خانه > اينترنت, جامعه, سياست > زنده باد مخالفی که موافق من باشد!

زنده باد مخالفی که موافق من باشد!

این روزها به اندازه کافی درباره مناظره‌ام با کمانگیر و مخالفت‌ بعضی از دوستان طرفدار «آزادی بیان» با آن حرف زده‌ام و الان هم قصد تکرار آن حرف‌ها را ندارم. فکر می‌کنم موضوع آنقدر شفاف است که هر آدم منصفی می‌تواند تشخیص بدهد چه کسی اهل گفتگو است و چه کسی نیست. اما امروز حیفم آمد به مطالب جدید دو وبلاگ‌نویس روشنفکر در این خصوص اشاره نکنم.

اول آقای روشنفکری است که در واکنش به نوشته من،‌ مطلبی نوشته و علت «بلاک کردن» من و دوستانم را در فرندفید، اینگونه توضیح داده:«یعنی آهستان و رفقا نمی‌دانند دلیل بلاک کردن‌شان توسط امثال من نتیجه‌ی توهین‌های مستقیمی‌ست که هر روز باید ببینیم و دم نزنیم تا متهم به مقابله به مثل از طرف طیف خودمان نشویم که تا چیزی می‌شود اخطارهای اخلاقی را مثل پتک بر سرمان می‌کوبند؟ یعنی نمی‌‌دانند دلیل این حذف و خاموش کردن توسط ما یکی‌اش همین فضای امنیتی‌ست که توسط رفقای ایشان در جامعه گسترده شده؟»

من بدون هرگونه قضاوتی درباره این نوشته، از یکی از دوستان بی‌طرف می‌خواهم که سری به لینک‌ها و فیدهای ۵، ۶ ماه گذشته این آقا بزند و معنا و مفهوم توهین را بفهمد. البته اگر آن لینک‌ها، تا حالا حذف نشده باشند. مخصوصا روزهای قبل و بعد از انتخابات که این آقا و دوستانش، فقط و فقط به خاطر حمایتمان از احمدی‌نژاد به ما توهین می‌کردند.

دومین کسی که دوست دارم نوشته‌اش را بخوانید، کسی نیست جز روشنفکرترین وبلاگ‌نویس زن ایرانی *. این خانم هم برای اینکه ثابت کند اهل گفتگو است پای هابرماس و تئوری‌های جامعه‌شناسی را به نوشته‌اش باز کرده، اما برای اینکه یک طوری هم مخالفتش را با آن مناظره توجیه کند، تکلیف دو طرف را روشن می‌کند، من را اهل خشونت و دارای ادبیات ناپسند معرفی می‌کند و دیگری را اهل گفتگو و دوستی: «شرایط فعلی را ببینید. دو گروهی که هر کدام خود را محق می‌دانند. یکی تا توانسته با ادبیاتی ناپسند دیگران را خطاب کرده و حتی خشونت را هم اتفاق خوبی می‌داند. یک طرف ماجرا هم اهل حرف زدن است و رفاقت و به قول خودش “چاکریم” . گفتگو میانشان خوب است. اما نتیجه اش به زعم من بیهوده است

من اصلا کاری درباره قضاوت ایشان درباره خودم ندارم، اصلا فرض کنید من یک چماق به دست اهل خشونت هستم، اما به پیر، به پیغمبر، آن روزهایی که بزرگان اصلاح طلب کشور از گفتگوی تمدن‌ها دم می‌زدند و شعار «زنده باد مخالف من» سر می‌دادند، اصلا شرط و شروطی برایش قائل نبودند و حتی حاضر بودند با طالبان افغانستان هم گفتگو کنند، حالا چرا این جماعت روشنفکر دنیای مجازی، برای گفتگو شرط می‌گذارند، باید از بزرگان دنیای حقیقی‌شان پرسید!

پی‌نوشت: در اینجا بد نیست اشاره‌ای هم بکنم به حسین درخشان. هرچند از وضعیت امروزش خبر ندارم و خیلی دوست دارم بالاخره مسئولان مربوطه توضیح بدهند که او کجاست و جرمش چیست و چرا باید این همه مدت، هیچ خبری از او نباشد؟ این روزها که رفتار برخی از مدعیان آزادی را می‌بینم، یاد توهین‌ها و فحش‌های آنها به حسین درخشان می‌افتم که حتی تحمل دیدن یک لینکش را هم در بالاترین نداشتند. کار به جایی رسیده بود که کلا ارسال لینک از وبلاگ درخشان را هم ممنوع کرده بودند! چرا؟ چون حسین درخشان مثل آنها فکر نمی‌کرد! جالب اینکه امروز خود آنها دارند برای حسین درخشان گریه می‌کنند! قبلا درباره رفتار بالاترین و آدم‌هایی مثل ابراهیم نبوی با حسین درخشان مطلبی نوشته بودم. بد نیست یک بار دیگر آن را با هم مرور کنیم.

————

* عبارت «روشنفکرترین وبلاگ نویس زن ایرانی» را از آقای میرحسین موسوی عاریت گرفته‌ام. «روشنفکرترین زن مسلمان ایرانی» را که یادتان هست؟!

لینک‌های مرتبط:

مناظره آهستان با کمانگیر

مناظره با کمانگیر و عصبانیت بعضی‌ها

حسین درخشان کجایی که آهت بالاترین را گرفت؟!

  1. وحید
    ۶ آذر ۱۳۸۸ در ۱۱:۴۷ | #1

    من نمیدونم چرا هر کجا که حس می کنید به شما(منظورم طیف فکری شما هست) اهمیتی داده نمیشه، دست به دامن آزادی و مفاهیم به زعم شما غربی می شوید!
    شما که خودتان از جریان سیاسی ای حمایت می کنید که کوچکترین صدای مخالف را در نطفه خفه می کنید، چرا از بی توجهی جناح مخالف خود، گلایه دارید؟ تمامی تربون های رسمی موجود در جامعه واقعی در اختیار خودتان است. بروید در آنجا صجبت کنید بدون محدودیت و سانسور. این دنیای مجازی را هم بگذارید دست متوهمین(به قول خودتان). آدم نمیدونه چی بگه وقتی جریان فکری که جنابعالی ازش حمایت می کنید، هیچ وب سایت منتقدی رو پیدا نمیکنید که فیلتر نکرده باشه.
    مطمئنم که اگر سطح شعور مخالفان جنابعالی و امثال جنابعالی، در حد شما بود، الآن ایران هم مثل افغانستان و عراق دچار آشوب و جنگ داخلی میشد و مخالفین شما، مثل خودتان اقدام به ربودن و زندانی کردن جناح موسوم به اصولگرا می کردند و سنگ روی سنگ بند نمیشد…. اما سطح فرهنگی و خوی مسالمت دوست هواداران جنبش سبز، سعی دارد که از خشونت دوری کند. اما وقتی نیروی انتظامی به ناموس آنها تعرض می کند و با باتوم می کوبد تو سر ناموس مردم، انتظار سکوت نداشته باشید.
    خلاصه…. از دیدگاه شما که آزادی و آزادی بیان توطئه آمپریالیزم جهانیه، چرا وقتی در مورد خودت رعایت نمیشه، شاکی میشی؟

    [پاسخ]

  2. hosein
    ۶ آذر ۱۳۸۸ در ۱۲:۲۲ | #2

    “…در اینجا بد نیست اشاره‌ای هم بکنم به حسین درخشان. هرچند از وضعیت امروزش خبر ندارم و خیلی دوست دارم بالاخره مسئولان مربوطه توضیح بدهند که او کجاست و جرمش چیست و چرا باید این همه مدت، هیچ خبری از او نباشد؟…”

    جدی دوست داری بدونی ؟ بالاخره این قوه قضاییه جمهوری اسلامیتونه دیگه , حالشو ببرید !!!

    [پاسخ]

    اميد حسيني پاسخ در تاريخ آذر ۶ام, ۱۳۸۸ ۱:۳۹ ب.ظ:

    آهستان به حسین: آقا بالاخره من چکار کنم؟ انتقاد بکنم یا نکنم؟ اگر حرف نزنم که می گی چرا حرف می زنی. اگه حرف نزنم که میگی چرا حرف نمی زنی؟ میشه بفرمایید من چکار کنم؟!

    [پاسخ]

  3. ع
    ۶ آذر ۱۳۸۸ در ۱۲:۳۴ | #3

    سبزهای دروغگوی طرفدار میرحسین و خاتمی و تمام اصلاح طلب ها باید از محفل انس و صمیمیت و فضای نقدی که اصولگرایان به خصوص در آکادمی علوم فلسفی کهریزک و بند ۲۰۹ زیر نظر فلاسفه پوپریست بزرگی چون قاضی مرتضوی (معروف به لسان اهل العلم) به وجود آورده اند بهره گیرند و نوع گفتمان را از آن پلیسی بیاموزند که در کوچه خلوت با باتوم و دوپایی روی سقف پراید می رفت تا به آن موجود آهنی زبان نفهم، علم کلام بیاموزد

    [پاسخ]

  4. ارش کمانگیر
    ۶ آذر ۱۳۸۸ در ۱۳:۱۹ | #4

    در مورد این مسئله باید بگم بحثش رو اول بار یادمه خاتمی مطرح کرد این شعار مختص به او بود ولی خوب بیش از حد خودش جوگیر این شعاری شد که خودش مطرح کرد واونقدر در برابر مخالفاش کوتاه اومد تا اینکه همه یارانش رو یا زندان کردن یا به قول دوستان مکتبی فراری دادن به دامن استکبار جهانی چنین شعاری فقط زمانی میسره که طرفین نزاع در شرایط برابر باشند وقتی یکطرف نزاع صدا و سیما دستشه بسیج سپاه نیروی انتظامی گارد ویژه در اختیارشه دهها روزنامه و سایت اینترنتی وخبری و تریبون در اختیارشه نماز جمعه ها در اختیارشه منبرهای مساجد دراختیارشه ولی طرف دیگه هیچکدوم ازاینها رو نداره سایتهای اینترنتی اشو هم که فیلتر میکنن رو ماهواره اشم پارازیت میندازن در چنین میدان نزاعی(نزاع سیاسی)دیگه شعار زنده باد مخالف من معنا نداره.البته به طور کلی هم موافقم که ما ایرانی ها هممون چه ضد حکومت چه انقلابی چه چپ چه راست تحمل عقاید مخالف رو نداریم که این همانا یکی از موانع تاریخی دستیابی به دموکراسی بوده ما زمانی به دموکراسی خواهیم رسید که بتونیم همدیگر رو تحمل کنیم ولی به عنوان کسی که بیرون از این گود نشستم چون اساسا این نظام رو قبول ندارم ولی فکر میکنم رفرمیست ها و اصلاح طلبان لاییک به نسبت تحملشون برای شنیدن عقیده مخالف بیشتر از بقیه است

    [پاسخ]

  5. شمع آفتاب
    ۶ آذر ۱۳۸۸ در ۱۳:۳۲ | #5

    حالا آخرش تکلیف ما رو روشن کن آزادی بیان خوبه یا بده؟!زنده باد مخالف من درسته یا غلط؟!!

    [پاسخ]

  6. سبز سبز
    ۶ آذر ۱۳۸۸ در ۱۳:۳۵ | #6

    گویا قبلا هم برایتان توضیح داده اند و شما متوجه نشده اید جناب آهستان.

    شما در عرصه اینترنت هرچه دلتان می خواهد می توانید بگویید و کسی هم مانع شما نشده این در حالیست که نوشته های مخالفان شما حتی در اینترنت هم تحمل نمی شود و مورد فیلترینگ سنگین قرار می گیرد.

    ممکن است کسی گفتگو با شما را با توجه به سابقه تان و طرز فکرتان بیهوده و اتلاف وقت بداند و به دیگران هم همین توصیه را بکند.کما اینکه زمانی که خود من به چند نفر از دوستانم گفتم که در این وبلاگ کامنت می گذارم به من گفتند: خوبه که اعصابشو داری! موضع ایشان در توصیه به عدم گفتگو موضعی زیبایی شناسانه و مبتنی بر اصول گفتگو بود که شما و دوستانتان در بسیاری موارد از آن بی بهره اید و وقت طرف مقابلتان را با سفسطه یا در رفتن از زیر بحث یا شلوغ بازی تلف می کنید.
    اما تا زمانی که کسانی گامی عملی در جهت خفه کردن صدای شما برنداشته اند آزادی بیان به هیچ عنوان زیر سوال نرفته است.من همچنین توصیه می کنم به جای راه انداختن پلیس اینترنتی و گروه گرداب و جرایم سایبر و از این قبیل که کاربردشان فقط به هدر دادن بودجه مملکت است افراد دیگری مانند شما که با نظام همدل هستند وبلاگ بنویسند و در اینترنت حرفشان را بزنند و پاسخ بگیرند و باب گفتگو را بیشتر در جامعه مجازی باز کنند.

    [پاسخ]

    داو پاسخ در تاريخ آذر ۶ام, ۱۳۸۸ ۵:۰۴ ب.ظ:

    راستی استاد سبز سبز، اومده بودن دنبالتون! نمی دونم دیدین یا نه، تو پستای قبلی یه بابایی افتاده بود دوره، داشت سبزی جمع می کرد واسه مراسم ۱۶ آذر! گویا رنگ سبز سبز شمام چششو حسابی گرفته بود! منتها طلــفکی هنو یه چیزی رو خبر نداشت، اینکه شما سواره نظامین نه پیاده نظام!!

    [پاسخ]

  7. علی
    ۶ آذر ۱۳۸۸ در ۱۳:۵۰ | #7

    مقاله ای از مسعود بهنود:نامه آقای حسن درخشان، مرد محترم، پدر حسین [بگو هودر] که سرانجام تاب نیاورد و سکوت یک ساله شکست به اندازه کافی تلخ بود و برانگیزاننده، چه رسد که خبر دستگیری فله ای جوانانی هم رسید که شب جمعه برای دعای کمیل به خانه دوست زندانیشان رفته بودند تا بلکه درد تنهائی و دوری از شهاب را در مناجات نیمه شبی بریزند. باورشان بود دعای کمیل و صدای محمد رضا وقت تلاوت آیات کتاب خدا، دمی روح بخششان خواهد بود. اما ون سبز رنگ دم در بود.

    چنین بود که به دلم افتاد نامه ای بنویسم و از اعاظم قوم بپرسم گناه این جوانان چیست که در این زمان و در این سرزمین زاده شده اند. بپرسم آیا محمدرضا شاگرد اول شاگرد اول ها، هادی که با همه جوانی بزرگ و کارچرخان کارتونیست ها شده، هنگامه با آن همه عقل و رعایت، آسیه با آن همه شور و انسانی، فرشته با آن علاقه و پی گیریش به حرفه، و حسین که در بیست و چند سالگی شده بود پدر وبلاگ نویسی ایران، لایقشان زندان است. و باید از مام وطن همان بشنوند که بازجو روز پایان محبس می گوید: یا مثل بچه آدم شو یا برو، برو همان طور که میلیون ها رفتند.

    این نامه را ننوشتم و آن سئوال ها را نگاه داشتم. نپرسیدم به این جوانان چه داده ایم که از آنان اطاعت محض طلب می کنیم، آیا تقسیم پول نفت بدون هیچ مدیریت و هنرمندی ، با هزار غفلت و اسراف و بدکاری، این همه منت گذاری دارد. آیا این منت چندان است که باید جوانان روزی هزار بار هفت هزار سالگان را دستبوس آیند تا مغزهایش از کاسه سر به در آورده نشود. سهل است از آنان می خواهیم همه الگوهای رفتاری شان را دور بریزیند، و بی هیچ سئوالی، همه آن شوند که ما می خواهیم .

    می خواستم در آن نامه بپرسم چه گلی زده اید به سرهاشان که از آن ها می خواهید جوانی بگذارند و همچون شما هفت هزار سالگان راه بروند و همچون شما زندگی را در مرگ ببیند، فرزند بر سر جدل قدرت بکشند و بگویند بر سر عقیده کشته ایم. چرا باید همه اطاعت باشند و ریا. هر کار در پنهان کنند اما در ظاهر زاهد باشند و پرهیزگار، ورنه بروند و بخت خود را در جاهای دیگر دنبال کنند. آیا وقتی جهان پر شد از سینا و فرناز و فرشته و گلنوش و همه محسن ها [ از مخملباف تا نامجو، از سازگارا تا کدیور] آن گاه سر آرام بر بستر خواهید نهاد. گمان ندارم. چون آن که در سر دارید نه با کوره های داغ تربلینکا و آشویتس به دست آمد نه در زمهریر سیبری. پس آرامشی در کار نیست، هم اکنون در فهرست نام آوران جهان فراوان حسین هست و فاطمه، نازک و بهاره، شادی و دیگران [با گذرنامه هائی که هر کدامش به خون جگر رنگ به رنگ شده] اما ای عجب هنوز دل سنگتان آرام نمی گیرد.

    ننوشتم آن نامه را و به خود گفتم چه فایدت از این نوشتن. نکند کار حسین درخشان و بچه های زندانی را هم بدتر کند. پس چنین بود که نامه ای نوشتم به هودر. می دانم به او نمی رسد، سیصد روزست که چشم او به در مانده و کسی در نمی گشاید اما فرض می کنم که نامه را نوشته در بطری نهاده ام و رها کرده به سینه دریاها. چنین بود که بالای صفحه نوشتم: حسین باید کشته شوی. نوشتم:

    از این جمع بی قراران، اول از همه تو کشف کردی و تو به ما رساندی که دنیا، مجازی شده است، شفاف شده، ریائی نیست. و شیرجه زدی در این دنیا. هیچ فکر نکردی ما که مانده ایم در ریاهایمان، ما که رنگ هایمان را می پوشانیم، ما که آموخته ایم چون به خلوت رفت باید آن کار دیگر کرد، تابت نمی آوریم. هیچ فکر نکردی دارت می زنیم. وقتی عریان می شوی، هر چه در کله پوچت هست را به دنیای مجازی می سپاری. آن وقت هم پلیس مرزی نیویورک و هم هر مامور دیگری پشت خط نگهت می دارند. و تو چه لقمه آسان هضمی شده ای، همه چیزت آشکارست، خطا ها که کرده ای، یاوه ها که گفته ای، بدها که نوشته ای. و در یک لحظه جهان پر می شود از قدیسان که گویا هرگز تقصیری نکرده اند، همه پاکدامنان که انگار هزار ساله به جهان پا گذاشته اند.

    حالا گیر کرده ای، گریبات در دست آن هاست که تو را خوب تر از خودت می شناسند، همه زیر و بالایت را می داند. تو در روشنائی گذارده و خود در تاریکی اند. و تو هیچشان نمی شناسی. گناه تو و گناه بخشایش نشدنی تو این است که “معمول” نشدی، همه جا خواستی جور دیگری باشی. هر کار که دیگران در پنهان می کنند تو آشکارا کردی. خصوصی ترین و خاص ترین لحظاتت را هم ثبت کردی.

    بار آخر که دیدمت چند هفته پیش ازاین بود که بروی به خانه . گفتی دلم برای قلهک تنگ شده، همان موقع بود که آن قدر نوشته بودی آن قدر متلک گفته بودی، همه را آزرده بودی که دیگر شده بود طبیعتت و همه جا می پراکندی. سخنرانی و فیلم دانشگاه سوآز. میهمانانی رسیده از تهران. نگاه همه به تو جور دیگری بود و نگاه تو به همه هم سن و سالانت یک جور دیگر. انگار به منظورت رسیده بودی، گمان داشتی رخت چرک همه را به بند کشیده ای، بز از گله جدا شده ای. اما همان خنده شیطنت که بیش تر دندان هایت می خندید بر لبانت بود، همان خنده که وقتی به تیم کلاس بالاتری مدرسه گل زدی در چهره ات بود.

    اما گمان کردی زندگی همان زمین فوتبال است. گل خورده ها همه سروش حاج فرج اند که بعد پانزده سال به لبخندی به یادآوردند شیطنت هایت را. چقدر باید از عمرت می دادی تا بدانی که زندگی شوخی نمی کند با تو و از تو شوخی نمی پذیرد، تا لبخند از لبت نگیرد رهایت نمی کند.

    ترا گذاشتند مدرسه نیکان که با فرزندان بزرگان همکلاس شوی و با بزرگان آینده همدم و آشنا شوی، گذاشتند که طبع سرکشت را مهار کنی. آدمی شوی مناسب جامعه ای که ناظمش همیشه آقای کمالی نیست که، مجازاتش فقط “آقات را بگو فردا بیاد مدرسه” باشدن. پوستت را می کنند. با هر زندانی که به بند می افتد یک بار ترا می کشند که قصه بگو، قهرمان داستان های شب شو. همان ها را که می نوشتی در “سردبیر: خودم” حالا در دوربین بگو. بگو بگذار باورمان کنند. از تو می خواهند کمکشان کنی که باورپذیر شوند.

    حالا باید ریا کنی، نگو که از وقتی از تورنتو به در آمدم کولی آواره بودم و در پی آن که به پدر وبلاگ نویسی ایرانی، یکی در ازای هشت ساعت کار مواجبی بدهد که از کمک پدر بی نیاز شود در سی و چند سالگی. بگو من آدم بزرگ شده بودم، رییس جاسوسا بودم، نگو آمدم تهران برای این که دلم برای ملافه و تشک مامان تنگ شده بود بگو آمدم برای دستگاه های بزرگ جاسوسی گزارش تهیه کنم، بگو طرفداریم از آقای دکتر کلک بود. نگو که کولی یک لا قبائی بودی در سر هوس کشف جهانت بود، آن جا کسی لاری سامرست موآم نمی شناسند، لبه تیغ نخوانده اند و نه خدا حافظ کاری گوپر رومن گاری را، از لنی حرف نزن. بگو اصلاح طلب ها یادم داده بودند که ادای اصولگرایان را در آورم.

    دنیا که شادی نیست که بگوید “برو گمشو حسین با این مزخرفاتت، کی ترا استخدام می کنه”. حالا باید آن قدر از این “مزخرفات” بگوئی تا قبولت کنند که دیگر خیال شفافیت از سرت بیرون شده، تو هم شده ای مثل دیگران، بلد شده ای ریا کنی، یک جور باشی و جور دیگری نشان بدهی.

    بهشان نگو که آن ساک دستی چرخدار را می کشیدی از این ور به آن ور عالم، نگو که نیمه شب ها تلفن کردی که می توانم بیایم آن جا. نگو شبیه قهرمان “منهتن به نمره” امیر نادری شده بودی، نگو که وقتی برای مراسم رسمی دعوتت کردند بلد نبودی کراوات گره بزنی، کت آتی را پوشیدی. از پنجره نگاهت کردم وقتی که رفتی، یکی دیگر شده بودی. اما کسی را هم گول نمی زدی با آن ساکی که قرقر روی زمین می غلتاندی و آی پاد در گوشت. بگو دو صفر هفت شده ام با همان امکانات و این آی پاد هم برای دریافت دستورات بود.

    یادت باشد. همه مامورهای دنیا یک شکل هستند و یک ماموریت دارند، مگر نبود مامور مرزی آمریکائی در نیویورک. گفت نه نمی شود، دیگه هیچ وقت نمی تونی پاتو تو ایالات متحده بگذاری. دندان هایت خندید یعنی شوخی می کنید آقا، من یک کانادائی هستم مگه میشود؟. اما شد. چون همان اول کار مامور مرزی نامت را سرچ کرده بود در گوگل، وبلاگت را خوانده بود. می دانست رفته بودی تورنتو چه کار، می دانست چقدر خوشحالی که یک سطر آدرس داری در نیویورک. آمریکائیه که مدام آدامس می جوید از وقتی از توی وبلاگت، ترا کشف کرده بود، لبخندی به لبش بود انگار آل کاپون را گرفته. نمی دانست با همان کارش با این کولی که تازه یک سطر آدرس پیدا کرده بود در نیویورک و می خواست چند ماهی در شهرآرزوهایش کلیدی داشته باشد چه کرد. نمی دانست دیگر تو ضد آمریکائی می شوی. و از آن جا راهی نیست تا علاقه مندی به دکتر احمدی نژاد، به دشمنی به اصلاح طلبان.

    راستی اگر گذارت به دباغخانه نیفتاده بود. چه حالی می کردی با این جنبش سبز. عین جنس دلخواه بود. هی لینک بده. هی علامت بزن. افشا کن که خط از آمریکا می گیرند، از دکترکین، جین شارپ علامت بده، هابرماس یادت نرود. اما به شرطی که خودت باور نکنی که اگر دلت تنگ شود برای بوی لحاف مامان، دکتر به دادت می رسد.

    ما هفت هزار سالگان بی تحملیم، داغ هزاران آرزو در دل داریم. با شما دشمنیم که جوانید و چنین است که در سهراب کشانیم، تحمل شادیتان را نداریم، هزاران مامور برتان گمارده ایم مبادا کلمه ای جز آن بگوئید که ما می دانیم مبادا جز آن چیزی در خاطرتان بگذرد که در ما گذشته .

    بی کله، کوله بر دوش، آواره، یاغی بکش که سزای تست. به جرم آن که جوانیت را دهان نبستی. به جرم آن که از همان بچگی خطا کردی و به تیم بچه های بزرگان، حضرات بلندپایگان گل زدی، بعد هم با چشمانی که کودکی و شیطنت از آن می بارید چشم در چشم بزرگ ترها ایستادی. نفهمیدی که در شهری زاده شده ای که ترا بی دست و پا می پسندند. باید در خط زندگی کنی. باید خطوط را رعایت کنی، باید به خط قرمزهائی که هفت هزار سالگان رسم کرده اند نزدیک نشوی، اگر شدی هیچ گمان نبر که کس به دادت برسد، هیچ طمع مدار که همسن و سالانت هم ترا به یاد آورند، این ها به تازیانه و یا آنان به گفتار، پیامت می دهند که جز ما میندیش.

    این جا دنیای مجازی نیست. این جا دنیای واقعی است زندان دارد، دیوارهایش نزدیک است، سفیدست. آدم هایش اما گاه به گمان و به حدس نقش می گیرند، بازجو می شوند، قاضی می شوند و حتی قاضی عسگر و دعای قبل از مرگ در گوشت می خوانند. مگر تو همین طور نبودی حسین، مگر به تازیانه نبستی دیگران را به گمان.

    اما حالا ریا کن، هر چه می خواهند و می خواهی بگو. بگو دیگر تغییر نمی کنم. بگو بی دست و پا می شوم، بی بال و پر. همین جائی می شوم، در همان قلهک خانه ای بگیر. کلیدی داشته باش، زنی “بستان”، شرکتی “بزن”. از در که بیرون می روی یقه ات را ببند. دعای زیر لبی بخوان. بگو که از خانواده شهیدی، بگو همه عمر با هیات موتلفه مانوس بوده ای. بگو عمویت از هفتاد و دو تنی است که همراه آیت الله بهشتی بودند. اما نه کمی تامل کن. در این فاصله که نبودی آیت الله بهشتی هم از بهشت بیرون شده است، انگار او هم کمی سبز بوده است.

    [پاسخ]

    یک ایرانی پاسخ در تاريخ آذر ۶ام, ۱۳۸۸ ۳:۰۱ ب.ظ:

    به علی
    عجب مقاله‌ی پر بار و مستدلی!!!
    یاد اون دیوونه‌ای افتادم که اومده بود توی بی‌بی‌سی فارسی و وقتی نظرش رو درباره‌ی طرح هدفمند کردن یارانه‌ها پرسیدند، گفت این طرح فایده‌ای نداره. مجری پرسید چرا؟ گفت چون اینا می‌خوان یارانه‌های نقدی رو ببرند توی مسجد‌ها و از اونجا توزیع کنن بین بچه بسیجیها.
    من و خونواده‌ام کلی خندیدیم به استدلال مسخره‌اش.
    کینه و دشمنی عمیقی که با جمهوری اسلامی داشت، باعث شده بود که عقلش از کار بیفته و حرفای بی‌ربطی بزنه که بیچاره مجری، مجبور شد وسط حرفش بپره و موضوع رو عوض کنه.
    حالا شده حکایت مسعود بهنود که با بازی با کلمات، و بدون هیچ استدلالی، فقط عقده‌های چندین ساله‌ی خودش رو خالی می‌کنه. معمولا در آخر مقاله، آدرس جملاتی که نیاز به مدرک دارن، نوشته میشه.
    اشکالی نداره. امثال این آدما، با حرفهای بی سر و ته خودشون یه روزی توی یه شبکه‌ای مثل الجزیره، مثل نوریزاده‌ی متوهم، گیر یه مجری تیز میفتن و وقتی مجری ازشون مدرک می‌خواد، جلوی چشم میلیونها بیننده، ضایع میشن.
    مضحکه وقتی اسم دعای کمیل از دهن مسعود بهنود بیرون میاد.

    [پاسخ]

  8. یک ایرانی
    ۶ آذر ۱۳۸۸ در ۱۴:۲۵ | #8

    به وحید
    اول اینکه حرفایی زدی، کپی حرفای بیانیه‌ی ۱۵ مرادتونه. و بیانیه‌ی ۱۵ مرادتون
    دوم اینکه یه سؤال ازت دارم. گفتی که: «اگر سطح شعور مخالفان جنابعالی و امثال جنابعالی، در حد شما بود، الآن ایران هم مثل افغانستان و عراق دچار آشوب و جنگ داخلی میشد و مخالفین شما، مثل خودتان اقدام به ربودن و زندانی کردن جناح موسوم به اصولگرا می کردند و سنگ روی سنگ بند نمیشد»
    ببخشید میشه بگید توی اون جنگ، سبزای کذایی در حال انجام چه کاری هستند؟

    [پاسخ]

    یک ایرانی پاسخ در تاريخ آذر ۶ام, ۱۳۸۸ ۲:۳۱ ب.ظ:

    به وحید
    به ع
    به آرش کمانگیر
    به سبز سبز
    به علی
    و به همه‌ی سبزایی که ادعای اصلاح جامعه‌رو دارند و ادعای اعتراض مسالمت‌آمیز رو دارند.
    ضمن مثل اینکه یادتون رفته شماها خودتون پیش قراول آشوب داخلی در این چند ماهه بودید. لازم نکرده به دروغ ادعا کنید که صبح روز ۲۳ خرداد، شما در سکوت راهپیمایی می‌کردید. مردم بدبختی که توی پیاده‌روها در حال رفت و آمد بودند، دیدند که شماها چطور شروع به تخریب و آتیش زدن سطل آشغالها کردید. عابرای پیاده مات و مبهوت حرکات و رفتار شماها بودند ولی شماها بعدا ادعا کردید که ما در سکوت اعتراض کردیم و بی‌بی‌سی و سی‌ان‌ان هم بهتون کمک کردند و با روی خط آوردن دروغگوهای سبز، روی خط برنامه‌هاشون نظیر برنامه‌ی «نوبت شما» در بی‌بی‌سی فارسی و «روی خط» صدای آمریکا، شروع کردند به رد گم کردن. اگه به آرشیو سایت سی‌ان‌ان سر بزنی، خودت متوجه میشی که می‌گفتند در روزهای ۱۹ ۲۰ ژوئن، معترضان به نتیجه و مدعیان تقلب، به خیابونها ریختند و شروع کردند به وحشیگری و تخریب.
    خبرنگار بوستون در آمریکا روز ۲۳ خرداد، گزارش داد که:
    supporters of Mir Hossein Mousavi burn tires and other material in the streets

    و نکته‌ی خیلی خیلی مهم اینه که در آخر گزارش خودش میگه:
    CNN is not covering anything

    خبرنگار شبکه‌ی الجزیره‌ی انگلیسی گزارش میده که:
    It also reported that protests seemed spontaneous without any formal organization.Burning buses and trash cans and parked cars blocked streets and highways in Tehran and routes leading into the city. Protesters attacked shops, government offices, police stations, police vehicles, gas stations and banks
    خوندی؟
    خبرنگاره میگه معترضان، خیابونها و بزرگراه‌ها رو بستند و به مغازه‌ها و دفاتر دولتی و ایستگاه‌های پلیس و خودروهای پلیس و پمپ بنزین‌ها و بانکها حمله می‌کنند.
    مظلوم نمایی و ادعای فرهنگ بالا رو بذارین کنار.
    بسه
    با وحشیگری و تخریب باید همونطوری رفتار کرد که با شما کردند.
    یاد بگیرید که دروغ نگید و پای تخریب‌هایی که کردید، وایسین.
    چرا فکر می‌کنید پلیس باید شماها رو ناز می‌کرده؟
    مگه غیر از اینه که مثل آدمای غیر متمدن، حمله کردید و مردم رو مات و مبهوت حرکاتتون کردید.

    [پاسخ]

  9. Ahmad
    ۶ آذر ۱۳۸۸ در ۱۴:۲۵ | #9

    nemidoonam chi begam. Agar seda sima ro ham 2 dasti midadan khedmatetoon bazam harfatoon farghi nadasht….

    inshallah khoda hame ro hedayat kone

    http://www.youtube.com/watch?v=oiag9aO8C7Q

    kaash to hameye in giro daar ye ghadri ham be fekre khodetoon bashin, shomaha ke khodetoono masalan canadaie o irani o hamejaie midoonin, yezzare ham berin be moshkelaate oon keshvarhaye azizetoon beresin.

    [پاسخ]

  10. مهدی
    ۶ آذر ۱۳۸۸ در ۱۵:۱۴ | #10

    جناب آهستان سلام

    خیلی مسرورم که این روشنفکر نماهای امروزی ، دیگر هیچ جوابی برای قلم حق گرای شما ندارند و به عنوان آخرین راهکار از «بلاک کردن» استفاده می کنند.

    سوال اساسی این است :
    اگر حرفی دارند و بر حق بودنش اصرار دارند ، چرا به هر دلیلی از گفتگو کردن فرار می کنند و به سانسور روی آورده اند؟!

    همین چیزها را که می بینم ، به درستی راهمان بیشتر یقین پیدا می کنم.

    حق بر باطل پیروز است.

    [پاسخ]

  11. سبز سبز
    ۶ آذر ۱۳۸۸ در ۱۴:۴۸ | #11

    خوب است که لااقل این شعار زنده باد مخالف من از دوران اصلاحات در ذهن این آقا جا افتاده.محض اطلاع حضرات این شعار در اصل متعلق به ولتر فیلسوف روشنگر فرانسوی است.

    اما تراژدی قضیه اینجاست که در حالی که اعوان و انصار جمهوری اسلامی حتی روی نت هم دست از مظلوم نمایی برنمی دارند حکومت مشغول راه اندازی پلیس اینترنتی است تا بتواند جلوی همین عده ای را هم که در اینترنت مخالفت می کنند را هم بگیرد.گویا جمهوری اسلامی اساسا با واژه ای به نام گفتگو بیگانه است و همه جا می خواهد از زبانی که به آن خو گرفته است یعنی زور استفاده کند حتی در اینترنت!

    آزادی بیان لقلقه زبان شما نیست آقای آهستان.حکومت امثال شما را جلو انداخته و طبق معمول دشنه را پشتش قایم کرده تا ببینند چه کسی دستشان می افتد که بزنندش.شما که یک توصیه به عدم گفتگو را پیراهن عثمان کرده ای راه اندازی یک سازمان برای سلب آزادی بیان در اینترنت را چطور تحمل می کنی؟ بودجه ای که باید صرف ساختن جاده و مدرسه و بیمارستان در کشور شود را دارند در چاه بی ته دیگری می ریزند و شما هم ککت نمی گزد.اما با این حال بازهم زنده باد مخالف [فکری] من.

    [پاسخ]

    هومن پاسخ در تاريخ آذر ۷ام, ۱۳۸۸ ۱۲:۴۳ ق.ظ:

    فرضا حرفت درست باشه ما طرفدارای دولت مشکلی ندارم ناراحتی خوش اومدی میترسی نیا نت باشه کوچولو

    [پاسخ]

  12. Ahmad
    ۶ آذر ۱۳۸۸ در ۱۵:۳۵ | #12

    kheilee baram jalebe!

    Shoma ke fekr mikonin modiraye Iran tavahhom daran o har ettefaghi miofte ro zire sare USA mibinan ke albate eghraaghe in ghazie doroste yani ba inke masalan momkene ke kheilee az kharabkaria zire sare ye edde to khode iran bashe vali masalan USA hemayat kone na lozooman barnamerizi karde bashe, albate baraye kheilee az mavared che basa ham barnamerizi karde bashe.
    Faghat mikhastam beporsam shoma azizan ba in harfatoon ehsaas nemikonin ke adamaye motevahhemi hastin o kam kam darin kami ta ghesmati ghati mikonin?!!

    “حکومت امثال شما را جلو انداخته و طبق معمول دشنه را پشتش قایم کرده تا ببینند چه کسی دستشان می افتد که بزنندش”!
    baba jaan na dolat o baghyeye dastgahaye dige loo loo khorkhore nistan! che basa khode shoma ham n ta fako famil to hamin dolat o damo dastgahe digeye mamlekat dashte bashi.
    khoda nakone mamlekat daste shomaha biofte ke enghadr be hame zanne bad darin.

    [پاسخ]

    داو پاسخ در تاريخ آذر ۶ام, ۱۳۸۸ ۵:۴۱ ب.ظ:

    احمد آقا کاش فارسی می نوشتی. حتما امکانش فراهم نیست.

    [پاسخ]

  13. شمع آفتاب
    ۶ آذر ۱۳۸۸ در ۱۶:۲۹ | #13

    آقای حسینی نگفتی زنده باد مخالف من شعار درستیه یا غلطه؟
    تیتر زدی زنده باد مخالفی که موافق من باشد.آیا به نظرت احمدی نژاد با دادن جایزه بهترین منتقد دولت به کیهان نمونه عملی همین شعار نیست؟!! آیا بستن و فیلتر کردن رسانه های منتقد دولت به اتهامهای واهی خیلی کار درستیه؟! باید قبول کنیم سانسور مخالف توی ایران یه امر نهادینه شده.از قدیم هم گفتن از هر دست بدی با همون دست پس میگیری.
    پس میبینی که خیلی جای گلایه نیست.

    [پاسخ]

  14. دارا
    ۶ آذر ۱۳۸۸ در ۱۶:۵۲ | #14

    اگر شما راست بگویی که اهل گفتگویی که باید استقبال کرد و خیلی خوشحال شد. امیدوارم چنین باشد و شما اهل گفتگو. راستی حالا که شما اهل گفتگویی خوب است ضمن این‌که به مدعیان بی جهت “زنده باد مخالف من” اشتباه‌شان را یادآوری می‌کنی، کمی هم در مورد وضعیت آزادی بیان در حکومت ج .ا بنویسی و این فرهنگ گفتگو را که حالا فهمیده‌ای خوب است به آن‌ها هم تذکار دهی و نقدشان کنی که چرا مثلن صدا و سیمای زیر نظر رهبری از طرفی همواره یک طرفه به قاضی می‌رود و از طرف دیگر فرهنگ گفتگو را برای ما که بلد نیستیم آموزش نمی‌دهد، به هر روی شما تایید می‌فرمایید که رسانه‌های ارتباط جمعی علی الخصوص صدا و سیمای عریض و طویل ملی نقش مهمی در فرهنگ‌سازی دارند. ضمنن از مقامات بخواهید که این‌قدر صدای مخالف خود را سانسور نکنند یا لااقل حرف‌هایشان را ناقص و نادرست منتشر نکنند و در آخر از همه‌ی ارکان حکومت که بینه‌هاشان در مورد هر چیز محکم‌ترین است بخواهید اجازه دهند، دگراندیشان هم حرف‌شان را بزنند چرا که سستی افکارشان اظهر من الشمس است و جای هیچ نگرانی برای اسلام و مسلمین و حکومت مقدس نخواهد بود.
    جناب امید خان آهستان من از شما به خاطر اولین قدم‌هایتان برای ترویج فرهنگ گفتگو استقبال می‌کنم. امیدوارم همان طور که گفتم در این راه ثابت قدم باشید.

    [پاسخ]

  15. ۶ آذر ۱۳۸۸ در ۱۷:۳۸ | #15

    من از west متنفرم

    [پاسخ]

  16. Ahmad
    ۶ آذر ۱۳۸۸ در ۱۷:۵۵ | #16

    امکانش فراهم هست ولی تایپ فارسیم بر خلاف انگلیسی خیلی کنده! نشون به این نشون که الان داره حو نه خو نه چو نه جونم در میاد!!
    خلاصه شرمنده دوستان!

    [پاسخ]

  17. ع
    ۶ آذر ۱۳۸۸ در ۱۹:۴۰ | #17

    در جواب یک ایرانی
    دوست عزیز، شما اشتباهی اسم من رو قاطی این سبزها نوشتی. من که گفتم با وضع موجود هیچ مشکلی ندارم. کلی هم از آکادمی علوم کهریزک تعریف کردم. بابا به خدا قسم که هیچ تلویزیونی در دنیا قد این تلویزیون ما آزادی بیان نداره. بابا به خدا قسم هیچ جای دنیا اندازه ایران مطوبعات راحت حرف دلشون نمی زنن. ما زندانی سیاسی نداریم. ما مخالف رو زندان نمی اندازیم. ما سر همه چیز مخالف ها رو قشنگ دعوت می کنیم تیلیفیزون بهشون میرکوفون می دیم. این بی.بی.سی پدرسوخته اگر ندا رو موقع مرحوم شدن نشون نمی داد و مردم رو موقع گفتگو درمانی شدن توسط پلیس نشون نمی داد و دختره رو نشون نمی داد که در اثر جذابیت حرفهای پلیس یک هو از خوشی غش کرد افتاد و حرفهای خونواده های زندانی ها رو پخش نمی کرد و اینها خیلی تلویزیون خوب تری بود.
    انقدر خوبه خوبه خوبه همه چیز به خصوص وقتی می گن یه آقایی اول نامه اش در چند سال پیش یک کلمه به خصوص رو که ترجمه اش می شه “بزرگ” ننوشته و حالا باید بره در روستاهای دورافتاده تعلیم درس و مشق ببینه برای شش سال تا بفهمه معنی این کلمه به فارسی یعنی چی.
    تازه شم انقدر آزادی های جور واجور هست که حتا وقتی عکس یک ساختمون مال کافرهایی که باید سوزونده بشن توی صفحه یک روزنامه چاپ می شه، فقط یه خورده مملکت بهم می ریزه. اصلا بی خود کردن اشتباهی عکس ساختمون کافرها رو چاپ کردن. ما خودمون چاوز رو بردیم مشهد آب توبه ریختیم سرش
    درود بر جنبش قرمز ایران

    [پاسخ]

    یک ایرانی پاسخ در تاريخ آذر ۶ام, ۱۳۸۸ ۸:۴۴ ب.ظ:

    به ع
    شماها خیلی خیلی دوست دارید که با علم کردن حوادث بعد از انتخابات، دروغ بزرگ تقلب رو لاپوشونی کنید، اما کور خوندید.
    اگه سبزا با رمز آشوب که همون ادعای کذایی تقلب بود، به خیابونا نمی‌ریختن، ندایی هم کشته نمی‌شد که بی‌بی‌سی پدر سوخته، موقع مرحوم شدن، نشونش بده.
    اگه سبزا با رمز آشوب که همون ادعای کذایی تقلب بود، به خیابونا نمی‌ریختن، هیچ دختری هم توی خیابون برای بدست آوردن دل آمریکایی‌ها و تغذیه‌ی بی‌بی‌سی فارسی و سی‌ان‌ان، از زور پاچه‌خواری، غش نمی‌کرد.
    اگه سبزا با رمز آشوب که همون ادعای کذایی تقلب بود، به خیابونا نمی‌ریختن، هیچکدومشون راهی زندانها نمی‌شدن که بعدش بی‌بی‌سی، میکروفونش رو بکنه توی حلق فک و فامیلشون.

    اما این آخری با بالایی‌ها خیلی فرق داره. گوش کن:
    اگه بی‌بی‌سی فارسی، یکسال قبل شروع بکار نمی‌کرد، و اگه بی‌بی‌سی فارسی، از ۲۲ و ۲۳ و ۲۴ خرداد، سه روز پشت سر هم و شبانه روزی به سبزا خط نمی‌داد، هیچ ساده‌لوحی، جو گیر نمی‌شد که بعدش یهویی سبز بشه و بره کف خیابون و واسه اوباما و نوچه‌‌هاش سینه بکوبه.
    هدف نهایی موج سبز کذایی:
    اوباما اوباما، یا با اونا، یا با ما
    در ضمن امثال تو که واسه اوبامایی کف می‌زنید که یه آدم رو بخاطر انتقاد از هولوکاست یا تحقیق درباره‌ی چگونگی ریزش برجهای دوقلوی ۱۱ سپتامبر، می‌بره جایی که عرب نی انداخت، دیگه حق ندارید درباره‌ی تعطیلی یه روزنامه نظر بدید. هر وقت اون کف رو نزدید، درباره‌ی آزادی در ایران هم می‌تونید نظر بدید.
    عجیبه که واسه یه صدا خفه کن، کف می‌زنید برای اینکه براتون آزادی صدا بیاره.
    سبزی که بگه درود بر قرمز، می‌دونی چی میشه؟
    زرد میشه

    [پاسخ]

    زاغچه پاسخ در تاريخ آذر ۶ام, ۱۳۸۸ ۱۱:۵۰ ب.ظ:

    به یک ایرانی:
    خسته نشدی این همه آسمون ریسمون و مزخرف بهم بافتی؟!
    توی کتت میره میگم ما ماهواره نداریم ببم جان!!
    باز بگو بی بی سی فارسی!
    سر و ته حرفات هم که هیچ چیز جدیدی نداشت همش همون………..
    راستی تو پست های قبلی یک جا با این که شعارهای مرگ بر منافق و….بسیجی ها را غیر قابل تحمل خوانده بودم ( حالتشان موقع ادای این شعار ها ببخشید خیلی معذرت می خوذاهم! ولی واقعا چندش آور بود!)
    خیلی حال کرده بودی!!
    لابد پیرو ولایت فقیه هم هستی! کلی هم معتقدی ه مرگ بر ضد ولایت فقیه! بعد صاف بعد از صحبت های رهبر و اسم بردنش از رئیس مجلس و مجمع تشخیص آنهم دقیقا بعد از آن اغمال شنیع و شعارهای نفرت انگیز!! باز هم حرف خودت را می زنی با چشم بسته و دهان باز!!
    این حالت عمومی طرفداران محترم دولت است! : چشم بسته، دهان باز و مشت گره کرده و آماده فرود آمدن روی سر مخالف!!
    هیچ ضد ولایت فقیهی نمی تونه تا این حد که شما با رفتارهای خودسرانه و حرف گوش نکردن ها و ببخشید زبان آدمیزاد سرتان نشدنها!به رهبر توهین می کنید، این کار رو بکنه.
    جدا از صمیم قلب برات متاسفم.

    [پاسخ]

    یک ایرانی پاسخ در تاريخ آذر ۷ام, ۱۳۸۸ ۱۲:۲۳ ق.ظ:

    به زاغچه
    اول اینکه می‌بینم که مثل مرادت موسوی که بیانیه‌هاش رو خطاب به «ملت ایران» میگه و موج سبز کذایی رو ۷۰ میلیون می‌دونه، تو هم خودت رو بجای همه می‌دونی. یعنی چون شما ماهواره ندارید، نتیجه می‌گیریم که بقیه هم یا ندارن یا به احترام زاغچه، رسیورهاشون رو از پنجره‌ی خونه‌شون پرت کردن بیرون.
    دوم اینکه گفتی: «خیلی حال کرده بودی»
    آره همونطور که گفتم، خیلی خوشم اومد و خیلی حال کردم که حالت گرفته شده بود.
    سوم اینکه گفتی: «لابد پیرو ولایت فقیه هم هستی! کلی هم معتقدی ه مرگ بر ضد ولایت فقیه! بعد صاف بعد از صحبت های رهبر و اسم بردنش از رئیس مجلس و مجمع تشخیص آنهم دقیقا بعد از آن اغمال شنیع و شعارهای نفرت انگیز!! باز هم حرف خودت را می زنی با چشم بسته و دهان باز!!»

    ببینم از کی تا حالا موسوی شده رئیس یکی از سه تا قوه؟
    البته اینو نباید از سبزای کذایی پرسید، چون رئیس جمهور موجشون، موسویه.
    رهبرم فرمودند که کسانیکه بحث تقلب رو مطرح کردند، مجرم هستند. موسوی هم مجرمه و باید محاکمه بشه.

    [پاسخ]

    هومن پاسخ در تاريخ آذر ۷ام, ۱۳۸۸ ۱۲:۵۱ ق.ظ:

    زاغچه تو برو هر وقت ادم شدی بیا اینجا با مخالفات بحث کن باشه جونور

    [پاسخ]

  18. امیر
    ۶ آذر ۱۳۸۸ در ۲۰:۴۵ | #18

    دوست “احمدینژاد” پرست مان خطاب به سبزها نوشت:

    “سوال اساسی این است :
    اگر حرفی دارند و بر حق بودنش اصرار دارند ، چرا به هر دلیلی از گفتگو کردن فرار می کنند و به سانسور روی آورده اند؟!”

    برحسب استدلال خود شما، اگر شما و حکومتتان برحق اصرار هستید چگونه به سانسور و فیلترکردن و دستگیرکردن وبلاگ نویسان بخاطر کامنت های وبسایتشان و غیره روی آورده اید؟

    برای آن دوست دیگری هم که استدلال توزیع رایانه ها بین حامیان احمدی نژاد را مسخره خواند: شب دراز است. کمی صبر کنید تا همین سیاست به اصطلاح “مسخره” سیاست رسمی دولت آقای احمدی نژاد بشود. مگر آقای رامین معاون مطبوعاتی وزارت ارشاد همین چند روز پیش نفرمود رایانه های مطبوعاتی را فقط به مطبوعاتی می دهیم که دولت را تضعیف نکنند؟ این آقایان درآمد مملکت را ارث پدری می دانند.

    [پاسخ]

  19. بینام
    ۶ آذر ۱۳۸۸ در ۲۱:۳۵ | #19

    احمدی نژاد برای سخنرانی در دانشگاه کلمبیا ۴۰۰ هزار دلار قبلا پرداخته بود!

    روز آنلاین، نازنین کامدار : بعد از گذشت بیش از دو سال از سخنرانی جنجالی محمود احمدی نژاد در دانشگاه کلمبیاکه طی آن از سوی رئیس این دانشگاه “دیکتاتور کوچک” لقب گرفت، روز گذشته علت مماشات وی در آن جلسه و نیز دلیل انتخاب دانشگاه کلمبیا برای این سخنرانی معلوم شد: کمک مالی ۴٠٠ هزار دلاری بنیاد علوی به دانشگاه کلمبیا چند ماه قبل از سفر احمدی نژاد به نیویورک.

    بنیاد علوی که پیش از انقلاب به عنوان بنیاد پهلوی در آمریکا تاسیس شد، و هم اکنون زیر نظر بنیاد مستضعفان اداره می شود، از سال گذشته به دلیل آنچه که دادسرای فدرال نیویورک “همکاری با بانک ملی در تامین کمک های مالی در جهت اهداف هسته ای” نامیده، تحت فشار و مصادره اموال قرار گرفته است.

    بنا به گزارش رادیو آمریکا، این بنیاد با نام مستعار “شرکت آسا”، ۶٠ درصد از سهام بانک ملی ایران در آمریکا را در اختیار دارد که هم اکنون کلیه دارایی های آن شامل یک آسمان خراش در منهتن از سوی دادسرای فدرال نیویورک مصادره شده؛و اینک یک روزنامه معتبر آمریکایی خبر داده است که این بنیاد برای سخنرانی احمدی نژاد در دانشگاه کلمبیا ۴۰۰ هزار دلار پرداخته است.اگر چه آگاهان سیاسی بر این باورند که افشای نقش این بنیاد در زمینه چینی برای سخنرانی احمدی نژاد در دانشگاه کلمبیا با هدف افزایش فشارها بر شرکت آسا و بنیاد علوی صورت می گیرد، اما این خبر در عین حال نقاط مبهمی راکه در زمان اعلام “دعوت دانشگاه کلمبیا از احمدی نژاد” در اذهان عمومی شکل گرفت، روشن می کند.

    هم اکنون با افشای این گزارش در نیویورک تایمز، روشن شده است که دانشگاه کلمبیا، بی دلیل از احمدی نژاد برای ایراد سخنرانی دعوت نکرده است، بلکه در ازای آن مبلغی معادل ۴٠٠ هزار دلار به عنوان “کمک به برنامه‌های وابسته به اسلام و فرهنگ ایرانی” دریافت کرده بود تا اجازه دهد رئیس دولت ایران، همچون محمد خاتمی اعتبار سخنرانی در یک آکادمی معتبر آمریکایی را در کارنامه سیاسی خود ثبت کند.

    سخنرانی ای که به دلیل توهین های مستقیم رئیس دانشگاه کلمبیا و اعتراضات دانشجویان این دانشگاه نتوانست دستاورد تبلیغاتی مناسبی برای احمدی نژاد محسوب شود. تلاش تبلیغاتی ای که معلوم شده هزینه ای معادل ۴٠٠هزار دلار برای ایران در بر داشته است.

    سایت کلمه، ارگان اینترنتی نزدیک به میر حسین موسوی، در گزارشی که از این افشاگری منتشر کرده از “کسانی که این چنین اموال ملت را به باد می دهند”، پرسیده است: “پرسش اینجاست که آیا ارائه کمک هنگفت به یک دانشگاه خارجی به مصلحت است؟”

    کلمه می افزاید: “هر چند تبلیغ برنامه‌های اسلامی و فرهنگ ایرانی امری مهم از جمله در کشورهای خارجی است، اما در حالی که کمک به نگهداری و تعلیم و تربیت کودکان یتیم بی بضاعت و کمک به تامین پوشاک دانش آموزان بی بضاعت با اولویت مناطق محروم در راس اهداف بنیاد علوی است، آیا بدون این کمک‌ها، این دانشگاه به انجام چنین اقداماتی نمی‌پرداخت؟”

    به گزارش نیویورک تایمز، افشای این زمینه چینی برای سخنرانی تبلیغاتی احمدی نژاد، باعث شد تا دیوید ام. استون، سخنگوی دانشگاه کلمبیا از دریافت چنین مبلغ هنگفتی به عنوان هدیه یاد کند هر چند وی در عین حال تاکید کرد که “با توجه به اخباری که درباره این مؤسسه (بنیاد علوی) نقل می‌شود، ممکن بود ملاحظاتی می‌کردیم”.

    وی افزوده است: “این کمک چند ماه‌ قبل از سخنرانی احمدی‌نژاد به ما شده بود و ما خیلی شگفت‌زده و خوشحال شدیم، چرا که این اتفاق برای هر دانشگاهی بسیار خوب است که از جانب یک مؤسسه غیرانتفاعی چنین هدیه‌ای دریافت کند”.

    استون، مجموع کمک‌های بنیاد علوی را حدود ۳۳۲ هزار دلار برآورد کرده که برای ۲۵ سال فعالیت دانشگاه کلمبیا در برگزاری کلاس‌های زبان و فرهنگ ایران، به این دانشگاه اهدا شده است. البته او گفته علاوه بر این مبلغ، ۵۰ هزار دلار دیگر نیز در سال جاری دریافت کرده است.

    گفتنی است وزارت خزانه‌داری آمریکا در آذر ماه سال گذشته، بنیاد علوی را که زیر نظر مستقیم آیت الله خامنه ای اداره می شود، متهم کرده از طریق راه اندازی شرکت “آسا” و شرکت مادر “آسا با مسئولیت محدود” به نمایندگی از بانک ملی ایران در آمریکا فعالیت‌های غیرمجاز انجام داده است.این وزارتخانه، در گزارش خود اعلام کرده که بانک ملی ایران در پوشش شرکت “آسا” از آمریکا پول به ایران منتقل می‌کرده است.

    اتهام دیگر این بانک، ارائه خدمات مالی به نهادهای فعال در برنامه هسته‌ای ایران، در معاملات بین‌المللی است؛اتهامی که بانک ملی ایران آنرا “سیاسی” می داند و در بیانیه ای که دی ماه گذشته منتشر کرد، مدعی شد: “این بانک از نظر حقوقی و عملیاتی از دولت مستقل بوده و دولت هیچگونه مداخله یا نفوذی در عملیات بانک یا امور روزانه آن و حتی امور اداری آن نداشته و ندارد”.

    با ممنوع اعلام شدن فعالیت‌های شرکت “آسا” در آمریکا، شهروندان و شرکت‌های آمریکایی مجاز به انجام معامله با این شرکت نیستند. دولت آمریکا از سال ۱۹۹۵، افراد و شرکت‌های آمریکایی را از معامله با ایران، بدون اجازه وزارت خزانه‌داری این کشور، منع کرده و هم اکنون، بیش از ۶۵۰ میلیون دلار از اموال بنیاد علوی مصادره شده است.

    http://adijafari.blogfa.com/post-527.aspx

    [پاسخ]

    یک ایرانی پاسخ در تاريخ آذر ۶ام, ۱۳۸۸ ۱۱:۰۶ ب.ظ:

    به بینام
    تو که از «روز آنلاین» و «کلمه» گفتی، دو کلام هم از «نوروز» و «آینده» می‌گفتی، set می‌کردی دیگه عزیزم. واسه شماها که CD می‌سازید میلیون میلیون، کنار هم چیدن کلمات در اتاق فکرتون که کاری نداره. اونم اتاق فکری که ماشاالله ماشاالله همگی پیشونی سفیدن.

    [پاسخ]

    یک ایرانی پاسخ در تاريخ آذر ۶ام, ۱۳۸۸ ۱۱:۲۱ ب.ظ:

    در ضمن یه سؤال از موسوی و باندش دارم.
    این آمریکایی که بنیاد علوی رو داره مصادره می‌کنه، همون آمریکایی نیست که ۵۵ میلیون دلار در کنگره تصویب کرده که بین شماها تقسیم شه برای جنگ نرم علیه جمهوری اسلامی ایران؟
    منظورم اینه که بعد از مصادره‌ی بنیاد علوی، شما هم از عالیجناب اوباما، کمیسیون می‌گیرید که اینقدر ذوق زده شدید از مصادره‌ی اموال وطنتون؟

    [پاسخ]

  20. ۶ آذر ۱۳۸۸ در ۲۲:۴۴ | #20

    شعار دادن خرج نداره که

    میگن دیگه ….

    وقتی جناب خاتمی رهبر اصلاحات که تئوریسین ! گفتگوی تمدن ها هستند ، حتی با رفقای هم لباسی خودشان در شورای نگهبان قادر به گفتگو نمی باشند و مردم را به اعتراض خیابانی دعوت می کنند ” تا ابطال ” ؛ چه انتظاری از سایر افراد مصلح ! هست ، که تازه نه رهبرند نه تئوریسین !

    [پاسخ]

  21. ۶ آذر ۱۳۸۸ در ۲۳:۰۷ | #21

    نکته ای در مورد اولین کامنت

    نویسنده فرموده اند که تمام رسانه های رسمی ، در اختیار جناح آهستان ! است

    ایشان بهتر است گاهگداری نگاهی به پیشخوان روزنامه فروشی ها بیاندزند و تعداد روزنامه جات ! سبز را شمارش نموده و با تعداد روزنامه جات حامی دولت مقایسه بفرمایند

    در ضمن سوالی داشتم ، بیانیه های جناب میر حسین مگر به صورت ” رسمی ” و از سایت ” غیر فیلتر ” شدۀ کلمه منتشر نمی شود ؟

    [پاسخ]

  22. ۶ آذر ۱۳۸۸ در ۲۳:۱۳ | #22

    توضیح در ارتباط با کامنت قبلی گوش قرمز : ” غیر فیلتر شده ” به سایتی اطلاق می گردد که انگاری باید فیلتر می شده اما نشده !!

    مثل سایت ” کلمۀ ” فخیمه ، که عرض کردم خدمتتان !

    البته برخی وبلاگ ها هم نباید فیلتر می شده اما انگاری اشتباهی ! فیلتر شده

    مثل وبلاگ قبلی گوش قرمز بینوای ” غیر سبز ” !

    [پاسخ]

  23. مسعود
    ۶ آذر ۱۳۸۸ در ۲۳:۴۶ | #23

    چه میکنه این آزادی بیان
    بالاترین که شده پایگاه خودشون.. فرفر هم میخوان بکنن برای خودشون
    گودر و ویو مونده که به زودی
    به نظر من نباید انرژی صرف کرد تا بعضی حرف ها رو به بعضی ها فهموند. دلشون نمیخواد ببینند
    یک عکس تحمع ۵۰ نفری میبینه میگه ونزوئلا داره به احمدی نژاد فشار میاره
    آخه اگه بنا به فشار بود که ۲۵ خرداد باید تهران رو تحویل میدادند
    من هنوز عکس اون روز ها رو میبینم خنده ام میگیره این موج چی جوری شد ۵۰ نفر

    [پاسخ]

  24. لازم
    ۶ آذر ۱۳۸۸ در ۲۳:۲۰ | #24

    اما حسین درخشان کجاست ؟ خواب عجیبی درباره اش دیده ام که نمی دانم معنی اش چیست .

    [پاسخ]

  25. ۶ آذر ۱۳۸۸ در ۲۳:۲۶ | #25

    و اینک گوش قرمز رکورد کامنت گذاردن را در وبلاگ آهستان می زند !

    …..

    پرسش دوم از کامنت گذار اول :

    رفیق گرامی شما مطمئن می باشید که جنبش سبز هیچگونه نسبتی با خشونت دارا نمی باشد ؟؟

    در خوشبینانه ترین شکل ممکن ، عدم نسبت داشتن جنبش سبز با خشونت ، از باقی نماندن حتی یک فقره سطل زبالۀ مکانیزۀ مدرن ! در خیابان های شاهد تظاهرات آرام ! ، حتی در زمان عدم حضور هیچگونه پلیس ضد شورش ، هویداست !

    بله البته میدانم که می خواهید بفرمایید که سطل ها را برای آن آتش می زنید که بعداً اگر پلیس آمد و گاز اشک آور زد زبانمان لال دودش در چشمان مبارک داخل نگردد

    !

    [پاسخ]

    ارش کمانگیر پاسخ در تاريخ آذر ۷ام, ۱۳۸۸ ۱۲:۱۴ ق.ظ:

    شما فعلا برو smsهاتو چک کن قرمه سبزی رو هم هم بزن که ته نگیره بعد بیا صحبت میکنیم

    [پاسخ]

    هومن پاسخ در تاريخ آذر ۷ام, ۱۳۸۸ ۱۲:۳۹ ق.ظ:

    خوشم میاد کم میارین به پرت و پلا گویی می افتین خوب تیکه ای براتون اومده نمیتونین جواب بدین

    [پاسخ]

  26. ۶ آذر ۱۳۸۸ در ۲۳:۲۷ | #26

    درود بر قلم تبیین گرتون جناب آهستان
    اللهم عجل لولیک الفرج
    یاعلی مدد

    [پاسخ]

    زمینی پاسخ در تاريخ آذر ۷ام, ۱۳۸۸ ۱۰:۵۱ ق.ظ:

    چرا باید گفت…

    … ما بیشماریم…؟؟؟

    (خطاب به دوستان به ظاهر سبز و غافل!)

    فرض کنید من و شما دو دوست قدیمی هستیم.
    نام من حسین و نام شما مهدی !
    من و شما ۱۰ سال است همدیگر را میشناسیم!
    اگر امروز صبح همدیگر را ببینیم اولین جمله ای که حتما به کار نمی بریم کدام گزینه است؟
    ۱- سلام. چطوری؟
    ۲- به به به …! سلام! دوست عزیز و گرامی!
    ۳- سلام علیکم آقا حسین (مهدی) عزیز!
    ۴- سلام. اسم من حسین (مهدی) است!!!
    قطعا گزینه چهارم را به کار نمیبریم.
    برای اینکه این گزینه اظهر من الشمس است و بکار بردن آن بیهوده و مضحک!

    یا اینکه ساعت ۱۲ ظهر یک روز آفتابی باشه!
    کدام یک از جملات زیر در یک گفتگو ، مضحک به نظر میرسد؟
    ۱- به به چه روز خوبیه؟
    ۲- چقدر گرمه؟
    ۳- جون میده الان بری استخر!
    ۴- سلام. الان روز است!!!
    مسلما جمله آخری مضحک است زیرا یک مسئله کاملا واضح است!

    حال فرض کنید در یک کشور حداکثر مردم طرفدار یک عقیده خاص هستند! طرفدار یک شخص خاص! طرفدار یک رنگ خاص! مثلا رنگ سبز! ( خیلی اتفاقی به ذهنم رسیدا!)
    و آنقدر این افراد در سطح کشور زیاد هستند که بر همگان واضح است که اکثریت مردم این کشور طرفدار طیف سبز هستند! یعنی یک واقعیتی است که قابل انکار نیست و همگان بر این نکته اذعان دارند که طرفداران آن طیف خاص در کشور بیشمار هستند!

    فرض کنید طرفداران موج سبز میخواهند یک شعار برای خود بسازند!
    کدام شعار مضحک ترین شعاریست که میتوان بیان کرد؟
    – ما هیچ جا نمیریم همین جا هستیم!………………. ( در خدمت هستیم!)
    – سبز سبزم ریشه دارد…………………………………. ( جلبک ریشه نداره!)
    – توپ تانک ترقه دیگر اثر ندارد!……………………………( برای شما همون ترقه کافیه!)
    – ما بیشماریم!!!!!!!!!!!!!!!!……………………………….( …!)
    واقعا آنچه عیان است چه حاجت به بیان است!
    اگر بیشماری شما صحت دارد ، خب این در میان همه ی مردم احساس میشود. چون به هر حال شما در میان همین مردم هستید! دیگر چرا باید آن را مصرانه تکرار کنید؟

    چیزی که اظهر من الشمس است را چرا باید اثبات کرد؟
    آیا واقعا بیشمارید؟

    حال فکر کنید درکشوری نسبت مخالفان طیف به ظاهر سبز به سبزها مثل نسبت فیل باشد به فنجان!

    سردمداران آن جنبش کذایی برای بقای خود در کشور چه راه حلی به ذهنشان میرسد؟
    مایه گذاشتن از جان مردم ، از مال مردم ، از احساسات مردم، از آبرو و عزت مردم و… برای حفظ بقای خود!
    خب!
    حال برای آنکه از بیدار شدن آن دسته ی خاص از مردم که با لالایی های سردمدارانشان هنوز در خواب تقلب سبز هستند ، جلوگیری شود آن افراد از جان و مال و شرف خودشان برای بزرگان قبیله مایه گذارند چه باید کرد؟
    آیا نباید با شعارها و دیگر ابزار تبلیغاتی احساسات آنها را برانگیخته نگاه داشت؟
    و با همان شعار ها اینطور به آنان تلقین کرد که
    نگران نباشید!
    شما حداکثر هستید!
    نگران نباشید!
    شما بیشمارید!

    منبع: http://andishpak.blogfa.com/

    [پاسخ]

  27. ۶ آذر ۱۳۸۸ در ۲۳:۳۹ | #27

    در مورد نوشته های حین و پس از انتخابات شما تا حدودی با توحید لو موافقم!البته در کمال شرمندگی! اما در کل با افاضات اخیر ایشان مخالفم
    دوست عزیز!
    بارها گفته ام نوشته های شما متفاوت از دوستانتان است البته الان دیگر این را به طور مطلق نمی گویم!
    اما حواستان هست که تعداد نوشته های از این دستان دارد روز به روز کمتر می شود و خودتان را در جگ تمام عیار میان دو گروه انداخته اید؟!
    با اینکه با بسیاری از نظرات (و نه البته عقاید) شما خالفم ولی این روشنفکر ترین زن مسلمان ایرانی را خوب آمدی!!!!!!

    [پاسخ]

  28. ۶ آذر ۱۳۸۸ در ۲۳:۵۶ | #28

    راستی یک سوال مهم گرچه سوالات چند وقت اخیر مرا بی جواب گذاشته اید :
    نظرتان در مورد افاضات جناب دهمرده و آن نمی دانم چکاره حزب موتلفه و رفاقت ۵ ساله شان با حزب مونیست چین و حق دار خواندن دولتشان در قضایای اویغور چیست؟!
    نظرتان در مورد مصاحبه خبر انلاین باسردار نقدی چیست؟! به نظرتان دردناک نیست که ایشان می گویند چون ۱۳ ابان کسی کشته نشده پس چیزی نشده و بعد اضافه می فرمایند که مگر میدان تیان من و تبت و …. را قضایاییش را نمی دانید که برای پاره شدن لباس دو نفر اینهمه شلوغش کرده اید؟!
    راستی!
    به نظر شما این اتفاق مبارکیست که احزاب کمونیست دنیا ملاک ارزش گذاری ما شده اند؟!

    [پاسخ]

  29. ۶ آذر ۱۳۸۸ در ۲۳:۵۷ | #29

    فکر نمی کنی این جماعت را زیادی جدی گرفتی؟ البته بحث کردن آن هم در صورتی که به جدال بی جا کشیده نشود و روشنگر باشد مفید است اما اینها فقط با هدف جنجال کردن بحث می کنند چرا که این نوع جدالها و التهاب آفرینی ها را برای ماندن و دیده شدن لازم دارند. اگر جدی گرفته شوند در واقع به هدفشان رسیده اند.ضمنا غبار حاصله از جنجال در هرمحیطی چه در فضای مجازی چه در کف خیابان به اینها این امکان را می دهد که تناقض های فکریشان را در زیر مشتی حرفهای بی سر وته و شعارهای احساسی پنهان کنند پس سعی کن اینها را بیش آن چه هستند جدی نگیری.

    [پاسخ]

  30. هومن
    ۷ آذر ۱۳۸۸ در ۰۰:۵۷ | #30

    اقایون و خانومای جلبک حرفاتون خیلی تکراری شده تو رو خدا یه مطلب تازه بگین یکم بخندیم مگه نمیدونین شاد کردن دل برادر دینی چقدر ثواب داره!!؟؟ارش کمانگیردستم به دامنت تو یه چیز جدید بگو زاغچه که بیشتر حرفاش تکراری و یه جورائی بلغور شده حرفای دیگران بود الان تمام امیدم به تویه

    [پاسخ]

  31. ۷ آذر ۱۳۸۸ در ۰۱:۲۳ | #31

    واقعا من نیز دوست دارم تکلیف حسین درخشان معلوم شود

    [پاسخ]

  32. سبز سبز
    ۷ آذر ۱۳۸۸ در ۰۲:۲۵ | #32

    کشتید خودتان را از بس این آتش زدن سطل آشغال را پیش کشیدید!شلوار آقا را که آتش نزدند.دو تا سطل آشغال بوده برای مملکتی که یک میلیارد در بودجه اش گم می شود برای مملکتی که روزی ۲۰۰ الی ۳۰۰ میلیون دلار درآمد نفت دارد دو تا سطل آشغال که چیزی نیست.البته از این حضرات بعید نیست فردا ادعا کنند دولت کریمه یارانه های نقدی را صرف جایگزینی سطل آشغالها کرد و دیگر پولی در بساط نمانده است.آتش زدن لاستیک یا سطل آشغال را بارها برایتان گفتند که یک دلیلش مقابله با گاز اشک آورهایی بود که برادران بسیجی بی محابا و حتی گاهی بدون توجه به جهت باد پرتاب می کردند.اما انگار گوش شنوایی نیست.
    عجبا که این حضرات در اینگونه مواقع یکهو چنان نازنازی و نازک نارنجی می شوند که آدم یاد مصرع «به برگ گل دست نزنی» می افتد.
    این همه مراقبت و حساسیت گوگولی شما کجا می رود وقتی چهارپایه از زیر پای یک جوان می کشند طناب زمخت دار گردنش را خرد می کند و لوله هوایش را می ترکاند موقعی که مثل یک حیوان در حال ذبح در هوا دست و پا می زند و رنج می کشد تا بعد از چند دقیقه مرگ کامل فرا برسد؟یا زمانی که خون از بینی و دهان ندا مثل فواره بیرون می زد عواطف شما جریحه دار نشد؟ فقط دنبال سطل آشغالید؟

    [پاسخ]

    داو پاسخ در تاريخ آذر ۷ام, ۱۳۸۸ ۷:۵۸ ق.ظ:

    استاد سبز سبز وقتی عصبانی می شن اختیار از دستشون در می ره و چیزای زشتی ازشون می پره که نباید!!! استاد اینجا خانم رفت و آمد می کنه، مراعات لطفا!! اتفاقا یه “روزبه” نامی همین جا بود که وسط یه کامنت خیلی تر و تمیز یه دفه قاط می زد و مشکلشو نشون می داد!! خدا نکرده استاد که با اون نسبت خاصی ندارن که؟؟!!!

    [پاسخ]

    یک ایرانی پاسخ در تاريخ آذر ۷ام, ۱۳۸۸ ۹:۲۹ ق.ظ:

    به سبز سبز
    خوبه دیگه، فقط سطل آشغال و لاستیکش رو شنیدی.
    اشکالی نداره. اون مغازه‌ها و اون بانکها و خود پردازها مال افغانستان بوده، اشتباهی فکر کردن تهرانه.
    بعد اینکه می‌بینم که تو هم داری حقوق بشر می‌کنی تو بوق!
    ببینم اگه عزیز کسی کشته بشه، باید قاتلش رو ناز کنن؟ یا نکنه منظورت اینه که آدمایی رو که دارن راست راست توی خیابون راه میرن رو می‌گیرن، طناب میندازن گردنشون؟
    میشه تبیین بفرمایید؟
    ما هم واسه ندا گریه کردیم اما نکنه تو فقط فیلمش رو نگاه کردی و هیچ به صحنه‌سازی اون قتل، فکر نکردی؟
    مگه حکومت، احمقه که یه دختر رو ۴۵ دقیقه با دوربین دنبال کنه و بعد هم در یه خیابون خلوت، اونو بکشه، بعد هم در عرض ۲ دقیقه فیلمش رو برسونه دست سی‌ان‌ان؟
    شما دوگوله‌ات رو کار بندازی، بد نیست.

    [پاسخ]

  33. سبز سبز
    ۷ آذر ۱۳۸۸ در ۰۲:۳۱ | #33

    در ضمن
    آقا حکومت جنبش سبز را سرکوب کرد و تمام شد قبول. دیگر جنبش سبزی وجود ندارد و کلا اینهایی هم که کامنت می گذارند عده معدودی از کارمندان بی بی سی فارسی و سی ان ان و فاکس نیوز هستند و خدای نکرده حتی یک نفر آدم عادی که در این مملکت صبح را به شب بگذراند در تایید جنبش سبز کامنت نخواهد گذاشت و صحبتی هم نخواهد کرد.

    فقط نمی دانم آهستان از منتشر کردن کامنتهای عوامل رسانه های خارجی چه هدفی را دنبال می کند؟فقط آزادی بیان؟این درست است که به خاطر دو سه نفر کارمند بی بی سی آهستان بالای ۹۰٪ مطالب وبلاگش را اختصاص بدهد به جنبش سبز و رد آن؟
    هیچ فکر کرده اید که نتیجه این استدلال این است که بی بی سی فارسی عملا کنترل فکر شماها را به دست گرفته؟دوگوله ها را به کار بیندازید عزیزان.گاهی اوقات راحت تر از به کار انداختن باطوم هاست…

    [پاسخ]

  34. فاطمه موسوی
    ۷ آذر ۱۳۸۸ در ۰۲:۳۵ | #34

    همچنان بازار سبزکها کساد است

    [پاسخ]

  35. پيروز
    ۷ آذر ۱۳۸۸ در ۰۷:۱۱ | #35

    اول اینکه کار پوپر یکی از افسران به درک واصل شده ناتوی فرهنگی(قربون این واژه سازیتون برم شبیه شارلتانزیم سیاسی می مونه)تساهل تا دشمن تساهل(!)یعنی مرز تساهل تا کسی هست که خودش مخالف عقیده شماست اما مخالفتی با تساهل نداره. اما شما کلا نه تنها با این دوستان سبز دشمنی(همین جلبکی های سگ باز به قول اون خانم)بلکه در بیرون از این محیط نشون داید که کلا با آزادی بیان هم مخالفید پس شما لایق تساهل نیستید. اون حاجی مصباح مراد آقای دکتره بارها اینو گفتند و پارازیت و باتوم و فیلترینگ و توقیف هم مصادیق بارز این مخالفت شماست. اگر این دوستان هم آزادانه شما رو می نوازند دلیلش اینه که شما نمی تونی به مدد تکنولوژی قرن بیست و یکم باهاشون کاری کنی . دوست عزیز فضای اینترنت دموکراتیک هست در حدی که شما الان بلاگ می زنی توش هر چی می خواهی می نویسی ایشون همینطور اون یکی هم همینطور و …دیگر حالا چه گیری هست که بیاد توی بالاترین و…آخه شما مگر نماینده چند درصد از کاربران اینترنت هستی، افسر جنگ نرم عزیز؟ شما می گی سبزها یا به قول خانم”سبزک ها”تموم شدند اما خوب می بینی که حداقل توی اینترنت جمعیت اکثریت قریب به اتفاق رو تشکیل می دند. به هر حال شما باید در این فضا جهاد فی سبیل الله انجام بدی و پای همه چیزشم وایستی. معلومه که اونها به شما می گند چماقدار و طرفدار خشونت، چون بیرون همین ادم ها دستتون بیفتند تنبانشان را بادبان می فرمایید با کمک بقیه افسران جنگ نرم!نمی فرمایید؟پرینت تمام نوشته های اون خانم رو توی اوین نگذاشتید جلوش؟بعدش، اون سید بدون هسته یزدی انقدر این شعار رو نشخوار کرد تا باعث شد یک انسان بی شعوری مثل دکتر با یک مشت وعده انتزاعی غیر عملی(انشالله هدفمند شدن البته مثل افشای نام مفسدان و طرح موفق سهام عدالت و مسکن مهرنمی شود)بیاد زمام امور رو بگیره اما الان همون جنبش کساد دو تا رهبر داره که حداقل فرقی که با خاتمی دارند، داشتن هسته است.دیدی قربونت؟تکلیف حسین هم معلومه؛ توی مملکت آزاد هر چی خواست گفت حالا باید بیاد توی آزاد ترین کشور دنیا یک حالی به حالدون(بر وزن قطعنامه دون)ش بدهند و بهترین سالهای عمرش رو اگر مفسد فی الارض نشه توی زندان بگذرونه.
    ========
    راستی یک سوال:این دوستای چشم بادومی چرا مالیدند دوباره تو چیزمون؟http://zamaaneh.com/news/2009/11/post_11349.html
    بیا اینم از مصادیق بارز آزادی: استفای آقای جوادی املی از نماز جمعه قم. انقدر آزادی بود که این آقا که هیچ نسبتی با آزادی نداره رو هم مجبور به استئفا کردید:کناره‌گیری جوادی‌آملی از امامت جمعه قم
    http://zamaaneh.com/news/2009/11/post_11353.html

    [پاسخ]

    یک ایرانی پاسخ در تاريخ آذر ۷ام, ۱۳۸۸ ۱۱:۰۸ ق.ظ:

    به پیروز
    چرا لینک‌هات رو از رادیو زمانه میذاری؟ این خبرایی که گفتی، توی خبرگزاری‌های خودمون هم اومده. از اونجا میگی که بگی اینجا روش رو پوشوندن؟ یا نه اصلا نمی‌دونی توی کشورت چه خبره.

    [پاسخ]

    پيروز پاسخ در تاريخ آذر ۷ام, ۱۳۸۸ ۶:۲۴ ب.ظ:

    انقدرایکس مغزم که برم خبرگزاری فارس و از اونجا لینک بدم؟ همینطوری هم توی این اهستان کلی می خندیم فکر کنم اگر فارس و ایرنا هم بخوام برم دیگه زیادی خرکیف شم کار دست خودم بدم. کلا اگر بخوام یک مساله ای که اظهر من الشمس نباشه رو ثابت کنم از سایت های داخلی دولتی(مهر، و موسسه مطالعات تاریخ معاصر)استفاده می کنم که طرف مقابل ان قلت درنیاره. حالا شما چرا شعله ور شدی؟ ضمنا من از لحن برادرای ارزشی معمولا استفاده می کنم: جلبکی سگ باز شارلاتانیزم سیاسی، قطعنامه دان و… . جمعیتی که علی خامنه ای و محمود احمدی نژاد و علی کردان سردمدارش باشند ادبیات بهتر از این ندارند. شما به جای این حرف ها جواب حرف رو بده و ثابت کن حساب نیست!

    [پاسخ]

  36. پيروز
    ۷ آذر ۱۳۸۸ در ۰۷:۳۷ | #36

    کلمه به قول اول کامنتم جا موند . البته کلی غلط نوشتاری که به خاطر سرعت تایپ انجام شد

    [پاسخ]

    داو پاسخ در تاريخ آذر ۷ام, ۱۳۸۸ ۸:۱۷ ق.ظ:

    شما نگران کلی غلط نوشتاریت نباش. نگران کلی غلطای زیادیت باش. همین مونده بود که لات و لوتای چاله میدون بیان مفسر سیاسی اقتصادی بشن که شدن.

    [پاسخ]

    abi پاسخ در تاريخ آذر ۷ام, ۱۳۸۸ ۱۲:۱۴ ب.ظ:

    اگه اون لات چاله میدونه بس تو و دوستای “پول بگیر کامنت بذار”ت چی هستین؟ هر کسی یکبار این کامنتها رو بخونه متوجه لحن کوچه خیابونی طرفدارای ا.ن میشه….شما به خاطر روی بیش از حد و بی رحمی بیشترش تا حالا دوام آوردین…شما به جای بحث همه اش لاطائلات می بافین بعد رییستون آهستان هی پست مینویسه چرا با من مناظره نمیکنید! آخه برادر اونطرفی گفتگو یک اصولی داره که شما و طرفدارانتون ابتدایی ترین اصل اش رو که احترام به طرف مقابله رعایت نمیکنین…اگه من بخواهم توهینهایی رو که تو این کامنتها به سبزها شده بشمارم خودش یک پست دو صفحه ای میشه.البته از امثال تو نباید هم بیشتر از این انتظار داشت کسی که معلمش احمدی نزاده بهتر از اینم نمیشه.شما بلدین یا فحش بدین یا امتیاز منفی.تحلیلگرتون هم فقط ایرانی یه که اونم یه جمله مثلن مستدل (-۰-) مینویسه ۴ خط برای سبزا و موسوی سینه میکوبه و نفرین ناله میکنه!

    [پاسخ]

    داو پاسخ در تاريخ آذر ۸ام, ۱۳۸۸ ۷:۴۱ ق.ظ:

    گنده لات کم بود، نوچه لاتا هم به طرفداری اومدن! به یمن جنبش لجن سبز حالا دیگه هر اراذل و اوباشی واسه خودش یه پا کارشناس شده! آره شماها خیلی منطقی هستین، نوچه لات!
    ادعا رو مدعی باید ثابت کنه! می دونستین گنده لات و نوچه لات؟!

    [پاسخ]

  37. ۷ آذر ۱۳۸۸ در ۰۷:۴۴ | #37

    به نام خدا
    دیگر از این بالاتر که خدا از جمله نشانه‌های منافقان را این مطرح فرموده که ایشان در عین فسادگری خود را مصلح می‌دانند و در عین بی‌یمانی ایمان دیگران را به سخره می‌گیرند و اینکه
    “”کر و لالند و کورند و نمی‌فهمند!””
    در نتیجه دوستان سکوت بالاترین و محکم‌ترین پاسخ است به جماعت خود به خواب زده! این‌ها به دنبال جلب توجه هستند نه گرفتن پاسخ یا حتی مناظره برای روشن شدن حقیقت!پس چه تودهنی‌ای به ایشان بالاتر و محکم‌تر از سکوت!
    آنکس که به قرآن و خبر زو نرهی
    آن است جوابش که جوابش ندهی!
    یا علی

    [پاسخ]

  38. زنده باد موافق من
    ۷ آذر ۱۳۸۸ در ۰۸:۳۲ | #38

    دیدیم که بوی سوخته دماغ بعضی از سبزها همه جا پر شد !
    موسوی فعلا باید بره نت های بی بی سی رو بخونه تا یه وقت حرفاش یادش نره ! یا یه وقت با حرفهای صدای آمریکا قاطی نکنه

    اون کمانگیری که توی تورنتو دیدم ! خودش رو هم نمی تونست جمع کنه ! آقای کمانگیر جلوی کلوپ شبونه با رفیق های شراب به دستت دیدمت
    اون کمانگیری که من دیدم ، نه خودش رو می تونه جمع کنه نه مملکت رو

    حالا سبزها امیدشون به کیا هست !!؟؟ به افرادی مثل کمانگیر که توی اتاق خلوت انگلیس خودشون رو قایم کردن ؟ یا افرادی مثل مازیار که میرن نوچه آمریکا میشن ! چقدر ادم خنده اش می گیره !

    [پاسخ]

  39. سبز سبز
    ۷ آذر ۱۳۸۸ در ۱۰:۴۷ | #39

    به یک ایرانی:
    در این کشور زیاد دیدیم که افراد بی گناه هم به اعدام محکوم شده باشند.اما صحبت من این نبود.من به تناقضی که در این ابراز احساسات شما حکومتیان برای سطل آشغالها دیده می شود اشاره کردم.ابراز احساسات برای سطل آشغال (و نهایتا خودپرداز) اشکالی ندارد و حق شماست اما خب هم زشت است و هم غیر انسانی چه می شود کرد.

    در مورد بنیاد علوی یا همان پهلوی سابق:
    راستش دیگر فکر نمی کردم که جمهوری اسلامی تا این حد پیشرفته باشد.در حالیکه اوضاع دانشگاههای خودمان اسف بار است و کمبود بودجه و امکانات در دانشگاهها بیداد می کند حکومت ما فقط در یک مورد چهارصد هزار دلار به دانشگاه آمریکایی کلمبیا کمک مالی کرده.

    راستی شما (و آقای لاریجانی) چرا می سوزید؟مگر بنیاد علوی یک موسسه خصوصی خیریه نبوده؟دولت آمریکا هم اعلام کرده که این موسسه مرتکب تخلف شده و درش را بست.اگر این موسسه واقعا به حکومت ایران وابسته نیست خب چه باک بگذار درش را تخته کنند.اما هم من و هم شما خوب می دانید که اینطور نبوده.آن ماهی ۴.۵ میلیون دلار اجاره آسمانخراش این بنیاد در نیویورک هم صرف محرومان این آب و خاک نمی شده.اگر این پولها به قول شما مال وطن ماست باید دولت ما در موردش به مردم گزارش دهد و معلوم کند که کجا رفته اگر هم مال ما نیست که خب به درک!مفت چنگ دولت آمریکا که زرنگ بود و مچ آن بنیاد حقه باز را گرفت!

    [پاسخ]

    یک ایرانی پاسخ در تاريخ آذر ۷ام, ۱۳۸۸ ۱۱:۱۱ ق.ظ:

    به سبز سبز
    اول اینکه بنیاد علوی چند تا مدرسه‌ی ایرانی رو تأسیس کرده که بچه‌های ایرانی، اونجا درس می‌خونن و در ضمن مسجد هم بنا کرده. این مدرسه‌ها باید خرجش داده بشه.
    دوم اینکه چرا واسه خودت نظر میدی و بعد حکمش رو صادر می‌کنی؟
    کی و چه وقت جمهوری اسلامی گفته که بنیاد علوی بما ربطی نداره؟
    الآن چند روزه که در خبرها و در نماز جمعه هم دارن میگن، آمریکایی‌ها بنیاد علوی که جزو اموال ایران در خارج از کشور هستش رو داره مصادره می‌کنه.
    جمهوری اسلامی حتی به دادگاه هم در آمریکا شکایت کرد.
    کی گفته که جمهوری اسلامی، منکر مالکیت بنیاد علوی شده؟

    [پاسخ]

  40. ۷ آذر ۱۳۸۸ در ۱۰:۴۷ | #40

    آخی

    کمانگیر جان من که واسه تو کامنت نذاشته بودم / گفتم کامنت گذار اولی / شما کامنت گذار اولی هستی ؟؟

    در ضمن این کامنت گهر بارت رو که زیر کامنت های من گذاشتی قبلا هم یه بار گذاشته بودی

    بابا یه خلاقیتی – یه نوآوری ای – یه تنوعی – یه تغییری – یه ” چنج ” ی

    حیف اون همه ه ه ه ه استعداده که اینجوری در عوالم توهمی سبز ، خصوصاً از جنس قرمه سبزی حروم بشه به خدا

    [پاسخ]

  41. ۷ آذر ۱۳۸۸ در ۱۰:۵۴ | #41

    چرا باید گفت…

    … ما بیشماریم…؟؟؟

    (خطاب به دوستان به ظاهر سبز و غافل!)

    فرض کنید من و شما دو دوست قدیمی هستیم.
    نام من حسین و نام شما مهدی !
    من و شما ۱۰ سال است همدیگر را میشناسیم!
    اگر امروز صبح همدیگر را ببینیم اولین جمله ای که حتما به کار نمی بریم کدام گزینه است؟
    ۱- سلام. چطوری؟
    ۲- به به به …! سلام! دوست عزیز و گرامی!
    ۳- سلام علیکم آقا حسین (مهدی) عزیز!
    ۴- سلام. اسم من حسین (مهدی) است!!!
    قطعا گزینه چهارم را به کار نمیبریم.
    برای اینکه این گزینه اظهر من الشمس است و بکار بردن آن بیهوده و مضحک!

    یا اینکه ساعت ۱۲ ظهر یک روز آفتابی باشه!
    کدام یک از جملات زیر در یک گفتگو ، مضحک به نظر میرسد؟
    ۱- به به چه روز خوبیه؟
    ۲- چقدر گرمه؟
    ۳- جون میده الان بری استخر!
    ۴- سلام. الان روز است!!!
    مسلما جمله آخری مضحک است زیرا یک مسئله کاملا واضح است!

    حال فرض کنید در یک کشور حداکثر مردم طرفدار یک عقیده خاص هستند! طرفدار یک شخص خاص! طرفدار یک رنگ خاص! مثلا رنگ سبز! ( خیلی اتفاقی به ذهنم رسیدا!)
    و آنقدر این افراد در سطح کشور زیاد هستند که بر همگان واضح است که اکثریت مردم این کشور طرفدار طیف سبز هستند! یعنی یک واقعیتی است که قابل انکار نیست و همگان بر این نکته اذعان دارند که طرفداران آن طیف خاص در کشور بیشمار هستند!

    فرض کنید طرفداران موج سبز میخواهند یک شعار برای خود بسازند!
    کدام شعار مضحک ترین شعاریست که میتوان بیان کرد؟
    – ما هیچ جا نمیریم همین جا هستیم!………………. ( در خدمت هستیم!)
    – سبز سبزم ریشه دارد…………………………………. ( جلبک ریشه نداره!)
    – توپ تانک ترقه دیگر اثر ندارد!……………………………( برای شما همون ترقه کافیه!)
    – ما بیشماریم!!!!!!!!!!!!!!!!……………………………….( …!)
    واقعا آنچه عیان است چه حاجت به بیان است!
    اگر بیشماری شما صحت دارد ، خب این در میان همه ی مردم احساس میشود. چون به هر حال شما در میان همین مردم هستید! دیگر چرا باید آن را مصرانه تکرار کنید؟

    چیزی که اظهر من الشمس است را چرا باید اثبات کرد؟
    آیا واقعا بیشمارید؟

    حال فکر کنید درکشوری نسبت مخالفان طیف به ظاهر سبز به سبزها مثل نسبت فیل باشد به فنجان!

    سردمداران آن جنبش کذایی برای بقای خود در کشور چه راه حلی به ذهنشان میرسد؟
    مایه گذاشتن از جان مردم ، از مال مردم ، از احساسات مردم، از آبرو و عزت مردم و… برای حفظ بقای خود!
    خب!
    حال برای آنکه از بیدار شدن آن دسته ی خاص از مردم که با لالایی های سردمدارانشان هنوز در خواب تقلب سبز هستند ، جلوگیری شود آن افراد از جان و مال و شرف خودشان برای بزرگان قبیله مایه گذارند چه باید کرد؟
    آیا نباید با شعارها و دیگر ابزار تبلیغاتی احساسات آنها را برانگیخته نگاه داشت؟
    و با همان شعار ها اینطور به آنان تلقین کرد که
    نگران نباشید!
    شما حداکثر هستید!
    نگران نباشید!
    شما بیشمارید!

    منبع: http://andishpak.blogfa.com

    [پاسخ]

  42. ۷ آذر ۱۳۸۸ در ۱۱:۳۰ | #42

    خدمت دوست عزیز سبز سبز

    بنده عرض کردم ” در خوشبینانه ترین شکل ممکن ” عدم خشونت جنبش سبز در به آتش کشیدن سطل های زباله هویداست !

    اگر بخواهیم کمی خوش بین نباشیم ، یک شهروند بسیجی به یادمان می آید که به هنگام عبور از خیابان فاطمی و زمانی که از سایر ” ماموران ” جدا مانده بود ، نه با یک گلوله ، بلکه با ” هجده ضربه چاقو ” و با ضربات پیاپی پاره آجر ، نواخته شد و پس از آن زمانی که وی در حال مرگ بود پرسنل بیمارستان …. ، برای همراهی با جنبش غیر خشن سبز ، برای چندین ساعت از پذیرش ” یک آدم لت و پار شده اما بسیجی ” خودداری کردند

    بر کلمۀ ” مامور ” تاکید کردم چرا که برخی از بسیجی ها که ” ماموریتشان ” مبارزه با ناآرامی ها و اغتشاشات بود خودشان به غیر احمدی نژاد رای داده بودند !

    برای جنبشی که خود را با عنوان ” جنبش غیر خشن ! ” مفتخر نموده ، چنین حوادثی کمی تا قسمتی ” اسف بار ” می نماید

    [پاسخ]

  43. سبز سبز
    ۷ آذر ۱۳۸۸ در ۱۱:۳۱ | #43

    به یک ایرانی:
    ۱-مدرسه و مسجد برای بچه های ایرانی؟خبر نداشتم دانشگاههای کلمبیا و راتجرز مدرسه هایی برای بچه های ایرانی هستند.

    ۲-کدام امام جمعه گفته خصوصی نبوده و دولتی است؟آیا یک امام جمعه که کلی آدم پشت سرش نماز می خوانند در روز روشن دروغ می گوید؟حکم شرعی نماز خواندن پشت این آدم چیست؟

    این هم سند دروغگویی آن امام جمعه ها و آن اخباری که می گویید:
    http://www.alavifoundation.org/

    وب سایت خود بنیاد علوی که درست اولین خطش اینطور نوشته:
    The Alavi Foundation is a private not-for-profit organization

    این موسسه خصوصی و غیر انتفاعی است.

    و چند خط پایینتر
    Since our inception in 1973 we have been an independent charitable organization based in the United States.

    از ۱۹۷۳ یک موسسه مستقل و خیریه مستقر آمریکا بوده است.

    معنی کلمات خصوصی- غیر انتفاعی – مستقل و خیریه را اگر نمی دانید بفرمایید برایتان بنویسم.

    [پاسخ]

    یک ایرانی پاسخ در تاريخ آذر ۷ام, ۱۳۸۸ ۱۲:۱۰ ب.ظ:

    به سبز سبز
    جوابت رو در همون کامنت دادم. بهتره یه بار دیگه بخونیش. من اصلا اسمی از «اموال دولتی» نیاوردم.
    من گفتم «اموال ایران».
    اینو خودت خیلی خوب می‌دونی که هر کشوری، مسئول جون و اموال تبعه‌های خودش، در هر کجای دنیا باید باشه و هست.
    بنابراین دولت ایران به مراجع قضایی آمریکا شکایت کرد تا از اموال خصوصی یک تبعه‌ی ایرانی دفاع کنه. ( همونطور که اگه یه ایرانی در هر جای دنیا بازداشت بشه، ایران موظفه که حقوق اون تبعه‌ی ایرانی رو پیگیری کنه).
    دولت آمریکا با بهانه‌های واهی، سعی در ضبط اموال ایران و حسابهای بانکی ایران در سرتاسر جهان داشته و متأسفانه تا این لحظه، هیچکدوم از مراجع قضایی دنیا نتونستن جلوی این باج‌گیر بزرگ تاریخ، قد علم کنن.
    یه نکته‌مهم اینه که شما فرض کن که این بنیاد به دانشگاه کلمبیا پول داده باشه. مگه در قانون آمریکا نیومده که هیچکدوم از کمپانی‌ها و مؤسسات و سازمانهای آمریکایی یا وابسته به آمریکا در دنیا، حق انجام معامله با ایرانی‌ها رو ندارند و همشون تحریم شدند؟
    خب اگه دولت آمریکا می‌خواد به این قانونش عمل کنه، باید دانشگاه کلمبیا رو تعطیل می‌کرد، نه اینکه یک بنیاد خصوصی ایرانی رو ضبط کنه.
    این بنظر شما عجیب نیست؟
    در شمال همین تهران، ۲۵۰۰۰ متر مربع، باغی وجود داره که ناصرالدین شاه احمق دو دستی تحویل انگلیسیها اونم بدون سند داده بوده که فقط تا وقتی که در ایران هستند از اون ملک، استفاده کنن، و پهلوی‌های مزدور و جیره‌خوار هم دم نزدند. جمهوری اسلامی از اول انقلاب هر چی پیگیری کرده و شکایت به مراجع بین‌المللی کرده، باز هم روباه پیر انگلیس، حاضر نیست مال خود این مردم رو بهشون برگردونه و با سند سازی‌های جعلی، قسمتی از خاک این کشور رو بنام خودش زده.
    این عجیب نیست که آمریکا و انگلیس با همکاری همدیگه دارن اموال ایران رو در دنیا ضبط می‌کنن و مراجع قضایی دنیا خفه خون گرفتند؟
    و بعد امثال شما میگید نوش جونشون؟
    نوش جونشون که مال کشورت رو بالا می‌کشن؟
    حکومت یا وطن؟ کدومش؟

    [پاسخ]

  44. سبز سبز
    ۷ آذر ۱۳۸۸ در ۱۲:۰۳ | #44

    همینطوری بی ربط!

    داشتم خبرهای مربوط به بنیاد علوی را می خواندم که چشمم به این خبر افتاد:

    http://news.yahoo.com/s/ap/20091113/ap_on_re_us/us_mosque_forfeiture

    پاراگراف اخر خبر مربوط است به مصاحبه با فردی به نام حسن جابر مدرس عربی در مدرسه رازی که صاحبش بنیاد علوی بوده.ایشان می گوید: اگر به پرچم های نصب شده نگاه کنید مهمترین پرچم که در وسط نصب شده پرچم آمریکاست.

    جدا چشم ملت بدبخت و فریب خورده ایران روشن که حاکمانشان شعار مبارزه با آمریکا می دهند و در خود آمریکا پول خرج می کنند که پرچم آمریکا به قول آقای جابر «مهمترین» پرچم باشد.بچه های ایرانی در مدارس دچار سو تغذیه هستند اما حاکمان یادشان نمی رود در حیاط های مدرسه ها پرچم آمریکا بکشند و پول یامفت خرج پوستر و پلاکارد بکنند.

    لاریجانی یک حرف درست حسابی در زندگیش زده باشد همان جمله معروف :‌«خاک بر سر این ملت خاک بر سر این دولت» بود!

    [پاسخ]

  45. سبز سبز
    ۷ آذر ۱۳۸۸ در ۱۲:۵۴ | #45

    به یک ایرانی:
    می بینم که به کله معلق زدن افتاده اید.اموال ایران یعنی چه اصلا؟طبق قانون اساسی اقتصاد ایران به سه بخش دولتی خصوصی یا تعاونی تقسیم می شود.اگر این بنیاد متعلق به شخص خاصی بوده همان شخص باید پیگیر قضیه باشد نه دولت جمهوری اسلامی ایران.وقتی چیزی مال «مملکت من» است که در مملکت من خرج شود و سودش به هموطنان من برسد نه به آمریکاییها.
    چشم ما روشن که حامی مستضعفان دارد از سرمایه دار ایرانی که میلیونها دلار پول در آمریکا سرمایه گذاری کرده و به دلیل پولشویی گیر افتاده حمایت می کند. شما حکومتیها واقعا مایه تفریحید!

    اتفاقا من هم می خواستم به همین نکته اشاره کنم که پولی که به دانشگاهها داده شده دیگر از دست رفته چون به اسم کمک بلاعوض بوده و خب آمریکاییها مثل سران حکومت شما احمق نیستند که پول یامفت به کسی بدهند و الان هم که این پولها بخاطر بی عرضگی و فساد حکومت ما به چنگشان افتاده دیگر به این راحتی ها نمی شود از دستشان درآورد.حالا سران دزد حکومت هرچقدر هم توی سر و کله خودشان و دیگران بزنند…

    بحث باغ قلهک را هم لازم نیست پیش بکشید و بیشتر خودتان و حکومت دزدتان را مضحکه کنید. کیست که نداند اگر آن باغ از دست انگلیسیها خارج شود سه سوت تبدیل به برج و ساختمان متعلق به فلان سردار و بهمان آقازاده می شود.اصلا صلاح همین است که فعلا آنجا دست انگلیس بماند تا تکلیف باند مخوف مهدی هاشمی معلوم شود.آخر می دانید آنها خیلی خطرناکند یکهو دیدید باغ قلهک را هم بالا کشیدند و سر روسای شما بی کلاه ماند!

    [پاسخ]

    یک ایرانی پاسخ در تاريخ آذر ۷ام, ۱۳۸۸ ۱:۱۸ ب.ظ:

    به سبز سبز
    اول اینکه توی مدارس ایرانی، آمریکایی‌‌ها درس نمی‌خونن که سودش برسه به اونا.
    دوم اینکه با این کامنت آخری که گذاشتی، اون جمله‌ای که به آهستان در این صفحه گفتی:«هیچ فکر کرده اید که نتیجه این استدلال این است که بی بی سی فارسی عملا کنترل فکر شماها را به دست گرفته؟»
    حالا در مورد خودت صدق می‌کنه.
    در ضمن وقتی کله معلق بزنی، باز برمی‌گردی جای اولت.

    [پاسخ]

    یک ایرانی پاسخ در تاريخ آذر ۷ام, ۱۳۸۸ ۱:۵۲ ب.ظ:

    در ضمن جواب این قسمت کامنتم رو ندادی:
    شما فرض کن که این بنیاد به دانشگاه کلمبیا پول داده باشه. مگه در قانون آمریکا نیومده که هیچکدوم از کمپانی‌ها و مؤسسات و سازمانهای آمریکایی یا وابسته به آمریکا در دنیا، حق انجام معامله با ایرانی‌ها رو ندارند و همشون تحریم شدند؟
    خب اگه دولت آمریکا می‌خواد به این قانونش عمل کنه، باید دانشگاه کلمبیا رو تعطیل می‌کرد، نه اینکه یک بنیاد خصوصی ایرانی رو ضبط کنه.

    [پاسخ]

  46. سبز سبز
    ۷ آذر ۱۳۸۸ در ۱۵:۲۳ | #46

    اتفاقا پاسخ دادم و شما دقت نکردید.در آمریکا دانشگاهها مستقلند و آن پول را هم به اسم خیریه خورده اند و یک لیوان آب خنک هم روش.دولت آمریکا مگر بیکار است که دانشگاه کشور خودش را تعطیل کند؟یک مقدار انتقاد کردند از روسای آن دو دانشگاه که چرا از بنیاد علوی پول گرفتید و خلاص احتمالا ته دلشان یک دمتان گرم هم به آن دو رییس گفته اند که اینطور پول قلمبه از کشور جهان سومی گرفته اند.فکر کردید انجا هم ایران است که حکومت اراذل بفرستد دانشگاه را ویران کنند؟

    [پاسخ]

    یک ایرانی پاسخ در تاريخ آذر ۸ام, ۱۳۸۸ ۱۱:۱۲ ق.ظ:

    توجیه کن عزیزم، توجیه کن

    [پاسخ]

  47. ۸ آذر ۱۳۸۸ در ۱۲:۵۴ | #47

    تمامی “ی”های متنتان عربی است. لابد الآن این هم مخالفت با شما و احمدی‌نژاد تلقی می‌شود و در امتیازدهی بیست و نه رأی مخالف می‌گیرد.

    [پاسخ]

  48. منفرد
    ۱۲ آذر ۱۳۸۸ در ۱۱:۲۸ | #48

    روشنفکرانه ترین جمله ی تاریخ:
    “چون من لرستانی و همسرم آذربایجانی است پس معنی ندارد موسوی حتی در این دو استان رأی نیاورده باشد.
    مگر می شود مردم لرستان به داماد خود!! رأی ندهند؟……”

    [پاسخ]

  49. همه برای اسلام و ایران
    ۱۹ آذر ۱۳۸۸ در ۲۲:۵۷ | #49

    با عرض سلام و احترام به همه هموطنان عزیز

    تذکری دوباره به خودم و همه هموطنان عزیزم با هر گرایش و سلیقه

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    ای اهل ایمان از خدا بترسید چنانچه شایسته خداترس بودن است تا جز به دین اسلام نمیرید. (آیه۱۰۲ سوره ال عمران)

    و جملگی به رشته دین خدا چنگ زده به راه های متفرق نروید و بیاد آرید این نعمت بزرگ خدا را که شما با هم دشمن بودید خدا در دلهای شما الفت و مهربانی انداخت و همه به لطف خدا برادر دینی یکدیگر شدید در صورتیکه در پرتگاه آتش بودید خدا شما را نجات داد باری بدین مرتبه وضوح و بدین پایه کمال خداوند آیاتش را برای راهنمایی شما بیان می کند باشد که به مقام سعادت هدایت شوید.(آیه ۱۰۳ سوره آل عمران)

    و شما مسلمانان مانند مللی نباشید که پس از آنکه آیات و ادله روشن از جانب خدا برای آنها آمد باز راه تفرقه و اختلاف پیمودند که البته برای چنین مردمی عذاب سخت خواهد بود.(آیه۱۰۵ آل عمران)

    شما مسلمانان حقیقی نیکوترین امتی هستید که بر آن قیام کردند که برای اصلاح بشر مردم را به نیکوکاری وادار کنند و از بدکاری باز دارند و ایمان به خدا آرند و اگر همه اهل کتاب ایمان می آوردند در عالم بر آنان چیزی بهتر از آن نبود لیکن بعضی از آنها با ایمان و بیشتر فاسق و بدکارند.(آیه ۱۱۰ آل عمران)

    هرگز جهودان دشمنان اسلام آسیب و زیان سخت به شما نتوانند رسانید مگر آنکه از نکوهش و یاوه سرایی شما را اندکی بیازارند و اگر به کارزار شما آیند از جنگ خواهند گریخت از این پس هیچگاه منصور نخواهند بود.(آیه ۱۱۱ آل عمران)

    آنها محکوم به خواری و ذلت هستند به هر کجا متوسل شوند مگر به دین خدا و عهد مسلمانان درآیند و آنان پیوسته اسیر بدبختی و ذلت شدند از این رو که به آیات خدا کافر شدند و پیامبران حق را به ناحق کشتند که این نافرمانی و ستمگری کار همیشه آنها خواهد بود.(آیه ۱۱۲ آل عمران)

    ای اهل ایمان از غیر همدینان خود دوست صمیمی همراز نگیرید چه آنکه آنها به غیر دین اسلامند از خلل و فساد در کار شما ذره ای کوتاهی نکنند آنها مایلند که شما در رنج و سختی باشید دشمنی شما را بر زبان هم آشکار می سازند در صورتی که محققا آنچه در دل پنهان می دارند بیش از آن است که بر زبانشان آشکار می شود ما آیات خود را بر شما روشن کردیم اگر خرد و اندیشه به کار بندید.(آیه ۱۱۸ آل عمران)

    آگاه باشید چنانکه شما آنها را دوست می دارید آنان شما را دوست نخواهند داشت شما چون به همه کتب آسمانی ایمان دارید به آنها محبت می کنید اما آنها در مجامع شما اظهار ایمان کنند و چون تنها شوند از شدت کینه سر انگشت خشم به دندان گیرند بگو در این خشم بمیرید که خدا به راز درون دلها کاملا آگاه است.(آیه ۱۱۹ آل عمران)

    اگر شما مسلمین را خوشحالی پیش آید از آن بدحال و غمگین شوند و اگر به شما حادثه ناگواری رسد به آن خوشحال شوند اما اگر صبر کنید و پرهیزکار باشید از مکر و عداوت آنان به شما هیچ آسیبی نخواهد رسید که همانا خداوند بر آنچه می کنند آگاه و محیط است.(آیه ۱۲۰ آل عمران)

    [پاسخ]

  50. ۱۱ مهر ۱۳۸۹ در ۱۸:۳۲ | #50

    سلام خوشحال میشم منو با نام خبر نامه ی سبز ۳ بلینکی
    من شما رو به چه اسمی بلینکم؟
    من برگشتم. آ÷م بهم سر بزنید

    [پاسخ]

  1. بدون بازتاب

:D :-) :( :o 8O :? 8) :lol: :x :P :oops: :cry: :evil: :twisted: :roll: :wink: :!: :?: :idea: :arrow: :| :mrgreen: