خانه > انقلاب اسلامي, دفاع مقدس, سياست > حاشيه‌اي بر شبه مناظره شمخاني و عباسي

حاشيه‌اي بر شبه مناظره شمخاني و عباسي

انقلاب اسلامي و جمهوري اسلامي سربازان و نيروهاي مختلفي دارد. نيروهايي با روحيات مختلف و با توانايي‌ها و خصوصيات متفاوت. از استاد دانشگاه گرفته تا دانشجو، از روحاني نماينده مجلس گرفته تا طلبه عادي، از فرمانده و سردار سپاه تا بسيجي عادي، از روزنامه نويس و ژورناليست حرفه‌اي تا يك وبلاگ نويس عادي و تازه كار و …

همه اينها نيروهاي انقلاب اسلامي هستند و دارند براي انقلاب و نظام زحمت مي‌كشند و البته همه بايد حفظ شوند. اما اينكه چه كسي را به عنوان ايدئولوگ انقلاب و جريان حزب‌اللهي و انقلابي كشور معرفي كنيم، انتخاب ساده‌اي نيست. يعني نبايد جمهوري اسلامي را اينقدر ساده گرفت كه هركسي را به خاطر فلان سخنراني و يا فلان موضع جالب و قاطع او، به عنوان ليدر فكري و معنوي جريان حزب اللهي بدانيم و گوش به فرمان او باشيم!

حسن عباسي، روانبخش و آدم‌هايي از اين قبيل، محترمند، قشنگ حرف مي‌زنند، اهل دفاع از انقلاب و نظام هستند، همه جا هم حضور به موقع دارند، اما ايدئولوگ جريان حزب اللهي نيستند و نمي‌توانند باشند. (من نظر شخصي‌ام را گفتم، فورا اعتراض نكنيد كه تو چه كاره حزب‌اللهي‌ها هستي؟!)

اينها را نوشتم تا به برنامه ديشب «ديروز، امروز و فردا» اشاره‌اي كنم. مهمان ديشب اين برنامه، آقاي شمخاني بود. بحث برنامه هم طبعا درباره دفاع مقدس و خرمشهر و …

تقريبا در لحظات پاياني برنامه، جناب آقاي حسن عباسي در اعتراض به صحبت‌هاي شمخاني، تماس گرفت و به شمخاني گفت:« اگر علت پذیرش اتمام جنگ، به خاطر استفاده عراق از سلاح شیمیایی بود، خب الان هم احتمال استفاده از سلاح هسته‌ای در مقابل ایران وجود دارد؛ پس ما باید تسلیم شویم؟!» اين كنايه آقاي عباسي، البته برمي‌گشت به تحليل‌هاي سابق وي درباره گزارش‌هاي محسن رضايي و هاشمي رفسنجاني به امام براي پايان جنگ!

شمخاني هم بعد از مكث كوتاهي جواب داد اگر حسن عباسي و عباسي‌هاي ديگر به جبهه مي‌آمدند و ما كمبود نيرو نداشتيم، مساله فرق مي‌كرد! ايشان در جبهه حضور نداشتند!

حقيقتش را بخواهيد از پاسخ شمخاني به حسن عباسي، خوشم آمد. مدتهاست كه آقاي عباسي عزيز، با استفاده از شيوه بيان و كلام خود و صرفا بر اساس برخي تحليل‌ها و ادعاها، مساله‌ي پايان جنگ را به خيانت و تصميم سازي برخي فرماندهان و مسئولان وقت كشور مرتبط كرده است.

جداي از اختلاف نظري كه ممكن است امروز با آن مسئولان داشته باشيم، اما بهتر است واقع بين باشيم و اينقدر راحت به فرماندهان ايثارگري كه همه جواني و زندگي‌شان را بر سر دفاع از دين و آيين و خاك اين كشور گذاشتند، برچسب خيانت نزنيم!

دفاع مقدس مطمئنا اسرار ناگفته بسياري دارد كه اي كاش روزي گفته شود، اما نبايد به بهانه دلسوزي و افشاي اسرار جنگ، تحليل‌هاي خودمان را به عنوان واقعيت مطلق جا بزنيم!

  1. مهدی
    24 می 2010 در 21:00 | #1

    حسن عباسی در دانشگاه تهران؛

    خبرنامه دانشجویان ایران: همايش «من امپرياليستم، پس هستم» روز دوشنبه سوم خردادماه با حضور حسن عباسي، رئيس مركز دكترينال امنيت بدون مرز در دانشگاه تهران تالار ابن سینا برگزار شد.

    اما سخنان علی شمخانی در برنامه شب دوم خرداد علتی شد تا حسن عباسی سخنانی را متوجه وزیر دفاع خاتمی کند.

    *آن آقایی که با لباس نظامی که در سیمای ملی ما حضور پیدا می کند و به عنوان یک شخص نظامی شروع می کند به حرف زدن و برای مردم عوام انگار دارند خاطرات جنگ را می گویند اما ایشان منافع ملی را فدای وضعیت شخصی می کنند.

    *2 تا ژنرال عراقی طرح دفاع متحرک را در کربلای 4 و 5 چیدند و جلو بردند در حالی که ما در آن زمان هیچ استراتژی نچیدیم فلذا خیلی از مواضع را از دست دادیم.

    *ما باید به مردم در خصوص مقوله بازدارندگی کمک کنیم در صورتی که شما امروز در سیمای ملی پالس های اشتباه می دهید.

    *من تا قبل از دیشب خیال می کردم که جریان جام زهر مثلث “ما نمی توانیم” بود، اما فهمیدم که این مثلث، مربع ما نمی توانیم است و احتمالا تا روزهای دیگر به ذوزنقه و شش ضلعی تبدیل شود.

    *یک عده ابتدا به حضرت امام روح الله جام زهر دادند و ایشان را مجبور به عقب نشینی کردند ولی همین آقایان در زمانی که 127 نفر به سید علی امام زمان نامه دادند و امثال اینها سکوت کردند و می خواستند به ایشان جام زهر را بنوشانند.

    *آن کسی که می گوید یک عده که در جبهه نبودند بایند تا باهم به استخر برویم ببینیم جای تیر و ترکش روی بدن این آقایان زیاد است یا این آقایانی که با درجه و مدال در سیمای ملی می آیند.

    *علتهایی چون امکانات نداشتن و وسایل نداشتن و بمب شیمیایی و این ها که ایشان برشمردند در خصوص پایان یافتن جنگ گفتند دلایل پایان جنگ نبود نداشتن استراتژی جنگ برای 2 سال آخر از سوی شما فرماندهان جنگ بود.

    *شما وقتی اینگونه ضعف و پایان جنگ را به حمله شیمیایی عراق منوط می کنید آن استراتژیست حاضر در کاخ سفید آمریکا فکر می کند شما که در شورای روابط خارجی و مرکز استراتژیک شورای دفاع هستید، اینطور طرز فکری دارید چرا در خصوص بمب اتمی عقب نمی نشینید.

    *من وقتی تذکر می دهم و می گویم این حرف ها را نزنید می گویند اینها توی جنگ نبودند اما شما توی اهواز و زیر باد کولر و بعد رفتید تهران و تهران نشین شدید و وزیر اما یک عده بودند ابتدا توی اهواز بودند بعد رفتند هور بعد رفتند تو خاک عراق عملیات چریکی کردند ولی مثل بعضی ها معاون نشدند و وزیر نشدند و روبه روی تلویزیون نبودند.

    *ما در سال 1381 اعلام کردیم که هزینه حمله به ایران 1836 برابر حمله به عراق بود که البته ما حضور سپاه و ارتش و ولایت فقیه را در نظر گرفتیم که الان باید به بیش از 2000برابر رسیده باشد و شاید بیشتر از این است.

    [پاسخ]

    کد خدا پاسخ در تاريخ می 24th, 2010 9:18 ب.ظ:

    خدا وکیلی این حسن عباسی مصداق کامل یک فرد عوام فریبه!
    ازش خوشم میاد!
    خوب بلده چیجوری بعضی‌‌ها را تهییج کنه!
    راستی‌ شما میدونید فرق جنگ با بعضی‌ کامپیوتری چیه؟
    انصافا امید حسینی‌ خوب نوشته:
    ” در مقابل حسن عباسي، ديگراني هستند كه اعتقاد دارند شرايط كشور و جبهه ها در سال اخر مناسب نبود . عراق دست به حملا شهري زده بود، تجهيزات نظامي پيشرفته اي از غرب به عراق رسيده بود. تجهيزات ايران هم در حد و اندازه عراق نبود. معني اين حرف هم ترس و واهمه از عراق نبود، يك واقعيت است. به نظر شما، اگر مسئولان وقت، اين واقعيت را به امام بگويند، يعني تصميم سازي؟ “

    [پاسخ]

    نامدار پاسخ در تاريخ می 24th, 2010 9:36 ب.ظ:

    دوستان طرفدار ادامه جنگ ، امیدوارم لااقل بالای سی سال سن داشته باشید و حتی شده خاطره دوری از موشک بارانها و تعطیلی مدرسه ها و پناهگاههایی که تبدیل به مقبره خانوادگی می شد در ذهنتان مانده باشد انوقت واقعا می شود گفت حق دارید برای پایان جنگ افسوس بخورید.
    روزی دو سه بار صدای آژیر وضعیت قرمز و ترس از اینکه دست در دست مادرت زیر خروارها خاک مدفون شوی یا به خاطر تعطیلی مدرسه ها درسهایت را از تلوزیون سیاه و سفید یاد بگیری، پر چادرت مادرت را بگیری و دفترچه بسیج به دست از این تعاونی محلی به ان تعاونی محلی برای گرفتن قند و شکر کوپنی دوره بیفتی و ماهها بگذرد و طعم گوشت و مرغ را فراموش کنی و جثه ات به خاطر تغذیه نا مناسب کوچک بماند اصلا احساس خوبی نیست. خوشبخت انهایی بودند که شهید شدند و بار غم و حسرتش برای دختران و پسرانی ماند که “بنیاد شهید” باید جای پدرشان را می گرفت و مجروحانی که ماشین پیکان و پراید و وام جانبازی باید جای خالی دست و پایشان را پر می کرد.
    یاد همه شهیدان سرافراز “هشت سال” جنگ تحمیلی گرامی ولی “جنگ اصولا برنده ندارد”

    [پاسخ]

  2. 24 می 2010 در 21:11 | #2

    پرسپولیس قهرمان میشه
    خدا می‌دونه که حقشه
    به لطف یزدان و بچه‌ها
    پرسپولیس قهرمان
    پرسپولیس قهرمان میشه
    لا لا لای لای
    لا لای لا لای
    لا لای لا لای
    :))))))))))))))))
    شرمنده آقای حسینی‌ میدونم هیچ ربطی‌ نداره
    فقط میخواستم گوشزد کنم که پرسپولیس سرور استقلاله ! :)

    [پاسخ]

    مهندس پاسخ در تاريخ می 24th, 2010 10:23 ب.ظ:

    کدخدا جان
    با اینکه نظراتو قبول ندارم ولی با پرسپولیست هستم خفن .
    انشاا… تو آسیا حال همه رو بگیره صلوات ……………….

    [پاسخ]

    کد خدا پاسخ در تاريخ می 24th, 2010 10:43 ب.ظ:

    ما چاکریم مهندس . خفن! :) سلامتی طرفدارای با عشق پرسپولیس صلوات سوم رو محمدی بفرست…

    [پاسخ]

    علی رضا پاسخ در تاريخ می 24th, 2010 10:42 ب.ظ:

    بیخیال بابا حالا یه بار یه جام زپرتی بردین این که دیگه این همه خوشحالی نداره!البته درکتون میکنم برای شماها زیادی هم هست!!

    [پاسخ]

    اصولگرای سابق! پاسخ در تاريخ می 25th, 2010 7:27 ق.ظ:

    جواب کدخدا
    برو بابا!
    تشتک سازی تبریز بردند چه ذوق وشوقی می کنند؟
    البته برای تیمی که از ته جدولی ها 3 تا 3تا می خوره بردن همین تیم میانه جدولی دسته یک کشور هم خیلی هنره!
    پرسپولیس هروقت تونست تو عمرش یک بار وفقط یک بار رنگ فینال جام باشگاه های آسیارو ببینه اونوقت بیاد به سرور استقلاله!

    [پاسخ]

  3. سلام
    24 می 2010 در 21:19 | #3

    جواب حسن عباسی رو تو سخنرانی امروز تو دانشگاه اصفهان حتما گوش بده که یکطرفه به قاضی نری !!!

    دکتر عباسی : حاضریم با همه این مدعیان لخت شوم و ببینیم بدن چه کسی تیر ترکش بیشتری را در خود جای داده !!

    [پاسخ]

  4. 24 می 2010 در 21:20 | #4

    سلام
    عکس منتشر نشده از دیدار امام خامنه ای و آیت الله بهجت توسط سعیدی سایبر منتشر شد.

    [پاسخ]

  5. زارعي
    24 می 2010 در 21:26 | #5

    عالي بود …
    شهيد مطهري توي مساله شناخت (فكر كنم) مي گه: (با اين مضمون)
    اونايي كه نشستيد و هي متفكران غربي رو به تمسخر و شماتت مي‌گيريددر حالي كه خودتون تلاشي نكرديد اين كار مثل اينه كه كسي پاي كوه بايسته و به اونايي كه دارند از كوه بالا مي‌رندو از بالا پرت مي‌شن بخنده…. تا وقتي خودش بالا نره سلامتش ارزشي نداره…
    اين روزها چقدر اين منش مهجوره

    [پاسخ]

    diar پاسخ در تاريخ می 14th, 2011 8:45 ب.ظ:

    شما از سخنرانی های عباسی اطلاع ندارید . اظهار نظر نکنید

    [پاسخ]

  6. lمجید
    24 می 2010 در 21:44 | #6

    سلام آقای حسینی
    قابل توجه شما اینکه آقای عباسی در مقطعی رییس اداره سیاسی سپاه بوده و اونوقتی که احتمالا شما به دنیا نیو مده بودی ایشون توی عملیات بدر جانفشانی میکرده پس بهتره خیلی از اینکه گفته بشه اون جبهه نبوده ذوق زده نشی

    [پاسخ]

  7. لیلا
    24 می 2010 در 21:49 | #7

    آفرین. پست جالبی بود.

    [پاسخ]

  8. علی حسین
    24 می 2010 در 22:03 | #8

    سلام علیکم جمیعا”.
    اول یه گله ی کوچک بکنم که بعضی دوستان حرف فقط حرف خودشان است و هرگاه آقای حسینی مطلبی مینویسد که به مذاقشان خوش نمی آید بگونه ای کامنت میگذارند که انگار …
    لاالاالاالله . استعفرالله . دوستان این همه از سعه ی صدر پس برای کی کفته اند ؟!
    و اما در مورد اتمام جنگ و جام زهری که حضرت امام فرمودند عرض کنم خدمتتان که همانطور که یکی از دوستان فرمودند سال آخر جنگ مشکلات زیاد شده بود که یکیش هم همین بود که از تعداد داوطلبها کم شده بود . نه اینکه خدای نخواسته مردم از جنگ خسته شده بودند . البته آنهایی که مخالف جنگ یا ادامه ی جنگ بودند که اصلا به جبهه نمی رفتند و بقیه ی مردم هم که اهل جبهه و جنگ بودند بعضی هاشان دو سه بار یا بیشتر به جبهه رفته بودند ولی بهر حال یکی دو سال آخر آن هجوم سالهای اول به جبهه نبود – البته در زمان عملیات مرصاد مجددا همین شور و حال بوجود آمد – خلاصه مشکلات دیگری نظیر حملات موشکی به شهرها که خیلی شدت گرفته بود و نیز حملات شیمییایی صدام که بیرحمانه و وحشیانه می زد باعث شد که در برخی جبهه ها شکست بخوریم . تعارف که نداریم که . در فاو بسکه شیمیایی زدند واقعا” امکان دفاع وجود نداشت . از آنطرف آمریکا راسا” و مستقیما” با ما وارد جنگ شده بود و بعد از اینکه دو ناو بزرگ سهند . سبلان را غرق کرد و به سکوهای نفتی حمله کرد ، هواپیمای مسافربری را هم زد …
    اینها و عوامل دیگری مثل اطلاع از اینکه منافقین هم در صدد بهره برداری از این اوضاع بودند کمااینکه بعدا” هم به ایران حمله کردند – عملیات مرصاد – همه و همه باعث شد که قطعنامه ی 598 پذیرفته شود و چون آقای رفسنجانی فرمانده ی کل قوا بودند ابتدا توسط ایشان پذیرش قطعنامه اعلام شد ولی از بس که احساسات بچه های رزمنده جریحه دار شده بود و بسیاری از آنها های های گریه میکردند و جو بسیار بدی حاکم شد تا جایی که برخی بر این باور بودند که شاید آقای رفسنجانی سر خود ای کار را کرده و امام با این امر مخالف است و کم کم داشت اعتراضاتی بروز میکرد که شب امام آن اطلاعیه ی معروف را دادند واز رادیو و تلویزیون پخش شد و طی آن فرمودند که مصلحت اقتضا میکرده که قطعنامه را بپذیرند و حتی برای ابنکه بچه های رزمنده اینقدر ناراحت نباشند فرمودند که این پدر پیرتان با شما عهد بسته بود که تا آخر …. و نیز فرمودند که من اگر آبرویی داشتم با خدا معامله کردم و … و فرمودند فرزندان بسیجی ام بغض هایتان را در سینه نگه دارید و …
    آنشب همه گریه میکردند همه ناراحت بودند و دشمن خوشحال . واقعا” لحظات بسیار بسیار تلخی بود . و خدا میداند چه بر سر امام ومسیولین و رزمنده ها و مردم حرب الهی آمد . خیلی سخت بود . انگار همه با امام در نوشیدن جام زهر شریک بودند …
    ببخشید . فقط خواهش میکنم راجع به جنگ کسی بی انصافی نکند . خون شهیدان را پایمال نکند . هر جنگ و دعوای سیاسی و جناحی و باند بازی و … که دارید ، درست یا غلط ، حق یا ناحق ، به جنگ و بچه های جبه و جنگ تعمیم ندهید. بقول آقای حسینی راحت به زحمتکشان زمان جنگ لقب خیانتکار ندهید .لااقل جنگ و خاطرات جبهه را بگذارید برای بجه های جبهه ، رزمندگان ، جانبازان ، خانواده ی شهدا و …
    باندازه ی کافی دشمنان که بهمان بدوبیراه میگویند شما دوستان لااقل انصاف داشته باشید .
    با عرض معذرت مجدد .

    [پاسخ]

    کد خدا پاسخ در تاريخ می 25th, 2010 12:04 ق.ظ:

    جٍه زيبا و مفيد نوشتي برادر
    تك تك كلماتت را درك كردم براي اينكه حقيقت را بيان كردي

    [پاسخ]

  9. ارمان
    24 می 2010 در 22:34 | #9

    http://hashemi-rafsanjani.blogfa.com/post-237.aspx
    تبلیغ سایت فتنه گر “جرس” توسط وبلاگ حامی هاشمی رفسنجانی

    [پاسخ]

    کد خدا پاسخ در تاريخ می 24th, 2010 10:44 ب.ظ:

    وای! چه گناهی!!! به نظر من هأشمی را اعدام کنیم به خاطر این حمایت وقیحانه!

    [پاسخ]

  10. محسن
    24 می 2010 در 22:45 | #10

    امید حسینی!
    فکر کنم این یه دفعه رو گند زدی!

    [پاسخ]

  11. ya zeinab
    24 می 2010 در 22:48 | #11

    آقای حسینی قابل توجه جنابعالی و هم عقیده هاتان: http://iusnews.ir/?pageid=19943 جوابیه آقای عباسی

    [پاسخ]

    اميد حسيني پاسخ در تاريخ می 24th, 2010 11:38 ب.ظ:

    آهستان به يا زينب: نمي دونم شما و بقيه دوستان از چه چيزي ناراحت هستيد؟ چرا اينقدر روي اسمها حساس هستيد؟ چرا فكر ميكنيد انتقاد از كسي ، يعني خراب شدن همه چيز؟ من كه اول همين نوشته ام، گفتم همه اينها بايد حفظ شوند و همه سرباز نظام هستند. نگفتم؟ ولي حد و حدود را رعايت كنيم. حسن عباسي زيبا صحبت ميكند، ولي صحبت زيباي او، بدون عيب و نقص نيست. خصوصيت سخن گفتن عباسي اين است كه با فن بيانش، شنونده را ميخكوب ميكند به طوري كه كسي دنبال منطق و مدرك نمي رود. لينكي هم كه گذاشتيد ، دقيقا مثل بقيه سخنان او. دائما برچسب زدن به ديگران و متهم كردن آنها به خيانت و مثلث ما نمي توانيم و الان هم كه شده مربع! ديگر چه كسي باقي مانده؟ بفرماييد فقط خود عباسي!
    من نظرم را نوشتم و هنوز هم بر همان نظرم هستم. كمي بيشتر فكر كنيم. نه خيلي آهسته راه بريم و نه خيلي جلوتر از رهبري…………

    [پاسخ]

    اَتْشون پاسخ در تاريخ می 24th, 2010 11:56 ب.ظ:

    به نظرم تنها فرق شما با دوستانتون اندازه حلقه “ما” باشه. مشکل شما اینه که مال شما یکم بزرگتره. اگه دقت کرده باشین با هیچکس بخاطر افراط در برچسب زدن و “توهین” یا “اهانت” از جانب “این وری” ها (چه به حق چه به نا حق) برخورد نمیشه ولی همون رفتار از طرف مقابل (چه اصولگرای متعادل، چه اصلاح طلب، چه سکولار) هزینه سنگینی داره. رهبر معظم هم خودش این رو میدونه و لابد یه حکمتی توشه که اینطور باشه. از رهبر خرج نکنید.

    [پاسخ]

  12. ناهاراک
    24 می 2010 در 22:50 | #12

    آه نام خداست
    گاهی از نوشته هاتون تعجب می کنم آقای حسینی
    .
    .
    امروز دکترعباسی دانشگاه علوم پزشکی تهران بودن/تالار ابن سینا
    جواب آقای شمخانی رو دادن

    ما که می دونستیم آقای عباسی جان بازند
    شما نمی دونستید حالا بدونید

    بهتر هم هست که….

    نمی دونم از زمانی که خونده بودم نوشته بودید قالیباف و لاریجانی رو به احمدی نژاد ترجیح می دید با تمام ضعف هایی که آقای احمدی نژاد داره از حرف تون رسما دلم بهم خورده بود!
    قالیبافی که 100میلیون برای میدون “تپه” (انقلاب اسلامی سابق) خرج کرده و بقول دوستان دورش هم “جوجو” کاشته! و معلوم نیست اون نماد زیبای رشادت ها رو کجا سر به نیست کرده و تو کدوم “موزه ” و یا با کدوم “گنجی” باید دنبالش رفت…..

    حرف زیاده و من الکنم
    باور کنید تو این دله شب با خوندن نوشته های بسیار متناقضه بعضی از خودی ها….
    نه خواستم جسارت کنم
    نه وقت دارم برای دیدن جواب یا حرفی که شما در پاسخ به این کامنت بدید مراجعه کنم
    منتها دلم می سوزه
    برای خودم
    برای امثاله خودم
    برای این که…..لعنت بر شیطان
    ای کاش کمی چشم هامان و چهار انگشت فاصله اش با گوش هایمان را بهترتیز می کردیم و بهتر می دیدیم….
    ای کاش مومن بشوم
    ای کاش یک هزارم عباسی و عباسی ها بتوانم روشنگری بکنم
    نه مثله خیک های سنگین آب و یا پس آب بنشینم سرجایم و بگویم “نمی توانیم/نمی شود/نخواهد شد”….امام نمی دانست…ما می دانستیم….
    شما را رجوع می دهم به حرفهای محسن رضایی/شبکه ی تهران/برنامه تهران بیست…همین چند ماه قبل…..
    من/من/من…..همه شان “من” های بزرگی دارند
    امید وارم خدا “من”ه من را بکشد! پیش از آن که خودم خودم را به هلاک برسانم

    .
    التماس دعای “اکرمنا بنورالفهم”
    یازهرا سلام الله علیها

    [پاسخ]

  13. الي
    24 می 2010 در 23:15 | #13

    ششم شدن مبارك

    [پاسخ]

  14. مسق
    24 می 2010 در 23:20 | #14

    سلام
    متاسفانه بدلیل کمبود وقت امکان مطالعه ی تمام نظرات را نداشتم.
    ولی مایلم چند نکته را درباره ی صحبت های این دوست عزیز بیان نمایم.
    دوست عزیز من تصور می کنم که شما درباره ی برخی مفاهیم دچار التقاط شدید. البته بنظرم نه از آن دست التقاط هایی که به مر جمله ی حضرت روح الله شما را خائن به اسلام و مسلمین می نماید.
    اولا حقیر کاملا با جنابعالی موافقم که هیچ کس این وسط صاحب چیزی نیست.اما!
    مساله ی مورد بحث دیشب یک مسئله ی استراتژیک در زمان جنگ تحمیلی بود و حسن عباسی بعنوان تنها صاحب استراتژی در ایران می توانست در این باره اضحار نظر کند.
    مشکل شما اینست که به مسئله دلی نگاه می کنید.
    برای همین عکس العملتان به جمله ی شمخانی می شود : خوشم آمد.
    بیایید کمی معقول تر به ماجرا نگاه کنیم.
    اولا حسن یک استراتژیست است و قرار دادن ایشان در کنار روانبخش خو موید این موضوع است که شما نه تنها حسن عباسی را نمی شناسید بلکه سر از کارهایی که ایشان می کند نیز در نمی آورید.البته این به این معنی نیست که من نماینده ی کس خاصی هستم. اما در برابر نتیجه گیری های منطقی از عدله ی احساسی نیز سکوت را جایز نمی دانم.
    حسن عباسی بعنوان یک استراتژیست می توانست در برابر شمخانی بعنوان عضو دائم مرکز مطالعات استراتژیک ستاد مشترک اضحار نظر نماید.
    اگر نمی دانید بدانید. همین آقای شمخانی در دانشگاه در مقطع دکتری چند واحد را با ایشان گذرانده است.
    مطلب بعدی اینست که در دوران جنگ کسی تصمیم سازی نکرد برادر. دقیقا عین زمانی که شمشیر بر گردن علی (ع) گذاشتند و گفتند بگو مالک برگردد و ایشان را به تصمیم رساندند همین شمشیر بر گردن حضرت روح الله هم گذاشته شد.که اسم این هم می شود به تصمیم رسانی نه تصمیم سازی.جا دارد یادی از ابو موسی ها نیز داشته باشیم.
    حالا حسن عباسی می گوید مثلث ما نمی توانیم.حقیر می گویم مربع ما نمی توانیم.
    مطلب آخر هم اینست که برادرانه به شما توصیه می کنم که یا چنین پست هایی را نگذارید یا به جنبه های مختلف آن کاملا آگاهی داشته باشید.
    در دو سال آخر جنگ ما 20000 اسیر دادیم.شما در محاسبات نظامی می دانید 20000 یعنی چند نفر؟
    آیا این یعنی کمبود افراد!؟
    آنچیزی که در دوسال آخر جنگ ماست خور ایران را گرفت نبود استراتژی بود.
    این چه ربطی به سخنان شمخانی دارد؟
    ضمنا اسرار جنگ را اگر صد سال دیگر با ایکاش درخواست کنیم محقق نخواهد شد.باید بدنبال آن رفت اگر می خواهیم کسانی کلاهش را بر سرمان نگذارند.
    التماس دعا
    خدا نگهدار

    [پاسخ]

    اميد حسيني پاسخ در تاريخ می 24th, 2010 11:23 ب.ظ:

    آهستان به مسق: نظر شما شباهت زيادي به همان تحليل هاي هميشگي حسن عباسي داشت. ممنون

    [پاسخ]

  15. 24 می 2010 در 23:29 | #15

    سلام آقای حسینی

    نه عاشق چشم و ابروی آقای عباسی هستم، نه آقای شمخانی…

    اما نظر شخصیم:

    از دیشب تا حالا ، فکر اون رفتار آقای شمخانی در مورد آقای عباسی از ذهنم بیرون نمیره.

    کاش به جای پاسخ به سؤال در مورد تناقض گفتارشون، صورت مسأله رو حذف نمیکردن و به تخریب شخص سؤال کننده نمیپرداختند. از چی خوشتون اومده؟ از یه رفتار زشت؟

    چی شد اونهمه پند و اندرز اخلاقی به اصولگراها؟

    “من آدرس دقیقش رو میشناسم” !! ؟

    یعنی چی؟

    یه “جای خالی” از تهمتها رو به کسی نسبت بدیم چه معنایی داره؟!

    کاش مشخصآ آدرس دقیقشون رو میفرمودند چیه تا شاید ما هم خوشمون میومد!

    آخه الان ده ها اتهام در مورد آقای عباسی به ذهن مخاطب میرسه.

    مثلآ اینکه:

    1- آقای عباسی قبلآ ضد انقلاب بوده

    2- آقای عباسی قبلآ از گروهکهای ضد انقلاب حمایت میکرده

    3- آقای عباسی سوء سابقه امنیتی داره

    4- آقای عباسی فراماسونر بوده

    و …

    منظور آقای شمخانی چی بود آقای حسینی ِ منصف!؟

    فیلم ضبط شدۀ صحبتهای دیشب رو دیدم. الان میبینم که اتفاقآ حرف آقای عباسی درست بوده.

    آقای شمخانی در پااسخ به سؤال مجری فرموده بودند:

    “… ما، نگاه کن، اینکه شیمیایی علیه نیروهای شما به کار گرفته میشه، اینکه شهرها زیر بمباران موشکی ست. اینکه توی تأمین ِ پوتین و بند پوتین نیروهات مشکل داری…”

    اما ده دقیقه بعد، در پاسخ به تماس آقای عباسی فرمودند:

    “لذا اینطور نیست که چون شیمیایی زدند ما تسلیم شدیم، این، اصلآ من چنین حرفی نزدم!!” ! ؟

    و بعد هم، اون رفتار دور از شأن و انتظار …

    به هر حال، ذهن امثال بنده و ده ها هزار نفر از کسانی که تعصب خاصی روی هیچ یک از طرفین نداشتند، به این مسئله مشغول شده که نکنه سابقه امنیتی آقای عباسی سیاه باشه؟!

    بد نبود آقای شمخانی قبل از پاسخ دادن، اندکی تأمل میکردند و همونطور که بعد از یک دقیقه، به اشتباه بودن ِ اون حرفشون پی بردند و در نتیجه گفتند “من اصلآ چنین حرفی نزدم!” ، همون وقت، به جای تخریب ِ آقای عباسی، میگفتند “اگه چنین چیزی گفتم اشتباه و یا سوء تفاهم بوده”

    اما این پُست شما.

    متعجبم…

    آیا چون آقای عباسی در جاهایی بحث جام زهر رو مطرح کردند، رفتار نادرست آقای شمخانی خوشحالتون کرد؟!

    چی رو به چی ربط دادید؟

    کاری به این ندارم که مطرح کردن بحث جام زهر توسط آقای عباسی در جاهای مختلف، درست هست یا نه، اما سؤالی که ایشون در تماس دیشب طرح کردند اتفاقآ سؤالی بود که در هنگام شنیدن سخنان آقای شمخانی برای بنده و خانواده هم پیش اومد.

    چون حقیقتآ برخی حرفهای ایشون تناقض داشت.

    در کمتر از ده دقیقه هم حرفی که زدند رو منکر شدند.

    با شناختی که از شما بواسطه خوندن مطالبتون داشتم، فکر میکردم از این رفتار آقای شمخانی انتقاد کرده باشید، اما …

    [پاسخ]

    اميد حسيني پاسخ در تاريخ می 24th, 2010 11:33 ب.ظ:

    آهستان به مهدي: دوست عزيز! من به دعواي اين دو طرف كاري ندارم. اصلا اينجا كسي هم متوجه بحث اصلي من نشده. همه فقط دارند يا از اين دفاع ميكنند و يا از اون. شمخاني هم اگر جوابي داده و يا توهيني كرده، حسن عباسي الان چند ساله كه به همه داره برچسب مي زنه. كسي تا حالا ازش پرسيده كه شما چه معياري داري؟ چه مدركي داري؟ مگه ميشه در يك مملكت همه بد باشند و فقط حسن عباسي خوب باشه؟

    [پاسخ]

    تشنه حقیقت پاسخ در تاريخ می 25th, 2010 12:27 ق.ظ:

    با این نظر اقای حسینی موافقم، گرچه که به اقای عباسی هم علاقه دارم و بیشتر سخنرانی هاشو هم دارم.
    من اولین سخنرانی که از اقای عباسی به دستم رسید برمیگرده به تقریبا 9 سال پیش و حدودا سال 80 بود و در اون سخنرانی هایی که داشت غیر از رهبری همه رو میشست و به قول اقای حسینی بهشون برچسب میزد. فکر کنم این دیگه خیلی افراط باشه. تازه فکر میکنم الان خیلی بهتر شده و اروم تر شده.

    [پاسخ]

    تشنه حقیقت پاسخ در تاريخ می 25th, 2010 12:31 ق.ظ:

    البته من برنامه دیشب رو ندیدم، کاری به اون ندارم و کلی گفتم.

    [پاسخ]

    محمدحسین پاسخ در تاريخ می 25th, 2010 2:05 ق.ظ:

    جناب حسینی این صحبت شما در مورد سخنرانی های اولیه عباسی بعد از ممنوع التصویر شدنش صدق میکنه و نه الآن
    تمامی سخنرانی های 4 5 سال اخیر ایشون پر از منطق و دلیل است و البته رک و پوسکنده.
    این برچسب زنی ها البته در مورد سخنرانی های اولیه ایشان صدق میکرد

    بالاخره ایشان یک سیر صعودی رو در مورد بحث هاشون طی کرده اند و سخنرانی ها و خود عباسی الان از 8 سال پیش بسیار پخته تر است

    [پاسخ]

    panahi پاسخ در تاريخ می 25th, 2010 3:16 ق.ظ:

    هر وقت عباسي اومد يه پست اجرايي گرفت؛ اونوقت شما بيا بگو يکي بياد عباسي رو نقد کنه.
    بعد هم ملاک انتقاد هاي عباسي اينه که جناحي و حزبي نيست. از سر تا ته مملکت رو تو هر دوره ي زماني با منطق نقد ميکنه. به قول بعضي ها! هم که ميگن با کلمات بازي ميکنه و عام فريبي ميکنه نيست. اگه منظور اونا تشکل هاي دانشجوييه که عام هستند و راحت با چند تا لغت فريب مي خورند، واقعاً براي کوتاه بيني شون متأسفم.
    اابته ريشه ي حمله ها به عباسي را ميتونم حدس بزنم. عباسي مثل خيلي تئوريسين نماها که فقط ادعاي روشنفکري دارن، نقد مصلحتي نمي کنه. اگه غير اين بود آقايان در دولت اصلاحات ممنوع التصوير، ممنوع التدريس و … نميکردندش. خيلي ها از تفکر عباسي مي ترسند. عباسي مکررا به “محدوده ممنوعه” (اين اسم آشنا نيست؟!) وارد شده. خيلي کله گنده ها رو هم به چالش کشيده. اين يعني ملاک نقد. يعني از کسي نترسي براي به چالش کشيدنش. حتي اگه 17 جلسه برات دادگاه تشکيل بدن!
    بعد هم جبه رفتن چيزي نيست که لازم باشه عباسي بياد بذارتش تو بوق مثل بعضي…

    [پاسخ]

  16. منتظر
    25 می 2010 در 00:40 | #16

    موضوع مورد بحث شما نه نظر آقای عباسی که نظر بسیاری از کسانیست که در جنگ حضور داشتند. چهره شاخص به عنوان نمونه استاد پناهیان است.

    آقای شمخانی به جای خورده گیری از شخص آقای عباسی میتوانست جواب مستدلی بدهد. این شایسته تر نبود؟

    [پاسخ]

  17. حسین
    25 می 2010 در 00:56 | #17

    سلام ، آقای حسینی! از شما انتظار این نقد عجولانه را نداشتم! اینفدر جناب شمخانی تابلو و برخلاف عقایدی که وجود داره صحبت می کرد که جناب عباسی مجبور به تماس شد و خوشحال هم شدم که بالاخره یکی جواب این بنده خدا را با سوال داد! تناقضات برای من از سخنان شمخانی زیاد وجود دارد! آقایی که به جای جواب سوال می گوید آخر شب است! آقایی که به جای باز جواب سوال میگوید فسفر کمه! و چند تفره به جواب دیگر! به قول آقای مجری در آخر برنامه عباسی ها در برنامه حضور داشتند!
    آقای شمخانی به جای دفاع از نظرشون می گوید آدرس آن افراد کذایی را میدانند!(به نظر شما چقدر این جواب میتواند سخیف باشد؟!)
    نگویید که به مبحث دیگری پرداخته اید! چرا که پستی که زده اید برای یک سوال عباسی بوده است! یک سوال منطقی! حرف دیشب شمخانی این مفهوم را به دیگران میرساند که حتما ما ایرانیان از بمب اتم امریکا واهمه داریم! یه سوال از شما دارم ، مفهوم جام زهر را نوشیدن یعنی چه؟
    چرا به اصرار میخواهد بگوید که امام فقط به خاطر نبود تجهیزات عقب نشست! من و شما به خوبی با شخصیت امام با توجه به کارهایشان آشنا هستیم! مگر غیر از این است که وقتی جنگ شروع امکانات نداشتیم! و تجهیزات جنگی به قیمت گزافی به دستمان می رسید! حالا چی شد که بهانه برای پایان جنگ شده تجهیزات! عباسی به این دلیل تماس گرفت که بگوید ما هیچ ترسی از بمبها نداشنیم! همین! دلیل ها چیز دیگری بوده! که جناب شمخانی به راحتی حالا چه با غرض چه بی غرض آنها را رد می کرد!
    آقای شمخانی دیشب یادش رفته بود اومده بود برای جواب دادن به سوالات!
    اخلاق رو یادش رفته بود!
    خدا رو فراموش کرده بود! نقل قولی از شمخانی: اگر برنامه برای دو روز اینده نداشته باشید حتی اگر آن جایگاه حق هم باشد! نابود خواهد شد!!! (البته با توجه به جایگاه این سخن در موضوع مربوطه نگاه کنید! تعمیم به همه ی موارد ندهید!)
    مگر غیر از اینه که حق یعنی خدا! پس جبهه حق و باطل کجا رفت؟ پس پیروزی حق بر باطل کجا رفت! در تاریخ بسیار داریم که افراد با ایمان و بی امکانات! و اندک شمار بر جبهه باطل پیروز شده اند ولو هزاران نفر هم باشند! صحبتهای دیشب شمخانی من رو یاد تفکرات مادی غربی انداخت! و
    و در کل انتظار این پست رو از شما نداشتم!

    [پاسخ]

    حسین پاسخ در تاريخ می 25th, 2010 1:00 ق.ظ:

    ببخشید تصحیحش کنید: عباسی ها در جنگ حضور داشتند!

    [پاسخ]

  18. حسین رضوانی
    25 می 2010 در 01:02 | #18

    اصلا حق با تو شمخانی راست گفت عباسی جنگ نبوده
    راست گفت بنی صدر ادم موجهی بوده.وجهان آرا هرگز با اون دست به یغه نشده
    راست گفت خاتمی معصوم که نیست اونهم اشتباه می کنه
    ادم بی ادبیری که با اون جایگاه حساسش در برنامه ای که تحت رصد همه است عدم ادامه جنگ رو ترس و اینکه کسی نیود بجنگه و کمبود امکانات معرفی کرد
    عباسی یه حرف قشنگ زد عریان شویم تا ببینیم جای ترکش و گلوله بر روی بدن چه کسی بیشتر است
    ادم احمقی که به دلبل نبود امکانات حق رو هم فانی قلمداد میکنه
    اگر امکانات نبود اگر تیرو نیود کدوم بی شرفی بدون اجازه امام نیرو به لبتان فرستاد
    این انصاف گرایی شما سبب شده رتبه 6 بشید؟ ممنونم از تون

    [پاسخ]

  19. منتظر
    25 می 2010 در 01:17 | #19

    یه نکته دیگه رو هم خدمت شما عرض کنم. من قبل از بیان تماس تلفنی آقای عباسی از برنامه دیروز امروز فردا ناراحت بودم که چرا موضوع به این مهمی که من وهمفکرانم سالهاست (حد اقل 51 سال) خیلی قبل از رسانه ای شدن آن نسبت به اون بحث و انتقاد داشتیم به صورت یک مناظره مطرح نمیشه؟ که البته تماس به موقع آقای عباسی این فضای یک طرفرو شکست.

    چند نکته هم خدمت شخص جناب عالی عرض کنم.

    میدونید امام بعد از پذیرش قطعنامه دیگه سخنرانی نکرد و فقط بیانیه میداد؟ به نظر شما علتش چی بود.

    اگر کشور واقعا در اون مقطع توان ادامه جنگ رو نداشت چرا به راحتی در چند عملیات دیگه پیروز شد.

    اگر ادامه جنگ باعث شکست ما مقابل عراق میشد چرا شورای امنیت در اون چند سال قطع نامه به قطع نامه بیشتر به سمت ایران غش میکرد شاید ایران قطعنامه ها رو قبول کنه. دلش به حال ما سوخته بود؟

    مگر امام همیشه نمیگفت جنگ جنگ تا رفع کل فتنه و جنگ تا اخرین نفس. چی شد که نظرش عوض شد؟ غیر از سستی مسئولین دلید دیگری هم داشت؟

    [پاسخ]

    اميد حسيني پاسخ در تاريخ می 25th, 2010 5:38 ق.ظ:

    آهستان به منتظر: درباره سخنراني نكردن امام، به نامه امام در صحيفه نور مراجعه كنيد. امام وضعيت جسمي مناسبي نداشتند و به دفتر خودشان ابلاغ كرده بودند كه به خاطر بيماري و ضعف شديد بدني، برنامه اي برايش ترتيب ندهند.

    [پاسخ]

    منتظر پاسخ در تاريخ می 25th, 2010 11:58 ب.ظ:

    آقا امید من انتظار ندارم امام رسما اعلام کنن چرا دیگه تمایل ندارن ….. دوست ندارم اینجاشو بنویسم و نظرمو برای خودم نگه میدارم و شک نکنید مسائل اونجوری که امام میخواست رقم نخورد دوست من.
    بعضی چیزارو نمیشه اثبات کرد باید حس کرد. چرا همه اونایی که مثلث جام زهر رو ایجاد کردن امروز به سران فتنه تبدیل شدن؟

    [پاسخ]

    اَتْشون پاسخ در تاريخ می 26th, 2010 1:19 ق.ظ:

    آقای منتظر، سران فتنه به مثلث جام زهر تبدیل شدن، نه مثلث جام زهر به سران فتنه. فرق میکنه.

    [پاسخ]

    منتظر پاسخ در تاريخ می 27th, 2010 12:16 ق.ظ:

    آقای اتشون نظریه مثلث جام زهر مال قبل از انتخاباته. اون موقع اقایان مثلث جام زهرو تشکیل داده بودن ولی هنوز فتنه نکرده بودن.

    [پاسخ]

  20. یکی نوبد
    25 می 2010 در 01:18 | #20

    احمدی نژاد کجای جبهه بود؟

    [پاسخ]

  21. روح الله
    25 می 2010 در 07:07 | #21

    رئیس مركز دكترینال امنیت بدون مرز در بخشی از سخنان خود اظهار داشت: یكی از افرادی كه در دوران جنگ تحمیلی مسئولیت نظامی داشت روز گذشته در برنامه تلویزیونی در سخنانی گفت: ما در خصوص جنگ تحمیلی به امام خمینی (ره) فشار وارد نكردیم چون در آن زمان ایران دیگر قدرت مقابله نداشت و از نظر مالی نیز با مشكلاتی روبرو بودیم و از سوی دیگر دشمن به ما حمله شیمیایی می‌كرد.

    وی افزود: آنچه كه ممكن است عوام ندانند اما مركز مطالعات استراتژیك آمریكا می‌داند این است كه فردی با لباس دریابانی و درجه بالای نظامی در شورای روابط خارجی كشور می‌نشیند و اعلام می‌كند ما دیگر نمی‌توانیم مقابله كنیم چون دشمن به ما حمله شیمیایی می‌كند،‌در حالی كه ایران در اواخر جنگ اصلا استراتژی لازم را نداشت.
    وی با اشاره به اینكه دوستان چرا به یاد نمی‌آورند كه پنج ماه قبل از پذیرش قطعنامه كشور ما فقط 20 هزار اسیر داد، خاطرنشان كرد: این گونه افراد باید مراقب جملات خود كه دربرنامه‌های تلویزیونی می‌گویند باشند و وقتی كه اعلام می‌كنند ما ترسیدیم چون دشمن سلاح شیمیایی داشت، عوام در این خصوص اعلام می‌كنند این خاطرات جنگ است اما این فرد باید بداند كه یكی از كارشناسان مركز تحقیقات استراتژیك ستاد كل نیروهای مسلح است و باید بداند روز گذشته استراتژیست های آمریكایی نوار صحبت وی را مطمئنا دریافت كردند و اكنون می‌دانند كه شما چگونه فكر می‌كنید.
    حسن عباسی در ادامه سخنان خود گفت: در ابتدای جنگ تحمیلی كشورمان رودرروی عراق قرار گرفته بود و در اواسط جنگ ایران در مقابل كشور عراق در هور مقابل یكدیگر ایستاده بودند و این در شرایطی بود كه برخی دوستان در داخل گلف و زیر كولر جنگ را اداره می‌كردند و آنهایی كه اكنون متهم می‌شوند در جنگ تحمیلی حضور نداشتند به آن سمت هور رفته و در بصره و حتی عراق جنگ چریكی می‌كردند.
    وی افزود:‌ این دوستان پس از جنگ تحمیلی به تهران آمده و تهران‌نشین شده و وزیر و وكیل شدند و یال و كوپال‌هایی چون درجه و مدارك دكترا دریافت كردند و آنهایی كه در سمت هور در جنگ‌های چریكی شركت داشتند امروز متهم به عدم حضور در جبهه‌های جنگ تحمیلی می‌شدند.
    عباسی خاطرنشان كرد: روزی كه شما وزیر دفاع شدید چرا در مقابل نامه 130 نماینده مجلس كه در خصوص بحث هسته‌ای به مقام معظم رهبری فشار می‌‌آوردند نایستادید؟ آیا شما با آن یال و كوپال و درجه‌های خود به عنوان وزیر دفاع در مقابل اینگونه اقدامات ایستادید؟
    رئیس مركز دكترینال امنیت بدون مرز در ادامه تصریح كرد: این درحالی است كه این فرد اكنون دو مسئولیت تصمیم‌سازی بزرگ در حوزه استراتژیكی كشور را دارد اما به راحتی در یك برنامه تلویزیونی اعلام می‌كند “ما در اواخر جنگ ترسیدیم “.
    این كارشناس مسائل استراتژیك افزود: دشمنان كشورمان دارای كلاهك اتمی هستند اما وقتی كه این دوستان باید به دولت در خصوص بازدارندگی كمك كنند، در رسانه ملی پالس‌های منفی می‌فرستند.
    عباسی خاطرنشان كرد: ملت ایران با 7 هزار سال قدمت و ریشه و درحالی كه دشمنان انقلاب اسلامی چنگ و دندان نشان می‌دهند، افرادی حق رسمی مردم را به رسمیت نمی‌شناسند.

    رئیس مركز دكترینال امنیت بدون مرز در ادامه اظهار داشت: افرادی با هویت رئیس مركز تحقیقات استراتژیك دفاعی ستاد كل نیروهای مسلح، عضو دائم شورای روابط خارجی كشور و یال و كوپال نظامی پیام‌های ضد و نقیضی می‌فرستند و هنگامی كه به آنها هشدار می‌دهیم اعلام می‌كنند كه شما كه در جنگ تحمیلی حضور نداشتید كه در اینجا باید گفت، بیایید عریان شویم تا ببینیم تیر و تركش در بدن شما بیشتر است یا در بدن كسانی كه امروز متهم به عدم حضور در جنگ تحمیلی می‌شوند؟
    وی خاطرنشان كرد: امروز پس از 25 سال درحالی جنازه شهید علی هاشمی به وطن باز می‌گردد كه برخی دوستان به خاطر وضعیت شخصی خود منافع ملی كشور را فدا می‌كنند.

    [پاسخ]

  22. نادعلي مجدپناهي
    25 می 2010 در 08:26 | #22

    به نام خدا
    با سلام
    ممكن است كه انتقاداتي به آقاي شمخاني داشته باشم. ولي من هم اقاي شمخاني را به آقاي دكتر عباسي ترجيح مي دهم. البته ايشان هم جاي خود را دارد. نظر من اين است كه ايشان (دكتر عباسي) استعداد مصادره شدن را هم دارد. فاايتامل!
    دكتر عباسي از جهاتي قابل مقايسه با آقاي عبداله نوري است (تعجب نكتيد!) هردو از قدرت بيان و استدلال و هنر درام در حد بالايي برخوردار هستند.(ذكر خير!)
    آقاي شمخاني عملياتي است و البته بسيار باهوش. ممكن است كه اقاي دكتر عباسي به لحاظ مباني نظري معرفتي دستشان پر باشد ولي به هرحال شمخاني داراي معرفتي است كه بوي خاك و باروت وبوي نم هورهاي خرمشهر و آبادان از آن متصاعد است.
    «چقدر ادبياتي شد اين دوكلمه كامنت!»

    [پاسخ]

    عون پاسخ در تاريخ می 25th, 2010 9:10 ق.ظ:

    برادر من آقای عباسی گفته :هنگامی كه به آنها هشدار می‌دهیم اعلام می‌كنند كه شما كه در جنگ تحمیلی حضور نداشتید كه در اینجا باید گفت، بیایید عریان شویم تا ببینیم تیر و تركش در بدن شما بیشتر است یا در بدن كسانی كه امروز متهم به عدم حضور در جنگ تحمیلی می‌شوند؟
    بی انصافی نکن.عباسی هم بوی باروت می ده …

    [پاسخ]

  23. حامد
    25 می 2010 در 11:54 | #23

    نخستین گذر در وبلاگ شما را در پی خبر خوشحال کننده کسب رتبه ششم برای شما آغاز کردم. به شما تبریک میگویم

    در عصر حاضر که ارتباطات بسیار گسترده است و نشر مطالب در کوتاهترین زمان مخاطبان چندصد هزار نفری دارد، بسیاانذار کنیم افرادی را که فکر و اندیشه و رای و نظر خود را در این چهارچوب و با این ویژگی یعنی سرعت و وسعت مطرح میکنند.

    دقت داشته باشید که طرح یک جمله از یک خبرنگار، روزنامه نگار ویا وبلاگ نویس میتواند چند صد هزار نفر را در زمان کوتاهی تحت تاثیر قرار دهد.

    پس انصاف، حق مداری، و در یک کلام تقوا امری خطیر است خصوصا در مورد شما و همکارانتان، جناب امید.

    واکنش جوانانه آقای شمخانی در کسوت یک سردار انقلاب به هیچ وجه قابل دفاع نبود.

    نیازی به آوردن دلیل و خاطره و مدرک برای حضور آقای عباسی در همه روزهای جنگ نیست. که بقول دکتر محمود: سندش هم هست. :)
    در پاسخ شما به برخی کامنت ها و همچنین محتوای این مطلب:

    ببینید شما در این جایگاه نباید حرف خنثی بزنید. البته نزدن حرف خنثی نیاز به تحقیق و استناد دارد که کار سختی است و شما ترجیح میدهید بحثی را در وبلاگ خود بگذارید بدون اینکه راجع به آن تحقیق کرده باشید و بگذارید همه در کامنت ها به جان بحث بیافتند و شما پاسخ های متفاوت و گاه ضد و نقیض دهید. نه این رفتار اسلامی و مبتنی بر تقوانیست. چه بسیار از حضرت امیر در مقام سخن گفتن نکته داریم که رعایت نمیشود.

    شما را بشارت میدهم به هدایت افکار در جهت حق و پاداش الهی آن و شما را انذار میدهم به هدایت افکار (عمدا یا سهوا) در جهت حیرت، گمراهی و یا خدای ناکرده باطل که دور از شان شمااست.

    شما با قلب و ذهن افراد در تماس هستید و بر آن موثرید، حب و بغض ایجاد میکنید و شک و یقین.

    این را در زمانی به شما گوشزد میکنم که بستر بسیار پر رونقی در این حوزه دارید.

    تقوای وبلاگ نویسی را و تقوای مباحثه را و تقوای … را رعایت کنید.

    بیش از این مجال نوشتن نیست

    [پاسخ]

  24. 25 می 2010 در 15:56 | #24

    آقای حسینی ایندفعه رو اشتباه کردیت. بحث درست یا نادرست بودن ادامه جنگ به جای خود، ولی جواب زشت شمخانی اینجا معلوم میشه که حسن عباسی علاوه بر اینکه جنگ بوده که جانباز جنگی هم هست

    [پاسخ]

  25. نادعلي مجدپناهي
    26 می 2010 در 06:43 | #25

    به نام خدا
    با سلام
    دوستان عزيزم توجه نمايند. بحث برسر حضور يا عدم حضور دكتر عياسي در جبهه نبود. لااقل در كامنت بنده. بحث برسر اين است كه به زبان ساده منطق آقاي دكتر عباسي زيادي كتابي و بلكه حتي زيادي رياضياطي است! آنطور كه ايشان به سرعت سفره بحث را پهن و جمع مي كنند، فقط موضوعات قابل عرضه در سطح تئوري و نظري است. بنده به نحو شخصي به اين ترتيب نظريه پردازي ها دلگرم نمي شوم و بيشتر آن را واژه پردازي مي بينم(البته از نوع هيجان انگيز و دراماتيك اش)
    در ضمن ذكري از اعدام شده هاي گروه رجوي در سال 67 شد (به آمار خودشان حدود 800 نفر)
    بد نيست يادي هم از حدو 15000شهيد ترورهاي بدست گروه رجوي بكنيد. 15000نفري كه در كوچه و خيابان و خانه شان ترور شدند و برخي از آنها فقط جرم شان داشتن ظاهر متدين بود.
    دوستي دارم كه عموي جوان اش را كه كارگر خشكشويي بود و اتفاقا يك مذهبي سنتي بود و كاري به حرف هاي روز نداشت از غم نان. باري اورا ربودند و هفته در روغن داغ و تازيانه زجر نمودند تا مثلا اعتراف بگيرند. پيكرش مظلوم اش را پس از ده روز يافتند و گويا در تلويزيون هم نشان دادند. يكي از 15000 شهيدي كه ذكر شد.نام اورا هم مي دانم ولي نمي نويسم. قريب به هزارتايش هم در همين استان گيلان در خاك خفته اند.
    حالا از هركه مي خواهيد بنويسيد و حمايت كنيد. اما حكايت ما (اهل بسيج و انقلاب) را هم درك كنيد كه با داغ آنان زندگي مي كنيم همچنان، تا بميريم.

    [پاسخ]

  26. majid
    26 می 2010 در 07:57 | #26

    چه وبلاگ فعالی

    [پاسخ]

  27. سفیر
    26 می 2010 در 10:50 | #27

    سلام!
    من نمیدونم شما چقدر سعی میکنید مستند تحلیل کنید امااز این شبه تحلیلتون معلومه خیلی هم اهل کنکاش نیستید.
    به حضور دکتر عباسی (و عباسی ها) تو جنگ کار ندارم که این چیزیه که سالها حق آدمای ایثارگر و بی نام و نشون رو از بین برده و البته خوشبختانه خیلی ساده قابل اثباته!!!
    دلیل نمیشه هرکی سرلشگر نشد اصولا پای کار نیست. اگرکسیم بخواد مدعی باشه که نیست، دکتر عباسی (و عباسی ها!!!) با شهید شدن برادر نوجوانشه!
    اما اصلا بحث من سر اینا نیست که مطمئنم کاملا بیخبرید، حرف من اینجای قضیه ست: “حسن عباسي، روانبخش و آدم‌هايي از اين قبيل، محترمند، قشنگ حرف مي‌زنند، اهل دفاع از انقلاب و نظام هستند، همه جا هم حضور به موقع دارند”. این توصیف خامی که شما از دکتر عباسی (و عباسی ها!!!) دارید. احترام این افراد به دلیل قشنگ حرف زدنشون نیست، حتی به دلیل حضور به موقعشون در همه جا هم نیست! احترامشون به دلیل ادامه دادن راه انقلاب و امام حتی با گذشت 30 ساله. شما از تربیت اسلامی آدما تو مقیاسه 2000 نفر چیزی میدونید؟ این چیزیه که صدور انقلابه! وگرنه دم زدن از فتح الفتوح 20 و اندی سال پیش که مشکلی از حال ما حل نمیکنه. اگه هستند آدمایی که بعد اینهمه سال هنوزم حاضر نیستند ضعفای گذشته رو ببینند و نقد کنند صرفا به دلیل منیتشونه! از امام که بالاتر نیستیم که تمام بیعرضگیها رو از جانب خودش میدونست!!!
    حرف عباسی (و عباسی ها که کم هم نیستند) خیانت سابق نیست بلکه دنبال پیدا کردن راهی برای جلوگیری از اشتباهاتیه که فقط دشمن رو شاد میکنه. اگه این برای بعضی شبیه اعلام جنگه که سریع شروع به دفاع میکنند:”اگر حسن عباسي و عباسي‌هاي ديگر به جبهه مي‌آمدند و ما كمبود نيرو نداشتيم، مساله فرق مي‌كرد!” چیزی از نقد انتقاد وارد کم نمیکنه، مدافع به اندازه کافی در بحث متبحر نیست!
    امیدوارم که به زودی آدمارو بر مبنای “حال”شون بشناسیم (!!!) و نقد کنیم و کمی از تعصباتمون بیرون بیایم تا نتایج امثال “دیروز،امروز،فردا”ها سازنده باشه نه تخریب کننده!

    [پاسخ]

  28. 26 می 2010 در 22:04 | #28

    خوندن این مطلب شما و پیگیری نظرات رد و بدل شده و مهمتر از همه، سخنان آقای شمخانی ، و پیگیری بازتابهای اون برنامه در خبرگزاریها و سایتهای مختلف، باعث شد کسی مثل من که تابحال نظر خاصی در مورد بحث جام زهر نداشت و صرفآ دنبال یافتن حقیقت و نه دفاع از نظر خاصی بود، در مجموع به این نتیجه برسم که نظر آقای عباسی چندان هم دور از واقعیت نیست. البته هنوز هم سعی میکنم در این مورد بی طرف باشم و بحثها و دفاعیات طرفین رو پیگیری کنم تا حقیقت مشخص بشه.

    گرچه انگ و توهینهای زیادی در این چند روز نسبت به ایشون دیدم ، اما این بحثها باعث شد شناختم نسبت به آقای عباسی افزایش پیدا کنه و بفهمم ایشون علاوه بر یه استراتژیست و مدافع فعال در حوزه جنگ نرم در زمان حال، در سالهای اول انقلاب هم کاملآ برخلاف دروغ و تهمت آشکار آقای شمخانی ، یه جانباز جنگ و یه رزمنده حقیقی(سرخپوست) و نه یه فرمانده سنگرنشین(سفیدپوست) بوده.

    امیدوارم خودمون رو گول نزنیم و بدبینیمون نسبت به شخصی موجب قضاوت نادرست و غیرمنصفانه نشه

    [پاسخ]

  29. تنها
    27 می 2010 در 00:12 | #29

    سلام
    میخواستم چند نکته متذکر شوم.
    1- تاریخ اسلام و انقلاب نشان می دهد که صحبت کردن روی آدم ها خیلی کار درستی نیست. پس خوب است که بیشتر به جریان های سیاسی و فکری بپردازیم و اگر جایی خواستیم مصداقی صحبت کنیم افراد را مثال بزنیم.
    2-این وبلاگ، وبلاگ پر بیننده ای است و افرادی با نظرات مخالف شما( در باب انقلاب و امام و….) به این جا سر می زنند و بعضا از شما توضیحاتی در مورد انقلاب و … می خواهند. پس خواهشا در مورد افراد(به خصوص افراد انقلابی) که می خواهید قضاوت شخصی کیند روی وبلاگ نگذارید چون اگر اشتباهی در برداشتتان باشد به نام یک جریان ( به قول شما حزب اللهی ها) تمام می شود.

    3- اما نکته اصلی و مهمی که می خواستم به آن اشاره کنم،اشتباه شماست در درک آنچه که در پایان جنگ اتفاق افتاده و اعتراض جریانی به این پایان.
    برادر، اعتراض آقای عباسی و عباسی ها ( سعید قاسمی،حسین یکتا،علیرضا پناهیان و ….) به پایان جنگ نه این که ضایع کردن زحمات و جوانی سرداران بی ادعای جنگ نیست بلکه احقاق حق این عزیزان است. کسانی مانند همت و باکری تا آن زمان که امامشان دستور پیشروی می داد با دادن جانشان پیشروی می کردنداما عده ای دیگر به نگه داشتن جانشان به اماماشان دستور عقب نشینی می دادند.
    برادرم، چرا جریانی که با شهامت اعلام می کنداز اولین کسانی بودند که بحث قطعنامه 598 را پیش کشیدند نمی توانند تعبیر جام زهر امام را در مورد پایان جنگ تبیین کنند؟؟ و هرگاه تفسیر می کنند آنچنان دور از واقعیت می شوند که انسان را به خنده وا می دارند یا به تعبیر مودبانه یامین پور استفاده تبلیغاتی از حرف امام می کنند؟
    حقیقتی وجود دارد و آن هم این که جریانی آنقدر رفت و آمد تا 598 را به امام “تحمیل” کرد و از شوخی روزگار این که نمی فهمند نوشیدن جام زهر همان پذیرش قطعنامه است و با افتخار از این عمل مبتکرانه و پیش دستانه خود یاد می کنند و از آن جالب تر آن که،بیشتر کسانی که از انقلاب حقی برای خود قائلند و از این انقلاب به آلاف و الوفی رسیدند از همین جریانند.
    آیا این جای اعتراض ندارد؟
    اینکه بی درایتی خودمان را در اداره جنگ به ترس از شیمیایی نسبت دهیم ضایع کردن خون های ریخته شده نیست؟
    این یک تحلیل شخصی است یا واقعیتی تلخ؟قضاوت با شما؟

    و من الله توفیق

    [پاسخ]

    اميد حسيني پاسخ در تاريخ می 27th, 2010 6:05 ق.ظ:

    آهستان به تنها: ممنون از شما. ولي باز هم همان حرف هاي تكراري بود. هنوز كسي نداد چرا فكر مي كنيد قطعنامه تحميلي بود؟ چرا به اندازه يك هزارم درصد هم روي مسائل مملكت از جمله مسائل مادي و نيرو و تجهيزات فكر نمي كنيد؟ جام زهر معنايش يعني تحميل؟

    [پاسخ]

  30. 27 می 2010 در 08:44 | #30

    پست بسیار منطقی و زیبائی بود. البته اگر در مورد اینکه چرا با آقای عباسی خیلی موافق نیستید بهتر بود تا امر مشتبه نشود که شما فقط از ایشان خوشتان نمی آید.

    کسانی که تصور میکنند ادامه جنگ ممکن بود و قطعنامه به امام تحمیل شد در واقع به گونه به شخصیت حضرت امام ره توهین مینمایند و اصولا درکی از شخصیت حضرت امام ندارند. حضرت امام کسی نبود که تصمیم به آن مهمی را با آن سادگی بگیرد. امام کسی بودند که با تمامی مخالفت همراهان به ما دستور داد در جریانات انقلاب علیرغم حکومت نظامی معروف ساعت 4 بعدازظهر بیرون بریزیم. ایشان وقتی به تصمیمی میرسیدند از کسی واهمه نداشتند و ملاحظه ای به جز ملاحظه اسلام در ذهن ایشان خطور هم نمیکرد. در مورد قطعنامه هم اگر شده ایشان تمامی مقامات را برکنار کنند میکردند و از کسی واهمه نداشتند. اما درایت ایشان بود که قطعنامه را پذیرفت حتی اگر این تصمیم به تلخی زهر بود. کاری که ولایت امروزه حتی یک صدم آن را نمیتواند و قادر نیست انجام دهد.

    واقعا جای تاسف است که کسانی امثال عباسی که ادعای حضور در جبهه دارند (که البته گویا ادعاهای ایشان قابل تامل است) چه زود خصوصیات بارز شخصیت حضرت امام را فراموش کرده اند که اینگونه به تحلیل در مورد حضرت امام میپردازند.

    [پاسخ]

    اميد حسيني پاسخ در تاريخ می 27th, 2010 8:51 ق.ظ:

    آهستان به بسيجي دوران جنگ: ممنون. البته بد نبود يك مصداق براي ادعاي خود بياوريد. اينكه امروز ولايت يك صدم آنرا انجام نمي دهد؟!

    [پاسخ]

  31. 27 می 2010 در 14:29 | #31

    چند نکته قابل توجه دوست عزیزم امید خان حسینی و سایر دوستان:
    1) حسن عباسی دکتری ندارد. خودش هم بارها این را گفته، حتی در برنامه دیروز، امروز فردایی که دعوتش کرده بودند. این مشکل ماهاست که تا کسی پیشوند دکتر نداشته باشد حرفی از او را اصلا گوش نمی دهیم که بخواهیم ببینیم چه می گوید؛ به همین دلیل جاهایی که ایشان را دعوت می کنند، گاهی از پیشوند دکتر برایش استفاده می کنند که اگر خودش ببیند اول بسم الله این را تذکر می دهد.
    2) حسن عباسی در جبهه ها حضور داشته. غواص بوده، در هور هم بوده. شاهد زنده اش موجود است. البته شاهدش در اهواز است، نه در تهران!
    3) بااینکه خیلی از جواب های شمخانی را نپسندیدم، اما این تیکه ای که به نامردی به عباسی زد، اگر درست فهمیده باشید، علت خیلی از کمبودها و شکست ها در جنگ است. و آن نکته این است:
    در جنگ هرچه از خط مقدم دورتر می شدی فضای کشور از یک کشور در حال مقابله با دشمن متفاوت تر می شد. در خوزستان و ایلام و کردستان جنگ بود ولی در مازندران و گیلان و خراسان و تهران و اصفهان غالبا همه به کار خودشان مشغول بودند. عراق جنگ را با 12 لشکر شروع کرد و در سال 68 نزدیک 80 لشکر سازماندهی شده داشت، از این طرف یه عده با تمام وجود می جنگیدند و ده برابر آن کسانی بودند که عین خیالشان نبود!
    کلمه حقی بر زبان جاری شد، ولی هدف مستقیمش خوب نبود حق مطلب را ضایع کرد.

    [پاسخ]

  32. مهدی
    29 می 2010 در 07:35 | #32

    به بسیجی دوران جنگ
    کمی منصف باش
    در ابتداي جنگ تحميلي كشورمان رودرروي عراق قرار گرفته بود و در اواسط جنگ ايران در مقابل كشور عراق در هور مقابل يكديگر ايستاده بودند و اين در شرايطي بود كه برخي دوستان در داخل گلف و زير كولر جنگ را اداره مي‌كردند و آنهايي كه اكنون متهم مي‌شوند در جنگ تحميلي حضور نداشتند به آن سمت هور رفته و در بصره و حتي عراق جنگ چريكي مي‌كردند.
    وي افزود:‌ اين دوستان پس از جنگ تحميلي به تهران آمده و تهران‌نشين شده و وزير و وكيل شدند و يال و كوپال‌هايي چون درجه و مدارك دكترا دريافت كردند و آنهايي كه در سمت هور در جنگ‌هاي چريكي شركت داشتند امروز متهم به عدم حضور در جبهه‌هاي جنگ تحميلي مي‌شدند.

    بخشی از صحبت های دکتر عباسی

    [پاسخ]

  33. ناصر
    29 می 2010 در 22:17 | #33

    دوست عزیز بهتر بود به جای خوشحالی از پاسخ شمخانی این انتقاد را بر وی وارد می دانستی که نتوانست از انقلاب دفاع کند راستی اینکه بگویی بنی صدر خائن نبود دفاع از انقلاب است من خودم از روز اول جنگ در آبادان حضور داشتم و قسم می خورم که کاری که بنی صدر انجام می داد خیانت بود نجا که از تسلیح نیروهای مردمی ممانعت می کرد آیا جز خیانت چیز دیگری بود؟؟ آیا می شود بنی صدر یک شبه مبدل به مهره منافقین و فراری به فرانسه بشود؟؟ آیا اسناد لانه جاسوسی را هم منکر می شوید؟؟ حالا با این اوصاف چگونه شمخانی را از کژفهمی و عدم تشخیص وقایع مبرا می دانید؟؟ چرا معتقدید هر چه آنها در آخر جنگ انجام دادند عین صواب بوده است ؟؟ راستی عدم حضور حضرت امام (ره) پس از پذیرش قطعنامه را چگونه توجیه می کنید آیا این عین این قیقت نبوده که امام خودش به خودی خود هیچ اعتقادی به پذیرش قطعنامه نداشت ولی می دید بقیه همراه وی نیستند ؟؟

    [پاسخ]

    اميد حسيني پاسخ در تاريخ می 29th, 2010 11:11 ب.ظ:

    آهستان به ناصر: كسي نگفت بني صدر خيانت نكرد. منظور شمخاني و ديگران هم اين نيست. اين چيزي كه به شمخاني نسبت دادند، يك مقدار شلوغ كاري دوستان بود! منظورش اين بود كه بني صدر خودش واقعا مي خواست در جنگ پيروز بشه، ولي با تاكتيك و روش خودش. و مي خواست از اين پيروزي براي پيروزي سياسي در تهران و در مقابل امام استفاده كنه. حالا ممكنه ما اين نظر رو قبول داشته باشيم يا نداشته باشيم؟ چرا راحت به ديگران برچسب مي زنيم؟

    [پاسخ]

  34. مقداد داداشی
    29 می 2010 در 23:08 | #34

    باسلام البته شما خود دامنتان آلوده به همین اشکالی شده که به آقای عباسی وامثالهم وارد کرده اید چرا که اولا بدون استدلال اعتراض کرده اید،ثانیابه عمل نابه حق مجادله(یعنی پاسخ آقای شمخانی) راضی شده اید ورضایت به ناحق درحدانجام آن است، ثالثابه سرداران فرهنگی(ونه لیدر) دارید اشکال میکنید که حتی اگر زمان جنگ هم نبوده اند(به قول آقای شمخانی) ولی بعدازجنگ جوانی وسواد خود را به خدمت نظام گرفته اند(به اقرار خودتان).
    بعدالتحریر: به نظز من اولا بهتر آنکه به افراد به دید مطلق نگاه نکنیدوبه بهانه اینکه کسی جوانی خودرا درفلان مساله گذاشته است اورا مصون ازنقد نکنید، ثانیامیتواند کسی اهل جنگ نیوده باشداما درمورد مبادی آن صحبت کند(هرچند که به توثیق منابع آقای عباسی هم در جنگ بوده وهم بعد ازآن بعنوان مثال می توانیدبه دوره های عالی دافوس درسپاه نگاه کنید که تاقبل از84 ایشان ازمدرسین ثابت این قضیه بوده اند).
    والسلام-مقداد داداشی نیاکی-فعال فرهنگی وحوزوی

    [پاسخ]

  35. ناصر
    30 می 2010 در 07:09 | #35

    کسی به شمخانی تهمت نمی زند اما مسلم است که نباید به گونه ای سخن گفت که برای توجیه آن دائم لازم باشد که سخنان دیگری بگوییم دوست عزیز اینکه بنی صدر می خواست پیروز باشد به روش خودش یعنی خائن نبود؟؟ خوب مسعود رجوی هم می خواست پیروز باشد به روش خودشش، صدام هم می خواست پیروز باشد به روش خودش این که نمی شود چون افراد می خواستند پیروز باشند به روش خودشان یعنی خیانت نکردن؟؟ اصلا خیات در فرهنگ شما یعنی چه؟؟ بنی صدر می خواست پیروز باشد به روش خودش برای مین به نیروهای مردمی سلاح نمی داد؟؟ بنی صدر می خواست پیروز باشد به روش خودش برای همین نیروهای ارتشی را در حالت به قول خودش اشکانی نگاه داشته بود؟؟ گیریم که می خواست پیروز باشد به روش خودش ولی در صورت پیروزی به روش خودش می خواست چه بکند؟؟

    [پاسخ]

  36. ناصر
    31 می 2010 در 17:31 | #36

    دوست عزیز جام زهر برای امام (ره) همانا پذیرش ظلم بود اینکه امام مردم را به جنگ تشویق می کرد و در همان پیامش اظهار داشت که من به ادامه چنگ معتقد بودم و از آن پشیمان نیستم ولی مسئولین می گویند نمی شود ادامه داد این یعنی چه؟؟ مگر امام چند سال قبلش نگفته فاستقم کما امرت و آسان بود چون پیامبر خودش می توانست واستقامت ورزد اما آنچه که وظیفه را سنگین می کند من تاب معک بود … همین قصه در مورد خود امام (ره) صادق بود که امام به خودی خود بر استقامت اصرار داشت اما آنان که از سوی امام(ره) مسئولیت داشتند به صراحت می گفتند ما نمی توانیم خوب انتظار داشتید چه کند امام ، مگر جدش در جنگ صفین وقتی لشکرانش از جنگ دست کشیدند چه کرد فرمان قتل عام آنها را داد خیر تن داد به آنچه بر وی تحمیل کردند در جنگ نیز همین طور بود امام به استقامت امر کرد اما امت از استقامت سرباز می زد شما دارید سباز زدن از فرمان امام را نهادینه می کنید فقط همین

    [پاسخ]

  37. مهدی
    2 ژوئن 2010 در 01:40 | #37

    اتفاقا من فکر میکنم مواجهه ی شمعخانی با سوال عباسی بچه گانه و عقده وار بود ! ایشون بهتر بود به جای حمله به عباسی که جبهه هم رفته جواب منطقی به سوال میداد ! حتی کسی هم که جبهه نرفته حق داره نظرشو اعلام کنه !
    در کل عباسی با یه سوال شمعخانی رو در شرایطی عصبی و هیستریک و تهاجمی قرار داد و شمعخانی صرفا در جواب ترجیح داد به شخص عباسی توهین کنه…
    بگذریم در مورد این حرف هم که عباسی نماینده ی ایدئولوگ کی هست نمیدونم فقط میدونم فردی فوق العاده محترم و مطلع هست و اصلا هر کسی خودش عقل داره و تحلیل میکنه و شخصا تحلیل افراد رو میپسنده یا خیر…

    [پاسخ]

  38. 3 ژوئن 2010 در 02:00 | #38

    آقای عباسی را که یادتان هست با چه سخنرانی ای معروف شدند . همان سخنران که دقیقا به جز رهبری همه ی مسئولین کشور را فاسد و تبهکار معرفی کردند . یک جاروجنجال برای مطرح شدن . آن موقع خود جمهوری اسلامی سایه اش را با تیر می زد اما بعد ما یک هو دیدیم در سالهای اخیر ایشان هی دارد رشد می کند تا جاییکه در برنامه ی امروز دیروز فردا دیدیمش . گفتیم خب این برنامه چند وقت یک بار یک حزب اللهی تند رو را می آورد که دل مذهبی جماعت با فحش هایش خنک شود ، اما بعد از این دیدیم در نقد تخصصی یک سریال تلویزیونی هم ایشان حاضر شدند . همان موقع من به بقلدستیم گفتم ، زنده باد ! آقای عباسی پایشان به تلویزیون باز شده احتمالا فردا هم با یک گرم کن ورزشی به برنامه نود می آید!!!

    [پاسخ]

    diar پاسخ در تاريخ می 14th, 2011 8:48 ب.ظ:

    چقدر تحلیل منطقی و کاملی ؟
    عباسی چندین برنامه کنکاش در جام جم داشته . برنامه عصر ظهور با عباسی شروع شد. در زمان ریاست لاریجانی در صدا و سیما عباسی بهترین کارشناس شناخته شد . این که یه فتنه ای شد و شما یه کم بیدار شدی و دور و ورت رو دیدی دلیل نمیشه که از اون موقع به بعد موسوی و … معروف شدند . نه قربونت ، تو خوابیده بودی

    [پاسخ]

  39. علی
    7 آگوست 2011 در 18:44 | #39

    “شمخانی هم بعد از مکث کوتاهی جواب داد اگر حسن عباسی و عباسی‌های دیگر به جبهه می‌آمدند و ما کمبود نیرو نداشتیم، مساله فرق می‌کرد! ایشان در جبهه حضور نداشتند!

    حقیقتش را بخواهید از پاسخ شمخانی به حسن عباسی، خوشم آمد…”

    از جواب آقای شمخانی که ناشی از جهل و پاسخ نداشتن در برابر آقای عباسی بود خوشتون اومد؟؟؟

    عملا شما با ابراز علاقه به پاسخ کذب و بی محتوای آقای شمخانی ادعای ایشون رو تایید کردید پس بد نیست اینجا رو ببینید که فقط نقطه ای از صفحه ی حضور استاد عباسی در دفاع مقدس هست:
    http://1175.blogfa.com/post-956.aspx

    *در ضمن من سعی می کنم الکی روی اسم هیچ کس حساس نباشم

    با توجه از روحیه ای که از شما سراغ دارم امیدوارم این اشتباهتون رو جبران کنید

    [پاسخ]

  40. احمد
    26 اکتبر 2011 در 02:35 | #40

    اقاي اميد!!!!!!!!!
    اين حرف شما كاملا..،،، بود و خود سرانه!!!!!
    با يك سرچ كوچيك در ايميج گوگول ميتونستيد ببينيد
    ايشون تك اور سپاه بودند

    [پاسخ]

  41. مهدی
    7 نوامبر 2011 در 13:14 | #41

    سلام.
    حقیقتا برای شما متاسفم. اینکه ایشان در آن برنامه ی زنده ی تلوزیونی، آقای شمخانی را با خاک یکسان نکرد، نشانه ی عظمت روحی و تقوای ایشان است. اینطور نبود که استاد پاسخی نداشته باشد. ایشان فرق دارد با آن کسانی که حضور خود را در جبهه جار می زنند. اگر هم گاهی استاد به حضور خود در جبهه – آن هم نه در برنامه ی زنده ی تلوزیونی _ اشاره ای می کنند، از این بابت است که بعضی ها بدانند که ایشان بیرون گود نبوده اند. اگر مواضع امام را درباره ی ادامه ی جنگ در آن دوران بررسی بفرمایید، حتما متوجه خواهید شد که این مواضع ناگهان تغییری 180 درجه ای پیدا کرد که این صحت فرمایش استاد عباسی را اثبات می کند. امام تصمیم به پایان جنگ نگرفت. امام را به تصمیم رساندند. الحمد لله بنا بر سنت الهی، این افراد که دل امام را خون کردند یا گزارش غلط از اوضاع کشور به ایشان ارائه کردند، اکنون خار و ذلیل شده اند. امیدوارم این ذلت تا آنجایی ادامه پیدا کند که روزی صد بار آرزوی مرگ کنند؛ البته اگر الآن چنین نباشد.

    [پاسخ]

  42. 20 نوامبر 2011 در 23:32 | #42

    در مورد حسن عباسی کاملا اشتباه کرده ای عزیز من. من خودم رسما یک آدمی بودم که مخالف نطام بودم و در دوران اصلاحات طرفدار خاتمی و بعد هم موسوی. حتی در اغتشاش فتنه گران هم یکبار شرکت کردم. اما از وقتی فایل های صوتی آقای عباسی را گوش دادم انگار زیر و رو شدم. به طوری که دویست و چهل ساعت شنیدم و دیدم در مدتی چند ماهه. نشستم دوباره سروش را خواندم دوباره جهانبگلو را اما دیدم همه اش فریب است. الان اعتقاداتم بسیار محکم تر شده و از جریان موسوم به اصلاحات متنفرم و عاشق رهبرم هستم و حاضرم در راهش جانم را بدهم و این را اول از خدا و بعد از برکات آقای عباسی می دانم که من را به راه راست هدایت کردند.

    [پاسخ]

  43. یه نفر
    6 ژانویه 2013 در 02:15 | #43

    ببینم دوست عزیزم اگر اون شمخانی راست میگه فارس این عکس ها رو جعل کرده :

    http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13910431000873

    شمخانی درجه ها رو بابت حفظ نظام گرفته پشت ولایت رو خالی می کنه؟

    [پاسخ]

برگه نظرات
1 2 6159
  1. 25 می 2010 در 08:26 | #1

:D :-) :( :o 8O :? 8) :lol: :x :P :oops: :cry: :evil: :twisted: :roll: :wink: :!: :?: :idea: :arrow: :| :mrgreen: