خانه > جامعه, سياست > گزارشی از مراسم تشییع و ترحیم آقای منتظری+فیلم

گزارشی از مراسم تشییع و ترحیم آقای منتظری+فیلم

دیروز تقریبا از ابتدا تا انتهای مراسم تشییع پیکر آیت الله منتظری در میان جمعیت و همراهشان بودم. البته با توجه به ویژگی‌های شخصی آیت الله منتظری و اختلافاش با امام و رهبری، معلوم بود که تشییع جنازه وی، با حواشی زیادی همراه خواهد بود، اما هرگز تصورش را هم نمی‌کردم که این مراسم، به صحنه اهانت به نظام و رهبری و به یک تجمع انتخاباتی تبدیل شود.

از همان ابتدای مراسم چند بار صدای الله اکبر و لااله الله اله شنیدیم اما کم‌کم  شعارهای جمعیت عوض شد و به شعارهای انتخاباتی آقای میرحسین موسوی تبدیل شد! شعارها دقیقا همان‌هایی بود که معترضان بعد از انتخابات در خیابان‌های تهران سر می‌دادند. بسیاری چون من که فقط برای ادای احترام برای تشییع جنازه رفته بودیم، از تعجب انگشت به دهان ماندیم که آیا این حقیقتا تشییع پیکر یک مرجع تقلید است؟!

البته آنهایی که از نجف  آباد آمده بودند و حقیقتا مرید و مقلد آقای منتظری بودند، شعار می‌دادند «عزا عزاست امروز مرجع تقلید ما پیش خداست امروز و …» و کاری به شعار سبزها نداشتند. همان جا یاد مراسم تشییع پیکر پاک آیت الله بهجت افتادم. آن روز هم مردم از نقاط دور و نزدیک به قم آمده بودند، غالب مردم اشک می‌ریختند و ناله می‌کردند. انگار یکی از عزیزترین کسانشان را از دست داده بودند. همه جا صدای نوحه و قرآن بلند بود. مردم بر سر و سینه می‌زدند و با فتحه و دعا و صلوات، آن عارف بزرگ و مرجع جهان تشیع را تا حرم حضرت معصومه بدرقه کرده بودند. اما دیروز، انگار به یک راهپیمایی انتخاباتی و یا سیاسی دعوت شده بودیم. گویا تفاوت زندگی آیت الله بهجت و آیت الله منتظری، در زمان تشییع‌شان هم باید وجود داشته باشد!

اولش فکر کردم که جمعیت سبز، احتمالا برخلاف تریبون رسمی این مراسم، خودشان مشغول شعارهای سیاسی هستند، اما عجیب اینجا بود که تریبون رسمی هم هیچ کاری به تشییع جنازه نداشت و به جای «لااله الله»، فریاد می‌زد: «یا حسین، میرحسن!» و یا شعارهای دیگر

البته علی‌رغم این همه شعار در حمایت از موسوی، جالب اینجاست که موسوی و کروبی، حتی یک لحظه هم جرات نکردند به میان جمعیت بیایند. چون عده‌ی زیادی از مردم قم در اطراف محل اقامت آنها در بیت آقای صانعی تجمع کرده بودند و اجازه خروج به آنها را نمی‌دادند. حرفشان هم این بود که ما کاری به مراسم و شعارهای مراسم نداریم. اصلا هرچه دلتان می خواهد شعار بدهید، ما به این دو نفر اجازه سوءاستفاده نمی‌دهیم. البته کروبی یک لحظه بیرون آمد و با دیدن جمعیت دوباره  به خانه برگشت، سبزها هم هیچ کاری نتوانستند بکنند!

کم‌کم خودم را به سمت پیاده رو کشاندم و همان جا ایستادم و فقط تماشا کردم. مردم زیادی هم مثل من ترجیح دادند در اطراف خیابان‌ها و کوچه‌ها و پیاده‌روها بایستند و عزاداری سبزها را تماشا کنند. دریغ از یک فاتحه و یا …

یک نفر مرد میان‌سال از میان سبزها به کنارم آمد و به جمعیت اشاره کرد و گفت: «اینها همه مردمند. خس و خاشاک نیستند!» من هم فورا جوابش را دادم: «آخه مرد حسابی! خجالت نمی‌کشی؟ کی به شما گفته خس و خاشاک؟ تا کی دروغ؟» سبز بیچاره که اصلا انتظار شنیدن این جواب را نداشت، سرش را پایین انداخت و بدون اینکه جوابی بدهد، دوباره داخل جمعیت سبز شد.

انصافا خواست خدا بود که مردم قم دیروز تحمل کردند و به روی خودشان نیاوردند. وگرنه چنین شعارها و اهانت‌هایی حتی در روزهای اوج آشوب‌های تهران هم در قم پیش نیامده بود. اما مردم تحمل کردند و به احترام مراسم چیزی نگفتند.

البته من با چشمان خودم دیدم افرادی را که در گوشه و کنار اشک می‌ریختند و زیر لب نفرین و لعنت می‌فرستادند، اما باز هم تحمل ‌کردند. بسیاری از آدم‌هایی که در پیاده‌روها و کوچه‌ها ایستاده بودند، چنین حالاتی داشتند. چند نفری هم  عکس رهبری را در دست داشتند. به سمتشان رفتم و گفتم که این کار شما در این مراسم چه فایده ای دارد؟ اما حرفم نتیجه‌ای نداشت. البته سبزها تحمل همان چند نفر را هم نداشتند و با هیاهو و شعار و اهانت و توهین برخورد می‌کردند.

در این میان خانمی در کنار پیاده‌رو ایستاده بود و عکس رهبری را روی دستانش بلند کرده بود. سبزهای عزادار (؟!) هر چه کردند حریف این خانم نشدند. فحش دادند، اهانت کردند، حتی زنهایشان را فرستادند، اما عکس رهبری پایین نیامد که نیامد. سبزها وقتی دیدند که حریف او نمی‌شوند، یک نفر را مامور کردند که زیر عکس رهبری، عکس مرحوم منتظری را نگه دارد!

پیکر آقای منتظری به حرم منتقل شد و در کنار فرزند شهیدش دفن شد، جماعت سبز همچنان مشغول شعار دادن و هیاهو… مردم قم که شاید چنین صحنه‌هایی را هرگز در شهرشان ندیده بودند، تحمل کردند و به احترام جمعیت مهمان و نیز آقای منتظری چیزی نگفتند. اما کاملا معلوم بود که در برابر این اهانت‌ها، سکوت نخواهند کرد.

عصر به حرم رفتم. جمعیت انبوهی اطراف قبر مرحوم آیت الله بروجردی جمع شده‌ بودند. عکس‌های رهبری در دستشان بود. لحظه به لحظه جمعیت بیشتر شد. انگار قرار بود بعد از نماز مغرب و عشا، مراسم بزرگداشت آقای منتظری برگزار شود. نیروهای نظامی و سپاهی هم برای برقراری نظم و امنیت مراسم آمده بودند. نزدیک ساعت ۵ درهای مسجد اعظم باز شد. جمعیت به داخل مسجد رفتند. بعد از نماز مغرب و عشا، جمعیت دیگر به مداح اجازه ندادند مراسم را شروع کند.

جمعیت انبوه مردم قم چه در مسجد اعظم و چه بیرون، یک ساعت تمام در حمایت از انقلاب و امام و رهبری شعار دادند. شعارهای تندی هم علیه کروبی و موسوی و صانعی سر دادند. خیلی‌ها موافق این اتفاق نبودند، اما این واکنش طبیعی مردم قم، به اهانت‌های دیروز سبزها بود. اگر دیروز مراسم تشییع با آرامش و بدون اهانت به نظام و انقلاب و رهبری برگزار می‌شد، همان مردمی که دیروز سکوت کردند، در مراسم ترحیم هم سکوت می‌کردند، اما…

فیلم‌هایی از مراسم دیشب

قسمت اول : شعارهای  مردم در مسجد اعظم

قسمت دوم : صانعی صانعی، این آخرین هشدار است!

در همین رابطه گزارش دیگری را از مراسم دیروز بخوانید : خیانت سبزها به آیت الله منتظری

واقعیت روز تشییع جنازه  آیت الله منتظری چه بود؟ (تقدیم به حقیقت جویان نه سینه چاکان بی بی سی!)

پی نوشت: تورجان عزیز امروز مطلبی درباره حواشی مراسم دیروز نوشته. از نکات جالب این نوشته این است که وی جمعیت دیروز را صدها هزار نفر برآورد کرده! من حقیقتا نمی‌خواهم درباره جمعیت دیروز صحبت کنم و اصلا قصد ندارم آنرا کم و یا زیاد بدانم، اما آقای فتحی خودشان مقیم قم هستند و به خوبی معنای جمعیت زیاد را می داند.

اگر سبزها جوگیر هستند و در همان ساعات اول جمعیت خود را پانصد هزار نفر اعلام کردند، آقای فتحی  معنای صدها هزار نفر را به خوبی می‌داند! تخمین جمعیت بین حرم تا میدان شهدا، کار دشواری نیست! ضمنا آقای فتحی در نوشته خود، جانب انصاف را نگرفت و بدون اشاره به توهین‌های مکرر سبزها در مراسم دیروز و بدون آنکه بنویسد چه شعارهایی علیه نظام و رهبری سر داده شد، از تجمع دیشب مردم قم در مسجد اعظم و شعارهای آنها انتقاد کرده است!

الف: تعداد واقعی شرکت کنندگان در مراسم تشییع آیت الله منتظری + عکس: تحلیلی درست و منطقی، نه یک میلیون نفر سبزها و نه ۵ هزار نفر کیهان!

  1. مريم
    ۲ دی ۱۳۸۸ در ۱۶:۴۴ | #1

    دمتون گرم راهتان را ادامه دهید پیروز خواهی شد

    [پاسخ]

  2. مینا
    ۳ دی ۱۳۸۸ در ۱۱:۴۱ | #2

    از دم مشتی احمق و بی شرفین شیطون دست از سر مرده بر می داره شما بی شرفا بر نمی دارین اقای منتظری با شرافت مرد و همه شناختنش.امیدوارم به خاطر ظلم هایی که در حق این فقیه عالی قدر شد خدا ریشه رهبر کثافت و بی شرف شما رو بکنه و با بی ابرویی همشونو مخصوصا رهبرتونو سقط کنه.بترسین از اون روز چون الان دست این بی شرف واسه همه رو شده همه خوب می دونند اون ه تنها ایت الله نیست بلکه سید هم نیست و کم کم باید تو ادم بودنش هم شک کرد خدا عادل تر از این حرفاس مطمئن باشین روزگار بدی در پیش روتونه اگر ایت الله نشست گوشه خونه و اروم نشست ما الان یک ملت ایت الله منتظری هستیم که ارام نخواهیم نتشست چیزی به پایان حکومت شمما نمانده حک.مت با کفر می ماند ولی با ظلم خیر وای به حال حکومت شما که هم کافری است در لباس اسلام و هم ظالم. یادتان باشد اگر روزی خون ۷۲ تنی مثل ایت الله طالقانی یا مطهری و بالاتر از همه شزیعتی را پایمال کردین و اگر امروز نیز عالم والایی مانند سروش می گویید پست مطمئن باشید نخواهیم گذاشت خون ایت الله منتظری را پایمال کنین. ما ملت بزرگی هستیم که با حق جلوی شما ایستاده ایم. سلاح ما حق است و خدا اما سلاح شما بزدلان چماق است و باتون.خدا با ماست و پیروزی از آن ماست

    [پاسخ]

  3. ۳ دی ۱۳۸۸ در ۱۱:۴۲ | #3

    بسم اللَّه الرحمن الرحیم

    ده پرسش از مرحوم اقای منتظری
    و نه پاسخ از ایشان

    بنده، طلبه‏اى دانش‏آموخته در حوزه علمیه قم هستم. نسل بنده و پس از من دچارپرسش‏ها و ابهام‏هاى دینى-عقیدتى هستیم که یا جرأت اظهار آنها را نداریم و یا آنکه پاسخ‏گویى‏منصف و دانا براى آنها نمى‏یابیم. از این رو، گروهى از ما گرفتار شکّ و تردیدند و برخى در فضاى ریاو ظاهرسازى. بنابراین، چند پرسشى را که گمان مى‏کنم اساسى‏تر و گسترده‏تر باشند، خدمت شماعرضه مى‏دارم.

    فقه، حوزه، احکام حکومتى، ولایت فقیه
    ۱- ما شیعیان همواره فقهاى عامّه را متهم مى‏کنیم که بر اساس مصالح مرسله و سد ذرایع و… حکم‏مى‏دهند، حال آنکه در موارد بسیارى دیده مى‏شود که فقهاى ما نیز بنابر استدلال‏هاى فقهى رأى ونظرى پیدا مى‏کنند؛ اما در مقام فتوا به جهت رعایت مصالح اجتماعى دگرگون فتوا مى‏دهند.
    دوگانگى و فاصله بین فقه استدلالى (صناعتى) و فتاواى فقهى به چه سبب و دلیلى روى مى‏دهد؟!

    با سلام و تحیت
    ج ۱ – استحسان، مصالح مرسله و سدّ ذرایع که در نظر گروهی از فقهای اهل سنّت می توانند دلیل و مستند حکم قرار گیرند ولی ما آنها را معتبر نمی دانیم آن استحسان یا مصلحت مرسله یا سدّ ذریعه ای است که مبتنی بر وجوه ظنّی و در نهایت ظن آور باشند اما در مواردی که آنها مبنی بر وجوه قطعی و از مستقلات عقلی به شمار آیند و عقل قطعی به حسن آنها حکم کرده باشد نزد ما هم معتبرند و به واسطۀ آنها همراه با قاعدۀ ملازمۀ “کل ما حکم به العقل حکم به الشرع” می توان حکم شرعی را استنباط نمود، پس نزاع علمی بین ما و اهل سنّت دربارۀ آنها در مواردی است که آن امور در نهایت ظنّی باشند ولی در مواردی که قطعی هستند حجیت و اعتبار آنها در نظر ما هم مقبول است. از اینروست که فقیه شیعی چه بسا حکمی را از طریق معتبر در نظر عالمان شیعه استنباط می کند و در محفل و فضای علمی به آن فتوا می دهد، ولی در مرحلۀ ارائۀ آن برای عموم از باب احتیاط در این که استحسان قطعی یا مصلحت قطعیه دارد نظر اجتهادی خود را ابراز نمی دارد و نظر دیگری را عرضه می کند و گاهی ممکن است از ابراز آن فتوا سوء استفاده شود در چنین موردی نیز فقیه نظر اجتهادی خود را اظهار نمی کند . همانگونه که امامان(ع) نیز به خاطر بعضی شرایط از اظهار حکم واقعی الهی تقیه کرده و حکم دیگری را ابراز می داشتند، البته گاه ممکن است فقیه در تشخیص استحسان یا مصلحت که آن را قطعی پنداشته به خطا رود ولی این خطا در مصداق است و ربطی به خطای در روش علمی و فنّی استنباط و اجتهاد ندارد.

    ۲- این ترکیب‏ها را بسیار مى‏شنویم: نظام اقتصادى اسلام، نظام سیاسى اسلام، نظام آموزشى و تربیتى‏اسلام و یا حتى معمارى اسلامى… اگر از این میان اقتصاد را برگزینیم مى‏بینیم که هر مسلک اقتصادى،از سوسیالیستى تا سرمایه‏دارى، توانسته عنوان پرافتخار اسلامى را یدک بکشد.
    حال آیا به راستى دین اسلام، تئورى و نظام خاصى براى اقتصاد، سیاست، امور مالى، فرهنگ وتربیت و… مطرح مى‏کند یا آنکه در این حوزه‏ها احکام و خطوط قرمزى دارد که نظام‏هاى مختلف‏مى‏توانند این حدود را رعایت کنند. دین اسلام در امور اقتصادى گذشته از حرمت ربا و فریب و غرر وتشریع چند حکم در باب معاملات و امضاء داد و ستدهاى عقلائى، آیا نظام و چهارچوبى در ردیف‏سرمایه‏دارى، سوسیالیسم و کمونیسم ارائه مى‏دهد؟! واگر چنین است این نظام و چهارچوب چراهنوز کشف نشده است؟!

    ج ۲ – اگر مراد از اقتصاد اسلامی، سیاست اسلامی و مانند آن این باشد که اسلام به طور کلاسیک و به گونۀ یک فنّ و سیستم علمی مکتب خاصّ اقتصادی یا سیاسی و مانند آن را ارائه کرده است این چنین نیست. همانطور که اگر مراد از نفی اقتصاد اسلامی و امثال آن این باشد که اسلام آئین گوشه گیری بوده و هیچ نظر و دخالتی در آن ابواب ندارد و همۀ آنها را به طورکلی به خود مردم واگذار کرده است این هم امر صحیحی نیست. آنچه مسلّم است این که اسلام در آن ابواب گاه دارای حکم مولوی و گاه دارای دستور ارشادی یا سفارش اخلاقی می باشد و چه بسا بتوان براساس آن حکم و سفارش به خصوص اگر همراه با تعلیل و استدلال باشد مکاتب علمی گوناگون اقتصادی یا سیاسی و مانند آن را مورد تأیید یا نقد قرارداد و به واسطۀ آنها کاستی که احیاناً در آنها وجود دارد را برطرف کرده و آنها را تکمیل نمود. و به طور کلی روش اسلام در باب معاملات به معنای عامّ که مربوط به ارتباطات عرضی و زمینی انسانها با انسانها و موجودات همجوار است و عقول فردی یا جمعی بشر به واسطۀ احساس نیاز به خود آنها متناسب با شرایط موجود خود می توانند برای آنها برنامه ریزی کرده و طرح و حکم صادر کنند در مقام تأسیس نبوده و بیشتر نقش سلبی داشته و تنها از آنچه خطاست منع کرده است و حکمی نو و معامله ای جدید تاسیس نکرده است. ولی اسلام در باب عبادات که مربوط به ارتباط طولی انسان با مبادی نظام آفرینش است و غیر از انبیاء و اولیای خاصّ الهی نمی توانند به چگونگی ارتباط دست یافته و ارتباط صحیح را از ارتباط نادرست تشخیص دهند عمدتاً نقش اثباتی دارد و بیشتر ابداع کننده طرحی نو و حکمی تازه است.

    ۳- ما شیعیان اثنى‏عشرى، عدلى‏مسلک هستیم و حسن و قبح را عقلى مى‏دانیم. حال آیا ممکن است‏شرع مقدّس، قبیحى عقلى را روا و مجاز بشمارد یا حتى بدان فرمان دهد؟!
    در مواردى مانند مستثنیات حرمت کذب و یا عدم احترام اموال کافر غیرذمى برخى از فقها فرموده‏اندکه این کار هر چند قبح عقلى دارد ولى شرع بدان اجازه داده است!
    و البته برخى نیز جواز شرعى این گونه کارها را دلیل بر خطاى عقل در تشخیص قبح مى‏شمرند. آیااین گونه سخنان در فقه عدول از مبانى کلامى عدلیه نیست؟!
    ۴- فقهاى معزّز در کتب استدلالى و فتوایى فقه، استثناءاتى را براى حرمت کذب برشمرده‏اند که جامع‏آنها را مى‏توان چنین بیان کرد: هر گاه تحصیل مصلحت بزرگترى -مانند نجات جان مومنى- بر گفتن‏دروغى متوقف شود، آن کذب روا -بلکه لازم- است. برخى از معاصرین این دیدگاه را نسبت به همه‏کردارهاى اختیارى گسترش داده، و قبح و حسن افعال را دائرمدار تأمین و تضییع مصالح مى‏شمرد.
    از سویى دیگر، عنوان مصلحت بسیار پرگستره و کلّى است، پرسش بنده این است که این نظریه‏فقهى-اخلاقى به کجا مى‏انجامد؟! اگر روا بلکه لازم باشد براى تأمین مصلحت برتر -مانند حفظ نظام‏اسلامى- دروغ گفت و یا حتى بیگناهى را کشت، پس اخلاق در فقه اسلامى چه پایه و اساسى دارد؟!و چه تفاوتى بین این دیدگاه و دیدگاه ماکیاولى باقى مى‏ماند؟!

    ج ۳و۴ – کاری که به طور قطع در نظر عقل قبیح باشد نمی تواند از نظر شارع حکیم و شرع مسلّم، مجاز شمرده شود البته آنچه در نگاه عقل قبیح است گاه کاری است که عنوان آن علیت تامّه برای قبیح بودن آن در نظر عقل دارد به گونه ای که در هیچ شرایطی و صف قبح را از دست نخواهد داد مانند ظلم که به هیچ وجه، نیکو وحسن شمرده نمی شود، بلکه در هرحال قبیح شمرده می شود، و گاه کاری است که عنوان علیّت تامّه برای وصف قبح ندارد بلکه جزء علّت تامّه و تنها مقتضی اتصاف به وصف قبح است و از این رو اگر اجزاء علّت تامّۀ اتصاف به قبح مانند شرط و عدم مانع همراه آن بود قبیح بودن آن قهری است و گرنه چنین وصفی را ندارد؛ و کذب از این قبیل کارهاست و از اینرو اگر با مصلحت برتری مزاحم شد آن مصلحت مانع از اتصاف آن به قبح گردیده و دیگر قبحی نخواهد داشت. البته اینکه مصلحت برتر مزاحم کدام است و میزان آن چیست و تشخیص آن با کیست سخنی دیگر است. و به نظر می آید که همانطور که در باب احکام عقل نظری ریشۀ تمام قضایا در آن باب و بدیهی ترین آنها – که میزان حق و باطل، هست و نیست همۀ آنهاست – قضیۀ امتناع اجتماع نقیضین و ارتفاع نقیضین است، در باب احکام عقل عملی هم پایۀ تمام قضایای آن باب قضیۀ حسن عدل و قبح ظلم بوده و میزان نیکی و بدی و باید و نباید در آنهاست، بنابراین اگر در موردی کذب به واسطۀ مزاحمت با مصلحت اهم – به حکم عقل عملی ظلم نبود، عقلاً هم قبیح نخواهد بود و به حکم ملازمه شرعا نیز حرام نمی باشد و در امور اجتماعی و ادارۀ جامعه تشخیص اینکه کجا مصلحت اهم و برتر وجود دارد – و به تبع آن کذب ظلم نیست – با کارشناس متعهد بی طرف است و حاکمان که خود برکرسی قدرت نشسته و متصدی امور جامعه و متهم به حفظ جایگاه خود هستند نمی توانند در قبال شرع و مردم که صاحب اصلی حکومتند و داعیۀ وجود مصلحت برتر و قهراً عدم قبح کذب را داشته باشند بلکه باید عقل جمعی مردم به ویژه متخصصان و آگاهان به شرع و موضوع مورد نظر، حَکَم قرار گیرد.

    ۵- جنابعالى یکى از مطرح‏کنندگان و مدافعان نظریه ولایت فقیه بوده‏اید، گذشته از بحث و فحص درادله اثباتى چنین مقامى براى فقیه، بنده در مورد اجراى این اصل در عرصه سیاسى پرسشى دارم. دوراه بیشتر به نظر نمى‏رسد؛ یا آنکه یک فقیه بر کشور حکومت و ولایت داشته باشد و یا شورایى ازفقهاء. حکومت بى‏حد و حصر یک نفر -هر چند فرد مهذّب و پاک‏سرشتى باشد- به استبداد ودیکتاتورى مى‏انجامد؛ زیرا حتى اگر فرض گناه‏آلودگى عمدى را در مورد وى منتفى بدانیم، احتمال‏خطا در تشخیص و تصمیم‏گیرى و یا وصول اطلاعات نادرست به آن فقیه منتفى نخواهد بود. فرض‏تشکیل مجلسى از فقهاى بلاد که بر کار ولىّ فقیه نظارت کنند و معایب و کاستى‏هاى وى را بدو گوشزدکنند با مشکلات بسیار ثبوتى و اثباتى روبروست. نظریه شوراى فقهاء نیز در مرحله اجرا ناجح به نظرنمى‏رسد. با توجه بدین حوادث و اتفاقات سى ساله گذشته آیا هنوز ولایت فقیه در تشکیل حکومت‏را عملى مى‏دانید؟! و اگر پاسختان مثبت است، چگونه؟!
    ج ۵ – اولا: همانطور که پیش از این در برخی از نوشته ها مرقوم نموده ام مراد از ولایت فقیه بما هو فقیه همان ولایت فقه است زیرا هدف از ولایت فقیه اسلامیت نظام در مراحل قانونگذاری ، اجرائی و قضائی است و شخص فقیه موضوعیت و دخالتی در این غرض ندارد و فقه واسطۀ در عروض ولایت برای فقیه است و همانطور که در جای خود ثابت گردیده است واسطه در عروض اولاً و بالذات و حقیقتاً موصوف به وصف عارض است وذی الواسطه ثانیاً و بالعرض ومجازاً موصوف به آن وصف است پس فقیه هیچ موضوعیت و خصوصیتی ندارد و تنها می تواند به عنوان مصداقی برای ایفاء و تامین کنندۀ غرض از ولایت فقه باشد و چنانچه راه بهتری برای تامین این هدف وجود داشته باشد آن راه مقدّم است و هیچ جمودی بر اینکه آن هدف از طریق شخص فقیه یا شورای فقهاء تحقق یابد وجود ندارد. منتهی الامر چون تخصص فقیه در فقه است عملاً نظارت برقوانین جاری کشور برعهدۀ او می باشد، و این معنا مستلزم هیچ گونه ولایتی برای او در سایر امور نمی باشد. ثانیاً: مراد از فقه در ولایت فقیه تنها فقه مصطلح رائج که در محدودۀ احکام فرعی است نمی باشد بلکه مراد از آن، فقه به معنای عامّ است که شامل عقائد اسلامی و اخلاق اسلامی هم می شود و حاکمیت باید در تمام بخش های قانونگذاری ، اجرائی و قضائی آن امور را ملحوظ داشته و دارا باشد. و ناظران و دستگاه های کنترل مردمی باید حاکمیت را در تمام آن ابعاد کنترل نمایند.
    ثالثاً: ولایت به معنای سیطره و سلطه و سلب اختیار و سلب آزادی بیان و نقد و انتقاد نیست زیرا چنانچه گفته شد غرض از ولایت فقیه ولایت فقه یعنی اسلامیت نظام در بخش های مختلف است و ازجمله قوانین اسلام و احکام آن، آزادی بیان و نقد و انتقاد و امر به معروف و نهی ازمنکر واظهار علم در برابر بدعتها، و عدم سیطره و سلطۀ حاکمان است، همانطور که خداوند به پیامبراکرم(ص) که برترین انسان و خاتم انبیاء است فرمود: ” لست علیهم بمصیطر”، “ما انت علیهم بجبّار” بلکه حکومت و زمامداری بالذات از آن مردم است و نظر آنان ملاک مشروعیت حاکمیت است “و امرهم شوری بینهم” و این مردم هستند که به افراد واجد شرایط، قدرت و حاکمیت می دهند و می توانند آن را از آنان سلب نمایند.

    ۶- در حوزه قم، به تبع حوزه نجف، فقه و اصول بر علوم دیگر اسلامى مانند تفسیر، کلام و فلسفه‏حکومت تامّ دارد. مهم‏ترین مدرّس حوزه علمیه قم، پس از سالها و سالها درس خارج فقه و اصول،یک سالى هست که هفته‏اى یک جلسه به تفسیر قرآن اختصاص داده است! هفته‏اى یک جلسه تفسیردر برابر پنج جلسه فقه و چهار جلسه اصول! تعداد دروس تفسیر و یا کلام سطح بالا نیز بسیار اندک‏است، این حالت حتى بر دروس و پایه‏هاى مقدماتى حوزه نیز سایه افکنده است، فقه و اصول دروس‏اصلى بشمار مى‏آیند و چند ماده درسى اندک تفسیر و کلام، جنبى نام دارند! این روند به کجإے؛سسمى‏انجامد؟! آیا به راستى فهم و تفسیر کلام خدا فروتر از فهم سخنان شیخ انصارى و آخوند خراسانى‏است؟! شما چه مى‏اندیشید و چه چاره مى‏دانید؟!
    ج ۶ – آری این یکی از مشکلات حوزه های علمی ماست که اصول و معارف دین و مباحث مربوط به آن اعم از تفسیر، کلام، اخلاق در حاشیه رفته و احکام فرعی و اصول فقه بر آن سایه افکنده است در حالی که روش پیامبر(ص) و امامان(ع) برعکس بوده است و لذا در باب احکام فرعی آنها بیشتر در هنگامی که مورد سؤال واقع می شدند پاسخ می گفتند و احکام فرعی را بیان می نموده اند ولی در باب معارف و اخلاق، خودشان پیشگام در بیان آنها بوده اند. البته وضع حاکم حوزه ها عللی دارد که از جمله آنها کمبود اطلاعات عموم مردم در حوزۀ معارف و اخلاق بوده و بیشتر سروکار عالمان دین هم با عموم مردم و مربوط به احکام فرعی همه فهم و مورد سؤال آنها بوده است، ولی اینک که جامعه از لحاظ علمی رشد پیدا کرده و رسانه های خبری هم گسترده شده است تقاضای مردم از عالمان دین بیشتر و سؤالات آنان پیرامون مسائل اساسی و اعتقادی، اخلاقی، تاریخی …خواهد بود و اگر حوزه های علمی بخواهند روش موجود را ادامه دهند و همواره آنچه پایه است را در حاشیه قراردهند درآینده ای نه چندان دور دچار هجمۀ وسیعی از پرسشهای گوناگون گردیده که توان پاسخ آن را جز اندکی از خواصّ متخصص نخواهند داشت و این اندک نیز در حدّ کفایت تحقیق دربارۀ پرسشهای وسیع و عمیق نمی باشد، از این رو برای پرکردن خلا موجود باید همانطور که فقه و اصول محور قرار گرفته، دیگر علوم هم محور قرار گیرند و چنانکه برای آن دو علم پایه های متعدد قرار داده شده و در هر پایه ای کتابی تدریس می شود برای تفسیر، کلام و فلسفه نیز پایه هائی چند مقرر شود و تا رتبۀ خارج بدین منوال عمل شود و پس از آن، رشته های تخصّصی قرار گیرد و در آن رشته ها همانند دروس خارج فقه و اصول، دروس رسمی خارج فلسفه، کلام، تفسیر، درایه الحدیث و تاریخ رائج شود و همانطور که هزینه های مالی در اختیار دروس و مدرسین و متعلمین آن دو علم قرا ر می گیرد در اختیار آن رشته ها نیز چنین باشد

    × تاریخ، انقلاب
    ۷- شما از برجسته‏ترین مبارزان با رژیم شاهنشاهى ایران بودید و مدت زیادى در زندان آن رژیم به‏سر بردید، به نظر شما عمده علّت سرنگونى آن رژیم چه بود؟! هم‏اکنون نظام فعلى ایران چه شباهت‏هاو البته چه تفاوت‏هایى با آن رژیم دارد؟!
    ج ۷ – سقوط رژیم شاهنشاهی عوامل متعددی داشت، ولی عمدۀ آنها نارضایتی عمومی و سرکوب آزادی خواهان و پرکردن زندانها از نخبگان و فعالان سیاسی و سلب آزادی از آنان بود، و هر رژیمی چنین باشد قابل دوام نخواهد بود، و متاسفانه الان مظالم ذکر شده تحت نام اسلام و حاکمیت دینی انجام می شود که قباحت آن بیشتر است و علاوه بر ظلم بر مردم، ظلم به اسلام عزیز نیز هست.

    ۸- رژیم بعثى عراق در تاریخ ۱۳۵۹/۶/۳۱ به کشور ما حمله کرد، ۶۰۹ روز بعد، در تاریخ۱۳۶۱/۳/۳ رزمندگان ایرانى خرمشهر را بازپس گرفتند، پس از آن شوراى امنیت سازمان ملل‏قطعنامه صلح را تصویب کرد و روساى چندین کشور اسلامى براى میانجیگرى به تهران آمدند و حتى‏برخى وعده پرداخت خسارتهاى ایران را دادند. اما اولیاى امور نپذیرفتند و جنگ ۲۲۴۷ روز دیگر)بیش از شش سال( ادامه پیدا کرد تا آنکه در تاریخ ۲۷ تیر ۱۳۶۷ صلح با همان شرایط پیشین‏پذیرفته شود! بیشترین تعداد تلفات انسانى، جنگ شهرها، بمباران‏هاى شیمیایى و عمده خسارات‏مالى پس از آزادسازى خرمشهر روى داد. آیا ادامه جنگ نظر شخص آقاى خمینى بود؟!
    یا آنکه ایشان تحت تأثیر دیگران این تصمیم را گرفت؟!
    و به نظر شما ادامه جنگ هیچ توجیه شرعى یا عقلى داشت؟!
    ج ۸ – بدیهی است تصمیم های مرحوم آیت الله خمینی در امر جنگ و سایر امور کشور ناشی از اطلاعات و گزارشات داده شده به ایشان بود. و معمولاً کانالهای ارتباطی و اطلاعاتی ایشان منحصر به همان گزارشات رسمی مسئولین و سران سه قوه بود . اینجانب در یک ملاقاتی به ایشان پیشنهاد کردم که برای اطلاع بهتر و دقیق تر از حقایق امور کشور، کانالی محرمانه و جدا از مسئولین مربوطه داشته باشند، که به دلیل خاصّی عملی نشد.

    ۹- اگر شما رهبر کشورى اسلامى باشید و در انتخابات ریاست جمهورى آن کشور کاندیدایى پیروزشود که شما بر اساس اخبار و گزارش‏هاى موثق یقین دارید، ریاست‏جمهورى آن فرد به زیان‏حکومت اسلامى تمام مى‏شود و یا حتى ممکن است به قول آقاى خمینى انقلاب به دست نااهلان‏بیافتد؛ شما در چنین فرضى چه مى‏کنید و چه چاره‏اى مى‏اندیشید؟!
    ج ۹ – اکنون که خدا را شکر چنین مسئولیت سنگینی برعهدۀ من نمی باشد، ولی اگر مسئولیت مذکور متوجه اینجانب شده بود هیچ گاه حقیقت را فدای مصحلت نمی کردم و راضی نمی شدم انقلاب از مسیر اصلی خود خارج شود و موجبات نارضایتی اکثریت نخبگان و مردم فراهم گردد. و در فرض مورد سؤال از فرد مذکور حمایت نمی کردم وامر او را موکول به نمایندگان مردم در مجلس شورای اسلامی می نمودم و آنان را در تأیید یا ردّ او آزاد می گذاشتم.

    ۱۰- باز در همان فرض پرسش پیشین، حفظ قدرت سیاسى خویش را تا چه حدّ مهم مى‏دانید؟!
    به بیانى تفصیلى، براى حفظ موقعیت سیاسى خویش و یا حفظ حکومت اسلامى در آن سرزمین؛ابطال انتخابات یا دستبرد در نتایج آن، سرکوب راهپیمایى مخالفان، محدود ساختن آزادى‏هاى‏عمومى، زندانى یا شکنجه کردن مخالفان و یا معاندان را براى حفظ حکومت اسلامى روا مى‏دانید؟!
    اگر انجام ندادن این کارها موجب سقوط حکومت اسلامى شود، حکومتى که به بهاى خون شهداى‏بسیار به دست آمده، آیا به عنوان یک فقیه انجام این کارها را در حدّ ضرورت روا نمى‏دانید؟!
    و السلام علیکم و رحمه اللَّه و برکاته
    ج ۱۰ – در منطق اسلام و مکتب اهل بیت عصمت و طهارت (ع) حفظ قدرت سیاسی و حاکمیت، هرچند به نام دین باشد موضوعیت ندارد، بلکه طریقیت دارد برای تحقق ارزشهای دینی و اخلاقی و در رأس آنها عدالت و تامین حقوق عامّۀ مردم.
    حکومتی که نتواند امور مذکور را جامۀ عمل بپوشاند، حکومت اسلامی نمی باشد و بقای آن ارزشی ندارد. حضرت امیرالمؤمنین (ع) در هنگام جنگ که مشغول وصله کردن کفش کهنۀ خود بودند و مورد اعتراض ابن عباس قرار گرفتند و قیمت آن کفش را از او سؤال نمودند و او گفت: کسر درهم، فرمودند: حکومت بر شما در نظر من از این کفش کهنه پست تر و بی ارزش تر است، ” الاّ ان اقیم حقاً او ادفع باطلاً.” وقتی آن حضرت حکومت خود را در فقدان اقامۀ حق و دفع باطل بی ارزش می دانند، تکلیف دیگران به طریق اولی واضح تر خواهد بود.
    ان شاء الله موفق باشید. ان شاء الله موفق باشید.

    .

    [پاسخ]

  4. مینا
    ۳ دی ۱۳۸۸ در ۱۱:۴۴ | #4

    باورم نمی شود… کی کسی شنیده است؟
    زیر خاک گم شوند قله های استوار…!!

    [پاسخ]

  5. مینا
    ۳ دی ۱۳۸۸ در ۱۱:۴۶ | #5

    مطمئن باشین روزگار بدی در پیش روتونه اگر ایت الله نشست گوشه خونه و اروم نشست ما الان یک ملت ایت الله منتظری هستیم که ارام نخواهیم نتشست چیزی به پایان حکومت شمما نمانده حکومت با کفر می ماند ولی با ظلم خیر وای به حال حکومت شما که هم کافری است در لباس اسلام و هم ظالم. یادتان باشد اگر روزی خون ۷۲ تنی مثل ایت الله طالقانی یا مطهری و بالاتر از همه شزیعتی را پایمال کردین و اگر امروز نیز عالم والایی مانند سروش می گویید پست مطمئن باشید نخواهیم گذاشت خون ایت الله منتظری را پایمال کنین. ما ملت بزرگی هستیم که با حق جلوی شما ایستاده ایم. سلاح ما حق است و خدا اما سلاح شما بزدلان چماق است و باتون.خدا با ماست و پیروزی از آن ماست

    [پاسخ]

    اميد حسيني پاسخ در تاريخ دی ۳ام, ۱۳۸۸ ۱۱:۵۶ ق.ظ:

    آهستان به مینا: مینا خانوم! شما خیلی جوگیر شدید. ما خون شهدا رو پایمال کردیم؟ بابا یواش تر

    [پاسخ]

  6. لازم
    ۳ دی ۱۳۸۸ در ۱۲:۵۶ | #6

    مینا خانم سروش را بیشتر مطالعه کن ببین کوچکترین تشابهی بین اوو روح والا و متواضع مطهری می بینی . یا چیزی در وجودش هست که شبیه طالقانی باشد . یااز آن غیرت و ساده دلی واخلاص که در شریعتی بود حتی نقطه ای در وجود او هست . همه ی روحیه ی تحقیق و علم و دانش او به این انجامیده است که به یک خبرنگار هلندی بگوید قرآن خطا های زیادی دارد . من فقط در او خود باختگی می بینم و دنیازدگی و غرور . این چیزها ممکن است در همه ی ما باشد اما به هر صورت نهان باشد و ان را به اندازه ی سروش به نمایش نگذاریم و این خیلی مهمه که انسان تلاش کند که لااقل موجب گمراهی دیگران نشود و کوردلیش را در جهان ساری و جاری نکند.

    [پاسخ]

  7. مهدی (مسلمان ایرانی)
    ۳ دی ۱۳۸۸ در ۱۷:۴۶ | #7

    جناب آهستان
    حتما باید به ارزشها ناسزا بنویسم، تا بنده را لایق جواب بدانید!!
    اگر دوست نداری جواب من را بدهی ، یک کلمه بنویس : دوست ندارم.

    [پاسخ]

  8. مینا
    ۳ دی ۱۳۸۸ در ۱۷:۳۲ | #8

    اره نمی دونم شما تاکی قصد دارین چشم و گوشتون رو بسته نگه دارین اگه یکم به خودتون بیاین می بینین که تنها چیزی که از انقلاب یاد گرفتین بتی است به نام خامنه ای که ان را می پرستین من خمینی را دوست داشتم و دارم اکثرکتب طالقانی شریعتی و دستغیب و مطهری و استاد سروش را دارم هر چه مطالعه می کنم بیشتر به این نتیجه می رسم که حکومتی این اقایان برای ما ساخته اند کفر مطلق است و شبیه به حکومت یزید است اگر حرف اینان حق بود و اگر حکومتشان حق بود ترسی از ایت الله منتظری نداشتند که ایشان را زندانی کنند و در مدت مدید بعد از فوت امام ۱ دقیقه به ایشان اجازه ندهند در تلویزیون از خود دفاع کند.چرا نمی خواهید چشمان خود را باز کنید .اگر حق با توست بگو ببینم چرا من هرکتابی در ارتباط با انقلاب می خوانم نمی فهم ۷۲ تن را که کشت؟شریعتی را که کشت و چه گونه کشت .فکر می کنی تشخیصش برایشان کاری دارد؟خودت بهتر می دانی که این گونه نیست.ما جوانان خیانت کاریم اگر چشمان خود را باز نکنیم و نخاهیم بفهیم که چرا باید کتاب های استاد والا و دکتر گران قدر اقای شریعتی را با سانسور بخانیم و چرا حرفی از ایشان نیست؟شده یک بار به سخن رانی هالی بدون سانسور ایشان گوش دهی؟قسم می خورم نشده وگرنه هرگز طرز تفکرت انقدر محدود و بسته نبود و در ذهنت فقط و فقط تصویر یک بت نبود برای پرستیدن.اگر به دنبال تاریخ انقلاب واقعیمان بروی و کتاب های زیادی در این رابطه بخوانی متوجه خواهی شد که چه کسانی قرار بود انقلاب و ادامه دهند و متاسفانه چه کسانی امدند.متوجه خواهی شد ۷۲ تن که بودند و چرا کشته شدند.متوجه خواهی شد که مجاهدین که بودند و رجبی که بود متوجه می شوی ایت الله منتظری کیست؟انگاه راحت به خود اجازه نمی دهی به ایشان بگویی ساده لوح تابه حال از خود پرسیده ای تاریخ زندگی خامنه ای کجاست؟اصلا او که بوده؟احمدی نژاد از کجا آمده؟پیشینه خراب کسانی مثل رفسنجانی و لاریجانی چیست؟می دانم هرگز به دنبال این سوا ها نخواهی بود.چرا که تو خود خوب می دانی بتی که در ذهنت ساخته ای به یک ضربه تبر بند است.

    [پاسخ]

  9. مینا
    ۳ دی ۱۳۸۸ در ۱۷:۴۶ | #9

    این را هم بگویم من از ان دسته جوانانی نیستم که ازادی را تنها در جلف بودن و در ظاهر ببینند .من عاشق دینم اسلامم و همچنین عاشق چادر و حجاب .تاگر من با این حکومت مشکل دارم به این دلیل است که می بینم از دین زیزم اسلام دارد استفاده ابزاری میکند برای پوشاندن اشتباه های خود .من اسلام را از دکتر شریعتی و مطهری شناختم نه از خامنه ای این است که به دین خود می بالم ما جوانان چه انان که به اسلام شک کرده اند و چه انان که بر دین خود پایبندند خواهان عوض شدن این حکومت هستیم. ولله بزرگترین دلیل ان بد نکردن به اسلام است.کجای دین اسلام شنیده اید گفته باشد برای نگه داشتن حکومت خود جوانانتان را بکشید.ایت الله هتان را زندانی کنید .مردم را بدبخت کنید به نام هدف مند سازی یارانه ها.نگویید این گونه نیست.چشماانتان را باز کنید.حق را ببینید خدا را ببینید .قران را بخوانید.باور کنید بزرگترین خیانت را می کنید اگر نخواهید حق را ببینید شما جوانید آن دنیا هم باید پاسخ گو باشید.شما می دانید حضرت علی که بود؟آیا می دانید معصوم بود؟چرا او را به خامنه ای نسبت می دهید و راحت می گویید از علی تا علی یک آینه فاصله است.کفر نگویید!گناه است!حرام است!شما می دانین مالک اشتر چه انسان والایی بود؟چرا در اصفهان اگهی زدید مالک اشتر علی به شهر ما خوش امدی!……..ایا این چیزی جز کفر گویی و ناحق گفتن است؟ما بالاتر از وظیفه مان در حق دولتمان در برابر خدا مسئولیم.حق نداریم جوانانمان را بکشیم آن هم تنها و تنها به این دلیل که حرف حق زده اند.نمی دانم از کدام دسته اید ؟ان دسته که نان از این دولت می خورند ؟یا آن دسته که گول این حکومت را خورده اند؟اگر دسته اولید دعا می کنم امام زمان ظهور کند و خود اسباب براندازیتان را به پا کند واگر از دته دومید فقط دعا می کنم روزی برسد که خود بت ذهنیتانرا بشکنید و در حق ایران و اسلامتان بد نکنید و حق را بشنودید

    [پاسخ]

  10. لازم
    ۳ دی ۱۳۸۸ در ۱۷:۵۶ | #10

    ما شریعتی و مطهری را شاید پیش از این که تو به مرحله ی جوانی برسی خوانده ایم . اما بگو ببینم رجبی دیگر کیست؟

    [پاسخ]

  11. مینا
    ۳ دی ۱۳۸۸ در ۱۷:۵۸ | #11

    علی ان مردی بود که بر خلاف حکومتی که من در آن زندگی میکنم
    و بر خلاف رهبرانشان و پیامبرانشان
    که اگر نابغه اند مرد کار نیستند
    و اگر مرد کارند مرد اندیشه و فهم نیستند
    و اگر هر دو اند مرد شمشیر و جهاد نیستند
    و اگر هر سه اند مرد پاسداری و پاکدامنی نیستند
    و اگر هر چهارند مرد عشق و احساس و لطافت نیستند
    و اگر همه اند…….
    خدا را نمی شناسند و خود را در ایمانشان گم نمی کنند
    و با این همه خود را علی می شناسند
    وای به حال من و حکومت من!!!……..

    (سخنرانی بدون سانسور “اری برادر این چنین است”از دکتر علی شریعتی )

    [پاسخ]

  12. مینا 63
    ۳ دی ۱۳۸۸ در ۱۸:۲۰ | #12

    رجوی رییس حزب مجاهدین خلق بود که بعد از انقلاب در ۳۰ دی از زندان ازاد شد .انان نیز مانند تمام حزب های دیگر و گروهک ها موافق براندازی حکومت شاهنشاهی بودن .رجوی در پی تعیین صلاحیت نامزد ها خود را به عنوان نامزد ریاست گروه مجاهدین اعلام کرد که این مخالفت فداییان را برانگیخت .این موضوع ادامه داشت تا زمانی که مجلس تصویب قانون اساسی رخ داد که اگر مطاعه کرده باشید چه کتب و چه روزنامه های ان زمان را متوجه خواهید شد که تا ان زمان حرفی از حکومت جمهوری اسلامی نبوده و صحبت امام خمینی نیز بر سر ازاد بود دین و مذهب در ایران بوده و تاآن زمان ایشان ادعا داشتند که علما بعد از انقلاب باید در حوزه به تدریس خود ادامه دهند و انقلاب و حکومت به دست افراد نخبه و تحصیل کرده ای مانند ۷۲ تن و رجوی چرخانه شود تا ان روز که امام خمینی به دلایل مشکوکی ادعای حکومت اسلامی می کنند بدون هیچ پیشینه قبلی .ایتن را هم بگویم که امام احترام خاصی برای اقای رجوی قائل بودند و ایشان را نخبه های بزرگ می دانستند و همچنین خود بهتر می دانید که مجاهدین ایت الله طالقانی را به عنوان پدر طالقانی می شناختند و ایشان را دوست داشند همچنین امام خمینی را. بعد از آن مجلس کشمکش هایی بین تمام گروهک ها و امام خمینی پیش امد اما اینگونه که بر می اید امام نیز خود دستی در انتخاب نام جمهوری اسلامی نداشتند چرا که تنها در ان مجلس این نام اورده شد از انجا بود که گروه مجاهدین منافق و کافر خوانده شدند آن هم تنها به این دلیل که حرف حق می زدند این را هم تکرار کنم که تنها رجوی با این موضوع مخالف نبود همه حزب ها مخالف بودند جز امام خمینی .نظر من این است که از این مجلس به بعد بود که حکومت ما دست افرادی افتاد که نباید می افتاد و مسیر واقعی انقلاب به کلی عوض شد.

    [پاسخ]

  13. مینا 63
    ۳ دی ۱۳۸۸ در ۱۸:۴۰ | #13

    ولی انسان همیشه باید حق را بگوید اقای مسعود رجوی در یکی دو مورد اشتباهاتی نیز مرتکب شدند که ان بعد از ان ماجرا بود و اگر روشن فکرانه به این قضیه فکر کنیم خواهیم دید ابهاماتی در گزارش کردن این اشتباهات وجود دارد.شاید شما بهتر بدانین که خانواده ی رجوی که زن و بچه ۵ ساله اش بود را به چه وضع فجیع و به دور از انسانیتی کشتند به صورتی که بعد از این ان ۲ کشته شدند پای بچه ی ایشان را مانده بود را با افتخار نشان می دادند خودش را هم که کشتند.این عمل بالنفسه نه تنها اسلامی نیست بلکه انسنی نیست. ولی بحث ما روی مجاهدین و فداییان نیست چون من تنها همین تاریخ را از انان می دانم.بحث ما ناحق بودن این حکومت و طرز سرکار مادن ان است.اگر مسلمان باشید به خدا نمیگذارین این حکومت ظالم وناحق برسر شما حکومت کند.اخرتتان را بر باد ندهید.گناه می کنید

    [پاسخ]

    اميد حسيني پاسخ در تاريخ دی ۳ام, ۱۳۸۸ ۸:۲۶ ب.ظ:

    آهستان به مینا ۶۳ و همه دوستان: بچه ها بیاین درباره مسعود رجوی مظلوم و بی گناه، درست قضاوت کنیم و این همه پشت سرش غیبت نکنیم. گناه داره بنده خدا. مگه چکار کرده؟ فوقش چند هزار نفر از مردم و جوانهای این مملکت رو کشته و چند سالی هم با صدام همکاری کرده و چند جای ایران هم بمب گذاشته و چند سال هم جاسوسی کرده. اینها که نباید باعث بشه ما بهش بی احترامی کنیم. پس از همه خواهش میکنم دیگه به مسعود جووووون بی احترامی نکنند! :)

    [پاسخ]

    درنا پاسخ در تاريخ دی ۳ام, ۱۳۸۸ ۹:۵۴ ب.ظ:

    بچه ها بیاین درباره امام خمینی معصوم و بی گناه، درست قضاوت کنیم و این همه پشت سرش غیبت نکنیم. گناه داره بنده خدا. مگه چکار کرده؟ فوقش چند هزار نفر از جوانهای این مملکت رو اعدام کرده و یه جنگ رو ۸ سال طول داده.

    [پاسخ]

  14. لازم
    ۳ دی ۱۳۸۸ در ۲۳:۵۴ | #14

    عجب ماجرایی داشت این رجوی . خانم مینا به نظر من شما انسان جالبی هستید .

    [پاسخ]

  15. بستنی فروش
    ۴ دی ۱۳۸۸ در ۰۷:۴۰ | #15

    من به سبزها معتقد نیستم.چون فقط به دنبال جنجال هستند و به غیر اونم معتقد نیستم چون فقط بلدند شعار بدند و گره ای از مشکلات مردم بازنمیکنند.ای کاش ذره ای یکی از طرف ها را دلسوز می دیدیم.اصلا ای کاش می تونستم از این کشور برم.خدایا ای کاش می مردم.ای خدا بانیان یاس و ناامیدی این مردم را از ریش بسوزان.

    [پاسخ]

  16. مینا 63
    ۴ دی ۱۳۸۸ در ۱۲:۲۲ | #16

    من گفتم رجوی رو تا همین حد می شناسم چون من هر تاریخی رو باور نمی کنم و سر همین موضوع هم که شده مطمئن باشین می رم سرگذشت این ادمو می خونم ولی تا همینجاش که در موردش گفتم واقعیت بوده.در هرصورت ما بحثمون رجوی نیست بقیه ی مطالب رو بخون من تاکیدم رو اوناست و ناحقی هایی که در حق اقای منتظری شده در ضمن اقای بستنی فروش منم سبز نیستم و به عقاید انها هم اعتقادی ندارم.چرا که معتقدم سران مملکت ما باسیاست و فریب تر از این حرفان که بذارن تظاهرات بشه و خودشون دستی توش نداشته باشند و از این بابت مطمئنم که اگر تظاهراتی به پا می شه نصفش دست خود دولت می چرخه که از این موضوع سود می کنند چرا که می بینند جوانان ما باز هم جوگیر شده اند و سرشان بند ۲ تا شعار و ۲ تا تظاهرات است و در این میان انها می توانند لایحه های مهمی چون هدف مند سازی یارانه ها تصویب کنند و پدر ملت را در بیاورند و این در صورتی است که جوانان سبر پوش عده کثیرشان نمی دانند برای چه تظاهرات می کنند و چرا خودشان را به کشتن می دهند؟و این را هم بگویم من معتقدم موسوی نیز ادم درستی نیست وگرنه اونیز مانند ادم های نخبه و بزرگ ما همان اول انقلاب اقایان سرش را بر باد می دادند یا مثل اقای منتظری او را زندانی می کردند و هرگز نمی گذاشتند او در انتخابات شرکت کند.

    [پاسخ]

  17. ايران دخت
    ۴ دی ۱۳۸۸ در ۱۵:۴۹ | #17

    من لحظهای هوس کردم بشینم نظرات شما عزیزان رو بخونم فکر کردم شاید بشه بین اونا یه نظریه منطقی برای این وضع آشفته ارائه داد اما هر چی خوندم جز افراط وتفریط چیزی ندیدم کاشکی یه کوچولو وسیعتر اطرافتونو نگاه میکردین شاید به نتایج بهتری می رسیدین چرا این همه تفرقه بین ما جوونا باید باشه آخه امثال خامنه ایو احمدی نزادو موسوی کین که ما بهشون اجازه بدیم این جوری بین ماها رو بهم بزنن؟
    اونایی که خود فروش ووطن فروشن که هیچ من روی حرفم با بقیه است من اگر رفتم رئ دادم واسه این بود که بدو جایگزین بدتر کنم نه اینکه از موسوی یه رهبر دلسوز مردمی بسازم اون فقط واسه من یه پله واسه نزدیکتر شدن وطنم به آزادی بود همین چرا این قدر باید گندش کنم ؟

    [پاسخ]

  18. ايران دخت
    ۴ دی ۱۳۸۸ در ۱۶:۰۲ | #18

    میگم اون روزی که آقای منتظری روتوی خونش حبس کردن و هزار جور تهمت و افترا بهش زدن امثال کروبی و موسوی واسش چه کار کردن جز اینکه شاید گهگاهی آتشی هم زیر خاکسترش کردن ؟
    یا خامنه ای که با اون پیام تسلیتش نهایت کینه ورزیشو نشون داد واینکه چه قدر راحت در مورد زندگی یه انسان قضاوت کرد کاری که حتی معصومین ما هم به خودشون اجازه انجامشو نمی دادن!!!!!

    [پاسخ]

  19. لازم
    ۴ دی ۱۳۸۸ در ۱۸:۳۳ | #19

    مینا خانم شما واقعا پدر نظریه پردازی را سوزانده اید . باز هم بنویسید اگه ممکنه . البته آن قسمت موسوی را من هم هستم .

    [پاسخ]

  20. مینا 63
    ۴ دی ۱۳۸۸ در ۲۱:۵۸ | #20

    خوشحالم که با انسان هایی طرف هستم که چشمشان کور نشده من ایت الله را به خوبی می شناختم و بیشتر از همه علم اگاهی والای ایشان مرا به خود مجذوب کرده بود چرا که من تمام سخن رانی ها و بیانیه های ایشان را دارم و گوش می دهم انسان شریف و بزرگی بودند البته این را هم بگویم وقتی رساله های مراجع را می خوانم می بینم از همه بالاتر اقای سیستانی هستند ولی انصافا بعد از ایشان کسی را بالاتر از ایت الله منتظری ندیدم .او مرد بزرگی بود وقتی خوب نگاه می کنم می بینم ایشان در زندگی بسیار مظلوم واقع شدند و در مرگشان نیز همینطور انقدر که من در دانشگاه از اشک ریختن برای مرگشان میترسید.واقعا انصاف است؟او انسان کمی نبود البته از این خوشحالم که همه او را شناختند و رفت .از شما خواهش می کنم فقط و فقط یک بار بدون هیچ پیش زمینه ذهنی رساله ی او را ورق بزنین .بیانیه هایش را بخوانید.خواهید فهمید او بزرگ مردی بود که رفتنش داغ خیلی بزرگی است .یک بار دیگر هم خواهش می کنم تاریخ واقعی انقلاب را بخوانید و از زبان مردم بشنوید آن هم مردم عادی و خانواده شهدایی چون شهید همت و شهید جهان آرا.ما ملت ایران فرقی نمی کند طرف جناح راست باشیم یا جناح چپ موسوی را بگیریم یا احمدی نژاد را.مهم اینست که طرف حق را بگیریم و حق بگوییم تا حداقل اخرتمان را داشته باشیم .من با ایران دخت موافقم.اگر موسوی نامی از ایت الله برد به خاطر این بود که دل گرمی دیگری نداشت برای رسیدن به منصب فریبنده قدرت .من کاری به دیگران ندارم و این که چه کسی چه میگوید ولی من هرچه میخوانم و میبینم بیشتر به این نتیچه میرسم که تنها مرد حقگو باقی مانده از انقلاب تنها وتنها ایت الله منتظری بود که او را از دست دادیم.البته نامش همیشه جاودان باد و بزرگواریشان همیشه سایه باشد بر سر ملت ایران.

    [پاسخ]

    اميد حسيني پاسخ در تاريخ دی ۴ام, ۱۳۸۸ ۱۱:۲۳ ب.ظ:

    آهستان به مینا: بحثی بر سر علم آقای منتظری نداریم. آقای منتظری هر چقدر هم بزرگ بود، در برابر امام خمینی ایستاد. حاج احمد خمینی در رنجنامه اش، آقای منتظری را به شیشه ای تشبیه می کند که در برابر فلز امام ایستاد و شکست! طرف حق بودن این نیست که شما چشمان خود را بر واقعیات ببندید و متعصب باشید.

    [پاسخ]

  21. ايران دخت
    ۴ دی ۱۳۸۸ در ۲۲:۲۹ | #21

    از نظر من اینکه مردمی که برای تشییع مرحوم منتظری رفتن چند نفر بودن اصلا مهم نیست کاش ما آدما یاد میگرفتیم که عقاید تک تک افراد جامعه واسمون اهمیت داشته باشه بادعواسر اینکه ۵۰۰۰ نفر بودن یا چند میلیون نفر دردی از مادوا نمیشه اعتراض حتی اگه از طرف یک نفر هم باشه قابل پیگیریه.
    اینکه با این تندی به هم بتوپیم و نظر هیچ کس جز خودمون برامون مهم نباشه وضع و اوضاع رو عوض نمی کنه ما که هممون دردمون یکیه آخه چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟

    [پاسخ]

  22. لازم
    ۵ دی ۱۳۸۸ در ۱۱:۳۳ | #22

    من با خانم ایران دخت موافقم . آرامش و داوری به دور از تعصب همیشه می تواند بحران ها را رفع کند . معتقدم همه چیز در محافل نهان و آشکار دولت های غرب برنامه ریزی شده است تا مردم این قسمت از جهان به خاک سیاه بنشینند . معتقدم بگیر و ببند راه حل رفع بحران نیست. بلکه بهانه ای می شود برای شورش و اعتراض . آگاهی بخشیدن و سر نهادن به قانون همه ی شبهه ها را رفع می کند .

    [پاسخ]

  23. هیچ کس
    ۵ دی ۱۳۸۸ در ۱۳:۰۸ | #23

    از هیچ کس به همه

    سروش کسی بود نه خودتون بزرگش کردین به عنوان تئوریسین انقلاب که جایگزین آدمایی مثل شریعتی بشه، خوب و بدش بماند، اما سروش به مصابه چاقویی عمل کرد که دسته خودشو برید، به یاد بیارید زمانی که با ایدئولوژی های همین آقای سروش می خواستین انقلاب رو پیش ببرین. در مورد آقای گنجی هم همین بس که به سرش قسم میخوردین حالا شده ….
    کاش می شد آدما اینقدر زود گذشته خودشون و همراهان دیروزشون رو فراموش نمی کردند.

    [پاسخ]

  24. لازم
    ۵ دی ۱۳۸۸ در ۲۳:۰۳ | #24

    اما خوب آقای خامنه ای در پیام تسلیت خود نظر خود را درباره ی آن مرحوم بیان کرده. این کار کاملا طبیعی است . تسلیت گفتن برای یک شخص که فوت کرده علمی انسانی و قضاوت درباره ی عملکرد او نیز حق شخص است . چطور شد همه می توانند و بایدعقایدشان را ابراز کنند امابه رهبر جامعه که رسید اگر عقیده ی نهایی اش را ابراز کند باید انگ کینه توزی بخورد . خانم ایران دخت در این جا شما انصاف نداشته اید به نظر من.

    [پاسخ]

  25. بیطرف
    ۵ دی ۱۳۸۸ در ۲۳:۰۵ | #25

    سلام به این طرفیا و اون طرفیا
    هر که در این بزم مقرب ترست
    جام بلا بیشترش می دهند

    برادرای من امر بر ظاهر نتوان کرد
    چرای بیخودی بجون هم می افتین؟؟؟ تورو به جان عزیزتون واسه ۱ثانیه ام که شده به اندازه سوراخ جوراب مورچه حق رو بدین به اونطرفی!!!بگین نکنه اون درست میگه!!!
    تو رو خدا فکر کنین واسه انسان های دیگه هر قدرم نا چیز،چی کار کردین؟؟؟؟
    من خودم کاری کردم که شما رو دعوت میکنم!!!!
    انسان ها معصوم نیستند حتی (اسم نمیارم که بیطرف بمونم)و بد مطلق هم نیستند (مثل خیلی از نامبرده های این وب نوشته)!!!
    امروز برای هر گفته رفرنس معتبر لازمه و اینم قبول دارم خیلی از رفرنس ها رو تاریخ مشخص می کنه.ای کاش به این فکر کنید چه خدمتی به بشریت کردید؟؟؟
    بچه ها جون دل همدیگرو نرنجونید
    به این فکر کنید که ماه پشت ابر نمیمونه.
    اینم بدونید خدا ترسان هیچ وقت زیر مسئولییتی نمیرن که بخوان در جوابگویی
    یک ملت کمرشون خم بشه!!!
    تشکر

    [پاسخ]

  26. یاور
    ۵ دی ۱۳۸۸ در ۲۳:۲۰ | #26

    خواهشا مارا به دشنام و جفنگ مگیرید تا حرفمان را عرض کنیم
    مساله روشن است
    مردم (چه درست چه غلط!!!) ازین وضع مملکت داری خسته اند!!!
    اگر میخواهید بر پادشاهی مطلقه ادامه دهید چند نکته مفید:
    ۱ مردم را ببینید و آنان را در رادیو تلویزیون چند ده نفر نخوانید
    ۲از تاریخ درس بگیرید بسیار قدرتمند تر هم نماندند
    مگر با کتک کاری و نیروی فشار میتوان از آلام مردم کاست؟؟؟قدری تامل!
    سپاس گذارم

    [پاسخ]

  27. مینا 63
    ۶ دی ۱۳۸۸ در ۰۸:۵۹ | #27

    اقای لازم شما درست میگویید باید تسلیت گفت.ما هم از این بابت خوشحالیم چرا که نکته ی خیلی مهم در تسلیت ایشان بود و مردم را متوجه خود کرد
    .اقای منتظری و خامنه ای واقعا بر ضد هم هستند و این برای ان ملتی که این حکومت را نمی خواهند نشانه ی خوبی است که بدانند اقای خامنه ۱حتی در پیام خود نتوانستند منکر خوبیها و بزرگیهای اقای منتظری شوند.۲٫اقای خامنه ای کینه ی بزرگی از اقای منتظری داشته اند که حتی در پیام خود نتوانستند ان را بپوشانند .در نتیجه اقای منتظری ضد برخی مسائل نامطلوب درکشور بودند و از این بابت خوشحالم که جوانانی که نمی دانند چرا خامنه ای از منتظری کینه ای به این بزرگی دارد بعد از این پیام به دنبال جواب ان می روند و حقایقی بر انان روشن می شوند .در واقع اقای خامنه ای با پیامی که داد بدون ان که بفهمد به ضرر خودش کار کرد و این باعث خوشنودی ماست.جوانان اگر دنبال این سوال بروند خواهند فهمید منتظری چرا از رهبری بر کنار شد؟چرا در خانه حصر شد؟و حتی چرا فوت شد و تا دم مرگش به چه چیزی فکر میکرد.این پیام خامنه ای را با تمام کینه هایش به فال نیک می گیریم و از این بابت خوشحالیم که ایت الله فوتشان اغازی است برای شناخته شدنشان همانطور که علامه طباطبایی در تحلیلی فلسفی ثابت کرد روح های بزرگ در زمان حیاتشان شناخته نمیشوند و نمی توانند حرفشان را بزنند و واقعیت را بگویند اما وقتی دار فانی را وداع می گویند حرف حق انها از حنجره های یک ملت در می اید و بعد از مرگشان بزرگ و گرامی می شوند.

    [پاسخ]

  28. ايران دخت
    ۶ دی ۱۳۸۸ در ۱۰:۱۹ | #28

    آقای لازم این کاملا مشخصه که شما با اون قسمت از نوشته های من که متناسب با اندیشه های خودتونه موافق هستین وبا بقیه اش نه همون طور که شاید برای یک نفر دیگه درست بر خلاف شما باشه من وشما هر کدوم اعتقاداتی داریم که برای هر کدوم از اونا هم دلیل موجهی (البته از نظر خودمون موجه )
    اما هدف من از بحثی که کردم چیز دیگری بود که شما متوجه اون نشدین
    از دیدگاه من در حال حاضر مردم ما سه دسته شدن:
    ۱٫ اون دسته که طرف خامنه ای و دار ودستش هستن
    ۲٫ اون دسته که طرف موسوی و دارو دستش هستن
    ۳٫ اون دسته که اومدن شاهکار کنن و بی طرف شدن
    اما من جزئ دسته چهارم هستم من طرف مردمم من طرف اون مادر وبچه های بیچارشم که بعد یه عمر بد بختی با کل درآمدش از کلفتی خونه اینو اون می تونه سالی دو کیلو گوشت خر بده بچه هاش بخورن
    من طرف اون دانشجوی سیاسی اخراجی ام که به خاطر یه اعتراض باید بقیه عمرشو مثل یه گاو پیشونی سفید به آینده سیاهش زل بزنه
    من طرف اون دتر ۶ ساله ایرانی ام که الان داره توی هتلای دبی هر شبشو با یه نامرد می گذرونه
    من طرف اون کارگر بدبختی هستم که۱۰ ماهه حقوقشو نگرفته و با دراز کردن دستش جلو این واون باید زندگی کنه و حق اعتراضم نداره
    من طرف اون دانشجوی بیچاره ای ام که به جرم پخش کردن خرما برای مرحوم منتظری توی دانشگاه گرفتنش و هنوز ازش خبری نشده
    من طرف اون اقلیت مذهبی ام که حتی حق انسان بودن واسشون قائل نیستن چرا که هنوز یاد نگرفتنکه عیار روشن اندیشی وآگاهی یک نفر را با باور های دینی اون نمی سنجن …….
    می دونم که شما بهتر از من درد این مردمو می دونین اما حرف من اینه که نمی خواد سنگ این آقایونو به سینه بزنین اونا خودشون خوب بلدن حقشونو شایدم بیشتر از حقشونو بگیرن که اگر بلد نبودن الان یه عدشون صدر مملکت نبودن وباقیشونم تا حالا باید توی زندونا صد تا کفن پوسونده باشن بیایین سنگ مردم خودمونو به سینه بزنیم نه اونایی که از کشته مردم پشته می سازن و میرن بالا واز اون بالا واسه همون مرده ها دست تکون میدناگه فکر می کنین با رهبری یکی از اینا می تونین به مردم کمک کنین به بی راهه رفتین یا اینکه با بی طرف نشستن و منتظر قضاوت تاریخ موندن!!!!!

    [پاسخ]

  29. لازم
    ۷ دی ۱۳۸۸ در ۱۹:۱۵ | #29

    این حرفا الان هیچ فایده ای نداره حکومت ما نمونه ای از خود ماست . ما باید خودمون رو درست کنیم و افکارمون رو تا از میان ما دولتمردان خوب برخیزند . تا وقتی ما منصف نباشیم حکومتی که از میان ما ایجاد می شود بی انصافی خواهد کرد . لازم نیست بگویید که این حکومت مردمی نیست . این حکومت از متن مردم برخاسته است . خودمان یا خودتان انقلاب کردید و حکومتی خواستید که نوکر بیگانه نباشد . حکومت ما هر عیبی که دارد آینه ی خود ماست . شما فکر می کنید اگر منتظری به جای خامنه ای رهبر بود چه اتفاقی می افتاد . منتظری در همان دوره ی کوتاه جانشین رهبری اش آنقدر مورد سوء استفاده ی جنایتکاران و بیگانگان بود که اگر مانده بود معلوم نبود مردم الان کجا بودند . الان می خواهید حکومت را عوض کنید ؟ خوب بسم الله بفرمایید . اما ممکنه بپرسم چه کسی قراره سکان این اشفته بازاری را که ساخته اید به دست بگیرد . اگر می گویید موسوی من مطمئن می شوم که شما سر شوخی با ما دارید . اگر مشغول شعار دادن بشید و بگید که یک حکومت دموکراتیک فلان و چنان من خنده ام می گیرد . برای من مثل روز روشن است که شورش ها ی اخیر از کجا اب می خورد و چه کسانی دارند به خاطرش از سازمان های جاسوسی آمریکا و انگلیس حقوق می گیرند . من این را می دانم که می گویم اگر نمی دانستم بیهوده حرف نمی زدم خانم ایران دخت . ان ها ما را به خاک سیاه نشسته می خواهند . ان ها ما را مثل عراق و افغانستان می خواهند . این افسانه ی دموکراسی را فعلا فراموش کنید قربانتان گردم . از خودتان بپرسید چرا شورش ها همش باید در این قسمت از دنیا رخ دهد . چرا در کشوری مثل انگلیس یا فرانسه یا سوئد یا خود امریکا رخ نمی دهد . شما که فکر نمی کنید حکومت های ان ها اخلاقی تر و انسانی تر به امور ملت بیندیشند . ما اگر بخواهیم امور مملکتمان درست شود باید از خودمان شروع کنیم .

    [پاسخ]

  30. لازم
    ۷ دی ۱۳۸۸ در ۱۹:۲۳ | #30

    حرفی که درباره ی منتظری زدم شعار و از جمله ی چیزهایی که شنیده ام نبود . من همشهری منتظری هستم و حکومت منتظری را دیده ام خانم ایران دخت . منتظری البته مرد بزرگی بود . اما مرد حکومت نبود . بسیار ساده و بی آلایش بود و همه را مثل خودش می پنداشت و در ماجرای مهدی هاشمی همه ی درد ما این بود که جنایتکاری مثل مهدی هاشمی توانسته است از اعتبار و نام و سوابق درخشان آقای منتظری استفاده کند .

    [پاسخ]

  31. لازم
    ۷ دی ۱۳۸۸ در ۱۹:۲۵ | #31

    آشفته بازار را شما نساخته اید تصیحیح می کنم . همه با هم ساخته ایم

    [پاسخ]

  32. ايران دخت
    ۷ دی ۱۳۸۸ در ۲۲:۵۸ | #32

    آقای لازم که آخرش نفهمیدم شما کدوم طرفی هستید این طرفی هستید اون طرفی هستید لازم هستید یا متعدی (شوخی کردم) اگه نگید طرف حقم !!!!! که حق از نظر هر کدوم از ما معنای متفاوتی داره
    به هر حال به فرض که حرفای شما در مورد آمریکا و انگلیس درست باشه (که من این طور فکر نمیکنم واصلا هیچ اعتقادی به مرگ بر آمریکا و این حرفا ندارم ) من یکی که هیچ گله ای ازشون ندارم چرا ؟ چون اینا که هم وطن من هستن و این بلاها رو سرم میارن و بازم سکوت می کنم دیگه چه گله ای می تونم از بیگانش داشته باشم وقتی هم وطنم دلش واسه من نمی سوزه چه توقعی از بیگانه !!!!!
    از نظر رهبری مناسب برای مردم کشورم که من اعتقاد راسخی به دموکراسی دارم اما خوب اینو می دونم که دموکراسی طی چندین و چند قرن تلاش و مبارزه به وجود میاد و البته پله به پله و توی این شرایط سنگ بزرگی هست که البته زده هم نمی شه اما اینو هم بگم که شاید نسل پیش از من با یه آرمان گرایی خاص رفت و انقلاب کرد اما من نمی خوام نتیجه کارای اونا رو ببینم و چوب اشتباهاتشونو بخورم پس خودم باید آستین بالا بزنم و یه کاری هر چند کوچک انجام بدم واینو هم می دونم که این آدمایی که الان صدر کار نشستن دیگه نمی تونن کار خاصی برای من و امثال من انجام بدن این جور آدما دستشون واسه من یکی دیگه رو شده نمونشم مثالایی هست که توی سطر بالا واسطون آوردم اگه می گید این مثالها دروغه که هیچ ما حرفی واسه گفت نداریم اما اگه می دونین که راسته خداییش چه جوری می تونین بگین که هنوزم این رهبری از متن مردم برخاسته شاید یه روزی این طور بوده اما الان دیگه نه.
    اگه می خواین بگین به خاطر اینکه وضعیتمون مثل عراق و افغانستان نشه باید تن به هر خفتی بدیم وبذاریم هر بلایی که می خوان سرمون بیارن ما نمی تونیم با سکوتمون ظالم پروری کنیم .

    [پاسخ]

  33. لازم
    ۷ دی ۱۳۸۸ در ۲۳:۴۶ | #33

    در مورد این که می فرمایید آمریکا و انگلیس ممکن است دشمن ما نباشند . بنده توصیه می کنم که چهار جلد کتاب اسماعیل رایین به نام فراماسونری در ایران را مطالعه بفرمایید . کتاب مهم و جالبی است و نشان می دهد که در این باره توهمی در کار نیست و حتی عجیب ترین خیالبافی ها درین باره هم بسیار به واقعیت نزدیک است . من همیشه از تیپ هایی همچون ابوالحسن ایلچی و آقاخان نوری و کسانی مثل انها متنفر بوده ام. دست خودم نیست . زندگی آن ها را خیلی رقت بار و شرم اور دیده ام . و اربابانشان را بسیار وقیح دیده ام و نمونه ای از خود شیطان . حالا هم فکر می کنم در زمان حاضر متاسفانه ابوالحسن ایلچی و میرزا عسگر خان و آقاخان ها فراوانند و قائم مقام ها و امیر کبیر ها اندک . حکومت ما نیز متاسفانه از بیرون و شاید از بعضی عوامل درونی زیر منگنه ی طمع ورزی های همان خائنین است . کاری که ما باید بکنیم انقلاب نیست . بلکه بهتر شدن و بهتر بودن است . دموکراسی در یک جامعه وقتی حاصل می شود که احاد مردم آزاده و شریف باشند . و این شرافت را همدلی با بیگانگان نمی تواند برای ما به وجود اورد . مطمئنا بیگانگان به خاطر دلسوزی برای ما وقت صرف ما نمی کنند . کارهایی هست که باید مانع از انجامش شوند و سنگ هایی هست که باید در راه رشد و ثبات و قدرت ما افکنده شود . شرف ملی و دینی ما اقتضا می کند که ما پشتیبان خودمان باشیم و آرزوهای دشمنانمان را بر آورده نکنیم .البته ظلم هست و کمبود . اما ساده اندیشی است که فکر کنیم که ظلم و کمبود از ناحیه ی یک شخص به وجود آمده است . در وضعی که پیش امده همه ی ما کم و بیش شریکیم.

    [پاسخ]

  34. لازم
    ۷ دی ۱۳۸۸ در ۲۳:۵۱ | #34

    چون این جا توی پرانتز نوشته بود “لازم” من اسم خودم را گذاشتم “لازم”

    [پاسخ]

  35. ۸ دی ۱۳۸۸ در ۲۳:۳۵ | #35

    سلام
    این ادا در اوردنها و بی حرمتی ها از همان روزی شروع شد که همین اقای موسوی حین شمارش ارا امد و کنفرانس خبری گذاشت و گفت من رئیس جمهورم…این اتفاقات زمانی رخ داد که خانوم هاشمی وقتی داشت رای میداد گفت هرکی به غیر از موسوی از صندوق بیاد بیرون تقلب شده…دیدم دوست عزیز گفتن اجازه از دولت داده نمیشود برای تظاهرات قانونی این سبزها هم همین کار رو میکنن و هر جا گیرشون بیاد میریزن بیرون باید به این دوست عزیز بگویم مگر وقت داده نشد بیایین هرچی میخواین بگین و هر خلافی شده مدرک بیارین؟مگه خود اقای هاشمی که از طرفداران شماست هم در اون نماز جمعه کذایی بر این مطلب صحه نگذاشت که از فرصت اهدایی رهبری هم استفاده نکردند معترضان؟ مگر نه این است که هر اجتماعی سبزها بکنن درونشان منافقان لانه میکنند به راحتی و خانه مردم را به اتش میکشند؟
    مگر چه شده که معترضان بیایند بیرون؟تقلب شده بود و مدرکی هم داشتین و میدانستین موسوی حتما رای اورده مگر این اقایان موسوی و کروبی و هاشمی دست از سر کچل شوای نگهبان بر میداشتند؟اگر داشتین یک مدرک مستند و مهم و که اختلاف چندین میلیونی رو جبران کنه مگه تامل میکردین و تعلل میکردین شماها در اثبات ان؟ چرا خواستین فقط با هیاهو حرفتان رابزنین؟مگر نه این است که جماعتی با هیاهو کارشان را پیش میبرند که فاقد منطق و استدلال قویی باشند؟
    دوست عزیز اقای موسوی که میگوید من راه امام رو میروم ایا امام نفرمودند اگر دیدین امریکا اسرائیل از شما تعریف میکنن باید به خود بیاین و بفهمین یک جای کار شما میلنگد؟ چرا به خود نمی اید جناب موسوی؟من مانده ام در حیرت که خواص کم کم دارند عقل خودشان را از دست میدهند و عوام مردم دارای بصیرت شده اند و خیلی عالی موضع میگیرند…وای بر بعضی خواص…
    اکثر این اقایان سبزها که دیدند نه مثل اینکه جناب موسوی خواب میبیند و در عالم دیگریست از او و مواضش دور شدند و الان یک عده که شکمشان سیر است و سوسول مامانی و بچه مایه دار و بدون درد هستند که میریزند و شعار میدند تعدادی هم ولشان از ان ور اب میاد و اینا…مردم مظلوم و فقیر این مملکت به فکر نان شبشان هستند این ادمایی که شکمشون و پر از حرام کرده اند و مجتهد و فقیه و ولایت نمیشناسند میان به مقدسات مردم توهین میکنند…
    این مردم و این بسیجیها و این ولایت بود که هشت سال مقابل دشمن ایستاد و یک وجب خاک نداد تو فکر میکنی با رفتن جمهوری اسلامی ولایت ایران اباد میشود؟! وای بر تو مگر قبلا در هر جنگی و هر صلحی و هر تهدیدی و هر قماری یک قطعه از این مملکت رو ندادن بره؟!وقتی ولایت و جمهوری اسلامی امد هشت سال تمام دنیا سعی کرد این نظام و به زیر بکشه ولی نتونست…ما توی تاریخ ایران نداشتیم همچی چیزی…این قدرت ولایت و امامت و ایمان همین رهبری و امام وبسیجی ها بود که شماها الان دارین فحش میدین بهشون…الان جنگ بشه کدومتون موسیقیهای زیر زمینی و پارتی های شبانتون رو میزنین زمین و میرین تفنگ دست میگیرین ها؟بیخود جانم فدای ایران نگین همین بسیجی ها اون زمان هم میرن جونشون و میدند…

    اخر من نمیدانم از فوت امام که خیلی نگذشته همین اقایان کروبی و موسوی بیانیه دادند نامه نوشتند ابلاغیه دادند و همین طرفداران سبز منتظری و در مجلس و در جاهای دیگه مسخره کردندو نصیحت کردند الان چه شده که رفتند زیر پرچم کسی که خون به دل امام کرد؟از امام دم میزنین و میرین زیر پرچم و بیرق کسی که خون به دل امام کرد؟ان همه ابلاغیه کجا و شبانه رفتن به بیت منتظری کجا؟
    رهبری چه هوشمندانه طلب امرزش برای اقای منتظری کردند…

    [پاسخ]

  36. لازم
    ۹ دی ۱۳۸۸ در ۰۸:۳۴ | #36

    حق با شماست آقای سید مصطفی
    ” دستور ز لندن بد و از جای دگر بود”

    [پاسخ]

  37. مینا 63
    ۱۰ دی ۱۳۸۸ در ۱۰:۴۸ | #37

    اقای لازم من هم مانند شما نجف ابادیم و همشهری ایت الله منتظری
    درجایی از پیام شما خواندم که ایشان را ساده انگاشتید نیاز دیدم اگر جسارت نباشد حرفتان را تصحیح کنم.ساده لوح نه حق گو،عرض میکنم چرا شما استنادی کرده بودید به جریان مهدی و هادی هاشمی و اعدام انها.در این جریان بود که ایت الله منتظری طی بیانیه ی امام از رهبری عزل گردید.ودلیل ان ساده لوحی نبود بلکه حقگویی ایشان را میرساند.دلیل حرفم را میگویم.در ان جریان مهدی و برادرش هادی به دلیل ساختن سلاح و ابزار ترور شناسایی شدند و حکم انان (اعدام)گزارش شد اما ایت الله منتظری طی نامه ای به مام خمینی گفت این دو تن (امرین به قتل)هستند نه قاتل!حکم انان حبس ابد است نه اعدام .خودتان شاید نقش ری شهری و رفسنجانی را دراین قضیه خوب بدانید.نهایت تلاششان راکردند تا ان دو ۵۷ نفر زندانی اعدام شوند در حالی که ایت الله با توجه به قران احادیث ومدارک تاریخی بیان فرمودند پیامبر برای کسی که قاتل شناخته شده یک هفته فرصت میداد که خانواده مقتول مدک وشاهد بیاورندواگر این کار را نمیگردند شخص مزبور قاتل شناخته نمیشد.حرفایشان فقط همین بود که اینان امر به قتل هستند وجرمشان حبس ابد است و طی ۳ نامه ای که اما میدهند به این نکته اشاره میکنند که من وشما با این کارهایمان از هیتلر هم بدتر کرده ایم!درجریان مهدی و هادی هاشمی ایت الله سادگی نکرد حرف حق رازد وشما که نجف ابادی هستیید نمیتوانید منکر خداترسی ایت الله شوید این که حرف حق را صریح و رک میزدند.
    جای دیگر گفته اید شما خود انقلاب کرده اید باز مجبورم حرفتان را تصحیح کنم ما جوانان پدر و مادرهایمان انقلاب کردندو ما تنها وتنها داریم چوب ان را میخوریم.ودرضمن انها هم انقلاب اسلامی کردند نه انقلاب به ظاهر اسلامی و نه انقلاب دیکتاتوری و خودکامگی!
    اما حرفتان را در مورد انگلیس و امریکا میپذیرم چرا که به نظر من انان درطول تاریخ هرگز به حال ما دل نسوزانده اند که حالا بسوزانند واین که زندانی های سیاسی راحمایت میکنند تنها به نفع خودشان است و بس.
    اما ایا بانظری به وضع کنونی کشور و انچه به انقلاب گذشت و مسیری که به هرنحوی درانقلاب تغییرکرد ایا به نظر شما الان دست امریکا وانگلیس از این کشور کوتاه است؟
    ایادستشان کوتاه است و این وضع ماست؟ایا کوتاه است و باز نفت ما به غارت میرود؟
    ایا کوتاه است و باز ۱ میلیارد از خزانه گم میشود؟ایا کوتاه است و باز شاهد ان هستیم چگونه سرمایه مملکت در افریقا خرج میشود؟
    ایا کوتاه است و باز میبینیم خلیج فارس فارس با عنوان خلیج دوستی بین کشورهای اطراف تقسیم شد؟ایا کوتاه است ودریای خزرمان به باد رفت ؟
    ایا کوتاه است میبینیم باهدف مند سازی یارانه چه میخواهند برسرمردم بدهند؟
    ایا کوتاه است ومیبینیم سیاست ۲۰۰ سال پیش انگلیس مبنی بر این که ایران را باید گرسنه گذاست و عرب را سیر کرد چگونه دارد در این کشور سرباز میکند؟
    وهزار ایا و چرای دیگر که رنگ و بوی جمله ای با عنوان(ما بالگد در دهن امریکا میزنیم!)را در ذهنمان کمرنگ می کند و انسان را به شک پیرامون این موضوع وامیدارد
    با این همه باز فکر می کنید این اقایان واقعا با لگد در دهان امریکا و انگلیس زده اند؟و مرگ بر انگلیس و امریکا از همان ابتدا فقط و فقط یک شعار فریبنده نبوده؟
    این را قبول کنید که امریکا از ۳۰۰ سال پیش برای کشور ما تمام این برنامه ها را چیده و در این میان فقط مهره عوض میکند که به هدف خود برسد و الان نیز مهره هایش در مملکت ما خوب دارند به کارشان میرسند ان وقت ما نشسته ایم با هم دعوا می کنیم که در مراسم تشعیع ایت الله ۵۰۰۰ هزار ادم بود یا یک ملیون.نشسته ایم شعار می سازیم جناح راست برای چپ و جناح چپ برای راست.مادوگروه را به جان هم انداخته اند تا خود به اهدافشان برسند ما هم رامشان شده ایم
    از قدیم گفته اند سیاست بی پدر مادر تر از این حرفاست که بتوانی ان را بشناسی!
    ما طرفداران ایت الله منتظری که رهبرمان رفت و من به شخصه به هیچ کس دیگری جز او اعتماد نداشتم و دیگر هم طرفداری کسی را نمیکنم جز او
    شما ولایتی ها هم بدانید سیاست را با نام خدا و امام حسین قاطی نکنیدسیاست نه حسین می شناسد نه خدا نه علی شناسد.اخرتتان را حفظ کنید و سعی کنید چشمانتان را برحق نبندید.

    [پاسخ]

  38. john
    ۱۸ بهمن ۱۳۸۸ در ۲۲:۲۰ | #38

    تقدیم به مدعیان آزادی بیان و تحمل مخالف و از این صحبتها که از سر داغداری دارند فحش می دند گرچه از طرفداران فقییییییه هم انتظار بیشتری نداریم مخصوصا تقدیم به مییییییییینننننننننا : فقیه “عالی قبر”تون همانطور که امام خمینی عزیز گفت به قعر جهنم رفت . یادتون رفت امام به او گفت من نمی خواهم بخاطر منافقین در قعر جهنم بسوزید؟ ولی او گوش نکرد انشا الله ختم بعدی هاشون رو هم موفق شین بگیرین.

    [پاسخ]

برگه نظرات
1 2 4786
  1. بدون بازتاب

:D :-) :( :o 8O :? 8) :lol: :x :P :oops: :cry: :evil: :twisted: :roll: :wink: :!: :?: :idea: :arrow: :| :mrgreen: