خانه > اينترنت, شخصي > کاش آهستان می شدم

کاش آهستان می شدم

دوست عزیزی از من خواسته که مطلبی به یاد روز بلاگستان فارسی (۱۶ شهریور) بنویسم. گفتم چشم اما حالا می بینم که نوشتن درباره وبلاگ، چقدر برایم سخت است! چرایش را نمی دانم. شاید آنقدر سرگرم مطالب و موضوعات مختلف شدم که حواسم از خود این خانه و سنگ بنایش پرت شده است.

دلم برای روزهایی تنگ شده که مثل کودکی، چهار دست و پا وارد این دنیای تازه شدم. ادعایی نداشتم (حالا هم ندارم البته) اما زود پیر شدم! بنای آروزهایم بلند بود، اما نرسیدم و ناکام شدم. چه آرزوهایی؟ گفتنش شاید به ادعاهایی منجر شود که از آنها فراری ام و یا چنان تصوراتی را در ذهن دیگران بیافریند…

یاد روزی بخیر که شطحیات احمد عزیزی را ورق زدم و در لابلای صفحاتش، دنبال یک سوژه، نکته، یا جرقه ای گشتم. چشمم افتاد به «آهستان». آن لحظه، این ترکیب قشنگ، یک دنیا برایم معنی داشت. هم راه بود هم آه…

به هرجهت وبلاگم فقط یک دفتر خاطرات برای ثبت کارهای روزانه و روزمرگی هایم نبود، دوست داشتم دنیا را تجربه کنم و بنویسم. دوست داشتم خودِ نوشتن را تمرین کنم و مدام یاد بگیرم. دوست داشتم از این طریق، بار ذهنی چند ساله ام را خالی کنم روی وب تا شاید کم کم راهی پیدا کنم برای ورود به دنیای آدمهایی که دوستشان داشتم. هرکدام با گفتن و نوشتن، ماندگار شدند و محبوب دلهای مشتاق زیادی. احساس می کردم که در زندگیم اتفاقات مهم و جالبی رخ داده اند که گفتنش شاید برای دیگران هم جالب و عبرت آموز باشد (یکی از دوستانم همیشه می گفت که همه فکر می کنند داستان زندگیشان برای دیگران شنیدنی است، ولی این فکر کاملا اشتباهی است!) اما از بد حادثه آهستان برخلاف آن حس و حالی که از لفظش می آید، بیش از اندازه به سیاست تکیه زد و در این وادی گم شد. نه اینکه از سیاست فراری باشم، نه، اما از ابتدا دنبال سیاسی نویسی صرف نبودم. این که آن بالا گفتم دلم برای آن روزها تنگ شده، بخاطر همین هست که هنوز آن خود گمشده ام را پیدا نکرده ام. نه در این دنیای مجازی و نه حقیقی

البته همه اینها جزوی از زندگی مجازی و حقیقی ماست و من هم از این جهت که بالاخره در این دنیای پر هیاهو، حرفم را زدم خوشحالم و از وبلاگم ممنون؛ اما از این جهت که خودم و آن افق پیش رویم را گم کردم، اصلا راضی نیستم. کاش آهستان، همانی می شد که آن روزها و شبها می خواندمش…

اینهایی که نوشتم، همه شخصی بودند. اما درباره حال و هوای این روزهای بلاگستان فارسی، من هم مثل خیلی ها فکر می کنم که با فراگیر شدن شبکه های اجتماعی، خوب یا بد، وبلاگ ها کمرنگ شده اند. در زمانه ی سرعت، تندنویسی و کوتاه نویسی حرف اول را می زند. قبلا دیده شدن و خوانده شدن مهم بود، اما حالا با هم بودن و با هم خواندن. تقریبا اکثر کاربران اینترنتی ترجیح می دهند که باهم باشند نه مثلا در جزیره ای تنها و جدای از دیگران.

با وجود همه اینها، وبلاگ ها از بین نمی روند. جدای از خلاصه نویسی و تندنویسی، وبلاگها در مواقعی چون موج های وبلاگی و یا انتشار مطالب و مقالات اختصاصی همچنان حرف اول را می زنند.

  1. حسن
    ۱۶ شهریور ۱۳۹۳ در ۲۱:۳۳ | #1

    آقای حسینی سلام …
    دقیقا نمیدانم چند سالتونه ولی من و شما احتمالا با فرض عمر متوسط ایرانیها افتادیم توی سرازیری …
    یک استاد از زیر سنگ هم شده پیدا کنید … یک دستگیر … نمیگم اولین ولی لابلای عرض حاجات وقتی محکم شبکه های ضریح معصومه امام رضا رو گرفتید این رو هم بخواهید … وقت نیست برای اینکه خودت راه رو پیدا کنی …

    [پاسخ]

  2. ع
    ۱۶ شهریور ۱۳۹۳ در ۲۱:۵۸ | #2

    دو تکه شعر مینویسم برایتان
    اولی:
    سلام ای غرابت تنهایی
    اتاق را به تو تسلیم میکنیم
    چرا که ابرهای تیره همیشه
    پیغمبران آیه های تازه تطهیرند
    و در شهادت یک شمع
    راز منوری است که آن را
    آن آخرین و آن کشیده ترین شعله خوب میداند.

    از “ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد” – فروغ فرخزاد

    [پاسخ]

    ع پاسخ در تاريخ شهریور ۱۶ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۰۲ ب.ظ:

    و دومی:

    Hey you, out there in the cold
    Getting lonely, getting old
    Can you feel me?
    Hey you, standing in the aisles
    With itchy feet and fading smiles
    Can you feel me?
    Hey you, dont help them to bury the light
    Don’t give in without a fight.

    “Hey You” – Pink Floyd

    [پاسخ]

    حسن پاسخ در تاريخ شهریور ۱۶ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۰۶ ب.ظ:

    یا خدا …
    برم بپرسم ببینم انگلیسی ” پول برق را جدا باید بدهیم پول آب را جدا ” چی میشه ؟؟

    [پاسخ]

    سین پاسخ در تاريخ شهریور ۱۸ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۱۸ ق.ظ:

    عین ، تو کسی هستی که شاخک های حس ات مثل قلاب ماهیگیری هیشه توی متن دنبال صید شاه ماهی می گردد. و حتی بعد تر از آن ، لحظه شیرین برگرداندن ماهی به آب.
    اینکه امید آهستان بنویسد
    ” این که آن بالا گفتم دلم برای آن روزها تنگ شده، بخاطر همین هست که هنوز آن خود گمشده ام را پیدا نکرده ام. نه در این دنیای مجازی و نه حقیقی”
    و تو از این حس برسی به فروغ و آنقدر این لحظه ی فروغ را لمس کرده باشی و که بلافاصله جمع اش بزنی با صدایی که ” تو” را صدا می زند ، تویی که تجربه مشترک سرما ، تنهایی و دیوار را داشته ای …. این از امید به فروغ رسیدن و از هر دو به پینک فلوید ، این جمع بستن یعنی یک ” حس” یک ” آن” را با تمام وجود لمس کردن. من وقتی نوشته تو را خواندم ، در پاسخ به صدای “هی تو” خودم را چپاندم در این طرف علامت جمعی که آنطرفش جهانی را مساوی یک می کند. چیزیکه سید رضا به خوبی به درک اش رسیده.
    و تکه تکه شدن راز آن وجود متحدی بود …
    اما حسن کجای این جمع نشسته. چرا حسن نمی خواهد یا نمی تواند و یا وانمود می کند از شعر لذت نمی برد؟
    آیا لذت بردن از جادوی کلام ، لمس لحظه ی شهود ، آیا چشیدن مزه ی شعر مثل فمیدن مزه ی شوری و تلخی و شیرینی احتیاج به گیرنده هاس حسی روی زبان دارد؟
    آیا مثل دوست داشتن یا نداشتن رنگ سبز یک سلیقه است؟ آیا مثل درک لذت والاتر از موسیقی علاوه بر لذت غریزی احتیاج به تعلیم دارد؟
    چرا حسن از شعر لذت نمی برد؟ چرا مثل بعضی از ما موقع مواجهه با جهان کلمه از خود بیخود نمی شود؟
    آیا می شود به حسن کمک کرد؟ اصلا کمک می خواهد؟ ما امتحان کرده ایم؟ برده ای مش تا نزدیک لحظه ی مواجهه با جادوی کلمه؟ شرابش داده ایم تا مست اش کنیم؟
    حسن را یک “پیش داوری” از لذت محروم می کند. از تمام لذت.
    او فقط وقتی در مقابل جهان شعر و کشف و شهود احساس شعف و یگانگی به فهم و فرم می کند که قبل ترش چیزی یا کسی معر تایید بر آن جهان زده باشد. او وقتی وارد جهان شعر می شود که کلید دار دروازه اش یک فرد “متعهد ” باشد. مثل ما بی وضو و ویزا وارد فضای همنشینی و جانشینی و ستهاره و تصویر و موسیقی و جادو نمی شود.
    او حتی وقتی می گوید: “زمین و تمام مخلوقات در حال تسبیح و تقدیس آفریدگار یکتایند …”
    قبل ترش نمی رود چند خط بالا تر شعر فروغ را بخواند که می گوید:
    ” من از گفتن می مانم اما زبان گنجشکان/ زبان زندگی جمله های جاری جشن طبیعت ست”
    اینکه حسن زمین را با تمام مخلوقات جمع می زند اما عین و سین و فروغ و بابک و سید رضا و …. را از این “تمام” کم می کند یعنی یک تئوری اشتباه.
    یعنی معادله را درست نوشتن و حاصلش را اشتباه.
    حسن چرا نمی خواهد باور کند تمام جهان عاشق است. شعر است. سرد است وزخمی و برهنه پشت سیم تماس دنبال کسی است که لمس ش کند ، نوازش اش کند و بگوید هی تو ، می شنومت.
    به احترام عین عزیز
    ” هی امید آهستان ، می فهمیم ات”.

    [پاسخ]

    سید رضا پاسخ در تاريخ شهریور ۱۸ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۴۱ ب.ظ:

    سلام خانم سین
    دلم عجیب گرفته “عین امید آهستان”
    کاش میشد یه جا جمع بشیم شعر بخونیم،کاش میشد
    من درد در رگانم حسرت در استخوانم
    .
    .
    .
    .

    حسن پاسخ در تاريخ شهریور ۱۶ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۰۳ ب.ظ:

    سلام …
    خدا وکیلی اگه توی دفتر شعرهای فروغ این شعر رو نمیدیدی و من میومدم و میگفتم :ع جان ببین این شعری که گفتم چطوره ؟؟ چی میگفتی به این خزعبلات ؟؟؟

    [پاسخ]

    ع پاسخ در تاريخ شهریور ۱۶ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۱۵ ب.ظ:

    من به خزعبلاتی مانند حرف زدن زمین عادت کردم؛ شما هم به این عادت میکنی. (چیزی که عوض دارد؛ لابد گله ندارد دیگر).

    [پاسخ]

    حسن پاسخ در تاريخ شهریور ۱۶ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۴۰ ب.ظ:

    ما هم که گله ای نداریم … داریم ؟؟؟
    زمین و تمام مخلوقات در حال تسبیح و تقدیس آفریدگار یکتایند …
    زمین و تمام مخلوقات پیوسته برائت میجویند از ابلیس و پیروانش …
    زمین و تمام مخلوقات معترفند بر ولایت چهارده نور …
    اینکه شما در برابر اظهار نظر راجع به موضوعی که در درجه خیلی بالایی از اهمیت نیست بر میگردید و مهمترین اعتقاد ات را هدف میگیرید جالب توجه است …
    خیلی خوب میشد اگر تعصب به مقدسات و اعتقاداتم باندازه تعصب شما به این خزعبلات بود …

    سید رضا پاسخ در تاريخ شهریور ۱۷ام, ۱۳۹۳ ۱:۴۷ ق.ظ:

    ممنون ازت ع.منو یاد قدیما انداختی.جالب بود که کار دوم نقطه مقابل شعر فروغ بود یا حداقل اینطور توصیه میکرد.این چند سطر رو هم من اضافه میکنم
    …………………………………………….
    من این جزیره ی سرگردان را
    از انقلاب اقیانوس
    و انفجار کوه گذر داده ام
    و تکه تکه شدن ، راز آن وجود متحدی بود
    که از حقیرترین ذره هایش آفتاب به دنیا آمد

    با بک پاسخ در تاريخ شهریور ۱۷ام, ۱۳۹۳ ۹:۳۴ ق.ظ:

    حسن
    این تن بمیره برو سریال کازموس رو از یه جایی دانلود کن یا بخر و ببین. زیر نویس فارسیشم هست. وقتتم زیاد نمیگیره. ببینیم چه تاثیری روت داره. یک مستند علمی هست. COSMOS
    اگه دیدی نتیجشو بیا بگو ببینیم چی مشه.

  3. فهيمه
    ۱۶ شهریور ۱۳۹۳ در ۲۲:۲۰ | #3

    چرا جدیدا انقدر از اهستان حرف میزنید؟
    معناش اینه که یا خیلی ازش دور شدید یا قصد دارید دور بشید ازش.

    اهستان هر وقت که پاتوقه و ریتمش هم تنده،خیلی خوبه.

    [پاسخ]

  4. ۱۶ شهریور ۱۳۹۳ در ۲۲:۲۱ | #4

    یک فعال سیاسی در چه صورتی حق دارد ناامید و منفعل شود؟
    درست مانند آن است که بپرسیم، یک مادر یا پدر درچه صورتی حق دارد ناامید و منفعل شود؟
    . . .
    جوانی را درنظر بگیرید که سرپرست خانواده است، خانواده ای فقیرو گرسنه.
    دو نوع رفتار برای او قابل تصوراست، یکی انکه به اولین شغل موجود مشغول و شب با دست پر به خانه بیاید و آرزوهای بزرگش را به آینده موکول کند.
    رفتار دوم آن است که در گوشه خانه بنشیند و شاهد رنج خانواده اش باشد تا زمانیکه شغل مطلوبش پیدا شود!!
    وقتی به او ایراد می گیرند، او بلافاصله از خوبی های شغل مورد نظرش می گوید!!
    می گوید:
    چون می خواهم خانواده ام را خیلی خوشبخت کنم، لذا منتظر این شغل نشسته ام!!
    تفاوت بین واقعیتگرایی و آرمانگرایی دقیقأ مانند این مثال است.
    واقعیتگراها مردم را “معطل” نمی کنند، آنها هم میدانند که چه شغلی خوب است، آنها هم آرزوهای بزرگی دارند، اما خانواده شان را معطل نمی کنند.
    آنها میدانند اگر اختلاف طبقاتی نباشد، اشرافیت نباشد، عدالت باشد،… بهتراست، اما مردم را بخاطر موضوعاتی که راهکارمشخصی ندارد، بلاتکلیف و معطل نمی کنند.
    . . .
    وظیفه یک فعال سیاسی آن است که در هر شرایطی آنچه بنفع مردم است را تایید و آنچه به زیان مردم است را محکوم کند، به این ترتیب همیشه فعال خواهد بود.

    [پاسخ]

    حسن پاسخ در تاريخ شهریور ۱۶ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۴۴ ب.ظ:

    جناب یوسفی نظرتان درباره فرمایشات آن مولای غریب که غلامیش را مفتخرید راجع به وظایف حاکم در قبال مردم جامعه اش که در نهج البلاغه آمده چیست ؟؟؟ ایشان واقع گرا بودند یا آرمان گرا ؟؟؟

    [پاسخ]

    یـوسفی پاسخ در تاريخ شهریور ۱۶ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۱۶ ب.ظ:

    بارها به این نتیجه رسیده ام که پیامبر(ص) اصلأ انقلابی نبوده و از این بابت خیلی خوشحال می شوم.
    حضرت محمد دنیا را همانطور که بوده قبول داشته، وجود اختلاف طبقاتی را قبول داشته، قدری بی بندباری و فساد را غیرقابل حذف می دانسته،….
    بعبارت دیگر، نگاهش به جامعه اصلأ مانند ما نبوده، آرزوی حذف همه بدیهای جامعه را نداشته است!! و در این راه تلاش نمی کرده!!
    در همین مورد مطلبی در دست تهیه دارم چند هفته دیگه ملاحظه کنید. باعنوان ” دین، راهنما یا تایید کننده ”
    احتمالأ حضرت علی (ع) هم مانند پیامبر بوده.

    [پاسخ]

    امید حسینی پاسخ در تاريخ شهریور ۱۶ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۲۰ ب.ظ:

    پیامبر به گواه اسناد و تاریخ و روایات و احادیث ، هم گفتمان اصلاحی داشته هم انقلابی
    با سنتهای غلط مخالف بوده. اون سنت هایی که نیاز به اقدام فوری داشته، فورا برخورد کرده، اونهایی هم که به گذشت زمان نیاز داشته، در طول یه فرایند تغییرش داده
    اگه پیامبر اسلام، اختلاف طبقاتی رو قبول داشت، که قریش با او مخالفت نمی کردند؟ یکی از موارد اختلافی، همین مورد بود.
    امام علی هم که دیگه جای شبهه ای نیست در عدالتش و مخالفتش با قبیله بازی و طبقه بازی و اختلاف طبقاتی
    جالبه که شما مشهورات تاریخی رو با برداشت ذهنی خودتون دارید کنار می ذارید.

    حسن پاسخ در تاريخ شهریور ۱۶ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۲۹ ب.ظ:

    پس بفرمائید ما شیعه هاشمی و روحانی هستیم … اینها که خصوصیات این آقایان است …

    حسن پاسخ در تاريخ شهریور ۱۶ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۳۶ ب.ظ:

    جناب حسینی ایشون مشهورترین اتفاق صدر اسلام یعنی غدیر را جوری ماست مالی کردند که یک جایزه طلبشان از عمر و ابوبکر مانده …
    “پیامبر اسلام فقط دوست داشت که پسرعمویش جانشینش باشد که خب نشد که بشه …”

    سید رضا پاسخ در تاريخ شهریور ۱۷ام, ۱۳۹۳ ۱:۳۱ ق.ظ:

    برداشت آقای یوسفی این بوده(درست یا غلط)این رو برای دیگران قائل بشید

    حسن پاسخ در تاريخ شهریور ۱۷ام, ۱۳۹۳ ۵:۵۶ ق.ظ:

    سید رضا کسی که جناب یوسفی رو حالا محاکمه نکرده … برداشتهاش رو هم که داره فریاد میزنه …
    من مرده این تعصبت نسبت به اجداد مظلومتم

    یـوسفی پاسخ در تاريخ شهریور ۱۷ام, ۱۳۹۳ ۶:۱۰ ق.ظ:

    تصور بنده از انقلابی کسی است که میخواهد عیبهای جامعه را برطرف کند.
    درمقابل غیرانقلابی کسی است که پذیرفته عیبهای جامعه قابل حذف نیست لذا با عیبهای جامعه مبارزه می کند اما نه بخاطر حذف کامل آنها.
    درجامعه کوچک صدر اسلام، آیا نمی شده روسپی گری را به کل حذف کنند؟ آیا نمی شده شراب خواری را به کل حذف کنند؟ آیا نمی شده چهارتا سرمایه دار آنرا مصادره اموال کنند؟
    منظورم این است که پیامبر(ص) و حضرت علی (ع) بدنبال ساختن یک جامعه پاک، یکدست و بدون عیب نبوده اند چون میدانستند چنین کاری ممکن نیست.
    درمقابل ما آرزو داریم که فساد مسئولین به کل حذف شود، بی حجابی ریشه کن شود، ظلم جهانی از پایه و اساس برطرف شود….
    ” ” یعنی ما تصمیم نداریم هیچ ایرادی را تحمل کنیم.” ” این است اشتباه انقلابیون.

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ شهریور ۱۷ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۴۷ ب.ظ:

    بارها به این نتیجه رسیده ام که پیامبر(ص) اصلأ انقلابی نبوده و از این بابت خیلی خوشحال می شوم.
    حضرت محمد دنیا را همانطور که بوده قبول داشته، وجود اختلاف طبقاتی را قبول داشته، قدری بی بندباری و فساد را غیرقابل حذف می دانسته،….

    آقای یوسفی
    اگه پیامبر انقلاب نکرده پس چه کرده ؟ انقلاب یعنی دگرگونی ….

    پیامبر اگر جامعه را همونجوری قبول داشته پس واسه چی مبعوث شده ؟ مگه بیکار بوده اینهمه سختی بکشه ؟

    برادر من لطفا یا مطالعاتتو بیشتر کن یا در هر موردی نظر نده برادر ..بخدا قسم کسی مجبودت نمیکنه این اشتباهات فکریت را بنویسی

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ شهریور ۱۷ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۵۲ ب.ظ:

    آقای یوسفی
    انسان موظف و مکلف است فرامین الهی را اجرا کند ..دنبال نتیجه نباشد ..نتیجه همه کارها با خداست …امام حسین ع تکلیفش را عمل کرد ..نتیجه را خداوند اون روز بهش نداد ..در ظاهر همگی شهید و اسیر شدند اما نتیجه بعد از آن ببار نشست ..
    انقلابی در دنیای ظلم بر علیه ظلم بر پا گردید که از همون یزید شروع شد و دودمانش به هوا رفت و مسئله ای بنام مقاومت وایستادگی و مبارزه در برابر ظلم و ستم در دنیا جا افتاد ..
    دلیلی که مردم ایران در ۸ سال جنگ در برابر یک جهان دشمن ایستادگی کردند همین مقاومت و ایستادگی بود ..

    پس نباید مانند شما فکر کرد که همه چیز را قبول کنیم .این از بی ارادگی شما حکایت دارد ..هر کسی در هر مقامی باید تلاش کند ..

  5. ۱۷ شهریور ۱۳۹۳ در ۰۰:۴۸ | #5

    چون که گل رفت و گلستان در گذشت
    نشنوی زین پس ز بلبل سرگذشت

    [پاسخ]

  6. ۱۷ شهریور ۱۳۹۳ در ۰۰:۵۰ | #6

    بشنو از نی چون حکایت می کند……..

    [پاسخ]

  7. ۱۷ شهریور ۱۳۹۳ در ۰۰:۵۳ | #7

    چون که گل رفت و گلستان شد خراب
    بوی گل را از چه جوییم از گلاب

    [پاسخ]

  8. سید رضا
    ۱۷ شهریور ۱۳۹۳ در ۰۱:۵۶ | #8

    امید حسینی
    تمام تصمیم ها و انتخاب مسیرها تو دست منو شما نیست( بنای آروزهایم بلند بود، اما نرسیدم و ناکام شدم. چه آرزوهایی)
    حافظ یه پاسخ صریح به این حال شما داره:
    چو عاشق می‌شدم گفتم که بردم گوهر مقصود……………. ندانستم که این دریا چه موج بیکران دارد
    ……………………………………………………………………………………..
    درسته که ما شروع میکنیم اما این دقیقا ما نیستیم که ادامه میدیم و تموم میکنیم

    [پاسخ]

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ شهریور ۱۷ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۲۴ ب.ظ:

    اگه ما نیستیم پس کیه ؟

    [پاسخ]

  9. حسن
    ۱۷ شهریور ۱۳۹۳ در ۰۵:۵۷ | #9

    دوستان دفعه بعد که طبع لطیفتون گل کرد قبلش یک نگاهی به دیوان کمپانی بندازید …. بفهمید شعر یعنی چی ؟؟؟

    [پاسخ]

    با بک پاسخ در تاريخ شهریور ۱۷ام, ۱۳۹۳ ۹:۳۶ ق.ظ:

    دیوان کمپانی؟

    [پاسخ]

    سید رضا پاسخ در تاريخ شهریور ۱۷ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۱۶ ق.ظ:

    منظور حسن از دوست من و شما نیستیم بابک،پسر شجاع رو خطاب قرار داده با اون نظم هایی که اون بالا نوشته.نمیدونم چرا اسم حسن که میاد یاد شاه مراکش میفتم(حسن شاه مراکش)

    [پاسخ]

    حسن پاسخ در تاريخ شهریور ۱۷ام, ۱۳۹۳ ۳:۲۹ ب.ظ:

    سید رضا … ما دوستیم و لو به اندازه حق همکلامی …
    بعدشم متوجه نشدم دقیقا … نظم ؟؟؟ اشعار مرحوم کمپانی رو میگی نظم ؟؟؟ یعنی شعر نیست و فقط کلام منظومه ؟؟؟
    فقط به خاطر هم اسمی یاد اون بابا میافتی ؟؟؟

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ شهریور ۱۷ام, ۱۳۹۳ ۷:۰۳ ب.ظ:

    جناب سید رضا
    کدوم نظم ؟
    من عینا شعر مولوی را از مثنوی نوشتم دادا
    اگه ایرادی هست برین از دست مولوی شکایت کنین

    سید رضا پاسخ در تاريخ شهریور ۱۸ام, ۱۳۹۳ ۲:۲۷ ق.ظ:

    حسن،البته حق با شماست///دوستی ولو به اندازه همکلامی///(اما وجه طنز تو کامنت من معلومه دیگه)
    کمپانی رو چند بیتی خونده بودم قبلا،به گمان من البته نظم ه.البته این نظرمنه،صحبت اگه به کشف الشهود برسه،اونوقت کار واسه بعضی اشعار صائب هم سخت میشه.بگذریم ادبیات کلاسیک واسه خودش یه داستان دراز از سبک وسبک شناسی و وزن و عروض و ……………
    حسن شاه مراکش مال وقتی بود که من بچه بودم و بابام رادیو گوش میکرد،شباهتی جز اسم ندارید گمونم
    ………………………
    پسر شجاع ،ایراد چیه؟من چکاره این وبلاگم که بگم کی بنویسه کی ننویسه چی بنویسه چی ننویسه؟
    بیا منم همراهیت میکنم
    ای لولی بربط زن، تومست تری یا من؟

    هم پیش تو چون مستی، افسون من افسانه
    ………………
    چون کشتی بی لنگر کج می شد و مج می شد
    وز حسرت او مرده صد عاقل و فرزانه
    …………………..
    خوشت اومد پسر شجاع . خودمونیم عجب حال و هوایی داشتن ناکس ااااااااااااااا

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ شهریور ۱۷ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۲۳ ب.ظ:

    شیخ محمد حسین غروی اصفهانی معروف به کمپانی، عالم و حکیم دوره اخیر عالم تشیع است. در ۲ محرم ۱۲۹۶ه.ق در کاظمین دیده به جهان گشود.
    از این عالم بزرگوار ۱۰ کتاب و رساله برجای مانده است. وی در سپیده دم ۵ ذی حجه ۱۶۱۱ه.ق در اثر سکته قلبی درگذشت و پیکر پاکش در کنار مقبره علامه حلی در نجف اشرف به خاکسپرده شد.

    کلیات دیوان اشعار آیت الله شیخ محمدحسین غروی اصفهانی قدس سره معروف به دیوان کمپانی در مدح و منقبت ورثای اهلبیت عصمت و طهارت علیهم السلام
    دختر فکر بکر من غنچه ی لب چو وا کند

    از نمکین کلام خود حق نمک ادا کند…
    طوطی طبع شوخ من ، گر که شکر شکن شود

    کام زمانه را پر از شکّر جانفزا کند

    بلبل نطق من ز یک نغمه عاشقانه ای

    گلشن دهر را پر از زمزمه و نوا کند
    …………………………………………

    [پاسخ]

    حسن پاسخ در تاريخ شهریور ۱۷ام, ۱۳۹۳ ۱:۴۶ ب.ظ:

    پدرش صاحب کمپانی بود و خودش راضی نبود که کمپانی صداش کنند … اینطور شنیدم …

  10. شهروند
    ۱۷ شهریور ۱۳۹۳ در ۰۷:۵۹ | #10

    اقای حسینی احساس میکنم افسرده شدین حالا نمیدونم بخاطر بی ادبی های ما تو اهستان توبیخ شدین یا مشکل چیز دیگس اما برادر من چون میگذرد غمی نیست

    [پاسخ]

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ شهریور ۱۷ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۱۳ ب.ظ:

    خخخخخخخخخخخخ

    الکی داری مریضش میکنی دادا

    [پاسخ]

    حسن پاسخ در تاريخ شهریور ۱۷ام, ۱۳۹۳ ۱:۴۴ ب.ظ:

    منو یاد یکی از مشهورترین دیوارنوشته های دوران سربازی انداختید … چون میگذرد غمی نیست …
    نوشته هایی که زیر آن جمله در جواب نوشته میشد که خودش حکایتی دیگر داشت …. مثل : آخه مسئله اینه که لامصب نمیگذره …

    [پاسخ]

  11. nasrtv
    ۱۷ شهریور ۱۳۹۳ در ۰۸:۳۸ | #11

    “نقطه نهایی”
    حفظ وحدت کلمه میان امت اسلامی:
    http://fa.nasrtv.com/modules/video/singlefile.php?lid=10074

    لذت عشق دراین حس بلاتکلیفیست..
    کلیپی زیبا به مناسبت میلاد امام رضا ع:
    http://fa.nasrtv.com/modules/video/singlefile.php?lid=7030

    [پاسخ]

  12. الف
    ۱۷ شهریور ۱۳۹۳ در ۰۹:۴۹ | #12

    سلام
    من بارها و بارها به شما تشکر بدهکارم
    شاید آهستان آن چیزی نشد که آرزویتان بود اما خیلی خوب بود…تقریبا می توانم بگویم همیشه…
    به من خیلی کمک کرد و بسیار خوشحالم که اینجا را دارم
    همیشه آمده ام…روزهایی داشته ام که چند بار آمده ام
    با آهستان راه را یاد گرفتم،
    از تردید در آمدم،
    آرام شدم،
    ….
    و برای همه اینها از صاحب خانه متشکرم
    امیدوارم همیشه و در تمام مراحل زندگیتان در کنار خانواده تان و در خدمت به جامعه اسلامی مان موفق باشید
    همیشه دعاگویتان هستم.
    دعایمان کنید،لطفا.

    [پاسخ]

  13. ۱۷ شهریور ۱۳۹۳ در ۱۳:۳۵ | #13

    [پاسخ]

  14. متولد 9 دی
    ۱۷ شهریور ۱۳۹۳ در ۱۴:۴۱ | #14

    سلام امید جان
    آقا حال و هوات عوض شده.انشاء الله که آرامش قبل از طوفان نیست.ظاهراً دریچه هایی از فهمِ بیشتر،براتون در حال گشایشه.من شخصاً شیفته ی نگاهِ دوباره به گذشته ام.خبری شد،ما را هم در جریان یافته هایت بگذار…
    چو غنچه گر چه فروبستگی ست کار جهان
    تو همچو باد بهاری گره گشا می باش

    [پاسخ]

  15. ۱۷ شهریور ۱۳۹۳ در ۱۹:۰۷ | #15
  16. ۱۷ شهریور ۱۳۹۳ در ۱۹:۱۲ | #16

    جان ما را بگیرد آنکه خودش حفظ کرد همیشه جانت را
    خبر رفتن اتاق عمل کشته از صبح عاشقانت را
    تو مسیحی و این دل شیدا به هوایت همیشه مسلوب است
    جان عالم فدای نامت ما نگرانیم حالتان خوب است ؟
    اللهم احفظ قائدنا الامام خامنه ای

    [پاسخ]

    حمید پاسخ در تاريخ شهریور ۱۸ام, ۱۳۹۳ ۹:۳۲ ق.ظ:

    مسلوب است یا مصلوب است؟ از دیروز تا به حال بیش از ده پانرده نفر این شعر را با همین املا برای من فرستادند که به گمان من اشتباه است

    [پاسخ]

    حسن پاسخ در تاريخ شهریور ۱۸ام, ۱۳۹۳ ۲:۵۴ ب.ظ:

    مصلوب است صحیحه …
    نمیکنند وقتی میبینند غلطه ویرایش کنند ….
    حالا چرا واسه شما فرستاده اند؟

    [پاسخ]

    حمید پاسخ در تاريخ شهریور ۱۹ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۱۶ ب.ظ:

    نباید بفرستند؟!!! من هم برای سلامتی آقای خامنه ای دعا می کنم.

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ شهریور ۱۸ام, ۱۳۹۳ ۲:۵۷ ب.ظ:

    اره
    مصلوب درسته
    اشتباه تایپی بود ….

    [پاسخ]

  17. ۱۷ شهریور ۱۳۹۳ در ۲۲:۰۸ | #17

    #( روزنامه نگاری )#
    آزادی مطبوعات چه نفعی دارد؟
    این سوالی ست که همه پاسخ آنرا میدانند.
    فواید مطبوعات آزاد عبارت است از: ایرادات جامعه مطرح می شود، بهترین نظرها و پیشنهادها مشخص می شود، مسئولین خوب و بد شناخته می شوند،…
    حال این سوال مطرح می شود که چرا بخشی از این فواید امروز وجود ندارد!؟
    ما باید امروز لااقل شاهد درصدی از این فواید می بودیم، چون بلاخره قدری آزادی وجود دارد، ضمن اینکه اینترنت هم آزادی زیادی به ارمغان آورده.
    علاوه برآن، اگر آنچه روزنامه نگاران کشورمان در صد سال گذشته نوشته اند را خط به خط بخوانید می بینید که آنها تاکنون هیچ حرف مفیدی نگفتند!! هیچوقت مردم را راهنمایی نکردند!! هیچکدام از موضع گیری هایشان درست نبوده!!
    روزنامه نگاران ما کارنامه موفقی ندارند، آنها همان عقاید و باورهایی که در سطح جامعه وجود دارد را دوباره منعکس می کنند!! با قدری شاخ و برگ بیشتر!!
    خلاصه اینکه درجامعه ما به هرعلت، روزنامه نگاران قشر مفیدی نیستند.

    ” ” هم اکنون در سایتهای فیلتر شده، آزادی کامل وجود دارد، آنها از این آزادی چگونه استفاده می کنند؟ چه حرفهایی می زنند، این حرفها چقدر مفید است!!؟ ” ”

    ” ” دولت را به چهارتا روزنامه نگار نفروشید.” ”

    روزنامه نگاران اگر اهل خدمت اند با همین ” اندک ” یعنی با همین روشی که دولت پیشنهاد کرده شروع کنند.
    درست است که داشتن میز تحریر و اتاق مجزا به درس خواندن کمک می کند، اما اگر کسی درسخوان باشد بدون اینها هم مقداری درس می خواند.
    نمی شود که شما یک خط درس نخوانید و پس از خریدن میز تحریر ” یکدفعه ” درسخوان شوید!!
    اگر روزنامه نگاران اهل خدمت اند چرا از همین حداقل های موجود استفاده نمی کنند!؟

    [پاسخ]

  18. ۱۸ شهریور ۱۳۹۳ در ۱۲:۲۲ | #18

    با سلام و خسته نباشید
    خداقوت واقعاً مطالب خوبی بود بهره بردیم.
    در صورت تمایل آماده تبادل لینک با شماییم.
    منتظر حضور و نظرات ارزشمندتان هستیم…
    یا علی

    [پاسخ]

  19. omid
    ۱۸ شهریور ۱۳۹۳ در ۱۸:۱۴ | #19

    تنهاتر از یک برگ

    با بار شادیهای مهجورم

    در آبهای سبز تابستان

    آرام میرانم

    تا سرزمین مرگ

    در انتهای دره ها رازیست

    این را به روی قله های گوه

    بر سنگهای سهمگین کندند

    آنها که در خط سقوط خویش

    یک شب سکوت کوهساران را

    از التماسی تلخ آکندند

    “فروغ”

    حسن جان این شعر را پیدا کن و بخوان . زیباست .
    نه ! نه ! به طرز وحشتناکی زیباست .
    مفهوم زندگی و کوتاه بودن عمر را از این زیباتر نمی توان و نمی شود تصویر کرد .

    [پاسخ]

    حسن پاسخ در تاريخ شهریور ۱۸ام, ۱۳۹۳ ۹:۴۴ ب.ظ:

    چرا زیباتر از این هم میشود … همه هم معنیش را میفهمند
    در کارگه کوزه گران رفتم دوش
    دیدم دو هزار کوزه گویا و خموش
    ناگاه یکی کوزه برآورد خروش
    کو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش …
    عیبش اینه که نمیشه پز روشنفکری با این اشعار کلاسیک داد … بابای این کلاس بسوزه …

    [پاسخ]

    omid پاسخ در تاريخ شهریور ۱۸ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۱۷ ب.ظ:

    شعر به تعبیر شمس قیس رازی “سخنیست موزون و مقفی و همراه با تساوی ابیات ” و به تعبیر شاملو ” سخنیست که با عبور از منطق متعارف و تجربه و قیاس و بدون یاری گرفتن از آنها مستقیما احساسات و عواطف را تحریک کند ” مانند ” از کلمه مادر بوی بهشت میاید ” که مستقیما بر روی احساس تاثیر می گذارد .
    جمله ” نمیشه پز روشنفکری با این اشعار کلاسیک داد . . . بابای این کلاس بسوزه ” هم میتواند شعر باشد چون بدون آنکه بدانم روشنفکر چه موجودیست و پز یعنی چه ؟ احساسم تحریک شد فقط خدا کنه موقع خواب نیاد سراغم .

    [پاسخ]

    سید رضا پاسخ در تاريخ شهریور ۱۸ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۱۸ ب.ظ:

    حسن ،دست روی کی هم گذاشتی!!!!!خیام
    رباعیات که ENDروشنفکریه.تو این دوره شجاعت میخواد که سراغ بعضی از این رباعیات بری،یعنی میخوام بگم بعضی از کارهای خیام اعتقاداتت رو منهدم میکنه،مثلا
    آنان که محیط فضل و آداب شدند
    در جمع کمال شمع اصحاب شدند
    ره زین شب تاریک نربردند برون
    گفتند فسانه ای و در خواب شدند
    (شما الان باید در زمانه خودمون دنبال استاد فضل و آگاهی و درایت و فرزانگی و دانندگی باشی،این رباعی وصف حال این آقاس)
    قومی متفکرند اندر ره دین
    قومی به گمان فتاده در راه یقین
    میترسم از آنکه بانگ آید روزی
    کی بیخبران راه نه آن است و نه این
    ……………………………………..
    از آمدنم نبود گردون را سود،
    وز رفتن من جاه و جلالش نفزود؛
    وز هیچ‌کسی نیز دو گوشم نشنود،
    کاین آمدن و رفتنم از بهر چه بود
    …………………………………………
    دوری که در آمدن و رفتنِ ماست،
    او را نه نهایت، نه بدایت پیداست،
    کس می‌نزند دمی درین معنی راست،
    کاین آمدن از کجا و رفتن به کجاست
    ………………………………………..
    تا چند زنم به روی دریاها خشت،
    بیزار شدم ز بت‌پرستان و کُنِشْت؛
    خیام که گفت دوزخی خواهد بود؟
    که رفت به دوزخ و که آمد ز بهشت
    ………………………………………
    ای بس که نباشیم و جهان خواهد‌بود
    نی نام زِ ما و نه نشان خواهد‌بود
    زین پیش نبودیم و نَبُد هیچ خَلَل
    زین پس چو نباشیم همان خواهد‌بود
    ………………………………….
    پایه تم حاج حسن برو جلو

    [پاسخ]

    حسن پاسخ در تاريخ شهریور ۱۸ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۵۸ ب.ظ:

    آن چوب نیم سوخته ای که وعدش دادند
    اینجا نه مشاهده که احساس شود …
    زبان حال خیام ….

    با بک پاسخ در تاريخ شهریور ۱۹ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۴۷ ق.ظ:

    ابریق می مرا شکستی ربی/برمن درعیش راببستی ربی
    من می خورم و تو میکنی بد مستی/ خاکم به دهن مگر تو مستی ربی؟

    از شاعران بزرگ وطنی چیزی برای متشرعین در نمیاد. حالا باز حکمت متعالیه ای ها چیزی بگن قابل بحث هست. و البته نه در مورد خیام بزرگ.
    چون عمر بسر رسد چه بغداد و چه بلخ/پیمانه چو پر شود چه شیرین و چه تلخ
    خوش باش که بعد از من و تو ماه بسی/ از سلخ به دره آید از دره به سلخ

  20. reza
    ۱۸ شهریور ۱۳۹۳ در ۲۰:۰۳ | #20

    با سلام جدا مطلبی برای گفتن ندارم و بیماری امانم را بریده .تنها انگیزه ایکه وادارم کرد سر بزنم حالجویی از دوستان .روشن بودن چراغ اهستان حتی با یک سلام و علیک و از همه مهم تر اعتیاد به اهستان .
    دوستان شاید باورتان نشود ۲۵ سال بود دنبال یک اهنگ بودم حاضر بودم کلی راش پول بده پریشب شانسی گیرش اوردم اگر خواستید گوش بدهید اسمشpower sens-federico mirageهمه شماها این اهنگ را از سیما گوش دادیدو لی نمیشناختید

    [پاسخ]

    حسن پاسخ در تاريخ شهریور ۱۸ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۰۰ ب.ظ:

    سلام رضا جان …
    انشاالله بلا دوره …
    خواستم بگم خیلی هم موسیقی گوش نکن که اولین اثرش از بین بردن غیرت هست … ولی دیدم حالت ناخوشه بیخیال شدم …

    [پاسخ]

    امید حسینی پاسخ در تاريخ شهریور ۱۸ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۲۳ ب.ظ:

    عجب!
    موسیقی گوش کردن، غیرت رو از بین می بره؟!
    پناه بر خدا از این حرفهای عجیب شما

    [پاسخ]

    حسن پاسخ در تاريخ شهریور ۱۸ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۴۹ ب.ظ:

    امید جان حرفهای من نیست … پرس و جو کن از هر کارشناس حدیث که خواستی …
    همه حرفهای عجیب مرا لیست کن و برو تحقیق کن …
    البته این ” برو تحقیق کن ” رو با فرض اینکه شما رو یک متدین و متشرع میدانم عرض کردم …

    امید حسینی پاسخ در تاريخ شهریور ۱۸ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۵۷ ب.ظ:

    شما یه حدیث برام بیار

    حسن پاسخ در تاريخ شهریور ۱۸ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۵۰ ب.ظ:

    آخ آخ ….
    شریعتیه دیگه … لاکردار کار خودشو میکنه …

    حسن پاسخ در تاريخ شهریور ۱۹ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۰۳ ق.ظ:

    نه بابا بدون زحمت ؟؟؟
    شما یا میری میبینی روایتهاش رو … یا هم همون پناه به خدا میبری از حرفهای عجیب من …

    امید حسینی پاسخ در تاريخ شهریور ۲۴ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۱۳ ب.ظ:

    منتظر بودم ولی خبری نشد
    عجالتا من نظرم رو می گم
    یا حرمت ذاتی داریم، یا حرمت مصداقی و تاریخی
    موسیقی از ابتدای اسلام، حرمت ذاتی نداشت، اگر حرمتی بوده، حرمت لهو و لعب بوده و غنا
    شما هم به خودت زحمت بده و مثلا مقاله و سخنرانی شهید بهشتی رو در این باره بخون

    تیرگر پاسخ در تاريخ شهریور ۱۹ام, ۱۳۹۳ ۵:۰۸ ق.ظ:

    امید حسینی گرامی
    من البته اینجا واینستاده بودم ، عبور می کردم ، یکهو دیدم بیم آن است که بدعت به اسلام وارد شود که غیرت دینی گفت تیرگر عبور نکن و بایست و حدیث بخوان و نازنین اسلامِ غریب و ناب عرضه کن ، نه آن اسلام که خلایق را خوش آید ، آن اسلام که اوصیا و ائمه سلام الله گفته اند عرضه کن :) (در اینجا مراد از خلایق می تواند reza، فهیمه، تشنه ،امید حسینی، یوسفی، سین، ۹دی و غیره و ذالک باشد)

    بنده در اینجا جسارت کرده و در مقابل شما که خودت عالم دین هستی چند خطی خطبه می خوانم

    بسم الله الرحمن الرحیم
    ◘ ینقل من الاصول من الکافی کتب الشیخ الکلینی رضی الله عنه
    صفحه ی ۵۳۵ باب الغیره “إن الله تبارک وتعالى غیور و یحب کل غیور”
    و صفحه الاخری ۵۳۶ http://lib.eshia.ir/11005/5/536
    “إن شیطانا یقال له: القفندر إذا ضرب فی منزل الرجل أربعین صباحا بالبربط ودخل علیه الرجال وضع ذلک الشیطان کل عضو منه على مثله من صاحب البیت ثم نفخ فیه نفخه فلا یغار بعد هذا حتى تؤتى نساؤه فلا یغار”

    می فرماید در بین شیاطین ، شیطانی است به نام “قفندر” این شبطان خودش را به هرکه بمالد یا بسابد یا نزدیک کند، بی غیرتی بر آن شخص عارض میشود، و این شیطان در چه صورتی خودشو به یک مؤمن میسابد؟! در صورتی که آن مؤمن اهل موسیقی باشد ، اهل بربط باشد ، طبیعتا اینجا مراد از بربط آلات موسیقی است نه صرفا بربط ، مثلا نمی توانیم بگوئیم اگر به جای بربط اهل سه تار باشد حکم ساقط شده است . .. حکم الهی را نمیشود رویش کلاه شرعی گذاشت!

    ◘ این حدیث به شکلی دیگر در وسائل الشیعه هم تکرار شده (اول صفحه حدیث شماره۲۲۶۲۷)
    http://lib.eshia.ir/11025/17/313
    “من ضرب فی بیته بربط أربعین یوما سلط الله علیه شیطانا یقال له : القفندر ، فلا یبقى عضوا من أعضائه إلا قعد علیه ، فاذا کان کذلک نزع منه الحیاء ولم یبال ما قال ولا ما قیل فیه .” وسائل الشیعه/الشیخ الحر عاملی/جلد ۱۷/صفحه ۳۱۳
    اصولا القفندر مسئول امور بی غیرتی از جانب الشیطان الرجیم هست و با اهل طرب و موسیقی و هنر پیمان میبنده و خودشو به اونا میسابه تا بی غیرت و لاابالی و شل مذهب بشوند

    ◘ برای شناختن “القفندر” چه باید کرد؟! ، باید به “لسان العرب” تالیف “ابن منظور” (جلد۵ صفحه ۱۲)مراجعه کرد
    قفندر: القَفَنْدَرُ: الْقَبِیحُ المَنْظَر؛ قَالَ الشَّاعِرُ:
    فَمَا أَلُومُ البِیضَ أَلَّا تَسْخَرا، … لمَّا رَأَیْنَ الشَّمَطَ القَفَنْدَرا
    یُرِیدُ أَن تَسْخَرَ وَلَا زَائِدَهٌ. وَفِی التَّنْزِیلِ الْعَزِیزِ: مَا مَنَعَکَ أَلَّا تَسْجُدَ؛ وَقِیلَ: القَفَنْدَرُ الصَّغِیرُ الرأْس، وَقِیلَ: الأَبیض. والقَفَنْدَرُ أَیضاً: الضَّخْمُ الرِّجْل، وَقِیلَ: الْقَصِیرُ الْحَادِرُ، وَقِیلَ: القَفَنْدَرُ الضَّخْمُ مِنَ الإِبل وَقِیلَ الضخم الرأْس.
    قلر: القِلَّارُ والقِلَّارِیّ: ضَرْبٌ مِنَ التِّینِ أَضخم مِنَ الطُّبَّار والجُمَّیْزِ؛ قَالَ أَبو حَنِیفَهَ: أَخبرنی أَعرابی قَالَ: هُوَ تِینٌ أَبیض مُتَوَسِّطٌ وَیَابِسُهُ أَصفر کأَنه یُدْهَنُ بالدِّهان لِصَفَائِهِ، وإِذا کَثُرَ لَزِمَ بعضُه بعضاً

    قد کوتاه ، رنگ پوست سفید مایل به زرد ، القبیح المنظر ، بد ریخت بد ترکیب ، صغیر الراس کله کوچیک ، فیلم هابیت هارو دیدی ، یه چیزی شبیه جکو جانورای هابیت و ارباب حلقه ها … کسی که چهل روز موسیقی گوش بده به نقل از امام جعفر صادق (ع) این “قفندر” میره سراغش و غیرتو ازش میگیره ، پس بیائید از امروز به بعد همه ی سی دی های موسیقی را بشکنیم و مشتی محکم بر دهان “قفندر” لعنت الله علیه بکوبیم…

    در باب حرمت موسیقی و آلات موسیقی روایتِ رُوات آنقدر بسیار است که به دریا دریا ماست پنهان و توجیه نتوان کرد! . . . این دو حدیث قطره ایی بود از فقه جعفری پیرامون موسیقی ، پیشاپیش عرض شود اگر شخصی بر این عقیده هست که مراد از موسیقی و بریط لهو بوده ، لطفا حدیث و روایت نقل کنه معصوم علیه السلام در کدام یک از مجالس موسیقی حضور داشته و آن موسیقی را مدح یا تحسین کرده است

    والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

    امید حسینی پاسخ در تاريخ شهریور ۲۴ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۱۶ ب.ظ:

    جناب تیرگر
    چون بحث کردن در این زمینه با شمایی که پیشاپیش نتیجه ات رو گرفتی، فایده ای نداره، من به همین یه جمله اکتفا می کنم:
    حرمت غنا و لهو و لعب، با حرمت ذاتی موسیقی فرق داره. احادیث مورد نظر عموما درباره لهو و لعب و مجالس عیاشی بودن
    ضمنا وظیفه امام معصوم، حضور در مجلس آواز نبوده. به سوال شما میگن مغلطه

    تیرگر پاسخ در تاريخ شهریور ۱۹ام, ۱۳۹۳ ۵:۲۸ ق.ظ:

    صحبت یکی از روحانیون در همین زمینه
    http://youtu.be/YlxUDwqWk1k

  21. حسن
    ۱۸ شهریور ۱۳۹۳ در ۲۱:۴۰ | #21

    بله … نهضتی راه افتاده که شعر حالی ما کنند …
    خانم سین …
    من هم به خدا در جمع شما نشسته ام … هم میخواهم و هم میتوانم از جادوی کلام لذت ببرم … مثلا از همین متن شما واقعا لذت بردم …. از عمق نگاه و تیزبینی شما و شناختتان نسبت به خودم که با کلمات و جملات هنرمندانه ای بیان شده بود لذت بردم و آفرین از دهانم نمی افتاد …. شما شعر نشان ما بده تا خر کیف بشویم اساسی …
    پیش داوری هم نیست .. حقیقت است … به درستی و زیبایی به مهر تایید اشاره کردید …
    بله لذت دارد … مگه بازی و خوشگذرانی پینوکیو توی اون شهر بازی کذایی لذت نداشته و ندارد ؟؟؟؟
    من موقعی عین و سین و بابک و فروغ و سیدرضا رو از اون “تمام ” کم نمیکنم که خودشون رو جزء اون تمام بدونند … دقت میکنید ؟؟؟ من کم نکردم … خودشون کلیت و تمامیت مورد نظر مرا خزعبلات میدانند …. اصلا معادله را غلط میدانند چه برسد به حاصلش …
    برم … برم یکبار دیگه متنتان را بخونم …

    [پاسخ]

  22. حسن
    ۱۸ شهریور ۱۳۹۳ در ۲۱:۴۶ | #22

    بله … نهضتی راه افتاده که شعر حالی ما کنند …
    خانم سین …
    من هم به خدا در جمع شما نشسته ام … هم میخواهم و هم میتوانم از جادوی کلام لذت ببرم … مثلا از همین متن شما واقعا لذت بردم …. از عمق نگاه و تیزبینی شما و شناختتان نسبت به خودم که با کلمات و جملات هنرمندانه ای بیان شده بود لذت بردم و آفرین از دهانم نمی افتاد …. شما شعر نشان ما بده تا خر کیف بشویم اساسی …
    پیش داوری هم نیست .. حقیقت است … به درستی و زیبایی به مهر تایید اشاره کردید …
    بله لذت دارد … مگه بازی و خوشگذرانی پینوکیو توی اون شهر بازی کذایی لذت نداشته و ندارد ؟؟؟؟
    من موقعی عین و سین و بابک و فروغ و سیدرضا رو از اون “تمام ” کم نمیکنم که خودشون رو جزء اون تمام بدونند … دقت میکنید ؟؟؟ من کم نکردم … خودشون کلیت و تمامیت مورد نظر مرا خزعبلات میدانند …. اصلا معادله را غلط میدانند چه برسد به حاصلش …
    برم … برم یکبار دیگه متنتان را بخونم …

    [پاسخ]

  1. بدون بازتاب

:D :-) :( :o 8O :? 8) :lol: :x :P :oops: :cry: :evil: :twisted: :roll: :wink: :!: :?: :idea: :arrow: :| :mrgreen: