خانه > جامعه, سياست > آغاز یا پایان اصولگرایی؟!

آغاز یا پایان اصولگرایی؟!

این روزها اگرچه رسانه های اصولگرا، از نتیجه انتخابات راضی هستند (یا این طور وانمود می کنند) اما انتخابات اخیر، شکستی دیگر برای جریان اصولگرا بود. آن هم نه فقط یک شکست انتخاباتی موقت و گذرا (که از این می شد به راحتی گذشت) بلکه یک شکست سیاسی و اجتماعی با پیامدهای خاص خود. حال اگر می خواهیم سرمان را زیر برف کنیم و اطرافمان را نبینیم، بحثی نیست، اما ندیدن واقعیات جامعه، هنر نیست. واقعیت این است که جامعه مدتهاست دچار تغییر و تحولات آشکاری شده که اگر چشمها و گوشها را بر آن ببندیم، قطعا از آن عقب می مانیم.

بدون تعارف، اصلاح طلبان و حامیان دولت، با وجود همه موانعی که بر سر راهشان بود، تا همین حد هم پیروزی بزرگی نصیبشان شده است. پیروزی محسوسی که معانی مختلفی دارد. چه از جهت تحلیل آرای مردم، چه از نظر سلبی بودن آرا در برخی حوزه ها مخصوصا تهران، چه واکنش های منفی به برخی شخصیت ها، ردصلاحیت ها، خبرسازی ها، حساسیت ها و مواضع …

من به هیچ وجه از شکست اصولگرایان به عنوان شکست یک جریان سیاسی ناراحت نیستم. مدتهاست که دغدغه قومی و قبیله ای ندارم. تعصب خاصی هم نسبت به اصولگراها لااقل در سال های اخیر نداشته ام. نگرانی من از بابت مسائل دیگری است که انتخابات، فرع آن است. اصولگرایان امروز به دلایل مختلف، مساوی شده اند با خود نظام. بسیاری از ائمه جمعه در سراسر کشور، نمایندگان ولی فقیه، متولیان و مسئولین نهادها و سازمان های انقلابی و بسیاری از شخصیت های حوزوی و دینی و سیاسی … اصولگرا هستند. بنابراین رفتار و کردار و گفتار آنها، مواضع رسمی حکومتی تلقی می شود و طبعا نقد رفتار آنها هم نقد حکومت.

این البته تلقی چندان اشتباهی هم نیست. چرا که نظام و حاکمیت، موجودیتی در خلاء نیست، بلکه از همین افراد در لایه های مختلف قدرت تشکیل می شود و نگرانی اتفاقا همینجاست. اینکه شکست و پیروزی آنها، شکست و پیروزی نظام و حاکمیت تعبیر می شود. یا لااقل رسانه های مخالف، اینچنین تبلیغ می کنند.

حال چرا مردم تا حدود زیادی از این آدمها رویگردانند؟ چرا استقبال چندانی از آنها نمی شود؟ چرا نگاهی سلبی به آنها وجود دارد؟ درصد محبوبیت این شخصیت ها در جامعه و در میان مردم، چقدر است؟! برای بررسی و پاسخ به این سوالات، کار چندان سختی نداریم…

امروز نه تنها مردم عادی، که حتی بسیاری از جوانهای متمایل به جریان حزب اللهی و اصولگرایی هم از وضعیت فعلی راضی نیستند. پریشان و سرگردانند. خیلی هایشان دل خوشی از بزرگان اصولگرا ندارند اما ساکتند و چاره ای جز انتخاب آنها در انتخابات مختلف ندارند! حزب اللهی ها براساس شرایط موجود و در رقابت میان اصلاح طلبان با آدمهایی که «یا نماینده ولی فقیه هستند یا امام جمعه فلان شهرند و یا اینکه مسئولیتی در یکی از نهادها و سازمان های انقلابی و حکومتی دارند و یا افرادی که مورد حمایت این طیف هستند» طبعا به گروه دوم رای می دهند. چرا که رای ندادن به اینها، مساوی است با پیروزی مخالفانشان یعنی اصلاح طلبانی که معمولا جزو منتقدین حاکمیت محسوب می شوند.

اما باید قبول کنیم که مردم عادی دغدغه های دیگری هم دارند. به هرحال نتایج انتخابات نشان می دهد که امروز این افراد، با برخورد سلبی مردم مواجهند. حتی آرای بسیاری از جوان های اصولگراهم به آنها از جهاتی سلبی است و از سر ناچاری و برای رای نیاوردن دیگران! و این اتفاق روز به روز و دوره به دوره، بیشتر و بیشتر فضای سیاسی کشور را تحت تاثیر قرار می دهد. چرا چنین اتفاقی رخ داده؟ چرا علاوه بر مردم عادی، بسیاری از اصولگراها هم به بزرگان خود علاقه و رغبت چندانی ندارند؟ برای پاسخ به این سوال دلایل مختلفی را می توان ارائه کرد که به برخی از آنها اشاره می کنم:

  • فاصله عمیق فکری و ذهنی آن بزرگان با جامعه و مردم
  • فاصله عینی و واقعی با مردم
  • جذابیت نداشتن برای جوانان
  • نگاه  حق به جانب، ارباب رعیتی و از بالا به پایین!
  • نگاه بسته و انحصاری
  • اهمیت ندادن به موضوعات مورد علاقه مردم
  • نظرات خاص درباره مسائل فرهنگی و هنری و اجتماعی
  • نگاه هیاتی و سنتی به سیاست
  • عدم توجه به سیاست ورزی عاقلانه و علمی
  • انعطاف نداشتن در مسائل سیاسی و اجتماعی
  • نگاه امنیتی در همه مسائل
  • عدم توجه به شرایط و مقتضیات

درباره هر کدام اینها می توان ساعتها حرف زد و مطلب نوشت که خارج از حوصله این بحث است، اما به طور خلاصه می توان گفت که بسیاری از بزرگان فعلی اصولگرا، از جامعه و مردم مخصوصا جوان ها عقب مانده اند و دیگر جذابیتی برای آنها ندارند. اینها واقعیاتی هست که اگر بدون تعصب بنگریم، آنرا می بینیم و می فهمیم. اگر صد سال پیش، پنجاه سال پیش، و یا همین سی سال پیش مردم به روحانیون مراجعه می کردند و به آنها علاقه داشتند، به این خاطر بود که آنها را نیروهای پیشرو جامعه و راهنمای خود فرض می کردند، اما حالا گروه های مرجع دیگری ساخته و ظاهر شده اند که مورد توجه مردم و جوانانند.

با ظهور این گروه های مرجع جدید، بسیاری نظرشان این است که روحانیت (مخصوصا در چهره رسمی و حکومتی و اصولگرایی آن) از جامعه و جوانان عقب مانده و توجهی به خواست ها و نیازهای جدید مردم ندارد. نه تنها توجه ندارد، که اصلا آن نیازها را نمی شناسد. به عنوان مثال می توان به علائق فرهنگی و هنری و ورزشی جوانان اشاره کرد و یا تغییراتی که در یکی دو دهه گذشته در سبک زندگی آنها و در مسائل فرهنگی و اجتماعی ایجاد شده، تغییراتی که معمولا از سوی بزرگان نادیده گرفته می شود. (به عنوان مثال حتی در شهری مثل قم و درست در همان خیابانی که مرکز بسیاری از بیوت و مدارس مذهبی است، نمادهای روز ولنتاین به وضوح دیده می شود و مردم و جوانان هم از آن استقبال می کنند) همین بی خبری و فراغت فکری، باعث شده که نظرات خاص این افراد در جایگاه های مختلف دینی و سیاسی، با واکنش منفی مردم و جوانان مخصوصا در فرصت انتخابات مواجه شود!

و جالب اینکه اصولگراها در لایه های پایین تر هم دارند چوب همین رفتارها و سیاست ها را می خورند. به عبارت دیگر، بسیاری از اصولگراها مخصوصا نیروهای جوان، تمایلات و علائق فرهنگی و هنری و اجتماعی متفاوتی با بزرگان جریان خود دارند، اما مجبور به خودسانسوری و پنهان کاری هستند و یا اینکه از نظر فرهنگی و اجتماعی، خود را آزاد و مستقل، ولی از نظر سیاسی اصولگرا می دانند! اما چه فایده، وقتی قربانی آن نگاه سفت و سخت بزرگان جریان خود در قبال مسائل فرهنگی و هنری جامعه می شوند؟!

وجود همین تناقض ها و تضادهای فکری و فرهنگی است که اصولگراها و حامیانشان را در سردرگمی عجیبی فرو برده به طوری که به راحتی نمی توانند این مسائل را حل کنند. حال تصور کنید مردم عادی و جوانانی با دیدگاه هایی بالکل متفاوت، چگونه می توانند با بزرگان و روحانیون اصولگرا کنار بیایند؟! براین اساس، غفلت از مسائل فرهنگی و اجتماعی و تاکید تنها و بیش از اندازه بر اقتصاد و سیاست حتی در دوره رکود اقتصادی و تورم و نارضایتی هم نمی تواند باعث جلب آرای مردم شود.

اصولگرایان باید شجاعت داشته باشند و دست به اقدامات و اصلاحاتی بزنند تا هرچه سریعتر از بروز اتفاقاتی وخیمتر در سرنوشت خود جلوگیری کنند. اول اینکه نگاه انحصاری را کنار بگذارند و واقعیات جدید جامعه را ببینند و بپذیرند. دوم اینکه از یکی دانستن خود با نظام صراحتا بپرهیزند. اعتراف کنند که نظام و حکومت، مجموعه و ساختاری بسیار بزرگتر و پیچیده تر از یک حزب و جریان سیاسی است و به همه دلسوزان و طیف های سیاسی متعلق است. البته اینکه جریان اصولگرا، حامی و مدافع شعارهای انقلاب باشد، امر اشتباهی نیست؛ اما به شرطی که واقعیت هم تمام و کمال همین باشد. آیا اصولگراها امروز واقعا مدافع همه شعارها و ارزش های انقلاب و نظام هستند؟

وضعیت نیروها و جریان های سیاسی کشور به گونه ای است که قضاوت درباره این سوال، بیشتر به صورت مقایسه ای و نسبی صورت می گیرد. یعنی معمولا انقلابی بودن اصولگراها در ترازوی خود انقلاب اندازه گرفته نمی شود (که اگر این طور باشد، بسیاری از آنها هم بدهکار می شوند!) بلکه آنها را در مقایسه با اصلاح طلبان می سنجیم و در یک نگاه کلی و با توجه به سابقه دو جناح مخصوصا در دو دهه گذشته، نتیجه می گیریم که اصولگراها به سیاست های نظام نزدیک ترند. از چه جهت نزدیکتر؟ مثلا در مقایسه با اصلاح طلبان که همواره به برخی نهادهای انقلابی حمله می کنند، اصولگراها به دفاع از آن نهادها مشغولند.

با همچین مقایسه های ناشیانه ای می شود نتیجه گرفت که اصولگرایان حامی نظامند! اما یادمان نرود که بسیاری از آنها ممکن است در جنبه هایی دیگر (مثلا مسائل مالی و …) هیچ فرقی با دیگران نداشته باشند و یا حتی گاهی پرونده هایی سنگین تر داشته باشند! انقلابی بودن برخی از آنها هم به این معناست که در حقیقت دارند از خودشان دفاع می کنند. چرا که موجودیت آنها به دفاعشان از نهادهای خودشان وابسته است. همچنانکه در دهه شصت، چپی ها در ارکان قدرت حضور داشتند و خیلی محکم و قاطع، از همه نهادهای انقلابی و حکومتی دفاع می کردند و به دیگران می تاختند اما همین که از قدرت کنار رفتند، به همان نهادها حمله کردند!

از سویی، انقلابی بودن تنها در دفاع از برخی سیاست های نظام خلاصه نمی شود. اصولگراها همان قدر که نگران ارکان نظام و انقلاب و دین و ارزش ها هستند، باید از آزادی های مشروع و قانون اساسی و حقوق شهروندی و بسیاری از مسائل دیگر هم دفاع کنند. نه آنکه با سکوت و بی توجهی خود نسبت به این موارد، آنها را به رقیب خود واگذار کنند. همچنین باید نگاه خود را به جامعه و جوانان عوض کنند و بیش از پیش با موضوعات و مسائل فرهنگی و هنری درگیر باشند.

به نظر می رسد این توقعات و انتظارات، جز با ایجاد تغییراتی گسترده و عمیق در جبهه اصولگرایی و تغییر نگاه ها نسبت به بزرگان خود، تحقق پذیر نیست. سیاست، امروز کاملا اجتماعی شده و دیگر در پشت درهای بسته و جمع های محدود و با سلام و صلوات و ریش سفیدی و نگاه هیاتی نمی توان برای مردم تصمیم گرفت. تا زمانی که نگاه هیاتی و مقدس مابانه به سیاست در تشکل های پدرخوانده اصولگرا وجود داشته باشد و از تصمیمات جمعی و عقلانی غافل باشند، هیچ تغییری ایجاد نمی شود.

شرط این مساله آن است که از نقد و نقادی این افراد نترسیم. احترام بزرگان اصولگرا واجب است، اما کار سیاسی شرایط و الزامات خودش را دارد و این آدمها هم باید پاسخگوی اشتباهات و تصمیمات خود باشند. نه آنکه هر بار پرونده اشتباهات و شکست های آنان سنگین تر شود و همچنان منتظر حجت شرعی آنها برای انتخابات بعدی باشیم!

به هرحال چهره های دلسوز و جوان این مملکت و دوستداران نظام و انقلاب، آنانکه از این وضعیت خسته شده اند و به فکر راه نجاتی برای خلاصی از تار و پود این قبیله بازی های سیاسی هستند، اگر واقعا دلشان برای آینده ای بهتر می تپد، باید یک بار برای همیشه تصمیم بگیرند و به خانه تکانی دست بزنند. خودشان را از این زنجیرهایی که دیگران به دست و پا و ذهن و اندیشه شان بسته اند، جدا کنند و از اسم ها و رسم ها بگذرند. اصولگرایی از ابتدا قرار نبود یک صفت خشک و خالی باشد، قرار بود یک مرام و هدف باشد.

  1. احمد
    ۱۷ اسفند ۱۳۹۴ در ۰۳:۰۰ | #1

    جناح قدرت میداند خوب هم میداند که چقدر منفور ملت است وچه مصایبى در این چهار دهه بسر مردم اورده ولى متاسفانه قدرت همیشه کور بوده وباز هم کور خواهد بود
    انها به زندان وشکنجه واعدام وانواع دیگر قدرت نمایى خود پشت گرمند مثل تمام رژیم هاى دیکتاتورى دیگر
    ونمى خواهند قبول کنند که وقتى پایه هاى قدرت پوسید دیگر حفظ ان غیر ممکن است
    اگر یک ذره به مقبولیت خود بین ملت ایمان داشتند احتیاجى به این همه رد صلاحیت نبود
    ودر ضمن در جواب برادرى که اصولگرایى ونوشته هاى قبلى اقاى حسینى را مطرح میکنند باید گفت ایکاش همه اصولگراها مثل اقاى حسینى شجاعت نقد خود را داشتند وایکاش همه اصولگراها مثل اقاى حسینى اصولگراییشان در راستاى منافع مردم بود در انصورت منهم که از روز اول این انقلاب از مخالفین ان بودم مریدشان میشدم وبه جمع اصولگراها میپیوستم.

    [پاسخ]

  2. مصطفی نیک کردار
    ۱۷ اسفند ۱۳۹۴ در ۲۲:۳۴ | #2

    آقای حسینی , سرزده چرا ؟
    میگفتین همون سردر کردار نیک یه پستی , یه لینکی , یه کامنتی , چیزی قربونی میکردیم و به افتخار ورودتون یه تیکه پلوتونیومی یا اورانیوم غنی شده حق مسلم ماستی براتون دود میکردیم….

    [پاسخ]

  3. محدحسین
    ۱۸ اسفند ۱۳۹۴ در ۰۴:۰۱ | #3

    دوگانگی بین مردم و حکومت توهم است. حکومت خوب و بدش را مردم بستر سازی می کنند. چه مردم سالار چه استبدادی. وقتی این بت “مردم” شکسته شود، آن روز روزِ انسان است.

    [پاسخ]

  4. غلامعلی یوسفی
    ۱۸ اسفند ۱۳۹۴ در ۱۷:۲۲ | #4

    این مطلب امید حسینی را که خواندم اشک در چشمانم حلقه زد. در ایران همه دارند عاقل می شوند.

    [پاسخ]

  5. reza
    ۱۹ اسفند ۱۳۹۴ در ۲۱:۰۳ | #5

    سلام.وایییییییییییییییی چقدر خشحالم از اینکه دوباره امید نوشت و امید را به اهستان برگداند .کاملا بصورت اتفاقی دیدم که امید پست جدید گذاشته باورکنید اصلا متن را نخواندم جهت عرض ادب به همه دوستان قدیمی و جدیدالورود ها علی الحساب وارد شدم.واقعا خوشحال شدم

    [پاسخ]

  6. ع
    ۱۹ اسفند ۱۳۹۴ در ۲۱:۵۳ | #6

    واقعیتش در مورد این فاصله عینی و واقعی با مردم؛ خیلی هم مختص اصولگرا ها نیست. به نظر میاید ایرانی ها دو نوع زندگی دارند؛ یکی رسمی و بیرونی و یک خصوصی و غیر رسمی که از دشید رسمی گاهی میتوان گفت اصلا قبول نمیشود. مثلا آیا میتوانید تصورش را بکنید که کسی از یک وزیر یا رییس جمهور یا هر مقامی مثلا خیلی خودمانی بپرسد: ببخشید شما توی “استیج” به کی رای دادید؟
    من که تصورش برای خیلی ممکن نیست؛ حالا فرد چه اصولگرا چه اصلاح طلب باشد. این فاصله اصلا انگار هیچجوری بهش توجه نمیشود در حالی که بسیار زیاد است.

    [پاسخ]

    ع پاسخ در تاريخ اسفند ۱۹ام, ۱۳۹۴ ۹:۵۴ ب.ظ:

    دشید رسمی = دید رسمی

    [پاسخ]

    ع پاسخ در تاريخ اسفند ۱۹ام, ۱۳۹۴ ۱۰:۰۱ ب.ظ:

    هه! بامزه است! خود کامنت نمیامید تصحیحش میاید!
    خود کامنت این است:
    اقعیتش در مورد این فاصله عینی و واقعی با مردم؛ خیلی هم مختص اصولگرا ها نیست. به نظر میاید ایرانی ها دو نوع زندگی دارند؛ یکی رسمی و بیرونی و یک خصوصی و غیر رسمی که از دشید رسمی گاهی میتوان گفت اصلا قبول نمیشود. مثلا آیا میتوانید تصورش را بکنید که کسی از یک وزیر یا رییس جمهور یا هر مقامی مثلا خیلی خودمانی بپرسد: ببخشید شما توی “استیج” به کی رای دادید؟
    من که تصورش برای خیلی ممکن نیست؛ حالا فرد چه اصولگرا چه اصلاح طلب باشد. این فاصله اصلا انگار هیچجوری بهش توجه نمیشود در حالی که بسیار زیاد است.
    حالا من مانده ام که آیا به این فکر شده است که چرا اینقدر با مردم فاصله ایجاد میشود؟ مثلا اینهمه مردم که از یک چیزی خوششان میایند همه با هم دسته جمعی در حال اشتباه کردن هستند؟ اینهمه مردم در اینهمه موارد دارند اشتباه میکنند؟

    [پاسخ]

  7. Rorr
    ۲۰ اسفند ۱۳۹۴ در ۰۲:۳۶ | #7

    یه مشکلی که اصولگرایی تو این مملکت داره، اینه که فکر میکنن گوش به فرمان رهبر بودن یعنی نه تنها موافقت چشم و گوش بسته با امر رهبری، بلکه حتی نیت خوانی رهبر از خلال حرفها (و حتی قیافه ایشون و اخمشون هنگام ادای فلان کلمه و غیره) و بعد عمل بر اساس اون نیت خوانی.

    نه عدالت، نه شرع و نه وجدان شخصی یه انسان نباید بهش اجازه بده که حصر موسوی، رهنورد و کروبی رو به دلایل امنیتی توجیه کنه. وقتی شایعه که رهبر گفته : “اگه امام بود، اعدامش میکرد”، یه اصولگرای واقعی وظیفه اش اینه به رهبرش اعتراض کنه و متذکر بشه که این حرف نه عقلانیه نه اسلامی و ازش توضیح بخواد. کجای این با پیرو ولایت بودن منافات داره؟ مگه خودتون روایت و قصه و داستان ندارین از دهها نمونه اینچنینی در صدر اسلام که سرباز از پیامبر یا حضرت علی توضیح خواسته و پاسخ گرفته؟

    شما ها نه تنها اصولگرا نیستین بلکه بی اصل و نسب ترین نحله فکری از بعد از انقلاب اسلامی و چه بسا در طول تاریخ اسلامی هستین! چون حتی مبانی فکریتون بر اساس اعمال و تصمیمات یک شخص یا یک گروه عوض میشه. بیاین یک کلام بگین ما فکر رو تعطیل کردیم و همین که رهبر شکممون رو سیر کنه، بسه و دیگه هرچی بگه گوش میکنیم! چون این تنها محصول فکریه که بعد از این همه سال ادعا از اردوی اصولگرایی اومده بیرون.

    اگه رهبر انقلاب موسوی و رهنورد و کروبی رو حصر نکرده بود، الان اون کارش مصداق عدل علی بود و الان که به ظلم این افراد رو حصر کرده، باز کارش مصداق عدل علیه!

    هر اسمی میخواین رو خودتون بذارین (هلال شیعی یا ماکیاولیست مذهبی یا هر چی)، خواهشا به خودتون «اصولگرا» اطلاق نکنین و خلق رو به خنده نندازین.

    [پاسخ]

    حسن پاسخ در تاريخ اسفند ۲۰ام, ۱۳۹۴ ۵:۲۹ ب.ظ:

    الان اگه ملت میریختن تو خیابونا که رای ما رو روحانی دزدیده و تقلب شده و … و این وسط چند ماه اشوب و چندین کشته رو دست جامعه میموند اصلا اختیار با شما چکار میکردید?

    [پاسخ]

    بينام ... پاسخ در تاريخ اسفند ۲۱ام, ۱۳۹۴ ۹:۳۱ ب.ظ:

    حسن: پدر خوانده رو دیدی؟ دیدی اونجا که مایکل داره از کارلو اعتراف میگیره برا برنامه ریزی قتل سانی ، چی بهش میگه؟

    میگه: فقط نگو بیگناهم. چون به شعور من توهین میکنی و این من رو خیلی عصبانی می کنه.

    ما هیچی، خودت از دست خودت عصبانی نشدی وقتی این کامنت رو گذاشتی؟

    واللب بالله تالله خیلی سخت نیست درک اینکه کسب اعتماد دستوری-زوری نیست، با خط و نشون کشیدن ایجاد نمیشه … رفتار درست میخواد و البته دادن ابزار!

    حالا هی کله بالا بندازی و تکرار تکرار تکرار کنی ممکنه فک کنی غیضت خوابیده، ولی نه ادم های سینه قبوستون برمیگردند نه شکنجه ها فراموش میشه نه اعتماد بازمیگرده … شش سال گذشته ولی اخرین ورژن سینمایی ِ ندا رو یادته مه تلویزیون پخش میکرد؟ اون خون ها که توصورتش پخش شد، رنگ قرمز بود که تو فیلم سینمایی استفاده می کنند، فیلمش رو فیلمبردارهای ام ای سیکس گرفتن و اون مرد مشکوک ه اون پشت دیده میشد بعد دختره رو سوار ون کرد و تو راه کشت. دوست پسره هم تو ون بود که بعد دوید رفت اسرائیل ور دل نتانیاهو …. یا صانع ژاله بسیجیی که جاسوس حسین شریعتمداری بود… یادته چه فضای سوررئالی داشتیم؟

    این عصاره ی تمام هنر و ذکاوت و بصیرتتون بود در اعتماد ورزی حاجی … یاد آر حاجی، یاد آر.

    [پاسخ]

    مریم پاسخ در تاريخ اسفند ۲۲ام, ۱۳۹۴ ۹:۱۶ ق.ظ:

    یه طنزی تو توییتر خوندم، از حقیقت تلخی نشأت می گرفت، یکی توییت کرده بود اگه ملت می خواستن برا اینا بریزن تو خیابون، یه تک پا می رفتن پای صندوق رای بهشون رای می دادن!
    بعدم حسن آقا، یه نگاهی به اعداد و ارقام و آمار بنداز، مشارکت ۸۵ درصدی سال ۸۸ و حوزه هایی با مشارکت ۱۲۰ درصد، یه خورده سورئال نیست به قول دوستمون؟
    حالا ما هیچی، خودتون کلاتونو قاضی کنید!

    [پاسخ]

  8. ایرانی
    ۲۰ اسفند ۱۳۹۴ در ۲۱:۲۴ | #8

    ممنون از نوشته بسیار خوبت
    مشکل دیگری که باعث میشه از دایره انصاف خارج بشیم اینه که به جای نقد عملکرد افراد و نهادها به نقد خود افراد و نهاد ها میپردازیم برای همین همیشه دچار استاندارد دوگانه در رفتارمان هستیم که باعث شده نهاد های سیاسی ما رفتار قبیله ای داشته باشند و نه لزوما قانونی که خود این مساله باعث عملا قبیله ای شدن این نهادها شده جوریکه همه با هم نسبت فامیلی دارند که خوب آفتهاش رو شما بهتر از من میدونید

    [پاسخ]

  9. غلامعلی یوسفی
    ۲۱ اسفند ۱۳۹۴ در ۰۵:۲۴ | #9

    دیوث چرا دیدگاه من رو تایید نمیکنی؟

    [پاسخ]

  10. Rorr
    ۲۱ اسفند ۱۳۹۴ در ۱۰:۲۱ | #10

    حسن، اگه منو میگی که من دم خری هم تو این مملکت دسم نیس. حالا فرض میکنیم بنده نماینده خیالی اون گروهی تو جامعه هستم که تو بهش میگی «شماها».

    ببین «ما» سال ۸۴ از خاتمی عبور کردیم چون احساس می کردیم (به درست یا غلط) قولهایی رو که داده برآورده نکرده و خلف وعده کرده. یعنی سر اصولمون وایسادیم. سال ۸۸ تا ماهها اعتراضات ادامه داشت و کیه که ندونه رمق اعتراضات رو ۱) سرکوب شدید و ایجاد ترس (کهریزک) گرفت و ۲) اینکه موسوی و کروبی حاضر نشدن جا پای خمینی بذارن.

    شک داری که اگه موسوی خمینی وار رفتار می کرد و دعوت به براندازی و انقلاب میکرد، هم خیلی بیشتر کشته میشدن و هم نظام هزینه ای به مراتب بیشتر میداد؟

    از بعد از ۸۸ جناح اصولگرا اون حداقلی رو که برای انتخابات معنی دار لازمه تو مملکت از بین برد. الان دیگه انتخابات ها شدن صرفا نه یا بله گفتن به رهبر. یادته که ۹۲ قالی باف نابود شد چون شایعه پخش شد که رهبر بهش نظر مثبت داره. و این دفعه هم دیدی که لیست انگلیسی رای آورد صرفا چون رهبر ازش انتقاد کرد. یعنی اگه رهبر به این شدت حمله نمی کرد یا با چنین تعبیری یاد نمی کرد از اون لیست، احتمال بالایی بود که نتیجه ۳۰-۰ نشه.

    این قدرته که ما داریم بی بر و برگرد. این قدرت نتیجه «اصولگرایی» ماست و رک بهت بگم هرهری مذهبی سیاسی شما (البته همه اینا نسبیه).

    پیشنهاد من اینه که به اون نسخه اصولگرایی که علی مطهری ترویج میکنه اقبال بیشتری نشون بدین حتی اگه احساس میکنین رهبری چندان نمی پسنده. اطاعت از رهبری با بادمجان دور قابچینی فرق اساسی داره. اینطور که من دارم می بینم اصولگراها دیگه حتی نمیدونن به چه اصلی بجز اطاعت چشم و گوش بسته پای بندن. اونوقت تو فکر میکنی یه همچین گروهی با چنین عقبه لاغر فکری میتونن مثلا دانشگاها رو اسلامی کنن؟ یا پروژه های دیگه مورد علاقه اصولگراها رو پیش ببرن؟
    میگن خاتمی یا روحانی سر «ماها» رو کلاه گذاشتن. والا کلاهی که بزرگان اصولگرا سر «شماها» گذاشتن و سالها حمایت بی قید و شرطتونو به دست آوردن بدون اینکه کوچکترین کاری واستون بکنن، بزرگترین کلاهیه که تو جمهوری اسلامی سر گروهی گذاشته شده!

    [پاسخ]

    حسن پاسخ در تاريخ اسفند ۲۴ام, ۱۳۹۴ ۱:۴۸ ب.ظ:

    اگه خمینی وار رفتار کرده بودند این رقاصها و رقاصه ها میخواستند خون بدن?
    بی خیال بابا
    شما هیچ قدرتی ندارید … مگه شیطان قدرت داره
    به نسبت بی دین و شل دین تر شدن ملت اقبال به غیر اصولگراها بیشتر میشه

    [پاسخ]

    Rorr پاسخ در تاريخ اسفند ۲۵ام, ۱۳۹۴ ۱:۰۶ ق.ظ:

    آره ممکنه همینی میگی که تو باشه. «شما» لطف کردین میذارین انتخابات برگزار بشه و تو پوزتون بخورین محض رضای خدا!

    ولی خوب به این سوال فکر کن. بزرگان اصولگرا واسه شما چیکار کردن؟ کدوم برنامه یا ایده آلتونو تونستن پیش ببرن؟ اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، علمی…؟
    همین کامنت رو باید ورداری ببری بزنی تو کله همون ذوالنور (بجا اینکه بهش رای بدی!) یا رسایی که شما چیکار کردین که اصولگرایی اینقدر خوار شده!
    من فکر میکنم اعتراض و ناامید امیدحسینی و امثاله هم بیشتر از همین جنسه: ناامیدی از بزرگانی که وعده و وعید میدن و در عمل کاری نمی کنن بجز آویزون شدن به پست و مقام و قدرت و پول.

    [پاسخ]

    م پاسخ در تاريخ فروردین ۷ام, ۱۳۹۵ ۱۱:۰۶ ب.ظ:

    @reza
    یکی مثل من که رای نداده بهت میخنده حالا تو هم میتونی به حسن بخندی بالاخره دیت بالای دست بسیاره
    تو به اینا میگی هرهری مذهب؟ خدایی بذارید اون آدمای داغون تو لیست که به جا مونده از دهه شصت بودن یادمون بره بعد ژست بیاید

    [پاسخ]

  11. reza
    ۲۲ اسفند ۱۳۹۴ در ۱۷:۱۰ | #11

    سلام .جناب حسینی .متشکرم از واقع بینی و نکته سنجی شما.مطالبی که فرمودید به واقعیت نزدیک است.آن اصولگرایاانی که مثل شما فکر میکنند واقعا عزیزند و قابل تقدیر.امثال محمد مهاجری در خبر انلاین

    [پاسخ]

  12. احمد
    ۲۳ اسفند ۱۳۹۴ در ۰۰:۲۹ | #12

    حسن اقا
    شما ها چه احتیاجى دارید که تو خیابانها بریزید؟
    مظلومین وانهاییکه حقشان پایمال میشود ومحکمه ایى نیست که بدادشان برسد معمولا توى خیابانها میریزند
    شما که ماشالله از تمام ابزار پول قدرت تیغ. شکنجه کهریزک ومهندسى انتخابات استفاده میکنید هنوز هم میخواهى توى خیابانها بریزید؟
    واقعا که !
    تمام زور خود را زدید ومخالفان را قلع وقمع کردید حالا ملت فلکزده از روى ناچارى به تعدادى اکثرا ناشناس که کمتر از بقیه سرسپرگیشان به رژیم مشخص شده راى داده اند همین هم براى شما ودیکتاتورى قابل هضم نیست
    جناب اقاى خامنه ایى با رهبریهاى گرانبهاى خود که احمدى نژاد را بر کرسى قدرت نشاندند حالا هم با همین انتخابات ضعیف وغیر عادلانه مشکل دارند
    نه صد رحمت که میلیونها رحمت به شاه ورژیمش

    [پاسخ]

    و پاسخ در تاريخ فروردین ۱۳ام, ۱۳۹۵ ۵:۴۰ ب.ظ:

    سلام به صاحب متین وبلاگ
    چرا رد کامنت این عزیزان تا ۲۵ اسفند آمده بعد گم شده؟
    چرا همه یک باره محو شدید؟ بحث ها باید ادامه پیدا کند کند تا حقیقت روشن شود.

    [پاسخ]

    و پاسخ در تاريخ فروردین ۱۳ام, ۱۳۹۵ ۵:۵۴ ب.ظ:

    راستی فهمیدید حسن هم انقللابی شده؟
    همین حسنک روحانی
    قرار بود به یک کشور اروپایی مسافرت کند
    ظاهرا یک عده می خواسته اند راهپیمایی اعتراضی کنند
    حسن زرد کرده و نرفته حالا حسن دیگری-وزیر میلیاردر کابینه- این عمل را توجیه کرده
    و از تصمیم شجاعانه و انقلابی رییس جمهور دفاع کرده

    “من دیپلماسی بلد نیستم، ولی غرور دینی و ملی آقای روحانی و استواری و سخت‌گیری ایشان در برخورد با تروریست‌ها و آدم‌کش‌ها را می‌ستایم و به این تصمیم انقلابی، شجاعانه و هوشیارانه، که عزت و منافع پایدار کشور را به دنبال دارد؛ علی‌رغم هر خسارت احتمالی و کوتاه مدت، از صمیم قلب احترام می‌گذارم. معتقدم که او یک انقلابی با تدبیر، شاگرد امام، مطیع و یار رهبری است.”

    منظورش از آدمکش ها چهار تا پیرمرد زوار در رفته سلطنت طلب و مخالفین ج.ا در اروپاست.

    [پاسخ]

  13. غلامعلی یوسفی
    ۲۵ اسفند ۱۳۹۴ در ۲۱:۰۴ | #13

    مرتیکه اردنگ مگه با تو پوفیوز نیستم؟

    [پاسخ]

  14. لاله
    ۵ فروردین ۱۳۹۵ در ۱۶:۴۴ | #14

    @Rorr
    رهبران اصلاحات برای این مردم چه کرده اند ؟؟؟؟؟؟این سوالی است که ااصلاح طلبان وهم اقای حسینی باید جواب بده ازنظرسیاسی واقتصادی وفرهنگی چه کرده اند؟؟؟؟؟؟؟؟آیا رهبران اصلاحات برای مردم وجوانان جذابیت دارند؟؟؟؟؟آیا رای آوردن اصلاحات درتهران به معنای پیروزی اصلاحات درایران است ؟؟؟؟؟؟؟؟آیا بتن ریزی درقلب رااکتور وخرید هواپیمای دست دوم وآباد کردن کارخانه های ورشکسته ی فرانسه با عث پیشرفت علمی واقتصادی ایران شد؟؟؟؟؟؟درزمان خاتمی ملت ایران به چه دستاوردی رسید ؟؟؟؟؟؟؟

    [پاسخ]

  15. لاله
    ۵ فروردین ۱۳۹۵ در ۱۷:۰۲ | #15

    آقای امید حسینی مردم تهران به لیست انگلیسی رای دادند چون اکثرمردم تهران گول برجام وتوافقات هسته ای راخورده بودند تهرانی ها به امید اجرای برجام ۱و۲و۳وبه امید برقراری ارتباط با آمریکا وبه امید انجام وعده های روحانی به لیست اصلاحات رای میدهند نه اینکه رهبران اصلاحات برای این ملت قدمی برداشته اند ونه برای اینکه اصلاحات خادم این ملت است .شکست اصلاحات درکشوربه چه معنااست ؟؟؟؟؟؟ آیا بزرگان اصلاحات به فکر معیشت وبه فکرنیازهای فرهنگی وهنری وونیازهای ورزشی جوانان بوده اند ؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!کوی دانشگاه وتوهین به شان دانشجو درزمان اصلاحات نبود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟شعارفقط سیاست آیا درمجلس ششم مطرح نشد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/

    [پاسخ]

  16. ۶ فروردین ۱۳۹۵ در ۱۳:۰۳ | #16

    حمایت از اصولگرایان برای جلوگیری از قدرت گیری اصلاح طلبان است،
    حمایت از اصلاح طلبان برای جلوگیری از قدرت گیری اصولگرایان است.

    که البته اونقدر که شما فرمودین هم زیر پوستی نیست، این ماجرا آنقدر علنی هست که طرفین عملا دارند به سبک “نه به فلانی و امانی” تبلیغات می کنند.

    پس دلایلی که شما برای اون موضوع و فاصله فکری و … فرمودید منتقی می شود، در اصل شیوخ و بزرگان طرفین به خوبی خبر دارند که حمایتی در کار نیست و تنها شانس رسیدن به قدرت سوار شدن روی موج مخالفان جبهه مقابل است.

    تعجب هم ندارد، مگر در کشوری که کلا ۱۲ دقیقه متوسط مطالعه هر فردش در روز است (حتی با مطالعات مذهبی) اصلا کسی حوصله دارد بداند حرف اصولگرا چیست و حرف اصلاح طلب چیست که بخواهد حمایت کند؟

    اما خوب مخالفت کردن آسان است حتی یک فرد نادان هم می تواند مخالفت کند که در قرآن هم گفته شده است مردم به آن چیزی که بهش جهل دارند باش به مخالفت بر می خیزند …

    این شده که در نگاه عده ای هیچ خوبی در اصولگرا پیدا نمیشه و در نگاه عده ای هیچ خوبی در اصلاح طلب … مشکل هم به دست اصولگرا یا اصلاح طلب و … حل شدنی نیست. مشکل را باید فرد فرد و با رشد فرهنگی حل کرد.

    آنوقت تازه صاحب نظران واقعی پدیدار شده و البته جای سواری به موج مخالفان دیگران می توانند با حمایت هم فکران خودشان به مسند قدرت برسند.

    امروزه در کشور ما عموما صاحب نظران کارشان فقط نقد است و کلام محبوب ترین مواردش هم که بخواهیم تحلیل کنیم چیزی جز متلک و عیب جویی از دیگری درش نخواهیم یافت. صاحب نظری که فقط عیب از دیگری بگیرد فلسفه اش میشود حکایت آن که می گفت من نمی دونم چی درسته اما این درست نیست !

    وقتی در حل مسائل شیوه آزمون و خطا شد… قبولی فقط یک شانس است نه احتمال.

    [پاسخ]

  17. ۱۰ فروردین ۱۳۹۵ در ۱۸:۰۵ | #17

    سلام و تشکر از مطلبی که مثل همیشه تلاش بر باز کردن و ریشه یابی مسایل بود. (البته راجع به برخی بخش‌ها شاید بتوان بیشتر صحبت کرد … .)
    بنده هم مطلبی با هدف مشابه نوشتم که از مطلب شما هم در بخشی اش با ثبت لینک استفاده کردم: http://rahmanpour.blog.ir/post/182
    ان شاء الله که این هم‌فکری‌ها منتج به خروجی‌های بهتری در آینده خواهد شد … .
    پیروز باشید (و لطفا بیشتر بنویسید ;-)‌)

    [پاسخ]

    ح پاسخ در تاريخ فروردین ۱۵ام, ۱۳۹۵ ۱۱:۳۳ ب.ظ:

    من نمی دانم شما زنده اید یا مرده. حتما زنده اید. بالا و پایین رفتن آمار وبلاگ که این را می گوید اما چرا یک مرتبه خاموش شده اید خدا می داند آخرین ردپای شما به ۲۵ اسفند پارسال برمی گردد.

    دوستان عزیز خاموش و مهر بر لب
    به نظرم آقای روحانی خیلی آدم درستی نیست
    خیلی کاری برای ملت انجام نداده
    از سال ۹۲ تا الان غیر از برجام چه کار کرده؟
    در زمینه فرهنگی و اقتصادی و سیاسی؟
    اینقدر که هاشمی رفسنجانی تحرکات داشته روحانی نداشته
    ولی خوب مشکل کشور ما ساختاری است
    فرقی بین روحانی و احمدی نژاد و قالیباف و غیره نیست
    سیستم خراب کار می کند
    یعنی اصلا حکومت بر مبنای دین به درد این قرن نمی خورد
    هم به دین آسیب می زند هم به حکومت
    امیدوارم این عزیزان به عقل بیایند و در اولین قدم دین مردم را جدا کنند از دنیای مردم

    [پاسخ]

  18. Rorr
    ۲۱ فروردین ۱۳۹۵ در ۲۳:۵۶ | #18

    @لاله

    @Rorr
    رهبران اصلاحات برای این مردم چه کرده اند ؟؟؟؟؟؟
    —————

    اونا شاید کار خاصی نکردن (به طور نسبی). ولی با رای دادن بهشون مردم تونستن حرفی رو که هیچ جا اجازه گفتنشو ندارن با صدای بلند به گوش حکام برسونن.
    این مهه که گفتمان «حل مساله هسته ای» شد گفتمان غالب و الان تمام دنیا میگن هر چند حکومت ایران مزخرفه، ولی دم مردمشون گرم که این گفتمان رو انتخاب کردن!
    انتخابات تو ایران بجای یه روش تقسیم قدرت اونطور که تو بقیه دموکراسی ها معموله، تبدیل شده به “نه” گفتن به فلان و بهمانی و رفراندوم راجع به بن بست های مملکتی! و داره به بهترین شکل ممکن هم از پس این وظیفه برمیاد!

    [پاسخ]

برگه نظرات
1 2 13168
  1. بدون بازتاب

:D :-) :( :o 8O :? 8) :lol: :x :P :oops: :cry: :evil: :twisted: :roll: :wink: :!: :?: :idea: :arrow: :| :mrgreen: