خانه > جامعه, سياست > امام موسی صدر و مخالفان ایرانی او؟!

امام موسی صدر و مخالفان ایرانی او؟!

سال گذشته در چنین روزهایی بود که مصاحبه‌ای از دکتر صدرالدین صدر پسر امام موسی صدر خواندم که با مظلومیت خاصی می‌گفت:« چیزی که دردم را بیشتر می‌کند اینست که من همیشه فرض می‌کنم اگر جای ماها برعکس بود- یعنی آقای صدر اینجا بود و یکی از ماها ( نمی‌خواهم بگویم مسوولان، رهبران یا سران) گرفتار آقای قذافی بودند – چی می‌شد؟! آقای صدر چه کار می‌کردند؟… دیگر حرفی ندارم درباره این مساله. هر چه بیشتر حرف بزنم، بیشتر خودم را محکوم می‌کنم! برای انکه آخر آخر خط را که می‌بینم، آخر حساب و کتاب را که نگاه می‌کنم، می‌بینم ۲۹ سال گذشته و بابا هنوز پشت میله‌های زندان است. این چی می‌گوید؟ این، محکوم می‌کند ما را!»

مدتهاست که با دیدن و شنیدن و خواندن این دردها، از خود می‌پرسم چرا معمای امام موسی صدر همچنان باید برای ما پیچیده باشد؟ چرا آدم احساس می‌کند که این مساله برای عده‌ای از مسئولان کشور آنچنان مساله مهمی نیست که فکرشان را مشغول کند؟ …

اگر نگاهی به روند اقدامات ایران در خصوص رهایی امام موسی صدر بیندازیم متاسفانه با موارد و خاطراتی روبرو می‌شویم که بسیاری از شعارها و اقدامات انجام شده به کلی زیر سوال می‌رود. خاطراتی از جنس اینکه بعضی از انقلابیون خود در ماجرای ربودن امام موسی صدر نقش مستقیم داشته‌ و یا اینکه افرادی در داخل کشور از پنهان ماندن نام و یاد او احساس رضایت می‌کردند و یا آدمهایی مخالف پیگیری ماجرای او بودند؟!…

نهم شهریور ماه، سالروز ربوده شدن امام موسی صدر است. احتمالا  باید مثل سالهای گذشته، از در و دیوار و رادیو و تلویزیون و رسانه‌ها بشنویم که امام موسی صدر در قم به دنیا آمد، به لبنان رفت، رهبر شعیان لبنان شد و در نهایت توسط معمر قذافی ربوده شد و البته وظیفه انسانی و شرعی خود می‌دانیم که برای گرامیداشت یاد و خاطره آن مرد بزرگ مراسمی بگیریم و یادش را گرامی بداریم. اما به ندرت صحبت از آدمهایی می‌شود که در این ۳۰ سال از هیچ اقدامی در جهت پنهان ماندن نام و یاد امام موسی صدر فروگذار نکردند. در خوشبینانه‌ترین حالت می‌توان ادعا کرد که این افراد لااقل برای حل شدن مساله امام هیچ اقدامی نکردند! اینان همانهایی هستند که بنا به اسناد و مدارک معتبر از دشمنان امام موسی صدر بوده و در محافل و مجالس مختلف نیز به این دشمنی خود اعتراف کرده بودند. دسته‌ای از آنها، بزرگانی بودند از نسل مسئولان و رهبران انقلاب که در سالهای نخست پیروزی انقلاب بخاطر قدرت و موقعیت خود بیشترین سعی و تلاش خود را در پنهان ماندن وضعیت امام موسی صدر انجام دادند. نمونه بارز این افراد حسینعلی منتظری است که کینه و بغض عجیبی نسبت به امام موسی صدر در سینه داشت.

دکتر صادق طباطبایی (سخنگوی دولت موقت و از بستگان امام موسی صدر) با ذکر خاطره‌ای در این خصوص می‌گوید:« ماه‌های اول انقلاب، بودند کسانی که به دلیل ارتباطات سیاسی و عاطفی که با جناب معمرخان قذافی داشتند و از «کمک‌های بی‌دریغ» او به انقلاب «مهجور» اسلامی در آن روزگار، هم منتفع بودند و هم آن را ضامن حفظ انقلاب در برابر مستکبران می‌پنداشتند، با صراحت اظهار می‌داشتند که ما نباید مصالح یک ملت و یک انقلاب به این عظمت را فدای روشن کردن سرنوشت نامعلوم یک شخصیت هر چند مهم و برجسته کنیم. زمانی که قرار شد کمیته بین‌المللی حقوقی و اطلاعاتی، که بر اساس مقاوله‌نامه امضا شده بین دولت ایران و دولت قذافی به سرپرستی این جانب برای مذاکره با مقامات لیبیایی عازم آن کشور شود، درست ساعاتی قبل از حرکت اعضای کمیته به لیبی، نماینده مستقر آقای قذافی در بیت یکی از مراجع در قم اعلام داشت که دولت لیبی از پذیرفتن و استقبال این گروه معذور است؛ طی مصاحبه‌ای اعلام کردم که امام خمینی بر انجام این سفر بسیار تأکید دارند. بعد از ذکر انصراف اینجانب از عضویت کمیته تحقیق و اعلام نظر مؤکد امام برانجام این سفر، ظاهرا نمی‌بایست مانعی دیگر برای انجام این سفر تحقیقاتی از جانب دولت عظمای آقای قذافی اظهار می‌شد. همین‌طور هم شد. از جانب آقای قذافی مانعی اعلام نشد؛ ولی همان مرجع عالیقدر به توصیه و اظهار نگرانی‌های همان مقام لیبیایی مستقر در بیت ایشان شبانه و با عجله خود را به تهران و به امام رسانده و از تبعات سفر روشنگر کمیته مذکور بر روابط دو کشور و زیان‌هایی که از آن رهگذر متوجه انقلاب نوپای اسلامی خواهد شد و بهره‌هایی که دولت مستکبر ایالات متحده از تیرگی روابط ایران با دولت انقلابی و ضدامپریالیستی لیبی خواهد برد، شدیدا اظهار نگرانی کردند. امام خمینی که از روابط خاص افرادی از بیت این مرجع عالیقدر با رهبر لیبی و نوع و میزان این روابط آگاهی داشتند، طی دیداری خصوصی و صمیمی با من مرا قانع کردند، که بهتر است انجام این سفر کمی به تعویق افتد؛ خاصه آنکه از سنگ‌اندازی‌ها و کارهای ایذایی افراد ذکر شده نسبت به این جانب نگران بودند.» بله آقای منتظری آنروزها پیگیری مساله امام موسی صدر را خدمت به آمریکا می‌دانستند و وظیفه شرعی و انقلابی خود می‌دانستند که برای مبارزه با آمریکا مانع آشکار شدن مساله امام موسی صدر باشد!

البته برعکس جناب منتظری که ماجرای امام موسی صدر را مساله‌ای مهم نمی‌دانست، امام خمینی از همان روزهای نخست ربوده شدن امام موسی صدر، نسبت به این جنایت واکنش نشان دادند بطوریکه در تاریخ ۱۰ و ۲۰ شوال ۱۳۹۸ قمری، به ترتیب به یاسر عرفات و حافظ اسد تلگرام می‌زند و از آنان می‌خواهد تا هرچه زودتر برای روشن شدن وضعیت امام صدر اقدام کنند و نتیجه را به او اطلاع دهند. در بخشی از پیام امام به حافظ اسد آمده است:«از جنابعالی تقاضا دارم که این موضوع را با سران کشورهایی که در قضیه فلسطین اجتماع کرده‌اند، در میان بگذارید و اهتمام آنان را جلب نمایید.»(صحیفه نور، ج ۳ ص ۷۴۹) پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز، مساله امام موسی صدر جزو نگرانی‌های امام خمینی به شمار می‌آمد تا جاییکه ایشان هرگز اجازه ملاقات به قذافی ندادند، هرچند در داخل ایران گروهی از دوستان قذافی با حمایت همه جانبه آقای مرجع تقلید و حضرت صدراعظم، تلاشهایی را برای عادی سازی  روابط با لیبی آغاز کرده بودند! البته علی‌رغم تلاشهای این عده، دولت موقت روابط سردی با لیبی داشت و شرط اساسی برای برقراری روابط حسنه با لیبی را مشخص شدن وضعیت امام موسی صدر اعلام کرده بود. اما متاسفانه با آغاز جنگ تحمیلی و اصرار رفقای ایرانی قذافی، روابط با لیبی برقرار شد. این افراد دائما این تفکر را القا می‌کردند که رابطه با لیبی و پرونده امام موسی دو مساله مجزا هست و می توان هم با لیبی ارتباط داشت و هم پرونده امام موسی صدر را پیگیری کرد. پس از جنگ و آغاز دوران سازندگی نیز، ما شاهد بهبود روابط با لیبی بودیم و متاسفانه هیچ اقدام مناسبی در خصوص حل مساله امام موسی صدر صورت نگرفت.

همزمان با روی کار آمدن دولت اصلاحات و باتوجه به قرابت سببی آقای خاتمی با امام موسی صدر، بار دیگر امیدها به پیگیری این مساله بیشتر شد. اما در یک اتفاق عجیب و با دستور خاتمی، محمد علی ابطحی به عنوان نماینده تام‌الاختیار رییس‌جمهور در این مساله انتخاب شد که از همان ابتدا، انتخاب او با مخالفت خانواده امام صدر و دوستداران ایشان مواجه شد. آنها عقیده داشتند که پیگیری این مساله نیازمند حضور فردی قوی‌تر و مطمئن‌تر در مذاکرات است. به هر حال ابطحی سه بار به لیبی سفر و با قذافی دیدار کرد، اما او همچنان همان حرفهای همیشگی‌اش را تکرار می‌کرد. وقت کشی طرف لیبیایی و عدم همکاری مقامات آن کشور و نیز ضعف دیپلماتیک طرف ایرانی در این مذاکرات، باعث شد که در سال ۸۲ خانواده امام موسی صدر از دولت آقای خاتمی بخواهد که این مذاکرات را متوقف سازد! آقای خاتمی هم که گویا از برخورد خانواده امام موسی صدر ناراحت و پریشان شده بود، دستور توقف مذاکرات را صادر کرد. پس از آن در اسفند سال ۸۳ جمع زیادی از مراجع تقلید، روحانیون، نمایندگان مجلس، فعالان سیاسی، هنرمندان و نویسندگان در نامه‌ای سرگشاده چهار خواسته خود را با آقای خاتمی در میان گذاشتند:

  • طرح رسمی پرونده از سوی ایران در مجامع بین‌المللی حقوق بشر
  • پیگیری قضایی پرونده از سوی ایران در محاکم بین‌الملل
  • بسیج اطلاعاتی کشور جهت کشف تمام حقایق ماجرا
  • اتخاذ تدابیر دیپلماتیک شایسته جهت ابراز نارضایتی ایران از عملکرد دولت لیبی

اما متاسفانه این نامه نیز که امضای رجال همه جناح‌های سیاسی کشور را به همراه داشت، با سکوت و بی‌توجهی خاتمی روبرو شد. خانم ربابه صدر خواهر امام موسی صدر در تاریخ ۸۴/۶/۸ در مصاحبه با خبرگزاری ایلنا و در پاسخ به این سوال که :« نتیجه اقدامات دولت آقای خاتمی در این خصوص چه بود؟ گفت: «آرزوی ما این بود که آقای خاتمی خود، لااقل در آخرین روزهای دوران ریاست جمهوری، به نامه نخبگان و نیز سوالات افکار عمومی و دوستداران امام صدر پاسخ و نتیجه اقدامات خود را شرح دهند. اما متاسفانه چنین نشد. تا آنجایی که من به عنوان مدیر سابق موسسه فرهنگی تحقیقاتی امام موسی صدر خبر دارم، آقای خاتمی و دولت ایشان، جز اجرای گفتگوی بی‌ثمر با رژیم قذافی، یعنی عملا ادامه همان وقتکشی‌های دوران آقای هاشمی رفسنجانی، هیچ کار خاصی انجام ندادند! آیا شما در سرویس سیاسی خبرگزاری ایلنا، هیچ به یاد می‌آورید که دولت آقای خاتمی، در تمامی دوران ۸ ساله خود، حتی یک بار سفیر لیبی در تهران را به وزارت امور خارجه احضار و یادداشت اعتراض ایران را به وی تسلیم کرده باشد؟ آیا به یاد دارید که نمایندگان ایران در مقرهای اروپایی و نیویورک سازمان ملل، هیچگاه این پرونده را در مجامع حقوق بشری طرح کرده باشند؟ »

البته باید اعتراف کرد که پس از روی کار آمدن دولت آقای احمدی ن‍ژاد نیز تلاش موثری جهت حل مساله امام موسی صدر صورت نگرفت و متاسفانه ایشان نیز همان اشتباهات دولتهای قبلی را تکرار نمود و به مذاکره بی نتیجه با معمر قذافی بسنده کرد. به هر حال با گذشت ۳۰ سال، ماجرای ناپدید شدن امام موسی صدر همچنان به صورت معمایی برای دوستان و شیفتگانش باقیمانده است. با این وصف یکبار دیگر مصاحبه پسر امام موسی صدر را بخوانید:«اگر جای ماها برعکس بود- یعنی آقای صدر اینجا بود و یکی از ماها (نمی‌خواهم بگویم مسوولان، رهبران یا سران) گرفتار آقای قذافی بودند – چی می‌شد؟! آقای صدر چه کار می‌کردند؟»

  1. امیر
    ۹ شهریور ۱۳۸۷ در ۱۱:۳۸ | #1

    من شنیدم در اول انقلاب وجنگ اقایان برای موشک گرفتن از لیبی امام را فدا کرده اند. ان شاالله که اینگونه نیست!

    [پاسخ]

    مسلمان پاسخ در تاريخ بهمن ۱۶ام, ۱۳۹۰ ۱۱:۱۶ ق.ظ:

    ۱- همیشه حقایقی وجود دارند که نادیده گرفته می شوند کسانی که باروحیات قذافی ملعون آشنا هستند می دانند در قید حیاط بودن کسانی که کوچکترین اختلاف نظری با او داشته باشندغیر ممکن است.( به شرط دسترسی قذافی به آن فرد)پس قطعا امام موسی صدر هم در همان ابتدا به شهادت رسیده اند.
    ۲- و اما راجع به موشک مربوط به حدودا سال ۶۴ است نه سال ۵۷ و حدودا۵سالی فرصت بوده.
    ۳- با نگاه به اینکه ما چه گونه اکنون با کشورهایی که گاها هیچ قرابت فکری و مذهبی با ما ندارند مانند:(چین ، روسیه، کره شمالی،ونزوئلا، کوبا)ارتباط برقرار کرده ایم نحوه و دلیل ارتباط با لیبی هم در شرایطی که همه کشورهای مسلمان ، همجوار و عربی با ما رابطه خوبی ندارد قابل درک است.

    [پاسخ]

  2. ۹ شهریور ۱۳۸۷ در ۱۳:۲۸ | #2

    راجبش زیاد نمیدونستم اما یه چیزایی شنیدم
    راستی برای اولین بار لیستی از همه ی )smile( خندانک iهای وردپرسی رو در وبلاگم قرار دادم تا دوستانی که مطلب یا کامنت آپ میکنند از اینا به راحتی استفاده کنند. :mrgreen: به دردت میخوره رفیق :oops: :lol:

    [پاسخ]

  3. ۹ شهریور ۱۳۸۷ در ۱۴:۱۰ | #3

    سلام
    خیلی وقت نیست که یه سی دی کامل از زندگی ایشون دیدم
    توی یکی از خبرگذاری ها هم در موردشون چند تا کلیپ گذاشته بودند دیدم
    یادم نیست کجا بود که ادرسش رو بدم
    موفق باشید
    همین!

    [پاسخ]

  4. ۹ شهریور ۱۳۸۷ در ۱۵:۰۹ | #4

    هر کجا هست خدایا به سلامت دارش!
    سلام برادر عزیز. موفق باشید.

    [پاسخ]

  5. ۱۰ شهریور ۱۳۸۷ در ۱۴:۲۴ | #5

    باید بخود جرات داد که این نوع جنگیدن بدرد نمی خورد و لازم است که استراتژی در این جنگ عوض شود. «شهید حسن باقری»

    http://vjihad.parsiblog.ir/630493.htm

    امروزه دشمنان بیش از سلاح نظامی،از سلاح های فرهنگی و عملیات روانی استفاده می نمایند.
    وجود کم کاری هایی که در این دفاع توسط برخی مسئولین و مردم صورت گرفته سبب شد که ما جوانان مسلمان و اعضا جهاد مجازی سکوت را شکسته و به مقابله با این جنگ در فضای سایبر بپردازیم.

    ********

    مسابقه جهاد مجازی (بهترین و کارآمدترین طرح های جهادی و فرهنگی و عملیات روانی در حوزه اینترنت)

    در این مسابقه شرکت کنندگان می توانند طرح های جهادی و فرهنگی و عملیات روانی خود را پیرامون دفاع در مقابل دشمنان اسلام(داخلی و خارجی) وانجام تهاجماتی بر علیه آنان تا تاریخ ۲۶/۶/۸۷ – ۱۵ رمضان مصادف با میلاد حضرت امام حسن مجتبی(ع) برایمان ارسال نمایند.

    در پایان به بهترین طرج های ارائه شده شما جهاد گر عزیز جوایز ای اهدا خواهد شد.

    http://vjihad.parsiblog.ir/630493.htm

    [پاسخ]

  6. ۱۰ شهریور ۱۳۸۷ در ۱۴:۵۹ | #6

    درود
    هر چه بگندد نمکش می زنند
    عنوان مقاله این هفته وبلاگ پیام بهبهان است خوشحال می شویم در بحث ما شرکت نمایید و نظر خود را اعلام نمایید
    بدرود

    [پاسخ]

  7. ۱۳ شهریور ۱۳۸۷ در ۱۴:۲۱ | #7

    انتخاب ابطحی برای چنین کار مهمی واقعاً جای سؤال داره.
    فرصت کردی به ما هم سری بزن. :-)

    [پاسخ]

  8. ۱۳ شهریور ۱۳۸۷ در ۲۳:۴۲ | #8

    باز هم سلام؛ با «چند نرم‌افزار مناسب برای ماه رمضان» به روزم.

    [پاسخ]

  9. بسیجی عاشورایی
    ۱۱ تیر ۱۳۸۸ در ۲۳:۲۲ | #9

    پرسش بزرگ اینجاست که:

    ” چه کسانی از غیبت امام موسی صدر، سود میبرند؟ ”

    تفکر نوین امام موسی صدر، در “اتحاد” اینقدر برای آنها خطرناک بوده و هست؟

    [پاسخ]

  10. ۷ شهریور ۱۳۸۸ در ۱۳:۲۲ | #10

    انشالله بزودی خبری از آزادی این سید بزرگوار خواهیم شنید و خدای متعال دشمنان و دوستان دشمنانش را رسوا خواهدنمود.
    این روزها جای خالی امام موسی صدر بسیار بیشتر ازگذشته احساس می شود .
    کاش روز آزادی اش زودتر فرا رسد .
    التماس دعا یا علی

    [پاسخ]

  11. فهیمه
    ۱۲ آبان ۱۳۸۸ در ۱۷:۴۱ | #11

    همه با از شهردار تهران درخواست کنیم نام امام موسی صدر را بر خیابانی که سفارت لیبی قرار دارد بگذارد.

    بیایید با استفاده از لوگوی ۳۱امین سال در بند بودن امام موسی صدر در وبلاگ هایمان حمایت خود را از امام آزادی اعلام کنیم … اللهم فک کل اسیر

    کدش را از لینک زیر دانلود کنید و بعد از تگ بادی در قالب وبلاگتان قرار دهید :

    http://gaddafi.blogfa.com/post-22.aspx

    [پاسخ]

  12. ۳۰ اردیبهشت ۱۳۸۹ در ۲۱:۳۹ | #12

    سلام شما در شارح لینک شدید . موفق باشید.

    [پاسخ]

  13. mosavi
    ۴ مهر ۱۳۸۹ در ۱۳:۰۸ | #13

    با سلام.نظام و سران نظام به دنبال امام موسی صدر نیستند.نظام دست دوستان لیبی است.خود را خسته نکنید.از من گفتن بود
    خبر گزاری فارس:
    در مراودات بین الملل، گاه برخی چهره ها که مسئولیت رسمی ندارند نقش مؤثرتری از مقامات رسمی در برخی از ارتباطات ایفا می نمایند. این امر به خصوص در دوران ۸ سال دفاع مقدس درکشور ما نیز صادق بوده است. آنچه در پی می آید صفحاتی از این نوع دیپلماسی در گفت وگو ویژه نامه رمز عبور ۴ با محسن رفیق دوست، وزیر اسبق سپاه و رئیس سابق بنیاد مستضعفان و جانبازان است.
    * لابه‌لای صحبت‌هایتان اشاره‌ای به نقش خود در روابط ایران و لیبی کردید. اگر ممکن است از چگونگی آغاز این روابط بفرمایید.
    ایران و لیبی در زمان شاه که ملک ادریس سنوسی پادشاه لیبی بود، با هم روابطی داشتند. در مورد سازمان رزمی ایران و لیبی تشابهاتی وجود داشت. ارتش ایران و لیبی را امریکایی‌ها سازمان داده بودند. عجیب بود که نیروی دریایی‌هایمان کاملاً شبیه هم بود. منظور نیروی دریایی زمان پادشاهی قبل از انقلاب قذافی است. دقیقاً خبر ندارم قبل از انقلاب در چه سطحی با آنها ارتباط داشتیم. وقتی انقلاب شد با لیبی رابطه‌ای نداشتیم تا وقتی که لیبیایی‌ها در روزهای اول انقلاب، همان زمانی که امام در مدرسه علوی بودند، با هیأتی به سرپرستی آقای جلّود که آن موقع از نظر ما نخست‌وزیر و از نظر آنها رئیس امنای لیبی بود به ایران آمدند. آنها مثل ما وزارت و وکالت ندارند، بلکه به اسم امین مطرح می‌کنند. دولت موقت از خروجش از هواپیما و ورودش به کشور جلوگیری کرد. خدا رحمت کند، با مرحوم شهید محمد منتظری در مدرسه علوی صحبت کردیم که این کار غلط است و با نیروهایی به فرودگاه رفتیم و فرودگاه را محاصره کردیم. در هواپیما را باز کردیم. برایشان در هتل شرایتون یک طبقه را خالی کردیم و جلود را به آنجا آوردیم و آنجا اسکان دادیم. سپس ایشان را بردیم و با امام ملاقات کرد. از آنجا آشنایی من و محمد منتظری رحمه‌الله‌علیه با جلّود شروع شد.

    * گویا تیم شما با آر.پی.جی به فرودگاه رفته بود، شلیک هم کردید؟
    بله. هم با آر.پی.جی و هم کلاشینکف. ما فرودگاه را محاصره کرده بودیم. شلیک نکردیم. فقط اسلحه داشتیم. فرودگاه را تسخیر کردیم. در هواپیما را باز کردیم. ماشین‌ها را برده بودیم و آنها را سوار کردیم و به هتل شرایتون بردیم. ۵، ۶ ماه بعد در اولین سفر با محمد منتظری به لیبی رفتم. سفری دوستانه برای تعمیق روابط بود. این سفرها سالی یکی دو بار تکرار می‌شد تا این‌که جنگ شروع شد. با اطلاعی که نیروی دریایی ارتش از مشابهت امکانات نظامی ما و لیبیایی‌ها داشت، طی چند سفر هیأت‌هایی را فرستاده و جوابی نگرفته بودند. آقای هاشمی، رئیس وقت مجلس در دفاعی که از من برای کسب رأی وزارت دفاع کرد این موضوع را عنوان کرد. ما ناوهای ببر و پلنگ و غیره داشتیم که امریکایی بودند. مشابه همین‌ها را هم لیبیایی‌ها داشتند. آن زمان که ما سراغ آنها رفتیم، این ناوها را از رده خارج کرده و ناوگان روسی آورده بودند و زیردریایی‌شان کاملاً با ناو و امکانات شوروی مجهز بود. به آن تجهیزات که از رده خارج کرده بودند احتیاجی نداشتند. لذا از من خواستند و من هم رفتم. اولین سفری که امکانات گرفتم آن سفر بود. از من خواستند هرچه که امکانات نیروی دریایی از زمان پادشاهی لیبی دارند و نمی‌خواهند به ما بدهند. ما از تجهیزات آنها دو کشتی بار زدیم. یک کشتی هم توپ‌های ضد هوایی بود و به این ترتیب کمک‌های نظامی لیبی به ما شروع شد. این باعث شد من هر سال دو ماه یا سه ماه یک بار و بعضی مواقع ماهی یک بار برای دو کار به لیبی بروم. اگر اسلحه داشتند از آنها می‌گرفتیم. کشورهای بلوک شرق که ملاحظاتی داشتند تا به ما اسلحه نفروشند به لیبی می‌فروختند و ما به ایران می‌آوردیم. یعنی یا از خود لیبیایی‌ها یا از طریق آنها اسلحه می‌گرفتیم.
    اوج همکاری لیبی با ما به سال ۶۲ برمی‌گردد که من وزیر سپاه شده بودم. یک سالی به لیبی نرفته بودم. هم سوریه و هم لیبی از من دعوت کردند و من به صورت رسمی به‌عنوان وزیر سپاه همراه با هیأتی که در آن سردار صفوی، قائم مقام فعلی وزارت دفاع (آقای احمد وحید دستگردی) و ۸، ۹ نفر دیگر با فالکن که ۱۱ نفر ظرفیت داشت، به سوریه و لیبی رفتم. وقتی تصمیم گرفتم به این سفر بروم اول خدمت آقای هاشمی رفتم. گفتم: «من سفری رسمی به سوریه و لیبی دارم.» آقای هاشمی گفتند: «بدجوری تهران در مقابل موشک‌ها و هواپیماهای عراقی بی‌دفاع است. ببین می‌توانی از سوریه یا لیبی موشک‌هایی بگیری که بتوانیم بغداد را بزنیم؟» گفتم: «به امید خدا تلاش می‌کنم که این کار را بکنم.» از پیش آقای هاشمی خدمت مقام معظم رهبری که رئیس جمهور بودند رفتم. از ایشان خواهش کردم دو پیام برای اسد و قذافی بدهند. ایشان هم مرحمت فرمودند. بعد گفتم خدمت آقای هاشمی رسیدم و ایشان چنین پیشنهادی کردند. ایشان گفتند: «خیلی خوب است، ولی مگر ممکن است چنین کاری کنند؟» من گفتم: «دعا کنید. ما می‌رویم ببینیم بالاخره چه می‌شود.» یکی از علاقه‌هایی که در قذافی می‌دیدم برای این‌که در جنگ پیروز شویم و برای این‌که در این سفر موفق شویم، البته قبلاً هم این کار را می‌کردم، این بود که وقتی می‌رفتم می‌گفت: «گزارش جبهه‌ها را بده!» من هم با نقشه و کالک به آنجا می‌رفتم و مثل فرمانده پایین‌تری که به فرمانده بالاتر گزارش می‌دهد، توضیح می‌دادم که مثلاً از اینجا حمله کردیم. این کار را کردیم. اینجا را گرفتیم. این‌قدر اسیر و این‌قدر غنیمت گرفتیم. او از این گزارش‌ها خوشحال می‌شد. در آن سفر دیدم برای این‌که موفق شوم باید احساسات آنها را تحریک کنم. در ملاقات اول با جلّود که تقریباً ۵، ۶ نفر از اعضای هیأت بودند، جلّود شروع به صحبت در دفاع از انقلاب اسلامی به‌عنوان ام‌القرای کرد. من محکم روی میزش کوبیدم و گفتم: «شما دروغ می‌گویید.» پرسید: «چرا؟» گفتم: «شما می‌گویید تهران به جای مکه ام‌القرای کشورهای اسلامی است. درحالی که ما معتقدیم مکه ام‌القراء است، اما این ام‌القراء که شما می‌گویید زیر موشک‌های عراقی بی‌دفاع است.» جلود گفت: «تو چه می‌گویی؟» گفتم: «موشک می‌خواهم!» گفت: «موشک کار من نیست. کار اخی‌العقید، است.» عصر آن روز قرار ملاقات با قذافی که آنها به او اخی‌العقید (برادر سرهنگ) می‌گفتند را گذاشتند. در جلسه قذافی، من و سردار رحیم صفوی بودیم. نقشه را هم بردم و گزارش دادم و گفتم: « اخی‌العقید موشک می‌خواهم.» غش‌غش خندید و گفت: «داستانت را با جلّود شنیده‌ام. می‌دهم.» همان‌جا زنگ زد و رئیس دفترش را خواست و گفت: «فوری ۱۰ موشک آماده کنید. حاج محسن ببرد. یک گروه هم از گروه اپراتور، از آنهایی که با خلق و خوی ایرانی‌ها سازگار باشند (از بچه نمازخوان‌ها) آماده کنید.» سرهنگی و ۳۲ نفر از اعضای گروهشان را به من معرفی کردند. هواپیماها را برای بردن موشک‌ها به لیبی فرستاده بودم که همزمان با زمانی شد که مقام معظم رهبری می‌خواستند به لیبی بروند. قرار شد من هم با ایشان بروم که قبل از ایشان رفتم. ماجرای استقبال از ایشان ماجرای جالبی است. آقا هم به خاطر موشک‌ها از قذافی تشکر کردند و موشک‌ها را بردیم. اوج کمک‌های نظامی لیبی به ما اهدای موشک‌ها بود که تکرار هم شد و باز هم چند ۱۰ تای دیگر مجانی از آنها گرفتیم. اگر آن روز می‌خواستیم آن موشک‌ها را که البته شاید همین‌طوری هر کدام ۳ میلیون دلار می‌ارزد، بخریم باید ۱۰۰ میلیون دلار می‌خریدیم. البته کشورهای دنیا آنها را به ما نمی‌دادند. بعد که آنها را آوردیم و اولین موشک را به بانک رافدین زدیم چند اتفاق افتاد. یکی این‌که آقای هاشمی گروه موشکی را خواستند. ایشان فرمودند: «حاج محسن با این کارش به اسلام و مسلمین عزت داد و اصلاً صحنه جنگ را هم عوض کرد.» ظاهراً دومین موشک به باشگاه افسران خورد. آقای قذافی به امام نوشت. برای صدام هم نوشت و خواهش کرده بود که جنگ‌ شهرها را قطع کنید. امام نامه قذافی را تحویل گرفت و پاسخی برای او نوشت. بعد زنگ زدند که آقا فرمودند آقای ولایتی به اتفاق آقای رفیق‌دوست بروند و نامه را به قذافی بدهند. خلاصه رفتیم. هیأت بلندپایه‌ای در چادر محل پذیرایی که چادر تشریفاتی بود نشسته بودند. برای من جا نبود و کنار میز او ایستادم. آقای ولایتی نامه را باز کردند و به فارسی شروع به خواندن کردند. برادری هم ترجمه می‌کرد. همه و قذافی به احترام ایستاده بودند. امام فرموده بودند: «ما اصلاً جنگ شهرها را قبول نداریم و فقط برای جلوگیری از جنگ شهرها مقابله به مثل می‌کنیم. آنها قطع کنند ما هرگز به شهرها حمله نخواهیم کرد.» بعد که نامه تمام شد قذافی نامه را گرفت و بوسید. بعد رو به آقای ولایتی کرد و گفت: «بله. همین‌طور که من درخواست کردم امام هم خودشان گفتند جنگ شهرها را قطع کنید»، اما بلافاصله رو به من کرد و گفت: «حاج محسن بزنید پدر صدام را در آورید.» بعد به آقای ولایتی گفت: «آن جواب دیپلماسی و این هم جواب انقلابی!»
    در سفر آقای هاشمی به‌عنوان رئیس مجلس هم با ایشان در سوریه و لیبی و الجزایر همراه بودم. این سفرها در یکی دو سال انجام شد. در آن سفر یک سامانه ضد هوایی سام۶ هم از لیبیایی‌ها گرفتیم. به جای آن یک سامانه هاگ دادیم و آنها در آنجا مستقر کردند.

    * به سفر مقام معظم رهبری و شیوه استقبال از ایشان اشاره کردید. گویا در این سفر شما بخشی از هماهنگی‌ها را انجام داده‌اید.
    آنها از رئیس جمهور وقت دعوت کردند. قبلاً هم قول داده بودند که قذافی به استقبال خواهد آمد، ولی وقتی خدمت آقا به سوریه رفتیم و در ملاقات‌های اصلی سوریه با مرحوم اسد بودند، قرار بود آقا یک روز بیشتر در سوریه بماند. مسئولین سفر گفتند: «حاج محسن! تو برو لیبی و در آنجا مقدمات استقبال را فراهم کن تا مشکلی پیش نیاید.» من به اتفاق مدیر کل وزارت خارجه، آقای جاوید قربان اوغلو به لیبی، طرابلس رفتم. پرسیدیم: «آقای قذافی کجاست؟» گفتند: «ایشان جای دیگری است.» به جلّود گفتم: «بنایمان بر این است که ایشان از آقا استقبال کنند.» گفتند: «نه! ایشان رهبر است. رهبر که استقبال رئیس جمهور نمی‌رود.» ما هم گفتیم: «اگر این‌طور باشد آقا نمی‌آید و اطلاع می‌دهیم سفر کنسل می‌شود. اگر برایتان اشکالی ندارد این کار را بکنید.» آنها هم قبول نکردند.قذافی خود را در دولت لیبی که همین‌طور هم هست رهبر لیبی می‌داند و هیچ موقع رئیس جمهورها را هم‌پایه خود نمی‌دانست. خلاصه بحث مفصلی کردیم. گفتند: «پس اینجا نمی‌شود. استقبال در طرابلس نمی‌شود. آقای قذافی در شهری به نام سیرت است.» این شهر وسط لیبی است. طرابلس، بنغازی و سیرت هر سه کنار مدیترانه هستند. این شهر جدید را قذافی ساخته و پایگاه‌های نظامی‌اش آنجا و شهر مدرنی است. گفتیم: «اشکالی ندارد.» هواپیمایی گرفتند و به سیرت رفتیم. گفتند: «حالا آقای قذافی اینجاست و استقبال می‌شود.» گفتیم: «حالا که این‌طور است ما می‌خواهیم استقبال کامل، رسمی، نظامی و تشریفاتی باشد.» آنها می‌خواستند استقبال شعبی یا مردمی کنند. کلی چانه زدیم تا با این هم موافقت کردند. ما باید اینها را ببینیم. یعنی فرش قرمز پهن شود. گارد احترام و نیروهای مسلح بیایند. تمرین هم کردند و ما به هتل رفتیم. وقتی به هتل رفتیم دلشوره پیدا کردم. به جاوید گفتم: «برویم ببینیم چه خبر است؟» از این طرف آقا هم پرواز کرده است و هواپیما به طرف لیبی می‌آید. آمدیم دیدیم همه را جمع کرده‌اند. در سالن فرودگاه با جلّود روبه‌رو شدیم. پرسیدم: «چه شد؟» گفت: «نه! اولاً قذافی نمی‌آید، بعد هم تصمیم گرفتیم استقبال شعبی کنیم.» با پا زیر میز زدم. میز را انداختم. قهوه، چای و… ریخت. گفتم: «الان هواپیمای هیأت ایرانی می‌رسد. می‌نشیند. پلکان را می‌گذارید. من چمدانم را آورده‌ام. ما سوار هواپیما می‌شویم و می‌رویم. هیچ استقبال و سفری هم انجام نمی‌شود.» این را گفتم و آنجا ایستادم. وقتی این حرف را زدم چند نفر رفتند و آقای قذافی آمد. مرا صدا کرد و گفت: «چه شده شلوغ کردی؟ من آمدم.» من هم گفتم: «این را از همان اول می‌گفتید. چرا این‌قدر ما را اذیت کردید.» عده زیادی از مردم را دعوت کردند که کنار سالن فرودگاه آمده بودند و به نفع انقلاب اسلامی شعار می‌دادند. من گفتم: «با همه این حرف‌ها باید استقبال رسمی و نظامی هم باشد.» دو باره فرش قرمز را پهن کردند و استقبال رسمی و مردمی را انجام دادند. به این ترتیب استقبال خوبی انجام شد و مقام معظم رهبری با قذافی ملاقا‌ت‌های خوبی کردند. از آنجا به الجزایر رفتیم.

    [پاسخ]

  14. ۴ مهر ۱۳۸۹ در ۱۴:۲۴ | #14

    مصاحبه بالا مال بنده است، یک مطلب هم در این خصوص روی وبلاگ نوشته ام

    [پاسخ]

  15. مهدي
    ۳ اسفند ۱۳۸۹ در ۱۶:۵۹ | #15

    لازم بود اشاره می کردید که آقای جوانفکر در جواب پیگیری خانواده صدر فرموده بودند که این ماجرا از اولویت های دکتر نیست

    [پاسخ]

    باكي پاسخ در تاريخ اسفند ۳ام, ۱۳۹۰ ۷:۰۶ ق.ظ:

    جوانفکر زر زیای میزنه مرتیکه!غلط کرده!آشغال!اصن دکتر کیه؟لا حول ولا قوه الا بالله! :x

    [پاسخ]

  1. ۱۴ شهریور ۱۳۸۷ در ۰۴:۵۷ | #1
  2. ۶ شهریور ۱۳۹۰ در ۰۱:۳۵ | #2
  3. ۷ شهریور ۱۳۹۰ در ۱۰:۰۰ | #3
  4. ۵ آبان ۱۳۹۰ در ۰۸:۰۰ | #4
  5. ۷ آبان ۱۳۹۰ در ۱۳:۵۳ | #5

:D :-) :( :o 8O :? 8) :lol: :x :P :oops: :cry: :evil: :twisted: :roll: :wink: :!: :?: :idea: :arrow: :| :mrgreen: