خانه > انقلاب اسلامي, اينترنت, جامعه, سياست > آقای پاسدار وبلاگستان، آن پشه هم خودت باش لطفا!

آقای پاسدار وبلاگستان، آن پشه هم خودت باش لطفا!

دیروز برحسب اتفاق، متوجه مطلبی مفصل و طولانی در وبلاگ پاسداران شدم که مربوط به چند ماه پیش (آبان ماه سال ۹۱) بود. «پاسداران» از مطلب من درباره ستار بهشتی و بازتاب آن در یکی دو سایت‌ ضدانقلاب، ناراحت و عصبانی شده و تیتر زده بود: «دریافت مدال حزب الله از دستان ضد انقلاب مبارکتان!»

از آنجایی که لینک وبلاگم در مطلب مذکور نبود، متوجه آن نشدم و جوابش را هم ندادم. حالا اگرچه چند ماهی از انتشار آن مطلب گذشته و پاسخ دادن به آن لازم و ضروری نیست ولی چون ادعاها و تهمت‌های نادرست و ناجوانمردانه‌‌ای را به من نسبت داده  تصمیم گرفتم درباره‌اش بنویسم. این پاسخ، ضمنا بیانگر تفاوت دیدگاه سیاسی اجتماعی من با او و دوستانی مثل او هم هست.

اول: اولین و مهمترین ناراحتی «پاسداران» این است که چرا سایتی مثل «دیگربان» به من لقب حزب‌اللهی داده؟! این را چند بار تکرار و در چند جای مطلبش هم خودش را نماینده‌ی واقعی حزب‌الله معرفی و از اینکه «دیگربان» او را حزب‌اللهی نمی‌داند شکایت کرده است!

اینکه چرا دیگربان به پاسداران حزب اللهی نمی‌گوید، به من مربوط نیست؛ ولی خودم هیچ وقت از نام و نماد حزب‌الله و جریانات حزب‌اللهی و سازمان‌ها و نهادهای انقلابی (مثلا سپاه!) برای خودم استفاده نکرده و نمی‌کنم. پس خیالتان راحت. شما حزب‌الله واقعی!

دوم: نامبرده سر و ته مطلب من را درباره ستار بهشتی زده و تنها به یک بخش خاص اشاره کرده و همان را هم با تفسیرات عجیب و غریبش کوبیده. حال آنکه مطلب من به قدری واضح بود که نیازی به این همه آه و ناله نداشت. من به عنوان حامی نظام، از مسئولان خواسته بودم که به فکر حیثیت و آبروی نظام باشند. مطلب من انتقاد از مسئولانی بود که با سکوت خود، بهترین بهانه را به ضدانقلاب و رسانه‌های بیگانه می‌دهند. متاسفانه در طول سال‌های اخیر، از این سکوت ضربه‌های زیادی خورده‌ایم. مثلا در ماجرای قتل ندا آقاسلطان، مسئولان و رسانه‌های رسمی ما در سکوت مطلق فرو رفتند و ۴۰ روز بعد به آن اشاره کردند! در حالی که این ماجرا به سرعت در سراسر دنیا منتشر شد و جریان وحشتناکی را علیه کشورمان براه انداخت. نیروی انتظامی و یا هر ارگان مسئول دیگری، همان موقع می‌توانست ضمن محکومیت این قتل، درباره پیگیری ماجرا قول بدهد، اما با سکوت در برابر آن، به جوسازی طرف مقابل کمک کرد. حال اگر به این سکوت و به این سیاست اعتراض کنیم، نظام را به قتل متهم کرده‌ایم؟

سوم: پاسداران دقیقا همین اتهام را به من زده. یعنی ادعا کرده که من نظام را متهم به قتل کرده‌ام! کاش می‌شد برای همین یک ادعا از او شکایت می‌کردم تا پاسخ بدهد کی و کجا نظام را به قتل متهم کرده‌ام؟ اینکه از مسئولان بخواهیم حرف بزنند و جواب رسانه‌های بیگانه را بدهند، اتهام زدن است؟ هر آدم منصفی اگر مطلبم را بخواند، حتما تصدیق می‌کند که من (با آنکه قلبا نظر خاصی داشتم) ولی اصلا قضاوت نکردم، فقط خواستار شفاف سازی شدم. بر فرض که گفته باشم ستار بهشتی را کشته‌اند؛ آیا کسی که او را کشته، خود نظام است؟ یعنی یک مامور متخلف زندان و یا نیروی انتظامی، می‌شود نظام؟ با این وصف، دیگر به هیچ ماموری نگوییم بالای چشمت ابروست. چون نظام مورد نظر جناب پاسداران، زیر سوال می‌رود!

چهارم: وی از نظرات وبلاگ من هم گلایه کرده و نوشته: «ریشی که حزب الله دیگربان ساخته، از انقلاب و اسلام و حجت حق و نائب او سفید می‌کند کسی نمی‌کند! کامنت دانی حضرات، از صفحات بالاترین بدتر شده. آقایان اگر شماها میخواهید با بالاترین و بی بی سی و رادیو فردا در دموکراسی ادعایی آنها رقابت کنید قبلا به ما خبر بدهید تا تکلیفمان را با شما نو دموکراتهای باصطلاح حزب اللهی بدانیم.»

اولا شما نماد حزب‌الله بودی، از کی تا حالا نماینده‌ی اسلام و حجت حق و نائب او شده‌ای که از طرف آنها حرف می‌زنی؟! ثانیا کسانی که با من آشنا هستند، می‌دانند که معمولا کامنتی را سانسور و حذف نمی‌کنم. البته خطوط قرمزی دارم. اهانت به دین و مقدسات اسلام و شیعه و نیز امام و رهبری جزو خطوط قرمز من هستند و هرگز اجازه انتشار نظراتی حاوی توهین به اینها را نمی‌دهم. حالا از جناب پاسداران می‌پرسم جنابعالی که نگران کامنت‌دانی بنده هستی، خودت چرا زیر همان مطلبت، نظر اهانت آمیز علیه رهبری را منتشر کردی؟! عکس پایین:

pasdaran1

پنجم: جای دیگر نوشته: «تو چه رسالتی برای خودت قائلی؟ ایجاد موج در جامعه؟ انتقال فضای دشمن در بین مردم؟ ایجاد ابهام و اتهام در ذهن مردم علیه نظام؟ یا اینکه به عنوان یک حزب الله “فرض” را بر صداقت نیروی خودی انقلاب بگذاری – لااقل!- مگر آنکه خلافش ثابت شود و سعی کنی با این چهارچوب ، صحنه را بررسی کنی و ببینی که حتی اگر فرض را بر صداقت دشمن هم می گذاردی می دیدی که کجای کار عیب دارد؟»

مسخره اینجاست که این دوستان، چنان به حقانیت خود و حرفشان باور دارند که دیگران را بی‌درنگ در صف و جبهه دشمن می‌دانند. من رسالتی مثل شما برای خودم قائل نیستم. من از نظام دفاع می‌کنم و خواستار رفع هرگونه ابهامی هستم ولی از هیچ اتهامی دفاع نمی‌کنم. شما به عنوان «حزب الله واقعی!» فرضت را بر صداقت نیروی خودی بگذار. من حزب‌اللهی نیستم ولی چنین فرضی را تا زمانی قبول دارم که نیروی خودی، خودش صداقت داشته باشد.

ششم: پاسداران در بخش دیگری از مطلبش، در نقطه‌ی مرکزی پرگار خلقت و دیانت و ایمان و بصیرت قرار گرفته و درباره ایمان دیگران قضاوت کرده که آدم خیال می‌کند ایشان از طرف خود خدا به چنین مقامی دست یافته است! وی نوشته: «خدایا یک ذره عقل. خدایا یک جو ایمان! یاد پیکاریهایی می افتم که که یک موقعی مسلمان بودند، اما وقتی که برگشتند، برای اثبات اینکه دیگر مسلمان نیستند کارهایی کردند که فدایی خلقیها از انجام آن حیرت می کردند! چرا برخی فکر می کنند مصونند از هر انحرافی؟ چرا برخی یکبار نشده جلوی آینه بایستند و خود را برانداز کنند؟ چرا نمی توانند کمی هم خودشان را اندازه بگیرند که ببینند آخه دارند چکار می کنند؟! دعوای بسیاری از این نوکراوتی مخفی های به ظاهر حزب اللهی با نظام و انقلاب فقط و فقط صنفی است!»

ظاهرا او باورش شده که چون اسم و آدرس وبلاگش به نام سپاه پاسداران است و چون تصویر امضای رهبر انقلاب را پس زمینه‌ی قالب وبلاگش قرار داده، پس یگانه وبلاگ نویس انقلابی و باایمان و بابصیرت است! دیگران یا منحرفند و یا فقط نگاه صنفی به انقلاب دارند! چند بار هم ایراد گرفته که آیا شما با این افکارتان نخبه و سرباز جنگ نرم هستید؟! نخیر برادر! من هرگز خودم را عمار ندانستم. بالاتر هم نوشتم که ادعای حزب‌اللهی ندارم. اینجا هم می‌گویم مثل شما ادعای مسلمان بودن و انقلابی بودن هم ندارم. هیچ وقت – تاکید می‌کنم- هیچ وقت خودم را سرباز جنگ نرم، نخبه، عمار و … ندانستم. ارزانی خودتان. من پشه هم نیستم. بی‌زحمت آن پشه هم خودت باش! من خودم هستم بدون لقب. آنقدر این سال‌ها، این اسامی و تعابیر را به گند کشیدید که رغبتی به استفاده از آنها ندارم.

هفتم: یک جای دیگر نوشته: «تمام بلای جان کشور این است که این حضرات احساس تکلیف کرده اند وبلاگ بنویسند! خدا مرگ بدهد این احساس تکلیف را تا این حضرات وبلاگ نویس از این همه تکلیف و بار مسئولیت! راحت شوند و گلوله های جهالت آنان در لا حکم الا لله ، بر سینه ی حق ننشیند.»

این یکی را راست گفتی. من احساس تکلیف کرده‌ام که وبلاگ می‌نویسم. وگرنه می‌رفتم دنبال زندگیم. من چون نگران خودم، کشورم، نظامم، رهبرم هستم، می‌نویسم. اگر ایرادی و ضعفی ببینم، تعارف نمی‌کنم، مثل شما توجیه و تکذیب هم نمی‌کنم، داد می‌زنم. تمام بلای جان کشور این است که عده‌ای فکر می‌کنند تنها آنها دلشان به حال نظام و انقلاب می‌سوزد ولاغیر. بقیه حتما دنبال جاه و مقامی هستند و درد صنفی دارند.

جهالت اینجاست که برخی عادت کرده اند هر حادثه و اتفاقی را بلافاصله و بدون کمترین بررسی، دقت و تامل، به گردن دشمن بیندازند. آنقدر از توطئه و نقشه دشمن (که البته در وجودش شکی نیست) جاهلانه دم زدید که لوثش کردید تا جایی که خیلی‌ها به حرف شما می‌خندند.

من نگفتم وبلاگ‌نویس ساده، بی‌گناه است؛ گفتم خطرناک نیست. برخورد با او باید متناسب با جرم و فعالیتش باشد. گیرم قاتل ستار بهشتی مثل دیوید کاپرفیلد از دیوار زندان عبور کرده و او را به قتل رسانده باشد، در این صورت چه باید کرد؟ سکوت؟ چند نفر دیگر باید اسیر و قربانی این توطئه شوند؟ دستگاهی که این همه آماج حمله و توطئه است چرا نباید حواسش را بیشتر جمع کند؟

فرق بین من و تو اینجاست که تو همه را توطئه می‌بینی؛ من کج‌فهمی و جهالت و تندروی و افراط را هم می‌بینم. چون موارد مشابه دیگری را بخاطر دارم که ربطی به فتنه و توطئه نداشتند. مثل زهرا بنی‌یعقوب که بخاطر صحبت کردن با پسری، بازداشت شد و فردا جنازه‌اش را به پدرش تحویل دادند! خوشبختانه آن زمان نه فتنه‌ای در کار بود و نه توطئه‌ای. من به جای آنکه مثل شما، صداقت خودی‌ها را بهانه‌ای برای توجیه این اشتباهات بدانم، دنبال رفع اشتباهات گذشته و نگران تکرار آنها در آینده هستم.

و حرف آخر اینکه: در جای جای مطلب وی، کلمات، عبارات و تعبیرات توهین آمیزی علیه من وجود دارد. «کر هستید؟ کور هستید؟ گنگ هستید؟ نمی فهمید؟ عمو ! یارو ! هوی ! شما خودت چرا لال مونی گرفتی؟ تو عقلت اینقدر کمبود دارد که نمی توانی به شق سومی بنام توطئه فکر کنی؟ تو نمی فهمی که حتا اگر از نظر پزشکی وی به حالت طبیعی مرده باشد… نو دموکراتهای باصطلاح حزب اللهی! نو کراوتی مخفی های به ظاهر حزب اللهی! چه باید کرد با این جهالت متعصب متراکم که وقتی سر باز می کند، صدای کف زدن آمریکا و اسرائیل برای اینها است که دو گوشه ی جهان را می‌گیرد. چه کسی چه چیزی در گوش جان و دل اینها فرو کرده که هیچ ندایی را نمی شنوند؟ اینقدر آدم مگر می‌شود از مرحله پرت بشود؟ ایشان همچین پرت شده که دست و پای عقلش شکسته عقلش دیگر به جایی راه نمی دهد. کی هستید شماها اصلا معلوم هست؟ از کجا آمده اید؟ از مریخ؟»

اینها نمونه‌ای از ادبیات مودبانه‌ی کسی است که خودش را نماینده حزب‌الله، پاسدار وبلاگستان و یگانه سرباز جنگ نرم می‌داند. این تعابیر اهانت آمیز درحالی نوشته شده که چند روز بعد در مطلب دیگری خطاب به شخص دیگری نوشته: «نوع مواجهه ی من با آقای فوق دموکراسی خیزرانی، قطعا با نوع مواجهه ی من با عزیزانی مثل اهستان و هابیل متفاوت است. آهستان و هابیل در فتنه ی ۸۸ نقش ارزشمندی در تقابل با حرکات استکباری داشته اند و ذره تار موی ایشان شرافت دارد به حضراتی مثل دموکراسی خیزرانی که اگر واقعا قدرت دارد نشانه هایی از رزمندگی اش در جبهه عملیات روانی جنگ نیمه سخت کودتای ۸۸ را به ما نشان بدهد… مگر می دهم موی سر هابیل و آهستان را به کسی که در دوران فتنه بازی وبلاگی عموفیلترباف را با شرکت کمانگیر و رفقایش بازی می کند و در اوج این فته ی خانمان سوز بازی وبلاگی بازجویی را انجام می دهد.»

حالا دم خروس را باور کنیم یا قسم حضرت عباس را؟ شانس آوردیم که در فتنه سال ۸۸ سابقه‌ی ما روشن بود وگرنه معلوم نبود که مستحق دریافت چه تعابیر دیگری می‌شدیم؟! آقاجان! شما راحت باش. نگران سابقه من هم نباش. من نه با تعریف و تمجیدت، باد می‌کنم و نه بخاطر پرخاشگری‌هایت زانوی غم بغل می‌کنم. من حرفم را می‌نویسم چون باید بنویسم.

  1. سید
    ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۲ در ۰۷:۱۴ | #1

    بسم الله

    آقا آقـــــا
    ترمز دستی کیبورد را بکش تا نخورده تو مانیتور
    هر چند ازتسمشس!
    مطالب شما و ابوذر را چندبار خواندم
    وقت خودتون را تلف کردید. گفتم بزار من هم وقتی تلف کنم سر این وقت تلف کردن ها و مطلبی بنویسم شاید که بعدا کمتر وقت تلف بشه.
    یه موضوعی که جالب توجه هست اینه که هر کدام از طرفین نیت متفاوتی در این مشاجره دارند و وجه مشترک به ظاهر پایبندی به نظام است. در هر صورت در ابتدای این خطابه خودم و هر دو طرف ماجرا را به تقوا دعوت میکنم.

    با اجازه آهستان نکاتی که بیانش خالی از فایده نیست را به صورت بند به بند در زیر میگم. سعی میکنم صادقانه طرح کنم شاید که قبول افتد.

    بند اول
    وقتی عنوان مطلب اون “دریافت مدال حزب الله از دست ضد انقلاب” هست مشخصه که خودش نباید تمایل به این عنوان در سایت دگربان باشد لذا انصافا این حرفت نچسبید.
    بند دوم
    در جواب سوال باید گفت خیر ولی اشاره ای که به عامل قتل در مطلب هست همراه با ایهام که شک به نظام را تداعی کرده و این بخشی است که برای بیگانه جذاب است. فکر میکنم ابوذر هم به همون بخش معترض بوده.
    بند سوم
    شما این را گفتی: “ستار بهشتی فقط یک وبلاگ نویس بود و مگر یک وبلاگ نویس ساده چه جرم بزرگی می‌تواند مرتکب شود که مستحق مرگ باشد؟! یعنی این نظام با نوشتن و خواندن چند تا پست وبلاگی به خطر می‌افتد؟! …”
    این چند جمله میتونه برداشتی را به وجود بیاره که ابوذر بگه: “فقط بلد بودی نظام را تلویحا به قتل متهم کنی ؟”
    بند چهارم
    اولا بیخیال
    ثانیا این عکسی که زدی موضوعش مشخصه که کامنت منتشر شده همراه با جواب هست و در ادامه پاسخ عذرخواهی هم کرده و توضیح داده! فکر نمیکنم قابل مقابله باشه.
    بند پنجم
    حزب اللهی نیستی یعنی چی هستی؟! فکر نکنم جزو امت حزب الله نخواهی باشی. یا شاید حداقل اینجا تعریف دیگه ای از حزب الله داشته باشی.
    بند ششم
    این یه بند دیگه اوج احساسات هست و حرفی نزم بهتره. اگه یه کم توجه داشتی مستدل و منطقی میشد پاسخ داد دیگه چرا خودت را زخمی میکنی؟ مرد حسابی این تعابیری که گفتی نیستی، حرف های رهبر هست که خودت را بی رغبت نشون میدی! اینجوری حساب کنی از مسلمونی و آدم بودن هم به خاطر رفتار دیگران باید استعفا داد!
    بند هفتم
    ببین آخ چی میگی: “من نگفتم وبلاگ‌نویس ساده، بی‌گناه است؛ گفتم خطرناک نیست. برخورد با او باید متناسب با جرم و فعالیتش باشد.” یعنی اون برخورد، قتل اون بوده که متناسب نبوده؟! همین حرف هاست که بهونه به دیگران میده دیگه.
    ضمن اینکه گزینه توطئه ای که اشاره شد را هم در کنار بقیه چیزهایی که میبینی ببینی ضرر نمیکنی.
    بند آخر
    آخ آخ آخ
    اینجاست که میگند ازتسمشس که پاره شده و داغ کرده. به نظرم این واکنش بیشتر به خوراک شدن در رسانه بیگانه برمگیرده تا محتوای پست شما. ولی لحن تند نباید توهین آمیز باشه.

    ای کاش برای رفتارها و برخوردهایمان بیشتر به الگوها و مصادیق دینی توجه داشتیم و تضارب باعث سازندگی میشد نه تخریب

    در آخر اینکه وبلاگنویس پاسداران به خاطر لحن تندش و وبلاگنویس آهستان به خاطر کم توجهی در موقعیت وبلاگ محکوم به حبس ابد در قبرشان پس از مرگ میباشند و از خداوند طلب آمرزش و تخفیف مجازات برای هر دو را خواستارم.
    امید است که پست ها مورد رضایت حضرت حق و این موارد را به کرم خود ببخشاید.
    الفاتحه مع صلوات برای شادی روح امام و شهدا

    [پاسخ]

    امید حسینی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۴ام, ۱۳۹۲ ۱۲:۱۲ ب.ظ:

    من فقط جواب توضیح شما درباره بند چهار رو میدم. یعنی عکس. این توجیه خوبی نیست که بگیم امکان ویرایش نبوده و صاحب وبلاگ توضیح داده! این چه حرفیه؟ خیلی راحت می شد جلوی توهین رو گرفت و اصلا کامنت رو عمومی نکرد. مگه بقیه چکار می کنند؟ این نظر توهین آمیز چه چیز مهمی داشت که باید عمومی می شد؟ جز توهین بی شرمانه به رهبری؟

    البته من وکیل و وصی دیگران نیستم. نمی گم همه مثل من عمل کنند. قصد من فقط نشون دادن یه تناقض بود. ایشون در مطلبش به ما ایراد گرفت که کامنت دونی وبلاگمون بی در و پیکره، ولی همزمان خودش زیر همان مطلب، کامنتی توهین آمیز رو عمومی کرد!

    بقیه موارد هم نیازی به توضیح اضافی نیست. هر کی نظری داره

    [پاسخ]

    سید پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۴ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۱۲ ب.ظ:

    بسم الله
    انشاالله این نظرات و نقدها در جهت سازنده باشه و باعث اصلاح شود.
    ممنون

    [پاسخ]

  1. بدون بازتاب

:D :-) :( :o 8O :? 8) :lol: :x :P :oops: :cry: :evil: :twisted: :roll: :wink: :!: :?: :idea: :arrow: :| :mrgreen: