خانه > دين و اعتقاد, سياست > قانون اساسی بنویسیم

قانون اساسی بنویسیم

یادم هست آقای دکتر فیرحی در کلاس مربوط به درس «کابرد نظریات سیاسی در قرن ۲۰» سوالی را مطرح کرد و تا پایان ترم به ما فرصت داد که پاسخش را بنویسیم. سوال این بود که برای جامعه ای با مشخصات زیر، یک قانون اساسی بنویسید که لااقل یک سال بتواند آن جامعه را بدون خشونت اداره کند:

الف: جامعه ای با جمعیت ۱۰۰ تا ۲۰۰ نفر

ب: حدودا ۶۰ تا ۶۵ درصد افراد این جامعه باورهای دینی مشترکی دارند

ج: حدودا ۲۰ تا ۲۵ درصد این جامعه، جزو اقلیت های مذهبی هستند

د: ۲۰ تا ۲۵ درصد باقیمانده هم فاقد باورهای اعلام شده

آقای دکتر فیرحی البته تاکید کردند که در این قانون، به باورهای دینی احترام بگذارید. ظاهرا ایشان، این سوال را برای دوره ها و دانشجویان مختلف هم تکرار کرده و می کنند.

همه دانشجوها مشغول فکر و بحث و اینکه قانونی بنویسند که همه اعضای جامعه در کمال آرامش و آسایش و البته احترام به دموکراسی و آزادی و رعایت حقوق بشر کنار هم به نحوی زندگی کنند که نه سیخ بسوزد نه کباب. من هم پیش خودم فکر کردم که قانونی بنویسم که به خیال خودم مثلا نواقص و اشکالات سیستم فعلی مملکت را نداشته باشد!

آنهایی که سکولار بودند طبعا دنبال حکومت و قانونی سکولار بودند، هرچند با بند و تبصره استاد (مبنی بر رعایت باورهای مذهبی) به مشکل بر می خوردند. چون قانون را نباید در عالم ذهن و خلاء نوشت، قانون باید در عمل قابلیت اجرا داشته باشد. وقتی اکثریت جامعه پایبند به دین و اعتقادات مذهبی هستند، نمی توان این باورها را نادیده گرفت.

یک راه پیش روی ما این بود که بنشینیم و قوانین فعلی دنیا را بررسی و یکی را انتخاب کنیم. در جوامع کمونیستی که علی رغم ادعای برابری افراد، جز احزاب کمونیستی، کسی یا حزبی حق فعالیت نداشت. مخصوصا عقاید دینی بالکل ممنوع بودند. در جوامع غربی چطور؟ همه آزاد! مثلا فرانسه، مهد آزادی و دموکراسی است. یا آمریکا، همه در اظهار نظر و عقیده آزادند. تا آنجا که یک کشیش دیوانه، به کتاب مقدس یک و نیم میلیارد مسلمان دنیا اهانت می کند، اما سیستم آمریکا برخورد با او را مغایر با قانون و اصل آزادی بیان می داند!

اگر هر دو مورد بالا را قبول نکنیم، اما حکومت دینی را هم کنار بگذاریم و نگاه سکولار داشته باشیم، چطور؟ مثلا دولت مسلمانان که مسئولان آن دولت، مسلمان باشند اما در سیاست و حکومت کاری به دین نداشته باشند. به نظرم چنین دولتی خود را ملزم به رعایت باورهای دینی نمی داند. (پایین تر توضیح می دهم که هر دولتی با توجه به اهدافی که برای خود در نظر دارد، فعالیت می کند) ضمنا در چنین دولت و حکومتی هم امکان اهانت به باورهای مذهبی وجود دارد. (مثلا دکتر سروش به عنوان یک روشنفکر سکولار و به بهانه نقد خرافات، تا جایی پیش می رود که حتی امامت و مهدویت را هم در تناقض با خاتمیت می داند؟!)

با توجه به توضیحات بالا و البته مقدمات زیر، من قانون مورد نظرم را آماده کردم:

برای تحقق و تشکیل یک نظام سیاسی، باید به سوالات زیر پاسخ بدهیم:

حکومت توسط چه کسی یا چه کسانی؟ حکومت برای چه؟ تشکیل حکومت از چه راهی؟

برای تشکیل حکومت باید پیشاپیش هدف خود را مشخص کنیم. اینکه دنبال چه هدفی هستیم؟ رفاه؟ آزادی؟ امنیت؟ عدالت؟ خیر و فضیلت و سعادت؟ اینها مواردی هستند که اندیشمندان سیاسی مختلف در طول تاریخ، تشکیل حکومت را هدفی برای رسیدن به آنها دانسته اند.

از نظر من چون در سوال فوق، احترام به باورهای مذهبی (دین اکثریت و اقلیت) فرض شده، پس ناچاریم که این باورهای مذهبی را در متن قانون اساسی در نظر داشته باشیم و علاوه بر رفاه و آزادی و امنیت، رسیدن به خیر و فضیلت و سعادت و عدالت را هم جزو اهداف و برنامه های حکومت بدانیم که احترام و رعایت احکام و باورهای مذهبی مقدمه رسیدن به آنهاست.

پس سیستم کمونیستی، سرمایه داری، لیبرالی و سکولار نمی تواند پاسخ درستی به سوال باشد. چون اهدافی که متفکران و دانشمندان علوم سیاسی برای نظام های لیبرالی، سوسیالیستی و یا لائیک و سکولار درنظر گرفته اند، با اهداف یک جامعه دینی، همیشه منطبق نیست.

پس ابتدا نوع حکومت را میان اعضای این جامعه به رای می گذاریم. با فرض رای مثبت اکثریت، من قانون زیر را پیشنهاد می دهم:

*دین اکثریت، به عنوان دین رسمی به رسمیت شناخته می شود.

*اقلیت ها به عنوان اقلیت های مذهبی قانونی، از حقوق برابر با سایر افراد جامعه برخوردارند و حق دارند که طبق دین و آیین خودشان زندگی کنند.

*اقلیت بی دین همچون سایر شهروندان آزاد و از حقوق برابر برخوردارند اما حق تبلیغ و ترویج عقاید خود را ندارند.

*هرگونه توهین به مذهب رسمی و مذاهب اقلیت های دینی ممنوع می باشد. (طبعا مستحق مجازات)

*رییس جمهور از طریق انتخاب مستقیم و با رای مستقیم مردم انتخاب می شود و باید فردی از میان مذهب رسمی کشور باشد.

*اقلیت ها نمایندگان خودشان را در مجلس دارند.

و ….

قطعا این قانون، مورد پسند جماعت سکولار و لائیک نیست. اما به نظر من نسخه دیگری برای این جامعه نمی توان پیچید. البته موارد بالا کامل نیست و فقط ناظر به ساختار قوای حکومتی، دین رسمی و اقلیت هاست .

ضمنا چنین حکومتی قطعا یک حکومت مردم سالار خواهد بود (از نوع مردم سالاری دینی) چون اولا با رای و نظر اکثریت جامعه تشکیل شده و ثانیا به قوانین مذهبی هم پایبند است. با این توضیح که در میان اندیشمندان، یک قرائت و مصداق خاص از دموکراسی وجود ندارد و ما با انواع و اقسام دموکراسی با شکل ها و قرائت های مختلف مواجهیم.

****************************************

دوستان و خوانندگان عزیز هم می توانند قانون مورد نظر خودشان، همچنین نقدهایشان را به قانون من در قسمت نظرات بنویسند. حرف بزنیم. بدون توهین و اهانت. نقد کنیم، نه نفی. به اکثریت و باورهای مذهبی اکثریت احترام بگذاریم و …

ادعا و حرف زدن و نسخه دادن، کار خیلی ساده ای هست. در مقام اجراست که قانون و ادب و احترام و آزادی نظر و عقیده و حقوق بشر مورد سنجش قرار می گیرد.

حال و روز این روزهای وبلاگم را ببینید. نظرات موافق و مخالف را بخوانید. این یک نمونه از جامعه مجازی ما ایرانیان است (و البته نه کاملا حقیقی و واقعی) شاید جزو معدود وبلاگهایی باشد که نظراتش کاملا آزاد و پیشاپیش عمومی است. اما خیلی ها نمی توانند راحت با هم حرف بزنند، یعنی بدون توهین و اهانت به باورهای مذهبی! تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل….

  1. reza
    ۹ شهریور ۱۳۹۳ در ۱۰:۳۸ | #1

    با سلام
    اقای اریوشین.شما ایراد تمام نظامهای دنیا گفتی خوب. ایدهآال شما چیست؟دیکته نانوشته غلط ندارد.اینها همگی ایراد است .پس الگوی مناسب که هم مشروعیت داشته باشد و هم مقبولیت کدام است؟بر فرض شما که دوستان اهل سنت خوبی داشته اید اگر در میان انها فرد شایشته ای پیدا شود به صرف سنی بودن نباید حاکم باشند!

    [پاسخ]

    بيژن پاسخ در تاريخ شهریور ۹ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۲۱ ب.ظ:

    رضا جان
    بعضییها فقط درد رو مییبینن و راه درمانش را نویدانند .
    براخودشئن اسمون ریسمون میبافند و کسی جز خودشون و ییا از خودشون بهتر و عاقلتر و دانا تر را نمییتونن ببینند .
    اصلا بعضیها فقط دنبال غلط بینی و غلط گیریاند و نمره بیست را نمیبینمند !!
    دایره کزافه گویی را برای خود فراخ و در چرندو بکارگیری الفاظ غیر مودبانه و چاله میدانی را نشان قلدر مآبانگی

    [پاسخ]

    آریوشین پاسخ در تاريخ شهریور ۹ام, ۱۳۹۳ ۱:۲۸ ب.ظ:

    «شما ایراد تمام نظامهای دنیا گفتی»
    من هنوز وارد هیچ‌کدام از اشکال نظام‌های دنیا نشده‌ام. مگر آن‌که همین تعداد معدود کشور مورد اشاره‌ام را شما برابر با کل دنیا و نظامش بگیرید.

    «دیکته نانوشته غلط ندارد»
    اما دیکته‌ای که شما بنویسی از ابتدا غلط است. چرا که همیشه یکسویه می‌نگری.

    جهت اطلاع، دیکته‌ی من نوشته شده است. همین قانون اساسی فعلی است.
    شما از مفاد آن ایراد بگیر. نه از نحوه‌ی اجرای آن.نه از کم‌کاری و یا پرکاری بخش‌های مغفول مانده آن.

    یعنی اگر بهترین قانون اگر در هر کجای دنیا نوشته شود، ولی باعث و بانی پیدا نشود ، کاستی از قانون نیست بلکه از مجریان است.
    بهترین قانون تنظیم لیگ فوتبال را از آلمان بگیر بده به کشور افغانستان. چه اتفاقی می‌افتد؟
    آیا اگر در آن‌جا (افغانستان) درست پا نگرفت. کاستی از قوانین سفت و سخت قوانین آلمانی است؟
    قانون مدون و سنجیده‌ی کشور توسعه نیافته هم هر چقدر خوب نگاشته شده باشد، برای کشور ثالث نمی‌تواند راهکار و چاره‌ساز باشد. هر کشور بنا بر مقتضیات و نیاز خودش بایستی قوانینش را بنویسد.
    نه با کپی کردن خط به خط.

    انقلاب مشروطیت هم قانون اساسی نوشت.
    هیچ تجربه‌ی سیاسی و دانشوارانه‌ای برای نگارش و گردآوری قانون و راه‌اندازی مجلس قانونگذاری در ایران وجود نداشت، از این رو رهبران دینی و سیاسی با دستاویز قرار دادن به کتابچه‌های قوانین اساسی کشورهای غربی به ویژه کشور فرانسه و بلژیک به بهره‌برداری از تجارب آنان برخاستند، این تلاش، لزوماً به معنای آن نبود که در شکل و محتوا و در کلیات و جزییات، قانون اساسی ایران، کپی و برگردان کامل قوانین غربی باشد.
    رهبران دینی و علمای ناظر آن زمان هم بر تدوین پیش‌نویس قانون اساسی بخوبی براین امر آگاه بودند و همه جا عدم تعارض و تنافی مواد و تبصره‌ها را با قوانین و مقررات اسلامی، در نظر داشتند. استفاده از قوانین اساسی غربی تنها در شکل خواسته و مقصود مقننین اولیه بوده است.

    تا پیروزی مشروطیت (۱۳۲۴) به مدت ده سال، فضای سیاسی ایران دگرگون شد.
    در شهرهای بزرگ و به ویژه در تهران مردم خواستار پایان بخشیدن به پادشاهی استبدادی و جایگیری حاکمیت مردمان در چارچوب مجلس قانونگذاری شدند.

    این مهم را چه کسانی عهده‌دار شدند؟
    رهبران دینی نقش بنیادین در این دگرگونی داشتند به گونه‌ای که مرجعیت شیعه
    و به ویژه از نجف به رهبری علمای ثلاث (آخوند خراسانی، میرزاعبدالله مازندرانی و میرزاخلیل تهرانی) مشترکاً سرپرستی اداره انقلاب را برعهده داشتند.
    در تهران:
    همچون سیدعبدالله بهبهانی، سیدمحمد طباطبایی و شیخ فضل الله نوری به عنوان علمای طراز اول به رتق و فتق امور انقلاب و پیشبرد آن همت گماشته بودند
    در اصفهان:
    آقا نجفی و حاج آقا نورالله اصفهانی
    در شیراز و فارس:
    بزرگانی چون محلاتی و مجتهد لاری
    در تبریز:
    مجتهد تبریزی و ثقه الاسلام

    در برانگیختن و بسیج مردمی کُنشگر و کوشا بودند.

    پس توجه کن نهضت شیعی بوده است نه سکولار و یا فِرَق دینی دیگر (با همه‌ی اَشکال ریز و درشت مذاهبش).

    همه روشنفکران و حتی ناهمدلان و مخالفان مداخله روحانیان در امور سیاسی واجب دین، همانند سیدحسن تقی زاده،در کتاب «زندگانی طوفانی» ، از نقش روحانیت شیعه و بویژه نقش سیدعبدالله بهبهانی به عنوان عمود خیمه انقلاب مشروطیت نام می‌برد و آن را به نیکی می‌ستاید.
    مجموعه مقالات و سیداحمد کسروی ، تاریخ هجده ساله آذربایجان، و در کتاب مشروطه وی ،نقش بی‌بدیل علما در هدایت جنبش مشروطیت را ستوده‌ است و از آن به عنوان عوامل کارآمد و کارساز در پیروزی آن جنبش نام برده‌ است.

    «علماى ما در طول تاریخ این طور نبود که منعزل از سیاست باشند. مسأله مشروطیت یک مسأله سیاسى بود و بزرگان علماى ما درش دخالت داشتند، تأسیسش کردند» امام خمینی(ره).
    امام به روشنی بنیان‌گذاری مشروطیت را به علما نسبت می‌دهند و آن را جز سرفصل‌های مهم حضور روحانیت در عرصه سیاست می‌دانند. یعنی یک نهضت اسلامی و شیعی.

    اما نکته‌ای موجز و جالب:
    رستم شهرزادی = اقلیت زرتشت (مستقل)
    عبدالعزیز ملازاده = تسنن سیستان و بلوچستان (از حزب جمهوری اسلامی)
    هری خالاتیان = اقلیت ارامنه
    سرگن پیت اوشاناکوگ تپه = اقلیت آشوری و کلدانی
    شیخ عزالدین حسینی = کردستان (از طرف حزب دموکرات)

    افراد شاخص تدوینگر دیگر هم بوده‌اند.
    مانند:
    -ابوالحسن بنی‌صدر
    -عزت‌الله سحابی (از طرف نهضت آزادی و سازمان منافقین)
    – مرحوم سید محمود طالقانی
    – شهید سید محمد حسین بهشتی
    – حسینعلی منتظری
    – عبدالکریم موسوی
    – علی مرادخانی تهرانی (همان شیخ علی تهرانی معروف) (از نهضت آزادی)
    – محمود روحانی ( از جمهوری خلق مسلمان)
    – آخوند میرزا محمد علی انگجی (از جبهه ملی و جمهوری خلق مسلمان)
    – عبدالرحمان قاسملو (رهبر حزب دموکرات کردستان)
    این‌هایی که نام بردم فقط تعداد اندکی بودند. مثلاً از کردستان دو نفر دیگر و از سیستان هم یک نفر دیگر هم هست.

    اما نکته جالب و تاریخی جماعت همیشه بهانه‌گیر و بی‌ریشه:
    نیروهای چپی و ملی نتایج انتخابات را مخدوش دانستند و از تقلب گسترده در انتخابات سخن گفتند.
    دلایل‌شان چه بود؟
    این‌که وعاظ و ائمه جماعت، تعهد و دیندار بودن را لازمه یک نماینده می‌دانستند. این شد دلیل تقلب! :mrgreen:
    حالا به این اسامی توجه کن، تاریخ نفاق و پررویی تکرار می‌شود:
    مسعود رجوی (منافق)
    داریوش فروهر
    صدر حاج سیدجوادی
    – زهرا رهنورد
    این چهار نفر بیشترین اظهار نظرها را درباره تقلب بیان کردند.

    «اگر در میان انها فرد شایشته ای پیدا شود به صرف سنی بودن نباید حاکم باشند»
    فرمانده من ،شهیدبزرگوار کاک جلال برنامه بود.اهل تسنن. همدل و مخلص انقلاب. همو که تصویرش را بالای سر آریوشین می‌بینی.یک پهلوان ،نه یک منافق و متظاهر به اسلام و یا متشرع ابن‌الوقت.
    این قصه‌ها و حمایت‌های فوفولی در دیار ما خریداری ندارد.
    داستانت را عوض کن.

    برای آن‌که تخیل نبافی بهتر است ۴ جلد کتاب صورت مشروح مذاکرات مجلس بررسی نهایی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران را بیابی و بخوانی. از آغاز جلسه نخست تا به آخر، همه‌گونه بحث و جدل آن‌جا شده.
    حرف‌های شما دست‌چندم و تکراری است.

    [پاسخ]

    سعيد پاسخ در تاريخ شهریور ۹ام, ۱۳۹۳ ۴:۴۲ ب.ظ:

    من فقط همین رو بگم که قاسملو انتخاب شد ولی به مجلس خبرگان راهش ندادند. خلخالی تهدید کرد اگر قاسملو به تهران بیاید خودم با تیر میزنمش.
    بنابراین آقای هارپاک آریوشین (نمیدونم این اسم رو از کجات درآوردی!) خوانندگان را گاگول فرض نکن. این یکی خیلی آشکار بود اگر حوصله میکردم میگشتم شاید باز هم از این گافها پیدا میکردم در نوشته ات.

    [پاسخ]

    آریوشین پاسخ در تاريخ شهریور ۹ام, ۱۳۹۳ ۶:۴۱ ب.ظ:

    برای خلق‌الله بگو که چرا راهش ندادند؟
    مجلس خبرگان در ۲۸ مردادماه با حضور ۷۴ نفر از منتخبین مردم شروع به کار کرد.
    فرد غایب عبدالرحمٰن قاسملو دبیرکل حزب دموکرات کردستان بود.
    چرا؟
    به دلیل شروع جنگ کردستان و غیرقانونی شدن حزب دموکرات در این مجلس شرکت نکرد.
    پس قصه چرا می‌بافی؟
    آن اسامی و دیگرانی که نامشان نیامده، همگی بیانگر ظرفیت تحمل و سعه‌صدر نظام به همه‌ی اقشار بوده و هست.تذکر این مرام نظام، مرادم بوده است.
    اما این قانون در نهایت با نظر اکثریت اعضای مجلس تصویب شد و به رغم تحریم رفراندوم آن از سوی منافقان خلق و گروه‌های مارکسیستی در ۱۲ آذرماه ۵۸ با مراجعه به آرای عمومی، مورد تأیید ملت ایران قرار گرفت.
    همین‌طور شیخ عزالدین (ضدّدین) حسینی هم که از طرف حزب دموکرات معرفی شده بود.

    به اسامی جلسه افتتاحیه در صفحه ۱۰ و ۱۱ نگاه کنی نام این دو نیست.

    البته من آن فرد را می‌بایست در شمار فهرست «نکته‌ی جالب» می‌گذاشتم نه «تدوین‌گر».
    اما اگر مرام آنان خیانت به آرمان انقلاب نبود، می‌توانستند از آن فرصت بهره بگیرند.

    پس مناسب است الباقی جماعت را هم توجه کنی که تدوین‌گر بودند و ایضاً این‌که نماینده و وام‌دار چه جناح‌هایی هم بودند .

    آن یک نفر انتخاب شد، اما سودای تفرقه و تجزیه هم همزمان داشت. شما که عقل سالم دارید ،می‌پذیرید کسی همزمان برای تدوین مجلس بیاید و بعد قانون تجزیه هم را بنویسد؟
    آن ‌که قانون اساسی نیست ، قانون سکتاریسم و تجزیه‌طلبی است.

    من گذارا تعدادی را نام بردم.کورنولوژی تاریخ مدون برای کلاس درس تاریخ ننوشته‌ام که ترتیب زمانی داشته باشد.
    اما آیا شرح زندگانی سیاسی اینان را هم نوشته‌ام؟
    پرداختن به این‌ که نغزتر است و بهره‌گیری سیاسی از آنان برایم مطلوب‌تر و پرفایده‌تر هم هست.
    مثلاً سهواً نام دکتر هرایر خالاتیان (نماینده اقلیت ارامنه) را نوشته‌ام هری خالاتیان.
    خب خطای هولناک تاریخی مرتکب شده‌ام یا تحریف واقعیت را کرده‌ام؟

    اهل تاریخ متوجه هست که چه می‌گویم و چه مرادم هست.آن‌هم در یک نوشتار بی‌سرو سامان که فاقد حداقل امکانات تایپ و نگارش بازبینی و مرور قبل از نگارش است.

    شما بگرد و حوصله کن گاف‌ها را یک به یک بیاب. این‌جا بسیاری غیظ دارند.حتیٰ توصیه شده که جایی پرتاب شوم که عرب نی انداخت.
    بی‌خود منّت دانایی و افه‌ی زیاد دانی نفروش.اگر چیزی داشتی حتماً تا به حال روی می‌کردی . آن هم با این بضاعت بغض و کینی که نشان می‌دهی.تو هنوز بغض نامم را داری . مگر می‌شود چیزی بیابی و ننویسی.
    این مرام هوچی‌گر و هتاکی است.

    اما تو هنوز گیر فهم نامم هستی؟ بلاهت و حماقت، پوست و گوشت تنت شده؟
    من که قبلاً همین را توضیح داده‌ام.

    آن پایین‌تر کسی از کوروش نام برده (رهگذر )و این‌طور نوشته:
    «کوروش کبیر منشور کوروش را نوشت که برای زمان خودش مترقی و انسان دوستانه بود. ولی نظام هخامنش پادشاهی پدرسالار بود.»
    خوب این فرد می‌بایست هر دو نامم هارپاک و آریوشین را برایت معنا کند.
    این دو نام ، از نام‌های ماد است. سرزمین کوردستان و اتفاقاً نام هارپاک با نام کوروش در تاریخ آمده است.اگر کمک و یاری هارپاک نبود همین کوروش هم نبود.تاریخ هم نمی‌دانی و مچ‌گیری می‌کنی؟

    حالا داستان نوشته‌شده‌ی یهودیان از تاریخ ایرانیان و به ویژه از ایدوگرام کوروش هم بماند.

    پس یافتم یافتم نکن و در بحث‌ها شکیبا باش و بضاعت نداشته‌ات را تبلیغ نکن.
    من این‌جا هستم.و دراین خصوص شما پرسش کن من هم مستند و روشن توضیح خواهم داد.
    پس تاریخ را چپکی نکن.

    اما تو بگو همان سعید اوایل ورودم هستی یانه؟
    اگر باشی که ماجرا خیلی شیرین‌تر می‌شود.

    بيژن خاوري پاسخ در تاريخ شهریور ۱۰ام, ۱۳۹۳ ۴:۱۶ ب.ظ:

    صرفا جهت اطلاع سعیید خان
    هارپاگ یا هارپاگوس نام خویشاوند و وزیر آستیاک که از طرف آستیاک مأمور کشتن کوروش شد . که با هوشیاری و زیرکی هارپاک از مرگ نجات یافت و انگاه فرزند خود را تاوان زرنگیش بقتل رسانده و برایش شام درست کردند و الی اخر……..
    البته هرکه نامش رستم باشد که رستم شاهنامه نمییشود , و این نان نییز بصورت اتفاقی بر این جناب گذاشته شد و هیچ ماییه مباهات نیست .
    زیرا مشک انست که خود ببوید ……………..

    ——————————————————————————–

  2. رهگذر
    ۹ شهریور ۱۳۹۳ در ۱۲:۵۷ | #2

    سلام وبلاگ خوبی دارید. انگار موضوع بحث قانون اساسی است. الزاما قانون اساسی با نوع حکومت رابطه ندارد. یعنی در دیکتاتوری هم قانون خوب نوشته می شود. در دموکراسی هم قانون بد هست. کوروش کبیر منشور کوروش را نوشت که برای زمان خودش مترقی و انسان دوستانه بود. ولی نظام هخامنش پادشاهی پدرسالار بود. حمورابی قانون خوب داشت. پیامبر ما هم یک نظامنامه خوبی در مدینه نوشت که حقوق اقلیت یهود و مسیحی را رعایت می کرد. لازم نیست حتما برای رد قانون اساسی مبتنی بر حقوق بشر با لیبرال دموکراسی غربی گلاویز شد. نکته ظریف حرف نویسنده وبلاگ ظاهرا همین است. بیاییم در یک نظام دیکتاتوری یک قانون اساسی مناسب بنویسیم. می شود یا نه؟ چرا نشود.

    [پاسخ]

    بيژن پاسخ در تاريخ شهریور ۹ام, ۱۳۹۳ ۵:۳۹ ب.ظ:

    اری ! میشود نوشت
    ولیکن استاد اقایامید تذکر داده بودند که قانون نباید در حد تخیل و رویا پردازی باشه و یا بزور سر نیزه در حلقوم ملت فرو بره !
    فلذا این نظام جمهوری اسلامی ما نیز درب باغ سبز را نشان داده و اری گرفت .
    و امروز با تمام وجود با پوست و استخوان حس کرده و دریافتیم که در عمل قابلیت اجرا در تامین امنیت و اسایش دنیا و اخرت ملت ایران گامی برداشته نشده !!!!!!!!
    و بعضیها که ادعای فضل کرده و در تقابلند , نمیخوهند فهم و درک کنند که از رویا تا واقعیت فرسنها فاصله است .
    و اینکه چه کس و یا کسانی پرچمدار انقلاب بودند , فعلا اصلا مهم نیست !! مهم اینه که ماحصلش چه بوده و ایا رضایت خاطر و امنیت اجتماعی را در بر داشته , یا خیر ؟
    که اگر داشت , ادم قدردان مییشد و فاتحه ای میفرستاد , وگرنه !!!!!!!!!

    [پاسخ]

  3. بينام …
    ۹ شهریور ۱۳۹۳ در ۱۳:۱۵ | #3

    یادداشتی از محمد مجتهد شبستری از وبسایتش

    اگر از داعش بپرسیم مبناهای تئوریک شما چیست؟ در پاسخ ما حداقل مبناهای کلامی و فقهی زیرا برخواهند شمرد:

    ۱- خداوند از طریق قرآن و حدیث، اوامر و نواهی ثابت و ابدی خود را به همۀ انسان‌ها ابلاغ نموده و بر آنان واجب کرده در همه عصرها و در همه قلمرو زندگی فردی و اجتماعی بدون استثناء آنها را به کار بندند.

    ۲- در عصر حاضر ما مسلمانان از سوی خدا مکلف هستیم تا حکومت (خلافت اسلامی) تشکیل دهیم و احکام خداوند را که در ابواب مختلف فقه اسلامی مسطور است و از کتاب و سنت استنباط شده در روی زمین اجرا کنیم.

    ۳- ما در تشخیص این وظیفه شرعی و تکلیف الهی «مجتهد» هستیم، این تشخیص برای ما «حجت» است و بر مجتهد جایز نیست از تشخیص شرعی خود تخلف کند. اگر همه جهانیان هم با ما مخالفت کنند ما مجاز نیستیم از این حکم شرعی سرپیچی کنیم.

    ۴- هرکس و هر گروه و هر دولت در برابر ما بایستد ما شرعاً مکلفیم تا حد جنگیدن، با آنان مقابله کنیم تا همه موانع را که سد راه اجرای احکام الهی شده اند از میان برداریم.

    ۵- ما با تکیه بر این مبناهای تئوریک، عملاً به تأسیس حکومت و اجرای احکام الهی پرداخته‌ایم. همه اقدامات ما از تأسیس خلافت تا خانه‌نشین کردن زنان تا جزیه گرفتن از مسیحیان و تا کشتن اسیران جنگی و … توجیهات فقهی مسلم دارد.

    ***

    آنچه در جهان حاضر همۀ عقلای عالم را دچار وحشت و اضطراب و تأسف می‌کند خطر مقبول افتادن و شیوع همین مدعاهای تئوریک است. این مدعاها اجازه می‌دهند هرچند وقت یکبار، اینجا و آنجای جهان افراد و گروه‌هایی سربلند کنند و بنام خدا یا هر عنوان دیگر صلح جهانی و همه تنظیمات بین المللی را نابود کنند و همۀ نهادهای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی جامعه‌ها را منهدم سازند، همه جا را به خاک و خون بکشند و خشونت کور و ظلمت سیاسی محض را جانشین همه محاسبات عقلانی و عقلائی در باب سیاست کنند.

    حال پادزهر تئوریک این مبناهای تئوریک خطرناک چیست؟ در چهارچوب کلام‌ها و فقه‌های رسمی اسلامی این مبناها پادزهر تئوریک ندارد چون همه آنها در چهارچوب همان کلام و فقه مطرح شده‌اند و قابل توجیه هستند. پادزهر تئوریک در این باب فقط و فقط به رسمیت شناختن «حقوق بشر» است. به رسمیت شناختن این مبنا که در جهان حاضر هیچ انسانی و هیچ گروهی حق ندارد به نام خدا و یا هر عنوان دیگر با قهر و غلبه قیام کند و نظم سیاسی جامعه‌ها و حکومت آنها را در دست بگیرد و یا بر خلاف رأی اکثریت با استبداد و اختناق آن را در دست خود نگاه دارد. تأسیس نظم سیاسی و تعیین قواعد آن و اعمال قدرت سیاسی و حفظ آن، حقوق فرد فرد انسان‌های هر جامعه است و لاغیر. اینها حقوق بشر است از آن نظر که بشر است و در همه جهان و همه جامعه ها باید به رسمیت شناخته شوند.

    “حقانیت” حقوق بشر در جهان حاضر ناشی از همین پادزهر بودن تئوریک آن است. اما کلام و فقه رسمی اسلام برای مقابله با آن مبناهای خطرناک نه تنها فقیر است، بلکه بستر ساز پیدایش داعِش‌ها و داعشیان است. همین “حقوق بشر” است که الهی دانان و فقیهان اسلام باید آن را به رسمیت بشناسند و فرهنگ اسلام و مسلمانی را با این اقدام تاریخ ساز توان زیستن و بالیدن در جهان حاضر ببخشند. این است رسالت انسانی و دینی تاریخی ما مسلمانان در عصر حاضر.

    [پاسخ]

    حسین پاسخ در تاريخ شهریور ۱۳ام, ۱۳۹۳ ۳:۵۴ ق.ظ:

    داعش حق حکومت بر مردمی با همین تفکر رو داره. فقط نباید حکومتش رو گسترده کنه که مردمی هم که قبولش ندارن زیرمجموعه اون قرار بگیرن.

    [پاسخ]

  4. ۹ شهریور ۱۳۹۳ در ۱۴:۳۸ | #4

    هی میگفتند دکتر جلیلی بلد نیست مذاکره کنه !
    اینهایی که بلد بودند و هی میخندیدند و کوتاه اومدند و عقب نشینی کردند و ….چه خاکی تو سرشان ریختند ؟
    بازم که تحریم شدیم !!!!!
    روحانی مچکریم

    [پاسخ]

  5. ۹ شهریور ۱۳۹۳ در ۱۷:۱۵ | #5

    امید جان
    در خور باور و استعدادت خوب قانونی نوشتی و نمره قبولیی گرفتی ,
    ولی چند سوال :
    ۱ – رسیدن به خیر و فضیلت و سعادت و عدالت را هم جزو اهداف و برنامه های حکومت بدانیم که احترام و رعایت احکام و باورهای مذهبی مقدمه رسیدن به آنهاست.
    در ایین باب لازم نیست با کلمات اهداف و باورها رو نشون بدیم , بلکه تمام حکومتها برای یک زندگی ایده ال قانون تبیین مییکنند . ققانونیکه منافع دنیا و اخرت درش باشه . مثلا در یکی از روستاهای دور افتاده امازون مردها و زنها کلا برهنه اند . ایا خداوند انان را به جهنم میفرستند ؟
    و مطلب بعدی نمود عینی این قانون اساسی شماست که در کشورمان جاریست .
    ولی میبینیم که تنها اثر از مسائل اعتقادی ما , فقط و فقط استکبار ستییزی , انهم بصورت شعارین در مملکت جاری و استمرار دارد و دیگر هیچ نشانی و اثاری از یک حکومت اسلامی که امتش احساس انیت و ارامش کنندو بدان مباهات ورزند وجود ندارد .

    [پاسخ]

    حسن پاسخ در تاريخ شهریور ۱۰ام, ۱۳۹۳ ۷:۱۰ ب.ظ:

    “هیچ نشانی و اثاری از یک حکومت اسلامی که امتش احساس انیت و ارامش کنندو بدان مباهات ورزند وجود ندارد ”
    هیچ نشانی … دقت کردید ؟؟؟

    [پاسخ]

    بيژن خاوري پاسخ در تاريخ شهریور ۱۱ام, ۱۳۹۳ ۶:۱۷ ب.ظ:

    حسن خان
    پس لطفا جانماز ابنکشیید و ادعای حکومت ناب محمدی نکنید و دیگر کشورها را مورد شماتت و عملکردشان را به باد انتقاد و قد قد مرگ و محو سر ندهید .

    [پاسخ]

  6. reza
    ۹ شهریور ۱۳۹۳ در ۱۸:۵۶ | #6

    با سلام
    اقای اریوشین همین قانون اساسی را مثال زدید.بله به نظر حقیر اصل ۱۱۰ان اشکال دارد و به نظر رهبر فعلی خیلی هم نجابت به خرج داده زیرا وقتی کسی با اصطلاح حکم حکومتی همه مصوبات را میتواند وتو کند(ما سالها به حق وتو ۵ قدرت جهانی اعتراض داریم که با عدالت در تضاد است) عملا روح جمهوریت از بین میرود حالا رهبر فعلی خیلی کم از این اختیار استفاده کرده ولی در اینده چطور؟ازنظر فقهی اگر اشتباه نکنم و ان هم شک دارم رهبری فقط توانایی دخالت در امر قصاص نفس را ندارد و در بقیه امور حاکم است خواهشا توضیحی بر این امر دهید

    [پاسخ]

    حسن پاسخ در تاريخ شهریور ۹ام, ۱۳۹۳ ۷:۱۳ ب.ظ:

    خب وقتی شرایط رهبری را میشمریم و لازم میدانیم برای رهبری کشور دقیقا بخاطر نگرانی از دیکتاتوری در آینده ست …
    بله اگر حسن رهبر بود اصل صد و ده باندازه بمب اتم خطرناک بود … تقوای الهی رضا جان … فقیه عالم عادل باتقوا مدیر مدبر و ….
    باور کنید برای کشوری با شرایط ما بهترین قانونی ست که نوشته شده … بقول جناب آریوشین همه انتقادات به نحوه اجرای آن برمیگردد نه به مفاد آن …

    [پاسخ]

    با بک پاسخ در تاريخ شهریور ۹ام, ۱۳۹۳ ۸:۰۴ ب.ظ:

    رونوشت به تولد حکمت متعالیه ای

    [پاسخ]

  7. reza
    ۹ شهریور ۱۳۹۳ در ۱۹:۱۱ | #7

    با سلام
    اقای اریوشین متاسفانه متوجه شدم دوباره بنده را با الفاظ زشتی نظیر منافق و….یاد کردی .
    مگر به احترام امید خان همگی متعهد نشدند که رعایت کنند تا فضا به همین نحو بماند متاسفانه مثل اینکه شما از بحث در فضای ارام ناراحتید جدا متاسفم برای شما!و از امید خان حسین خواهش میکنم که این اتفاقات را در نظر بگیرند البته این بچه بازی نیست این قضاوت است تا بدانند انها که خود را ادیب میدانند نه ادیب هستند و نه فیلسوف بلکه کسانی هستند که بماند بابا ادم نگوید بهتر است.

    [پاسخ]

    آریوشین پاسخ در تاريخ شهریور ۹ام, ۱۳۹۳ ۷:۴۶ ب.ظ:

    «متوجه شدم دوباره بنده را با الفاظ زشتی نظیر منافق و….یاد کردی»
    من اگر بنا بود نامت را ببرم ، همانی را که هستی می‌نوشتم:
    ابوهریره اشباح‌الرضا!
    بعد اگر کنایه زدن بد است که خودت هم ادیب و فیلسوف و چه و چه می‌نویسی.
    این با چه تناسب دارد؟

    من از بزرگواری نام بردم که تو می‌خواهی ناشیانه از مذهبشان بهره‌گیری سیاسی کنی.
    من از کسی نوشتم در زیر پرچم سیدالشهدا سینه می‌زد و آرزوی شهادت داشت.مومن بود به دینش (اسلام)، سرباز جان بر کف بود برای رهبرش(یک شیعه دستار بند مشکی حضرت امام ).
    می‌جنگید با همه‌ی عوامل منافقین و چپ‌های مارکسیست.
    به همین دلیل گفتم:
    «نه یک منافق و متظاهر به اسلام و یا متشرع ابن‌الوقت.»

    دست آخر هم همو برای اعتقاد مردمانش ترور و شهید شد. آن هم توسط بزدلان کور منافق و چپ کثافت.

    این وسط اگر تشابه مرام یافتی برمی‌گردد به رفتار خودت.باطن اعتقادت را خودت می‌دانی و خدایت.
    با تو من جانب احتیاط را می‌گیرم، و دلیلی هم ندارد که بینشم را تغییر دهم.
    احترام امید خان شما هم تا جایی اعتبار دارد که احترام همگان رعایت شود.تا جایی که به مقدسات و باور مردمان اهانت نشود. پس خود ایشان هم برایم دولت مستعجل است نه حجت!
    این‌که بزدلانه هر چند وقت یکبار بیایید و کمپین اخلاق راه بیاندازید و رژیم سکوت بگیرید، رفتاری سالوسانه است.
    خودتان را فریب می‌دهد.

    اما آن بالاتر از اصل ۱۱۰ انتقاد داشتی. باشد.
    من هم خوانده‌ام (نه از شما )از کسانی که کتاب‌ها نوشته‌اند چه لَه و چه علیه.
    خب چه چیزی بایست در این اصل مورد کنکاش و یا واکاوی قرار گیرد؟
    طبق آیات قرآن ، تباین و تزاحم دارد؟
    طبق مرام و مانیفست شیعه تدوین نشده؟
    قانون اساسی سرزمین شعیه بایستی کپی قانون کشور مثلاً بلژیک شود؟

    پس ،شما عجالتاً دو کتاب در نقد قانون اساسی و یا همین اصل ۱۱۰ را نشان بده، ببینم که بضاعت بحث کجاست؟

    بعد بفرمایید لذت می‌بری که مدام کامنت جدید باز می‌کنی؟
    بحث را یکجا دنبال بگیر و بگذار دیگران سرسام مطلب نگیرند.

    [پاسخ]

    بيژن خاوري پاسخ در تاريخ شهریور ۱۰ام, ۱۳۹۳ ۶:۱۸ ب.ظ:

    وب قشنگی دارید !!
    سراسر دربهای باغ سبز
    راستی !!
    مردم مان چه راحت و ساده اغفال حرفها و جوگیر و دنباله رو میشوند
    و متاسفانه همیشه خیلی زود دیر میشود .
    زیرا ماحصل سیاستها و عملکردهای گذشته تا حال هیچ افاقه ای به حال زار ملت نکرده و شده همان جریان :
    افتابه لگن هفت دست
    شام و نهار هیچ چیی !!
    البته که نه هیچ چیو هیچ چی , بلکه درسته که برای ملت اب نداشت , ولیی برای بعضیها و بعضی کشورها نون خوبی داشت و شاید به همین دلیله که هنوز دم تکون میدن !!

    [پاسخ]

  8. ۹ شهریور ۱۳۹۳ در ۲۱:۴۲ | #8

    درباره مقاله:
    #( در نقد تاسیسِ حزبِ جوان‌محور )#

    مدتها بود که چنین مطلب خوبی نخوانده بودم.
    اما ایراداتی نیز داشت:
    ۱- نویسنده برای نقد گذشته اصلاح طلبان شرط قائل شده است.
    اینکه نقد شونده در زندان است و نمی تواند جوابگو باشد، دلیل قانع کننده ای نیست.
    ” هر شرایطی برای بیان نقد مناسب است. ”
    ” ” این رفع عیوب است که یک گروه سیاسی را موفق می کند نه کتمان کردن خطاها و ایرادات.” ”

    ۲- تمام اشتباهات گروه موسس ” ندای ایرانیان ” را بدرستی شرح داده اند اما از نقاط قوت این گروه چیزی نگفتند.
    ندای ایرانیان ایده بسیار درست، مفید و ضروری دارد، اما قالب آنرا اشتباه انتخاب کرده اند، لازم نیست حزب جدیدی تاسیس شود بلکه کافیست اعلام کنند:
    ” ما نظریه جدیدی برای آینده اصلاح طلبی داریم. ”
    اینکه گفته اند، اصلاح طلبی نیاز به پوست اندازی دارد، حرف بسیار درستی است.
    اگر ما تمام رفتار گذشته اصلاح طلبان را درست بدانیم، این باعث می شود تا دوباره همان شکست ها تکرار شود.
    ما باید اشتباهات گذشته را مشخص کنیم و بپذیریم.
    نمی شود که بگوییم تمام کارهای گذشته درست بوده!!
    ما نمی توانیم از گذشته مان دفاع کنیم و علت همه ناکامی ها را بحساب حکومت بگذاریم، بگوییم دکترمصدق درست رفتار کرد، پس از انقلاب درست رفتار شد، بعد از سال ۷۶ درست رفتار کردند، در سال ۸۸ درست رفتار شد!!
    پس نتیجه این همه کار درست کجاست!!؟
    نه تنها باورهای اصلاح طلبان بلکه کل باورهای سیاسی ما نیاز به تغییر دارد.

    ” ” دفاع از گذشته کار درستی نیست و باعث می شود آینده هم مانند گذشته رقم بخورد. ” ”

    در سال ۹۲ اصلاح طلبان فقط یکی از اشتباهاتشان را برطرف کردند و آن ” عدم اجماع ” بود.
    ” موفقیت اصلاح طلبان در سال ۹۲ نشاندهنده رفع همه عیب ها و کاستی های آنها نیست. ”
    *** ندای ایرانیان درست احساس کرده که باورهای سیاسی ما نیاز به پوست اندازی دارد.
    باورهای جدیدی باید در جامعه شکل بگیرد، باورهایی شبیه به این موارد:
    – سیاست فقط مبارزه با حکومت و شخص اول مملکت نیست.
    – سیاست فقط آرزوهای بزرگ نیست.
    – سیاست فقط نفی و درگیری نیست، رضایت هم هست، تایید و آرامش هم هست.
    – این سخن ” بیچاره ملتی که به قهرمان نیاز دارد ” باید خیلی عاجل و اساسی، به این شکل اصلاح شود: خوشبخت ملتی که قهرمان شناس و قهرمان پرست است.
    بله، در باورهای سیاسی ما اشتباهات عمده ای وجود دارد.
    نقد گذشته اصلاح طلبان بسیار ضروری است، مطرح کردن تمام اشتباهات اصلاح طلبان و برطرف کردن آنها، در هر شرایطی ضروری و مفید است.

    ” ” باتوجه به ناکامی های گذشته، مادامیکه ما مواردی را بعنوان اشتباهات گذشته مشخص نکنیم، آینده مطمئنی نخواهیم داشت. ” ”

    نمی شود که با این همه ناکامی، دوباره مانند گذشته حرکت کنیم!! لااقل چند مورد را باید بعنوان اشتباهات گذشته مشخص کنیم. لااقل دشمنی و بدبینی نسبت به حکومت را بعنوان یکی از اشتباهات اساسی تاریخ معاصر نام ببریم.
    . . .
    هر شرایطی برای نقد مناسب است، حتی اگر کشور در حال جنگ باشد. همین دیروز دیدید که آبروداری و مصلحت اندیشی هیچ نتیجه ای نداشت.
    موفق باشید.

    [پاسخ]

  9. حسن
    ۱۰ شهریور ۱۳۹۳ در ۱۹:۲۱ | #9

    همه ساکت بودند ناگهان …

    [پاسخ]

    یـوسفی پاسخ در تاريخ شهریور ۱۰ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۱۴ ب.ظ:

    چه خبر شده؟

    [پاسخ]

    بيژن خاوري پاسخ در تاريخ شهریور ۱۱ام, ۱۳۹۳ ۶:۵۲ ب.ظ:

    حسن جان !
    چرا ادامه ندادی ؟!
    میخوای ادامه بدم ؟
    اره ! ناگهان برای قدرت مطلقه اسلامی بودن مدعی ای بنام ابوبکرالبغدادی سر از خاک بیرون اورد , بوکوحرام ندای حکومت اسلامی سرداد و ….
    و این خواب خوش را از عده ای گرفت . و خواب خفته گان خفته را اشفته واشفته تر ساخته .
    راستی ! میخوام این شعر شریعتی رو که یه خورده دستکاریش کردم برات …. . اصلا ولش کن , اگه خواستی این ادرسشه :

    http://persianblog.ir/EditPost.aspx?blogID=765525&postID=13815861&h=41884.380237581
    اره عزیزم !
    از این ببعد سرکارمون با داعشیان خواهد بود که مدعی خلافت بر مسلمین جهانند و دوست ندارن که کسی براشون مانع باشه و یا سر راهشون قرار بگیره .
    البته اینو همه میدونن که صدتا داعش هم ظهور کنند . هیچ …. نمیتوانند بکنند و ما محکم سرجامون واستادیم و از خلافت و حکومتمون دفاع میکنیم .
    ولی !!!!!!!!!این یک تولد است , چه بخوایم و چه نخوایم , خلق شد و بزرگ بخوهد شد و داری فرزند و فرزند زاده و ……

    [پاسخ]

    بيژن خاوري پاسخ در تاريخ شهریور ۱۱ام, ۱۳۹۳ ۷:۰۳ ب.ظ:

    ببخشید حسن خان
    ادرس شعر اینه : http://bizan.persianblog.ir/post/44

    [پاسخ]

  10. ۱۰ شهریور ۱۳۹۳ در ۲۲:۵۳ | #10

    این مطلب را از تاریخ ایرانیان – روز ۹ شهریور بخوانید:
    در همین روزفاش شد که دکتر مصدق پیش از براندازی اش، تصمیم به چاپ تصویر داریوش بزرگ (همان تصویری که ۲۵ قرن پیش بر تخت جمشید نقر شده است) در محل عکس شاه بر اسکناسهای ده تومانی و تصویر کوروش بنیادگذار کشور ایران بر اسکناسهای پنج تومانی گرفته بود و قرار بود این اسکناسها در روز مهرگان انتشار یابند. داریوش مبتکر ضرب سکه یکنواخت، یک شکل و یک عیار در جهان است. سکه های داریوش را «داریک» می نامند.
    http://www.iranianshistoryonthisday.com/FARSI.ASP?u=&HD=9&HM=6&I1.x=30&I1.y=7
    . . .
    دمکراسی خواهان سالها این واقعه تاریخی را نقل کردند بدون آنکه متوجه شوند که این رفتار غیر دمکراتیک بوده!!!
    حتی سعی نکردند بخاطر آبروداری آنرا حذف کنند!!!
    یکی از آرزوهای همیشگی روشنفکران این بوده که پادشاهان ما، مانند پادشاهان انگلیس رفتار کنند اما…
    اما هیچوقت به این توجه نکردند که نخست وزیران ما چقدر شبیه انگلیس هستند!!!
    آیا نخست وزیران انگلیس هم اسکناس چاپ می کنند!!؟ کاخهای سلطنتی را پلمپ می کنند!!؟
    . . .
    فکر نکنید این موضوعی بوده مربوط به گذشته. پس از سال ۷۶ هم اصلاح طلبان رفتار مشابه ای داشتند.
    از همه مهمتر اینکه:
    ” ” اینگونه رفتارها در جامعه ما هنوز محکوم نشده. ” ”
    یعنی بعید نیست که دوباره هم تکرار شود. همانطور که در بعضی از سایت ها چنین وضعی وجود دارد.
    . . .
    پس از این همه هزینه دادن،/ پس از این همه تجربه اندوزی،/ امروز حقیقت روشن شده، / امروز خوشبخت شدن برای ما آسان شده.
    جان پدر و مادرتان حقیقت را بپذیرید، مردم را از این بی سروسامانی نجات دهید.
    علت صدسال شکست نیروهای مردمی،/ علت برقرار نشدن آزادی و دمکراسی، / فقط و فقط این بوده که ما به اندازه کافی رشدیافته و متمدن نبودیم.
    پس راه خوشبختی ما این است که مانند انسانهای متمدن و بافرهنگ رفتار کنیم.
    کافیست بپذیریم که:
    ” ” سیاست فقط حکومت ستیزی نیست. ” ”
    فقط اعتراض نیست، فقط به چالش کشیدن نیست، فقط درگیری نیست.
    حمایت کردن، راضی بودن، آرام بودن، هم سیاست است.

    [پاسخ]

  11. احسان
    ۱۱ شهریور ۱۳۹۳ در ۰۱:۱۹ | #11

    چرا من تو اصول شما اثری از رهبری و جایگاهش نمیبینم؟ این رو به فال نیک میتونم بگیرم؟ چون خیلی از مشکلات رو حل میکنه این موضوع!

    [پاسخ]

    امید حسینی پاسخ در تاريخ شهریور ۱۴ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۳۸ ب.ظ:

    نخیر عزیز جان!
    تو از نوشته ام مو دیدی ، من پیچش مو
    مهم اینه که مدل من، مردمسالاری دینی هست در مقابل مردمسالاری لیبرال. رهبری یا ولایت فقیه هم یه مدل از همین مردمسالاری دینی هست. اصل حرف اینه که شاخص و معیار و مبنای حکومت رو چی بگیریم و چی بدونیم. شکل و قالبش یه بحث دیگه هست

    [پاسخ]

  12. reza
    ۱۱ شهریور ۱۳۹۳ در ۱۰:۰۶ | #12

    با سلام
    اقای حسینی من کامنت قبلی شما را دیدم و برایم سوال پیش امد که بر فرض ان الگوی شما که میشود مردمسالاری با رنگ دین و مذهب اگر اکثریت جامعه چه نسبی و چه قطعی با ان مخالف باشند چه باید کرد و از طرفی ساز وک ار دانستن این مخالفت چیست؟

    [پاسخ]

  13. حسن
    ۱۱ شهریور ۱۳۹۳ در ۲۰:۳۲ | #13

    چهل و هشت ساعت … پنج کامنت …
    بسته خروج از رکود آهستان با قید دو فوریت لطفا …

    [پاسخ]

    یـوسفی پاسخ در تاريخ شهریور ۱۱ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۲۱ ب.ظ:

    بنازم این دولت را که همه جا را راکد کرده است.
    . . .
    دوستانی که خودشان را خیلی دانا می دانند به طرفداری بنده از رکود ایراد می گیرند، درحالیکه نمی دانند بالاتر از فهم آنها هم چیزهای زیادی وجود دارد.
    اقتصاد مانند اسب است اگر با او بدرفتاری کنید رم می کند، وحشی می شود، یک اسب وحشی ابتدا باید آرام شود سپس فرمان بردارد.
    پس در اینجا رکود یا همان آرام شدن چیز خوبی است.

    [پاسخ]

    یلدا پاسخ در تاريخ شهریور ۱۲ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۵۵ ق.ظ:

    چند شب پیش مامان رو بردم امامزاده صالح .
    مجبور شدم ببرم وگرنه که من خودم علاقه ای ندارم .

    یاد شما بودم جناب حسن و همینطور امید حسینی.

    فکر میکردم چقدر تفاوت هست میان آدمها . میدونستم شما هم مثل مامان غرق اون فضا خواهید شد …

    [پاسخ]

  14. ۱۱ شهریور ۱۳۹۳ در ۲۲:۴۷ | #14

    هر گروهی که برای نوشتن قانون اساسی خون دادند و جون دادند و زحمت کشیدند و هزینه دادند باید آنرا بنویسند نه هر لاشخوری که موقع هزینه کردن تو سوراخ موش بودند و الان بیرون اومده باشند …

    [پاسخ]

    مریم پاسخ در تاريخ شهریور ۱۲ام, ۱۳۹۳ ۷:۳۵ ق.ظ:

    ئه! پس مجاهدین خلق و کمونیستا باید می نوشتن؟!

    [پاسخ]

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ شهریور ۱۲ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۳۸ ق.ظ:

    اونا که تروریست بودن و مردم خودشون و هموطنهای خودشونو میکشتن میکشتن
    گفتم کسانی که در جهت منافع و استقلال مردم خون دادن .
    دقت کن عزیز دل برادر

    [پاسخ]

    مریم..ن پاسخ در تاريخ شهریور ۱۲ام, ۱۳۹۳ ۳:۲۹ ب.ظ:

    لایک

    [پاسخ]

    مریم پاسخ در تاريخ شهریور ۱۵ام, ۱۳۹۳ ۸:۲۴ ق.ظ:

    منم از هیچ کدومشون ( مجاهدین و کمونیست ها) خوشم نمیاد اتفاقا! ولی واقعیت ماجرا اینه که مبارزه با شاه به صورت هدفمند کار مجاهدین با خیل جوونای مذهبی هوادار و کمونیستها با خیل دانشجوهای جوگیر هوادار بود.
    همونام خون و جون دادن. البته نه به اون غلظتی که ادعا می شه، سی چهل پنجاه قطره خون پاک. خدایشان بیامرزد!
    ولی شاه مرحوم به اون معنا خونخوار و آدمکش نبود. مستبد بود، ولی پشت ستاره ی آهنین قلب مهربانتری از آخوندها حداقل داشت.بنابراین قصه ی خون و جون به اون معنا که شما می گی حقیقت نداره،ولی همون قد که بود، مال جوونای مجاهد و کمونیست بود.
    حالا این وسط یه عده ابن الوقت و آپورچونیست یا به قول تو لاشخور پیدا شدن که صاحاب مملکت شدن و معنی خون و جونو به همه نشون دادن! از اون به بعد بود که جوونا هی خون دادن، هی جون دادن، هی خون دادن، هی جون دادن …. به هر بهانه و به هر ترتیبی.

    با بک پاسخ در تاريخ شهریور ۱۶ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۴۳ ق.ظ:

    کل کشته های قبل انقلاب به ۳۰۰۰ تا نمیرسه. که البته اکثرشونم چپ و مجاهد بودن.
    از جنگ که بگذریم حکومت اسلامی تو یه قلم چار پنج هزار نفر و فرستاد سینه قبرستون.

  15. یلــدا
    ۱۲ شهریور ۱۳۹۳ در ۱۰:۵۰ | #15

    فعلا که مطلبی درمورد پست دیگه نوشته نمیشه من یه موضوع رو مطرح کنم
    فیلم the book thief رو دیدم محصول ۲۰۱۳ هست ولی داستانش راجع به جنگ جهانیه . سالهای ۱۹۳۸ تا ۱۹۴۲ تقریبا .

    یه سوال بزرگ ذهنم رو گرفته.
    چرا هیتلر یهودی ها رو میکشت؟

    دوستان اگه کمک کنن ممنون میشم.
    این فیلم رو هم تونستید ببینید . چقدر فضای بمباران و بی پناهی مردم رو درک میکردم ….
    لیزل رو هم …

    جنگ خیلی بده
    هم مردم آلمان هم بقیه ی کشورا ..
    چرا کسی هیتلر رو متوقف نکرد قبل این همه خرابی؟؟
    چرا یهودی ها رو اذیت میکرد و میکشت؟

    دلیلش چی بود ؟؟؟؟؟؟؟؟

    هرمنبعی بذارید میرم میخونم

    [پاسخ]

  16. یلدا
    ۱۲ شهریور ۱۳۹۳ در ۱۰:۵۳ | #16

    فعلا که مطلبی درمورد پست دیگه نوشته نمیشه من یه موضوع رو مطرح کنم
    فیلم the book thief رو دیدم محصول ۲۰۱۳ هست ولی داستانش راجع به جنگ جهانیه . سالهای ۱۹۳۸ تا ۱۹۴۲ تقریبا .

    یه سوال بزرگ ذهنم رو گرفته.
    چرا هیتلر یهودی ها رو میکشت؟

    دوستان اگه کمک کنن ممنون میشم.
    این فیلم رو هم تونستید ببینید . چقدر فضای بمباران و بی پناهی مردم رو درک میکردم ….
    لیزل رو هم …

    جنگ خیلی بده
    هم مردم آلمان هم بقیه ی کشورا ..
    چرا کسی هیتلر رو متوقف نکرد قبل این همه خرابی؟؟
    چرا یهودی ها رو اذیت میکرد و میکشت؟

    دلیلش چی بود ؟؟؟؟؟؟؟؟

    هرمنبعی بذارید میرم میخونم

    [پاسخ]

    ایران فردا پاسخ در تاريخ شهریور ۱۲ام, ۱۳۹۳ ۱:۱۶ ب.ظ:

    مسئله یهود ستیزی قبل از اومدن هیتلر در اروپا بوجود اومده بود منتها بعد از اومدن هیتلر به فعلیت دراومد و عملا ضدیت با یهود تبدیل شد به یهودی کشی.یکی از دلایلی که باعث شد یهودی ها تصمیم بگیرن که تشکیلات صهیونیسم رو راه بندازن و به دنبال تشکیل یک کشور برای خودشون باشن همین اوج گیری جریان ناسیونالیستی و یهود ستیزی در اروپا بود که نهایتا صهیونیسم شکل گرفت و اسراییل کنونی هم حاصل این فعل و انفعلالت در اروپا بود

    [پاسخ]

    سید رضا پاسخ در تاريخ شهریور ۱۲ام, ۱۳۹۳ ۲:۰۵ ب.ظ:

    یادمه تو یه کتابی میخوندم که هیتلر که تو اتریش به دنیا اومده بود تو دوران کودکی و نوجونیش شاهد صحنه هایی از مال اندوزی و بهره کشی گسترده یهودی ها از سایر مردم بوده.البته یهودی ها تو تاریخ زیاد خوشنام نیستن مثل قتل عامی که با دسیسه استر همسر خشایار شاه و عموش مردخای در ایران اون زمان انجامشد.تو اون کتاب اومده بود که یهودی ها به شکل سازمان یافته و صنفی مشغول کار و فعالیت تجاری بودن.
    یلدا به نظرم باید تاریخ اروپای یکی دو قرن پیش از جنگ جهانی رو ،و زندگی و فعالیت یهودی ها رو تو این قاره مطالعه کرد.حالا منابع ترجمه شده از تاریخ اون دوران خودش مسئله ای یه

    [پاسخ]

    یلدا پاسخ در تاريخ شهریور ۱۲ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۰۰ ب.ظ:

    توی کتابهایی که من تا حالا خوندم معمولا یهودی ها خیلی آدمهای خوبی نبودند یعنی توی اجتماع اروپای دو یا سه قرن پیش و یا اروپای قرن هجده به طور اخص / شخصیتهای خود محوری بودند ..

    خب هیتلر ادعای اونها مبنی بر نژاد برتر بودن رو نمیخواست اما دیگه این همه کشتار؟
    اینکه همه رو با هم میخواست نابود کنه عقلانی نبوده ..

    [پاسخ]

    با بک پاسخ در تاريخ شهریور ۱۲ام, ۱۳۹۳ ۴:۵۵ ب.ظ:

    توتالیتاریسم هانا آرنت

    [پاسخ]

    یلدا پاسخ در تاريخ شهریور ۱۲ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۰۴ ب.ظ:

    مرسی بابک جان . حتما میخونم .
    الان دارم دانلودش میکنم فقط اگر ترجمه ی خاصی مد نظرته ، بگو برم بخرم

    [پاسخ]

    یلدا پاسخ در تاريخ شهریور ۱۲ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۰۸ ب.ظ:

    ضمنا الان دارم یه کتاب میخونم از اردوگاهی به اسم ریگا نام برده باید یه سرچ کنم ببینم عکس هست ازش یا نه؟؟
    یادمه بچه که بودم فیلمهای اردوگاههای کار اجباری رو که میدیدم هی فکر میکردم خب یه کم بیشتر به اینا نون بدن تا نمیرن

    سرما و گرسنگی رو توی فیلمها حس میکردم

    ( شاید به خاطر دیدن اون فیلمها بود که الان هم کابوس گم شدن و مه و تاریکی و سرما رو همیشه ی همیشه میبینم … )

    با بک پاسخ در تاريخ شهریور ۱۴ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۰۴ ق.ظ:

    ترجمه ثلاثی انتشارات ثالث

    حسن پاسخ در تاريخ شهریور ۱۲ام, ۱۳۹۳ ۹:۴۷ ب.ظ:

    هیتلر…
    همیشه میخواستم ازش بپرسم آخه چرا اول کار اروپای غربی رو تموم نکرده رفتی سر وقت شوروی ؟؟؟

    [پاسخ]

    یلدا پاسخ در تاريخ شهریور ۱۲ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۱۵ ب.ظ:

    اگر نمیرفت سراغ روسیه ، شاید شکست نمیخورد
    سرمای روسیه خودش یه فاکتور مهم بود

    نمیدونم دن آرام ؛ آناکارنینا ؛ برادران کارامازوف ؛ جنایت و مکافات و وو و رو خوندید یا نه؟
    سرما و برف و کمبود غذا مشخصه ی بارز روسیه ست انگار …

    زمان جنگ هم که بدتر .. فیلم دیشب هم که سرما بود و کم غذایی ..

    [پاسخ]

    yalda پاسخ در تاريخ شهریور ۱۳ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۲۶ ق.ظ:

    سیدرضا و بابک من براتون جدا جدا کامنت نوشتم نیومد انگار . ممنون برای توضیحات تون .

    حسین پاسخ در تاريخ شهریور ۱۳ام, ۱۳۹۳ ۴:۳۰ ق.ظ:

    چند روز پیش ولادیمیر پوتین از اروپا خواست شبیه کاری که قبلا علیه آلمان انجام دادن که منجر به جنگ جهانی دوم شد رو با روسیه انجام ندن. فکر می کنم اول یه کم اروپایی ها اذیت کرده بودن آلمان و بعد آلمان یه واکنش شدید نشون داد. فکر می کنم مجبور بوده با همه بجنگه نه اینکه تعمدی بوده باشه. چون اونا متحد بودن.

    با بک پاسخ در تاريخ شهریور ۱۳ام, ۱۳۹۳ ۱:۱۴ ب.ظ:

    هیتلر یکی از قهرمانای اوباش هست. مکتبی و غیر مکتبی هم نداره

    [پاسخ]

    حسین پاسخ در تاريخ شهریور ۱۳ام, ۱۳۹۳ ۱:۲۲ ق.ظ:

    تا اونجا که من مطالعه کردم یهودی ها به شدت منفور بودن (صرف نظر از اعتقاد ما به مسئله فلسطین هنوز هم تا حدی هستن) و اقدامات هیتلر خیلی مورد اعتراض کسی قرار نمی گرفته. حتی پاپ وقت مخالفتی با این کار نداشته.

    [پاسخ]

  17. reza
    ۱۲ شهریور ۱۳۹۳ در ۱۲:۰۶ | #17

    با سلام
    داور فوتسالی داشتیم بنام مرتضی شکرانه که من فقط یکبار با ایشان در اصفهان سلام و علیک کردم تا دیدم در برنامه نود تشییع جنازه ایشان که سرطان داشت در حال پخش است .گریه های پسر ۱۲ ساله ایشان چنان منقلبم کرد که نگو و نپرس و وقتی گشتی در نت زدم دیدم نه فقط من خیلی ها را به این روز انداخته .نمیدانم چرا وقتی از این سبک تصاویر میبینم حالم از سیاست و اقتصاد و پول و….به هم میخورد و فقط و فقط بهکودک خودم و کودکان دیگر فکر میکنم/نمی دانم من بیش از حد احساسی و غیر واقع گرا شدم یا داشتن پسر بچه چند ساله برایم مشابه سازی میکند و ……ولی انصافا این لینک را به این ادرس از اپارات ببینید و گریه های این پسر بچه را و خود قضاوت کنید.فقط خدا کند حال که جامعه داوری و ورزش در هفته اخر عمر این عزیز حاضر شدند ولی این پسران کوچک و معصوم ان عزیز سفر کرده را فراموش نکنند .بله مرگ حق است ولی دیدن این بچه ها تلخ است.

    http://www.aparat.com/v/L2iqu

    [پاسخ]

  18. متولد 9 دی
    ۱۲ شهریور ۱۳۹۳ در ۱۴:۵۶ | #18

    http://www.asriran.com/fa/news/353717
    …یعنی تا این حد… !!

    [پاسخ]

    ایران فردا پاسخ در تاريخ شهریور ۱۲ام, ۱۳۹۳ ۹:۴۵ ب.ظ:

    خوب رفقیق عکس این قضیه هم در مورد مرز پرگهر عزیز ما صادقه وقتی امت همیشه در صحنه دیار ۷۰۰۰ ساله گل وبلبل توقع داره توریست های خارجی به قوانین اش احترام بگذارن متقابلا اونا هم همین واکنش رو نشون میدن

    [پاسخ]

    بيژن خاوري پاسخ در تاريخ شهریور ۱۳ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۱۶ ق.ظ:

    نمیدونم چه نتیجه ای گرفتی ؟!
    ولی ان زن محجبه دست به اقدامی جاهلانه و تبلیغاتی زده و نیت کثیفی داشته !
    فلذا باور نکن که حجابش از روی اعتقاد مذهبیست
    زیرا یک زن مذهبی هیچگاه بخودش اجازه نمیدهد تا در همچون مکانهایی حاضر و حورتین مذکر و مونث را به تماشا بنشیند .
    بلی او برای لذت بردن در ان مکان حاضر شد و اجازه داد که همسرش نیز به تماشای انواع و اقسام برجستگیها و درزها و شکافها و تمام اندامهای حسی شهوانی دیگران را تماشا کند ؟
    و شما جناب ۹ دی , خییلی احساس جات خالی میکنی , مگه نه ؟

    [پاسخ]

  19. reza
    ۱۲ شهریور ۱۳۹۳ در ۱۸:۲۲ | #19

    با سلام دوستان کسی میداند چر ابعضی ها با اینترنت پر سرعت مخالفند مگر نداشتن اینترنت پر سرعت سوال همه مردم نبود؟

    [پاسخ]

  20. حسن
    ۱۲ شهریور ۱۳۹۳ در ۲۰:۳۴ | #20

    وای اگر از پس امروز بود فردایی …
    یلدا خانم …

    [پاسخ]

    حسن پاسخ در تاريخ شهریور ۱۲ام, ۱۳۹۳ ۹:۲۹ ب.ظ:

    جل الخالق بقیش کو ؟؟؟
    یلدا خانم سلام …
    اینکه شما به عنوان یک خانم مسلمان شیعه اینطور از بی علاقگی به حضور در این اماکن که قاعدتا حرمهای حضرات معصومین علیهم السلام هم شاملش میشود سخن میگوئید فارغ از علت و تحلیلش دل را میمیراند …
    ولی خب من که معتقدم شما حتما دعوت بودید و الا زیارت رفتن والده محترمتان اصلا بسته به بردن شما نیست … و اگر بار دیگر جاهایی از این دست مشرف شدید و یاد من کردید سلام گرم برسانید و برای این برادرتان که منگنه شده توسط مصائب این دنیا فرج و گشایش بخواهید …

    [پاسخ]

    یلدا پاسخ در تاريخ شهریور ۱۲ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۲۲ ب.ظ:

    ای که غرق هوس عمریست سراتاپایی

    وقت آنست کزین راه خطا باز آیی….

    ___________________________

    من خیالم راحته حسن .
    خیلی ها قبل از من باید جواب پس بدن
    خیلی گناهکارا هستند که سنگین و رنگین و همچین جهنم پر کن گناه کردند

    اگر بنا بر گناه شماری باشه من وسط بهشتم .. یه ویلای دوبلکس هم خواهم داشت …

    حالا شما یه توضیح بده منظورتون چی بود؟

    نه مسئولیتی داشتیم در مورد مردم
    نه مال کسی رو خوردیم
    نه مال کسی رو بردیم
    نه کسی رو اذیت کردیم
    نه به کسی حرف بد زدیم
    نه دلی رنجوندیم
    نه دروغ گفتیم نه غیبت نه تهمت …

    کلا حق الناس نداریم .. بقیه اش هم حله .
    :-)

    [پاسخ]

    سید رضا پاسخ در تاريخ شهریور ۱۳ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۰۲ ق.ظ:

    حاج حسن به در گفته که دیوار بشنفه
    منظورش اونایی هستن که آمر به جنایت هستن و بابتش دویست هزار تومن جریمه شدن یا اونایی که بازداشت کردن جوون ها رو جنازه تحویل خانواده هاشون دادن،شایدم منطورش قاتلان یه جوون کارگر مستضعف هست که تنها امید مادر درد کشیدش بود…شاید

    [پاسخ]

    بيژن خاوري پاسخ در تاريخ شهریور ۱۳ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۰۵ ق.ظ:

    یلدا خانم
    اینو جاگذاشتی
    نه دستی دربیت المال داریم و حقوقی از ان عاید مان است
    نه از حقوق ملت بدون اذن انان تاوان عراقیان جنایتکار را به بازماندگان و خسارت دیدگان عیدی ای داریم ؟
    و نه از پول نجس خزانه دولت که از سود مطالبات فرضیشان ( جرائم تاخیر ۲۴ تا ۴۸ درصدی سالیانه) نان به سفره میبریم و نه …………
    و نه خود را صاحب ملت و کشور میدانیم
    و نه مسبب ایجاد انواع فسادهای اخلاقی اجتماعی که ناشی از سوء مدیریت مدیران ۳۵ ساله انقلاب است بوده ایم که گناه محسوب شود
    و دها مورد دیگر!

    [پاسخ]

    حسن پاسخ در تاريخ شهریور ۱۲ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۳۵ ب.ظ:

    کسی صحبت از گناه و جهنم کرد ؟؟؟
    نه نقل این حرفها نبود …مطمئنم هیچ کدام از این کارها از شما بر نمیآید …

    [پاسخ]

    yalda پاسخ در تاريخ شهریور ۱۳ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۲۸ ق.ظ:

    پس چی ؟ خب بگید لطفا

    [پاسخ]

    با بک پاسخ در تاريخ شهریور ۱۳ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۲۳ ق.ظ:

    نیست
    خیالتون راحت. من از همین تریبون مسئولیت همه گناهان مذهبیای آهستان رو در روز قیامت به عهده میگیرم هر چی هم ثواب دارم مال شما.
    عوضش هر کدومتون صدتومن بریزین به حسابم

    [پاسخ]

    یلدا پاسخ در تاريخ شهریور ۱۳ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۲۵ ق.ظ:

    بابک این کتابی که گفتی ترجمه ی ثلاثی رو دارم میخونم.
    نمیدونم ترجمه ی دیگه ای هم هست یا نه.
    فعلا اینو بخونم ..

    ______________________

    [پاسخ]

    با بک پاسخ در تاريخ شهریور ۱۳ام, ۱۳۹۳ ۸:۱۵ ب.ظ:

    نمیدونم
    منم همین ترجمه رو خوندم

  21. پویا
    ۱۳ شهریور ۱۳۹۳ در ۰۱:۱۹ | #21

    ببخشید میخواستم منبع این سخن سروش را که گفته امامت و مهدویت را در تناقض با خاتمیت می داند” بدانم .سپاس

    [پاسخ]

    امید حسینی پاسخ در تاريخ شهریور ۱۳ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۱۰ ب.ظ:

    ایشان بحثی داشتند با عنوان تشیٍّع و چالش مردم سالاری که بعد منجر شد به مناظره ای مکتوب با آقای بهمن پور
    بعد در حین مناظره، سروش رسما مدعی تناقض مهدویت با خاتمیت شد
    اینجا بخونید :
    http://seyedhani.persianblog.ir/page/mokatebat-bahmanpour-sorush-0

    [پاسخ]

    متولد 9 دی پاسخ در تاريخ شهریور ۱۵ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۲۴ ب.ظ:

    و عجیب اینکه “ولایت باطنی” رو می پذیره امّا لوازم و لواحق اون رو نه!!
    به نظرم کسی یک کم سر به سر این دکتر بذاره،نبوّت و ملحقّاتش رو هم انکار می کنه(چیزی که تو این پاسخ ها تکرار می کنه قبولشون داره،منحصراً در شخص پیفمبر)

    [پاسخ]

    امید حسینی پاسخ در تاريخ شهریور ۱۶ام, ۱۳۹۳ ۸:۱۰ ب.ظ:

    و جالب اینکه خیلی از این مقامات رو برای عرفا و صوفی ها می پذیره ولی برای ائمه شیعه نه! :)

  22. ۱۳ شهریور ۱۳۹۳ در ۰۶:۲۰ | #22

    شب جمعه است با ذکر فاتحه ای از رفتگان یاد کنید.

    اگر جزو آن دسته از مردم هستید که ” غم بینوایان رخ تان را زرد می کند ” چند دقیقه ای اینجا بمانید.

    بزرگترین خدمت به محرومین، آموختن سیاست و رسیدن به حقیقت است.

    [پاسخ]

  23. ۱۳ شهریور ۱۳۹۳ در ۰۸:۲۷ | #23

    ***شب جمعه است با ذکر فاتحه ای از رفتگان یاد کنید.

    اگر جزو آن دسته از مردم هستید که ” غم بینوایان رخ تان را زرد می کند ” چند دقیقه ای اینجا بمانید.

    بزرگترین خدمت به محرومین، آموختن سیاست و رسیدن به حقیقت است.

    [پاسخ]

    یـوسفی پاسخ در تاريخ شهریور ۱۳ام, ۱۳۹۳ ۸:۲۷ ق.ظ:

    #( دوره دوم سیاست)#

    به اطرافتان نگاه کنید کدامیک از داشته های ما شبیه صد سال قبل است؟ پس چرا آزادی خواهی، دمکراسی خواهی و اسلام خواهی ما مانند آن زمان است!!؟
    اینکه آرزوهای سیاسی ما دقیقأ مانند صدسال قبل است نشان از تاخیر در تحولی است که باید صورت می گرفته، باورهای سیاسی ما باید در طی این مدت اساسأ متحول می شد، همانطور که همه چیز در اطرافمان متحول شده است.
    معمولأ سن نوجوانی و جوانی با آرزوهای بزرگ شروع می شود، بطور مشابه، سیاست هم در جامعه ما با آرمانگرایی شروع شد.
    ” ” درواقع جامعه ما مانند فرد میانسالی است که هنوز آرزوهای نوجوانی اش را دنبال می کند. هنوز می خواهد خلبان شود درحالیکه موهایش سپید شده!! ” ”
    ما باید وارد ” دوره دوم سیاست ” شویم و امروز برای اینکار مناسب است.

    ” ” امروز تمام آرزوهایمان را امتحان کرده ایم. ” ”

    بعضأ چندین بار امتحان شده اند، امروز روزی است که باید مانند یک میانسال باتجربه رفتار کنیم.
    دوره اول سیاست را می توانیم ” دوره آرمانگرایی ” و دوره دوم را ” دوره واقعیت گرایی ” بنامیم.
    آقای احمدی نژاد می تواند منشا خیر شود، می تواند تاریخ ساز شود، بشرط آنکه دولت نهم و دهم را نتیجه صدوپنجاه سال آرمانگرایی بدانیم.
    حال این سوال مطرح می شود، آرمانهایی که باید کنار گذاشته شوند کدام است؟
    بطور کلی آرمانهای ما دو دسته اند: ۱- اروپایی شدن ۲- اسلامی شدن.
    کافیست نه آرزوی اروپایی شدن داشته باشیم و نه آرزوی اسلامی شدن (منظور اسلامی کامل است.)
    اما بطور دقیق می توان هشت مورد را ذکر کرد:
    رسیدن به ۱- آزادی ۲- دمکراسی ۳- عدالت ۴- پول نفت ۵- جامعه اسلامی
    و حذف ۶- فساد ۷- اشرافیت ۸- لیبرالیسم.
    هر آرزویی که می خواهید داشته باشید، بغیر از این هشت مورد. اینکار از شما یک ” واقعیتگرا ” می سازد.
    قلبأ و عملأ باید بپذیریم که تحقق هیچیک از این هشت مورد ممکن نیست ضمن اینکه درصورت تحقق، تفاوت زیادی هم نمی کند، یعنی دست آورد چندانی هم ندارد.

    [پاسخ]

    یـوسفی پاسخ در تاريخ شهریور ۱۳ام, ۱۳۹۳ ۸:۲۸ ق.ظ:

    قسمت دوم
    همین حرفهای ساده ای که عرض شد، می تواند تحول عجیبی در جامعه ما ایجاد کند. می تواند از شما فرد دیگری بسازد!!
    نمی دانید چه آرامش و رضایتی ایجاد می شود، چه فضای سیاسی مفیدی بوجود می آورد.
    یک لحظه خوب توجه کنید:

    ” ” داشته های امروز ما چقدر بهتر از صدسال قبل است!؟ واقعیتگرایی هم همانقدر بهتر از آرمانگرایی است. ” ”

    آرمانگرایی مانند درشکه است و واقعیت گرایی مانند هواپیمای بوئینگ!! آرمانگرایی رفتاری قدیمی است که از کمبود علم و تجربه ناشی می شود.
    ما می توانیم ” عصر جدیدی ” را آغاز کنیم، عصری که در آن هیچ آرزویی وجود ندارد، حتی آرزوی تغییر قانون اساسی.
    ” ” عصری که همه داشته ها برایمان خوب است، حتی شورای نگهبان و ولایت فقیه. ” ”
    شما چنین فضایی را نمی توانید حس کنید مگر آنکه ابتدا، دلتان را هفت آب از کینه و تنفر بشورید، هفت آب از آرزوهای ناممکن بشورید.
    شما اصلأ باور نمی کنید که، ” ” دنیای آرمانی شما خیلی بهتر از دنیایی که الان داریم نیست. ” ”
    تمام آرزوهای ریز و درشت شما اگر برآورده شود، بازهم شرایط ایجاد شده خیلی بهتر از دوره سازندگی یا اصلاحات نخواهد بود!! حتمأ باور نمی کنید!؟ اثبات آن ساده است:
    همین الان شهروند اماراتی چه کمبودی نسبت به شهروند فرانسوی دارد؟
    می بینید، خوشبختی فقط در اروپایی شدن نیست، در دمکراتیک شدن نیست.
    بطور مشابه، مردم ما امروز چه چیزی بالاتر از چهل سال قبل دارند!؟
    پس اسلامی شدن هم تفاوت زیادی نمی کند.
    این موضوع را بعنوان یک حقیقت مطلق بپذیرید که:
    ” ” دنیای آرمانی شما، خیلی بهتر از دنیایی که الان داریم نیست.” ”
    شما دیدید که حکومت، اسلامی شد اما چیزی به داشته های مردم اضافه نشد، بطور مشابه اگر روزی فضای باز و انتخابات آزاد هم برگذار شود خواهید دید که بدتر می شود اما بهتر نخواهد شد.
    بنابراین حداکثر آرزوی قابل تحقق در خاورمیانه، چیزی شبیه به کشور امارات است و برای رسیدن به این حداکثر، نیاز به این همه آرزو نبوده، نیاز به این همه زندان و اعدام و شبنامه نبوده.
    با همین شرایطی که وجود دارد می توان به این هدف رسید، نیاز به هیچ تغییر اساسی نیست، نیازی به هیچیک از آن هشت آرزو نیست.
    چرا حرفهایی به این سادگی، به این روشنی و استدلالهایی به این محکمی را قبول نمی کنید!!؟
    چون از اینجا به بعد “جهاد اکبر” است، جهاد اکبر اگر کار ساده ای بود که اکبر نام نمی گرفت.
    آرمانها، هوس انگیزند، دلچسبند، فریبنده اند و لذا گذشتن از آنها سخت است، حتی اگر بدانیم که ناممکن است. والسلام.

    [پاسخ]

    یـوسفی پاسخ در تاريخ شهریور ۱۳ام, ۱۳۹۳ ۸:۳۱ ق.ظ:

    ( توضیح بیشتر )
    به اطرافتان بدقت نگاه کنید، کدامیک از این داشته ها توسط ایرانیان بوجود آمده!!؟
    سهم ما در تمدنی که بوجود آمده چقدر است!!؟
    ما نه تنها هیچکاری برای سعادت خودمان نکردیم، بلکه حتی در استفاده از همین آورده های غرب هم مشکل داریم!!
    ما در تبدیل درشکه به خودرو هیچ سهمی نداشتیم. سهم که نداشتیم بماند حتی سعی نکردیم از خودرو درست استفاده کنیم.( منظور آمار بالای تصادفات است. )
    ما در بوجود آوردن اینترنت، مبایل و شبکه های اجتماعی هیچ سهمی نداشتیم، حتی همینقدر ظرفیت نداشتیم که از آنها درست استفاده کنیم. ( منظور آمار بالای طلاق است. )

    بعبارت دیگر، ما حتی در استفاده از دنیایی که دیگران ساختند، مشکل داریم!!
    درنظر بگیرید، بشر چقدر زحمت کشیده، تبدیل دنیایی سرد و تاریک، پر از رنج و سختی، بیماری، گرسنگی،… به شرایط فعلی، کار ساده ای نبوده!
    انگاه ما ایرانی ها برای سعادت خودمان نیاز به یک قدم داریم و همان یک قدم را هم برنمی داریم!!
    کافیست از هوسهایمان بگذریم.
    کافیست از طمعکاری هایمان بگذریم.
    کافیست بدنبال پول نفت یا همان مفت خوری نباشیم.
    کافیست از همان هشت آرزو بگذریم.

    می بینید ما ایرانیها در چه وضعیت بدی قرار داریم!!؟ چه قدم کوچکی را برنمی داریم!!؟
    حتی در استفاده از دنیایی که دیگران ساختند مشکل داریم!!
    یک عده لیبرالیسم را نفی می کنند، می گویند این نظام اقتصادی خوب نیست و بدبنال ایجاد نظام متفاوتی هستند!!
    واقعأ چرا ما ایرانیها در مواجه با دنیای مدرن اینقدر مشکل داریم، چرا کاری به این سادگی، حقیقتی به این روشنی را قبول نمی کنیم:
    ما ایرانیها تا امروز یک کش تنبان ابداع نکرده ایم، آنگاه شما می خواهید یک نظام اقتصادی درست کنید!!
    آن دیگری اسم خودش را گذاشته ” ترقی خواه “!!
    رفتاری که ما در طول تاریخ معاصر داشتیم، ترقی خواهی نبوده بلکه طمعکاری بوده!! مگر مانند اروپا شدن، طمع کمی است!!؟
    خلاصه اینکه، ما تا سعادت فقط یک قدم فاصله داریم، که همان گذشتن از آرزوهای هشت گانه است.
    موفق باشید.

    [پاسخ]

    بيژن خاوري پاسخ در تاريخ شهریور ۱۳ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۲۳ ق.ظ:

    جناب یوسفی
    بدون هیچ کسر و افزونی بر جلات مذکور , با نظرتان موافقم .

    [پاسخ]

    یلدا پاسخ در تاريخ شهریور ۱۳ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۲۷ ق.ظ:

    “” جیب برها به بهشت نمیروند “”

    یاد احمدی و دار و دسته اش میندازه آدمو..

    پاکترین دولت دنیا دزد از کار در اومد //

    [پاسخ]

  24. ۱۳ شهریور ۱۳۹۳ در ۱۰:۰۸ | #24

    آریوشین،

    دیدم چیزی درباره‌ی سیاست و حکومت در ایالات متحده نوشته‌اید که بیشترش نه درست است نه دقیق.

    آن‌ اهستانیها که نمی‌‌دانند این‌ها که نوشته‌اید درست نیست نرفته‌اند حرفهاتان را وارسی کنند. آن‌ها که می‌‌دانند یا از قبیله‌ی سه تفنگدار اسلام‌ستیزند و تصمیم گرفته‌اند کم‌محلّی کنند، یا در اردوگاه بهزاد پور‌شجاع خیمه زده‌اند و نمی‌‌خواهند به هماوردان استاد گزک بدهند. شاید هم نه اینند نه آن، اما دوست ندارند صابون تندخویی نیروی واکنش سریع برادران که به تقلید از همتایان هسبره‌چی‌‌شان با شتاب در همه جهت توپ و ترقّه و فشفشه در می‌‌کنند تا میدان نبرد را در اختیار بگیرند به بشنشان بخورد.

    این کمترین نه برای نجات خلقی گمراه بلکه برای تلنگر به بنده‌ای خشمگین پاسختان را می‌‌دهم.

    [۰] “عملاً تنها دو گروه جمهوری‌خواه و دمکرات مسیحی هستند که می‌توانند در همه‌پرسی شرکت کرده و به قدرت برسند.”

    * جمهوری‌خواه و دمکرات دو حزب سیاسی‌اند نه دو گروه. از شما انتظار می‌‌رود تفاوت دسته؛ گروه؛ سازمان و حزب را بدانید.

    * به گمانم مرادتان از “دمکرات مسیحی‌” همان “دمکرات” است. در ایالات متحده به دلایل بسیار احزاب دمکرات مسیحی‌ به تعبیر اروپا‌یی آن پا نگرفتند.

    * به گمانم مرادتان از همه‌پرسی‌ انتخابات است، چون در ایالات متحده در سطح فدرال نه کسی‌ با همه‌پرسی‌ به قدرت می‌‌رسد، نه می‌‌توان با همه‌پرسی‌ انتخابات زودرس به راه انداخت تا کسی‌ از مقامی برکنار شود یا بماند، و نه می‌‌توان با همه‌پرسی‌ قانونی فدرال را تصویب، تعلیق یا لغو کرد.

    * رای‌دادن در انتخابات چه در سطح فدرال یا ایالتی‌ به اعضای دو حزب دمکرات و جمهوری‌خواه منحصر نیست. می‌‌شود به عنوان “مستقل” در انتخابات رای داد.

    * انتخاب شدن نیز به اعضای دو حزب دمکرات و جمهوری‌خواه منحصر نیست. می‌‌شود به عنوان نامزد “مستقل” در انتخابات شرکت کرد. برای مثال، در ۲۵ سال گذشته در نزدیک به ۱۶% انتخابات فرمانداران ایالتی‌ نامزد‌های مستقل شرکت داشته‌اند و در هر کدام از رای گیری‌ها بیش از ۵% آرا‌ی صحیح را به دست آورده‌اند.

    [۱] “در آمریکا (که مدعی کامل‌ترین نظام دمکراسی است).”

    * لطف بفرمایید نشانی‌ بدهید از جایی که “آمریکا” گفته باشد “کامل‌ترین نظام دموکراسی” است. شاید کسی‌ در ایالات متحده چیزی در این مایه گفته باشد (آن را هم لطف کنید بفرمائید کی‌ و کجا)، اما همان‌طور که می‌‌دانید “فروکاستن” کشور ایالات متحده به آن‌چه کسی‌ یا کسانی‌ در آن می‌‌گویند خطایی است که حتی دانشجویان مبانی علوم سیاسی در علی‌ آباد کتول نیز می‌‌دانند نباید دچار آن بشوند.

    [۲] “احزاب نمایندگان خود را بدون حضور مردم انتخاب کرده و بعد آن‌ها را به مردم می‌شناسانند سپس مردم به نمایندگان معرفی شده احزاب رأی می‌دهند و نمایندگان منتخب نیز در یک همه‌پرسی تشریفاتی و از پیش تعیین شده،‌ رئیس جمهوررا گزینش می‌کنند.”

    * روندی که از انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده نوشته‌اید درست نیست. درست این است: هر ایالت به تعداد نمایندگانش در قوه مقننه “گزیننده” دارد. برای مثال در سال ۲۰۱۲ میشیگان ۱۶ و فلوریدا ۲۹ تا. در هر ایالت حزبی که نامزدش در آن ایالت می‌‌تواند رقابت کند به تعداد گزینندگان آن ایالت گزیننده معرفی‌ می‌‌کند. در روز انتخابات رای دهندگان به نامزد مورد نظر خود رای می‌‌دهند، برای مثال اوباما یا رامنی در سال ۲۰۱۲. آرا شمرده می‌‌شود و در همهٔ‌ی ایالت‌ها به جز نبراسکا و مین، هر کس بیشتر رای آورده بود تمام سهمیه گزینندگان آن ایالت را به دست می‌آ‌ورد. برای مثل چون اوباما ۵۴% کّل آرای میشیگان را به دست آورد، ۱۶ نفری که حزب دمکرات به عنوان گزیننده معرفی‌ کرده بود در مرحله بعد می‌‌توانستند رای بدهند. سپس گزینندگان باز به نامزد انتخاباتی (اوباما یا رامنی در ۲۰۱۲) رای می‌‌دهند. در اغلب ایالت‌ها گزینندگان باید به نامزد حزبی که آن‌ها را معرفی‌ کرده است رای بدهند. هر کس اکثریت آرای مجمع گزینندگان را به دست آورد، انتخاب می‌‌شود. آن‌چه این فرایند را از انتخابات مستقیم ریاست جمهوری متمایز می‌‌کند وجود گزینندگان نیست؛ این است که کسی‌ که اکثریت آرا در ایالتی‌ را به دست می‌‌آورد کّل سهمیه گزینندگان هم به او می‌‌رسد.

    [۳] “چناچه اختلاف میان دو قوای مقننه و مجریه دربگیرد اوضاع چه می‌شود؟”

    * اختلاف بین قوای مقننه و مجریه یعنی‌ چه؟ لطف کنید چند مثال بزنید تا ببینیم اصولا دیوان عالی‌ ایالات متحده صلاحیت ورود به آن مناقشه‌ها که شما می‌‌گویید را دارد یا نه.

    [۴] “یعنی چه مرجعی می‌تواند به مناقشه‌ی اینان خاتمه دهد؟ همان کتاب می‌گوید : فصل‌الخطاب «دیوان عالی کشور» است.”

    * نهادی به نام “دیوان عالی‌ کشور” در ایالات متحده آمریکا وجود ندارد. آن‌چه هست “دیوان عالی‌ ایالات متحده آمریکا” است. این تمایز مهم است چون دیوان عالی‌ ایالات متحده دادگاهی فدرال است و حدود اختیارت و صلاحیت‌های آن در محدوده‌ی قوانین فدرال، به ویژه قانون اساسی‌، است. هر ایالت برای خود دادگاه یا دیوانی عالی‌ دارد که در محدوده قوانین ایالتی‌ عالی‌‌ترین مرجع قضایی به شمار می‌‌رود.

    * دیوان عالی‌ فصل‌الخطاب کدام اختلاف است؟ به نظر می‌‌رسد شما از کارکرد دیوان عالی‌ هیچ نمی‌‌دانید.

    [۵] “اما همین اعضای دیوان عالی کشور آمریکا را چه مرجعی انتخاب می‌کند؟ رئیس جمهور.”

    درست نیست. در ایران آقای خامنه‌ای برای مثال آقای آملی لاریجانی را به عنوان رئیس قوه قضائیه انتخاب می‌‌کند و بر کار می‌‌گمارد. در ایالات متحده اگر در دیوان عالی‌ جایی خالی‌ شود (رئیس جمهوری دیوان عالی‌ را به ارث می‌‌برد و نمی‌‌تواند آن‌ها را به دلخواه عوض کند.) رئیس جمهوری نامزدی را برای پست قاضی دیوان عالی‌ به سنا معرفی می‌‌کند. سنا باید این نامزد را با رای اکثریت عادی (۵۱%) تأیید کند. اما طبق قوانین داخلی‌ سنا برای آن‌که سنا بتواند رای‌گیری درباره نامزدی را به جریان بیندازد به رای موافق بیش از ۶۰% سناتور‌ها نیاز است. رئیس جمهوری بسته به این که حزبش در چه اکثریت یا اقلیت سنا باشد باید از پیش مطمئن شود که رای دست‌کم تعدادی از سناتور‌های حزب مخالف را برای گزینه مورد نظر خود در جیب دارد. رئیس جمهوری که حزبش در سنا ۵۱-۴۹ در اکثریت است و می‌‌داند همه سناتور‌های حزبش به گزینه مورد نظر او رای خواهند داد، دست کم رای ۹ سناتور حزب مخالف را لازم دارد تا مطمئن شود درباره گزینه مورد نظر او رای گیری خواهد شد (نه این که او الزاماً رای خواهد آورد). هر کس با الفبای سیاست‌ورزی در ایالات متحده آشنا باشد می‌‌داند این کاری پیچیده است با بده‌بستان‌های بسیار. روند انتخاب و کار قضّات دیوان عالی‌ از چند لحاظ دیگر نیز پیچیده است: گاه اعضای حزب رئیس جمهوری بر او می‌‌شورند و تهدید می‌‌کنند که به گزینه‌اش رای نخواهند داد؛ گاه رئیس جمهوری کسی‌ را انتخاب می‌‌کند به این امید که آرای حقوقی آن قاضی به حزب رئیس جمهوری نزدیک است. آن کس رای می‌‌آورد و بر خلاف انتظار عمل می‌‌کند، و گاه قاضی مورد به مورد رای می‌‌دهد و برای مثال دیگر نمی‌‌شود به او برچسب محافظه‌کاری زد چون ریگان او را به سنا معرفی‌ کرده بوده است.

    [۶] “گرفتید چه شد؟ بر سر رئیس‌جمهور مشکل دارند. حلاّل و گشاینده آن دیوان عالی کشور آمریکا است (که خود رئیس قبلاً زحمتش را کشیده). یعنی رئیس‌جمهور، آن دادرس و دادور را تعیین کرده. یعنی اعضای دیوان عالی کشور(در زمان تأسیس‌اش) را یک رئیس جمهور انتخاب می‌کند (نه دیدگاه و یا رأی مردم و یا نماینده‌ی ناظر مردمان).”

    * چه کسی‌ بر سر رئیس جمهوری مشکل دارد؟

    * رئیس جمهوری وارث دیوان عالی‌ است و نمی‌‌تواند قبلاً زحمت آن‌ها را بکشد.

    * دیوان عالی‌ دادگاه فرجام فدرال است و در پرونده ورود ماهوی نمی‌‌کند، پس دادرس و دادیار ندارد.

    * همان طور که در بالا نشان دادم سنای ایالات متحده باید قضّات دیوان عالی‌ را تأیید کند، همان طور که ۸۲۸ قاضی فدرال دیگر را.

    [۷] “حالا جالب‌تر چیست؟ این‌که رئیس جمهورهای آینده و پس از آن هم حق برکناری و عزل آنان را ندارند. خب این تا به کی مثلاً مشروعیت دارد؟ آن کتاب می‌گوید: آنان تا عمر دارند اعضای دیوان عالی کشور باقی می‌مانند. اما اگر یکی از آن‌ها از دنیا رفت (ریق رحمت را سرکشید و مُرد) یا به علت بیماری‌های خاص و … نتوانست به کار خود ادامه دهد.”

    * جالب‌تر چیست؟ این که رئیس جمهوری‌های آینده و پس از آن هم حق برکناری و عزل هیچ کدام از ۸۳۷ قاضی فدرال ایالات متحده را ندارند، نه فقط ۹ قاضی دیوان عالی‌ را. به جز این‌ها که گفته‌اید تنها قوه مقننه ایالات متحده می‌‌تواند قضّات فدرال را استیضاح و عزل کند.

    حرف‌های دیگر هم هست که بنا ندارم آن‌ها را باز کنم.

    موفق باشید.

    [پاسخ]

    ع پاسخ در تاريخ شهریور ۱۴ام, ۱۳۹۳ ۸:۳۶ ق.ظ:

    خدا خیرتان بدهد که زحمت نوشتنش را کشیدید. اما یک مورد هم من اضافه کنم:

    نمونه اختلاف بین قوه مجریه و مقننه دقیقا سال ٢٠١٣ اتفاق افتاد و من به جرات میتوانم بگویم که تحسین کردم که سیستم ایالات متحده چگونه طراحی شده است.
    این اتفاق اختلاف بین دولت و مجلس نمایندگان بر سر بودجه بود که اگر یادتان باشد منجر به government shutdown شد. همان موقع به شوخی برخی ها میگفتند که چون فصل الخطاب وجود ندارد به تعطیلی خورده اند! من منتظر مانده ببینم چه اتفاقی میافتد چون برای ما که به سیستم های فرمان از بالا عادت کرده ایم شاید سخت است که سیستمی را ببینیم که خودکار کار میکند.

    اتفاقی که افتاد این بود:
    پس از حدودا دو هفته (تا آنجا که خاطرم هست) جمهوریخواه ها عقب نشستند و اوباما کارش را جلو برد. یعنی بدون هیچگونه دخالت هیچ نهاد دیگری گره باز شد. اما مهم مکانیزمش بود که من پیگیری اش میکردم.

    ببینید علت اینکه جمهوریخواهان در برابر اوباما مقاومت میکردند تا آنجا که من متوجه شدم این بود که گروه (احتمالا) افراطی tea party که به نظر میرسد در داخل جمهوریخواهان قدرتمند است اصلا حاضر به کوتاه آمدن نبود. این هم علتش این بود که پایگاه رای گیریش در همین اختلاف بود. (یعنی نیاز به رای مردم احتمالا بسیار مؤثر بود).
    اما موقعی که دولت فدرال تعطیل شد به علت وجود رسانه های آزاد کم کم انتقاد ها بالا گرفت که کنگره باعث بیکار شدن کارمندان شده و این حرفها و افکار عمومی علیه مخصوصا مجلس نمایندگان شد (که اکثریت جمهوریخواه دارد). لذا جمهوریخواهان دیدند که با ادامه این وضع به محبوبیت آنها صدمه میخورد چون نظر سنجی ها نشان میداد که بیشتر و بیشتر افکار عمومی دارد آنها را مقصر میداند. لذا عقب نشینی کردند.
    جمله رییس مجلس نمایندگان؛ جان بینر؛ جالب بود. با این مضمون که: ما خوب جنگیدیم؛ فقط برنده نشدیم.

    این یعنی:
    ١- هر گروه؛ من اینجا حزب نمیگویم؛با توجه به جایگاه اجتماعی و اصول و عقایدش در مورد یک موضوع اظهار نظر میکند و با گروه مقابل چالش میکند. انعکاس این موضوع و بحث از طریق رسانه های آزاد باعث پیشرفت میشود.
    ٢- اما از طرف دیگر هر حزب خودش را در معرض قضاوت مستقیم در زمان انتخابات هم میبینید؛ لذا نمیتواند کاری کند که اصولش باعث به خطر افتادن منافع عمومی شود چون در این صورت حذف میشود. لذا باید این قید را هم در نظر بگیرد.

    نتیجه این دو آیتم سیستمی پویا است که در این مورد تا آنجا که من میدانم بدون نیاز به دیوان و دادگاهی خاص راه خود را پیدا کرد. چیزی که شاید برای برخی از ما عجیب باشد.

    و اتفاقا اگر سر موضوع هسته ای این مورد را در نظر بگیرید شاید این موضوع شفاف تر شود. ما گروهی داریم به اسم دلواپسان هسته ای که اصول خاص خودشان را دارند و مخالفت شان با رویه دولت چالش ایجاد میکند که به نظرم خوب است. اما سوال من این است: آیا آیتم ٢ هم رعایت شده؟ یعنی آیا این گروه به علت پایگاه اجتماعی وسیع خود است که میتواند چنین بی محابا دولت را به چالش بکشد؟ انتخابات ٩٢ چیز دیگری را نشان میداد. مشکل به نظرم اینجاست.

    http://fa.m.wikipedia.org/wiki/تعطیلی_دولت_در_ایالات_متحده_در_۲%DB%B0۱۳

    [پاسخ]

    اژدها پاسخ در تاريخ شهریور ۱۶ام, ۱۳۹۳ ۲:۵۲ ق.ظ:

    ع،

    تا آن‌جا که این کمترین به یاد دارد، داستان کسری بودجه سال‌های ۱۳-۲۰۱۲ از دو سرچشمه موازی آب می‌‌خورد:

    [۰] بحران رهبری در حزب جمهوری‌خواه: کسانی‌ چون اریک کنتر که سودای ریاست مجلس نمایندگان را در سر می‌‌پروراندند لی‌لی به لالای چای‌چیان حزب می‌گذاشتند و به آنان میدان می‌‌دادند تا موقعیت “واشنگتن‌نشین بی‌درد” بینر بیش از پیش تضعیف شود. بینر نیز پس از سونامی ۲۰۱۰ چای‌چیان هم می‌‌خواست در مذاکره با دمکرات‌ها و کاخ سفید از آنان به عنوان سگانی هار که پوزه‌بند زدن به آنان “خرج دارد” بیگاری بکشد و هم می‌‌خواست به وقت در انتخابات مقدماتی حزب در ۲۰۱۴ “دستگاه پول” حزب را به پشتیبانی‌ هماوردان چای‌چیان وارد کارزار کند و به نامزد‌های چای‌چی‌ نشان دهد “مالی نیستند”. چای‌چیان نیز بازی را به خوبی خوانده بودند و از یک سو نمی‌‌خواستند بینر در مذاکراتش با دمکرات‌های مجلس نمایندگان و سنا و کاخ سفید بیش از اندازه از گرده‌شان بیگاری بکشد و از سوی دیگر می‌‌دانستند برای برکناری بینر از ریاست مجلس نمایندگان رای کافی‌ ندارند.

    [۱] چای‌چیان درباره قدرت خود میان رای دهندگنشان دچار کج‌فهمی‌ بودند: دعوا بر سر این بود که بودجه فدرال کاهش یابد تا کسری بودجه طی‌ سال‌های آینده صفر شود. دمکرات‌ها می‌‌گفتند راه صفر کردن کسری بودجه بیشتر از افزایش مالیات‌ها می‌‌گذارد؛ جمهوری‌خواهان از کاهش مالیات‌ها و بودجه برنامه‌های تامین اجتماعی. نکته این جاست که نظام مالیاتی فدرال از ایالت‌های پولدار (کالیفرنیا؛ نیویورک؛ کنتیکت؛ مسچوستز و دیگران) که در بیشینه آنان دمکرات‌ها در اکثریتند مالیات می‌‌گیرد و به ایالت‌های بی‌ پول (تنسی، آلاباما، میزورا، کنتاکی و دیگران) که در بیشینه آنان جمهوری‌خواهان در اکثریتند می‌‌دهد. بدون وام‌های بلاعوض و برنامه‌های عمرانی فدرال در این ایالت‌ها بیشتر آنان ورشکسته‌اند و با توجه به مالیات‌های پایین ایالتی‌ یا باید نرخ مالیات را بالا ببرند که در آن صورت شرکت‌هایی‌ که به امید معافیت مالیاتی در آن‌جا دفتر و دستک و کارخانه دارند از آن‌ها می‌‌کوچند یا باید هر چه بیشتر از هزینه‌ها بکاهند که در آن صورت از پس تامین امنیت و سایر کالاهای عمومی بر نمی‌‌آیند و باید یا با کوچ سرمایه‌های انسانی‌ سر کنند، یا با شورش (“قدرت آتش” خانوار‌های ایالت متحده از بسیاری از ارتش‌های دنیا بالاتر است): ایالت‌هایی‌ که چای‌چی‌ برگزیدند بیش از دیگران به “اعانه مالیاتی” فدرال اعتیاد دارند و اگر درآمد مالیاتی دولت فدرال کاهش یابد و برنامه‌های حمایتی آن قطع شود زودتر و بیشتر از بقیه زجرکش می‌‌شوند. در سال‌های گذشته آن پیرمرد سفید‌پوست جمهوری‌خواه انجیل‌خوان تبشیری که می‌‌خواست سر به تن حکومت فدرال نباشد پول تامین اجتمایش را می‌‌گرفت، از بیمه‌ درمانی فدرال ویژه پیران استفاده می‌‌کرد و به هر محافظه‌کار که می‌‌پسندید رای می‌‌داد چون در نهایت دمکرات‌ها در قوه مقننه نمی‌‌گذاشتند برنامه‌های حمایتی که شامل حال او می‌‌شد قطع شود. او به محافظه‌کاران رای می‌‌داد تا از او در برابر تهاجم فرهنگی‌ “کونی‌ها” و “سوسیالیست‌ها” (دمکرات‌ها) و دیگر شر‌های بزرگ دنیا چون سازمان ملل (شوخی نیست این‌ها.) که همه دست در یک کاسه کرده‌بودند “آزادی” او را بگیرند و مسیح را از زندگی‌ آدمیان بیرون کنند بجنگند، نه برای این‌که بیمه‌ درمانیش را قطع کنند: پیرمرد داستان ما از سادگی‌ یا نادانی نماینده‌ای چای‌چی‌ به مجلس نمایندگان فرستاده است که می‌‌خواهد بیمه‌هاش را قطع کند.

    این موضوع به ذهن بسیاری از چای‌چیان نرسیده بود. آن‌ها که می‌‌دانستند استدلال می‌‌کردند “انقلابی‌اند” و انقلاب پاره کردن یوغ حکومت فدرال دردناک خواهد بود. دمکرات‌ها و جمهوری‌خواهان (به ویژه آن‌ها که در انتخابات مقدماتی ۲۰۱۴ رقبای چای‌چی‌ وبال گردنشان می‌‌شد.) به سرعت این نکته را میان پایگاه اجتماعی چای‌چیان جا انداختند که بهتر است اعانه بگیرند و به مبارزه با “شبیخون فرهنگی‌” ادامه بدهند تا آن‌که بام تا شام خون خونشان را بخورد با آن جاده خراب و عمل قلب باز که باید خانه‌شان را بفروشند از پس هزینه ‌اش بر بیایند چه کنند.

    [پاسخ]

    با بک پاسخ در تاريخ شهریور ۱۴ام, ۱۳۹۳ ۹:۵۸ ق.ظ:

    اژدها
    راستش من کامنتای این روانپریشه آریوشین رو نمی خونم. چون اولن طولانین. بعد هم نثر مزخرفی داره.
    اما در مورد صفت اسلام ستیز که به سه تفنگدار دادی و احتمالا دست منم یه ژ۳ گذاشتی
    این صفت تو حال و هوای زندگی امروز دیگه صفت نیست. برچسب هست. حرف من و کسایی که شبیه من فکر میکنن اینه که آقا اسلام اینه. روتوش و بزکش نکنین
    که گفته که آفتاب را با ظلمت نبردی در میان است؟ همان بس که یاریش ندهی٬ سواریش ندهی

    [پاسخ]

    اژدها پاسخ در تاريخ شهریور ۱۵ام, ۱۳۹۳ ۷:۲۸ ب.ظ:

    بابک،

    این کمترین شما را یکی‌ از آن سه تفنگدار می‌‌داند؛ بدون ژ۳ البته. ژ۳ سنگین است و بدقلق، اما دورزن و قدرتمند. به شما بیشتر اوزی می‌‌آید: سبک و ساده و راه دست آماج‌های بی‌ دردسر در کوچه‌های تنگ.

    این کمترین می‌‌داند برچسب چیست و صفت کدام است، برای مثال در این روزگار روان‌پریش صفت است و برچسب نیست. با این حساب حرف این کمترین این است که اسلام‌ستیزی همانی است که این کمترین می‌‌گوید است، نه با شعر بزکش کنید نه با بگو‌مگوی فرسایشی به آن رنگ آزادی‌خواهی‌ بزنید.

    مادربزرگ این کمترین وقتی‌ می‌‌دید یکی‌ از نوه‌هاش هزار پشتک معلق می‌‌زند مبادا بپذیرد استکان را شکسته است می‌‌گفت مرد هم مرد‌های قدیم. به نوه‌های دخترش هم.

    مرد هم مردهای قدیم.

    [پاسخ]

    reza پاسخ در تاريخ شهریور ۱۴ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۲۴ ق.ظ:

    با سلام
    نکته ای ریز ولیکن مهم من به فرمایشات جنابعالی اضافه کنم که ریس دیوان همیشه درصدی بیشتر از ریاست جمهور حقوق در یافتی دارد تا عظمت کار نشان داده شود

    [پاسخ]

    حسن پاسخ در تاريخ شهریور ۱۴ام, ۱۳۹۳ ۸:۳۳ ب.ظ:

    اردوگاه بهزاد پورشجاع رو کمی واضح تر میگید لطفا ؟؟؟

    [پاسخ]

    اژدها پاسخ در تاريخ شهریور ۱۵ام, ۱۳۹۳ ۶:۱۵ ب.ظ:

    بهزاد که شمایید؛ پور پسر است، شجاع هم شجاع. کنایه است از دوستان هوادار هارپاک.

    [پاسخ]

    حسن پاسخ در تاريخ شهریور ۱۵ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۴۳ ب.ظ:

    اژدها جان … خخخخخخخخخخخ خندم گرفت … ” اژدها جان ”
    من حسنم …
    من حسن دوستم و یاد حبیبی نکنم
    با محبان حسن دوست غریبی نکنم
    والا چه عرض کنم … بنده شیفته کلام و مرام برادر عزیزم جناب آریوشین هستم … اما اردوگاهی نداریم به اون صورت …
    خودم فکر کنم جزء اون آهستانیهایی باشم که نمیدانم فرمایشاتشان درست است یا نه و نرفته ام وارسی کنم …
    اونهایی که میدانند و تفنگدار هستند اتفاقا لحظه شماری میکنند برای سوتی گرفتن …

  25. ۱۳ شهریور ۱۳۹۳ در ۱۹:۰۰ | #25

    درود، خسته نباشید، وبلاگ وزین و خوبی دارید، دارم مطالعه می کنم، منهم حدود یکسال است در فیسبوک و وبلاگم، از جوانان باهوش تقاضا کردم، درصورتیکه نوشتن قانون اساسی در حدود تخصص آنهاست، یک قانون اساسی برای یک کشور فرضی بنویسند، امروزه ما می بینیم بدلیل سیستم آموزشی وامانده، بیشتر جوانان مشغول نق زدن و ایراد گرفتن هستند، و کمتر به تخصص و کار اصولی و اندیشه پروری فکر می کنند. با اجازه، متن پست قانون اساسی شما را کپی کردم و بزودی در وبلاگم با ذکر منبع پست می کنم، تندرست و پیروز باشید.

    [پاسخ]

  26. حسن
    ۱۴ شهریور ۱۳۹۳ در ۲۰:۱۶ | #26

    توصیه های مرحوم آقا سید علی قاضی رضوان الله تعالی علیه در ماه ذیقعده
    برادران عزیز هوشیار باشید-خداوند شما را توفیق طاعت دهد-که وارد ماه‌هاى حرام مى‌شویم؛ نعمت‌هاى خداوند بر ما چه بزرگ و کامل است؛ آنچه-قبل از هر چیز- بر ما واجب است توبه‌اى همراه با شرط و شروط مخصوص به خود و نمازهاى معروف به آن، و آن‌گاه دورى جستن از گناهان کبیره و صغیره در حد توان است.

    پس شب جمعه-در شب جمعه یا روز آن-یا روز یکشنبه نماز توبه را به پا دارید و سپس آن را روز یکشنبه دوم ماه تکرار کنید. (شاید در آن هنگام روز یکشنبه با دوم ماه مصادف بوده است-مترجم)

    سپس مراقبت صغرى و مراقبت کبرى، محاسبه و معاقبه را به آنچه شایسته‌تر است و آن طریق که بهتر است انجام مى‌دهید، که در آنها یادآورى و تذکر است براى کسانى که خواهان یادآورى و داراى ترس مى‌باشند؛ سپس از صمیم قلب نیت کنید و بیمارى‌هاى گناهان خود را معالجه نمائید و به‌وسیله استغفار نابسامانى‌هاى درون خود را سامان دهید.

    و بپرهیزید از هتک حرمت‌ها. زیرا هرکس چنین کند، اگرچه خداوند کریم او را هتک نکند، اما از او هتک حرمت خواهد شد.

    چگونه مى‌توان دلى را که شک و شبهه پریشان نموده است رها کرد و آن را به راه راست هدایت نمود و آن را از سرچشمه زلال سیراب کرد؛ باید از خدا کمک بگیریم که اوست بهترین یارى‌دهنده.

    ۱. خود را به انجام فرائض در بهترین اوقات آن، با نوافل آنکه مجموعاً پنجاه و یک رکعت مى‌شود، مکلف نمائید. و اگر ممکن نشد چهل و چهار رکعت بخوانید. و هرگاه گرفتارى‌هاى دنیوى شما را مشغول داشت این نباید کمتر از نماز (اوابین) که همان هشت رکعت نافله ظهر است، باشد.

    ۲. نوافل را بجا آور مخصوصاً نماز شب را که چاره از آن نیست. عجب مى‌دارم از آن‌کس که کمال مى‌طلبد اما شب‌زنده‌دارى نمى‌کند. سراغ نداریم که کسى بدون آن به کمالاتى رسیده باشد.

    ۳. قرآن کریم را با صداى نیکو و حزن‌انگیز به هنگام شب تلاوت نمائید که شراب مؤمن است.

    ۴. وردهاى معمول را که همواره در اختیار شما است انجام دهید و سجده‌ی معروفه را از پانصد تا یک هزار ملازم باشید.

    ۵. همچنین به زیارت هرروزه حرم مبارک حضرت على (علیه السلام) -براى کسانى که مجاور هستند-و رفتن هرچه بیشتر به مساجد معظمه و سایر مساجد ملتزم شوید، که حالت مؤمن در مساجد مانند ماهى است در آب.

    ۶٫ و هرگز بعد از نمازهاى واجب تسبیح حضرت صدیقه (صلوات‌الله علیها) را ترک نکنید که آن ذکر کبیر است و لااقل در هر مجلسى یک دوره آن ترک نشود.

    ۷. و دعاى فرج جهت ظهور حضرت حجت (صلوات‌الله علیه)، به هنگام قنوت وتر بعد از نوافل شب و بلکه در هر روز و در همه دعاها، از ضروریات است.

    ۸. خواندن زیارت جامعه-منظور جامعه کبیره است-در هر روز جمعه از دیگر ضروریات است.

    ۹. تلاوت قرآن کریم کمتر از یک جزء نباشد.

    ۱۰. دوستان نیکوکار را زیاد ملاقات کنید، که آنان برادران راه و همراهان تنگه‌ها هستند.

    ۱۱. و اهل قبور را به هنگام روز، یک در میان، زیارت کنید؛ شب به زیارت قبور نروید.

    ما را چه به دنیا که مغرور بدارد ما را؛ آن ما را گرفتار نموده و به خود مى‌کشاند، در حالى‌که از آن ما نیست. طوبى و خوشى دائم براى کسانى که بدن‌هاى آنها در عالم خاکى است اما دلهایشان در لاهوت (یعنى در عالم احدیت و عزّ پروردگار) است؛ آنان عده محدودى هستند اما واقعیت و اصالت آنها بیشتر و افزون‌تر است.

    من آنچه را مى‌شنوید مى‌گویم و از خدا آمرزش مى‌طلبم.

    (آخر ج۲ /‌١٣۵٧‌/ه)

    [پاسخ]

    با بک پاسخ در تاريخ شهریور ۱۵ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۴۹ ب.ظ:

    بنده خدا مذهبیا
    هلاک میشین تو این ماه که. از رمضونم سختتره

    [پاسخ]

    مهدی پاسخ در تاريخ شهریور ۱۷ام, ۱۳۹۳ ۷:۳۸ ق.ظ:

    خدایی که اینقدر محتاج چاپلوسی بندگان در درگاهش باشد خدا نیست پادشاهی است متکبر و خودشیفته

    [پاسخ]

  27. فهيمه
    ۱۵ شهریور ۱۳۹۳ در ۱۸:۴۷ | #27

    میلاد امام رضا(ع) مبارک

    اووووف…چه خبره الان مشهد،چه خبره حرم.
    هر کی مشهده سلام ما رو به امام رئوف برسونه.
    شدیدا التماس دعا…

    [پاسخ]

  28. فهيمه
    ۱۵ شهریور ۱۳۹۳ در ۲۰:۴۱ | #28

    عه…کامنتا تایید لازم شدن یا فقط مال ما اینطوری شده؟

    [پاسخ]

    فهيمه پاسخ در تاريخ شهریور ۱۶ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۳۴ ق.ظ:

    چون تایید نشد دوباره مینویسم.
    میلاد امام رضا(ع) مبارک
    هر کی مشهده سلام ما رو حسابی به امام رئوف برسونه.
    شدیدا التماس دعا…

    [پاسخ]

  29. ۱۵ شهریور ۱۳۹۳ در ۲۱:۲۶ | #29

    نقدی بر مقاله :
    ” ندا و پرسش چه کسی اصلاح طلب است؟ ”
    http://www.aftabeyazd.ir/page/showpaper.php
    در این نوشته آقای زیبا کلام ” مردم ” را ملاک تشخیص درستی مسائل دانسته اند!!
    گفته اند کسی اصلاح طلب است که مردم او را اصلاح طلب بدانند!!
    . . .
    صاحبنظران ما باید مستقل از مردم ” درستی یا نادرستی ” مسائل را ثابت کنند.
    این یکی از اشتباهات اساسی در جامعه ماست. ما باید این تقدیس را از ” تشخیص مردم ” بگیریم!!
    آقای زیباکلام بعنوان صاحبنظر و کارشناس باید مردم را راهنمایی کند، به مردم بگوید که ندا اصلاح طلب هست یا نیست!!
    باید به دیگران بگوید که ندا یک انحراف هست یا نیست!!
    نه اینکه منتظر بمانیم تا ببینیم خاله ها و عموهایمان چه قضاوتی می کنند!! قضاوت آنها به چه دردی می خورد حتی اگر میلیونها نفر باشند!!؟

    [پاسخ]

    حسن پاسخ در تاريخ شهریور ۱۵ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۴۵ ب.ظ:

    تقریبا موافقم ….

    [پاسخ]

  30. حسن
    ۱۶ شهریور ۱۳۹۳ در ۱۴:۰۸ | #30

    السلام علیک یا علی بن موسی الرضا علیه السلام

    [پاسخ]

برگه نظرات
1 2 12954
  1. بدون بازتاب

:D :-) :( :o 8O :? 8) :lol: :x :P :oops: :cry: :evil: :twisted: :roll: :wink: :!: :?: :idea: :arrow: :| :mrgreen: