همانطور که در فرانسه منع حجاب می کنند (قوانین لائیک است دیگر). نمی خواهی برو در خیابان یقه مردم را بگیر. اگر توقع داری بهت نگویند اشتباه می کنی پس به آنها هم نگو اشتباه می کنند. خدای شما برای زندگی انسان ها در کنار هم روشی نداده است؟ قانون جنگل ما را کفایت می کند؟ اگر داده است کجا نوشته است؟ چگونه داده است؟ لابد این هم متکی بر حوزه پرسش از انگیزه هاست؟

    ۳. نوح، ابراهیم، موسی، عیسی و محمد کسی را به زور مسلمان نکرده اند. دعوت کردند و امت پذیرفت. همین! شما فکر می کنی حکومت اسلامی در این مملکت زوری است اما یادت رفته ملت خودشان امام را تا آخرین لحظه هم می خواستند.

    ۴. من می گویم مگر ۲*۲ چند می شود؟ شما میگویی من و شما از دوجنس تفکر متفاوت حرف می زنیم!!! غیر از اینست؟

    ۵. این خیلی خوب است که مشخص شد و شود واقعا تفاوت فکری ما ریشه در چه موضوعاتی دارد. بالاخره یک قدم رو به جلو برداشتی. اما باز این تفاوت تا این حد باعث می شود که هیچ کدام از سوالات مرا پاسخ ندهی؟ لااقل بر مبنای تفکر خودتان پاسخ دهید. بگویید مثلا بر مبنای تفکر من ایستادن بر سر فلان موضوع اشتباه است. خواهشا آن موضوع رو بگویید. آقا صراحتا موضع خود در قبال مسائل فعلی جامعه بیان کنید. نام ببرید. این اشتباه است و درستش آن است. بگید دیگه. اسرائیل را چه کنیم؟ این یکیش :D یارانه؟ اقتصاد؟ فرهنگ؟ خب شاید کمکی کند. فرجی باشد گره از زمانه وا شود. آقا شاید پاسخ شما ما را عوض کند. لطفا! خواهشا! ملتمسانه درخواست می کنم.

    Dalghak.Irani پاسخ در تاريخ مهر ۲۸ام, ۱۳۹۱ ۸:۱۹ ب.ظ:

    سلام صابر.
    سه تا سؤال کاردرست کرده ای که عبارتند از ۱- خدایم را کی و کجا کشف کردم. ۲- تکلیف دینم چیست و چه می شود. ۳- پیشنهادم برای حکومت در ایران چیست.
    سعی می کنم در سه کامنت مجزا – دوتا کوتاه و یکی کمی بلند پاسخ خودم را بدهم و پروندۀ این پست آهستان را برای خودم ببندم.

    ۱- خدا را کی و کجا کشف کردم؟
    چهار سال نشده هنوز که یک روز توی خانه ام در شریعتی تهران نشسته بودم که یدم خدا هراسان و وحشت زده آمد توی بغلم و گفت که سی سال است تحت تعقیب است و جانش در خطر است و از من خواست که پناهش بدهم. من هم از خدا خواسته برای امر خیر خدا تنگ در آغوش گرفتم و دیگر رهایش نکردم. اما خدا بیش از انتظار و تحمل من ترسیده بود و مرتب می گفت مرا ببر یک جای دیگر. مرا ببر یک جای دیگر. من هم که دیگر در مقابل تعهدم قرار گرفته بودم چاره ای ندیدم و خدا را بغل کردم و شدم آوارۀ غربت. و چه خوب پیش بینی کرده بود خدا. چون شش ماه طول نکشید که کن فیکونی شد در تهران و همه خانه بخانه دنبال حدا می گشتند برای دستگیری. ولی من و خدا فقط تأسف می خوردیم که چه بیهوده می گردند و الا خودمان شاد و خندان بودیم در دیار غربت. صبح ها با هم می رفتیم هاید پارک و از خواهران دوقلو یکی با روبنده و دیگری با دکولته عکس می گرفتیم. و عصرها می رفتیم پیش برادران سه قلو که یکی از مسجد در آمده بود و دومی از میخانه و سومی از کلیسا گپ و گفت می کردیم. این از ماجرای کشف خدا. یا…هو

    Dalghak.Irani پاسخ در تاريخ مهر ۲۸ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۱۷ ب.ظ:

    صابر عزیز. و اما دینم چه شد؟ کمی طولانی است غصه اش اما شیرین هم است در عین زهرمار:
    دینمان مشترک بود با نام اسلام. توی میدان شهر گذاشته بودیم و ابهتی داشت این هوا. خدا وکیلی خوشگل و پرهیبت بود. ما هم از نزدیک شدن و دست زدن به او هم می ترسیدیم هم احترامش را داشتیم. اغلب که تنها می شدیم و گرفتار می شدیم و حاجتی داشتیم و به نیروی فوق العاده ای نیاز داشتیم می رفتیم سراغش و کمی راز و نیاز می کردیم و عجز و التماس؛ و خودمان را دوپینگ می کردیم و برمی گشتیم سر کارهای روزمره. تا اینکه حضرت امام خمینی تشریف آوردند با ان جذبه و جسارت فوق العاده. و فرمودند چرا از نزدیک شدن و دست زدن به دین پرهیز می کنید مثل بت پرستان عاشق مجسمۀ بودا. و خودشان ابراهیم وار دینمان را بغل کردند و فرمودند کمک کنید ببریم توی سالن تشریح. غوغایی بود و شد و ما همه خوشحال و خندان به امام کمک کردیم و دینمان را رساندیم به سالن تشریح و روی میز درازش کردیم. امام اولین کاری که کرد یک دعای موسیقی حلال است خواند در گوش راست دین و گفت که تشخیص غنا مثل تشخیص زنا نزدیک به محال است. بعد هم یک دعای شطرنج آزاد است خواند توی گوش چپ دینمان و فرمود یعنی لعب از لهو جدا است و لعب برای هم دختران و هم پسران بالای ۴ سال هم حلال است مثل فوتبال. دینمان سری تکان داد و هوشیار شد و ما بچشم مان دیدیم حرکتش را. اما بقیۀ بیداری دین را سپرد به متخصصین و خود اما رفت؛ دریغ. ما همه دور میدان حلقه زده بودیم با شوق و کمی هم ترس هنوز؛ و داشتیم احیاء دینمان توسط متخصصان را تماشا می کردیم. متخصصان اول رفتند سراغ رنگ متالیک و کارخانه ای زیبای دینمان و گفتند که نام این رنگ پر جلا و جبروت خرافات است و باید تراشیده شود برای رسیدن به اصل دین. و خودشان افتادند بجان رنگ دینمان. ولی مگر به این سادگی بود تراشیدن رنگ متالیک کارخانه که هزار و چهار صد سال هم دوام آورده بود صیقلی و بدون حتی یک خش. دردسرت ندهم نشان به آن نشانی که هر کسی با هر چه در دسترسش بود اعم از کاردک و اسید و بیل و کلنگ در کار خرافات زدایی شدند بمدت طولانی. وقتی همه از نفس افتادند و دیگر اعلام کردند که بیشتر از این نمی شود این رنگ متالیک را پاک کرد دین زشتی مانده بود جا بجا زخمی و گله گله زنگ زده و کچل. بعد نوبت جستجو رسید و هر کسی مأمور شد خواسته اش را پیدا کند در بدنۀ آش و لاش دین. یکی دنبال مالکیت می گشت و دیگری دنبال سینما. سومی دنبال هنر می گشت و چهارمی در تعقیب بیمه و ربا و بانکداری و تلویزیون و پنجمی و ششمی الاماشاء الله. این هم مدتی زمان برد و ما کماکان نگران و ترسیده و تماشاگر. اینبار متخصصان فرمودند که بی خود دنبال خواسته هایتان در بدنۀ دین می گردید اینها همه در درون دین هستند. پس چاقوها و قیچی ها و انبرهای جراحی آماده شد برای بازشکافی درون دین. و شکافتند و شکافتند. – یکی از ما تماشاگران که باستان شناس بود جرأت کرد و ندا در داد که رحم کنید و دست نگهدارید. دین ما هزار و چهار صد سال طول کشیده به این انسجام رسیده و قطعاتش قدیمی تر از آن است که تحمل تشریح و جدا سازی داشته باشد – اما مگر حرف کسی به گوش کسی می رسید و می رفت. باز شکافی و تشریح ادامه یافت. و چه چیزهای غریبی که از شکم دین بیرون نیاوردند: از طایفۀ بنی قریظۀ یهود خون چکان گرفته تا دو دیگر جنگ ها. اختلافی اگر بود که بود بر سر سریه بودن یا غزوه بودن جنگ بود و الا در مورد خود جنگ وحدت نظر بود بین متخصصان. یکی پیچ های سکسی دین را باز و بسته می کرد و دومی قطعه ای از زنجیر پرومته در آتش را نشان تئاتری ها می داد. خلاصه بازار شامی بود بیا و ببین. من در همین حوالی بود که دینم را آش و لاش و قطعه قطعه بر روی میز تشریح ترک کردم در حالیکه بسیاری از پیچ و مهره هایش گم شده بود در آن شلوغی؛ یا از بس باز و بسته کرده بودند هرز شده بود ند پیچ و مهره ها و دیگر بدرد بازسازی و جمع کردن دین نمی خوردند. حتی بسیاری از قطعات و امعاء و احشاء گم شده یا بسرقت رفته بود. بعد از ترک دینم خبر ندارم چه شده است و تنها خبر موثق این است که یکی از متخصصان سعید حدادیان را از شکم دین بیرون کشیده است و گفته است این هم هایده. الحق که این آخرین کشف متخصصان جای امیدواری بسیار دارد زیرا که سعید عزیز هم در جثه و هم در صدا چیزی از هایده کم ندارد اگر جنسیت شان را صرفنظر کنیم. حتی ویدیوی تطبیق مدح حضرت علی را که دیدم مو نمی زد اشعارشان و نحوۀ اجراء. می گویم چه خوب است که یک سری بروی بسالن تشریح و ببینی از دین چیزی مانده برای روز مبادا. هرچه باشد خودت هم نیاز نداشته باشی بچه ها و نوه هایت که نمی توانند بدون دین رشد و تکامل پیدا کنند. یا…هو
    این هم از دینم چه شد.

    Dalghak.Irani پاسخ در تاريخ مهر ۲۹ام, ۱۳۹۱ ۱:۰۴ ق.ظ:

    اما دوست محترم صابر عزیز.
    در مورد حکومت پیشنهادی و مورد آرزویم برای ایران: “جمهوری اسلامی ایران. نه یک کلمه بیش. و نه یک کلمه کم.”
    اما با یک اختلاف کوچک. جمهوری اسلامی مورد آرزوی من برای وطنم جمهوری اسلامی عرفی است. ما هم اکنون جمهوری اسلامی شرعی داریم. البته نداریم بلکه حاکمان مان مدعی اند که جهت گیریش را داریم ۳۴ سال است. و همه مان متفق القولیم که تا رسیدن به آرمان شهر جمهوری اسلامی شرعی راه ها و مسافت ها و گردنه ها در پیش داریم. آیا بشود آیا نشود.
    ما ایر انی ها نیز مثل همۀ ملل جهان در هموارۀ تاریخ حکومت دین عرفی داشته ایم. و هیچگاه حکومت ما سکولار و لائیک نبوده است. البته در دورۀ سلسلۀ پهلوی هم پدر رضا شاه و هم محمد رضا شاه پسر تلاش کردند که کمی جلوتر از عرف دینی یا دین عرفی جامعه حرکت کنند. حتی اگر حرکت رضا شاه را تا اندازه ای بتوان توجیه کرد زیرا که در یک نقطه عطفی و برای شکستن سخت جانی سنت برای ورود به مدرنیته مجبور از اعمال کمی خشونت بالاتر از عرف روز بود. عمل محمدرضا شاه در دهۀ ۵۰ خورشیدی در دادن آزادی های اجتماعی – بیشتر اوروتیک – فراتر از هنجارهای قابل تحمل جامعه اشتباه وحشتناک و احمقانه ای بود که بیشتر تحت تدثیر زنان دربار داده شد و جامعه و رژیم فروپاشیدند و انقلاب شد. عرف ملت ها و از جمله ما همان دین و مذهب ماست. به این معنا که عنصر اصلی و چیرۀ تشکیل دهندۀ عرف جوامع همان دین و مذهب جوامع است. حتی می توانم این همپوشانی و اینهمانی عرف را تا ۹۹ درصد هم ثابت کنم. زیرا که عرف و سنت های فرهنگی جامعه یا از دین جاری کشور می آیند و اگر نه از دین و دین های قبلی جامعه آبشخور می گیرند. بعنوان مثال در مورد خودمان اگر چهارشنبه سوری اسلامی نیست اما مربوط به دین قبلی ما زرتشتی است. همینطور است نوروز که طبق افسانه های اسطوره ای مان روز تولد آشو زرتشت است اول فروردین. بنابراین اینکه ما فقط الان حکومت مان دینی است غلط محرز است و ما همیشه چه در دورۀ دین زرتشت یا دردورۀ متأخر اسلام حکومت مذهبی و دینی داشته ایم. منتها حکومت امروز ما اولین حکومت مدعی شریعت بجای عرفیت است که نمایندگان شریعت نه با واسطۀ شاه که مستقیماً حکومت را هدایت می کنند. بعبارت دیگر ما اکنون می خواهیم عرف مان و دین عرفی مان را برگردانیم به شریعت و سرچشمه های دین در هنگام تولد در حجاز. در حالیکه عرف ما همان دین بروز شدۀ ماست. و اگر امکان داشت که با شریعت تا اینجا بیاییم محال بود که دین عرفمان را بروز کنیم و متناسب با تغییرات جامعه و جهان. چون سنت و عرف خیلی بسختی و فقط در موارد لاعلاجی عقب نشینی می کنند و اجازۀ بروز شدن می دهند. پس اگر با شریعت نتوانسته ایم تا اینجا بیاییم و در دین و مذهب تجدید نظر کرده ایم در هماهنگی با شرایط روز. الان که سهل است پانصد سال دیگر هم تلاش کنیم قادر به یک گام عقب بردن عرف روز به شرع دیروز نخواهیم شد. الان هم مجبور به بازگشت به دین و مذهب عرفی مورد پذیرش جامعه هستیم و حکومت مان هر اسمی و هر عنوانی داشته باشد فرقی نمی کند که باید حکومت مسلمانان و دیگر متدینان عرفی باشد. اگر چنین چیزی که انتخاب نیست و اجبار است را بپذیریم فردا به پس فردا نرسیده همۀ مشکلات مضاعف کشورمان حل می شود و ما هم می شویم مثل ۲۳۰ حکومتی در دنیا که انواع و اقسام مشکلات بدیهی دارند. به امید آنروز. یا…هو

    صابر پاسخ در تاريخ مهر ۲۹ام, ۱۳۹۱ ۷:۰۱ ق.ظ:

    سلام دلقک جان.

    سال ها پیش بود. مردم زندگی می کردند. تجارت می کردند پرستش می کردند سکس می کردند شکار می کردند بیمار می شدند دعوا می کردند جنگ می کردند صلح می کردند خلاصه هم خوش بودند هم ناخوش. خوشی ها تمام می شد اما ناخوشی بیشتر می شد. یکی زیر دلش زیادی شارژ می شد. یکی حرص پولش بیشتر می شد. یکی در معامله کم می آورد. یکی زورش کم می شد. یکی فشارش هی می افتاد. یکی پرسش دانش پر شده بود. یکی لهش کرده بودند. یکی دو تا که نبود. به تعدادشون ضربه در همه چیزشون مشکل بود! هر چه می کردند کم نمی شد. یکی میگفت آقا نخواستیم خوش باشیم اما نا خوش هم نباشیم. یکی میگفت من همین که ناخوش نباشم خوشم. هر کسی چیزی می گفت. یکی می گفت همین ناخوشیم را کمی کم کنید خوش می شوم. خوش ها هم کم و زیاد میشدند. اینها طبیب هایی هم داشتند. هر وقت این مردم مشکلی داشتند میرفتند پیش این طبیب ها میگفتند درمانمان کن. طبیب بودن هاااا. یک روز پیش این یکی رفتند. یک جوری بود. انگار بیشتر از بقیه میفهمید. پوزه اش را با دست می مالید میگفت هممممم. بزارید فکر کنم یه کم. ( یعنی واقعا فکر می کرد؟ ) آهان درد شما اینست و علاجش این. خرجش هم این. به به به. مردم خرجش را دادند علاج را برداشتند هلهله و کلکله کنان برگشتند. اولش خوب بود باز یک مدت که می گذشت ناخوشی ها سر باز می کرد. یک عده خوش بقیه ناخوش. عجب گرفتاری شده بودند هااا. دهانشان سرویس شده بود. این ماجرا چرخه داشت. یک روز یک طبیب می آمد یک علاجی می داد نصف مردم را نفله می کرد. طبیبی دیگر سرکار می گذاشت. طبیبی دیگر آی می خورد هااا! طبیبی دیگر هر چه زور میزد نمیشد. دلش خوشی می خواست اما نمیشد. اصلا بدتر می شد.

    اما این وسط عده ای هم بودند یک چیزایی می دانستند که مردم دوست نداشتند. مردم می گفتند اینها خلند. حرف از چیزای تخیلی می زنند. اصلا کفر می گن! اما این عده خل می گفتند این طب (اسمش را خودمان می گذاریم سنتی) جواب نمی دهد. هر چه مشکل داریم از ناآگاهی است. ما خودمان را نمی شناسیم و بدون شناخت علاجی ممکن نیست. اینها شبانه روز به قول امروزی ها درس می خواندند. از همه چیز می خواندند. تنها و باهم. می خواستند ببینند که هستند؟ چه هستند؟ حتی اینکه برای چه هستند؟ یک چیزایی یاد می گرفتند. روزها می گذشت. آن جماعت خوش و اغلب ناخوش در آن حلقه بی پایان زندگی می کرد. این جماعت دوست نداشتنی هر روز چیزی پیدا می کرد. مثلا اینکه در بدن فلان چیز وجود دارد. اگر کم شود چنین می شود. علاجش هم آن چیز است. یا می دیدند یک چیزی در بدن بعضی هست که در دیگری نیست. پس آن چیز اضافی است. اسمش را می گذاشتند بدچیز. بعدا اسمش را تفکیکی کردند. ویروس. میکروب. کم کم حتی واکسن را هم پیدا کردند. این ها حتی علاج یک سری بیماری وحشتناکی که مردم و حتی طبیبان ازش وحشت داشتند را هم پیدا کردند که بعدها اسمش را گذاشتند علاج سرطان! از خودتان می پرسید از کجا اینها در می آوردند؟ از همان درس ها. همان فرمول های موجود. همان قوانین واقعی. بعضی هایش را امتحان می کردند جواب میداد! دوباره امتحان می کردند باز هم جواب میداد! بیشتر به درس هایشان (اسمش را میگذاریم طب مدرن) مومن می شدند. مردم هم یه چیزایی میدیدند. نمی توانستند منکر شوند. آخه مو لای درزش نمیرفت. اینها (اسمشان را میگذاریم طبیبان مدرن) می گفتند اینها قانون طبیعت است. قانون خلقت است. بر اساس همین ها دنیا شکل گرفته. ببینید الف پس ب پس ج. حتی فرمولهایی داشت که با اونها تا آخر اصلا ناخوش نمی شدی! مردم کم کم خوششان آمد. گفتند عجب! نه بابا! یکی میگفت درستش هم همین هست ما خواب بودیم. یکی میگفت ما که همه راه ها رفتیم این را هم میرویم سگ تو ضرر. یکی میگفت ببینید فلانی یا بهمانی چطور است! خوش خوش است! می گوید همین طبیب مدرنا نجاتش دادند. یکی میگفت این طبیب می گوید چیز. اون یکی میگفت خوب من هم همین را می خواهم. اون یکی گفت خب اصلا درستش همین بوده. یکهو همه گفتند ای بابا ما که همینو می گفتیم پس چرا نمی شد! خلاصه بلبشویی شد یکی فریاد می زد باید آن طبیبان سنتی را بگیریم. اعدامشان کنیم. بیرونشان کنیم. چجوری؟ خیلی قویند؟ پول دارند! زور دارند! همه خوش ها سربازشون شدند! هر کی راه حلی میداد. یکی گفت ای بابا شما که می گید این طبیبان برای هر چیزی فرمولی دارند! اسمش را هم که کلا گذاشته اند علم معرفت و زندگی! ازشان بپرسید برای نجات از چنگال طب سنتی توی علمشان چیز به دردبخوری پیدا میشود؟ پرسیدند. دیدند نه بابا اینجا همه چیز به دردبخوری پیدا می شود. خلاصه سرتان را درد آوردم ریختند ترکاندند… آخرش شد این ایرانی که میبینی! یا همون فوقع ما وقع! خوب بخوابی عزیزم :D بوس بوس.

    به طب سنتی بر نخورد هااا. مثال زدیم. البته من خودم بیشتر طرفدار طب مدرن هستم.
    دلقک جان اون دین با ابهتت قبلا تشریح شده بود. از زمان امام صادق. اون چیز با ابهتی که تو در وسط میدان میدیدی همان گنج پر رمز و رازی بود که در طول تاریخ با خون دل ها به اینجا رسیده بود. کلی هم کثیف شده بود رویش. اصلا گم شده بود. تو درونش را ندیده بودی. فقط خواص دیده بودند. تو با آن خوش بودی چون چیزی نبود اساسا جز چهار تا حرف کم جون. در خیابان شریعتی حال زندگیت را می بردی. حتی نمیدانستی تو تنها نیستی. حتی نمی دانستی یک عده فنای تو شده اند و می شوند. خوش بودی دیگر. فرمول زندگیت برای خودت بود فقط. اما اون گنج برای همه چیز و همه کس برنامه داشت. یک عده با کمک آن قانون اساسی ساختند و یه عده سود جو هم از این تشریحشان گزارش کذب در آوردند. به هر حال اون دین همان دین است و دست نمیخورد. تو هر موقع مشکلی داری برو سراغ خود آن و نه گزارش های دست چندم. این فرصت پدید آمده تا دینت را حتی خودت تشریح کنی. نمی توانی کمک بگیر. این فرصت پدید آمد تا ببینی آن چیز با ابهت خیلی با ابهت تر بوده.
    یا اینکه دینت هم مثل خدایت دلبخواهی است. یعنی همان که باهاش حال کنی. رویش هم نباید زیاد کند! عجب!

    دلقک تو ناراحتی از اینکه بساط سیرک و نمایشت در خیابان شریعتی را به هم زدند!

    می دانم هر کس این مباحثه ما را خواند از همان اول فهمید که سر کارم گذاشتی. نمی دانم چرا هیچکس چیزی نگفت. لابد خنده دار بوده. به هر حال من دیر فهمیدم. پیش خودم میگفتم چرا هیچکس حرفی نمی زند اما نمی گرفتم. اسمت را دیدم مشکوک شدم اما پیش خودم گفتم شاید این دلقک فقط یک اسم است اما نه خود خودش است. به هر حال تو به رسم دلقکیت عمل نمودی. اما خوشحال می شوم بقیه جواب پرسش های من را بدهند. همان ۲*۲ ها!

    Dalghak.Irani پاسخ در تاريخ مهر ۲۹ام, ۱۳۹۱ ۲:۲۲ ب.ظ:

    نمی دانستم به این “قابل ترحمی” بیفتید دوست من. متأسفم قصدم تحقیر شما نبود. این چرت و پرت ها چیست نوشته ای. سعی کنید بخودتان مسلط باشید. تأکید می کنم که شما مسئول نیستید ابداً احساس شرم نکنید. شرمنده کسانی باید باشند – که نیستند – که مقدرات یک ملت را با توهمات خود گره زده اند. لطفاً آرام باشید و از شرمندگی به هذیان گویی نیفتید. مطمئن باشید که ما شما را خواهیم بخشید بزودی. یا…هو

    صابر پاسخ در تاريخ مهر ۲۹ام, ۱۳۹۱ ۲:۴۸ ب.ظ:

    نه دلقک جان. هذیان گویی رسم دلقک است. من که هر چه تلاش کردم تو پیچاندی! قصه گفتی! اما مشکلت اینست که تاریخ را نمی خوانی یا نمی گیری. خیلی به داستان های تخیلی علاقه مندی (هری پاتر!) یا به قول خودت فقط نتیجه را میبینی. فکر میکنی همه چیز از چند سال پیش شروع شد نه از چندین سال پیش. شاید چون سن ما آدما هم چند سال است نه چندین سال. من هم مجبور شدم برایت کمی تاریخ بگویم به سبک خودت. فکر میکنی یکهو به عده از وسط زمین درآمدند بساط سیرکت را به هم ریختند!

    تاریخ نمی خوانی عزیزم!

    راستی این “به زودی” را کسی بهت وعده داده؟ خوش خیال :)

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ مهر ۲۹ام, ۱۳۹۱ ۶:۳۶ ب.ظ:

    جناب دلقک
    چرا شما در بحث یمین و یسار میری برادر من ؟ باور کن از جوابهات زیاد چیزی دستگیرم نمیشه
    واسه همین دیگه ادامه ندادم
    البته ناراحت نشی ها فقط دارم بعنوان یک دوست انتقاد میکنم . سعی کنید بدون لفظ قلم و راحت و ساده حرف بزنید.
    خانم سین هم مانند شما شاعرانه وادبیاتی می نویسه اما رک حرفشو میزنه

  11. شهاب
    ۲۵ مهر ۱۳۹۱ در ۲۳:۳۵ | #11

    دلقک ایرانی ، خواستی آمار نیاوریم هر چند که بسیاری از این آمار ها مربوط به مجلات بین المللی معتبر است ،ما برای درک پیشرفت به این نگاه نمی کنیم که حالا چند درصد وسایلمان ساخت ایران است ما به این نگاه می کنیم که۳۰ سال پیش چند درصد بود حالا چند درصد است حتما قبول دارید برای درک پیشرفت باید مبدا و مقصدی در نظر گرفت. اگر ویدیوئی را که اخیرا از رئیس شرکت گوگل پخش شد ندیده اید حتما ببینید که در آن با تعجب اعلام می کند که ایرانی ها در علوم کامپیوتر پیشرفت حیرت انگیزی داشته اند. ما در بسیاری از رشته ها واقعا پیشرفت داشته ایم،آن هم در شرایطی که ۸ سال جنگ داشتیم بعد از آن هر بار به هر دلیلی تحریم شده ایم یادتان باشد تحریم چقدر می توانست مانع باشد .نمی دانم رشته تحصیلیتان چیست اما اگر فیزیک بدانید حتما می دانید فقط همین صنعت هسته ای چقدر اهمیت دارد که حتی اولین بار وقتی کارشناسان اروپایی این قضیه را شنیدند اصلا باور نکرده بودند ایران توانسته باشد با وجود تحریم به این صنعت دست پیدا کرده باشد. چند هفته پیش بی بی سی با یک تاجر مقیم دوبی مصاحبه کرده بود تاجر گفته بود هر کشور دیگری تا به حال جای ایران بود زیر بار این تحریم ها شکسته بود ولی ایران دارد با تمام توان مقاومت می کند.
    به نظر شما تحریم ها برای چیست ؟نکند شما هم فکر می کنید انرژی هسته ای ، می دانید وقتی ایران برای بار اول تحریم شد هنوز انرزی هسته ای در کار نبود؟

    [پاسخ]

  12. جوادی
    ۲۵ مهر ۱۳۹۱ در ۲۳:۴۲ | #12

    با سلام
    با نطر جنابعالی موافقم جناب حسینی

    [پاسخ]

  13. ۲۶ مهر ۱۳۹۱ در ۰۱:۰۰ | #13

    یا علی.مشتی هستی خیلی ام اقایی…
    دعوتید به محفل شمع زینب(س)
    یا زهرا

    [پاسخ]

  14. ۲۶ مهر ۱۳۹۱ در ۱۰:۱۶ | #14

    امیدجان سلام
    پویا پرتو هستم. پاکدیده.
    درسته که شما ما رو فراموش کردید اما ما هنوز نوشته های شما رامیخوانیم و لذت میبریم و استفاده میکنیم.
    مطلبی نوشتم در مورد منویات اخیر رهبری. پیشنهادمیکنم شما با قلم شیوای خودت یه مقاله در این مورد بنویس. البته اگر با نظر من در مورد متملقان منفعت طلب موافق هستی.
    قربانت http://pakdide.parsiblog.com/

    [پاسخ]

    امید حسینی پاسخ در تاريخ آبان ۱ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۰۹ ق.ظ:

    چرا فراموشت کنم؟ :)

    [پاسخ]

    پویا پرتو پاسخ در تاريخ آبان ۳ام, ۱۳۹۱ ۸:۴۵ ق.ظ:

    بابااین نظر خصوصی بود! چرا عمومیش میکنی؟!!!

    [پاسخ]

    امید حسینی پاسخ در تاريخ آبان ۴ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۱۴ ب.ظ:

    من که عمومیش نکرده بودم. خود به خود عمومی شده بود :)

  15. ۲۶ مهر ۱۳۹۱ در ۱۲:۱۴ | #15

    این هم یکی از نیازمندی ها جهان است

    لیست بخشی از نیازمندهای جامعه در
    http://ingholt.ir/?p=499 :D:D:D:D:D:D:D

    [پاسخ]

  16. ۲۷ مهر ۱۳۹۱ در ۱۷:۱۴ | #16

    سوالات مهم رهبری از نخبگان و دانشگاهیان و صاحب نظران و…
    http://ingholt.ir/?p=506

    [پاسخ]

  17. مشکوک
  18. Saeed
    ۲۷ مهر ۱۳۹۱ در ۱۸:۰۱ | #18

    یک سوال: فکر میکنید این تحریم های شدیدی که علیه ایران در سازمان ملل تصویب شده فکر میکنید تا چند مدت به صورت اثر گذار باقی باشه؟
    هر کسی میخواد یک تخمینی بده و کوتاه دلیلش را بگه؟ مثلا ١ ماه؟ ۶ ماه؟ ١ سال؟ ۵ سال؟ ١٠ سال؟ ٢٠ سال؟ اصلا همین الان هم بی اثر هست ؟
    ممنون فقط دعوا نکنید، اهانت نکنید، فقط تخمینتون را بگید و همراه با دلیلش. لطفآ از الفاظ گنگی مثل به زودی یا خیلی دیر اجتناب کنید. یک زمان تقریبی بدید.

    [پاسخ]

    سین پاسخ در تاريخ مهر ۲۷ام, ۱۳۹۱ ۷:۲۶ ب.ظ:

    اثر گذار روی چی؟ برای مثال اثرش بر مردم یا سیاست خارجی نظام یا سیاست داخلی نظام یا …..
    برای مثال اثرش بر روح و روان ، اخلاق و فرهنگ مردم از همین الان تا سالهای مدید باقی است. اما وجه بیرونی این اثر گذاری ممکن است در قالب واکنش های متفاوت عمل کند. از یاس و سرخورده گی بگیر تا واکنش های پر خاشجویانه در بعد زندگی اجتماعی. سقوط طبقه اقتصادی خانوار البته که همراه سقوط فرهنگی و اخلاق نیز هست. خانواده ای که در طبقه متوسط شکل گرفته روز مره ایش را بر این اساس برنامه ریزی کرده . حالا وقتی دچار فرو پاشی اقتصاد خانواده می شود اول الویت های فرهنگی و مرتبط با رفاه ، برای مثال سفر و روابط اجتماعی اش را تقلیل می دهد تا برسد به جایی که همانند یک خانواده فقیر فقط به رفع نیاز های اولیه زندگی اش فکر کند. این تغییر توام با احساس وزشکستگی ، تهاجم ؛ انتقام و نفرت است. خانواده فقیر هم با فقیر تر شدنش یا انباری از باروت نفرت می شود و کم کم جوانهای بیکار و کم توان از بعد سواد و مهارتش به بزه و تخدیر و پیر هایش به خرافات و روز مرگی و .. متوسل می شود. منظورم از تخدیر هر نوع افیونی است که انسان خمار را در برابر بدبختی و رنج واکسینه و نئشه می کند. گاهی توسل به یک ایدئولوژی که بدبختی را توجیه می کند هم به مثابه تریاک است.
    بهر حال تن به تحقیر دادن به هر شکلی وجهی از گدایی و از خود بیگانه گی در پیش دارد که تا نسل ها در ناخودآگاه آدم ها اثر می کند.
    طبقه مرفه را نمی گویم که در هر شرایطی خودش را با منبع قدرت همساز می کند. این طبقه مرفه ممکن است پر چم رفاه داشته باشد و ژل بزند و ماشین شاسی بلند سوار شود و پنت هاووس بنشیند و یا بصورت پنهانی با ماسک عوام فریبی ، با جیب های پر پول اما کاپشن پاره در انظار ظاهر شود.
    من فکر می کنم بعد از یک دوره مصرف زده گی و نابودی توام با برنامه ی تولید داخلی در ذیل اقدامات دولت مهر ورز ، این تحریم ها سقوط بنیه های اقتصادی و فرهنگی حامعه را برق آسا تر و درد ناک تر می کند و خیلی طول می کشد جامعه به نقطه اولیه بر گردد. با مهاجرت نخبه گان هم جامعه دجار کاستی تا نسل ها می شود . ژن های عقب مانده بر ژن های خلاق و باهوش پیشی می گیرد و الا ما شالله.
    تاثیرش در سایت خارجی بستگی دارد آقایان چقدر زیر پایشان را مجکم ببینند. من فکر می کنم تا وقتی خرج آب و دانه این لشگریان سلم و طور ( یا تور ؟) محافظان چماق به دست تا برادران شنود کار و جوششی و سرداران همچو تانک و ستاره بر دوش و غیرو جور باشد این آقایان بر صندلی های نرم از جای گرم سخن می رانند. اولین شکاف در بازو های مسلح آغاز بازنگری در سیاست خارجی و مماشات است. علاوه بر تحریم ها ، عوامل بیرونی نظیر سوریه و خرب الله و برادر روس و چین هم همه گی با هم تا ثیر دارد. من فکر می کنم همین الان هم یکی دارند به نعل می زنند و یکی به میخ. صحبت از کنار گذاشتن غنی سازی ۲۰ درصد و مذاکره با آمریکا و سفر به بلاد کفر و … همزمان با نرمخویی در برابر بد حجابی زنان و غذر خواهی از درگاه بارایتعالی از گناهان کوچک ، برای مثال کاهش نسل و غیرو تمرین چرخش فرمان در روز های سخت است. بسته گی دارد ته خزانه جقدر دلار باشد و یا بارکشی از توان مردم برای سر پا نگه داشتن این قوای قهریه تا چه حد باشد. من فکر می کنم کم کم اگر نیرویی از بیرون باعث شکاف عاجل نشود حدودا ۱۰ سال طول می کشد که با تضعیف بنیه نیرو های مسلح همراه با کم توانی و فقز زوز افزون جامعه ( چیزی شبیه عراق ) دست به دست هم بدهد و جامعه را برای تسلیم در برابر هر تغییری ، حالا خارجی یا داخلی و هر تهاجمی آماده کند.

    [پاسخ]

    Saeed پاسخ در تاريخ مهر ۲۸ام, ۱۳۹۱ ۶:۲۴ ق.ظ:

    ممنون خانم سین

    [پاسخ]

    بئاتریس پاسخ در تاريخ مهر ۲۸ام, ۱۳۹۱ ۱:۳۶ ق.ظ:

    این تحریم ها تا زمانی که برنامه هسته ای متوفق بشه ادامه خواهد داشت. اگر هم موثر نباشه حمله نظامی اجتناب نا پذیره

    [پاسخ]

    غلامعلی یوسفی پاسخ در تاريخ مهر ۲۸ام, ۱۳۹۱ ۶:۱۵ ق.ظ:

    راجع به اینکه تحریمها اثر دارد یا ندارد نباید بحث کنیم چون جالب نیست بلکه زشت است.
    مگر می شود کشوری ارتباطش با جهان قطع شود و اینکار هیچ اثری نداشته باشد!!
    کسانیکه که می گویند تاثیر ندارد منظورشان این است که آثار آن قابل تحمل است یا مشکل خاصی بوجود نمی آورد.
    . . .
    و اما اینکه این قائله چقدر طول می کشد؟
    جامعه ایران یک حالتی دارد که هیچ وقت به فلاکت شدید نمی رسد.
    مردم ما مانند مردم کره شمالی نیستند که علف بخورند و هیچ نگویند.
    مانند مردم کشورهای کمونیستی نیستند که حتی برای ازدواج و مسافرت از دولت اجازه بگیرند.
    گویی در مسائل اجتمایی، جامعه ما ظلم پذیر نیستند.
    این قائله حداکثر تا یک سال دیگر حل می شود همانطور که بلاخره گروگانگیری هم حل شد دفاع مقدس هم پایان یافت.
    بحث غنی سازی تا یکسال دیگر برطرف می شود اما تحریمها بسرعت حذف نمی شود و تا چند سال با شدت کمتری ادامه خواهد داشت.

    [پاسخ]

    Saeed پاسخ در تاريخ مهر ۲۸ام, ۱۳۹۱ ۶:۲۴ ق.ظ:

    ممنون آقای یوسفی

    [پاسخ]

    آرش پاسخ در تاريخ مهر ۲۹ام, ۱۳۹۱ ۷:۱۴ ق.ظ:

    حدود ۶ماه دیگر طرفین مذاکره جدی خواهند کرد. یعنی ایران مجبور می‌شود حرف نهایی را بزند و دیگر نخواهد توانست ۵+۱ و بقیه دنیا را بازی دهد. در ضمن همه چیز دست ایران است. اگر غنی سازی را کاملا تعلیق کند یعنی با هیچ درصدی غنی سازی نکند آنها مجبورند برای مصارف پزشکی و تحقیقاتی خودشان با نظارت آژانس نیاز ما را تامین کنند و تحریم ها را تدریجی در حدود ۲ سال قطع خواهند کرد.

    اگر ایران بر هر درصدی از غنی سازی اصرار کند( تاکید می‌کنم مساله ۲۰ درصد بازی است ) غرب تحریمهای کشنده علیه ما خواهد کرد و همه چیز تا ۱۲ ماه آینده جیره بندی خواهد شد. چون آنها از برنامه نفت در برابر غذا که بر سر مردم عراق آوردند هنوز سرافکنده‌اند،

    این بار با جور کردن بهانه‌ای- بدون مجوز شورای امنیت- به ایران حمله می‌کنند و بر خلاف ادعایشان، حمله هوایی بسیار شدید(چندین برابر لیبی) و نامحدود بوده و تمامی زیر ساختهای مخابرات، نفت، نیرو و کارخانجات فولادسازی و صنایع شیمیایی و داروسازی حتی خودروسازی ما را ناجوانمردانه نابود خواهند کرد و هر پیشرفتی بعد از سال ۱۳۶۸ را زایل می‌کنند و ایران را به عهد ما قبل صنعتی خواهند برد. هیچ نیروی نظامی پیاده نخواهند کرد.

    سپس ۶ ماه ما را رها می‌کنند تا جنایت و نا امنی و قحطی ذله و ناکارمان کند.
    بعد وقتی از ترس مرگ به تب راضی شدیم دولتی ظاهرا دمکراتیک ولی در اصل وابسته
    سر کار می‌آورند و صنعت نفت را تدریجی بازسازی کرده با پول نفت خودمان پس از کسر هزینه جنگ در یک دوره ۱۵ ساله به حد امروز برخواهیم گشت. حداقل ۵۰ هزار کشته خواهیم داد. برای اینکه از مهمات غیر هوشمند استفاده خواهند کرد تا بعدا بتوانند پول هوشندش را از نفتمان کسر کنند. همین.

    [پاسخ]

    سیدنوید پاسخ در تاريخ مهر ۲۹ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۰۵ ق.ظ:

    :D 8)

    [پاسخ]

    Saeed پاسخ در تاريخ مهر ۲۹ام, ۱۳۹۱ ۲:۰۸ ب.ظ:

    سید نوید و پسر شجاع شما هم نظرتون را بگید

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ مهر ۲۹ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۳۰ ق.ظ:

    در ادامه سخنان آرش
    و بعد هم نیروهایشان از مریخ به ایران حمله ور میشوند و سر تمام ایرانیها را گوش تا گوش قطع خواهند کرد و با تفنگههای لیزری تمام خانه و نیروگاه و پالایشگااهها را میسوزانند . چنان قحطی می افتد که مردم آدمخوار ! میشوند و همدیگر را میخورند وای بحال افراد چاق ! و چنان قتل عامی راه می افته که نگو و نپرس .
    وای خدا بداد ما برسه ! :mrgreen:

    [پاسخ]

    آرش پاسخ در تاريخ مهر ۳۰ام, ۱۳۹۱ ۸:۰۴ ق.ظ:

    خوشحالم که نوشته بنده علمی تخیلی تحلیل شد و باعث تفریح شما هموطن شد.
    ولی این وضع در صورت لجاجت ایران حتمی است. نمونه‌اش را روی عراق اجرا کردند
    یادتان که نرفته.

    من به خاطر محل زندگی جنگ ایران و عراق را از نزدیک لمس کردم و در موردی که
    کنار دستم چند همشهری به گوشت قورمه تبدیل شدند به دلایلی زنده ماندم. من با
    خون دلمه شده و بوی بدن سوخته و گوش کر شده از صدای انفجار آشنا هستم.می‌دانم
    بدن تکه تکه شده و صورت خراشیده مادر از شیون یعنی چه.

    خواستم بگویم حس من از جنگ با حس کسی که بازی کال آو دیوتی می‌کند یا فقط
    فیلم های شهید آوینی را در پایگاه بسیج محل دیده ولی ادعایش گوش فلک را
    کر کرده فرق دارد. مگر مریضم جنگ بخواهم؟

    این را نوشتم تا به یادت بیاورم اینها توسط نیرو های مریخ یا در کره ماه
    روی نداد، شاهدش هزاران شهیدی هستند که اگر چشم باز کنی حین زیارت قبور
    عزیزان خاک آنها را هم خواهی دید. عزیزان چشم باز کنید که مملکت در خطر است.

    صابر پاسخ در تاريخ مهر ۲۹ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۲۱ ب.ظ:

    شرط می بندم آرزویت همین سناریوست :D
    راستی تفنگ آبی منو که دست کم گرفتی!

    [پاسخ]

    سید رضا پاسخ در تاريخ مهر ۲۹ام, ۱۳۹۱ ۱:۴۳ ب.ظ:

    سیدنوید پسر شجاع صابر
    خیلی باحاله نه میخندید آخه نه اینکه تا حالا تو دنیا از این چیزا اتفاق نیفتاده خوب واستون خنده داره البته واسه شما جان آقا معظم له دامت برکاته حزب الله حماس بشاراسد مهمه وگرنه به درک که بچه های مردم به خاک و خون کشیده بشن نمونه ش غرور و شادمانی شما پس از فتح کهریزکه که شکنجه و کشتن کسانی که دست و پاشون بسته بود از خوشی سرمستتون کرد و قند تو دلتون آب شد.آره آرزوی آرش همین سناریوه بخاطر همین مدام سخنرانی میکنه میگه دستکش چرمی دست آهنی فلان جا باید از نقشه حذف شه ما الیم بلیم جینبلیم نگو آرش جون آخرش میفته کردنت این جنگه

    آرش پاسخ در تاريخ مهر ۳۰ام, ۱۳۹۱ ۸:۲۸ ق.ظ:

    ممنون سید رضای عزیز با وجودیکه این همه ظلم در حق ملت شد به خدا هیچ تمایلی
    به جنگ ندارم. هنوز امیدوارم سرمستی غلبه بر مردم بی‌دفاع و بی سلاح از سرشان
    بپرد تا دوباره بتوانند اطراف را درست ببینند. وگرنه وقتی فلاکت رسید دیگر
    فرقی بین دوگروه نمی‌گذارد.

    اینها فکر می‌کنند ارتش حرفه ای و تا دندان مسلح همان جوان و زن و دختر مردم
    در خیابان است و به موشک و اسلحه غره‌اند ولی بازی بعدی اینطور نخواهد بود.
    اصلا نیرویی پیاده نخواهند کرد که تفنگ را به آنها نشانه روند. آنها از عراق
    و افغانستان درس گرفتند.

    امیدوارم مسوولان بالاخره تصمیم درست بگیرند. چقدر دلار نفتی را در حلق این
    روسهای بی وجدان ریختیم آخرش هم نیروگاهی تحویل دادند که به اندازه یک سد
    آبی کارایی دارد.

    پیشرفت حق ما است ولی حالا که علیه ما جمع شده‌اند دیگر هیچ راهی برای پیشرفت
    نمانده؟ آیا علوم دیگر تعطیل می‌باشند؟ مگر اینکه هدف ساخت بمب باشد که در
    این صورت مسولان باید باز هم عواقب را مدنظر قرار دهند و پاسخگوی ملت باشند.

    Saeed پاسخ در تاريخ مهر ۲۹ام, ۱۳۹۱ ۲:۰۷ ب.ظ:

    ممنون آرش

    [پاسخ]

    آرش پاسخ در تاريخ مهر ۲۹ام, ۱۳۹۱ ۳:۵۴ ب.ظ:

    البته این آقا آرش من نیستم ایشون شماره ۲ هستن من همون آریایی سابقم

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ مهر ۲۹ام, ۱۳۹۱ ۶:۲۶ ب.ظ:

    جناب سعید
    اگر بخواهیم در این رابطه بحث کنیم اونوقت بازم تذکر آقای حسینی نادیده گرفته میشه گر چه باز هم شده ..اما بذار پستی باشد تا در این رابطه بحث کنیم

    من فقط همینو بگم که شماها روی کاغذ و فرمول تجزیه و تحلیل میکنید و ما فرا تر از کاغذ و فرمول .
    همانطور که مردم ما در جنگ ۸ ساله فراتر از اینها ظاهر شدند

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ مهر ۲۹ام, ۱۳۹۱ ۶:۲۹ ب.ظ:

    مثلا در عملیات آزادسازی خرمشهر کارشناسان فرانسوی وقتی بازدید کردند گفتند امکان نداره کسی بتونه این شهر را فتح کنه که صدام روی همین نظریه گفت اگه ایران خرمشهر را بگیره من کلید بصره را بهش میدم
    کمی فراتر از فرمولات زمینی فکر کنید برادر
    ایرانیان مرد روزهای سخت هستند و بدل زدنشان غیر قابل پیش بینی

    Saeed پاسخ در تاريخ مهر ۲۹ام, ۱۳۹۱ ۶:۵۱ ب.ظ:

    پسر شجاع : فرا تر از کاغذ و فرمول یک تقریب بدید که فکر میکنید کی این تحریمها بی اثر بشه؟

    صابر پاسخ در تاريخ مهر ۲۹ام, ۱۳۹۱ ۷:۱۳ ب.ظ:

    بی اثر نمیشه حاجی. اثرات مثبتش برا همیشه باقی می مونه.

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ مهر ۲۹ام, ۱۳۹۱ ۹:۵۶ ب.ظ:

    بحث تقریب نیست برادر
    تحریمها زودتر از اونی که فکر میکنید تموم میشه ..اینها تمام تلاش و زور و برگه های فشارشان را رو کردند و چیز دیگه ای ندارند ..خودشون هم سخت تحت تاثیر بحران اقتصادی جهانی هستند و وضع اونا هم بهتر از ما نیست..بخاطر همین این فشار دو طرفه هست و مجبورن بی خیال تحریم شوند ..آنها تمام راهها مانند جنگ و ترور و توطئه و ..را امتحان کردند و نتیجه ای نداشت الانم تحریم آخرین راهشان هست و اینم اثرشو از دست میده شک نکنید ..همه میدانیم که این فشارها فقط برای اثر گذاری در انتخابات چند ماه دیگه ریاست جمهوری می باشد . فشار آوردن بر مردم برای انتخاب یک منجی که اونا روش دست گذاشته باشند .یک منجی که با روی کار آمدنش تحریمها برداشته شوند و مردم به غربیها اعتماد کنند نه به دولتمردان ایرانی ..و اینها همش برای بدبین کردن و بی اعتماد کردن مردم به مسولین حکومت جمهوری اسلامیست برا رسیدن به اهداف جهانخوارانه اشان

    .گر چه ما ۳۳ ساله تحریم هستیم …

    اندکی صصبر سحر نزدیک است

    Saeed پاسخ در تاريخ مهر ۲۹ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۱۲ ب.ظ:

    پسر شجاع:
    اندکی یعنی کی؟ زودتر از اونی که فکرش را میکنم یعنی کی؟
    یعنی تخمین شما این هست که تا حدود ٧، ٨ ماه دیگست که انتخابات هست و بعد تمام میشه؟
    یا اگر نتیجه انتخابات به قول شما ان چیزی نباشه که آنها میخواهند تا چهار سال و هشت ماه دیگه طول میکشه؟
    یا مثلا مثل جنگ ایران و عراق که بقول شما معادلات خارج از کاغذ بر آن حاکم بود ٨ سال طول میکشد؟
    تحلیل شما این هست که تحریم ایران به آنها فشار میاورد؟
    در چه زمینه ای به آنها فشار میاورد؟
    ما ٣٣ ساله تحریمیم یعنی الان هم مثل ان ٣٣ سال هست؟ یا الان تحریم ها فرق میکنه؟

  19. ۲۸ مهر ۱۳۹۱ در ۰۶:۲۶ | #19

    صبح جمعه است با ذکر فاتحه ای از رفتگان یاد کنید.
    اگر از بیکاری رنج می برید این مطلب را با نیت حقیقت جویی ملاحظه فرمائید.
    *** بزرگترین خدمت به محرومین، آموختن سیاست و رسیدن به حقیقت است.

    #( آرمانهایی که تحلیل رفتند )#

    پس از گذشت ۳۲ سال از انقلاب اسلامی، آرمانهای آن در چه وضعیتی قرار دارد؟
    باوجود آنکه رسمأ تغییری اعلام نشده و طرفداران انقلاب هم هرگونه تغییر یا تعدیل را انکار می کنند، اما واقعیت این است که انقلابیون از کارهای سخت شانه خالی کرده و تمام آرمانهای مشکل را به فراموشی سپرده اند و جای آنها را موضوعات ساده گرفته است. درواقع انقلابیون، انقلاب را برای خودشان ساده کرده اند.
    آرمانهایی مانند خودکفایی، کاهش فساد و تبعیض، ایجاد دولتی سالم، کاهش فقر و اختلاف طبقاتی، کاهش حلبی آبادها و گسترش عدالت عمومی،ایجاد اقتصاد اسلامی، ایجاد محیط اسلامی …… بکلی کنار گذاشته شده و بجای آنها اهدافی مانند حذف ظلم از سراسر جهان، کمک به مسلمانان تحت سلطه، صدور انقلاب، مقابله با دشمنان انقلاب در داخل و خارج،… اهمیت پیدا کرده است.
    درواقع طرفداران انقلاب، آرمانهایی را انتخاب کرده اند، که نیاز به هیچ اقدام خاصی ندارد و میزان موفقیت در آنها هم قابل اندازه گیری نیست.
    ایجاد اقتصاد اسلامی و گسترش عدالت اقتصادی هم یکی از آرمانهای اصلی انقلاب بود. که در این زمینه نیز هیچ اقدامی صورت نگرفت و حتی روشهای اجرایی آن در حد تئوری هم هنوز مشخص نشده است.
    بطور کلی در بین نیروهای انقلابی عمگرایی و کسب نتایج اقتصادی و اجتماعی کاهش یافته و در عوض بیشتر وقت و توان شان صرف دفاع لفظی از انقلاب می شود.
    براستی چرا انقلاب در چنین مسیری قرار گرفت و راه برون رفت از آن چیست؟
    * ویژگیهای فرهنگی و سخت کوش نبودن مردم، علت عمومی و عمده این انحراف است اما علل نسبی دیگری نیز دارد.
    ۱ – مشخص نبودن روشهای اجرایی.
    نیروهای انقلابی روشهای جهانی را ظالمانه و بدور از عدالت دانسته و استفاده از آنها را نفی کردند، روشهای اسلامی هم در عمل تدوین نشد، به این ترتیب نیروهای عملگرا فاقد ابزار شدند، بدیهی است با دست خالی نتیجه ای حاصل نمی شود.
    این بزرگترین مانع برسر راه انقلاب است، با دست بسته یا دست خالی چگونه می شود کار کرد و دلگرم بود!! عدم کسب نتیجه و موفقیت باعث دلسردی نیروهای انقلابی شد، لذا گروهی به انقلاب پشت کردند، گروهی ظاهر را حفظ کرده اما در عمل بدنبال نفع شخصی رفتند و گروه سوم خود را به آرمانهای ساده انقلاب مشغول کردند!!
    ۲ – تنشها و درگیریهای بین المللی.
    انقلاب اسلامی از همان ابتدا با تنش های بین المللی مواجه گردید مانند گروگانگیری، محاصره اقتصادی، جنگ عراق و تحریمهای مربوط به انرژی هسته ای.
    بدیهی است اگر این درگیریها بوجود نمی آمد و هزینه های هنگفت آن در جهت آرمانهای اقتصادی و اجتماعی انقلاب صرف می شد، نتایج قابل توجه ای حاصل و این نتایج باعث دلگرمی بیشتر نیروهای انقلابی می گردید.
    نمی توان گفت که تمام این درگیریها از اراده مسئولین کشور ما خارج بوده است لااقل در جهت کاهش آن کارهایی می توانستیم و می توانیم انجام دهیم .
    ۳ – حذف آرمانهای ناممکن.
    انقلابات معمولأ با آرمانها و آرزوهای بزرگ همراه است. این آرزوها زمانی شکل می گیرند که مردم هنوز با کارهای اجرایی آشنایی نداشته و از محدودیتها مطلع نیستند.
    روش صحیح آنستکه پس از پیروزی انقلاب و شروع کارهای اجرایی، آرمانهای ناممکن بسرعت حذف یا تعدیل شوند، بدیهی است وقتی نسبت به همه آرمانها تعصب داشته و بخواهیم همه آنها را حفظ کنیم، آنگاه آرمانهای ناممکن باعث دلسردی انقلابیون می شود، حالتی که متاسفانه در انقلاب ما رخ داد و حتی پس از گذشت ۳۲ سال! هنوز طرفداران انقلاب حاضر به تعدیل هیچکدام از آرمانها نیستند!!
    اگر آرمانهای ناممکن که چند درصد هم بیشتر نیستند را حذف کنیم، حرکت انقلاب سرعت گرفته، روحیه و نشاط به انقلابیون باز می گردد.
    ۴ – عدم استفاده از مدیران توانمند.
    انسانها در شرایط یکسان متولد نمی شوند و از نظر فکری و اخلاقی بسیار با هم متفاوتند. همیشه اکثریت با افراد متوسط و ضعیف است به همین خاطر پیدا کردن اشخاص شایسته کاری مهم و در عین حال مشکل است.
    راز موفقیت یک حکومت و همچنین راز خوشبختی یک ملت در آن است که مسئولیتها بدست مدیران شایسته سپرده شود. هرچه مدیران و مسئولین قوی تر باشند موفقیتهای بیشتری حاصل و در نتیجه نیروهای انقلابی دلگرم تر خواهند شد.
    در دهه اول انقلاب تقریبأ تمام مدیران فاقد تجربه اجرایی بودند، در دوران سازندگی و اصلاحات بهترین مدیران دهه اول انقلاب انتخاب و بکار گرفته شدند. اما متاسفانه پس از آن دوره شاهد بازگشت به حالت قبل و بلکه بدتر از آن بودیم.
    در زمینه مدیریت نکته ظریف و مهمی وجود دارد، اشخاص با استعداد، توانا و بااخلاق، از روشهای جهانی (لیبرالیسم اقتصادی) استفاده می کنند، این گروه معمولأ حاضر نیستند در حالتی نامشخص و نامعلوم کار کنند. به همین خاطر است که نفی روشهای جهانی و نامشخص بودن روشهای اسلامی، فضای نامعلومی را ایجاد می کند که باعث فاصله گرفتن مدیران شایسته می شود و در نتیجه کارها بدست اشخاص ناآگاه یا فریبکار می افتد و این موضوع نیز به دلسردی نیروهای انقلابی و فاصله گرفتن آنها از آرمانهای اجرایی انقلاب می افزاید. والسلام .

    [پاسخ]

    صابر پاسخ در تاريخ مهر ۲۸ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۱۹ ق.ظ:

    آرمانها در دل قانون اساسی گنجانده شده است اما عمل نمی شود.

    اتفاقا از کار سخت شانه خالی نکرده اند و بیشتر هم کار سخت می کنند اما روششان صحیح نیست. نسبت به قشر مهمی از جامعه متخصص و دانشمند بی اعتماد هستند. این موضوع بیشتر متوجه شخص رئیس جمهور است. خیلی از مشکلات مهم و اساسی به دلیل فقر تجربه و دانش و آگاهی به صورت ناشیانه تحلیل و برخورد می شود. نمونه اش همین فیلترینگ بی رویه!
    در زمان خاتمی و هاشمی هم مشکلات به اشکال دیگر وجود داشت. خب دست رئیس جمهور باز است اما به شدت سلیقه ای عمل می کند. تنش های داخلیمان زیاد است. همدیگر را قبول نداریم.

    ۱. روش هایی اجرایی تا حد قابل توجهی به نظر من تدوین شده. نمونه اش همین اصل ۴۴ قانون اساسی. اما در عمل می بینی چه در حوزه دولتی چه خصوصی سو استفاده میشه. مردم ما نمی دانم چرا همش دنبال راه های در رو هستند! خیلی جاها با استفاده از قانون کارهای ضد قانون انجام می شود.
    ممنون می شوم صریحا توضیح دهید که مثلا در کدام موضوع مهم روش اجرایی وجود ندارد‌ (ترجیحا در حوزه اقتصاد)

    ۲. بخشی از تنش ها و درگیریها که تاریخیست. اما آنهایی که امروزیست شما بفرمایید کدام حوزه را می توان تعدیل نمود؟ کدام محورهای تنش های موجود از نظر شما به گردن ماست؟ کوتاه آمدن چقدر هزینه دارد و آیا منجر به ظلم به کسی می شود یا خیر؟

    ۳. آرمان های ناممکن کدام هستند؟ تغییر مدیریت جهانی؟ صدور انقلاب؟ نجات فلسطین؟ لطفا صریحا بفرمایید.

    ۴. کاملا موافقم که در این مقوله ضعیف عمل شده است. نالایق سالاری زیاد شده است. اما انتخاب مدیر توانمند ۵۰ درصد قضیه است. بقیه اش همراهی مردم است. متاسفانه بی اعتمادی به اوج رسیده است. خصوصا بعد از ۸۸ دیوار اعتماد کلا فرو ریخت. حالا من بیایم شما مدیر توانمند را بر سر کار بگذارم اصلا شرایط و ابزار مدیریت دارید؟ – بی اعتمادی – قانون گریزی – تنبلی – بد اخلاقی – … بهترین مدیر هم کم می آورد. مدیر توانمند می خواهد در شرایط علمی مدیریت کند اما بستر علمی و فرهنگی لازم وجود ندارد. آموزش و تربیت ما ضعیف بوده است. خیلی ضعیف! هر چند من قبول دارم مدیریت ضعیف بوده است.

    الف- راز موفقیت حکومت و ملت خواستن و عمل نمودن است. کره جنوبی خواست و عمل نمود. ( کمکش هم کردند ;) )
    ما چی؟ هجوم مردم به بازار سکه و ارز را فراموش کردید؟ بهره وری در ایران را چی؟ حداکثر ۲ ساعت کار مفید از ۸ ساعت ناشی از چیست؟ چرا مردم می خواهند مشکلات را فقط برایشان حل کنند یا خود به خود حل شود. مشارکت مردمی را به جز در حوزه سیاست و شعار دادن چگونه ارزیابی می کنید؟ عدم حمایت مردم از تولید ملی در سال های گذشته چی؟
    اول انقلاب مردم هم خواستند هم عمل نمودند. زمان جنگ مشارکت مردمی در بالاترین سطح ممکن در همه حوزه ها بود. بارها در نمودارهای مختلف این موضوع تحلیل و تصدیق شده است. شاخص های پیشرفت صعودی بود. اما الان چی؟

    ب- به نظر من، ما مشکلات بزرگ ناشی از ناکارآمدی آموزش و تربیت داریم. دانشجویان فارغ التحصیل ما تا چه اندازه آماده حل مشکلات جامعه هستند؟ بالاخره نسل انقلاب داره مدیریت رو واگذار میکنه!

    ج- شاخص های اندازه گیری پیشرفت شما با توجه به شکل جامعه و پراکندگی جغرافیایی و زندگی شهری و روستایی و منطقه ای و بافت فرهنگی و تحریم ها و … چیست؟ آیا رساندن امکانات به فلان روستا پیشرفت حساب می شود یا بالارفتن سطح زندگی شهرنشینان تهران؟ یا انواع سرانه ها؟

    کلی گویی ممنوع :D من نیتم حقیقت جویی است. کمک بفرمایید آن را بیابم!

    [پاسخ]

    صابر پاسخ در تاريخ مهر ۲۹ام, ۱۳۹۱ ۷:۱۵ ق.ظ:

    آرمانها در دل قانون اساسی گنجانده شده است اما عمل نمی شود.
    اتفاقا از کار سخت شانه خالی نکرده اند و بیشتر هم کار سخت می کنند اما روششان صحیح نیست. نسبت به قشر مهمی از جامعه متخصص و دانشمند بی اعتماد هستند. این موضوع بیشتر متوجه شخص رئیس جمهور است. خیلی از مشکلات مهم و اساسی به دلیل فقر تجربه و دانش و آگاهی به صورت ناشیانه تحلیل و برخورد می شود. نمونه اش همین فیلترینگ بی رویه!
    در زمان خاتمی و هاشمی هم مشکلات به اشکال دیگر وجود داشت. خب دست رئیس جمهور باز است اما به شدت سلیقه ای عمل می کند. تنش های داخلیمان زیاد است. همدیگر را قبول نداریم.
    ۱. روش هایی اجرایی تا حد قابل توجهی به نظر من تدوین شده. نمونه اش همین اصل ۴۴ قانون اساسی. اما در عمل می بینی چه در حوزه دولتی چه خصوصی سو استفاده میشه. مردم ما نمی دانم چرا همش دنبال راه های در رو هستند! خیلی جاها با استفاده از قانون کارهای ضد قانون انجام می شود.
    ممنون می شوم صریحا توضیح دهید که مثلا در کدام موضوع مهم روش اجرایی وجود ندارد‌ (ترجیحا در حوزه اقتصاد)
    ۲. بخشی از تنش ها و درگیریها که تاریخیست. اما آنهایی که امروزیست شما بفرمایید کدام حوزه را می توان تعدیل نمود؟ کدام محورهای تنش های موجود از نظر شما به گردن ماست؟ کوتاه آمدن چقدر هزینه دارد و آیا منجر به ظلم به کسی می شود یا خیر؟
    ۳. آرمان های ناممکن کدام هستند؟ تغییر مدیریت جهانی؟ صدور انقلاب؟ نجات فلسطین؟ لطفا صریحا بفرمایید.
    ۴. کاملا موافقم که در این مقوله ضعیف عمل شده است. نالایق سالاری زیاد شده است. اما انتخاب مدیر توانمند ۵۰ درصد قضیه است. بقیه اش همراهی مردم است. متاسفانه بی اعتمادی به اوج رسیده است. خصوصا بعد از ۸۸ دیوار اعتماد کلا فرو ریخت. حالا من بیایم شما مدیر توانمند را بر سر کار بگذارم اصلا شرایط و ابزار مدیریت دارید؟ – بی اعتمادی – قانون گریزی – تنبلی – بد اخلاقی – … بهترین مدیر هم کم می آورد. مدیر توانمند می خواهد در شرایط علمی مدیریت کند اما بستر علمی و فرهنگی لازم وجود ندارد. آموزش و تربیت ما ضعیف بوده است. خیلی ضعیف! هر چند من قبول دارم مدیریت ضعیف بوده است.
    الف- راز موفقیت حکومت و ملت خواستن و عمل نمودن است. کره جنوبی خواست و عمل نمود. ( کمکش هم کردند ;) )
    ما چی؟ هجوم مردم به بازار سکه و ارز را فراموش کردید؟ بهره وری در ایران را چی؟ حداکثر ۲ ساعت کار مفید از ۸ ساعت ناشی از چیست؟ چرا مردم می خواهند مشکلات را فقط برایشان حل کنند یا خود به خود حل شود. مشارکت مردمی را به جز در حوزه سیاست و شعار دادن چگونه ارزیابی می کنید؟ عدم حمایت مردم از تولید ملی در سال های گذشته چی؟
    اول انقلاب مردم هم خواستند هم عمل نمودند. زمان جنگ مشارکت مردمی در بالاترین سطح ممکن در همه حوزه ها بود. بارها در نمودارهای مختلف این موضوع تحلیل و تصدیق شده است. شاخص های پیشرفت صعودی بود. اما الان چی؟
    ب- به نظر من، ما مشکلات بزرگ ناشی از ناکارآمدی آموزش و تربیت داریم. دانشجویان فارغ التحصیل ما تا چه اندازه آماده حل مشکلات جامعه هستند؟ بالاخره نسل انقلاب داره مدیریت رو واگذار میکنه!
    ج- شاخص های اندازه گیری پیشرفت شما با توجه به شکل جامعه و پراکندگی جغرافیایی و زندگی شهری و روستایی و منطقه ای و بافت فرهنگی و تحریم ها و … چیست؟ آیا رساندن امکانات به فلان روستا پیشرفت حساب می شود یا بالارفتن سطح زندگی شهرنشینان تهران؟ یا انواع سرانه ها؟
    کلی گویی ممنوع :D من نیتم حقیقت جویی است. کمک بفرمایید آن را بیابم!

    [پاسخ]

    سیدحسین پاسخ در تاريخ مهر ۲۹ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۰۱ ق.ظ:

    جانا سخن از زبان ما می گویی
    نکات خوب و جالب و جامعی رو بیان کردید
    من هم با شما موافقم و از نکات شما مورد ۴ یعنی عدم بکارگیری مدیران توانمند رو مهمترین و اصلی ترین مشکل حال حاضر کشور می دونم و بیت الغزل این نکته هم دقیقا همون نکته ظریف و مهمی است که بدان اشاره نموده اید .

    [پاسخ]

  20. رضا
    ۲۸ مهر ۱۳۹۱ در ۱۹:۱۵ | #20

    با سلام خدمت همه دوستان مخصوصا اقای حسینی اگر چه از نظر اعتقادی با شماخیلی فاصله دارم و.لی متشکرم به خاطر درج نظرات مختلف کاری که صدا وسیما نکرد و بی بی سی کرد که مخاطبانش قابل مقایسه با سیمای ما نیست اقایان صابر و پسر شجاع کمی واقع بین و با انصاف باشید و یکطرفه به قاضی نروید شما با کدامین فاکتور نظرات مردم رشید ایران را سنجیدید از کجا متوجه حمایت مردم از وضعیت فعلی هستند ایا برای یک بار هم که شده یک مورد خاص مانند همی بحث اتمی که به واقه حق مسلم ماست را به رفراندوم گذاشتید مگر مردم ما از مردم سویس چه چیزی کم دارند که در مورد کوچکتزین نکته با انها مشورت میشود ولی مردم ما در مورد سرنوشت خود غایبن تا انتقاد هم بکنی می گویید مردم درراه پیمایی ۲۲ بهمن التمام حجت کردند بابا ولی انها که مخالفن چه؟ تا کی در سیمایمان از اوضاع خرای اقتصادی غرب بشنویم ولی شمابگویید در ایران همه چیز روبراه است و فقط مشکل ضعف مدیریت داریم نه اقا همه چیز با وحت و همدلی برطرف نمی شود شما تصور کن ۲۰ اهوی متحد بخواهند با اتحاد در مقابل ۵ شیر گرسنه مقاومت کنند چه میشود بر سر انها؟شما میگویی مشکل طلا سکه به خاطر قیمت جهانی است نه اخوی قیمت طلا اتفاقا ۲۴ دلار پایین امده قیمت دلارست که عامل است و انهم به خاطر نادشتن دلار که خود ان معلول نفروختن نفت است حاصل شده شما میگویید به دلقک که سیستم ولایتی ما با فلانجا قابل مقایسه نیست کیی گفته کره شمالی گرسنه است کافی است از عکسهای توریستهای چینی که اتفاقا رفقای انها هستند متوجه ضعف بنیه و نحیفی کودکان بیگناهکه اسیر جاه طلبی رهبرانشان شدهاند باشی همانهای که شما دوستشان داری با بهینه سازی موشکهای اسکادکه باعث هدفگیر تهران که جدا یکی ازعوامل پذیرش قطعنامه از طرف ما شد میباشند حالا اگر دوست داشتیذد بیشتر با هم گپ بزنیم بسم ا…به شرطه اینکه رعایت انصاف در عین داشتن عقاید مختلف را داشته باشیم

    [پاسخ]

  21. ۲۹ مهر ۱۳۹۱ در ۱۳:۳۲ | #21

    با سلام
    لطفا و در صورت امکان و تمایل، لینک ثابت وبلاگ بنده را در سایت خود قرار دهید. در زمینه مطالبات مردم کومله فعالیت می کنم.
    با تشکر

    [پاسخ]

  22. محمد جواد
    ۲۹ مهر ۱۳۹۱ در ۱۷:۲۳ | #22

    سلام داداش
    حضرت رسول ص میفرمایند: لا تصلح الامامه الا الرجل…
    امام صادق ع میفرمایند: و اما من کان من الفقها…
    امام رضا ع میفرمایند : ان العبد اذا اختاره الله …
    و…
    و حضرت آقا در نماز جمعه ۳۰ اردیبهشت سال ۶۲ میفرمایند :
    آن جامه ای که پایبند ارزش های الهی است آن جامعه ای که توحید را قبول کرده است نبوت را قبول کرده است شریعت الهی را قبول کرده است هیچ چاره ای ندارد جز اینکه در راس آن جامعه کسی را بپذیرد که او شریعت اسلامی و الهی را می داند ، از اخلاق فاضله ی الهی برخوردار است ، گناه نمیکند ، اشتباه مرتکب نمی شود ، ظلم نمیکند ، برای خود چیزی نمیخواهد، برای انسان ها دل میسوزاند … لذا در جامعه ی اسلامی و در نظام جمهوری اسلامی این مطلب تامین شده است!
    ______________________________________________________________________________
    اینکه حضرت آقا نهی کرده اند از بکار بردن تعبیراتی که مربوط به انبیا و اولیاست در خصوصشان جدا از مسئله ای است که شما در سطور نخست مطرح کردی داداش!


    چرا تایید نمیشه؟؟؟

    [پاسخ]

  23. صابر
    ۲۹ مهر ۱۳۹۱ در ۱۸:۴۵ | #23

    آقای حسینی اگر موردی ندارد لطفا نظر ما را در پاسخ به نظر آخر (یوسفی) تایید بفرمایید. ظاهرا سیستم وبلاگ نسبت به انتشار خودکار آن مشکل دارد. شاید هم کم آورده :D

    [پاسخ]

  24. تشنه
    ۲۹ مهر ۱۳۹۱ در ۲۱:۵۴ | #24

    سلام به همه
    با اینکه اصلا تمایل به ادامه این بحث نداشتم و ندارم اما ظاهرا چاره ای جز ادامه مسیر وجود نداره.
    برخی از دوستان که شدیدا اصرار دارن بگن مشکل ما با غرب و خصوصا آمریکا بدلیل اختلاف ایدئولوژیکی هست میشه یخورده اینو باز کنن و با سند حرفاشون بزنن؟
    مثلا ابعاد ایدئولوژی ما و اون ها رو در اون نقاطی که با هم برخورد دارن و موجب این همه دشمنی و هزینه برای دو طرف شده رو با دلیل بیان کنن تا همه نظاره گر باشیم.
    سراپا گوشیم
    یا علی

    [پاسخ]

    صابر پاسخ در تاريخ مهر ۲۹ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۲۸ ب.ظ:

    سلام آقای تشنه گرامی.
    اگر منظورتان من هستم (انشاا.. نباشم) که مثل خودتان دیگر وقت ندارم. دیالوگ یک طرفه هم به درد عمه آمریکا می خورد. (دیگر دیالوگ نیست) اما ارجاعتان می دهم به پست جدید (بعدی) همین وبلاگ. گوشه ای از ایدئولوژی آمریکایی در باب حقوق بشر. اگر شباهتی می بینید با از نوع اسلامی اش ما را هم آگاه فرمایید. بقیه اش اگر خدا بخواهد. در پناه حق تعالی.

    [پاسخ]

  25. کاوه
    ۳ آبان ۱۳۹۱ در ۰۱:۳۶ | #25

    بسته های تشویقی یادتون هست؟فقط این نبود؛غنی سازی سه درصد رو هم قبول کرده بودن!حالا چی؟نه تنها از بسته های تشویقی خبری نیست بلکه تحریم هست وبدتر از اینها غنی سازی رو هم میگن باید تعطیل کنیم؛این ها نتیجه سیاست های غلط تهاجمی(تو بخوان لجبازی)دولت مهرورز است؛میترسم ما هم به علف خوردن بیافتیم!

    [پاسخ]

  26. smr
    ۵ آبان ۱۳۹۱ در ۲۲:۴۶ | #26

    سایت حضرت آقا لینک مطلب شما رو درج کرده

    [پاسخ]

  27. هادی
    ۲۷ آبان ۱۳۹۱ در ۰۲:۰۱ | #27

    احسنت به همه روشنفکری به به چه حرفای به ظاهر عاقلانه ای ….خدایا اگه تعقل اینه ما رو همیشه دیوونه قرار بده
    ضمن اینکه طبق گزارشات موثق همان زمان که بحث کنترل جمعیت مطرح شد و بعد کم کم در جامعه اثر گذاشت مسوول وقت گزارشی خدمت آقا از روند پیشرفت کار می بره که با انتقاد شدید آقا مواجه میشه و حضرت آقا می فرمایند : “شما نسل شیعه رو تقلیل دادید این خوشحالی نداره” پس تواضع آقا در ارتباط دادن این مساله به خودشون _ اون به خاطر یک سری مصالح _ رو خواهشا اشتباه رهبران جامعه یا فقط معصوم معصوم است تفسیر نفرمایید…باتشکر.

    [پاسخ]

  28. سیدمحمد حسینی
    ۲ دی ۱۳۹۱ در ۱۹:۵۶ | #28

    می دانید مشکل کجاست ؟ مشکل این است که یک عده فقط دنبال فرصت مناسب هستند که نظر خودشان را حتی کارشناسی نشده تحمیل کنند و حرف خود را به هر قیمتی حتی گفتن این کلمه که ” در این زمینه رهبری اشتباه می کند ” به کرسی بنشانند من شما را دعوت می کنم به تحقیق دقیق تراول اگر می خواهید به چیزی استنداد کنیید فقط به یک قسمت ناقص از حرف ایشان استناد نکنید. نظر صریح حضرت اقا این است که فردی باید در راس حکوکت قرار گیرد که دوچار اشتباه و خطا نشود در کتاب ولایت فقیه گه نظر ایشان را جمع اوری کرده به زیبای قسمتی را به این قسمت اختصاص داده است.
    خواهش می کنم بار دیگر بخوانید با دقت :

    گفته شد که بعضى‌ها نظرات کارشناسى میدهند، با نظر رهبرى مخالف است، میگویند آقا این ضد ولایت است. من به شما عرض بکنم؛ هیچ نظر کارشناسى‌اى که مخالف با نظر این حقیر باشد، مخالفت با ولایت نیست؛ دیگر از این واضح‌تر؟! نظر کارشناسى، نظر کارشناسى است. کار کارشناسى، کار علمى، کار دقیق به هر نتیجه‌اى که برسد، آن نتیجه براى کسى که آن کار علمى را قبول دارد، معتبر است؛ به هیچ وجه مخالفت با ولایت فقیه و نظام هم نیست. البته گاهى اوقات میشود که این حقیر خودش در یک زمینه‌اى کارشناس است؛ بالاخره ما هم در یک بخشهائى یک مختصر کارشناسى‌اى داریم؛ این نظر کارشناسى ممکن است در مقابل یک نظر کارشناسى دیگر قرار بگیرد؛ خیلى خوب، دو تا نظر است دیگر؛ کسانى که میخواهند انتخاب کنند، انتخاب کنند. در زمینه‌هاى فرهنگى، در زمینه‌هاى آموزشى – در بخشهاى مخصوصى – بالاخره ما یک مختصرى سررشته داریم، یک قدرى کار کردیم؛ این میشود نظر کارشناسى. به هر حال هیچگاه اعلام نظر کارشناسى و نظر علمى، معارضه و مبارزه و مخالفت و اعلام جدائى از رهبرى و ولایت و این حرفها به حساب نمى‌آید و نباید بیاید.

    [پاسخ]

برگه نظرات
1 2 11221
  1. بدون بازتاب

:D :-) :( :o 8O :? 8) :lol: :x :P :oops: :cry: :evil: :twisted: :roll: :wink: :!: :?: :idea: :arrow: :| :mrgreen: