خانه > سينما, شخصي > رنج دانستن

رنج دانستن

۱- یکی از برنامه های مورد علاقه من و شاید هم سن و سال های من در دهه هفتاد، یعنی همان سالهایی که تلویزیون دو شبکه بیشتر نداشت، «هنر هفتم» بود که بعدها با عناوین دیگری مثل سینمای اندیشه، سینما دو و… ادامه یافت. آن سال ها هنوز پای فیلمهای پر زرق و برق هالیوودی به تلویزیون باز نشده بود و ما معمولا بیننده فیلمهای شرقی و اروپایی و کلاسیک بودیم. هفته ای یکی دو فیلم. انصافا فیلمهای خوبی هم پخش می‌شد. مخصوصا در «سینما دو» که گاهی بیننده شاهکارها و آثار ماندگار سینما، فیلم های هنری و حتی فیلم های به اصطلاح روشنفکری بودیم.

من گاهی تمام طول هفته را درگیر موضوع و داستان آن فیلم‌ها بودم. درگیر اتللو، هملت، شاه لیر، پدرخوانده، همشهری کین و یا سرگرم ماجراهای دون کیشوت. همراه و همسفر «خبرنگار خارجی» در «اروپا»ی در حال جنگ. یادم هست بعد از مرگ «مانوئل، کاپیتان شجاع» گریه کردم و بعد از «آخرین امپراطور» و «اینک آخرالزمان» ساعت‌ها به فکر فرو رفتم …

«سینما دو» گاهی فیلمهای روسی هم پخش می‌کرد و من عاشق فیلمهای روسی بودم. مثل نوستالوژی، سولاریس، ابلوموف ، عاشق غریب … شاید بخاطر حس و حال شرقیشان، شاید بخاطر این که آدم را می‌بُرد به رویاهای گذشته، به زمان از دست رفته، به دوران کودکی، به سرزمین و وطن، شاید بخاطر غم غربت و اندوهی که در آنها وجود داشت و یا بخاطر استفاده از بعضی نماها و نمادها مثل دلتنگی برای مادر و استفاده از مناظر زیبا، جنگل‌های سرسبز و آسمان کبود و باران‌های آرام و مداومی که حس شمال خودمان را برایم زنده می‌کرد، و یا بخاطر موسیقی های دلنشین و باشکوه، یا متون و دیالوگ های تاثیر گذار و عالی (از زاویه دید اپوزیسیون جمهوری اسلامی، شاید بخاطر اینکه ما اصالتا طرفدار و وابسته به روسیه هستیم!)

به هرحال من با این فیلمها زندگی می‌کردم. چون فقط برای سرگرمی نبودند. گاهی برگرفته از رمانی بزرگ بودند که فکر و ذهن و روح آدم را درگیر خود می‌کردند. بعدا مجموعه تقریبا کاملی از این فیلمها آثار را تهیه کردم و بارها و بارها نگاهشان کردم. از هر کدامشان صحنه ها، دیالوگ ها و نکاتی در ذهنم نقش بسته که شاید در وقتی و فرصتی دیگر درباره اش بنویسم. اما حالا…

۲- چند شب پیش داشتم فیلم استاکر تارکوفسکی را می‌دیدم که پر است از دیالوگ های جالب و عجیب و غریب. فیلمی درباره ایمان و معمای هستی و معنای زندگی که البته موضوع اصلی این فیلم فعلا مدنظرم نیست. همان اوائل فیلم، وقتی آن سه مرد مسافر در حال آماده شدن برای سفر به منطقه ممنوعه هستند، حرفهایی بین مرد نویسنده و مرد دانشمند رد و بدل می‌شود. نویسنده درباره ظرفی عتیقه صحبت می‌کند که در گذشته برای پس مانده‌های غذا استفاده می‌شد ولی حالا جهانی را برای ظاهر ساده اش به تحسین واداشته! طوری که مردم برای دیدنش جمع می‌شوند و از دیدنش ذوق می‌کنند و آه می‌کشند و وای می‌گویند. اما ناگهان متوجه می‌شوند که آن ظرف اصلا عتیقه نبوده بلکه اثری تقلبی بوده که یک نفر برای سرکار گذاشتن باستان شناسان آنرا جایی گذاشته، فقط برای خنده! ناگهان همه حرفهایشان را پس می‌گیرند و دیگر کسی آه نمی‌کشد!

یعنی خیلی‌ها فقط و فقط تظاهر به دانایی و علم و سواد و هنر می‌کنند. با خودم گفتم که این داستان خیلی از ماهاست. از عوام گرفته تا روشنفکر. از دانشجو تا استاد. تقریبا همه ما همچین حالتی داریم. مثلا در همین رشته های علوم انسانی، یکی از نشانه های باسوادی، استفاده مداوم از اسامی دانشمندان و بزرگان جامعه شناسی و روان شناسی و علوم سیاسی است. هر مقاله و مطلبی که گاه و بیگاه اسم کانت و هگل و فوکو و روسو و پوپر و منتسکیو و هانا آرنت را ببرد، حتما یک مقاله علمی است وگرنه نه!

اشتباه نشود. منظورم این نیست که از آثار این بزرگان استفاده نکنیم، قطعا مراجعه به پیشکسوتان علم و دانش یکی از مراحل رشد علمی است اما معمولا سواد ما فقط در همین حد است که اسم این آدمها را می‌بریم و به تکرار حرفها و گفته‌هایشان مشغولیم. آنها به بت‌هایی تبدیل شده‌اند که کسی جرات نمی‌کند پا را فراتر از گفته‌هایشان بگذارد. پس حرف و نظر خودم درباره موضوعات و مسائل مختلف چیست؟ من چه برنامه و راه حلی برای دردها و مشکلات جامعه خودم دارم؟ من چه حرف اضافه‌ای بر مطالب آنها دارم؟ نمی دانم آیا این حرف درستی هست یا نه، ولی یکی از اساتیدم می‌گفت که معمولا در محافل علمی غربی، از این خبرها نیست و این تظاهر به دانایی و بت پرستی علمی، خاص دانشگاه‌های شرقی هست! شاید بخاطر همین هم هست که وقتی یک استاد غربی به ایران سفر می‌کند، تعداد امضاها و عکس‌های یادگاری، بیشتر از مقالات و مطالب و مصاحبه‌های علمی است که گاهی باعث تعجب همان استاد هم می‌شود! همان طوری که گفتم این درد خیلی از ماهاست. خود من هم برای اینکه همین مطلب ساده را بیان کنم، مجبورم از تارکوفسکی مثال بزنم!

  1. حسن
    ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۳ در ۲۱:۱۴ | #1

    بزرگترین بدبختی روشنفکرهای شرق رو انگشت گذاشتی روش…
    البته احتمالا دوباره متهم به عقده کمبود شناخت این اشخاص میشویم ….

    [پاسخ]

    ع پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۳۰ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۰۲ ب.ظ:

    حسن واقعا مثلا تو با این جمله ها نمیتونی ارتباط برقرار کنی؟ (اتاق آرزو ها اتاقی است در فیلم که میگویند در آن آرزوی افراد بر آورده میشود و منطقه تا آنجا که یادم است محلی است که اتاق در آن وجود دارد):

    فکر می کنی خارپشت برای چی خودش رو دار زد
    چون برای پول به منطقه اومده بود
    و به خاطر پول، برادرش رو توی منطقه به کشتن داده بود
    چرا یه بار دیگه به اینجا نیومد؟
    نه برای پول، اینبار به خاطر برادرش
    چون فهمیده بود که هر آرزویی اینجا برآورده نمیشه
    بلکه فقط آرزو های پنهان درونی برآورده میشن
    نه چیزی رو که با صدای بلند فریاد میزنی
    بلکه چیزهایی که با طبیعت ما هماهنگن، با ذات ما
    در درون ما وجود دارن
    در تمام زندگی، ما رو هدایت می کنن
    خارپشت خودش رو توی این اتاق انداخت
    و برای برگردوندن برادرش به دست و پا افتاد
    ولی تنها چیزی که به دست آورد، پول بود
    و چیز دیگه ای نصیبش نشد
    چون فقط چیزی به یه خارپشت میرسه
    که شایسته خارپشت هاست

    [پاسخ]

    حسن پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۳۰ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۱۶ ب.ظ:

    راستش هیچی نفهمیدم از این فرمایشات …
    شاید منظورت از خارپشت …. نمیدونم …

    [پاسخ]

    ع پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۳۰ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۲۰ ب.ظ:

    این یکی چی حسن؟
    ” اونها به هیچی ایمان ندارن
    اونها اونجا فهمیدن ایمانشون رو از دست دادن، از بس ازش استفاده نکردن “

    [پاسخ]

    حسن پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۳۰ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۴۰ ب.ظ:

    کم کم دارم فکر میکنم که منو میگی

    ع پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۳۰ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۴۴ ب.ظ:

    شخصیت اصلی فیلم استاکر؛ خود استاکر؛ از جهاتی شبیه به شما است. (خارپشت ربطی به او ندارد؛ موضوع دیگری است).

    ع پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۳۰ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۴۶ ب.ظ:

    “استاکر داستان منطقه‌ای اسرارآمیز در دنیایی پس از فاجعه است. در منطقه محلی وجود دارد که مردم باور دارند در آن عمیق‌ترین آرزوهای قلبی فرد برآورده می‌شوند. داستان فیلم پویش راهنما (استاکر) برای رساندن دو زائر به محل است.”

    ع پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۳۰ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۰۵ ب.ظ:

    و حسن؛ تارکوفسکی فکر میکنم عمیقا مذهبی است.

    [پاسخ]

    امید حسینی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۳۰ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۰۹ ب.ظ:

    درسته

    [پاسخ]

    بيژن پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۳۱ام, ۱۳۹۳ ۷:۱۲ ب.ظ:

    حسن خان
    بما سر بزن ببینم نظرت چیه ؟
    ایا تبیین این سیاست جمعیتی نوعی تجاوز , تحریم و یا تهدید به حریم خصوصی انسانها بحساب نمیاید ؟
    بلاشک , جواب مثبت است . و کسی حق ندارد که برای رسیدن به اهدافی , کسی را تهدید به اجرا و یا تحریم ابزاری در بمخاطره انداختن امنیت خانوادگی افراد و یا تجاوز به حریم خصوصی (ایده و علایق و سلایق) کسی نماید .
    ادامه در http://bizan.persianblog.ir/post/58/

    [پاسخ]

    sokri پاسخ در تاريخ خرداد ۲ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۱۱ ب.ظ:

    سلام . من تازه وارد این سایت شدم. سایت خوبیه اما به نظرم خارج از مطلب زیاد نظر میزارن. این شیوه ی صحیحی نیست چون باعث میشه یک تقطیع مبحث به وجود بیاد و کلا نتیجه رو اگه به پروفسور سمیعی هم بگی نمیتونه از مغز مطالب دربیاره.

    [پاسخ]

  2. حسن
    ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۳ در ۲۱:۲۸ | #2

    آقا رضا جواب شما رو اینجا میدهم ….
    من از زبان خود سردار سلیمانی نه “سهرابشون اینا” شنیدم که آرزوی ایشون نابودی اسرائیله نه اون چیزی که شما گفتی … که البته اون هم در طول این قرار داره …
    فکر نکنم لازم به توضیح باشه رابطه این آرزو و تلاش برای محقق شدنش با بقای تحریمها چیه ؟؟؟
    به نظرت نظر ایشون درباره میرحسین موسوی و کروبی و حوادث سال هشتاد و هشت چیه ؟؟؟
    من پرسیدم شما هم اگه دیدی بپرس … لااقل از سهراب بپرس

    [پاسخ]

    بيژن پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۳۱ام, ۱۳۹۳ ۷:۱۸ ب.ظ:

    شتر در خواب بیند پنبه دانه ………………..
    شنیدم و حس کردم که اکثر جوانها تا حدود سن ۳۰ سالگی در رویا و با رویا های خیالیشون زندگی میکنن
    فلذا شنیدن این حرف و یا وهم و خیال از ادم عاقلی چون سلیمانی بعیده!!
    مگه شهر هرت حسن اقا که هرکه هر کار دلش خواست بکنه ؟

    [پاسخ]

  3. حسن
    ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۳ در ۲۱:۳۱ | #3

    و اما درباره این پست …
    یادمه همیشه قبل از هنر هفتم مسابقه هفته مرحوم نوذری پخش میشد و بین این مسابقه و برنامه هنر هفتم یک برنامه درباره مرور روزنامه های اون روز بود که بسیار ملال آور بود
    شا

    [پاسخ]

    حسن پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۳۰ام, ۱۳۹۳ ۹:۳۷ ب.ظ:

    شاخصترین فیلمی که یادمه اتفاقا روسی بود … ایوان مخوف

    [پاسخ]

  4. غلامعلی یوسفی
    ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۳ در ۲۱:۴۶ | #4

    بله روشنفکران جرات نمی‌کنند پا را فراتر از نظر اندیشمندان غربی بگذارند، آنها هیچ ابتکاری از خودشان ندارند.
    اما در مقابل مکتبی ها هم همه دانش غرب را نفی می کنند بدون آنکه جایگزینی برای آن مشخص کرده باشند.
    هر دو این رفتارها از یک جنس است. که همان افراط و تفریط می باشد.

    [پاسخ]

    حسن پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۳۰ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۱۲ ب.ظ:

    خلاصه یه سوزن به روشنفکرها و یه لگد به مکتبیها

    [پاسخ]

    فهيمه پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۳۰ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۴۶ ب.ظ:

    منصف باشید.
    اتفاقا این بار خیلی منصفانه و درست گفتن.
    دلیل این که ما هنوز اینجاییم همینیه که اقای یوسفی گفت.

    [پاسخ]

    بيژن پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۳۱ام, ۱۳۹۳ ۷:۲۲ ب.ظ:

    اقای حسن خان
    میتونی بگی که تو کجات مکتبیه ؟
    اصلا میدونی مکتبی چیه و یا کیه ؟ یا رفتی پشتش سنگر گرفتی و یا غایم شدی؟

    [پاسخ]

  5. ع
    ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۳ در ۲۲:۳۶ | #5

    و آقای حسینی؛ راستش بهترین صحنه را که به نوعی در مورد سانسور بود در “آیینه” دیده ام. آنجایی که شخصیت اصلی زن فیلم یکدفعه فکر میکند که ناخودآگاه صفت بدی را در چاپخانه احتملا کنار اسم شخص خاصی (احتمالا استالین) گذاشته و منقلب میشود و بعد میرود و متوجه میشود که اشتباه کرده است.
    میگوید: “یک مرتبه به سرم زد. حتی آن کلمه را میدیدم که چیده شده، دیدمش”

    یعنی حتی اگر خود فدر بخواهد چیزی را ننویسد (چه برسد به فشاری از خارج)؛ ذهن خودش را مقید به اطاعت از خود فرد هم نمیداند و کار خوش را میکند. فکر میاید؛ چه حتی ما بخواهیم یا نخواهیم. شخص سوم که حسابش معلوم است. پس نمیشود جلوی فکر را گرفت.

    [پاسخ]

    ع پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۳۰ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۳۶ ب.ظ:

    فدر = فرد

    [پاسخ]

    ع پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۳۰ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۵۱ ب.ظ:

    و معذرت از همه که از کوپونم بیشتر حرف زدم و خارج از بحث پست. تقصیر آقای حسینی است که اسم تارکوفسکی را آورد.

    [پاسخ]

  6. فهيمه
    ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۳ در ۲۲:۳۸ | #6

    قبول،ولی به نظر من محتوای فیلم و کتاب فرق میکنه.ادم میتونه بدون اینکه اسمی از مولف ببره(مگه اینکه لازم باشه)بخشی از کتاب و فیلمی که ازش تاثیر و لذت گرفته رو با بقیه به اشتراک بذاره.به نظر من کار خیلی خوب و شیرینیه.

    اصلا به نظر من یه شاخصه ی یه دوست خوب اینه که وقتی میبینه نیاز به ارامش داری،برنامه شو خالی کنه برات بعد دعوتت کنه به اون موسیقی یا فیلمی که تو سلیقه ت هست و ممکنه دوستش داشته باشی ،یا اونایی که قبلا دیدی و خاطره ی خوش مشترک داری ازش.یا مثلا یه کتاب شعر بگیره دستش بلند بلند بخون برات.
    هیچم بوی اظهار فضل نمیده.

    [پاسخ]

    حسن پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۳۰ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۴۴ ب.ظ:

    بی خیال بابا … دوست خوب اونه که دوزار بزاره کف دست آدم در پریشان حالی و درماندگی

    [پاسخ]

    فهيمه پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۳۰ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۱۲ ب.ظ:

    اره خب اونم هست.
    دوست خوب اونه که یه جوری به فکرت باشه، کمکت باشه.مادی و معنوی ش چه فرقی میکنه؟
    ولی همیشه همه ی مشکلات ادم که مادی نیست.فکرو روحت بی جون و بی رمق باشه،میلیاردرم که باشی باز نمیتونی از زندگیت لذت ببری.

    [پاسخ]

  7. متولد 9 دی
    ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۳ در ۲۳:۱۱ | #7

    جرات ورود به حوزه ی تفکّر،زاییده ی فضایی ست که مقدّمه ش رو در کشور ما،باید در روشنفکریِ دینی جست.آن مطالبی که شما فرمودی،درسته امّا بدون طیّ اون مقدمه،این مطالبِ درست،همیشه روی کاغذها می مونه و توی دهان ها می ماسه…

    [پاسخ]

  8. ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۳ در ۲۳:۱۷ | #8

    حالا که همه دارن از فیلمهای روسی میگن منم یه چیزی بگم که کم نیارم !
    میگم این سریال میشل استروگف هم خیلی قشنگ بود ..بزن بزن و ….خیلی جالب بود ۷ قسمته … چندین بار دیدم .سی دی این سریالو هم دارم .

    آره داداش ما هم سریال روسی دیدیم !!

    [پاسخ]

    سعيد پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۳۱ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۴۰ ب.ظ:

    آقا شجاع جان
    خدمتتون عرض کنم که میشل استروگف نه نویسنده اش روسی بوده و نه سریالش ساخت اتحاد شوروی (نویسنده ژول ورن فرانسوی و سریال محصول آلمان غربی) قشنگ ترین جزء این سریال هم خانم نادیا بود که بخاطر زیبائی حیرت انگیز آن علیا مخدره، سیمای جمهوری اسلامی بعد از پخش قسمت دوم سریال، کلاً از ادامه پخش آن منصرف شد و گفت “اصلاً خر ما از کره گی دم نداشت”
    لازم به ذکر است که میشل استروگف دوبار پخش شد. بار اول از تابستان ۵۸ (که واقعاً بهار آزادی بود) بطور کامل. و بار دوم فکر کنم سال ۶۳ یا ۶۴ که فقط یک قسمتش رو پخش کرد.

    [پاسخ]

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۳۱ام, ۱۳۹۳ ۴:۱۲ ب.ظ:

    ای بابا
    مثلا رفتیم کلاس بذاریم که سریال روسی دیدیم ! شما هم مارو ضایع کردی !

    البته چون داستانش راجع به تزار و روسیه بود من فکر کردم سریالش روسی هست …

    آره من بار اول دیدم فکر کنم دوشنبه شبها میداد ..ولی بار دوم بعد یه قسمت دیگه نشونش نداد ..

    آهنگش هم خیلی زیبا بود و الان آهنگ گوشی موبایل منه ..

    [پاسخ]

  9. مينا اميرى
    ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۳ در ۲۳:۴۹ | #9

    پسر شجاع
    براى همینه اینهمه تحت تاثیر تهاجم فرهنگى روسیه هستید ومرتب از غرب بد میگویى .
    تهاجم فرهنگى واقعا که بد است.

    [پاسخ]

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۳۱ام, ۱۳۹۳ ۶:۵۲ ب.ظ:

    مینا خانم
    آخه چه ربطی داشت
    فرهنگ من فرهنگ اسلامی و شیعی می باشد و تمام معیارهای من اسلامی و شیعی و الگوهای من ائمه معصوم ع می باشند .
    نه شرقی نه غربی جمهوری اسلامی

    من تو فیلم و سریال اصلا به محتوا و هدفش نگاه نمیکنم .من فقط از بزن بزن و بکش بکش و بگیر و ببندش خوشم میاد و نگاه میکنم همین !

    [پاسخ]

  10. ایرانشهر
    ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۳ در ۲۳:۵۸ | #10

    راستش با این پستتون خیلی موافقم.
    ما ایرانی ها به خاطر ریشه های عمیقی که از ترس و تحقیر در وجودمون شکل گرفته و زخم کهنه و سیاه حاکمیت های توتالیتر،دچار عدم اعتماد به نفس جمعی و تظاهر و ریا هستیم.خودباختگی در مقابل “غیر” را نه فقط در بستر فرهنگ و آکادمیک،که در تمامی زمینه ها میشه به وضوح دید.عدم “اعتماد” و هم وطن گریزی درد مشترک همه ماهاست،به هم اعتماد نمی کنیم و هر “غیر” را قابل اعتمادتر از ورژن مشابه داخلی میدونیم.

    [پاسخ]

    ایرانشهر پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۳۱ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۰۱ ق.ظ:

    اگر دل در گرو کارهای تارکوفسکی دارید،آندری زیاگنتسو خلف جدید تارکوفسکی روسی از همان دیار با فیلم هایی مثلelena و banishment و the returnمارو به دل معنویت و انسانیت و زیبایی قاب های معناگرا میبره

    [پاسخ]

    ع پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۳۱ام, ۱۳۹۳ ۲:۲۴ ب.ظ:

    like

    [پاسخ]

  11. IRANI
    ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۳ در ۰۲:۱۰ | #11

    حسینی همین فرمون مسایل فرهنگی‌ و اجتماعی رو برو که خوب داری میری. منم دوستدارت میشم.

    [پاسخ]

    سعيد پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۳۱ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۴۲ ب.ظ:

    منم همینطور. این سیاست رو بی خیال شو که بدجوری به بن بست رسیده

    [پاسخ]

    Dalghak.Irani پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۳۱ام, ۱۳۹۳ ۱:۰۵ ب.ظ:

    منم برمی گردم.

    [پاسخ]

    reza پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۳۱ام, ۱۳۹۳ ۵:۰۷ ب.ظ:

    سلام تیسمار
    از برگشتنت خوشحالم.همانطور که از برگشت یلداو حسن و خودم خوشحال شدم
    تیمسار تحلیل شما مغز دارد و شیرین
    امیدوارم بابک هم برگردد همینطور امیر و صابر

    [پاسخ]

    فهيمه پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۳۱ام, ۱۳۹۳ ۱:۴۶ ب.ظ:

    ا…پس داره شروع میشه؟

    [پاسخ]

    حسن پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۳۱ام, ۱۳۹۳ ۱:۵۶ ب.ظ:

    میبینی امیدخان …
    ول کن سیاست رو یه مدت …

    [پاسخ]

  12. بينام …
    ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۳ در ۰۲:۴۷ | #12

    اسلام عزیز:
    به قول رمی ها وقتی به هم می رسیدن: چه خبر از جدید ترین ظلم کالیگولا؟
    هیچی ۶ تا رقصنده ی اهنگ هپی به مدد تلاش مجدانه سربازان گمنام و پلیس همیشه بیدار دستگیر شدن.

    طیب الله انفسکم جمیعا

    [پاسخ]

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۳۱ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۲۸ ق.ظ:

    یعنی دستگیری تروریستهای داخلی مانند قاتلین دانشمندان هسته ای و خارجی مانند ریگی و منافقین و ….اینارو خبر ندادن بهت ؟
    اراذل و اوباش و …بماند .

    [پاسخ]

    سامان پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۳۱ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۵۷ ق.ظ:

    والا تا دلت بخواد خبر عجز نیروی انتظامی و دستگاه فاسد و غیر مستقل قضایی و درباره جریمه دویست هزارتومنی و … میشنویم.

    [پاسخ]

  13. reza
    ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۳ در ۰۶:۴۳ | #13

    با سلام
    اقای حسن اقا
    درباره سلیمانی که فرمودی چیزی بیشتر از من نگفتی .درباره اسراییل که من هم گفتم ولی با این فرق که سلیمانی مانند بعضی ها عاشق روسها و چینیها نیست .اعتقاد به موازنه در سیاست داره .من نگفتم موسوی و کروبی را قبول داره ولی طناب دار هم براشون در نظر نگرفته

    [پاسخ]

    حسن پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۳۱ام, ۱۳۹۳ ۱:۵۸ ب.ظ:

    نه آخه …
    دیدم داری الکی الکی داری میچسبونیش به هاشمی و مرعشی و …

    [پاسخ]

    reza پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۳۱ام, ۱۳۹۳ ۵:۱۲ ب.ظ:

    حسن داداش
    ببین علی رغم اختلاف سلیقه صداقت کلامت و شیرینی بیانت باعث میشود با شما یکی به دو نکنم.
    حسن جان سهراب اینها درست است کله گنده است ولی اصلا جناحی نیست ولی از نظر نسبت فامیلی با خانواده جهانگیری و مرعشی بده بستان دارند.
    در ضمن نگاه به دعوای اینها در مطبوعات نکن در یک افطاری وقتی بگو بخند بادامچیان و مسجد جامعی را دیدم تعجب کردم و همینطور بر عکس بعضی ها که ظاهرا در یک جناح هستند اختلافات ریشه ای دارند مانند محمد جواد لاریجانی و دکتر ولایتی و….

    [پاسخ]

  14. سین
    ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۳ در ۰۹:۰۱ | #14

    نمی دونم چرا آدمهای توی نوشته شما من را یاد “اسنوب” ها انداخت. محمد قائد مقاله ای درباره اسنوب ها دارد که خواندنش برای من خیلی لذت بخش و آگاهی رسان بود.

    [پاسخ]

    یلدا پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۳۱ام, ۱۳۹۳ ۹:۰۸ ق.ظ:

    سلام سین عزیزم ؛فدا مدا

    [پاسخ]

    سین پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۳۱ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۵۶ ب.ظ:

    هی یلدای عزیز من. اینکه بعضی حس ها رو نگی بهتره. مثلا اینکه دیدن اسمت خوشحالم می کنه. خیلی . خیلی. بچکم.
    بابک با بلنک وسطش هم همینطور، اون آقای امیر یادت هست که چه محکم تحلیل می کرد و چه زیبا می نوشت.
    حالا تیرگر همان امیر سابقه. گاهی که نه ، خیلی وقت ها مرحبا داره.

    [پاسخ]

    حسن پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۳۱ام, ۱۳۹۳ ۲:۰۰ ب.ظ:

    نوشابه … نوشابه …
    زرد … مشکی … سون آپ …
    نوشابه بدم ؟؟؟

    سین پاسخ در تاريخ خرداد ۱ام, ۱۳۹۳ ۸:۲۲ ق.ظ:

    حسن آقا ، شما همان ساندیس صلواتی را سرو بفرمایید کور مادرزاد را شفا می دهد چه برسد به ما عقده ای ها.

    بينام ... پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۳۱ام, ۱۳۹۳ ۹:۱۳ ق.ظ:

    من هم همین حس رو داشتم. فک کنم ربطش به اونجاست که میگه اسنوب ها ادم هایی هستن که به شکلی تلاش می کنن طبقه خود رو از بقیه خلایق متمایز کنند و خود را برتر نشان دهند، و هیچ وادیی مستعد تر از هنر پتانسیل ایجاد این تمایز رو ندارد …. مثال های حسینی از همون جنس مثال های اون مقاله ست.

    گر چه با حسینی در متن توافق دارم، کامنت رو نذاشتم چون حسینی از این مطلب درست میخواد نتیجه دلخواه خود رو دربیاره، پس هر چه اینا میگن مزخرفه و غیره. خاکستری نگاه نمی کنه به نقد این معضل.

    [پاسخ]

  15. تشنه
    ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۳ در ۱۱:۱۷ | #15

    جناب حسینی عذر از غیر مرتبط نوشتن؛ اما نمیتونم این صحنه رو ببینم هیچی نگم.
    سند خجالت هرچی مسئول ایرانی از صدر تا ذیل اون ها
    http://fararu.com/fa/news/191069/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%A7%D8%B1-%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D9%84%D9%88%D8%B3%DA%A9%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%AD%D8%A7%D9%84-%D8%B1%D9%81%D8%AA%DA%AF%D8%B1%DB%8C

    [پاسخ]

    سیدمهدی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۳۱ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۳۳ ب.ظ:

    البته ظاهرا فتوشاپه ! اما نفس کار کار خوبیه اگه تو ایران اجرا بشه

    [پاسخ]

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ خرداد ۱ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۱۷ ق.ظ:

    یعنی میگین مثلا شیخ حسن هفته ای یکبار بیاد خیابونارو جارو کنه ؟!

    [پاسخ]

    sokri پاسخ در تاريخ خرداد ۲ام, ۱۳۹۳ ۷:۲۰ ب.ظ:

    سلام بر جناب تشنه عزیز . تصویر جالبی بود اما این رو بدونید که نه مسئولین جمهوری اسلامی مثل برلوسکنی هستن و نه قوانین اسلامی با مجرمین به این شکل برخورد میکنه! تطبیق کار اشتباهیه اما برخورد رو من هم قبول دارم .سپاس

    [پاسخ]

  16. رضا
    ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۳ در ۱۲:۳۴ | #16

    خیلی موضوع مهمی رو اشاره کردی و مطلب درستی بود ، واقعا مرعوب این اسامی و نام ها شدن که نیچه اینطور میگه و اون یکی اینطور میگه بد دردیه ، به خصوص برای کسانی که تلاش می کنن اندیشه و تفکر و فعال کنن.

    نکته ای که اینجا جلب توجه می کنه آقای حسینی و دوستان ، اینه که این آسیب مختص این حوزه از دانش و زندگی نیست ، هر وقت شما از اسم یه آدم یه انسان جائز الخطا بت ساختی ، و نتونستی ازش انتقاد کنی یا مخالفت کنی ، مثلا وقتی سالیان سال ، خودتو پیرو شخصی می دونی و وقتی پیش خودت همه سال ها رو مرور می کنی ، نتونی به عملکرد و تفکرات و سخن های مراد غیرمعصومت انتقادی وارد کنی و عملکرد اون رو نقد نکنی ، یا اون رو بری بدونی ، دچار همون آسیب بلکه به مراتب بدتر شدید.

    نقل هست از وجود مبارک حضرت امیر :
    «انظر الی ما قال و لا تنظر الی من قال»

    ولی من وقتی به پست های شما نگاه می کنم ، می بینم که برخی رو مصون و بری می دونید ، نویسنده گرامی ، خودت از این آسیبی که نوشتی در خودت چیزی تشخیص نمی دی ؟

    [پاسخ]

    حسن پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۳۱ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۱۱ ب.ظ:

    جای شکرش باقیست که فعلا دایره انتقاد و یقه گیری شما معصوم رو شامل نمیشه …

    [پاسخ]

  17. ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۳ در ۱۹:۴۲ | #17

    ای سیدعلی! سیادتت را عشقست
    صبر و کرم و شهامتت را عشقست
    گور پدرش هر که تو را آزارد
    آقای منی ولایتت را عشقست
    چون امر نمایی همگی می آییم
    تنها بنگر،اوامرت را عشقست
    ازدست سران بی بصیرت هیهات
    مظلوم زمان بصیرتت را عشقست
    سلامتی وجود نازنین امام خامنه ای صلوات

    [پاسخ]

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۳۱ام, ۱۳۹۳ ۷:۴۶ ب.ظ:

    این شعر را تقدیم میکنم به برادر تیرگر

    [پاسخ]

    سین پاسخ در تاريخ خرداد ۱ام, ۱۳۹۳ ۸:۴۰ ق.ظ:

    تقصیر خودم نیست ، ولی دیدن از این دست شعر ها من را یاد چاکران ، نوکران ، بزرگ ارتشداران ، ساواکی ها و گارد جاویدان و خلاصه جیره خواران و عاشقان دربار می اندازد که تا کمر خم می شدند و می خواندند
    شاهنشه ما زنده بادا
    پاید کشور به فَرَّش جاودان
    کز پهلوی شد ملک ایران
    صد ره بهتر ز عهد باستان
    از دشمنان بودی پریشان
    در سایه‌اش آسوده ایران
    ایرانیان پیوسته شادان
    همواره یزدان بوَد او را نگهبان

    هر چند در این پست آقای آهستان بی جهت اسم بردن از متفکرین نهی شده اما بی راه نیست بگویم نیچه ی عزیز دلم یک حرفی زده که کلا پنبه ی عاشقی خیلی ها را زده. چه عاشق محمد رضا شاه باشیم ، چه سید علی ، چه رابرت موگابه و یا یکی از این کره ای ها چینگ چانگ چونگ و چونگ چانگ چین
    ایشان فرموده The Will to power
    اراده معطوف به قدرت. شجاع جان ، گاهی ما ذلیل قدرتیم . حالا ردای قدرت بر دوش ممد دماغ باشد یا یک مدیر پیزوری اداره ثبت احوال که برای مرخصی دادن به کارمندان انتظار دارد آنها مجیزش را بگویند.
    بابا انقلاب کردیم که شاعر صله گیر نداشته باشیم. حالا مظنه هر خط شعر تو بازار چنده؟ من گاهی عشقم بالا می زنه ها می شه کاسبی راه بیندازیم؟

    [پاسخ]

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ خرداد ۱ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۳۱ ق.ظ:

    دعبل بن علی خزاعی نیز راجع به اهل بیت و …شعر می گفت و امام رضا ع به وی جامه خویش را بعنوان صله اهدا فرمودند . یعنی امام هم …؟!!
    الله اکبر از دست شما کینه توزان !
    من آرزویم اینه که روزی دستان محبوب جانم سید علی را ببوسم و یک چفیه بعنوان یادگاری از این نایب بر حق امام زمان عج دریافت کنم .
    تا عاشق امام خامنه ای نشوید نمیدانید عشق یعنی چه !

    و باید در دنیای نیچه و میخچه و …..سیر کنید .

    [پاسخ]

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ خرداد ۱ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۳۴ ق.ظ:

    هر کس به کسی نازدا هم به سید علی نازیم
    شما به میخچه و رابرت و جک جانسون و مایکل جکسون محمد رضا و ..بنازید و ما هم به نایب امام زمان عج می نازیم .

    فهيمه پاسخ در تاريخ خرداد ۱ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۵۰ ق.ظ:

    ببخشید من پا برهنه میپرم وسط.ولی اسم امام رضا رو که میاری ادم نمیتونه ساکت بشینه.
    بشر
    امام رضا جامه ی خویش را به عنوان صله میبخشیدند.متوجهی که جامه ی خویش یعنی چی؟
    حالا اگه فاکتور بگیریم از محتوای این شعرا و اغراق و تشبیه های بی جا و غلط،اونی که شعر میگه نهایتا باید عین جنابعالی انتظار همون چفیه رو داشته باشه.
    بعد شما یه گوشه چشمی هم به الاعمال بالنیات هم داشته باش.ایضا به تاثیر بد و مخربی که رواج این جور شعر و مدح و منقبت ها میتونه داشته باشه.

    و یه لحظه فکر کن رهبر یکی بودن از اصلاح طلبها یا اعتدالیها یا نمیدونم چی چی ها؛اون وقت بازم انجام این کارا رو روا میدونستی و برای توجیه ش به ایه و روایه متوسل میشدی یا نه.
    اگه یه کاری بده برای همه بده.

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ خرداد ۱ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۵۸ ق.ظ:

    جناب فهیمه
    حضرت امام خامنه ای نایب بر حق امام زمان عج می باشد و رهبر ملت ایران .اینو بفهم چرا نمیفمی ؟
    شخصیت عمی و دین و …امام خامنه ای عزیز را دوست و دشمن اقرار کردند .

    مدح گفتن بزرگان دینی کاری طبیعیست و البته خیلی خوب . . اگر بد است پس کار امام رضا ع و دعبل بد بوده ؟! ها ؟

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ خرداد ۱ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۵۹ ق.ظ:

    خوارج هم حضرت امیر ع را واجب القتل میدانستند و کافر !!!
    حالا شماا ……….!!!!!!!!!!!

    سین پاسخ در تاريخ خرداد ۱ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۵۹ ب.ظ:

    شجاع عزیز تر از جان ، من و فهمیمه ممکنه نفهمیم ، و این نفهمیدن تاثیر چندانی در سرنوشت دیگرا ن نداشته باشه ، اما دو نفهم مسبوق به سابقه از دیدگاه معتمدین شما، همان هایی که پیشتر از همه فهمیدند آقای خامنه ای نایب برحق امام زمان هستند و شخصیت علمی و دین شان سر آمد لذا از امام یک خاطره روایت کردند و ایشان را در مقام رهبری نشاندند ، منظورم آقای رفسنجانی و مرحوم پسر امام که حسن خمینی ادامه دهنده تفکراتشان هستند توانستند در سرنوشت یک کشور تاثیر گذار باشند.
    شما با باغبان در جنگید و ضمنا دارید از میوه ی درختی که بدست آنها تناور شده عاشقانه میوه وصل می چینید. زیر درخت شعر دلده گی هم زمزمه می کنید و به ما آبدزدک های باغ که داریم در مقابل این اثر هنری زرتمان می کنیم تاریخ اهدای صله روایت می کنید.

    شجاع جان، آیا می شود روایت ها و معرفی کاندیدای رهبری توسط نمایندگان دو جریان بی بصیرت ، در مورد آقای رفسنجانی حتی گمانه ی عدم پاکدستی ، منتج به این عصمت و طهارتی شود که شما در آن ذوبید؟
    پس دعوا سر چیه؟ شما تا ابد باید خاک پای سید حسن و آقای رفسنجانی را ببوسید و سرمه ی چشم کنید که کشف بی بصیرتان در فرش ، با بصیرتان را به عرش برد. دنیا و آخرت همه مان ختم به خیر شد. پس لنگه کفش چرا تو سر این یکی می زنید و آن یکی جرات ندارد برود شاه عبدالعظیم زیارت؟
    آیا نفهمان می توانند فهمیدگان را بر صدر نشانند؟
    اگر شده ، پس بگذارید بعد از این هم بود.

    رونوشت : به استاندار معزول بروجرد

  18. ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۳ در ۲۲:۳۴ | #18

    سلام

    ۱۸ مین شماره ماهنامه ادبی سیولیشه -ویژه شعر انتظار- منتظر حضور و نظر سبز شماست

    [پاسخ]

    ... پاسخ در تاريخ خرداد ۱ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۰۶ ب.ظ:

    این بندگان خدا چه می دفهمند شعر چیه سیولیشه جان

    [پاسخ]

  19. سیدمهدی
    ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۳ در ۲۳:۳۶ | #19

    اینم صحبتهای قالیباف که بعد انتخابات داره قشنگتر صحبت میکنه
    http://www.mashreghnews.ir/fa/news/311707/%D9%88%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%88-%D8%A7%D9%86%D9%81%D8%B9%D8%A7%D9%84-%D9%84%D9%82%D8%A8-%D8%B9%D9%82%D9%84%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%87-%D8%A7%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%AF%D9%88-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DA%98%DB%8C%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D9%88%D9%88%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D8%A7-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D9%BE%D8%B4%D8%AA-%D9%85%DB%8C%D8%B2-%D9%85%D8%B0%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D9%87-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D9%86%D8%B4%DB%8C%D9%86%DB%8C%D9%85-%DB%8C%D8%A7-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D9%84%DB%8C%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C

    [پاسخ]

    حسن پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۳۱ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۴۶ ب.ظ:

    خب در نبود جلیلی رای من قالیباف بود …
    خداییش این بچه های جبهه گوشت همو بخورن استخون رو دور نمیریزن …
    توی مناظرات خوب هوای همو داشتند …
    آخ آخ آخ …. چه خباثتی نشون داد این ولایتی … باورم نمیشد …
    هاشمی اینو توی آب نمک خوابونده بود واسه همچین روزی ….

    [پاسخ]

    سیدمهدی پاسخ در تاريخ خرداد ۱ام, ۱۳۹۳ ۳:۳۷ ب.ظ:

    خب اشتباه کردی حسن اقا اگه متاسفانه هنوزم خیلی ها رو اشتباهشون محکم ایستادن انگار نه انگار که رهبری مدیریت جهادی رو مطرح کردن که اون موقع شعار دکتر قالیباف بود اما عده ای از دوستان کج فهم انگ تکنوکرات زدن به قالیباف

    [پاسخ]

  20. متولد 9 دی
  21. حسن
    ۱ خرداد ۱۳۹۳ در ۰۷:۳۵ | #21

    به فصل پایان رسیدیم و ازش رد شدیم متولد جان …
    راست گفت امام معصوم که روزی منکر معروف انگاشته میشود و معروف منکر …
    و امر به معروف کنندگان شماتت میشوند …
    نمیدونم اگر حضرت صاحب الامر قرار بود نظری بدن درباره این داستان این دخترها رو شماتت میکردند یا بچه مذهبی های منورالفکر که حکم خدا رو جوک میدونند

    [پاسخ]

    سین پاسخ در تاريخ خرداد ۱ام, ۱۳۹۳ ۸:۵۶ ق.ظ:

    گفته ی متینی است اینکه حضرت صاحب الامر فرموده اند روزی منکر ، معروف انگاشته می شود و حتما گناه کبیره ، صغیره و برعکس.
    ایشان حتما خواهند گفت روزی خواهد آمد که زنجانی ها و مرتضوی ها و رحیمی ها و محصولی ها و برادران قاچاقچی و زمین خواران ورامین و شکنجه گران کهریزک و اختلاس گران میلیاردی بانک ها و دکتر های کردانی و ربایندگان مجسمه های چند تنی از معابر و بوسندگان ننه ی هوگوچاوز و چاپ کنندگان پول بی پشتوانه بعهنوان یارانه امام زمان و گردانندگان بانک های ربا گیرنده با نرخ ۳۰ درصد تحت عنوان سود مورد انتظار زیر تابلوی جواد الائمه و ثامن الحجج و عسگریه و پرت کنندگان لنگه کفش به سمت سخنرانان مجالس و ….. قدر دیده و بعنوان سران با بصیرت ( رجوع شود به اشعار عاشقانه شجاع عزیز) در مقام مروجان معروف در جامعه شناسانده می شوند و ورجه ورجه ۶ تا جوان یک لا قبا که تستسترون و استروژن خونشان کمی بالا زده و دم دستشان زن یا شوهر عقدی یا صیغه ای نبوده که مراتب رشادت و قهرمانی شان از برج آزادی آویزان شود باید بعنوان مروجان منکر شناسایی و دستگیر شوند.
    آخر آن آخرتی که باید از آن بترسیم که سوال و جواب درباره حق الله و حق الناس نیست که ، سوالات فقط در باب چند لاخ موی بانوان است و والسلام.

    [پاسخ]

    حسن پاسخ در تاريخ خرداد ۱ام, ۱۳۹۳ ۳:۰۷ ب.ظ:

    نه خانم سین … نه
    العیاذ بالله ایشان چنین سخنی نخواهند گفت …
    اگر کنایه به ما میزنید که بر پدرش لعنت آنکه اینها را اگر اینگونه باشند در مقام مروج معروف بشناسد …
    اما شما منصف باشید … اگر چارتا مثال هم از اونور میزدید بد نبود ….
    نمیدانم این چه مرضیه که توی همه کامنتدونی همه سایتها رایج شده …. تا میای بگی چرا بی ناموسی میگن پس اختلاس چی ؟؟؟؟
    بابا هر وقت درباره اختلاس بحث شد و کسی دفاع کرد شما فحشهاتونو بدید …
    خب همین تستسترون و استروژن هست که کار خرابی میکنه و امثال …ها درست میشن دیگه … اینطور نیست ….
    شما رو به هر کس و چیز و آیینی که قبول دارید سر کل انداختن بی ناموسی رو توجیه نکنید ….

    [پاسخ]

    فهيمه پاسخ در تاريخ خرداد ۱ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۲۷ ق.ظ:

    منم دقیقا همین حس رو وقتی اقای یوسفی از طبیعی بودن بخور بخورها حرف میزدن داشتم.انگار که اعتراض به دزدی و دروغ و ریکاری و رانت و باقی چیزا منکرترین منکر دنیاست.

    واسه جواب سوالتون که سوال منم هست و جوابش رو نمیدونم ولی به این فکر کنید که حضرت موقع نظر دادن به خنک شدن دل خودشون و نعوذ بالله خدا فکر نمیکنن،به اصلاح ادمها و مصلحت جامعه فکر میکنن.حدود الهی محترم هستن ولی خودشون وسیله هستن نه هدف.
    اینکه قراره به چی برسیم مهمه.

    نمیدونم شما که الان به لیلا حاتمی و باقی خانومای این تیپی معترضی،چقدر در برابر برخوردای وحشیانه و غلط گشت ارشادیها حساسیت نشون دادی یا مثلا شما غرور و این نگاه از بالا و از سر پیروزی ِ دوستان ستاد امر به معروف رو دیدی؟
    منکر منکره دیگه.حضرت بنا باشه نظر بدن درباره ی همه چی نظر میدن.
    یهو دیدی خود ما رو هم شماتت کردن.

    [پاسخ]

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ خرداد ۱ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۵۰ ق.ظ:

    لیلا حاتمی مرد اجنبی را دست داد و بوسید ؟ الان باید تشویقش کرد ؟

    بیشتر هنرمندان فاسد هستند .طبیعت هنر همینه .

    اصولا فساد خیلی راحت به جماعت هنرمند راه پیدا میکنه .

    [پاسخ]

    متولد 9 دی پاسخ در تاريخ خرداد ۱ام, ۱۳۹۳ ۱:۵۱ ب.ظ:

    من متاسفم برای شما سه بزرگوار که بی جهت،مفاهیم مقدّس را بر مصادیقِ بی ربط منطبق می کنید.انگار در هر اتفاق پیش پا افتاده ای،جمیع کائنات در محضر ربوبی،لنگ در هوا معطّل مانده اند تا “شما” حُکمی انشاء و رایی صادر بفرمایید بلکه گره از کار فرو بسته ی دنیا و مافیها بگشایید…! موضوع ساده تر از این هاست.خانمی که نماینده ی رسمی دولت نبوده،بدون هیچ اجباری،سعی در رعایت حدّاقلیِ اصولی را کرده که خیلی از هم صنفی هاش تره هم برای اون اصول خورد نمی کنند(مثل نیکی کریمی).باز خدا پدر وزیر فرهنگ(اوه اوه…میشه جنّتیِ بزرگ!) رو بیامرزه.
    http://www.asriran.com/fa/news/336976/%D8%A2%D8%A8%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D9%86-%DA%AF%D8%B1%D9%85-%D9%86%D8%B4%D8%AF
    حالا اون خواهرای نامه نویس،دنبال چی میگردند؟ اصلاً این غضنفره ها و ضایعات محترمه،چی کاره اند؟ من به لحن اون نامه ی کذایی مشکوکم.انگار بی جهت تغلیظ شده برای تمسخر متدیّنین و برای همین امیدوارم این مسخره بازی،صرفاً یه جوک باشه برای رفتن رو مُخ امثال من و خندیدن به ریش شما بزرگواران.امّا خطر اونجاست که این نوشته تماماً واقعی و جدّی باشه.این امر، نشان از رسیدن افراطیون به ایستگاه های پایانی داره و این فی نفسه امری ست مبارک! امّا اگه نظام اون ها رو “جوهره” بدونه برای حرکت های آینده،اون وقت دست در دست هم،با همنواییِ فصل پایانی کتابی که می توانست گونه ای دیگر باشد،سقوط خواهند کرد و خواهیم کرد و … شما دلواپسان،نهی از منکر نکرده اید و بد وضعیتی در پیشگاه خدا خواهید داشت.نظامی که برآمده از تعالیم انبیا بود و آبیاری شده به خون شهدا،با بی بصیرتی سپردیم به مشتی نادان و خیانت کردیم به آرمان های تاریخی شیعه.دائماً هم برای خودمان بهانه تراشیدیم و توجیه ساختیم.آه از سختی یوم الحساب…

    [پاسخ]

    حسن پاسخ در تاريخ خرداد ۱ام, ۱۳۹۳ ۲:۵۰ ب.ظ:

    شما که همین شهدا رو با دو دو تا چهارتاتون سر دسته همه افراطیون باید نام گذاشت ….
    از نظر شما و امثال شما با سوادها و مدبرها شهید متوسلیان ” امیدوارم شهید نشده باشند ” سرکرده افراطیون نمیشود ؟؟؟؟
    ببین متولد جان …
    بنده خودم مدعی العموم غضنفرها و غضنفره ها بوده و هستم … از رضا بپرس …
    ولی شما خدا وکیلی تاثیر مخرب و خزنده این هنرمندان عرصه توالتی سینما رو روی بچه های متدینین که سنگشون رو به سینه میزنی کمی گوشزد میکردی و همه هم و غمت یه عده بچه های خودی که حالا میتونن اشتباه هم داشته باشند نبود حرفت رو قبول میکردم
    شما موضوع رو ساده تر از این حرفها میدونی … صبر کن ساده تر هم میشه ….
    این خانم هم پله پله داره میره جلو شما لطفا عجله نکن …. میگی رعایت حداقل کرده … ببخشید مگه نیکی کریمی چکار کرده که ایشون نکرده ….

    [پاسخ]

    متولد 9 دی پاسخ در تاريخ خرداد ۱ام, ۱۳۹۳ ۳:۰۸ ب.ظ:

    شما حرف منو قبول نکن اما نه به این دلیل که در مذمّت فلان و بهمان،به قدر کفایت نسُروده ام! آخه چه ربطی داره برادر من؟ یاد برنامه هایی از ضرغام تی وی می افتم که مجری سوالی رو از مهمان می پرسه و مهمان کلی مقدّمات و حواشی و مؤخّرات به هم می بافه آخرشم یادشون میره بحث سَر چی بود! مگر بحث این بوده که لیلا حاتمی چجور آدمیه و یا اصولاً تو این جاها،چه کاری درسته؟ حتی بحث اینم نبود که تاثیرات متقابل فرهنگی رو ببینیم چیه! یه اتفاقی افتاده و تموم شده و رفته،یه عده ای یه واکنشی داشته اند که به زعم حقیر،پر از خطاست و این هیچ ربطی به دیگران و رفتارهاشون نداره…افتــــــــــــــــــــــــــاد؟؟

    فهيمه پاسخ در تاريخ خرداد ۱ام, ۱۳۹۳ ۴:۰۶ ب.ظ:

    جناب متولد
    یه وقتایی قضیه هر کسی از ظن خود شد یار من هستش و یه وقتایی هم حرف راه خودشو باز میکنه.هر چند بیربط به منظور مدنظر شما.
    اینکه دیگه عصبانیت نداره.یه کلمه بگو منظورم چیز دیگه ایه(حالا خوبه زیر کامنت شما جواب ننوشتیم)

    بابت اون تطبیق مفاهیم مقدس به مصادیق بیربط هم،من واقعا دلیل پرخاشگری شما رو نمیتونم بفهمم.
    خب بنده ی خدا،اگه میبینی کسی پایین تر از شماست و چه میدونم،گیر کرده تو بدیهیات و مسائل ِ به زعم شما پیش پا افتاده؛مثل یه دوست دستشو بگیر بکشش بالاتر.نه اینکه دست بگیری براش و بزنی تو سرش.

    [پاسخ]

    متولد 9 دی پاسخ در تاريخ خرداد ۱ام, ۱۳۹۳ ۴:۱۸ ب.ظ:

    بی خیال بابا
    پرخاشگری؟
    عصبانیت؟
    پایین تر و بالاتر؟
    زدن تو سر؟
    …به قول فامیل دور:من دیگه حرفی ندارم!

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ خرداد ۱ام, ۱۳۹۳ ۶:۲۴ ب.ظ:

    الان بالاخره تکلیف چیه ؟ یکی به ما بگه !

    الان این خانم را که کار حرام انجام داد را باید محکوم کنیم یا تشویق ؟

  22. سین
    ۱ خرداد ۱۳۹۳ در ۱۰:۰۵ | #22

    ضمنا حسن آقا لطفا وقت بگذارید و این خبری را از وجهی که من به شما پیشنها می دهم بخوانید. بی آنکه بخواهیم قضاوت کنیم ریحانه قاتل است یا نیست ، نهاد های حقوق بشری چه می گویند ، قاضی عادل است یا نیست ، به خلاصه ی ماجرا که از داخل متن استخراج شده دقت کنیم.

    *****
    -مردی میانسا ل ( پزشک عمومی و و با ادعایی در پرونده که ایشان وابسته وزارت اطلاعات است )در خانه ای مسکونی واقع در میر عماد با ضربات چاقو به قتل می رسد.

    – در میان واحد (آپارتمان )سجاده ای پهن بود که شواهد نشان می داد ، مقتول هنگام نماز از پشت سر هدف چاقو قرار گرفته است
    خیابان میرعماد به خاطر نهادهای مهمی که در آن مستقر است همیشه پرتردد است.

    – هیچکدام از ساکنان او را نمی شناختند. در ابتدا هویت مقتول مشخص نبود. ( صاحب خانه زنی میان سال بوده. سوال؟ کاربری آپارتمان واقعا مسکونی بوده و یا به قول بعضی ها یک چیز دیگه بوده)

    – …مراجعات خانواده مقتول به‌ دادگاه …. به‌ هر حال پدرتان با آن سن و دارای شان خانوادگی و اجتماعی در ایجاد رابطه غیراخلاقی با چنین دختری مرتکب گناه شده است. ( شان خانوادگی هم معلوم است که چیز خیلی قرص و محکمی است و با کمی دختر بازی و زن مازاد یواشکی مورد شک قرار نمی گیرد)

    -…. پدرم را مانند یک عده اوباش و هرزه خیابانی !!!!!!!متجاوز به زور قلمدادکردند…. ( ای لعنت بر تهمت زننده گان. حالا اگر این بابا زنده هم بود از گناهش می گذشتید)

    -شرایط روحی و روانی این خانم به گونه‌ای بوده که حتی تصور قتل پدر هم از وی می‌رفت چون حسب پرینت اس‌ام‌اس‌های تلفن وی با یکی از جوانانی که با وی رابطه نا‌مشروع !!!!!! داشت (نام او در پرونده پیوست است) که حاوی لقب‌های قبیح و توهین بسیار زشت به پدرش است. می‌گوید که «امشب به تیپ هم زدیم و این … را امشب می‌کشم» وقتی در مورد این پیامک این شخص سوال می‌کند ریحانه خانم جواب می‌دهد که پدرم هر وقت مست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ می‌کند مرا به باد کتک می‌گیرد. ( مستی؟ مگر در جامعه ما مستی و خماری هم وجود دارد؟ عرق سگ از کجا خریده؟ نکنه جورج سورس یواشکی وارد کرده؟ زن مگر دارای شرایط روحی هم هست که حالا خراب باشد یا آباد. بابا شوهرش می دادید می رفت الان ۶ تا بچه داشت)
    – این ویژگی رفتاری جوانانی است که زندگی بی‌ بند و باری دارند و به‌ لحاظ روحیات و رفتار ناهنجار اجتماعی و روابط با خلافکاران در معرض تعدی و درگیری خشونت‌آمیز هستند و الا عموم جامعه ما انسان‌های شریف و باخانواده‌ای هستند که از درگیری و ناهنجار‌ی‌های اجتماعی پرهیز می‌کنند ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ !!!!!!!!!!!! ( حالا هی بگویید تئوری های تحلیل مردم و جامعه هیچ جایی به درد نمی خورد . ببینید اینجا چقدر قاضی را با سواد نشان داده)
    – باید بگویم در حال حاضر کشور ایران در نُرم جهانی (بدون سیاست‌بازی) در بین کشورهای دنیا (همسایگان، کشورهای‌آفریقایی، آمریکا، آمریکای مرکزی) از امن‌ترین کشورهای جهان قلمداد می‌شود که شهروندان تا پاسی از نیمه شب در خیابان‌ها، رستوران‌ها و مراکز تفریحی آزادانه و با آرامش، بدون مزاحمت تردد می‌کنند که حتی مورد تعجب و اقرار گردشگران خارجی قرار گرفته است. ( دیگه گفتن ندارد که این قتل و اسید پاشی و خفاش شب و غیرو در خیابان میر عماد لاس وگاس اتفاق افتاده و ربطی به ایران و ریحانه و خانه عفاف و پزشک عمومی مطلع ( همان اطلاعاتی) و سجاده و آپارتمان بی صاحبخانه و ماشین شاسی بلند و اس ام اس بازی و بابای مست و جاده چالوس و کاندوم و چاقوی دسته دار و….. ندارد)

    – خانم جباری حداقل سه بار در دادگاه گفت من به مقتول سرویس می‌دادم تا او هم به من خدمات بدهد. اصلا رابطه کاری مطرح نبود ( حالا هی چشم و گوش ما را باز کنید لامصب ها . راستی نرخ ربا ، ببخشید سود مورد انتظار تسهیلات بانکی در فعالیت های مرتبط با بخش اقتصادی خدماتی و بازرگانی و تولید ی…. چقدر است؟ سروش جان ، داداش بانکی ام تو باید بدونی به کارآفرینان بخش سرویس دهی و خدماتی چقدر وام می دهند که لابد همه اش هم به دلیل فوت وام گیرنده مطالبات معوق می شود)

    – می‌خواستم یک مقدار سرویس کنترل‌شده بدهم و سرویس بگیرم و نشان بدهم عُرضه دارم بدون احتیاج به خانواده خودم را تامین کنم. وی در مورد نحوه آشنایی با مقتول می‌گوید در خیابان می‌رفتم یک کمری چند بارترمز کرد … و بعد سوار شدم آهنگ (دیدو) گذاشت بعد از سنم و کارم پرسید ( این همان آقای نماز خوان و محترم است ظاهرا) و … من هم چند سوال کردم از کارش و … یک زنگ زدم به گوشی‌اش تا شماره تلفنم را ذخیره کند.» لذا آنها یک ماه قبل از قتل با هم به رستوران می‌رفتند. در اس‌ام‌اس بازی، لطیفه برای هم می‌فرستادند و در روز قتل هم طبق وعده قبلی، مقتول به شرکت محل کار متهمه مراجعه و با رضایت کامل با هم به منزل می‌روند. در تحقیقات از همکاران، یکی از همکاران وی اظهار داشته که «… به دنبال ریحانه یک آقایی با ماشین تویوتا کمری آمد و ریحانه می‌گفت که دوست پدرم است و می‌خواهیم ماشین کمری را از او بخریم. حتی مدیر، تخم مرغی را برای گذاشتن زیر چرخ ماشین به‌ وی می‌دهد.» ( بدون شرح. حالا اینها اگر اینها می خواست رمانش چاپ بشود ، حسن آقا سی دی اش را می انداخت تو سطل آشغال. اما می بینیم ریحانه جان و مقتول عزیز سی دی نخوانده و مکتب نرفته ، سوار اتوبوس هوس شده اند و به غمزه مسئله آموز صد مدرس شده اند بچک هایم)

    – شرایط خاص محیط خانوادگی و رابطه ناهنجار والدین با هم و آثار مخرب درگیری‌های درون خانواده بر شخصیت متهمه و روحیه مردانه و خودشیفتگی و خودبزرگ‌بینی و تصمیم‌گیری در لحظه عصبانیت وی شاید مهم‌ترین دلیل ارتکاب قتل باشد. ( رجوع شود به بند خیابان میر عماد لاس و گاس و کمبود خانواده های شریف در آنجا و نیز صدا و سیمای آقای ضرغامی محبوب دل که فقط سریال بر بال فرشته گان می سازد)

    -پسر مقتول که جوان تحصیلکرده و برازنده‌ای بود ( بر منکرش لعنت. بابای آدم پزشک باشد ، جزء گروه با بصیرتان باشد ، کاهایش را یواشکی در آپارتمان دیپر بکند ، نماز بخرد ، وسایل جلوگیری را رعایت کند …. آنوقت آدم برازنده نشود. )

    -مسیر رفتن به‌ خانه کاندوم خریداری شده. نکته قابل تامل اینکه این وسیله روی میز قرار داشته و کاملا در معرض دید بوده و خانم ریحانه با توجه به تجربه‌های قبلی با آن ناآشنا نبوده است و خرید لوازم پیشگیری از بارداری نشانه تجاوز نیست، فقط نشانه قصد رابطه جنسی است. ( نماز خواندن با این مفدمات را کجای دلم بگذارم. یا برنادت مقدس با صلیب روی سینه !!!!!!!!!! ضمنا الان که دیگه کاندوم ها به حول و قوه الهی جمع می شود زین پس ریحانه های قاتل بعد از هفت سال با یک دوجین بچه به دار مجازات آویخته خواهند شد و بچه هایشان داداش و خواهر همان فرزندان بروند و تحصیلکرده مقتولین می شوند. البته بابا بزرگ مست کماکان در سناریو به نقش خود ادامه می دهد ها.)

    ببین حسن اقا گور بابای احمد شهید. ( رجوع شود به شعر شجاع که گفت گور بابای مخالفان سید علی). گور بابای حقوق بشر.
    اما خداییش آدم بعد از خواندن این قصه ، قر توی کمرش جمع نمی شود که برود پشت بام و بخواند I am very very happy.

    [پاسخ]

    فهيمه پاسخ در تاريخ خرداد ۱ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۴۲ ق.ظ:

    کاری ندارم ریحانه جباری کی بود و واقعیت چی بود.
    یه حاشیه ی پررنگتر از متنی تو پرونده ی این خانوم و اتفاقای ماقبل و مابعدش بود و اونم موج و در حقیقت سونامی دوستان در شبکه های مجازی بود.
    چه مانوری دادن رو مظلومیت ریحانه و ظلم اون اقای ظاهرا اطلاعاتی.ته ش رسیدن به محکومیت اعدام تو هر شکل و به هر دلیل.
    اصن انگار نه انگار.نه خانی اومده نه خانی رفته.موج سواری رو عشق است خانوم سین.

    [پاسخ]

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ خرداد ۱ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۴۳ ق.ظ:

    من الان گیج شدم
    بالاخره قاتل کی بود و مقتول کی بود ؟
    قاتل را کی کشت ؟ مقتول تو زندونه ؟
    مقتول قاتل بود یا قاتل مقتول شد؟
    تویوتا کمری چی شد ؟
    تخم مرغ را چه کسی زیر گرفت ؟
    ریجاچه کسی بقتل رساند ؟
    قاتل و مقتول ریحانه را کشتند ؟

    من واقعا گیج شدم!

    [پاسخ]

    سین پاسخ در تاريخ خرداد ۱ام, ۱۳۹۳ ۱:۱۰ ب.ظ:

    شجاع این رو بخون
    http://mobile.tasnimnews.com/fa/%D8%AE%D8%A8%D8%B1/1393/02/06/350381
    پر از اکشن. بکش بکش . قاتل . مقتول.

    —–
    فهمیه ی عزیز ، یکبار به نوشته فارغ از رخدد های بیرونی ( نماز اول وقت قاضی ؛ وکیلان مزدور ، سونامی فضای مجازی ، ……… ) نگاه کن. این حواشی که در لحظه قتل و اتفاقاتی که منجر به قتل شده که حضور نداشته.
    صحنه قتل و اتفاقات قبل از آن را به به همان ترتیبی که گفته شده مثل فیلم مجسم کن.
    به قاتل و مقتول و خانواده آنها و تاثیرش بر هم فکر کن.
    آنوقت می بینی ما با چه جامعه بی اخلاق و بی وجدانی و فاسدی طرفیم که اتفاقا دارند از نماد های دینی برای ظاهر الصلاحی بهره می برند.

    [پاسخ]

    حسن پاسخ در تاريخ خرداد ۱ام, ۱۳۹۳ ۲:۱۴ ب.ظ:

    جامعه ما آنقدرها هم که شما پیاز داغش رو زیاد میکنید اینطور نیست … حالا به نسبت کلانشهرها رو خب قبول دارم …..
    هر جا که این معضلات بیشتره اتفاقا تیپ اجتماعی نوشابه زرد و مشکی و سون آپ حاکمند ….
    یه مرور که میکنم حساسیت امثال شما و چه میدونم هنرمندان و چهره های فرهنگی شناخته شده عموما شل دین بیشتر روی پرونده هایی از این دست هست که مقتول اتفاقا یا واقعا یا ریاکارانه در طیف مذهبی دسته بندی میشه …. دیگه شروع میشه … جمع آوری امضا … ایجاد کمپین و از این صحبتها….
    حالا اگه مقتول یه فوتبالیست یا هنرپیشه یا … بود چی؟؟؟ هیچی ….
    یه قاتل داریم و یه مقتول …
    هر دو گناه کار … اصلا مقتول آخرت پدرسوختگی …
    اگر خود را بجای قانونگذار بگذاریم و یا بجای ولی دم اوضاع فرق میکند …
    بی ناموسی کردن برای چنین آدمهایی بیشترین مجازاتش بی آبرویی ست که مثل سگ از این اتفاق میترسند …
    از نظر حکم شرعی هم که خب معلومه بعیده که اولا زنا به این راحتیها اثبات بشه با اون قوانین سخت برای اثبات … ثانیا مجازاتش مرگ نیست …
    حالا ما کار نداریم که این رابطه مشروع بوده یا نه … چون خیلی وقتها با یک جمله شرعی میشه و ثبت نمیشه …. داماد هم که مرده … کی به کیه … میگه یارو یه هوسباز بوده میخواسته تجاوز به عنف صورت بده …
    خلاصش که خواهر خوبم …..
    شما که یه جوالدوز که چه عرض کنم … یه تیر آهن به پیکره نظام و قوه قضائیه و جامعه تاریک فرو کردید …
    یه سوزن ته گرد هم به این ریحانه ها بزنید که آخه … لا اله الا الله …
    و در آخر خدائیش بعد از خواندن این قصه که اصلا ولی در مواردی که خوشحالی هم داره من پشت بام نمیروم و چیزی تو کمرم جمع نمیشه ….
    شما رو نمیدونم …

    سین پاسخ در تاريخ خرداد ۱ام, ۱۳۹۳ ۲:۴۹ ب.ظ:

    به سبک آقای آریوشین:
    حسن آقا : به فصل پایان رسیدیم و ازش رد شدیم متولد جان …
    راست گفت امام معصوم که روزی منکر معروف انگاشته میشود و معروف منکر …”
    حسن اقای چند ساعت بعد : “جامعه ما آنقدرها هم که شما پیاز داغش رو زیاد میکنید اینطور نیست ”
    تقصیر من چیست که فصل پایان و رد شدن از آن تنم را آنقدر به لرزه انداخت که گشتم دنبال روایت هایی که ابرازش یک دیگ پیاز داغ باشد که بوی گندش دنیا را برداشته.

    آقای حسن می گویید حساسیت امثال من و چه میدونم هنرمندان …… امثال من !!!!!!!!!!!!! روی مقتول هایی که طیف مذهبی هستند.
    حسن آقای محترم روزانه تعداد زیادی آدم ممکن است عمدی و غیر عمد به دست قاتلین کشته شوند. زن ، مرد ، مذهبی ، لامذهب ، پولدار بودن ، فقیر بودن و….. همه فرع ماجراست.
    در این ماجرای قتل ، من اصلا حکمی به بی گناهی ، یا با گناهی قاتل و مقتول و هواداران و کمپین های مورد اشاره صادر نکردم. چون اصلا صلاحیتش را ندارم. اگر این قصه اینطور بود که مردی متاهل و میانسال ، دارای مدرک دکترا و موقعیت اجتماعی و خانوادگی در اثر آشنایی با دختری بی بند بار ، با او در ساختمانی قرار ملاقات می گذاشته و در ازای سرویس هایی که می گرفته ، مزدی پرداخت می کرده و در جریان یک قرار ملاقات حساب شده توسط دختر و در حالی که روی فرش نشسته بوده مورد اصابت چاقو قرار می گیرد و می میرد و بعد از آن قاضیان کار آمد اقرار دختر را که می گوید قرار بوده مورد تجاوز واقع شور را رد و این قتل را عمدی و حساب شده می دانند. لازم به ذکر است این دختر در خانواده ای بزرگ شده و از شخصیت او از لحاظ روانی سالم نیست.
    آقای حسن آقا ، هر جایی غیر از ایران این چنین مقتولان و قاتلینی اینچنینی وجود دارند .
    اما آنچه باعث شاخ درامدن من شده حضور این نشانه های متضاد در کنار هم است.
    دکترای عمومی + مامور اطلاعاتی + تاهل+ ماشین شاسی بلند+ بوق+ آهنگ داخل ماشین+ اسم ام اس+ میانسالی+ کاندوم+ سجاده نماز+ چاقو+ آپارتمان اجاره ای+ فرزندان تحصیلکرده+ نماز اول وقت قاضی+ مستی مردی در جامعه ای که مشروب خوردن پیگرد دارد+ جاده چالوس + …..
    حسن آقا ما با منکرات به فص پایان نمی رسیم. از هابیل و قابیل سرکشی و منکرات بوده. آخر دنیا روزی است که منکر در قیافه معروف شان و مقام می یابد و در یک قدمی کاندوم به نماز می ایستد. دختر خیابانی را را نجات نمی دهد ، بلکه فاسق اش می شود.
    آنکه دین ندارد که تکلیفش معلوم است. اما آنکه در سجاده زخم می خورد چه؟

    فهيمه پاسخ در تاريخ خرداد ۱ام, ۱۳۹۳ ۴:۱۴ ب.ظ:

    قبول دارم،بخشی که ما هم به زور قورتش دادیم ولی هر چی زور میزنیم نمیتونیم هضمش کنیم،سر سجاده بودن مقتول بود که به حالا یا به عنف یا به میل و رغبت ریحانه،قصد رابطه ی نامشروع داشته.
    ولی از این بازی هایی که راه میندازن و ماهیهایی که از اب گل الود میگیرن و منفعتهایی که این وسط عاید یه عده میشه،نباید راحت گذشت.

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ خرداد ۲ام, ۱۳۹۳ ۳:۳۲ ب.ظ:

    ولی احتمال داره که سر سجاده بود چون اگر هوشیار بود و رو در رو یه زن نمیتونه یه مرد را براجتی بزنه بکشه ..

  23. حسن
    ۱ خرداد ۱۳۹۳ در ۱۴:۳۷ | #23

    خانم سین …
    راجع به هاشمی و سید حسن خدا وکیلی آسمون ریسمون به هم بافتید …
    اولا سید حسن به هیچ وجه ادامه دهنده راه پدر بزرگوارشون نیستند …. این دیگه روشن تر از اونیه که بخواهیم در موردش بحث کنیم …
    آن مرحوم در پایان عمر به شدت از جریان چپ که سالها سنگشان را به سینه میزدند آزرده بودند و یک هزارم ارادت و اظهار ولایت آیشان در فرزندشان نیست …
    سید حسن با کمال وقاحت به خود آقا پیغام دادند که وقتشه ردای رهبری به بیت امام برگرده
    و اما هاشمی ….
    هاشمی که تا وقتی ظاهرا ” تاکید میکنم ” ظاهرا انقلابی و خط امامی بود که پاینده باد بود … شما مدعی هستی که جز بچه حزب اللهی ها کس دیگری میگفت خامنه ای زنده با هاشمی پاینده باد ؟؟؟
    شما میخواهی پسر شجاع رو توی چه بن بستی گیر بندازی ؟؟؟؟
    هاشمی اگه اون موقع مواضعش صادقانه بوده و حالا صد و هشتاد درجه فرق کرده که دلیل نمیشه کارهای خوب افراد رو بعدا که بد شدند تخطئه کنیم …
    اما من یکی که این همه استحاله رو نمیتونم باور کنم …. ایشون همون روز هم داشتند اسبی رو زین میکردن که قرار بوده خودشون سوار شن

    [پاسخ]

    سین پاسخ در تاريخ خرداد ۱ام, ۱۳۹۳ ۳:۰۸ ب.ظ:

    آقای حسن خدا کند امید حسینی ما را ببخشد که زیر پستی اینچنین ما داریم دعوای آنچنان می کنیم.
    اتما از نظر من دعوا و اختلاف آقایان رهبر و تشخیص مصلحت بر سر تقسیم قدرت است.
    رفسنجانی فکر می کرد رهبری را مقام فرمایشی می کند و خودش مدیریت عملی را در دست می گیرد ، آقای رهبر هم به مرور اعتماد به نفس و تجربه پیدا کردند ، نهاد های تحت نظر را سازماندهی کردند و با اولین اقبالی که مردم به لیست کارگزاران نشان دادند و فرمایشات ایشان در باب خطر نفوذ لیبرال ها را نادیده گرفتند رویاروی آقای رفسنجانی قرار گرفتند.
    دعوا نه سر اسلام است و نه مسلمین. هر دو عمامه دارند. یار و یاور آقای خمینی بودند و سوابقشان در آن دهه کمتر از هم نیست.
    این یار و یار کشی ها دعوای دو جناح است. مردم هم زیر دست و پای دو طرف گه به راست و گه به چپ.
    همان که گفتم. The will to power
    شمنا عصر پنجشنبه تان به خیر. اگر دیدید ننوشتم دلیلش کوتاه شدن زبانم نیست که خدا را شکر به قدر چهل متر دولا عرض در کام است. دارم می روم برای خرید . I am happy in shahrvand shop.
    می بینی این آقایان نادان مردم را دستی دستی و مفت مفت مسلح به چه سلاحی کرده اند. شادی . حالا هر کسی دست هایش را در هوا نافرم تکان دهد ، یا کمرش را در کوچه بن بست به دلیل دیسک کمر پیچ و تاب دهد ، به جنگ نظام رفته. چطور میشود با خنده جنگید؟

    [پاسخ]

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ خرداد ۱ام, ۱۳۹۳ ۶:۱۹ ب.ظ:

    خیلی خنده داره و بچه گانه است اینکه بگیم امام خامنه ای را هاشمی در جایگاه رهبری منصوب کرد !
    امام از ابتدا اعتقاد و علاقه خاصی به رهبری داشت . سخنانش در نت موجد هست .

    هاشمی تغییر مسیر داد و کلا دیدگاهش با امام و رهبری فرق میکرد و کم کم زیاد و زیاد در حد انحراف شد طوریکه فرزندانش از سران فتنننن۸۸ بودند و این هاشمی قصه شما هم نه تنها کاری به آنها نداشت بلکه حتی یه بار بهشون تذکر هم نداد !
    هاشمی دیگه اون هاشمی انقلابی نیست .
    سید حسن هم در فتنه ۸۸ موضع خفت باری گرفت و در نزد امام دوستان و ولایتمداران اصلا محبوبیتی ندارد …بچه هست و نادان

    [پاسخ]

  24. ۱ خرداد ۱۳۹۳ در ۱۶:۳۷ | #24

    مطلب زیبایی بود و با حرفتان کاملاً موافقم.
    آفرین

    [پاسخ]

  25. حسن
    ۱ خرداد ۱۳۹۳ در ۱۷:۱۷ | #25

    شب جمعه است … خدا رفتگان از شیعیان امیرالمومنین علیه السلام رو بیامرزه …
    الان از زیارت اهل قبور برگشتیم …
    دلتنگی ام برای پدر و برادر و خواهرزاده ام لا اقل هفته ای دو بار مرا به آنجا میکشاند …
    ولی بردن و آوردن مادر و خواهرم همه توانم را میگیرد….
    مادرم چنان با صدای بلند به زبان ترکی مویه میکند که غریبه و آشنا میایستند به تماشا که خیلی اذیت میشوم….
    انها که رقیق القلبند گریه شان در میآید… و باورتان نمیشود بعضیها در نهایت بیشعوری فیلم میگیرن با اون موبایلهای وامونده شون

    [پاسخ]

    فهيمه پاسخ در تاريخ خرداد ۱ام, ۱۳۹۳ ۶:۳۹ ب.ظ:

    خدا رحمت کنه رفتگان تون رو.

    و واقعا تنها صفتی که برای جماعت مدنظر شما میشه به کار برد همین بیشعوره.
    گشنه شون میشه فیلم میگیرن.خوابشون میاد فیلم میگیرن.عصبانی میشن فیلم میگیرن.لذت میبرن فیلم میگیرن.احساساتی میشن فیلم میگیرن.عاشق میشن فیلم میگیرن.غریزه شون به کار میفته فیلم میگیرن.

    گند زدن به جامعه با اون گوشیهاشون.

    [پاسخ]

  26. مس
    ۱ خرداد ۱۳۹۳ در ۱۸:۴۱ | #26

    یک سوال بی ربط: به نظر شما نتیجه مذاکرات هسته ای چی می شه؟ من که از آمریکاییها نا امید شدم به نظر شما اگر خدای نکرده به توافق نرسن اقتصاد ایران چی به سرش میاد؟

    [پاسخ]

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ خرداد ۲ام, ۱۳۹۳ ۳:۲۷ ب.ظ:

    یه جواب بی ربط
    مذاکرات هزاران سال دیگه هم هرگز نتیجه ای در بر نخواهد داشت . یه سریال مستند تکراری هست که واسه سرگرمی مردم خوبه ..تکراری هست اما بدک نیست .
    و شما هم نگران نباش تا ما بچه بسیجیها هستیم نمیذاریم کسی به ملت ایران چپ نگاه کنه ..چپشون میکنیم .ما اینیم .

    [پاسخ]

  27. ایرانشهر
    ۱ خرداد ۱۳۹۳ در ۲۱:۰۱ | #27

    چریک پیر،بعد از ۵ سال زندان،آزاد شد
    آزادی های بزرگتری انتظارتو میکشه بهزاد نبوی عزیز

    [پاسخ]

    ایرانشهر پاسخ در تاريخ خرداد ۱ام, ۱۳۹۳ ۹:۰۹ ب.ظ:

    گفت: «آن یار، کز او گشت سر دار بلند، جرمش این بود که اسرار هویدا می‌کرد»

    [پاسخ]

    حسن پاسخ در تاريخ خرداد ۱ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۰۷ ب.ظ:

    تو رو حضرت عباس این شعر رو خرج هر کسی نکنید …

    [پاسخ]

    حسن پاسخ در تاريخ خرداد ۱ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۱۳ ب.ظ:

    آن یار که دوتا خشاب گلوله تو سینه اش خالی کردند جرمش آن بود که پرونده میر حسین موسوی زیر بغلش بود و در مخالفت با وزیر خارجه شدنش میخواست در مجلس صحبت کنه

  28. مرادي
    ۴ خرداد ۱۳۹۳ در ۱۴:۲۶ | #28

    با سلام جناب حسینی
    من هم دقیقا مانند شما در آن سالها مصحور این فیلمها میشدم و تا ساعت ها پای تحلیل های علی اکبر عالمی که انصافا عالی بود و … مینشستم.
    ولی هیچ وقت فرصت جمع آوری فیلمها رو نداشتم اگر میشد به نحوی لیست فیلمهایی که نام بردید و نبردید را در مطلب بعدیتون بگذارید بسیار متشکرم.

    [پاسخ]

  1. بدون بازتاب

:D :-) :( :o 8O :? 8) :lol: :x :P :oops: :cry: :evil: :twisted: :roll: :wink: :!: :?: :idea: :arrow: :| :mrgreen: