خانه > تاريخ, جامعه, فرهنگ و هنر > چه کسی به فرهنگ ایران خدمت می کند؟

چه کسی به فرهنگ ایران خدمت می کند؟

195472

۱- امروز موقع بازگشت به خانه، اخبار ساعت ۲ رادیو ایران را گوش می کردم که در آن گزارشی پخش شد درباره ریچارد فرای و ماجرای این روزهای او در اصفهان. این گزارش بعد از اشاره به سوابق فرهنگی فرای در زمینه ایران شناسی به مخالفت ها با دفن او در اصفهان پرداخت و سپس به سراغ آقای احمد سالک رییس کمیسیون فرهنگی مجلس و از مخالفان اصلی دفن ریچارد فرای در اصفهان رفت. آقای سالک می گفت که از نظر ما فرای یک جاسوس است و نباید در ایران و اصفهان دفن شود. خبرنگار از او پرسید که سوابق جاسوسی فرای به قبل از انقلاب مربوط می شود یا پس از آن؟ آقای سالک پاسخ داد که بعد از انقلاب و در زمان آقای خاتمی که چند روزی در ایران بود. خبرنگار پرسید یعنی در همان چند روز جاسوسی کرده؟! آقای سالک پاسخ داد نمی دانم، در پرونده اش معلوم است! خبرنگار باز هم پرسید در آن چند روز از کدام مراکز و در چه زمینه هایی جاسوسی کرده؟ سالک پاسخ داد نمی دانم. باید پرونده اش را ببینم!

۲- موقتا بحث ریچارد فرای و جاسوسی و این حرفها را کنار بگذارید و درباره این مساله فکر کنید که رییس کمیسیون فرهنگی مجلس، هنوز از جزئیات پرونده ای که با آن مخالف هست، خبر ندارد! یادم هست که حدودا یک سال پیش خبرنگار فارس با یکی از اعضای کمیسیون فرهنگی مجلس (نماینده قزوین) مصاحبه ای انجام داده و از او درباره علائقش به فیلم و شعر و رمان پرسیده بود و جناب نماینده هم خیلی راحت پاسخ می داد که من در این زمینه ها آشنایی چندانی ندارم، ولی هرچیزی که مورد تایید آقاست، من هم به همانها علاقه دارم! (نقل به مضمون) این وضعیت کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی است و باقی قضایا… همین یکی دو هفته پیش هم یک نماینده محترم دیگر در مصاحبه ای گفته بود که با توجه به نامگذاری امسال به نام سال اقتصاد و فرهنگ و … و با توجه به دغدغه های فرهنگی رهبری، من از کمیسیون کشاورزی استعفا می دهم و به کمیسیون فرهنگی می آیم! لابد تصور کرده که بعد از این مهاجرت بزرگ، فرهنگ مملکت هم مثل کشاورزی سر و سامان پیدا می کند.

۳- حالا دوباره به موضوع ریچارد فرای مرحوم برگردیم. من درباره ادعای مخالفان مبنی بر جاسوس بودن فرای هیچ قضاوتی نمی کنم. چون اصلا مدرکی ندارم ولی فرض می کنم که حق با آنها باشد یعنی ریچارد فرای واقعا جاسوس باشد، سوال من این است که آیا هیچ راه دیگری برای حل این مساله وجود نداشت؟ یعنی حتما همیشه برای ختم هر مساله ای، عده ای باید با داد و فریاد به خیابان بیایند و با رنگ و اسپری، بر در و دیوار شهرها و خانه ها، شعار بنویسند تا بر پیچیدگی یک موضوع اضافه کنند؟

به نظرم با توجه به شهرت ریچارد فرای و خدماتی که در زمینه فرهنگ ایران و ایران شناسی انجام داده و با توجه به وصیتش و قولی که مسئولان سابق به او داده بودند و از همه مهمتر به خاطر معطلی دو هفته ای جنازه اش در تاجیکستان، اخلاق و فرهنگ دوستی ما ایرانیان حکم می کرد که این جار و جنجال ها را کنار بگذاریم. حتی اگر با دفنش در کنار زاینده رود مخالف باشیم، می توانستیم این را به بهانه ای دیگر (مثلا ممنوعیت دفن در محل مربوطه، مسائل زیست محیطی، عمرانی و …) مربوط می کردیم و جنازه ریچارد فرای را در محلی دیگر به خاک می سپردیم، نه اینکه با داد و فریاد و شعار علیه یک چهره فرهنگی که تمام عمرش را وقف ایران کرده بود، چهره فرهنگی خودمان  را اینطور به دنیا نشان بدهیم! باور کنیم که همیشه بهترین راه برای حل یک مشکل، راحت ترین و ساده ترین راه نیست.

  1. سیدمهدی
    ۲۹ فروردین ۱۳۹۳ در ۱۰:۳۷ | #1

    خب به سلامتی ما هم ثبت نام کردیم وانصافا کل ثبت نام با پیامک اومدنش ۲ دقیقه هم طول نکشید تاببینیم بعدا چه پیش خواهد امد

    [پاسخ]

  2. تشنه
    ۲۹ فروردین ۱۳۹۳ در ۱۳:۰۶ | #2

    دوستان یک سوال و یک طرح مسئله.
    سوال اول، بنابر تجربه شخصی باید با آدم های بی منطق چه کرد؟ کسی راه خاصی سراغ داره؟
    اما مسئله:
    بنظرتون چه تعداد از سرپرست های خانوار از دریافت یارانه انصراف میدن؟
    بنظر خودم این رقم بین ۳ تا ۴ میلیون سرپرست خواهد بود.
    دو سه روز دیگه رقم رو اعلام خواهند کرد.
    هرکی نظرش بگه ببینم کدوم درست تر از آب در میاد.

    [پاسخ]

    تشنه پاسخ در تاريخ فروردین ۲۹ام, ۱۳۹۳ ۲:۱۸ ب.ظ:

    نکته داخل پرانتز:
    درجه حماقت این افراد رو با چی میشه اندازه گرفت؟
    http://aftabnews.ir/files/fa/news/1393/1/26/14088_335.jpg
    فقط خدا میدونه.
    http://aftabnews.ir/files/fa/news/1393/1/26/14087_387.jpg

    [پاسخ]

    آریوشین پاسخ در تاريخ فروردین ۲۹ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۰۸ ب.ظ:

    جناب تشنه سلام
    ما شاید ترازویی نداشته باشیم اما…

    مرد تنگ‌دستى بود که با کمک همسرش کَرِه دُرست می‌کرد، زن این مرد تنگ‌مایه ،کَره‌ها را به گلوله‌هایی یک کیلویى در می‌آورد و همیشه آن‌ها را به یکى از خواربار فروش‌های شهرشان مى‌فروخت و در برابر آن مایحتاج و نیازهای خانه‌اش را مى‌خرید.
    اما یک روز این خواربار فروش قصه‌ی ما به اندازه و میزان کَره‌ها دو دل شد و شک کرد و تصمیم گرفت آن‌ها را وزن کند. هنگامى که آن‌ها را وزن کرد،دید اندازه هر کَره چیزی در حد مثلاً ۹۰۰ گرم بود. این بقال شیک و هوشمند و البته صاحب ابزار سنجش دیجیتالی اوزان ، از مرد تهیدست عصبانى شد. چشم در راه و سرشار از خشم منتظر آمدن فردای دیگر و البته آن مرد تهیدست شد.فردا روز شد و آن مرد فقیر هم آمد و مردک بقال گفت:

    – دیگر از تو کره نمى‌خرم، تو کَرِه را به عنوان یک کیلو به من مى‌فروختى در حالى که وزن آن ۹۰۰ گرم است.
    مرد فقیر ناراحت شد و سرش را پایین انداخت و گفت:

    – ما ترازویی نداریم و یک کیلو شکر از شما خریدیم و آن یک کیلو شکر را به عنوان وزنه قرار مى‌دادیم.

    یقین داشته باش که: به اندازه خودت برای تو اندازه مى‌گیریم …!

    حالا کم فروشی اصل خبر از فرارو و نتیجه‌گیری فراوان شما ما را به چه چیزی هدایت می‌کند؟
    نقلی که در صفحه پیشین از فرارو آوردی و نتیجه‌گیری دلبخواهی و مورد ذائقه‌ و پسند خودتان را نوشتید و شدید پهلوان راوی خوب از بد.شوکه شدید و خنده ااتفات کردید و در نهایت هم مدعی انصاف و منطق هم شدید.

    شما باز هم همان خطای حکایت «خسروپناه و زیباکلام» را تکرار می‌کنید و باز هم ندانسته و نسنجیده چوب‌گردانی می‌کنید و در جایگاه قضات می‌نشینید و یکریز غُرولُند . از حرف‌های تکراری و بی‌مأخذ خسته نمی‌شوی؟ بیشتر از اسم شما، اسم رسایی لقلقه کلام‌تان شده.که چی؟
    اگر ماحصل و ریز گفتار آن نشست مجلس را نداری بگو برایت هم نوشتارش را به همراه لینک‌های صوتی یا فیلم کاملش را بگذارم تا بدانی که همه جا بسان آهستان نمور و خموش و بویناک نیست.

    [پاسخ]

    تشنه پاسخ در تاريخ فروردین ۲۹ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۱۹ ب.ظ:

    با سلام
    به به جناب اقای آرپوشین
    با نوشته های بسیار طولانی، ادبیات سنگین و غیر روان، زبان تند و گزنده و بدور از آرامش!!
    خب بفرمائید و “فیلم کاملش” را بگذارید تا ببینیم.
    یا حق

    آریوشین پاسخ در تاريخ فروردین ۲۹ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۲۳ ب.ظ:

    بخش دوم
    «با توجه به شناخت من از این شخصیت، قطعا چیزی بنام منطق و انصاف در هیچ جای ذات ایشان یافت نمیشه. پس چطوری قانع شده؟»

    همین جا برای چندمین بار و به روشنی و صراحت دارم برایت گفتم و می‌گویم نوع نگاهت مخل و آسیب‌رسان تحلیل و واکاوی برای بدیهیات شده. بار اول که حکایت ارسطو را برایت نوشتم ، جنجالی بیهوده کردید و نپذیرفتید. کماکان همان ادبیات و همان نگاه دانای کل در شما هست.(مرادم از دانای کل ، همان نوع شخصیت‌پردازی نویسندگان در ادبیات نوشتاری است ، بنابراین گمان به کنایه نبرید بلکه کاراکتری و کیش شخصیتی که برای خودتان تراشیده‌اید منظورم است).

    برایتان نوشته بودم تفکر «شخصیت محوری»‌ دارید به همین دلیل از کسانی خوشتان می‌آید و از کسانی دیگر نه.و باز به همان دلیل (Ethos ) به بسیاری احسنت می‌گویید و به بسیاری دیگر نه .یعنی اِلمان عقلانیت به هیچ روی در حوزه‌ی نگاه‌تان نیست.همان موقع هم نوشتم البته این دو وجه نوع نگاه هم در شما ثابت و پایدار نیست . چرا که استدلال ‌محور هم نیستید . بنابراین ستودن و یا بدگویی‌تان علی‌السویه است.بار ارزشی نداشته و ندارد. تکرار مکررات هستید.به هیچ‌کدام از اقوال شما نمی‌توان و نبایست اعتماد و اعتنا کرد. و باز نوشته بودم که «معلوم نیست این آسمان احساس‌های بهاری شما کی و چه وقت آرام می‌گیرد».

    عاطفه‌محوری Pathos به شما بینش استواری نمی‌دهد بنابراین «منطق و انصاف» که مدام از آن نام می‌برید، آخرین مرحله قضاوت در تحلیل شما می‌تواند باشد که هیچ‌وقت بدان نمی‌رسید. یعنی باز شما از استدلال بیرون هستید.

    نوشته بودی که : «منطق و انصاف در هیچ جای ذات ایشان یافت نمیشه»
    این حرف تُند و در همان زمان سخیف است. تُند است چون در آن انصاف نیست.سخیف است چون در آن منطق نیست.
    مثلاً اگر کسی، طرف منازعه شما (مثلاً رسایی و امثالهم ) را نشناسد و مَبنا را فقط بر همین رویداد تعریفی شما بگذارد و شما نتوانید این ادعای شاذ را به درستی تبیین کنید ، اینجا فقط خودتان را سبک کرده‌اید.اما اگر هم فرض را بر پذیرش همین کلام شما بگذاریم، می‌بایست تصور موجودی را کرد که زیست دارد ولی منطق ندارد.مثلاً موجودی مانند «گاو» (که حیوانی است غیرناطق).
    حال اگر با حیوان ناطق (آدم) ، سخن بگویید به‌طور حتم بازخورد کلامتان را گواه می‌گیرد و این حیوان ناطق با شما همدل و یک سخن می‌شود ، در غیر این‌صورت مخاطب شما می‌شود همان حیوان غیرناطق.
    امیدوارم با ذکر همین کوته نوشت، متوجه لغزش بیان و ذکر نادرست تمثیل و مصداق شده باشید و نخواهید که بیشتر خطای مفهومی را توضیح دهم.بد و مذموم سحن می‌گویید . هم از جهت مذموم بودن حکم و فرداد شرع و هم از جهت اخلاق بزک شده‌ی امروزین، آن هم از نوع لیبرال اومانیستی باب میل شده‌ی این ایّام.

    آریوشین پاسخ در تاريخ فروردین ۲۹ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۴۷ ب.ظ:

    برادرم تشنه‌ی ارجمند ! شکیبا باشید
    من شما نمی‌بینم و نمی‌شناسم. بنا هم ندارم آخرتت را با پاچه‌خواری و چاپلوسی به آتش اهریمن روانه و هدیه کنم. بنابراین متوجه باش آن‌که قربان صدفه بی ریا دارد همان مادر است .و البته آن‌که همه را دوست دارد حضرت حق است که رحمان و است و رحیم.
    پُرگویی می‌کنم اما به شرط حق. چرا که گفته‌اند «پُرگویی به کلام حق خوش» است.
    گزنده بودن سخن من بایستی به جانت شیرین بنشیند نه نیش مگسانی که مجیز گوی هستند و برای شما هدیه از مزبله دارند.
    من آرامش دارم مثل همیشه! از انشای و لحن نگارشم معلوم است که ریتم ثابت و یکنواختی دارد. بگذارید این بحث به نتیجه برسد تا مفصّل جستار هرمنوتیک و جناب شبستری را صحبت کنیم. چرایی و دلیلش را خواهم گقت . پس شکیبا باشید.مثلاً این‌که شما چگونه از نوشته می‌توانید متوجه تندی مزاج و خوی عصبی دیگران شوید؟

    اما برویم به بخش سوم:
    چون میل مفرط به منطق دارید، بیان دیگر شما را شاهد . گواه خودتان می‌گیرم:
    «در اینکه سوالاتش فقط برای سنگ اندازی در مسیر غیر خودی ها برای منافع شخصی هست تقریبا یقین داشتم»
    اول عبارت «تقریباً یقین» شما ، منطقاً اجازه آن برداشت بالایی را از شما می‌گیرد.چرا؟
    چون یقین کامل ندارید و تقریبی یقین یافته‌اید. بنابراین «قطعا چیزی به نام منطق و انصافِ » شما، با این یقین نصفه‌ی اخیرتان ترادف ندارد و نمی‌تواند کنار نشست کند.(قطعاً / تقریباً) کدام‌یک؟

    دوم اگر ایشان بَنا را سنگ‌اندازی برای منافع شخصی گذارده ، پس یقیناً منفعت گری است که مطامع خودش را دنبال می‌کند.بنابراین شما چرا دنبال «انصاف» می‌گردید و «منطق» را بی‌جهت از ایشان مطالبه می‌کنید؟
    منطق یک سوداگر همین هست و شما بی‌جهت موضع‌گیری کرده‌اید؟ شما یک سوداگر را بر اساس خواسته‌ها و امیال اخلاقی خودتان نمره می‌دهید و ارج می‌نهید.تقاضای رفتار اخلاقی پسند خودتان را دارید و در عین حال هم توقع دارید طرف مقابل بیاید برای تیم شما گل به خودی بزند؟ یعنی تیم مقابل برای تیم شما بدَود و عرق‌ریزی کند تا شما مثلاً حکم «منافع شخصی» صادر نکنید؟ این غیر منطقی نست؟ توقع زیاده ندارید؟

    «به اینجا رسیدم که “با توجه به اینکه آقای زنگنه حرف هایشان را پس گرفتند، قانع شدم” یهویی زدم زیر خنده.
    نکته اصلی ماجرا همینجا بود.»
    «خدایا ببین با کیا شدیم ۷۵ میلیون»

    اشاره کردم که اصل فیلم و صوت ایشان در اینترنت موجود است و برای شما هم نکته اصلی ماجرا همین است.
    حالا یکبار دیگر ولی کوتاه در حد حوصله‌ی این جمع:

    «توضیحات وزیر نفت مجلس را قانع کرد»

    فکر می‌کنید این تیتر کدام رسانه است؟
    نمی‌گوید رسایی، می‌گوید مجلس.

    شما این‌جا (احیاناً)شوکه نمی‌شوید؟
    این تیتر روزنامه دولت است به قلم ابراهیم بهشتی.

    آریوشین پاسخ در تاريخ فروردین ۳۰ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۱۱ ق.ظ:

    بخش چهارم:

    بیژن نامدار چه می‌گوید:
    «در آن جلسه گفتم آقای رییس ‌جمهور چندی پیش مطلبی گفته که بنده خیلی متأثر شدم، بنده نگفتم وزیر دولت احمدی‌نژاد رفته از شیخ اماراتی پول قرض کرده است»
    دو تا نکته:
    ۱-پس آقای رییس ‌جمهور گفته. (چی؟ حالا بماند).
    اما هرچه گفته ( رییس ‌جمهور) ، ایشان (نامدار) «خیلی متأثر شده».
    یعنی ۱۸۰ درجه دور برگردان قال و مقال ماجرا از سال گذشته تا روز مجلس.

    ۲- «بنده نگفتم وزیر دولت احمدی‌نژاد رفته از شیخ اماراتی پول قرض کرده است». خُب! پس کی گفته؟

    اگر شما (تشنه) نمی‌دانید، من هم همانند رسایی برایتان قهرست می‌کنم. البته کار خارق‌العاده‌ای هم نمی‌کنم ،چرا که همه در اینترنت مهیای دید همگان است (همان رسانه‌های مدافع اعتدال که زیر نظر و با صلاحدید همین جماعت نوشته‌اند و باز نشر مکرر کرده‌اند.یعنی آن‌هایی که از جنس لطیف اعتدالیون هستند و افراط خشن را مذمت و نکوهش می‌کنند) .
    کسانی که شما می‌خواهید انصاف و منطق داشته باشند این‌ها می‌بایست باشند.
    بنابراین دو دروغ انگاشتنه را به همراه تکذیبه‌اش را چوب خط کنید تا برسیم به نکته‌ی بعد ۳٫

    ۳-«اما این‌که انسان برای گرفتن پول خودش خواهش کند، آیا این عزّت است؟ آیا اینکه پول خودمان را خواهش کنیم به ما بدهند، عزّت است؟ »
    بفرمایید این عبارت «خواهش» را هم رئیس جمهور گفته و مثال زدند یا ایشان با گوش‌های خودشان شنیده‌اند؟
    می‌بینید چگونه دماگوژی و شانتاژبازی می‌کند؟
    این یعنی فرار از پاسخ و هیاهوی کاذب .

    ۴- «در این سؤال آمده است که چرا بنده ۳ بار استعفا داده‌ام، باید بگویم آقای ربیعی وزیر تعاون و رفاه اجتماعی اشتباه گفته که بنده استعفا داده‌ام، …»
    خب! پس توجه دارید که ماجرای استعفا را هم یک وزیر دیگر در همین کابینه گفته نه جناب رسایی که شما بغض و کینه‌ی دائم از آن دارید.
    باز اگر به دنباله‌ی سخن ایشان توجه کنید :« آقای ربیعی اشتباه گفته …»
    تا این جا چند تا حرف را از گردن خودش ساقط کرد؟
    کدام‌ها به گردن رئیس جمهور و وزیر تعاون و رفاه اجتماعی افتاد؟
    کدام‌‌یک راست می‌گویند و کدام‌ها خدای ناکرده دروغ؟

    ۵- ایشان (بیژن نامدار) می‌گوید:
    – «من ۲۲ سال وزیر بودم، …»
    حالا این جناب وزیر بایستی بداند هر حرف محفلی و رفیقی و عمومی، تراز یکسان دارد برای مشتاقان شنیدن و چه و چه …
    ایشان حتی اگر زمانی هم وزیر نباشد ، باز بایستی پاسدار و مراقب سخنانش باشد( که نیست).
    حتی اگر سوگند هم بخورد بایستی مانند یک نظامی، حافظ اسرار و صلاح مملکت باشد نه مانند یک ژورنالیست خام و هیجانی بگوید و بنویسد و بعد هم منکرش شود.

    آریوشین پاسخ در تاريخ فروردین ۳۰ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۲۹ ق.ظ:

    بحش پنجم:
    خاطرتان که هست ماجرای قسم جلاله‌ای که آقای توکلی به هنگام رأی‌گیری در مجلس بیان کردند.
    «… احمد توکلی خاطرنشان کرد: غروب روز سه‌شنبه سندی به دست ما رسید که نشان می‌داد سوگند آقای زنگنه کاملاً غلط است، بنده بسیار منقلب شدم، چون اشتباه کردن، موضوع را عوضی تشخیص دادن و حتی مبانی مختلف داشتن، همه این موارد مهم نیست و قابل پذیرش است اما اگر کتمان حقیقت شود یا حقیقت وارونه جلوه شود، کار بیخ پیدا می‌کند چون دیگر نمی‌شود کار را درست کرد.

    وی با بیان اینکه اگر بنا باشد پرده‌پوشی در کار باشد، دیگر هیچ ضعفی را نمی‌شود جبران کرد، متذکر شد: در همه نظام‌های مردم‌سالار مخصوصاً در اسلام صداقت امر بسیار مهمی است، از پیامبر اکرم سؤال کردند آیا مؤمن می‌تواند زنا کند، فرمودند ممکن است اشتباه کند و این کار را انجام دهد و سپس توبه کند، گفتند آیا مؤمن می‌تواند دزدی کند، پیامبر فرمودند شاید اشتباه کند و این کار را انجام دهد و سپس توبه کند، پرسیدند آیا می‌تواند خلاف بگوید، فرمودند مؤمن دروغ نمی‌گوید. …» و الخ .

    سخن در مورد ایشان زیاد است .کار خوب را رسایی کرد . ایشان بایستی بماند تا ماجرای کرسنت و باز ورود بنزین مثلاً سالم و مناسب سلامت ریه :lol: به درستی در مجلس واکاوی و سنجیده شود . این وزیر با این پرسش‌ها نبایستی از کف خارج شود.
    حالا شما فعلاً این اندازه از بازپس‌گیری سخنانش را بسنجید و بگویید که کجای حرف رسایی شما را شوکه کرد آن هم در حد آخرالزمانی؟

    «لاریجانی خطاب به رسایی گفت:
    – آقای زنگنه می‌گوید که حرف‌هایش را پس نگرفته است، آیا شما قانع شدید یا نه؟

    خب! برایتان همین‌جا پرسش نمی‌شود که:
    آقای وزیر نامدار، مگر نگفتید سخن گریه و مابقی دروغ است و اصل ماجرا هم رئیس جمهور گفته و این‌که استعفا هم که در خود کابینه و توسط ربیعی اعلام شده ، پس این حاشای فعلی برای چیست؟
    مثلاً معلوم است کدام حرف‌ها را پس نگرفته؟ هر چه حرف بود که از خودش پرت کرد به جانب دیگران.

    -رسایی نیز به لاریجانی پاسخ داد:
    – « آقای دکتر! با توجه به این‌که معلوم شد این سخنان دروغ بوده است، قانع شدم. »
    یعنی سخن :( گریه/ خواهش/ استعفا )

    حالا مشخصاً می‌توان گفت شما با دولت راستگویان (رئیس جمهور/ وزیر رفاه / بیژن نامدار و الخ …) قصه‌ی‌مان یکجا شدید آن ۷۵ میلیون .
    الباقی عزت شما و جمیع مسلمین.
    آمین

    آریوشین پاسخ در تاريخ فروردین ۳۰ام, ۱۳۹۳ ۱:۰۶ ق.ظ:

    جناب تشنه
    بنا داشتم لینک‌های نوشتاری را در انتها پیوست کنم. اما بهتر دیدیم چنانچه شما و یا سایر دوستان تمایل داشتید ، کنکاشی از باب صداقت و امانت نقل خبر بنمایید، فرصتی باشد تا به خوبی دریابید که چه رسانه‌ای شارلاتان است و مجیزگو و سفارشی نویس . کدام‌ها سر در آخور کدام بلاد فرنگ دارند و هیچ ابایی ندارند که رئیس جمهور کیست و وزیر چه گفته و از همه مهم‌تر کدام‌ها آزادند و رها و مدام از خفقان نیز می‌نالند. به ویژه «فرار رو» را که بی‌جهت کسی این‌جا تبلیغش را کرد باورش داشت.(شما را نمی‌گویم)

    ببینید که کدام‌یک از ابتدا تا به انتهای ماجرا را نوشتند و واقعاً خبررسانی کردند و کدام‌ها نیز گزینشی عمل نمودند و خلاف ماجرا را گفتند. به ویژه آن‌هایی که کلاً به دنبال تصفیه‌حساب سیاسی بیمارگونه خودشان هستند و همیشه مترصد تمسخر و هیاهو ، شامورتی‌بازی رسانه‌اند. این‌هم فعلاً بماند تا بعد.

    ماجرای جنجالی گریه روحانی
    http://media.farsnews.com/media/Uploaded/Files/Video/1393/01/26/13930126000606.flv
    با حجم ۲۰۴ MB

    در مورد بنزین و آلودگی و واردات هم در وبلاگ خودم خواهم پرداخت.

    تشنه پاسخ در تاريخ فروردین ۳۰ام, ۱۳۹۳ ۵:۵۴ ب.ظ:

    با سلام
    نوشته من ظاهرا حذف شده لذا پاسخ رو دوباره میذارم اما در صفحه بعد.

    غلامعلی یوسفی پاسخ در تاريخ فروردین ۲۹ام, ۱۳۹۳ ۸:۳۵ ب.ظ:

    سی درصد انصراف میدهند و سی درصد هم دولت حذف خواهد کرد.

    [پاسخ]

    مس پاسخ در تاريخ فروردین ۲۹ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۲۳ ب.ظ:

    ۵-۶ میلیون خانوار انصراف می دن. دولت فعلا هیچ کس رو حذف نمی کنه (اگه حذف کنه خیلی کم در حد چندصد هزار نفر)

    [پاسخ]

  3. ۲۹ فروردین ۱۳۹۳ در ۱۶:۵۴ | #3

    من همیشه از این موضوع متأثر بودم که خیلی از نماینده ها خودشون رو پشت سر رهبری پنهان میکنن و هیچ حرفی از خودشون ندارن و همیشه از حضرت اقا مایع میذارن… واقعا باعث تأسفه…
    چه میکشه آقا از دست این جماعت…

    [پاسخ]

    حسن پاسخ در تاريخ فروردین ۲۹ام, ۱۳۹۳ ۷:۵۷ ب.ظ:

    همیشه از حضرت آقا چی چی میذارن ؟؟؟؟

    [پاسخ]

    حسن پاسخ در تاريخ فروردین ۲۹ام, ۱۳۹۳ ۷:۵۹ ب.ظ:

    ببخشید شما توی کدوم خیمه نشسته اید ؟؟؟
    آخه این اسمها و این ادبیات چیه که شماها دارید آخه ؟؟؟؟

    [پاسخ]

    مس پاسخ در تاريخ فروردین ۲۹ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۲۴ ب.ظ:

    آقا باید صریحتر موضع گیری کنند تا این دوستان اینقدر از ایشون مایه نذارند

    [پاسخ]

    محسن پاسخ در تاريخ فروردین ۳۰ام, ۱۳۹۳ ۳:۰۸ ق.ظ:

    آخی حضرت اقااااا، نازیییییی
    آقا همونطور که تا تریبون میاد دستشون ابراز بدبینی می کنن نسبت به یه سری قضایا!
    یه نیمچه نیم! تشری به این کسایی که پشتش قایم میشن! میزد ایشون از پشت آقا میفتادند پایین!

    [پاسخ]

  4. ۲۹ فروردین ۱۳۹۳ در ۲۲:۱۷ | #4

    جناب امید جسینی
    با سلام و نیک‌روزی

    کدامین جبّه‌ی زربَفت رنگین می‌شناسی تو
    کز مُرَقّع پوستین کهنه‌ی من پاکتر باشد؟
    اخوان ثالث

    در روایات آمده النَّاسُ علی دین ملوکهم
    یعنی مردم بر دین بزرگان و فرمانروایانشان هستند.

    مردم به بزرگان و نخبگان خود نگاه می‌کنند حالا این نخبه شاید دارنده وجه سرآمدی در علم باشد، برگزیده سیاسی باشد، یا عالم و سرآمد مذهبی باشد یا … از جنبه‌های مختلف مردم به آن افراد برجسته و قوی و آن‌هایی که در تارَک کارها و چکاد بالا بلند فهم سیاسی و اجتماع هستند نگاه می‌کنند. این‌ها یعنی چه؟ یعنی تأثیر آوازه‌گری عملی بیشتر از تبلیغ زبانی است. یعنی رفتار بزرگان فرهنگی، علمای دینی، اهل هنر و همه این‌ها بر مردم کارایی دارد و اثر می‌گذارد. بنابراین در بین همه‌ی نخبگان و بزرگان،تأثیر نخبگان سیاسی و سیاستمداران هم می‌تواند بیشتر از دیگران باشد.
    همین تأسی و پیرو شدن، نامی دارد. به آن می‌گویند(Lifestyle) همان سبک زندگی است. یعنی این همانندسازی و دنباله‌روی به‌طور حتم به نوع زندگی شما هم تأثیر می‌گذارد. وانگهی به الگوپذیری خودتان هم توجه کن، بی‌گمان درخواهی یافت سبک زندگی خُرد شده شما هم مصداقی شده. شما هم، توأمان و البته همزمان با انتخاب آزاد و پذیرش فرهنگ زندگی تحمیل شده‌ی جامعه‌ی خودتان، که بسیار درهم شده و آمیختگی آن هم از شما یک کاراکتری ساخته که با دیگر بستگانت تفاوت‌هایی هم پیدا کرده‌ای. این سَبک، چون جنبه مصداقی دارد لذا عمل یک فرد یا سیاستمدار هم نشان دهنده سَبک زندگی اوست.یعنی برای من و تو، ویترین بهترین‌ها را به نمایش می‌گذارد.

    اما حالا به این فکر کن چرا امام علی(ع) می‌فرمایند که: «مردم به امراء و حاکمانشان شبیه‌تر هستند تا به پدران و مادران خود»؟

    و به این که از عایشه پرسش شد که اخلاق پیامبر چگونه بود؟
    پاسخ داد: خلق و خویش قرآن بود .
    این بیان دومی یعنی چه؟ یعنی مشخصاً پرسش را نفهمیده؟ یا پاسخی دورازخرد و نامعقول داده؟

    [پاسخ]

    آریوشین پاسخ در تاريخ فروردین ۲۹ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۳۱ ب.ظ:

    بخش دوم:
    این‌ها ‌آوردم تا تعجیل شما از باب تمسخر و دست انداختن فردی که بی‌خبر از نوشتار شماست، بر زمین نماند و دیگر نقل به مضمون هیچ مظنونی نکنی. اما گویا ثواب را با صواب معامله کرده‌اید و توشه‌ی آخرت مهیا می‌کنید.
    ولی باز جالب‌تر می‌دانی چیست؟
    این‌که شما هم دست آخر فارغ‌التحصیل پیچاندن سیاست در قم بشوی و بعد هم نهایتاً بشوی رییس بلدیه، این که قضا ندانی و بشوی سرپرست غذا، این‌که آزادی بنویسی و حکم حبسیه بدهی دست خلق‌الله. این‌که ناچار شوی دارو را رو ندهی. پولش را زیر بگیری. این‌که مدام نسخه بپیچی بی‌آن‌که این‌کاره باشی.
    این که نتوانی شغلی بیابی و دست آخر بشوی معلم آموزش و پرورش.بی‌چاره نظام آموزش که مدام و همواره فربه و لُپ قرمزی پرورش می‌دهد.
    دنیا را چه دیدی؟ یهویی می‌شوی رییس کشتی‌رانی و هر چه بپرسیم می‌گویی هر آن‌چه کاپیتان «کوک» کرد و گفت و من هم همان.البته شما باسوات هستیدو پرسش‌های فرهنگی می‌کنید:
    «چه کسی به فرهنگ ایران خدمت می‌کند؟»

    نوشته‌ای «ریچارد فرای مرحوم » و اضافه کردن به «پیچیدگی یک موضوع ..»
    خب! این مرحوم شما که زُلال است و درخشان.چرا متولیان تاریخ و فرهنگ و سخن ،دست به عصایند و سخن یا نمی‌گویند یا اگر می‌گویند خیلی خیلی مضحک می‌گویند؟ علی‌الظاهر شما که آگاه به همه‌ی جزییات این مباحث هستید.نَقلی ، مطلبی ، حکایتی در پستو و کناره نشینده‌اید؟ کلاغ‌های بوستان دیجیتال آن بلاد خبر خیز ،گُلی از گلستانش را جهت سمع و بصرتان مهیا نکرده‌اند؟ مثلاً از بی‌امان تهاجمات مغولان و عربده‌ کشان افراطی فلّه‌ای فتو بدون رتوش نیاورده‌اند؟ راستی مُد و افه‌ی روشنفکری عافیت‌طلبی را امسال کجا چوب حراجی زده‌اند؟ خاطرم هست با رنگ «بنفشه» شروع شد ، رنگ «نارنجی» هم که این ایّام حال و احوال خوشی ندارد،می‌ماند فّشن ژورنالی که در دست شماها دست به دست می‌شود تا به ما برسد بوی کهنگی می‌دهد و … :mrgreen:

    [پاسخ]

    آریوشین پاسخ در تاريخ فروردین ۲۹ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۴۸ ب.ظ:

    بخش سوم:
    اما جالب‌تر و نغزتر این سخن شماست:
    «من درباره ادعای مخالفان مبنی بر جاسوس بودن فرای هیچ قضاوتی نمی کنم. چون اصلا مدرکی ندارم»

    – شما فعلاً و دست به نقد چند جاسوس را نام ببرید که مدارکشان هم در دستان شما بیتوته کرده باشد؟
    اخوی ! اینجور مدارک که دست هیچ‌کسی نیست، مگر آن‌که شما «هرکس و هیچ کس» نباشید و حتماً بهره‌مند از سبد اطلاعاتی باشید.اما یک نکته قطعی و مسلّم می‌ماند.آن هم اعتراف و اقرار خودش (که یعنی آشکار همگان است و فسفرسوزی مغز هم نمی‌خواهد و یعنی زحمت نکش چون شارح اقوال هم لازم ندارد) و یا این‌که ادله و براهین سیستماتیک تاریخ‌نویسان دورغین و گرفتن رد قاچاق‌ آثار باستانی در دیار و بلاد خودشان در مستفرنگ ذکر شده باشد تا شما مثلاً متوجه بسیاری نکات شوید.این روش دوم را هم شما بدان آشنایید. یعنی همان تحقیق کتابخانه‌ای که مدام بدان مشغولید.

    شهرت فرای به چیست؟
    ایضاً خدماتش؟

    «اخلاق و فرهنگ دوستی ما ایرانیان حکم می کرد که این جار و جنجال ها را کنار بگذاریم»
    باشد! اما اخلاق و فرهنگ ایرانیان حکم می‌کند تا همه‌ی پیشینه‌ی ماد‌ها ، پارت‌ها، اشکانیان و … را هم لحاظ کنیم، نه فقط دوره‌ی هخامنشیان را. اخلاق حکم می‌کند تا مراقب انحراف تاریخ‌سازی هم باشیم نه این‌که تنها متولی یا کارگزار میان‌سرا و نهانگاه بارگاه یهودیان و قاچاقچیان خاورشناس در این دو سده‌ی اخیرباشیم.
    این چهره‌ی مثلاً فرهنگی به زعم شما که تمام عمرش را وقف ایران کرده ، هم تاریخ‌سازی کرده، هم نظریه‌پردازی تاریخی برای ایرانیان و هم مکتبی ساخته به نام «مکتب ایرانی». شما احیاناً در دروس دانشگاهی به این‌گونه چهره‌های فرهنگی رسیده‌اید و مطالعه کرده‌اید؟
    یا نه شاید این‌گونه مسایل در شأن دروس سیاسی نیست و نباید هم باشد؛ و تنها این دانش‌آموختگان تاریخ می‌بایست سرشان را با این‌گونه اباطیل و یاوه‌ها پُر کنند و خوش باشند که به قول زنده یاد مهدی اخوان ثالث «این دبیر گیج و گول و کوردل: تاریخ تا مُذهّب دفترش را گاهگه باز کند و بخواهد با پریشان سرگذشتی از نیاکانم بیالاید و فریاد زند که ماه نو را دوش ما، با چاکران، در نیمه شب دیدیم
    مادیان سرخ یال ما سه کرّت تا سحر زایید
    در کدامین عهد بوده ست اینچنین، یا آنچنان، ….»
    اما آنان نوشتند و نوشتند و شما و دیگر جماعت آهستانی نیز فقط آن سه کرّت را خواندید

    ببین این بچه خراسانی چه می‌گوید:

    «پوستینی کهنه دارم من
    یادگار از روزگارانی غبار آلود
    مانده میراث از نیاکانم مرا، این روزگار آلود
    های، فرزندم
    بشنو و هُش‌دار
    بعدِ من این سالخورد جاودان مانند
    با بَر و دوش تو دارد کار
    لیک هیچت غم مباد از این
    کو ،کدامین جبّه‌ی زربَفت رنگین می‌شناسی تو
    کز مُرَقّع پوستین کهنه‌ی من پاکتر باشد؟

    سخن با تو بسیار است و اما بیش از این مقدار سخن گفتن فعلاً اسراف است و خسران روح و هرز دادن قال و مقال . بد نوشتی .بد گفتی . بسیار بد .
    حالا بنویس آهای ای دیبر گیج و گول و کوردل عموتاریخ، «زنجیر» عقل منو بافتی؟

    ختم کلام هم با همان خراسانی ، اخوان ثالث:
    «روز رحلت پوستینش را به ما بخشید»
    پوستین وارونه .
    خاطرتان هست همان کلام مولایمان علی(ع) را می‌گویم؟
    عزّت مسلمین هماره افزون باد
    آمین

    [پاسخ]

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ فروردین ۳۰ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۲۱ ب.ظ:

    سلام بر استاد بسیار عزیزم
    عیدتان مبارک
    خوش آمدی
    طبق معمول زیبا نوشتی و حقیقت را به زیبایی بیان کردی
    موفق باشی

  5. سیدمهدی
    ۳۰ فروردین ۱۳۹۳ در ۰۱:۰۰ | #5

    من نمیدونم چقدر انصراف میدن یا دولت انصرافشون میده اما بیشتر از بیست میلیون نفر تو این شرایط تورم زیاد جالب نیست وفکر نکنم بیشتر از بیست میلیون نفر از مردم ما تو رفاه کامل باشن این از این یه مطلبی هم چند وقت بود میخواستم یه جایی بگم درباره وزرای دولت یازدهم خب خیلی از این وزرا با تجربه هستن وبه قول خودشون ژنرال اما دیدید که همین ژنرال ارشد دولت نعمت زاده از خود دولت بخاطر سبد کالا تذکر گرفت در حالی که قرار بود سبد کالا رو پارسال دوتا بدن ولی نتونستن برنامه ریزی کنن این همه ادعایی که برای نعمت زاده میشه اصلا درست نیست وپاشنه اشیل دولت به نظرم ایشون هستن ایشون باید مشاور باشن نه وزیر یعنی انرژی رو که مثلا وزیر بهداشت داره رو تو چهره وکارهای ایشون نمیبینیم خداییش وزیر بهداشت خیلی رویه خود روحانی هم تاثیر گذاره وبه نظرم محبوب ترین وزیر خود رییس جمهور هم باشه چون خیلی تو بحث سلامت داره به حرفای وزیر بهداشت گوش میکنه وچقدر هم ادم با انصافیه مثلا تو برنامه نگاه یک یا گفتگوی خبری بود درباره امبولانس پرسیدن خیلی رک وراست گفت تو دولت نهم یه انقلابی شد تو بحث امبولانس ها بدون اینکه بخواد دولت قبلی رو بکوبه من همیشه نسبت به حرفای تند جبهه پایداری انتقاد دارم که سرامدشون کوچک زاده باشه اما تو بحث سوال از وزیر نفت به نظرم حرفای رسایی کاملا درست بود قبلا هم گفتم این که جای این سوال تو مجلس بود یا نه رو نمیدونم اما جناب زنگنه بعضی اوقات خیلی راحت یه چیزایی رو یه جا میگن بعد منکر میشن

    [پاسخ]

    غلامعلی یوسفی پاسخ در تاريخ فروردین ۳۰ام, ۱۳۹۳ ۸:۱۰ ق.ظ:

    در حال حاضر بنده فقط یک نگرانی دارم و در رابطه با آن یک آرزو.
    نگرانی ام پیر شدن شخصیت هایی است که آقای روحانی انتخاب کرده است.
    دوستی دارم که سی و دو سال قبل با وزیر بهداشت در جهاد سازندگی همکار بوده.
    می گفت وقتی اسم او را جزو وزیران دیدم به روحانی اعتقاد پیدا کردم.
    ” ” بزرگترین مزیت روحانی شخصیت شناسی و شخصیت دوستی است. ” ”
    خداوند این دولت را به این ملت رنج کشیده ببخشد.

    [پاسخ]

    حمید پاسخ در تاريخ فروردین ۳۰ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۰۸ ب.ظ:

    قبلا با هم هم رای نبودیم. حالا هستیم.

    [پاسخ]

  6. سین
    ۳۰ فروردین ۱۳۹۳ در ۰۹:۳۹ | #6

    روز جمعه وقت ثبت نام یارانه ام بود، انصراف دادم.
    نه به ان دلیل که به نظام و دولت های برآمده ازآن ( برای همیشه) اعتماد دارم. نه به اینکه مطمئن باشم پول نفت از این پس در ایران سرمایه گذاری می شود. نه نه نه.
    دلیلش اینست که احتیاج ندارم. دارم کار می کنم. از ۶ صبح تا عصر. تنها زمانی هایی کار نمی کنم که زمین گیر می شوم. یعنی به معنای واقعی نمی توانم راه بروم.
    معتقدم پول نقد را فقط باید به آن دسته از مردمی داد که به هیچ روی نمی توانند کار کنند. سالمندان بی بضاعت و کودکان بی سرپرست. معلولان و بیماران مزمن.
    مطمئنم من می توانستم سالها ی متمادی تحت تکفل باقی بمانم و جیره خوار خانواده و نهاد های حمایتی باشم. اما کاری کردم که حالا قادرم به خانواده و بسیار از افراد نیازمند کمک کنم.
    ممکن است این پول بعد از آمدن دلار ها باز هم برود در جیب داداش حزب الله یا برادر بشار یا ریخته شود در جیب رفیق های چینی و روسی
    ممکن است صرف سفر های حماسی رساییون و مصباحیون و احمدیون و بنیاد های علوی در بلاد کفر شود.
    ضمن احترام ه تمام کسانی که ثبت نام کرده اند ، اما من یارانه نمی گیرم. چون می خواهم یاری کننده باشم. از این طریق به نظام جمهوری اسلامی پیام خواهم داد که با ملتی با مناعت طبع طرفی. توجه کنیم مناعت طبع و نه مقاوم.

    [پاسخ]

    سیدمهدی پاسخ در تاريخ فروردین ۳۰ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۰۷ ب.ظ:

    اتفاقا من چون سرپرست خانوار نیستم به خاطر کمک به خانواده ثبت نام رو براشون انجام دادم یعنی از گرفتن یارانه انصراف دادم اما به نفع سرپرست خانواده

    [پاسخ]

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ فروردین ۳۰ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۴۰ ب.ظ:

    ثبت نام زیاد اهمیت نداره . اینا حقوقهارو میسنجند و یارانه را قطع یا …..میکنند .

    افزایش غیر منطقی گاز و برق و آب و بدنبال آن افزایش تمام کالاها و آنوقت قطع یارانه واقعا یک کار منطقی نبود .

    یقینا و قطعا عمر دولت شخ حسن فقط ۴ سال است .

    [پاسخ]

    حسن پاسخ در تاريخ فروردین ۳۰ام, ۱۳۹۳ ۱:۲۷ ب.ظ:

    خانم سین کلا فراموش کردند که این مقدار پول فقط مقداری از گرانی حاملهای انرژی و خیلی چیزهای دیگر را جبران میکند ….صدقه که نیست … اگر صدقه هست بفرمائید که ما هم طبع منیع خود را به نمایش بگذاریم ….
    از اینها گذشته کمک کردن خانم سین به دیگران غبطه برانگیز و مایه نجات است

    [پاسخ]

    فهیمه پاسخ در تاريخ فروردین ۳۰ام, ۱۳۹۳ ۶:۲۸ ب.ظ:

    صدقه هم که باشه من ترجیح میدم با دستای خودم بدم به یه نیازمند که خیالم راحت باشه.
    واقعا مطمئن نیستم که تو اوج نیاز دولت هم بخور بخور و بریز و بپاشی نباشه.

    [پاسخ]

    فهیمه پاسخ در تاريخ فروردین ۳۰ام, ۱۳۹۳ ۶:۵۰ ب.ظ:

    خدا رو شکر که حقوقتون کفاف میده.
    ما که هر جور حساب میکنیم میبینیم با این وضع حقوق پدرجان،یه کیلومتر پایینتر از خط فقریم.درامدای دیگه هم که اصن از پله ها بالا نمیاد.همون تو راه تبخیر میشه.امیدی نیست به شون.
    یارانه هم که تو همون عابر بانک فقط جابجا میشه.
    عوضش خدا برکت بده به این جیبمون که هرچند خیلی عمیق و گشاد نیست اما خیلی وقته داره نونمون میده.

    حالا ما مثلا قشر متوسط جامعه ایم والبته اوستای اقتصاد مقاومتی.مسئولین اقشار ضعیفتر رو دریابن.اونا بیشتر از این مقاومت کنن میشکنن.
    خودسوزی اون کارگره که حقوق یک سالشو نگرفته بود،از بچگی تا حالا تو ذهنمه؛صدای شکستنش بد بلند بود.

    [پاسخ]

  7. سیدمهدی
    ۳۰ فروردین ۱۳۹۳ در ۱۱:۵۷ | #7

    این خبررو که دیدم خیلی جا خوردم فکر نکنم تایید شده باشه یعنی از ۷۷ میلیون ۷۰ میلیون ثبت نام کردن!
    http://www.khabaronline.ir/detail/350128/Economy/political-economy

    [پاسخ]

  8. ۳۰ فروردین ۱۳۹۳ در ۱۲:۳۲ | #8

    این شیخ حسن چیها هی باج دادند و باج دادند و باج …..
    اما چه شد ؟
    همش تحقیر و تحقیر و تحقیر و…..

    تحریمها بیشتر و تهدیدها زیادتر و الانم مسئله بنیاد علوی و راه ندادن ابوطالبی و ….

    به به
    هردم از این باغ بری می رسد

    [پاسخ]

  9. حسن
    ۳۰ فروردین ۱۳۹۳ در ۱۴:۰۰ | #9

    برادر بزرگوار جناب آریوشین سلام ….
    در خانه اگر کس است یک حرف بس است ….

    یک بوسه از دهان شما طلب ما ….

    [پاسخ]

  10. ۳۰ فروردین ۱۳۹۳ در ۱۴:۰۸ | #10

    گفت: حالا چرا این مدعیان اصلاحات برای دفن جسد جاسوس آمریکا در اصفهان این همه سینه چاک می‌دهند؟!
    گفتم: خب! بعضی از آنها از اصحاب فتنه آمریکایی- اسرائیلی ۸۸ بوده‌اند و می‌خواهند بعد از آن همه پول و امکاناتی که از آمریکا گرفته بودند ولی نتوانسته بودند پای آمریکا را به ایران باز کنند حالا یک جوری تلافی کنند و تا حدودی از خجالت آمریکا دربیایند!
    گفت: این چه ربطی به دفن جسد جاسوس آمریکایی دارد؟!… با دفن او در اصفهان چطوری می‌خواهند از خجالت آمریکا دربیایند؟!
    گفتم: خب! به آمریکا می‌گویند هر چند که خودمان مثل شما نتوانستیم علیه جمهوری اسلامی ایران هیچ غلطی بکنیم ولی در عوض برایت تخم جاسوس کاشته‌ایم! که تازه اگر سبز بشود می‌تواند نماد جنبش سبز! هم باشد و ریشه واقعی آن را نشان بدهد!

    [پاسخ]

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ فروردین ۳۰ام, ۱۳۹۳ ۲:۲۱ ب.ظ:

    کیهان

    [پاسخ]

  11. متولد 9 دی
    ۳۰ فروردین ۱۳۹۳ در ۱۴:۵۹ | #11

    چشممان به نام مبارک آقای آریوشین روشن شد…
    “بینام” یه بحث نفتی رو با شما شروع کرد و رسوندش به بازار مسگرها و لاف غربت و این جور چیزها.اگر صلاح دانستید جواب دهید تا ببینیم کدامتان در بازار مسگرها لاف غربت زده اید!…من ذخیره کردمش برای روز مبادا(همون حاشای خودمون):این گوی و این میدان:کامنت ۴۴
    http://www.ahestan.ir/?p=12803&cpage=1
    “حرف مفت، بیسوادی، ادعا!
    حتما مرادت “gas pipeline” بوده نه پایپینگ. اول اصطلاحات اولیه رو یاد بگیر.
    “Tower blaze” منظورت فلر ه؟ مخزن ذخیره گاز رو سکو؟ اخه عقل هم چیز خوبیه! شرت میگی مرد مومن، شرت. این دیگه کار من ه، اگه تو درس نفت خوندی و دستی در نفت داری، خاک بر سر اونجایی که تورو بعنوان کارمند داره، مگر نه زیادن جاهایی که به کردان هم مدرک دانشگاهی میدن که لااقل اسم اینارو یه جا دیده باشی.
    “ال پی جی” یا “ال ان جی” تانکر؟ هر کدوم مرادت باشه که مطمینم سوادش رو نداری فرقشون رو بدونی، احتیاج به تاسیسات فراوری نفت و گاز داره که در هر صورت باید به خشکی منتقل بشه. یعنی خط لوله چند فاز اونم گاز ترش با توجه به مخزن مربوطه، که هزینه بسیار بالای نصب و اپریشن داره، حجم گاز از مقداری کمتر باشه یا طول از حدی بالاتر مقرون به صرفه نیست با توجه به هزینه های عملیاتی خط، برا همین سر سکو می سوزونن.

    گاز مرغوب؟ قاطی کردی دادا با میعانات گازی! اونم برا مخزن پارس جنوبی ه. اصلا گاز مرغوب چیه؟ ترش باشه مرغوبه؟ سنگنین باشه یا سبک؟ مال کدوم مخزن ه؟ کامپوزیشن ش چیه؟

    داداش میگن لاف تو غربت مثل گوز در بازار مسگر هاست. معذرت که اینجا غربت نیست چرت و پرت تفت بدی، بقیه مکتبیون بیان براد کف و دست و هورا بکشن!”

    [پاسخ]

    بينام ... پاسخ در تاريخ فروردین ۳۱ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۲۵ ق.ظ:

    من هم منتظرم !
    اولا، من کارشناس بستن قرارداد نفتی نیستم. وقتی دعوا سر قرارداد ایجاد میشه، باید ببینی تو قرارداد چه بندایی برا حل دعوا پیش بینی شده، که معمولا پله پله از جلسه حل اختلاف، تا آربیتریشن و در انتها طرح دعوی در دادگاه (تو قرارداد بین المللی ذکر میشه کدوم دادگاه به حل مسئله خواهد پرداخت). طرح دعوی در دادگاه بسیار زمانبر و پر هزینه است (تو یه همچین کیس ی سال ها طول می کشه و شاید تا چندصد هزار دلار هزینه برداره، هزاران و ده ها هزار صفحه سند دقیق باید بازبینی شه). تو این مسئله دولت ایران علنا پیمان رو شکسته (بریچ اف کنترکت) که با توجه به اقامه دعوای ایران که قیمت پایین است (چون در این مورد همون قیمت پایین هم مورد بحث است) به احتمال زیاد ایران شکست میخوره، که باید خسارت بده که برابر است با سودی که شرکت مزبور قرار بوده از فروش این حجم گاز در این هفت -هشت -ده سال میبرده (اگر وکلاش قوی باشن و خود شرکت کرسنت هم مفادی از قرارداد رو زیر پا نذاشته باشه احتمال داره خسارت فرصت سرمایه گذاری رو که بخاطر عملکرد ایران از دست داده رو نیز مطالبه و دریافت کنه که احتمالش کمتره). اینا اصول اولیه قراداد بستن ه که هر کی بصورت حرفه ای بخراد کار مهندسی بکنه اینجا، باید فرا بگیره یه سری امتحان بده و اصطلاحا لایسنس دار بشه بصورت فشل و ابتدایی ما هم حق امضا و نظام مهندسی داریم) که اگر مسئولین مربوطه ذره ای تخصص و شعور و اگاهی داشتن میدونستن با یه دستور ناگهانی چقدر میتونن ضرر بزنن نه منفعت!

    دوم) اگر قصوری و اشتباهی از طرف شرکت ایرانی بوده، این نسئله باید بصورت داخلی حل بشه. به این شکل که مدیر مربوطه (در این مورد زنگنه) باید به دادگاه فراخونده میشد، همون مراحل هزاران صفحه مدرک و سند مورد بازبینی قرار می گرفت و نهایتا میفهمیدن که طرف اتفاقا تصمیم مدیریتی درستی گرفته یا نه اشتباه کرده که خود این اشتباه یا یه اشتباه کاریست) مثل تمامی تصمیمات اشتباهی که ممکنه گرفته شه یا نه با مدرک اثبات میشه خیانت صورت گرفته (مثلا اثبات بشه تضارب منافع وجود داشته، زنگنه این وسط سودی می برده که از قبل اعلام نکرده بوده در این صورت میشه دیر پاگذاشتن تعهد اخلاقی) باید دقت بشه که زمانی که تضارب منافع وجود داره، طرف حتما باید قبلش واضح و روشن اعلام کنه، اگر نکنه حتی اگر تصمیم دیگه بگیره یا کاری که می کنه به دلایل فنی به منفعت هم باشه، باز هم مدیر اعلام نکرده باید مواخذه بشه. اینا اصول اولیه همون اخلاق کاریست که کناباش رو میخونی و امتحان میدی و یه مهندس حرفه ای باید بلد باشه، ندونستن این موارد (تو این مملکتی که من هستم) توی دادگاه دلیل حساب نمیشه.

    سوم) در مورد این کامنت، جناب اریوشین که ماشالا ادعای تخصص از معارف و ادبیات و فلسفه دارن تا کشتی و جدو و نفت و صنعت کامنتی گذاشتن که بصورت واضح نشون میداد توانایی درک فرق بین پایپلاین و پایپینگ رو ندارن! بعد بالای منبر رفتن و جای قاضی تصمیم میگیرن قرارداد فلان بوده است و فیثال. بنده صرفا بی ایشون نشون دادم شرت میگی، و دهانت رو که باز کردی مشخصه لاف بیخودی میزنی و نتیجه ای که می گیری و تهمتی که میزنی یحتمل بخاطر علقه های سیاسی است که داری. مگر نه احدالبشری به جز در اختیار داشتن جزئیات کامل فنی، نمیتونه زرتی رو هوا بگه قیمت پایین بسته شده یا بالا. چون تو این پروژه های میلیارد دلاری اون هم در زمینه انرژی، تفاوت چند درصدی در مثلا مقدار سولفور یا مثلا میزان ترکیبات سنگین یا سبک، دانسیته، ویسکوزیتی، آب همراه، طول خط لوله، یا اصلا امکان پذیری ساخت خط لوله (مثلا از شانس بد فقط در همون نقطه خاص بخاطر شرایط ویژه لوله گذاری از لحاظ قیمتی بسیار ریسکی و پر هزینه میشه) هر کس چیزی بگه شکمی حرف زده. خرید ماشین یا ملک نیست که بگی همسایمون این قیمت داده مال من هم این قیمتشه.

    [پاسخ]

    بينام ... پاسخ در تاريخ فروردین ۳۱ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۴۰ ق.ظ:

    بعلاوه، یه بدبختی که تو مملکت ما وجود داره اینه که در نظر عام جامعه کردیت و تخصص با توجه به مدرک تحصیلی در نظر گرفته میشه، درصورتیکه تحصیل تنها الفبای هر تخصصی است. مثل اینکه شخصی که کلاس اول و خواندن و نوشتن یاد گرفته، ادعای ادبیات داشته باشه. حداقل اینجا، برای اینکه تو یه موردی حرفه ای (پروفشنال) نامیده بشی و نظرت در دادگاه سندیت داشته باشه یه همینجوری اسمی توانایی داشته باشی پسوند کارشناس اون رو پشت اسمت بزاری، ارگان/سازمان ی چیزی تعریف شده که یه شما لایسنس میده. که قاعدتا برا گرفتن لایسنس سابقه تحصیل راحتترین پارامترشه. پارامتر های مهم اصلی چیزای دیگه است که طرف باید اونا رو بدست بیاره: مثلا سابقه کار مربوط (مثلا میگن ۵ سال سابقه کار مستقیم) چک کردن عملکرد یارو و ریز مسئولیتاش، پاس کردن یه سری امتحانات و دوره های مشخص شده و … یارو به مرحله ای میرسه که مثلا میتونه زرتی پشت اسمش بزاره من کارشناس مثلا فلان زمینه هستم. تمامی این سازمان ها هم کاملا از لحاظ حقوقی تعریف سدن و قدرت دارن که اگر کسی بدون داشتن لایسنس مربوطه عمدا یا سهوا خودش رو کارشناس اون تخصص بنامه، یا از عنوانی استفاده کنه که در نظر این شائبه رو ایجاد کنه که متخصص اون موضوعه، تحت پیگرد قانونی قرار بگیره. مشابه مثلا کاری که کانون وکلا می کنه. اینجوری نیست که هر ننه قمری که مثلا تو وزارت نفت کار می کنه، حالا تو حراست ه یا کارگزینیه یا حتی یه مهندس با شرح مسئولیت پایین، بتونه بخودش بچسبونه “کارشناس”.

    [پاسخ]

    آریوشین پاسخ در تاريخ فروردین ۳۱ام, ۱۳۹۳ ۳:۴۸ ق.ظ:

    دوباره می‌نویسم کوتاه کوتاه تا نمایان شود
    این‌ها را برای ۹ مانده می‌نویسم:
    نخست: بارها گفته و نوشته‌ام که متون صفحات قبل را نمی‌خوانم . دلیل و چرایش را هم خیلی بیشتر و بسیار از اندازه توضیح داده‌ام.متعجب بودم که چرا آن نوشته را که ارجاع داده‌ای من ندیده‌ام.بنابراین به آن نشانی ارجاعی شما بازگشت کردم.
    اما آخرین نوشتار من ساعت و تاریخ دارد. در صفحه دوم پیاپی نوشتم که مطالبم انتشار نمی‌یابید.مثلاً دو بار برای ایرانشهر، چند بار برای شما و جناب تشنه. (همین‌جا لازمست بدانی پاسخ هر دوی شما (تشنه) را هم ‌اکنون هم دارم ولی با توجه به سیستم ناکارآمد کامنت دونی آهستان و گذشت زمان از صرافت بیان و طرح آن گذشتم. اما شاید همین‌جا تلقی دیگری کنید که از موضوعیت روز بحث گذشته و یا این‌که مانند سردبیر ادبی ٱهستان گمان برید کینه‌ای دارم و کلیه کارهایم را گذاشته‌ام زمین، و مثلاً دنبال نخبگان و تحلیگرانی شاخص و ممتاز آهستان نظیر حضرتعالی ،بی‌امان و لاینقطع می‌دَوم و سخن‌پراکنی می‌کنم و چه و چه …
    اما از آن‌جایی که من مثلاً آدم فناتیکی هستم ، عدم پاپلیش شدن نوشتارم را بَنا بر مصلحتی دانستم و استخاره‌ای زدم .این نیک‌پُرسی از کتاب حق ، خوب نیامد. چون خوب نیامد، کلام مولا را گذاشتم که دیدم و دیدید که حاوی چه نکاتی بود.

    دوم : دیگر بایستی دانسته باشی تنها کسی که حرف به حرف پاسخگو هست من هستم.بنابراین «سندآوری برای روز مبادا را» از خودم نگیر و بخودم گران‌تر نفروش.
    اما شما نیز چند خواسته دارید. ظاهر و پیدایش ، علی‌الظاهر پی گرفتن مبحث است ، اما درونش ایجاد فضایی برآشفته و پرخاشگری لعن و … الخ.
    همزمان دو کار کردید ، هم نشانی‌اش را ذکر کردید و هم به تمامه مطالب ایشان را بازنشر کردید. ماحصل هر دو یکی است. اما شما چون به همین اندازه اقناع نمی‌شوید و دل چرکین هستید ، ضمن بیان آن نشانی، نمی‌توانستید خرسندی و شادمانی‌تان از حقد و پرخاشگری و تندزبانی آن جناب (که از ویژگی مذموم ایشان است) هم پنهان کنید.

    [پاسخ]

    آریوشین پاسخ در تاريخ فروردین ۳۱ام, ۱۳۹۳ ۴:۲۳ ق.ظ:

    بخش‌های دیگر نمی‌آید. برای امتحان این مقدار می‌گذارم.

    [پاسخ]

    آریوشین پاسخ در تاريخ فروردین ۳۱ام, ۱۳۹۳ ۴:۲۵ ق.ظ:

    بخش دوم
    کوتاه‌تر شده بدون لینک و نشانی و واژه‌های لاتین

    – پیش خودتان گفتید با « چشممان به نام مبارک آقای آریوشین روشن شد…» شروع می‌کنیم ( یعنی همان با چیزیک دیگران حال کردن) و بعد هم این‌که کنار می‌نشینم و می‌گذارم دو نفر به راحتی فحاشی کنند و از خجالت هم برآیند و شما هم مانند مرحوم «فردین» یهویی می‌آیی نقش یک نیکخواه نیک نفس و نیکو سرشت را بازی می‌کنید و یه دوزاری هم کاسبی تعریف و تمجید از خلایق و لوطی‌گری و بامرام بودن وکمک‌رس پیرزنان و …

    آریوشین پاسخ در تاريخ فروردین ۳۱ام, ۱۳۹۳ ۴:۳۱ ق.ظ:

    یعنی واقعاً شاهکاره این وبلاگ
    بخش سوم

    ۳- شما سابقاً (علی‌الظاهر) از بد زبانی و بد کلامی رنجیده می‌شدید و از من خُرده می‌گرفتید. حالا چطور شده بی‌هیچ آداب و صلاح مصلحتی آتیش‌بیار شده‌ای؟ هیزم جمع می‌کنی ؟ یعنی به انتهای فلاکت رسیده‌ای؟ آن هم با این مثال؟ با آن همه توهین و انگ چسبانی. آن هم از کسی که من تا به نخواسته همکلامش شوم؟

    آریوشین پاسخ در تاريخ فروردین ۳۱ام, ۱۳۹۳ ۴:۳۵ ق.ظ:

    این یکی خطرناکتره چون اجبار دارم حداقل دو تا واژه‌ی لاتین بگذارم

    نجم: من هیچ‌وقت با شخصی که از جماعت همیشه اونور جوخ می‌ایستد (تا تو یکی بگی و یکی من، چون پیرهن صدتومنست ، و مدام هم لاف می‌زند) هم سخن نشده‌ام. چرا ؟ چون این بابایی در این اندازه‌ها نبوده و نیست . نسخه‌ی اصلش در آهستان بوده، بنابراین نوبه به ایشان نمی‌رسیده و نخواهد هم رسید . خودش هم می‌داند.
    الان هم نامش در ذیل نام شماست و وقیحانه هم می‌نویسد من «هم منتظر هستم ». اونهم کی؟ این دادو که نداشته را آوارا کرده بر سرمان که چه مثلاً حمال لوله‌هاست، اگه چیزی داشت که رسوای عالم و آدم کرده بود. یک مشت اباطیل ، مانند سواد کردان و مدرک و کارمند و تفاوت Liquefied Natural Gas را با Liquefied Petroleum Gas / و غیرو را ریسه کرده دنبال هم آن هم بی‌خبر از خوانش من . زرنگ شده این دادو . حالا هی نتیجه‌گیری هم می‌کند .
    من چکار دارم به Flare Tip /Flare Stack یا به کلاً به فلرسیستم و شرح فرآیند مشعل در (Flare) .
    آنهم برای که؟ برای شاهکار انتهای فهم؟ آنکه در ساده‌ترین نکات دَم دستی جاریه روز مانده. بعد بیایم استراکچر ابنیه و تأسیسات را ریز کنم تا طرف وسط صحبت خوابش ببرد و باز بی‌امان پرسش‌های جفنگ دیگری کند؟ بماند هر بار که صحبت کردم پشیمان شدم و …
    حالا یکی احمق‌تر از آن بابا باشد و بحث به آن روشنی را در چند با مخاطبم نفهمد و بخواهد یک دوره استخراج و استحصال را شرح دهم ، یک مُخبّط عنان از کف داده است.

    آریوشین پاسخ در تاريخ فروردین ۳۱ام, ۱۳۹۳ ۴:۴۰ ق.ظ:

    ظاهراً با متکلک و بد وبیراه راه می‌افتدو باز هم تلخیص و شماره و ترتیب هم بهم خورده. اغلاط تاپیی دارم چون مکرر می‌نویسم . پس به حساب بد و بیراه و فحش نگذارید.گفتم که مراقب الگنو و روحیات لطیف‌تان باشید.

    منتظر مانده‌ای؟ منتظر چی؟ تیشه و ارّه؟ آن هم با کی؟ شرت‌نویس و گوز پسند.

    «داداش میگن لاف تو غربت مثل گوز در بازار مسگر هاست. معذرت که اینجا غربت نیست چرت و پرت تفت بدی،»

    حالا من حرمت نگه می‌دارم .اما آرام و متین برای تو می‌گویم که این گوز گویی در خون گرم رگ‌هایت جاری شود .اولاً این نوع تاپال اندازی آن هم در این ضرب‌المثلِ آشنا و دانسته‌ی همگان، آخرش برمی‌گردد به خود همان شخص . یعنی چی؟ یعنی ریدمان کرد تو بساط چشمان شهلای شما بی تعارف.چرا؟
    چون اصل آن این است :

    «لاف در غربت، آواز در بازار مسگران»
    دیدی؟ حالا کامت شیرین شد ، نَفَس و ریّه‌ی آلوده‌ات از آن بنزین با کلام ایشان عطرآگین شد؟

    گفت خر! آخر همی زن لاف لاف
    در غریبی بس توان گفتن گزاف
    « مولوی»

    این «خر» را هم آن موقع مولانا گفت تا الان در وادی حیرانی و خریت فعلی‌ات نمانی.

    بعد اگر بنا به لاف زدن باشد ، به اعتبار همین هنجار، باید جایی گفت که مثلاً کسی نشنود. منکه مقابل چشم همگان گذاشته‌ام که بخوانند . اما گویا شما فقط از صدای ناهنجار جان می‌گیرید و به وجد می‌آیید و دست و پا نشسته، نقّال و راوی می‌شوید.
    حالا امیدوارم این اندازه و به کفایت Deepthroat شده باشد؟

    آریوشین پاسخ در تاريخ فروردین ۳۱ام, ۱۳۹۳ ۴:۴۹ ق.ظ:

    ای تو روحت وردپرس
    این دو تا بیمارند و نشسته و مترصد بهانه ، این هم ادا و اطوار سیستم این وبلاگ پارسنگی

    مجبومرم چرت و پرت بنویسم شاید فرجی شود بلکه دو تا لینک مسخره را نشان‌مان دهد.

    این‌ها را برای تو می‌گذارم نه آن بابایی و این که فقط دَم دستی‌ترین لینک‌ها را. آن هم در نخستین صفحات جستجو برایت گذاشتم. بدون واکاوی و مستندسازی فقط برای آن‌که بدانی باز کردن این‌ بحث‌ها جذابیتی برای مغر نخودی‌ها نداره، الاً شاید برای من و آن بابایی. فقط برای این‌که دست خال نروی و تخیلات راه ندازی …

    «گاز مرغوب؟ قاطی کردی دادا با میعانات گازی! اونم برا مخزن پارس جنوبی ه. اصلا گاز مرغوب چیه؟ ترش باشه مرغوبه؟ سنگنین باشه یا سبک؟ مال کدوم مخزن ه؟ کامپوزیشن ش چیه؟»

    مثلاً این مشنگ‌ها که می‌نویسند حرجی بر آنان نیست:
    تولید روزانه ۱۲ میلیون لیتر نفت گاز مرغوب و با کیفیت
    http://www.irna.ir/fa/NewsPrint.aspx?ID=81086391

    اینو داشته باش : معاون وزیر نفت: گازوییل های مرغوب به بغداد می‌روند

    http://www.asriran.com/fa/news/273412/%D9%85%D8%B9%D8%A7%D9%88%D9%86-%D9%88%D8%B2%DB%8C%D8%B1-%D9%86%D9%81%D8%AA-%DA%AF%D8%A7%D8%B2%D9%88%D8%A6%DB%8C%D9%84-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%BA%D9%88%D8%A8-%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D8%BA%D8%AF%D8%A7%D8%AF-%D9%85%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF

    «کویتی‌ها گاز ایران را از نوع گاز مرغوب می‌دانند که می‌تواند در صنایع پتروشیمی و تهیه گاز مایع و بسیاری موارد اقتصادی دیگر مورد بهره برداری قرار گیرد.»
    روزنامه اطلاعات تاریخ ۱۳۸۲/۰۸/۰۶

    می‌بینی تو عالم بیزینس از این چرت و پرت ‌ها زیاده. نه؟ گازوییل‌های مرغوب / گاز مرغوب
    الباقی هم آن قدر بحث چیپ است که … بگذریم.

    ببین کارمان به کجا کشیده؟ فقط برای این که یک دیوانه خواسته مچ‌گیری کنه و ما را به زور کارمند حراست یا جایی نشان بده و یا مثلاً بگوید پا تو کفش مهندس‌ها کرده‌ام. حالا چه افه‌هایی هم برای خودش می‌آره «من کارشناس بستن قرارداد نفتی نیستم … الخ»
    حساس شده و تحت تأثیر شدید
    بریم ببینیم این مقدار می‌اید یا نه؟

    آریوشین پاسخ در تاريخ فروردین ۳۱ام, ۱۳۹۳ ۵:۱۹ ق.ظ:

    دیگه هم خسته شدم و هم این‌که باید بروم سرکار.
    منتها چون زگیلی‌ها گفته باشم و نگفته باشم فرقی برایشان ندارد و کماکان برای خودشان نوشابه باز می‌کنند و با هم خوشند بهتر بود این جشن و پایکوبی را من خراب نکنم . چرا که من اگر بنویسم و یا ننویسم ، این‌ها سر در همیان خودشان دارند. بنابراین بهتر بود از همان ابتدا می‌نوشتم حق باشماست و خلاص.

    LPG tankers ships را گوگولی کن.
    حداقل این عبارت بدون لینک ای‌کاش می‌آمد. حالا مهم نیست بیاید یا نه نیاد. به درک . به تخمه چپ همه‌ی آفتابگردان‌های راست قامت
    فعلاً خوش باشید تا مجال دیگر

    [پاسخ]

    بينام ... پاسخ در تاريخ فروردین ۳۱ام, ۱۳۹۳ ۵:۵۵ ق.ظ:

    هارپارک:
    این لینکا چی هستن الان؟ جناب کارشناس تمامی علوم زمینی، اسمانی، علمی، ورزی، فرهنگی، هنری، اقتصادی اجتماعی… دادا اگه مشائرت دچار مشکل نیست و خلط مبحث نمی کنی، یاداوری می کنم افاضات شما درباره ایراداتی بر قرارداد کرسنت و اشارتی در اشتباه/خیانت در انقعاد آن. دلیل اوردی در بی معنی بودن سوزاندن گاز همراه با نفت، و اگر امکان انتقال گاز از طریق “گاز پایپینگ” نبود، امکانپذیری صادرات گاز حاصل از استحصالات نفتی با تانکر ال پی جی بر وجود دارد. نمیخواد درس اکتشاف، استخراج و … بده. شما همون الفبای آب بابا رو هم بلد باشی کفایت می کند! از همون ادله تون دفاع بفرمائین ما را بس است.
    ضعف دانسته های شما از عدم بکار بردن اصلاحات عادی مشخص است، باقی ادعا، لاف، ویکیپدیا انگاری های مکرر با وارد کردن لغاط خارجی، با علم به اینکه “کی به کی ه؟ تاریکیه؟” چون فک می کنی مثل همان “گوز” در بازار مسگر ها شنیده نخواهد شد.

    اون لینکارم یحتمل برای انبساط خاطر فرستاده اید، چون من نفهمیدم گاز مرغوب، گازوئیل مرغوب و اینا این وسط چی هستن؟ جناب دانشمند کل علوم، تعریف گاز مرغوب رو عرض کنید، سپس با یه سندی کوفتی به ما بگین گاز سرچاهی مذکور (برا همون قرارداد کرسنت) چنین مشخصاتی داره که با تعریف هارپارک با گاز مرغوب مطابقت دارد!
    بازهم میگم، اثبات اینکه قراردادی بد بسته شده، ارزان است یا گران تیت بقول عامیانه، از عهده و توان من و تو خارج است، احتیاج به کلی مطالعه داره، ولی دلیلی که برای قیمت پایین تر گاز استحصالی در قرارداد کرسنت از سوی وزیر گفته شده (همان دور از دسترس بودن منطقه مربوطه، و حجم پایین گاز تولیدی و غیره) کاملا عقلانی به نظر میرسه، و مسلما من نظر وزیر نفت رو (با توجه به سابقه گذشته و تجربیاتی که ازش دیدم) که به هر حال کار کارشناسی کرده، اوجحیت میدم به یک نظر خام و شکمی که همینجوری رو هوا بگی: بفرسش تو خشکی یا همونجا وسط دریا بار تامنکر “ال پی جی” کن!!!

    این میشه منطق صحبت. اباطیل گفتن و پیچوندن و نا مفهوم صحبت کردن، بر منطق کلام شما نمی افزاید. جهت اطلاع، یک قاعده قضایی هم وجود داره که میگه هرجا کلام غیر واضح، گنگ و نامفهوم و دو پهلو بود، مفهوم خلاف بر نظر نگارنده از اون استیفاد میشود.

    در انتها، ضرب المثل اونم از نوع منطقه ای-محلیاستندارد نداره، ما همون رو می گیم که رایج بوده و شنیده ایم: شما بفرما “آواز” ما میگیم “گوز”. مطمئنم استفاده از ضرب المثل یا حتی رک گویی، که چرت و مزخرف می گویی، به مراتب شرف دارد به ادبیات آغشته از فحش و توهین های سخیف جنسی از نوع دمرخوابی و اشارات مکرر به آلت جنسی مردانه و زنانه و غیره،

    متولد 9 دی پاسخ در تاريخ فروردین ۳۱ام, ۱۳۹۳ ۱:۴۶ ب.ظ:

    سلام آقای آریوشین
    چرا انقدر به هم ریختی برادر من؟ ما دو تا یعنی من و بینام بیماریم؟! کی وقت کردی که ما رو به هم گره بزنی؟ موضوع پیچیده نیست.بحثی کارشناسی مطرح شد و من هم از شما دو بزرگوار تقاضای مباحثه کردم.دقت کردی؟ بحثی کاملاً تخصصی.پس موضوع لجنمال شدن مطرح نیست.موضوع “استاکس نت” یادته؟ با اینکه ثابت کردی اون بابا اصلاً تو باغ نیست،آیا من اومدم اون بنده خدا رو ریشخند کنم؟خدا شاهده اصلاً این هایی که شما به من تهمت زدی درست نیست و چنین نیّتی نداشتم که مثل جهّال،بشم آتیش بیار معرکه! ضمن اینکه اصلاً “طرف” هیچکدامتان نیستم اما از آنچه تا الان نوشته اید،نوشته های بینام،قابل فهم تر و دارای نظم و حساب شده تر به نظر می رسه…شما در تمام موضوعات،در نقش دانای کل ظاهر می شوید پس به ما هم حق بدید که شما رو بسنجیم.موضوع هم کاملاً تخصصی هست تا حساسیتی ایجاد نشه.حالا اگر علاقه ای به ادامه دادن ندارید،بهتره اخلاق رو هم فراموش نکنید و تهمت نرنید که من حقد و کینه دارم و …! از مباحثه با بینام اگر سربلند بیرون آمدی،سوالاتی دارم که خواهم پرسید.فعلاً بماند تا عیار ادّعاهایتان مشخص شود آنهم در جایی که زیاد فخرش را فروختید:نفت

    آریوشین پاسخ در تاريخ فروردین ۳۱ام, ۱۳۹۳ ۴:۱۲ ب.ظ:

    ایضاً سلام آقای ۹ تایی!

    نمی‌دونم قاپ‌بازی می‌دونی چیه؟ یا نه سن و سالت مال دوران شیک دیجی‌تالی هست؟
    اما از آن‌جا که خیلی دوست داری پالس مثبت بزنی،(دست کم برای من)،به ناچار با این پیش‌درآمد شروع می‌کنم.

    و از آن‌جایی که من هم پالس منفی می‌دهم ، برایت یک بازی بد از بچه بد را مثال می‌زنم.
    تو بازی‌های (تو بخوان مثلاً حلال) ما، گاهی قاپ‌ها بگونه‌ای برروی زمین می‌نشستند که برنده و بازنده دچار شک و شبهه می‌شدند(بازی قاعده داشت و استوار بود ، اما نمی‌شد منفی باشی و جِر نزنی). این‌جور موقع‌ها بدنبال افراد کاروَرزیده و داوران مرضی‌الطرفین می‌رفتند و آن‌ها را به میدان بازی می آوردند و قاپ‌هایی را که در این مدت بدون دست خوردگی برجای خود میخکوب و منجمد شده بودند را مورد داوری قرار می‌دادند .مثلاً داور بزرگ عزیز قرقی و کمک داورانش مانند رضا قَره و عمو اسکول.این‌ها را داشته باش تا برسیم به اصل قصه.

    می‌گن دو نفر که مشغول بازی قمار با قاپ بودند .در یک پرتاب ، پس از نشستن قاپ‌ها بر زمین در تفسیر بُرد و باخت خود دچار شک و تردید شدند.چکار کردند؟
    رفتند پیش عزیز قزقی که از افراد مثلاً کارآزموده و بلد در این رشته بوده دعوت کردند نظر کارشناسی بده
    وقتی که این کاربلد برای داوری اومد ، اولش افراد تماشاچی را از گوشه و کنار دایره بازی دور کرد و بعد همانند داوران تُشک کُشتی، چندین بار دو لا شد و به گوشه و کنار قاپ‌ها نگاه کرد و بعد رو می‌کنه به یکی ازبازیکنان و میگه :
    – دو تومن تو بده .
    بعد هم رو می‌کنه به بازیکن دیگر هم و میگه :
    – دو تومن هم تو بده .

    بعد از این‌که از هر طرف دو تومان گرفت و در جیب گذاشت ، قاپ‌ها را بهم زد و گفت :
    – بازی را از اول شروع کنید و قاپ‌ها را دوباره پرتاب کنید.

    حالا شده حکایت ما. این وسط کلی وقت می‌گذاریم و حرص می‌خوریم و باز بازی دوباره از نقطه‌ی اولش شروع میشه.
    این وسط شما چکاره حسنی؟
    ما تازه گذاشته‌ایم لای انگشتان کف بحث و هنوز چیزی روی دایره نریخته‌ایم و آن‌وقت شما دنبال «جیک و بوک» چی می‌گردی؟
    جیک و پوک هم اصطلاح قاپ‌بازی است.یه وقت داستان‌سرایی بیهوده نکنی

    آریوشین پاسخ در تاريخ فروردین ۳۱ام, ۱۳۹۳ ۴:۳۲ ب.ظ:

    می‌گم چشم شیطون کر و گوش شیطون هم لال. چپیکی بنویسیم بلکه بازم افاقه کند یهویی وردپرس آروغ نزند.

    «بحثی کارشناسی مطرح شد و من هم از شما دو بزرگوار تقاضای مباحثه کردم»
    بحث کارشناسی؟ مثلاً با کدام کس من وارد این بحث شدم؟
    انگار خاطر نیست که صحبت من با کی بود و یا در چه زمینه‌ای هم بود.همان که از دل تاریخ مغولان یهویی خاطرات بادبادک‌بازی داوینچی را هوس می‌کنه قصه‌گویی کنه و درست وسط بازار سید اسماعیل ، گوجه فرنگی را با محصولات پیرکاردن تاخت می‌زنه و بعد هم یه عکس یادگاری با همه‌ی ابنای بشر می‌گیرد و منتظر پاسخ هم می‌نشیند.
    اشتباه من این است گه گاهی فراموشم می‌شود متوجه‌ی جماعت مشنگ نمی‌شوم. تا بخود بیایم می‌بینیم یه دادو زیرپل خواب جیک جیک می‌کنه.
    بحث کارشناسی آدابی داره. نه که این طرف بیاد بگه «حرف مفت، بیسوادی، ادعا!»
    بعد هنوز به یقین نرسیده جای من هم فکر می‌کنه و هم نظر می‌ده و هم غلط املایی هم می‌گیره.چه جوری؟

    «اخه عقل هم چیز خوبیه! شرت میگی مرد مومن، شرت. »
    «خاک بر سر اونجایی که تورو بعنوان کارمند داره، مگر نه زیادن جاهایی که به کردان هم مدرک دانشگاهی میدن که لااقل اسم اینارو یه جا دیده باشی.»

    جمله‌بندی رو می‌بینی. ادبش که فعلاً روان روان با انسجام نجاست می‌ریزد بر روی مبارکت.
    با من طرفه بعد اسم یه بنده خدایی را میاره که دستش از این دنیا کوتاه است.لابد عرق‌ریزی و دست و پا زدنش را زیرپل خواجو فراموشش شده که این‌طوری همه را مستفیض می‌کنه.

    درجه اعتماد این دادو مشنگ را ببین:
    «“ال پی جی” یا “ال ان جی” تانکر؟ هر کدوم مرادت باشه که مطمئنم سوادش رو نداری فرقشون رو بدونی،»
    دیدی؟ نپرسیده یهویی وسط شروع می‌کنه به مطربی. آخه اگه مطمئنی پس چرا می‌پرسی؟ جالبه همین‌طور گازشو می‌گیره دیدی؟ می‌ره جلو .یکی نیست بگه آخه دادو ! تو ماستو بخور جانم.

    دست آخرهم دکترین گوزیک ایشان:
    «داداش میگن لاف تو غربت مثل گوز در بازار مسگر هاست. معذرت که اینجا غربت نیست چرت و پرت تفت بدی، بقیه مکتبیون بیان براد کف و دست و هورا بکشن!”»
    بعد تو به این می‌گی بحث کارشناسی؟ می‌گم حالت خوب نیست. تعجب هم می‌کنی؟

    مثلاً ببین چه نوشته‌ای؟
    «اما از آنچه تا الان نوشته اید،نوشته های بینام،قابل فهم تر و دارای نظم و حساب شده تر به نظر می رسه»
    اصلاً بین ما چه بحث آکادمیک یا تکنیکالی مطرح شده که بگی قابل فهم‌تره. به این دادو اگه بگی یکبار دیگه همین‌ها را بگو ، یا سوت می‌زنه یا ….
    نریشن و آکسانت را جوری می‌آد که تمام پَشم و کرُک‌مان ریخت. از بس که شیرین عشوه می‌آد این نازنین.بدی اش اینست که فقط باد درویی داره. اما کرشمه‌ی آخرش را ببین .

    «ضرب المثل اونم از نوع منطقه ای-محلی استندارد نداره، ما همون رو می گیم که رایج بوده و شنیده ایم: شما بفرما “آواز” ما میگیم “گوز”. »

    گرفتی چی شد؟
    نوش جان جناب ۹ تایی،آن هم با طعم گوز محلی.
    بپرس محله و منطقه‌ات کجاست تا بگیم همه‌ی ماشین‌های تخیله چاه بیاند اونجا برای تخیله.این‌طور غنای بیشتری پیدا می‌کنه شایدکه مزاج پرسشگری شما هم از این یکنواختی بیرون بیاد.
    بحث کارشناسی! گرفتی ما رو؟ جداً حالت خوش نیست. من کجای این دادو را بگیرم که بادش در نره؟
    آخه تو بین این همه منتری، رفتی سراغ این انتری. 8O
    به هر حال با هم مؤانست بیشتری بیابید تا ضرب‌المثل‌های مردمان ما هم خاک نخورد.
    مثل چی؟ مثل این‌که زبان خر را خَلج داند. حیف که این‌ها مصداقی نداشته باشه.

    – «شما در تمام موضوعات،در نقش دانای کل ظاهر می شوید پس به ما هم حق بدید که شما رو بسنجیم»

    اول بگو این ما، یعنی کی‌ها ؟
    من با برخی نفرات صحبت می‌کنم. نه با همه.از آن برخی‌ها هم تعدادی از فهرست مباحثه تعداد خارج شده‌اند و دیگر برایم بود ونبودشان توفیری ندارد. حالا این «ما»ی شما به کدام گاری بسته‌شده‌اند؟
    بعد هم اگر خواستی بسنجی با خودم باش نه با دستنبوی دیگران.

    -« بهتره اخلاق رو هم فراموش نکنید و تهمت نرنید که من حقد و کینه دارم و …! »
    این‌ها را که نوشتی زوایای دیگرت هم روشن شد.پس از بلاهت می‌پرسی نه از کین عقربی.

    -«از مباحثه با بینام اگر سربلند بیرون آمدی،سوالاتی دارم که خواهم پرسید»
    یعنی اگر ته جانی داشتم و رمقی ؟ خیلی باحالی. یعنی رمق را کسی دیگر بِکِشد و تو هم بیایی عکس یادگاری بگیری.می‌دونی به این چی می‌گن؟ استغفرالله … . معلوم که خیلی بچه‌ای. خیلی فاز مثبت می‌زنی.

    «فعلاً بماند تا عیار ادّعاهایتان مشخص شود آنهم در جایی که زیاد فخرش را فروختید:نفت»
    خاطرت هست ، این جماعت بیمار مکرر می‌گفتند فیلسوف و متکلم و خوارج و اسکولاستیک و بازجو و … چه و چه؟
    همان‌موقع گفتم و نوشتم من اصلاً بحث فلسفی یا ادبی با کسی نکرده‌ام و نخواهم کرد.چرا؟ چون همین‌طوری نزده می‌رقصید و گیج می‌زنید. حالا بیایم مثلاً با کدام‌تان در مورد چه چیزی سر صحبت را باز کنم که خوابتان نبرد.
    برای طرف حکایتی کوتاه می‌نویسم می‌گوید ادبیات سنگین و غیر روان.
    گفتم از شبهه دربایید که پیشترها نوشته بودم رشته‌ی تحصیلی‌ام کامپیوتر بوده اما ادامه درسم هم نفتیه نفتی.
    بعد شما همگی یهویی آلرژی گرفتید و سرفه پشت سرفه . که چه؟ که تولید کننده بنزین و مسبب آلودگی و … فلان من هستم. خاطرت هست؟
    بعد من کجا هی تو بوق کردم ایهاالناس کُرنش کنید که من نفتی‌ام نفتی؟
    بعد حواس جمع من که دارم رشته‌ام رابا طنز و مطایبه می‌گویم کجا فخر فروختم؟
    می‌گم حالت خوب نیست.یعنی همین چیزهاست‌ها.

    حالا چرا پرسش‌های نفتی را از ایشان نمی‌پرسی و معطل من مانده‌ای؟
    می‌ترسی آلودگی گوزیک هم بگیری؟ زیاد نگران نشو شاید برای رفع آن هم دولت تدبیر چاره‌ای اندیشید و همانند بنزین ، گوزیک ۴ و ۵ هم وارد کرد.

    اما حرف آخر : «چرا انقدر به هم ریختی برادر من؟ »
    جدی؟ با منی؟ خیلی خوب !من اگه حوصله کردم یه چندباری با همین لحن همین دادو گوز با تو هم کلام می‌شوم ببینم رخسارت باز می‌شود یا دگرگون.
    آن موقع هم همین کلامت را هدیه‌ی جانت می‌کنم. باشه رفیق بی کلک؟

    متولد 9 دی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱ام, ۱۳۹۳ ۳:۱۲ ب.ظ:

    متاسّفم.شما عمداً با اصرار بر “بد زبانی” از “دو کلام حرف حساب” گریزانی.غالباً اینگونه بوده که شما با تمرکز بر حواشیِ بی ربط به موضوع اصلی،بحث را منحرف می کنی و نتیجه ای جر اتلاف وقت برای خلایق بر جای نمی گذاری.آن نوشته ی نخستین ایشان را رها کن و بگذار کنار چرندیاتی که مع الاسف خودت هم درش استادی! نوشته های اخیر بینام که توهینی توش نیست.چرا سوزنت گیر کرده تو همون قبلی ها؟ این موضوع و شخص بینام،صرفاً یک نمونه برای ادّعا آزمایی بود.کاش اگه اهل مطالعه نیستیم،لا اقل اهل ادب و انصاف باشیم.مگه نشنیدی که فرمود:ادب،ثمره ی عقله؟…حالا بیا و هی بباف که من چنین و دیگران چنان! به حرف که نیست.اگه باشه منم انیشتین-م! منم لقمان-م! چرا کاری می کنید که همکلامی یا شما،کاری لغو و میان-تهی به نظر برسه؟ هنر شما،تسلط بر کلام و سوار بودن بر بیان هست.اینها هم زمانی که با عقل و ادب همراه نشود،سرکنگبینی صفرافزاست.از توهین هایی که به من کردید هم چیزی به دل نمی گیرم چون برادر بزرگتر من هستید و عصبانیتتان هم از درگیری با کسانی ست که نه من و نه شما از جنس ایشان نیستیم.فافهَم تُرشِد ان شاءالله.

    متولد 9 دی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱ام, ۱۳۹۳ ۳:۱۶ ب.ظ:

    یادم رفت بگم
    من به تو میگم آقای آریوشین
    تو به من میگی ۹ تایی
    می بینی؟ گاهی باطل السّحر تو آستین خودمونه.نه؟

    آریوشین پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۴۶ ب.ظ:

    ای خدایا !باز شروع کرد:
    «متاسّفم.شما عمداً با اصرار بر “بد زبانی” از “دو کلام حرف حساب” گریزانی»
    باز رفتی فاپ‌ها را به هم زدی.بایستی هم متأسف باشی.دیدی شیطنت و خباثت در طرح پرسشت به سنگ خورده و فقط خودت را مضحکه کرده‌ای.خالا از چه گله داری؟

    بد زبانی کجا بود؟ تازه رایحه‌ی خوش باب پسندت را یافته‌ام. خلاصی نداری.
    دو کلام حرف حسابی آن هم از دهان یه پلشت که تنهای بوی عفن به مشام می‌رساند. کسی که مرده زنده نمی‌فهمد.دنیا را می‌گردی به جای گل ، گ… خوشه‌چین می‌کنی و توقع هم داری با تو در پسند و سلیقه‌ی نابخردانه هم همراه باشم و دست‌افشانی هم بکنم؟

    – «غالباً اینگونه بوده که شما با تمرکز بر حواشیِ بی ربط به موضوع اصلی،بحث را منحرف می کنی و نتیجه ای جر اتلاف وقت برای خلایق بر جای نمی گذاری.»

    الان اگر من به همین سخن تکراری‌ات بپردازم، حواشی است؟
    صاحب همین جمله ، خودت هستی یا نه؟ الباقی که گفته‌ای چی؟ یعنی تو اختیاردار کلامت نیستی؟ سلسلهکلام داری؟ همین‌طور بی‌منظور از حرف چله کمانت خارج می‌شود؟
    اما من برخلاف تو، دقیق می‌شوم به تک تک حرف‌ها. این یعنی از مدار کلامت خارج نمی‌شوم و در همان حوالی کلامت پرسه می‌زنم.پس این‌بار هم زیادی از خودت جلوتر دویدی.

    حالا اگه به حرف خودت پایبندی بگو ، برای چندمین بار است که با من سخن می‌گویی؟ اگر تباه کردن وقت است. پس خیلی بی‌جا می‌کنی پیاپی مرا برای پاسخگویی به سخنان خنّاسان دعوت می‌کنی.ایراد از خودت است اخوی!

    «آن نوشته ی نخستین ایشان را رها کن و بگذار کنار چرندیاتی که مع الاسف خودت هم درش استادی!»
    بگذارم کنار دیگر چرندیات …؟
    یعنی دادو هم چرندیات می‌لافد؟
    دقت کردی چی نوشتی؟
    بابا حواس جمع . این‌جوری سیاه لشگر می‌خواهی جذب کنی؟
    پس تو این میانه دنبال چی‌ هستی؟ دو تومن از من بگیری و دو تومن از آن ؟ پاک و منزه هم دامنت را جمع کنی و بعد بنشینی هر دویمان را نصحیت کنی؟
    بی‌چاره این دادو، چی فکر می‌کرد.

    «نوشته های اخیر بینام که توهینی توش نیست.چرا سوزنت گیر کرده تو همون قبلی ها؟ »
    چون هنوز سوزن تو گیر کرده.
    یعنی حالا بایستی بنشینم برایت بنویسم و بگویم توهین یعنی چی؟ بابا خیلی بیکاری؟

    کار من با این دادو این‌طوری حل نمیشه. اون ،اونوره جوخ و من هم اینور جوخ. یعنی کاری که تا به حال کرده‌ام. دست‌کم برای سلامت یکی‌مان بهتر است. حالا اگه دوزاری این دادو نمی‌افتد و تو را آدم درستی می‌داند ، دیگر از کاستی‌های ژنتیکی ایشان است.

    آریوشین پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۰۱ ق.ظ:

    -«حالا بیا و هی بباف که من چنین و دیگران چنان! به حرف که نیست.اگه باشه منم انیشتین-م! منم لقمان-م! چرا کاری می کنید که همکلامی یا شما،کاری لغو و میان-تهی به نظر برسه؟ »

    انگار هر چه بنویسم برایت اِفاقه نمی‌کند.چفدر بایستی بگویم یا پشت سرهم بنویسم که من جایی از خودم نیک گویی نکرده‌ام.گویا این شمایی که هیچ چیزی فَرای خودت را نمی‌توانی تحمل کنی.شده‌ای یه موجود کُهتَر که حقارتش را تاب نمی‌آورد و به جای زدودن این کاستی،تنها به زیر سایه این و آن رفتن را مجال بروز می‌داند.
    این‌که تو انیشتنی و یا با لقمان شاخ به شاخ شده‌ای هم اکتشاف جدیدی نیست. همه پیداست از زانوی تو. :lol:
    از کتمان کردن و آسمون و ریسمونی که می‌بندی هم روشن است کجای این بازی نشسته‌ای. نمی‌گم تو هیچ چی نیستی. می‌گم همه چیز هستی الا خودت. همانی که قبلاً گفتم ، فقط دنبال تشفی نابخردانه‌ای.

    «من به تو میگم آقای آریوشین
    تو به من میگی ۹ تایی
    می بینی؟ گاهی باطل السّحر تو آستین خودمونه.نه؟» :lol: :lol: :lol:
    می‌دانی چرا؟ چون تو این‌بار نخواستی همان آقا را بنویسی. می‌گم ۹ تایی ، چون گاف‌های زیادی می‌دی. با این سرعت در باشگاه ۹۰تایی لیدر هم می‌شوی.

    باطل‌السّحر هم همان بود که نوشتی:
    «فعلاً بماند تا عیار ادّعاهایتان مشخص شود آنهم در جایی که زیاد فخرش را فروختید:نفت» :idea:

    یعنی همان اول دستت را خواندم تا این‌که خودت الان این را بزبان آوردی. این اعتراف و اذعانت رسواگر آن ادعای بحث کارشناسی‌ات شد.
    دیدی رفیق بی‌کلک؟!

    نوشتن این چند خط وقتی از من نمی‌گیرد. اما به شدت مکدّرم می‌کند. ترجیح می‌دهم از وقتم شایسته‌تر بهره بگیرم.

    اما چند نکته:
    ۱- «اثبات اینکه قراردادی بد بسته شده، ارزان است یا گران تیت بقول عامیانه، از عهده و توان من و تو خارج است، احتیاج به کلی مطالعه داره،»

    اینو کسی می‌گه ظاهراً با من هم رشته است و می‌گوید از عهده فهم جفتمان هم خارج است و احتیاج به مطالعه داره.
    خب! یعنی چی؟ یعنی ظاهر ساده داره اما پیچیده است . هم به لحاظ مباحث تکنیکی هم به لحاظ سیاسی.
    چرا؟
    چون هیچ‌کداممان دسترسی به دیتیل ماوقع نداریم. اونی هم می‌خواهد این مناقشه را در سطح فرامنطقه‌ای بسنجد و نظر بدهد، قطعاً از کسانی بهره می‌گیرد که در هر دو حوزه کارشناس باشند.اما به هر این قضیه لاینحل که نیست.

    حالا اگر بپذیریم هر چیزی که متکی به اسناد و مدارک مثبته باشد و به دور از جنجال‌های سیاسی هم باشد، اگر طرح دعوی شود، هم قابل حل است و هم قابل فهم است ، بنابراین پنهان کردن اصل ماجرا و نادیده گرفتن بانیان و متهمان آنان و همه بدتر طولانی‌تر شدن رَوند رسیدگی این پرونده ، همه ناشی از بَداندیشی سیاسیون و باندهای مافیایی نهان‌کار است.این‌که متهمی در امارات کشته شود و بعد معلوم شود مفقود شده نه کشته و متواریست به ناکجاآباد و آن دیگری هم دو سال در انگلیس مأوا بگیرد و بعد با سلام و صلوات آقاجانش بیاید و سریعاً به بیمارستان قلب برود و عکس‌های ملیح خندان بگیرد و بعد هم با اسکورت بدرفه شود و از همه عجیب‌تر بحث و پرداخت به این پرونده هم کلاً ممنوع شود و برچسب اولترا امنیتی هم بگیرد، این‌هاست که تخصص آن بابایی و نظرات سایرین و از جمله خود من هم، یعنی همگی پشم .

    ۲- در مورد بنزین آلوده ،به تشنه گفتم نه در آهستان که در وبلاگ خودم خواهم نوشت. به دنبال آن هم قطعاً بحث کرسنت هم را خواهم نوشت.اگر هم نشد ،مهم نیست من که در آهستان هستم و در زیرنوشت مطالب گه‌گاه نظرات خودم را می‌گویم. پس بی‌دلیل اصرار دارید ما با هم به مصاف بحثی برویم که دسترسی به هیچ گوشه‌ای از این پرونده هم نداریم.
    اما به لحاظ دسترسی به خبر همه یکسان هستیم. تنها چیزی که ما را شایق بحث می‌کند اقوال و نظرات حضرات سیاسی سیاس و نهان‌کار است.شاید از خلال گفته‌های دادستان و چند نماینده حدس و گمان خودمان را ارتفاع می‌دهیم.همین.
    یقه‌درایی و افشاگری و دزدگیری همه فان است و نشخوار جماعتی که تازه جوش بلوغ سیاسی یافته‌اند.

    ۳-نکته‌ی آخر و مهم‌تر دیگر مایل نیستم نه این‌جا و نه جای دیگر با طرح این‌گونه موضوعات بچگانه و نابجا که باز کردی همکلام شوم.
    سطح بحثی که تو باز کردی بسیار مذموم و سخیف است . همه ، همدیگر را می‌شناسیم و ایضاً هم می‌دانیم که این‌گونه مجادلات برونشدی شایسته و وزین هم ندارد. مَخلص کلام این‌که من وقت یَله و رها ندارم.

    فَافْهَمْ ، فَتَدَبَّرْ ، ان‌شاءالله تَرْشُدْ .

    متولد 9 دی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۲ام, ۱۳۹۳ ۵:۲۵ ب.ظ:

    چند روز گذشته و الان مطمئنّم کسی غیر از خودت اینو نمی خونه
    ۱-نسبت های واهی به من دادی و در سایه ش از بحث دَر رفتی.
    ۲-خدا رو شکر انقدر بزرگ شده م که عصبانی نشم و سر حرفم بایستم:ازت چیزی به دل نمی گیرم چون برادر بزرگتری
    ۳-لا اقل یه سری به صرف میر و امثله می زدی جناب! “اسلم تسلم” را که جناب رسول الله در مرقومه شان به خسروپرویز فرمودند،اِعراب گذاری کن ببینم! :)

برگه نظرات
1 2 12813
  1. بدون بازتاب

:D :-) :( :o 8O :? 8) :lol: :x :P :oops: :cry: :evil: :twisted: :roll: :wink: :!: :?: :idea: :arrow: :| :mrgreen: