خانه > جامعه, دفاع مقدس, عكس و تصاوير > عكس:نظر يك بسيجي واقعي درباره ضدانقلاب

عكس:نظر يك بسيجي واقعي درباره ضدانقلاب

سوال: چرا به جبهه آمديد؟

جواب: براي اينكه خودمان را بسازيم!

پيام من به مردم اين است كه وحدت خود را حفظ كنند و نگذارند كه ضدانقلاب‌ها به انقلاب ما رخنه كنند

مثل كمونيست‌ها، ليبرال‌ها، منافقين و بني‌صدر‌ها و كشميري‌ها

دقت كنيد: سن 13 سال!

سوال:  بسيجي واقعي كيست؟

الف- كسي است كه در سال 61 زندگي مي‌كرد!

ب- كسي است كه از انقلاب و مردم در برابر تهاجم دشمن و ضدانقلاب دفاع مي‌كند، خواه در سال 61 خواه در سال 88

ج- كسي است كه مردم را رها مي‌كند و از ضدانقلاب دفاع مي‌كند، چه در سال 61 و چه در سال88

++++

عكس از حسين پرتوي عكاس برجسته انقلاب و دفاع مقدس  كه چند ساليست در بستر بيماري بسر مي برد. به اميد شفاي عاجل او

لينك مرتبط: تصاويري از حسين پرتوي

پي نوشت خيلي بي ربط: ديگر نمي‌دانم به چه زباني بگويم كه دو هفته است شركت صبانت بنا به علل نامعلوم وبلاگم را فيلتر كرده! واقعا دليلش را نمي‌دانم. به قول بعضي از دوستان شايد به خاطر اشكالات و اشتباهات فني باشد و ربطي به فيلترينگ نداشته باشد، حرفي نيست، لااقل همين اشتباه فني را پيگيري كنند و جواب بدهند!

  1. سید علی سنائی
    7 مارس 2010 در 13:41 | #1

    حسین پرتوی چرا چند ساله در بیمارستانه؟

    [پاسخ]

    علی پاسخ در تاريخ مارس 8th, 2010 8:49 ق.ظ:

    سلام خدا بر مجاهدان راه حق

    [پاسخ]

  2. چغوک
    7 مارس 2010 در 13:51 | #2

    زمان جنگ نهضت ازادی و ملی مذهبی ها مرتب بیانیه میدادند و ایران رو به خاطر جنگ افروزی محکوم میکردند. امروز همین اقایون وطن فروش به اضافه سران فتنه مرتب دم از همت و باکری و بسیجیهای زمان جنگ میزنند. هر کی ندونه فکر میکنه این آقایون هر کدوم ده سال جبهه بودند.
    در بهار آزادی جای سعیده پور اقایی و ترانه موسوی خالی

    [پاسخ]

    علی پاسخ در تاريخ مارس 7th, 2010 2:28 ب.ظ:

    مرگ بر ضد ولایت فقیه

    [پاسخ]

    يلدا پاسخ در تاريخ مارس 7th, 2010 3:26 ب.ظ:

    حالا ملي مذهبي ها و نهضت آزاديها اينقدر قدرتمندند كه شما ها به طور مسلسل وار به اونا حمله ميكنيد؟!
    مثل اينكه خودتون هم خطر رو حس كردين
    اگه نهضت آزاديها وطن فروش يا نوكر بودند تا حالا بايد صد تا كفن پوسونده بودند اما ميبينين كه همشون با شرافت زندگي كردند وپيرتراشون فوت شدند و رده هاي بعدي هم دارن زندگي روزمرشونو ميكنند فقط هر چند وقت يكبار كه حكومت احساس خطر ميكنه يه گيري هم به اينا و دكتر يزدي ميده دوباره كاري به كارشون نداره تا….. احساس خطر بعدي

    در بهار آزادي جاي سعيد اسلامي هم خالي….

    [پاسخ]

    مهدی، یک آدم عادی! پاسخ در تاريخ مارس 7th, 2010 3:34 ب.ظ:

    ببخشید “شرافت” یعنی چی؟ اون وقت، نهضت آزادی؟؟!!

    [پاسخ]

    يلدا پاسخ در تاريخ مارس 7th, 2010 3:43 ب.ظ:

    شرافت يعني صداقت در گفتار و عمل
    يعني نون به نرخ روز نخوردن
    يعني حرف حق رو گفتن حتي زمانيكه به ضررشونه
    يعني عمله قدرت نشدن
    يعني خاكسار و خاك پا و پابوس هيچ بنده اي نشدن
    يعني دل پاك و بي ريا داشتن
    يعني برده زر و زور تزوير نبودن
    يعني زير بار ظلم نرفتن
    يعني انسان واقعي بودن

    [پاسخ]

    مهدی، یک آدم عادی! پاسخ در تاريخ مارس 7th, 2010 4:42 ب.ظ:

    ببخشید آن وقت همه این “یعنی” هایی که نوشتید، نهضت آزادی است؟!

    [پاسخ]

    علیرضا پاسخ در تاريخ مارس 8th, 2010 1:00 ب.ظ:

    به یلدا:

    اینا مدتهست که مردن وگرنه تو این سی سال یک کاری می کردن

    [پاسخ]

    عون پاسخ در تاريخ مارس 16th, 2010 7:22 ق.ظ:

    ما در حال مبارزه با آمریکا و تفاله های آمریکا هسیتیم
    امام روح الله
    یلدا خانوم خیلی باحال استدلال می کنید کلا همه دندونهای آدم می ریزه تو دهنش از بس محکمه استدلال شما.فرمودید :
    اگه نهضت آزاديها وطن فروش يا نوكر بودند تا حالا بايد صد تا كفن پوسونده بودند.
    بنا بر این اظهار نظر شما منافقین هم وطن فروش نیستند و خائن نبوده اند به این دلیل که صد تا کفن کهنه نکردند.
    و همچنین افضه فرمدین :
    همشون با شرافت زندگي كردند وپيرتراشون فوت شدند و رده هاي بعدي هم دارن زندگي روزمرشونو ميكنند.
    میدونی مشکل در چیه؟در ترجمه کلمات و استخدام اونها.آخه شرافت در نگاه ما با نگاه شما فرق داره.بهتر قبل از پرداخت به کلمه رو معنا با هم حرف بزنیم.
    در ضمن سعید اسلامی یا هر کسی دیگری از جنس تفکر ما نیست.ما قئلیم به قرآن که در آن جان یک نفر برابری می کند با جان همه مردم.امثال سعیذ اسلامی همانقدر در تفکر ما مردودند که امثال نهضت آزادی.

    [پاسخ]

    یونس پاسخ در تاريخ مارس 8th, 2010 11:28 ق.ظ:

    به یلدا – سمیرا سبز – آزادی و بقیه خانمهای سبز :
    امروز روز جهانی زن است و به همه شما این روز را تبریک میگویم .

    [پاسخ]

    آزادی پاسخ در تاريخ مارس 8th, 2010 11:55 ق.ظ:

    از شما ممنونم یونس عزیز…

    ما از صدای باد میترسیم!

    ما از نفوذ سایه های شک در باغهای بوسه هامان رنگ می بازیم.

    ما در تمامی میهمانی های قصر نور از وحشت آوار میلرزیم.

    (فروغ فرخزاد)

    [پاسخ]

    يلدا پاسخ در تاريخ مارس 8th, 2010 2:04 ب.ظ:

    با تشكر از يونس مهربان
    منهم اين روز را بهمه خانومهاي سبز اينجا تبريك ميگم

    دخترانِ دشت!

    دخترانِ انتظار!

    دخترانِ اميدِ تنگ

    در دشتِ بي‌كران،

    و آرزوهايِ بيكران

    .

    دخترانِ رودِ گلِ آلود!

    دخترانِ هزار ستون شعله، ‌به طاقِ بلندِ دود!

    دخترانِ رفت و آمد

    در دشتِ مه‌زده!
    .

    دختران شرم

    شبنم

    افتادگي

    رمه !-

    از زخم قلب آبائي

    در سينه‌يِ كدامِ شما خون چكيده است؟

    بينِ شما كدام

    – بگوئيد !-

    بين شما كدام

    صيقل مي‌دهيد

    سلاحِ آبائي را

    برايِ

    روزِ

    انتقام؟
    احمد شاملو

    [پاسخ]

  3. مجیدرضا
    7 مارس 2010 در 13:54 | #3

    چه زیبا نوشته است این نوجوان :

    “پيام من به مردم اين است كه وحدت خود را حفظ كنند و نگذارند كه ضدانقلاب‌ها به انقلاب ما رخنه كنندمثل كمونيست‌ها، ليبرال‌ها، منافقين و بني‌صدر‌ها و كشميري‌ها”

    باید به بصیرت و عمق بینش سیاسی او غبطه خورد /

    [پاسخ]

    سیاوش پاسخ در تاريخ مارس 7th, 2010 2:13 ب.ظ:

    مجیدرضا جان بصیرت و عمق بینش سیاسی در 13 سالگی؟ با چه قوه ی ادراک و تحلیلی؟ بهتر نبود می گفتید شست و شوی مغزی؟

    [پاسخ]

    مهدی، یک آدم عادی! پاسخ در تاريخ مارس 7th, 2010 3:53 ب.ظ:

    سیاوش جان، بصیرت به سن و سال نیست. به مدرک تحصیلی هم نیست.
    بصیرتی که شهدای گرانقدر ما در دفاع مقدس از خود نشان دادند را خیلی از روشنفکران و باسوادان یا حتی عابدان 60 ساله فکرش را هم نمی توانستند بکنند و نکردند و عملا در جنگ هم دیدیم برادر. اگر به فلسفه شهادت بیاندیشیم، می بینیم که راز جهان فراتر از سن و سال و مادیات است. خیلی بزرگتر از نگاه حقیر انسانی ماست. آنجایی که صحبت از عشق و عرفان به میان می آید و آنجایی که فنا فی الله معنی پیدا می کند. همان “عقل سرخ” تفکر شیعه را می گویم. حالا شما اسمش را بگذار “شست و شوی مغزی”!! خیلی از شهدای ما در جنگ ره صد ساله را یک شبه طی کردند…
    پس لطفا قوه ی درک شهدا را با خودتان نسنجید و این طور ظالمانه زیر سوال نبرید.
    …………………………………………………………………………
    از همه دوستان خواهشمندم که ساحت مقدس و پاک شهدای دفاع مقدس، که همچون آینه ای در مقابل ماست را به بحث های آلوده سیاسی، کدر نفرمایند.

    [پاسخ]

    سیاوش پاسخ در تاريخ مارس 7th, 2010 4:02 ب.ظ:

    دوست من مهدی جان.
    به هیچ وجه قصد توهین به شهدا رو ندارم و نداشتم و از ایشون همیشه هم تقدیر کردم.
    اما اینکه به علت گرانقدر بودن ایشون، همه چیز رو در مورد شهدا پاک و مقدس و معصومانه بدونیم کمی غیر عقلیه. شما مطمئنید که این حرف هایی که میزنید رو یک بچه ی 13 ساله میفهمه؟ من بی شعور، در مورد دیگر شهدا هم نظری نگفتم، اما باور کن من هم روزی 13 ساله بودم. اما شک دارم در چنین سنینی بشه از فهم مفاهیمی مثل کمونیست و لیبرالیسم حرف زد. من حتی همین الان هم ادعای فهم این مفاهیم رو نمی کنم. حالا شما میدانی و وجدان خودت…

    [پاسخ]

    مهدی، یک آدم عادی! پاسخ در تاريخ مارس 7th, 2010 4:55 ب.ظ:

    سیاوش جان
    شما اول می گویید: “شستو شوی مغزی”، بعد می فرمایید: “قصد توهین به شهدا رو ندارم و نداشتم”. می شود برای بنده بفرمایید که “توهین” یعنی چه؟!
    دوست من درباره شهادت بسیار سخن ها گفته اند و بسیار هم شنیده ایم. اما شنیدن کی بود مانند دیدن! اگر شما هنوز هم دقیقا معنی کمونیسم را نمی دانید، من فکر کنم که معنی “شهادت” را هم هنوز متوجه نشده اید.
    انسانی رفته جبهه فقط به خاطر عشق خدا و بهشتی که هرگز ندیده است و به خاطر آن جانش را هم داده است، آن وقت شما صحبت از “نفهم” بودن کلاسیک او و ندانستن معنی کلمه لیبرالیسم می کنید!

    “شهید” آنچه را که باید به قدر کافی می دانست، دانست و مهم تر از همه عمل کرد.
    این من و شما هستیم که اندرخم یک کوچه “فهم”هایمان مانده ایم برادر.

    [پاسخ]

    shabtaab پاسخ در تاريخ مارس 7th, 2010 8:10 ب.ظ:

    سياووش جان فكر كنم اين دو مطلب رو بخونی به دردت بخوره

    شهامت مرد بودن، اكسيري كه اينروزها ناياب شده!
    http://shabtaab.wordpress.com/2010/02/14/00021

    آيا نظام اسلامي ايران عقب مانده است؟
    http://shabtaab.wordpress.com/2010/03/05/00025

    [پاسخ]

    سيدحسين پاسخ در تاريخ مارس 7th, 2010 9:04 ب.ظ:

    اولاً :

    ” قل انّما انا بشر مثلکم یوحی الی انّما الهکم اله واحد فمن کان یرجوا لقاء ربّه فلیعمل عمل صالحاً و لا یشرک بعباده ربّه احداً ”

    يعني : بگو جز این نیست که من بشری هستم مانند شما که به من وحی می‌شود که معبود شما، معبودی یگانه است، پس کسی که امید لقای پروردگارش را دارد، (به رستاخیز معتقد است) باید کاری شایسته انجام دهد و هیچ کسی را در عبادت پروردگارش شریک نسازد

    ثانياً :

    امام جواد ع و امام زمان ع در دوران كودكي ( 5 سالگي) به امامت رسيدند

    حال با تفاصيل آقا سياوش كه 13 ساله كه هرّ رو از برّ نمي تونه تشخيص بده پس بصيرتش كيلويي چنده!! در نتيجه ائمه ما هم بعلهههههه ……….. !!!!!!!!

    [پاسخ]

    آهنگر پاسخ در تاريخ مارس 7th, 2010 9:18 ب.ظ:

    به سید حسین
    یعنی شما دارید پیامبر و امامان که علم لدنی داشتند و معصوم بودند رو با این بچه مقایسه میکنید؟

    [پاسخ]

    سیاوش پاسخ در تاريخ مارس 7th, 2010 10:58 ب.ظ:

    عزیزان
    شما به طرز جنون آمیزی فقط دارید از کلمه ی “شهادت” دفاع می کنید. درست، شهادت در فرهنگ ما (یا شما) خیلی جایگاه بالایی داره اما فراموش می کنید که این یک لقب که ما به آدم ها نسبت میدیم. حالا شما می خواید بگید هر کسی به صرف این که شهید شده همه چیز رو می دونسته؟ بیاید همین فردا بریم دم یه راهنمایی پسرانه از هرکی خواستی بپرس ببین کسی اصلا از مفاهیمی مثل کمونیسم و لیبرالیسم آشنایی دارند تا چه برسه به این که تحلیل هم کنند و بگن ما رو از شر این ها دور نگه دارید! حتی شک ندارم بیش از 90% دبیرستانی ها هم نمی دونند.

    تحلیل های یک طرفه و کورکورانه ی شما از همین پرستش نوشته های تحمیل شده به ذهن کودک 13 مشخصه. حتی نمی تونید قبول کنید این ادبیات یک کودک 13 ساله نمی تونه باشه: پیام من به مردم… وحدت… دقت کنید که از ایشون سوال پرسیدند چرا به جبهه آمدید و ایشون در جواب به ملت ایران پیام میدن! باشه قبول ایشون خیلی با بصیرت بودن، احتمالا در سن 17 سالگی هم دکترای سیاسی می گرفتن.

    عزیزان کم کم دیگه دارید خرافه پرستی می کنید!

    [پاسخ]

    سیاوش پاسخ در تاريخ مارس 8th, 2010 10:00 ق.ظ:

    shabtaab جان خوندم ممنون
    اما این که 1. ربطی بین اینها و بحث الان پیدا نکردم. باید جای خودش بحث کرد.
    2. من بارها گفتم این روزها شهامت، شجاعت و دلیری در تفکر خیلی مهم تره تا در عمل. مثلا این که من شجاعت قبول کردن حرف منطقی اما خلاف میل خودم رو داشته باشم خیلی ارزشمندتره تا شجاعت این رو داشته باشم که باتوم به دست بگیرم و …
    نمی دونم یعنی شما معتقید این نوجوان 13 ساله با بینش این حرف ها رو زده؟ واقعا خودتون رو فریب نمی دید؟ شجاعت در قبول تفکر مهم تره تا شجاعت به معنی زور بازو.

    [پاسخ]

    علیرضا پاسخ در تاريخ مارس 8th, 2010 1:02 ب.ظ:

    به سیاوش:

    اگه همین آدم 13 ساله از شما وطن فروش ها دفاع می کرد تا حالا 100 بار خودتون می کشتید!

    [پاسخ]

    منتظر پاسخ در تاريخ مارس 9th, 2010 11:08 ب.ظ:

    به سیاوش.شما چند عدد دخترو پسرهای سبز به اسم هزار نفر تو سایتها پیام میذارید وفکر میکنید همه مثل خودتون و ارباباتون احمقند.بالاخره حقوق بگیر امریکا هستین دیگه…… .اللهم عجل لولیک الفرج.

    [پاسخ]

    عون پاسخ در تاريخ مارس 16th, 2010 7:24 ق.ظ:

    قرار نیست شما مبدا مقایسه هم عالم باشی برادر من.قرار نیست که مثلا اگه شما نمی فهمی این موضوع را هیچ کس دیگه نفهمه برادر من.

    [پاسخ]

    علی رضا پاسخ در تاريخ مارس 7th, 2010 10:21 ب.ظ:

    اقای اهنگر
    زیاده ناراحت نشوید متاسفانه منطق بعضی از دوستان ما در همین حد است
    اگر سیاوش بگوید بچه چند ماهه حرف نمی تواند بزند مثال می زنند که حضرت مسیح در روزی که به دنیا امد حرف میزد و از ان نتیجه می گیرند خاک بر سر سبزها که بعد از چند ماه نمیتوانند حرف بزنند!!

    [پاسخ]

    ehsan10 پاسخ در تاريخ مارس 8th, 2010 6:29 ق.ظ:

    بسم رب.

    ۱- قطعا جایگاه همه جانبازان راه اسلام٬ و ایران رفیع و اجر آنها جزیل است.

    ۲- اعتراف می کنم اگر همه ما منتقدان «آهستان»گرامی جمع می شدیم٬ نمی توانستیم مثل «سید حسین» گرامی ٬ جامع و مانع زیر آب همه استدلالهای ایشان و البته منطق اغلب نوشته های آهستان را با یک کامنت کوتاه بزنیم.
    -متشکر برادر «سید حسین»!

    ۳- بله ! به نظر می رسد که اختلاف اساسی ما با «آهستان گرامی و دوستان قرآن خوان ایشان» در این است که :
    ما فکر می کنیم پیامبر به واسطه اتصال به منبع وحی و امامان به دلیل عصمت به خرق عادت پرداخته اند. و البته پیامبر ما «خاتم» بود و امامان ما ۱۲ تا و نه بیشتر!

    ۴- البته جواب کوتاه «علیرضا»ی گرامی کامل بود.

    [پاسخ]

    ادب پاسخ در تاريخ مارس 8th, 2010 12:09 ب.ظ:

    خداوند علم لدنی را بقدری که باعث عصمت شود، فقط به معصومین عطا می کند. ولی بصیرت و حکمت را با درجاتی کمتر به گروهی از انسانهای عادی هم می بخشد. این افراد از همان کودکی از بقیه متمایزند.

    [پاسخ]

    سيدحسين پاسخ در تاريخ مارس 8th, 2010 9:31 ب.ظ:

    به عليرضا
    كسي از دوستان سبز دانا و توانا و آگاه به امور و منطقي و فلسفه خوان و فلسفه دان و … توقع پذيرش امور محال رو نداره كه شما الكي شلوغش مي كني و اما بعد

    اذا أراد الله بعبد خيرا فقهه في الدين

    اگر خداوند بخواهد بر بنده اي خير برساند او را در امور ديني اش آگاه مي سازد ( بصيرت مي دهد)

    ضمنا كسي منكر علم لدني رسل و ائمه ع نيست به خاطر همين ابتدا آيه آخر سوره كهف رو نوشتم كه يعني آنها هم انسانهايي مثل ما بودند و تنها وجه تمايزشان وحي بوده درنتيجه بقيه اعمال آنها ممكن و قابل الگو گيري است

    لقد کان لکم فی رسول الله اسوة حسنة

    علاوه از اين چه تعداد از علما و عرفاي قديم و معاصر سراغ داريم كه در سنين نوجواني به درجه اجتهاد رسيده اند؟؟؟
    درضمن از آقاي سيدمحمد حسين طباطبايي نوجوان كه در كودكي چنان توانايي هايي را بروز دادند فاكتور مي گيرم
    دوستان عزيز مشكل از انجايي آب مي خورد كه بعضي ها طبق روش و نظريه مرسوم و معروف كه « اگر رفتار و كردار كسي را نمي تواني رد كني و يا توان پاسخگويي به ان را نداري بهترين راه اينه كه شخصيت و خود طرف رو به زير سوال ببري تا به تبع آن رفتار و گفتارش منكوب گردد » عمل مي كنند

    [پاسخ]

  4. 7 مارس 2010 در 14:09 | #4

    خوشا به حال اون بچه بسيجي هاي مخلص.
    با دلي پاك و زباني ساده، به اوج رسيدند و پرواز كردند.
    اي كاش ما هم بتونيم مثل اونا پاك باشيم و مخلص و فقط در راه رضاي معبود حركت كنيم، نه در راه رضاي نفس خودمان.
    يا علي

    [پاسخ]

  5. سیاوش
    7 مارس 2010 در 14:23 | #5

    امید جان
    مطالبی که در مورد بسیجی واقعی گفتید مخالفت عجیبی با تفکر مخالف دارد. یا به عبارت دیگهتضاد عجیبی با دموکراسی و آزادی بیان و تفکر داره. واقعا برای این بسیجی واقعی متاسفم که با تمام وجود برابر نظر مخالفش می جنگد. مگر لیبرال ها یا کمونیست ها به بسیجی واقعی تعارض میکنند؟ اتفاقا مشکل نظام جمهوری اسلامی با دموکراسی و حقوق بشر از همین جاها مشخص میشه.
    ایشون انقلاب رو برای خودشون مصادره میکنند، در صورتی که انقلاب متعبق به مردم است به قشری خاص از مردم.

    اشکال دقیقا اینجاست که شما تاب تحمل نظر مخلف رو ندارید.
    اشکال دقیقا اینجاست که به هر قیمتی که شده می خواهید انقلاب رو مصادره کنید و نظام رو از آن خودتون بدونید.
    اشکال دقیقا اینجاست که تفکر بسیج باید از مردم حمایت کند نه که به آنها حمله کند.

    [پاسخ]

    یک ایرانی پاسخ در تاريخ مارس 7th, 2010 2:31 ب.ظ:

    سیاوش جان

    یه سوال دارم.
    وقتی میگی ” مخالف ” ، منظورت مخالف با چیه یا با کیه؟

    [پاسخ]

    سیاوش پاسخ در تاريخ مارس 7th, 2010 3:24 ب.ظ:

    ایرانی جان
    هر نوع تفکر مخالف غیر مخربی، حالا شما اصلا بگو مخالفت با خدا.

    [پاسخ]

    یک ایرانی پاسخ در تاريخ مارس 7th, 2010 4:41 ب.ظ:

    به سیاوش

    خب لیبرالها آدمایی بودن که از یه دوره ای به بعد همیشه مقابل ولایت فقیه قرار گرفتند. ولایت فقیه هم یکی از اصول قانون اساسی این انقلابه. مگه میشه با همدیگه به تعارض نرسن؟

    [پاسخ]

    سیاوش پاسخ در تاريخ مارس 7th, 2010 5:32 ب.ظ:

    ایرانی جان قرار بگیرند، که چی؟
    چون از دید شما ولایت فقیه، مطلقه، همه جهان باید با ایشون در یک مسیر قرار بگیرند؟

    1. من به هیچ وجه از لیبرالیسم دفاع نمیکنم و مخالف سرسخت اون هم هستم (چون بیشتر سوسیالیست هستم) اما به اونها اجازه ی حیات و پرورش هم میدم، اصلا من کی هستم که بخوام به کسی اجازه ندم؟ آزادی بیان و تفکر رو میگیری چیه دموکرات جان؟ من گفتم مخلفت با خدا، حالا چه رسد به نایب خدا، تازه اگر به حق باشد و … و ..

    2.من میگم شما و تفکر شما و امثال شما همه چیز رو برای خودشون میخواین، اگر به شما باشه نه لیبرالیسمی باید وجود می داشت نه فلانی و نه فلان های دیگری. این همون چیزیه که باعث میشه شما در مجموعه دموکرات ها قرار نگیرید،یعنی مبارزه با تمام تفکرات به نفع خودتون.

    [پاسخ]

    یک ایرانی پاسخ در تاريخ مارس 7th, 2010 6:58 ب.ظ:

    به سیاوش

    بابا این حکومت به رفراندوم گذاشته شده و 5/98 درصد بهش رای دادن. قانون اساسی هم به رفراندوم گذاشته شده. من نمی فهمم که ما چه چیزی رو مصادره کردیم وقتی که حتی ولایت فقیه هم به رای مردم گذاشته شده؟!
    دموکراسی از این بالاتر؟

    [پاسخ]

    سیاوش پاسخ در تاريخ مارس 7th, 2010 7:09 ب.ظ:

    اوه ایرانی جان
    دموکراسی بجز رای اکثریت اصول دیگری هم داره.
    میگم بیا در جهان اینکه تفکر شیعه خوبه یا بد رو به رای بزاریم، بعد اگر مثلا 5 میلیارد گفتند بده میخوای بیا شیعه رو از بین ببریم بعدش هم بگیم دموکراسی از این بالاتر؟ مسخره نیست؟ اصلا می خوای بیا خود دموکراسی رو به رای بزاریم، اگر بیش از 50 % رای منفی دادند بیا بگیم دموکراسی رای نیاورده پس باطله!

    اصلا می خوای بیا جنایت رو به رای گیری بزاریم و اگر رای آورد تصویبش کنیم، خوبه؟

    [پاسخ]

    یک ایرانی پاسخ در تاريخ مارس 7th, 2010 7:31 ب.ظ:

    سیاوش جان

    وا سیاوش!
    میگم چرا نمی ری تو منظومه و کهکشان و کیهان؟

    عزیز من، من درباره ی جهان صحبت نمی کنم. من دارم درباره ی سهم خودمون از این دنیا که همون کشور خودمونه صحبت می کنم.
    حقیقت اینه که جمهوری اسلامی، قانون اساسی و اصل ولایت فقیه به رفراندوم گذاشته شدند و رای اکثریت رو از آن خودشون کردند.
    در ضمن اولین اصل دموکراسی، احترام به رای اکثریته و اگه کسی این اصل رو قبول نداره، دیگه نمی تونه در مورد اصول دیگه بحث کنه.

    [پاسخ]

    سیاوش پاسخ در تاريخ مارس 7th, 2010 8:02 ب.ظ:

    ایرانی عزیز در راستای اقتدار گرایی، دموکراسی رو هم از آن خودتون می دونید؟
    به سادگی گفتم هر انتخاباتی دموکراتیک نیست.
    در خیلی از کشورها اصولا انتخاباتی برگذار نمیشه اما از ایران عزیز دموکراتیک تر شناخته میشن. اصل اولیه ی دموکراسی رعایت حقوق بشره نه احترام به رای اکثریت عزیز. در کشوری که رسما با فعالان حقوق بشر به مبارزه برخاسته و رسما حقوق بشر رو زیر پا میزاره نمیشه از دموکراسی حرف زد. اینها اصول اولیه ی دموکراسی هستند نه انتخابات، اون هم به هر شکلی. همین هم باعث شده که کشورهایی که هنوز قبیله ای اداره میشن و خلیفه دارند ز ایران دموکرات تر ارزیابی بشن. اوکی؟

    [پاسخ]

    نامدار پاسخ در تاريخ مارس 7th, 2010 8:18 ب.ظ:

    خانم یک ایرانی عزیز.

    تا انجایی که من خبر دارم حکومت ” جمهوری اسلامی” در 12 فروردین سال 1358 به رفراندوم گذاشته شد و تایید شد و اصل ” ولایت فقیه” در شهریور همان سال به پیش نویس قانون اساسی اضافه شد. اصلی که مخالفینی مانند آیت الله مکارم ، آیت الله راکی ، آیت الله خویی، آیت الله حائری یزدی و آیت الله گلزاده غفوری و البته آیت الله طالقانی و .. داشت. من نمی دانم مثلا اگر آیت الله طالقانی شهید نشده بود و امروز مخالفتش را با اصل ولایت فقیه ابراز می کرد چه اتفاقی می افتاد.

    [پاسخ]

    یک ایرانی پاسخ در تاريخ مارس 8th, 2010 9:55 ق.ظ:

    سیاوش؟

    اول اینکه نکنه منظورت از فعال حقوق بشر، امثال شیرین عبادیه؟
    اگه اینطوره باید بگم شیرین عبادی بهتره اول از همه تکلیف خودش رو با زنان شهرستانی این کشور، روشن کنه و کمی هم واسه اونا دلسوزی کنه.
    شیرین عبادی همیشه از حق کسانی سعی کرده دفاع کنه که علیه جمهوری اسلامی فعالیت داشتند تازه اونم فقط تو تهران.
    ببینم مگه اون زنایی که ریگی کثافت شوهراشون رو کشته، احتیاج به حمایت ندارن؟
    می دونی چیه؟ چون ریگی با آمریکایی ها دستش توی یه کاسه بود و شیرین عبادی هم کاسه لیس آمریکایی هاست، بنابراین فقط جاهایی صدای حقوق بشرش بلند میشه که بضرر جمهوری اسلامی و بنفع آمریکا تموم بشه.

    دوم اینکه تا وقتی اکثریت یه جامعه به یک قانون مشترک تن نداده باشن، چطوری میشه فهمید که بعدش کی حقش ضایع میشه و کی حقش ضایع نمی شه که حالا بخواهیم از حقوق بشر حرف بزنیم. نکنه فکر می کنی، حقوق بشر، همون چیزیه که آمریکایی ها واسمون تعریف کردن و ما هم باید خودمون رو با اونا هماهنگ کنیم؟

    [پاسخ]

    سیاوش پاسخ در تاريخ مارس 8th, 2010 10:08 ق.ظ:

    ایرانی جان
    این دیگه تعریفش دموکراسی نمیشه. شما هرجا که خواستید مطالعه کن، حقوق بشر از ابتدایی ترین اصول دموکراسیه. انتخابات آزاد هم. روی کلمه ی آزاد همه جا تاکید شده.
    من از حقوق بشر حرف می زنم و شما از شیرین عبادی؟ انگار نمی دونید حقوق بشر با نوبل صلح فرق داره. حقوق بشر به صراحت میگه اعدام ممنوع، شکنجه ممنوع و خیلی چیزهای دیگه ربطی هم به عبادی ها نداره. وقتی کوچکترین حقوق انسان ها اگر مخالف نظام باشند در ایران رعایت نمیشه بحث از دموکراسی و حقوق بشر و آزادی بی معنیه.
    در مورد مخالف گفتیم و بحث منحرف شد. همین منافقین و کمونیست ها اگر بیش از خمینی در پیروزی انقلاب سهم نداشته باشند، کمتر هم نداشتند. اما این که شما اونها رو ضد انقلاب می دونید به تمامیت خواهی شما بر میگرده و صرفا این که قدرت بعد از انقلاب به دست شما افتاد، اگر کمونیست ها حاکم می شدند آیا جایز بود تفکر مخالف خود، یعنی اسلام رو معاند بدوند و از اون به نام ضد انقلاب یاد کنند؟

    [پاسخ]

    علیرضا پاسخ در تاريخ مارس 8th, 2010 1:05 ب.ظ:

    به نامدار
    ک میشعه بگی این اسم هایی که گفتی از کجا اوردی لطفا یه ذره مستند حرف بزن !

    [پاسخ]

    علی پاسخ در تاريخ مارس 7th, 2010 2:51 ب.ظ:

    برای این بسیجی متاسفی؟؟
    خیلی چرت و پرت گفتی واقعا کل حرفات مفت و چرت بود
    انقلاب مال تو و بقیه ضد انقلابا ما مصادش نمیکنیم

    [پاسخ]

    سیاوش پاسخ در تاريخ مارس 7th, 2010 3:28 ب.ظ:

    علی جان
    آخه به گفته ی شما که “ما مصادرش نمیکنیم” چیزی حل نمیشه. این فعل اتفاق افتاده همون طور که اثبات این مدعا رو در پست اصلی و حتی همین کامنت خودتون می تونید پیدا کنید.
    شما به شعار دادن خودت ادامه بده. باشد روزی که شعار جای عمل رو بگیره.

    [پاسخ]

    محمد 1 پاسخ در تاريخ مارس 8th, 2010 5:33 ب.ظ:

    به نامدار
    نميدانم كه ” آیت الله مکارم ، آیت الله راکی ، آیت الله خویی، آیت الله حائری یزدی و آیت الله گلزاده غفوری و البته آیت الله طالقانی ” مخالف بوده اند يا نه.
    اما فرض كنيم مخالف بوده اند اما الان ديگه اصل ولايت فقيه توي قانون اساسي هست. حالا اگر اين افراد هر كدوم كه زنده هستند ولايت فقيه رو نقد علمي بكنند هيچ عيبي نداره من اگه قم باشم سعي مي كنم پاي منبر نقدشون هم برم. مثل كاري كه آقاي منتظري مي كرد كه اتفاقا جزو موافقين اصل ولايت فقيه هم بوده. اما اگه يه سري
    كه فقط هدفشون هرج و مرج و مزدوري آمريكاست بيان تو خيابون و بر عليه اصول قانون اساسي فحش بدن مجرمند حالا مي خواد آيت ا… هم باشن.

    [پاسخ]

    سيدحسين پاسخ در تاريخ مارس 8th, 2010 9:41 ب.ظ:

    يك سوال بسيار ساده :
    چرا هر شخص عاقلي موقعي كه در باغچه اش گياه مورد علاقه اش را مي كارد علف هاي هرز را وجين مي كند ؟؟؟
    خب آب مال خدا ، زمين مال خدا ، خورشيد مال خدا و … پس بگذاره اون علفها هم طبق نظريه مدرن و متفكرانه ليبراستي و پلوراليستي ، زندگي شان را بكنند و از آن لذت ببرند چرا از وجود و شيوع آنها جلوگيري مي كنه ؟ طرف عجب آدم تماميت خواه و ظالميه !!!

    [پاسخ]

  6. مجيد
    7 مارس 2010 در 14:38 | #6

    سلام چطور مي شود به روزنامه هاي آن زمان دسترسي پيدا كرد؟برايم جالب است

    [پاسخ]

  7. 7 مارس 2010 در 14:52 | #7

    بسیجی واقعی علی بود که تمام وجودش را وقف اسلام کرده بود.

    [پاسخ]

  8. علی رضا
    7 مارس 2010 در 15:13 | #8

    به یونس(ادامه بحث پست قبل)
    ان چه من مطرح کردم فراتر از این انتخابات اخیر و حواشی و مسایل مرتبط با ان است و اشاره به یک فرهنگ بسیار غلط در جامعه ما دارد منظور ان بود که بگویم متاسفانه تعصبهای قومی ونژادی در انتخاب مردم ما تاثیر غیر قابل انکاری دارد و حال اگر کسی(از جمله خانم رهنورد) به این تعصبات قومی و قبیله ای اشاره کند و بگوید چرا یک مرتبه تاثیر این مساله تا این حد کم رنگ شده هیچ جای سرزنشی ندارد و به جای مسخره کردن باید جواب منطقی بدهیم کاری که اصلا صورت نگرفت ما که نمی توانیم چیزی را که وجود دارد(و اتفاقا خیلی بد است) را بگوییم نیست و متوسل شویم به هجو و تمسخر گوینده ان واقعیت
    در ادامه بحث های قبلی هم اعتقاد من این است که اولا سرزمین و کشور ملک مشاع مردم ساکن ان سرزمین است و تمام ان مردم حق دارند در سرنوشت این کشور تاثیر گذار باشند همه انها حق دارند که از ازادی اندیشه برخوردار باشند و ازادی فعالیت اجتماعی و سیاسی. یعنی متجمع بشوند و حزب تشکیل دهند و نشریه و رو زنامه داشته باشند از احمد کسروی بگیر تا طالبان!ولی بعد از همه اینها حق انتخاب با خود مردم است تا انطور که می خواهند زندگی کنند(حال اینکه مطابق استاندارد جهانی باشد یا نه مهم نیست)استاندارد جهانی هم البته باید مجال مطرح شدن داشته باشد اما اگر اکثریت مردم نخواستند نمی شود به زور به انها تحمیل کرد تاریخ نشان داده که وضع قوانینی که با خلق و خوی اکثریت جامعه تطابق ندارد نتیجه معکوس در مردم دارد یک نمونه اش تجربه رضا خانی و قوانین ضد مذهبی که با روح مذهبی مردم ان زمان اصلا تطابق نداشت و نتیجه اش نفرت مردم مذهبی( که اکثریت جامعه را تشکیل می دادند ) از او بود
    وضع قوانین باید مطابق رای اکثریت والبته با رعایت حقوق اقلیت انجام شود
    همین جا بگویم این که می گویم طالبان هم باید ازاد باشند اصلا به این معنی نیست که تفکرشان را تایید می کنم!نه دلایلم چیز دیگری است اول اینکه اگر در یک کشور رسانه ازاد و گردش ازاد اطلا عات وجود داشته باشد این قبیل تفکرات دیر یا زود مشتریانش را از دست خواهند داد و این نتیجه خیلی بهتر است تا اینکه با زور از نشر ان اندیشه ها جلوگیری کنیم با این کار جلوی پرمدعایی و مظلوم نمایی انها هم گرفته می شود و ثانیا به نظر من یک کشور باید خودش رشد و ارتقا پیدا کند که صرفا با وضع قوانین به دست نمیاید مهمتر از وضع قانون زیر ساخت های فرهنگی یک جامعه است که باید با اموزش و فرهنگ سازی والبته به تدریج و با مشقت فراوان بدست اید مثلا شما زنان افغانی را که تفکر طالبانی در عمق وجودشان نفوذ کرده با وضع قوانین جوامع مترقی نمی توانید نجات بدهید بلکه باید ابتدا انان را اگاه کنید که ان وضع فلاکت باری که دارند در شان و منزلت انان نیست
    جان کلام انکه ازادی و عدالت و برابری باید به یک مطالبه عمومی تبدیل شود و مردم خودشان بخواهند و سپس قانون شود تا تاثیر گذار باشد

    [پاسخ]

    یونس پاسخ در تاريخ مارس 8th, 2010 10:17 ق.ظ:

    پاسخی دیگر به علیرضا :
    نتیجه کار رضا شاه در منع حجاب اجباری شدن حجاب پس از انقلاب بود . من هم با منع حجاب و نیز جلوگیری از بیان آزادانه نظرات اسلام گرایان مخالفم . چون معتقدم اصلا حرفی برای گفتن ندارند . ممنوعیت آثارشان تنها باعث میشود ابزار مظلوم نمایی داشته باشند .

    من کتاب ولایت فقیه و حکومت اسلامی امام خمینی را نخوانده ام اما آنها که خوانده اند چیزی درباره اش میگویند که درج آن باعث حذف کامنت خواهد شد . این کتاب در زمان شاه ممنوع بود و ملت هم لابد در ذهن خود افسانه ای از این کتاب ساخته بودند .

    این که اگر اکثریت مردم هم چیزی را نخواهند نمیشود به آنها تحمیل کرد و به جای آن باید فرهنگشان را عوض کرد هم درست است .

    و حالا سوالم از شما این است که فرهنگی که اولیای امور برای تبدیل شدن آن به فرهنگ مسلط باید تلاش کنند فرهنگ غربی است یا فرهنگ ایرانی – اسلامی ؟

    [پاسخ]

  9. 7 مارس 2010 در 15:14 | #9

    کاش اون مصاحبه گر از این عزیز 13 ساله می خواست که تصور خودش رو از کمونیست و لیبرال بیان کنه.
    ما هم سر صف مدرسه یه چیزهایی میگفتیم ولی خوب بعدا معنی اش رو فهمیدیم.

    [پاسخ]

    مهدی، یک آدم عادی! پاسخ در تاريخ مارس 7th, 2010 4:19 ب.ظ:

    از نگاه آن عزیز 13 ساله، کمونیسم و لیبرال، مظهرآدمها و جریانهایی بودند که می خواستند ایران و اسلام نباشد.

    البته بله ما هم بعدا معنی خیلی چیزها را فهمیدیم. مثلا اینکه؛ اصلاح طلب همان لیبرال آن عزیز 13 ساله است.

    [پاسخ]

    کد خدا پاسخ در تاريخ مارس 7th, 2010 7:00 ب.ظ:

    Aghay aadi khahesh mikonam 3 mored aZ eshkalat maktab liberal democrat ya haman liberal aadi ra bayan konid ta ma ham be aghoosh baaz velayat baaz gardim

    [پاسخ]

    پوستچی پاسخ در تاريخ مارس 7th, 2010 7:28 ب.ظ:

    ضمن احترام به نظر شما جناب مهدی،
    منظورم نظر همان نوجوان 13 ساله بود نه شما.
    باید ببینیم که از نظر یه نوجوان 13 ساله چقدر این مفاهیمی که گفته میشه معنا و مفهوم داره یا فقط ایمان داشتن به حرف بزرگان هست.

    [پاسخ]

  10. 7 مارس 2010 در 15:23 | #10

    حالا بچه ۱۳ ساله عذرش موجه. ولی انگار شما واقعا قصد دارید بی سواد سالاری رو نهادینه کنید. خدا می دونه تو گوش این جوون چی خونده شده. اصلا من هم در ۱۳ سالگی همین عقاید رو داشتم. نظر ۱۳ ساله از نظر آنها که به بنی صدر رای دادند بالاتره.
    نظر ۱۳ ساله از نظر آنها که به بنی صدر رای دادند بالاتره.
    نوجوانانی کسی که از کشور در مقابل یک دشمن مرگبار واقعی دفاع می کنند و مرد میان سالی که با ۲۰ کیلو اضافه وزن با چوب بر سر مخالفین سیاسی خود بزند می افتد، یکی اند.
    از جنگ رفته ها مایه گذاشتن و در عین حال زندان کردن جنگی هایی که با شما مخالفت می کنند، از آرمان های ماست.

    [پاسخ]

    مهدی، یک آدم عادی! پاسخ در تاريخ مارس 7th, 2010 4:14 ب.ظ:

    بله، “باسواد سالاری” شماها را هم دیدیم! دو سال دیگه می گذشت، مملکت را دودستی تقدیم آمریکا کرده بودید. جالب است که همیشه برای این وطن فروشی هایتان، یک تز روشنفکرانه هم دارید و من نمی فهمم چرا اینقدر با شهدا مشکل دارید؟!
    من جانم را برای آن بیسوادی می دهم که در هنگام خطر و بحران، به سوراخ امن عافیت نخزید و از این حرفهای صد تا یک غاز مثلا روشنفکرنه! نزد و مثل مرد برای آزادی میهنش جنگید و کشته شد.

    البته شما که کلا شهید و شهادت را در حد “توی گوش خواندن” می دانید، بهتر است که خاطرتان را آزرده نکنید!

    [پاسخ]

    pendar پاسخ در تاريخ مارس 7th, 2010 6:00 ب.ظ:

    با شهدا مشکل نداریم! با اداره مملکت توسط بی سوادان مشکل داریم! این بی سوادان در هر قشری باشند فرقی نمی کند! فهمیدن اینکه”نگذارند كه ضدانقلاب‌ها به انقلاب ما رخنه كنند

    مثل كمونيست‌ها، ليبرال‌ها، منافقين و بني‌صدر‌ها و كشميري‌ها

    ” نیازمند این است که بدانیم چرا نباید بگذاریم که”ضدانقلاب‌ها به انقلاب ما رخنه كنند

    مثل كمونيست‌ها، ليبرال‌ها، منافقين و بني‌صدر‌ها و كشميري‌ها

    [پاسخ]

    اتشون پاسخ در تاريخ مارس 7th, 2010 6:33 ب.ظ:

    بالاخره مردم به خاتمی رای دادند یا نه؟ بالاخره مردم به مجلس ششم رای دادند یا نه؟ شما چرا اینقدر با رای مردم مشکل دارید؟ اگر مردم واقعا با اصلاح طلبان مشکل داشتند خودشان نمایندگان را رد صلاحیت می کردند.

    مشکل با شهدا. شما همانقدر برای شهدا ارزش قائلید که برای رزمندگان دیروز که امروز با شما اختلاف دارند قائلید. اگر شهیدی که قسم می خرید از خونش دفاع کنید زنده می ماند و با شما مخالفت می کرد خودتان خونش را می ریختید.

    شما جانتان را به بی سوادی می دهید که بخاطر دفاع از قدرت همسویان شما به دانشگاه – همان دانشگاهی که بی سوادها را از بیماری ها نجات می دهد – حمله می کند.

    [پاسخ]

    مهدی، یک آدم عادی! پاسخ در تاريخ مارس 7th, 2010 10:52 ب.ظ:

    حالا ما با رای مردم مشکل داریم؟! دوست من خوب هستید؟!

    بله، بنده به فدای آن بیسواد جبهه ای هستم، افتخار هم می کنم. فدای آن دکتر و دانشجوی جبهه ای هم هستم. فدای آن ارمنی جبهه رفته هم هستم. من فدای همه وطن پرستان هم هستم. اما مسئله اساسی این است که مشکل شما فراتر از سطح سواد و این حرفهاست.

    [پاسخ]

    pendar پاسخ در تاريخ مارس 8th, 2010 8:33 ق.ظ:

    کسي نمي گه فداي اون بسيجي باش يا نباش! من سوالم اينه که اگر اون بسيجي بياد بگه به نظر من اقتصاد درست اقتصاد اسلامي است چون شهيد شده است يا بسيجي فدايي اسلام بوده است حرفش معتبر است؟ يعني قابل استناد و کاربردي است؟ اگر بگويد سياست فعلي سياست مبارزه با آمريکا و مثلا مدارا با کشورهاي اروپايي است براي شما ملاک است؟ يعني مي توان به آن استناد داد چون فقط ايشان شهيد شده اند؟ اگر ایشان راهبردهای کلی کشور را ایجاد کند چون بسیجی شهید است باید به آن استناد کرد!
    چقدر شما و امثال شما از اين احساسي کردن فضا منفعت مي بريد خدا مي داند!

    [پاسخ]

    محمد 1 پاسخ در تاريخ مارس 8th, 2010 5:45 ب.ظ:

    به pendar
    اشتباه نكن فهميدن اينكه ليبرال ها منافقين و … وطن فروشند يك مسئله علمي مثل اقتصاد اسلامي نيست. مردم آن زمان با تمام وجود خيانت هاي اينها را مي ديدند. مخصوصا در جبهه ها كه زمان بني صدر با دست خالي جلوي تانك هاي صدام مقاومت مي كردند. اما گروهك منافقين از خط مقدم پيكر شهدا را مي دزديد و در شهرهاي ديگر به عنوان كشته هاي خودشان دفن مي كردند. يكي از بهترين كتاب ها در اين زمينه كتاب “دا” است. اما در مورد جبهه ملي بر عليه قران ميگفتند كه مردم بايد بر عليه لايحه قصاص تظاهرات كنند. امام هم فتواي ارتداد آنها را داد. آيا تاييد اين واقعيت هاي آشكار علم ميخواد.

    [پاسخ]

    pendar پاسخ در تاريخ مارس 8th, 2010 6:21 ب.ظ:

    1-پس اگر موضوع قابل فهمی برای همگان بوده که آوردن نظر یک طفل صغیر که طبق قوانین همین کشور جمهوری اسلامی ایران و فتاوای آقایان قم نشین، شهادتش وگواهیش در دادگاه ارزشی ندارد چه دلیلی دارد؟ خب همه این را می دانند دیگر!! بعضی مانند ما عناد می ورزیم و برخی دیگر هم مانند شما پاک هستند و خود و دیگران را فریب نمی دانند!
    2- قسم بخورید این بسیجی می دانسته کشمیری دقیقا کیست! یک جمله یا یک حرکت او را می توانسته بگوید و… قسم بخورید این نوجوان از خیانت جبهه ملی آگاه بود! نه اینکه به او خبر بدهند جبهه ملی اخ است و…

    [پاسخ]

    pendar پاسخ در تاريخ مارس 8th, 2010 6:26 ب.ظ:

    1- اگر این را همه مردم می دانستند آوردن نظرات یک طفل صغیر که شهادتش طبق شرع آقایان قم نشین پذیرفتنی نیست و گواهش ارزشی ندارد، در این سایت برای چیست؟(من طبق توضیح المسائل صاحبان نظام صحبت می کنم حرفی از خودم نمی زنم) . پس مایی که موافق نیستیم هم عناد می ورزیم! تمام شد و رفت. چه دلیلی برای مطرح شدنش است؟
    2- قسم بخورید این طفل می دانست که جبهه ملی بر علیه لایحه قصاص نظر داده و از این رو مطرود است! قسمم بخورید افکار کشمیری را مرور کرده و بعد به این نظر رسیده! قسم بخورید به خاطر اعتماد به امام خمینی نبوده که این حرفها را زده! تکرار کردن حرف یک نفر از زبان یک نفر دیگر چه ارزشی دارد. بهتر نبود سخنان خود امام خمینی را بیاورید؟

    [پاسخ]

  11. يلدا
    7 مارس 2010 در 15:35 | #11

    اون بسيجي با همه صفا و صميميتش رفت و شهيد شد
    اما تعجبم از كسانيه كه شور و احساسات نوجووني رو با بصيرت و ادراك اشتباه ميگيرند

    [پاسخ]

    مهدی، یک آدم عادی! پاسخ در تاريخ مارس 7th, 2010 4:02 ب.ظ:

    حتما در 40 سالگی باید به بصیرت رسید؟
    عشق به خدا چیز دیگری است یلدا خانم……..

    [پاسخ]

    يلدا پاسخ در تاريخ مارس 7th, 2010 4:51 ب.ظ:

    بله بصيرت و ادراك مراحلي داره اما عشق و شور در هر سن و مرتبه اي وجود داره
    منم منكر صداقت و پاكي اونا نيستم اما ايني كه بگيم طي مراتبي به يقين رسيده بودند خوب با عقل جور در نمياد
    و اتفاقن در يك چنين صحنه هايي اون شور و غليان احساساته كه كارسازه وگرنه كه عقل عافيت انديش نهي ميكنه و مانع ميشه
    براي همين هميشه قبل از هر حمله اي مراسم نوحه خواني داشتند تا برانگيزاننده تر باشه
    البته من بالشخصه به همچون مبارزيني كه در هر صورت جانشونو تو طبق اخلاص گذاشتند؛ افتخار ميكنم اما همچنان معتقدم در بكارگيري واژه ها بايد دقت كنيم

    [پاسخ]

    مهدی، یک آدم عادی! پاسخ در تاريخ مارس 7th, 2010 4:59 ب.ظ:

    درست می فرمایید؛ “شهدا”ی ما همه نمونه ای کوچک از “عقل سرخ” حسین(ع) بودند.

    [پاسخ]

  12. ارش کمانگیر سابق(اریایی)
    7 مارس 2010 در 15:36 | #12

    بله در سن 13 سالگی اکثر ادمها جوری فکر میکنن که در سالهای بعد فکر نمیکنن اگر انسان بخواد در 30 یا35 یا40 سالگی همونجور فکر کنه که در 13 سالگی فکر کنه که کارش با کرام الکاتبینه.بنابراین گذاشتن عکس یک پسر 13 ساله ونوشتن نظراتش از طرف شما یک کار بچه گانه ومسخره است و فقط برای احساساتی کردن مکتبی ها است واینکه شما میخواید استفاده ابزاری کنین از حرفهای یک پسر 13ساله واز اون چماقی درست کنین برای سرکوب دگراندیشان و این واقعا باعث تاسفه چون اینکار شما فقط قدر و منزلت بسیجیان جنگ رفته رو کاهش میده وگرنه تکلیف بقیه که روشنه

    [پاسخ]

    مهدی، یک آدم عادی! پاسخ در تاريخ مارس 7th, 2010 4:21 ب.ظ:

    شما به فکر همان “دگر اندیشی” باشی راحت تری آرش جان!
    قدر و منزلت بسیجیان! را به ما واگذارD:

    [پاسخ]

    حاج احمد پاسخ در تاريخ مارس 7th, 2010 10:48 ب.ظ:

    آرش آريائي،
    رفيق تو پست قبلي يه چيزي نوشتي حالمو گرفتي،ببين اگه من در مقابلت از كلمه كافر استفاده كردم به خاطر توهين به امام زمان بود؛خودتم خوب ميدوني.
    به هر حال ممنون كه به يادم بودي.

    [پاسخ]

  13. pendar
    7 مارس 2010 در 16:01 | #13

    برادر عزيز آقاي حسيني من يکبار عنوان کردم در اين کشور، داشتن تجربه ، تحصيلات ، مهارت ، توان و… ننگ به حساب آمده و اگر يک روستايي شرايط فعلي کشور را تاييد کند و يک دانشجوي ارشد سياسي رد، نظر روستايي نشان از بصيرتش دارد و نظر مخالف دانشجو، نشان از عدم بصيرت او!
    سوال من اين است که اين 13 ساله بودن اين فرد! چه مزيتي براي او و تحليل او ايجاد نموده است! مثلا شما مي توانيد بگوييد” نظر يک فوتباليست 13 ساله در مورد وضعيت تاکتيکي فوتبال ايتاليا و آينده آن؟ دقت کنيد 13 ساله؟” ” نظر يک اقتصاد دان 13 ساله در مورد وضعيت مطلوب اقتصادي ايران! دقت کنيد يک اقتصاد دان 13 ساله!؟”
    جملاتي که اين دوستان عزيز، در وصيتنامه شان داشتند جملاتي يکسان و کپي برداري از مطالبي است که به آنها در اعزامشان گوشزد مي شد! يک بسيجي 13 ساله را به من نشان دهيد که الان بداند کمونيسم دقيقا چه مشکلاتي را براي جامعه بشري ايجاد نموده است! مبدا ليبراليسم و دلايل پذيرش آن توسط برخي به قول شما فريب خورده چيست! کشمیری چه کاری انجام داد! خیانت قطب زاده و … چه بود؟ فرق میان سیوسیالیسم و کمونیسم چیست؟ چرا باید پشتیبان ولایت فقیه باشیم تا به مملکت ضربه وارد نشود! ؟ ولایت فقیه تاکنون چه کارهایی برای ما انجام داده است که از ضربه به مملکت خودداری شود!(می دانم شما جواب سوالات را می دانید. بسیجیان 13-14 ساله اینها را می دانند؟)
    آخر کسي که چيزي راجع به مسائل نمي داند که اظهار نظرش چه اهميتي مي تواند داشته باشد. اين نهايت سواستفاده شما و امثال شما ست از اين موضوع شهادت و…! فلان شهيد 12-13 ساله که هيچ اطلاعاتي راجع به شرايط حاکم بر جهان غير از مطالبي که از طريق امام جماعت محله شان يا در نهايت خانواده اش نداشته است نظرش مي شود ملاک درستي افکار و رفتار شما و تا حرف هم مي زنيم مي گوييد: “ساکت! ديديد گفتم شما با فرهنگ شهادت مشکل داريد و…” در حاليکه اين دو موضوع از همديگر کاملا جدا هستند. يک فرد شهادت طلب الزاما فردي با دانش سياسي و اجتماعي وسيع نيست! رفتارهاي شما سواستفاده از اين فرهنگ شهادت است آقاي حسيني! خودتان هم مي دانيد نظرات يک فردي که تحصيلات آکادميک ندارد نمي تواند شاخص مناسبي براي تعيين مسير تلقي شود! ولي براي اينکه دهان مخالفينتان را هم ببنديد يک کلمه شهادت هم مي گذاريد کنارش تا اگر کسي مخالف به کار بردن افکار پسر 13 ساله شد بگوييد شما مگر از او بيشتر مي فهميد و…!
    اين عوامفريبي شما و امثال شما در راستاي سخنان رئيس جمهور مکتبيتان است! زماني که نخبه 16 ساله در آشپزخانه انرژي هسته اي توليد مي کند بايد روش اجراي سياستهاي اين کشور هم فرامين يک نوجوان 13 ساله باشد!

    [پاسخ]

    مهدی، یک آدم عادی! پاسخ در تاريخ مارس 7th, 2010 4:35 ب.ظ:

    شما “فکر” می کنید که بسیجی های 13 ساله این چیزها را نمی دانستند!
    شما “فکر” می کنید که از یک آدم که جانش را برای ما داده است، بیشتر می فهمید!
    شما “فکر” می کنید که یک شهید 13 ساله “شاخص” نیست!

    اما برای ما هنوز؛
    « … رهبر ما آن طفل سیزده ساله ‌ایست که با قلب کوچک خود که ارزشش از صدها زبان و قلم ما بزرگتر است ، خود را زیر تانک دشمن انداخت و آن را منهدم کرد و خود نیز شربت شهادت نوشید . »

    [پاسخ]

    pendar پاسخ در تاريخ مارس 7th, 2010 4:39 ب.ظ:

    نگفتم سواستفاده می کنید! نگفتم می آیید جو را احساسی می کنید تا بگویید شما ضد فرهنگ شهادت هستید! تو پسر ؟ ساله راجع به خواستگاه لیبرالیسم و کمونیسم چه می دانی بیان کن! می توانی بگویی منابع مورد مطالعه پسر 13 ساله چه چیزی بوده است؟ جز سخنان آقایان نماز جمعه و امام و..؟ خب آنها مگر جز حرف امام را تکرار(دقت کنید تکرار!!) می کردند! ؟

    [پاسخ]

    سیاوش پاسخ در تاريخ مارس 7th, 2010 4:55 ب.ظ:

    پندار جان ما بیهوده دست و پا میزنیم، شما مطمئن باش یک کودک 13 ساله فقط به واسطه ی این که شهید شده است از مارکس هم بیتر ماند. اصلا همین فردا بیا بریم دم یک راهنمایی پسرانه، از هر کسی که خاستی سوال کن ببین چه طور لیبرالیسم و کمونیسم رو زیر سوال میبره. بیچاره متفکرین این مکاتب. این متفکرین تنها شانسی که آوردند این بود که در ایران متولد نشدند وگذنه به جرم محاربه به دست بسیجی واقعی اعدام میشدند.

    [پاسخ]

    مهدی، یک آدم عادی! پاسخ در تاريخ مارس 7th, 2010 5:11 ب.ظ:

    شما ممکن است که تا 50 سال دیگر در دست و پا زدن برای فهمیدن لغات باشید و یا اینکه 50 سال دیگر تحقیق کنید ببینید که اسلام بهتر است یا لیبرالیسم؟! و همین طور در چاله فهم بشری خودتان بیشتر غرق شوید و درک و فهم شهید را زیر سوال ببرید!

    اما “شهید”تمام آنچه را که باید می فهمید، از خدا و آفرینش هستی و کمال انسان، در 13 سالگی فهمید و همان کفایت فهم او در تشخیص حق و باطل، برای آخرت جاودانش، همه نور و صفا شد و شما هنوز بنشینید و بحث کنید که آیا “مارکس” را می شناخت یا نمی شناخت؟!!

    [پاسخ]

    pendar پاسخ در تاريخ مارس 7th, 2010 5:18 ب.ظ:

    جملات احساسیتون در عالم واقعیت هیچ نمی ارزه! با عرض پوزش!پس امثال مطهری و بهشتی شریعتی و… هم پرت کنید بیرون! با نوجوونهای 12-13 ساله مکتبی جهان رو اداره کنید! اونها به واسطه پاک بودنشون اصلا بهترین افراد برای اداره جهان هستند!

    [پاسخ]

    مهدی، یک آدم عادی! پاسخ در تاريخ مارس 7th, 2010 5:24 ب.ظ:

    به نظر من اشکال از همین جا شروع می شود، “جملات احساسیتون در عالم واقعیت هیچ نمی ارزه!”. اشکال از آنجاست که شما شهادت را در حیطه عالم واقعیت می بینید و بس!
    مطهری، بهشتی و شریعتی هم که البته شهید هستند و مقامشان هم به خاطر علمشان بالاتر.
    نمی فهمم شما از کجای نوشته های بنده برداشت کردید که ایشان شهید نیستند؟؟!

    [پاسخ]

    pendar پاسخ در تاريخ مارس 7th, 2010 5:55 ب.ظ:

    بنده با شهادت چی کار دارم؟ مگر من در مورد شهادت صحبت کردم که در عالم واقع ببینم یا نبینم!بنده در مورد اداره کشور صحبت کردم! این بنده خدا شهید 13 ساله که در مورد شهادت که امری فرا واقعی است صحبت نکرده! در مورد انقلاب و ضدانقلابها صحبت کرده! نکند این ها هم امری فراواقعی است!؟ ایشان گفته است سمت کمونیستها نروید! دوست دارم بنده نفهم از ایشان فهیم بپرسم “چرا؟!!” اگر از امثال ایشان سراغ دارید بپرسید که چرا نباید “کمونیستها وکشمیری و…را در کشور راه داد”؟
    برادر مهدی خان!برخلاف پیامبر، شما و امثال شما دقیقا از آگاه شدن مردم در هراسید! از باسواد شدن مردم در هراسید! دوست دارید مردم احساسی سخنانتان را بپذیرند نه منطقی! دوست دارید کارناوال عاشورا به راه بیندازید تا کتابهای شریعتی را دست مردم بدهید! چون همین شریعتی و افکارش وقتی به مبحث ظلم شما می رسد بد گریبانتان را می گیرد. شما دولت شما و حکومت شما نیازمند افرادی است که با آتش زده شدن پرچم عاشورا تهییج شوند و با پاره کردن عکس امام ایمانشان بزند از درونشان بیرون! وگرنه میلیاردها دلار فساد اقتصادی را هم ببیند ککشان نگزد که هیج! اصلا نفهمند این اتفاق افتاده! به آنها چه مربوط در کشور چه می گذرد!

    [پاسخ]

    مهدی، یک آدم عادی! پاسخ در تاريخ مارس 7th, 2010 6:14 ب.ظ:

    به نظر شما باید “کمونیست” ها و “کشمیری” ها را در کشور راه داد؟؟!

    در ضمن
    فکر کنم موضوع صحبت من وشما درباره شهید و شهادت بود، می شود بفرمایید چه ربطی به “کارناوال” و “فساد اقتصادی” و “عکس امام” داشت؟!!!

    [پاسخ]

    pendar پاسخ در تاريخ مارس 7th, 2010 6:22 ب.ظ:

    نه من نمی گویم باید راه داد! و نه می گویم نباید راه داد! این فرد 13 ساله باید بنده را متقاعد کند که چرا نباید راه داد!! من نفهمی هستم که ایشان باید به بنده فهم بدهد!
    شما گویا موضوع پست وبلاگ را نخوانده اید”نظر بسیجی درباره ضدانقلاب” ربطی به شهادت هم نداره!!

    [پاسخ]

    مهدی، یک آدم عادی! پاسخ در تاريخ مارس 7th, 2010 6:32 ب.ظ:

    اگر شما می خواهید متقاعد شوید، لازم نیست که از آن شهید 13 ساله یا هر کس دیگری بپرسید. به نظرم با کمی مطالعه درباره “کمونیسم” می توانید متوجه شوید که چرا جایی در “جمهوری اسلامی” ندارد؟ و یا چرا “کشمیری” جایی در کشور “رجایی” ها ندارد؟

    اتفاقا دقیقا نظر “بسیجی” درباره “ضد انقلاب” به شهادت ربط دارد. آنجایی که با خون خود خیلی از حرفها را برای همیشه تاریخ رقم زد.

    [پاسخ]

    اتشون پاسخ در تاريخ مارس 7th, 2010 7:06 ب.ظ:

    آقا مهدی، نوجوان ۱۳ ساله به همون اندازه از معادلات سیاسی اجتماعی درک داره که از معادلات ریاضی و همونقدر حق و باطل اجتماعی می دونه که از درست و غلط فیزیک. اگر بهشون درس داده بشه لگاریتم x به توان ۲ مساویست با مرگ بر ضد ولایت فقیه بالاخره بعد از چندبار قبول می کنه و به کسانی که مخالفت کنند حمله می کنه. ببخشید ساختار شکنیه، ولی اگر میشد این تعالیم رو از خداوند و آفرینش هستی و کمال انسان فهمید امروز ایران پیشرفته ترین کشور می بود.

    نوجوانان افغانی هم هستند به دستور طالبان با فریاد الله اکبر – نه نظامیان آمریکایی – به مدارس دخترانه را به خون می کشند. نمی شود گفت این افراد درک کامل از رفتار خود دارند.

    [پاسخ]

    مهدی، یک آدم عادی! پاسخ در تاريخ مارس 7th, 2010 10:58 ب.ظ:

    مقایسه “طالبان” با شهدای گرانقدر ایران؟؟!!
    مقایسه “فلسفه سرخ عاشورایی” دفاع مقدسمان با “انتحار سلفی”؟؟!!

    جدا به کجا دارید می روید؟!
    واقعا از شهدا خجالت نمی کشید؟؟؟

    [پاسخ]

    اتشون پاسخ در تاريخ مارس 8th, 2010 3:35 ق.ظ:

    آدم عادی، بس کنید این ننه من غریبم بازی ها رو. من نگفتم طالبان با شهدا یکی اند. گفتم شما بر این باورید که بچه ۱۳ ساله به درک مسائل سیاسی-اجتماعی-اقتصادی رسیده و این حرف از خود او ست. من براتون یک مثال آوردم از نوجوانانی که فکر می کنند تحصیل دخترها آنقدر برای جامعه اسلامی ضرر داره که ارزش کشتار این چنینی داره. نمیشه گفت این بچه واقعا خودش به این درک و باور رسیده، قطعا یک سری فرصت طلب اینها رو به خوردش دادند و او توان فهمی کافی نداشته که بپرسد چرا باید این دخترها را کشت یا اینکه مخالفت کند. هدف کسانی که از کشور شون دفاع می کنند با اونها که بخاطر دین شون بچه های بی گناه رو می کشند فرق می کنه. من یک مثال آوردم که متوجه شید ۱۳ ساله به پختگی فکری ای نرسیده اند و به راحتی میشه او رو به هر طیف فکری کشوند.

    [پاسخ]

  14. 7 مارس 2010 در 16:36 | #14

    من که تا حالا برای سایت شما با مشکل فیلترینگ مواجه نشدم تقریبا هر روز هم به سایتتون سر می زنم. اینتر نت من از شرکت شاتل هست

    [پاسخ]

  15. آهنگر
    7 مارس 2010 در 17:04 | #15

    اول
    من نمیدونم این کشمیریها دیگه چه حکایتی دارند؟اونها هم جز ضد انقلاب بودند؟؟؟!!!
    دوم
    من از نوجوانهای اون دوره افرادی زیادی رو میشناسم که میخواستند برن اما نرفتند وبعضیهاشون حالا میگن چه خوب شد نرفتیم و بعضیها میگن حیف که نرفتیم اما جدای از این بحث که آیا اصلا حضور اون بچه 13 ساله در جبهه قانونی بوده یا نه سوال اینه که آیا 13 ساله های امروزی هم حاضرند به جبهه برن یا نه؟ آیا اونها هم همینطور در مورد کمونیسم و لیبرالیسم اظهار نظر میکنند؟
    حقیقت اینه که دوران اوایل انقلاب مردم بسیار تحت تاثیر تفکرات انقلابیشون بودند و عملا وقتی مسئله ای برچسب اسلام و جمهوری اسلامی روش زده میشد وارد حیطه مقدسات میشد (البته اون موقع چنان اسلام و جمهوری اسلامی رو به هم گره زده بودند که تشخیص این دو از هم ممکن نبود).
    من هم توی سیزده سالگیم اگر هر روز که به مسجد میرفتم و در مورد بهشت و فضایل شهادت و اینکه اگر شهید بشم توی بهشت چه نعمتهایی نصیبم میشه میشنیدم شاید دلم میخواست من هم به جبهه برم.من نمیخوام احساسات پاک نوجوانهای اون دوره رو زیر سوال ببرم.اما باید ببینیم این احساسات از کجا ناشی میشه.آیا از روی پختگی ابراز شده یا از روی خامی و بیتجربگی؟
    ما دوست داریم دور همه چیزمون یه هاله مقدس ابدی بکشیم بعد شروع کنیم که :”به چه دنیای پاک و مقدسی” و اگر هم کسی بخواد خراشی در این هاله ایجاد کنه فورا حکم ارتدادشو صادر میکنیم.
    شما دوست دارید سریعا معصومیت این کودک رو مخلوط کنید با سیاست و کشور و جنگ و طبق معمول هم از این موضوع برای کوبیدن افرادی کمک بگیرید.
    در هر صورت این قیاس شما بین سال 88 و 61 کاملا بی مورده چون شرایط و مقتضیات زمانی کاملا فرق میکنه.

    [پاسخ]

    یونس پاسخ در تاريخ مارس 8th, 2010 11:18 ق.ظ:

    به آهنگر :
    مسعود کشمیری کارمند نخست وزیری و جانشین دبیر شورای عالی امنیت ملی بود که با مجاهدین خلق همکاری میکرد و سر انجام روز 8 شهریور 60 در جلسه شورای عالی امنیت ملی بمبی را در کیفش گذاشت و کیف را در جلسه گذاشت و بیرون رفت و بمب منفجر شد که به کشته شدن رییس جمهور وقت محمد علی رجایی و نخست وزیر او محمد جواد با هنر منجر شد .

    کشمیری موفق به فرار از کشور شد و طبق آخرین اطلاعات الان در آمریکاست .

    http://www.rajanews.com/detail.asp?id=15835

    [پاسخ]

  16. ملوان زبل
    7 مارس 2010 در 17:23 | #16

    فرموديد “دقت كنيد سن 13 سال” ! اتفاقن من هم مى خواهم به همين دقت كنم و كارى به بقيه اش ندارم! به نظر من اين يکی از نقاط منفى و سياه جمهوری اسلامى است كه جوانک هاى سيزده چهارده ساله را مى فرستاد جنگ !! من هرگز اين موضوع را درک نكردم و نمی فهمم چه طور بچه هايى كه هنوز بالغ و عاقل نشده بودند و به شدت تحت تاثير احساسات و هيجانات يک پسرک نوجوان بوده اند به جنگ اعزام مي شده اند و تازه به اين موضوع افتخار هم می شود ؟!! موضوع خيلي ساده است.اين ها یک سری بچه هستند كه فقط تحت تاثير جو موجود و تبلیغات وحشتناک و هیجانات نوجوانانه “جوگير” شده اند و حرف هاى خاص آن دوره را تكرار كرده اند يا نارنجک به دست خودشان را زير تانک انداخته اند! اين یک جور رفتار طبيعى پسربچه های نوجوان است و تحليل روان شناسى دارد .ربطى به آرمان گرايى ندارد.از نظر من اين پسران نوجوان هیچ فرق اى با پسرهاى نوجوان امروزی ندارند كه براى رو كم كنى و قهرمان بازى موتور برادر را مي دزدند و تک چرخ مي زنند يا انواع بازی هاى خطرناک مرسوم اين گروه سنى! فقط از شانس بدشان در دوره زمانه ای نوجوان شده بودند که سرگرمی و بازیچه های شان تفنگ و تانک و مین بوده! پس بیرون ریزی هیجانات شان هم در همین زمینه بوده!
    اصلن از پسربچه ها هم مي خواهم عبور كنم و برسم به كل جنس مذكر! من منكر شجاعت ها و ايمان یک سرى از رزمندگان زمان جنگ نيستم اما باور نمى كنم همه ى رزمنده هاى آن زمان از روی خود شناسى و خدا شناسى و ايمان ناب به جنگ رفته اند و شهيد شده اند. متاسفانه براى مثال مجبورام از فيلم مبتذل ده نمكي استفاده كنم. آن صحنه اى كه لات فيلم مي خواهد از ميدان مين رد شود را به ياد بياوريد.تحت تاثير احساسات و فقط احساسات اى كه آدمی مثل او مي تواند بروز بدهد و با آن پا كوبيدن های عصبی بر روى میدان مين که تحت تاثیر فضاست و یک جور رو کم کنی برای بر و بچ که ببینید من چقدر شجاع و نترس ام!!! … هر چند من زن ام اما کلی موجود مذکر را با چنین رفتارهایی دیده ام و رصد کرده ام!
    یک کلام: جمهوری اسلامی واقعن باید از “استفاده ی ابزاری” از احساسات کودکان و نوجوانان در جبهه ی جنگ شرمسار باشد.

    [پاسخ]

    مهدی، یک آدم عادی! پاسخ در تاريخ مارس 7th, 2010 6:09 ب.ظ:

    ” باور نمى كنم همه ى رزمنده هاى آن زمان از روی خود شناسى و خدا شناسى و ايمان ناب به جنگ رفته اند و شهيد شده اند”…”اين ها یک سری بچه هستند كه فقط تحت تاثير جو موجود و تبلیغات وحشتناک و هیجانات نوجوانانه “جوگير” شده اند”…” از نظر من اين پسران نوجوان هیچ فرق اى با پسرهاى نوجوان امروزی ندارند كه براى رو كم كنى و قهرمان بازى موتور برادر را مي دزدند و تک چرخ مي زنند يا انواع بازی هاى خطرناک مرسوم اين گروه سنى!”

    برای شما متاسفم که فقط همین قدر از “شهید” و “شهادت” می دانید و در حد “اخراجی ها” به دفاع مقدس مردمان این سرزمین می نگرید!

    به قول آقای حسینی:
    « شما فرياد ما را نمی ‌شنويد ، چه‌ هياهوی روزگار گوشهايتان را پر کرده است، و با ماده سخت سالها بی‌اعتنايي به حقيقت، گوشهايتان بند آمده است … ما فرزندان اندوهيم و اندوه، بس عظيمتر از آن است که در دلهای حقير جای گيرد … ما فرزندان اندوهيم و اندوه ابری است متراکم، که از آن باران معرفت و حقيقت بر سر مردم می ‌بارد » . . . .

    “جبران خليل جبران”، شاید برای شما گفته باشد…

    [پاسخ]

    سوسن جعفری پاسخ در تاريخ مارس 7th, 2010 6:19 ب.ظ:

    به ملوان زبل:
    خوب اگر این کار خیلی احمقانه بوده که شما می‌فرمایید، پس می‌شود همین رفتار غرب (چه آمریکا و چه اروپا) در اجیر کردن سربازان نوجوان توجیه کنید؟
    قدیمی‌ترین سندش: فیلم به یاد ماندنی‌ی «بر باد رفته»!

    [پاسخ]

    pendar پاسخ در تاريخ مارس 7th, 2010 6:20 ب.ظ:

    آره خطاب به ما و از زبون شما!!!
    مسعود جان که جز برترین هنرمندان ما هستند! ایشون حتما یک چیزهایی رو می دونسته! برای شما که مسعود ولایی را نمی شناسید متاسفم!

    [پاسخ]

    مهدی، یک آدم عادی! پاسخ در تاريخ مارس 7th, 2010 6:38 ب.ظ:

    به: pendar
    گفتم خطاب به “ملوان زبل” شاید گفته باشد، چون آنطور بی ادبانه شهدا را مسخره کرده است و نمونه ای از جملات “آه” برانگیزش را هم گذاشتم.
    شما چرا به خودتان می گیرید؟؟!!

    [پاسخ]

    ملوان زبل پاسخ در تاريخ مارس 7th, 2010 7:58 ب.ظ:

    اقاى ادم عادى!
    من كه گفتم فيلم “مبتذل” اخراجى ها.فقظ به ان تكه اش براى مثال زدن احتياج داشتم.منظورم هم همان جوگير شدن و دامن زدن به احساسات رزمنده ها بود…يا نوحه هاى امثال اهنگران و ان همه مغز شويى ! مثلن كليد بهشت كه گويا بين رزمنده ها قسمت مى كردند!!!

    [پاسخ]

    ملوان زبل پاسخ در تاريخ مارس 8th, 2010 1:59 ق.ظ:

    سوسن جان! مگر من وكيل وصى غرب ام؟؟؟ به من چـــــــــــــــــــــــــــه ؟؟؟؟
    منظورت از اين كامنت چى بود دقيقا ؟ الانه غرب دارد همچين غلطى مى كند؟ ان وقت سازمان هاى حمايت از كودكان و حقوق بشر هم ايستاده اند به تماشا؟؟؟؟ اگر منظورت صد دويست سيصد چهارصد سال پيش است كه عارض ام به حضورت ما يک مدتى هست كه وارد عصر جديد شديم و در اين عصر پسربچه ها را به جاى جنگ مى فرستند مدرسه! اگر مى خواستيم با همان معيارهاى قديم رفتار كنيم كه من و شما به عنوان دو انسان متفاوت در عقيده ، براى دفاع از عقيده و شرافت مان!!! بايد با هم دوئل مى كرديم!
    حالا كدام را مى پسندى؟
    دوئل با شمشير؟
    يا دوئل با اسلحه؟ :)

    [پاسخ]

    Dalghak.Irani پاسخ در تاريخ مارس 7th, 2010 9:36 ب.ظ:

    من که لالم ولی زبل خان ملوان من که هیچ وقت زن بودن تورا باورنکردم.
    درضمن آدم دنبال لذت است اگر شد انضمامی (دخترهمسایه) واگرنشد انتزاعی(حوری بهشتی). مشکل آنجایی است که برادران انقلابی ومکتبی بعدازانقلاب وامروزی ما مثل امید ومهدی وچغوک و…. هم حوری بهشتی را تبلیغ می کنند وهم دست ازسر دختر همسایه برنمی دارند. والا اگر دختر وپسر همسایه را کاری نداشته باشند وسهمیۀ ما ضدانقلاب دختر وپسر قبول کنند. ماهم گیر نمیدهیم که بابا آخه یک بچۀ 13 ساله چطور می تونه همۀ مکاتب 6 میلیون سالۀ جهان را فوت آب باشد برای “یک آب هم روش”. ببخشید خودم هم خیلی حالیم نمیشه چی میگم. ولی مطئنم که برادرحسین ودوستمان قدیانی عزیز وحتی امید نازنین خوب می دانند……خسته شدم ادامه برای ماه بعد….یا….هو

    [پاسخ]

    مهدی، یک آدم عادی! پاسخ در تاريخ مارس 7th, 2010 11:14 ب.ظ:

    بنده خدا، امیدوارم با همان مفاهیم انضمامی و انتزاعیت خوش باشی و ان شا، الله که به مراد دلت (دختر همسایه) هم برسی و برایت دعا می کنم تا بتوانی معنی همه آن 6 میلیون مکاتب را هم حفظ کنی و در آخر از صمیم قلب از خدا می خواهم که فرجی حاصل کنه تا بالاخره یک روز بتوانی حداقل خودت بفهمی که چه می گویی!

    راستی گفتی “حسین قدیانی”،
    خیلی حال می کنم وقتی می بینم که آمار یک وبلاگ در روز 7600 بازدید بوده و 500 کامنت هم داشته است. بالاخره باید یک فرقی بین کسی که می داند چه می نویسد با شما (که به اعتراف خودت حالیت نیست چه میگویی) باشد دیگر.
    D:

    [پاسخ]

    بسیجی پاسخ در تاريخ مارس 8th, 2010 12:27 ق.ظ:

    به خانم ملوان زبل
    تحفه تو که چیزی از شهادت و شهادت طلبی و عشق به وطن و دین چیزی نمی دونی در این جور موارد اظهار نظر نکن چونکه نو جوونهایی که تو اون زمان رفتن جنگ برای این اهداف رفتن اونها برای این رفتن که از اسلام و انقلاب و وطنشون درمقابل تجاوز دشمن دفاع کنن نه مثل شما که با دورغ بزرگ تقلب تو انتخابات یه عده دیگرم گول زدید و شروع کردید به از بین بردن آسایش و امنیت و بیت المال و مال مردم و در ضمن شماها برای بیرون ریزی هیجاناتتون اومدین و با کاراتون به این مردم و مملکت ضرر زدین وی یه چیز دیگه اگه کور نبودی و فیلم اخراجی های ده نمکی رو درست دیده باشی در غالب طنز یه سری مسائل رو بیان کرده و تازه توی اون صحنه فیلم به قول خودت زمانی که همون لات فیلم پاش رو می کوبه کسی از دوستاش از پشت سر نمی تونن اونو ببین چون توی اون صحنه دید اطرافش خصوصا پشتش به خاطر گرد و خاک کور هستش و اون صحنه هایی که همزمان با راه رفتنش نشون میداد به اصطلاح خاطرات اون شخص بود که از جلوی چشمهاش رد میشد و یه چیز دیگه اگه نمیدونی بودن کسایی مثل همین لات فیلم که به قول خودت برای رو کم کنی رفتن ولی نمک گیر جبهه و جنگ شدن و در حقیقت عاشق دین و انقلاب و وطنشون و موندن و لیاقتشون رو نشون دادن و شهیدم شدن پس حتما به این نکته توجه کن که هیچ کسی برای تخلیه هیجان نمیره جلوی گلوله و ترکش حالا توی هر سنی و اون نوجوونهایی که رفتن برای دین و انقلاب و و طنشون رفتن و کسی هم به زور نفرستادشون و اونها با اختیار خودشون رفتن.
    رفتن که برای اینکه من تو امروز راحت و آزاد باشیم و امنیت و آسایش داشته باشیم.
    رفتن که شماها الان راحت باشین و حداقل با ادامه دادن راهشون این مملت رو بسازین که شما فقط با کارهاتون دارین خون اونها رو پایمال میکنین و یادشون رو از بین می برید.
    در ضمن لطف کن از هر کشور و از هر جایی وارد این سایت میشی دیگه نیا چون یه ایرانی هیچوقت همچین طرز فکری نداره و با این متن و خصوصا خط آخرش بد جور خودتو تابلو کردی.

    [پاسخ]

    ملوان زبل پاسخ در تاريخ مارس 8th, 2010 1:52 ق.ظ:

    اصلن شما استعداد خاص اى داريد در خلط مبحث.روضه خواني.اسمان ريسمان بافتن و…بسيجى جان من كى گفتم ان كسى كه رفته جنگ عزيز و محترم نيست؟ من گفتم بچه هايى كه مى فرستادند يا به قول اون اقا خودشان جيم مى زدند و مي رفتند نبايد ان جا مى بودند چون به اندازه اى از درک و شعور و ثبات فكرى و باور و ايمان و خلاصه هرچيزى كه شما دوست داشته باشيد نرسيده بودند و هر كار هم كرده اند بنا بر هيجانات ان سن و تبليغات ان دوره بوده! شما كه با فرستادن كودكان نا بالغ به جنگ موافق ايد لابد با اين بچه هايى كه در كشورهاى مختلف افريقا در گروه هاى شورشى ها مى جنگند هم مشكل اى نداريد ديگر؟
    اتفاقن فيلم ده نمکى هم خيلى ضعيف بود چون اساسن اين كاره نبود! استحاله شدن سوزوكى و تغيير قدم به قدم و تدريجى اصلن در نيامده بود و هيچ كس باورش نمي كرد.يک شخصيت پردازى قوى حتمن لازم داشت تا تاثير گذار باشد و بفهميم يك عده اى هم به چنين درجات اى رسيده اند! اتفاقن من با عرفان خيلى حال مي كنم و مشكل اى با عارف مسلكان ندارم.اما شما هر چه قدر داد بزنيد نظرم در مورد ابتداى كامنت ام تغيير نمي كند. بچه حتا اگر خودش هم بخواهد جاى اش در جنگ نيست.
    من تو ايران ام .شماها ان قدر تكرار كرده ايد “راه پيمايى پنجاه ميليونى” دچار توهم شده ايد كه همه مثل شما فكر مى كنند! راه حل اش اين است كه بقيه را هم ببينيد!

    [پاسخ]

  17. ملوان زبل
    7 مارس 2010 در 17:31 | #17

    چه با مزه! اين سناريوهاى كيهانى هى پيچيده تر مي شود و شاخ و برگ تازه پيدا مى كند! به تازگى(همين پيش پاى شما!) مطلع شدم گويا زهرا رهنورد هم يک اعدامى منافق كمونيست بوده و با حكم اقاى خمينى نجات يافته!!!! من مرده ى اين سناريوهاى حسين بازجو هستم .او مي سازد و قشون طوطى ها تكرار مي كنند! مستفيض مى شويم واقعن! ادامه بدهيد كيهانى ها! مى خواهم بدانم بعد به كجاها مى رسد!
    اقاى حسين بازجو و بقيه ى سناريونويس هاى هم صنف اش واقعن در فيلم نامه نويسى براى ژانر تخيلى-هندى-اكشن حرف ندارند. :))))))))

    [پاسخ]

    مهدی، یک آدم عادی! پاسخ در تاريخ مارس 8th, 2010 12:50 ق.ظ:

    برای “ملوان زبل” که عاشق آقای شریعتمداری است!

    گفت: شبكه تلويزيوني فاكس نيوز در گزارشي گفته است آمريكا بايد آخرين كمك هاي مالي و تبليغاتي و سياسي خود را براي نجات سران فتنه انجام بدهد.
    گفتم: يعني از آن همه كمك هنگفت مالي و حمايت گسترده تبليغاتي و سياسي آمريكا كاري ساخته نبوده است؟
    گفت: فاكس نيوز هم اعتراف كرده كه سران فتنه مرده اند!
    گفتم: پس براي چه اصرار مي ورزد كه به اين مرده ها كمك كنند؟!
    گفت: مقامات آمريكايي اميدوارند از سران فتنه به عنوان يك جريان اپوزيسيون ولو ضعيف و كمرنگ استفاده كنند.
    گفتم: شخصي كه بر اثر بيماري در حال مرگ بود 100 تومان به فقيري داد و گفت براي سلامتي من دعا كن! گدا نگاهي به حال و روز و رنگ و روي طرف كرد و گفت كارت از اين چيزها گذشته ، گمان نمي كنم از 100 تومان دعا كاري ساخته باشد اما خيالت تخت ، برايت فاتحه مي خوانم!

    [پاسخ]

    ملوان زبل پاسخ در تاريخ مارس 8th, 2010 1:02 ق.ظ:

    من؟ عاشق؟؟ اون هم شريعت ندارى؟؟؟ هووووووق.من برم بخوابم حكما كابوس مى بينم!
    اگه بخوام بين اين “موجودات” به يكى علاقه داشته باشم همانا سردار رادان است! اصلن از روزى كه نظريه ى ” پوتين” اش رو شنيدم خراااااااااب اشم! :) اصل جوكه :)

    [پاسخ]

    حاج احمد پاسخ در تاريخ مارس 8th, 2010 1:38 ق.ظ:

    ملوان زبل؛
    آدم عاشق شريعتمداري و سردار رادان باشه خيلي عجيب نيست، عجيب اينه كه آدم عاشق موسوي و كروبي باشه!
    بسم الله بگو تا كابوس نبيني.

    [پاسخ]

    ملوان زبل پاسخ در تاريخ مارس 8th, 2010 2:10 ق.ظ:

    حاج احمد جان!خيلى خوش حال ام كه حال ات ان قدرى خوب شده كه كامنت بگذارى. ان شب كه خواهرت خبر تصادف ات را داد اين جا بودم و براى ات خيلى ناراحت شدم. به هر حال دورادور كامنت ها و كل كل هاى تان را با دوستان مى خواندم.اميدوارم زود زود از گچ بيايى بيرون :) در مورد كروبي و موسوى من عاشق شان نيستم ولى به شهامت و در كنار مردم ماندن شان احترام مى گذارم.اگر بدانى چه قدر مردم تنها هستند…و چه خوب است كه در اين تنهايى موسوى و كروبى با مردم مانده اند.

    [پاسخ]

    حاج احمد پاسخ در تاريخ مارس 8th, 2010 11:53 ق.ظ:

    ملوان زبل،
    واقعا شما فكر ميكنيد موسوي و كروبي در كنار مردم هستند؟
    اينها غير از چند تا بيانيه آبكي براتون چكار كردن؟
    غير از اينه كه باعث به هدر رفتن خون دوستاتون شدن؟
    ملوان جان يه كم فكر كن،ذهنتو برگردون به 22 خرداد ماه،موسوي به چه حقي شما رو بازي داد؟
    اون با دروغش بيشتر از همه به شما كه طرفدارش بودين خيانت كرد،من انتظار ندارم الان بياي بگي من از راي به موسوي پشيمونم ولي حداقل به عقلت يه جواب درست بده.
    (من عاشق كارتون ملوان زبل بودم!)

    [پاسخ]

    pendar پاسخ در تاريخ مارس 8th, 2010 6:30 ب.ظ:

    موسوی خواهرزاده اش را داد! موسوی زیستن در سایه نظام را مانند رضایی و نان به نرخ روز بودن را از دست داد! کروبی آرامش خانواده اش را از ست داد! و… یک معامله با نظام وضع را بهتر می کرد. درورد بر شرف آنها که نخواستند نظر شما را بر نظر طرفدارانشان ارجح بدانند!

    [پاسخ]

  18. 7 مارس 2010 در 18:13 | #18

    با عرض پوزش از آهستان،
    در جواب یلدا و ملوان زبل:
    ابتدا اینکه من خودم کاریکاتوریستم و با گل آقا هم همکاری داشته‌ام و خیلی بهتر از افاضات شما کاریکاتور را می‌شناسم و با ادبیاتش آشنایی دارم.
    2. در خرداد 85 مطلبی در وبلاگم در نقد و بررسی وقایع کاریکاتور کذایی نوشتم که خوب در میان جامعه‌شناسان مقبول افتاد شما سبزهای علامه که البته نمی‌دانستم روزی با شماها رو به رو خواهم شد! دست و پای بنی اسرائیل را بسته‌اید از تمام جهات!
    3. هر آدم عاقلی می‌داند حساب توکا و مانا از هم سوا است. پس اینکه توکا را تحسین می‌کنم که البته کاریکاتورهایش نیست که ادبیات طنز ایشان است [و صد البته به خاطر ندارم به به و چه‌چه نوشته باشم برای ایشان،] که دوست می‌دارم.
    4. مانا، البته جوایز زیادی از جشنواره های مختلف کسب کرده است، ولی در اینکه کارهای اخیرش را به سرعت و سفارشی بیرون می‌دهد شکی نیست. البته مانا هرگز قابل قیاس با کاریکاتوریست‌های مشهور ایران نیست! و نخواهد بود! بنابراین هرگز در ذهن من جایگاهی نداشته است و گمان نمی‌کنم بیابد.
    5. من خودم پرستار هستم و از نزدیک شاهد صدمات ناشی از بلوای خرداد 85 حتی تبعاتش در سالهای بعد بودم نه اینکه از دوست اندیشمندی شنیده باشم یا از فلان سایت و بهمان بلوتوث خوراک فکری بلعیده باشم، از روی معده حرف نمی‌زنم!
    6. من نه آن زمان و نه هیچ زمان دیگری، شورش را تأیید نکردم. خون جوانان ترک در تبریز، به ناحق و بخاطر تراوشات ذهنی‌ی یک بابای جو گیر ریخته شد. همان موقع شما بچه تهروونی‌ها آمده بودید و کلی فحش و جک ترکی برایم نوشته بودید که متمدن نیستید و رفتارتان مدنی نبوده و کاری جیزی کردید که بانک آتش زدید! بعد من برایم خیلی جالب هست که شما بچه تهروونی‌های بی‌شمار چطور شد یکهو تمدن و مدنیت و تز مشهور خاتمی جونتون یادتان رفت که ریختید و بیت‌المال آتش زدید؟

    [پاسخ]

    مهدی، یک آدم عادی! پاسخ در تاريخ مارس 7th, 2010 6:21 ب.ظ:

    سلام خانم جعفری، شما یکجوری صحبت می کنید که انگار از هیچ چیز این روزگار ایران خبر ندارید. مگرنمی دانید در نظر “بعضی ها”!، “تهرانی” بودن بر همه فضائل دیگر برتری دارد؟!؟!؟!

    [پاسخ]

    سوسن جعفری پاسخ در تاريخ مارس 7th, 2010 6:27 ب.ظ:

    چرا دوست من!
    تهران یعنی همان ایران دیگر نه؟

    [پاسخ]

    يلدا پاسخ در تاريخ مارس 7th, 2010 6:35 ب.ظ:

    به سوسن جعفري
    شما اون آشوب رو كه براي يك طنزكاريكاتوري بود وآذري زبانهاي عزيز شايد به خاطر سابقه قبلي از جوكها تبديلش كردند به چنان فاجعه اي را با تقلب در انتخابات و پايمال كردن حق اينهمه آدمي كه شبهه داشتند يكسان ميدوني؟ بعدش از آشوبهايي كه منبعش هنوز مشكوكه صحبت ميكني و مثلن به بچه هاي تهرون نسبت ميدي؟
    لابد كاريكاتورهاي توكا هم از ديد شما ارزش هنري ندارند!
    دوتا پست آخر توكا رو ديدي؟
    خودش ميگه كميك استريپهاي مانا حرف نداره
    مگر اينكه شما از اون هنرمند تر باشي
    و اتفاقن منم با كاريكاتور آشنايي نزديك دارم
    و خوشحالم شما از روي معده حرف نميزنيد!!!!!!

    [پاسخ]

    محبوبه پاسخ در تاريخ مارس 7th, 2010 10:08 ب.ظ:

    به یلدا
    یلدا جان بنده در همان پست قبلی اعلام کردم که ظاهر ان لینک و علائم مندرج در آن بسیار گویا بود و لزومی به دیدن فیلم نبود.

    [پاسخ]

    ملوان زبل پاسخ در تاريخ مارس 7th, 2010 7:25 ب.ظ:

    البته در اين كه شما حتمن كاريكاتور را بهتر از من مى شناسيد شک اى نيست.من فقط به هنر علاقه مندم.از نظر من اشكال اى ندارد مانا كاريكاتورهاى بازارى هم بكشد.به هر حال كاريكاتوريست هم بايد نون بخورد! به خصوص كه توسط جمهورى اسلامى و بى جنبگى قوم اى كه زورشان به زورگو نمى رسد و گير مى دهند به يك كاريكاتوريست، از خانه رانده شده! در ضمن كاريكاتور همه فهم و ساده هم لازم است.همه ى مردم در يك سطح فكرى نيستند.
    اتفاقن از نظر من مانا يك نمه هم از توكا بهتر هست! و توكا كه با خواندن وبلاگ اش حتمن مى دانيد چه قدر سخت گير است مانا را جز برترين هاى ايران مي داند! راستى شما خيال مى كنيد توكا طرف دار ولايت و در خط رهبرى است؟؟؟!!! توكا فقط تحت شرايط اختناق است پس اگر هم بخواهد عكس العمل اى نشان دهد ان را در هاله اى از رمز و راز مي كشد يا حتا مي نويسد. مثل همه ى كشورهاى ديكتاتورى كه حتمن مطلع هستيد!
    مى شود اسم ان كاريكاتورهايى كه بهتر از مانا هستند را اين جا بياوريد؟ به نظر من شما حتمن داريد در مورد هنر مانا سياسى نظر مى هيد و متاسف ام كه تعصب و لج بازى جلوى چشم تان را گرفته.مانا حتا خيلى محجوب و ارام است و اين همه كينه و دشمنى با او را درك نمى كنم واقعن!
    راستى من نصف ام ترک است و نصف ام گيلک و ساكن تهرووووووووون هم نيستم! اتفاقن از نظر من ترک ها بايد اعتراض كنند به خاطر حقوق اساسى شان.همان طور كه بقيه ايرانيان بايد اعتراض كنند براى حقوق شان كه سال ها در اين حكومت پاى مال شده.اما اين ربطي به ديوار كوتاه يك كاريكاتوريست ندارد! بهتر است از ديوار بلند حكومت بالا بروند! كشته ها و مجروحان سال 85 هم در همان دسته ى كشته هاى سال 88 جنبش سبز قرار مي گيرند و كسى كه اين ميان مقصر است البته حكومت است.

    [پاسخ]

    ملوان زبل پاسخ در تاريخ مارس 7th, 2010 7:42 ب.ظ:

    تصحيح شد:
    مى شود اسم ان كاريكاتوريست هايى كه بهتر از مانا هستند را اين جا بياوريد؟

    [پاسخ]

  19. 7 مارس 2010 در 18:17 | #19

    در مورد پست شما:
    شهدای انقلاب و جنگ همیشه برایم قابل احترام بوده است ولیکن خوب یادم هست که در دانشگاه از طرف بسیج و انجمن اسلامی و نهاد نمایندگی آمدند برای دعوت به همکاری. ترجیح دادم با انجمن اسلامی همکاری کنم.
    در بیمارستان هم، به خاطر حجابم هی دعوت شدم برای عضویت در بسیج که قبول نکردم … دلیلش واضح است آقای حسینی. از استفاده‌ی ابزاری از این رکن انقلابی ابداً خاطره‌ی خوشی نداشتم و ندارم و ترجیح می‌دهم بگذارم قداست آن روزهایش در ذهنم باقی بماند.
    :)

    [پاسخ]

  20. محمد (گیرنده-فرستنده!)
    7 مارس 2010 در 18:53 | #20

    احساس می کنم بعضی از دوستان به خلط مبحث می پردازند. شاید آقای حسینی استفاده ی ابزاری از این قضیه کرده باشد (باید خود پاسخگو باشد!؟)، اما به هیچ وجه، تأکید می کنم،‌به هیچ وجه، نباید حرکت چنین نوجوانانی را که با علاقه و چه بسا با ترفندهای گوناگون خود را به جبهه می رسانده اند (در حالی که هیچ گاه حکومت موافق چنین کاری نبوده است.)، تنها ناشی از احساسات آن دورانی، دانست که بعضاً‌ در برخی از نوجوانان بیش فعال امروزی نیز دیده می شود که براى رو كم كنى و قهرمان بازى موتور برادر را مي دزدند و تک چرخ می زنند!!!. به نظر خواننده آیا چنین مقایسه ای به جاست، بله ممکن است برخی از نوجوانان از روی کنجکاوی و همان حس کذا، تلاشی برای حضور در جبهه ها می داشته اند، اما اگر اعتقاد قلبی در آنها به وجود نمی آمده، به سرعت فرار را بر قرار ترجیح می داده اند. من خودم چندین مورد اینچنینی را سراغ دارم. پس بهتر است خود را خدای تحلیل و فهم و مواردی از این دست ندانیم و آن شهید 13 ساله را یک نوجوانان کنجکاو روکم کن!
    یک نکته ی دیگر هم اینکه، اگر توهم اینقدر مؤثر بود، در همین هفت ماه پیش جواب می داد، و با توجه به جو موجود نوجوانان یک به یک به زیر تانک های رژیم (!!!) که مثل نقل و نبات در خیابان ها ریخته بود می آمدند و منفجر می کردند و خود شهید سبز لقب می گرفتند!
    نتیجه ی سخنم اینکه: احساسات مهم است، اما تنها احساسات قوه ی محرکه نیست، و یک درک و فهم حداقلی برای فدا کردن جان نیاز است، امیدوارم منصف باشیم.

    [پاسخ]

  21. همینی که هست
    7 مارس 2010 در 18:56 | #21

    شعری طنز در باره ۶۰ لیتر بنزین:

    بنزین رود ز دستم صاحب دلان خدا را

    بنزین دهیم اینک پنهان ، نه آشکارا

    در این شب سیاهم گم گشته کارت بنزین

    یا رب چه سان توان رفت تا بیت خاله سارا

    در جایگاه بنزین گالن به دست زین پس

    بنزین کنم گدایی تاوان این خطا را

    ای مردمان که باشد سهمیه تان فراوان

    بهر خدا نمایید با همچو من مدارا

    در نیمه راه و بیراه ای بر اتول سواران

    با یک دو لیتر بنزین یاری کنید ما را

    بنزین انیس ما بود ، یار شفیق ما بود

    دیگر به خواب ببینیم دیدار آشنا را

    آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است

    بنزین مده تو ارزان لیکن ستارگان را

    رندی ز عمه پرسید بنزین کجاست آزاد

    گفتا به رند عمه اش در بلخ یا بخارا

    گفتند داده دولت سهمیه ایی فراوان

    مردان مجلس و آن رندان پارسا را

    در کوی مجلس ای داد ما را گذر ندادند

    یا رب چه سان توان داد تغییر این قضا را

    دیدم به خواب خوش دوش یک هاتفی که میگفت

    از روی پند و اندرز درویش بینوا را

    بنزین صدتومن را مفروش کم ز پانصد

    کاین کیمیای هستی قارون کند گدا را

    بنزین لیتری پانصد هر کو شنید گفتا

    اینک سزای آن کو کفران کند خدا را

    در این زمانه دیگر ماشین اثر ندارد

    ماشین کنون برابر با خار و سنگ خارا

    جانا دگر نمانده بنزین به باک چهره(*)

    ای یار مانده در راه معذور بدار ما را

    ——————————————-

    (*)چهره : تخلص میرزا افشین

    [پاسخ]

    Dalghak.Irani پاسخ در تاريخ مارس 7th, 2010 9:47 ب.ظ:

    آقا خیلی چاکریم. مضمون شعرت قطعاً خوب ومفرح بود. اما مهمتر برای من استعدادناب شما درسخن منظوم بود. پایدار ورهرو باشی. یا…هو

    [پاسخ]

  22. 7 مارس 2010 در 19:24 | #22

    سلام دوست عزیز
    خسته نباشی و خداقوت
    نمی دونم در جریان هستی سایت نقدنیوز راه اندازی شده یا نه؟
    ما به کمک چندتا وبلاگ نویس ولایی سایت نقد رو برای مقابله با جنگ نرم دشمن و برای جمع کردن وبلاگ نویسان ولایی راه اندازی کردیم
    ان شالله برنامه های زیادی برای نقد داریم که قصد داریم به یه جایی حتما برسیم البته با کمک دوستانی چون شما
    از 12 بهمن امسال هم شروع کردیم و شروعش هم خدارو شکر بد نبوده
    چون با توکل بر خدا بوده و بدون تکیه به جایی و کسی و با بودجه شخصی خود بچه ها
    خوشحال می شم تواین مسیر از تجربیات و کمک های شما دوستان عزیز استفاده کنیم
    برای این کار نیاز به هیچ چیزی نیست جز یه یا علی به عشق سید علی و بسم الله تا آخر خط
    اگه امکانش هم هست آدرس سایت رو هم لینک کن
    منتظر پاسختون هستم
    قربان شما
    یا علی

    [پاسخ]

  23. سارا
    7 مارس 2010 در 19:25 | #23

    بسیجی واقعی یکیه مثل پسر عمه ی من
    .در 45 سالگی اسمش رو فقط می تونه تشخیص بده .جمله ی معروفش اینه :من بیسوادم ولی از صد تا دکتر بیشتر بارمه
    اتخار می کنه که خودش و دو تا پسرش کارتی به اسم کارت سرخ – ؟- یادم نیست اسم کارتش رو – – دارن و هر کی رو بکشن کسی نمی تونه هیچی بگه چون خون منافق حلاله .تعریف می کنه که توی جریان هجده تیر به یه چوب گونی بسته بودن و سرش رو با میخ پر کرده بودن تا وقتی می زنن بشه گرز میخی !چای می خوره و تعریف می کنه .
    .
    نظر یه بچه ی سیزده ساله چه شهید شده باشه و چه جزو منافقین! باشه خیلی برای من یکی معتبر نیست .سنی که تازه از کودکی بیرون میای و می خوای نوجوان بشی سن مرگ نیست .سن رفتن توی بازی بزگترها نیست .سنی نیست که حتی بتونی رای بدی چه برسه به اینکه بخوای گروه های سیاسی رو محکوم کنی
    توی سن سیزده سالگی من خودم عضو فعال بسیج بودم و شلمچه و فاو رفتم .برادر من توی هفده سالگی جبهه رفت و خوشبختانه کشته نشد.الان حتی باورم نمیشه که این ما بودیم …جناب اهستان اگر الان من برات یه بچه ی سیزده ساله بیارم که بیاد در مو رد مسائل ملکتی برات صحبت کنه چقدر ممکنه حرفش برات سند باشه ؟

    خدای من .نوشته برای این به جبهه اومدیم که خودمون رو بسازیم .باورش سخته .یه بچه رو انقدر شستشوی مغزی میدن بعد میارنش توی جبهه جلوی تیر و تانک و ازش سند افتخار درست می کنند .اینها سند خجالته .نه به خاطر شهادت و این حرفها که همیشه بهش احترام می ذارم – من فقط حالم بد میشه از اینکه از این حرفها …از این جنایتها …یه سند درست می کنند برای رو کردن اس برنده .این بریده ی روزنامه برای شما اثبات یه بسیجیه واقعیه برای من یه بچه ی معصوم .

    [پاسخ]

  24. نامدار
    7 مارس 2010 در 19:28 | #24

    سخنی با دوستان همفکرم
    این از ویژگیهای یک نظام تمامیت خواه است که به نابودسازی شخصیت افراد جامعه می پردازد و برای فردیت و عقیده شخصی آنها اهمیتی قائل نیست. این نظام مردم را بدون اعتنا به میزان دانش، پرکاری یا مسئولیتشان به موجوداتی غیر انسانی بدل می کند تا آنها تعمدا سرچشمه های فردیت و قوه ابتکار را در درون خود سرکوب کنند. نظام تمامیت خواه ، تنوع عقاید را مجاز نمی داند و فعالیت روشنفکرانه را ممنوع می کند. هر فرد ، صرف نظر از خلق و خوی درونی خود ، باید خودش را با الگوی رسمی همساز کند.
    دوستان عزیز سبزاندیش ، مبادا این مثال آوردنها از نمونه های مورد تایید نظام که تعمدا از میان قشر ضعیف جامعه برگزیده می شوند (پیرزن برازجانی ، کودک 13 ساله و .. ) شما را دچار یاس کند و از اعتماد به نفستان بکاهد در حالی که حتی در قران نیز آمده “هل یستوی الذین یعلمون لایعلمون” (آیا کسانی که می دانند با کسانی که نمی دانند برابرند؟).

    [پاسخ]

    ehsan10 پاسخ در تاريخ مارس 8th, 2010 6:49 ق.ظ:

    بسم رب.
    «نامدار» گرامی.

    ۱- پارگراف اول نوشته شما عالی است. این چکیده همه انتقادات و حرفهای ماست.
    ۲- ولی بنده هنوز پیش فرضم در مورد «آهستان » و دیگر دوستان مخالف گرامی «صداقت و شور انقلابی » آنها است. و مشى دیگرم آماده بودن همیشگی ام برای آموختن و اصلاح خودم است.
    ۳- پس ماهم باید باصداقت و صبر ٬ و البته باا ستدلال و متین ( مانند شما) به آنها جواب بدهیم.

    ۴- و توجه داشته باشیم که این گسترش شور به جای شعور٬ شعار به جای استدلال٬ ترور شخصیت به جای جواب منطقی٬ تهمت و فرافکنی و…و نیز صلب بودن عقیده و مرام هم از ویژگیهای « یک نظام تمامیت خواه و استبدادی» هستند.

    [پاسخ]

    نامدار پاسخ در تاريخ مارس 8th, 2010 10:55 ق.ظ:

    Ehsan10 عزیز

    من هم امیدوارم آقای حسینی این مطالب را از سر صداقت و بی غرض بنویسند ، یعنی با نیت خیر .
    ولی آیا پیش فرض جنابعالی در مورد روزنامه کیهان هم “صداقت و شور انقلابی ” است؟ من حتی بعید می دانم عاملی که آقای “حسین قدیانی” را وادار به نوشتن آن متون انقلابی می می کند ” صداقت و شور انقلابی ” باشد.

    با بند 4 نوشته شما کاملا موافقم و امیدوارم دوستان در این دام نیفتند.

    ممنون از توجهتان دوست عزیز.

    [پاسخ]

    ehsan10 پاسخ در تاريخ مارس 8th, 2010 11:24 ق.ظ:

    بسم رب.
    «نامدار» گرامی.

    ۱- نه! پیش فرض بنده در مورد روزنامه کیهان “صداقت و شور انقلابی ” نیست. در مورد نیت آقای “حسین قدیانی” مطمنن نیستم ولی نظر من در مورد نوشته های ایشان همان نوشته ای است که در کامنت قبلی لینک کرده ام.

    ۲- حرف من «کلی » است. حتی در مقابله با روزنامه کیهان (که در بی اخلاقی و بی پروایی و بی منطقی نمونه است) ما نبایستی شعور٬ اخلاق و انسانیت رازیر پا بگذاریم.

    [پاسخ]

    نامدار پاسخ در تاريخ مارس 8th, 2010 12:47 ب.ظ:

    ehsan10

    با حرف کلی شما کاملا موافقم عزیز.

    [پاسخ]

    نجوا پاسخ در تاريخ مارس 8th, 2010 8:14 ق.ظ:

    مردم یک کشور با فردیت و خودخواهی و منم منم هیچ وقت پیشرفت نمی کنن و از اون مهمتر، خوشبخت نمی شن. می شه شخصیت خودمونو داشته باشیم، خلاق هم باشیم و روحیه ی اتحاد و هماهنگی هم داشته باشیم. فردیت و خلاقیت لازم و ملزوم هم نیستند.

    هر کسی خودش باید فکر کنه و به تشخیص برسه. اما وقتی تصمیم گرفته شد، باید منیت رو کنار بذاره و با جمع همراه بشه. نه اینکه علم مخالفت رو برداره و سعی کنه برای به کرسی نشوندن حرفش هر جور می تونه ضربه بزنه.

    ضمنا علمی که به آدم قوه ی تشخیص بده، با اطلاعات غلطی که بیگانه ی مغرض می خواد با خوروندنش به ما راه نفوذشو باز کنه فرق داره. ممکنه فکر کنی روشنفکری و خیلی می دونی، ولی به علت تغذیه ی فکری از منابع مسموم، قوه ی تشخیصت دچار مشکل شده باشه. ناسلامتی اونا صدها ساله که تجربه ی استعمارگری و استثمارگری دارن و می دونن چه جوری فریب بدن که روح آدم خبردار نشه.

    [پاسخ]

    نامدار پاسخ در تاريخ مارس 8th, 2010 11:23 ق.ظ:

    نجوای عزیز

    ممنون از جوابتان ولی من مثل شما فکر نمی کنم.

    اولا شما فرموده اید” فردیت و خلاقیت لازم و ملزوم هم نیستند.” . دقیقا برعکس.
    فردیت و خلاقیت کاملا لازم و ملزوم یکدیگرند چون اثری که فردی نباشد خلاقانه نیست ، کپی برداریست.

    ثانیا تشخیص خوب و بد علوم به عهده کیست؟ حکومت در نقش قیم و کیل و وصی مردم (رعایا) ؟

    پاراگراف سوم شما تاسف برانگیز است. یعنی شما (شما نوعی) برای خودتان حدی از شعور و آگاهی قائل نیستید که بتوانید خوب و بد و درست و غلط را تشخیص بدهید و حکومت در نقش سانسورچی و فیلتر باید برای شما تصمیم بگیرد که چه اطلاعاتی به نفع شماست و کدام نیست؟ ازسوی دیگر ، در عصر اطلاعات و با وجود راههای مختلف برای دستیابی به اطلاعات ، در مورد تلاش حاکمیت برای سانسور باید گفت ” عرض خود می بری و زحمت ما میداری”.
    بنده یک سوال از شما دارم. اگر یک روز بدون نیاز به تشکیلات مفصل ماهواره ، دسترسی به شبکه های جهانی امکان پذیر شد (که آن روز دور نیست) ” اثر تغذیه از منابع مسموم ، قوه تشخیص مردم دچار مشکل می شود؟” لابد باید آن روز فاتحه اسلام را هم خواند. و به قول دوست طنازی در همین آهستان شعار “مرگ بر تکنولوژی” سر داد.

    [پاسخ]

    نجوا پاسخ در تاريخ مارس 8th, 2010 2:27 ب.ظ:

    نامدار عزیز

    اولا مگه حتما باید این “من” رو بادش کرد تا خلاقیت به کار بیفته؟

    ثانیا هیچ علمی بد نیست، بشرطی که واقعا علم باشه. حیله و نیرنگ نباشه که با یک ظاهر تاثیرگذار به خوردمون بدن.
    و تا زمانی که تو آشفته بازار رسانه ای، رسانه های ما به قدرت کافی نرسیدن، بله حکومت (که ما بهش اعتماد داریم) باید مقداری از سم ها رو فیلتر کنه.

    ثالثا تاسف برانگیزتر از اینکه فکر کنیم همیشه قدرت تشخیص خوب و بد رو نداریم، اینه که دچار خودشیفتگی و اعتماد به نفس کاذب بشیم و فکر کنیم در همه موارد می تونیم درست رو از غلط تشخیص بدیم. خیلی از من و شما بالاتر در تشخیص درست و غلط دچار اشتباه شدن و احتمالا هر معتادی روز اول مصرف فکر می کرده شعورشو داره که به موقع بذاره کنار.
    چرا در اسلام غیبت و تهمت اینقدر منفوره؟ مگه آدمها شعور تشخیص ندارن؟
    به این علت که اکثر مردم بدون تحقیق کافی تاثیر می گیرن و باور می کنن. بین کسانی که از روز اول بدون هیچ تحقیقی با اطمینان گفتن در انتخابات تقلب شده، فراوون استاد دانشگاه و دانشجو بود.

    [پاسخ]

  25. طوس
    7 مارس 2010 در 20:48 | #25

    من از صبانت مشهد استفاده ميكنم.
    روز قبل از 12 بهمن كه اينترنت قطع شد زنگ زدم به دفتر صبانت. گفتند دستور دولته كه تا بعد از 22 بهمن كل اينترنت قطع باشه!!
    اما فرداش وصل شد!!
    خلاصه يه مشكل يك روزه رو به همين راحتي به عنوان دستور دولت بيان كردند!
    خلاصه كلام اينكه احتمال سياسي بودن قضيه هست ها!

    [پاسخ]

  26. ـفـاشيست.
    7 مارس 2010 در 20:53 | #26

    اين جوري كه جلو ميريم پس فردا به 72تا شهيد كربلا هم ميرسيم و چه چيزايي عجبي در مردشون ميكند…!
    هر چيزي حدي داره ، خداييش!!!!!!!!!!

    [پاسخ]

  27. ـفـاشيست.
    7 مارس 2010 در 20:56 | #27

    در موردشون.

    [پاسخ]

  28. آهنگر
    7 مارس 2010 در 21:35 | #28

    به همه دوستان همفکر و غیر همفکر
    بگذارید یک مثال خیلی ساده برای توضیح این مسئله بزنم.
    همه ما داستان پطروس فداکار رو شنیدیم.پسری فداکاری که ساعتها توی سرما ایستاد تا شهرش رو از یک فاجعه نجات بده.کار بزرگی کرد و داستانهای زیادی درموردش نوشتند و خوندیم.تبدیل به قهرمان شهرش شد و مردمش تحسینش کردند.اما هیچکس نگفت پطروس جان این بیا این صندلی ریاست.تو بشو شهردار.نبردنش توی دانشگاه و ازش بخواند فلسفه و جامعه شناسی یاد درس بده.
    خوب انگیزه اون پسر چی بوده؟مسلما نجات شهرش.بسیار خوب.اما آیا این عمل شجاعانه چیزی به علمش به عقلش یا به درکش از مسائل جامعه اضافه کرده؟ تنها درسی که پطروس گرفت شاید این بود که میتونست از یک چوب یا سنگ برای بستن سوراخ استفاده کنه و یا شایدم بعدش خواستار برکناری شهرداری شده که چرا سد رو از اول طوری نساخته که سوراخی درش ایجاد نشه!!!
    عمل اون پسر هر چه بوده و با هر انگیزه ای بوده قابل تحسینه چون برای کشورش جنگیده.اما محض رضای خدا برای یک بار هم که شده اون جنبه قدسی و شاعرانه ای که برای این بچه قائلید رو کنار بگذارید و فکر کنید ببینید آیا میشه به عنوان یک فیلسوف و همه چیزدان بهش نگاه کرد.

    [پاسخ]

    ـفـاشيست. پاسخ در تاريخ مارس 7th, 2010 9:59 ب.ظ:

    اينو بدون فقط!
    شهادت چيزي نست كه بتوني فقط از نظر عقلي نگاهش كني شهادت يه چيزيه كه از امر قدسي و خدايي جدا ناپذيره
    اينم بدون شهادت بيخودي به كسي اهدا نميشه …………..

    [پاسخ]

    آهنگر پاسخ در تاريخ مارس 7th, 2010 10:24 ب.ظ:

    شهادت شاید مقدس باشه اما شهید قدیس نیست.

    [پاسخ]

    حاج احمد پاسخ در تاريخ مارس 7th, 2010 10:37 ب.ظ:

    جناب آهنگر،
    به معجزه اعتقاد داري؟
    تا حالا حس كردي كه بعضي از انسانها مورد عنايت خاص خداوند هستن؟
    شهدا انسانهائي خاص بودن،شما هيچ وقت نميتوني بگي يه نوجوون بر اثر جو گير شدن پا شد رفت جنگ و خوب چون تو جنگ كه نقل و نبات پخش نميكنن يه تير هم خورد به اين نوجوون و كشته شد،به همين راحتي.
    جناب آهنگر شايد قبولش سخت باشه براي بعضيها ولي شهدا مورد عنايت ويژه خداوند بودن.
    نميدونم تا حالا سراغ وصيت نامه شهدائي كه سواد چنداني نداشتند رفتي يا نه؟
    شما يه دقت كنيد به وصيت نامه ها،اصلا قابل باور نيست كه مثلا اين وصيت نامة يه نوجوون روستائيه كه فقط 4كلاس درس خونده.واقعا بعضي از وصيت نامه ها انگار توسط يه استاد ادبيات يا عرفان نوشته شده اند.

    [پاسخ]

    آهنگر پاسخ در تاريخ مارس 8th, 2010 12:41 ق.ظ:

    حاجی جون
    اولا خوشحالم که برگشتی و متاسفم از اتفاقی که برات افتاد.انشاالله خدا همه مریضا رو هم شفا بده.شما هم حالا استراحت کن وقت برای کامنت گذاشتن زیاده!
    من منکر این نیستم که شهدا انسانهای بزرگی بودند.مسلما لیاقتشون بیش از من و شما بوده که شهید شدند و چنین روزهایی رو ندیدند.من خودم توی فامیلهای دورم آشنای شهید دارم خانواده شون رو هم میشناسم.حرف من اینه که قدیس سازی نکنیم.همه کشورها به سربازانشون احترام میگذارند و حتی به نام سربازان گمنامشون هم میدون نامگذاری میکنند.اما هیچوقت نمیان بگن خوب چون طرف سرباز خوبی بوده پس حتما فیلسوف خوبی هم هست.
    ما ایرانیها از قدیم الایام دوست داشتیم به همه چیز یه برچسب فوق بشری بزنیم و همه مسائل پیرامونمون رو وارد مقدسات کنیم.شهدا هر چه کردند اجرشون با خداست ولی معصوم هم نیستند عالم دهر هم نیستند،این که اونی که در جنگ کشته شده در راه خدا بوده یا غیر خدا قضاوتش با من و شما نیست به ما هم ربطی نداره.
    من وصیتنامه چند تا از شهدا رو خوندم ولی هیچکدومشون نوجوون روستایی با 4 کلاس سواد نبوده.

    [پاسخ]

    حاج احمد پاسخ در تاريخ مارس 8th, 2010 1:29 ق.ظ:

    آهنگر جان؛
    ممنون از لطفت.
    آهنگر جان با اينكه تجربه نشون داده من و شما هيچ وقت به تفاهم نميرسيم ولي بازم مينويسم.
    من حالم خوبه،گفتم كه چون به سرم ضربه نخورده هنوز عقلم سر جاشه،اتفاقا الان چون 3-4 ماه بايد تو خونه بخوابم و نميتونم از جام تكون بخورم حسابي در خدمت دوستان هستم.
    اصلا موضوع حرف من قديس سازي نيست؛
    شما شهيدي كه با عنايت ويژه خداوند در راه خدا كشته شد رو با پطروس مقايسه ميكني؟
    من نميگم شهداي ما فيلسوف بودن،فقط ميگم آدمهاي خاصي بودن.چه اون شهيد تحصيلكرده و بالاشهر نشين و چه نوجوون كم سواد روستائي.
    شما اگه تو فاميل دورت شهيد داري من تو نزديكترين اقوامم كلي شهيد دارم كه بعضيهاشون تحصيلات عاليه داشتن و بعضيهاشون هم بچه مدرسه اي بودن ولي وصيت نامه هاشون در حد بسيار بالائيه و اين نشونه عمق درك اون بچه هاست.
    من به شخصه معتقدم شهداي ما انسانهاي خاصي بودن،يعني به درجه اي از ايمان رسيده بودن كه هيچ چيزي رو جز رضايت خدا نميخواستن.

    [پاسخ]

    ـفـاشيست. پاسخ در تاريخ مارس 8th, 2010 9:33 ق.ظ:

    ممنون حاج احمد كه در غياب من جوابشون رو داديد.

    [پاسخ]

  29. محبوبه
    7 مارس 2010 در 22:06 | #29

    غصه نخورید دوستان.شاید تقدیر بر این بوده که فهمیده ها به دل تانک بروند و نفهمیده ها فریاد مرگ براصل ولایت فقیه سردهند و بسیجی واقعی را همت و باکری بدانند و انگار نه انگار که بر روی لباس که نه بر روی قلب هزاران جوان ایرانی هنگامه ی پرسه در اروند رود حک شده بود:رهسپاریم با ولایت تا شهادت.

    [پاسخ]

    ـفـاشيست. پاسخ در تاريخ مارس 7th, 2010 10:19 ب.ظ:

    ما رهرو ولایتیم هر روزمون کرب و بلاست

    دست خدا رو سرم خامنه ای رهبر ماست

    سید علی جونم فدات ای رهبر ما

    سید علی کم نشه سایه ات از سر ما

    سید علی نذر تو روح و پیکر ما

    رهرو نهضت حسینی مالک اشتر خمینی

    ذکر حسین رو لباته خون علی توی رگاته

    ولایت ولایت ولایت آبرومه

    شهادت شهادت شهادت آرزومه

    [پاسخ]

    حاج احمد پاسخ در تاريخ مارس 7th, 2010 10:51 ب.ظ:

    ـفـاشيست،
    احسنت رفيق.
    كيف كردم.

    [پاسخ]

  30. تشنه ی حقیقت
    7 مارس 2010 در 22:51 | #30

    سلام بر همه ی دوستان
    اینو از سر دلسوزی مینویسم و هیچوقت نخواستم و نمیخوام که که وارد جدال بین شما بشم همانا که :
    اما خطاب به برخی از دوستان با تفکر ملقب سبز خصوصا آقای نامدار: این که با کلی گویی یک نظام را زیر سوال بردن و بدون ذکر منبع حرف هایی را زدن خود نشان از اوج احساسی بودن و سطحی نگری شما دارد، با ذکر نمونه ای بقیه را بر عهده ی خوانندگان محترم میگذارم. تقریبا سی سال از این نظام باشکوه و پرصلابت میگذرد اما خوب است یادآوری شود که تنها کمتر از 5 سال از آن متعلق به افکار ملقب به راست میباشد و بقیه تاریخ آن را افرادی هم فکر و هم کیش شما رقم زده اند ، لذا شما با این صحبت ها صراحتا انتقادهایی را به خود وارد میسازید.امید است که تامل و تفکر بیشتر در بین ما رواج پیدا کند تا منجر به چنین برداشت های با اشتباهات فاحش نگردد.
    من از شما دوستان سبز میخوام که یش خودتون فکر کنید که همین کارهایی که از طرف نماینده شما صورت میگرفت اگه از طرف رقیب صورت میگرفت اونوقت عکس العمل ها چی میشد؟ مطمتنا یک وجدان بیدار که امیدوارم در شما و همه ما باشه خودش براحتی میتونه جواب رو پیدا کنه.
    من فکر میکنم بجای لجاجت بهتره که همه ما به وجدانمون رجوع کردخ و از اون کمک بخوایم.
    به امید اون روزی که تفکر و استدلال های منطقی جای سطحی نگری و لجاجت های بیجا رو بگیر و همه ما عاقبت بخیر بشیم.
    با تقدیم احترام

    [پاسخ]

    نامدار پاسخ در تاريخ مارس 7th, 2010 11:41 ب.ظ:

    تشنه حقیقت عزیز
    چون بنده را خطاب فرموده اید عرض می کنم
    1- حرف بنده کلی بود و دقیقا به همین دلیل نیازی به ذکر منبع ندارد ، اینکه نشان دهنده اوج سطحی نگری و احساسی بودن است را به خوانندگان واگذار می کنم. شما معتقدی احساساتی و سطحی است. قبول. ممنون ازنظر شما
    2- عرض بنده درباره “نظام” بوده و 5 سال مورد اشاره جنابعالی مربوط به ” دولت ” یا همان “قوه مجریه” می شود. ملتفت هستید که عزیز، اصول کلی در مورد نظام ثابت است و با تغییر دولت دچار تحول نمی شود.
    3- کلیت حرف بنده در آن بحث در خصوص “الگو” سازی حاکمیت بود ه و تلاش برای بی ارزش کردن روشنفکری . برداشت شما چیز دیگری بوده که از قصور بنده در ناتوانی رساندن پیامم بوده.
    4- نصیحت شما را به جان و دل می خریم و فکر می کنیم اما لطفا بفرمایید کدام کارها؟
    5- ما هم آرزومندیم تفکر و استدلال های منطقی جای سطحی نگری و لجاجت های بیجا را بگیرد. الهی امین.

    [پاسخ]

  31. 8 مارس 2010 در 00:03 | #31

    ما شيعيان حیدريم
    از پیروان رهبریم

    [پاسخ]

  32. 8 مارس 2010 در 00:43 | #32

    چون
    1- آقای حسین قدیانی در “آهستان” لینک نیست (جدا چرا آقای حسینی؟)
    2- دوستان سبز هم به ایشان علاقه! خاصی دارندD;
    3- درد دلهای حسین عزیز، زیاد هم به مطلب “آهستان” بی ربط نیست
    4- ….
    بی خیال، متن را بخوانید بهتر است. البته یک کم قدیمی است ولی توی این حال و هوا می چسبه!

    * * * * *

    …نه،آب لازم نبود؛به اندازه کافی شسته بود باران،مزار یاران را.”به لاله در خون خفته”،اگر دعای مادران شهدا نبود باران نمی آمد.خدا جای حقی نشسته است؛آقای قالیباف،تونل توحید را دیدم؛زیباست اما شیفتگان خدمت هر از چندی یک دفاعی هم از ولایت کنند راه دوری نمی رود.تونل توحید زیباست اما دفاع از ولایت،از آن زیباتر است.جناب شهردار،با وجود این همه شن و ماسه و سایت های برف روبی و بیل و کلنگ مکانیکی،که از تابستان در خیابان های تهران کار گذاشته اید،می دانید چرا برف نمی آید؟شما می خواهید با سو استفاده از نزولات آسمانی،مدیریت شهری را به رخ شهروندان بکشید.خدا غرور دارد و اجازه استفاده ابزاری از نعمات آسمانی اش را به شهرداری به مجلس به دولت حتی به سران فتنه نمی دهد.دم خودم گرم؛همه را با هم زدم!خدایا!خدایا!تا انقلاب مهدی خمینی را که نگه نداشتی اما از نهضت خمینی محافظت بفرما.کارهای خدماتی با ما،دفاع از ولایت فقیه با تو.افتتاح تونل توحید با ما،اقتدار نظام با تو.خدمت به ملت با ما،پاسداری از آرمان های انقلاب با تو.سکون از ما،حرکت از تو.سکوت از ما،حرف زدن با تو.خوردن نان امام با ما،تنظیم و نشر آثار حضرت امام با تو.در ثانی،الان سازمان بازرسی به دوشغله ها گیر می دهد و عده ای هم دفاع از ولایت را شغل حساب می کنند.البته یک عده هم شغل حساب نمی کنند؛چون به جای حقوق و مزایا دردسر دارد و از همه بدتر بازنشستگی اش پیش از موعد نیست!از نظر ایشان دفاع از ولایت شغل سخت و زیان دهی است.همین ها می خواهند به رهبر ما به علمدار انقلاب،”جام زهر افتخاری”،”مظلومیت افتخاری” و “تکرار تاریخ افتخاری” بدهند.افتخار رهبر ما به ایستادگی،پای پرچم امام است.افتخار مولای ما ایستادن پای آرای 40 میلیونی ماست.به “آقا”، ما باید خسته نباشید بابت رهبری بگوییم،نه شما “دکترای افتخاری” بدهید.بعد از 20 سال نشناخته اید هنوز مولای ما را.شک نداشتم که مولا دست رد می زند به سینه این عناوین پر طمطراق.خدایا!یار و یاور مولای باش در این رسالت خطیر.خدایا!تا آخر همین هفته برف رحمت خود را بر زمین تهران بنشان تا مدیریت شهری،توان خود را در ارائه خدمت به رخ ما بکشد؛”اللهی العفو”،نه!بلند بگو:”اللهی البرف”.به خودت قسم خدا،یک هفته دیگر برف نیاید،اینها موضوع را سیاسی می کنند؛می کشانند به مطبوعات و مدعی می شوند مخالفان شهرداری،جلوی بارور شدن ابرها را گرفته اند و با تنگ نظری اجازه تردد را به یک جبهه هوای پر فشار نمی دهند و به دانه های برف برای ورود به آسمان کشور ویزا نمی دهند.آقای قالیباف،من اشک شما را در مرسم افتتاح تونل توحید دیدم و چند روز قبل دیدم که مادر شهیدان تقوی سر مزار فرزندانش “محسن” و “حسن” داشت از بی بصیرتی خواص و مظلومیت “آقا” خون گریه می کرد.نه،من اصلا منظورم از خواص،آقای قالیباف نیست.همه تان که دارید این مقاله را می خوانید؛یک هیچ به نفع من!فریب خوردید از ژورنالیسم این قلم.من اصلا در افکارم تجدید نظر اساسی کرده ام و دیگر به این آقایان،”خواص” نمی گویم.کجای بصیرت این حضرات،نکته خاصی دارد که من به آنها بگویم “خواص”؟گلیم باف روستای شهید آباد مازندران از نظر من خواص است.خواص،حسن آقا،بقال سر کوچه ماست که روی شیشه مغازه اش نوشته:”نسیه نمی دهم به خصوص به دشمن”.خواص،آقا رمضون،مکانیک چهار راه استقلال است که در انتخابات به موسوی رای داد اما حالا خودش می گوید:مثل سگ پشیمان است.من تنها خواهشم از این “عوام”(باز هم منظورم قالیباف نبود؛دو هیچ!) این است که هر از چندی یک حرفی بزنند؛7 ماه وقتی عده ای از عوام،سکوت می کنند،آدمی در قدرت تکلم ایشان دچار شبهات اساسی می شود.خواهش می کنم آقایان،گاهی یک حرفی بزنید.اصلا مسائل سیاسی را بی خیال.درباره قضاوت مظفری زاده در دربی صحبت کنید.یک حرف بزنید راجع به دعوای شیث رضایی و علیرضا حقیقی.همچین سکوت کرده اید،ما خیال می کنیم نکند زبانم لال،شما “لال” شده باشید؛آخر کل زندگی تان شده “پانتومیم”…حالا ولش کن.برگردیم به همان قطرات باران.چه زیباست وقتی قطرات باران بوسه بر قبور یاران می زند.چه زیباست وقتی گنجشک ها از روی قبر شهید گمنام،گندم نذری مردم را می خورند و آواز سر می دهند.باران،فاتحه “حضرت آیت آلله آسمان” است برای شهدا.آنها که برای لشکر کفر دلیل می آورند،”حجت الاوباما” هستند،نه “حجت الاسلام”.محسن کدیور “حجت الهیلاری” است و عده ای به اسم درس خارج،حوزه علمیه را به دانشگاه کمبریج فروختند و شدند؛”آیت البلر”.حجت اسلام شهدایی هستند که با وصیت نامه شان با همه ما اتمام حجت کردند.حجت اسلام،باران است…و این باران،نیامد نیامد،عدل در شب اربعین ثارلله بر لب تشنه زمین فرو آمد.بیایید با هم به شکرانه این باران “زیارت اربعین” بخوانیم سر مزار یارن؛”اشهد انک وفیت بعهد الله و جاهدت فی سبیله حتی اتیک الیقین.فلعن الله من قتلک و لعن الله من ظلمک و لعن الله امه سمعت بذلک فرضیت به.اللهم انی اشهدک انی ولی لمن والاه و عدو لمن عاداه.بابی انت و امی یابن رسول الله”.آه،این روزها ابر و باد و مه و خورشید و فلک دارند با آدمی حرف می زنند و ما به عمر و زید مشغولیم.فتنه بزرگتر،اشتغال ما به سران فتنه و ندیدن خود فتنه است.این روزها آخرین روزهای زمین است.این روزها آخرالزمان است و خدا دارد آخرین حرف هایش را به ما می زند.این روزها خدا دارد با ما اتمام حجت می کند.ما آخرین فرزندان آدمیم.خانه ما آخرین خانه کوچه بنی هاشم است.بنی هاشم اعضای یک پیکرند و بنی آدم شقه شقه شده است.”محمد” ناموس ماست و “حوا” ناموس
    “آدم”.مریم قجر عضدانلو ابریشمچی رجوی،نام هر نامردی که فکرش را بکنی،روی اسمش است.با دردکشان هر که درافتاد،ورافتاد.این روزها هر کس در فکر دفاع از ناموس خویش است. گذشته از انسان هایی که ناموس جایی در قاموس شان ندارد،بزرگی انسان ها را به ناموسی که دارند باید سنجید.اغلب آقازاده ها ناموس شان جیب پدران شان است.یکی مثل اکبر گنجی اصلا با مقوله ناموس نسبتی ندارد.آدمی که ناموس داشته باشد منکر امام زمان نمی شود.فردوسی پور ناموسش SMS برنامه 90 است.بزرگی آدم ها به میزان بزرگی ناموسی است که دارند.ناموس ملت ما اما انقلاب اسلامی است.بزرگ ترین انقلاب این قرون ماضیه.دین محمد ناموس ماست:”الاسلام یعلوا ولا یعلی علیه”.خمینی ناموس ماست؛بت شکنی بزرگ از تبار ابراهیم.خامنه ای ناموس ماست؛بزرگی او را باید از دشمنان بزرگی که در آمریکا و اسراییل دارد شناخت و ما حرف مفت نمی زنیم؛ما درست از لحظه پیروزی انقلاب،مسلمان شده ایم.اسلام ننه بزرگ اجداد ما ناب نبود.روی طاقچه بود.سجاده را باید روی آتش انداخت.روی فرش،ابن ملجم هم بلد بود نماز بخواند؛تازه با تعقیبات!در مبارزه باید قامت بست،نه در پستو.”سلمان” باید بود نه مسلمان.شمر هم مسلمان بود.پز ندهید که ما قبل از 22 بهمن هم مسلمان بودیم.قبل از 22 بهمن هم ریش می گذاشتیم.ریش باید ریشه در تیشه جهاد داشته باشد نه نهال باغچه پدر بزرگ.اسلام با خاله بازی فرق می کند.نماز را یزید هم می خواند.شما غلط کردید که قبل از انقلاب هم مسلمان بودید.شما احترام امام ما را نگه نداشتید و دارید از ادب ما از صبر ما بد برداشت می کنید.قیام علیه نفاق،بی ادبی نیست.هالو بودن با مودب بودن فرق دارد.خمینی نبود،شما رو به قبله اعلی حضرت دراز به دراز شده بودید.خمینی نبود،برای یک یا حسین گفتن باید صد بار به خودتان می لرزیدید.خمینی نبود،اسلام شما و آبا و اجدادتان چه خطری برای آمریکا و انگلیس داشت.حالا همه تان زبان باز کرده اید و به اسم کوبیدن فدراسیون فوتبال،حرف های سیاسی می زنید.آقای ضرغامی!SMS،درست در شبی ناموس عادل خان شد که دشمن برایش نقشه کشیده بود و شما غلط نکنم آن شب خواب بودید.اینها ما را با مدیران رسانه ملی عوضی گرفته اند.بنازم پربیننده ترین برنامه رسانه ملی ما را با این ناموسش!ما صدا و سیمایی می خواهیم که ناموسش خون شهدا باشد.وقتی ناموس BBC چرچیل است و ناموس VOA اسراییل،ناموس تلوزیون ما هم باید “انقلاب اسلامی” باشد.البته دور برتان ندارد.ما آنقدرها هم که شما فکر می کنید تنها نیستیم.دعوای ما طلبگی است.یک سیلی در 9 دی به گوش تان خواباندیم که معلوم شود بی شمار کیست.آری،این بار روی سخنم با شماست.غلط کردید که شما بی شمارید.شما فقط زبان تان دراز است.شما از خودتان هیچ ندارید.شما آویزان شده اید به روزهای ما.شما شده اید آدم شعارهای ما.شما چشم به شرف ما دوخته اید.حلقوم شما پر شده از فریادهای ما.شما از فرط فقر و نداری،کاسه گدایی جلوی آرمان ما دراز کرده اید و دارید از روز پیروزی ما گدایی می کنید.ما امسال روز شکست شاه را به روز شکست شاه دوستان مبدل خواهیم کرد.ما 22 بهمن امسال معلوم می کنیم بی شمار کیست.اگر شما روی اسکناس مقدس جمهوری اسلامی شعار می نویسید،ما ثابت خواهیم کرد آمریکا باز هم دلارهای خود را به دور ریخته است.شما استادید در حرام کردن دلارهای آمریکا.شما چون کم اید،عرضه براندازی ندارید.برانداختن رژیم کار امام ما بود که یک ملت بی شمار و پر از شور و شعور و شعار حامی اش بود.انقلاب کردن علیه انقلاب اسلامی بر تن شما لباس گشادی است.رهبری انقلاب به خمینی می آمد نه به شیخ بی سواد.شما غلط کردید که بی شمارید.شما فقط زبان تان دراز است.من روی سخنم با آشوبگران عاشوراست.شما غلط کردید که شهید داده اید.شهید جایش در بهشت است.کشته های شما بوی جهنم می دهند.جمهوری اسلامی اگر هم کسی را به درک واصل کند،طرف به هلاکت رسیده است.کسانی که شهادت را خشونت طلبی می دانند به شهادت نمی رسند،به هلاکت می رسند.غلط کردید که بی شمارید.شما فقط زبان تان دراز است.تعداد شما چیزی بیشتر از قبور تنگ و تاریک اجدادتان در قطعه منافقین نیست.نسل شما بر می گردد به مریم قجر عضدانلو ابریشمچی رجوی.متوجه منظورم که هستید؟بگو با که هستی،تا بگویم نسلت به که بر می گردد.ما با خمینی هستیم،نسل مان برمی گردد به “علی”.ما با خامنه ای هستیم؛نسل مان به “عمار” برمی گردد.شما با بد کسانی هستید و الا نسل تان به “سقیفه بنی ساعده” بر نمی گشت.بی شمار ماییم که 300 هزار شهید تقدیم انقلاب کردیم.شما در عاشورای 61 بی شمار بودید.شما زمان “علی” بی شمار بودید.الان دایناسورها باید امیدوار باشند؛این نسل شماست که منقرض شده است.این بوی الرحمن شماست که بلند شده است.هیچ خری اسم بچه اش را “ابوموسی اشعری” نمی گذارد.شما حتی اگر خوارج هم باشید باز از نام مولای ما “علی” استفاده می کنید.شما کفگیر براندازی تان به ته دیگ خورده است.غلط کردید که بی شمارید.شما فقط زبان تان دراز است.جمهوری اسلامی حتی اگر رژیم دیکتاتوری هم باشد،باز گلوله اش را برای گلوی شما حرام نمی کند.شما بچه تر از آن هستید که جمهوری اسلامی تیغ اش را حرام حلقوم شما کند.نمی دانم این دعا این ادعا درست باشد یا نه،اما کاش جمهوری اسلامی سقوط کند تا ما به شما انقلاب کردن را یاد بدهیم.شما سر رقاصه های تان روسری کرده اید تا ما خیال کنیم با یک مشت آدم مذهبی طرفیم.شما را ول کنیم،اینجا را می کنید آنتالیا.غلط کردید که مذهبی هستید.مذهب شما رساله زن بیل کلینتون است.ما در روز قدس،رو
    زه خوردن شما را دیدیم اما در روز عاشورا نماز خواندن تان را ندیدیم.شما کلاس تان پایین است؛به “تسبیحات اربعه” نمی خورد.لیاقت شما همین عرفان های مجازی است.در 100 صفحه،هیچ کس “بایزید بسطامی” نمی شود.ما نان شهدا را می خوریم،شما نان آمریکا را.ما در هوای انقلاب اسلامی سیر می کنیم و شما در فضای سایبر.خانم معلم شما هیلاری کلینتون است و معلم ما “خانم زینب”.سوگند به زبان آتشین خواهر حسین، که شما غلط کرده اید اگر مستقل باشید.شما سر گرفتن دلارهای آمریکا با هم دعوای تان شده و به جان هم افتاده اید.غلط کرده اید که “ملی” هستید.ملی،پیر پاتال های نهضت آزادی نیستند؛اینها می خواستند ملت را به جدایی طلبان بفروشند.اینها ستون پنجم دشمن بودند در جنگ و می خواستند خیلی قشنگ صدام را برادر صدا کنند.ملی مذهبی،شهدای انقلاب اسلامی اند.ملی مذهبی،مولای ما “خامنه ای” ایست که با تن مجروح،پای رای ملت چون کوه،استوار و با شکوه ایستاده است.شما واژه های ادبیات را دزدیده اید.شبیخون زده اید به القاب ناب.ملی مذهبی،شهدای ما هستند که اجازه ندادند آمریکایی ها به شما بگویند برده.اگر شهدای ما نبودند شما نه ملیتی داشتید و نه مذهبی و باید برای سگ اوباما استخوان پرت می کردید.شما غلط کردید که شهید داده اید.”جلایی پور” مرد است وصیت نامه برادران شهیدش را برای شما بخواند.نام هیچ یک از سران فتنه در وصیت نامه هیچ شهیدی نیست.هر چه هست “ولایت فقیه”است.غلط کردید که خانواده های شهدا با شما هستند.همین پنج شنبه ای از 64 مادر شهید پرسیدم که:سران فتنه را قبول دارید یا نه؟کاش می شد می نوشتم که جملگی گفتند:می خواهیم سر به تن این…نباشد.در خود خانواده همت هم اگر بنا را بر دموکراسی بگذاریم،شک نکنید سینه چاکان ولایت بیشترند.آیا پدر به رحمت خدا رفته همت،خانواده همت نیست؟آیا مادر پیر و مهربان همت،خانواده همت نیست؟اصلا همت را چه کسی بزرگ کرد؟آیا برادر همت خانواده همت نیست؟وآیا خود همت خانواده همت نیست؟!برادر سردار خیبر،بسیجی خامنه ای است.دل تان بسوزد.شما خودتان روز ندارید و از نردبان 22 بهمن ما بالا می روید.دل تان بسوزد.شما خودتان شهید ندارید از همت و باکری ما آویزان شده اید. من ممنون بسیجیان نسل خودم هستم.بسیجی واقعی بسیجیان خامنه ای هستند.ما موسوی و خاتمی و مایکل جکسون را از زبان شما انداخته ایم و به شما ثابت کرده ایم اینها نامردند؛مرد،”همت” و “باکری” است. عطری اگر به هوا بلند می شود از مزار “پلارک” ماست،قطعه منافقین بوی لجن می دهد.شما خودتان شرف ندارید و چشم به “ای مجاهد ای مظهر شرف ما” دوخته اید.تمام شعارهای شما تقلید از شعارهای ماست.شما از خودتان چیزی ندارید.در فضای مجازی،دختر بازی،می توان کرد اما براندازی نه.جمهوری اسلامی با این قرتی بازی ها سقوط نمی کند.شما فقط خشم انقلابی ما را بیشتر می کنید.شما باعث شده اید ما همه خورده خساب های مان را فراموش کنیم.خدایا شکر که دشمنان ما را از “حمقا” قرار داده ای.ما از همین الان باید به فکر جشن صدمین سالگرد انقلاب اسلامی باشیم.مادر بزرگ من با 80 سال سن امسال می خواهد 22 بهمن به میدان آزادی بیاید.چند سال بود با این بهانه که؛”برای چه بیایم،می دانم به اندازه کافی شلوغ می شود”،راهپیمایی نمی آمد.شما پیرهای ما را جوان کرده اید.مایوس های ما را سرزنده و بی تفاوت های ما را با غیرت.اصلا حالا که فتنه گران را محاکمه نمی کنند،خوب است از ایشان در “همایش احمق های ماندگار” تجلیل شود.شیخ این بار خودش هم نفهمید که چه خدمتی به انقلاب اسلامی کرده است.آری،انقلاب ما بیمه دعای مادران شهید داده است.هفت پشت آن طرفتر عقاید شما هم یک شهید پیدا نمی شود.شما وجود آمدن به “فکه” را نداشتید.شما جگر آمدن به “بازی دراز” را نداشتید.شما فقط در جهنم بی شمارید.من قبول دارم که در جهنم تعداد شما از ما بیشتر است.من قبول دارم که در قطعه منافقین،بسیجی اروند،سپاهی خرمشهر و ارتشی طلاییه حتی یک قبر هم ندارند.ما در قطعه شهدای گمنام بی شماریم و شما در قطعه منافقین.ما در بهشت زهرا بی شماریم و شما در جهنم هند جگر خوار.ما در خیابان آزادی بی شماریم و شما در بیابان غرب زدگی.ما در آزادگی بی شماریم و شما در هرزگی.پس غلط کردید که بی شمارید.غلط کردید که مرد مبارزه اید.سوپر مردهای شما خودشان را به شکل زن درآوردند و در رفتند.مرد،خواهران بسیجی من هستند که چادر مشکی شان را از خانم فاطمه زهرا به ارث برده اند.مرد،مادر “شهید رحمتی” است که به من گفت:اگر قوه قضاییه ناتوان است ما حق آشوبگران را کف دست شان بگذاریم.شما غلط کردید که قهرمان هستید.قهرمان های شما همگی به جرم خود اعتراف کردند.شما غلط کردید که امام را قبول دارید.امام همه شما را محارب می دانست.شما غلط کردید که در چارچوب قانون اساسی،معترض هستید.خیال خام شما برگرداندن صندلی شاه است.شما حتی غلط کردید که دشمن نظام هستید.جمهوری اسلامی بزرگتر از آن است که بچه های گروهبان قندلی دشمن اش باشند.دشمن نظام ما مجهز به 200 کلاهک هسته ای است.شما از اسراییل خط می گیرید.شما غلط کردید که مستقل هستید.امام ما گفت:”اسراییل به دریا دست بزند دریا نجس می شود”.شما باید اول خودتان را پاک کنید،بعد منت نظام را بکشید.آقایان فتنه گر، 7 ماه است که نتانیاهو دارد از شما تعریف می کند.شما تیتر یک “معاریو” هستید.رمز جدول “جرازلم پست” نام شما شده است.غلط کردید که در خط امام هستید.اگر امام را قبول داشتید،بیانیه های تان نجس نمی شد.تعارف که نداریم؛باید بروید “طهارت” کنید و هوای نفس تان را آب

    [پاسخ]

    Dalghak.Irani پاسخ در تاريخ مارس 8th, 2010 1:57 ق.ظ:

    آقا مهدی گل
    حقا که تو یک آدم عادی هستی.
    برادرکیف کردم ازاین نوشتۀ بسیارزیبا، شاعرانه،فاخر، ادیبانه وتأثیرگذار جناب حسین قدیانی عزیز.
    اگرجزامکان مطالعۀ همین یک مقاله را نصیب نبرده باشم از آمدنم به وبلاگ آقای امید حسینی -که البته بسیار بهره ها برده ام- والله که باید شاکر باشم خدای رحمان را برای یافتن بصیرت مورد ابلاغ رهبرم ومقتدایم.
    من گه می خورم که بصیرت نداشته باشم لطفاً اگرکسی دسترسی به این قالی باف بلدیه چی دارد به او بگوید که خداوند عادل وتوانا ورحمان ورحیم وجبار وقسیم و….نزولات امسال 10 میلیون تهرانی راگرو نگاه داشته برای حال گیری از تو. پس لطفاً یک دوکلمه راجع به چیزی که حسین قدیانی میگوید افاضه کن تا دعوای خدا با تو وپز الکی تو تمام بشود. والا وزیر نیروی دکتر مجبور می شود آب را جیره بندی کند همزمان با نان که دکتر قول داده تاتابستان جیره بندیش را تمام کند.
    آقای قالی باف توغلط می کنی که میگی به توربطندارد. یعنی حسین قدیانی با این اخلاص وپاکی ومسلمانی وایمان ناب وبصیرت تمامش اشتباه می کند. آخ قربان آن پاک قلمی، پاک زبانی، پاک ایمانی، پاک دشمنی، پاک دوستی وپاک کیهانیتان بروم حسین آقا. تراخدابیشتربنویس وبگو بگذاریک حالی هم ماببریم دراین شب های عزیز. یا…هو

    [پاسخ]

    ehsan10 پاسخ در تاريخ مارس 8th, 2010 7:51 ق.ظ:

    بسم رب.
    این نوشته http://hmotahari.net/post/226 در مورد آقای قدیانی و «دربارهٔ نسلی که فحاشی را دوست دارد» است.

    = ما در فضایی بزرگ‌ شدیم که عموماً بزرگ‌ترهامان کیهان می‌خواندند. بعدترها خودمان با یالثارات الحسین و پرتو سخن و فکه و دوکوهه و شلمچه و نشریات دیگری از این دست پروریدیم …. نقطهٔ مشترک در عموم این قبیل نشریات، «رفتار سلبی» و «زدن» یا فاش‌تر بگویم: «فحاشی» بوده است.
    – نه این‌که خیال کنید این فقط از این سَمت بر می‌آمد؛ نه. وقتی به خاطراتِ سال‌های «اصلاحات» باز می‌گردم و روزنامه‌های زنجیره‌ای را به خاطر می‌آورم همین «فحاشی» را می‌بینم. و می‌بینم نسلی را که با خواندن فحش‌های برآمده از قلم «مصلحان» بزرگ شده است.
    – غرض از گفتنِ این‌ها و شاید بهانهٔ این گفتن، انتشار نوشته‌های به اصطلاح طنازی است به نام «حسین قدیانی» که چند روز قبل در جایی دیدمش و پای خوانش یکی از متن‌هایش نشستم. متن، بی آن‌که ساختار داشته باشد و نویسنده‌اش بداند که چه می‌خواهد بگوید، فقط نوشته شده بود. از غلام‌سیاه شروع می‌شد و بی‌ربط به شیلنگ آب خانهٔ همسایه خاتمه می‌یافت. متنی سراسر بد و بیراه. به کی؟ به هرکی. من منتقد «فحش»م. حالا به هرکس که می‌خواهد باشد.
    – نکتهٔ جالب دربا
    رهٔ «قدیانی»، «خوش‌آمد» رفقا است از نوشته‌های بی‌ساختار و سراسر بد و بیراه او. …بله. این نسلی است که با کیهان و شلمچه و دوکوهه و خرداد و نوروز و… بزرگ شده است. نسلی که فحش دیده، فحش شنیده و فحش داده است. نسلی که آموخته است که در جواب فحش، فحش بدهد.

    بیائیم کمی نزدیک‌تر و اشعارِ به اصطلاع طنزی که در طول رقابت‌های انتخاباتی 88 سروده و خوانده شد به یاد بیاوریم. اشعاری که رئیس جمهور فعلی را بابت کاپشنش و سیاست‌هایش رسماً به سخره می‌گرفت. از این طرف حالا «قدیانی» سر بر آورده است که می‌گوید: اگر شیخ را به سلول انفرادی ببرند، ادعا می‌کند خودش به خودش تجاوز کرده است!
    و بعد، صدای خندهٔ حضار!
    و این یعنی که نسلِ من از فحاشی لذت می‌برد. با شنیدنش می‌خندند و لحظاتش شیرین می‌شود! یعنی نسلِ من مشتری فحش است.
    و وای بر چنین نسلی. از هر طیف و سلیقه که باشد، باشد…

    [پاسخ]

    اميد حسيني پاسخ در تاريخ مارس 8th, 2010 8:24 ق.ظ:

    آهستان به احسان: و احتمالا شما نظر منو زير همين نوشته خوندين؟!

    [پاسخ]

    ehsan10 پاسخ در تاريخ مارس 8th, 2010 10:23 ق.ظ:

    بسم رب.
    «آهستان» گرامی!

    ۱- بله نظر شما را هم خواندم.
    کامنت متینی گذاشته بودید که من هم با اکثر آن موافقم.

    ۲- معتقدم نوع گفتگو و کامنت های ما هم باید همانگونه و به دور از پرخاشگری و با رعایت طرف مقابل و به دور از قضاوتهای سریع و نادرست باشد.

    ۳- در آن کامنت گفته اید: «… امروز بر اثر حوادث بعد از انتخابات، از بس حریم ها شكسته شده و بعضی ها، انواع و اقسام تهمت ها رو خیلی راحت به زبان اوردند، خوب بعضی دوستان ما هم وارد این میدان شدند…»

    – با این استدلال (توجیه؟) مخالفم.
    – قبلا به یکی از مخالفان شما در همین وبلاگ گفته ام :
    «حتی اگر طرف مقابل شما توهین کرد٬ این به شما مجوز توهین و دادن نسبت های ناروا و بی مدرک را نمی دهد»

    – به خود شما هم در کامنت های جدا گانه عرض کرده ام:
    «ما باید بیش از من قال به ما قال بپردازیم. یعنی نوشته و گفته یک آدم را تحلیل کنیم و نه شخصیتش را…»
    «حتی اگر طرف مقابل ما کافر باشد٬ از اخلاق به دور است که برای منکوب کردش به او چیزی را که و جود ندارد نسبت بدهیم…»

    [پاسخ]

    محبوبه پاسخ در تاريخ مارس 8th, 2010 10:39 ق.ظ:

    به احسان
    با برخی از فرازهای کامنت تان موافق نیستم ولی در کل کامنت تان بسیار مهم و بارزش بود.امیدوارم همه ی دوستان سبز و غیر سبز بخوانند.کاش هیچ وقت یادم نرود و هیچ وقت یادمان نرود که صرف مخالفت با یک جریانی دلیل بر توهین و ناسزاگویی نمی شود.
    تذکر بسیار به جایی بود و تلنگر به جایی برای شخص بنده.

    [پاسخ]

    ehsan10 پاسخ در تاريخ مارس 8th, 2010 11:30 ق.ظ:

    بسم رب.
    هموطن گرامی «محبوبه»!

    متشکر ٬ و اگر فرازهایی از کامنت بنده را که با آن موافق نیستید نقد کنید بیشتر متشکر می شوم.

    [پاسخ]

  33. حسین
    8 مارس 2010 در 01:47 | #33

    اگه معنای با سواد سالاری اینه که به میرحسین داماد لرستان و فرند آذربایجان متمایل بشیم این موضوع با سواد سالاری نیست بلکه چیز سالاریه !

    یحتمل خانم رهنورد برزگترین زن روشنفکر چرا ؟
    1. چون پله های ترقی رو 10 تا یکی طی کرد و دکتراشو گرفت
    2. چون به نقل از شهید دیالمه انقدر خر تو خر ه که 1 ساله ایشون مفسر قرآن شدند و اون مزخرفات تو اون چند تا کتاب درج کرد

    [پاسخ]

  34. حسین
    8 مارس 2010 در 01:54 | #34

    با این نظراتی که من از دوستان لیبرال دیدم براین استوار شدم که ریگی هم قطعا یک انسان آزادی خواه است
    چون ایشو هم دز تفکر لیبرالیستی موج سبز بعد از وقایع ظهر عاشورا حمایت کردند و گفت با دشمنان موسوی برخورد میکنه

    [پاسخ]

  35. 8 مارس 2010 در 01:58 | #35

    بسم الله
    سلام
    اصلا نمی خوام از عنایت ویژه خدا به شهدا حرف بزنم!
    ولی یه نگاه به سطح صحبت ها، افکار، وصیت نامه ی اونها این نکته رو می رسونه که مایه و ریشه ی قوی ای توی صحبت هاشون وجود داره!
    خواهشا بخونید وصیت نامه شهدا رو و بعد رد کنید! از شهید 13 ساله و 12 ساله گرفته تا شهید پیر مرد!
    مشکل اینجاست که ما نمی تونیم قبول کنیم سطح فکری یه نوجوان با توجه به شرایط زمان می تونه بسیار بالا باشه!
    و البته از لحاظ زیستی هم تاثیر داشته که نمی خوام واردش بشم!
    ولی چیز عجیبی نیست! به درک و بصیرت کافی رسیدن و بهش عمل کردن!

    [پاسخ]

  36. حسین
    8 مارس 2010 در 01:59 | #36

    قابل توجه دوستان باسواد سالار تورو خدا برید تحقیق کنید امثال خاتمی و … بودند که قانون مطبوعات رو تصویب کردند و حالا اونو پرچم عثمان کردند و میگند باید لغو بشه

    [پاسخ]

  37. حسین
    8 مارس 2010 در 02:03 | #37

    یک سری حرف با مضمون شتشوی مغزی پیش اومد ، این نوجوون 13 سالش بود و میگید عقلش نمیرسید !
    اگه 20سالش بود چی میگفتید ؟
    اگه یکی مثل شهید دیالمه بود باز چی می گفتید ؟

    اصلا به محتوای اون مصاحبا با اون نوجوون تعمقا پرداختید؟
    اگه کسی تونسته باشه اینطور شتشوی مغزی بده باید دستشو بوسید

    [پاسخ]

    اميد حسيني پاسخ در تاريخ مارس 8th, 2010 8:27 ق.ظ:

    آهستان به حسين: احتمالا اين جماعت به امام حسين هم ايراد مي گيرند كه چرا بچه هاي شيرخواره و نوجوان 13 ساله رو قرباني كرده! چون يكي دو نفر نوشته بودند كه بچه رو چه به جنگ و كارهاي مردانه!!!

    [پاسخ]

    اتشون پاسخ در تاريخ مارس 8th, 2010 9:04 ب.ظ:

    یا گیر بدن به یکی کردن بچه ش رو بزنه. اگر بگه خواب دیده ام خدا ازم خواسته، چه عیبی نداره؟

    [پاسخ]

    اتشون پاسخ در تاريخ مارس 8th, 2010 10:44 ب.ظ:

    یا گیر بدن به یکی که گردن بچه ش رو زده.*

    [پاسخ]

  38. 8 مارس 2010 در 02:12 | #38

    دیروز سربازان امام خمینی
    امروز سربازان امام خامنه ای
    دیروز جنگ سخت
    امروز جنگ نرم
    وچه زیباست سربلندی سربازان دیروز و امروز در نبرد سخت و نرم

    [پاسخ]

    ـفـاشيست. پاسخ در تاريخ مارس 8th, 2010 9:25 ق.ظ:

    وچه زیباست سربلندی سربازان دیروز و امروز در نبرد سخت و نرم
    و چه زيباست رهبري امامان ما.

    [پاسخ]

  39. حسین
    8 مارس 2010 در 02:37 | #39

    حقا که شهدا هنوز هم مظلومند !!!

    [پاسخ]

  40. 8 مارس 2010 در 02:51 | #40

    اتفاقا من هم یک مطلبی راجع به لیبرلهای منافق نوشتم! خیلی‌ دوست دارم نظرات دوستان شفیق را بدونم

    http://dehkhoda.wordpress.com/2010/03/07/marg-bar-liberal-monafegh-comunist/
    مرگ بر لیبرالِ منافقِ کمونیستِ بی‌ دین و ایمون

    [پاسخ]

  41. 8 مارس 2010 در 02:55 | #41

    سوال : یک بسیجی‌ واقعی‌ کدام است؟
    الف. همانی که برای دفاع ز ذره ذره خاک وطن و برای پاسداری از ناموس‌اش جانش را نثار کرد
    ب. همانی که برای دفاع از ولایت باتوم به دست به جان جوانان و ناموس مردم افتاد
    ج. همانانی که با رمز “یا زهرا” کوی دانشگاه را به خاک و خون کشیدند و نخبگان کشور را همچون اسیران عراقی روی زمین سرد کوی می‌‌کشیدند
    د. همه موارد

    [پاسخ]

    حاج احمد پاسخ در تاريخ مارس 8th, 2010 11:42 ق.ظ:

    منافق واقعي كيست؟
    الف:همانهائي كه 30 سال به صورت آشكار براي نابوديه انقلاب اسلامي تلاش كردند و خونهاي زيادي ريختند؟

    ب:همانهائي كه 30 سال در خفا و از خرداد ماه به بعد آشكار براي نابوديه انقلاب اسلامي تلاش كردند؟

    ج:گزينه الف و ب.

    [پاسخ]

  42. 8 مارس 2010 در 06:46 | #42

    سلام
    جالب بود
    با احترام شما را لينك كردم

    [پاسخ]

  43. لیلا
    8 مارس 2010 در 08:49 | #43

    سلام
    من هم اشتراک صبانت هستم ولی وبلاگتون برای من فیلتر نیست

    [پاسخ]

    اميد حسيني پاسخ در تاريخ مارس 8th, 2010 9:05 ق.ظ:

    آهستان به ليلا: الان چند روزه هر ده دقيقه يكبار، يا هر نيم ساعت يكبار فيلتر ميشم و رفع فيلتر! شما از چه شهري كانكت هستيد؟

    [پاسخ]

    لیلا پاسخ در تاريخ مارس 8th, 2010 12:41 ب.ظ:

    سلام
    منم تقریبا در روز چند باری به وبلاگتون سر می زنم ولی تا حالا نشده که فیلتر باشه
    از اصفهان

    [پاسخ]

  44. سوده
    8 مارس 2010 در 09:13 | #44

    شهید 13 سالمون کاملا از روی فهم و درک این جملات رو گفته، و با آگاهی کامل شهید شده و …
    حالا مسئله ای که باقی می مونه اینه که فقط کلام خدا(قرآن) بدون ظرف زمانه. یعنی در هر زمان و مکانی ثابته. حتی سخنان پیامبران و امامان هم با توجه به شرایطش بررسی می شده. مثلا قضیه باطل شدن وضو بعلت خوردن گوشت شتر رو که می دونیدیا…
    پس لطفاشما که اینقدر به شهدا احترام میذارید، بازیچه شون نکنید، در حد امیال سیاسیتون پایین نیاریدشون

    [پاسخ]

    ـفـاشيست. پاسخ در تاريخ مارس 8th, 2010 9:29 ق.ظ:

    والا!
    گفتم، پي فردا هم ميبينيم كه سر شهداي كربلا هم همين بلا رو ميادند (نعوذ بلله)

    [پاسخ]

    اميد حسيني پاسخ در تاريخ مارس 8th, 2010 10:35 ق.ظ:

    آهستان به سوده: ممنون. ميشه بفرماييد كجا بازيچه شون كرديم؟ يعني الان طبق گفته شما بايد هم به گفته اون روز شهدا احترام بذاريم و هم الان بگيم كه بني صدر و منافقين خيلي خوبند؟!

    [پاسخ]

    سوده پاسخ در تاريخ مارس 8th, 2010 11:21 ق.ظ:

    منظورم اینه که از حرف این شهید که در یک زمان و مکان متفاوت بیان شده، برای تخریب مخالفان الانتون استفاده نکنید. فکر می کنید چه تاثیری داره این کارتون؟ من مخالف می گم: وااااااااااای خدای من! شهید 13 ساله گفته پس من راهم رو عوض می کنم. یا انقدر ابلهم که چون این عزیز شهید گفته حواستون به ضد انقلاب باشه و برنامه 8:30 هم می گه سبزا ضد انقلاب است در نتیجه …
    می دونی تنها تاثیر این کارات چیه؟ آدمایی که باهات موافقن، موافقتر می شن! و مهمتر از همه هر دو طرف رو به جون هم میندازی. بخاطر چی اینکارو می کنی؟

    [پاسخ]

    حاج احمد پاسخ در تاريخ مارس 8th, 2010 12:06 ب.ظ:

    خانوم سوده؛
    با عرض معذرت بايد بگم شما اشتباه ميكنيد.
    در واقع اين طوركه شما ميگيد نيست.
    با پست هائي از اين دست آقاي حسيني دو طرفو به جان هم نميندازن،اين گونه مطالب خاصيتهاي زيادي دارن،يكيش اينه كه باعث ميشن ماهيت حاميان يك جنبش براي ما هر روز روشنتر از قبل بشه!

    [پاسخ]

    یک ایرانی پاسخ در تاريخ مارس 8th, 2010 12:47 ب.ظ:

    خانم سوده

    چی شد که شما همانند سازی کردید؟

    [پاسخ]

  45. 8 مارس 2010 در 10:46 | #45

    سلام
    اين روش گشت و گذار توي آرشيو روزنامه ها خيلي عاليه
    يه پيشنهاد داشتم جسارتاً
    يه نگاه به تيتر روزنامه هاي اصلاح طلب وقتي كه كربلا توسط آمريكا اشغال شد بندازيد. يادم مياد تيتراي اون روزشون خيلي جالبناك! بود
    ياعلي

    [پاسخ]

  46. 8 مارس 2010 در 18:11 | #46

    عالی بود.

    [پاسخ]

  47. علی
    8 مارس 2010 در 20:30 | #47

    سلام آقای حسینی
    فیلتر شدن وبلاگ شما احتمالا به خاطر غیر قانونی بودن ورد پرس باشد.
    چون من چند بار خواستم در ورد پرس وبلاگ بسازم اما بسته بود.
    در هر صورت موفق باشید.

    [پاسخ]

  48. تشنه ی حقیقت
    8 مارس 2010 در 21:45 | #48

    جناب آقای نامدار، سلام
    من چون مشغله ی بسیار زیادی دارم فقط شب ها میتونم اینجا بیام لذا منو بخاطر اینکه دیر کامنت زدم ببخشید .
    امیدوارم که حرف های من رو بعنوان بی ادبی تلقی نکرده باشید چرا که همه ی ما ایرانی ها به نوعی برادر و خواهر محسوب می شویم و دور از ادب است که کسی به برادر خود اهانتی هر چند کوچک کند. تنوع در سلیقه ها ، طبیعی و بلکه برای رشد و بالندگی یک ملت لازم و بسیار سازنده می باشد. از این که لجاجت رو در مسیر خودتون قرار ندادید بسیار خوشحالم و امیدوارم همه ما همین راه رو برای خودمون انتخاب کنیم . اما اگر خوب دقت کنید متوجه میشین که در مملکتی که همه چیز اونو مردم انتخاب می کنن ، چه مستقیم و چه غیر مستقیم هیچوقت نمیتونه دیکتاتوری حاکم بشه و دیکتاتوری معنی پیدا نمیکنه . همون طور که همه ما دیدیم در این حدود سی سال سلایق نسبتا مختلفی سر کار اومدن و مردم همیشه توانستند که افراد با سلیقه های مورد علاقه خودشونو سرکار بیارن و در اینجا ما جایی برای دیکتاتوری نمی بینیم.
    کارهایی که گفتید نام ببرم رو من فکر میکنم دیگه همه از حفظ شدن. ولی من توجه شما رو به یک مثال جلب میکنم امیدوارم که موثر واقع بشه. مردم لبنان به طرز عجیبی حزب الله لبنان رو قبول دارن و علاقه ی بسیار عمیقی نسبت به اون ها دارن ، مسلمان و غیر مسلمان. وقتی که در انتخابات لبنان ، حزب الله نتونست پیروز بشه همه اولین چیزی که به ذهنشون رسید اینه که یه کاسه ای زیر نیم کاسه ست و البته بعدها یه چیزهایی رو شد که اونو تایید می کرد ولی جالب اینجا بود که حزب الله بخاطر کشور لبنان حرفی از تفلب نزد و اونو با کمال میل پذیرفت و اینه معنی درست میهن دوستی بجای مقام دوستی. مثال دوم اینکه نوه ی گاندی به نام ماهاتماثینک در انتخابات در اوج ناباوری شکست خورد و اونجا هم بدجور بوی تقلب به مشام می رسید اما اینجا هم حرکت زیبایی صورت گرفت و اون اینکه خانم ماهاتماثینک در جشن پیروزی رقیب شرکت کرد و جمله ای جاودانه به زبون آورد و اون این بود : امروز من شکست خوردم اما هند پیروز شد و این برای ما یعنی بزرگترین پیروزی.
    ای کاش ما هم از اونها یاد بگیریم .
    قابل ذکر هم هست که اگه شما کل نظام رو قبول ندارید و به اون ایراد وارد میکنید بهتره روشتون این باشه که ریشه یابس کنید تا دچار اشتباه نشین و در عین حال نظام رو با نظام شاهنشاهی قبلی مقایسه کنید .
    من از ته دل براتون موفقیت و کامیابی رو آرزو میکنم و امیدوارم که نصیحت های این برادرتون رو از باب دلسوزی و علاقه محسوب کنید و نه چیز دیگه .
    با تقدیم احترام

    [پاسخ]

  49. 23 مارس 2010 در 07:11 | #49

    این بنده خدا شهید شد رفت و خدایش رحمت کند.

    اما واقعا در سیزده سالگی کمونیسم را فهمیدن شاه کاریست.

    لیبرال را هم همین طور.

    ای کاش می دانشت کمونیسم و اسلام دوروی یک سکه اند.

    هر دو با شعار برابری مردم را به دام خود می کشانند.

    [پاسخ]

  1. 27 سپتامبر 2011 در 12:12 | #1

:D :-) :( :o 8O :? 8) :lol: :x :P :oops: :cry: :evil: :twisted: :roll: :wink: :!: :?: :idea: :arrow: :| :mrgreen: