خانه > جامعه, دفاع مقدس > صوتي: بسيجيا، بي‌ترمزا، بلند بگين مرگ بر آمريكا

صوتي: بسيجيا، بي‌ترمزا، بلند بگين مرگ بر آمريكا

اين روزها، جمعيت زيادي از سراسر كشور در قالب كاروان‌هاي راهيان نور به مناطق عملياتي جنوب كشور سفر مي‌كنند. راهيان نور ظرفيت بزرگي است براي تجديد خاطره و بيعت مردم با سال‌هاي دفاع مقدس و مخصوصا با شهداي جنگ تحميلي.

يكي از مواردي كه بايد در راهيان نور مورد توجه جدي قرار گيرد، مساله روايت‌گري و خاطره‌گويي است. من يك مشكل جدي با بعضي خاطره‌گويي‌ها دارم كه قبلا هم چند بار درباره‌اش نوشتم. چند سالي است كه احساس مي‌شود بعضي وقت‌ها، روايت‌گري دفاع مقدس، كم كم دارد به سمت اغراق و خاطرات فرازميني و غيبي حركت مي‌كند! البته منظورم اين نيست كه نقش امدادهاي غيبي و ايمان رزمندگان و بسيجيان را در دفاع مقدس ناديده بگيريم، اما نگاه تك بعدي به جنگ، بدون در نظر گرفتن عوامل مختلف، كار خوبي نيست.

به نظر من، ما اگر بتوانيم همين خاطرات روزمره و ساده زندگي بسيجيان و رزمندگان را ثبت و ضبط كنيم و پاي صحبت و خاطرات خانواده‌هاي آنها بنشينيم، آنقدر كتاب و مجله و نشريه و فيلم و سريال توليد مي‌شود كه ديگر نيازي به خيالبافي و اغراق‌گويي نيست.

يك نكته ديگر اينكه، خاطره‌گويي فقط مختص به شب عمليات نيست، يك بسيجي از لحظه‌اي كه با خانواده‌اش خداحافظي مي‌كرد و غم فراق و اشك و بغض و آه سينه‌اش را پنهان مي‌كرد و به پادگان‌هاي آموزشي وارد مي‌شد تا وقتي كه به خط مقدم اعزام مي‌شد، هزاران خاطره ناگفته و ناشنيده دارد كه همه آنها زيبا و شنيدني هستند.

فايل صوتي كه اينجا آپلود كرده‌ام، مربوط است به خاطرات يكي از رزمندگان دوران دفاع مقدس كه فكر مي كنم در سال 76 يا 77 تهيه شده باشد. انصافا خيلي زيباست و صداگذاري روي اين خاطره هم خيلي زنده و جالب انجام شده و براي هر قسمت، آهنگ‌ و نواي مربوط به آن لحظه استفاده شده است، به طوري كه آن حس و حال را به خوبي به شنونده منتقل مي‌كند.

تيتر اين مطلب هم بخشي از خاطرات اين رزمنده است : بسيجيا، بي‌ترمزا، بلند بگين مرگ بر آمريكا، هر كي بگه مرگ بر آمريكا، حوري مي دن! :)

پيشاپيش از همه دوستان و نوكران و مزدوران راديو آمريكا و راديو فردا به خاطر اهانت بسيجيان واقعي زمان جنگ به امريكا معذرت مي‌خواهم!

لينك دانلود با كيفيت معمولي حدودا 2 مگابايت

لينك دانلود با كيفيت بهتر حدودا 4 مگابايت

راستي يك سوال: بسيجي واقعي كيست؟

الف- كسي كه مخالف سياست‌هاي تجاوزكارانه آمريكاست

ب- كسي كه موافق با سياست‌هاي آمريكاست و در همان جهت حركت مي‌كند

پي‌نوشت: قسمت نظرات وبلاگم تبديل شده به تالار گفتگو و صفحه چت عمومي! از همه دوستان خواهش مي‌كنم اگر ممكنه، نظراتشان را درباره مطلب و نوشته‌ي وبلاگ بنويسند!

  1. تشنه ی حقیقت
    12 مارس 2010 در 14:54 | #1

    ناگفته های آقای کردان:
    وقتی حضرت امام(ره) فرمودند تسخیر لانه جاسوسی از انقلاب اول بزرگ تر است، بهزاد نبوی باید توضیح بدهد چرا برای اینکه رابطه ما با امریکا برقرار شود، رفتارهای غیرمنطقی از خود نشان می داد و هر روز در این راستا در دولت طرحی تهیه می کرد و به مجلس ارائه می داد. وی در ادامه با اشاره به بیانیه الجزایر که بهزاد نبوی آن را امضا کرد، گفت؛ سرانجام بیانیه الجزایر سبب شد ما امروز نه تنها یک ریال از ثروت خودمان را نداریم و نه تنها سلاح ها و تجهیزاتی که خریداری کردیم، در انبار ویکتوریا ماند، بلکه مفاد بیانیه الجزایر به گونه یی بود که امریکایی ها می توانند الان بگویند، آنفلوآنزای خوکی را هم ایرانی ها طراحی کردند و باید خسارت بدهیم.

    [پاسخ]

  2. تشنه ی حقیقت
    12 مارس 2010 در 15:22 | #2

    بررسی مستندات موجود در پرونده دکتری افتخاری آقای کردان و نیز هیئت علمی شدن ایشان در دانشگاه آزاد نشون میده که تخلفاتی که دکتر جاسبی در این خصوص انجام داده بسیار گسترده بوده و قابل تعقیب از سوی مراجع قضایی و نیز شورای عالی انقلاب فرهنگی هستش.
    بررسی و ارزیابی مجموعه مستندات و اظهارت مقامات مسئول در پرونده تحصیلی وزیر کشور نشون میده که دکتر جاسبی در همان سال 79 از نقایص پرونده تحصیلی آقای کردان مطلع بوده ولی بجای توقف روند عضویت ایشون در هیئت علمی دانشگاه آزاد، دستورات ویژه ای را برای تسهیل عضویت آقای کردان در دانشگاه آزاد صادر کرده .
    در ادامه این گزارش خلاصه ای از تخلفات صورت گرفته از سوی دکتر جاسبی در پرونده آقای کردان ارائه میشه:
    1- بر طبق اساسنامه دانشگاه آزاد ضوابط استخدامی اعضای هیئت علمی این دانشگاه باید توسط هیئت امنای این دانشگاه و با تبعیت از قوانین آموزش عالی کشور تدوین و مصوب میشه. بر اساس همین اساسنامه رئیس دانشگاه آزاد مدیر اجرایی دانشگاه در این زمینه بوده و مجوز تدوین و تصویب ضوابط استخدامی را نداره.
    2- در تاریخ 21/4/79 آقای کردان در نامه ای به دکتر جاسبی با این ادعا که دارای دانشنامه دکتری حقوق می باشد خواستار عضویت در هیئت علمی دانشگاه آزاد میشه. دکتر جاسبی نیز با موافقت با درخواست آقای کردان دستور تشکیل پرونده ایشونو صادر می کنه .
    3- اما تخلفات دکتر جاسبی از آنجا آغاز میشه که آقای کردان بجای ارسال مدرک رسمی دانشنامه دکتری خویش، کپی مدرک دکتری افتخاری خود از دانشگاه آکسفورد رو برای دکتر جاسبی ارسال میکنه.
    نکته قابل توجه در اون اینه که دکتر جاسبی به جای عودت مدرک دکتری افتخاری آقای کردان اونو می پذیرد و دستور شروع تدریس آقای کردان در واحد تهران مرکز را صادر میکنه. دکتر جاسبی در تاریخ 27/5/79 در ذیل مدرک دکتری افتخاری آقای کردان، دستور ویژه ای صادر کرده و به رییس واحد تهران مرکزی ابلاغ میکنه که تا قبل از ارزشیابی مدرک آقای کردان می تواند تدریس خود را شروع کند.
    این در حالی است که دکتر جاسبی به واسطه سمت های آموزشی و مدیریتی خود بهتر از هر فردی می دانستند که مدرک دکتری افتخاری قابلیت ارزشیابی نداشته و اساساً فاقد اعتبار علمی و استخدامی است. حال چرا دکتر جاسبی بدون طی شدن روال مصوب استخدامی هیئت علمی در دانشگاه آزاد و نیز بدون اینکه پرونده استخدامی نامبرده مراحل اولیه خود را طی کند، دستور شروع تدریس آقای کردان را صادر میکنه خود جای سئوال جدی دارد ؟
    بدیهی است اگر دکتر جاسبی در همان سال 79 این مطلب را به آقای کردان گوشزد می نمودند که مدرک ایشان فاقد اعتبار بوده و ارزش علمی و استخدامی نداره، هم اکنون این همه مسائل جنجالی و تخلف گونه گریبان مدیریت ارشد کشور و تنش های موجود در جامعه نمی شد. جدای اینکه اقدام وزیر محترم کشور در ارسال مدرک دکتری افتخاری بجای دانشنامه دکتری حقوق خلاف قانون و نادرست بوده است، باید بررسی گردد که چرا دکتر جاسبی مدرک دکتری آقای کردان را پذیرفته و با عضویت وی در هیئت علمی دانشگاه موافقت نموده است ؟
    4-نکته مهم دیگر در پرونده آقای کردان در این نکته است که ایشان جهت تکمیل مدارک پرونده استخدامی خود مدارک کارشناسی ارشد و کارشناسی خود را به دانشگاه آزاد تحویل نمیده (هرچند که آقای کردان ادعا داشته که تحصیلات ارشد و کارشناسی را دانشگاه آزاد واحد تهران جنوب گذارنده است) و دکتر جاسبی نیز هیچ واکنشی در این قبال انجام نمیده !؟
    5- آقای کردان در تاریخ 1/11/79 در نامه ای به دکتر جاسبی از ایشان چنین درخواست میکنه، حال که مدرک دکتری حقوق بنده را از دانشگاه آکسفورد به عنوان مدرک پایه پذیرفته و به عضویت هیئت علمی دانشگاه آزاد درآمده ام مستدعی است دستور فرمایید از گزینش علمی معاف شده و حکم رسمی قطعی برای اینجانب صادر گردد !؟
    جالب آنکه دکتر جاسبی در تخلفی دیگر ضمن تأیید مدرک دکتری افتخاری آقای کردان و بدون اینکه توضیحی درخصوص مدرک کارشناسی ارشد و کارشناسی وی بخواهد، هم دستور معافیت نامبرده از گزینش و مصاحبه علمی را صادر نموده و هم با حکم رسمی قطعی وی موافقت می نماید.
    یعنی با دستورهای متعدد خلاف قانون دکتر جاسبی برای فردی تنها دارای مدرک فوق دیپلم فنی حرفه ای بوده و در مدت کمتر از یکسال حکم استادیاری رسمی قطعی صادر میشه !؟
    بی شک جناب آقای دکتر جاسبی با این اقدام خود، پدیده بی نظیر را در آموزش عالی کشور (شاید در آموزش عالی خاورمیانه و دنیا) رقم می زند که البته این دست اقدامات خلاف قانون دکتر جاسبی بسیار فراوان بوده که جا دارد مسئولین امر به دقت این مسأله را مورد بررسی قرار بدن .
    6- دفتر هیئت ممیزه دانشگاه آزاد در اسفندماه سال 79 با مشاهده تخلفات عدیده انجام شده در پرونده استخدامی آقای کردان با ذکر موارد تخلف رسماً اعلام میکنه که در پرونده آقای کردان مدرک کارشناسی ارشد و دکتری وجود نداره !
    اما مسئولان ارشد دانشگاه آزاد با نادیده گرفتن این تخلفات نه تنها هیچ ممانعتی برای تدریس آقای کردان ایجاد نمی کنن بلکه بر اساس دستور آقای دکتر جاسبی حکم استادیاری وی از سوی دفتر استخدام هیئت علمی دانشگاه صادر و ایشان حداقل تا سال 85 یعنی به مدت 6 سال با مدرک فوق دیپلم ولی با سمت و عنوان استادیاری به تدریس دانشجویان دانشگاه آزاد مشغول بوده .
    قطعاً اگر دکتر جاسبی و دیگر مسئولان دانشگاه آزاد در سال 79 به قانون عمل نموده بوده و دستورات خلاف قانون صادر نمی کردند امروز وضعیت سیاسی شکل گرفته پیرامون مدارک تحصیلی وزیر محترم کشور به گونه ای دیگر بود. در این زمینه می توان تحلیل های زیر را در نظر گرفت:
    – دکتر جاسبی و برخی دیگر از مسئولان دانشگاه آزاد به عمد مدارک ناقص آقای کردان را پذیرفته شده اعلام نموده و وی را عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد کرده اند تا در پس آن به نیات و اهداف خود برسند ؟
    – دکتر جاسبی از ماهیت تحصیلی آقاي کردان با خبر بوده است. اما با چشم پوشی از این حقیقت تلخ با انجام تخلفات متعدد رابطه ای نادرست و غیرقانونی را ایجاد کرده اند !؟ البته مشخص نیست بر اساس این توافق مستقیم نانوشته طرفین ماجرا چه توقعاتی از یکدیگر داشته و می باید چه خدماتی را به یکیدگر عرضه می داشتند ؟
    و آخر اینکه دکترجاسبی و دانشگاه آزاد در این روزها به گونه ای وارد پرونده آقای کردان شده اند که گویی هیچ تقصیری متوجه انجام تخلفات گوناگون دکتر جاسبی در این پرونده نمی باشد !؟
    بنابراین شایسته است تا شورای عالی انقلاب فرهنگی و قوه قضاییه به سوء استفاده های دکتر جاسبی از سمت خود در دانشگاه آزاد در پرونده آقای کردان بر طبق قانون رسیدگی کرده و حقوق پایمال شده بسیاری از دانشویان و اساتید و نیز متقضیان عضویت در هیئت علمی این دانشگاه را احقاق کرده و متخلفان به مجازات تعیین شده در قانون واگذار نمایند.

    [پاسخ]

  3. تشنه ی حقیقت
    12 مارس 2010 در 15:44 | #3

    «وَ تَحْسَبُونَهُ هَيِّناً وَ هُوَ عِنْدَ اللَّهِ عَظيمٌ» نور/15 فکر مي‌کنيد تهمت آسان ولي بزرگ است
    امام صادق (ع) رو به کعبه کردند و فرمودند که «کعبه خيلي عزيز هستی ولي آبروي مومن از تو هم عزيزتر است.»
    اَلْمُؤْمِنُ اَعْظَمُ حُرْمَةً مِنَ الْكَعْبَةِ
    حرمت مومن از كعبه بيشتر است.
    یادداشتی زیبا و خواندنی از مشاور مطبوعاتی ریاست جمهوری جناب آقای علی اکبر جوانفکر:

    در اين يادداشت قصد ندارم به قضاوت درباره آقاي کردان بپردازم و درباره ايشان حکم صادر نمايم؛ زيرا صلاحيت اين کار را در خود فراهم نمي‌دانم ، بلکه تلاش خواهم کرد تا از ديدگاه خود و در حد فهم خويش به تشريح ابعاد اين موضوع بپردازم.
    1- موضوع مدرک تحصيلي آقاي کردان، به هنگام بررسي صلاحيت ايشان در مجلس مطرح شد اما مجلس با وجود طرح برخي از ابهامات و شايعات، به آقاي کردان راي اعتماد داد و درواقع بحث مربوط به مدرک تحصيلي آقاي کردان بدون دليل، از مجلس به دولت منتقل شد در حالي که در اين زمينه هيچ مسووليت قانوني متوجه رييس‌جمهور نبود.

    2- رييس‌جمهور محترم در نامه رسمي خود به مجلس شوراي اسلامي، آقايان حسيني و بهبهاني را با عنوان « دکتر» و آقاي کردان را بدون استفاده از اين عنوان براي تصدي وزارتخانه‌هاي اقتصاد، راه و ترابري و کشور پيشنهاد کردند که اين امر بيانگر حسن توجه آقاي احمدي‌نژاد به فقدان مدرک دکترا براي وزير پيشنهادي بوده و قطعا شايسته تقدير و تمجيد است.

    3- در اکثر کشورهاي جهان از جمله جمهوري اسلامي ايران ، مقامات سياسي (اورکادر) مانند رياست جمهوري ، معاونان و مشاوران رييس‌جمهور، وزرا و معاونان آنان ، بر اساس آراء متخذه از مردم يا نمايندگان مردم و بر مبناي تجارب و صلاحيت‌هاي سياسي، کاري، اجرايي، اخلاقي و سوابق مديريتي افراد، انتخاب يا منصوب مي‌شوند و مدرک تحصيلي، شرط انتصاب آنان نيست.

    4- موضوع مدرک تحصيلي آقاي کردان در مجلس شوراي اسلامي و به هنگام بررسي صلاحيت ايشان مطرح شد اما نمايندگان محترم با وجود طرح برخي سووالات و ابهامات ، به آقاي کردان براي تصدي مسووليت وزارت کشور راي اعتماد دادند. بنابراين اگر اهمال و اشکالي در اين زمينه مطرح باشد، به هيچوجه متوجه دولت يا رييس جمهور محترم نيست.

    5- با وجود راي اعتماد مجلس به آقاي کردان، رييس‌جمهور محترم به دليل آن‌که پاسدار قانون اساسي است، نسبت به اين موضوع بي‌تفاوت نماند و از ايشان خواست تا مستندات خود را در ارتباط با مدرک تحصيلي به وزارت علوم ارائه کند. اين رويکرد ارزشي و عدالتخواهانه رييس‌جمهور و حساسيت ابراز شده از سوي ايشان نسبت به موضوع مدرک تحصيلي وزير کشور، شايسته بيشترين تقدير است.

    6 – در پي مطرح شدن موضوع مدرک تحصيلي آقاي کردان، رييس‌جمهور محترم توجه خود را به يک امر ضروري معطوف ساخت و آن دستور بررسي همه مدارک تحصيلي ارائه شده از سوي مديران دستگاه‌هاي دولتي به ويژه از سال 1364به بعد بود که در اين زمينه وزير محترم علوم ، تحقيقات و فن آوري ماموريت يافت تا اقدامات لازم را به انجام برساند. اين امر نيز به نوبه خود حاکي از اهتمام رييس‌جمهور محترم به رعايت حقوق مردم و اجراي عدالت است.

    7 – آقاي کردان از ابتدا بر اين باور بود که مدرک دکتراي افتخاري ايشان به هيچوجه قابل خدشه نيست و به همين دليل وقتي در برابر پرسش‌هاي نمايندگان مجلس قرار گرفت ، صادقانه به وجود اين مدرک اذعان کرد، در حالي که هيچ ضرورتي براي اشاره به آن وجود نداشت زيرا طبق گفته ايشان، از آن در نظام اداري استفاده نشده است. براي اثبات صداقت ايشان مي‌توان گفت که آقاي کردان حتي اقدام به تکثير کپي مدرک تحصيلي خود و توزيع آن بين خبرنگاران کرد.

    8 – آقاي کردان در دوران معاونت صدا و سيما به اين مدرک تحصيلي دست يافته است. اين سمت در نظام اداري به عنوان يک پست ويژه يا «اورکادر» محسوب مي‌شود که مدرک تحصيلي هيچ تاثيري در سطح دستمزد آن ندارد. بنابراين آقاي کردان مابه ازاء مدرک مزبور، نمي‌توانسته هيچ حقوقي از بيت‌المال دريافت کند.

    9- پس از مطرح شدن موضوع مدرک تحصيلي آقاي کردان ، وي صادقانه تلاش کرده است تا در اين زمينه شفاف‌سازي کند و شجاعت ايشان در گزارش پيگيري‌هاي انجام شده به رييس‌جمهور و بيان حقيقت ، قابل تقدير است.

    10 – اظهار نظر درباره صلاحيت آقاي کردان پس از شرح ماوقع مربوط به مدرک مزبور، به سهولت ممکن نيست و رييس‌جمهور محترم با ارسال نامه وزير کشور به مجلس شوراي اسلامي و دستگاه قضايي، تدبير شايسته و بايسته‌اي را در اين زمينه به کار بسته است.

    11- مستند به سوابق موجود و اظهارات بسياري از صاحبنظران، آقاي کردان يک مدير باتجربه و موفق در حوزه‌هاي مختلف اجرايي بوده است و مجلس شوراي اسلامي با توجه به همين ويژگي‌ها، صلاحيت وي را براي تصدي پست وزارت کشور مورد تاييد قرار داده و اين خصوصيات نيز همچنان باقي است.

    12- در زمان اخذ و ارائه مدرک دکتراي افتخاري به صدا و سيما ، آقاي کردان معاون آقاي لاريجاني رييس وقت آن سازمان و رييس کنوني مجلس شوراي اسلامي بوده است، بنابراين آقاي لاريجاني نه تنها برکنار از موضوع نيستند، بلکه ايشان به واسطه آشنايي ديرينه‌اي که با آقاي کردان دارند، يکي از کساني هستند که در اين زمينه مسووليت پاسخگويي را برعهده دارند.

    13- در مجلس هفتم که برخي از نمايندگان فعلي نيز حضور داشتند، طرحي به تصويب رسيد که به موجب آن، 4 سال دوره نمايندگي مجلس يک مقطع تحصيلي (حتي بدون ارائه يا خواندن يک برگ از يک کتاب درسي) محسوب مي‌شود. اگر اين رويکرد ، ملاک توجه قرار گيرد ، آقاي کردان به واسطه تجارب ذيقيمتي که در حوزه اجرا دارد، مي‌تواند شايسته بالاترين مدارج تحصيلي باشد.

    بنده با اين يادداشت درصدد تبيين ابعاد موضوع برآمدم و قصد توجيه يا دفاع بدون منطق از هيچکس را ندارم. مخاطبان در اين‌باره قضاوت خود را دارند که بسيار هم محترم است اما اين قضاوت‌ها براي آن‌که به حق نزديک باشد بايد همه جوانب موضوع را مورد توجه قرار دهد. قضاوت عادلانه در اين زمينه هنگامي دشوارتر مي‌شود که شاهد هستيم تلاش برنامه‌ريزي شده طيف‌هاي مختلف براي بهره‌برداري سياسي از اين موضوع، به اوج خود رسيده است.
    يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ کُونُواْ قَوَّامِينَ لِلّهِ شُهَدَاء بِالْقِسْطِ وَلاَ يَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلاَّ تَعدِلُواْ اعْدِلُواْ هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَاتَّقُواْ اللّهَ إِنَّ اللّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ.(آيه هشتم از سوره مائده)

    « اي کساني که ايمان آورده‌ايد، براي خدا، حق گفتن را بر پاي داريد و به عدل گواهي دهيد. دشمني با گروهي ديگر، وادارتان نکند که عدالت نورزيد، عدالت بورزيد که به تقوي نزديک‌تر است و از خدا بترسيد که او به هر کاري که مي‌کنيد آگاه است»

    [پاسخ]

  4. 12 مارس 2010 در 15:48 | #4

    به علیرضا: (در جواب به کامنت بالایی‌)

    سلام آقا! نمیدونم چند وقته تو این اهستان میای برای بحث! تا حالا شما را زیارت نکرده بودم! احتمالا سعادت نبوده!

    اما برادر به خدای احد و واحدی که می‌‌پرستم، یک بار، فقط یک بار نشد ما یک مطلبی اینجا بگوییم و با واکنش منطقی‌ روبرو شویم! شاید شما هم همین نظر را در رابطه با سبز‌ها داشته باشید!

    به نظر من به دلیل برخی‌ شرایط خانوادگی / فرهنگی‌ / تربیتی ما (سبز‌ها به طور کلّ) و شما دوستان ولایت مدار در دو دنیای کاملا متفاوت سیر می‌‌کنیم! برای همین هم است که سخنان یکدیگر را غیر منطقی‌” فرض” می‌ کنیم!

    شاید اصل بحث مون منطقی‌ باشه، اما چون پایه‌های فکری مون به طور کلی‌ ، از بنیان در دو سوی متفاوت بنا شده حرف‌های یکدیگر را نمیفهمیم (یا شاید نمیخواهیم بفهمیم)

    یک مثال کوچک می‌‌زنم! در مورد ولایت فقیه! شما این نظریه را یکی‌ از بنیادی‌ترین و مهم‌ترین نظرات موجود در تاریخ تشیع و اسلام می‌‌دانی‌، نظریه‌ای که ادامه راه ائمه و رسول خدا است، می‌‌پنداری که رهرو ولایت فقیه رهرو راه ائمه است و از ضد ولایت فقیه تبری می‌‌جویی‌. کشته راه ولایت را شهید راه خدا میدانی‌ و همفکرانتان (یا بهتره بگوییم تئوریسین‌هایتان مانند شریعتمداری ، عباسی، یا در نسل جدید قدیانی) ولی‌ فقیه زمان(!) را در حد امیر المومنین بالا برده اند و در جزئی‌ترین موارد مقایسه می‌‌کنند.

    حال بنده به عنوان یکی‌ از افراد جامعه به “هیچ یک“ از موارد فوق اعتقادی ندارم. حال شما فکر می‌‌کنید که بنده در این مورد مطالعه نداشتم! حق هم دارید! زیرا مطالعه داشتم اما با نگاهی‌ متفاوت خواندم، نه از نگاه تکلیف و قبولیت!

    ، بنده کتاب «شوون و اختیارات ولایت فقیه‏» از خمینی را هفته پیش تام کردم و الان هم دارم کتاب «حکومت اسلامی و ولایت فقیه آقای مصباح را میخوانم، به نکات و نتیجه‌های جالبی‌ رسیدم.

    بنا دارم بعد این کتاب آقای مصباح -که بدجور داره حوصله سر میبره- کتاب پیرامون ولایت فقیه از مطهری را بخوانم! زیرا نوشته‌هایی‌ از آن دیدم که با مقایسه بعد و قبل از انتخابات به اسباب قدرت بودن این نظریه بیش از پیش صحه می‌‌گذارد !

    ۲هفته پیش یک دست نوشتی‌ کوتاه در وبلاگم منتشر کردم که خیلی‌ دوست دارم بخوانید و نزرتان را در وبلاگم درج کنی‌!بازتاب هایی‌ جالب و متفاوت گرفتم! از جلال گرفته که از بیخ‌ و بن
    همه چی‌ نفی کرد و رسید به اینکه بنده بصیرت(!) کافی‌ برای درک سخنان امام را ندارم تا مخالفت بازی سبز ها!

    http://dehkhoda.wordpress.com/2010/03/02/seyri-dr-velayat-faghih/

    در اخر میخواستم بگوییم که برادر، مشکل اصلی‌ ما دو گروه بنیان‌های فکری یا بهتره بگم شکل گیری شخصیتی مان است! شما تابع ولایت بودن را افتخار و سعادت میدانی‌ در حالیکه بنده این را ذلت می‌‌دانم! شما خاکسار ولایت را بصیرت میدانی‌ در حالی‌ که بنده این عمل را نادانی‌ میدانم! من و شما در دو دنیای مختلف سیر می‌‌کنم و غیر از خودمون، کسی‌ نمی‌‌تواند این بنیان‌ها را عوض کند!

    پس بنده بحث‌های بنیادین پیرامون این بحث ولایت را بیهوده می‌‌دانم، و معتقدم که زمان به خوبی‌ مسائل را حل می‌‌کند! این دوره‌ای که ملت بیچاره ما می‌‌گذراند، قرون وسطی اروپا گذرانده، فئودالیسم سقوط نکرد، مگر بر اثر نتایج، انقلاب کبیر فرانسه هاسلنروی غیبی/ الهی نبود و خراب شدن دیوار برلین توطئه اسرائیل نبود! زمان بود که ملت را بیدار کرد!

    نسل جدید بسیاری از مورد را یافته است! پس فقط کمی‌ زمان لازم است تا به اهدافش برسد!

    خیلی‌ ممنون از اینکه جواب دادن به کامنت‌های بنده را کسر‌شان دانستی! این زبان تلخ که میبینی‌ آنقدر سرکوفت شنیده که تاب و توان مقابله را ندارد! پس به آنکه زرد گوید و سبز عمل کند.

    یا علی‌

    [پاسخ]

    جلال پاسخ در تاريخ مارس 12th, 2010 5:15 ب.ظ:

    به کدخدا
    دوباره یه جلال گقته شد و بعد افاضات 9×12
    من کی گفتم تو بصیرت نداری؟
    جالبه که من اصلا تا حالا کلمه بصیرت رو مورد استفاده قرار ندادم
    همه حرفارو همین طوری می فهمی؟
    گفتم فحش نده و توهین نکن
    در ضمن چند بار ازت خواستم مستند سخنانی که از امام نقل کردی راجع به اقتصاد بدی یا معذرت خواهی کنی
    در حالیکه من در جواب سمیرا رفتم کاملا مستنداتشو مطالعه کردم و جوابشو نوشتم اما اونم دریغ از معذرت خواهی
    قرار نیست شماها چشماتونو ببندین دهناتونو باز کنین حرف بزنین دوستانتونم بگن به به تا حالا اینقدر نخندیده بودم

    [پاسخ]

    نامدار پاسخ در تاريخ مارس 12th, 2010 5:38 ب.ظ:

    کدخدای عزیز

    حق با شماست. نظام ارزشگذاری ذهنی افرادی که در این سایت با هم بحث می کنند کاملا متفاوت و در واقع متضاد است. بنابراین اگر بخواهی بحث مفیدی کرده باشی چاره ای نیست جز بحث در مورد بنیانهای فکری که البته نباید امیدی به تغییر آن در هیچ کدام از طرفین داشت فقط می توان امیدوارد بود که با طرح برخی سوالات اساسی ، راه خرد و تفکر گشوده شود. اولین قدم برای رسیدن به یقین ، شک است که متاسفانه دوستان عزیز اصولگرا هیچ اجازه ورود شک را به درستی تفکراتشان نمی دهند درحالی که مخالفین آنها همگی از نتیجه همین شک به موقعیت کنونی رسیده اند. به هر حال همه ما در همین کشور زندگی کرده ایم و با ایدئولوژی این نظام کاملا آشناییم بنابراین اگر کسانی امروز به مخالفت برخواسته اند به دلیل عدم آشنایی فرضا با ولایت فقیه یا قانون اساسی نیست بلکه به خاطر طی یک روند است که از شک اغاز شده و به نتیجه ناکارامدی یا نادرستی آنها رسیده.
    اصولا بحث با بنیادگرایان و کسانی که روی عقایدشان تعصب دارند از دشوارترین موارد بحث است و غالبا به نتیجه نمی رسد و از ان طرف متاسفانه هرچه این تعصب و جزمی بودن بیشتر باشد در صورت مواجهه با موارد تناقض و عوامل نفی کننده ، آسیبهای فراوان فکری و روحی به همراه دارد و معمولا زندگی برای افرادی که در بنیانهای فکریشان دچار تغییر شده اند بسیار سخت می شود به همین دلیل یک مکانیزم تدافعی در ذهن همه افراد آنها را از تغییر عقیده های بزرگ منع می کند و حتی در بسیاری موارد فرد حتی در مواجهه با ادله و مستند قوی که نافی عقایدش است بر روی انها چشم می بندد و شروع به خودفریبی یا اقناع فکری خودش می کند که البته دوام چندانی ندارد.

    [پاسخ]

    جلال پاسخ در تاريخ مارس 12th, 2010 6:44 ب.ظ:

    به نامدار عزیز
    این کامنتی رو گذاشتی دوباره مرور کن
    فقط به جای بنیاد گرایان و اصول گرا ها اسمی رو که برا گروه خودتون می پسندی بذار (از بس گفتم سبز و یکی گفت من سبز نیستم دگه قاطی شده) و فکر کن من نوشتمش
    دقیقا عقیده من راجع به اکثر دوستان شما اینه
    با یه تفاوت کوچیک که دوستان شما به اقناع فکری خودشون کاری ندارن می گن همین که ما بهش معتقدیم بسه و درستی اش از همین جا معلوم می شه
    البته من بی استدلالی رو توجیه نمی کنم و بد وبیراه ها رو هم قبول ندارم
    ولی جواب مسخره کردن های کدخدا جز بی اعتنایی چیزی نیست و احیانا مقابله به مثل
    هنوز هم منتظر مستنداتش راجع به اون حرفایی که به امام نسبت داد هستم و یا معذرت خواهیش اگه به قول شما اینجوری نشده “در مواجهه با ادله و مستند قوی که نافی عقایدش است بر روی انها چشم می بندد و شروع به خودفریبی یا اقناع فکری خودش می کند که البته دوام چندانی ندارد”
    البته اگر اجازه ورود شک به عقایدتان را می دهید
    در آخر اینکه چرا فکر می کنید چون از لحاظ زمانی تفکراتتون جدیدتره ما به این شرایط نرسیده ایم و خودمون و عقایدمونو دوباره و چند باره نقد وبررسی نکردیم و به این نتیجه نرسیده ایم؟
    جز این است که چون شما هستید و شک کرده اید پس درست این است؟
    خاتمی سخنانی دارد در مورد نسخه اصلی انقلاب و می گوید چون عده ای نسخه اصلی انقلاب را می خواهند پس انقلاب تحریف شده است
    ببخشید ولی بیانات شما را به یاد می آورد

    [پاسخ]

    نامدار پاسخ در تاريخ مارس 12th, 2010 8:39 ب.ظ:

    جلال جان

    حرف من هم اینست که وقتی نظام ارزشگذاری ذهنی دو طیف اینقدر متفاوت و در واقع متضاد است این اشکالات پدید می اید و طرفین حرف یکدیگر را متوجه نمی شوند چون بر اساس پیش فرضها و اصول خودشان شروع به استدلال می کنند در حالی که طرف مقابل اصلا ان اصول و پایه ها را قبول ندارد. ( در اینجا به جهت بررسی موقعیت من خودم را بیرون این دو دسته و در نقش ناظر قرار دادم و نه متعلق به یک گروه، بنابراین قصد دفاع از جنبش سبز را ندارم)
    باید اعتراف کنم بخش دوم نوشته ام را باید خطاب به هر دو گروه می نوشتم چون در طیف سبز هم (تعریف من از سبز ، کلیه مخالفان نظام است) بنیادگرا و متعصب وجود دارد که حرف من در مورد آنها هم مصداق دارد.
    اما می دانی ، همانطور که شما مسئولیتی در قبال حرفهای سایر افراد موافق نظام که در این سایت می نویسند نداری من هم مسئولیتی در قبال حرفهای همفکران خودم ندارم. قصد من از جواب به کدخدا فقط تاکید بر حرف ایشان در متفاوت بودن زبان و ذهنیت دو طیف و ناکارامدی برخی بحثها بود. البته که در خطاب بنیادگرایان و متعصبین ، منظورم شما نبودی (میشود گفت منظورم هر کسی بود که مثلا اعتقاد به اصل ولایت فقیه را خدشه ناپذیر ، غیر قابل بحث و از بدیهیات فکری می داند).
    در مورد حرف آخرتان جمله “چون عده ای نسخه اصلی انقلاب را می خواهند پس انقلاب تحریف شده است” را نمی فهمم ولی جدا از اینکه شما را یاد آقای خاتمی بیندازم خوشحال شدم. من شخصیت ایشان را قلبا دوست دارم.

    [پاسخ]

  5. تشنه ی حقیقت
    12 مارس 2010 در 17:32 | #5

    من یه سوال دارم و خوشحال میشم اگه کسی جواب منو بده.
    افرادی از یک طیف فکری میان و مدت ها به صورت گسترده فعالیت های مختلف سیاسی دارن ، از ریاست جمهوری و مجلس و شورای شهر گرفته تا بقیه جاها و این افراد خودشونو صاحب یک مدل خاص فکری میدونن . حالا بعد از شاید بشه گفت سی سال فعالیت، شخصی از اونها که مغز متفکرشون حساب میشه و تقریبا تمام مبانی فکری این گروه از ایشون ساطع میشه میاد و این حرف ها رو میزنه :
    در جريان انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري و وقايع پس از آن متاسفانه حوادثي رخ دادكه قلب همه دلسوزان سرنوشت كشور را بدرد آورد . از شعارهاي وهن آلود بگير تا قانون شكني هاي آشكار و صدمه به اموال شخصي وعمومي و حتي قتل و جرح تا كنون در هيچ انتخاباتي سابقه نداشته و سايه كدورت خود را بر زلال چهل ميليون راي مردم افكند و دشمنان اين مرز و بوم را به طمع خام انداخت كه شايد بتوانند از اين وضع گل آلود ماهي مراد را صيد كنند .

    من به شخصه خود را از اين همه جور و عدوان كه بر مردم و نظام اسلامي مان رفته بري مي دارم و انزجار و تنفر خود را از كليه تحركات كه امنيت كشور را به خطر انداخته ابراز مي كنم . كشور عزيزمان ايران در منطقه پر تلاطمي قرار دارد و لااقل دو جنگ خانمان سوز در شرق و غرب كشورمان در جريان است. از سويي ديگر بسياري از كشورها مدارج توسعه و پيشرفت را با شتاب طي مي كنند و دريغ است ايران كه از نعمت امنيت در اين منطقه آشوب زده برخوردار است ، هم پاي ديگران تعالي و ترقي نيابد .
    دشمنان با تحريم ها و تحريك هاي متعدد تلاش دارند مانع اين روند شوند اما وظيفه ما حفظ وحدت وانسجام ملي است وبايد هوشيارانه مانع رخنه در صفوف ملت شويم .

    هر يك از ما اگر پا را از يك انتخابات سالم فراتر گذاشته ونعمت امنيت را كه پشتوانه توسعه اقتصادي است متزلزل كنيم نزد وجدان خود و نسل هاي آينده واز همه بالاتر پروردگار عالميان بايد انابه كنيم و طلب بخشايش نماييم .

    من هم در اين انتخابات با ارائه تحليل هاي ناصواب مرتكب خطاهاي سهمگين شده ام كه از آنها تبري مي جويم چون قطعا مورد رضاي محبوب عالميان نيست و موجب ندامت است . من به خاطر اين تحليل هاي ناصواب كه مبناي بسياري از اعمال نادرست قرار گرفته از ملت عزيز ايران عذر خواهي مي كنم .
    و در ادامه می فرمایند:
    اولا) جمهوري اسلامي ايران ، نظامي مابعد انقلابي است كه مردمي رشيد دارد تحت تربيت حضرت امام (ره) بخوبي به حقوق خود واقفند .
    ثانيا) نظام ما داراي قانون اساسي مدوني است كه در آن حق حاكميت ملي به رسميت شناخته شده ومسئولان آن بطور مستقيم يا غير مستقيم از سوي مردم انتخاب مي شوند لذا مردم ما شهروندند نه رعيت .
    ثالثا) حكومت در ايران موروثي نيست واز طريق خون منتقل نمي شود بلكه خبرگان مبعوث مردم هستند كه در هر زمان اعلم اعدل و اشجع مجتهدين را كه مدير و مدبر وآگاه به مسائل زمان است انتخاب مي كنند.
    رابعا) مذهب غالب مردم ايران تشيع است ونظام ولايت فقيه مشروعيت خود را از ناحيه مقدسه امام زمان (عج) مي گيرد وبدين لحاظ حكم ولي فقيه شعبه اي از ولايت رسول اكرم (ص) مي باشد.
    و نكته دوم آنكه لازم مي دانم التزام عملي خود را به قانون اساسي و فرمايشات مقام معظم رهبري اعلام كرده واگر از سر تقصير يا قصور به اركان نظام جسارتي روا داشته‌ام حلاليت بطلبم. و بار ديگر از ملّت بزرگ ايران كه اين انحرافات واشتباهات موجب وارد آمدن خسارات بزرگي به آنان گرديد، بخواهم كه همه ي ما را به بزرگواري خود ببخشند.
    حالا شما از من انتظار دارید چه استنباطی و برداشتی نسبت به مسائل مختلف که در این کشور میگذره داشته باشم؟
    آیا تن به یک سری استدلال های بچه گانه که همه میدونیم از روی قرض گفته میشه و این اعترافات رو بخاطر فشار میدونه باید بدم یا صحبت استاد شهید مطهری که می فرمودند یک فرد رو شاید بشه به زور مجبور کرد که مطابق میل خودش حرفی بزنه مثل گالیله که از حرف خودش توبه کرد و گفت که زمین نمی چرخه و در همون حال پاشو به زمین می کوبید و می گفت با اعترافات گالیله زمین از چرخیدن خودش باز نمی ایسته ، اما محاله که بتونیم با زور کسی رو مجبور به استدلال کنیم . مثلا بیایم و زورکی یکی رو مجبور کنیم که استدلال کنه که دو دو تا چهار تا میشه .
    استدلال هایی که در این اعترافات خصوصا در اعترافات آقای حجاریان میشد حاصل فکر و تامل زیادی بوده و نیازی به توضیح نداره و آیا من باید خیلی راحت بگم که آقا تحت فشار بوده و خودمو از سیل ابهاماتی که به طرف من میاد خلاص کنم یا …

    [پاسخ]

    نامدار پاسخ در تاريخ مارس 12th, 2010 5:57 ب.ظ:

    تشنه حقیقت عزیز

    شما از قبل حکمتان را صادر کرده اید و گفتید تن به استدلالهای بچگانه که همه می دانند از روی غرض گفته می شود نمی دهید پس دیگر دنبال چه هستید؟
    بنده در متنی که اقای حجاریان در دادگاه از روی یک ورقه خواندند هیچ استدلالی نمی بینم بلکه شعارهای همیشگی جمهوری اسلامی است و بس. شما اگر ممکن است به یک نمونه استدلال در این نوشته اشاره بفرمایید.
    و در صورت امکان به بنده یک سوال را جواب بدهید.
    اگر قانع کردن تئوریسین اصلاحات توسط بازجوهای و در شرایط مسالمت آمیز اینقدر آسان است که شخص به این سادگی از عقایدی که بخاطرشان یکبار تا دم مرگ رفته (در جریان ترور ایشان که هستید) دست بردارد چرا همان آقایان بازجو طی چند برنامه تلویزیونی اقدام به روشن سازی ذهن مخاطبین و مردم عادی نمی کنند؟ چرا این اتفاق در مورد آقای تاجزاده و افراد دیگری که شاگرد آقای حجاریان هستند نیفتاده؟
    به هر حال بنده بعید می دانم شما دنبال اقناع و جواب باشید و قبلا تصمیمتان را در این مورد گرفته ایدو البته اینها بحثهای کهنه ایست و دیگر بیات شده است.

    [پاسخ]

  6. 12 مارس 2010 در 17:35 | #6

    موسوی؛ پسر شجاع فرح پهلوی
    http://iusnews.ir/news/42-latest/8421-1388-12-21-06-40-50.html

    [پاسخ]

  7. 12 مارس 2010 در 18:52 | #7

    دانلود کرده‌ام و دارم گوش می‌دهم. دارم گوش می‌دهم و دارم کامنت‌های بچه‌ها را می‌خوانم. نمی‌دانم … وضعیت غریبی شده است. عجیب و غریب …

    نمی‌توانم بفهمم دعوا سر چیست؟ سر مرگ بر آمریکا؟ سر موسوی؟ سر احمدی‌نژاد؟ سر همت و باکری؟ سر ندا؟ سر آرش حجازی؟ سر ریگی؟ سنی و شیعی؟ شهادت یا وفات حضرت فاطمه؟

    حوری و غلمان؟
    سکس در بهشت …

    اینجا، سر آدم به دوران می‌افتد از بس که سفسطه است در سوال‌ها و جواب‌ها …
    از بس که موقع خواندن کامنت‌ها، یادم می‌رود بحث اصلی وبلاگ چی بوده؟
    از بس که به شقشقیه می‌اندیشم …
    سلام.

    [پاسخ]

  8. 12 مارس 2010 در 18:54 | #8

    در جواب کسانی که گمان می برند مرگ بر آمریکا گفتن یاوه‌ای بیش نیست، تنها این را بازنویسی می‌کنم.
    در سفرم به لبنان:
    «از موارد قابل توجه در جاده‌ی منتهی به بیروت، برای شخص من، دو مکان تخریب شده‌ توسط اسرائیل بود. یکی پل به غایت کوچکی که تنها راه آهن لبنان را به خط آهنی‌ی سوریه متصل می‌کرد و در زمان اشغال لبنان توسط اسرائیل، سوریه با این خط اتصالی، نیرو و مهمات به لبنان می‌رسانده است که توسط اسرائیل منهدم شده است. و دیگر پلی هوایی که بر روی دره‌ای عمیق ساخته شده بوده است که هیچ موقعیت استراتژیک خاصی نداشته است. در مورد عظمت این سازه، همین بس که ارتفاع پایه‌های پل از قعر دره، تا سطح جاده، بیش از صد متر است. و اما مورد قابل توجه اینکه، این سازه‌ی غول پیکر فاقد موقعیت استراتژیک در حال بازسازی توسط یک شرکت آمریکایی بود و در حال اتمام و آن پل کوچک سنگی و ریل آهن روی آن همان‌طور رها شده بود!»

    سیرو فی الارض …

    [پاسخ]

  9. هاشم
    12 مارس 2010 در 18:55 | #9

    سلام

    يه فروم يا چت روم براي اين جماعت مشتاق راه بنداز.

    [پاسخ]

  10. 12 مارس 2010 در 18:59 | #10

    یاد «تولد پروانه» به خیر … یاد آن صحنه‌ی موتورسواری شهدا، و گذشت‌شان از جلوی ایست بسیجی‌ها که نمی‌دیدن‌اشان و آن رفتگر ساده‌ای که با دست اشاره کرد و گفت چقدر موتور سوار؟ …

    یادمان باشد، تنها خون یک شهید، خاندانی را تطهیر نمی‌کند … یادمان نرود!

    [پاسخ]

    میلاد پاسخ در تاريخ مارس 12th, 2010 8:30 ب.ظ:

    سوسن جعفری
    تو همون سوسن جعفری توی وبلاگ توکای مقدس هستی؟!

    [پاسخ]

  11. 12 مارس 2010 در 19:11 | #11

    همه طرفداران “بسیجی واقعی، همت بود و باکری” بخوانند ( حتما بخوانید)
    حتما بخوانید چون به خدا همه این صحبت ها را خود خود حاج همت گفته است!! آخه در این 9 ماهه دیده ام که خیلی به این شهید علاقه دارید! گفتم یک ثوابی کرده باشم و مقداری از اندیشه های مکتوب آن عزیز را برایتان اینجا بگذارم. حتما مستحضر هستید که خیلی ضایع و نارواست که از صبح تا شب همت همت بکنیم و شعار بدهیم اما خود “همت” را بی خیال شویم و یک ایستک روش!! بنده خدا ممکن است ناراحت شود و از بهشت یک وقت یک کاری دستتان بدهد:)

    فقط یک نکنه کوچولو؛
    خیلی دوست داشتم بدونم اگر شهید همت الان زنده بود و امشب به وبلاگ آهستان یک سری می زد، با دیدن این کامنتهای دوستان سبز چه کامنتی می نوشت…
    ———————————————————»»»

    شهید همت: تنگه احد را خالی نکنید.

    سخنرانی “شهید همت” قبل از شروع عملیات والفجر مقدماتي 17 بهمن 1361

    بسم الله الرحمن الرحيم
    صحبت را با نام خدا شروع می کنیم؛ با درود بر خمینی عزیز، این زاده پرهیزگار و متقی و رنج کشیده سالیان دراز، ولی فقیه و آقا و سرور؛ و با سلام بر همه شهدای گلگون کفن تاریخ اسلام از زمان محمد رسول الله (ص) تا انقلاب اسلامی و از انقلاب اسلامی تا جنگ تحمیلی صدام آمریکایی علیه نظام جمهوری اسلامی و با سلام بر پویندگان راه شهدا که هرگز اجازه نمی دهند خون این عزیزان خشک شود و کاروان جهاد و خط حرکت به سوی کربلای حسین خلوت یا ضعیف گردد.
    به علت اهمیّت و حساسیّت بسیار زیاد برای بسیجیان، این آینه های حقیقت و این سمبل های انسانیّت و شهادت و ایثار و اخلاص و مردانگی و غیرت در جبهه های نبرد غرب و جنوب، لازم است نکاتی چند، خدمت این عزیزان، چه در رابطه با مسائل کلی مملکت و چه در رابطه با مسائل نظامی و نیز عملیاتی که به حول و قوه الهی در آینده بسیار نزدیک در پیش داریم بیان گردد. قبل از صحبت از مانور، بهتر است به رویدادهایی که در مملکت پیش آمد و نظامی که در گذشته داشتیم، اشاره کنیم.
    مثلث آمریکایی در خاورمیانه
    آمریکا در منطقه خاور میانه از ایران و دولت شاهنشاهی و مصر و اسرائیل مثلثی تشکیل داده بود. به قول امام اسرائیل غده سرطانی است و قبل از آن هم بود مصر تأمین کننده خواسته های نظامی و اقتصادی و سیاسی ابر قدرت جنایتکار آمریکا در منطقه خلیج فارس و کلاً خاور میانه بود.
    سقوط رژیم شاه به واسطه آن حرکت عظیم و آن شتاب سریع و پویای انقلاب اسلامی، چنان آمریکای جنایتکار را به وحشت انداخت که قدرت تفکر و خلاقیت و طراحی منسجم و منظم را از آمریکا گرفت.
    این یکی از خصلت های ویژه و بزرگ انقلاب است. آمریکا که نمی توانست این جریان را با این عظمت تحمل کند، به انواع دسیسه ها دست زد. دسیسه اول به سازش کشیدن انقلاب بود و آمریکا در یک مجموعه کلی، رسیدن به دو هدف را دنبال می کرد که یکی کند کردن حرکت و دیگری به سقوط کشاندن انقلاب اسلامی بود.
    در روند اول کند کردن انقلاب، با شیوه های سازش و نهایتاً با تحمیل جنگ خواست به مقصود برسد. آمریکا شیوه ها را یکی یکی تجربه می کرد و در این تجربیات مداوم، از حرکت های سیاسی و اقتصادی و نظامی هم بی بهره نبود. ابرقدرت جنایتکار توسط مارهایی که از قبل در آستین خودش پرورش داده،و در تمام انقلاب های دنیا به محض اینکه در یک کشور مستضعفین انقلابی رخ داده و حرکتی شده، با عناصر از پیش تربیت شده، حتی چریک تربیت شده آمریکایی، دست به کار شده تا باعث توقف حرکت و سقوط انقلاب شود.
    خط سازش نهضت آزادی و جبهه ملی
    از آنجا که انقلاب اسلامی با عظمت تر و پویاتر و با محتوی تر و بدون وابستگی مطرح شده است، آمریکا مجبور است که دستش را رو کند و می خواست نظیر حرکتی که در زمان مصدق شد، در زمان استقرار نظام جمهوری اسلامی هم بشود؛ یعنی یک روند به سازش کشیدن با استفاده از گروهک هایی چون نهضت آزادی یا جبهه ملی به همراه توطئه های عناصر آمریکایی مورد نظر بود و ما آن زمان را فراموش نمی کنیم.
    ای بسیجیان عزیز، به خاطر دارید که قطب زاده مزدور، این مطلب را عنوان می کرد که «ما به فانتوم نیاز نداریم و فانتوم ها را بفروشید.» داریوش فروهر با یک حرکت کوچک نظامی موجب زمینه سازی پاگیر شدن نیروهای نظامی در کردستان گردید. او به کردستان رفت و به جای مذاکره با ملت مستعضف کردستان، با عناصر ساواک و وابسته به آمریکا و عناصری که از قبل با رژیم در ارتباط بودند، ارتباط برقرار کرد و لذا عناصری چون دمکرات و کومله و رزگاری در کردستان شروع به فعالیت و نسخه پیچی کردند و برای به راه انداختن یک جنگ کوهستانی در غرب و کردستان و مشغول نمودن قسمت مهمی از توان نظامی مملکت آماده شدند. حرکتی که در کردستان شد نمونه دیگری از نتیجه عملکرد دولت موقت بوده و در کنار مسئله وضعیت قوای نظامی و حمایت از صلح، اقدام به اجرای بازی های سیاسی در قبال این امت رزمنده به منظور دور کردن امت از صحنه و به نتیجه رساندن جریان سازی و دریافت یک لقب آمریکایی نمود که به حول و قوه الهی و با تلاش ملت و با بیداری و هوشیاری امام و با حرکتی که دانشجویان خط امام کردند این توطئه شکست خورد.
    بنی صدر و منافقین آلت دست دوم
    حرکت بعدی آمریکا به انحراف کشیدن انقلاب بود و این از کسی ساخته نبود مگر بنی صدر. شاید برادران به خاطر داشته باشند در زمانی که بنی صدر روی کار آمد مردم – همان زمان که دوره بازرگان بود ـ بنی صدر را مردی لایق می دانستند که می تواند کار کند. بنی صدر انتخاب شد ولی حرکت بنی صدر و راهی که او می پیمود و در کنار آن حرکت منافقین، که مدارکش موجود است، نشان داده که چنین نیست. طبق مدارک، از بیست و چهار ساعت بعد از ریاست جمهوری بنی صدر، منافقین مستقیماً با او ارتباط برقرار کردند و نامه نوشتند که «ما جانب تو را داریم، با ما تماس بگیر و از ما نظر بخواه.» این نشان دهنده این است که بنی صدر آلت دوم حرکت آمریکاست بر علیه انقلاب اسلامی و تلاش او برای به انزوا کشیدن انقلاب و به سقوط کشاندن آن .
    این حرکت را آمریکا زمانی تجربه می کرد که در کنارش تحریم اقتصادی نیز به اقتصاد مملکت ضربه می زد و عدم تبادل بازرگانی توسط کشورهای خارجی، ما را در مضیقه قرار داده بود.
    زمانی که دولت بنی صدر روی کار آمد و لانه جاسوسی هم در پایان عمر دولت موقت بازرگان تسخیر شده و دست آمریکا رو شده و گروگان ها تحویل داده نمی شوند، از شش ماه قبل از این جریانات عراق بطور کامل آماده بود که به ایران حمله کند. چرا؟ برادران رزمنده، کشورهای همسایه ـ که لازم است در آینده تک تک شما به طور کامل اطلاعاتی از موقعیت جغرافیایی مملکت تان و همسایه های آن داشته باشید پاکستان و افغانستان و روسیه شوروی و ترکیه به علت وضعیت جغرافیایی و مشکلات سیاسی و اقتصادی که خود آن کشورها داشتند و مشکلاتی که با آنها مواجه بودند، قادر به حمله به ایران نبودند. تنها کشوری که می توانست قدرت داشته باشد و به خاک کشور اسلامی ما حمله کند عراق بود؛ آن هم دولت مزدوری چون حکومت صدام که هم ظاهری مردمی داشت و هم مرز کشور ما با عراق بسیار عریض بود و هم کشش نیروهای زرهی و مکانیزه و پیاده اش، این جرأت را به صدام داده بود که به ایران حمله کند.
    چرا عراق وارد جنگ شد؟
    آمریکا به دنبال این بود که مصر را از چنگال شوروی درآورد و در جنگ اعراب و اسرائیل، توانست با کمترین بها سوریه را هم از چنگ شوروی درآورد؛ به دنبال اینها اگر عراق هم در می آمد، همان صحبت امام تداعی می شد که فرمودند: «آمریکا، شوروی را هم بازی داد.» پس به سود آمریکا بود که عراق را هم بازی دهد. لذا آمادگی قبلی به عراق داده می شود. هیچ کشوری به اندازه آمریکا خبر از سیستم نظامی کشور ما نداشت. هیچ کشوری جز آمریکا خبر از این نداشت که ما چند لشگر داریم و چند تیپ داریم و توان نظامی ما چیست و امکانات ما چیست و وضعیت لجستیکی ما چیست و نیروی دریایی و زمینی و هوایی چقدر قدرت دارند.
    آمریکا، در رژیم شاه در بطن تشکیلات ارتش بود. چنان که اگر زمانی به دولت ایران، یعنی دولت شاه، دستور داده می شد، عراق و کلاً دولت بعث عراق تهدید شود و از مرزهای غرب کشور یعنی قصر شیرین ـ خانقین یا نفت شهرـ خانقین و یا سومار ـ مندلی و از طریق جاد اصلی خانقین ـ بغداد و یا مندلی ـ بغداد ارتش وارد شود و بغداد را تصرف کند. وقتی که آمریکا به طور کامل از تمام این موارد خبر دارد، این صحنه ها را به عراق تذکر دادند؛ تمام اینها گفته شده بود و این بنا به گفته خود اسرای عراقی است. آنها که در قبل از حمله گوش کرده بودند به تهدیدهای سیاسی دولت عراق، متوجه هستند که عراق آمادگی حمله داشت و غیر از عراق هیچ کشوری آمادگی حمله را نداشت و آمریکا منتظر فرصت بود. برنامه آمریکا این بود که اگر بنی صدر خائن نتوانست نظام جمهوری اسلامی را به انحطاط بکشاند و سبب سقوطش بشود و اگر آن حرکت های منافقین در دانشگاه تهران و سخنرانی ها و حرکت های نظامی و آن خیانت هایی که او در شروع جنگ کرد موجب تأمین نظر آمریکا نشد. جنگ را آغاز کند؛ چرا آمریکا جنگ را آغاز کند؟ به علت اینکه نظام یک مملکت و سیستم یک مملکت، کمر آن مملکت است و اگر این سیستم و نظام شکسته شود، در حقیقت کمر آن مملکت شکسته می شود و شما برادران عزیز، هوشیار باشید.
    سرویس دهی آمریکا به صدام
    در غرب سه لشکر گرفتار بودند: لشکرهای ۶۴ و ۲۸ و ۸۱ که درگیر با ضد انقلاب بودند و قدرت جابجایی و نقل و انتقال از کردستان را نداشتند. در تمامی محورهای سقز، بانه و سردشت و بوکان و مهاباد و پاوه و ماکو و کامیاران و سنندج درگیری بود. گارد جاویدان به علت اینکه شاهنشاهی بود و چند تیپ مخصوص و ویژه شاه، آمریکا انتظار این را داشت که اینها همه منحل شوند. لشکر ۷۷ در خراسان و ۱۶ در قزوین، تماماً فقط به علت ترس آمریکا از روسیه تشکیل شده بودند و تشکیل این سه لشکر، خصوصاً لشکرهای زرهی به خاطر ترس آمریکا از نیروهای زرهی روسیه بود و اگر می بینیم مثلاً لشکر ۱۶ قزوین در قزوین تشکیل می شود، علتش ترس از روسیه شوروی در شمال است و علت اینکه لشکر ۹۳ زرهی در خوزستان تشکیل می شود، علتش ترس از ارتش عراق است که یک ارتش روسی است؛ این یعنی تحمیل خواسته ها. چنان که حتی جایگزین کردن یک لشکر در سیستم و نیروی نظامی شاه بر اساس خطوطی بود که آمریکا تحمیل می کرد که آن هم به علت ترس از از روسیه و مقابله ارتش شاه با روسیه، نه به خاطر ایران و مملکت ایران بلکه به خاطر منافع آمریکا بود. نیروی هوایی آن، این چنین بود و نیروی دریایی اش نیز همین طور.
    لذا آمریکا این خط را به صدام داد که عراق از غرب تا جنوب یکهزار و سیصد کیلومتر مرز با دشمن، که اسمش را گذاشته دشمن فارس، دارد. یعنی از غرب، پیرانشهر، بانه، سردشت، مریوان، بوکان، قصرشیرین، نفت شهر، سومار، ایلام، مهران و جنوب تا بندر فاو هزار و سیصد کیلومتر مرز است. آمریکا این فکر را به صدام داده بود که ای صدام، تو در مملکت در شروع جنگ دوازده لشکر داری؛ پنج لشکرت زرهی است، پنج لشکرت پیاده است و دو لشکر مکانیزه است و دست نخورده و لشکرهای کامل و از پشتیبانی ناسیونالیستی کشورهای عربی خاورمیانه بهره مندی و پشتیبانی ابرقدرت آمریکا را خواهی داشت. در جنوب، ایران یک لشکر بیشتر ندارد که آن هم به نام لشکر ۹۲ زرهی است. حمله کنید و این لشکر را از هم بپاشید و در عرض چهل و هشت ساعت جنوب را از ایران جدا کنیدو خود مختار کنید. این حرکت در غرب نیز همین طور پیش بینی شده بود.
    ای عزیزان، در شروع حرکت عراق پیش بینی شده بود که در همدان رادار حساسی است و می تواند تمام نیروهای عراقی را که وارد خاک ایران می شوند شناسایی کند. لذا این پیش بینی شده است که قبل از حرکت، یک کودتا در نوژه بشود که شد و رادار از کار بیفتد و حتی این پیش بینی شده بود که برای تسریع سقوط انقلاب در حرکت نوژه جماران هم هدف باشد، یعنی با حرکت نوژه همدان، در حین آمادگی دولت و ارتش صدام، در نوژه کودتایی شود و هواپیما بلند شود و جماران را بمباران کند و دولت ساقط شود و امام عزیز از بین برود و به دنبال این حرکت ارتش عراق وارد ایران شود و گروگان ها نجات پیدا کنند و انقلاب ایران ساقط گردد. این حرکت به طوری طراحی شده بود که در نوژه پس از انجام کودتا ـ که به حول و قوه الهی حرکت کودتای اینها و حرکت منافقانه اینها در تهران و جماران شکست خوردـ رادار را وصل کنند.
    خیانتی دیگر از دولت موقت
    حرکت بعدی همین لشکر ۹۲ زرهی در جنوب بود ـ که با توجه به خیانت های دولت موقت، در آینده باید تحلیل شود و در مورد آن کتاب ها نوشته و در تاریخ انقلاب آورده شود ـ و آن این بود که در نظام ارتشی ـ آن برادران عزیز که خدمت کرده باشند خبر دارندـ راننده تانک اگر از اهالی قزوین است ممکن است در لشکر ۹۲ زرهی اهواز خدمت کند. حال اگر این شخص را به شهرستان خودش بفرستند مجبور است از لشکر زرهی برود و در لشکر پیاده خدمت کند. یعنی شخص اگر خدمه تانک است باید برود در شهر خودش.در قسمت پرسنلی کار کند و این را آمریکا دقیقاً همان طور که در ارتش و سیستم خودش اعمال کرده در ارتش زمان شاه نیز پیاده کرده بود بعد از انقلاب، دولت موقت این را آزاد کرد و این یک خیانت آشکار بود به انقلاب و شهید سپهبد قرنی به این وضع خیلی اعتراض داشت و آن عزیزانی که از دست رفتند و آن افسران مؤمنی که از اول جنگ بودند و بعد شهید شدند، همه اعتراض داشتند به این مطلب که رها کردن نیرویی که در یک واحد تخصّص داشت و سالیان دراز از بودجه مملکت هزینه شده تا آنها مهارت پیدا کنند، اگر اینها را برداریم و بفرستیم شهرستان خودشان، می روند در یک واحد دیگر که در آن تخصّص ندارند و این کار بیهوده ای است و بسیاری از واحدهای ارتش که پس از انقلاب به هم ریخته بود و تازه می خواستیم آنها را متشکل کنیم به این صورت به هم ریختند. خدمه تانک رفت در شهرستان خودش، در واحد پرسنلی مشغول شد.
    این کار در رابطه با لشکر ۹۲ شدت بیشتری گرفت. یعنی قبل از حمله، یک تیپ از این لشکر در «عین خوش» بود و تیپ دیگرش در فکه. روی این لشکر حساب شده بود که در کودتا از آن استفاده شود و چنین شد و شکست طرح کودتا باعث شد که پنجاه درصد کادر این لشکر اخراج شوند و این لشکر کارآیی نظامی خود را از دست بدهد.
    وضعیت ایران در آغاز تهاجم صدام
    تمام این زمینه ها برای یک حمله گسترده آماده شده بود و حمله های هوایی پیش بینی شده بود. خطوط هوایی در نقشه معلوم شده بود. مانند حمله اسرائیل به اعراب، در جنگ هایی که داشت و عراق می خواست در عرض چهل و هشت ساعت نظام ایران را بر هم بزند و باعث سقوط ایران بشود و چه شد که دشمن نتوانست این کار را بکند؟ با توجه به اینکه دو لشکر را به غرب اعزام نمود و با بیش از هشت لشکر به طرف جنوب حرکت کرد. چه عاملی باعث شد که دشمن در کرخه ماند؟ پس از توطئه بنی صدر که نگذاشت برادران ما کالاهایمان را از گمرک خرمشهر عبور دهند و بیست و یک میلیارد دلار کالا در آنجا توسط عراق به غارت رفت و نگذاشت قطعات فانتوم از پادگان تحویل شود و بسیاری از قطعات فانتوم در آنجا به غارت رفت، بعد از این تفاسیر چرا عراق در بیست کیلومتری اهواز ماند؟ چرا عراق نتوانست کاری از پیش ببرد؟ چرا عراق بی فکری کرد و از قسمت امامزاده عباس با یک گردان حرکت نکرد تا در پل دختر جبهه جنوب را ببندد و جنوب را جدا کند و… و بسیاری از این چراها.
    عراق در قسمت جنوب در دو محور، حرکت خودش را برای داخل شدن آغاز کرد؛ یکی محور عین خوش ـ فکه که خودش دو خط را عقبه داشت: یکی عقبه دهلران ـ عین خوش ـ جسر نادری ـ پل کرخه و دیگری فکه ـ چنانه بود. در قسمت خرمشهر جناح اصلی دشمن دو قسمت می شد؛ یکی از سمت شلمچه بود به سمت خرمشهر و یکی از اهواز و عبور از کوشک و طلایه و جفیر و آمدن به سمت اهواز. این محورهایی بود که عراق در روزهای اول حمله، مورد استفاده قرار داد. در مقابل آنها هم نیرویی نبود. یک افسر نیروی هوایی عراق گزارش می کند که: «من با جیپ از کنار کرخه عبور می کردم و رفتم به سمت اندیمشک و به جایی رسیدم که با چشم خود پادگان نیروی هوایی را دیدم و برگشتم.» می گوید:« من پادگان نیروی هوایی را دیدم.» در این پادگان نیروی هوایی چه تجهیزاتی بود و چقدر نیرو بود؟ هیچ. در اندیمشک که بود؟ هیچ کس. این افسر عراقی برای رده های بالای خود گزارش می نویسد و می گوید: « من برای شناسائی پادگان نیروی هوایی رفتم و آنجا را دیدم.» ولی چنین تحلیل می کند که : « به نظر می رسد دشمن کمین گذاشته باشد و این یک نقشه باشد. یعنی به نظر می رسد که دشمن می خواهد نیروهای عراقی به سمت شرق کرخه بروند و از پشت راهشان را ببندد.» لذا نیروهای عراقی در غرب کرخه باقی می مانند و این وضعیت سبب فتح المبین می شود. آنان اگر به سمت شرق کرخه می آمدند، ما یک عملیات جداگانه را باید انجام می دادیم. در سمت اهواز نیروهای عراقی به راحتی از سمت جفیر عبور می کنند و می آیند به سمت اهواز و پادگان حمید را هم به راحتی می گیرند ولی در پانزده یا بیست کیلومتری اهواز می مانند. یعنی جرأت قدم گذاشتن به داخل شهر را ندارند. در سمت آبادان، آن شهر را محاصره می کنند؛ آن هم نه با یک یا دو لشکر بلکه با هشت لشکر این کار را انجام می دهند. در برابرشان هم هیچ چیز نیست. در طرف ما هر کس دوستانش را بر می داشت و یک تعداد اسلحه می گرفت و به جبهه می رفت و هیچ انسجامی نداشتیم. نه ارتش آمادگی داشت و نه سپاه و نه مردم.
    عزل بنی صدر و مردمی شدن جنگ
    چرا عراق در اطراف آبادان ماند؟ بهتر است قدری روی آن بحث کنیم. «وجعلنا من بین ایدیهم سداً و من خلفهم سداً فاغشیناهم فهم لا یبصرون.» اعجاز الهی در این حرکت دیده می شود. چرا عراق ماند و چرا عراق کار را تمام نکرد؟ شما به این نتیجه خواهید رسید که خداوند بر مظلومیت شیعه که در طول تاریخ اسلام محرومیت کشیده دلش خواهد سوخت. به این نتیجه خواهید رسید که خداوند دلش بر آن خون های پاکی که ریخته شده سوخت و جلوی دشمن را سد کرد و حال آینده سازان باید بنشینند در تاریخ بنویسند. عراق در برابر خود سدی دید و ماند. آن هم با وجود توطئه های بنی صدر برای جلوگیری از بسیج شدن مردم، که ما مرتب بحث می کردیم که اینها در چه واحدی باشند و او نمی گذاشت بسیج شکل بگیرد و سپاه را هم اصلاً قبول نداشت. توطئه های بنی صدر در جنوب و غرب یکی پس از دیگری شروع شد. نمی گذاشت جنگ شکل بگیرد و نمی گذاشت بجنگیم و در تمامی صحبت هایش که در یک جلسه به خاطر دارم، تز او فقط این بود که :« ما زمین می دهیم و زمان می گیریم.» یعنی تز کهنه شده نظامی در جنگ های جهانی که ما زمین را به دست دشمن می دهیم، خرمشهر را می دهیم بعد منتظر می شویم تا هر وقت آمادگی پیدا کردیم، آن را پس می گیریم و دیگر مهم نیست دشمن با خرمشهر چه می کند و ببینید که چه آبرویی از اینها رفت. به هر حال حرکت بنی صدر جلوگیری و بازدارنده بود و از جهد فی سبیل الله و حرکتی که عاشقان این انقلاب و عاشقان امام و خط ولایت و امامت در ایران اسلامی بتوانند پیاده کنند و بسیج شوند و به جبهه بیایند و دوشادوش سایر برادران رزمنده فی سبیل الله بجنگند و جهاد کنند باز می داشت.
    خط بنی صدر و خطوطی که درکنارش از منافقین گرفته شده بود و سایر سازشکارها هم دست به کار بودند و همزمانی حرکت عراق و هماهنگی حرکت عراق با بنی صدر و امثالهم باعث شد که ملّت هوشیار دست بنی صدر را بخواند و با شناخته شدن آن توسط امام آگاه و عزیز و بیدار، بنی صدر بر کنار شد. هنگامی که بنی صدر کنار رفت حرکت جبهه ها آغاز شد و نیروهای مردمی بسیج شدند.
    به خاطر دارید که در عملیات های ثامن الائمه و طریق القدس روی هم رفته از ایران سی و پنج میلیون نفری، هزار تا هزار و پانصد تا دو هزار نفر بسیج شدند و در عملیات فتح المبین شصت هزار نفر و در بیت المقدس هشتاد هزار نفر و همین طور این وضع رشد کرد و به محض اینکه بنی صدر کنار رفت، آن خط نجنگیدن و سازش کاری شکست.
    یعنی آن خطی که او اعمال می کرد و منافقین در انقلاب اسلامی و جامعه ترویج می کردند، یعنی خط آمریکا شکست. آمریکا که شکست خورد چاره ای نداشت جز این که جنگ را ادامه دهد و گسترش دهد و شلوغش کند و چاره ای نداشت اگر عراق این کار را بکند کمکش کند. با سقوط بنی صدر آمریکا هیچ چاره ای نداشت جز این که جنگ از شدت نظامی بیشتری برخوردار شود. یعنی اوج حرکت نظامی بر علیه انقلاب بیشتر شود. چرا که آمریکا از حرکت های سیاسی و اقتصادی سودی نبرد. تنها حرکتی که می توانست برای سقوط انقلاب به آمریکا امید دهد، یک حرکت گسترده نظامی بود.
    جنگ برای آمریکا امکان پذیر نبود مگر اینکه در کنار عراق دُوَلی (دولت های) را بگذارد که پشتیبانش باشند و خودش هم پشتیبانی کند. کمک های مادی، تسلیحاتی، همکاری تبلیغاتی و هر گونه کمکی که از دستش بر می آید، بکند تا عراق بتواند این جنگ را ادامه دهد و بتواند انقلاب را زودتر به سقوط بکشاند.
    لذا آمریکا در حرکتی که با عنوان جنگ شروع کرد ـ و این سومین حرکت آمریکا برای سقوط انقلاب بود ـ تمام کشورهای عربی خاور میانه و خلیج فارس و نیز کشورهای دیگر نظیر انگلیس و فرانسه را وادار به کمک به عراق برای تداوم جنگ نمود.
    یک دنیا در برابر ایران
    برادران رزمنده، برای ادامه جنگ معلوم بود و از قبل هم ثابت شده بود که عراق به تنهایی قادر به حمله به ما و تداوم جنگ نبود. ما را در یک وضعیت بد اقتصادی قرار داده بودند تا آمریکا قادر به حمله باشد. در آن زمان ذخایر ارزی اقتصاد ما کمتر از دو میلیارد دلار بود. در زمان شروع جنگ، برادران عزیز دولت خدمت امام رفته بودند و گفته بودند که این ارقام فاجعه است. امام فرمودند: «به خدا توکل کنید.» در شروع جنگ ما از نظر اقتصادی در بدترین وضع بودیم. از نظر نظامی همان گونه بود که خدمت شما گفتیم و از نظر سیاسی هم به واسطه تبلیغات صهیونیستی و آمریکایی و کمونیستی در دنیا کنار زده شده بودیم و وجهه ای نداشتیم. در بین ملت ها بر ضد انقلاب اسلامی و ایران تبلیغ شده بود. لذا همه چیز آماده بود تا عراق بتواند این جنگ را به شدت ادامه دهد. ولی به حول و قوه الهی از آنجا که دست خدا در کار است و به خاطر اخلاص و اعتقاد به آخرت و دنیای غیب و اینکه تمامی جریانات این جهان و هستی در ید قدرت خداست و خدا قادر است نصرت دهد، پیروزی دهد، شکست دهد، رستگاری دهد یا ذلّت بدهد، خواری دهد و همه چیز به دست خداست و یدالله فوق ایدیهم، همه این توطئه ها یکی پس از دیگری شکست خورد.
    پس از سقوط بنی صدر، ارتش و سپاه هماهنگ شدند و حملات یکی پس از دیگری مثل ثامن الائمه و طریق القدس انجام شدند و فتح المبین با آن شکل روحانی و معنوی و آن ابهت و بزرگی که داشت و اصلاً نامش را عملیات نظامی نمی توان گذاشت و در تاریخ اسم آن عملیات را عملیات نظامی نباید گذاشت. دشمن را گیج و مبهوت کرد و تلفات و خسارات زیادی به آن وارد آورد و قسمت دزفول و شوش آزاد شدند. در آن زمان بحث بود که این عملیات کجا انجام شود. بعضی ها نظر داشتند در اهواز انجام شود و بعضی ها نظر داشتند در خرمشهر و در آخر به این نتیجه رسیدند که این عملیات در خونین شهر انجام شود. در عملیات بیت المقدس و فتح المبین در مجموع نه هزار کیلومتر مربع از خاک جمهوری اسلامی ایران آزاد شد.
    آماری که در این زمینه داده می شود و تازه کمترین آمار است، یک چیز که عجیب و تاریخی است و شاید در دنیا سابقه نداشته و آن اینکه کمتر از صد روز فاصله بین این دو عملیات، فتح المبین و بیت المقدس، فاصله بود و این در تاریخ بی سابقه است که هشت لشکر از قسمت دزفول و شوش در عرض کمتر از سه ماه این عملیات را تمام کنند و آن هم عملیاتی با چنان ابهت و چنان حیثیت و چنان عظمت.
    عملیاتی که دنیا را تکان داد
    آزادی خونین شهر که ابداً توسط ما تبلیغ نشد، اینقدر اهیمت و اثر این عملیات شدید بود که در دنیا تکانش را دیدیم. اثر این عملیات در سوریه و لبنان طوری بود که مانند آن را ما در تهران و اصفهان ندیدیم و این به خاطر عظمت عملیات بود. مستشاران روسی و آمریکایی در خونین شهر طرح دفاعی خونین شهر را برای بیست سال ریخته بودند. خاکریز از کارون تا جاده اهواز و از جاده اهواز تا شلمچه، یک خاکریز ممتد شرقی غربی و کانال ها و میادین متعدد مین سبب این شده بود که دشمن تصور از دست دادن خرمشهر را هم نداشته باشد. خود خونین شهر غیر از گردان های تانک با هفده گردان محافظت می شد. دشمن اصلاً تصور سقوط هم نداشت و بجاست که خدمت شما بسیجیان پاک پاک پاک، این نکته گفته شود که مغزها خسته شده بودند و در مرحله سوم بیت المقدس، همان طور که در صحبت های قبلی خدمت شما گفته شد، نمی دانستیم چه تصمیمی بگیریم.
    آیا باید داخل خونین شهر شد یا نه؟ کیفیت ها پایین آمده بود. تلفات داده بودیم؛ آیا اگر ما داخل خونین شهر برویم موفق می شویم؟ دیگر قدرت تصمیم گیری نبود، تا اینکه برادران خدمت امام رسیدند و به امام عرض کردند که خونین شهر این سختی ها را دارد و ما هر چه پیش بینی می کنیم باز نیرو کم داریم. وضع این گونه است و نمی توانیم حمله کنیم، سیم خاردار است و در عین حال نمی توانیم تصمیم بگیریم، شما نظر بدهید که چه کنیم، حمله کنیم یا نکنیم؟ تمام این صحبت ها را کردند و امام در جواب برادران گفته بود که تا توکلّتان چقدر باشد . برادران دیگر ننشسته بودند و به طرف جنوب حرکت کرده بودند. همه لشکریان خسته بودند و وقتی گفته امام را برای آنها باز گفته بودند همه به گریه افتادند و گفتند حال که امام فرموده اند به خدا توکّل می کنیم و امام راست می گویند که ما توکل به خدا نداریم و به این علت سست هستیم.
    تصمیم گرفته شد که با آن نیروی کم و با آن حرکت معجزه آسا عملیات بیت المقدس انجام شود و دیدید که چقدر اسیر، هزار هزار اسیر، حتی شبی هجده هزار اسیر، ولی باز ما متوجه نبودیم که چه شد. همان طور که گفتم در خارج از ایران، این عملیات اینقدر تکان داده بود. که وقتی با حافظ اسد صحبت می کردیم سخت تحت تأثیر قرار گرفته بود. سیستم نظامی سوریه و لبنان، شیعیان لبنان، فلسطینی هایی که مؤمن به انقلاب و معتقد به انقلاب بودند و نه در خط یاسر عرفات، همه اصلاً بهت زده شده بودند که ایران چه قدرتی دارد. چند وقت پیش با فرمانده نیرویی دریایی صحبت شده بود و گفته بود در زمانی که سقوط خونین شهر قطعی شده بود، همه به وحشت افتاده بودند و ترسیده بودند و کشتی کشتی می رفتند آن طرف. مشخص بود که ترس پیدا کرده بودند که با سقوط خرمشهر، ایران حرکت را به سمت کویت و به سمت بصره ادامه خواهد داد. تا این حد دشمن وحشت کرده بود و ترسیده بود و این حرکت اینقدر اعجاز انگیز بود و آنقدر ابهت در آن بود که آن چنان آمریکا را به وحشت انداخت. از ترس رشد انقلاب و صدور انقلاب بود که اسرائیل به لبنان حمله کرد تا به این ترتیب قدرت آمریکا برای کشورهای عربی به نمایش گذاشته شود و به آنها فهمانده شود که آمریکا قدرت دارد و نظرها از جنگ ایران به جنگ اعراب و اسرائیل منحرف شود و همچنین صدام هم این وسط نجات پیدا کند و بعد اینکه ریشه انقلاب اسلامی و آن موجی که در لبنان ایجاد کرد، بخشکد و به قول برادر عزیزمان هاشمی رفسنجانی، آمریکا به تمام نتایجی که می خواست برسد، رسید مگر یک نتیجه. قدرت خودش را به اعراب نشان داد و اذهان را به سمت جنگ اعراب و اسرائیل برگرداند و انقلاب را در لبنان به مقدار زیاد خفه کرد. فقط به یک نتیجه نرسید و آن هم برگرداندن ذهن ایران به جنگ اعراب و اسرائیل و نجات صدام بود و این بر اساس هوشیاری و آن درایت و بصیرت بزرگ امام بود که روی این مسئله دست گذاشتند که راه قدس از کربلا می گذرد و از کربلا به طرف قدس می رویم.
    عملیات بیت المقدس چنان ابهت داشت که دشمن را به وحشت انداخته بود. دشمن تصور نمی کرد که ما قادر باشیم حمله ای به آن گستردگی بکنیم و در همان موقع ما آماده شدیم برای حمله رمضان. حتی بر عکس تبلیغات منفی که شد مبنی بر اینکه عملیات رمضان برای ما ضربه ای بود، این عملیات رمضان بسیار موفق بود. ضرباتی که در عملیات رمضان و در جبهه رمضان به دشمن می زدیم در طول جنگ بی سابقه بود.
    هر چه گفته می شد، فکر می کردند این آمار دروغ است. ولی خود ما بودیم که در یک شب تا صبح طبق آماری که گرفتیم حداقل سیصد و هفتاد تانک دشمن توسط همین بسیجیان پاک که خودتان هستید، منهدم شد. بسیاری از نیروهای دشمن از بین رفتند. البته آن نتیجه اصلی را که می خواستیم از عملیات بگیریم نگرفتیم ولی کنفرانس را در عراق بر هم زدیم. توطئه آمریکا برای منحرف کردن ذهن ما به جنگ اعراب و اسرائیل را هم بر هم زدیم. این یک حرکت بزرگ و راه گشایی بود در غرب، کما اینکه در مرحله دوم تا نزدیکی مندلی رفتیم.
    سردار قادسیه در بن بست
    حرکت بعد حرکت محرم بود. یک جبهه گسترده را در محرم باز کردیم. جبهه گسترده ای که از مهران شروع می شد و تا دهلران بود ـ از قسمت دهلران در ارتفاعات جبل حمره ای ـ و عملیات در این جبهه سبب شد راهی به عرض پنجاه کیلومتر به داخل خاک عراق باز شود و رسیدن به بصره را ممکن کند. در این جبهه محرم موفقیت زیاد بود. منتها ای برادران عزیز، اگر به خاطر داشته باشید در روزهای اول جنگ عراق سوار بر اسب مراد می تاخت و صدام رجز خوانی می کرد، چنان که راننده تانکی هنگام حضور در جیراوند، از مردم جیراوند سؤال می کند که تا تهران چند کیلومتر است و جدی هم سؤال می کند و صدام نیز پس از سخنرانی و مصاحبه در خونین شهر، هنگام سوارشدن که خبرنگارها می گویند: «باز سؤال داریم.» می گوید:« مصاحبه بعدی در اهواز.» یعنی دشمن با این قدرت آمده بود و رجز خوانی می کرد.
    در زمانی که تانک های دشمن بی مهابا و وحشیانه به خاک ما تاختند، به ناموس ما تاختند و در خونین شهر و سوسنگرد و قصر شیرین آن جنایات را آفریدند و با آن حرکتی که کردند و آن بی بندوباری ها و آن غارت ها و تجاوزات به ناموس و زن و بچه مردم و به اسارت گرفتن آنها، و از بین بردن حیثیت ما، عراق بر اسب مراد سوار بود. ای رزمندگان دلاور اسلام، توسط همین بسیجیان حزب الله، صدام از اسب مراد به زیر کشیده شد. یعنی صدام و دولت عراق چنان قدرت نظامی خودش را در سرتاسر مرزهای ما از دست داده که چه در هفتصد و پنجاه کیلومتر مرز غرب و چه در پانصد و پنجاه کیلومتر مرز جنوب ـ از بندر فاو تا دهلران و از دهلران تا پیرانشهر ـ در هر کجا نیروهای رزمنده اسلام اراده کنند، به والله می توانند داخل خاک عراق شوند و در هیچ جا از این هزار و سیصد کیلومتر دولت مزدور عراق و ارتش عراق که آنقدر مطمئن بود و اکنون ضعیف و شکسته و بی روحیه شده ، حتی در یک کیلومتر از این مرز، عراق قادر نیست با یک لشکر حمله کند. یعنی به کلی قدرت آفند و حمله از دولت عراق و ارتش عراق توسط ید شما و توسط یدالله، گرفته شده است. دولت عراق قسمت اعظم قدرت نظامی اش را ازدست داده، چرا؟ چون شما پنجاه هزار نفر را در مهران اسیر گرفتید…
    تخلف در فرمان ولایت جایز نیست
    ما می جنگیم و باید بجنگیم و چاره ای نیست. به گفته امام تا ظهور امام مهدی (عج) با یک دستمان سلاح و با یک دستمان قرآن باید بگیریم و طبق دستورات ولایت امروز در جامعه انقلاب اسلامی ما دو روند بیشتر نداریم: امامت و امت، امامت و حزب الله والسلام. خط سومی نداریم. در این روند و در این قانون و در این چارچوب، باید اطاعت محض از دستورات ولایت سمبل فکری و عقیدتی و انسجام روحی و معنوی برای یک مؤمن و یک انسان حزب الله باشد و خواهد بود. لذا امام عزیز و ولی فقیه دستور فرموده تا بیت المقدس باید جنگید و در راه بیت المقدس خط رهبری و ولایت این را روشن می کند. یک راهنمائی هم بکنیم. در این راه، خط رهبری به عنوان فرمانده کل قوا به حرکت ما جهت می دهد و می گوید که این بیت المقدس شما راهش از کجاست؟ کربلا. از کجاست؟ کربلا. یعنی اینکه ای عزیزان، ای بسیجیان حزب الله، ای امت حزب الله، در این راه نشد و نمی شود و نباید کرد وجود ندارد. ما بایستی بنا به فرمان ولایت، که در آن تخلف نیست به کربلا برسیم و ما به کربلا نخواهیم رسید مگر آنکه از مرزهای ایران عبور کنیم، اول خودمان را به دجله و بعد به حول و قوه الهی به کربلا برسانیم و این راه یا از بغداد خواهیم برد و یا از بصره و این مورد تفاوتی نمی کند. هدف اینست که ما به کربلا برسیم. هدف نظامی ما کجاست؟ کربلا. پس هدف،گرفتن کربلاست و با آزاد کردن این خاک عزیز و پربهای سرور شهیدان، امام حسین، از دست و چنگال خونخواران جهان، از دست بعثی هایی که نه حیثیت دارند و نه آبرو و هیچ چیز در درونشان ندارند و اسلام را به ذلت کشانده اند و بویی از اسلام نبرده اند، آزاد می شود و باید کربلا را نجات داد. همانطور که حسین با یارانش رفت کربلا را نجات داد.
    آمادگی جسمی و آمادگی روحی
    این تصور که وقتی صحبت از کربلا شد یعنی این که این بار ما به کربلا می رسیم،این نباید باشد. ما باید خودمان را برای سختی ها آماده کنیم. ما باید چون انبیاء و اولیای الهی که زمانی که اراده می کردند بیش از ده سال در مکه و نزدیک به ده سال در مدینه می جنگیدند و تمام عمرشان جنگ بود و جهاد فی سبیل الله و خسته نشدن و نبریدند. و ما ای بسیجیان عزیز، از عملیات و جنگ نمی بریم. از عملیات خسته نمی شویم. خوب دقت کنید،این برادران بسیجی عزیز، ما از عملیات نمی بریم و خسته نمی شویم و تا کربلا می جنگیم به شرط اینکه خودمان را آماده کنیم؛ و ما آماده نخواهیم شد مگر آنکه به دو جنبه توجه کنیم: آمادگی جسمی و آمادگی روحی. آمادگی روحی مهم تر از آمادگی جسمی است. آمادگی جسمی برای جنگیدن در راه خدا، برای پیاده روی و شکست داد دشمن و برای غلبه بر دشمن کافر، و آمادگی روحی یعنی پاک کردن درون. امام در صحبت هایشان بارها به این مطلب اشاره داشتند که عمده مسائل، اخلاص و خلوص است و اگر باشد همه چیز هست. یعنی پاک شدن درون، یعنی بیرون راندن هواهای نفسانی از ذات و از قلب و از دل از درون انسان.
    پاک شدن به منزله اینکه انسان ایثار پیدا کند، اخلاص پیدا کند، متقی شود و تقوی پیدا کند و جهاد فی سبیل الله در او رشد کند و خودش را انشاءالله برای یک عملیات بزرگ آماده کند و این انشاء الله در شما مصداق پیدا کند.
    در دعاهایتان و در نمازهای شبانه و راز و نیازهایتان با خدا حرف بزنید و مظلومیت خود را به خدا ثابت کنید تا خدا دلش به حال شما بسوزد. خدا هم رئوف است، هم مهربان است و هم خشم و غضب می کند. برای اینکه لطف و رحمت و آمرزش خداوند شامل حال ما شود، باید اخلاص باشد و برای اینکه ما اخلاص داشته باشیم سرمایه می خواهد که از همه چیزمان بگذریم و برای اینکه از همه چیزمان بگذریم باید شبانه روز دلمان و وجودمان و همه چیزمان با خدا باشد. اینقدر پاک باشیم که خدا ما را مورد رحمت قرار دهد.
    قدم برداریم برای رضای خدا، حرف بزنیم و شعار بدهیم برای رضای خدا بجنگیم فقط برای رضای خدا. همه چیز و همه چیز خواست خدا باشد و اگر چنین شد پیروزی درش هست. چه بکشیم، چه کشته شویم، پیروزیم و هیچ ناراحتی نداریم و برای ما شکست معنا ندارد. چه بکشیم و چه کشته شویم پیروزیم. اگر این چنین نباشد خدا غضب خواهد کرد؛ اگر خدای ناکرده یک ذره و یک جو هوای نفس در فرماندهان ما، در فرمانده گردان و غیره و خدای ناکرده در افراد بسیج ما باشد و ما حس کنیم امکانات مادی و این جنگ افزارها و این ابزار و آلات می توانند به ما کمک کنند، اصلاً چنین نیست.
    تنگه احد را خالی نکنیم
    ای عزیزان، نصرت دست خداست و فتح و نصرت و وعده نصرت با خداست. «نصرٌ مِن الله و فتحٌ قریب.» اطاعت از خدا، کارکردن برای رضای خدا و خلوص و اخلاص داشتن در این حرکت و در این راه با تدبیر و فکر کردن، باعث می شود که خدا رضایت داشته باشد و لطف کند و اگر خدای ناکرده به جای این حرکت تکیه بر قدرت باشد، ابزار باشد و توجهی به خدا نباشد، غرور باشد، سستی باشد و غفلت باشد، خدا غضب می کند و خدا جای حق نشسته است. پیامبر در جنگ احد یک کلام به سربازنش می گوید و الآن، شما تحلیل کنید. پیامبر فرمانده کل قوا بود، به سربازانش گفت: این ارتفاع را خالی نکنید و شما نباید این ارتفاع را در احد خالی کنید. رزمنده ها می جنگند. دشمن که شکست خورد، آنها ارتفاع را رها می کنند و پایین می روند. باید رزمندگان بسیج بنشینند و فکر کنند که آیا پیامبر اشتباه کرد؟ یعنی پیامبر در پیامبریش و فرماندهی کل قوا افراد را اشتباه تعیین کرد؟ آیا افراد شجاع و غیور و دلیر را برای دفاع کردن انتخاب نکرد؟ اگر اینقدر حساس بود که فرمانده کل قوا گفت: ارتفاع را خالی نکنید و پیامبر روی این مطلب تأکید داشتند که تا من نگفته ام روی این ارتفاع باشید و آنجا را ترک نکنید، چرا آن را ترک کردند، شجاع نبودند که بودند، چون پیامبر اشتباه نمی کند؛ دلیر نبودند که بودند؛ از مؤمنین خاص نبودند که بودند؛ همه چیز بودند. چه چیز باعث شد اینها ارتفاع را ترک کنند؟ عدم اطاعت از فرماندهی به علت وجود هواهای نفسانی. یعنی خاص ترین مؤمنان بودند ولی مؤمنان خاص هم در یک زمان گول شیطان را می خوردند در یک زمان وسوسه شدند که نگاه کنند که چگونه بقیه افراد غنیمت جمع می کنند و تقسیم می کنند و گفتند ما هم برویم یک اسب یا شمشیری گیر بیاوریم یا زرهی یا سپری. یعنی این شیطان لعنت شده قادر است انسان را از بالا به سقوط بکشاند و انسان را از اعلی درجه به کمترین درجه بکشاند. اگر آن انسان خودش را نساخته باشد و آمادگی مقابله با شیطان را نداشته باشد این گونه می شود. صحابه پیامبر در کوه احد دچار هوای نفس می شوند. اگر بنشینید تحلیل کنید می بینید که هیچ چیز نبوده مگر عدم اطاعت آنها از فرمانده کل قوا، یعنی پیامبر؛ و ترک آنها از جایی که به آنها گفته شده بود ترک نکنند و این کار را کردند فقط به صرف به دست آوردن غنیمت. در حالی که قبلش خدمت شما عرض کردیم مؤمنینی که خاص بودند، آیا به مادیات چشم مادی داشتند؟ نه؛ یک لحظه غافل شدند و اطاعت از دستور نکردند.
    پس از عزیزان اطاعت از فرماندهی در شیوه جنگ و رعایت اصول جنگ، در قبل از حمله و حین حمله و بعد از حمله، از تکالیفی است که شما لازم است اجرا کنید و اطاعت کنید و الحمدلله در این زمینه سخن بسیار گفته شده و همه عزیزان مملکت گفته اند . والسلام

    [پاسخ]

  12. حدیثه
    12 مارس 2010 در 19:32 | #12

    سلام
    نمی دونم چرا هممون شدیداً بازی سیاست سیاستمدارهائی رو می خوریم که ما به عنوان مریداشون هیچ محل اعرابینداریم …
    نمی دونم چرا ما چه تو دنیای مجازی با توهین فحش و افترا وبی دین خوندن هم و چه دنیای واقعیت با چوب و چماق و چاقو به جون هم افتادیم ولی همه اون کسائی که ما به خاطشون سر می ازیم دور یک میز میشینن و از وحدتی حرف می زنن که خودشون به باد دادن …
    وقتی دستور صریح پیامبرمونه که اگر یکبار نماز خوندن بنده ای رو دیدید حقندارید به او تهمت بی دینی بزنید نمی دونیم ما با این سرعت به چه سمتی میریم ؟
    کمی ازین فضای هیجانی فاصله بگیرین ، با وقایعی روبرو می شید که شدیداً عجیبه
    ئیگه اونوقت وقتی می گن مدونا از میرحسین حمایت کرد و اون تبری نجوست خندتون میگیره
    وقتی می گردن تا از سوراخ جوراب بدبخت پیرهن عثمان درست کنن خندتون می گیره
    وقتی حرف ولایتمداری و نزدیکی تفکرمی زنن حضور امثال مشائی و رحیمی و … در کنار رئیس جمهور واستون خنده دار … وقتی در به در عکس با شورت ورزشی می گردن تا سوابق انقلابی یکیو رو کنن می خندی …
    شما درگیر چه دنیایی شدید و همو می درید اما صبیه محترم سرداری که نامه به امام زمان می نویسه رو از پارتی های مختلف با گونی میارن بیرون تا شناسائی نشه
    پسر اون یکی با 30 ملیون بدهی به یک موسسه تا مدتها کارش لنگ می مونه و …
    من بریدم … از هر دو طرف بدم میاد … فقط دعای ظهور دارم
    می شه یکی به من بگه ( البته اگر محترمانه باشه اگر نه ترجیح میدم جوابی نشنوم )
    چی میشد اگر تو نماز جمعه معروف میشد آشتی داد نه اینکه … ؟؟؟

    [پاسخ]

    مهدی، یک آدم عادی! پاسخ در تاريخ مارس 12th, 2010 7:50 ب.ظ:

    سلام حدیثه خانم
    آشتی را آن کسی می خواست بدهد که در همان نماز جمعه معروف گفت:

    “سياسيون و كساني كه به نحوي مرجعيتي براي بخشي از افكار عمومي دارند بايد خيلي مراقب رفتار و گفتار خود باشند زيرا با اندكي افراط گري آنها، دامنه افراط گري در بدنه مردم به مراحل حساس و خطرناكي خواهد رسيد كه خود آنها نيز نخواهند توانست ابعاد آنرا جمع كنند.”
    “اگر نخبگان سياسي بخواهند قانون را زير پا بگذارند، خواسته يا ناخواسته، مسئول خونها، خشونتها و هرج و مرج ها خواهند بود.”
    “به همه اين دوستان قديمي و برادران توصيه مي‌كنم با سعه صدر برخود مسلط باشند و دستهاي دشمن و گرگهاي گرسنه و كمين كرده را كه امروز بتدريج نقاب ديپلماسي را كنار زده اند ببينند و از آنها غفلت نكنند.”
    “برادران، آخرين وصاياي امام بزرگوار را به ياد بياوريد كه مي گفت همه بايد قانون را فصل الخطاب بدانند.”
    “انتخابات براي اين است كه در صندوق هاي رأي معلوم شود كه مردم چه مي خواهند نه در كف خيابانها.”
    “اگر قرار باشد بعد از هر انتخابات، آنهايي كه رأي نياورده اند اردوكشي خياباني كنند و در مقابل اين حركت، كساني هم كه رأي آورده اند طرفدارانشان را به خيابانها بكشانند پس اصلا چرا انتخابات برگزار مي شود؟ ضمن آنكه مردم چه گناهي كرده اند كه بايد به علت اين كارهاي ما، از كسب و كار و زندگي خود باز بمانند.”
    “اگر در اين تجمعات اقدام تروريستي انجام شود مسئوليت آن باكيست؟ مسئوليت همين افرادي كه از مردم عادي و بسيج در روزهاي گذشته جان باخته اند با كيست و چه كسي جواب آنها را مي دهد؟ محاسبه و پاسخگويي در قبال واكنشهاي احساسي در مقابل ترورها با چه كسي است؟”
    “از همه مي‌خواهم به اين روش غلط خاتمه دهند كه اگر خاتمه ندهند مسئوليت تبعات و هرج و مرج آن، بعهده آنها خواهد بود.”
    “راه قانون و راه محبت و صفا باز است و اميدوارم همه در اين راه حركت كنند و جشن پيروزي 40 ميليوني مردم را گرامي بدارند و اجازه ندهند دشمن اين جشن بزرگ را خراب كند.”

    اما
    اما
    اما

    اما دوست سبزمان چه کرد؟
    برای “آشتی” مورد نظر شما چه کاری انجام داد؟
    آیا کمترین کاری کرد؟

    در صورتیکه می توانست همه چیز را پایان دهد، بر روی آتش “بنزین هواپیما” ریخت!

    [پاسخ]

  13. میلاد
    12 مارس 2010 در 20:15 | #13

    آقای حسینی
    معمولا مطالب بالاترین الهام بخش نوشتن یک پست جدید برای شما بوده (نه همیشه).
    نمیخوای راجع به آقای “مدحی” چیزی بنویسی؟!!

    [پاسخ]

  14. تشنه ی حقیقت
    12 مارس 2010 در 21:38 | #14

    جناب آقای نامدار سلام
    دوست داشتم یه چیز دیگه می نوشیتید تا من مساول جدیدی رو باز کنم و کمی پا رو از این مسائل پیش و پا افتاده اونورتر بذاریم اما متاسفانه نشد.
    این که گفتید شما استدلالی ندیدید البته درسته، چون من بخاطر این که کامنتم طولانی نشه فقط بخشی از اعترافات رو گذاشتم و فکر میکردم مسئله ای به این مهمی رو همه قبلا مطالعه کرده و یا فیلم اونو دیده باشند(اعترافات رو میگم) و فقط خواستم اشاره ای کرده باشم.
    حالا هم بخش دیگه رو در اختیار شما قرار میدم البته در آخر کامنت که به قول خود آقای حجاریان “من در تعاملات تنهايي خود ريشه ها و علل موضع گيري هاي خود را واكاوي كرده ام كه به طور اختصار به عرض مي‌رسانم ” که البته اگه حرف خودشونو قبول ندارید و میگین حرف های عادیه در حالی که خودشون میگن واکاوی، من دیگه حرفی برای گفتن ندارم . البته عجیب اینه که میزگرد ایشونو هم ندیده باشین که میگین کدوم استدلال .
    من فقط سوال پرسیدم و گفتم شما میگین کدومو قبول کنم اما ظاهرا شما یه جور دیگه خوندید.
    فرمودید که چرا ایشون که یکبار بخاطر عقیدشون تا پای مرگ رفته حالا چرا این حرف ها رو میزنه. تعجب میکنم از این حرف شما، اگه کمی روی حرف خودتون فکر کنید مطمئنا جواب میگیرید. کسی که به قول شما بخاطر عقیده ای که داره تا لبه ی مرگ میره چطور ممکنه که حالا زیر دست چندتا بازجو بزنه زیر همه چی و بیاد توبه کنه اونم با کلی دلیل. کدومو باور کنیم : تا پای مرگ پیش رفتنو یا ترسو بودنشو؟
    گفتید که چرا بقیه شاگردانش اعتراف نکردن، از این حرفتون هم خیلی تعجب کردم چرا که ناقض صحبت های شماست. وقتی که زور باشه باید برای همه باشه، حالا چی میشه که بعضی ها اعتراف میکنن و بعضی ها نمی کنن. اگه شما میگین زوریه خب زور واسه تاجزاده هم بوده ، نبوده؟ پس چرا اعترافی نکرد ، چرا بهزاد نبوی اعترافی نکرد. آخه برادر من حساب حساب دو دو تا چهارتاست اینا.
    کساني كه به عنوان متهم در دادگاه حاضر مي شن، در مقابل كيفر خواست اصراري كه توسط مدعي العموم قرائت مي شه، از خودشون دفاع مي كنن. دفاع كردن يعني پاسخ دادن يا اظهار نظر كردن راجع به ادعاهايي كه در كيفر خواست اومده. حجاريان مي تونست –آنچنان كه بهزاد نبوي توصيه كرده بود- در همان حدود كيفر خواست حرف بزنه. او مي توانست راجع به اتهاماتش در حوزه عمل بر ضد امنيت ملي يا چيزهايي شبيه به اون صحبت كنه يا نهايتاً براي جلب نظر رئيس دادگاه ابراز ندامت كنه و از پيشگاه ملت عذرخواهي كنه؛ ولي آنچه اتفاق افتاد بارها فراتر از اين توقع ساده است. دفاعيه ي حجاريان نه يك دفاعيه ي مألوف است و نه يك اعتراف سياسي. آنچه در لحن و متن ارائه شده اومده يك بيانيه ي آكادميك هستش كه واجد درد دل هاي بسياري از كساني است كه پس از سي سال از انقلاب اسلامي چيزي جز غربزدگي مفرط و نشخوار تئوري هاي قرن نوزدهمي فرانسه و آلمان، در دانشكده هاي علوم انساني نديدن. سعيد حجاريان مي تونست دهها صفحه حرف بزنه و كلمه اي از توبه ي تئوريك خود به ميان نياره(و اين البته خود نشانه اي است از اينكه اين سخنان مبتني بر خواست و اراده ي آزاد اوست). اصلاح طلبان همواره از جانب ما به عقب ماندگي گفتماني متهم بودن. ما بارها گفته ايم كه صدر تئوري هاي فرهنگي و اجتماعي خاتمي و يارانش نهايتاً از روشنفكري سكولار قرن هجدهم و نوزدهم جلوتر نيامده . جرياني كه آب دهانش براي تبديل شدن به يك ساختار سكولار دست چندم راه مي افتد و دانش آموختگان دست چندمي مانند حسين بشيريه را بر صندلي پيامبري مي نشوند تا الهاماتش را مانيفست ساختارشكني كنند و اكنون سعيد حجاريان كه مهمترين و جدي ترين شاگرد بشيريه است، الهامات استاد خود را انكار مي كنه و اين اتفاق بزرگي است.
    اين اتفاق بزرگ اتفاقاً در توبه نامه ي آكادميك حجاريان به خوبي تبيين شده. سال هاست كتاب حسين بشيريه به عنوان تنها كتاب جامع در تئوري هاي جامعه شناسي سياسي در ايران تدريس مي شود. اين كتاب براي داشجويان ليسانس اصلي ترين منبع مطالعه ست، براي ورود به دوره ي كارشناسي ارشد يك كليد طلايي هست و براي پذيرفته شدن در دوره ي دكتري به عنوان رمز ورود به شمار مي رود. دانشجويان رشته هاي علوم سياسي و علوم اجتماعي در گرايش هاي مختلف آن به خوبي میدونن كه براي ورود به دوره ي دكتري چگونه بايد وفاداري خود شونو به تئوري هاي مندرج در اين كتاب براي تيم اساتيد مصاحبه كننده به اثبات برسونند! شگفت آور هست كه پس از سي سال از پيروزي انقلاب اسلامي همچنان هژموني غربگرايي و سينه زدن زير بيرق سوسيال دموكراسي و ليبرال دموكراسي تار و پود دانشگاه هاي علوم انساني را پر كرده و گفتمان انقلابي هيچ فرصتي براي پرورش فرزندان خود در دانشگاه ها بدست نياورده . اين واقعيتي دردناك هستش كه بازمانده هاي پوزيتيويست قبل از انقلاب با زمينه سازي هاي طلايي دولت اصلاحات غالب اعضاي هيأت علمي هاي دانشگاه هاي علوم انساني را تصرف کردن و اين به معناي ممنوع الورود شدن فرزندان انقلابي به اين جرگه ست. سعيد حجاريان اين حقيقت شگفت آور را در حالي بيان مي كند كه بسياري معتقدند او خود در صدر راهبردهايي اينچنيني به دولت خاتمي بوده .
    برادر من این اتفاق برای ما خیلی ارزش داشت و من نمیدونم شما چطوری به این قضیه نگاه میکنی ولی نتیجه ی این صحبت های آقای حجاریان واسه ما این بود که سالها تلاش کردیم تا اثبات کنیم بسیاری از تفکرات اصلاح طلب ها جز توهمی ناشی از ضعف فکری نسبت به غرب نیست اما موفق به اقناع طیف مقابل نشدیم و همین اعترافات صحه ی بزرگی بود بر حرف های ما و برامون یه اتفاق مهم تئوریک حساب میشد.
    من نمیدونم شما چطوری فکر میکنی اما ما بعنوان یه فرد دانشگاهی به همراه بسیاری از اساتید چه داخل و چه خارج از کشور که باهاشون ارتباط دارم این توبه نامه رو اتفاقی بسیار بزرگ در دوران انقلاب دیدم .
    م بیشتر از این ها روی شما حساب میکردم.
    با تقدیم احترام، برادر و دوست کوچک شما

    [پاسخ]

    نامدار پاسخ در تاريخ مارس 12th, 2010 10:11 ب.ظ:

    تشنه حقیقت عزیز

    در مورد بخش اول صحبتهایتان که فرمودید “کسی که به قول شما بخاطر عقیده ای که داره تا لبه ی مرگ میره چطور ممکنه که حالا زیر دست چندتا بازجو بزنه زیر همه چی و بیاد توبه کنه اونم با کلی دلیل عرض کنم که ایشون ترور شدند ، جنگ مسلحانه و داوطلبانه نکردند.
    در مورد اینکه می فرمایید اعتراف نکردن شاگردانشان دلیل اینست که ایشان به زور اقرار نکردند عرض کنم ، تئوری حکومت “کفایت اعتراف” ایشان بود و به نحوی ایشان خود را قربانی بقیه کردند. به قول معروف ، چون که صد آمد ، نود هم پیش ماست. ضمن اینکه انسانها در تاب اوردن شرایط سخت با هم متفاوتند و تعلقاتشان شل و سفت دارد. نمی خواستم این را اینجا بگویم ولی بنده به سبب آشنایی با یکی از این عزیزان در بند، در جریان آزارها و فشارهای خارج از تحمل که البته بیشتر روحی و روانی و کمتر جسمانی بوده قرار دارم بنابراین بر شخص بنده اجباری بودن اعترافات محرز است و اگر شما نمی خواهید قبول کنید مختارید.
    در مورد بخش دوم صحبتهایتان که نقل از مقاله ” تاملی بر توبه نامه تئوریک ” سعید حجاریان است و فقط به زبان عامیانه نوشته شده و بنده ترجیح می دهم جوابم را به نگارنده آن یعنی آقای یامین پور بدهم نه شما. هرچند فقط جهت اطلاع عرض می کنم اگر ایشان به تئوری های اصلاحاتی اقای خاتمی و حجاریان به جهت قرابت با تئوریهای سکولار قرن هجدم می تازند(که من این نکته را قبول ندارم و اتفاقا به قرائت بومی شده سکولاریسم در ایران معتقدم و البته بگویم آقای خاتمی به هیچ عنوان طرفدار سکولاریسم نیست) دلیلش را نمی گویند که جهان سوم و اصولا مرحله گذار که ما در آن قرار داریم ظرفیست کوچکیست که تاب مدرنیته را ندارد بنا براین اگر به همین سطح از اصلاحات هم راضی نشود سر و کارش با نیروهای برانداز خواهد افتاد. شاید دیر نباشد ان روز که نظام بفهمد اصلاحات چه فرصت بزرگی برای بقای نظام جمهوری اسلامی بود که زیاده خواهی و تمامیت طلبی آقایان آنر را به باد داد.
    بخش اول صحبتهایشان در مورد توصیه بهزاد نبوی اصولا از نظر من ارزش جواب دادن هم ندارد چون کاملا امریست وابسته به شرایط.
    شما هم می توانی از این اتفاق مبارک ! خوشحال شوی و با اعترافات اقای حجاریان اقناع شوی چون اصولا این نمایشها برای افرادی مثل شما تدارک دیده شده که می خواهند حکومت به جای آنها فکر هم بکند.

    [پاسخ]

  15. زهرا
    12 مارس 2010 در 21:41 | #15

    استاد دانشگاه نبود 8سال رییس جمهور بود من موندم کروبی چطوری رییس مجلس بود البته از اون مجلس انتظاری بیش از این نیست علما دور هم بودن

    [پاسخ]

  16. تشنه ی حقیقت
    12 مارس 2010 در 21:42 | #16

    متن كامل دفاعيه سعيد حجاريان به اين شرح است:

    بسم الله الرحمن الرحيم
    رياست محترم دادگاه
    در جريان انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري و وقايع پس از آن متاسفانه حوادثي رخ دادكه قلب همه دلسوزان سرنوشت كشور را بدرد آورد . از شعارهاي وهن آلود بگير تا قانون شكني هاي آشكار و صدمه به اموال شخصي وعمومي و حتي قتل و جرح تا كنون در هيچ انتخاباتي سابقه نداشته و سايه كدورت خود را بر زلال چهل ميليون راي مردم افكند و دشمنان اين مرز و بوم را به طمع خام انداخت كه شايد بتوانند از اين وضع گل آلود ماهي مراد را صيد كنند .

    من به شخصه خود را از اين همه جور و عدوان كه بر مردم و نظام اسلامي مان رفته بري مي دارم و انزجار و تنفر خود را از كليه تحركات كه امنيت كشور را به خطر انداخته ابراز مي كنم . كشور عزيزمان ايران در منطقه پر تلاطمي قرار دارد و لااقل دو جنگ خانمان سوز در شرق و غرب كشورمان در جريان است. از سويي ديگر بسياري از كشورها مدارج توسعه و پيشرفت را با شتاب طي مي كنند و دريغ است ايران كه از نعمت امنيت در اين منطقه آشوب زده برخوردار است ، هم پاي ديگران تعالي و ترقي نيابد .
    دشمنان با تحريم ها و تحريك هاي متعدد تلاش دارند مانع اين روند شوند اما وظيفه ما حفظ وحدت وانسجام ملي است وبايد هوشيارانه مانع رخنه در صفوف ملت شويم .

    هر يك از ما اگر پا را از يك انتخابات سالم فراتر گذاشته ونعمت امنيت را كه پشتوانه توسعه اقتصادي است متزلزل كنيم نزد وجدان خود و نسل هاي آينده واز همه بالاتر پروردگار عالميان بايد انابه كنيم و طلب بخشايش نماييم .

    من هم در اين انتخابات با ارائه تحليل هاي ناصواب مرتكب خطاهاي سهمگين شده ام كه از آنها تبري مي جويم چون قطعا مورد رضاي محبوب عالميان نيست و موجب ندامت است . من به خاطر اين تحليل هاي ناصواب كه مبناي بسياري از اعمال نادرست قرار گرفته از ملت عزيز ايران عذر خواهي مي كنم .
    هرچه گفتيم غير از صحبت دوست در همه عمر از آن پشيمانيم
    اميدوارم اين سخنان كه از دل بر آمده بر دل بنشيند اما اين كافي نيست و من در تعاملات تنهايي خود ريشه ها و علل موضع گيري هاي خود را واكاوي كرده ام كه به طور اختصار به عرض مي‌رسانم :
    طي ده پانزده سال اخير مقالاتي از من به چاپ رسيده كه حاوي بعضي از نظريات نامربوط به شرايط كشورمان بوده كه قصد دارم بعضي از مهم ترين آنها را درين مجال بشكافم وعلت انحراف اين مواضع را تشريح كنم .

    يكي از مهمترين اين نظرات انطباق شرايط كشورمان با تئوري ماكس‌وبر در باره ي سلطانيسم است كه معتقد است بر بسياري از امپراطوري هاي شرقي اين شيوه از حكومت جاري بوده ويك حاكم پاتريمونيال تيولدار وتعدادي حاميان وي كه هر كدام خيل عظيمي از تحت الحمايگان را يدك مي‌كشيده اند نظام سلطه را در سراسر قلمرو سرزمين مستقر كرده بودند.
    قبل از اينكه به نقد اين نظريه در خصوص انطباق آن با شرايط ايران بپردازم لازم ميدانم نكاتي را متذكر شوم :
    1- متاسفانه در ايران با ضعف علوم انساني بخصوص در رشته هاي جامعه شناسي وعلوم سياسي مواجه ايم و عليرغم گسترش مراكز آموزشي عالي و كثرت دانشجو در رشته هاي علوم انساني ، متون آن از عمق چنداني بر خوردار نيست ومطالب با ترجمه هاي اغلب ناقص و بدون نقد در اختيار دانشجويان گذاشته مي شود.
    2- حجم وسيعي كتاب بعد از انقلاب ترجمه شده كه بسياري از آنها جنبه ايدئولوژيك دارند ودر كنه آنها مي توان ردپاي مكاتب مختلف از ماركسيسم ارتدوكس تا نئوليبراليسم را مشاهده كرد واين كتب (وبايد اضافه كرد مجلات را) به وفور دردسترس مشتاقان است .
    3- علاوه بر اين فارغ التحصيلان علوم انساني (بخصوص در دانشگاههاي خارج )كه بعنوان اعضاء هيئت علمي استخدام مي شوند ناخود آگاه حامل آخرين دستاورد هاي اين علوم به ايران هستند وهم اكنون ميتوان مشاهده كرد كه ديدگاه هاي پست استوراكتوراليسم ، پست ماركسيسم ، فمينيسم و انواع مكاتب غربي تحت عنوان علم ترويج مي شوند .

    عوامل مذكور بعلاوه شرايط خاص من وضعي را پديد آورد كه من هم بدون ديدگاه انتقادي بدام چاله اين علوم انحرافي در غلطيدم .اما شرايط ويژه اي كه من را به اين سمت سوق داد عبارت اند از :
    1- من بعد از ارتحال حضرت امام (ره) و آغاز دولت سازندگي به معاونت سياسي مركز تحقيقات استراتژيك برگزيده شدم در آنجا بود كه فهميدم براي هدايت پروژه ها تجربه علمي سياسي كار ساز نيست و لاجرم بايد آموزش دانشگاهي هم داشته باشم لذا فوق ليسانس ودكتراي خود را در علوم سياسي اخذ كردم وانبوه نظريات وايدئولوژي هاي سياسي نادرست در ذهنم تلمبار شد بدون آنكه بازنگري و نقد آنها را داشته باشم.
    2- با شروع موج اصلاحات و به خصوص تشكيل جبهه مشاركت كه به تئوري راهنماي عمل نياز داشت طبعا از من توقع مي رفت كه بعنوان نظريه پردار دست بكار شوم وتحليلي علمي از شرايط جامعه ، دولت و نيروهاي سياسي عرضه كنم تا راهنماي عمل حزبي قرار گيرد با مقدمات فوق اكنون مي توانم توضيح دهم كه چرا نظريه ماكس‌وبر نظريه پرداز آلماني قرن گذشته كه مبناي تحليل هاي ما قرار گرفت هيچ ربطي به شرايط ايران ندارد.
    4- ماكس‌وبر تجربيات خود را عمدتا از امپراطوري عثماني ، امپراطوري چين وامپرا طوري مغولهاي هند گرفته بود ويك نظريه عمومي بنام پاتريمونياليزم يا سلطانيزم وضع كرده بود وجه مشترك اين كشورهاي منطبق بر اين نظريه به شرح زير بود.
    اولا) اين كشورها بصورت امپراطوري و سلسله هاي خانداني بودند.
    ثانيا) اين امپراطوري ها ماقبل مدرن بوده و هيچ قانوني حاكم بر آنها نبود ودر راس آنها حكام خود كامه جلوس كرده بودند.
    ثالثا) حكومت در اين كشورها از راه خون و وراثت مستقر مي شد وبه اصطلاح نظام هاي موروثي بودند.
    رابعا) مردم بعنوان رعايا از كليه حقوق شهروندي محروم بودند و همراه زمين خريد و فروش مي شدند .

    با اين اوصاف انطباق نظريه ماكس‌وبر ، بر شرايط كنوني ايران كاملا نا بجا و بي ربط است چون :
    اولا) جمهوري اسلامي ايران ، نظامي مابعد انقلابي است كه مردمي رشيد دارد تحت تربيت حضرت امام (ره) بخوبي به حقوق خود واقفند .
    ثانيا) نظام ما داراي قانون اساسي مدوني است كه در آن حق حاكميت ملي به رسميت شناخته شده ومسئولان آن بطور مستقيم يا غير مستقيم از سوي مردم انتخاب مي شوند لذا مردم ما شهروندند نه رعيت .
    ثالثا) حكومت در ايران موروثي نيست واز طريق خون منتقل نمي شود بلكه خبرگان مبعوث مردم هستند كه در هر زمان اعلم اعدل و اشجع مجتهدين را كه مدير و مدبر وآگاه به مسائل زمان است انتخاب مي كنند.
    رابعا) مذهب غالب مردم ايران تشيع است ونظام ولايت فقيه مشروعيت خود را از ناحيه مقدسه امام زمان (عج) مي گيرد وبدين لحاظ حكم ولي فقيه شعبه اي از ولايت رسول اكرم (ص) مي باشد.

    بنابر اين ملاحظه مي شود كه نظريات ماكس‌وبر در ايران كنوني هيچ كاربردي ندارد و من از سر غفلت بدون نگاه انتقادي به اين نظرات آنها را به شرايط كشورمان تعمين دادم .
    رياست محترم دادگاه
    چنانچه ملاحظه فرموديد كار بسط نظريات نامنقّح و عدم تلاش براي يافتن تئوري‌هاي بومي كه با شرايط ايران انطباق داشته باشد مي‌تواند چه نتايج سهمگيني را به بار آورد كه اين موضوع موجب عبرت جدّي براي تمام دوستان دانشگاهي وفعالان سياسي است. وظيفه اين عزيزان به عنوان نخبگان جامعه آن است كه حربه نقد را عليه همه كس به كار ببرند ولو بزرگترين انديشمندان شناخته شده جهان باشند و بسيار با احتياط و هوشمند به بومي كردن نظريات بپردازند به صرف اينكه فلان استاد ويا فلان كتاب مرجع ، مطلبي را نقد كرده است بسنده نكنند و تا يقين پيدا نكرده اند از اين نظريات در عمل استفاده نكنند.

    همچنين شوراي عالي انقلاب فرهنگي ومسئولان آموزش عالي كشور همه در اين انحراف بي‌تقصير نيستند . با اينكه مكرراً هشدار داده شده كه علوم انساني با علوم دقيقه تفاوت دارد و بسياري از حربه‌هاي ايدئولوژيك در پوشش علوم انساني عرضه مي‌شوند متاسفانه شاهديم بجاي دقّت در كيفّيت اين علوم هر ساله بر كميت مراكز آموزشي عرضه كننده آن افزوده مي شود ، اوائل انقلاب شايد چهار پنج دانشگاه دولتي بيشتر نداشتيم كه تا حّد اكثر در حد فوق ليسانس براي اين علوم ، دانشجويان محدودي تربيت مي‌كردند امّا امروزه در هر شهري دانشگاه دولتي وآزاد و پيام نور وخصوصي تا مدارج بالا تربيت دانشجو مشغولند بدون آنكه به محتواي نادرست عرضه شده توجهّي كنند.
    گرچه اين نظريات در قالب هاي تنگ علمي و شبه علمي بيان شده است اما به هنگام بسط وگسترش بخصوص در مرحله عملياتي شدن ضايعات وصدمات فراواني به بار مي آورد كه يك نمونه‌اش را در تخريب وحدّت ملي در جريان انتخابات دهم ديديم كه به اموال عمومي وشخصي مردم خسارات فراواني وارد شد وده‌ها كشته وزخمي بجا گذاشت وطمع بيگانگان را بر انگيخت .
    سياسيون وفعالان سياسي هم در اين قضيه مسئولند اين گروه هرچند در عرصه نظريه پردازي معمولا نقشي ندارند اما در جهت عملياتي كردن و به اجراء در آوردن تئوري ها نقشي بس مهم ايفا مي‌كنند وسازمانهايي در جهت اهداف منبعث از تئوري ها به وجود آورده راهبري ميكند واين امر خطيري است . چه بسا يك لغزش از آن به اضعاف مضاعف در جامعه بازتاب يابد چون اينان مرجع سياسي بخش هايي از مردم هستند وهرگونه تزلزل موضع آنان در سطوحي بازتاب مي يابد.
    همانگونه كه مراجع ديني لغزششان خطير است و به قول معصوم (ع) “انكسار العالم كانكسار السفينه تغرق وتغرق ” (شكستن دانشمند مانند شكستن كشتي است كه هم خودش غرق مي شود وهم عده اي را غرق مي كند ) لذا سياسيون بايد متوجه تئوري هايي كه منشاء استراتژي عمل سياسي آنهاست باشند.
    اما عده اي از فعالان سياسي عالما عامدا با توجه به پيامدهاي يك نظريه آنرا در سطح دانشگاه احزاب وجامعه اشاعه مي دهند كه اينجا بر مسئولين ذيربط است كه با پيگيري شواهد و قرائن ردپاي اين گونه افراد را پيگيري كنند وقانون را در مورد آنها اجرا نمايند.
    مثلا در حوادث اخير شعارهايي سر داده شد كه هر كس ذره‌اي عرق وطن پرستي ودغدغه وحدّت ملي وشرم از خون شهدا داشته باشد ونگران ترقي وتوسعه كشور باشد آنها را بر نمي تابد ومنزجر مي شود.
    معلوم است وقتي همه دلسوزان نظام از بعضي حركات وسخنان وشعارها مشمئز مي شوند لابد محركين اين ماجراها حركتي دشمن شاد كن انجام داده اند اگر نگوئيم خود از دشمن دستور گرفته اند.

    حضرت امام (ره) به ما آموختند كه روي پاي خود بايستيم
    از مجموعه مباحث پيش گفته شده مي توان استنتاج كرد كه احساس رعب در نزد انديشمندان غربي موجب ذلّت نفس و پذيرش بي قيد وشرط نظريات آنان مي شود وحضرت امام (ره) به ما آموختند كه روي پاي خود بايستيم و مقهور شرق و غرب نشويم و رمز توفيق ما تا كنون همين بوده است . البته ما در علوم تجربي و دقيقه اين نكته را خوب يافته ايم و دانشمندان جوان ، از زمان جنگ به اين سو دستاوردهاي چشمگيري داشته اند اما در زمينه علوم انساني آنچنان كه بايد و شايد فعاليتي نكرده‌ايم ويكي از روزنه ها و رخنه هاي فرهنگ وارداتي و حّتي ضربات دشمنان از اين ناحيه بوده است كه به هر حال جزو آسيب پذيري هاي نظام علمي كشور محسوب مي شود . البته موضوع اگر فقط يك نقيصه علمي بود قابل تحمل مي نمود اما خطر آنجاست كه نظريات علوم انساني حاوي حربه هاي ايدئولوژيك هستند و قادرند به استراتژي وتاكتيك تبديل شوند ودر مقابل ايدئولوژي رسمي كشور صف آرايي كنند و آن را به چالش بكشند.
    زماني ماركسيسم به عنوان آخرين دستاورد علمي مبارزه در مقابل اسلام صف كشيده بود و امروزه نئوليبراليسم نداي پايان تاريخ را سر مي دهد و خود را بعنوان برترين دستاورد در تاريخ بشريت قالب مي كند اگر بناست ما در مقابل اين مدعيان سرخم كنيم چه احتياجي به انقلاب و مقاومت هشت ساله در مقابل دشمن بعثي بود.
    در ضمن اگر قرار است نظرات امثال پارسونز ، ماكس‌وبر يا هابرماس آثاري از خود بجا بگذارد كه در حوادث اخير ديديم كه هم امنيت ملي را به خطر انداخت و هم در اركان توسعه اقتصادي تزلزل ايجاد نمود قطعا بايد تجديد نظري در راه طي شده انجام دهيم ونقاط اعوجاج و انحراف را شناسايي كنيم.
    اگر اين كارها صورت نگيرد با گردنه‌هاي صعب العبورتري روبرو وخداي ناكرده به فتنه‌هائي دچار خواهيم شد كه گرد و غبار آن اندكي اهل بصيرت همه را كور خواهد كرد فتنه‌هايي كه به تعبير قرآن “و اتقوا فتنه لا تصيبن الذين ظلموا منكم خاصه واعلموا ان الله شديد العقاب “(سوره انفال آيه 25) ويا به تعبير ديگر “الفتنه اشد من القتل ” (سوره بقره آيه 191).
    در اينجا لازم مي دانم دونكته را در انتهاي عرايضم بعنوان تكمله ذكر كنم.

    از حزب مشاركت كه منحرف شده استعفا مي كنم
    دوستان مطلعند كه من از ابتداي تاسيس حزب مشاركت عضو شوراي مركزي آن بوده ام ودر كنگره يازدهم اين حزب نيز عضويت داشته ام وشايد يكي از مراجع فكري ونظريه پردازان اين حزب به شمار بروم از آنجا كه نظرات و آراء من آثار خود را در مواضع حزب وبخصوص جزوه تاملات راهبردي (سياسي – عقيدتي) بجاي گذاشته ومن در تاملات تنهايي خود آن را منافي ومغاير با مشي حضرت امام (ره) وقانون اساسي ومرامنامه حزب يافته ام وهمين امر را موجب انحراف حزب بخصوص در ايام انتخابات اخير مي‌دانم استعفاي خود را از حزب مشاركت اعلام داشته وديگر حزب را جايگاه مناسبي براي خود نمي بينم.

    ملت ايران بخاطر انحرافات خسارت بار ما را ببخشد
    و نكته دوم آنكه لازم مي دانم التزام عملي خود را به قانون اساسي و فرمايشات مقام معظم رهبري اعلام كرده واگر از سر تقصير يا قصور به اركان نظام جسارتي روا داشته‌ام حلاليت بطلبم. و بار ديگر از ملّت بزرگ ايران كه اين انحرافات واشتباهات موجب وارد آمدن خسارات بزرگي به آنان گرديد، بخواهم كه همه ي ما را به بزرگواري خود ببخشند.
    واز اينكه رياست محترم دادگاه به اينجانب فرصت دادند كه عرايضم را مطرح نمايم تشّكر وافر دارم.
    وآخر دعوانا ان الحمد الله رب العالمين
    سعيد حجاريان

    [پاسخ]

  17. راحیل
    12 مارس 2010 در 22:55 | #17

    با سلام به دوستان
    میشه این اقای کردان خدا بیامرز رو ول کنید ؟
    این بنده خدا دستش از دنیا کوتاهه درضمن بهتره از زنده ها بگیم مثلا زهرا رهنوررررررررررد

    [پاسخ]

  18. تشنه ی حقیقت
    13 مارس 2010 در 01:13 | #18

    جناب آقای نامدار
    درباره ی شکنجه در بازداشت گاه ها گفتید . البته حرف های زیادی در این زمینه میگن (شایعه) که من ترجیح میدم باور نکنم چون به قول شهید مطهری آدم باید حرفیو باور کنه صد در صد مطمئن باشه که درسته نه حرفی که …
    اتفاقا من به جای یکی ، چند تا آشنا دارم که از نزدیک در جریان این مساتل بودن و در ضمن برادر من توی سازمان اطلاعات کار میکنه و فکر میکنم ایشون بیشتر از ما خبر از این چیزا داشته باشن . البته ممکنه که در جایی اشتباهی بشه و تا حدودی طبیعی هم هست اما روند کلی نظام مهمه که روشنه به چه سمتی میره . گفتید که ترجیح میدید به آقای یامین پور جواب بدین، اتفاقا من با یه واسطه با ایشون در تماسم و گمون کنم بتونم حرف های شما رو به ایشون برسونم . البته اگه حرف قابل تاملی باشه! در ضمن من تفکراتی رو که همچین آدم هایی (ترسو و بی اراده) پرورش میده رو یه جورایی ننگ برای خودم میدونم که یخوام به طرفشون برم . خوبه یخورده درباره ی شکنجه های قبل از انقلاب تحقیق کنید و درباره ی بازجوهایی که در اسراییل آموزش میدیدن و اینکه چجوری در برابر بعضی ار انقلابی ها ذله شده بودن و هیچی ازشون برنمیومد و من همچین تفکراتی رو دوست دارم، البته فکر کنم هر آدم آزاده ای اینجور باشه. تفکراتی که حاصلش افرادیه که عمری دم از اون میزنن و یهو میزنن زیر همه چی ، حالا اگه شکنجه هم می بود که نیست باز هم ننگ بزرگیه.
    شاید شما خبر نداشته باشین اما دنبال اینم باشین که همون تروری که گفتید توسط خودشون انجام شد و میخواستن از این قضیه واسه تخریب طرف مقابل استفاده کنن. البته ادامه اینو میذارم بعهده ی خودتون.
    درباره ی سکولاریسم گفتید و این که آقای خاتمی سکولار نیست. الته من یادم نمیاد گفته باشم که آقای خاتمی سکولار باشه اما چیزی که ما دیدیم مگه غیر از این بود؟
    گیرم که به ظاهر هم قبول نکنن سکولار تشعیف دارن اما تفکرات که دیگه مشخصه و خودش با آدم حرف میزنه .
    امیدوارم روزی برسه که همه با دلیل حرف بزنیم نه اینکه من یه دوست داشتم و اونم فلان چیزو گفت، چرا که همون طور که قبلا هم گفتم من اینجور واسطه ها یی دارم و خیلی بیشتر از یه دوسته، اما این ها دلیل نمیشه.
    نقد افکار سکولار یه چیزی تو مایه های بچه بازیه و بهتره شما زیاد دنبالش نرین چون نمی ارزه.
    ممنون از اینکه لطف کردید و کامنت منو مطالعه فرمودید
    با تقدیم احترام

    [پاسخ]

  19. تشنه ی حقیقت
    13 مارس 2010 در 01:16 | #19

    جناب آقای نامدار
    درباره ی شکنجه در بازداشت گاه ها گفتید . البته حرف های زیادی در این زمینه میگن (شایعه) که من ترجیح میدم باور نکنم چون به قول شهید مطهری آدم باید حرفیو باور کنه صد در صد مطمئن باشه درسته نه حرفی که …
    اتفاقا من به جای یکی ، چند تا آشنا دارم که از نزدیک در جریان این مساتل بودن و در ضمن برادر من توی سازمان اطلاعات کار میکنه و فکر میکنم ایشون بیشتر از ما خبر از این چیزا داشته باشن . البته ممکنه که در جایی اشتباهی بشه و تا حدودی طبیعی هم هست اما روند کلی نظام مهمه که روشنه به چه سمتی میره . گفتید که ترجیح میدید به آقای یامین پور جواب بدین، اتفاقا من با یه واسطه با ایشون در تماسم و گمون کنم بتونم حرف های شما رو به ایشون برسونم . البته اگه حرف قابل تاملی باشه! در ضمن من تفکراتی رو که همچین آدم هایی (ترسو و بی اراده) پرورش میده رو یه جورایی ننگ برای خودم میدونم که بخوام به طرفشون برم . خوبه یخورده درباره ی شکنجه های قبل از انقلاب تحقیق کنید و درباره ی بازجوهایی که در اسراییل آموزش میدیدن و اینکه چجوری در برابر بعضی ار انقلابی ها ذله شده بودن و هیچی ازشون برنمیومد و من همچین تفکراتی رو دوست دارم، البته فکر کنم هر آدم آزاده ای اینجور باشه. تفکراتی که حاصلش افرادیه که عمری دم از چیزی میزنن و یهو میزنن زیر همه چی(به هر دلیلی) ، حالا اگه شکنجه هم می بود که نیست باز هم ننگ بزرگیه.
    شاید شما خبر نداشته باشین اما دنبال اینم باشین که همون تروری که گفتید توسط خودشون انجام شد و میخواستن از این قضیه واسه تخریب طرف مقابل استفاده کنن. البته ادامه اینو میذارم بعهده ی خودتون.
    درباره ی سکولاریسم گفتید و این که آقای خاتمی سکولار نیست. الته من یادم نمیاد گفته باشم که آقای خاتمی سکولار باشه اما چیزی که ما دیدیم مگه غیر از این بود؟
    گیرم که به ظاهر هم قبول نکنن سکولار تشعیف دارن اما تفکرات که دیگه مشخصه و خودش با آدم حرف میزنه .
    امیدوارم روزی برسه که همه با دلیل حرف بزنیم نه اینکه من یه دوست داشتم و اونم فلان چیزو گفت، چرا که همون طور که قبلا هم گفتم من اینجور واسطه ها یی دارم و خیلی بیشتر از یه دوسته، اما این ها دلیل نمیشه.
    نقد افکار سکولار یه چیزی تو مایه های بچه بازیه و بهتره شما زیاد دنبالش نرین چون نمی ارزه.
    ممنون از اینکه لطف کردید و کامنت منو مطالعه فرمودید
    با تقدیم احترام

    [پاسخ]

    نامدار پاسخ در تاريخ مارس 13th, 2010 12:32 ب.ظ:

    تشنه حقیقت عزیز

    ممنون از جوابتان.

    [پاسخ]

  20. ali
    13 مارس 2010 در 22:00 | #20

    این برادر مصطفی ر…است. از بچه های خوب میدان خراسان گردان حمزه.

    [پاسخ]

  21. 15 مارس 2010 در 14:34 | #21

    یا سلام
    دوستان عزیز ای کاش این وقت و انرژی رو در مسیرهای بهتری قرار بدیم این دعواها و صحبتها دردی از ما دوا نمیکنه ما احتیاج به علم و عمل داریم
    علم منظورم علم حقیقی ، معرفت نفس هست هم اینایی که دنبال دمکراسی اند هم کسانی که خودشون رو ولایتمدار میدونن الحق و الانصاف چقدر در علم و خودشناسی حرکت کردیم ؟
    یه کم به سکوت بریم به خودمون بریم خودمون رو بشناسیم راهها روشن میشه برادر
    عمل هم که انشالله دارید خضوع و حفظ زبان و …. من واعظ نیستم اینها رو هم از اساتید عرض کردم
    ولی میخوام اینو بگم که حداکثر 70 سال دیگه همههههههه ی مایی که اینجا کامنت گذاشتیم ، صاحب این سایت و تمام عزیزانی که در موردشون بحث میشه همه و همه دقیقا چند متر در زیر خاک هستیم البته بدن عنصری رو عرض میکنم .
    خوب به این موضوع فکر کن برادر
    به زودی خودت هستی و خودت ! آنچه که علم و عمل اندوختی ! حداکثر 70 سال دیگه !
    به امید دیدار

    [پاسخ]

برگه نظرات
1 2 5512
  1. 27 سپتامبر 2011 در 11:56 | #1

:D :-) :( :o 8O :? 8) :lol: :x :P :oops: :cry: :evil: :twisted: :roll: :wink: :!: :?: :idea: :arrow: :| :mrgreen: