خانه > انقلاب اسلامي, سياست > مواجهه‌ی متفاوت بهشتی و مصباح با شریعتی

مواجهه‌ی متفاوت بهشتی و مصباح با شریعتی

در مواجهه با مرحوم دکتر شریعتی، دو روش انتقادی در میان بزرگان انقلاب و شخصیت‌های حوزوی وجود داشته است. عده‌ای برخورد ملایم، دوستانه و خوشبینانه را می‌پسندیدند مانند شهید بهشتی و آیت الله خامنه‌ای؛ و گروهی هم بنا را گذاشتند بر انتقاد و مخالفت‌ تند با شریعتی، مثل شهید مطهری و آقای مصباح.

چیزی که در این اختلاف نظر مهم است، این است که حتی در موضوعات دینی و مذهبی هم فقط یک راه و یک شیوه و یک نظر برای پاسخ به شبهات وجود ندارد. به عنوان مثال در همین قضیه دکتر شریعتی، می‌بینیم که شهید مطهری یا آقای مصباح با حساسیت زیادی به شریعتی و آثار او نگاه می‌کردند (گاهی به دیده‌ی انحراف) در حالی که شهید بهشتی این دیدگاه را قبول نداشت. حال اگر ملاک ما برای قضاوت درباره شریعتی، حساسیت شهید مطهری باشد، آیا معنایش این است که شهید بهشتی، حساسیت دینی و مذهبی نداشته؟!

خود شهید بهشتی درباره این مساله می‌گوید: «مرحوم آقاى مطهرى، که مکرر با ایشان بر سر کارهاى دکتر بحث کرده بودیم … گاهى هم از روى تعهد دینى واقعاً ناراحت و عصبانى مى‌شد. گاهى هم کار ایشان با من به اینجا مى‌رسید که مى‌گفت تو آسان‌گیرى مى‌کنى؛ چرا در معیارهاى مکتبى سختگیر نیستى؟ در حالى که من در معیارهاى مکتبى بسى سختگیرم

پس نمی‌شود نگاه ملایم شهید بهشتی و آیت الله خامنه‌ای را ناشی از عدم تعهد و عدم حساسیت مذهبی آنها دانست. به نظرم اینجا مسائل دیگری دخیلند، مثل روحیه‌ی مدارا و انعطاف‌پذیری، اعتدال و بلندنظری آنها. درباره جریان مقابل هم شاید حساسیت بیش از اندازه و اغراق در انحراف‌بینی، دلیل لحن تند انتقادی آنها باشد.

این عین عبارات رهبر انقلاب درباره شیوه برخورد شهید مطهری با شریعتی است که در آن به طور ضمنی به این نکته اشاره شده است: «نظرات مرحوم شهید مطهری درباره شریعتی – چه در آغاز آشنائیشان که تا دو سه سال از وی به نحو شگفت‌آوری ستایش می کرد و چه در سالهای بعد که از او به نحو شگفت‌آوری مذمت می‌فرمود – غالبا مبالغه آمیز … بود. در همین مطالبی که ایشان به امام مرقوم داشته، نشانه‌های بزرگنمایی آشکار است. برخی دیگر از دوستان ما از جمله مرحوم شهید بهشتی نیز همین نظر را درباره اظهارات شهید مطهری داشتند.»

از این عبارات معلوم می‌شود که آیت‌ الله خامنه‌ای هم شیوه و روش شهید مطهری را در برخورد با دکتر شریعتی نمی‌پسندیدند. البته منظور این نیست که شهید بهشتی و آیت الله خامنه‌ای هیچ انتقادی به شریعتی نداشتند. چرا، انتقاد داشتند منتهی شیوه و روش آنها کاملا دوستانه و در جهت رفع معایب بود؛ و نیز استفاده درست از ظرفیت و امتیازات شریعتی برای جذب جوانان. به همین دلیل، منتقد شیوه‌های شهید مطهری و آیت الله مصباح بودند و آنها را هم نقد می‌کردند (و گاه حتی شیوه‌ آنها را انحرافی می‌‌خواندند!)

به هرحال من فکر می‌کنم که شیوه شهید بهشتی و آیت الله خامنه‌ای در مواجهه با دکتر شریعتی می‌تواند در مسائل و موضوعات مختلف سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و دینی، برای ما آموزنده باشد. آنجا که عده‌ای معتقد بودند یک انحراف دینی در حالی شکل‌گیری است، بنای شهید بهشتی بر اعتدال و تعامل سازنده بود. آنهم در حوزه اندیشه و موضوعات مذهبی. حال در نظر بگیرید که در حوزه سیاست، ما چه اندازه به اعتدال و انعطاف و تعامل بیشتر احتیاج داریم؟

اشاره به شیوه‌ مدبرانه شهید بهشتی و آیت الله خامنه‌ای در مواجهه با افراد مختلف، به این خاطر است که امروز به شدت به این سیره و روش محتاجیم. مخصوصا در تربیت صحیح سیاسی، در نقد منصفانه و درست آدم‌ها، در انگ نزدن به آنها، در منحرف نخواندنشان، در برچسب نزدن، در سیاه و سفید ندیدن، در افراط و تفریط نکردن، در مطلق ندیدن و…

*****

beheshti1

عباراتی از شهید بهشتی درباره شریعتی و نیز در نقد آراء آیت الله مصباح

دکتر شریعتى از استعدادها و قریحه هاى سرشار، پرارزش و پرخروش زمان ماست. اجازه دهید نگویم‌ بود چون او زنده است . همه این فعل ها را متناسب با زنده بودن او، با زمان حال بیان خواهیم کرد. شریعتى خود را ساخته و پرداخته رنج مى‌دانست.

پیرامون دکتر و کار او و افکار او و کتابهاى او و سخنرانى‌هاى او و حسینیه ارشاد جنجالى بود. خوب، این جنجال بر سر ما هم مى‌ریخت. مدام از ما مى پرسیدند درباره دکتر چه نظرى دارى؟ درباره کتابهاى او چه مى گویى؟ درباره طرز تفکرش چه مى‌گویى؟ من هم معمولاً با صراحت بیان مى‌کردم که دکتر یک قریحه سرشار سازنده و آموزنده است؛ خطا، اشتباه و لغزش در کار او هست و نمى‌تواند نباشد. اما هیچ کس حق ندارد به خاطر این اشتباه‌ها و لغزش‌ها، ارزش‌هاى عالى و سازنده او را نادیده بگیرد، چه رسد به اینکه به او حمله کند. مکرر گفته بودم آن چیز که قطعاً از اسلام منحرف است روشى است که این آقایان در برخورد با دکتر در پیش گرفته‌اند. این قطعاً ضد اسلام است. این قطعاً با آن چیزى که قرآن به ما یاد مى‌دهد که «فبشر عبادی الذین یستَمِعون القول فیتّبعون احسنه اولئک الذین هداهم الله و اولئک هم اولوالالباب» ناسازگار است.

ما به خاطر این جریان حتى با بعضى از دوستان پر دانش قدیمى خود نیز به هم زدیم. یکى از دوستان واقعاً اهل مطالعه من (آیت الله مصباح) که او نیز کمالاتى دارد و من بخاطر کمالات و مطالعه فراوانش همواره او را دوست مى‌داشته‌ام، بر سر این موضع گیرى که نسبت به دکتر داشتم اوقاتش با بنده تلخ شد و حتى درس خود را در مؤسسه‌اى که تدریس مى‌کرد (مدرس ارزنده اى است) ترک کرد و دیگر نیامد و قهر کرد. گفت من دیگر به اینجا نمى‌آیم و آرام آرام رابطه‌اش را نیز با من کم کرد!

تقدیر و ستایش من از دکتر به خاطر این است که او را جستجوگرى یافتم که اگر با زبان روشن و منطق بى‌غرضانه با او صحبت مى‌کردى آماده آن بود که در نظراتش، در ساخته‌هاى پیشینش، تجدیدنظر کند و این خود یک بعد زیبا و متعالى در هر انسانى است؛ زیرا حق و حق پرستى هم از نکته‌هاى بارز اسلام است. چرا جامعه ما، به جاى استفاده مثبت از چهره‌ها و سرمایه هایش، سراغ انگ زدنهایى مى‌رود که به این استفاده مثبت ضرر مى‌زند؟ این شیوه، شیوه‌اى که من از اسلام آموخته‌ام نیست و آن را نمى‌پسندم. من معتقدم از دکتر و بسیارى سرمایه‌هاى علمى دیگر مى‌توان استفاده مثبتِ سازنده کرد و این نکته‌هاى ابهام را مانع استفاده سازنده قرار نداد .

موضع من در برابر دکتر شریعتى و کارهاى او موضع بهره بردارى صحیح است؛ نه لگدکوب کردن، نه لجن مال کردن و نه ستایش کردن و بالا بردن؛ بلکه حسن استفاده از سرمایه‌اى در خدمت هدفى، با روشنگرىِ بدون کمترین محافظه‌کارى براى تمام نقطه‌هاى ضعف او که من در این زمینه تاکنون محافظه‌کارى نکرده‌ام و آن را روا نمى‌دارم. هر نقطه ضعفى در هر نوشته‌اى از دکتر مطرح شده و دوستان نشان داده‌اند، در جایى که سخن خوبى بوده گفته‌ام خوب است و در جایى که حرف بدى بوده گفته‌ام خطاست، غلط است، خام است و مکرر گفته‌ام و به خود ایشان هم گفتم که دکتر اصولاً روشت خطاست؛ روشت نقص دارد؛ روشت را کامل کن. ولى موضعم این موضع است که باید از مجموعه کار او بهره‌بردارى کرد؛ چون انصافاً در نوشته‌هاى دکتر تنبهات جالب، زیبا، خوب و مؤثر فراوان است در کنار خطاهاى بسیار و هیچ ضرورت و دلیلى در یک موضع گیرى حاد به جاى یک موضع گیرى نقاد نمى‌بینم. من با صراحت به جناب آقاى مصباح اعلام کردم، جناب آقاى مصباح! اجمالاً به شما بگویم، من در برابر دکتر شریعتى نقد سالم خواهم داشت چنانکه داشته‌ام و بعد از این هم خواهم داشت.

من مکرر به جانب آقاى مصباح هم گفته‌ام. گفته‌ام برادر عزیز، چرا این بحث‌هایى که احتیاج به رسیدگى بیشتر دارد باید این طور مطرح شود؟ شما اگر محبت و عنایت کنید، بگویید مبادا کسى از این نوشته این معنى غلط را بفهمد، خیلى راحت از شما قبول مى‌کنند؛ جنجالى هم به وجود نمى‌آید؛ هدایت هم کرده‌اید؛ کارتان را هم انجام داده‌اید. بگویید آقا، در این نوشته این عبارت هست؛ ممکن است – (یا نه اصلا « واقع است» نه «ممکن است») – عده‌اى از این نوشته این برداشت غلط را کرده‌اند که بشر امروز به آورده‌هاى وحى نیازى ندارد؛ و این برداشت غلط است. خوب، این طور بگویید؛ مگر اشکالى پیدا مى‌کند؟ آیا چنین تعبیرى نمى‌تواند مردم را هدایت کند؟ نمى‌تواند مردم را از اشتباه در بیاورد؟ آیا این گونه مسئله را بیان کردن، کمتر تعصبات را تحریک نمى‌کند؟

بحث من در اینجا بحث جناب آقاى مصباح نیست. بحث من در اینجا با شما طلاب مدرسه است. به ایشان هم در این دیدار ده پانزده روز قبل عرض کردم. گفتم آقا، بحث، بحث روش تربیتى مدرسه است. چون ما با ایشان دوستی هستیم که با هم صریح حرف مى‌زنیم؛ همین حالا هم همین طور است. همین حالا هم که دارم حرف مى زنم، حرفى است که دوست با دوست مى‌زند. مى‌گویم شما طلاب مدرسه نمى‌توانید با این اسلوب بار بیایید، وگرنه لااقل بنده نمى‌توانم در چنین مدرسه‌اى ذره‌اى در کارها سهیم باشم. مدرسه‌اى که بخواهد یک مشت انسان لجوج، پرخاشگر بى‌جا، متعصب تربیت کند که نتوانند با همه دو کلمه حرف بزنند چه ارزشى دارد؟ در این صورت چه خدمتى به اسلام و به حق کرده‌اند؟ به چه انگیزه‌اى؟

موضع‌گیرى جنجالى و جنجال آفرین و تحریکات دار، که با شدت و حدت همراه است، به نظر من با توجه به مجموع جوانب مختلف مربوط به این بحث و این شخص و این عصر، نتیجه عکس دارد. این نوع موضع گیرى‌ها بسیارى از افراد را به یاد چماقهاى تکفیرى مى‌اندازد که در تاریخ درباره عصر تفتیش عقاید کلیسا و قرون وسطى خوانده‌اند و موجب مى‌شود که زمینه‌هاى مثبت و ارزنده هدایت نسل جوان که امروز در دسترس دوستان علاقه‌مند قرار گرفته تباه شود و به زمینه‌هاى ضد تبدیل شود، و باز به تدریج – (فکر نکنید که این کار کارى است که در ظرف یک روز یا دو روز مى شود)- شریعتی با تبلیغات مسموم دیگرى که نهضت‌هاى مادى الحادى و قدرت‌هاى خودکامه سوء‌استفاده کننده از همه چیز (از جمله مذهب ) دارند، بار دیگر میان همه مردم جوان درس خوانده‌ی مطالعه‌کن و اهل علم، همان جدایى شوم که بنده در شهر قم ناظر آن بودم (ناظر یعنى دیگر خبر نیست که کسى بخواهد براى من نقل کند) به وجود مى‌آید.

جناب آقای مصباح در بحثی که با ایشان کردم فرمودند من به عنوان اتمام حجت می‌گویم. گفتم برادر، اتمام حجت چیست؟! قبل از اتمام حجت، هدایت مطرح است. اگر هدایت آسیب دید چه اتمام حجّتی؟ من به عنوان یک فرد کارشناس این فن می‌گویم. اگر قرار است در روحانیت کسی به عنوان صاحب نظر در مسائل مربوط به نسل جوانِ درس خوانده در ارتباط با مذهب نام برده شود، لااقل من که یکی از آنها هستم. عمرم را در این راه گذراندم. من به عنوان کارشناس صاحبنظر این فن می گویم این خطرناک است. “اتمام حجت” چیست؟! می‌گویم این، تمام رشته های این سی- چهل سال را پنبه می‌کند. اتمام حجّت یعنی چه؟ چه کسی گفته است اگر ما با بیان روشنگر ، نقطه‌های انحرافی را بیان کنیم کافی نیست؟ طول می‌کشد؟ طول بکشد. کار مفیدِ طولانی بهتر است یا کار پر خطر فوری؟ کدام یک؟

*****

همه عبارات بالا از کتاب «شریعتی؛ جستجوگری در مسیر شدن» آورده شده که حاوی سخنرانی‌ها و مصاحبه‌های شهید بهشتی درباره دکتر شریعتی است. بخشهایی از این کتاب هم پاسخهای شهید بهشتی به انتقادهای آیت الله مصباح است از شریعتی. پیشنهاد می‌کنم حتما آن را بخوانید. چون هم شیوه درست نقد منصفانه را به ما آموزش می‌دهد و هم حاوی مطالب ارزشمندی درباره اختلاف نظر شخصیت های انقلاب است. لینک دانلود

لینک مرتبط: حتی مطهری اول هم قابل نقد است!

  1. ع
    ۲۲ تیر ۱۳۹۲ در ۲۰:۱۳ | #1

    این آیتم انگ نزدن که در نوشته بر آن تاکید شده خیلی جالب است. انگ زدن چیست؟ انگ زدن؛به نظر من؛ راهی است که ما با آن یک تفکر را به جای نقد demonize (اهریمن سازی) میکنیم. این کار به فردی که انگ میزند این اجازه را میدهد که فکرش را از چیزهایی که در آن تفکر آزارش میدهد رها کند؛ چون با یک برچسب تمام آن تفکر را اهریمنی کرده است. این نکات آزار دهنده معمولا همان نکاتی هستند که اتفاقا فرد انگ زننده میترسد با آنها مواجه شود چون ناخودآگاه فکر میکند که از لحاظ عقلانی نمیتواند پاسخی برای آنها بیابد.
    فرض کنید که یک نفر؛فرض محال؛ تمام مسائل طنیا را بداند. این فرد دیگر دلیلی برای انگ زدن نخواهد داشت چون به شیوه عقلانی میتواند به هر استدلالی جواب بدهد.
    پس به نظر من انگ زدن فرار از تفکر و حقیقت؛ هردو؛ است. و متاسفانه اکنون بسیار هم رواج دارد.

    [پاسخ]

  2. hojjat
    ۲۲ تیر ۱۳۹۲ در ۲۱:۴۸ | #2

    شریعتی؛ بهانه حمله به جریان انقلابی/توسل حامیان شهردارتهران، به شیوه انحرافی‌ها، هاشمی و اصلاح‌طلبان برای تخریب علامه مصباح یزدی
    http://www.rajanews.com/detail.asp?id=162311

    طولی نمیکشه که شما اصلاحطلب بشین

    [پاسخ]

    محمدحسن پاسخ در تاريخ تیر ۲۳ام, ۱۳۹۲ ۲:۳۶ ق.ظ:

    سایت رجانیوز جدا از مطلبی که اخیرا منتشر کرده قبلا هم مفصل به این پرداخته بود. در آن مطلب کاملا روشن می شد که در مورد نحوه مواجهه آیت الله مصباح با جریان شریعتی چه جفاهایی به ایشان شده است. و البته نویسنده همزمان همزمان اشاره می کرد که در مقام تایید مطلق ایشان نیست و عملکرد آیت الله مصباح یزدی را در مورد شریعتی قابل نقد می داند.
    اما به نظر من ایراد آقای حسینی اینجاست که سعی کرده اند از این ماجرا نتیجه ای باب میل سیاسی خود بگیرند و به نوعی گزاره «مصباح از همان موقع تند و متعصب و … بود» را جا بیاندازند. در اینجا باید از اینکه ایشان ایننگونه در موج سازی های حضرات دیگر اسیر می شوند تاسف خورد.
    البته با شناحتی که از ایشان دارم و با توجه به پست تاسف انگیز «ما چوب حجت و بصیرت رفاعه ها را می خوریم» اساسا امیدی به تغییر رفتار ایشان ندارم. فقط نکاتی مطرح میکنم و امیدوارم ایشان برای آن جوابی داشته باشند.
    این است:
    نقد رهبر معظم انقلاب بر گوشه ای از مواضع شهید مطهری با دیدگاه شهید بهشتی تا حد زیادی منطبق و با دیدگاه امام خمینی(ره) تا حدی تضاد دارد. اگر سخنان آن روز رهبر و شهید بهشتی اینگونه برای شما تعیین کننده است آیا ضروری نمی بینید به مواضع امروز رهبری در مورد «بصیرت سیاسی مصباح یزدی» هم عنایتی داشته باشید؟
    قطعا چنین نخواهید کرد و چنین رفتاری را هزینه کرد از رهبری به حساب می اورید.
    بسیار خوب …
    پیشنهاد می کنم در کوبیدن آیت الله مصباح یزدی هم به جای هزینه کردن از بزرگان از دست رفته به نقد تفکرات و سخنان خود ایشان بپردازید. چیزی که ظاهرا دستتان در آن خالی است.

    [پاسخ]

  3. ناصر چوبين ( سروش )
    ۲۲ تیر ۱۳۹۲ در ۲۱:۵۳ | #3

    *** مقایسه حال کنونی مصر با اوایل انقلاب ***
    ( ١ )
    ———————————————–
    در مطلب قبلی خودم به دسیسه های اول انقلاب و نقش رهبری اشاره شد
    اتفاقاتی مانند رئیس جمهوری خائن به نام بنی صدر ، ترور های یکی یکی از اعضای برجسته و متفکرین انقلاب توسط منافقین مانند شهید بهشتی و مطهری … و ادعاهای گروه ها و حذبهای تجزیه طلب به عنوان تشکیلات خودمختار توسط کردها در کردستان ، خلق عرب در خوزستان ، فداىیان بلوچ و چریکهای فدایی خلق در ترکمن ، جنگ تحمیلی در دومین سال انقلاب ( توجه دومین سال انقلاب ) ، که در تمامی این جریانات وجود قطبی با نام رهبر در رأس ولایت فقیه انقلاب رو از وجود اینچنین مشکلاتی سربلند خارج کرد
    ———————————————–

    [پاسخ]

    چاره پاسخ در تاريخ تیر ۲۲ام, ۱۳۹۲ ۱۰:۱۴ ب.ظ:

    یادمه وقتی شمخانی رو به برنامه زنده دعوت کرده بودن وقتی مجری درباره خیانت
    بنی صدر پرسید گفت که بنی صدر اشتباه داشته ولی خائن نبوده. هرچند اصلا ازش خوشم
    نمیاد ولی شما بدانید عدم کفایت با خیانت دو مقوله بسیار متفاوت هستن.

    [پاسخ]

  4. ناصر چوبين ( سروش )
    ۲۲ تیر ۱۳۹۲ در ۲۲:۰۷ | #4

    *** مقایسه حال کنونی مصر با اوایل انقلاب ***
    ( ٢ )
    ———————————————–
    ولی مهمترین تفاوت انقلاب مصر و و انقلاب اسلامی ایران به مسئله رهبری برمی‌گردد؛ در انقلاب اسلامی ایران، رهبری از مردم جلوتر بود و مردم به دنبال او می‌دویدند ، امام ( ره ) با اینکه از کشور دور بود بیانیه صادر میکرد و مردم پیرو بیانیه ها حرکت میکردند ؛ اما در این انقلاب‌ مصر بر عکس است؛ رهبران احزاب و تشکل‌ها و حتی رهبران مذهبی فرسنگ‌ها از مردم عقب هستند و هرچه می‌دوند به مردم نمی‌رسند و بعد از حرکت مردم تازه اظهار نظر میکنند ، در انقلاب اسلامی ما وجود امام ( ره ) به عنوان الگو بود ولی در انقلاب مصر الگویی و رهبری وجود نداشت ، کمبود اساسی درحرکت اخیرمردم مصربه نبود رهبری واحد ملی مورد قبول اکثریت مردم مصر است . وجه متمایز انقلاب اسلامی ایران با انقلاب مصر تا حد زیادی این بود که در ایران رهبری واحد وجود داشت واکثریت مطلق مردم دنبال آن می رفتند . اما در آنجا رهبری های متفاوت حزبی و سیاسی وجود دارد و آنها خواسته های مشترکی ندارند .

    [پاسخ]

    چاره پاسخ در تاريخ تیر ۲۲ام, ۱۳۹۲ ۱۰:۲۱ ب.ظ:

    انقلاب به هرصورتی در نظامی که سالها برای استحکامش زحمت کشیده شده
    اشتباهه. هم در مصر و هم در ایران کشور رو سالها به عقب خواهد روند. به نظر من
    انقلاب حتی از تغییر حکومت بوسیله حمله نظامی هم اثرات زیانبارتری داره.
    حتی شاید در کشوری مثل کره شمالی تا زمانی که ملتش به بلوغ سیاسی لازم
    نرسیده باشن تغییر حکومت اثرات منفی بیشتری داشته باشه. حتی در کره شمالی…
    لطفا از این تحلیلهای عجیب و غریب برای توجیه بعضی پست ها ارائه ندید .۲۰ یا ۳۰
    سال دیگه ملت به این تحلیل ها خواهند خندید چون با این تغییرات عظیم جهانی دیگه
    نمیشه مردم رو با توجیهاتی از این دست فریب داد

    [پاسخ]

    ناصرچوبين ( سروش ) پاسخ در تاريخ تیر ۲۲ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۰۶ ب.ظ:

    اولاً : مطلب من در مورد مقایسه حال کنونی مصر با اوایل انقلاب بود و انقلابهای خودجوش مردم لیبی و مصر و علت به چالش کشیده شدن رو در نبود رهبری واحد توضیح داده بودم و اما جواب شما به مطلب من اصلاً ربطی به موضوع نداشت
    دوماً : اینکه انقلاب در کشورها باعث میشه که سالها آنها به عقب باز گردند تحلیل شما هست ، تحلیل ما چیز دیگریست و سالهای بعید پسخگوی این مسئله خواهند بود
    سوماً : (( با این تغییرات عظیم جهانی دیگه نمیشه مردم رو با توجیهاتی از این دست فریب داد ))
    کدام تغییر ؟ ، پاسختان گنگ است ، لطفا ً توضیح بیشتر ؟
    رابعاً : یک سوال از شما ، در سال دوم انقلاب اسلامی ما توطعه جنگ تحمیلی و اشتباهات بنی صدر شما و خائن به نام ما ، و یا همان عدم کفایتی وی چرا این انقلاب به چالش کشیده نشد ولی در مصر بعد از یک سال کودتا شد و رئیس جمهور قانونی به زندان افتاد و انقلابشان به چالش کشیده شد ، من میگم وجود یک نفر در رأس که همه به وی اعتقاد داشتن و مطیع رهنمودهاش بودن کمک کرد ولی در مصر رهبر وجود نداشت تا کمک حال انقلاب مصر گردد ، حالا شما اگه در این مورد تحلیلی دارید بفرماىید و غیر ؟

    [پاسخ]

    چاره پاسخ در تاريخ تیر ۲۳ام, ۱۳۹۲ ۱:۱۲ ب.ظ:

    در مورد اول حق باشماست ولی دلیلش اینه که من در اصل به ثمر رسیدن انقلاب
    با شما مشکل دارم این موضوع رو مطرح کردم.شما مطرح میکنید که چرا
    انقلاب ایران به ثمر رسید ولی در مصر این اتفاق نیفتاد.. از این سوال دو برداشت میشه
    کرد: اگر منظورتون اینه که انقلاب ایران به پیروزی رسید به این معنا که باعث به هم
    خوردن حکومت طاغوت و سرکار اومدن یک حکومت کارای مردمی شد که بنده به صورت اساسی
    با شما اختلاف دارم و عقیده دارم اگر انقلاب رخ نداده بود الان قدرت شاه بسیار تشریفاتی تر از
    سال ۵۷ بود و حتی شاید به نوعی حکومت مردمی رسیده بود. به احتمال بسیار زیاد الان یکی
    از کشورهای پیشرفته جهان در حد کره جنوبی بودیم و دغدغه ما در سال ۹۲ واریز یارانه نبود
    ولی اگر منظور شما از پیروزی انقلاب ، ثبات و به خونه رفتن مردم و خوابیدن اعتراض ها
    بود که این دلایل مختلفی داره :
    ۱-شروع جنگ، با وجود سرکوب تا سال ۵۹ و شروع جنگ اوضاع ایران بسیار به مصر الان نزدیک بود
    ۲- شخصیت کاریزماتیک خود امام خمینی و نه پست ایشون .
    ۳-خیانت مطلق ارتش شاهنشاهی و کنار کشیدن خودش از غائله
    ۴- و در نهایت سرکوب مطلق مخالفین
    نقش خود امام خمینی رو اصلا انکار نمیکنم ولی منحصر به شخص خودشون میدونم
    فقط به خاطر شخصیت کاریزماتیک خود ایشون نه پست و مقام رهبری چنانچه اگر شخص
    دیگری این پست رو پذیرفته بود احتمالش بسیار بسیار کمتر بود. با این حال مهمترین عامل
    رو شروع جنگ میدونم که میشد بسیاری از مشکلات رو برای این مردم به این صورت که
    فعلا وقت اختلافات داخلی نیست و با همین حربه به همین راحتی هم مردم متحد میشدن
    هم میشد تمام مشکلات و ضعف ها رو به دشمن خارجی و شرایط جنگی نسبت داد.

    در ضمن هرچند انقلاب در مصر رو کار اشتباهی میدونم ولی همینکه به موقع به خودشون
    جنبیدن و خطر اخوان المسلمین و حکومت مذهبی رو درک کردن خودش یک قدم رو به جلوست
    اگر به نظر شما بیرون انداختن مرسی نشانه سردرگمیه به نظر من جبران مافات اصل انقلابه و تنها
    راه اینکه جلوی بدتر شدن شرایط رو بگیرن نوشتن یک قانون اساسی قوی از همه طیفها
    هستش نه فقط از یک طیف مذهبی خاص. اتفاقا بعد از انقلاب مصر این حرکت اخیر
    ملت که تا دیر نشده جلوی مرسی و اسلامگرایان رو بگیرن چون طبق تجربه اگر بر اسبی سوار
    شدن دیگر پیاده نخواهند شد و جاشون هم گرم شد دیگه تمایل به راه دادن دیگران ندارن
    و قانون اساسی رو کم کم به حالت مطلوب خودشون تغییر خواهند داد
    با توجیه شما دیکتاتوری صدام هم بسیار در عراق صادق بوده چون حرف اول و آخر
    رو خودش میزد و دوگانگی پیش نمی اومد.این حرف اتفاقا حرف درستی هستش
    منتها همیشه ذکر میشه که دیکتاتوری برای مردمی که بلوغ سیاسی لازم نرسیدن
    لازم هستش چنانکه دیکتاتوری رضاشاه برای زمان خودش و بلبشوی پس از قاجار نیاز
    بود . اگر شما می پذیرید که مردم ما در سال ۵۷ همچین رویه ای داشتن بنده با شما موافقم
    اگر منظورتون اینه که در سال ۵۷ مردم سردرگم بودن و وقعا نمی دونستن واسه چی انقلاب
    کردن و به قول معروف از شکم سیری بوده و درک سیاسی لازم رو نداشتن باز هم
    می پذیرم :lol: مردمی که به بلوغ سیاسی لازم رسیده باشن مثل کشورهای اروپایی
    احتیاج به کسی که حرف اول و آخر رو بزنه ندارن. مطمئن باشید هرچه بلوغ سیاسی
    مردم کمتر بشه تفکراتی شبیه شما که مردم رو نیازمند قیم برای اینکه چی به صلاحشونه
    و چی نیست ندارن

    جابر پاسخ در تاريخ تیر ۲۵ام, ۱۳۹۲ ۱۰:۴۲ ب.ظ:

    درجواب چاره

    یک سوال برام پیش اومد شما اعتقادات رو گفتی یا عقدهات رو ؟

    [پاسخ]

  5. ناصر چوبين ( سروش )
    ۲۲ تیر ۱۳۹۲ در ۲۲:۱۱ | #5

    *** مقایسه حال کنونی مصر با اوایل انقلاب ***
    ( ٣ )
    ———————————————––—–
    تازه دو سال از انقلاب نو پای اسلامی گذشته بود و مردم فهمیدند رییس جمهوری که منتخب خودشان بود ( بنی صدر ) خائن و مزدور است….
    رییس جمهور طرفدارانش به خیابان ریخت تا هرکسی را که ریش یا ظاهر مذهبی داشت بکشند….. ترور و جنگ خیابانی شروع به حد اعلا رسید….. جبهه ها ملتهب شد و رزمندگان سرگردان شده بودند…. خلاصه اینکه همه چیز برای سرنگونی انقلاب آماده بود اما…!!!
    یک نفر حرف آخر را زد…. رییس جمهور خائن به سرعت برکنار شد، اوضاع شهر ها آرام و دوباره جبهه ها رونق گرفت…
    آن یک نفر کسی نبود جز ولی فقیه! اینچنین شد که اسلامیت نظام از جمهوریت آن و رای ۹۸درصدی به جمهوری اسلامی دفاع کرد….
    وجود ولی فقیه باعث شد اگر حتی جمهوریت نظام هم به خطا رفت کل انقلاب به یغما نرود و انحراف صورت نگیرد…
    حال شما ایران پس از بنی صدر را با مصر پس از مرسی مقایسه کنید و بگویید انقلاب مصر چه چیزی کم داشت که به این روز افتاد؟؟؟

    [پاسخ]

  6. ناصر چوبين ( سروش )
    ۲۲ تیر ۱۳۹۲ در ۲۳:۳۸ | #6

    جناب چاره عزیز
    میشه بفرمایید که انقلاب مصر چه چیزی کم داشت که به این روز افتاد؟؟؟

    [پاسخ]

    چاره پاسخ در تاريخ تیر ۲۳ام, ۱۳۹۲ ۶:۵۷ ب.ظ:

    اون بالا نوشتم برادرجان

    [پاسخ]

  7. حمید
    ۲۴ تیر ۱۳۹۲ در ۲۱:۵۱ | #7

    به خاطر پول بخاطر یک مشت ریال یه شهردار اختلاف افکنی وسیعی در حال شکل گیری است

    [پاسخ]

    جابر پاسخ در تاريخ تیر ۲۵ام, ۱۳۹۲ ۱۰:۳۹ ب.ظ:

    فقط پول نیست جهل هم باعث افراط و تفریط میشه
    بی ایمانی هم با عث میشه علامه و آقاطهرانی و آیت الله خوش وقت و قرهی رو ضعیف الیمان بخوانند
    بی بصیرتی هم باعث میشود بین بصیرت دینی و سیاسی اختلاف قائل شود
    انتظار هر چیزی رو داشتیم جز اینکه ار دلایل سکولاری برای رد علامه استفاده کنند سیاست از دین در ایشون جداست !

    [پاسخ]

  8. ۲۶ تیر ۱۳۹۲ در ۱۸:۵۷ | #8

    با عرض سلام
    این مطلب در پایگاه خبری تحلیلی خبرجدید بازنشر شد

    http://www.newkhabar.ir/?p=3212

    [پاسخ]

  9. ۱۴ مرداد ۱۳۹۲ در ۰۰:۰۱ | #9

    سلام
    افراط و زیاده روی در تعریف و انتقاد از هرکسی مذمومه
    والعاقبه للمتقین

    [پاسخ]

برگه نظرات
1 2 3 12452
  1. ۲۳ تیر ۱۳۹۲ در ۰۰:۰۶ | #1
  2. ۲۳ تیر ۱۳۹۲ در ۱۵:۲۲ | #2
  3. ۲۴ تیر ۱۳۹۲ در ۱۸:۰۰ | #3
  4. ۱۰ مرداد ۱۳۹۲ در ۰۳:۴۹ | #4

:D :-) :( :o 8O :? 8) :lol: :x :P :oops: :cry: :evil: :twisted: :roll: :wink: :!: :?: :idea: :arrow: :| :mrgreen: