خانه > جامعه, دفاع مقدس, عكس و تصاوير > عکس:نظر یک بسیجی واقعی درباره ضدانقلاب

عکس:نظر یک بسیجی واقعی درباره ضدانقلاب

سوال: چرا به جبهه آمدید؟

جواب: برای اینکه خودمان را بسازیم!

پیام من به مردم این است که وحدت خود را حفظ کنند و نگذارند که ضدانقلاب‌ها به انقلاب ما رخنه کنند

مثل کمونیست‌ها، لیبرال‌ها، منافقین و بنی‌صدر‌ها و کشمیری‌ها

دقت کنید: سن ۱۳ سال!

سوال:  بسیجی واقعی کیست؟

الف- کسی است که در سال ۶۱ زندگی می‌کرد!

ب- کسی است که از انقلاب و مردم در برابر تهاجم دشمن و ضدانقلاب دفاع می‌کند، خواه در سال ۶۱ خواه در سال ۸۸

ج- کسی است که مردم را رها می‌کند و از ضدانقلاب دفاع می‌کند، چه در سال ۶۱ و چه در سال۸۸

++++

عکس از حسین پرتوی عکاس برجسته انقلاب و دفاع مقدس  که چند سالیست در بستر بیماری بسر می برد. به امید شفای عاجل او

لینک مرتبط: تصاویری از حسین پرتوی

پی نوشت خیلی بی ربط: دیگر نمی‌دانم به چه زبانی بگویم که دو هفته است شرکت صبانت بنا به علل نامعلوم وبلاگم را فیلتر کرده! واقعا دلیلش را نمی‌دانم. به قول بعضی از دوستان شاید به خاطر اشکالات و اشتباهات فنی باشد و ربطی به فیلترینگ نداشته باشد، حرفی نیست، لااقل همین اشتباه فنی را پیگیری کنند و جواب بدهند!

  1. سید علی سنائی
    ۱۶ اسفند ۱۳۸۸ در ۱۳:۴۱ | #1

    حسین پرتوی چرا چند ساله در بیمارستانه؟

    [پاسخ]

    علی پاسخ در تاريخ اسفند ۱۷م, ۱۳۸۸ ۸:۴۹ ق.ظ:

    سلام خدا بر مجاهدان راه حق

    [پاسخ]

  2. چغوک
    ۱۶ اسفند ۱۳۸۸ در ۱۳:۵۱ | #2

    زمان جنگ نهضت ازادی و ملی مذهبی ها مرتب بیانیه میدادند و ایران رو به خاطر جنگ افروزی محکوم میکردند. امروز همین اقایون وطن فروش به اضافه سران فتنه مرتب دم از همت و باکری و بسیجیهای زمان جنگ میزنند. هر کی ندونه فکر میکنه این آقایون هر کدوم ده سال جبهه بودند.
    در بهار آزادی جای سعیده پور اقایی و ترانه موسوی خالی

    [پاسخ]

    علی پاسخ در تاريخ اسفند ۱۶م, ۱۳۸۸ ۲:۲۸ ب.ظ:

    مرگ بر ضد ولایت فقیه

    [پاسخ]

    یلدا پاسخ در تاريخ اسفند ۱۶م, ۱۳۸۸ ۳:۲۶ ب.ظ:

    حالا ملی مذهبی ها و نهضت آزادیها اینقدر قدرتمندند که شما ها به طور مسلسل وار به اونا حمله میکنید؟!
    مثل اینکه خودتون هم خطر رو حس کردین
    اگه نهضت آزادیها وطن فروش یا نوکر بودند تا حالا باید صد تا کفن پوسونده بودند اما میبینین که همشون با شرافت زندگی کردند وپیرتراشون فوت شدند و رده های بعدی هم دارن زندگی روزمرشونو میکنند فقط هر چند وقت یکبار که حکومت احساس خطر میکنه یه گیری هم به اینا و دکتر یزدی میده دوباره کاری به کارشون نداره تا….. احساس خطر بعدی

    در بهار آزادی جای سعید اسلامی هم خالی….

    [پاسخ]

    مهدی، یک آدم عادی! پاسخ در تاريخ اسفند ۱۶م, ۱۳۸۸ ۳:۳۴ ب.ظ:

    ببخشید “شرافت” یعنی چی؟ اون وقت، نهضت آزادی؟؟!!

    [پاسخ]

    یلدا پاسخ در تاريخ اسفند ۱۶م, ۱۳۸۸ ۳:۴۳ ب.ظ:

    شرافت یعنی صداقت در گفتار و عمل
    یعنی نون به نرخ روز نخوردن
    یعنی حرف حق رو گفتن حتی زمانیکه به ضررشونه
    یعنی عمله قدرت نشدن
    یعنی خاکسار و خاک پا و پابوس هیچ بنده ای نشدن
    یعنی دل پاک و بی ریا داشتن
    یعنی برده زر و زور تزویر نبودن
    یعنی زیر بار ظلم نرفتن
    یعنی انسان واقعی بودن

    [پاسخ]

    مهدی، یک آدم عادی! پاسخ در تاريخ اسفند ۱۶م, ۱۳۸۸ ۴:۴۲ ب.ظ:

    ببخشید آن وقت همه این “یعنی” هایی که نوشتید، نهضت آزادی است؟!

    [پاسخ]

    علیرضا پاسخ در تاريخ اسفند ۱۷م, ۱۳۸۸ ۱:۰۰ ب.ظ:

    به یلدا:

    اینا مدتهست که مردن وگرنه تو این سی سال یک کاری می کردن

    [پاسخ]

    عون پاسخ در تاريخ اسفند ۲۵م, ۱۳۸۸ ۷:۲۲ ق.ظ:

    ما در حال مبارزه با آمریکا و تفاله های آمریکا هسیتیم
    امام روح الله
    یلدا خانوم خیلی باحال استدلال می کنید کلا همه دندونهای آدم می ریزه تو دهنش از بس محکمه استدلال شما.فرمودید :
    اگه نهضت آزادیها وطن فروش یا نوکر بودند تا حالا باید صد تا کفن پوسونده بودند.
    بنا بر این اظهار نظر شما منافقین هم وطن فروش نیستند و خائن نبوده اند به این دلیل که صد تا کفن کهنه نکردند.
    و همچنین افضه فرمدین :
    همشون با شرافت زندگی کردند وپیرتراشون فوت شدند و رده های بعدی هم دارن زندگی روزمرشونو میکنند.
    میدونی مشکل در چیه؟در ترجمه کلمات و استخدام اونها.آخه شرافت در نگاه ما با نگاه شما فرق داره.بهتر قبل از پرداخت به کلمه رو معنا با هم حرف بزنیم.
    در ضمن سعید اسلامی یا هر کسی دیگری از جنس تفکر ما نیست.ما قئلیم به قرآن که در آن جان یک نفر برابری می کند با جان همه مردم.امثال سعیذ اسلامی همانقدر در تفکر ما مردودند که امثال نهضت آزادی.

    [پاسخ]

    یونس پاسخ در تاريخ اسفند ۱۷م, ۱۳۸۸ ۱۱:۲۸ ق.ظ:

    به یلدا – سمیرا سبز – آزادی و بقیه خانمهای سبز :
    امروز روز جهانی زن است و به همه شما این روز را تبریک میگویم .

    [پاسخ]

    آزادی پاسخ در تاريخ اسفند ۱۷م, ۱۳۸۸ ۱۱:۵۵ ق.ظ:

    از شما ممنونم یونس عزیز…

    ما از صدای باد میترسیم!

    ما از نفوذ سایه های شک در باغهای بوسه هامان رنگ می بازیم.

    ما در تمامی میهمانی های قصر نور از وحشت آوار میلرزیم.

    (فروغ فرخزاد)

    [پاسخ]

    یلدا پاسخ در تاريخ اسفند ۱۷م, ۱۳۸۸ ۲:۰۴ ب.ظ:

    با تشکر از یونس مهربان
    منهم این روز را بهمه خانومهای سبز اینجا تبریک میگم

    دخترانِ دشت!

    دخترانِ انتظار!

    دخترانِ امیدِ تنگ

    در دشتِ بی‌کران،

    و آرزوهایِ بیکران

    .

    دخترانِ رودِ گلِ آلود!

    دخترانِ هزار ستون شعله، ‌به طاقِ بلندِ دود!

    دخترانِ رفت و آمد

    در دشتِ مه‌زده!
    .

    دختران شرم

    شبنم

    افتادگی

    رمه !-

    از زخم قلب آبائی

    در سینه‌یِ کدامِ شما خون چکیده است؟

    بینِ شما کدام

    - بگوئید !-

    بین شما کدام

    صیقل می‌دهید

    سلاحِ آبائی را

    برایِ

    روزِ

    انتقام؟
    احمد شاملو

    [پاسخ]

  3. مجیدرضا
    ۱۶ اسفند ۱۳۸۸ در ۱۳:۵۴ | #3

    چه زیبا نوشته است این نوجوان :

    “پیام من به مردم این است که وحدت خود را حفظ کنند و نگذارند که ضدانقلاب‌ها به انقلاب ما رخنه کنندمثل کمونیست‌ها، لیبرال‌ها، منافقین و بنی‌صدر‌ها و کشمیری‌ها”

    باید به بصیرت و عمق بینش سیاسی او غبطه خورد /

    [پاسخ]

    سیاوش پاسخ در تاريخ اسفند ۱۶م, ۱۳۸۸ ۲:۱۳ ب.ظ:

    مجیدرضا جان بصیرت و عمق بینش سیاسی در ۱۳ سالگی؟ با چه قوه ی ادراک و تحلیلی؟ بهتر نبود می گفتید شست و شوی مغزی؟

    [پاسخ]

    مهدی، یک آدم عادی! پاسخ در تاريخ اسفند ۱۶م, ۱۳۸۸ ۳:۵۳ ب.ظ:

    سیاوش جان، بصیرت به سن و سال نیست. به مدرک تحصیلی هم نیست.
    بصیرتی که شهدای گرانقدر ما در دفاع مقدس از خود نشان دادند را خیلی از روشنفکران و باسوادان یا حتی عابدان ۶۰ ساله فکرش را هم نمی توانستند بکنند و نکردند و عملا در جنگ هم دیدیم برادر. اگر به فلسفه شهادت بیاندیشیم، می بینیم که راز جهان فراتر از سن و سال و مادیات است. خیلی بزرگتر از نگاه حقیر انسانی ماست. آنجایی که صحبت از عشق و عرفان به میان می آید و آنجایی که فنا فی الله معنی پیدا می کند. همان “عقل سرخ” تفکر شیعه را می گویم. حالا شما اسمش را بگذار “شست و شوی مغزی”!! خیلی از شهدای ما در جنگ ره صد ساله را یک شبه طی کردند…
    پس لطفا قوه ی درک شهدا را با خودتان نسنجید و این طور ظالمانه زیر سوال نبرید.
    …………………………………………………………………………
    از همه دوستان خواهشمندم که ساحت مقدس و پاک شهدای دفاع مقدس، که همچون آینه ای در مقابل ماست را به بحث های آلوده سیاسی، کدر نفرمایند.

    [پاسخ]

    سیاوش پاسخ در تاريخ اسفند ۱۶م, ۱۳۸۸ ۴:۰۲ ب.ظ:

    دوست من مهدی جان.
    به هیچ وجه قصد توهین به شهدا رو ندارم و نداشتم و از ایشون همیشه هم تقدیر کردم.
    اما اینکه به علت گرانقدر بودن ایشون، همه چیز رو در مورد شهدا پاک و مقدس و معصومانه بدونیم کمی غیر عقلیه. شما مطمئنید که این حرف هایی که میزنید رو یک بچه ی ۱۳ ساله میفهمه؟ من بی شعور، در مورد دیگر شهدا هم نظری نگفتم، اما باور کن من هم روزی ۱۳ ساله بودم. اما شک دارم در چنین سنینی بشه از فهم مفاهیمی مثل کمونیست و لیبرالیسم حرف زد. من حتی همین الان هم ادعای فهم این مفاهیم رو نمی کنم. حالا شما میدانی و وجدان خودت…

    [پاسخ]

    مهدی، یک آدم عادی! پاسخ در تاريخ اسفند ۱۶م, ۱۳۸۸ ۴:۵۵ ب.ظ:

    سیاوش جان
    شما اول می گویید: “شستو شوی مغزی”، بعد می فرمایید: “قصد توهین به شهدا رو ندارم و نداشتم”. می شود برای بنده بفرمایید که “توهین” یعنی چه؟!
    دوست من درباره شهادت بسیار سخن ها گفته اند و بسیار هم شنیده ایم. اما شنیدن کی بود مانند دیدن! اگر شما هنوز هم دقیقا معنی کمونیسم را نمی دانید، من فکر کنم که معنی “شهادت” را هم هنوز متوجه نشده اید.
    انسانی رفته جبهه فقط به خاطر عشق خدا و بهشتی که هرگز ندیده است و به خاطر آن جانش را هم داده است، آن وقت شما صحبت از “نفهم” بودن کلاسیک او و ندانستن معنی کلمه لیبرالیسم می کنید!

    “شهید” آنچه را که باید به قدر کافی می دانست، دانست و مهم تر از همه عمل کرد.
    این من و شما هستیم که اندرخم یک کوچه “فهم”هایمان مانده ایم برادر.

    [پاسخ]

    shabtaab پاسخ در تاريخ اسفند ۱۶م, ۱۳۸۸ ۸:۱۰ ب.ظ:

    سیاووش جان فکر کنم این دو مطلب رو بخونی به دردت بخوره

    شهامت مرد بودن، اکسیری که اینروزها نایاب شده!
    http://shabtaab.wordpress.com/2010/02/14/00021

    آیا نظام اسلامی ایران عقب مانده است؟
    http://shabtaab.wordpress.com/2010/03/05/00025

    [پاسخ]

    سیدحسین پاسخ در تاريخ اسفند ۱۶م, ۱۳۸۸ ۹:۰۴ ب.ظ:

    اولاً :

    ” قل انّما انا بشر مثلکم یوحی الی انّما الهکم اله واحد فمن کان یرجوا لقاء ربّه فلیعمل عمل صالحاً و لا یشرک بعباده ربّه احداً ”

    یعنی : بگو جز این نیست که من بشری هستم مانند شما که به من وحی می‌شود که معبود شما، معبودی یگانه است، پس کسی که امید لقای پروردگارش را دارد، (به رستاخیز معتقد است) باید کاری شایسته انجام دهد و هیچ کسی را در عبادت پروردگارش شریک نسازد

    ثانیاً :

    امام جواد ع و امام زمان ع در دوران کودکی ( ۵ سالگی) به امامت رسیدند

    حال با تفاصیل آقا سیاوش که ۱۳ ساله که هرّ رو از برّ نمی تونه تشخیص بده پس بصیرتش کیلویی چنده!! در نتیجه ائمه ما هم بعلهههههه ……….. !!!!!!!!

    [پاسخ]

    آهنگر پاسخ در تاريخ اسفند ۱۶م, ۱۳۸۸ ۹:۱۸ ب.ظ:

    به سید حسین
    یعنی شما دارید پیامبر و امامان که علم لدنی داشتند و معصوم بودند رو با این بچه مقایسه میکنید؟

    [پاسخ]

    سیاوش پاسخ در تاريخ اسفند ۱۶م, ۱۳۸۸ ۱۰:۵۸ ب.ظ:

    عزیزان
    شما به طرز جنون آمیزی فقط دارید از کلمه ی “شهادت” دفاع می کنید. درست، شهادت در فرهنگ ما (یا شما) خیلی جایگاه بالایی داره اما فراموش می کنید که این یک لقب که ما به آدم ها نسبت میدیم. حالا شما می خواید بگید هر کسی به صرف این که شهید شده همه چیز رو می دونسته؟ بیاید همین فردا بریم دم یه راهنمایی پسرانه از هرکی خواستی بپرس ببین کسی اصلا از مفاهیمی مثل کمونیسم و لیبرالیسم آشنایی دارند تا چه برسه به این که تحلیل هم کنند و بگن ما رو از شر این ها دور نگه دارید! حتی شک ندارم بیش از ۹۰% دبیرستانی ها هم نمی دونند.

    تحلیل های یک طرفه و کورکورانه ی شما از همین پرستش نوشته های تحمیل شده به ذهن کودک ۱۳ مشخصه. حتی نمی تونید قبول کنید این ادبیات یک کودک ۱۳ ساله نمی تونه باشه: پیام من به مردم… وحدت… دقت کنید که از ایشون سوال پرسیدند چرا به جبهه آمدید و ایشون در جواب به ملت ایران پیام میدن! باشه قبول ایشون خیلی با بصیرت بودن، احتمالا در سن ۱۷ سالگی هم دکترای سیاسی می گرفتن.

    عزیزان کم کم دیگه دارید خرافه پرستی می کنید!

    [پاسخ]

    سیاوش پاسخ در تاريخ اسفند ۱۷م, ۱۳۸۸ ۱۰:۰۰ ق.ظ:

    shabtaab جان خوندم ممنون
    اما این که ۱٫ ربطی بین اینها و بحث الان پیدا نکردم. باید جای خودش بحث کرد.
    ۲٫ من بارها گفتم این روزها شهامت، شجاعت و دلیری در تفکر خیلی مهم تره تا در عمل. مثلا این که من شجاعت قبول کردن حرف منطقی اما خلاف میل خودم رو داشته باشم خیلی ارزشمندتره تا شجاعت این رو داشته باشم که باتوم به دست بگیرم و …
    نمی دونم یعنی شما معتقید این نوجوان ۱۳ ساله با بینش این حرف ها رو زده؟ واقعا خودتون رو فریب نمی دید؟ شجاعت در قبول تفکر مهم تره تا شجاعت به معنی زور بازو.

    [پاسخ]

    علیرضا پاسخ در تاريخ اسفند ۱۷م, ۱۳۸۸ ۱:۰۲ ب.ظ:

    به سیاوش:

    اگه همین آدم ۱۳ ساله از شما وطن فروش ها دفاع می کرد تا حالا ۱۰۰ بار خودتون می کشتید!

    [پاسخ]

    منتظر پاسخ در تاريخ اسفند ۱۸م, ۱۳۸۸ ۱۱:۰۸ ب.ظ:

    به سیاوش.شما چند عدد دخترو پسرهای سبز به اسم هزار نفر تو سایتها پیام میذارید وفکر میکنید همه مثل خودتون و ارباباتون احمقند.بالاخره حقوق بگیر امریکا هستین دیگه…… .اللهم عجل لولیک الفرج.

    [پاسخ]

    عون پاسخ در تاريخ اسفند ۲۵م, ۱۳۸۸ ۷:۲۴ ق.ظ:

    قرار نیست شما مبدا مقایسه هم عالم باشی برادر من.قرار نیست که مثلا اگه شما نمی فهمی این موضوع را هیچ کس دیگه نفهمه برادر من.

    [پاسخ]

    علی رضا پاسخ در تاريخ اسفند ۱۶م, ۱۳۸۸ ۱۰:۲۱ ب.ظ:

    اقای اهنگر
    زیاده ناراحت نشوید متاسفانه منطق بعضی از دوستان ما در همین حد است
    اگر سیاوش بگوید بچه چند ماهه حرف نمی تواند بزند مثال می زنند که حضرت مسیح در روزی که به دنیا امد حرف میزد و از ان نتیجه می گیرند خاک بر سر سبزها که بعد از چند ماه نمیتوانند حرف بزنند!!

    [پاسخ]

    ehsan10 پاسخ در تاريخ اسفند ۱۷م, ۱۳۸۸ ۶:۲۹ ق.ظ:

    بسم رب.

    ۱- قطعا جایگاه همه جانبازان راه اسلام٬ و ایران رفیع و اجر آنها جزیل است.

    ۲- اعتراف می کنم اگر همه ما منتقدان «آهستان»گرامی جمع می شدیم٬ نمی توانستیم مثل «سید حسین» گرامی ٬ جامع و مانع زیر آب همه استدلالهای ایشان و البته منطق اغلب نوشته های آهستان را با یک کامنت کوتاه بزنیم.
    -متشکر برادر «سید حسین»!

    ۳- بله ! به نظر می رسد که اختلاف اساسی ما با «آهستان گرامی و دوستان قرآن خوان ایشان» در این است که :
    ما فکر می کنیم پیامبر به واسطه اتصال به منبع وحی و امامان به دلیل عصمت به خرق عادت پرداخته اند. و البته پیامبر ما «خاتم» بود و امامان ما ۱۲ تا و نه بیشتر!

    ۴- البته جواب کوتاه «علیرضا»ی گرامی کامل بود.

    [پاسخ]

    ادب پاسخ در تاريخ اسفند ۱۷م, ۱۳۸۸ ۱۲:۰۹ ب.ظ:

    خداوند علم لدنی را بقدری که باعث عصمت شود، فقط به معصومین عطا می کند. ولی بصیرت و حکمت را با درجاتی کمتر به گروهی از انسانهای عادی هم می بخشد. این افراد از همان کودکی از بقیه متمایزند.

    [پاسخ]

    سیدحسین پاسخ در تاريخ اسفند ۱۷م, ۱۳۸۸ ۹:۳۱ ب.ظ:

    به علیرضا
    کسی از دوستان سبز دانا و توانا و آگاه به امور و منطقی و فلسفه خوان و فلسفه دان و … توقع پذیرش امور محال رو نداره که شما الکی شلوغش می کنی و اما بعد

    اذا أراد الله بعبد خیرا فقهه فی الدین

    اگر خداوند بخواهد بر بنده ای خیر برساند او را در امور دینی اش آگاه می سازد ( بصیرت می دهد)

    ضمنا کسی منکر علم لدنی رسل و ائمه ع نیست به خاطر همین ابتدا آیه آخر سوره کهف رو نوشتم که یعنی آنها هم انسانهایی مثل ما بودند و تنها وجه تمایزشان وحی بوده درنتیجه بقیه اعمال آنها ممکن و قابل الگو گیری است

    لقد کان لکم فی رسول الله اسوة حسنة

    علاوه از این چه تعداد از علما و عرفای قدیم و معاصر سراغ داریم که در سنین نوجوانی به درجه اجتهاد رسیده اند؟؟؟
    درضمن از آقای سیدمحمد حسین طباطبایی نوجوان که در کودکی چنان توانایی هایی را بروز دادند فاکتور می گیرم
    دوستان عزیز مشکل از انجایی آب می خورد که بعضی ها طبق روش و نظریه مرسوم و معروف که « اگر رفتار و کردار کسی را نمی توانی رد کنی و یا توان پاسخگویی به ان را نداری بهترین راه اینه که شخصیت و خود طرف رو به زیر سوال ببری تا به تبع آن رفتار و گفتارش منکوب گردد » عمل می کنند

    [پاسخ]

  4. ۱۶ اسفند ۱۳۸۸ در ۱۴:۰۹ | #4

    خوشا به حال اون بچه بسیجی های مخلص.
    با دلی پاک و زبانی ساده، به اوج رسیدند و پرواز کردند.
    ای کاش ما هم بتونیم مثل اونا پاک باشیم و مخلص و فقط در راه رضای معبود حرکت کنیم، نه در راه رضای نفس خودمان.
    یا علی

    [پاسخ]

  5. سیاوش
    ۱۶ اسفند ۱۳۸۸ در ۱۴:۲۳ | #5

    امید جان
    مطالبی که در مورد بسیجی واقعی گفتید مخالفت عجیبی با تفکر مخالف دارد. یا به عبارت دیگهتضاد عجیبی با دموکراسی و آزادی بیان و تفکر داره. واقعا برای این بسیجی واقعی متاسفم که با تمام وجود برابر نظر مخالفش می جنگد. مگر لیبرال ها یا کمونیست ها به بسیجی واقعی تعارض میکنند؟ اتفاقا مشکل نظام جمهوری اسلامی با دموکراسی و حقوق بشر از همین جاها مشخص میشه.
    ایشون انقلاب رو برای خودشون مصادره میکنند، در صورتی که انقلاب متعبق به مردم است به قشری خاص از مردم.

    اشکال دقیقا اینجاست که شما تاب تحمل نظر مخلف رو ندارید.
    اشکال دقیقا اینجاست که به هر قیمتی که شده می خواهید انقلاب رو مصادره کنید و نظام رو از آن خودتون بدونید.
    اشکال دقیقا اینجاست که تفکر بسیج باید از مردم حمایت کند نه که به آنها حمله کند.

    [پاسخ]

    یک ایرانی پاسخ در تاريخ اسفند ۱۶م, ۱۳۸۸ ۲:۳۱ ب.ظ:

    سیاوش جان

    یه سوال دارم.
    وقتی میگی ” مخالف ” ، منظورت مخالف با چیه یا با کیه؟

    [پاسخ]

    سیاوش پاسخ در تاريخ اسفند ۱۶م, ۱۳۸۸ ۳:۲۴ ب.ظ:

    ایرانی جان
    هر نوع تفکر مخالف غیر مخربی، حالا شما اصلا بگو مخالفت با خدا.

    [پاسخ]

    یک ایرانی پاسخ در تاريخ اسفند ۱۶م, ۱۳۸۸ ۴:۴۱ ب.ظ:

    به سیاوش

    خب لیبرالها آدمایی بودن که از یه دوره ای به بعد همیشه مقابل ولایت فقیه قرار گرفتند. ولایت فقیه هم یکی از اصول قانون اساسی این انقلابه. مگه میشه با همدیگه به تعارض نرسن؟

    [پاسخ]

    سیاوش پاسخ در تاريخ اسفند ۱۶م, ۱۳۸۸ ۵:۳۲ ب.ظ:

    ایرانی جان قرار بگیرند، که چی؟
    چون از دید شما ولایت فقیه، مطلقه، همه جهان باید با ایشون در یک مسیر قرار بگیرند؟

    ۱٫ من به هیچ وجه از لیبرالیسم دفاع نمیکنم و مخالف سرسخت اون هم هستم (چون بیشتر سوسیالیست هستم) اما به اونها اجازه ی حیات و پرورش هم میدم، اصلا من کی هستم که بخوام به کسی اجازه ندم؟ آزادی بیان و تفکر رو میگیری چیه دموکرات جان؟ من گفتم مخلفت با خدا، حالا چه رسد به نایب خدا، تازه اگر به حق باشد و … و ..

    ۲٫من میگم شما و تفکر شما و امثال شما همه چیز رو برای خودشون میخواین، اگر به شما باشه نه لیبرالیسمی باید وجود می داشت نه فلانی و نه فلان های دیگری. این همون چیزیه که باعث میشه شما در مجموعه دموکرات ها قرار نگیرید،یعنی مبارزه با تمام تفکرات به نفع خودتون.

    [پاسخ]

    یک ایرانی پاسخ در تاريخ اسفند ۱۶م, ۱۳۸۸ ۶:۵۸ ب.ظ:

    به سیاوش

    بابا این حکومت به رفراندوم گذاشته شده و ۵/۹۸ درصد بهش رای دادن. قانون اساسی هم به رفراندوم گذاشته شده. من نمی فهمم که ما چه چیزی رو مصادره کردیم وقتی که حتی ولایت فقیه هم به رای مردم گذاشته شده؟!
    دموکراسی از این بالاتر؟

    [پاسخ]

    سیاوش پاسخ در تاريخ اسفند ۱۶م, ۱۳۸۸ ۷:۰۹ ب.ظ:

    اوه ایرانی جان
    دموکراسی بجز رای اکثریت اصول دیگری هم داره.
    میگم بیا در جهان اینکه تفکر شیعه خوبه یا بد رو به رای بزاریم، بعد اگر مثلا ۵ میلیارد گفتند بده میخوای بیا شیعه رو از بین ببریم بعدش هم بگیم دموکراسی از این بالاتر؟ مسخره نیست؟ اصلا می خوای بیا خود دموکراسی رو به رای بزاریم، اگر بیش از ۵۰ % رای منفی دادند بیا بگیم دموکراسی رای نیاورده پس باطله!

    اصلا می خوای بیا جنایت رو به رای گیری بزاریم و اگر رای آورد تصویبش کنیم، خوبه؟

    [پاسخ]

    یک ایرانی پاسخ در تاريخ اسفند ۱۶م, ۱۳۸۸ ۷:۳۱ ب.ظ:

    سیاوش جان

    وا سیاوش!
    میگم چرا نمی ری تو منظومه و کهکشان و کیهان؟

    عزیز من، من درباره ی جهان صحبت نمی کنم. من دارم درباره ی سهم خودمون از این دنیا که همون کشور خودمونه صحبت می کنم.
    حقیقت اینه که جمهوری اسلامی، قانون اساسی و اصل ولایت فقیه به رفراندوم گذاشته شدند و رای اکثریت رو از آن خودشون کردند.
    در ضمن اولین اصل دموکراسی، احترام به رای اکثریته و اگه کسی این اصل رو قبول نداره، دیگه نمی تونه در مورد اصول دیگه بحث کنه.

    [پاسخ]

    سیاوش پاسخ در تاريخ اسفند ۱۶م, ۱۳۸۸ ۸:۰۲ ب.ظ:

    ایرانی عزیز در راستای اقتدار گرایی، دموکراسی رو هم از آن خودتون می دونید؟
    به سادگی گفتم هر انتخاباتی دموکراتیک نیست.
    در خیلی از کشورها اصولا انتخاباتی برگذار نمیشه اما از ایران عزیز دموکراتیک تر شناخته میشن. اصل اولیه ی دموکراسی رعایت حقوق بشره نه احترام به رای اکثریت عزیز. در کشوری که رسما با فعالان حقوق بشر به مبارزه برخاسته و رسما حقوق بشر رو زیر پا میزاره نمیشه از دموکراسی حرف زد. اینها اصول اولیه ی دموکراسی هستند نه انتخابات، اون هم به هر شکلی. همین هم باعث شده که کشورهایی که هنوز قبیله ای اداره میشن و خلیفه دارند ز ایران دموکرات تر ارزیابی بشن. اوکی؟

    [پاسخ]

    نامدار پاسخ در تاريخ اسفند ۱۶م, ۱۳۸۸ ۸:۱۸ ب.ظ:

    خانم یک ایرانی عزیز.

    تا انجایی که من خبر دارم حکومت ” جمهوری اسلامی” در ۱۲ فروردین سال ۱۳۵۸ به رفراندوم گذاشته شد و تایید شد و اصل ” ولایت فقیه” در شهریور همان سال به پیش نویس قانون اساسی اضافه شد. اصلی که مخالفینی مانند آیت الله مکارم ، آیت الله راکی ، آیت الله خویی، آیت الله حائری یزدی و آیت الله گلزاده غفوری و البته آیت الله طالقانی و .. داشت. من نمی دانم مثلا اگر آیت الله طالقانی شهید نشده بود و امروز مخالفتش را با اصل ولایت فقیه ابراز می کرد چه اتفاقی می افتاد.

    [پاسخ]

    یک ایرانی پاسخ در تاريخ اسفند ۱۷م, ۱۳۸۸ ۹:۵۵ ق.ظ:

    سیاوش؟

    اول اینکه نکنه منظورت از فعال حقوق بشر، امثال شیرین عبادیه؟
    اگه اینطوره باید بگم شیرین عبادی بهتره اول از همه تکلیف خودش رو با زنان شهرستانی این کشور، روشن کنه و کمی هم واسه اونا دلسوزی کنه.
    شیرین عبادی همیشه از حق کسانی سعی کرده دفاع کنه که علیه جمهوری اسلامی فعالیت داشتند تازه اونم فقط تو تهران.
    ببینم مگه اون زنایی که ریگی کثافت شوهراشون رو کشته، احتیاج به حمایت ندارن؟
    می دونی چیه؟ چون ریگی با آمریکایی ها دستش توی یه کاسه بود و شیرین عبادی هم کاسه لیس آمریکایی هاست، بنابراین فقط جاهایی صدای حقوق بشرش بلند میشه که بضرر جمهوری اسلامی و بنفع آمریکا تموم بشه.

    دوم اینکه تا وقتی اکثریت یه جامعه به یک قانون مشترک تن نداده باشن، چطوری میشه فهمید که بعدش کی حقش ضایع میشه و کی حقش ضایع نمی شه که حالا بخواهیم از حقوق بشر حرف بزنیم. نکنه فکر می کنی، حقوق بشر، همون چیزیه که آمریکایی ها واسمون تعریف کردن و ما هم باید خودمون رو با اونا هماهنگ کنیم؟

    [پاسخ]

    سیاوش پاسخ در تاريخ اسفند ۱۷م, ۱۳۸۸ ۱۰:۰۸ ق.ظ:

    ایرانی جان
    این دیگه تعریفش دموکراسی نمیشه. شما هرجا که خواستید مطالعه کن، حقوق بشر از ابتدایی ترین اصول دموکراسیه. انتخابات آزاد هم. روی کلمه ی آزاد همه جا تاکید شده.
    من از حقوق بشر حرف می زنم و شما از شیرین عبادی؟ انگار نمی دونید حقوق بشر با نوبل صلح فرق داره. حقوق بشر به صراحت میگه اعدام ممنوع، شکنجه ممنوع و خیلی چیزهای دیگه ربطی هم به عبادی ها نداره. وقتی کوچکترین حقوق انسان ها اگر مخالف نظام باشند در ایران رعایت نمیشه بحث از دموکراسی و حقوق بشر و آزادی بی معنیه.
    در مورد مخالف گفتیم و بحث منحرف شد. همین منافقین و کمونیست ها اگر بیش از خمینی در پیروزی انقلاب سهم نداشته باشند، کمتر هم نداشتند. اما این که شما اونها رو ضد انقلاب می دونید به تمامیت خواهی شما بر میگرده و صرفا این که قدرت بعد از انقلاب به دست شما افتاد، اگر کمونیست ها حاکم می شدند آیا جایز بود تفکر مخالف خود، یعنی اسلام رو معاند بدوند و از اون به نام ضد انقلاب یاد کنند؟

    [پاسخ]

    علیرضا پاسخ در تاريخ اسفند ۱۷م, ۱۳۸۸ ۱:۰۵ ب.ظ:

    به نامدار
    ک میشعه بگی این اسم هایی که گفتی از کجا اوردی لطفا یه ذره مستند حرف بزن !

    [پاسخ]

    علی پاسخ در تاريخ اسفند ۱۶م, ۱۳۸۸ ۲:۵۱ ب.ظ:

    برای این بسیجی متاسفی؟؟
    خیلی چرت و پرت گفتی واقعا کل حرفات مفت و چرت بود
    انقلاب مال تو و بقیه ضد انقلابا ما مصادش نمیکنیم

    [پاسخ]

    سیاوش پاسخ در تاريخ اسفند ۱۶م, ۱۳۸۸ ۳:۲۸ ب.ظ:

    علی جان
    آخه به گفته ی شما که “ما مصادرش نمیکنیم” چیزی حل نمیشه. این فعل اتفاق افتاده همون طور که اثبات این مدعا رو در پست اصلی و حتی همین کامنت خودتون می تونید پیدا کنید.
    شما به شعار دادن خودت ادامه بده. باشد روزی که شعار جای عمل رو بگیره.

    [پاسخ]

    محمد 1 پاسخ در تاريخ اسفند ۱۷م, ۱۳۸۸ ۵:۳۳ ب.ظ:

    به نامدار
    نمیدانم که ” آیت الله مکارم ، آیت الله راکی ، آیت الله خویی، آیت الله حائری یزدی و آیت الله گلزاده غفوری و البته آیت الله طالقانی ” مخالف بوده اند یا نه.
    اما فرض کنیم مخالف بوده اند اما الان دیگه اصل ولایت فقیه توی قانون اساسی هست. حالا اگر این افراد هر کدوم که زنده هستند ولایت فقیه رو نقد علمی بکنند هیچ عیبی نداره من اگه قم باشم سعی می کنم پای منبر نقدشون هم برم. مثل کاری که آقای منتظری می کرد که اتفاقا جزو موافقین اصل ولایت فقیه هم بوده. اما اگه یه سری
    که فقط هدفشون هرج و مرج و مزدوری آمریکاست بیان تو خیابون و بر علیه اصول قانون اساسی فحش بدن مجرمند حالا می خواد آیت ا… هم باشن.

    [پاسخ]

    سیدحسین پاسخ در تاريخ اسفند ۱۷م, ۱۳۸۸ ۹:۴۱ ب.ظ:

    یک سوال بسیار ساده :
    چرا هر شخص عاقلی موقعی که در باغچه اش گیاه مورد علاقه اش را می کارد علف های هرز را وجین می کند ؟؟؟
    خب آب مال خدا ، زمین مال خدا ، خورشید مال خدا و … پس بگذاره اون علفها هم طبق نظریه مدرن و متفکرانه لیبراستی و پلورالیستی ، زندگی شان را بکنند و از آن لذت ببرند چرا از وجود و شیوع آنها جلوگیری می کنه ؟ طرف عجب آدم تمامیت خواه و ظالمیه !!!

    [پاسخ]

  6. مجید
    ۱۶ اسفند ۱۳۸۸ در ۱۴:۳۸ | #6

    سلام چطور می شود به روزنامه های آن زمان دسترسی پیدا کرد؟برایم جالب است

    [پاسخ]

  7. ۱۶ اسفند ۱۳۸۸ در ۱۴:۵۲ | #7

    بسیجی واقعی علی بود که تمام وجودش را وقف اسلام کرده بود.

    [پاسخ]

  8. علی رضا
    ۱۶ اسفند ۱۳۸۸ در ۱۵:۱۳ | #8

    به یونس(ادامه بحث پست قبل)
    ان چه من مطرح کردم فراتر از این انتخابات اخیر و حواشی و مسایل مرتبط با ان است و اشاره به یک فرهنگ بسیار غلط در جامعه ما دارد منظور ان بود که بگویم متاسفانه تعصبهای قومی ونژادی در انتخاب مردم ما تاثیر غیر قابل انکاری دارد و حال اگر کسی(از جمله خانم رهنورد) به این تعصبات قومی و قبیله ای اشاره کند و بگوید چرا یک مرتبه تاثیر این مساله تا این حد کم رنگ شده هیچ جای سرزنشی ندارد و به جای مسخره کردن باید جواب منطقی بدهیم کاری که اصلا صورت نگرفت ما که نمی توانیم چیزی را که وجود دارد(و اتفاقا خیلی بد است) را بگوییم نیست و متوسل شویم به هجو و تمسخر گوینده ان واقعیت
    در ادامه بحث های قبلی هم اعتقاد من این است که اولا سرزمین و کشور ملک مشاع مردم ساکن ان سرزمین است و تمام ان مردم حق دارند در سرنوشت این کشور تاثیر گذار باشند همه انها حق دارند که از ازادی اندیشه برخوردار باشند و ازادی فعالیت اجتماعی و سیاسی. یعنی متجمع بشوند و حزب تشکیل دهند و نشریه و رو زنامه داشته باشند از احمد کسروی بگیر تا طالبان!ولی بعد از همه اینها حق انتخاب با خود مردم است تا انطور که می خواهند زندگی کنند(حال اینکه مطابق استاندارد جهانی باشد یا نه مهم نیست)استاندارد جهانی هم البته باید مجال مطرح شدن داشته باشد اما اگر اکثریت مردم نخواستند نمی شود به زور به انها تحمیل کرد تاریخ نشان داده که وضع قوانینی که با خلق و خوی اکثریت جامعه تطابق ندارد نتیجه معکوس در مردم دارد یک نمونه اش تجربه رضا خانی و قوانین ضد مذهبی که با روح مذهبی مردم ان زمان اصلا تطابق نداشت و نتیجه اش نفرت مردم مذهبی( که اکثریت جامعه را تشکیل می دادند ) از او بود
    وضع قوانین باید مطابق رای اکثریت والبته با رعایت حقوق اقلیت انجام شود
    همین جا بگویم این که می گویم طالبان هم باید ازاد باشند اصلا به این معنی نیست که تفکرشان را تایید می کنم!نه دلایلم چیز دیگری است اول اینکه اگر در یک کشور رسانه ازاد و گردش ازاد اطلا عات وجود داشته باشد این قبیل تفکرات دیر یا زود مشتریانش را از دست خواهند داد و این نتیجه خیلی بهتر است تا اینکه با زور از نشر ان اندیشه ها جلوگیری کنیم با این کار جلوی پرمدعایی و مظلوم نمایی انها هم گرفته می شود و ثانیا به نظر من یک کشور باید خودش رشد و ارتقا پیدا کند که صرفا با وضع قوانین به دست نمیاید مهمتر از وضع قانون زیر ساخت های فرهنگی یک جامعه است که باید با اموزش و فرهنگ سازی والبته به تدریج و با مشقت فراوان بدست اید مثلا شما زنان افغانی را که تفکر طالبانی در عمق وجودشان نفوذ کرده با وضع قوانین جوامع مترقی نمی توانید نجات بدهید بلکه باید ابتدا انان را اگاه کنید که ان وضع فلاکت باری که دارند در شان و منزلت انان نیست
    جان کلام انکه ازادی و عدالت و برابری باید به یک مطالبه عمومی تبدیل شود و مردم خودشان بخواهند و سپس قانون شود تا تاثیر گذار باشد

    [پاسخ]

    یونس پاسخ در تاريخ اسفند ۱۷م, ۱۳۸۸ ۱۰:۱۷ ق.ظ:

    پاسخی دیگر به علیرضا :
    نتیجه کار رضا شاه در منع حجاب اجباری شدن حجاب پس از انقلاب بود . من هم با منع حجاب و نیز جلوگیری از بیان آزادانه نظرات اسلام گرایان مخالفم . چون معتقدم اصلا حرفی برای گفتن ندارند . ممنوعیت آثارشان تنها باعث میشود ابزار مظلوم نمایی داشته باشند .

    من کتاب ولایت فقیه و حکومت اسلامی امام خمینی را نخوانده ام اما آنها که خوانده اند چیزی درباره اش میگویند که درج آن باعث حذف کامنت خواهد شد . این کتاب در زمان شاه ممنوع بود و ملت هم لابد در ذهن خود افسانه ای از این کتاب ساخته بودند .

    این که اگر اکثریت مردم هم چیزی را نخواهند نمیشود به آنها تحمیل کرد و به جای آن باید فرهنگشان را عوض کرد هم درست است .

    و حالا سوالم از شما این است که فرهنگی که اولیای امور برای تبدیل شدن آن به فرهنگ مسلط باید تلاش کنند فرهنگ غربی است یا فرهنگ ایرانی – اسلامی ؟

    [پاسخ]

  9. ۱۶ اسفند ۱۳۸۸ در ۱۵:۱۴ | #9

    کاش اون مصاحبه گر از این عزیز ۱۳ ساله می خواست که تصور خودش رو از کمونیست و لیبرال بیان کنه.
    ما هم سر صف مدرسه یه چیزهایی میگفتیم ولی خوب بعدا معنی اش رو فهمیدیم.

    [پاسخ]

    مهدی، یک آدم عادی! پاسخ در تاريخ اسفند ۱۶م, ۱۳۸۸ ۴:۱۹ ب.ظ:

    از نگاه آن عزیز ۱۳ ساله، کمونیسم و لیبرال، مظهرآدمها و جریانهایی بودند که می خواستند ایران و اسلام نباشد.

    البته بله ما هم بعدا معنی خیلی چیزها را فهمیدیم. مثلا اینکه؛ اصلاح طلب همان لیبرال آن عزیز ۱۳ ساله است.

    [پاسخ]

    کد خدا پاسخ در تاريخ اسفند ۱۶م, ۱۳۸۸ ۷:۰۰ ب.ظ:

    Aghay aadi khahesh mikonam 3 mored aZ eshkalat maktab liberal democrat ya haman liberal aadi ra bayan konid ta ma ham be aghoosh baaz velayat baaz gardim

    [پاسخ]

    پوستچی پاسخ در تاريخ اسفند ۱۶م, ۱۳۸۸ ۷:۲۸ ب.ظ:

    ضمن احترام به نظر شما جناب مهدی،
    منظورم نظر همان نوجوان ۱۳ ساله بود نه شما.
    باید ببینیم که از نظر یه نوجوان ۱۳ ساله چقدر این مفاهیمی که گفته میشه معنا و مفهوم داره یا فقط ایمان داشتن به حرف بزرگان هست.

    [پاسخ]

  10. ۱۶ اسفند ۱۳۸۸ در ۱۵:۲۳ | #10

    حالا بچه ۱۳ ساله عذرش موجه. ولی انگار شما واقعا قصد دارید بی سواد سالاری رو نهادینه کنید. خدا می دونه تو گوش این جوون چی خونده شده. اصلا من هم در ۱۳ سالگی همین عقاید رو داشتم. نظر ۱۳ ساله از نظر آنها که به بنی صدر رای دادند بالاتره.
    نظر ۱۳ ساله از نظر آنها که به بنی صدر رای دادند بالاتره.
    نوجوانانی کسی که از کشور در مقابل یک دشمن مرگبار واقعی دفاع می کنند و مرد میان سالی که با ۲۰ کیلو اضافه وزن با چوب بر سر مخالفین سیاسی خود بزند می افتد، یکی اند.
    از جنگ رفته ها مایه گذاشتن و در عین حال زندان کردن جنگی هایی که با شما مخالفت می کنند، از آرمان های ماست.

    [پاسخ]

    مهدی، یک آدم عادی! پاسخ در تاريخ اسفند ۱۶م, ۱۳۸۸ ۴:۱۴ ب.ظ:

    بله، “باسواد سالاری” شماها را هم دیدیم! دو سال دیگه می گذشت، مملکت را دودستی تقدیم آمریکا کرده بودید. جالب است که همیشه برای این وطن فروشی هایتان، یک تز روشنفکرانه هم دارید و من نمی فهمم چرا اینقدر با شهدا مشکل دارید؟!
    من جانم را برای آن بیسوادی می دهم که در هنگام خطر و بحران، به سوراخ امن عافیت نخزید و از این حرفهای صد تا یک غاز مثلا روشنفکرنه! نزد و مثل مرد برای آزادی میهنش جنگید و کشته شد.

    البته شما که کلا شهید و شهادت را در حد “توی گوش خواندن” می دانید، بهتر است که خاطرتان را آزرده نکنید!

    [پاسخ]

    pendar پاسخ در تاريخ اسفند ۱۶م, ۱۳۸۸ ۶:۰۰ ب.ظ:

    با شهدا مشکل نداریم! با اداره مملکت توسط بی سوادان مشکل داریم! این بی سوادان در هر قشری باشند فرقی نمی کند! فهمیدن اینکه”نگذارند که ضدانقلاب‌ها به انقلاب ما رخنه کنند

    مثل کمونیست‌ها، لیبرال‌ها، منافقین و بنی‌صدر‌ها و کشمیری‌ها

    ” نیازمند این است که بدانیم چرا نباید بگذاریم که”ضدانقلاب‌ها به انقلاب ما رخنه کنند

    مثل کمونیست‌ها، لیبرال‌ها، منافقین و بنی‌صدر‌ها و کشمیری‌ها

    [پاسخ]

    اتشون پاسخ در تاريخ اسفند ۱۶م, ۱۳۸۸ ۶:۳۳ ب.ظ:

    بالاخره مردم به خاتمی رای دادند یا نه؟ بالاخره مردم به مجلس ششم رای دادند یا نه؟ شما چرا اینقدر با رای مردم مشکل دارید؟ اگر مردم واقعا با اصلاح طلبان مشکل داشتند خودشان نمایندگان را رد صلاحیت می کردند.

    مشکل با شهدا. شما همانقدر برای شهدا ارزش قائلید که برای رزمندگان دیروز که امروز با شما اختلاف دارند قائلید. اگر شهیدی که قسم می خرید از خونش دفاع کنید زنده می ماند و با شما مخالفت می کرد خودتان خونش را می ریختید.

    شما جانتان را به بی سوادی می دهید که بخاطر دفاع از قدرت همسویان شما به دانشگاه – همان دانشگاهی که بی سوادها را از بیماری ها نجات می دهد – حمله می کند.

    [پاسخ]

    مهدی، یک آدم عادی! پاسخ در تاريخ اسفند ۱۶م, ۱۳۸۸ ۱۰:۵۲ ب.ظ:

    حالا ما با رای مردم مشکل داریم؟! دوست من خوب هستید؟!

    بله، بنده به فدای آن بیسواد جبهه ای هستم، افتخار هم می کنم. فدای آن دکتر و دانشجوی جبهه ای هم هستم. فدای آن ارمنی جبهه رفته هم هستم. من فدای همه وطن پرستان هم هستم. اما مسئله اساسی این است که مشکل شما فراتر از سطح سواد و این حرفهاست.

    [پاسخ]

    pendar پاسخ در تاريخ اسفند ۱۷م, ۱۳۸۸ ۸:۳۳ ق.ظ:

    کسی نمی گه فدای اون بسیجی باش یا نباش! من سوالم اینه که اگر اون بسیجی بیاد بگه به نظر من اقتصاد درست اقتصاد اسلامی است چون شهید شده است یا بسیجی فدایی اسلام بوده است حرفش معتبر است؟ یعنی قابل استناد و کاربردی است؟ اگر بگوید سیاست فعلی سیاست مبارزه با آمریکا و مثلا مدارا با کشورهای اروپایی است برای شما ملاک است؟ یعنی می توان به آن استناد داد چون فقط ایشان شهید شده اند؟ اگر ایشان راهبردهای کلی کشور را ایجاد کند چون بسیجی شهید است باید به آن استناد کرد!
    چقدر شما و امثال شما از این احساسی کردن فضا منفعت می برید خدا می داند!

    [پاسخ]

    محمد 1 پاسخ در تاريخ اسفند ۱۷م, ۱۳۸۸ ۵:۴۵ ب.ظ:

    به pendar
    اشتباه نکن فهمیدن اینکه لیبرال ها منافقین و … وطن فروشند یک مسئله علمی مثل اقتصاد اسلامی نیست. مردم آن زمان با تمام وجود خیانت های اینها را می دیدند. مخصوصا در جبهه ها که زمان بنی صدر با دست خالی جلوی تانک های صدام مقاومت می کردند. اما گروهک منافقین از خط مقدم پیکر شهدا را می دزدید و در شهرهای دیگر به عنوان کشته های خودشان دفن می کردند. یکی از بهترین کتاب ها در این زمینه کتاب “دا” است. اما در مورد جبهه ملی بر علیه قران میگفتند که مردم باید بر علیه لایحه قصاص تظاهرات کنند. امام هم فتوای ارتداد آنها را داد. آیا تایید این واقعیت های آشکار علم میخواد.

    [پاسخ]

    pendar پاسخ در تاريخ اسفند ۱۷م, ۱۳۸۸ ۶:۲۱ ب.ظ:

    ۱-پس اگر موضوع قابل فهمی برای همگان بوده که آوردن نظر یک طفل صغیر که طبق قوانین همین کشور جمهوری اسلامی ایران و فتاوای آقایان قم نشین، شهادتش وگواهیش در دادگاه ارزشی ندارد چه دلیلی دارد؟ خب همه این را می دانند دیگر!! بعضی مانند ما عناد می ورزیم و برخی دیگر هم مانند شما پاک هستند و خود و دیگران را فریب نمی دانند!
    ۲- قسم بخورید این بسیجی می دانسته کشمیری دقیقا کیست! یک جمله یا یک حرکت او را می توانسته بگوید و… قسم بخورید این نوجوان از خیانت جبهه ملی آگاه بود! نه اینکه به او خبر بدهند جبهه ملی اخ است و…

    [پاسخ]

    pendar پاسخ در تاريخ اسفند ۱۷م, ۱۳۸۸ ۶:۲۶ ب.ظ:

    ۱- اگر این را همه مردم می دانستند آوردن نظرات یک طفل صغیر که شهادتش طبق شرع آقایان قم نشین پذیرفتنی نیست و گواهش ارزشی ندارد، در این سایت برای چیست؟(من طبق توضیح المسائل صاحبان نظام صحبت می کنم حرفی از خودم نمی زنم) . پس مایی که موافق نیستیم هم عناد می ورزیم! تمام شد و رفت. چه دلیلی برای مطرح شدنش است؟
    ۲- قسم بخورید این طفل می دانست که جبهه ملی بر علیه لایحه قصاص نظر داده و از این رو مطرود است! قسمم بخورید افکار کشمیری را مرور کرده و بعد به این نظر رسیده! قسم بخورید به خاطر اعتماد به امام خمینی نبوده که این حرفها را زده! تکرار کردن حرف یک نفر از زبان یک نفر دیگر چه ارزشی دارد. بهتر نبود سخنان خود امام خمینی را بیاورید؟

    [پاسخ]

  11. یلدا
    ۱۶ اسفند ۱۳۸۸ در ۱۵:۳۵ | #11

    اون بسیجی با همه صفا و صمیمیتش رفت و شهید شد
    اما تعجبم از کسانیه که شور و احساسات نوجوونی رو با بصیرت و ادراک اشتباه میگیرند

    [پاسخ]

    مهدی، یک آدم عادی! پاسخ در تاريخ اسفند ۱۶م, ۱۳۸۸ ۴:۰۲ ب.ظ:

    حتما در ۴۰ سالگی باید به بصیرت رسید؟
    عشق به خدا چیز دیگری است یلدا خانم……..

    [پاسخ]

    یلدا پاسخ در تاريخ اسفند ۱۶م, ۱۳۸۸ ۴:۵۱ ب.ظ:

    بله بصیرت و ادراک مراحلی داره اما عشق و شور در هر سن و مرتبه ای وجود داره
    منم منکر صداقت و پاکی اونا نیستم اما اینی که بگیم طی مراتبی به یقین رسیده بودند خوب با عقل جور در نمیاد
    و اتفاقن در یک چنین صحنه هایی اون شور و غلیان احساساته که کارسازه وگرنه که عقل عافیت اندیش نهی میکنه و مانع میشه
    برای همین همیشه قبل از هر حمله ای مراسم نوحه خوانی داشتند تا برانگیزاننده تر باشه
    البته من بالشخصه به همچون مبارزینی که در هر صورت جانشونو تو طبق اخلاص گذاشتند؛ افتخار میکنم اما همچنان معتقدم در بکارگیری واژه ها باید دقت کنیم

    [پاسخ]

    مهدی، یک آدم عادی! پاسخ در تاريخ اسفند ۱۶م, ۱۳۸۸ ۴:۵۹ ب.ظ:

    درست می فرمایید؛ “شهدا”ی ما همه نمونه ای کوچک از “عقل سرخ” حسین(ع) بودند.

    [پاسخ]

  12. ارش کمانگیر سابق(اریایی)
    ۱۶ اسفند ۱۳۸۸ در ۱۵:۳۶ | #12

    بله در سن ۱۳ سالگی اکثر ادمها جوری فکر میکنن که در سالهای بعد فکر نمیکنن اگر انسان بخواد در ۳۰ یا۳۵ یا۴۰ سالگی همونجور فکر کنه که در ۱۳ سالگی فکر کنه که کارش با کرام الکاتبینه.بنابراین گذاشتن عکس یک پسر ۱۳ ساله ونوشتن نظراتش از طرف شما یک کار بچه گانه ومسخره است و فقط برای احساساتی کردن مکتبی ها است واینکه شما میخواید استفاده ابزاری کنین از حرفهای یک پسر ۱۳ساله واز اون چماقی درست کنین برای سرکوب دگراندیشان و این واقعا باعث تاسفه چون اینکار شما فقط قدر و منزلت بسیجیان جنگ رفته رو کاهش میده وگرنه تکلیف بقیه که روشنه

    [پاسخ]

    مهدی، یک آدم عادی! پاسخ در تاريخ اسفند ۱۶م, ۱۳۸۸ ۴:۲۱ ب.ظ:

    شما به فکر همان “دگر اندیشی” باشی راحت تری آرش جان!
    قدر و منزلت بسیجیان! را به ما واگذارD:

    [پاسخ]

    حاج احمد پاسخ در تاريخ اسفند ۱۶م, ۱۳۸۸ ۱۰:۴۸ ب.ظ:

    آرش آریائی،
    رفیق تو پست قبلی یه چیزی نوشتی حالمو گرفتی،ببین اگه من در مقابلت از کلمه کافر استفاده کردم به خاطر توهین به امام زمان بود؛خودتم خوب میدونی.
    به هر حال ممنون که به یادم بودی.

    [پاسخ]

  13. pendar
    ۱۶ اسفند ۱۳۸۸ در ۱۶:۰۱ | #13

    برادر عزیز آقای حسینی من یکبار عنوان کردم در این کشور، داشتن تجربه ، تحصیلات ، مهارت ، توان و… ننگ به حساب آمده و اگر یک روستایی شرایط فعلی کشور را تایید کند و یک دانشجوی ارشد سیاسی رد، نظر روستایی نشان از بصیرتش دارد و نظر مخالف دانشجو، نشان از عدم بصیرت او!
    سوال من این است که این ۱۳ ساله بودن این فرد! چه مزیتی برای او و تحلیل او ایجاد نموده است! مثلا شما می توانید بگویید” نظر یک فوتبالیست ۱۳ ساله در مورد وضعیت تاکتیکی فوتبال ایتالیا و آینده آن؟ دقت کنید ۱۳ ساله؟” ” نظر یک اقتصاد دان ۱۳ ساله در مورد وضعیت مطلوب اقتصادی ایران! دقت کنید یک اقتصاد دان ۱۳ ساله!؟”
    جملاتی که این دوستان عزیز، در وصیتنامه شان داشتند جملاتی یکسان و کپی برداری از مطالبی است که به آنها در اعزامشان گوشزد می شد! یک بسیجی ۱۳ ساله را به من نشان دهید که الان بداند کمونیسم دقیقا چه مشکلاتی را برای جامعه بشری ایجاد نموده است! مبدا لیبرالیسم و دلایل پذیرش آن توسط برخی به قول شما فریب خورده چیست! کشمیری چه کاری انجام داد! خیانت قطب زاده و … چه بود؟ فرق میان سیوسیالیسم و کمونیسم چیست؟ چرا باید پشتیبان ولایت فقیه باشیم تا به مملکت ضربه وارد نشود! ؟ ولایت فقیه تاکنون چه کارهایی برای ما انجام داده است که از ضربه به مملکت خودداری شود!(می دانم شما جواب سوالات را می دانید. بسیجیان ۱۳-۱۴ ساله اینها را می دانند؟)
    آخر کسی که چیزی راجع به مسائل نمی داند که اظهار نظرش چه اهمیتی می تواند داشته باشد. این نهایت سواستفاده شما و امثال شما ست از این موضوع شهادت و…! فلان شهید ۱۲-۱۳ ساله که هیچ اطلاعاتی راجع به شرایط حاکم بر جهان غیر از مطالبی که از طریق امام جماعت محله شان یا در نهایت خانواده اش نداشته است نظرش می شود ملاک درستی افکار و رفتار شما و تا حرف هم می زنیم می گویید: “ساکت! دیدید گفتم شما با فرهنگ شهادت مشکل دارید و…” در حالیکه این دو موضوع از همدیگر کاملا جدا هستند. یک فرد شهادت طلب الزاما فردی با دانش سیاسی و اجتماعی وسیع نیست! رفتارهای شما سواستفاده از این فرهنگ شهادت است آقای حسینی! خودتان هم می دانید نظرات یک فردی که تحصیلات آکادمیک ندارد نمی تواند شاخص مناسبی برای تعیین مسیر تلقی شود! ولی برای اینکه دهان مخالفینتان را هم ببندید یک کلمه شهادت هم می گذارید کنارش تا اگر کسی مخالف به کار بردن افکار پسر ۱۳ ساله شد بگویید شما مگر از او بیشتر می فهمید و…!
    این عوامفریبی شما و امثال شما در راستای سخنان رئیس جمهور مکتبیتان است! زمانی که نخبه ۱۶ ساله در آشپزخانه انرژی هسته ای تولید می کند باید روش اجرای سیاستهای این کشور هم فرامین یک نوجوان ۱۳ ساله باشد!

    [پاسخ]

    مهدی، یک آدم عادی! پاسخ در تاريخ اسفند ۱۶م, ۱۳۸۸ ۴:۳۵ ب.ظ:

    شما “فکر” می کنید که بسیجی های ۱۳ ساله این چیزها را نمی دانستند!
    شما “فکر” می کنید که از یک آدم که جانش را برای ما داده است، بیشتر می فهمید!
    شما “فکر” می کنید که یک شهید ۱۳ ساله “شاخص” نیست!

    اما برای ما هنوز؛
    « … رهبر ما آن طفل سیزده ساله ‌ایست که با قلب کوچک خود که ارزشش از صدها زبان و قلم ما بزرگتر است ، خود را زیر تانک دشمن انداخت و آن را منهدم کرد و خود نیز شربت شهادت نوشید . »

    [پاسخ]

    pendar پاسخ در تاريخ اسفند ۱۶م, ۱۳۸۸ ۴:۳۹ ب.ظ:

    نگفتم سواستفاده می کنید! نگفتم می آیید جو را احساسی می کنید تا بگویید شما ضد فرهنگ شهادت هستید! تو پسر ؟ ساله راجع به خواستگاه لیبرالیسم و کمونیسم چه می دانی بیان کن! می توانی بگویی منابع مورد مطالعه پسر ۱۳ ساله چه چیزی بوده است؟ جز سخنان آقایان نماز جمعه و امام و..؟ خب آنها مگر جز حرف امام را تکرار(دقت کنید تکرار!!) می کردند! ؟

    [پاسخ]

    سیاوش پاسخ در تاريخ اسفند ۱۶م, ۱۳۸۸ ۴:۵۵ ب.ظ:

    پندار جان ما بیهوده دست و پا میزنیم، شما مطمئن باش یک کودک ۱۳ ساله فقط به واسطه ی این که شهید شده است از مارکس هم بیتر ماند. اصلا همین فردا بیا بریم دم یک راهنمایی پسرانه، از هر کسی که خاستی سوال کن ببین چه طور لیبرالیسم و کمونیسم رو زیر سوال میبره. بیچاره متفکرین این مکاتب. این متفکرین تنها شانسی که آوردند این بود که در ایران متولد نشدند وگذنه به جرم محاربه به دست بسیجی واقعی اعدام میشدند.

    [پاسخ]

    مهدی، یک آدم عادی! پاسخ در تاريخ اسفند ۱۶م, ۱۳۸۸ ۵:۱۱ ب.ظ:

    شما ممکن است که تا ۵۰ سال دیگر در دست و پا زدن برای فهمیدن لغات باشید و یا اینکه ۵۰ سال دیگر تحقیق کنید ببینید که اسلام بهتر است یا لیبرالیسم؟! و همین طور در چاله فهم بشری خودتان بیشتر غرق شوید و درک و فهم شهید را زیر سوال ببرید!

    اما “شهید”تمام آنچه را که باید می فهمید، از خدا و آفرینش هستی و کمال انسان، در ۱۳ سالگی فهمید و همان کفایت فهم او در تشخیص حق و باطل، برای آخرت جاودانش، همه نور و صفا شد و شما هنوز بنشینید و بحث کنید که آیا “مارکس” را می شناخت یا نمی شناخت؟!!

    [پاسخ]

    pendar پاسخ در تاريخ اسفند ۱۶م, ۱۳۸۸ ۵:۱۸ ب.ظ:

    جملات احساسیتون در عالم واقعیت هیچ نمی ارزه! با عرض پوزش!پس امثال مطهری و بهشتی شریعتی و… هم پرت کنید بیرون! با نوجوونهای ۱۲-۱۳ ساله مکتبی جهان رو اداره کنید! اونها به واسطه پاک بودنشون اصلا بهترین افراد برای اداره جهان هستند!

    [پاسخ]

    مهدی، یک آدم عادی! پاسخ در تاريخ اسفند ۱۶م, ۱۳۸۸ ۵:۲۴ ب.ظ:

    به نظر من اشکال از همین جا شروع می شود، “جملات احساسیتون در عالم واقعیت هیچ نمی ارزه!”. اشکال از آنجاست که شما شهادت را در حیطه عالم واقعیت می بینید و بس!
    مطهری، بهشتی و شریعتی هم که البته شهید هستند و مقامشان هم به خاطر علمشان بالاتر.
    نمی فهمم شما از کجای نوشته های بنده برداشت کردید که ایشان شهید نیستند؟؟!

    [پاسخ]

    pendar پاسخ در تاريخ اسفند ۱۶م, ۱۳۸۸ ۵:۵۵ ب.ظ:

    بنده با شهادت چی کار دارم؟ مگر من در مورد شهادت صحبت کردم که در عالم واقع ببینم یا نبینم!بنده در مورد اداره کشور صحبت کردم! این بنده خدا شهید ۱۳ ساله که در مورد شهادت که امری فرا واقعی است صحبت نکرده! در مورد انقلاب و ضدانقلابها صحبت کرده! نکند این ها هم امری فراواقعی است!؟ ایشان گفته است سمت کمونیستها نروید! دوست دارم بنده نفهم از ایشان فهیم بپرسم “چرا؟!!” اگر از امثال ایشان سراغ دارید بپرسید که چرا نباید “کمونیستها وکشمیری و…را در کشور راه داد”؟
    برادر مهدی خان!برخلاف پیامبر، شما و امثال شما دقیقا از آگاه شدن مردم در هراسید! از باسواد شدن مردم در هراسید! دوست دارید مردم احساسی سخنانتان را بپذیرند نه منطقی! دوست دارید کارناوال عاشورا به راه بیندازید تا کتابهای شریعتی را دست مردم بدهید! چون همین شریعتی و افکارش وقتی به مبحث ظلم شما می رسد بد گریبانتان را می گیرد. شما دولت شما و حکومت شما نیازمند افرادی است که با آتش زده شدن پرچم عاشورا تهییج شوند و با پاره کردن عکس امام ایمانشان بزند از درونشان بیرون! وگرنه میلیاردها دلار فساد اقتصادی را هم ببیند ککشان نگزد که هیج! اصلا نفهمند این اتفاق افتاده! به آنها چه مربوط در کشور چه می گذرد!

    [پاسخ]

    مهدی، یک آدم عادی! پاسخ در تاريخ اسفند ۱۶م, ۱۳۸۸ ۶:۱۴ ب.ظ:

    به نظر شما باید “کمونیست” ها و “کشمیری” ها را در کشور راه داد؟؟!

    در ضمن
    فکر کنم موضوع صحبت من وشما درباره شهید و شهادت بود، می شود بفرمایید چه ربطی به “کارناوال” و “فساد اقتصادی” و “عکس امام” داشت؟!!!

    [پاسخ]

    pendar پاسخ در تاريخ اسفند ۱۶م, ۱۳۸۸ ۶:۲۲ ب.ظ:

    نه من نمی گویم باید راه داد! و نه می گویم نباید راه داد! این فرد ۱۳ ساله باید بنده را متقاعد کند که چرا نباید راه داد!! من نفهمی هستم که ایشان باید به بنده فهم بدهد!
    شما گویا موضوع پست وبلاگ را نخوانده اید”نظر بسیجی درباره ضدانقلاب” ربطی به شهادت هم نداره!!

    [پاسخ]

    مهدی، یک آدم عادی! پاسخ در تاريخ اسفند ۱۶م, ۱۳۸۸ ۶:۳۲ ب.ظ:

    اگر شما می خواهید متقاعد شوید، لازم نیست که از آن شهید ۱۳ ساله یا هر کس دیگری بپرسید. به نظرم با کمی مطالعه درباره “کمونیسم” می توانید متوجه شوید که چرا جایی در “جمهوری اسلامی” ندارد؟ و یا چرا “کشمیری” جایی در کشور “رجایی” ها ندارد؟

    اتفاقا دقیقا نظر “بسیجی” درباره “ضد انقلاب” به شهادت ربط دارد. آنجایی که با خون خود خیلی از حرفها را برای همیشه تاریخ رقم زد.

    [پاسخ]

    اتشون پاسخ در تاريخ اسفند ۱۶م, ۱۳۸۸ ۷:۰۶ ب.ظ:

    آقا مهدی، نوجوان ۱۳ ساله به همون اندازه از معادلات سیاسی اجتماعی درک داره که از معادلات ریاضی و همونقدر حق و باطل اجتماعی می دونه که از درست و غلط فیزیک. اگر بهشون درس داده بشه لگاریتم x به توان ۲ مساویست با مرگ بر ضد ولایت فقیه بالاخره بعد از چندبار قبول می کنه و به کسانی که مخالفت کنند حمله می کنه. ببخشید ساختار شکنیه، ولی اگر میشد این تعالیم رو از خداوند و آفرینش هستی و کمال انسان فهمید امروز ایران پیشرفته ترین کشور می بود.

    نوجوانان افغانی هم هستند به دستور طالبان با فریاد الله اکبر – نه نظامیان آمریکایی – به مدارس دخترانه را به خون می کشند. نمی شود گفت این افراد درک کامل از رفتار خود دارند.

    [پاسخ]

    مهدی، یک آدم عادی! پاسخ در تاريخ اسفند ۱۶م, ۱۳۸۸ ۱۰:۵۸ ب.ظ:

    مقایسه “طالبان” با شهدای گرانقدر ایران؟؟!!
    مقایسه “فلسفه سرخ عاشورایی” دفاع مقدسمان با “انتحار سلفی”؟؟!!

    جدا به کجا دارید می روید؟!
    واقعا از شهدا خجالت نمی کشید؟؟؟

    [پاسخ]

    اتشون پاسخ در تاريخ اسفند ۱۷م, ۱۳۸۸ ۳:۳۵ ق.ظ:

    آدم عادی، بس کنید این ننه من غریبم بازی ها رو. من نگفتم طالبان با شهدا یکی اند. گفتم شما بر این باورید که بچه ۱۳ ساله به درک مسائل سیاسی-اجتماعی-اقتصادی رسیده و این حرف از خود او ست. من براتون یک مثال آوردم از نوجوانانی که فکر می کنند تحصیل دخترها آنقدر برای جامعه اسلامی ضرر داره که ارزش کشتار این چنینی داره. نمیشه گفت این بچه واقعا خودش به این درک و باور رسیده، قطعا یک سری فرصت طلب اینها رو به خوردش دادند و او توان فهمی کافی نداشته که بپرسد چرا باید این دخترها را کشت یا اینکه مخالفت کند. هدف کسانی که از کشور شون دفاع می کنند با اونها که بخاطر دین شون بچه های بی گناه رو می کشند فرق می کنه. من یک مثال آوردم که متوجه شید ۱۳ ساله به پختگی فکری ای نرسیده اند و به راحتی میشه او رو به هر طیف فکری کشوند.

    [پاسخ]

  14. ۱۶ اسفند ۱۳۸۸ در ۱۶:۳۶ | #14

    من که تا حالا برای سایت شما با مشکل فیلترینگ مواجه نشدم تقریبا هر روز هم به سایتتون سر می زنم. اینتر نت من از شرکت شاتل هست

    [پاسخ]

  15. آهنگر
    ۱۶ اسفند ۱۳۸۸ در ۱۷:۰۴ | #15

    اول
    من نمیدونم این کشمیریها دیگه چه حکایتی دارند؟اونها هم جز ضد انقلاب بودند؟؟؟!!!
    دوم
    من از نوجوانهای اون دوره افرادی زیادی رو میشناسم که میخواستند برن اما نرفتند وبعضیهاشون حالا میگن چه خوب شد نرفتیم و بعضیها میگن حیف که نرفتیم اما جدای از این بحث که آیا اصلا حضور اون بچه ۱۳ ساله در جبهه قانونی بوده یا نه سوال اینه که آیا ۱۳ ساله های امروزی هم حاضرند به جبهه برن یا نه؟ آیا اونها هم همینطور در مورد کمونیسم و لیبرالیسم اظهار نظر میکنند؟
    حقیقت اینه که دوران اوایل انقلاب مردم بسیار تحت تاثیر تفکرات انقلابیشون بودند و عملا وقتی مسئله ای برچسب اسلام و جمهوری اسلامی روش زده میشد وارد حیطه مقدسات میشد (البته اون موقع چنان اسلام و جمهوری اسلامی رو به هم گره زده بودند که تشخیص این دو از هم ممکن نبود).
    من هم توی سیزده سالگیم اگر هر روز که به مسجد میرفتم و در مورد بهشت و فضایل شهادت و اینکه اگر شهید بشم توی بهشت چه نعمتهایی نصیبم میشه میشنیدم شاید دلم میخواست من هم به جبهه برم.من نمیخوام احساسات پاک نوجوانهای اون دوره رو زیر سوال ببرم.اما باید ببینیم این احساسات از کجا ناشی میشه.آیا از روی پختگی ابراز شده یا از روی خامی و بیتجربگی؟
    ما دوست داریم دور همه چیزمون یه هاله مقدس ابدی بکشیم بعد شروع کنیم که :”به چه دنیای پاک و مقدسی” و اگر هم کسی بخواد خراشی در این هاله ایجاد کنه فورا حکم ارتدادشو صادر میکنیم.
    شما دوست دارید سریعا معصومیت این کودک رو مخلوط کنید با سیاست و کشور و جنگ و طبق معمول هم از این موضوع برای کوبیدن افرادی کمک بگیرید.
    در هر صورت این قیاس شما بین سال ۸۸ و ۶۱ کاملا بی مورده چون شرایط و مقتضیات زمانی کاملا فرق میکنه.

    [پاسخ]

    یونس پاسخ در تاريخ اسفند ۱۷م, ۱۳۸۸ ۱۱:۱۸ ق.ظ:

    به آهنگر :
    مسعود کشمیری کارمند نخست وزیری و جانشین دبیر شورای عالی امنیت ملی بود که با مجاهدین خلق همکاری میکرد و سر انجام روز ۸ شهریور ۶۰ در جلسه شورای عالی امنیت ملی بمبی را در کیفش گذاشت و کیف را در جلسه گذاشت و بیرون رفت و بمب منفجر شد که به کشته شدن رییس جمهور وقت محمد علی رجایی و نخست وزیر او محمد جواد با هنر منجر شد .

    کشمیری موفق به فرار از کشور شد و طبق آخرین اطلاعات الان در آمریکاست .

    http://www.rajanews.com/detail.asp?id=15835

    [پاسخ]

  16. ملوان زبل
    ۱۶ اسفند ۱۳۸۸ در ۱۷:۲۳ | #16

    فرمودید “دقت کنید سن ۱۳ سال” ! اتفاقن من هم مى خواهم به همین دقت کنم و کارى به بقیه اش ندارم! به نظر من این یکی از نقاط منفى و سیاه جمهوری اسلامى است که جوانک هاى سیزده چهارده ساله را مى فرستاد جنگ !! من هرگز این موضوع را درک نکردم و نمی فهمم چه طور بچه هایى که هنوز بالغ و عاقل نشده بودند و به شدت تحت تاثیر احساسات و هیجانات یک پسرک نوجوان بوده اند به جنگ اعزام می شده اند و تازه به این موضوع افتخار هم می شود ؟!! موضوع خیلی ساده است.این ها یک سری بچه هستند که فقط تحت تاثیر جو موجود و تبلیغات وحشتناک و هیجانات نوجوانانه “جوگیر” شده اند و حرف هاى خاص آن دوره را تکرار کرده اند یا نارنجک به دست خودشان را زیر تانک انداخته اند! این یک جور رفتار طبیعى پسربچه های نوجوان است و تحلیل روان شناسى دارد .ربطى به آرمان گرایى ندارد.از نظر من این پسران نوجوان هیچ فرق اى با پسرهاى نوجوان امروزی ندارند که براى رو کم کنى و قهرمان بازى موتور برادر را می دزدند و تک چرخ می زنند یا انواع بازی هاى خطرناک مرسوم این گروه سنى! فقط از شانس بدشان در دوره زمانه ای نوجوان شده بودند که سرگرمی و بازیچه های شان تفنگ و تانک و مین بوده! پس بیرون ریزی هیجانات شان هم در همین زمینه بوده!
    اصلن از پسربچه ها هم می خواهم عبور کنم و برسم به کل جنس مذکر! من منکر شجاعت ها و ایمان یک سرى از رزمندگان زمان جنگ نیستم اما باور نمى کنم همه ى رزمنده هاى آن زمان از روی خود شناسى و خدا شناسى و ایمان ناب به جنگ رفته اند و شهید شده اند. متاسفانه براى مثال مجبورام از فیلم مبتذل ده نمکی استفاده کنم. آن صحنه اى که لات فیلم می خواهد از میدان مین رد شود را به یاد بیاورید.تحت تاثیر احساسات و فقط احساسات اى که آدمی مثل او می تواند بروز بدهد و با آن پا کوبیدن های عصبی بر روى میدان مین که تحت تاثیر فضاست و یک جور رو کم کنی برای بر و بچ که ببینید من چقدر شجاع و نترس ام!!! … هر چند من زن ام اما کلی موجود مذکر را با چنین رفتارهایی دیده ام و رصد کرده ام!
    یک کلام: جمهوری اسلامی واقعن باید از “استفاده ی ابزاری” از احساسات کودکان و نوجوانان در جبهه ی جنگ شرمسار باشد.

    [پاسخ]

    مهدی، یک آدم عادی! پاسخ در تاريخ اسفند ۱۶م, ۱۳۸۸ ۶:۰۹ ب.ظ:

    ” باور نمى کنم همه ى رزمنده هاى آن زمان از روی خود شناسى و خدا شناسى و ایمان ناب به جنگ رفته اند و شهید شده اند”…”این ها یک سری بچه هستند که فقط تحت تاثیر جو موجود و تبلیغات وحشتناک و هیجانات نوجوانانه “جوگیر” شده اند”…” از نظر من این پسران نوجوان هیچ فرق اى با پسرهاى نوجوان امروزی ندارند که براى رو کم کنى و قهرمان بازى موتور برادر را می دزدند و تک چرخ می زنند یا انواع بازی هاى خطرناک مرسوم این گروه سنى!”

    برای شما متاسفم که فقط همین قدر از “شهید” و “شهادت” می دانید و در حد “اخراجی ها” به دفاع مقدس مردمان این سرزمین می نگرید!

    به قول آقای حسینی:
    « شما فریاد ما را نمی ‌شنوید ، چه‌ هیاهوی روزگار گوشهایتان را پر کرده است، و با ماده سخت سالها بی‌اعتنایی به حقیقت، گوشهایتان بند آمده است … ما فرزندان اندوهیم و اندوه، بس عظیمتر از آن است که در دلهای حقیر جای گیرد … ما فرزندان اندوهیم و اندوه ابری است متراکم، که از آن باران معرفت و حقیقت بر سر مردم می ‌بارد » . . . .

    “جبران خلیل جبران”، شاید برای شما گفته باشد…

    [پاسخ]

    سوسن جعفری پاسخ در تاريخ اسفند ۱۶م, ۱۳۸۸ ۶:۱۹ ب.ظ:

    به ملوان زبل:
    خوب اگر این کار خیلی احمقانه بوده که شما می‌فرمایید، پس می‌شود همین رفتار غرب (چه آمریکا و چه اروپا) در اجیر کردن سربازان نوجوان توجیه کنید؟
    قدیمی‌ترین سندش: فیلم به یاد ماندنی‌ی «بر باد رفته»!

    [پاسخ]

    pendar پاسخ در تاريخ اسفند ۱۶م, ۱۳۸۸ ۶:۲۰ ب.ظ:

    آره خطاب به ما و از زبون شما!!!
    مسعود جان که جز برترین هنرمندان ما هستند! ایشون حتما یک چیزهایی رو می دونسته! برای شما که مسعود ولایی را نمی شناسید متاسفم!

    [پاسخ]

    مهدی، یک آدم عادی! پاسخ در تاريخ اسفند ۱۶م, ۱۳۸۸ ۶:۳۸ ب.ظ:

    به: pendar
    گفتم خطاب به “ملوان زبل” شاید گفته باشد، چون آنطور بی ادبانه شهدا را مسخره کرده است و نمونه ای از جملات “آه” برانگیزش را هم گذاشتم.
    شما چرا به خودتان می گیرید؟؟!!

    [پاسخ]

    ملوان زبل پاسخ در تاريخ اسفند ۱۶م, ۱۳۸۸ ۷:۵۸ ب.ظ:

    اقاى ادم عادى!
    من که گفتم فیلم “مبتذل” اخراجى ها.فقظ به ان تکه اش براى مثال زدن احتیاج داشتم.منظورم هم همان جوگیر شدن و دامن زدن به احساسات رزمنده ها بود…یا نوحه هاى امثال اهنگران و ان همه مغز شویى ! مثلن کلید بهشت که گویا بین رزمنده ها قسمت مى کردند!!!

    [پاسخ]

    ملوان زبل پاسخ در تاريخ اسفند ۱۷م, ۱۳۸۸ ۱:۵۹ ق.ظ:

    سوسن جان! مگر من وکیل وصى غرب ام؟؟؟ به من چـــــــــــــــــــــــــــه ؟؟؟؟
    منظورت از این کامنت چى بود دقیقا ؟ الانه غرب دارد همچین غلطى مى کند؟ ان وقت سازمان هاى حمایت از کودکان و حقوق بشر هم ایستاده اند به تماشا؟؟؟؟ اگر منظورت صد دویست سیصد چهارصد سال پیش است که عارض ام به حضورت ما یک مدتى هست که وارد عصر جدید شدیم و در این عصر پسربچه ها را به جاى جنگ مى فرستند مدرسه! اگر مى خواستیم با همان معیارهاى قدیم رفتار کنیم که من و شما به عنوان دو انسان متفاوت در عقیده ، براى دفاع از عقیده و شرافت مان!!! باید با هم دوئل مى کردیم!
    حالا کدام را مى پسندى؟
    دوئل با شمشیر؟
    یا دوئل با اسلحه؟ :)

    [پاسخ]

    Dalghak.Irani پاسخ در تاريخ اسفند ۱۶م, ۱۳۸۸ ۹:۳۶ ب.ظ:

    من که لالم ولی زبل خان ملوان من که هیچ وقت زن بودن تورا باورنکردم.
    درضمن آدم دنبال لذت است اگر شد انضمامی (دخترهمسایه) واگرنشد انتزاعی(حوری بهشتی). مشکل آنجایی است که برادران انقلابی ومکتبی بعدازانقلاب وامروزی ما مثل امید ومهدی وچغوک و…. هم حوری بهشتی را تبلیغ می کنند وهم دست ازسر دختر همسایه برنمی دارند. والا اگر دختر وپسر همسایه را کاری نداشته باشند وسهمیۀ ما ضدانقلاب دختر وپسر قبول کنند. ماهم گیر نمیدهیم که بابا آخه یک بچۀ ۱۳ ساله چطور می تونه همۀ مکاتب ۶ میلیون سالۀ جهان را فوت آب باشد برای “یک آب هم روش”. ببخشید خودم هم خیلی حالیم نمیشه چی میگم. ولی مطئنم که برادرحسین ودوستمان قدیانی عزیز وحتی امید نازنین خوب می دانند……خسته شدم ادامه برای ماه بعد….یا….هو

    [پاسخ]

    مهدی، یک آدم عادی! پاسخ در تاريخ اسفند ۱۶م, ۱۳۸۸ ۱۱:۱۴ ب.ظ:

    بنده خدا، امیدوارم با همان مفاهیم انضمامی و انتزاعیت خوش باشی و ان شا، الله که به مراد دلت (دختر همسایه) هم برسی و برایت دعا می کنم تا بتوانی معنی همه آن ۶ میلیون مکاتب را هم حفظ کنی و در آخر از صمیم قلب از خدا می خواهم که فرجی حاصل کنه تا بالاخره یک روز بتوانی حداقل خودت بفهمی که چه می گویی!

    راستی گفتی “حسین قدیانی”،
    خیلی حال می کنم وقتی می بینم که آمار یک وبلاگ در روز ۷۶۰۰ بازدید بوده و ۵۰۰ کامنت هم داشته است. بالاخره باید یک فرقی بین کسی که می داند چه می نویسد با شما (که به اعتراف خودت حالیت نیست چه میگویی) باشد دیگر.
    D:

    [پاسخ]

    بسیجی پاسخ در تاريخ اسفند ۱۷م, ۱۳۸۸ ۱۲:۲۷ ق.ظ:

    به خانم ملوان زبل
    تحفه تو که چیزی از شهادت و شهادت طلبی و عشق به وطن و دین چیزی نمی دونی در این جور موارد اظهار نظر نکن چونکه نو جوونهایی که تو اون زمان رفتن جنگ برای این اهداف رفتن اونها برای این رفتن که از اسلام و انقلاب و وطنشون درمقابل تجاوز دشمن دفاع کنن نه مثل شما که با دورغ بزرگ تقلب تو انتخابات یه عده دیگرم گول زدید و شروع کردید به از بین بردن آسایش و امنیت و بیت المال و مال مردم و در ضمن شماها برای بیرون ریزی هیجاناتتون اومدین و با کاراتون به این مردم و مملکت ضرر زدین وی یه چیز دیگه اگه کور نبودی و فیلم اخراجی های ده نمکی رو درست دیده باشی در غالب طنز یه سری مسائل رو بیان کرده و تازه توی اون صحنه فیلم به قول خودت زمانی که همون لات فیلم پاش رو می کوبه کسی از دوستاش از پشت سر نمی تونن اونو ببین چون توی اون صحنه دید اطرافش خصوصا پشتش به خاطر گرد و خاک کور هستش و اون صحنه هایی که همزمان با راه رفتنش نشون میداد به اصطلاح خاطرات اون شخص بود که از جلوی چشمهاش رد میشد و یه چیز دیگه اگه نمیدونی بودن کسایی مثل همین لات فیلم که به قول خودت برای رو کم کنی رفتن ولی نمک گیر جبهه و جنگ شدن و در حقیقت عاشق دین و انقلاب و وطنشون و موندن و لیاقتشون رو نشون دادن و شهیدم شدن پس حتما به این نکته توجه کن که هیچ کسی برای تخلیه هیجان نمیره جلوی گلوله و ترکش حالا توی هر سنی و اون نوجوونهایی که رفتن برای دین و انقلاب و و طنشون رفتن و کسی هم به زور نفرستادشون و اونها با اختیار خودشون رفتن.
    رفتن که برای اینکه من تو امروز راحت و آزاد باشیم و امنیت و آسایش داشته باشیم.
    رفتن که شماها الان راحت باشین و حداقل با ادامه دادن راهشون این مملت رو بسازین که شما فقط با کارهاتون دارین خون اونها رو پایمال میکنین و یادشون رو از بین می برید.
    در ضمن لطف کن از هر کشور و از هر جایی وارد این سایت میشی دیگه نیا چون یه ایرانی هیچوقت همچین طرز فکری نداره و با این متن و خصوصا خط آخرش بد جور خودتو تابلو کردی.

    [پاسخ]

    ملوان زبل پاسخ در تاريخ اسفند ۱۷م, ۱۳۸۸ ۱:۵۲ ق.ظ:

    اصلن شما استعداد خاص اى دارید در خلط مبحث.روضه خوانی.اسمان ریسمان بافتن و…بسیجى جان من کى گفتم ان کسى که رفته جنگ عزیز و محترم نیست؟ من گفتم بچه هایى که مى فرستادند یا به قول اون اقا خودشان جیم مى زدند و می رفتند نباید ان جا مى بودند چون به اندازه اى از درک و شعور و ثبات فکرى و باور و ایمان و خلاصه هرچیزى که شما دوست داشته باشید نرسیده بودند و هر کار هم کرده اند بنا بر هیجانات ان سن و تبلیغات ان دوره بوده! شما که با فرستادن کودکان نا بالغ به جنگ موافق اید لابد با این بچه هایى که در کشورهاى مختلف افریقا در گروه هاى شورشى ها مى جنگند هم مشکل اى ندارید دیگر؟
    اتفاقن فیلم ده نمکى هم خیلى ضعیف بود چون اساسن این کاره نبود! استحاله شدن سوزوکى و تغییر قدم به قدم و تدریجى اصلن در نیامده بود و هیچ کس باورش نمی کرد.یک شخصیت پردازى قوى حتمن لازم داشت تا تاثیر گذار باشد و بفهمیم یک عده اى هم به چنین درجات اى رسیده اند! اتفاقن من با عرفان خیلى حال می کنم و مشکل اى با عارف مسلکان ندارم.اما شما هر چه قدر داد بزنید نظرم در مورد ابتداى کامنت ام تغییر نمی کند. بچه حتا اگر خودش هم بخواهد جاى اش در جنگ نیست.
    من تو ایران ام .شماها ان قدر تکرار کرده اید “راه پیمایى پنجاه میلیونى” دچار توهم شده اید که همه مثل شما فکر مى کنند! راه حل اش این است که بقیه را هم ببینید!

    [پاسخ]

  17. ملوان زبل
    ۱۶ اسفند ۱۳۸۸ در ۱۷:۳۱ | #17

    چه با مزه! این سناریوهاى کیهانى هى پیچیده تر می شود و شاخ و برگ تازه پیدا مى کند! به تازگى(همین پیش پاى شما!) مطلع شدم گویا زهرا رهنورد هم یک اعدامى منافق کمونیست بوده و با حکم اقاى خمینى نجات یافته!!!! من مرده ى این سناریوهاى حسین بازجو هستم .او می سازد و قشون طوطى ها تکرار می کنند! مستفیض مى شویم واقعن! ادامه بدهید کیهانى ها! مى خواهم بدانم بعد به کجاها مى رسد!
    اقاى حسین بازجو و بقیه ى سناریونویس هاى هم صنف اش واقعن در فیلم نامه نویسى براى ژانر تخیلى-هندى-اکشن حرف ندارند. :))))))))

    [پاسخ]

    مهدی، یک آدم عادی! پاسخ در تاريخ اسفند ۱۷م, ۱۳۸۸ ۱۲:۵۰ ق.ظ:

    برای “ملوان زبل” که عاشق آقای شریعتمداری است!

    گفت: شبکه تلویزیونی فاکس نیوز در گزارشی گفته است آمریکا باید آخرین کمک های مالی و تبلیغاتی و سیاسی خود را برای نجات سران فتنه انجام بدهد.
    گفتم: یعنی از آن همه کمک هنگفت مالی و حمایت گسترده تبلیغاتی و سیاسی آمریکا کاری ساخته نبوده است؟
    گفت: فاکس نیوز هم اعتراف کرده که سران فتنه مرده اند!
    گفتم: پس برای چه اصرار می ورزد که به این مرده ها کمک کنند؟!
    گفت: مقامات آمریکایی امیدوارند از سران فتنه به عنوان یک جریان اپوزیسیون ولو ضعیف و کمرنگ استفاده کنند.
    گفتم: شخصی که بر اثر بیماری در حال مرگ بود ۱۰۰ تومان به فقیری داد و گفت برای سلامتی من دعا کن! گدا نگاهی به حال و روز و رنگ و روی طرف کرد و گفت کارت از این چیزها گذشته ، گمان نمی کنم از ۱۰۰ تومان دعا کاری ساخته باشد اما خیالت تخت ، برایت فاتحه می خوانم!

    [پاسخ]

    ملوان زبل پاسخ در تاريخ اسفند ۱۷م, ۱۳۸۸ ۱:۰۲ ق.ظ:

    من؟ عاشق؟؟ اون هم شریعت ندارى؟؟؟ هووووووق.من برم بخوابم حکما کابوس مى بینم!
    اگه بخوام بین این “موجودات” به یکى علاقه داشته باشم همانا سردار رادان است! اصلن از روزى که نظریه ى ” پوتین” اش رو شنیدم خراااااااااب اشم! :) اصل جوکه :)

    [پاسخ]

    حاج احمد پاسخ در تاريخ اسفند ۱۷م, ۱۳۸۸ ۱:۳۸ ق.ظ:

    ملوان زبل؛
    آدم عاشق شریعتمداری و سردار رادان باشه خیلی عجیب نیست، عجیب اینه که آدم عاشق موسوی و کروبی باشه!
    بسم الله بگو تا کابوس نبینی.

    [پاسخ]

    ملوان زبل پاسخ در تاريخ اسفند ۱۷م, ۱۳۸۸ ۲:۱۰ ق.ظ:

    حاج احمد جان!خیلى خوش حال ام که حال ات ان قدرى خوب شده که کامنت بگذارى. ان شب که خواهرت خبر تصادف ات را داد این جا بودم و براى ات خیلى ناراحت شدم. به هر حال دورادور کامنت ها و کل کل هاى تان را با دوستان مى خواندم.امیدوارم زود زود از گچ بیایى بیرون :) در مورد کروبی و موسوى من عاشق شان نیستم ولى به شهامت و در کنار مردم ماندن شان احترام مى گذارم.اگر بدانى چه قدر مردم تنها هستند…و چه خوب است که در این تنهایى موسوى و کروبى با مردم مانده اند.

    [پاسخ]

    حاج احمد پاسخ در تاريخ اسفند ۱۷م, ۱۳۸۸ ۱۱:۵۳ ق.ظ:

    ملوان زبل،
    واقعا شما فکر میکنید موسوی و کروبی در کنار مردم هستند؟
    اینها غیر از چند تا بیانیه آبکی براتون چکار کردن؟
    غیر از اینه که باعث به هدر رفتن خون دوستاتون شدن؟
    ملوان جان یه کم فکر کن،ذهنتو برگردون به ۲۲ خرداد ماه،موسوی به چه حقی شما رو بازی داد؟
    اون با دروغش بیشتر از همه به شما که طرفدارش بودین خیانت کرد،من انتظار ندارم الان بیای بگی من از رای به موسوی پشیمونم ولی حداقل به عقلت یه جواب درست بده.
    (من عاشق کارتون ملوان زبل بودم!)

    [پاسخ]

    pendar پاسخ در تاريخ اسفند ۱۷م, ۱۳۸۸ ۶:۳۰ ب.ظ:

    موسوی خواهرزاده اش را داد! موسوی زیستن در سایه نظام را مانند رضایی و نان به نرخ روز بودن را از دست داد! کروبی آرامش خانواده اش را از ست داد! و… یک معامله با نظام وضع را بهتر می کرد. درورد بر شرف آنها که نخواستند نظر شما را بر نظر طرفدارانشان ارجح بدانند!

    [پاسخ]

  18. ۱۶ اسفند ۱۳۸۸ در ۱۸:۱۳ | #18

    با عرض پوزش از آهستان،
    در جواب یلدا و ملوان زبل:
    ابتدا اینکه من خودم کاریکاتوریستم و با گل آقا هم همکاری داشته‌ام و خیلی بهتر از افاضات شما کاریکاتور را می‌شناسم و با ادبیاتش آشنایی دارم.
    ۲٫ در خرداد ۸۵ مطلبی در وبلاگم در نقد و بررسی وقایع کاریکاتور کذایی نوشتم که خوب در میان جامعه‌شناسان مقبول افتاد شما سبزهای علامه که البته نمی‌دانستم روزی با شماها رو به رو خواهم شد! دست و پای بنی اسرائیل را بسته‌اید از تمام جهات!
    ۳٫ هر آدم عاقلی می‌داند حساب توکا و مانا از هم سوا است. پس اینکه توکا را تحسین می‌کنم که البته کاریکاتورهایش نیست که ادبیات طنز ایشان است [و صد البته به خاطر ندارم به به و چه‌چه نوشته باشم برای ایشان،] که دوست می‌دارم.
    ۴٫ مانا، البته جوایز زیادی از جشنواره های مختلف کسب کرده است، ولی در اینکه کارهای اخیرش را به سرعت و سفارشی بیرون می‌دهد شکی نیست. البته مانا هرگز قابل قیاس با کاریکاتوریست‌های مشهور ایران نیست! و نخواهد بود! بنابراین هرگز در ذهن من جایگاهی نداشته است و گمان نمی‌کنم بیابد.
    ۵٫ من خودم پرستار هستم و از نزدیک شاهد صدمات ناشی از بلوای خرداد ۸۵ حتی تبعاتش در سالهای بعد بودم نه اینکه از دوست اندیشمندی شنیده باشم یا از فلان سایت و بهمان بلوتوث خوراک فکری بلعیده باشم، از روی معده حرف نمی‌زنم!
    ۶٫ من نه آن زمان و نه هیچ زمان دیگری، شورش را تأیید نکردم. خون جوانان ترک در تبریز، به ناحق و بخاطر تراوشات ذهنی‌ی یک بابای جو گیر ریخته شد. همان موقع شما بچه تهروونی‌ها آمده بودید و کلی فحش و جک ترکی برایم نوشته بودید که متمدن نیستید و رفتارتان مدنی نبوده و کاری جیزی کردید که بانک آتش زدید! بعد من برایم خیلی جالب هست که شما بچه تهروونی‌های بی‌شمار چطور شد یکهو تمدن و مدنیت و تز مشهور خاتمی جونتون یادتان رفت که ریختید و بیت‌المال آتش زدید؟

    [پاسخ]

    مهدی، یک آدم عادی! پاسخ در تاريخ اسفند ۱۶م, ۱۳۸۸ ۶:۲۱ ب.ظ:

    سلام خانم جعفری، شما یکجوری صحبت می کنید که انگار از هیچ چیز این روزگار ایران خبر ندارید. مگرنمی دانید در نظر “بعضی ها”!، “تهرانی” بودن بر همه فضائل دیگر برتری دارد؟!؟!؟!

    [پاسخ]

    سوسن جعفری پاسخ در تاريخ اسفند ۱۶م, ۱۳۸۸ ۶:۲۷ ب.ظ:

    چرا دوست من!
    تهران یعنی همان ایران دیگر نه؟

    [پاسخ]

    یلدا پاسخ در تاريخ اسفند ۱۶م, ۱۳۸۸ ۶:۳۵ ب.ظ:

    به سوسن جعفری
    شما اون آشوب رو که برای یک طنزکاریکاتوری بود وآذری زبانهای عزیز شاید به خاطر سابقه قبلی از جوکها تبدیلش کردند به چنان فاجعه ای را با تقلب در انتخابات و پایمال کردن حق اینهمه آدمی که شبهه داشتند یکسان میدونی؟ بعدش از آشوبهایی که منبعش هنوز مشکوکه صحبت میکنی و مثلن به بچه های تهرون نسبت میدی؟
    لابد کاریکاتورهای توکا هم از دید شما ارزش هنری ندارند!
    دوتا پست آخر توکا رو دیدی؟
    خودش میگه کمیک استریپهای مانا حرف نداره
    مگر اینکه شما از اون هنرمند تر باشی
    و اتفاقن منم با کاریکاتور آشنایی نزدیک دارم
    و خوشحالم شما از روی معده حرف نمیزنید!!!!!!

    [پاسخ]

    محبوبه پاسخ در تاريخ اسفند ۱۶م, ۱۳۸۸ ۱۰:۰۸ ب.ظ:

    به یلدا
    یلدا جان بنده در همان پست قبلی اعلام کردم که ظاهر ان لینک و علائم مندرج در آن بسیار گویا بود و لزومی به دیدن فیلم نبود.

    [پاسخ]

    ملوان زبل پاسخ در تاريخ اسفند ۱۶م, ۱۳۸۸ ۷:۲۵ ب.ظ:

    البته در این که شما حتمن کاریکاتور را بهتر از من مى شناسید شک اى نیست.من فقط به هنر علاقه مندم.از نظر من اشکال اى ندارد مانا کاریکاتورهاى بازارى هم بکشد.به هر حال کاریکاتوریست هم باید نون بخورد! به خصوص که توسط جمهورى اسلامى و بى جنبگى قوم اى که زورشان به زورگو نمى رسد و گیر مى دهند به یک کاریکاتوریست، از خانه رانده شده! در ضمن کاریکاتور همه فهم و ساده هم لازم است.همه ى مردم در یک سطح فکرى نیستند.
    اتفاقن از نظر من مانا یک نمه هم از توکا بهتر هست! و توکا که با خواندن وبلاگ اش حتمن مى دانید چه قدر سخت گیر است مانا را جز برترین هاى ایران می داند! راستى شما خیال مى کنید توکا طرف دار ولایت و در خط رهبرى است؟؟؟!!! توکا فقط تحت شرایط اختناق است پس اگر هم بخواهد عکس العمل اى نشان دهد ان را در هاله اى از رمز و راز می کشد یا حتا می نویسد. مثل همه ى کشورهاى دیکتاتورى که حتمن مطلع هستید!
    مى شود اسم ان کاریکاتورهایى که بهتر از مانا هستند را این جا بیاورید؟ به نظر من شما حتمن دارید در مورد هنر مانا سیاسى نظر مى هید و متاسف ام که تعصب و لج بازى جلوى چشم تان را گرفته.مانا حتا خیلى محجوب و ارام است و این همه کینه و دشمنى با او را درک نمى کنم واقعن!
    راستى من نصف ام ترک است و نصف ام گیلک و ساکن تهرووووووووون هم نیستم! اتفاقن از نظر من ترک ها باید اعتراض کنند به خاطر حقوق اساسى شان.همان طور که بقیه ایرانیان باید اعتراض کنند براى حقوق شان که سال ها در این حکومت پاى مال شده.اما این ربطی به دیوار کوتاه یک کاریکاتوریست ندارد! بهتر است از دیوار بلند حکومت بالا بروند! کشته ها و مجروحان سال ۸۵ هم در همان دسته ى کشته هاى سال ۸۸ جنبش سبز قرار می گیرند و کسى که این میان مقصر است البته حکومت است.

    [پاسخ]

    ملوان زبل پاسخ در تاريخ اسفند ۱۶م, ۱۳۸۸ ۷:۴۲ ب.ظ:

    تصحیح شد:
    مى شود اسم ان کاریکاتوریست هایى که بهتر از مانا هستند را این جا بیاورید؟

    [پاسخ]

  19. ۱۶ اسفند ۱۳۸۸ در ۱۸:۱۷ | #19

    در مورد پست شما:
    شهدای انقلاب و جنگ همیشه برایم قابل احترام بوده است ولیکن خوب یادم هست که در دانشگاه از طرف بسیج و انجمن اسلامی و نهاد نمایندگی آمدند برای دعوت به همکاری. ترجیح دادم با انجمن اسلامی همکاری کنم.
    در بیمارستان هم، به خاطر حجابم هی دعوت شدم برای عضویت در بسیج که قبول نکردم … دلیلش واضح است آقای حسینی. از استفاده‌ی ابزاری از این رکن انقلابی ابداً خاطره‌ی خوشی نداشتم و ندارم و ترجیح می‌دهم بگذارم قداست آن روزهایش در ذهنم باقی بماند.
    :)

    [پاسخ]

  20. محمد (گیرنده-فرستنده!)
    ۱۶ اسفند ۱۳۸۸ در ۱۸:۵۳ | #20

    احساس می کنم بعضی از دوستان به خلط مبحث می پردازند. شاید آقای حسینی استفاده ی ابزاری از این قضیه کرده باشد (باید خود پاسخگو باشد!؟)، اما به هیچ وجه، تأکید می کنم،‌به هیچ وجه، نباید حرکت چنین نوجوانانی را که با علاقه و چه بسا با ترفندهای گوناگون خود را به جبهه می رسانده اند (در حالی که هیچ گاه حکومت موافق چنین کاری نبوده است.)، تنها ناشی از احساسات آن دورانی، دانست که بعضاً‌ در برخی از نوجوانان بیش فعال امروزی نیز دیده می شود که براى رو کم کنى و قهرمان بازى موتور برادر را می دزدند و تک چرخ می زنند!!!. به نظر خواننده آیا چنین مقایسه ای به جاست، بله ممکن است برخی از نوجوانان از روی کنجکاوی و همان حس کذا، تلاشی برای حضور در جبهه ها می داشته اند، اما اگر اعتقاد قلبی در آنها به وجود نمی آمده، به سرعت فرار را بر قرار ترجیح می داده اند. من خودم چندین مورد اینچنینی را سراغ دارم. پس بهتر است خود را خدای تحلیل و فهم و مواردی از این دست ندانیم و آن شهید ۱۳ ساله را یک نوجوانان کنجکاو روکم کن!
    یک نکته ی دیگر هم اینکه، اگر توهم اینقدر مؤثر بود، در همین هفت ماه پیش جواب می داد، و با توجه به جو موجود نوجوانان یک به یک به زیر تانک های رژیم (!!!) که مثل نقل و نبات در خیابان ها ریخته بود می آمدند و منفجر می کردند و خود شهید سبز لقب می گرفتند!
    نتیجه ی سخنم اینکه: احساسات مهم است، اما تنها احساسات قوه ی محرکه نیست، و یک درک و فهم حداقلی برای فدا کردن جان نیاز است، امیدوارم منصف باشیم.

    [پاسخ]

  21. همینی که هست
    ۱۶ اسفند ۱۳۸۸ در ۱۸:۵۶ | #21

    شعری طنز در باره ۶۰ لیتر بنزین:

    بنزین رود ز دستم صاحب دلان خدا را

    بنزین دهیم اینک پنهان ، نه آشکارا

    در این شب سیاهم گم گشته کارت بنزین

    یا رب چه سان توان رفت تا بیت خاله سارا

    در جایگاه بنزین گالن به دست زین پس

    بنزین کنم گدایی تاوان این خطا را

    ای مردمان که باشد سهمیه تان فراوان

    بهر خدا نمایید با همچو من مدارا

    در نیمه راه و بیراه ای بر اتول سواران

    با یک دو لیتر بنزین یاری کنید ما را

    بنزین انیس ما بود ، یار شفیق ما بود

    دیگر به خواب ببینیم دیدار آشنا را

    آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است

    بنزین مده تو ارزان لیکن ستارگان را

    رندی ز عمه پرسید بنزین کجاست آزاد

    گفتا به رند عمه اش در بلخ یا بخارا

    گفتند داده دولت سهمیه ایی فراوان

    مردان مجلس و آن رندان پارسا را

    در کوی مجلس ای داد ما را گذر ندادند

    یا رب چه سان توان داد تغییر این قضا را

    دیدم به خواب خوش دوش یک هاتفی که میگفت

    از روی پند و اندرز درویش بینوا را

    بنزین صدتومن را مفروش کم ز پانصد

    کاین کیمیای هستی قارون کند گدا را

    بنزین لیتری پانصد هر کو شنید گفتا

    اینک سزای آن کو کفران کند خدا را

    در این زمانه دیگر ماشین اثر ندارد

    ماشین کنون برابر با خار و سنگ خارا

    جانا دگر نمانده بنزین به باک چهره(*)

    ای یار مانده در راه معذور بدار ما را

    ——————————————-

    (*)چهره : تخلص میرزا افشین

    [پاسخ]

    Dalghak.Irani پاسخ در تاريخ اسفند ۱۶م, ۱۳۸۸ ۹:۴۷ ب.ظ:

    آقا خیلی چاکریم. مضمون شعرت قطعاً خوب ومفرح بود. اما مهمتر برای من استعدادناب شما درسخن منظوم بود. پایدار ورهرو باشی. یا…هو

    [پاسخ]

  22. ۱۶ اسفند ۱۳۸۸ در ۱۹:۲۴ | #22

    سلام دوست عزیز
    خسته نباشی و خداقوت
    نمی دونم در جریان هستی سایت نقدنیوز راه اندازی شده یا نه؟
    ما به کمک چندتا وبلاگ نویس ولایی سایت نقد رو برای مقابله با جنگ نرم دشمن و برای جمع کردن وبلاگ نویسان ولایی راه اندازی کردیم
    ان شالله برنامه های زیادی برای نقد داریم که قصد داریم به یه جایی حتما برسیم البته با کمک دوستانی چون شما
    از ۱۲ بهمن امسال هم شروع کردیم و شروعش هم خدارو شکر بد نبوده
    چون با توکل بر خدا بوده و بدون تکیه به جایی و کسی و با بودجه شخصی خود بچه ها
    خوشحال می شم تواین مسیر از تجربیات و کمک های شما دوستان عزیز استفاده کنیم
    برای این کار نیاز به هیچ چیزی نیست جز یه یا علی به عشق سید علی و بسم الله تا آخر خط
    اگه امکانش هم هست آدرس سایت رو هم لینک کن
    منتظر پاسختون هستم
    قربان شما
    یا علی

    [پاسخ]

  23. سارا
    ۱۶ اسفند ۱۳۸۸ در ۱۹:۲۵ | #23

    بسیجی واقعی یکیه مثل پسر عمه ی من
    .در ۴۵ سالگی اسمش رو فقط می تونه تشخیص بده .جمله ی معروفش اینه :من بیسوادم ولی از صد تا دکتر بیشتر بارمه
    اتخار می کنه که خودش و دو تا پسرش کارتی به اسم کارت سرخ – ؟- یادم نیست اسم کارتش رو – – دارن و هر کی رو بکشن کسی نمی تونه هیچی بگه چون خون منافق حلاله .تعریف می کنه که توی جریان هجده تیر به یه چوب گونی بسته بودن و سرش رو با میخ پر کرده بودن تا وقتی می زنن بشه گرز میخی !چای می خوره و تعریف می کنه .
    .
    نظر یه بچه ی سیزده ساله چه شهید شده باشه و چه جزو منافقین! باشه خیلی برای من یکی معتبر نیست .سنی که تازه از کودکی بیرون میای و می خوای نوجوان بشی سن مرگ نیست .سن رفتن توی بازی بزگترها نیست .سنی نیست که حتی بتونی رای بدی چه برسه به اینکه بخوای گروه های سیاسی رو محکوم کنی
    توی سن سیزده سالگی من خودم عضو فعال بسیج بودم و شلمچه و فاو رفتم .برادر من توی هفده سالگی جبهه رفت و خوشبختانه کشته نشد.الان حتی باورم نمیشه که این ما بودیم …جناب اهستان اگر الان من برات یه بچه ی سیزده ساله بیارم که بیاد در مو رد مسائل ملکتی برات صحبت کنه چقدر ممکنه حرفش برات سند باشه ؟

    خدای من .نوشته برای این به جبهه اومدیم که خودمون رو بسازیم .باورش سخته .یه بچه رو انقدر شستشوی مغزی میدن بعد میارنش توی جبهه جلوی تیر و تانک و ازش سند افتخار درست می کنند .اینها سند خجالته .نه به خاطر شهادت و این حرفها که همیشه بهش احترام می ذارم – من فقط حالم بد میشه از اینکه از این حرفها …از این جنایتها …یه سند درست می کنند برای رو کردن اس برنده .این بریده ی روزنامه برای شما اثبات یه بسیجیه واقعیه برای من یه بچه ی معصوم .

    [پاسخ]

  24. نامدار
    ۱۶ اسفند ۱۳۸۸ در ۱۹:۲۸ | #24

    سخنی با دوستان همفکرم
    این از ویژگیهای یک نظام تمامیت خواه است که به نابودسازی شخصیت افراد جامعه می پردازد و برای فردیت و عقیده شخصی آنها اهمیتی قائل نیست. این نظام مردم را بدون اعتنا به میزان دانش، پرکاری یا مسئولیتشان به موجوداتی غیر انسانی بدل می کند تا آنها تعمدا سرچشمه های فردیت و قوه ابتکار را در درون خود سرکوب کنند. نظام تمامیت خواه ، تنوع عقاید را مجاز نمی داند و فعالیت روشنفکرانه را ممنوع می کند. هر فرد ، صرف نظر از خلق و خوی درونی خود ، باید خودش را با الگوی رسمی همساز کند.
    دوستان عزیز سبزاندیش ، مبادا این مثال آوردنها از نمونه های مورد تایید نظام که تعمدا از میان قشر ضعیف جامعه برگزیده می شوند (پیرزن برازجانی ، کودک ۱۳ ساله و .. ) شما را دچار یاس کند و از اعتماد به نفستان بکاهد در حالی که حتی در قران نیز آمده “هل یستوی الذین یعلمون لایعلمون” (آیا کسانی که می دانند با کسانی که نمی دانند برابرند؟).

    [پاسخ]

    ehsan10 پاسخ در تاريخ اسفند ۱۷م, ۱۳۸۸ ۶:۴۹ ق.ظ:

    بسم رب.
    «نامدار» گرامی.

    ۱- پارگراف اول نوشته شما عالی است. این چکیده همه انتقادات و حرفهای ماست.
    ۲- ولی بنده هنوز پیش فرضم در مورد «آهستان » و دیگر دوستان مخالف گرامی «صداقت و شور انقلابی » آنها است. و مشى دیگرم آماده بودن همیشگی ام برای آموختن و اصلاح خودم است.
    ۳- پس ماهم باید باصداقت و صبر ٬ و البته باا ستدلال و متین ( مانند شما) به آنها جواب بدهیم.

    ۴- و توجه داشته باشیم که این گسترش شور به جای شعور٬ شعار به جای استدلال٬ ترور شخصیت به جای جواب منطقی٬ تهمت و فرافکنی و…و نیز صلب بودن عقیده و مرام هم از ویژگیهای « یک نظام تمامیت خواه و استبدادی» هستند.

    [پاسخ]

    نامدار پاسخ در تاريخ اسفند ۱۷م, ۱۳۸۸ ۱۰:۵۵ ق.ظ:

    Ehsan10 عزیز

    من هم امیدوارم آقای حسینی این مطالب را از سر صداقت و بی غرض بنویسند ، یعنی با نیت خیر .
    ولی آیا پیش فرض جنابعالی در مورد روزنامه کیهان هم “صداقت و شور انقلابی ” است؟ من حتی بعید می دانم عاملی که آقای “حسین قدیانی” را وادار به نوشتن آن متون انقلابی می می کند ” صداقت و شور انقلابی ” باشد.

    با بند ۴ نوشته شما کاملا موافقم و امیدوارم دوستان در این دام نیفتند.

    ممنون از توجهتان دوست عزیز.

    [پاسخ]

    ehsan10 پاسخ در تاريخ اسفند ۱۷م, ۱۳۸۸ ۱۱:۲۴ ق.ظ:

    بسم رب.
    «نامدار» گرامی.

    ۱- نه! پیش فرض بنده در مورد روزنامه کیهان “صداقت و شور انقلابی ” نیست. در مورد نیت آقای “حسین قدیانی” مطمنن نیستم ولی نظر من در مورد نوشته های ایشان همان نوشته ای است که در کامنت قبلی لینک کرده ام.

    ۲- حرف من «کلی » است. حتی در مقابله با روزنامه کیهان (که در بی اخلاقی و بی پروایی و بی منطقی نمونه است) ما نبایستی شعور٬ اخلاق و انسانیت رازیر پا بگذاریم.

    [پاسخ]

    نامدار پاسخ در تاريخ اسفند ۱۷م, ۱۳۸۸ ۱۲:۴۷ ب.ظ:

    ehsan10

    با حرف کلی شما کاملا موافقم عزیز.

    [پاسخ]

    نجوا پاسخ در تاريخ اسفند ۱۷م, ۱۳۸۸ ۸:۱۴ ق.ظ:

    مردم یک کشور با فردیت و خودخواهی و منم منم هیچ وقت پیشرفت نمی کنن و از اون مهمتر، خوشبخت نمی شن. می شه شخصیت خودمونو داشته باشیم، خلاق هم باشیم و روحیه ی اتحاد و هماهنگی هم داشته باشیم. فردیت و خلاقیت لازم و ملزوم هم نیستند.

    هر کسی خودش باید فکر کنه و به تشخیص برسه. اما وقتی تصمیم گرفته شد، باید منیت رو کنار بذاره و با جمع همراه بشه. نه اینکه علم مخالفت رو برداره و سعی کنه برای به کرسی نشوندن حرفش هر جور می تونه ضربه بزنه.

    ضمنا علمی که به آدم قوه ی تشخیص بده، با اطلاعات غلطی که بیگانه ی مغرض می خواد با خوروندنش به ما راه نفوذشو باز کنه فرق داره. ممکنه فکر کنی روشنفکری و خیلی می دونی، ولی به علت تغذیه ی فکری از منابع مسموم، قوه ی تشخیصت دچار مشکل شده باشه. ناسلامتی اونا صدها ساله که تجربه ی استعمارگری و استثمارگری دارن و می دونن چه جوری فریب بدن که روح آدم خبردار نشه.

    [پاسخ]

    نامدار پاسخ در تاريخ اسفند ۱۷م, ۱۳۸۸ ۱۱:۲۳ ق.ظ:

    نجوای عزیز

    ممنون از جوابتان ولی من مثل شما فکر نمی کنم.

    اولا شما فرموده اید” فردیت و خلاقیت لازم و ملزوم هم نیستند.” . دقیقا برعکس.
    فردیت و خلاقیت کاملا لازم و ملزوم یکدیگرند چون اثری که فردی نباشد خلاقانه نیست ، کپی برداریست.

    ثانیا تشخیص خوب و بد علوم به عهده کیست؟ حکومت در نقش قیم و کیل و وصی مردم (رعایا) ؟

    پاراگراف سوم شما تاسف برانگیز است. یعنی شما (شما نوعی) برای خودتان حدی از شعور و آگاهی قائل نیستید که بتوانید خوب و بد و درست و غلط را تشخیص بدهید و حکومت در نقش سانسورچی و فیلتر باید برای شما تصمیم بگیرد که چه اطلاعاتی به نفع شماست و کدام نیست؟ ازسوی دیگر ، در عصر اطلاعات و با وجود راههای مختلف برای دستیابی به اطلاعات ، در مورد تلاش حاکمیت برای سانسور باید گفت ” عرض خود می بری و زحمت ما میداری”.
    بنده یک سوال از شما دارم. اگر یک روز بدون نیاز به تشکیلات مفصل ماهواره ، دسترسی به شبکه های جهانی امکان پذیر شد (که آن روز دور نیست) ” اثر تغذیه از منابع مسموم ، قوه تشخیص مردم دچار مشکل می شود؟” لابد باید آن روز فاتحه اسلام را هم خواند. و به قول دوست طنازی در همین آهستان شعار “مرگ بر تکنولوژی” سر داد.

    [پاسخ]

    نجوا پاسخ در تاريخ اسفند ۱۷م, ۱۳۸۸ ۲:۲۷ ب.ظ:

    نامدار عزیز

    اولا مگه حتما باید این “من” رو بادش کرد تا خلاقیت به کار بیفته؟

    ثانیا هیچ علمی بد نیست، بشرطی که واقعا علم باشه. حیله و نیرنگ نباشه که با یک ظاهر تاثیرگذار به خوردمون بدن.
    و تا زمانی که تو آشفته بازار رسانه ای، رسانه های ما به قدرت کافی نرسیدن، بله حکومت (که ما بهش اعتماد داریم) باید مقداری از سم ها رو فیلتر کنه.

    ثالثا تاسف برانگیزتر از اینکه فکر کنیم همیشه قدرت تشخیص خوب و بد رو نداریم، اینه که دچار خودشیفتگی و اعتماد به نفس کاذب بشیم و فکر کنیم در همه موارد می تونیم درست رو از غلط تشخیص بدیم. خیلی از من و شما بالاتر در تشخیص درست و غلط دچار اشتباه شدن و احتمالا هر معتادی روز اول مصرف فکر می کرده شعورشو داره که به موقع بذاره کنار.
    چرا در اسلام غیبت و تهمت اینقدر منفوره؟ مگه آدمها شعور تشخیص ندارن؟
    به این علت که اکثر مردم بدون تحقیق کافی تاثیر می گیرن و باور می کنن. بین کسانی که از روز اول بدون هیچ تحقیقی با اطمینان گفتن در انتخابات تقلب شده، فراوون استاد دانشگاه و دانشجو بود.

    [پاسخ]

  25. طوس
    ۱۶ اسفند ۱۳۸۸ در ۲۰:۴۸ | #25

    من از صبانت مشهد استفاده میکنم.
    روز قبل از ۱۲ بهمن که اینترنت قطع شد زنگ زدم به دفتر صبانت. گفتند دستور دولته که تا بعد از ۲۲ بهمن کل اینترنت قطع باشه!!
    اما فرداش وصل شد!!
    خلاصه یه مشکل یک روزه رو به همین راحتی به عنوان دستور دولت بیان کردند!
    خلاصه کلام اینکه احتمال سیاسی بودن قضیه هست ها!

    [پاسخ]

  26. ـفـاشیست.
    ۱۶ اسفند ۱۳۸۸ در ۲۰:۵۳ | #26

    این جوری که جلو میریم پس فردا به ۷۲تا شهید کربلا هم میرسیم و چه چیزایی عجبی در مردشون میکند…!
    هر چیزی حدی داره ، خداییش!!!!!!!!!!

    [پاسخ]

  27. ـفـاشیست.
    ۱۶ اسفند ۱۳۸۸ در ۲۰:۵۶ | #27

    در موردشون.

    [پاسخ]

  28. آهنگر
    ۱۶ اسفند ۱۳۸۸ در ۲۱:۳۵ | #28

    به همه دوستان همفکر و غیر همفکر
    بگذارید یک مثال خیلی ساده برای توضیح این مسئله بزنم.
    همه ما داستان پطروس فداکار رو شنیدیم.پسری فداکاری که ساعتها توی سرما ایستاد تا شهرش رو از یک فاجعه نجات بده.کار بزرگی کرد و داستانهای زیادی درموردش نوشتند و خوندیم.تبدیل به قهرمان شهرش شد و مردمش تحسینش کردند.اما هیچکس نگفت پطروس جان این بیا این صندلی ریاست.تو بشو شهردار.نبردنش توی دانشگاه و ازش بخواند فلسفه و جامعه شناسی یاد درس بده.
    خوب انگیزه اون پسر چی بوده؟مسلما نجات شهرش.بسیار خوب.اما آیا این عمل شجاعانه چیزی به علمش به عقلش یا به درکش از مسائل جامعه اضافه کرده؟ تنها درسی که پطروس گرفت شاید این بود که میتونست از یک چوب یا سنگ برای بستن سوراخ استفاده کنه و یا شایدم بعدش خواستار برکناری شهرداری شده که چرا سد رو از اول طوری نساخته که سوراخی درش ایجاد نشه!!!
    عمل اون پسر هر چه بوده و با هر انگیزه ای بوده قابل تحسینه چون برای کشورش جنگیده.اما محض رضای خدا برای یک بار هم که شده اون جنبه قدسی و شاعرانه ای که برای این بچه قائلید رو کنار بگذارید و فکر کنید ببینید آیا میشه به عنوان یک فیلسوف و همه چیزدان بهش نگاه کرد.

    [پاسخ]

    ـفـاشیست. پاسخ در تاريخ اسفند ۱۶م, ۱۳۸۸ ۹:۵۹ ب.ظ:

    اینو بدون فقط!
    شهادت چیزی نست که بتونی فقط از نظر عقلی نگاهش کنی شهادت یه چیزیه که از امر قدسی و خدایی جدا ناپذیره
    اینم بدون شهادت بیخودی به کسی اهدا نمیشه …………..

    [پاسخ]

    آهنگر پاسخ در تاريخ اسفند ۱۶م, ۱۳۸۸ ۱۰:۲۴ ب.ظ:

    شهادت شاید مقدس باشه اما شهید قدیس نیست.

    [پاسخ]

    حاج احمد پاسخ در تاريخ اسفند ۱۶م, ۱۳۸۸ ۱۰:۳۷ ب.ظ:

    جناب آهنگر،
    به معجزه اعتقاد داری؟
    تا حالا حس کردی که بعضی از انسانها مورد عنایت خاص خداوند هستن؟
    شهدا انسانهائی خاص بودن،شما هیچ وقت نمیتونی بگی یه نوجوون بر اثر جو گیر شدن پا شد رفت جنگ و خوب چون تو جنگ که نقل و نبات پخش نمیکنن یه تیر هم خورد به این نوجوون و کشته شد،به همین راحتی.
    جناب آهنگر شاید قبولش سخت باشه برای بعضیها ولی شهدا مورد عنایت ویژه خداوند بودن.
    نمیدونم تا حالا سراغ وصیت نامه شهدائی که سواد چندانی نداشتند رفتی یا نه؟
    شما یه دقت کنید به وصیت نامه ها،اصلا قابل باور نیست که مثلا این وصیت نامة یه نوجوون روستائیه که فقط ۴کلاس درس خونده.واقعا بعضی از وصیت نامه ها انگار توسط یه استاد ادبیات یا عرفان نوشته شده اند.

    [پاسخ]

    آهنگر پاسخ در تاريخ اسفند ۱۷م, ۱۳۸۸ ۱۲:۴۱ ق.ظ:

    حاجی جون
    اولا خوشحالم که برگشتی و متاسفم از اتفاقی که برات افتاد.انشاالله خدا همه مریضا رو هم شفا بده.شما هم حالا استراحت کن وقت برای کامنت گذاشتن زیاده!
    من منکر این نیستم که شهدا انسانهای بزرگی بودند.مسلما لیاقتشون بیش از من و شما بوده که شهید شدند و چنین روزهایی رو ندیدند.من خودم توی فامیلهای دورم آشنای شهید دارم خانواده شون رو هم میشناسم.حرف من اینه که قدیس سازی نکنیم.همه کشورها به سربازانشون احترام میگذارند و حتی به نام سربازان گمنامشون هم میدون نامگذاری میکنند.اما هیچوقت نمیان بگن خوب چون طرف سرباز خوبی بوده پس حتما فیلسوف خوبی هم هست.
    ما ایرانیها از قدیم الایام دوست داشتیم به همه چیز یه برچسب فوق بشری بزنیم و همه مسائل پیرامونمون رو وارد مقدسات کنیم.شهدا هر چه کردند اجرشون با خداست ولی معصوم هم نیستند عالم دهر هم نیستند،این که اونی که در جنگ کشته شده در راه خدا بوده یا غیر خدا قضاوتش با من و شما نیست به ما هم ربطی نداره.
    من وصیتنامه چند تا از شهدا رو خوندم ولی هیچکدومشون نوجوون روستایی با ۴ کلاس سواد نبوده.

    [پاسخ]

    حاج احمد پاسخ در تاريخ اسفند ۱۷م, ۱۳۸۸ ۱:۲۹ ق.ظ:

    آهنگر جان؛
    ممنون از لطفت.
    آهنگر جان با اینکه تجربه نشون داده من و شما هیچ وقت به تفاهم نمیرسیم ولی بازم مینویسم.
    من حالم خوبه،گفتم که چون به سرم ضربه نخورده هنوز عقلم سر جاشه،اتفاقا الان چون ۳-۴ ماه باید تو خونه بخوابم و نمیتونم از جام تکون بخورم حسابی در خدمت دوستان هستم.
    اصلا موضوع حرف من قدیس سازی نیست؛
    شما شهیدی که با عنایت ویژه خداوند در راه خدا کشته شد رو با پطروس مقایسه میکنی؟
    من نمیگم شهدای ما فیلسوف بودن،فقط میگم آدمهای خاصی بودن.چه اون شهید تحصیلکرده و بالاشهر نشین و چه نوجوون کم سواد روستائی.
    شما اگه تو فامیل دورت شهید داری من تو نزدیکترین اقوامم کلی شهید دارم که بعضیهاشون تحصیلات عالیه داشتن و بعضیهاشون هم بچه مدرسه ای بودن ولی وصیت نامه هاشون در حد بسیار بالائیه و این نشونه عمق درک اون بچه هاست.
    من به شخصه معتقدم شهدای ما انسانهای خاصی بودن،یعنی به درجه ای از ایمان رسیده بودن که هیچ چیزی رو جز رضایت خدا نمیخواستن.

    [پاسخ]

    ـفـاشیست. پاسخ در تاريخ اسفند ۱۷م, ۱۳۸۸ ۹:۳۳ ق.ظ:

    ممنون حاج احمد که در غیاب من جوابشون رو دادید.

    [پاسخ]

  29. محبوبه
    ۱۶ اسفند ۱۳۸۸ در ۲۲:۰۶ | #29

    غصه نخورید دوستان.شاید تقدیر بر این بوده که فهمیده ها به دل تانک بروند و نفهمیده ها فریاد مرگ براصل ولایت فقیه سردهند و بسیجی واقعی را همت و باکری بدانند و انگار نه انگار که بر روی لباس که نه بر روی قلب هزاران جوان ایرانی هنگامه ی پرسه در اروند رود حک شده بود:رهسپاریم با ولایت تا شهادت.

    [پاسخ]

    ـفـاشیست. پاسخ در تاريخ اسفند ۱۶م, ۱۳۸۸ ۱۰:۱۹ ب.ظ:

    ما رهرو ولایتیم هر روزمون کرب و بلاست

    دست خدا رو سرم خامنه ای رهبر ماست

    سید علی جونم فدات ای رهبر ما

    سید علی کم نشه سایه ات از سر ما

    سید علی نذر تو روح و پیکر ما

    رهرو نهضت حسینی مالک اشتر خمینی

    ذکر حسین رو لباته خون علی توی رگاته

    ولایت ولایت ولایت آبرومه

    شهادت شهادت شهادت آرزومه

    [پاسخ]

    حاج احمد پاسخ در تاريخ اسفند ۱۶م, ۱۳۸۸ ۱۰:۵۱ ب.ظ:

    ـفـاشیست،
    احسنت رفیق.
    کیف کردم.

    [پاسخ]

  30. تشنه ی حقیقت
    ۱۶ اسفند ۱۳۸۸ در ۲۲:۵۱ | #30

    سلام بر همه ی دوستان
    اینو از سر دلسوزی مینویسم و هیچوقت نخواستم و نمیخوام که که وارد جدال بین شما بشم همانا که :
    اما خطاب به برخی از دوستان با تفکر ملقب سبز خصوصا آقای نامدار: این که با کلی گویی یک نظام را زیر سوال بردن و بدون ذکر منبع حرف هایی را زدن خود نشان از اوج احساسی بودن و سطحی نگری شما دارد، با ذکر نمونه ای بقیه را بر عهده ی خوانندگان محترم میگذارم. تقریبا سی سال از این نظام باشکوه و پرصلابت میگذرد اما خوب است یادآوری شود که تنها کمتر از ۵ سال از آن متعلق به افکار ملقب به راست میباشد و بقیه تاریخ آن را افرادی هم فکر و هم کیش شما رقم زده اند ، لذا شما با این صحبت ها صراحتا انتقادهایی را به خود وارد میسازید.امید است که تامل و تفکر بیشتر در بین ما رواج پیدا کند تا منجر به چنین برداشت های با اشتباهات فاحش نگردد.
    من از شما دوستان سبز میخوام که یش خودتون فکر کنید که همین کارهایی که از طرف نماینده شما صورت میگرفت اگه از طرف رقیب صورت میگرفت اونوقت عکس العمل ها چی میشد؟ مطمتنا یک وجدان بیدار که امیدوارم در شما و همه ما باشه خودش براحتی میتونه جواب رو پیدا کنه.
    من فکر میکنم بجای لجاجت بهتره که همه ما به وجدانمون رجوع کردخ و از اون کمک بخوایم.
    به امید اون روزی که تفکر و استدلال های منطقی جای سطحی نگری و لجاجت های بیجا رو بگیر و همه ما عاقبت بخیر بشیم.
    با تقدیم احترام

    [پاسخ]

    نامدار پاسخ در تاريخ اسفند ۱۶م, ۱۳۸۸ ۱۱:۴۱ ب.ظ:

    تشنه حقیقت عزیز
    چون بنده را خطاب فرموده اید عرض می کنم
    ۱- حرف بنده کلی بود و دقیقا به همین دلیل نیازی به ذکر منبع ندارد ، اینکه نشان دهنده اوج سطحی نگری و احساسی بودن است را به خوانندگان واگذار می کنم. شما معتقدی احساساتی و سطحی است. قبول. ممنون ازنظر شما
    ۲- عرض بنده درباره “نظام” بوده و ۵ سال مورد اشاره جنابعالی مربوط به ” دولت ” یا همان “قوه مجریه” می شود. ملتفت هستید که عزیز، اصول کلی در مورد نظام ثابت است و با تغییر دولت دچار تحول نمی شود.
    ۳- کلیت حرف بنده در آن بحث در خصوص “الگو” سازی حاکمیت بود ه و تلاش برای بی ارزش کردن روشنفکری . برداشت شما چیز دیگری بوده که از قصور بنده در ناتوانی رساندن پیامم بوده.
    ۴- نصیحت شما را به جان و دل می خریم و فکر می کنیم اما لطفا بفرمایید کدام کارها؟
    ۵- ما هم آرزومندیم تفکر و استدلال های منطقی جای سطحی نگری و لجاجت های بیجا را بگیرد. الهی امین.

    [پاسخ]

  31. ۱۷ اسفند ۱۳۸۸ در ۰۰:۰۳ | #31

    ما شیعیان حیدریم
    از پیروان رهبریم

    [پاسخ]

  32. ۱۷ اسفند ۱۳۸۸ در ۰۰:۴۳ | #32

    چون
    ۱- آقای حسین قدیانی در “آهستان” لینک نیست (جدا چرا آقای حسینی؟)
    ۲- دوستان سبز هم به ایشان علاقه! خاصی دارندD;
    3- درد دلهای حسین عزیز، زیاد هم به مطلب “آهستان” بی ربط نیست
    ۴- ….
    بی خیال، متن را بخوانید بهتر است. البته یک کم قدیمی است ولی توی این حال و هوا می چسبه!

    * * * * *

    …نه،آب لازم نبود؛به اندازه کافی شسته بود باران،مزار یاران را.”به لاله در خون خفته”،اگر دعای مادران شهدا نبود باران نمی آمد.خدا جای حقی نشسته است؛آقای قالیباف،تونل توحید را دیدم؛زیباست اما شیفتگان خدمت هر از چندی یک دفاعی هم از ولایت کنند راه دوری نمی رود.تونل توحید زیباست اما دفاع از ولایت،از آن زیباتر است.جناب شهردار،با وجود این همه شن و ماسه و سایت های برف روبی و بیل و کلنگ مکانیکی،که از تابستان در خیابان های تهران کار گذاشته اید،می دانید چرا برف نمی آید؟شما می خواهید با سو استفاده از نزولات آسمانی،مدیریت شهری را به رخ شهروندان بکشید.خدا غرور دارد و اجازه استفاده ابزاری از نعمات آسمانی اش را به شهرداری به مجلس به دولت حتی به سران فتنه نمی دهد.دم خودم گرم؛همه را با هم زدم!خدایا!خدایا!تا انقلاب مهدی خمینی را که نگه نداشتی اما از نهضت خمینی محافظت بفرما.کارهای خدماتی با ما،دفاع از ولایت فقیه با تو.افتتاح تونل توحید با ما،اقتدار نظام با تو.خدمت به ملت با ما،پاسداری از آرمان های انقلاب با تو.سکون از ما،حرکت از تو.سکوت از ما،حرف زدن با تو.خوردن نان امام با ما،تنظیم و نشر آثار حضرت امام با تو.در ثانی،الان سازمان بازرسی به دوشغله ها گیر می دهد و عده ای هم دفاع از ولایت را شغل حساب می کنند.البته یک عده هم شغل حساب نمی کنند؛چون به جای حقوق و مزایا دردسر دارد و از همه بدتر بازنشستگی اش پیش از موعد نیست!از نظر ایشان دفاع از ولایت شغل سخت و زیان دهی است.همین ها می خواهند به رهبر ما به علمدار انقلاب،”جام زهر افتخاری”،”مظلومیت افتخاری” و “تکرار تاریخ افتخاری” بدهند.افتخار رهبر ما به ایستادگی،پای پرچم امام است.افتخار مولای ما ایستادن پای آرای ۴۰ میلیونی ماست.به “آقا”، ما باید خسته نباشید بابت رهبری بگوییم،نه شما “دکترای افتخاری” بدهید.بعد از ۲۰ سال نشناخته اید هنوز مولای ما را.شک نداشتم که مولا دست رد می زند به سینه این عناوین پر طمطراق.خدایا!یار و یاور مولای باش در این رسالت خطیر.خدایا!تا آخر همین هفته برف رحمت خود را بر زمین تهران بنشان تا مدیریت شهری،توان خود را در ارائه خدمت به رخ ما بکشد؛”اللهی العفو”،نه!بلند بگو:”اللهی البرف”.به خودت قسم خدا،یک هفته دیگر برف نیاید،اینها موضوع را سیاسی می کنند؛می کشانند به مطبوعات و مدعی می شوند مخالفان شهرداری،جلوی بارور شدن ابرها را گرفته اند و با تنگ نظری اجازه تردد را به یک جبهه هوای پر فشار نمی دهند و به دانه های برف برای ورود به آسمان کشور ویزا نمی دهند.آقای قالیباف،من اشک شما را در مرسم افتتاح تونل توحید دیدم و چند روز قبل دیدم که مادر شهیدان تقوی سر مزار فرزندانش “محسن” و “حسن” داشت از بی بصیرتی خواص و مظلومیت “آقا” خون گریه می کرد.نه،من اصلا منظورم از خواص،آقای قالیباف نیست.همه تان که دارید این مقاله را می خوانید؛یک هیچ به نفع من!فریب خوردید از ژورنالیسم این قلم.من اصلا در افکارم تجدید نظر اساسی کرده ام و دیگر به این آقایان،”خواص” نمی گویم.کجای بصیرت این حضرات،نکته خاصی دارد که من به آنها بگویم “خواص”؟گلیم باف روستای شهید آباد مازندران از نظر من خواص است.خواص،حسن آقا،بقال سر کوچه ماست که روی شیشه مغازه اش نوشته:”نسیه نمی دهم به خصوص به دشمن”.خواص،آقا رمضون،مکانیک چهار راه استقلال است که در انتخابات به موسوی رای داد اما حالا خودش می گوید:مثل سگ پشیمان است.من تنها خواهشم از این “عوام”(باز هم منظورم قالیباف نبود؛دو هیچ!) این است که هر از چندی یک حرفی بزنند؛۷ ماه وقتی عده ای از عوام،سکوت می کنند،آدمی در قدرت تکلم ایشان دچار شبهات اساسی می شود.خواهش می کنم آقایان،گاهی یک حرفی بزنید.اصلا مسائل سیاسی را بی خیال.درباره قضاوت مظفری زاده در دربی صحبت کنید.یک حرف بزنید راجع به دعوای شیث رضایی و علیرضا حقیقی.همچین سکوت کرده اید،ما خیال می کنیم نکند زبانم لال،شما “لال” شده باشید؛آخر کل زندگی تان شده “پانتومیم”…حالا ولش کن.برگردیم به همان قطرات باران.چه زیباست وقتی قطرات باران بوسه بر قبور یاران می زند.چه زیباست وقتی گنجشک ها از روی قبر شهید گمنام،گندم نذری مردم را می خورند و آواز سر می دهند.باران،فاتحه “حضرت آیت آلله آسمان” است برای شهدا.آنها که برای لشکر کفر دلیل می آورند،”حجت الاوباما” هستند،نه “حجت الاسلام”.محسن کدیور “حجت الهیلاری” است و عده ای به اسم درس خارج،حوزه علمیه را به دانشگاه کمبریج فروختند و شدند؛”آیت البلر”.حجت اسلام شهدایی هستند که با وصیت نامه شان با همه ما اتمام حجت کردند.حجت اسلام،باران است…و این باران،نیامد نیامد،عدل در شب اربعین ثارلله بر لب تشنه زمین فرو آمد.بیایید با هم به شکرانه این باران “زیارت اربعین” بخوانیم سر مزار یارن؛”اشهد انک وفیت بعهد الله و جاهدت فی سبیله حتی اتیک الیقین.فلعن الله من قتلک و لعن الله من ظلمک و لعن الله امه سمعت بذلک فرضیت به.اللهم انی اشهدک انی ولی لمن والاه و عدو لمن عاداه.بابی انت و امی یابن رسول الله”.آه،این روزها ابر و باد و مه و خورشید و فلک دارند با آدمی حرف می زنند و ما به عمر و زید مشغولیم.فتنه بزرگتر،اشتغال ما به سران فتنه و ندیدن خود فتنه است.این روزها آخرین روزهای زمین است.این روزها آخرالزمان است و خدا دارد آخرین حرف هایش را به ما می زند.این روزها خدا دارد با ما اتمام حجت می کند.ما آخرین فرزندان آدمیم.خانه ما آخرین خانه کوچه بنی هاشم است.بنی هاشم اعضای یک پیکرند و بنی آدم شقه شقه شده است.”محمد” ناموس ماست و “حوا” ناموس
    “آدم”.مریم قجر عضدانلو ابریشمچی رجوی،نام هر نامردی که فکرش را بکنی،روی اسمش است.با دردکشان هر که درافتاد،ورافتاد.این روزها هر کس در فکر دفاع از ناموس خویش است. گذشته از انسان هایی که ناموس جایی در قاموس شان ندارد،بزرگی انسان ها را به ناموسی که دارند باید سنجید.اغلب آقازاده ها ناموس شان جیب پدران شان است.یکی مثل اکبر گنجی اصلا با مقوله ناموس نسبتی ندارد.آدمی که ناموس داشته باشد منکر امام زمان نمی شود.فردوسی پور ناموسش SMS برنامه ۹۰ است.بزرگی آدم ها به میزان بزرگی ناموسی است که دارند.ناموس ملت ما اما انقلاب اسلامی است.بزرگ ترین انقلاب این قرون ماضیه.دین محمد ناموس ماست:”الاسلام یعلوا ولا یعلی علیه”.خمینی ناموس ماست؛بت شکنی بزرگ از تبار ابراهیم.خامنه ای ناموس ماست؛بزرگی او را باید از دشمنان بزرگی که در آمریکا و اسراییل دارد شناخت و ما حرف مفت نمی زنیم؛ما درست از لحظه پیروزی انقلاب،مسلمان شده ایم.اسلام ننه بزرگ اجداد ما ناب نبود.روی طاقچه بود.سجاده را باید روی آتش انداخت.روی فرش،ابن ملجم هم بلد بود نماز بخواند؛تازه با تعقیبات!در مبارزه باید قامت بست،نه در پستو.”سلمان” باید بود نه مسلمان.شمر هم مسلمان بود.پز ندهید که ما قبل از ۲۲ بهمن هم مسلمان بودیم.قبل از ۲۲ بهمن هم ریش می گذاشتیم.ریش باید ریشه در تیشه جهاد داشته باشد نه نهال باغچه پدر بزرگ.اسلام با خاله بازی فرق می کند.نماز را یزید هم می خواند.شما غلط کردید که قبل از انقلاب هم مسلمان بودید.شما احترام امام ما را نگه نداشتید و دارید از ادب ما از صبر ما بد برداشت می کنید.قیام علیه نفاق،بی ادبی نیست.هالو بودن با مودب بودن فرق دارد.خمینی نبود،شما رو به قبله اعلی حضرت دراز به دراز شده بودید.خمینی نبود،برای یک یا حسین گفتن باید صد بار به خودتان می لرزیدید.خمینی نبود،اسلام شما و آبا و اجدادتان چه خطری برای آمریکا و انگلیس داشت.حالا همه تان زبان باز کرده اید و به اسم کوبیدن فدراسیون فوتبال،حرف های سیاسی می زنید.آقای ضرغامی!SMS،درست در شبی ناموس عادل خان شد که دشمن برایش نقشه کشیده بود و شما غلط نکنم آن شب خواب بودید.اینها ما را با مدیران رسانه ملی عوضی گرفته اند.بنازم پربیننده ترین برنامه رسانه ملی ما را با این ناموسش!ما صدا و سیمایی می خواهیم که ناموسش خون شهدا باشد.وقتی ناموس BBC چرچیل است و ناموس VOA اسراییل،ناموس تلوزیون ما هم باید “انقلاب اسلامی” باشد.البته دور برتان ندارد.ما آنقدرها هم که شما فکر می کنید تنها نیستیم.دعوای ما طلبگی است.یک سیلی در ۹ دی به گوش تان خواباندیم که معلوم شود بی شمار کیست.آری،این بار روی سخنم با شماست.غلط کردید که شما بی شمارید.شما فقط زبان تان دراز است.شما از خودتان هیچ ندارید.شما آویزان شده اید به روزهای ما.شما شده اید آدم شعارهای ما.شما چشم به شرف ما دوخته اید.حلقوم شما پر شده از فریادهای ما.شما از فرط فقر و نداری،کاسه گدایی جلوی آرمان ما دراز کرده اید و دارید از روز پیروزی ما گدایی می کنید.ما امسال روز شکست شاه را به روز شکست شاه دوستان مبدل خواهیم کرد.ما ۲۲ بهمن امسال معلوم می کنیم بی شمار کیست.اگر شما روی اسکناس مقدس جمهوری اسلامی شعار می نویسید،ما ثابت خواهیم کرد آمریکا باز هم دلارهای خود را به دور ریخته است.شما استادید در حرام کردن دلارهای آمریکا.شما چون کم اید،عرضه براندازی ندارید.برانداختن رژیم کار امام ما بود که یک ملت بی شمار و پر از شور و شعور و شعار حامی اش بود.انقلاب کردن علیه انقلاب اسلامی بر تن شما لباس گشادی است.رهبری انقلاب به خمینی می آمد نه به شیخ بی سواد.شما غلط کردید که بی شمارید.شما فقط زبان تان دراز است.من روی سخنم با آشوبگران عاشوراست.شما غلط کردید که شهید داده اید.شهید جایش در بهشت است.کشته های شما بوی جهنم می دهند.جمهوری اسلامی اگر هم کسی را به درک واصل کند،طرف به هلاکت رسیده است.کسانی که شهادت را خشونت طلبی می دانند به شهادت نمی رسند،به هلاکت می رسند.غلط کردید که بی شمارید.شما فقط زبان تان دراز است.تعداد شما چیزی بیشتر از قبور تنگ و تاریک اجدادتان در قطعه منافقین نیست.نسل شما بر می گردد به مریم قجر عضدانلو ابریشمچی رجوی.متوجه منظورم که هستید؟بگو با که هستی،تا بگویم نسلت به که بر می گردد.ما با خمینی هستیم،نسل مان برمی گردد به “علی”.ما با خامنه ای هستیم؛نسل مان به “عمار” برمی گردد.شما با بد کسانی هستید و الا نسل تان به “سقیفه بنی ساعده” بر نمی گشت.بی شمار ماییم که ۳۰۰ هزار شهید تقدیم انقلاب کردیم.شما در عاشورای ۶۱ بی شمار بودید.شما زمان “علی” بی شمار بودید.الان دایناسورها باید امیدوار باشند؛این نسل شماست که منقرض شده است.این بوی الرحمن شماست که بلند شده است.هیچ خری اسم بچه اش را “ابوموسی اشعری” نمی گذارد.شما حتی اگر خوارج هم باشید باز از نام مولای ما “علی” استفاده می کنید.شما کفگیر براندازی تان به ته دیگ خورده است.غلط کردید که بی شمارید.شما فقط زبان تان دراز است.جمهوری اسلامی حتی اگر رژیم دیکتاتوری هم باشد،باز گلوله اش را برای گلوی شما حرام نمی کند.شما بچه تر از آن هستید که جمهوری اسلامی تیغ اش را حرام حلقوم شما کند.نمی دانم این دعا این ادعا درست باشد یا نه،اما کاش جمهوری اسلامی سقوط کند تا ما به شما انقلاب کردن را یاد بدهیم.شما سر رقاصه های تان روسری کرده اید تا ما خیال کنیم با یک مشت آدم مذهبی طرفیم.شما را ول کنیم،اینجا را می کنید آنتالیا.غلط کردید که مذهبی هستید.مذهب شما رساله زن بیل کلینتون است.ما در روز قدس،رو
    زه خوردن شما را دیدیم اما در روز عاشورا نماز خواندن تان را ندیدیم.شما کلاس تان پایین است؛به “تسبیحات اربعه” نمی خورد.لیاقت شما همین عرفان های مجازی است.در ۱۰۰ صفحه،هیچ کس “بایزید بسطامی” نمی شود.ما نان شهدا را می خوریم،شما نان آمریکا را.ما در هوای انقلاب اسلامی سیر می کنیم و شما در فضای سایبر.خانم معلم شما هیلاری کلینتون است و معلم ما “خانم زینب”.سوگند به زبان آتشین خواهر حسین، که شما غلط کرده اید اگر مستقل باشید.شما سر گرفتن دلارهای آمریکا با هم دعوای تان شده و به جان هم افتاده اید.غلط کرده اید که “ملی” هستید.ملی،پیر پاتال های نهضت آزادی نیستند؛اینها می خواستند ملت را به جدایی طلبان بفروشند.اینها ستون پنجم دشمن بودند در جنگ و می خواستند خیلی قشنگ صدام را برادر صدا کنند.ملی مذهبی،شهدای انقلاب اسلامی اند.ملی مذهبی،مولای ما “خامنه ای” ایست که با تن مجروح،پای رای ملت چون کوه،استوار و با شکوه ایستاده است.شما واژه های ادبیات را دزدیده اید.شبیخون زده اید به القاب ناب.ملی مذهبی،شهدای ما هستند که اجازه ندادند آمریکایی ها به شما بگویند برده.اگر شهدای ما نبودند شما نه ملیتی داشتید و نه مذهبی و باید برای سگ اوباما استخوان پرت می کردید.شما غلط کردید که شهید داده اید.”جلایی پور” مرد است وصیت نامه برادران شهیدش را برای شما بخواند.نام هیچ یک از سران فتنه در وصیت نامه هیچ شهیدی نیست.هر چه هست “ولایت فقیه”است.غلط کردید که خانواده های شهدا با شما هستند.همین پنج شنبه ای از ۶۴ مادر شهید پرسیدم که:سران فتنه را قبول دارید یا نه؟کاش می شد می نوشتم که جملگی گفتند:می خواهیم سر به تن این…نباشد.در خود خانواده همت هم اگر بنا را بر دموکراسی بگذاریم،شک نکنید سینه چاکان ولایت بیشترند.آیا پدر به رحمت خدا رفته همت،خانواده همت نیست؟آیا مادر پیر و مهربان همت،خانواده همت نیست؟اصلا همت را چه کسی بزرگ کرد؟آیا برادر همت خانواده همت نیست؟وآیا خود همت خانواده همت نیست؟!برادر سردار خیبر،بسیجی خامنه ای است.دل تان بسوزد.شما خودتان روز ندارید و از نردبان ۲۲ بهمن ما بالا می روید.دل تان بسوزد.شما خودتان شهید ندارید از همت و باکری ما آویزان شده اید. من ممنون بسیجیان نسل خودم هستم.بسیجی واقعی بسیجیان خامنه ای هستند.ما موسوی و خاتمی و مایکل جکسون را از زبان شما انداخته ایم و به شما ثابت کرده ایم اینها نامردند؛مرد،”همت” و “باکری” است. عطری اگر به هوا بلند می شود از مزار “پلارک” ماست،قطعه منافقین بوی لجن می دهد.شما خودتان شرف ندارید و چشم به “ای مجاهد ای مظهر شرف ما” دوخته اید.تمام شعارهای شما تقلید از شعارهای ماست.شما از خودتان چیزی ندارید.در فضای مجازی،دختر بازی،می توان کرد اما براندازی نه.جمهوری اسلامی با این قرتی بازی ها سقوط نمی کند.شما فقط خشم انقلابی ما را بیشتر می کنید.شما باعث شده اید ما همه خورده خساب های مان را فراموش کنیم.خدایا شکر که دشمنان ما را از “حمقا” قرار داده ای.ما از همین الان باید به فکر جشن صدمین سالگرد انقلاب اسلامی باشیم.مادر بزرگ من با ۸۰ سال سن امسال می خواهد ۲۲ بهمن به میدان آزادی بیاید.چند سال بود با این بهانه که؛”برای چه بیایم،می دانم به اندازه کافی شلوغ می شود”،راهپیمایی نمی آمد.شما پیرهای ما را جوان کرده اید.مایوس های ما را سرزنده و بی تفاوت های ما را با غیرت.اصلا حالا که فتنه گران را محاکمه نمی کنند،خوب است از ایشان در “همایش احمق های ماندگار” تجلیل شود.شیخ این بار خودش هم نفهمید که چه خدمتی به انقلاب اسلامی کرده است.آری،انقلاب ما بیمه دعای مادران شهید داده است.هفت پشت آن طرفتر عقاید شما هم یک شهید پیدا نمی شود.شما وجود آمدن به “فکه” را نداشتید.شما جگر آمدن به “بازی دراز” را نداشتید.شما فقط در جهنم بی شمارید.من قبول دارم که در جهنم تعداد شما از ما بیشتر است.من قبول دارم که در قطعه منافقین،بسیجی اروند،سپاهی خرمشهر و ارتشی طلاییه حتی یک قبر هم ندارند.ما در قطعه شهدای گمنام بی شماریم و شما در قطعه منافقین.ما در بهشت زهرا بی شماریم و شما در جهنم هند جگر خوار.ما در خیابان آزادی بی شماریم و شما در بیابان غرب زدگی.ما در آزادگی بی شماریم و شما در هرزگی.پس غلط کردید که بی شمارید.غلط کردید که مرد مبارزه اید.سوپر مردهای شما خودشان را به شکل زن درآوردند و در رفتند.مرد،خواهران بسیجی من هستند که چادر مشکی شان را از خانم فاطمه زهرا به ارث برده اند.مرد،مادر “شهید رحمتی” است که به من گفت:اگر قوه قضاییه ناتوان است ما حق آشوبگران را کف دست شان بگذاریم.شما غلط کردید که قهرمان هستید.قهرمان های شما همگی به جرم خود اعتراف کردند.شما غلط کردید که امام را قبول دارید.امام همه شما را محارب می دانست.شما غلط کردید که در چارچوب قانون اساسی،معترض هستید.خیال خام شما برگرداندن صندلی شاه است.شما حتی غلط کردید که دشمن نظام هستید.جمهوری اسلامی بزرگتر از آن است که بچه های گروهبان قندلی دشمن اش باشند.دشمن نظام ما مجهز به ۲۰۰ کلاهک هسته ای است.شما از اسراییل خط می گیرید.شما غلط کردید که مستقل هستید.امام ما گفت:”اسراییل به دریا دست بزند دریا نجس می شود”.شما باید اول خودتان را پاک کنید،بعد منت نظام را بکشید.آقایان فتنه گر، ۷ ماه است که نتانیاهو دارد از شما تعریف می کند.شما تیتر یک “معاریو” هستید.رمز جدول “جرازلم پست” نام شما شده است.غلط کردید که در خط امام هستید.اگر امام را قبول داشتید،بیانیه های تان نجس نمی شد.تعارف که نداریم؛باید بروید “طهارت” کنید و هوای نفس تان را آب

    [پاسخ]

    Dalghak.Irani پاسخ در تاريخ اسفند ۱۷م, ۱۳۸۸ ۱:۵۷ ق.ظ:

    آقا مهدی گل
    حقا که تو یک آدم عادی هستی.
    برادرکیف کردم ازاین نوشتۀ بسیارزیبا، شاعرانه،فاخر، ادیبانه وتأثیرگذار جناب حسین قدیانی عزیز.
    اگرجزامکان مطالعۀ همین یک مقاله را نصیب نبرده باشم از آمدنم به وبلاگ آقای امید حسینی -که البته بسیار بهره ها برده ام- والله که باید شاکر باشم خدای رحمان را برای یافتن بصیرت مورد ابلاغ رهبرم ومقتدایم.
    من گه می خورم که بصیرت نداشته باشم لطفاً اگرکسی دسترسی به این قالی باف بلدیه چی دارد به او بگوید که خداوند عادل وتوانا ورحمان ورحیم وجبار وقسیم و….نزولات امسال ۱۰ میلیون تهرانی راگرو نگاه داشته برای حال گیری از تو. پس لطفاً یک دوکلمه راجع به چیزی که حسین قدیانی میگوید افاضه کن تا دعوای خدا با تو وپز الکی تو تمام بشود. والا وزیر نیروی دکتر مجبور می شود آب را جیره بندی کند همزمان با نان که دکتر قول داده تاتابستان جیره بندیش را تمام کند.
    آقای قالی باف توغلط می کنی که میگی به توربطندارد. یعنی حسین قدیانی با این اخلاص وپاکی ومسلمانی وایمان ناب وبصیرت تمامش اشتباه می کند. آخ قربان آن پاک قلمی، پاک زبانی، پاک ایمانی، پاک دشمنی، پاک دوستی وپاک کیهانیتان بروم حسین آقا. تراخدابیشتربنویس وبگو بگذاریک حالی هم ماببریم دراین شب های عزیز. یا…هو

    [پاسخ]

    ehsan10 پاسخ در تاريخ اسفند ۱۷م, ۱۳۸۸ ۷:۵۱ ق.ظ:

    بسم رب.
    این نوشته http://hmotahari.net/post/226 در مورد آقای قدیانی و «دربارهٔ نسلی که فحاشی را دوست دارد» است.

    = ما در فضایی بزرگ‌ شدیم که عموماً بزرگ‌ترهامان کیهان می‌خواندند. بعدترها خودمان با یالثارات الحسین و پرتو سخن و فکه و دوکوهه و شلمچه و نشریات دیگری از این دست پروریدیم …. نقطهٔ مشترک در عموم این قبیل نشریات، «رفتار سلبی» و «زدن» یا فاش‌تر بگویم: «فحاشی» بوده است.
    - نه این‌که خیال کنید این فقط از این سَمت بر می‌آمد؛ نه. وقتی به خاطراتِ سال‌های «اصلاحات» باز می‌گردم و روزنامه‌های زنجیره‌ای را به خاطر می‌آورم همین «فحاشی» را می‌بینم. و می‌بینم نسلی را که با خواندن فحش‌های برآمده از قلم «مصلحان» بزرگ شده است.
    - غرض از گفتنِ این‌ها و شاید بهانهٔ این گفتن، انتشار نوشته‌های به اصطلاح طنازی است به نام «حسین قدیانی» که چند روز قبل در جایی دیدمش و پای خوانش یکی از متن‌هایش نشستم. متن، بی آن‌که ساختار داشته باشد و نویسنده‌اش بداند که چه می‌خواهد بگوید، فقط نوشته شده بود. از غلام‌سیاه شروع می‌شد و بی‌ربط به شیلنگ آب خانهٔ همسایه خاتمه می‌یافت. متنی سراسر بد و بیراه. به کی؟ به هرکی. من منتقد «فحش»م. حالا به هرکس که می‌خواهد باشد.
    - نکتهٔ جالب دربا
    رهٔ «قدیانی»، «خوش‌آمد» رفقا است از نوشته‌های بی‌ساختار و سراسر بد و بیراه او. …بله. این نسلی است که با کیهان و شلمچه و دوکوهه و خرداد و نوروز و… بزرگ شده است. نسلی که فحش دیده، فحش شنیده و فحش داده است. نسلی که آموخته است که در جواب فحش، فحش بدهد.

    بیائیم کمی نزدیک‌تر و اشعارِ به اصطلاع طنزی که در طول رقابت‌های انتخاباتی ۸۸ سروده و خوانده شد به یاد بیاوریم. اشعاری که رئیس جمهور فعلی را بابت کاپشنش و سیاست‌هایش رسماً به سخره می‌گرفت. از این طرف حالا «قدیانی» سر بر آورده است که می‌گوید: اگر شیخ را به سلول انفرادی ببرند، ادعا می‌کند خودش به خودش تجاوز کرده است!
    و بعد، صدای خندهٔ حضار!
    و این یعنی که نسلِ من از فحاشی لذت می‌برد. با شنیدنش می‌خندند و لحظاتش شیرین می‌شود! یعنی نسلِ من مشتری فحش است.
    و وای بر چنین نسلی. از هر طیف و سلیقه که باشد، باشد…

    [پاسخ]

    امید حسینی پاسخ در تاريخ اسفند ۱۷م, ۱۳۸۸ ۸:۲۴ ق.ظ:

    آهستان به احسان: و احتمالا شما نظر منو زیر همین نوشته خوندین؟!

    [پاسخ]

    ehsan10 پاسخ در تاريخ اسفند ۱۷م, ۱۳۸۸ ۱۰:۲۳ ق.ظ:

    بسم رب.
    «آهستان» گرامی!

    ۱- بله نظر شما را هم خواندم.
    کامنت متینی گذاشته بودید که من هم با اکثر آن موافقم.

    ۲- معتقدم نوع گفتگو و کامنت های ما هم باید همانگونه و به دور از پرخاشگری و با رعایت طرف مقابل و به دور از قضاوتهای سریع و نادرست باشد.

    ۳- در آن کامنت گفته اید: «… امروز بر اثر حوادث بعد از انتخابات، از بس حریم ها شکسته شده و بعضی ها، انواع و اقسام تهمت ها رو خیلی راحت به زبان اوردند، خوب بعضی دوستان ما هم وارد این میدان شدند…»

    - با این استدلال (توجیه؟) مخالفم.
    - قبلا به یکی از مخالفان شما در همین وبلاگ گفته ام :
    «حتی اگر طرف مقابل شما توهین کرد٬ این به شما مجوز توهین و دادن نسبت های ناروا و بی مدرک را نمی دهد»

    - به خود شما هم در کامنت های جدا گانه عرض کرده ام:
    «ما باید بیش از من قال به ما قال بپردازیم. یعنی نوشته و گفته یک آدم را تحلیل کنیم و نه شخصیتش را…»
    «حتی اگر طرف مقابل ما کافر باشد٬ از اخلاق به دور است که برای منکوب کردش به او چیزی را که و جود ندارد نسبت بدهیم…»

    [پاسخ]

    محبوبه پاسخ در تاريخ اسفند ۱۷م, ۱۳۸۸ ۱۰:۳۹ ق.ظ:

    به احسان
    با برخی از فرازهای کامنت تان موافق نیستم ولی در کل کامنت تان بسیار مهم و بارزش بود.امیدوارم همه ی دوستان سبز و غیر سبز بخوانند.کاش هیچ وقت یادم نرود و هیچ وقت یادمان نرود که صرف مخالفت با یک جریانی دلیل بر توهین و ناسزاگویی نمی شود.
    تذکر بسیار به جایی بود و تلنگر به جایی برای شخص بنده.

    [پاسخ]

    ehsan10 پاسخ در تاريخ اسفند ۱۷م, ۱۳۸۸ ۱۱:۳۰ ق.ظ:

    بسم رب.
    هموطن گرامی «محبوبه»!

    متشکر ٬ و اگر فرازهایی از کامنت بنده را که با آن موافق نیستید نقد کنید بیشتر متشکر می شوم.

    [پاسخ]

  33. حسین
    ۱۷ اسفند ۱۳۸۸ در ۰۱:۴۷ | #33

    اگه معنای با سواد سالاری اینه که به میرحسین داماد لرستان و فرند آذربایجان متمایل بشیم این موضوع با سواد سالاری نیست بلکه چیز سالاریه !

    یحتمل خانم رهنورد برزگترین زن روشنفکر چرا ؟
    ۱٫ چون پله های ترقی رو ۱۰ تا یکی طی کرد و دکتراشو گرفت
    ۲٫ چون به نقل از شهید دیالمه انقدر خر تو خر ه که ۱ ساله ایشون مفسر قرآن شدند و اون مزخرفات تو اون چند تا کتاب درج کرد

    [پاسخ]

  34. حسین
    ۱۷ اسفند ۱۳۸۸ در ۰۱:۵۴ | #34

    با این نظراتی که من از دوستان لیبرال دیدم براین استوار شدم که ریگی هم قطعا یک انسان آزادی خواه است
    چون ایشو هم دز تفکر لیبرالیستی موج سبز بعد از وقایع ظهر عاشورا حمایت کردند و گفت با دشمنان موسوی برخورد میکنه

    [پاسخ]

  35. ۱۷ اسفند ۱۳۸۸ در ۰۱:۵۸ | #35

    بسم الله
    سلام
    اصلا نمی خوام از عنایت ویژه خدا به شهدا حرف بزنم!
    ولی یه نگاه به سطح صحبت ها، افکار، وصیت نامه ی اونها این نکته رو می رسونه که مایه و ریشه ی قوی ای توی صحبت هاشون وجود داره!
    خواهشا بخونید وصیت نامه شهدا رو و بعد رد کنید! از شهید ۱۳ ساله و ۱۲ ساله گرفته تا شهید پیر مرد!
    مشکل اینجاست که ما نمی تونیم قبول کنیم سطح فکری یه نوجوان با توجه به شرایط زمان می تونه بسیار بالا باشه!
    و البته از لحاظ زیستی هم تاثیر داشته که نمی خوام واردش بشم!
    ولی چیز عجیبی نیست! به درک و بصیرت کافی رسیدن و بهش عمل کردن!

    [پاسخ]

  36. حسین
    ۱۷ اسفند ۱۳۸۸ در ۰۱:۵۹ | #36

    قابل توجه دوستان باسواد سالار تورو خدا برید تحقیق کنید امثال خاتمی و … بودند که قانون مطبوعات رو تصویب کردند و حالا اونو پرچم عثمان کردند و میگند باید لغو بشه

    [پاسخ]

  37. حسین
    ۱۷ اسفند ۱۳۸۸ در ۰۲:۰۳ | #37

    یک سری حرف با مضمون شتشوی مغزی پیش اومد ، این نوجوون ۱۳ سالش بود و میگید عقلش نمیرسید !
    اگه ۲۰سالش بود چی میگفتید ؟
    اگه یکی مثل شهید دیالمه بود باز چی می گفتید ؟

    اصلا به محتوای اون مصاحبا با اون نوجوون تعمقا پرداختید؟
    اگه کسی تونسته باشه اینطور شتشوی مغزی بده باید دستشو بوسید

    [پاسخ]

    امید حسینی پاسخ در تاريخ اسفند ۱۷م, ۱۳۸۸ ۸:۲۷ ق.ظ:

    آهستان به حسین: احتمالا این جماعت به امام حسین هم ایراد می گیرند که چرا بچه های شیرخواره و نوجوان ۱۳ ساله رو قربانی کرده! چون یکی دو نفر نوشته بودند که بچه رو چه به جنگ و کارهای مردانه!!!

    [پاسخ]

    اتشون پاسخ در تاريخ اسفند ۱۷م, ۱۳۸۸ ۹:۰۴ ب.ظ:

    یا گیر بدن به یکی کردن بچه ش رو بزنه. اگر بگه خواب دیده ام خدا ازم خواسته، چه عیبی نداره؟

    [پاسخ]

    اتشون پاسخ در تاريخ اسفند ۱۷م, ۱۳۸۸ ۱۰:۴۴ ب.ظ:

    یا گیر بدن به یکی که گردن بچه ش رو زده.*

    [پاسخ]

  38. ۱۷ اسفند ۱۳۸۸ در ۰۲:۱۲ | #38

    دیروز سربازان امام خمینی
    امروز سربازان امام خامنه ای
    دیروز جنگ سخت
    امروز جنگ نرم
    وچه زیباست سربلندی سربازان دیروز و امروز در نبرد سخت و نرم

    [پاسخ]

    ـفـاشیست. پاسخ در تاريخ اسفند ۱۷م, ۱۳۸۸ ۹:۲۵ ق.ظ:

    وچه زیباست سربلندی سربازان دیروز و امروز در نبرد سخت و نرم
    و چه زیباست رهبری امامان ما.

    [پاسخ]

  39. حسین
    ۱۷ اسفند ۱۳۸۸ در ۰۲:۳۷ | #39

    حقا که شهدا هنوز هم مظلومند !!!

    [پاسخ]

  40. ۱۷ اسفند ۱۳۸۸ در ۰۲:۵۱ | #40

    اتفاقا من هم یک مطلبی راجع به لیبرلهای منافق نوشتم! خیلی‌ دوست دارم نظرات دوستان شفیق را بدونم

    http://dehkhoda.wordpress.com/2010/03/07/marg-bar-liberal-monafegh-comunist/
    مرگ بر لیبرالِ منافقِ کمونیستِ بی‌ دین و ایمون

    [پاسخ]

  41. ۱۷ اسفند ۱۳۸۸ در ۰۲:۵۵ | #41

    سوال : یک بسیجی‌ واقعی‌ کدام است؟
    الف. همانی که برای دفاع ز ذره ذره خاک وطن و برای پاسداری از ناموس‌اش جانش را نثار کرد
    ب. همانی که برای دفاع از ولایت باتوم به دست به جان جوانان و ناموس مردم افتاد
    ج. همانانی که با رمز “یا زهرا” کوی دانشگاه را به خاک و خون کشیدند و نخبگان کشور را همچون اسیران عراقی روی زمین سرد کوی می‌‌کشیدند
    د. همه موارد

    [پاسخ]

    حاج احمد پاسخ در تاريخ اسفند ۱۷م, ۱۳۸۸ ۱۱:۴۲ ق.ظ:

    منافق واقعی کیست؟
    الف:همانهائی که ۳۰ سال به صورت آشکار برای نابودیه انقلاب اسلامی تلاش کردند و خونهای زیادی ریختند؟

    ب:همانهائی که ۳۰ سال در خفا و از خرداد ماه به بعد آشکار برای نابودیه انقلاب اسلامی تلاش کردند؟

    ج:گزینه الف و ب.

    [پاسخ]

  42. ۱۷ اسفند ۱۳۸۸ در ۰۶:۴۶ | #42

    سلام
    جالب بود
    با احترام شما را لینک کردم

    [پاسخ]

  43. لیلا
    ۱۷ اسفند ۱۳۸۸ در ۰۸:۴۹ | #43

    سلام
    من هم اشتراک صبانت هستم ولی وبلاگتون برای من فیلتر نیست

    [پاسخ]

    امید حسینی پاسخ در تاريخ اسفند ۱۷م, ۱۳۸۸ ۹:۰۵ ق.ظ:

    آهستان به لیلا: الان چند روزه هر ده دقیقه یکبار، یا هر نیم ساعت یکبار فیلتر میشم و رفع فیلتر! شما از چه شهری کانکت هستید؟

    [پاسخ]

    لیلا پاسخ در تاريخ اسفند ۱۷م, ۱۳۸۸ ۱۲:۴۱ ب.ظ:

    سلام
    منم تقریبا در روز چند باری به وبلاگتون سر می زنم ولی تا حالا نشده که فیلتر باشه
    از اصفهان

    [پاسخ]

  44. سوده
    ۱۷ اسفند ۱۳۸۸ در ۰۹:۱۳ | #44

    شهید ۱۳ سالمون کاملا از روی فهم و درک این جملات رو گفته، و با آگاهی کامل شهید شده و …
    حالا مسئله ای که باقی می مونه اینه که فقط کلام خدا(قرآن) بدون ظرف زمانه. یعنی در هر زمان و مکانی ثابته. حتی سخنان پیامبران و امامان هم با توجه به شرایطش بررسی می شده. مثلا قضیه باطل شدن وضو بعلت خوردن گوشت شتر رو که می دونیدیا…
    پس لطفاشما که اینقدر به شهدا احترام میذارید، بازیچه شون نکنید، در حد امیال سیاسیتون پایین نیاریدشون

    [پاسخ]

    ـفـاشیست. پاسخ در تاريخ اسفند ۱۷م, ۱۳۸۸ ۹:۲۹ ق.ظ:

    والا!
    گفتم، پی فردا هم میبینیم که سر شهدای کربلا هم همین بلا رو میادند (نعوذ بلله)

    [پاسخ]

    امید حسینی پاسخ در تاريخ اسفند ۱۷م, ۱۳۸۸ ۱۰:۳۵ ق.ظ:

    آهستان به سوده: ممنون. میشه بفرمایید کجا بازیچه شون کردیم؟ یعنی الان طبق گفته شما باید هم به گفته اون روز شهدا احترام بذاریم و هم الان بگیم که بنی صدر و منافقین خیلی خوبند؟!

    [پاسخ]

    سوده پاسخ در تاريخ اسفند ۱۷م, ۱۳۸۸ ۱۱:۲۱ ق.ظ:

    منظورم اینه که از حرف این شهید که در یک زمان و مکان متفاوت بیان شده، برای تخریب مخالفان الانتون استفاده نکنید. فکر می کنید چه تاثیری داره این کارتون؟ من مخالف می گم: وااااااااااای خدای من! شهید ۱۳ ساله گفته پس من راهم رو عوض می کنم. یا انقدر ابلهم که چون این عزیز شهید گفته حواستون به ضد انقلاب باشه و برنامه ۸:۳۰ هم می گه سبزا ضد انقلاب است در نتیجه …
    می دونی تنها تاثیر این کارات چیه؟ آدمایی که باهات موافقن، موافقتر می شن! و مهمتر از همه هر دو طرف رو به جون هم میندازی. بخاطر چی اینکارو می کنی؟

    [پاسخ]

    حاج احمد پاسخ در تاريخ اسفند ۱۷م, ۱۳۸۸ ۱۲:۰۶ ب.ظ:

    خانوم سوده؛
    با عرض معذرت باید بگم شما اشتباه میکنید.
    در واقع این طورکه شما میگید نیست.
    با پست هائی از این دست آقای حسینی دو طرفو به جان هم نمیندازن،این گونه مطالب خاصیتهای زیادی دارن،یکیش اینه که باعث میشن ماهیت حامیان یک جنبش برای ما هر روز روشنتر از قبل بشه!

    [پاسخ]

    یک ایرانی پاسخ در تاريخ اسفند ۱۷م, ۱۳۸۸ ۱۲:۴۷ ب.ظ:

    خانم سوده

    چی شد که شما همانند سازی کردید؟

    [پاسخ]

  45. ۱۷ اسفند ۱۳۸۸ در ۱۰:۴۶ | #45

    سلام
    این روش گشت و گذار توی آرشیو روزنامه ها خیلی عالیه
    یه پیشنهاد داشتم جسارتاً
    یه نگاه به تیتر روزنامه های اصلاح طلب وقتی که کربلا توسط آمریکا اشغال شد بندازید. یادم میاد تیترای اون روزشون خیلی جالبناک! بود
    یاعلی

    [پاسخ]

  46. ۱۷ اسفند ۱۳۸۸ در ۱۸:۱۱ | #46

    عالی بود.

    [پاسخ]

  47. علی
    ۱۷ اسفند ۱۳۸۸ در ۲۰:۳۰ | #47

    سلام آقای حسینی
    فیلتر شدن وبلاگ شما احتمالا به خاطر غیر قانونی بودن ورد پرس باشد.
    چون من چند بار خواستم در ورد پرس وبلاگ بسازم اما بسته بود.
    در هر صورت موفق باشید.

    [پاسخ]

  48. تشنه ی حقیقت
    ۱۷ اسفند ۱۳۸۸ در ۲۱:۴۵ | #48

    جناب آقای نامدار، سلام
    من چون مشغله ی بسیار زیادی دارم فقط شب ها میتونم اینجا بیام لذا منو بخاطر اینکه دیر کامنت زدم ببخشید .
    امیدوارم که حرف های من رو بعنوان بی ادبی تلقی نکرده باشید چرا که همه ی ما ایرانی ها به نوعی برادر و خواهر محسوب می شویم و دور از ادب است که کسی به برادر خود اهانتی هر چند کوچک کند. تنوع در سلیقه ها ، طبیعی و بلکه برای رشد و بالندگی یک ملت لازم و بسیار سازنده می باشد. از این که لجاجت رو در مسیر خودتون قرار ندادید بسیار خوشحالم و امیدوارم همه ما همین راه رو برای خودمون انتخاب کنیم . اما اگر خوب دقت کنید متوجه میشین که در مملکتی که همه چیز اونو مردم انتخاب می کنن ، چه مستقیم و چه غیر مستقیم هیچوقت نمیتونه دیکتاتوری حاکم بشه و دیکتاتوری معنی پیدا نمیکنه . همون طور که همه ما دیدیم در این حدود سی سال سلایق نسبتا مختلفی سر کار اومدن و مردم همیشه توانستند که افراد با سلیقه های مورد علاقه خودشونو سرکار بیارن و در اینجا ما جایی برای دیکتاتوری نمی بینیم.
    کارهایی که گفتید نام ببرم رو من فکر میکنم دیگه همه از حفظ شدن. ولی من توجه شما رو به یک مثال جلب میکنم امیدوارم که موثر واقع بشه. مردم لبنان به طرز عجیبی حزب الله لبنان رو قبول دارن و علاقه ی بسیار عمیقی نسبت به اون ها دارن ، مسلمان و غیر مسلمان. وقتی که در انتخابات لبنان ، حزب الله نتونست پیروز بشه همه اولین چیزی که به ذهنشون رسید اینه که یه کاسه ای زیر نیم کاسه ست و البته بعدها یه چیزهایی رو شد که اونو تایید می کرد ولی جالب اینجا بود که حزب الله بخاطر کشور لبنان حرفی از تفلب نزد و اونو با کمال میل پذیرفت و اینه معنی درست میهن دوستی بجای مقام دوستی. مثال دوم اینکه نوه ی گاندی به نام ماهاتماثینک در انتخابات در اوج ناباوری شکست خورد و اونجا هم بدجور بوی تقلب به مشام می رسید اما اینجا هم حرکت زیبایی صورت گرفت و اون اینکه خانم ماهاتماثینک در جشن پیروزی رقیب شرکت کرد و جمله ای جاودانه به زبون آورد و اون این بود : امروز من شکست خوردم اما هند پیروز شد و این برای ما یعنی بزرگترین پیروزی.
    ای کاش ما هم از اونها یاد بگیریم .
    قابل ذکر هم هست که اگه شما کل نظام رو قبول ندارید و به اون ایراد وارد میکنید بهتره روشتون این باشه که ریشه یابس کنید تا دچار اشتباه نشین و در عین حال نظام رو با نظام شاهنشاهی قبلی مقایسه کنید .
    من از ته دل براتون موفقیت و کامیابی رو آرزو میکنم و امیدوارم که نصیحت های این برادرتون رو از باب دلسوزی و علاقه محسوب کنید و نه چیز دیگه .
    با تقدیم احترام

    [پاسخ]

  49. ۳ فروردین ۱۳۸۹ در ۰۷:۱۱ | #49

    این بنده خدا شهید شد رفت و خدایش رحمت کند.

    اما واقعا در سیزده سالگی کمونیسم را فهمیدن شاه کاریست.

    لیبرال را هم همین طور.

    ای کاش می دانشت کمونیسم و اسلام دوروی یک سکه اند.

    هر دو با شعار برابری مردم را به دام خود می کشانند.

    [پاسخ]

  1. ۵ مهر ۱۳۹۰ در ۱۲:۱۲ | #1

:D :-) :( :o 8O :? 8) :lol: :x :P :oops: :cry: :evil: :twisted: :roll: :wink: :!: :?: :idea: :arrow: :| :mrgreen: