خانه > شخصي > امید و آرزو

امید و آرزو

دوست دارم یک روز برای همیشه برگردم شمال. از وسط جنگلهای سبز و خرم رد شوم، بروم بالا. بالای بالا. بالاتر از ابرها. همان جا یک کلبه چوبی بسازم. روزها زیر آسمان خدا دراز بکشم، نفس عمیق بکشم، چشمانم را ببندم و منتظر باشم تا ابرهای لطیف و مهربان بهاری، از راه برسند و از کنارم رد شوند، جسم و جانم را نوازش  و روحم را جلا بدهند تا سبک و سبک تر شوم. آنقدر سبک که ابرها تحملم کنند …

gilan

Categories: شخصي Tags:
  1. فهيمه
    ۳ بهمن ۱۳۹۲ در ۲۲:۱۶ | #1

    شمال خوبه.
    این جاهای شلوغ و پر رفت و امدش نه ها.اون تیکه های بکرش که الحمدلله هنوز کسی کشفش نکرده.
    فقط هم روزای بارونیش.بشینی رو ایوون (به قول مامان جان اینا تلار)یه لیوان (فنجون نه ها لیوان)چای داغ بخوری و بارونو نگاه کنی.

    [پاسخ]

  2. ۳ بهمن ۱۳۹۲ در ۲۳:۰۴ | #2

    جناب حسینی
    پیشنهاد بنده این است که بجای ناامید شدن، اصلاح طلب شوید.
    وقتی صحبت از اصلاح طلبی می شود، اصلاح طلبان نادان یا بی اخلاق را درنظر مجسم نکنید. در هر گروهی بد و خوب وجود دارد.
    هر انقلابی در هر مکان و زمان، نیاز به اصلاحات دارد، انقلابیونی که اصلاحات را بپذیرند، همیشه با روحیه و با نشاط، فعال و امیدوار باقی خواهند ماند و در مقابل…
    در مقابل انقلابیونی که منکر اصلاحات می شوند هم به بن بست می رسند و هم خودشان را مدیون مردم می کنند.

    [پاسخ]

    امید حسینی پاسخ در تاريخ بهمن ۳ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۵۱ ب.ظ:

    اصلاحات که خوبه. آدمهای نادان و بی اخلاق هم به هرحال وجود دارند و نمیشه نادیده گرفت اونها رو

    [پاسخ]

  3. بئاتریس
    ۳ بهمن ۱۳۹۲ در ۲۳:۰۶ | #3

    امیدوارم ساخت این اتوبان تهران شمال هیچوقت تموم نشه که اگه بشه فکر نکنم چیزی از اون جنگلا باقی بمونه …

    [پاسخ]

    امید حسینی پاسخ در تاريخ بهمن ۳ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۴۷ ب.ظ:

    این اولین باری هست که با شما موافقم :)

    [پاسخ]

    تیرگر پاسخ در تاريخ بهمن ۴ام, ۱۳۹۲ ۵:۲۰ ق.ظ:

    زنده باد تعامل ،
    روحانی مچکریم

    [پاسخ]

  4. ۳ بهمن ۱۳۹۲ در ۲۳:۲۸ | #4

    من که تو روستا کلا دارم اینجور جاها تردد میکنم و هر روز کارمون تو جنگل و زمین و رودخونه هست ..یه عکس میگیرم واستون میذارم
    دل دوستان موافق و مخالف جملگی آب بشه .
    شوخی کردم
    در خدمت همتونم ..بیایین اینجا نون و پنیر و سبزیجات زمین خودمونو بخورید ..پرتقال و نارنگی و کیوی و همه میوه جاتو داریم ..
    البته الان فصل پرتقال و نارنگی هست …

    [پاسخ]

  5. ۳ بهمن ۱۳۹۲ در ۲۳:۳۲ | #5

    من که تو روستا کلا دارم اینجور جاها تردد میکنم و هر روز کارمون تو جنگل و زمین و رودخونه هست ..یه عکس میگیرم واستون میذارم
    دل دوستان موافق و مخالف جملگی آب بشه .
    شوخی کردم
    در خدمت همتونم ..بیایین اینجا نون و پنیر و سبزیجات زمین خودمونو بخورید ..پرتقال و نارنگی و کیوی و همه میوه جاتو داریم ..
    البته الان فصل پرتقال و نارنگی هست …..

    [پاسخ]

  6. لیلی
    ۳ بهمن ۱۳۹۲ در ۲۳:۴۷ | #6

    سلام آقای حسینی،
    شمال ما از خیلی جهات منحصر بفرده… باران، سبزی متراکم طبیعت، آفتاب به حد کفایت، بوی خوش شالیزار و دریا، مه آلودگی پر رمز و راز، اعتدال در گرما و سرما، فرهنگ فولکلوریک غنی، آشپزخانه اصیل و پر طرفدار……… هر کدام از این خصوصیاتی که گفتم شمال ایران رو از بقیه جاهای دیدنی دنیا به نوعی متمایز میکنه. نمیدونم چند منطقه رو بتونیم در کل دنیا پیدا کنیم که همه خوبیها رو یکجا داشته باشه.گیلان معشوق همیشگی من خواهد ماند.

    [پاسخ]

    امید حسینی پاسخ در تاريخ بهمن ۳ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۴۹ ب.ظ:

    حرف نداره…
    می گیلان :)

    [پاسخ]

    فهيمه پاسخ در تاريخ بهمن ۴ام, ۱۳۹۲ ۱:۰۸ ق.ظ:

    نه دیگه انصافا رطوبتش زیادی ازاردهنده ست.زمستون یه جور اذیت میکنه تابستونم یه جور.
    از استخوان درد بگیر تا خشک نشدن لباسا.

    البته ای کاش مشکل گیلان فقط همین رطوبتش بود.استان به این ثروتمندی همه جوره فقیره.

    [پاسخ]

  7. بينام …
    ۴ بهمن ۱۳۹۲ در ۰۰:۱۷ | #7

    به به چه جای زیبایی…
    این کامنت بی توهین نوشته شده تا با تایید شدنش از زیر یوق فیلترینگ در بیام

    [پاسخ]

  8. سي
    ۴ بهمن ۱۳۹۲ در ۰۰:۴۴ | #8

    هم متن هم عکس رویاییه….
    ای بابا

    [پاسخ]

  9. amir
    ۴ بهمن ۱۳۹۲ در ۰۰:۴۶ | #9

    یعنی‌ آدم هر جای دنیا که بره بازم دلش هوای شمال خودش را می‌کنه،کنار قشنگترین رود دنیا هم که بری بازم میگی‌ هیچی‌ زاینده رود نمیشه.این که ما فکر می‌کنیم مثل جنگلهای شمال ،مثل خزر،مثل رود کارون نیست فقط به خاطر زیبایی طبیعتش نیست به خاطر اون حس نوستالژیکیه که همراه باهاشه به این دلیل هست که آدم به وطن خودش یه حس تعلق خاصی‌ داره .و گرنه جنگل‌های بسیار زیبائی در آمریکای جنوبی هست که اگر نگیم بهتر ولی میتونیم بگیم با جنگلهای شمال خودمون برابری می‌کنه اما اون حس را نداره.اما هیچ کجای دنیا هم به اندازه ما به طبعیت و جنگل و رودخونه و دریای خودش جفا نکرده که ما کردیم.اون از جنگلهای شمال،اون از دریاچه ارومیه،اون از زاینده رود اون از کارون…دلمون پره آقای حسینی حرف از هر چیز که میزنی‌ انگار یه زخم هست که باز میشه.طبیعت و سیاست و تاریخ و هنر هم نداره.خواب هم که الحمدلله از سرم پریده.جات خالی‌ آقای حسینی یه نی‌ استاد کسایی را گوش بدی قد همون ابرها که میگفتی‌ سبک میشی‌.

    [پاسخ]

    امید حسینی پاسخ در تاريخ بهمن ۴ام, ۱۳۹۲ ۱۲:۵۱ ق.ظ:

    نی استاد کسایی حرف ندازه. روحش شاد

    [پاسخ]

  10. reza
    ۴ بهمن ۱۳۹۲ در ۰۰:۴۹ | #10

    با سلام
    اقای حسینی اگر اشتباه نکنم تصویر در جاده اسالم به خلخال در استان گیلان است که اگر دلقک ایرانی قبول کند دست کمی از اسکاتلند ندارد .این منطقه تالش نشین و از اهل سنت هستند که واقعا زیباست.یادمه که صادق صبا مدیر امروز بی بی سی فارسی ان زمان که با ماشین شخصیش این مسافت را طی کرد گفت اگر بی دینترین و کافرترین انسان باشی ایتنجا که میرسی میگویی خدا بزرگ وجود دارد.

    [پاسخ]

  11. Dalghak.Irani
    ۴ بهمن ۱۳۹۲ در ۰۱:۰۵ | #11

    سلام. حس می کنم بخاطر اینکه ما اراذل و اوباش کمتر با حسینی و نوشته های سیاسی – اجتماعی اش موافق هستیم حالا در این پستِ “زود عوض کنم قال ادامۀ سیاست و دین و مذهب پست قبلی کنده شود”؛ می خواهیم یک جورایی ادای دینی بکنیم به امید و آرزویش با غش و ریسه و تعریف. بنابراین همۀ کامنتهای رمانتیک تا اندازه ای هم با اغراق میهن دوستانه نوشته اند. و الا قطعاً بسیار جاهای زیباتر از شمال – حالا دیگر شمال هم نیست – وجود دارند در دنیا که هوش از سز انسان می برند. البته قبول دارم که وقتی زبان و خاطره و دوستان را قاطی کنیم بزیبایی که شما می فرمائید هم می شود. ولی نه دیگر غش و ضعف برای عکس و منظره ای که – درمقیاس همان شمال هم – چندان هم فوق العاده نیست. یا…هو

    [پاسخ]

  12. بينام …
    ۴ بهمن ۱۳۹۲ در ۰۱:۴۹ | #12

    من اگه پول داشتم اینجا ویلا میساختم …. انقدرم سوخته نکنین شمال فلان شد فیثال شد، اگه شمالیا واقعا مخالفن تو شورای شهراشون رای بدن، تغییر کاربری رو ممنوع کنن، محکم پاش وایسن. یا حداقل قانون بزارن رو یه سری اراضی مرغوب مالیات بزارن! ما که اینجا دیدیم شهرداریا از خونه هایی که منظره خوب دارن مالیات میگیرن، جاده میسازن برا اونایی که ندارن. دنیا، دنیای دارندگی و برازندگی ه.

    [پاسخ]

  13. تیرگر
    ۴ بهمن ۱۳۹۲ در ۰۵:۱۳ | #13

    جالبه ، جالبه . . .
    همین چند ساعت قبل آلبومی گوش میدادم،… موسیقی گیلان بود به اسم وارانبو (به چه معنیه؟! واران فکر کنم باران باشه)
    یک مجموعه موسیقی هست از سروش، کالکشنی از موسیقی محلات از شمال تا جنوب و از شرق به غرب ایران
    .
    .
    .
    اینم موسیقی جالبی هست، با این متن و تصویر هماهنگه، به قول دوستان هارمونی داره (هارمونی میگن دیگه؟!)

    http://tirgar.persiangig.com/audio/01%20-%20Track.mp3/download

    [پاسخ]

    مریم پاسخ در تاريخ بهمن ۴ام, ۱۳۹۲ ۹:۴۴ ق.ظ:

    اون اسم یک نوع سبزی محلی هست.

    [پاسخ]

    فهيمه پاسخ در تاريخ بهمن ۴ام, ۱۳۹۲ ۱:۲۵ ب.ظ:

    آخی..
    وارانبو…شمال…کوه…بهار..بارون…ترانه های پوررضا.

    اقای حسینی این چه مطلبیه گذاشتین اخه؟
    الان احساس میکنم تو تبعیدم.

    [پاسخ]

  14. ۴ بهمن ۱۳۹۲ در ۰۷:۳۶ | #14

    صبح جمعه است با ذکر فاتحه ای از رفتگان یاد کنید.
    اگر جزو آن دسته از مردم هستید که ” غم بینوایان رخ تان را زرد می کند ” چند دقیقه ای اینجا بمانید.
    . . .
    بزرگترین خدمت به محرومین، آموختن سیاست و رسیدن به حقیقت است.

    [پاسخ]

    غلامعلی یوسفی پاسخ در تاريخ بهمن ۴ام, ۱۳۹۲ ۷:۳۷ ق.ظ:

    #( چند توصیه به دولت اعتدال و اصلاح طلبان )#

    ۱- یکی از روشهای متخصصین برای ترک اعتیاد، کاهش هشت درصدی است.
    به اینصورت که می گویند در شدیدترین اعتیادها، اگر معتاد هشت درصد از مصرفش را کاهش دهد هیچ عارضه ای ایجاد نمی شود.
    تغیرات اجتماعی یا فرهنگی هم نباید بیشتر از هشت درصد باشد.
    وضعیت حجاب را درنظر بگیرید، خانمهایی که تمایل به بی حجابی دارند، بتدریج و هشت درصد، هشت درصد از حجاب کاستند، بطوریکه هم پدران و شوهران و هم نیروهای ارزشی بتدریج کم حجابی را پذیرفتند.
    با همین روش هشت درصدی تا چند سال دیگر خانمهای بی حجاب، مشکل شان را برطرف خواهند کرد و این نمونه موفقی است برای ایجاد تغییرات فرهنگی.
    دولت اعتدال هم نباید در ایجاد تغییرات عجله کند، مشکل فقط نپذیرفتن نیروهای ارزشی نیست، بلکه نیروهای غیرارزشی هم ظرفیت زیادی ندارند.
    ** دولت اعتدال در گام نخست برای دوسه سال اول، نباید هدفی بالاتر از بازگشت به سالهای ۸۰ تا ۸۴ را دنبال کند.( منظور در زمینه های فرهنگی و اجتماعی است.)
    جامعه ما در سالهای مختوم به ۸۴ تقریبأ در بهترین وضعیت ممکن قرار داشت و هر هدفی بالاتر از آن، بلندپروازانه و محکوم به شکست خواهد بود.

    ” تغییرهشت درصدی راز خوشبختی جامعه ماست. ”
    هیچ دولتی نباید بیشتر از هشت درصد تغییر ایجاد کند. تغییرات تدریجی اما ماندگار و بدون تنش خیلی بهتر از تغییرات سریع است.
    در جامعه ای که هنوز کنسرت مردان بطور کامل پذیرفته نشده نباید صحبت از کنسرت زنان کرد!!

    ۲- اصلاح طلبان باید از برگزاری هرگونه مهمانی، جشن، سخنرانی و تجمع خودداری کنند.
    ” دورهم جمع شدن ” جز تهیج احساسات و پررنگ شدن اختلافات نتیجه دیگری ندارد. دور هم جمع شدن مردم نه تنها هیچ ضرورت و نفعی ندارد، بلکه برای جامعه ما سم است.
    اصلاح طلبان باید داوطلبانه و با رغبت از هر گونه گردهمایی خوداری کنند، اینکار برای برقراری آشتی ملی و تلطیف فضای سیاسی کشور لازم است.

    ۳- اظهارنظر اصلاح طلبان در مورد انتخابات مجلس نیز بصلاح نیست. چه لزومی دارد در مورد انتخابات دوسال آینده صحبت کنیم.
    اینکار حالت رجزخوانی، عده کشی و مبارزطلبی دارد و برای فضای سیاسی کشور مضر است.
    دولت باید راهی برای تعامل با همین مجلس پیدا کند.
    مهمترین ویژگی انسان متمدن این است که حب و بغض اش شدید نیست.
    اصلاح طلبان نباید خیلی بی تاب و مشتاق بدست آوردن مجلس آینده باشند، اینکار به لطافت فضای سیاسی کشور لطمه می زند.
    اصلاح طلبان نباید آرزوی حذف کامل اصولگرایان را داشته باشند اینکار بنفع کشور نیست. دولت اعتدال هم باید از تمام مدیران شایسته اصولگرا استفاده کند و رابطه نزدیکی با تمام نیروهای باارزش اصولگرا داشته باشد.

    ” ” به امید آنکه این فراز دیگر نشیبی نداشته باشد.” ”
    بعید نیست بعد از صدو پنجاه سال مبارزه و تجربه اندوزی، این فراز ما دیگر نشیبی نداشته باشد.
    همت کنید که ما ایرانی ها همیشه در یک قدمی خوشبختی بوده ایم، اما موقعیت مان را درک نکرده ایم. والسلام.

    [پاسخ]

  15. Fardin
    ۴ بهمن ۱۳۹۲ در ۰۷:۵۴ | #15

    جالب بود :)

    [پاسخ]

  16. حسن درویشی
    ۴ بهمن ۱۳۹۲ در ۰۹:۵۵ | #16

    خیلی زیباست

    [پاسخ]

  17. م
    ۴ بهمن ۱۳۹۲ در ۱۰:۱۷ | #17

    «- اصلاح طلبان باید از برگزاری هرگونه مهمانی، جشن، سخنرانی و تجمع خودداری کنند.
    ” دورهم جمع شدن ” جز تهیج احساسات و پررنگ شدن اختلافات نتیجه دیگری ندارد. دور هم جمع شدن مردم نه تنها هیچ ضرورت و نفعی ندارد، بلکه برای جامعه ما سم است.»

    یعنی از صبح تا حالا نخندیده بودم. از این خراب شده رد می شدم اینو خوندم. هنوز می خندم. اعلامیه حکومت نظامی نوشتی؟ صاحاب این سایته کجا میخاد بره با این آدمهای ناب؟

    [پاسخ]

  18. ۴ بهمن ۱۳۹۲ در ۱۰:۴۲ | #18

    آقای حسینی عزیز
    کیهان از شما مطلب گذاشته :
    دراین‌باره امید حسینی وبلاگ‌نویس با قرار دادن عکسی در صفحه گوگل پلاس خود نوشت: چقدر نامردیه که جون آدمها، قربانی دعوای جناحی و عقده‌های سیاسی بشه. کشته شدن آدمهای بی‌گناه و هموطن‌های ما واقعا ناراحت‌کننده است و اگه کسی کم‌کاری کرده باید پاسخگو باشه، ولی این مسخره‌بازی‌ها چیه؟ شما از مردن آدمها ناراحت هستید؟ یه قطار تو نیشابور منفجر شد، یه روستا نابود شد، کلی آدم‌ پودر شدند، بعد وزیرتون خم به ابرو نیاورد، حالا دنبال استعفای شهردار هستید؟ بخاطر این عکس واقعا معذرت می‌خوام. شیر کردم ببینم اینا غیرتی میشن و چهار تا حرف به دولت اصلاحات میزنن یا نه؟
    http://kayhan.ir/fa/news/3663

    [پاسخ]

  19. گروهببان فلفلی
    ۴ بهمن ۱۳۹۲ در ۱۱:۰۰ | #19

    هیچ چیز به اندازه یاد اوری دوران خوب گذشته منو ازار نمیده.
    دوران گشت و گذارم در جنگلهای سوت و کور کنار فرودگاه نوشهر
    که ده مادری انجا بود رو یادم نمیره
    شنا در دریا ی سابقا” تمیز شمال و خوردن اب تمیزش به بدن لختم…
    گشت و گذار سرخوشانه ام با پسرخاله (محمد عزیزم) تو روستای مجید اباد …
    ماهیگیری در کنار پسرخاله(که برعکس محمد من عرضه چندانی توش نداشتم!)…
    بالا رفتن از کوههای سرد و خشن بلده نور با کمک الاغ پدر پزرگم(مشهدی عظیم خدابیامرز)
    که مثل کوه همیشه پشتم میشست و مواظب تمام حرکاتم بود و با اون دستای پینه بسته اش
    دست رو سر تقریبا” همیشه کچلم میکشید…

    راستی شما مثل من از این نعمت برخوردار بودین که توی کوه….اونم با الاغ…..
    سفر کرده باشین و هر لحظه این ترس رو داشته باشید که الانه که اقا الاغه
    چپ کنه و شما با کله بخورید زمین…
    لامصب اندازه چند تا فیلم ترسناک برای من دلهره اور و هیجان انگیز بود!!!!!!!!!

    [پاسخ]

  20. ع
    ۴ بهمن ۱۳۹۲ در ۱۱:۰۱ | #20

    سطح تنش در جامعه ما بالاست. خیلی عصبی و تهاجمی هستیم. اعصاب همه از ناهنجاریها خسته شده است.
    برای همین فکر کنم خیلی هایمان دوست داریم که جایی برویم که کسی با ما کاری نداشته باشد. آزارمان ندهد.
    حتی شاید یک جایی که بنشینیم و ببینیم؛ به قول یکی از دوستان در اینجا؛ با خودمان چند چندیم.

    [پاسخ]

    غلامعلی یوسفی پاسخ در تاريخ بهمن ۴ام, ۱۳۹۲ ۱۲:۳۵ ب.ظ:

    به این موارد که ذکر کردید،آروزهایمان را هم اضافه کنید.
    آرزو داشتن هم شدیدأ انسان را خسته می کند.

    در زندگی شخصی چقدر سخت و خسته کننده است اگر از تمام داشته هایمان ناراضی باشیم و مدام بدنبال آروزهایی باشیم که بدست آوردن آن ناممکن است، ما در سیاست چنین ظلمی بخودمان کرده ایم.

    [پاسخ]

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ بهمن ۴ام, ۱۳۹۲ ۱۲:۴۶ ب.ظ:

    دنیا زدگی و حرص جمع آوری مادیات و سیاست زدگی و بطور کل حب دنیا ..مردم را سرگرم کرده .

    خیلیها نمیخوان قبول کند ما در این دنیا فقط چند روزی مهمانیم ..
    آنچنان سرگرم دنیا شدند که انگار همیشه در این دنیا جاودانند ..

    [پاسخ]

    تیرگر پاسخ در تاريخ بهمن ۴ام, ۱۳۹۲ ۲:۰۷ ب.ظ:

    اتفاقا اگر به این نتیجه برسیم که دنیا اولین و آخرین ایستگاه است و تنها یک بار برای مهمانی دعوت شده ائیم(آنهم نه با دعوت نامه ی آسمانی بلکه بر حسب اتفاق طبیعی)…. با این فکر دنیا جای بهتری برای زندگی خواهد شد…
    انسان در این صورت متوجه میشود که نهایتا از این فرصت یکباره استفاده ی مفید ببرد.
    ***
    کشورهایی که از تفکر الهی و آخرت باوری فاصله می گیرند دنیای بهتری دارند، شهرهای آباد، نظم، برطرف کردن دردها و رنج های آدمی، توسعه ی پزشکی و بهداشت عمومی…
    فرانسه کشوری با یک اقلیت بزرگ از شهروندانی که به آخرت باور ندارند، در عین حال شاد منظم سالم
    اما بر عکس کشورهای آخرت باور و منتظر برای سوار شدن به اتوبوس عالم باقی، ویران ، بدون نظم ، آشفته ، بدون برنامه های طولانی مدت، بدون هدف گذاری های مشخص، بدون توجه به بهداشت و سلامت روحی و جسمی ..
    انواع و اقسام آلودگی ها، کشورها و جوامع آخرت باور کی و کجا روی ارامش را دیده اند ؟!
    همه چیز به جایی حواله داده میشود که برای نمونه حتا یک نفر تا به حال از آنجا بازنگشته…..
    ****
    انسان های عجیبی هستیم نقد دنیا را برای نسیه نابود می کنیم!!!

    ع پاسخ در تاريخ بهمن ۴ام, ۱۳۹۲ ۲:۲۵ ب.ظ:

    تیر گر میشود من یک اظهار فضل کنم؟

    شاید دوست داشته باشی شبه-نقشه لینک زیر را بینی که کشور ها را بر اساس ارزشهای سکولار-سنتی و بقا-اظهار خود در دو محور روی نقشه نشان داده ببینی:

    http://en.wikipedia.org/wiki/File:Inglehart_Values_Map.svg

    این کمک میکند آدم دیدی از کشور ها مثلا بر اساس آنچه شما گفتید بتوانید ببینید (محور عمودی). نقشه روشن کننده ای برای من بوده است.

    م.ص پاسخ در تاريخ بهمن ۵ام, ۱۳۹۲ ۲:۰۹ ب.ظ:

    آقای تیرگر بر چه اساسی می گویید اگر به این نتیجه برسیم که دنیا اولین و آخرین ایستگاه است زندگی بهتری خواهیم داشت؟

    در چنین سیستمی من هر قدر ظالم باشم بیشتر منتفع شده ام. در این حالت بهترین زندگی را یک دزد کرده که از جیب همه برداشته و در آخر کار هم با زیرکی در رفته. زنده باد همه شیاد ها و کلاهبردارها و ظالمان تاریخ!!!

    اینها در این ایستگاه اول و آخر خیلی بهتر از ما زندگی کرده اند، مگر نه؟

    مثلا از نظر شما کمونیست برای روسیه خیر و برکت بیشتری داشت تا مسیحیت؟

    پاسخ های متعددی برای این سوال وجود دارد که چرا برخی کشورها به پیشرفت های اقتصادی و فرهنگی بالاتری رسیده اند. منتهی نکته ای که شما می فرمایید هیچ اعتبار علمی ندارد. همانطوری که جناب ع نوشته اند کشوری مانند آمریکا یک کشور مذهبی است که اتفاقا به زندگی پس از مرگ باور دارند.

    کشورهای اروپایی هم غالبا مسیحی هستند و به آخرت باور دارند. فکر می کنم شما فقط دارید در مورد ژاپن صحبت می کنید و با شواهد ناقض ادعاهایتان کاری ندارید.

    تیرگر پاسخ در تاريخ بهمن ۴ام, ۱۳۹۲ ۲:۴۰ ب.ظ:

    این یک نمای کلی هست، ضمن اینکه نگاه همه ی ادیان به پیرامون یکی نیست، مثلا شما نمی توانید ادیان طبیعت گرای شرق دور را با ادیان ابراهیمی یکی بدانید، حتا ادیان باستانی در آمریکای لاتین و بازمانده های ادیان سرخپوستی(که رگه های تناسخ و تجدید پذیری دارد را) از جنس رجعت پذیریِ ادیان ابراهیمی و اسلامی بدانید…

    به قول احمدینژاد من از شما سوال می کنم، دوست دارم برای یکبار هم که شده کمی شفاف تر نظر بدهید:
    آیا شما کشورهایی مثل ژاپن ،چین و کره ی جنوبی را آخرت باور می دانید؟!
    حتا ایالات متحده که همچنان مذهبی ترین کشور در بین تمدن های برجسته است، آیا ساعتِ دنیا را با تفکر آخرت باوری تنظیم کرده اند؟!

    من فرض را بر این میگذارم که در بورکینافاسو شاخ آفریقا مردمانی باشند که آخرت باور نیستند و دنیا آبادی هم ندارند… آیا استثناء می تواند نتیجه ی میانگین را نقض کند؟!

    [پاسخ]

    ع پاسخ در تاريخ بهمن ۴ام, ۱۳۹۲ ۲:۴۸ ب.ظ:

    تیرگر؟!
    این کامنت برای من بود؟!
    شفاف تر؟!
    تیرگر نقشه دارد میگوید کشورهای کنفسیوسی؛ همین چین و ژاپن و کره و…؛ در منتها الیه ارزشهای سکولار هستند!
    آنوقت من آنها را آخرت باور بدانم؟

    بابا به خدا؛ به پیر؛ به پیغمبر من نمیفهمم چرا مدام احساس میکنید من دارم علیه افراد گارد. بگذارید یک سوالی بکنم: برداشت شما از علت اینکه من این لینک را دادم چه بود؟
    راستش خسته شدم. این از شما؛ آن از آزادی در پست قبل و آنهم از بابک که از دیشب که یک چیزی بهش گفتم و الان پیدایش نیست و با خودم میگویم چه اش شده است.

    این لینک جهت افزایش اطلاع بود.

    تیرگر پاسخ در تاريخ بهمن ۴ام, ۱۳۹۲ ۳:۱۰ ب.ظ:

    ع عزیز ،
    ۱- ماها نهایتا ایرانی هستیم، هشت درصد هشت درصد باید جلو بریم، تو بیش از حد به تعادل نزدیک شدی
    معادل دو تا هشت درصد شیفت بک کن تا این سوء تفاهم ها به وجود نیاد :)
    ۲- خوب من دیدم در این نقشه کاتویک و ارتدوکس هم در کنار مه رویان هستند فکر کردم مخالفت کردی؟
    البته مخالفت کردید، نکردید؟!

    ۳- ضمن اینکه قبلا عرض کردم، انگلیسی دانی من شاید بیست درصدِ شما باشه، متن بدون ترجمه برام گویا نیست، کلیتو می گیرم، جزئیاتشو یکی باید برام ترجمه کنه(ضعف بزرگی هست و آدم نباید به ضعفش اعتراف کنه)

    ۴- به هر حال من شخصا شمارو دوست دارم، از دست دوستان خسته نشوید :)

    تیرگر پاسخ در تاريخ بهمن ۴ام, ۱۳۹۲ ۳:۱۳ ب.ظ:

    منبع “هشت درصد هشت درصد” کامنت شماره ی ۱۴ از جناب آقای یوسفی بود، کپی رایت را باید رعایت کرد

    ع پاسخ در تاريخ بهمن ۴ام, ۱۳۹۲ ۳:۱۹ ب.ظ:

    تیرگر

    در نقشه هر چه از پایین به بالا بروید ارزشهای سکولار در مردم آن کشور ها بالاتر است و هر چه از چپ به راست بروید ارزشهای اظهار خود بالاتر میرود. ارزشهای سکولار باعث ایجاد سکولاریته و ارزشهای اظهار خود باعث ایجاد دموکراسی است.
    یعنی چین و روسیه سکولار دارای “مردم” سکولار اما غیر دموکرات و مثلا ایالات متحد دارای “مردم” با ارزشهای کمتر سکولار ولی با ارزشهای دموکراتیک بیشتر است.

    نه مخالفت و نه موافقتی نیست. صرفا جهت افزایش اطلاعات است.

    ع پاسخ در تاريخ بهمن ۴ام, ۱۳۹۲ ۳:۲۰ ب.ظ:

    آن هشت درصد هم دید مهندسی آقای یوسفی است! ببین چقدر دقیق نگاه کرده که درصد بالا رفتن روسری را هم گرفته! ما اینطوری نگاه کنیم که کتک میخوریم! :)

    فهيمه پاسخ در تاريخ بهمن ۴ام, ۱۳۹۲ ۳:۲۰ ب.ظ:

    جناب ع
    ببخشید من فضولی میکنم ولی این نتیجه ی تعصبات قبیله ایه(ازادی جان و تیرگر خان،عذر میخوام).شما باید احترام رییس قبیله رو حفظ کنید حتی اگه مطمئن باشید داره اشتباه میکنه.حالا یه کم که بگذره درست میشه.خیلی جدی نگیرید.
    بابک هم می یاد.کلا حوصله ی پستای اینجوری رو نداره فکر کنم.صبر میکنه یه کم بگذره موضوعات جدید مطرح شه.انصافا اهستان بدون بابک صفا نداره.

    تیرگر
    کاری به این مورد ندارم ولی در کل بد نیست یه کم به رفتارتون دقیق بشید.

    امید حسینی پاسخ در تاريخ بهمن ۴ام, ۱۳۹۲ ۶:۴۵ ب.ظ:

    البته دوستانی مثل تیرگر و ع بحث رو یواشکی منحرف کردن و دارن می برن به سمتی که بعدا بابک هم بیاد :)

    فهيمه پاسخ در تاريخ بهمن ۴ام, ۱۳۹۲ ۷:۰۳ ب.ظ:

    آخه..بابک که خوبه.

    ولی خداوکیلی مگه چقدر میشه درباره ی یه عکس حرف زد؟
    حالا مثلا اگه میگفتید موسیقی گیلان…جنگلهای شمال…اب وهوای شمال …برنج شمال…باغهای چای در حال انقراض گیلان…وضعیت اشتغال و بیکاری تو گیلان ..وضع کشاورزای بیچاره و باقی چیزا باز یه چیزی.

  21. ۴ بهمن ۱۳۹۲ در ۱۲:۵۹ | #21

    متاسفانه عدم نظارت باعث نابودی جنگلها شده ..
    در آمریکا وا استرالیا و ..آتش داره جنگلها را نابود میکنه و در ایران آتش هوسبازی عده ای که برای تفریح و ویلا سزی و ساخت مرغداری و دامداری و …حنگلها را نابود میکنند .
    جنگل واقعا انسان را آروم میکنه ..پرواز پرندگان مخلف و صداهایشان و سنجاقکها وپروانه های مختلف با رنگهای زیبا و رودخونه ای که از کنار جنگل روستای ما میگذره و صدای شر شر آب و …
    من اگه یه روز نرم مریض میشم ..
    الان آنقدر دارن جنگلها را نابود میکنند که روباه ها دیگه از ما نمیترسند …شبها دسته جمعی با هم زوزه میکشند ..
    یه چیز خیلی واسم جالبه
    روباهها دسته جمعی زوزه میکشن ..ساعتهای خاصی هم این کار را میکنند ..یکی از ساعتها دقیقا زمان نماز صبح است …
    البته نمیدونم جریان چیه ولی همیشه زمان نماز صبح یهویی با هم زوزه میکشن …شاید میخوان مارو از خواب بیدار کنند ..
    خلاصه طبیعت راز و رمزهای زیادی داره
    اما هر کجا پای انسان باز شد خرابی ببار آمد ..

    [پاسخ]

    ایران فردا پاسخ در تاريخ بهمن ۴ام, ۱۳۹۲ ۲:۳۹ ب.ظ:

    پسر شجاع برای اولین بار باهات موافقم به طور ۱۰۰درصد

    [پاسخ]

  22. تشنه
    ۴ بهمن ۱۳۹۲ در ۱۳:۵۱ | #22

    ظهر جمعه هست با ذکر فاتحه ای دوباره از رفتگان یاد کنید
    نوبت یادآوری عصر هم به عهده پسر شجاع.
    میگم حاج امید که بخاطر گیر دادن های این روزا به شهردار تهران احساساتش جریحه دار شده مطلب احساسی مینویسه!
    ما که شمال نیستیم اما خب توصیه میکنم دسته جمعی ورداریم یه چند روزی بندازیم خونه پسر شجاع کلی کیف کنیم اونجا. بحث ها رو هم اونجا میتونیم بصورت زنده و چهره به چهره ادامه بدیم.
    از اونجایی که خانم ها هم نمیتونن بیان، این چند روز وبلاگ رو میدیم دستشون بچرخونن، هم یخورده اعصاب ما از دستشون راحت میشه هم یکبار دیگه در عرصه بشریت ثابت میشه اینا یه وبلاگم نمیتونن بچرخونن.

    [پاسخ]

    امید حسینی پاسخ در تاريخ بهمن ۴ام, ۱۳۹۲ ۱:۵۶ ب.ظ:

    سلام
    اولا من بخاطر گیر دادن به شهردار احساساتم جریحه دار نشده. اگر فکر می کنید که من نیروی قالیبافم و یا هنوز تو حال و هوای انتخابات سیر میکنم، اشتباه می کنید. قالیباف کاندیدای من در انتخابات بود. همین. به نظرم در میان اصولگراها، بهترین گزینه بود (حالا دوباره بحث رو سیاسی نکنید)…
    احساسات من بخاطر سوءاستفاده چند روزنامه و برخی آدمهای سیاسی و رسانه ای از کشته شدن آدمها برای عقده های سیاسی و جناحی جریحه دار شد. این آدمهایی که این روزها، کشته شدن دو هم وطن رو بهانه کردند تا به عقده های سیاسیشون برسند، از نظر من جوجه لاشخورهایی هستند که برای جان آدمیزاد ارزش و احترامی قائل نیستند. خوشبختانه چند تا از این خبرنگارها رو می شناسم و از سابقه شون در انتشار دروغ و شایعه در روزنامه هاشون خبر دارم….
    ثانیا یکی از آرزوهام اینه که یه روز دوستان این وبلاگ (چه موافق چه مخالف مخصوصا بابک :) ) یه جایی
    رودر رو بشینند و با هم حرف بزنند. فکر کنم اون روز، خیلی از مشکلات حل بشه (البته نه همه مشکلات و اختلافات) دشمنی ها هم به دوستی تبدیل بشه. کاش یه روز این اتفاق بیفته :)
    البته با نظر شما درباره خانمها موافق نیستم

    [پاسخ]

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ بهمن ۴ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۳۶ ب.ظ:

    آقای حسینی عزیز
    اگه رو در رو بشیم من فقط میخندم
    یعنی دیگه نمیتونم بحث کنم
    آخه تصور کن قیافه هارو !
    در ضمن چون تو فضای مجازی همدیگه را نمی بینیم راحت اظهار نظر میکنیم
    اما رو در رو ..
    مثلا فهیمه بخواد سخنرانی کنه !!!
    یا بابک !
    فکر کنم باید به دو تیم تقسیم بشیم مثل فوتبال ..

    [پاسخ]

    فهيمه پاسخ در تاريخ بهمن ۴ام, ۱۳۹۲ ۳:۰۶ ب.ظ:

    واه..مگه قراره چی کار کنید؟
    مگه قرار نیست بحث کنید اونم چهره به چهره؟
    پس چرا خانوما نمیتونن بیان؟

    البته خیالتون راحت.کسی راه نمی افته دنبالتون.اصلا به نظر من یه روزی رو باید تو تقویم مشخص کنن به نام روز بدون مرد،یه روز دیگه رو هم باید مشخص کنن به نام روز بدون کودک(اینو خودمم دلم نمی یاد)که خانوما یه نفس راحت بکشن از دست این همه بچه ی کوچیک و بزرگ.

    بعد نه که دنیا تا حالا دست شما اقایون بود گلستونش کردین اینه که اعتماد به نفستون بالا رفته.

    اقای حسینی
    ممنون واسه اینکه موافق نیستین.
    این دشمنی به دوستی تبدیل بشه ارزوی ما هم هست منتها در حد همون ارزو می مونه متاسفانه.حداقل حالا حالاها.

    [پاسخ]

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ بهمن ۴ام, ۱۳۹۲ ۴:۴۲ ب.ظ:

    من در خدمت شما و همه دوستان هستم ..موافق و مخالف نداره همه بیایین اینجا ..
    عکس میگیرم میذارم خودتون ببینید ..البته الان فصل زمستانه و زیاد سبز نیست ولی بازم قشنگه

    [پاسخ]

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ بهمن ۴ام, ۱۳۹۲ ۴:۴۷ ب.ظ:

    البته خانمها اگه خانم سین بیاد اونارو خیلی خوب مدیریت میکنه و نظمشون برقراره ..
    ولی حساب کنید فهیمه بشه مسول گروه خانمها !
    خخخخخخخخخخخخخخخ

    همه از دستش گیچ میشن و خودشونو میندازن تو رودخونه !

    [پاسخ]

    فهيمه پاسخ در تاريخ بهمن ۴ام, ۱۳۹۲ ۶:۵۴ ب.ظ:

    من نمیدونم همیشه ازت متنفرم ولی یه وقتایی یه چیزی میگی که کلا یادم میره چقد ازت بدم می یاد یا بعضی وقتا یه چیزی میگی که باعث میشی ادم ازت متنفر بشه.
    معلوم نیست تو یه گلادیاتوری که گاهی اوقات مثه یه بچه مهربون و بامزه میشه یا یه بچه که گاهی اوقات گلادیاتور میشه.

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ بهمن ۴ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۲۴ ب.ظ:

    باور کن اگه تو از من خوشت بیاد من خودکشی میکنم !

    فهيمه پاسخ در تاريخ بهمن ۵ام, ۱۳۹۲ ۲:۱۸ ب.ظ:

    بابا اعتماد به نفس!

    حالا نیازی نیست خودتو بکشی ادم وقتی از یکی بدش نمی یاد معنیش این نیست که ازش خوشش می یاد.
    من کلا بدم می یاد از این که از کسی بدم بیاد.یه جورایی حس تنفر رو جیره بندی کردم برای خودم.ترجیح میدم اون جاهایی که لازمه خرجش کنم.
    ضمن اینکه گاهی یه چیزایی میگی جدا بامزه ست.یاد پسر بچه ی همسایه مون می افتم.یه پسر تپل و تخس و تنبل و عاشق بزن بزن و بکش بکش.با اعتماد به نفس بالا و هفت متر زبون.به شدت هم اهل اولدوروم بولدوروم، عین خودت.

  23. amir
    ۴ بهمن ۱۳۹۲ در ۱۷:۳۹ | #23

    خوب دیگه آقای حسینی باز بردیمون زیر گیوتین .اما حق با توئه بیربط بود دیگه:))

    [پاسخ]

    amir پاسخ در تاريخ بهمن ۴ام, ۱۳۹۲ ۶:۴۷ ب.ظ:

    البته آقای حسینی کامنت آقای یوسفی هم ربطی به موضوع نداره اما ایشون اینجا حق آب و گل دارند.ما هم اعتراضی نداریم

    [پاسخ]

    فهيمه پاسخ در تاريخ بهمن ۴ام, ۱۳۹۲ ۷:۰۶ ب.ظ:

    حالا عیب نداره.شما موضوعشو بگو،ماخودمون به ش فکر میکنیم.

    [پاسخ]

    amir پاسخ در تاريخ بهمن ۴ام, ۱۳۹۲ ۷:۲۵ ب.ظ:

    این بحثیه که شما دوست نداری بحث شیرین توهین.شما هم با من موافق نیستی‌ ظاهرا.بحث بین من و ع بود که حذف شد .

    [پاسخ]

    فهيمه پاسخ در تاريخ بهمن ۴ام, ۱۳۹۲ ۷:۴۲ ب.ظ:

    همونایی که دفعه ی قبل گفتین؟
    اینکه توهین فقط فحش نیست و این حرفا؟

    در هر صورت من بحث توهینو دوست دارم.خوشم می یاد نظر بقیه رو ببینم.ادم گاهی یه چیزایی رو تو رد یه چیزایی به هر قیمتی و یه چیزایی رو تو توجیه یه چیز به هر قیمتی میشنوه که نمیدونه باید باهاش چی کار کنه.

    اقای حسینی نمیشه کامنت امیر رو بذارید؟

    ع پاسخ در تاريخ بهمن ۴ام, ۱۳۹۲ ۷:۴۶ ب.ظ:

    من یک پیشنهادی دارم برای این نوع بحث ها که خارج از موضوع اصلی است؛ اگر آقای حسینی اجازه بدهند اینطوری به نظر بد نیست و پست های جدید هم حرام نمیشوند: یکی از پستهای قبلی را انتخاب کنیم و آنجا بحث کنیم. آقای حسینی این امر از نظر شما ممکن است؟ لطفا رودربایستی نکنید ها.

    amir پاسخ در تاريخ بهمن ۴ام, ۱۳۹۲ ۷:۵۱ ب.ظ:

    یا یه پست جدید در مورد توهین در محیط مجازی

    amir پاسخ در تاريخ بهمن ۴ام, ۱۳۹۲ ۷:۵۳ ب.ظ:

    یا فضای مجازی بهتره بگیم

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ بهمن ۴ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۱۹ ب.ظ:

    خخخخخخخخخخخخخخخخخخ
    فهیمه
    میشه این جملتو معنی کنی :
    .ادم گاهی یه چیزایی رو تو رد یه چیزایی به هر قیمتی و یه چیزایی رو تو توجیه یه چیز به هر قیمتی

  24. reza
    ۴ بهمن ۱۳۹۲ در ۱۸:۰۰ | #24

    با سلام
    دوستان الان دارم از مجلس سوم مادری جوان بر میگردم منزل .زجه های دو دختر نوجوانش که دیوانه وار مادر را بر سر خاک فریاد میزدند همه را گریان کرده بود .خاطرات مادر را بازگو میکردند .اینها را گفتم که در صورت امکان ذکر فاتحه ای برای این مادر تازه درگذشته داشته باشیذ و از همه مهمتر .انهاییکه مادرشان در قیات حیات است قدر این در و گوهر را داشته باشید که این فرشته های اسمانی قدرشان را به درستی بدانیم .سعی کنیم از ما رنجیده نشوند و……………..

    [پاسخ]

    غلامعلی یوسفی پاسخ در تاريخ بهمن ۴ام, ۱۳۹۲ ۸:۳۵ ب.ظ:

    سلام آقارضا
    من هم در دو مکان خیلی متاثر می شوم یکی در گورستان در زمان دفن یک جوان، بخصوص اگر فرزند داشته باشد.
    و دوم در مراکز درمانی مخصوص حوادث. دیدن مردمی که دچار سانحه شده اند و درد می کشند واقعأ سخت است.

    اگر هزار بار به گورستان بروم و شاهد دفن جوانی و زجه فرزندانش باشم، در هر هزار بار یاد یک مطلب می افتم:
    باخودم می گویم کاش مسئولین ما وقت میداشتند و در زمان خاک سپاری شهدای جنگ، به گورستان می رفتند.
    اگر چنین می شد مطمئن باشید سیاست هایشان تغییر می کرد.

    [پاسخ]

  25. ع
    ۴ بهمن ۱۳۹۲ در ۱۸:۵۴ | #25

    اولین سوال: به نظرم شما مرا؛ صرفنظر از تمایلم برای ایجاد دیالوگ و بنیان مشترک؛ جزو دسته سوم حساب کرده اید. چرا؟
    چون برداشتی سرتا پا غلط است

    [پاسخ]

    amir پاسخ در تاريخ بهمن ۴ام, ۱۳۹۲ ۷:۱۶ ب.ظ:

    ع برات یه جواب اون بالا نوشتم اما آقای حسینی امروز جدی شده.میگه برین دم خونه خودتون بازی کنید ☻به هر حال باشه یه وقت دیگه.

    [پاسخ]

  26. ع
    ۴ بهمن ۱۳۹۲ در ۱۹:۰۵ | #26

    آقای حسینی؛ من نمیدانم آهستان چه اش شده است. یک بار یک کامنت میاید یک بار یکی دیگر.
    اما وقتی نظر دلقک ایرانی که به نظر معطوف به من و برداشتی سرتا پا اشتباه است مطرح شده است؛ یا اجازه بدهید جواب من هم منتشر شود یا این کامنت را هم مانند جواب من حذف کنید.

    [پاسخ]

    امید حسینی پاسخ در تاريخ بهمن ۴ام, ۱۳۹۲ ۷:۰۹ ب.ظ:

    من الان کامنتی رو از شما حذف نکردم.
    مطمئنید چیزی حذف شده؟ البته وردپرس گاهی قاطی می کنه

    [پاسخ]

    ع پاسخ در تاريخ بهمن ۴ام, ۱۳۹۲ ۷:۱۸ ب.ظ:

    هر بار که آهستان باز میشود یکبار با ۶٧ و یکبار با ۵٨ کامنت است.
    در یکی کامنت دلقک ایرانی هست و کامنت من نیست.
    در دیگری برعکس.

    [پاسخ]

    ع پاسخ در تاريخ بهمن ۴ام, ۱۳۹۲ ۷:۳۶ ب.ظ:

    آقای حسینی فکر کنم جریان این است:
    با مرورگری که نام و پست الکترونیک در آن از قبل مشخص شده باشد صفحه را باز میکنیم همینی است که ادیت شده؛ با مرورگری که این فیلد ها خالی است نسخه ۶٧ کامنتی (ادیت نشده) را میبینیم. یعنی انگرا فقط عضو ها (یا آنها که کامنت گذاشته اند شاید) نستخه ادیت شده را دارند میبینند.

    [پاسخ]

    غلامعلی یوسفی پاسخ در تاريخ بهمن ۴ام, ۱۳۹۲ ۷:۱۸ ب.ظ:

    من هم یک کامنت داشتم که ناپدید شده.

    [پاسخ]

  27. Dalghak.Irani
    ۴ بهمن ۱۳۹۲ در ۱۹:۳۱ | #27

    کامنت من هم که بسیار انرژی گرفت از من و موضوعی فیصله بخش داشت حذف شد. به امید ایکه امید پادر میانی کند و منتشر بشود. البته اگر امید حسینی محدودیت های جدیدی را فرموله کرده باشد و ابلاغ کند من تبعیت می کنم. یا می توانم در چهارچوب امید بنویسم و یا می روم. اما بدون توضیح سخت است باورش از صاحبخانه. یا…هو

    [پاسخ]

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ بهمن ۴ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۰۶ ب.ظ:

    منم یه جواب نوشتم پرید !

    [پاسخ]

    فرنام شكيبافر پاسخ در تاريخ بهمن ۴ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۴۴ ب.ظ:

    گروه چهارمی هم هستن.

    [پاسخ]

    amir پاسخ در تاريخ بهمن ۵ام, ۱۳۹۲ ۷:۲۶ ب.ظ:

    آقای دلقک ایرانی کامنتی را که حذف شده بود در وبلاگ خودتون خوندم.بحث توهین را از زاویه باورها نگاه کرده اید که به نظرم خیلی‌ جالب اومد.ما اینجا بیشتر توهین را در حوزه اخلاق و فرهنگ که البته به نوعی زیر مجموعه یی از باور هاست انجام دادیم البته خیلی‌ محدود تا جایی‌ که میشد در کامنت جاش داد.بحث گسترده و چند شاخیه که خیلی‌ میتونست بحث مفید و جالبی باشه.

    [پاسخ]

  28. حسین
    ۴ بهمن ۱۳۹۲ در ۱۹:۴۷ | #28

    به عنوان یک شمالی از همتون میخوام که در شهر خودتون بمونید و تا به یک تعطیلی رسیدیم مثل قوم تاتار طوری به شمال حمله نکنید که آخر تعطیلی هم پلیس راه رو به دردسر نیاندازید و هم طبیعت زیبای ما رو بیشتر از این نابود نکنید. لطفا در شهرهای خود به دنبال مکانهای زیبا بگردید.
    با تشکرhttp://www.ahestan.ir/wp-includes/images/smilies/icon_lol.gif

    [پاسخ]

  29. سامان
    ۴ بهمن ۱۳۹۲ در ۲۰:۲۰ | #29

    تو محل ما روباه ها دم غروب به مدت ۱ دقیقه با هم زوزه میکشن، محل ما حاشیه لنگرود هست البته.

    [پاسخ]

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ بهمن ۴ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۰۶ ب.ظ:

    آره اینجا چند وقت مشخص گروهی زوزه میکشن ..
    اینجا هم غروبا زوزه میکشن
    چون اکثر درختها را بریدن و جنگل را نابود کردن اینا جایی ندارن برن فقط جاهای خاصی هستن و از گرسنگی میان تو محل ما ..جوجه و مرغ میدزدن ..
    منم طرفدار پرو پا قرص حیوانات از جوجه بگیر تا گربه و سگ و روباه و گاو و گوسفند و …هستم
    اصلا نمیذارم اذیتشون کنند ..

    [پاسخ]

  30. ۴ بهمن ۱۳۹۲ در ۲۱:۵۷ | #30

    سلام حاجی
    هروقت خواستی بری بگو با هم بریم!!

    [پاسخ]

  31. ۴ بهمن ۱۳۹۲ در ۲۳:۱۴ | #31

    زیر بعضی از درختان یه نوع قارچ زرد رنگ هست که خوردنیه
    باورتون نمیشه دقیقا مانند گوشت خوشمزه و پر انرژیه

    اسمش زردکیجاک هست به محلی ..

    با قارچ سفید تو بازار فرق داره ..

    [پاسخ]

  32. amir
    ۵ بهمن ۱۳۹۲ در ۰۰:۱۹ | #32

    شجاع یادت نره قرار دیروزمون را که گفتیم همه پاشیم کوچ کنیم وبلاگ جدیدت ،به صرف شربت و شیرینی‌ و همچنین گوش فرا دادن به نصایح شجاع گونه از برای هدایت به راه راست.قربت الی اله.حالا تشنه که میگه اصلا پا میشیم میریم شمال به جا وبلاگ.خیلیم عالی‌ اما زنونه مردونه.خوب باید دید نظر بقیه چیه و رای گیری کنیم.رفراندم اصلا.آقای یوسفی شما که بزرگ مایی بیا بگو کی‌ مسئول چه کاری؟بسم الله

    [پاسخ]

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ بهمن ۵ام, ۱۳۹۲ ۲:۳۹ ب.ظ:

    من منتظر همتونم
    از همه پذیرایی میکنم
    بالاخرع یه نون و پنیری داریم که مهمانوازی کنیم ..
    ۵۰ متری حدود ۶۰ متری خونمون رودخونه ای هست بنام تلار یا تالار …میریم لب رود ..چایی و ناهار و میوه پرتقال و ..
    خلاصه خیلی کیف داره ..به همتون خوش میگذره
    البته بدور از دنیای سیاست

    [پاسخ]

  33. متولد 9 دی
    ۵ بهمن ۱۳۹۲ در ۰۰:۲۳ | #33

    سلام امید عزیز
    بازم یاد گذشته و زیبایی های ماندگار از کودکی کردی…اما با آه ناله! افسرده میشی ها!! مگه دست و پای شما و یا راه های ارتباطی شمال کشور بسته شده؟ خب برو به جاب ناله و حسرت،دلی از عزا در بیار.جلوتو که نگرفتن برادر من!
    ـــــــــــ
    جناب ع
    گاهی دموکراسی،مقابل و یا واکنشی به تئوکراسی فرض میشه و نتیجتاً نسبتی با سکولاریسم هم پیدا می کنه.مطلبی که شما تو اون نمودارها گفتی،تردیدهایی رو در صحّت این نگاه ایجاد می کنه.برای من خیلی تازه و آموزنده بود.ممنون.

    [پاسخ]

    رودا پاسخ در تاريخ بهمن ۵ام, ۱۳۹۲ ۶:۱۸ ب.ظ:

    بله، من هم با شما و ع کاملا موافقم! چون الان کشور اسلامی ما دموکرات ترین و آزادترین کشور جهانه! به زودی هم ابرقدرت میشیم!:))

    [پاسخ]

    رودا پاسخ در تاريخ بهمن ۵ام, ۱۳۹۲ ۶:۱۹ ب.ظ:

    کشور اسلامی و مذهبی ما

    [پاسخ]

    رودا پاسخ در تاريخ بهمن ۵ام, ۱۳۹۲ ۶:۲۲ ب.ظ:

    یک اصلاحیه دیگه: ببخشید، اصلا همین الان ابرقدرتیم!

    [پاسخ]

    متولد 9 دی پاسخ در تاريخ بهمن ۵ام, ۱۳۹۲ ۷:۱۲ ب.ظ:

    الان این شوخی بود دیگه؟!
    البته من کلّاً هلاک نتیجه گیری هاتم…آخه جمهوری اسلامی از کجا اومد؟یعنی من انقدر موزی و مخفی کارم که تو مثلاً پس, ذهنمو بخوای بخونی؟گاهی چیزایی رو به هم ربط میدی که روح شرلوک هولمز تو قبر میره رو ویبره!…باور کن…من روستایی ام،نَفَسَم پاک و راستین.باور نمی کنم که تو باور نمی کنی:)

    [پاسخ]

    رودا پاسخ در تاريخ بهمن ۵ام, ۱۳۹۲ ۹:۴۲ ب.ظ:

    امید حسینی! چرا جوابمو پاک کردی؟ آزار داری؟ تا دو کلام حرف حساب میزنیم میای پاک میکنی! دوباره سعی می کنم بنویسمش، دوست دارم متولد ۹ دی بخونه. اگر پاکش کنی نمیبخشمت!
    ——————————
    متولد، نه! من دیدم بعضی ها اینجا دارن مثلا مذهبی بودن نسبی مردم آمریکا رو با ایران مقایسه می کنن، گفتم من هم بیام بقیه چیزهاشون رو با هم مقایسه کنم! (راستی میدونستی جمهوری خواهاشون معمولا خیلی مذهبی تر از دموکراتهاشونن؟)
    بیشتر منظورم این بود که این جور قیاس کردن ها رو خیلی قبول ندارم. اگر قیاسی صورت می گیرد باید کامل و دقیق باشد. مثلا باید بپرسیم دلیل و ریشه تاریخی پیشرفت غربی ها چه بوده؟ وقتی دلیل پیشرفتشون رو بررسی می کنیم می بینیم به خاطر فعالیت های علمی و تحقیقاتی شون یا مثلا به خاطر بستر اجتماعی-فرهنگی-سیاسی که در اون به سر میبردن بوده، نه به خاطر کلیسا رفتنشون و مذهبی بودنشون!
    (پس می بینی اصلا در مورد تو اون قضاوت رو نکردم، بلکه کاملا بحث قیاس هایی بود که به نظرم مع الفارق بود. پس شما هم لطفا اون آقای شرلوک هلمز رو تو قبر نلرزونید با این نتیجه گیرهاتون!:)
    بعد این قسمت “من روستایی ام،نَفَسَم پاک و راستین.باور نمی کنم که تو باور نمی کنی” رو کلا نفهمیدم. ای که گفتی یعنی چه؟
    حالا مال کدوم روستا هستی؟

    رودا پاسخ در تاريخ بهمن ۵ام, ۱۳۹۲ ۹:۴۵ ب.ظ:

    اصلاحیه: نه مثلا به خاطر کلیسا رفتنشون!

  34. ایرانشهر
    ۵ بهمن ۱۳۹۲ در ۰۱:۲۳ | #34

    زندگی در طبیعت،کلبه چوبی،ابرهای سرگردان،بوی نم نم بارون
    همه اینها میل شما به طبیعت رو نشون میده
    طبع بشر با طبیعت پیوند خورده،همانطور که طبیعت در پیوند با آزادی است.
    چطور شما که این چنین ناتورالیستی می اندیشید مدافع تفکر نیمه ارتجاعی حاکم هستید؟ :)

    [پاسخ]

  35. سیدمهدی
    ۵ بهمن ۱۳۹۲ در ۰۱:۲۷ | #35

    ای کاش یکی بیاد از بلاهایی که سر محیط زیست دراوردیم وداریم میاریم بیشتر بگه نمیدونم شما ها تو شهرتون ویلا سازی مد شده یا نه واگه شده هرکی برایه خودش تو باغش برا خودش یه چاه میزنه یا نه تو مشهد که تقریبا شده ارزوم این بود که یه مقام مسئول پیدا بشه فرقی نمیکنه اصلاح طلب اصولگرا یا معتدل جلوی این پیشروی ما ادما رو بگیره ولی هیچ مسئولی نمیتونه ودنبال دردسر نیست الان وقتشه که سر مسایل حیاتی کشور جناح بندی گروه بازی رو کنار بذاریم ضمنا نمیدونم تو شهرهای شما برف اومده یا نه ولی اینجا خبری نیست دعا کنید اینجا هم برف وبارون بیاد

    [پاسخ]

  36. حسن
    ۵ بهمن ۱۳۹۲ در ۰۹:۱۵ | #36

    اوه اوه اوه ….
    چقدر رشتی داشتیم اینجا خبر نداشتیم …

    [پاسخ]

  37. حسن
    ۵ بهمن ۱۳۹۲ در ۱۰:۰۵ | #37

    اااااووووووو….
    چقدر عکس قشنگیه
    چقدر توش شمال هست …

    [پاسخ]

  38. ۵ بهمن ۱۳۹۲ در ۱۰:۳۰ | #38

    سلام آقا رضا
    الب بود
    فهیمه باید امثله و شرح امثله درس بده آخه تازه رفته ..کو هنوز لمعه ! بنظر من فهیمه ظرفهارو بشوره بهتره تا حرف بزنه !
    خخخخ
    شما تاریخ جنگ و به و جغرافیاتم هم خوبه

    جای منو حسن آقا را عوض کن ..من مکبر میشم چون اینجا هر وقت مسد رفتم مکبر میشم و عادت دارم و دوست دارم ..

    حسن آقا بشه استاد چون وارد تره ….

    استاد عزیزم آریوشن هم درس سیاست انقلاب را به ما بگه

    [پاسخ]

    حسن پاسخ در تاريخ بهمن ۵ام, ۱۳۹۲ ۱۰:۴۱ ق.ظ:

    چه خبره آقا ؟؟؟؟ جریان چیه ؟؟؟
    من کیم ؟؟؟ اینجا کجاست ؟؟؟

    [پاسخ]

    amir پاسخ در تاريخ بهمن ۵ام, ۱۳۹۲ ۱۲:۱۴ ب.ظ:

    کامنت رضا چی‌ بوده؟نیست که.

    [پاسخ]

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ بهمن ۵ام, ۱۳۹۲ ۲:۴۰ ب.ظ:

    کامنت آقا رضا کو ؟
    بچه ها
    بور کنین اینجا جن اومده !
    من در رفتم
    الفراررررررررررررررر

    [پاسخ]

  39. حسن
    ۵ بهمن ۱۳۹۲ در ۱۰:۴۱ | #39

    چه خبره آقا ؟؟؟؟ جریان چیه ؟؟؟
    من کیم ؟؟؟ اینجا کجاست ؟؟؟

    [پاسخ]

  40. حسن
    ۵ بهمن ۱۳۹۲ در ۱۱:۳۵ | #40

    انصافا مناظر سراسر سبز شمال روحنوازه ….
    بخصوص اون خط سفیدی که در پس زمینه سبز محیط با دود سیگار ایجاد میکنی … اونم با اون رطوبت … اگه نم نم بارونی هم باشه که دیگه نور علی نوره….

    [پاسخ]

  41. ۵ بهمن ۱۳۹۲ در ۱۲:۲۱ | #41

    باز پروانه‌ای شدی
    باز داری میشی گیلمرد دوست داشتنی
    چقدر گیلان را دوست دارم
    شبهای نم نم بارانی رشت
    روزهای خوش و بیدغدغه
    یاد معصومیت از دست رفته ام افتادم

    [پاسخ]

  42. فهيمه
    ۵ بهمن ۱۳۹۲ در ۱۴:۰۳ | #42

    اقای حسینی
    میگم شما بشینید با اهستان خلوت کنید به یه اجماعی برسید درباره ی کامنتا نتیجه رو به ما هم بگید.
    اخه این چه وضعشه؟
    از دیروز تا حالا دو سه بار یه تعداد کامنت حذف شده و یه تعداد کامنت اضافه شده.
    انگار با دو تا اهستان طرفیم.

    [پاسخ]

  43. ۵ بهمن ۱۳۹۲ در ۱۴:۴۵ | #43

    من مازندرانی هستم ..زبان ما با گیلانیها کمی فرق داره یعنی ۸۰ درصدشو متوحه نمیشم ..ولی یه ترانه گیلانی که همن میرزا کوچک خان هست را خیلی دوست دارم و اکثرا ورد زبونمه
    البته دو نفر خوندنمن از یکیش بیشتر خوشم میاد

    چقدر جنگلا خوسی، ملت واسی خستا نبوسی، می جان جانانا

    ترا گوما میرزا کوچیک خانا

    خدا دانه که من نتانم خفتن از ترس دشمن، می دیل آویزانا

    ترا گوما میرزا کوچیک خانا

    چرا زودتر نایی، تندتر نایی تنها بنایی، گیلان ویرانا

    ترا گوما میرزا کوچیک خانا

    بیا ای روح روان، تی ریش قربان به هم نوانان، تی کاس چومانا

    ترا گوما میرزا کوچیک خانا

    اما رشت جغلان، ایسیم تی قربان کنیم امی جانا، تی پا جیر قربانا

    ترجمه:

    چقدر در جنگل برای مردم می خوابی، خسته نشدی/

    جان جانانم، با توام ای میرزا کوچک خان/

    خدا می داند که من نمی توانم از ترس دشمن بخوابم/

    دلم آویزان است، با توام ای میرزا کوچک خان/

    چرا زودتر نمی آیی، تندتر نمی آیی، تنها گذاشتی/

    گیلان ویران را، با توام ای میرزا کوچک خان/

    بیا ای روح روان، قربان ریشت/

    به قربان چشمان آبی تو شومچشمانت را روی هم نگذار ای میرزا کوچک خان/

    ما بچه های رشت، قربانت می رویم/ جانمان را زیر پایت قربانی می کنیم.

    [پاسخ]

    تشنه پاسخ در تاريخ بهمن ۵ام, ۱۳۹۲ ۷:۰۸ ب.ظ:

    ای بابا این که خیلی زبون راحتیه

    [پاسخ]

  44. متولد 9 دی
    ۵ بهمن ۱۳۹۲ در ۱۵:۰۷ | #44

    سلام آقای یوسفی
    نظرتان درباره ی این جمله چیست؟
    “آمریکا اجازه نمی دهد ایران پروژه ی آب سنگین اراک را اجرا کند”…”ایران چنین و چنان نکند،آمریکا حمله می کند!”
    آیا “ستیزه جویانه” و مملوّ از “خوی استکباری” نیست؟
    مثلاً نمی توانستند بگویند:فلان اقدام توافقات را مختل می کند و در جهت پیشرفت کارها نیست.عدم انجام فلان کار،نشانه ی حسن نیت ایران و جدّیت آنها در حل مشکلات است و …؟
    آیا اتحادیه اروپا هم اینگونه سبکسرانه و با این لحن تنش آفرین صحبت می کند؟

    [پاسخ]

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ بهمن ۵ام, ۱۳۹۲ ۳:۱۵ ب.ظ:

    همیشه سنگ بزرگ علامت نزدنه
    اینا اگه تهدید نکنن چه بکنن ؟
    لا اقل این ۳۴ سال به ملت ایران ثابت شد .
    و کشورهای اروپایی زیاد موافق آمریکا نیستند چون فهمیدند بیشترین ضرر را اروپا کرده نه آمریکا
    یکی از دوستان دیروز میگفت بعد از مذاکرات ژنو اروپاییها به ایران سرازیر شدند و دارن قرارداد میبندند …

    [پاسخ]

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ بهمن ۵ام, ۱۳۹۲ ۳:۱۹ ب.ظ:

    گردن کلفتی از خصوصیات بارز آمریکا هست …
    شما یه رفتار منطقی از اینا نمیبینید ..
    هر اتفاقی افتاد میگن : گزینه ها رو میزه ! حمله میکنیم ! تحریم میکنیم !نمیذاریم ! برسمیت نمیشناسیم !میکشیم !می بریم ! میخوریم ! می زنیم !
    خلاصه ذره ای منطق و ادب و ..هنوز هیچکسی از این وحشیان و زورگویان و آدمکشان قرن بیست و یک ندیدند .

    [پاسخ]

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ بهمن ۵ام, ۱۳۹۲ ۳:۲۵ ب.ظ:

    اصولا تهدید کردن کار انسانهای ترسو و ضعیفه ..اون کسی که میخواد کاری بکنه یهویی میکنه دیگه نیازی به تهدید نداره ..
    اونم در طی ۳۴ سال ؟!

    این جمله همه گزینه ها روی میزه تبدیل بیشتر تبدیل به یک جوک شده در تمام جهان …

    یه خاطره تعریف کنم :

    ما یه گاو داشتیم خیلی قوی بود ..همه گاوهای محل مارو شکست داد .. بعدذاز چند سال همسایه ما یه گاو خیلی قوی و جوانی خرید ..منم فکر میکردم گاومون هنوز حرف اول را میزنه لذا با هم دعواشون دادیم ..تو شالیزار .
    آقا چشمتون روز بد نبینه در یه لحظه دیدم گاو ما چنان نعره سوزناکی زد که هنوز ازش نشنیده بودم ..

    و بعد دیدم یکی از شاخهاش شکسته و خون سرازیر شد ..یعنی پوسته رویی شاخ کلا از بیخ کنده شده بود !
    آره فهمیدم که دوره گردن کلفتی آقا گاوه ما بسر آمده .

    حالا حکایت آمریکای شاخدار شده !

    حسن پاسخ در تاريخ بهمن ۵ام, ۱۳۹۲ ۳:۵۸ ب.ظ:

    دستت درد نکنه …
    الان یعنی جمهوری اسلامی اون گاو جوانه ؟؟؟

    حسن پاسخ در تاريخ بهمن ۵ام, ۱۳۹۲ ۳:۵۹ ب.ظ:

    هه … بنده خدا اینجا پنجاه مترم جلوتر از خط مگدمه ….

    [پاسخ]

    غلامعلی یوسفی پاسخ در تاريخ بهمن ۵ام, ۱۳۹۲ ۴:۳۶ ب.ظ:

    اگر یادتان باشد زمانیکه فرانسه مذاکرات را به هم زد، خیلی ها دچار تردید شده بودند که بلاخره نتیجه مذاکرات چه می شود. آیا بلاخره فرانسه راضی خواهد شد؟
    در غرب نیز مانند هر کشور دیگری حرف زیاد زده می شود اما آنچه عمل می کنند مشخص و معلوم است.
    غربیها در ” عمل ” خیلی دقیق و یکنواخت رفتار می کنند.
    اینکه آنها در نهایت چه خواهند کرد همیشه مشخص است.
    *** بعبارت دیگر رفتارهای غرب آنقدر مشخص و معلوم است که حتی نیازی نیست به حرفهایشان توجه کنیم!!
    در هر کشوری دهها مقام وجود دارد که هریک از آنها می توانند اظهارنظر کنند و مورد توجه رسانه ها نیز واقع شوند، این اظهارنظرها ارزش زیادی ندارد، حتی گفته شخص رئیس جمهور ممکن است با تصمیمی که در نهایت می گیرند متفاوت باشد.

    و اما در مورد اظهارات اخیر:
    ایران هرگز و در هیچ شرایطی مورد حمله غربیها قرار نمی گیرد، کشورهایی که غرب به آنها حمله می کند درواقع خرابه ای بیش نیستند. علاوه بر آن قشر بزرگی از ایرانیان متجدد و همفکر با غرب اند. تمام تاریخ معاصر ایران پر است از شخصیتهای طرفدار غرب.
    از نظر غرب در ایران دو قشر عمده وجود دارد که یکی از آنها کاملأ متجدد و غربی ست.

    و اما در مورد آب سنگین اراک
    در چند سال آینده، ایرانیها خودبخود و بدون فشار خارجی، یعنی بدلخواه، فعالیتهای هسته ای را فراموش خواهند کرد.
    درست مانند لباسی که از مد می رود قضیه هسته ای هم خودبخود حساسیت اش از بین خواهد رفت.
    در آینده نه چندان دور، نه تنها اراک بلکه تمام تاسیسات هسته ای متروکه خواهد شد.

    احتمالأ کسانیکه با لحن خیلی بد سخن می گویند به دلایلی از تفاهم ایران و غرب ناراحتند.

    [پاسخ]

    غلامعلی یوسفی پاسخ در تاريخ بهمن ۵ام, ۱۳۹۲ ۴:۳۸ ب.ظ:

    ببخشید عجله کردم سلام یادم رفت.

    [پاسخ]

    متولد 9 دی پاسخ در تاريخ بهمن ۵ام, ۱۳۹۲ ۶:۵۸ ب.ظ:

    من این خوش بینی شما به آمریکا رو،تا حدی نسبت به اروپا دارم.به نظرم اونقدر که اروپایی ها پخته و با اصل و نسب نشان می دهند، آمریکایی ها چنین نیستند.اون آدم بدلحن هم وزیر خارجه آمریکاست!…واقعاً فکر می کنید چند سال آینده هسته ای تعطیل میشه؟ اونم خودجوش؟ آقا اون ملاک ۸ درصدی رو رعایت کنید:)
    درباره ی عدم حمله به ایران:
    من همیشه عدم توانایی آمریکا در محاسبه ی هزینه های حمله به ایران و همچنین ناتوانی در کنترل اوضاع منطقه حین حمله و پس از آن را از دلایل عدم حمله می دانستم.اینکه شما فرمودید “همواره اقشار طرفدار غرب در ایران پر رنگ بوده اند و این عاملی بازدارنده است”،خیلی برایم جالب و جدید بود.تا حالا بهش فکر نکرده بودم.

    [پاسخ]

    غلامعلی یوسفی پاسخ در تاريخ بهمن ۵ام, ۱۳۹۲ ۸:۱۸ ب.ظ:

    در صد سال یا دویست سال گذشته فقط یک یازده سال و یک هشت سال ما دولت ضدغرب داشتیم و در بقیه موارد دولتها کم و بیش دوست غرب بوده اند. بدیهی است که آنها این احتمال را قویأ میدادند که دوباره دولتی یا اشخاصی روی کار بیایند که با غرب دشمن نباشند.

    مطمئن نیستم اما بیشتر علایق انسان دائمی نیست، علاقه ما به غنی سازی هم قدری احساسی است لذا فکر می کنم در سالهاب آینده به کل فراموش خواهد شد.

  45. omid
    ۵ بهمن ۱۳۹۲ در ۲۰:۱۶ | #45

    امید جان سلام !

    اجازه بدهید ما هم کمی اظهار نظر کنیم .

    در عین حال که این همه زیبایی را می نوشم و طراوت نمناک جنگل را با تمام وجود به نماز میایستم اما نمی توانم حتی برای یک روز _ اگر دست خودم باشد _ آنجا بمانم و میگذرم بس گذشتنی . جنگل افق دیدم را تنگ می کند و خفقان میگیرم . در عوض به سمت غرب کشور که میرویم ، از اراک به سمت ملایر و بروجرد ، کرمانشاه و ایلام و از این طرف شمال شرق از جنگل گلستان که میروی به سمت بجنورد و شیروان و فاروج و . . . و از طرف جنوب از یاسوج به سمت سمیرم و . . . چه می گویم مست می شوم ، نه ! نه ! می میرم . به طرز وحشتناکی زیباست . کوه در دور دست افق و دشت و تپه و باز هم تپه و . . . تک درختی تنها . . . و من که از کودکی و حین سفر آرزو داشتم اجازه بدهند ساعتی برای خود باشم و بدوم و تا آن تک درخت غریب و بنشینم ، چشمهایم را ببندم و نجوای باد ، این دردانه طبیعت را با همه ی وجود زندگی کنم . اما نه آنزمان چنین اجازه ای از مقامات بالا صادر شد و نه اکنون فرصتی به دلخواه ، چکنم که که بسته پایم .

    [پاسخ]

  46. سین
    ۵ بهمن ۱۳۹۲ در ۲۰:۵۷ | #46

    آقای آهستان ، با این حساب قم برای شما شهر تبعید است همانطور که تهران برای من.
    رویایت را که خواندم دیدم که چه سالهای زیادی بهترین روز های زندگی من ، روز های کوتاهی بود که مسافر شمال بودم. از کندوان به آن طرف ، از تاریکی تونل، از ترک آفتاب تا آنطرف تونل که یکدفعه زمین پهن می شد ، مه و نم و بوی جنگلی در همان حوالی ، زنان گردو فروش و خانه ای اتفاقی که برای چند روز بهشتمان می شد.
    من به رویایم رسیدم. تصورش را کردم و قدم به قدم به سمتش رفتم.
    خواستم صاحب قطعه ای از بهشت دوست داشتنی ام باشم و شدم. حالا دیگر داشتن بالکنی به سمت جنگل آرزو نیست. یک سند منگوله دار است.
    عجیب است که بگویم همزمان با این مالکیت رویا رنگ باخت. دیگر سفر شوقی ندارد. شمالی که میزبان بود عالی بود. حالا زنان شمالی همسایه اند.
    کاش پایمان می شکست و خانه ی شغال ها و روباه و درخت را بلوک و دیوار نمی کردیم.
    از عذاب ما همین بس که در ازای صاحب خانگی و نه میهمانی موقت در بهشت روی زمین ، آرزو را فراموش کرده ایم.
    این انتقام طبیعت از کسی است که دیوانه وار دوستش دارد.

    [پاسخ]

  47. حمید
    ۶ بهمن ۱۳۹۲ در ۱۵:۵۹ | #47

    امید و آرزو
    زمان ؟؟؟؟
    مکان ؟؟؟؟؟
    به صرف شیرینی و شام

    [پاسخ]

  1. بدون بازتاب

:D :-) :( :o 8O :? 8) :lol: :x :P :oops: :cry: :evil: :twisted: :roll: :wink: :!: :?: :idea: :arrow: :| :mrgreen: