خانه > انقلاب اسلامي, دفاع مقدس, سياست > حاشیه‌ای بر شبه مناظره شمخانی و عباسی

حاشیه‌ای بر شبه مناظره شمخانی و عباسی

انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی سربازان و نیروهای مختلفی دارد. نیروهایی با روحیات مختلف و با توانایی‌ها و خصوصیات متفاوت. از استاد دانشگاه گرفته تا دانشجو، از روحانی نماینده مجلس گرفته تا طلبه عادی، از فرمانده و سردار سپاه تا بسیجی عادی، از روزنامه نویس و ژورنالیست حرفه‌ای تا یک وبلاگ نویس عادی و تازه کار و …

همه اینها نیروهای انقلاب اسلامی هستند و دارند برای انقلاب و نظام زحمت می‌کشند و البته همه باید حفظ شوند. اما اینکه چه کسی را به عنوان ایدئولوگ انقلاب و جریان حزب‌اللهی و انقلابی کشور معرفی کنیم، انتخاب ساده‌ای نیست. یعنی نباید جمهوری اسلامی را اینقدر ساده گرفت که هرکسی را به خاطر فلان سخنرانی و یا فلان موضع جالب و قاطع او، به عنوان لیدر فکری و معنوی جریان حزب اللهی بدانیم و گوش به فرمان او باشیم!

حسن عباسی، روانبخش و آدم‌هایی از این قبیل، محترمند، قشنگ حرف می‌زنند، اهل دفاع از انقلاب و نظام هستند، همه جا هم حضور به موقع دارند، اما ایدئولوگ جریان حزب اللهی نیستند و نمی‌توانند باشند. (من نظر شخصی‌ام را گفتم، فورا اعتراض نکنید که تو چه کاره حزب‌اللهی‌ها هستی؟!)

اینها را نوشتم تا به برنامه دیشب «دیروز، امروز و فردا» اشاره‌ای کنم. مهمان دیشب این برنامه، آقای شمخانی بود. بحث برنامه هم طبعا درباره دفاع مقدس و خرمشهر و …

تقریبا در لحظات پایانی برنامه، جناب آقای حسن عباسی در اعتراض به صحبت‌های شمخانی، تماس گرفت و به شمخانی گفت:« اگر علت پذیرش اتمام جنگ، به خاطر استفاده عراق از سلاح شیمیایی بود، خب الان هم احتمال استفاده از سلاح هسته‌ای در مقابل ایران وجود دارد؛ پس ما باید تسلیم شویم؟!» این کنایه آقای عباسی، البته برمی‌گشت به تحلیل‌های سابق وی درباره گزارش‌های محسن رضایی و هاشمی رفسنجانی به امام برای پایان جنگ!

شمخانی هم بعد از مکث کوتاهی جواب داد اگر حسن عباسی و عباسی‌های دیگر به جبهه می‌آمدند و ما کمبود نیرو نداشتیم، مساله فرق می‌کرد! ایشان در جبهه حضور نداشتند!

حقیقتش را بخواهید از پاسخ شمخانی به حسن عباسی، خوشم آمد. مدتهاست که آقای عباسی عزیز، با استفاده از شیوه بیان و کلام خود و صرفا بر اساس برخی تحلیل‌ها و ادعاها، مساله‌ی پایان جنگ را به خیانت و تصمیم سازی برخی فرماندهان و مسئولان وقت کشور مرتبط کرده است.

جدای از اختلاف نظری که ممکن است امروز با آن مسئولان داشته باشیم، اما بهتر است واقع بین باشیم و اینقدر راحت به فرماندهان ایثارگری که همه جوانی و زندگی‌شان را بر سر دفاع از دین و آیین و خاک این کشور گذاشتند، برچسب خیانت نزنیم!

دفاع مقدس مطمئنا اسرار ناگفته بسیاری دارد که ای کاش روزی گفته شود، اما نباید به بهانه دلسوزی و افشای اسرار جنگ، تحلیل‌های خودمان را به عنوان واقعیت مطلق جا بزنیم!

  1. مهدی
    ۳ خرداد ۱۳۸۹ در ۲۱:۰۰ | #1

    حسن عباسی در دانشگاه تهران؛

    خبرنامه دانشجویان ایران: همایش «من امپریالیستم، پس هستم» روز دوشنبه سوم خردادماه با حضور حسن عباسی، رئیس مرکز دکترینال امنیت بدون مرز در دانشگاه تهران تالار ابن سینا برگزار شد.

    اما سخنان علی شمخانی در برنامه شب دوم خرداد علتی شد تا حسن عباسی سخنانی را متوجه وزیر دفاع خاتمی کند.

    *آن آقایی که با لباس نظامی که در سیمای ملی ما حضور پیدا می کند و به عنوان یک شخص نظامی شروع می کند به حرف زدن و برای مردم عوام انگار دارند خاطرات جنگ را می گویند اما ایشان منافع ملی را فدای وضعیت شخصی می کنند.

    *۲ تا ژنرال عراقی طرح دفاع متحرک را در کربلای ۴ و ۵ چیدند و جلو بردند در حالی که ما در آن زمان هیچ استراتژی نچیدیم فلذا خیلی از مواضع را از دست دادیم.

    *ما باید به مردم در خصوص مقوله بازدارندگی کمک کنیم در صورتی که شما امروز در سیمای ملی پالس های اشتباه می دهید.

    *من تا قبل از دیشب خیال می کردم که جریان جام زهر مثلث “ما نمی توانیم” بود، اما فهمیدم که این مثلث، مربع ما نمی توانیم است و احتمالا تا روزهای دیگر به ذوزنقه و شش ضلعی تبدیل شود.

    *یک عده ابتدا به حضرت امام روح الله جام زهر دادند و ایشان را مجبور به عقب نشینی کردند ولی همین آقایان در زمانی که ۱۲۷ نفر به سید علی امام زمان نامه دادند و امثال اینها سکوت کردند و می خواستند به ایشان جام زهر را بنوشانند.

    *آن کسی که می گوید یک عده که در جبهه نبودند بایند تا باهم به استخر برویم ببینیم جای تیر و ترکش روی بدن این آقایان زیاد است یا این آقایانی که با درجه و مدال در سیمای ملی می آیند.

    *علتهایی چون امکانات نداشتن و وسایل نداشتن و بمب شیمیایی و این ها که ایشان برشمردند در خصوص پایان یافتن جنگ گفتند دلایل پایان جنگ نبود نداشتن استراتژی جنگ برای ۲ سال آخر از سوی شما فرماندهان جنگ بود.

    *شما وقتی اینگونه ضعف و پایان جنگ را به حمله شیمیایی عراق منوط می کنید آن استراتژیست حاضر در کاخ سفید آمریکا فکر می کند شما که در شورای روابط خارجی و مرکز استراتژیک شورای دفاع هستید، اینطور طرز فکری دارید چرا در خصوص بمب اتمی عقب نمی نشینید.

    *من وقتی تذکر می دهم و می گویم این حرف ها را نزنید می گویند اینها توی جنگ نبودند اما شما توی اهواز و زیر باد کولر و بعد رفتید تهران و تهران نشین شدید و وزیر اما یک عده بودند ابتدا توی اهواز بودند بعد رفتند هور بعد رفتند تو خاک عراق عملیات چریکی کردند ولی مثل بعضی ها معاون نشدند و وزیر نشدند و روبه روی تلویزیون نبودند.

    *ما در سال ۱۳۸۱ اعلام کردیم که هزینه حمله به ایران ۱۸۳۶ برابر حمله به عراق بود که البته ما حضور سپاه و ارتش و ولایت فقیه را در نظر گرفتیم که الان باید به بیش از ۲۰۰۰برابر رسیده باشد و شاید بیشتر از این است.

    [پاسخ]

    کد خدا پاسخ در تاريخ خرداد ۳م, ۱۳۸۹ ۹:۱۸ ب.ظ:

    خدا وکیلی این حسن عباسی مصداق کامل یک فرد عوام فریبه!
    ازش خوشم میاد!
    خوب بلده چیجوری بعضی‌‌ها را تهییج کنه!
    راستی‌ شما میدونید فرق جنگ با بعضی‌ کامپیوتری چیه؟
    انصافا امید حسینی‌ خوب نوشته:
    ” در مقابل حسن عباسی، دیگرانی هستند که اعتقاد دارند شرایط کشور و جبهه ها در سال اخر مناسب نبود . عراق دست به حملا شهری زده بود، تجهیزات نظامی پیشرفته ای از غرب به عراق رسیده بود. تجهیزات ایران هم در حد و اندازه عراق نبود. معنی این حرف هم ترس و واهمه از عراق نبود، یک واقعیت است. به نظر شما، اگر مسئولان وقت، این واقعیت را به امام بگویند، یعنی تصمیم سازی؟ “

    [پاسخ]

    نامدار پاسخ در تاريخ خرداد ۳م, ۱۳۸۹ ۹:۳۶ ب.ظ:

    دوستان طرفدار ادامه جنگ ، امیدوارم لااقل بالای سی سال سن داشته باشید و حتی شده خاطره دوری از موشک بارانها و تعطیلی مدرسه ها و پناهگاههایی که تبدیل به مقبره خانوادگی می شد در ذهنتان مانده باشد انوقت واقعا می شود گفت حق دارید برای پایان جنگ افسوس بخورید.
    روزی دو سه بار صدای آژیر وضعیت قرمز و ترس از اینکه دست در دست مادرت زیر خروارها خاک مدفون شوی یا به خاطر تعطیلی مدرسه ها درسهایت را از تلوزیون سیاه و سفید یاد بگیری، پر چادرت مادرت را بگیری و دفترچه بسیج به دست از این تعاونی محلی به ان تعاونی محلی برای گرفتن قند و شکر کوپنی دوره بیفتی و ماهها بگذرد و طعم گوشت و مرغ را فراموش کنی و جثه ات به خاطر تغذیه نا مناسب کوچک بماند اصلا احساس خوبی نیست. خوشبخت انهایی بودند که شهید شدند و بار غم و حسرتش برای دختران و پسرانی ماند که “بنیاد شهید” باید جای پدرشان را می گرفت و مجروحانی که ماشین پیکان و پراید و وام جانبازی باید جای خالی دست و پایشان را پر می کرد.
    یاد همه شهیدان سرافراز “هشت سال” جنگ تحمیلی گرامی ولی “جنگ اصولا برنده ندارد”

    [پاسخ]

  2. ۳ خرداد ۱۳۸۹ در ۲۱:۱۱ | #2

    پرسپولیس قهرمان میشه
    خدا می‌دونه که حقشه
    به لطف یزدان و بچه‌ها
    پرسپولیس قهرمان
    پرسپولیس قهرمان میشه
    لا لا لای لای
    لا لای لا لای
    لا لای لا لای
    :))))))))))))))))
    شرمنده آقای حسینی‌ میدونم هیچ ربطی‌ نداره
    فقط میخواستم گوشزد کنم که پرسپولیس سرور استقلاله ! :)

    [پاسخ]

    مهندس پاسخ در تاريخ خرداد ۳م, ۱۳۸۹ ۱۰:۲۳ ب.ظ:

    کدخدا جان
    با اینکه نظراتو قبول ندارم ولی با پرسپولیست هستم خفن .
    انشاا… تو آسیا حال همه رو بگیره صلوات ……………….

    [پاسخ]

    کد خدا پاسخ در تاريخ خرداد ۳م, ۱۳۸۹ ۱۰:۴۳ ب.ظ:

    ما چاکریم مهندس . خفن! :) سلامتی طرفدارای با عشق پرسپولیس صلوات سوم رو محمدی بفرست…

    [پاسخ]

    علی رضا پاسخ در تاريخ خرداد ۳م, ۱۳۸۹ ۱۰:۴۲ ب.ظ:

    بیخیال بابا حالا یه بار یه جام زپرتی بردین این که دیگه این همه خوشحالی نداره!البته درکتون میکنم برای شماها زیادی هم هست!!

    [پاسخ]

    اصولگرای سابق! پاسخ در تاريخ خرداد ۴م, ۱۳۸۹ ۷:۲۷ ق.ظ:

    جواب کدخدا
    برو بابا!
    تشتک سازی تبریز بردند چه ذوق وشوقی می کنند؟
    البته برای تیمی که از ته جدولی ها ۳ تا ۳تا می خوره بردن همین تیم میانه جدولی دسته یک کشور هم خیلی هنره!
    پرسپولیس هروقت تونست تو عمرش یک بار وفقط یک بار رنگ فینال جام باشگاه های آسیارو ببینه اونوقت بیاد به سرور استقلاله!

    [پاسخ]

  3. سلام
    ۳ خرداد ۱۳۸۹ در ۲۱:۱۹ | #3

    جواب حسن عباسی رو تو سخنرانی امروز تو دانشگاه اصفهان حتما گوش بده که یکطرفه به قاضی نری !!!

    دکتر عباسی : حاضریم با همه این مدعیان لخت شوم و ببینیم بدن چه کسی تیر ترکش بیشتری را در خود جای داده !!

    [پاسخ]

  4. ۳ خرداد ۱۳۸۹ در ۲۱:۲۰ | #4

    سلام
    عکس منتشر نشده از دیدار امام خامنه ای و آیت الله بهجت توسط سعیدی سایبر منتشر شد.

    [پاسخ]

  5. زارعی
    ۳ خرداد ۱۳۸۹ در ۲۱:۲۶ | #5

    عالی بود …
    شهید مطهری توی مساله شناخت (فکر کنم) می گه: (با این مضمون)
    اونایی که نشستید و هی متفکران غربی رو به تمسخر و شماتت می‌گیریددر حالی که خودتون تلاشی نکردید این کار مثل اینه که کسی پای کوه بایسته و به اونایی که دارند از کوه بالا می‌رندو از بالا پرت می‌شن بخنده…. تا وقتی خودش بالا نره سلامتش ارزشی نداره…
    این روزها چقدر این منش مهجوره

    [پاسخ]

    diar پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۴م, ۱۳۹۰ ۸:۴۵ ب.ظ:

    شما از سخنرانی های عباسی اطلاع ندارید . اظهار نظر نکنید

    [پاسخ]

  6. lمجید
    ۳ خرداد ۱۳۸۹ در ۲۱:۴۴ | #6

    سلام آقای حسینی
    قابل توجه شما اینکه آقای عباسی در مقطعی رییس اداره سیاسی سپاه بوده و اونوقتی که احتمالا شما به دنیا نیو مده بودی ایشون توی عملیات بدر جانفشانی میکرده پس بهتره خیلی از اینکه گفته بشه اون جبهه نبوده ذوق زده نشی

    [پاسخ]

  7. لیلا
    ۳ خرداد ۱۳۸۹ در ۲۱:۴۹ | #7

    آفرین. پست جالبی بود.

    [پاسخ]

  8. علی حسین
    ۳ خرداد ۱۳۸۹ در ۲۲:۰۳ | #8

    سلام علیکم جمیعا”.
    اول یه گله ی کوچک بکنم که بعضی دوستان حرف فقط حرف خودشان است و هرگاه آقای حسینی مطلبی مینویسد که به مذاقشان خوش نمی آید بگونه ای کامنت میگذارند که انگار …
    لاالاالاالله . استعفرالله . دوستان این همه از سعه ی صدر پس برای کی کفته اند ؟!
    و اما در مورد اتمام جنگ و جام زهری که حضرت امام فرمودند عرض کنم خدمتتان که همانطور که یکی از دوستان فرمودند سال آخر جنگ مشکلات زیاد شده بود که یکیش هم همین بود که از تعداد داوطلبها کم شده بود . نه اینکه خدای نخواسته مردم از جنگ خسته شده بودند . البته آنهایی که مخالف جنگ یا ادامه ی جنگ بودند که اصلا به جبهه نمی رفتند و بقیه ی مردم هم که اهل جبهه و جنگ بودند بعضی هاشان دو سه بار یا بیشتر به جبهه رفته بودند ولی بهر حال یکی دو سال آخر آن هجوم سالهای اول به جبهه نبود – البته در زمان عملیات مرصاد مجددا همین شور و حال بوجود آمد – خلاصه مشکلات دیگری نظیر حملات موشکی به شهرها که خیلی شدت گرفته بود و نیز حملات شیمییایی صدام که بیرحمانه و وحشیانه می زد باعث شد که در برخی جبهه ها شکست بخوریم . تعارف که نداریم که . در فاو بسکه شیمیایی زدند واقعا” امکان دفاع وجود نداشت . از آنطرف آمریکا راسا” و مستقیما” با ما وارد جنگ شده بود و بعد از اینکه دو ناو بزرگ سهند . سبلان را غرق کرد و به سکوهای نفتی حمله کرد ، هواپیمای مسافربری را هم زد …
    اینها و عوامل دیگری مثل اطلاع از اینکه منافقین هم در صدد بهره برداری از این اوضاع بودند کمااینکه بعدا” هم به ایران حمله کردند – عملیات مرصاد – همه و همه باعث شد که قطعنامه ی ۵۹۸ پذیرفته شود و چون آقای رفسنجانی فرمانده ی کل قوا بودند ابتدا توسط ایشان پذیرش قطعنامه اعلام شد ولی از بس که احساسات بچه های رزمنده جریحه دار شده بود و بسیاری از آنها های های گریه میکردند و جو بسیار بدی حاکم شد تا جایی که برخی بر این باور بودند که شاید آقای رفسنجانی سر خود ای کار را کرده و امام با این امر مخالف است و کم کم داشت اعتراضاتی بروز میکرد که شب امام آن اطلاعیه ی معروف را دادند واز رادیو و تلویزیون پخش شد و طی آن فرمودند که مصلحت اقتضا میکرده که قطعنامه را بپذیرند و حتی برای ابنکه بچه های رزمنده اینقدر ناراحت نباشند فرمودند که این پدر پیرتان با شما عهد بسته بود که تا آخر …. و نیز فرمودند که من اگر آبرویی داشتم با خدا معامله کردم و … و فرمودند فرزندان بسیجی ام بغض هایتان را در سینه نگه دارید و …
    آنشب همه گریه میکردند همه ناراحت بودند و دشمن خوشحال . واقعا” لحظات بسیار بسیار تلخی بود . و خدا میداند چه بر سر امام ومسیولین و رزمنده ها و مردم حرب الهی آمد . خیلی سخت بود . انگار همه با امام در نوشیدن جام زهر شریک بودند …
    ببخشید . فقط خواهش میکنم راجع به جنگ کسی بی انصافی نکند . خون شهیدان را پایمال نکند . هر جنگ و دعوای سیاسی و جناحی و باند بازی و … که دارید ، درست یا غلط ، حق یا ناحق ، به جنگ و بچه های جبه و جنگ تعمیم ندهید. بقول آقای حسینی راحت به زحمتکشان زمان جنگ لقب خیانتکار ندهید .لااقل جنگ و خاطرات جبهه را بگذارید برای بجه های جبهه ، رزمندگان ، جانبازان ، خانواده ی شهدا و …
    باندازه ی کافی دشمنان که بهمان بدوبیراه میگویند شما دوستان لااقل انصاف داشته باشید .
    با عرض معذرت مجدد .

    [پاسخ]

    کد خدا پاسخ در تاريخ خرداد ۴م, ۱۳۸۹ ۱۲:۰۴ ق.ظ:

    جٍه زیبا و مفید نوشتی برادر
    تک تک کلماتت را درک کردم برای اینکه حقیقت را بیان کردی

    [پاسخ]

  9. ارمان
    ۳ خرداد ۱۳۸۹ در ۲۲:۳۴ | #9

    http://hashemi-rafsanjani.blogfa.com/post-237.aspx
    تبلیغ سایت فتنه گر “جرس” توسط وبلاگ حامی هاشمی رفسنجانی

    [پاسخ]

    کد خدا پاسخ در تاريخ خرداد ۳م, ۱۳۸۹ ۱۰:۴۴ ب.ظ:

    وای! چه گناهی!!! به نظر من هأشمی را اعدام کنیم به خاطر این حمایت وقیحانه!

    [پاسخ]

  10. محسن
    ۳ خرداد ۱۳۸۹ در ۲۲:۴۵ | #10

    امید حسینی!
    فکر کنم این یه دفعه رو گند زدی!

    [پاسخ]

  11. ya zeinab
    ۳ خرداد ۱۳۸۹ در ۲۲:۴۸ | #11

    آقای حسینی قابل توجه جنابعالی و هم عقیده هاتان: http://iusnews.ir/?pageid=19943 جوابیه آقای عباسی

    [پاسخ]

    امید حسینی پاسخ در تاريخ خرداد ۳م, ۱۳۸۹ ۱۱:۳۸ ب.ظ:

    آهستان به یا زینب: نمی دونم شما و بقیه دوستان از چه چیزی ناراحت هستید؟ چرا اینقدر روی اسمها حساس هستید؟ چرا فکر میکنید انتقاد از کسی ، یعنی خراب شدن همه چیز؟ من که اول همین نوشته ام، گفتم همه اینها باید حفظ شوند و همه سرباز نظام هستند. نگفتم؟ ولی حد و حدود را رعایت کنیم. حسن عباسی زیبا صحبت میکند، ولی صحبت زیبای او، بدون عیب و نقص نیست. خصوصیت سخن گفتن عباسی این است که با فن بیانش، شنونده را میخکوب میکند به طوری که کسی دنبال منطق و مدرک نمی رود. لینکی هم که گذاشتید ، دقیقا مثل بقیه سخنان او. دائما برچسب زدن به دیگران و متهم کردن آنها به خیانت و مثلث ما نمی توانیم و الان هم که شده مربع! دیگر چه کسی باقی مانده؟ بفرمایید فقط خود عباسی!
    من نظرم را نوشتم و هنوز هم بر همان نظرم هستم. کمی بیشتر فکر کنیم. نه خیلی آهسته راه بریم و نه خیلی جلوتر از رهبری…………

    [پاسخ]

    اَتْشون پاسخ در تاريخ خرداد ۳م, ۱۳۸۹ ۱۱:۵۶ ب.ظ:

    به نظرم تنها فرق شما با دوستانتون اندازه حلقه “ما” باشه. مشکل شما اینه که مال شما یکم بزرگتره. اگه دقت کرده باشین با هیچکس بخاطر افراط در برچسب زدن و “توهین” یا “اهانت” از جانب “این وری” ها (چه به حق چه به نا حق) برخورد نمیشه ولی همون رفتار از طرف مقابل (چه اصولگرای متعادل، چه اصلاح طلب، چه سکولار) هزینه سنگینی داره. رهبر معظم هم خودش این رو میدونه و لابد یه حکمتی توشه که اینطور باشه. از رهبر خرج نکنید.

    [پاسخ]

  12. ناهاراک
    ۳ خرداد ۱۳۸۹ در ۲۲:۵۰ | #12

    آه نام خداست
    گاهی از نوشته هاتون تعجب می کنم آقای حسینی
    .
    .
    امروز دکترعباسی دانشگاه علوم پزشکی تهران بودن/تالار ابن سینا
    جواب آقای شمخانی رو دادن

    ما که می دونستیم آقای عباسی جان بازند
    شما نمی دونستید حالا بدونید

    بهتر هم هست که….

    نمی دونم از زمانی که خونده بودم نوشته بودید قالیباف و لاریجانی رو به احمدی نژاد ترجیح می دید با تمام ضعف هایی که آقای احمدی نژاد داره از حرف تون رسما دلم بهم خورده بود!
    قالیبافی که ۱۰۰میلیون برای میدون “تپه” (انقلاب اسلامی سابق) خرج کرده و بقول دوستان دورش هم “جوجو” کاشته! و معلوم نیست اون نماد زیبای رشادت ها رو کجا سر به نیست کرده و تو کدوم “موزه ” و یا با کدوم “گنجی” باید دنبالش رفت…..

    حرف زیاده و من الکنم
    باور کنید تو این دله شب با خوندن نوشته های بسیار متناقضه بعضی از خودی ها….
    نه خواستم جسارت کنم
    نه وقت دارم برای دیدن جواب یا حرفی که شما در پاسخ به این کامنت بدید مراجعه کنم
    منتها دلم می سوزه
    برای خودم
    برای امثاله خودم
    برای این که…..لعنت بر شیطان
    ای کاش کمی چشم هامان و چهار انگشت فاصله اش با گوش هایمان را بهترتیز می کردیم و بهتر می دیدیم….
    ای کاش مومن بشوم
    ای کاش یک هزارم عباسی و عباسی ها بتوانم روشنگری بکنم
    نه مثله خیک های سنگین آب و یا پس آب بنشینم سرجایم و بگویم “نمی توانیم/نمی شود/نخواهد شد”….امام نمی دانست…ما می دانستیم….
    شما را رجوع می دهم به حرفهای محسن رضایی/شبکه ی تهران/برنامه تهران بیست…همین چند ماه قبل…..
    من/من/من…..همه شان “من” های بزرگی دارند
    امید وارم خدا “من”ه من را بکشد! پیش از آن که خودم خودم را به هلاک برسانم

    .
    التماس دعای “اکرمنا بنورالفهم”
    یازهرا سلام الله علیها

    [پاسخ]

  13. الی
    ۳ خرداد ۱۳۸۹ در ۲۳:۱۵ | #13

    ششم شدن مبارک

    [پاسخ]

  14. مسق
    ۳ خرداد ۱۳۸۹ در ۲۳:۲۰ | #14

    سلام
    متاسفانه بدلیل کمبود وقت امکان مطالعه ی تمام نظرات را نداشتم.
    ولی مایلم چند نکته را درباره ی صحبت های این دوست عزیز بیان نمایم.
    دوست عزیز من تصور می کنم که شما درباره ی برخی مفاهیم دچار التقاط شدید. البته بنظرم نه از آن دست التقاط هایی که به مر جمله ی حضرت روح الله شما را خائن به اسلام و مسلمین می نماید.
    اولا حقیر کاملا با جنابعالی موافقم که هیچ کس این وسط صاحب چیزی نیست.اما!
    مساله ی مورد بحث دیشب یک مسئله ی استراتژیک در زمان جنگ تحمیلی بود و حسن عباسی بعنوان تنها صاحب استراتژی در ایران می توانست در این باره اضحار نظر کند.
    مشکل شما اینست که به مسئله دلی نگاه می کنید.
    برای همین عکس العملتان به جمله ی شمخانی می شود : خوشم آمد.
    بیایید کمی معقول تر به ماجرا نگاه کنیم.
    اولا حسن یک استراتژیست است و قرار دادن ایشان در کنار روانبخش خو موید این موضوع است که شما نه تنها حسن عباسی را نمی شناسید بلکه سر از کارهایی که ایشان می کند نیز در نمی آورید.البته این به این معنی نیست که من نماینده ی کس خاصی هستم. اما در برابر نتیجه گیری های منطقی از عدله ی احساسی نیز سکوت را جایز نمی دانم.
    حسن عباسی بعنوان یک استراتژیست می توانست در برابر شمخانی بعنوان عضو دائم مرکز مطالعات استراتژیک ستاد مشترک اضحار نظر نماید.
    اگر نمی دانید بدانید. همین آقای شمخانی در دانشگاه در مقطع دکتری چند واحد را با ایشان گذرانده است.
    مطلب بعدی اینست که در دوران جنگ کسی تصمیم سازی نکرد برادر. دقیقا عین زمانی که شمشیر بر گردن علی (ع) گذاشتند و گفتند بگو مالک برگردد و ایشان را به تصمیم رساندند همین شمشیر بر گردن حضرت روح الله هم گذاشته شد.که اسم این هم می شود به تصمیم رسانی نه تصمیم سازی.جا دارد یادی از ابو موسی ها نیز داشته باشیم.
    حالا حسن عباسی می گوید مثلث ما نمی توانیم.حقیر می گویم مربع ما نمی توانیم.
    مطلب آخر هم اینست که برادرانه به شما توصیه می کنم که یا چنین پست هایی را نگذارید یا به جنبه های مختلف آن کاملا آگاهی داشته باشید.
    در دو سال آخر جنگ ما ۲۰۰۰۰ اسیر دادیم.شما در محاسبات نظامی می دانید ۲۰۰۰۰ یعنی چند نفر؟
    آیا این یعنی کمبود افراد!؟
    آنچیزی که در دوسال آخر جنگ ماست خور ایران را گرفت نبود استراتژی بود.
    این چه ربطی به سخنان شمخانی دارد؟
    ضمنا اسرار جنگ را اگر صد سال دیگر با ایکاش درخواست کنیم محقق نخواهد شد.باید بدنبال آن رفت اگر می خواهیم کسانی کلاهش را بر سرمان نگذارند.
    التماس دعا
    خدا نگهدار

    [پاسخ]

    امید حسینی پاسخ در تاريخ خرداد ۳م, ۱۳۸۹ ۱۱:۲۳ ب.ظ:

    آهستان به مسق: نظر شما شباهت زیادی به همان تحلیل های همیشگی حسن عباسی داشت. ممنون

    [پاسخ]

  15. ۳ خرداد ۱۳۸۹ در ۲۳:۲۹ | #15

    سلام آقای حسینی

    نه عاشق چشم و ابروی آقای عباسی هستم، نه آقای شمخانی…

    اما نظر شخصیم:

    از دیشب تا حالا ، فکر اون رفتار آقای شمخانی در مورد آقای عباسی از ذهنم بیرون نمیره.

    کاش به جای پاسخ به سؤال در مورد تناقض گفتارشون، صورت مسأله رو حذف نمیکردن و به تخریب شخص سؤال کننده نمیپرداختند. از چی خوشتون اومده؟ از یه رفتار زشت؟

    چی شد اونهمه پند و اندرز اخلاقی به اصولگراها؟

    “من آدرس دقیقش رو میشناسم” !! ؟

    یعنی چی؟

    یه “جای خالی” از تهمتها رو به کسی نسبت بدیم چه معنایی داره؟!

    کاش مشخصآ آدرس دقیقشون رو میفرمودند چیه تا شاید ما هم خوشمون میومد!

    آخه الان ده ها اتهام در مورد آقای عباسی به ذهن مخاطب میرسه.

    مثلآ اینکه:

    ۱- آقای عباسی قبلآ ضد انقلاب بوده

    ۲- آقای عباسی قبلآ از گروهکهای ضد انقلاب حمایت میکرده

    ۳- آقای عباسی سوء سابقه امنیتی داره

    ۴- آقای عباسی فراماسونر بوده

    و …

    منظور آقای شمخانی چی بود آقای حسینی ِ منصف!؟

    فیلم ضبط شدۀ صحبتهای دیشب رو دیدم. الان میبینم که اتفاقآ حرف آقای عباسی درست بوده.

    آقای شمخانی در پااسخ به سؤال مجری فرموده بودند:

    “… ما، نگاه کن، اینکه شیمیایی علیه نیروهای شما به کار گرفته میشه، اینکه شهرها زیر بمباران موشکی ست. اینکه توی تأمین ِ پوتین و بند پوتین نیروهات مشکل داری…”

    اما ده دقیقه بعد، در پاسخ به تماس آقای عباسی فرمودند:

    “لذا اینطور نیست که چون شیمیایی زدند ما تسلیم شدیم، این، اصلآ من چنین حرفی نزدم!!” ! ؟

    و بعد هم، اون رفتار دور از شأن و انتظار …

    به هر حال، ذهن امثال بنده و ده ها هزار نفر از کسانی که تعصب خاصی روی هیچ یک از طرفین نداشتند، به این مسئله مشغول شده که نکنه سابقه امنیتی آقای عباسی سیاه باشه؟!

    بد نبود آقای شمخانی قبل از پاسخ دادن، اندکی تأمل میکردند و همونطور که بعد از یک دقیقه، به اشتباه بودن ِ اون حرفشون پی بردند و در نتیجه گفتند “من اصلآ چنین حرفی نزدم!” ، همون وقت، به جای تخریب ِ آقای عباسی، میگفتند “اگه چنین چیزی گفتم اشتباه و یا سوء تفاهم بوده”

    اما این پُست شما.

    متعجبم…

    آیا چون آقای عباسی در جاهایی بحث جام زهر رو مطرح کردند، رفتار نادرست آقای شمخانی خوشحالتون کرد؟!

    چی رو به چی ربط دادید؟

    کاری به این ندارم که مطرح کردن بحث جام زهر توسط آقای عباسی در جاهای مختلف، درست هست یا نه، اما سؤالی که ایشون در تماس دیشب طرح کردند اتفاقآ سؤالی بود که در هنگام شنیدن سخنان آقای شمخانی برای بنده و خانواده هم پیش اومد.

    چون حقیقتآ برخی حرفهای ایشون تناقض داشت.

    در کمتر از ده دقیقه هم حرفی که زدند رو منکر شدند.

    با شناختی که از شما بواسطه خوندن مطالبتون داشتم، فکر میکردم از این رفتار آقای شمخانی انتقاد کرده باشید، اما …

    [پاسخ]

    امید حسینی پاسخ در تاريخ خرداد ۳م, ۱۳۸۹ ۱۱:۳۳ ب.ظ:

    آهستان به مهدی: دوست عزیز! من به دعوای این دو طرف کاری ندارم. اصلا اینجا کسی هم متوجه بحث اصلی من نشده. همه فقط دارند یا از این دفاع میکنند و یا از اون. شمخانی هم اگر جوابی داده و یا توهینی کرده، حسن عباسی الان چند ساله که به همه داره برچسب می زنه. کسی تا حالا ازش پرسیده که شما چه معیاری داری؟ چه مدرکی داری؟ مگه میشه در یک مملکت همه بد باشند و فقط حسن عباسی خوب باشه؟

    [پاسخ]

    تشنه حقیقت پاسخ در تاريخ خرداد ۴م, ۱۳۸۹ ۱۲:۲۷ ق.ظ:

    با این نظر اقای حسینی موافقم، گرچه که به اقای عباسی هم علاقه دارم و بیشتر سخنرانی هاشو هم دارم.
    من اولین سخنرانی که از اقای عباسی به دستم رسید برمیگرده به تقریبا ۹ سال پیش و حدودا سال ۸۰ بود و در اون سخنرانی هایی که داشت غیر از رهبری همه رو میشست و به قول اقای حسینی بهشون برچسب میزد. فکر کنم این دیگه خیلی افراط باشه. تازه فکر میکنم الان خیلی بهتر شده و اروم تر شده.

    [پاسخ]

    تشنه حقیقت پاسخ در تاريخ خرداد ۴م, ۱۳۸۹ ۱۲:۳۱ ق.ظ:

    البته من برنامه دیشب رو ندیدم، کاری به اون ندارم و کلی گفتم.

    [پاسخ]

    محمدحسین پاسخ در تاريخ خرداد ۴م, ۱۳۸۹ ۲:۰۵ ق.ظ:

    جناب حسینی این صحبت شما در مورد سخنرانی های اولیه عباسی بعد از ممنوع التصویر شدنش صدق میکنه و نه الآن
    تمامی سخنرانی های ۴ ۵ سال اخیر ایشون پر از منطق و دلیل است و البته رک و پوسکنده.
    این برچسب زنی ها البته در مورد سخنرانی های اولیه ایشان صدق میکرد

    بالاخره ایشان یک سیر صعودی رو در مورد بحث هاشون طی کرده اند و سخنرانی ها و خود عباسی الان از ۸ سال پیش بسیار پخته تر است

    [پاسخ]

    panahi پاسخ در تاريخ خرداد ۴م, ۱۳۸۹ ۳:۱۶ ق.ظ:

    هر وقت عباسی اومد یه پست اجرایی گرفت؛ اونوقت شما بیا بگو یکی بیاد عباسی رو نقد کنه.
    بعد هم ملاک انتقاد های عباسی اینه که جناحی و حزبی نیست. از سر تا ته مملکت رو تو هر دوره ی زمانی با منطق نقد میکنه. به قول بعضی ها! هم که میگن با کلمات بازی میکنه و عام فریبی میکنه نیست. اگه منظور اونا تشکل های دانشجوییه که عام هستند و راحت با چند تا لغت فریب می خورند، واقعاً برای کوتاه بینی شون متأسفم.
    اابته ریشه ی حمله ها به عباسی را میتونم حدس بزنم. عباسی مثل خیلی تئوریسین نماها که فقط ادعای روشنفکری دارن، نقد مصلحتی نمی کنه. اگه غیر این بود آقایان در دولت اصلاحات ممنوع التصویر، ممنوع التدریس و … نمیکردندش. خیلی ها از تفکر عباسی می ترسند. عباسی مکررا به “محدوده ممنوعه” (این اسم آشنا نیست؟!) وارد شده. خیلی کله گنده ها رو هم به چالش کشیده. این یعنی ملاک نقد. یعنی از کسی نترسی برای به چالش کشیدنش. حتی اگه ۱۷ جلسه برات دادگاه تشکیل بدن!
    بعد هم جبه رفتن چیزی نیست که لازم باشه عباسی بیاد بذارتش تو بوق مثل بعضی…

    [پاسخ]

  16. منتظر
    ۴ خرداد ۱۳۸۹ در ۰۰:۴۰ | #16

    موضوع مورد بحث شما نه نظر آقای عباسی که نظر بسیاری از کسانیست که در جنگ حضور داشتند. چهره شاخص به عنوان نمونه استاد پناهیان است.

    آقای شمخانی به جای خورده گیری از شخص آقای عباسی میتوانست جواب مستدلی بدهد. این شایسته تر نبود؟

    [پاسخ]

  17. حسین
    ۴ خرداد ۱۳۸۹ در ۰۰:۵۶ | #17

    سلام ، آقای حسینی! از شما انتظار این نقد عجولانه را نداشتم! اینفدر جناب شمخانی تابلو و برخلاف عقایدی که وجود داره صحبت می کرد که جناب عباسی مجبور به تماس شد و خوشحال هم شدم که بالاخره یکی جواب این بنده خدا را با سوال داد! تناقضات برای من از سخنان شمخانی زیاد وجود دارد! آقایی که به جای جواب سوال می گوید آخر شب است! آقایی که به جای باز جواب سوال میگوید فسفر کمه! و چند تفره به جواب دیگر! به قول آقای مجری در آخر برنامه عباسی ها در برنامه حضور داشتند!
    آقای شمخانی به جای دفاع از نظرشون می گوید آدرس آن افراد کذایی را میدانند!(به نظر شما چقدر این جواب میتواند سخیف باشد؟!)
    نگویید که به مبحث دیگری پرداخته اید! چرا که پستی که زده اید برای یک سوال عباسی بوده است! یک سوال منطقی! حرف دیشب شمخانی این مفهوم را به دیگران میرساند که حتما ما ایرانیان از بمب اتم امریکا واهمه داریم! یه سوال از شما دارم ، مفهوم جام زهر را نوشیدن یعنی چه؟
    چرا به اصرار میخواهد بگوید که امام فقط به خاطر نبود تجهیزات عقب نشست! من و شما به خوبی با شخصیت امام با توجه به کارهایشان آشنا هستیم! مگر غیر از این است که وقتی جنگ شروع امکانات نداشتیم! و تجهیزات جنگی به قیمت گزافی به دستمان می رسید! حالا چی شد که بهانه برای پایان جنگ شده تجهیزات! عباسی به این دلیل تماس گرفت که بگوید ما هیچ ترسی از بمبها نداشنیم! همین! دلیل ها چیز دیگری بوده! که جناب شمخانی به راحتی حالا چه با غرض چه بی غرض آنها را رد می کرد!
    آقای شمخانی دیشب یادش رفته بود اومده بود برای جواب دادن به سوالات!
    اخلاق رو یادش رفته بود!
    خدا رو فراموش کرده بود! نقل قولی از شمخانی: اگر برنامه برای دو روز اینده نداشته باشید حتی اگر آن جایگاه حق هم باشد! نابود خواهد شد!!! (البته با توجه به جایگاه این سخن در موضوع مربوطه نگاه کنید! تعمیم به همه ی موارد ندهید!)
    مگر غیر از اینه که حق یعنی خدا! پس جبهه حق و باطل کجا رفت؟ پس پیروزی حق بر باطل کجا رفت! در تاریخ بسیار داریم که افراد با ایمان و بی امکانات! و اندک شمار بر جبهه باطل پیروز شده اند ولو هزاران نفر هم باشند! صحبتهای دیشب شمخانی من رو یاد تفکرات مادی غربی انداخت! و
    و در کل انتظار این پست رو از شما نداشتم!

    [پاسخ]

    حسین پاسخ در تاريخ خرداد ۴م, ۱۳۸۹ ۱:۰۰ ق.ظ:

    ببخشید تصحیحش کنید: عباسی ها در جنگ حضور داشتند!

    [پاسخ]

  18. حسین رضوانی
    ۴ خرداد ۱۳۸۹ در ۰۱:۰۲ | #18

    اصلا حق با تو شمخانی راست گفت عباسی جنگ نبوده
    راست گفت بنی صدر ادم موجهی بوده.وجهان آرا هرگز با اون دست به یغه نشده
    راست گفت خاتمی معصوم که نیست اونهم اشتباه می کنه
    ادم بی ادبیری که با اون جایگاه حساسش در برنامه ای که تحت رصد همه است عدم ادامه جنگ رو ترس و اینکه کسی نیود بجنگه و کمبود امکانات معرفی کرد
    عباسی یه حرف قشنگ زد عریان شویم تا ببینیم جای ترکش و گلوله بر روی بدن چه کسی بیشتر است
    ادم احمقی که به دلبل نبود امکانات حق رو هم فانی قلمداد میکنه
    اگر امکانات نبود اگر تیرو نیود کدوم بی شرفی بدون اجازه امام نیرو به لبتان فرستاد
    این انصاف گرایی شما سبب شده رتبه ۶ بشید؟ ممنونم از تون

    [پاسخ]

  19. منتظر
    ۴ خرداد ۱۳۸۹ در ۰۱:۱۷ | #19

    یه نکته دیگه رو هم خدمت شما عرض کنم. من قبل از بیان تماس تلفنی آقای عباسی از برنامه دیروز امروز فردا ناراحت بودم که چرا موضوع به این مهمی که من وهمفکرانم سالهاست (حد اقل ۵۱ سال) خیلی قبل از رسانه ای شدن آن نسبت به اون بحث و انتقاد داشتیم به صورت یک مناظره مطرح نمیشه؟ که البته تماس به موقع آقای عباسی این فضای یک طرفرو شکست.

    چند نکته هم خدمت شخص جناب عالی عرض کنم.

    میدونید امام بعد از پذیرش قطعنامه دیگه سخنرانی نکرد و فقط بیانیه میداد؟ به نظر شما علتش چی بود.

    اگر کشور واقعا در اون مقطع توان ادامه جنگ رو نداشت چرا به راحتی در چند عملیات دیگه پیروز شد.

    اگر ادامه جنگ باعث شکست ما مقابل عراق میشد چرا شورای امنیت در اون چند سال قطع نامه به قطع نامه بیشتر به سمت ایران غش میکرد شاید ایران قطعنامه ها رو قبول کنه. دلش به حال ما سوخته بود؟

    مگر امام همیشه نمیگفت جنگ جنگ تا رفع کل فتنه و جنگ تا اخرین نفس. چی شد که نظرش عوض شد؟ غیر از سستی مسئولین دلید دیگری هم داشت؟

    [پاسخ]

    امید حسینی پاسخ در تاريخ خرداد ۴م, ۱۳۸۹ ۵:۳۸ ق.ظ:

    آهستان به منتظر: درباره سخنرانی نکردن امام، به نامه امام در صحیفه نور مراجعه کنید. امام وضعیت جسمی مناسبی نداشتند و به دفتر خودشان ابلاغ کرده بودند که به خاطر بیماری و ضعف شدید بدنی، برنامه ای برایش ترتیب ندهند.

    [پاسخ]

    منتظر پاسخ در تاريخ خرداد ۴م, ۱۳۸۹ ۱۱:۵۸ ب.ظ:

    آقا امید من انتظار ندارم امام رسما اعلام کنن چرا دیگه تمایل ندارن ….. دوست ندارم اینجاشو بنویسم و نظرمو برای خودم نگه میدارم و شک نکنید مسائل اونجوری که امام میخواست رقم نخورد دوست من.
    بعضی چیزارو نمیشه اثبات کرد باید حس کرد. چرا همه اونایی که مثلث جام زهر رو ایجاد کردن امروز به سران فتنه تبدیل شدن؟

    [پاسخ]

    اَتْشون پاسخ در تاريخ خرداد ۵م, ۱۳۸۹ ۱:۱۹ ق.ظ:

    آقای منتظر، سران فتنه به مثلث جام زهر تبدیل شدن، نه مثلث جام زهر به سران فتنه. فرق میکنه.

    [پاسخ]

    منتظر پاسخ در تاريخ خرداد ۶م, ۱۳۸۹ ۱۲:۱۶ ق.ظ:

    آقای اتشون نظریه مثلث جام زهر مال قبل از انتخاباته. اون موقع اقایان مثلث جام زهرو تشکیل داده بودن ولی هنوز فتنه نکرده بودن.

    [پاسخ]

  20. یکی نوبد
    ۴ خرداد ۱۳۸۹ در ۰۱:۱۸ | #20

    احمدی نژاد کجای جبهه بود؟

    [پاسخ]

  21. روح الله
    ۴ خرداد ۱۳۸۹ در ۰۷:۰۷ | #21

    رئیس مرکز دکترینال امنیت بدون مرز در بخشی از سخنان خود اظهار داشت: یکی از افرادی که در دوران جنگ تحمیلی مسئولیت نظامی داشت روز گذشته در برنامه تلویزیونی در سخنانی گفت: ما در خصوص جنگ تحمیلی به امام خمینی (ره) فشار وارد نکردیم چون در آن زمان ایران دیگر قدرت مقابله نداشت و از نظر مالی نیز با مشکلاتی روبرو بودیم و از سوی دیگر دشمن به ما حمله شیمیایی می‌کرد.

    وی افزود: آنچه که ممکن است عوام ندانند اما مرکز مطالعات استراتژیک آمریکا می‌داند این است که فردی با لباس دریابانی و درجه بالای نظامی در شورای روابط خارجی کشور می‌نشیند و اعلام می‌کند ما دیگر نمی‌توانیم مقابله کنیم چون دشمن به ما حمله شیمیایی می‌کند،‌در حالی که ایران در اواخر جنگ اصلا استراتژی لازم را نداشت.
    وی با اشاره به اینکه دوستان چرا به یاد نمی‌آورند که پنج ماه قبل از پذیرش قطعنامه کشور ما فقط ۲۰ هزار اسیر داد، خاطرنشان کرد: این گونه افراد باید مراقب جملات خود که دربرنامه‌های تلویزیونی می‌گویند باشند و وقتی که اعلام می‌کنند ما ترسیدیم چون دشمن سلاح شیمیایی داشت، عوام در این خصوص اعلام می‌کنند این خاطرات جنگ است اما این فرد باید بداند که یکی از کارشناسان مرکز تحقیقات استراتژیک ستاد کل نیروهای مسلح است و باید بداند روز گذشته استراتژیست های آمریکایی نوار صحبت وی را مطمئنا دریافت کردند و اکنون می‌دانند که شما چگونه فکر می‌کنید.
    حسن عباسی در ادامه سخنان خود گفت: در ابتدای جنگ تحمیلی کشورمان رودرروی عراق قرار گرفته بود و در اواسط جنگ ایران در مقابل کشور عراق در هور مقابل یکدیگر ایستاده بودند و این در شرایطی بود که برخی دوستان در داخل گلف و زیر کولر جنگ را اداره می‌کردند و آنهایی که اکنون متهم می‌شوند در جنگ تحمیلی حضور نداشتند به آن سمت هور رفته و در بصره و حتی عراق جنگ چریکی می‌کردند.
    وی افزود:‌ این دوستان پس از جنگ تحمیلی به تهران آمده و تهران‌نشین شده و وزیر و وکیل شدند و یال و کوپال‌هایی چون درجه و مدارک دکترا دریافت کردند و آنهایی که در سمت هور در جنگ‌های چریکی شرکت داشتند امروز متهم به عدم حضور در جبهه‌های جنگ تحمیلی می‌شدند.
    عباسی خاطرنشان کرد: روزی که شما وزیر دفاع شدید چرا در مقابل نامه ۱۳۰ نماینده مجلس که در خصوص بحث هسته‌ای به مقام معظم رهبری فشار می‌‌آوردند نایستادید؟ آیا شما با آن یال و کوپال و درجه‌های خود به عنوان وزیر دفاع در مقابل اینگونه اقدامات ایستادید؟
    رئیس مرکز دکترینال امنیت بدون مرز در ادامه تصریح کرد: این درحالی است که این فرد اکنون دو مسئولیت تصمیم‌سازی بزرگ در حوزه استراتژیکی کشور را دارد اما به راحتی در یک برنامه تلویزیونی اعلام می‌کند “ما در اواخر جنگ ترسیدیم “.
    این کارشناس مسائل استراتژیک افزود: دشمنان کشورمان دارای کلاهک اتمی هستند اما وقتی که این دوستان باید به دولت در خصوص بازدارندگی کمک کنند، در رسانه ملی پالس‌های منفی می‌فرستند.
    عباسی خاطرنشان کرد: ملت ایران با ۷ هزار سال قدمت و ریشه و درحالی که دشمنان انقلاب اسلامی چنگ و دندان نشان می‌دهند، افرادی حق رسمی مردم را به رسمیت نمی‌شناسند.

    رئیس مرکز دکترینال امنیت بدون مرز در ادامه اظهار داشت: افرادی با هویت رئیس مرکز تحقیقات استراتژیک دفاعی ستاد کل نیروهای مسلح، عضو دائم شورای روابط خارجی کشور و یال و کوپال نظامی پیام‌های ضد و نقیضی می‌فرستند و هنگامی که به آنها هشدار می‌دهیم اعلام می‌کنند که شما که در جنگ تحمیلی حضور نداشتید که در اینجا باید گفت، بیایید عریان شویم تا ببینیم تیر و ترکش در بدن شما بیشتر است یا در بدن کسانی که امروز متهم به عدم حضور در جنگ تحمیلی می‌شوند؟
    وی خاطرنشان کرد: امروز پس از ۲۵ سال درحالی جنازه شهید علی هاشمی به وطن باز می‌گردد که برخی دوستان به خاطر وضعیت شخصی خود منافع ملی کشور را فدا می‌کنند.

    [پاسخ]

  22. نادعلی مجدپناهی
    ۴ خرداد ۱۳۸۹ در ۰۸:۲۶ | #22

    به نام خدا
    با سلام
    ممکن است که انتقاداتی به آقای شمخانی داشته باشم. ولی من هم اقای شمخانی را به آقای دکتر عباسی ترجیح می دهم. البته ایشان هم جای خود را دارد. نظر من این است که ایشان (دکتر عباسی) استعداد مصادره شدن را هم دارد. فاایتامل!
    دکتر عباسی از جهاتی قابل مقایسه با آقای عبداله نوری است (تعجب نکتید!) هردو از قدرت بیان و استدلال و هنر درام در حد بالایی برخوردار هستند.(ذکر خیر!)
    آقای شمخانی عملیاتی است و البته بسیار باهوش. ممکن است که اقای دکتر عباسی به لحاظ مبانی نظری معرفتی دستشان پر باشد ولی به هرحال شمخانی دارای معرفتی است که بوی خاک و باروت وبوی نم هورهای خرمشهر و آبادان از آن متصاعد است.
    «چقدر ادبیاتی شد این دوکلمه کامنت!»

    [پاسخ]

    عون پاسخ در تاريخ خرداد ۴م, ۱۳۸۹ ۹:۱۰ ق.ظ:

    برادر من آقای عباسی گفته :هنگامی که به آنها هشدار می‌دهیم اعلام می‌کنند که شما که در جنگ تحمیلی حضور نداشتید که در اینجا باید گفت، بیایید عریان شویم تا ببینیم تیر و ترکش در بدن شما بیشتر است یا در بدن کسانی که امروز متهم به عدم حضور در جنگ تحمیلی می‌شوند؟
    بی انصافی نکن.عباسی هم بوی باروت می ده …

    [پاسخ]

  23. حامد
    ۴ خرداد ۱۳۸۹ در ۱۱:۵۴ | #23

    نخستین گذر در وبلاگ شما را در پی خبر خوشحال کننده کسب رتبه ششم برای شما آغاز کردم. به شما تبریک میگویم

    در عصر حاضر که ارتباطات بسیار گسترده است و نشر مطالب در کوتاهترین زمان مخاطبان چندصد هزار نفری دارد، بسیاانذار کنیم افرادی را که فکر و اندیشه و رای و نظر خود را در این چهارچوب و با این ویژگی یعنی سرعت و وسعت مطرح میکنند.

    دقت داشته باشید که طرح یک جمله از یک خبرنگار، روزنامه نگار ویا وبلاگ نویس میتواند چند صد هزار نفر را در زمان کوتاهی تحت تاثیر قرار دهد.

    پس انصاف، حق مداری، و در یک کلام تقوا امری خطیر است خصوصا در مورد شما و همکارانتان، جناب امید.

    واکنش جوانانه آقای شمخانی در کسوت یک سردار انقلاب به هیچ وجه قابل دفاع نبود.

    نیازی به آوردن دلیل و خاطره و مدرک برای حضور آقای عباسی در همه روزهای جنگ نیست. که بقول دکتر محمود: سندش هم هست. :)
    در پاسخ شما به برخی کامنت ها و همچنین محتوای این مطلب:

    ببینید شما در این جایگاه نباید حرف خنثی بزنید. البته نزدن حرف خنثی نیاز به تحقیق و استناد دارد که کار سختی است و شما ترجیح میدهید بحثی را در وبلاگ خود بگذارید بدون اینکه راجع به آن تحقیق کرده باشید و بگذارید همه در کامنت ها به جان بحث بیافتند و شما پاسخ های متفاوت و گاه ضد و نقیض دهید. نه این رفتار اسلامی و مبتنی بر تقوانیست. چه بسیار از حضرت امیر در مقام سخن گفتن نکته داریم که رعایت نمیشود.

    شما را بشارت میدهم به هدایت افکار در جهت حق و پاداش الهی آن و شما را انذار میدهم به هدایت افکار (عمدا یا سهوا) در جهت حیرت، گمراهی و یا خدای ناکرده باطل که دور از شان شمااست.

    شما با قلب و ذهن افراد در تماس هستید و بر آن موثرید، حب و بغض ایجاد میکنید و شک و یقین.

    این را در زمانی به شما گوشزد میکنم که بستر بسیار پر رونقی در این حوزه دارید.

    تقوای وبلاگ نویسی را و تقوای مباحثه را و تقوای … را رعایت کنید.

    بیش از این مجال نوشتن نیست

    [پاسخ]

  24. ۴ خرداد ۱۳۸۹ در ۱۵:۵۶ | #24

    آقای حسینی ایندفعه رو اشتباه کردیت. بحث درست یا نادرست بودن ادامه جنگ به جای خود، ولی جواب زشت شمخانی اینجا معلوم میشه که حسن عباسی علاوه بر اینکه جنگ بوده که جانباز جنگی هم هست

    [پاسخ]

  25. نادعلی مجدپناهی
    ۵ خرداد ۱۳۸۹ در ۰۶:۴۳ | #25

    به نام خدا
    با سلام
    دوستان عزیزم توجه نمایند. بحث برسر حضور یا عدم حضور دکتر عیاسی در جبهه نبود. لااقل در کامنت بنده. بحث برسر این است که به زبان ساده منطق آقای دکتر عباسی زیادی کتابی و بلکه حتی زیادی ریاضیاطی است! آنطور که ایشان به سرعت سفره بحث را پهن و جمع می کنند، فقط موضوعات قابل عرضه در سطح تئوری و نظری است. بنده به نحو شخصی به این ترتیب نظریه پردازی ها دلگرم نمی شوم و بیشتر آن را واژه پردازی می بینم(البته از نوع هیجان انگیز و دراماتیک اش)
    در ضمن ذکری از اعدام شده های گروه رجوی در سال ۶۷ شد (به آمار خودشان حدود ۸۰۰ نفر)
    بد نیست یادی هم از حدو ۱۵۰۰۰شهید ترورهای بدست گروه رجوی بکنید. ۱۵۰۰۰نفری که در کوچه و خیابان و خانه شان ترور شدند و برخی از آنها فقط جرم شان داشتن ظاهر متدین بود.
    دوستی دارم که عموی جوان اش را که کارگر خشکشویی بود و اتفاقا یک مذهبی سنتی بود و کاری به حرف های روز نداشت از غم نان. باری اورا ربودند و هفته در روغن داغ و تازیانه زجر نمودند تا مثلا اعتراف بگیرند. پیکرش مظلوم اش را پس از ده روز یافتند و گویا در تلویزیون هم نشان دادند. یکی از ۱۵۰۰۰ شهیدی که ذکر شد.نام اورا هم می دانم ولی نمی نویسم. قریب به هزارتایش هم در همین استان گیلان در خاک خفته اند.
    حالا از هرکه می خواهید بنویسید و حمایت کنید. اما حکایت ما (اهل بسیج و انقلاب) را هم درک کنید که با داغ آنان زندگی می کنیم همچنان، تا بمیریم.

    [پاسخ]

  26. majid
    ۵ خرداد ۱۳۸۹ در ۰۷:۵۷ | #26

    چه وبلاگ فعالی

    [پاسخ]

  27. سفیر
    ۵ خرداد ۱۳۸۹ در ۱۰:۵۰ | #27

    سلام!
    من نمیدونم شما چقدر سعی میکنید مستند تحلیل کنید امااز این شبه تحلیلتون معلومه خیلی هم اهل کنکاش نیستید.
    به حضور دکتر عباسی (و عباسی ها) تو جنگ کار ندارم که این چیزیه که سالها حق آدمای ایثارگر و بی نام و نشون رو از بین برده و البته خوشبختانه خیلی ساده قابل اثباته!!!
    دلیل نمیشه هرکی سرلشگر نشد اصولا پای کار نیست. اگرکسیم بخواد مدعی باشه که نیست، دکتر عباسی (و عباسی ها!!!) با شهید شدن برادر نوجوانشه!
    اما اصلا بحث من سر اینا نیست که مطمئنم کاملا بیخبرید، حرف من اینجای قضیه ست: “حسن عباسی، روانبخش و آدم‌هایی از این قبیل، محترمند، قشنگ حرف می‌زنند، اهل دفاع از انقلاب و نظام هستند، همه جا هم حضور به موقع دارند”. این توصیف خامی که شما از دکتر عباسی (و عباسی ها!!!) دارید. احترام این افراد به دلیل قشنگ حرف زدنشون نیست، حتی به دلیل حضور به موقعشون در همه جا هم نیست! احترامشون به دلیل ادامه دادن راه انقلاب و امام حتی با گذشت ۳۰ ساله. شما از تربیت اسلامی آدما تو مقیاسه ۲۰۰۰ نفر چیزی میدونید؟ این چیزیه که صدور انقلابه! وگرنه دم زدن از فتح الفتوح ۲۰ و اندی سال پیش که مشکلی از حال ما حل نمیکنه. اگه هستند آدمایی که بعد اینهمه سال هنوزم حاضر نیستند ضعفای گذشته رو ببینند و نقد کنند صرفا به دلیل منیتشونه! از امام که بالاتر نیستیم که تمام بیعرضگیها رو از جانب خودش میدونست!!!
    حرف عباسی (و عباسی ها که کم هم نیستند) خیانت سابق نیست بلکه دنبال پیدا کردن راهی برای جلوگیری از اشتباهاتیه که فقط دشمن رو شاد میکنه. اگه این برای بعضی شبیه اعلام جنگه که سریع شروع به دفاع میکنند:”اگر حسن عباسی و عباسی‌های دیگر به جبهه می‌آمدند و ما کمبود نیرو نداشتیم، مساله فرق می‌کرد!” چیزی از نقد انتقاد وارد کم نمیکنه، مدافع به اندازه کافی در بحث متبحر نیست!
    امیدوارم که به زودی آدمارو بر مبنای “حال”شون بشناسیم (!!!) و نقد کنیم و کمی از تعصباتمون بیرون بیایم تا نتایج امثال “دیروز،امروز،فردا”ها سازنده باشه نه تخریب کننده!

    [پاسخ]

  28. ۵ خرداد ۱۳۸۹ در ۲۲:۰۴ | #28

    خوندن این مطلب شما و پیگیری نظرات رد و بدل شده و مهمتر از همه، سخنان آقای شمخانی ، و پیگیری بازتابهای اون برنامه در خبرگزاریها و سایتهای مختلف، باعث شد کسی مثل من که تابحال نظر خاصی در مورد بحث جام زهر نداشت و صرفآ دنبال یافتن حقیقت و نه دفاع از نظر خاصی بود، در مجموع به این نتیجه برسم که نظر آقای عباسی چندان هم دور از واقعیت نیست. البته هنوز هم سعی میکنم در این مورد بی طرف باشم و بحثها و دفاعیات طرفین رو پیگیری کنم تا حقیقت مشخص بشه.

    گرچه انگ و توهینهای زیادی در این چند روز نسبت به ایشون دیدم ، اما این بحثها باعث شد شناختم نسبت به آقای عباسی افزایش پیدا کنه و بفهمم ایشون علاوه بر یه استراتژیست و مدافع فعال در حوزه جنگ نرم در زمان حال، در سالهای اول انقلاب هم کاملآ برخلاف دروغ و تهمت آشکار آقای شمخانی ، یه جانباز جنگ و یه رزمنده حقیقی(سرخپوست) و نه یه فرمانده سنگرنشین(سفیدپوست) بوده.

    امیدوارم خودمون رو گول نزنیم و بدبینیمون نسبت به شخصی موجب قضاوت نادرست و غیرمنصفانه نشه

    [پاسخ]

  29. تنها
    ۶ خرداد ۱۳۸۹ در ۰۰:۱۲ | #29

    سلام
    میخواستم چند نکته متذکر شوم.
    ۱- تاریخ اسلام و انقلاب نشان می دهد که صحبت کردن روی آدم ها خیلی کار درستی نیست. پس خوب است که بیشتر به جریان های سیاسی و فکری بپردازیم و اگر جایی خواستیم مصداقی صحبت کنیم افراد را مثال بزنیم.
    ۲-این وبلاگ، وبلاگ پر بیننده ای است و افرادی با نظرات مخالف شما( در باب انقلاب و امام و….) به این جا سر می زنند و بعضا از شما توضیحاتی در مورد انقلاب و … می خواهند. پس خواهشا در مورد افراد(به خصوص افراد انقلابی) که می خواهید قضاوت شخصی کیند روی وبلاگ نگذارید چون اگر اشتباهی در برداشتتان باشد به نام یک جریان ( به قول شما حزب اللهی ها) تمام می شود.

    ۳- اما نکته اصلی و مهمی که می خواستم به آن اشاره کنم،اشتباه شماست در درک آنچه که در پایان جنگ اتفاق افتاده و اعتراض جریانی به این پایان.
    برادر، اعتراض آقای عباسی و عباسی ها ( سعید قاسمی،حسین یکتا،علیرضا پناهیان و ….) به پایان جنگ نه این که ضایع کردن زحمات و جوانی سرداران بی ادعای جنگ نیست بلکه احقاق حق این عزیزان است. کسانی مانند همت و باکری تا آن زمان که امامشان دستور پیشروی می داد با دادن جانشان پیشروی می کردنداما عده ای دیگر به نگه داشتن جانشان به اماماشان دستور عقب نشینی می دادند.
    برادرم، چرا جریانی که با شهامت اعلام می کنداز اولین کسانی بودند که بحث قطعنامه ۵۹۸ را پیش کشیدند نمی توانند تعبیر جام زهر امام را در مورد پایان جنگ تبیین کنند؟؟ و هرگاه تفسیر می کنند آنچنان دور از واقعیت می شوند که انسان را به خنده وا می دارند یا به تعبیر مودبانه یامین پور استفاده تبلیغاتی از حرف امام می کنند؟
    حقیقتی وجود دارد و آن هم این که جریانی آنقدر رفت و آمد تا ۵۹۸ را به امام “تحمیل” کرد و از شوخی روزگار این که نمی فهمند نوشیدن جام زهر همان پذیرش قطعنامه است و با افتخار از این عمل مبتکرانه و پیش دستانه خود یاد می کنند و از آن جالب تر آن که،بیشتر کسانی که از انقلاب حقی برای خود قائلند و از این انقلاب به آلاف و الوفی رسیدند از همین جریانند.
    آیا این جای اعتراض ندارد؟
    اینکه بی درایتی خودمان را در اداره جنگ به ترس از شیمیایی نسبت دهیم ضایع کردن خون های ریخته شده نیست؟
    این یک تحلیل شخصی است یا واقعیتی تلخ؟قضاوت با شما؟

    و من الله توفیق

    [پاسخ]

    امید حسینی پاسخ در تاريخ خرداد ۶م, ۱۳۸۹ ۶:۰۵ ق.ظ:

    آهستان به تنها: ممنون از شما. ولی باز هم همان حرف های تکراری بود. هنوز کسی نداد چرا فکر می کنید قطعنامه تحمیلی بود؟ چرا به اندازه یک هزارم درصد هم روی مسائل مملکت از جمله مسائل مادی و نیرو و تجهیزات فکر نمی کنید؟ جام زهر معنایش یعنی تحمیل؟

    [پاسخ]

  30. ۶ خرداد ۱۳۸۹ در ۰۸:۴۴ | #30

    پست بسیار منطقی و زیبائی بود. البته اگر در مورد اینکه چرا با آقای عباسی خیلی موافق نیستید بهتر بود تا امر مشتبه نشود که شما فقط از ایشان خوشتان نمی آید.

    کسانی که تصور میکنند ادامه جنگ ممکن بود و قطعنامه به امام تحمیل شد در واقع به گونه به شخصیت حضرت امام ره توهین مینمایند و اصولا درکی از شخصیت حضرت امام ندارند. حضرت امام کسی نبود که تصمیم به آن مهمی را با آن سادگی بگیرد. امام کسی بودند که با تمامی مخالفت همراهان به ما دستور داد در جریانات انقلاب علیرغم حکومت نظامی معروف ساعت ۴ بعدازظهر بیرون بریزیم. ایشان وقتی به تصمیمی میرسیدند از کسی واهمه نداشتند و ملاحظه ای به جز ملاحظه اسلام در ذهن ایشان خطور هم نمیکرد. در مورد قطعنامه هم اگر شده ایشان تمامی مقامات را برکنار کنند میکردند و از کسی واهمه نداشتند. اما درایت ایشان بود که قطعنامه را پذیرفت حتی اگر این تصمیم به تلخی زهر بود. کاری که ولایت امروزه حتی یک صدم آن را نمیتواند و قادر نیست انجام دهد.

    واقعا جای تاسف است که کسانی امثال عباسی که ادعای حضور در جبهه دارند (که البته گویا ادعاهای ایشان قابل تامل است) چه زود خصوصیات بارز شخصیت حضرت امام را فراموش کرده اند که اینگونه به تحلیل در مورد حضرت امام میپردازند.

    [پاسخ]

    امید حسینی پاسخ در تاريخ خرداد ۶م, ۱۳۸۹ ۸:۵۱ ق.ظ:

    آهستان به بسیجی دوران جنگ: ممنون. البته بد نبود یک مصداق برای ادعای خود بیاورید. اینکه امروز ولایت یک صدم آنرا انجام نمی دهد؟!

    [پاسخ]

  31. ۶ خرداد ۱۳۸۹ در ۱۴:۲۹ | #31

    چند نکته قابل توجه دوست عزیزم امید خان حسینی و سایر دوستان:
    ۱) حسن عباسی دکتری ندارد. خودش هم بارها این را گفته، حتی در برنامه دیروز، امروز فردایی که دعوتش کرده بودند. این مشکل ماهاست که تا کسی پیشوند دکتر نداشته باشد حرفی از او را اصلا گوش نمی دهیم که بخواهیم ببینیم چه می گوید؛ به همین دلیل جاهایی که ایشان را دعوت می کنند، گاهی از پیشوند دکتر برایش استفاده می کنند که اگر خودش ببیند اول بسم الله این را تذکر می دهد.
    ۲) حسن عباسی در جبهه ها حضور داشته. غواص بوده، در هور هم بوده. شاهد زنده اش موجود است. البته شاهدش در اهواز است، نه در تهران!
    ۳) بااینکه خیلی از جواب های شمخانی را نپسندیدم، اما این تیکه ای که به نامردی به عباسی زد، اگر درست فهمیده باشید، علت خیلی از کمبودها و شکست ها در جنگ است. و آن نکته این است:
    در جنگ هرچه از خط مقدم دورتر می شدی فضای کشور از یک کشور در حال مقابله با دشمن متفاوت تر می شد. در خوزستان و ایلام و کردستان جنگ بود ولی در مازندران و گیلان و خراسان و تهران و اصفهان غالبا همه به کار خودشان مشغول بودند. عراق جنگ را با ۱۲ لشکر شروع کرد و در سال ۶۸ نزدیک ۸۰ لشکر سازماندهی شده داشت، از این طرف یه عده با تمام وجود می جنگیدند و ده برابر آن کسانی بودند که عین خیالشان نبود!
    کلمه حقی بر زبان جاری شد، ولی هدف مستقیمش خوب نبود حق مطلب را ضایع کرد.

    [پاسخ]

  32. مهدی
    ۸ خرداد ۱۳۸۹ در ۰۷:۳۵ | #32

    به بسیجی دوران جنگ
    کمی منصف باش
    در ابتدای جنگ تحمیلی کشورمان رودرروی عراق قرار گرفته بود و در اواسط جنگ ایران در مقابل کشور عراق در هور مقابل یکدیگر ایستاده بودند و این در شرایطی بود که برخی دوستان در داخل گلف و زیر کولر جنگ را اداره می‌کردند و آنهایی که اکنون متهم می‌شوند در جنگ تحمیلی حضور نداشتند به آن سمت هور رفته و در بصره و حتی عراق جنگ چریکی می‌کردند.
    وی افزود:‌ این دوستان پس از جنگ تحمیلی به تهران آمده و تهران‌نشین شده و وزیر و وکیل شدند و یال و کوپال‌هایی چون درجه و مدارک دکترا دریافت کردند و آنهایی که در سمت هور در جنگ‌های چریکی شرکت داشتند امروز متهم به عدم حضور در جبهه‌های جنگ تحمیلی می‌شدند.

    بخشی از صحبت های دکتر عباسی

    [پاسخ]

  33. ناصر
    ۸ خرداد ۱۳۸۹ در ۲۲:۱۷ | #33

    دوست عزیز بهتر بود به جای خوشحالی از پاسخ شمخانی این انتقاد را بر وی وارد می دانستی که نتوانست از انقلاب دفاع کند راستی اینکه بگویی بنی صدر خائن نبود دفاع از انقلاب است من خودم از روز اول جنگ در آبادان حضور داشتم و قسم می خورم که کاری که بنی صدر انجام می داد خیانت بود نجا که از تسلیح نیروهای مردمی ممانعت می کرد آیا جز خیانت چیز دیگری بود؟؟ آیا می شود بنی صدر یک شبه مبدل به مهره منافقین و فراری به فرانسه بشود؟؟ آیا اسناد لانه جاسوسی را هم منکر می شوید؟؟ حالا با این اوصاف چگونه شمخانی را از کژفهمی و عدم تشخیص وقایع مبرا می دانید؟؟ چرا معتقدید هر چه آنها در آخر جنگ انجام دادند عین صواب بوده است ؟؟ راستی عدم حضور حضرت امام (ره) پس از پذیرش قطعنامه را چگونه توجیه می کنید آیا این عین این قیقت نبوده که امام خودش به خودی خود هیچ اعتقادی به پذیرش قطعنامه نداشت ولی می دید بقیه همراه وی نیستند ؟؟

    [پاسخ]

    امید حسینی پاسخ در تاريخ خرداد ۸م, ۱۳۸۹ ۱۱:۱۱ ب.ظ:

    آهستان به ناصر: کسی نگفت بنی صدر خیانت نکرد. منظور شمخانی و دیگران هم این نیست. این چیزی که به شمخانی نسبت دادند، یک مقدار شلوغ کاری دوستان بود! منظورش این بود که بنی صدر خودش واقعا می خواست در جنگ پیروز بشه، ولی با تاکتیک و روش خودش. و می خواست از این پیروزی برای پیروزی سیاسی در تهران و در مقابل امام استفاده کنه. حالا ممکنه ما این نظر رو قبول داشته باشیم یا نداشته باشیم؟ چرا راحت به دیگران برچسب می زنیم؟

    [پاسخ]

  34. مقداد داداشی
    ۸ خرداد ۱۳۸۹ در ۲۳:۰۸ | #34

    باسلام البته شما خود دامنتان آلوده به همین اشکالی شده که به آقای عباسی وامثالهم وارد کرده اید چرا که اولا بدون استدلال اعتراض کرده اید،ثانیابه عمل نابه حق مجادله(یعنی پاسخ آقای شمخانی) راضی شده اید ورضایت به ناحق درحدانجام آن است، ثالثابه سرداران فرهنگی(ونه لیدر) دارید اشکال میکنید که حتی اگر زمان جنگ هم نبوده اند(به قول آقای شمخانی) ولی بعدازجنگ جوانی وسواد خود را به خدمت نظام گرفته اند(به اقرار خودتان).
    بعدالتحریر: به نظز من اولا بهتر آنکه به افراد به دید مطلق نگاه نکنیدوبه بهانه اینکه کسی جوانی خودرا درفلان مساله گذاشته است اورا مصون ازنقد نکنید، ثانیامیتواند کسی اهل جنگ نیوده باشداما درمورد مبادی آن صحبت کند(هرچند که به توثیق منابع آقای عباسی هم در جنگ بوده وهم بعد ازآن بعنوان مثال می توانیدبه دوره های عالی دافوس درسپاه نگاه کنید که تاقبل از۸۴ ایشان ازمدرسین ثابت این قضیه بوده اند).
    والسلام-مقداد داداشی نیاکی-فعال فرهنگی وحوزوی

    [پاسخ]

  35. ناصر
    ۹ خرداد ۱۳۸۹ در ۰۷:۰۹ | #35

    کسی به شمخانی تهمت نمی زند اما مسلم است که نباید به گونه ای سخن گفت که برای توجیه آن دائم لازم باشد که سخنان دیگری بگوییم دوست عزیز اینکه بنی صدر می خواست پیروز باشد به روش خودش یعنی خائن نبود؟؟ خوب مسعود رجوی هم می خواست پیروز باشد به روش خودشش، صدام هم می خواست پیروز باشد به روش خودش این که نمی شود چون افراد می خواستند پیروز باشند به روش خودشان یعنی خیانت نکردن؟؟ اصلا خیات در فرهنگ شما یعنی چه؟؟ بنی صدر می خواست پیروز باشد به روش خودش برای مین به نیروهای مردمی سلاح نمی داد؟؟ بنی صدر می خواست پیروز باشد به روش خودش برای همین نیروهای ارتشی را در حالت به قول خودش اشکانی نگاه داشته بود؟؟ گیریم که می خواست پیروز باشد به روش خودش ولی در صورت پیروزی به روش خودش می خواست چه بکند؟؟

    [پاسخ]

  36. ناصر
    ۱۰ خرداد ۱۳۸۹ در ۱۷:۳۱ | #36

    دوست عزیز جام زهر برای امام (ره) همانا پذیرش ظلم بود اینکه امام مردم را به جنگ تشویق می کرد و در همان پیامش اظهار داشت که من به ادامه چنگ معتقد بودم و از آن پشیمان نیستم ولی مسئولین می گویند نمی شود ادامه داد این یعنی چه؟؟ مگر امام چند سال قبلش نگفته فاستقم کما امرت و آسان بود چون پیامبر خودش می توانست واستقامت ورزد اما آنچه که وظیفه را سنگین می کند من تاب معک بود … همین قصه در مورد خود امام (ره) صادق بود که امام به خودی خود بر استقامت اصرار داشت اما آنان که از سوی امام(ره) مسئولیت داشتند به صراحت می گفتند ما نمی توانیم خوب انتظار داشتید چه کند امام ، مگر جدش در جنگ صفین وقتی لشکرانش از جنگ دست کشیدند چه کرد فرمان قتل عام آنها را داد خیر تن داد به آنچه بر وی تحمیل کردند در جنگ نیز همین طور بود امام به استقامت امر کرد اما امت از استقامت سرباز می زد شما دارید سباز زدن از فرمان امام را نهادینه می کنید فقط همین

    [پاسخ]

  37. مهدی
    ۱۲ خرداد ۱۳۸۹ در ۰۱:۴۰ | #37

    اتفاقا من فکر میکنم مواجهه ی شمعخانی با سوال عباسی بچه گانه و عقده وار بود ! ایشون بهتر بود به جای حمله به عباسی که جبهه هم رفته جواب منطقی به سوال میداد ! حتی کسی هم که جبهه نرفته حق داره نظرشو اعلام کنه !
    در کل عباسی با یه سوال شمعخانی رو در شرایطی عصبی و هیستریک و تهاجمی قرار داد و شمعخانی صرفا در جواب ترجیح داد به شخص عباسی توهین کنه…
    بگذریم در مورد این حرف هم که عباسی نماینده ی ایدئولوگ کی هست نمیدونم فقط میدونم فردی فوق العاده محترم و مطلع هست و اصلا هر کسی خودش عقل داره و تحلیل میکنه و شخصا تحلیل افراد رو میپسنده یا خیر…

    [پاسخ]

  38. ۱۳ خرداد ۱۳۸۹ در ۰۲:۰۰ | #38

    آقای عباسی را که یادتان هست با چه سخنرانی ای معروف شدند . همان سخنران که دقیقا به جز رهبری همه ی مسئولین کشور را فاسد و تبهکار معرفی کردند . یک جاروجنجال برای مطرح شدن . آن موقع خود جمهوری اسلامی سایه اش را با تیر می زد اما بعد ما یک هو دیدیم در سالهای اخیر ایشان هی دارد رشد می کند تا جاییکه در برنامه ی امروز دیروز فردا دیدیمش . گفتیم خب این برنامه چند وقت یک بار یک حزب اللهی تند رو را می آورد که دل مذهبی جماعت با فحش هایش خنک شود ، اما بعد از این دیدیم در نقد تخصصی یک سریال تلویزیونی هم ایشان حاضر شدند . همان موقع من به بقلدستیم گفتم ، زنده باد ! آقای عباسی پایشان به تلویزیون باز شده احتمالا فردا هم با یک گرم کن ورزشی به برنامه نود می آید!!!

    [پاسخ]

    diar پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۴م, ۱۳۹۰ ۸:۴۸ ب.ظ:

    چقدر تحلیل منطقی و کاملی ؟
    عباسی چندین برنامه کنکاش در جام جم داشته . برنامه عصر ظهور با عباسی شروع شد. در زمان ریاست لاریجانی در صدا و سیما عباسی بهترین کارشناس شناخته شد . این که یه فتنه ای شد و شما یه کم بیدار شدی و دور و ورت رو دیدی دلیل نمیشه که از اون موقع به بعد موسوی و … معروف شدند . نه قربونت ، تو خوابیده بودی

    [پاسخ]

  39. علی
    ۱۶ مرداد ۱۳۹۰ در ۱۸:۴۴ | #39

    “شمخانی هم بعد از مکث کوتاهی جواب داد اگر حسن عباسی و عباسی‌های دیگر به جبهه می‌آمدند و ما کمبود نیرو نداشتیم، مساله فرق می‌کرد! ایشان در جبهه حضور نداشتند!

    حقیقتش را بخواهید از پاسخ شمخانی به حسن عباسی، خوشم آمد…”

    از جواب آقای شمخانی که ناشی از جهل و پاسخ نداشتن در برابر آقای عباسی بود خوشتون اومد؟؟؟

    عملا شما با ابراز علاقه به پاسخ کذب و بی محتوای آقای شمخانی ادعای ایشون رو تایید کردید پس بد نیست اینجا رو ببینید که فقط نقطه ای از صفحه ی حضور استاد عباسی در دفاع مقدس هست:
    http://1175.blogfa.com/post-956.aspx

    *در ضمن من سعی می کنم الکی روی اسم هیچ کس حساس نباشم

    با توجه از روحیه ای که از شما سراغ دارم امیدوارم این اشتباهتون رو جبران کنید

    [پاسخ]

  40. احمد
    ۴ آبان ۱۳۹۰ در ۰۲:۳۵ | #40

    اقای امید!!!!!!!!!
    این حرف شما کاملا..،،، بود و خود سرانه!!!!!
    با یک سرچ کوچیک در ایمیج گوگول میتونستید ببینید
    ایشون تک اور سپاه بودند

    [پاسخ]

  41. مهدی
    ۱۶ آبان ۱۳۹۰ در ۱۳:۱۴ | #41

    سلام.
    حقیقتا برای شما متاسفم. اینکه ایشان در آن برنامه ی زنده ی تلوزیونی، آقای شمخانی را با خاک یکسان نکرد، نشانه ی عظمت روحی و تقوای ایشان است. اینطور نبود که استاد پاسخی نداشته باشد. ایشان فرق دارد با آن کسانی که حضور خود را در جبهه جار می زنند. اگر هم گاهی استاد به حضور خود در جبهه – آن هم نه در برنامه ی زنده ی تلوزیونی _ اشاره ای می کنند، از این بابت است که بعضی ها بدانند که ایشان بیرون گود نبوده اند. اگر مواضع امام را درباره ی ادامه ی جنگ در آن دوران بررسی بفرمایید، حتما متوجه خواهید شد که این مواضع ناگهان تغییری ۱۸۰ درجه ای پیدا کرد که این صحت فرمایش استاد عباسی را اثبات می کند. امام تصمیم به پایان جنگ نگرفت. امام را به تصمیم رساندند. الحمد لله بنا بر سنت الهی، این افراد که دل امام را خون کردند یا گزارش غلط از اوضاع کشور به ایشان ارائه کردند، اکنون خار و ذلیل شده اند. امیدوارم این ذلت تا آنجایی ادامه پیدا کند که روزی صد بار آرزوی مرگ کنند؛ البته اگر الآن چنین نباشد.

    [پاسخ]

  42. ۲۹ آبان ۱۳۹۰ در ۲۳:۳۲ | #42

    در مورد حسن عباسی کاملا اشتباه کرده ای عزیز من. من خودم رسما یک آدمی بودم که مخالف نطام بودم و در دوران اصلاحات طرفدار خاتمی و بعد هم موسوی. حتی در اغتشاش فتنه گران هم یکبار شرکت کردم. اما از وقتی فایل های صوتی آقای عباسی را گوش دادم انگار زیر و رو شدم. به طوری که دویست و چهل ساعت شنیدم و دیدم در مدتی چند ماهه. نشستم دوباره سروش را خواندم دوباره جهانبگلو را اما دیدم همه اش فریب است. الان اعتقاداتم بسیار محکم تر شده و از جریان موسوم به اصلاحات متنفرم و عاشق رهبرم هستم و حاضرم در راهش جانم را بدهم و این را اول از خدا و بعد از برکات آقای عباسی می دانم که من را به راه راست هدایت کردند.

    [پاسخ]

  43. یه نفر
    ۱۷ دی ۱۳۹۱ در ۰۲:۱۵ | #43

    ببینم دوست عزیزم اگر اون شمخانی راست میگه فارس این عکس ها رو جعل کرده :

    http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13910431000873

    شمخانی درجه ها رو بابت حفظ نظام گرفته پشت ولایت رو خالی می کنه؟

    [پاسخ]

برگه نظرات
1 2 6159
  1. ۴ خرداد ۱۳۸۹ در ۰۸:۲۶ | #1

:D :-) :( :o 8O :? 8) :lol: :x :P :oops: :cry: :evil: :twisted: :roll: :wink: :!: :?: :idea: :arrow: :| :mrgreen: