خانه > انقلاب اسلامي, جامعه, سياست > بیایید زیارت جامعه بخوانیم!

بیایید زیارت جامعه بخوانیم!

همه آدم‌ها ممکن است روزی عوض ‌شوند. من، تو، او ، ما، دیگران. عوض شدن آدمها، اصلا مساله‌ای عجیب نیست. ما مثل نوری‌زاد دهه هفتاد نیستیم که روزگاری به خاطر «عوض شدن آدم‌های انقلابی» از تعجب انگشت به دهان می‌ماند و از غصه «زیارت جامعه» می‌خواند!

ما شکی نداریم که همه آدم‌ها چه انقلابی و چه غیرانقلابی، ممکن است روزی تغییر عقیده بدهند، اما عوض شدن و تغییر عقیده، مثل نقاشی کردن روی یک دیوار نیست که امروز سیاه باشد، فردا سفید و پس‌فردا صورتی. عقیده و شخصیت انسان براساس معیارهایی شکل می‌گیرد که هر لحظه و به هر شکل نمی‌توان آنرا تغییر داد.

مثلا مجید مجیدی را در نظر بگیرید. مجیدی ممکن است هیچ‌وقت از آقای احمدی‌نژاد راضی نشود، اما مشکل او با احمدی‌نژاد باعث نمی‌شود که با امثال دکتر سروش دست دوستی بدهد. چون مجیدی بر اساس اعتقاداتی که در وجود او نهادینه شده، علیه دکتر سروش نامه نوشته و اگر قرار باشد به خاطر مسائل سیاسی در کنار امثال سروش بنشیند، یعنی اینکه همان اعتقادات دینی او هم ریشه و پایه درست و حسابی نداشته است.

اینکه نوری‌زاد امروز در کنار همه دشمنان سابق خود از جمله گروه‌هایی چون نهضت آزادی و آدم‌هایی مثل کروبی و عبدالله نوری، جعفر پناهی و … می‌نشیند و با آنها عکس یادگاری می‌گیرد، یا نشان دهنده نفاق و دورویی این آدم است و یا اینکه او بالکل پایه و اساس اعتقادات و تفکرات خودش را دگرگون کرده. پس تعجبی ندارد که فردا با افرادی چون اکبر گنجی و سروش و گوگوش هم بنشیند.

به عبارت بهتر از «رنگ عوض کردن» آدم‌ها نباید تعجب کرد، بلکه از تغییراتی اینچنینی باید شگفت زده شد که هیچ معیاری و هیچ ملاکی و هیچ منطقی برای آن وجود ندارد. بدتر از این زمانی است که نه تنها عقیده سیاسی خود را تغییر بدهیم، که حتی عقاید دینی و مذهبی و ظواهر زندگی خود و خانواده‌ی خود را هم تغییر بدهیم. کما اینکه بعضی از این آقایان که امروز «حر زمانه» شده‌اند، همه چیزشان را عوض کرده‌اند! چنین کسی قطعا تعادل روحی و روانی خودش را از دست داده است و ثبات شخصیت ندارد.

این روزها که مبارزات «دون‌کیشوت‌وار» جناب نوری‌زاد را در زندان و خاله‌زنک‌بازی همسرش و همسر تاج‌زاده را در بیرون زندان می‌بینم و چشم انتظاری لاشخور‌های سیاسی اطراف نوری‌زاد را می‌بینم که منتظر جنازه‌اش هستند، یاد نامه‌ی چند سال پیش نوری‌زاد به سید محمد خاتمی می‌افتم که او را دعوت کرده بود که «زیارت جامعه» بخواند.

نمی‌دانم نوری‌زاد هنوز هم وقت قرائت «زیارت جامعه» را دارد یا نه؟ شاید اعتصاب غذایش در زندان  و مبارزاتش علیه استبداد، دیگر توان و انرژی «زیارت جامعه» خواندن را از او گرفته باشد. اما ما به سفارش او عمل می‌کنیم تا راز این «تغییرات عجیب و غریب» را بهتر بفهمیم و عبرت بگیریم. جالب اینکه خود او در این نامه، راز «رنگ عوض کردن» و «لغزش‌هایی» اینچنینی را خیلی خوب فهمیده بود!

بیایید «زیارت جامعه» بخوانیم!

سخنی با ریاست محترم جمهوری

… این زیارت یک «رنج‌نامه» است. «مصیبت‌نامه»‌ی دستگاه خداوندی است. «درد مویه‌ای» است که همه ما می‌توانیم آن را با صدای حزن‌آلود، هروقت، هرجا، و رو به همه‌ی خوبان خدا، بخوانیم و با خواندن آن، به موقف خود نظری بیافکنیم که در کجا ایستاده‌ایم؟! این زیارت، پرده از یک راز بزرگ برمی‌دارد. این زیارت، سر به اندرون همه ما و همه بشریت می‌برد و از «ذات» انسان‌ها خبر می‌دهد!

… یکی از نشریه‌هایی که به همه چیز، از منظر پول می‌نگرد، از قول شما تیتر زده بود که :«من موظفم آزادی را برای کسی که دین مرا هم قبول ندارد، مهیا کنم» چیزی قریب به این مضمون. من به یاد جمعیت کثیر مسیحیان و یهودیان و زرتشتیان و حتی بهائیانی افتادم که بدون این که دین ما را قبول داشته باشند، سال‌های سال در این ملک، آزادی را تجربه کرده‌اند و می کنند. اما «فتنه» آن‌گونه نیست که برای فتنه گری، بیرق علم کند و انگ «غیر» بر پیشانی بخواباند و ذات خود را عریان سازد.

در مواجهه با دشمن تا آنجا که خود او و مواضع او آشکار و پیداست، تکلیف ما مشخص است اما وقتی نفاق به میان آمد، سروکله‌ی «تردید» و پس از آن شکاف و شکست در بین خودی‌ها پیدا می‌شود. اما بالاتر از نفاق چه؟! بالاتر از نفاق به گفته صریح خدای متعال در قرآن، فتنه است. فتنه‌ای که سریعتر از نفاق و کاری‌تر از آن، بنیان و اساس یک جمع و جامعه را می جود و تفاله ای حتی از حسرت‌ها و آرزوهای آن به جا نمی‌نهد.

ما ای عزیز! امروز گرفتار فتنه‌ایم. فتنه‌ای که اگر دیر بجنبیم دار و ندار ما را مچاله می‌کند و زیر پای قلعه‌ی بلند شیطان دفن می‌سازد. فتنه ای که یک جا از شدت غضب کف بر لب می‌آورد یک جا به نفاق غم ما می‌خورد و در جای دیگر حرکات موذیانه‌ی خود را شخصی جا می‌زند.

در زیارت جامعه مورد نظر که نسل شیعه تا دیروز رو به پیامبر و آلش و رو به نایبانش چون خمینی می‌خواند و امروز رو به مهدی و خامنه‌ای می‌خواند، می‌خوانیم :… و خداوند پرچم حقی را به شما عطا کرد که هر که بر آن تقدم جوید گمراه شده است و هر که از آن باز پس ماند، لغزیده است!

این غصه بزرگ شیعه است که باید داغ این تقدم و تاخر را همیشه بر سینه حمل کند. حقی که از دست خدایی مهدی به دست مبارک خمینی و خامنه ای درافتاد، رایت و نشانه‌ای است که همه باید پشت سر آن حرکت کنند. اما خوانده ایم و می‌بینیم که آدم‌های خرف زرنگ نما، چه در عصر اولیا و چه حالا، «من» خود را برتر از «حق» آنان فریاد کشیده‌اند و یا خواب زده و گنگ و دنیا زده در پیچاپیچ راه، خیمه خوابانده‌اند و از کاروان خونچکان تشیع، جا مانده‌اند و به تعلیف و چریدن مشغول شده‌اند.

فرازهای بعدی این زیارت بسیار دردناک است. انگار مردی از «اقصی المدینه» آمده است و با اشاره به مردمی که مشغول چرایند، رو به جسم مطهر و خنجرآجین حسین و دل زهرآلود خمینی و سینه گداخته‌ی خامنه‌ای می‌گوید :«با همه خوبی‌ها شما، جماعتی امر شما را اطاعت نکردند و به سخنان حق شما گوش ندادند»

من وقتی اصرار امام راحل را بر گسترش و تعمیق دین خداد دیده‌ام و باور کرده ام و یا وقتی سخنان پر طنین و عمیق رهبرمان را در هزار توی این دنیای پیچ در پیچ می شنوم که چگونه انگشت اشاره به «صراط مستقیم» می‌برند برخود می‌لرزم که مگر می‌شود از سرچشمه زلال نبوت چیزی شنید و دید اما به آن پشت کرد؟ مگر می‌شود «نفرت» مقدس خمینی و خامنه‌ای از آمریکا را و صفت شیطانی او را شنید و دید اما در یک حرکت به ظاهر «شخصی» و برای گفتمانی مرموز به فرانسه رفت و یک هفته میهمان سفارت بود و بعد از رد و بدل «مایحتاج» مورد نظر، سرافراز و پیروزمند به میهن باز آمد؟!

مگر افتخار قطع رابطه‌ی نظام ما با آمریکا، ارث پدری کسی است که هر کس سهم خود را به مراوده بگذارد؟ …

رادیو آمریکا رسما اعلام می‌کند که برای گسترش دموکراسی در ایران، به مطبوعات مخالف انقلاب کمک مالی کرده و می‌کند. آدم‌های مشکوک و جاسوس رسما و بنا به دعوت دستگاه‌های رسمی کشور به اندرون ما راه می‌یابند و گستاخانه از کانون های فتنه و ابزار مطبوعاتی آنان دیدن می کنند. فتنه گرانی در لباس تزویر و از جیب مردم و به اسم «خدمت» حرام خواری و حرام گویی و حراج گویی را باب می کنند.

با این همه شما به ما حق نمی‌دهید که مخاطب زیارت جامعه را امروز ولی امرمان بدانیم؟ «… نگذاشتند کجی‌ها را راست کنی، و نگذاشتند رخنه‌ها را سد کنی، و نگذاشتند مفسده را پاکسازی کنی و نگذاشتند دشمن را از میان برداری و نگذاشتند سنت‌های الهی را احیا کنی و نگذاشتند بدعت ها را برطرف کنی!»

همین ها «جراحت کبد» مولای ما را باعث شده اند: «… اینها کسانی هستند که با شما مکر ورزیدند و بیعت شما را شکستند و مقام ولایت و منزلت شما را انکار کردند و علاقه اطاعت شما را از خود برکندند و از محبت شما با تمام توان دوری کردند و به فرعون هایشان و دشمنان شما روی آوردند و از شما بیزاری جستند» این زیارت روی سخن به اولیا دارد پس لاجرم به نایبان آنان نیز اشارت دارد.

«و شمشیرهای حقد و کینه را علیه شما از غلاف بیرون کشیدند و پرده های حرمت و جلالت شما را دریدند» و …

برای همین دو روز ریاست، قلم در می‌کشند و با قلمی که پوزه‌اش به چربی سفره، آلوده است، از «نخبه‌کشی» می‌نویسند و به قول آن دوست، اصلا کاری به این ندارند که «حق‌کشی» در تاریخ خونبار شیعه، سابقه‌ی دور و درازتری دارد. آن هم به دست کسانی که برای خود، سوابق درخشانی قائلند و به وقت ضرورت یک به یک آنها را برمی‌شمارند و اساسا «نان» همان سوابق را می‌خورند! حال آنکه «حال» آنان چیز دیگریست. می‌گویند شمربن ذی‌الجوشن، در رکاب حضرت امیر (ع) و در جنگ صفین، زخم‌ها برداشت و سال‌ها به «جانبازی» خود مباهات می‌کرد و یا عقبه‌ی او، طلحه و زبیر، مگر در رکاب اسلام و رسول خدا (ص) کم مجاهدت کردند!…

*****

پی نوشت۱: پاراگراف آخر نوشته نوری زاد، تقدیم به دوستان امروز او که نان سوابقشان را می‌خورند، درحالی که «حال» امروز آنان چیز دیگریست. مخصوصا آنهایی که بعد از سال‌ها، یاد جانبازی و سوابق نوری‌زاد در روایت فتح افتاده‌اند!

پی نوشت ۲: همه ما احتمال دارد یک روز به نوری‌زاد تبدیل شویم. سعی می‌کنم در فرصتی دیگر درباره این احتمال و راه‌های فرار از آن مطلبی بنویسم.

  1. حسن
    ۵ دی ۱۳۸۹ در ۱۱:۰۸ | #1

    با عبارت “لاشخورهای سیاسی” حال کردم.

    همین!

    [پاسخ]

    روان نویس پاسخ در تاريخ دی ۵ام, ۱۳۸۹ ۳:۴۸ ب.ظ:

    ایضا بنده هم این عبارت را بسیار پسندیدم!

    [پاسخ]

    شیما پاسخ در تاريخ دی ۶ام, ۱۳۸۹ ۵:۰۶ ق.ظ:

    بله خب اینقدر این آقاتون ومقدس کردین اینقدر هاله نور دورش پیچیدین اینقدر
    نائب نائب کردین اینقدر موجود فرابشری خوندینش اینقدر سطح اختیاراتش وتا آسمون هفتم بالا بردین که حالا اگه نوری زاد نامه انتقادی براش بنویسه میشه دون کیشوت وهمه اطرافیانش میشن لاشخور سیاسی.بله البته جای تعجب هم نیس برا شما که انگ وننگ تمومی نداره.
    توی همه کشورای دنیا بلند بالاترین مقام کشوری هم اگه خطا کنه باید صندلی قدرت و بی خیال شه وباقدرت خداحافظی کنه نمی دونم این کشور ما چرا این جوریه که حاکمش هرچی خطا هم داشته باشه باز اینقدر مقدس هست اینقدر معصوم هست که هیچ وقت ازاون صندلی پایین نیاد. من موندم اگه امام زمان بخواد نائبش وعوض کنه باید چی کار کنه؟باید به کی بگه؟؟
    میگن حکومت علوی، حالا چه شباهتی هست بین حکومت امام علی وحکومت ولی فقیهی شما خدا میدونه؟واقعا سران این دولت وحکومت به کدوم یکی از افراد صدر اسلام شباهت دارن؟؟؟
    بیچاره امام علی که برا این حکومت جائر هزینه شده…
    نوری زاد به عنوان یک منتقد چند تا نامه برا آقاتون نوشت وخواستار تغییراتی شد که الحق والانصاف زد وسط خال.مثل همه کشورای دنیا فقط انتقاد کرد ومی دونست که فایده ای هم نداره ولی به وظیفش عمل کرد.همه سختی هارو به جونش خرید،دوری از خانواده و انفرادی و به جونش خرید تا به حاکم بگه اگه همه فکر می کنن ایستادگی کردی من به این نتیجه رسیدم که تو راه رفتن و فراموش کردی که ایستادی.به آقاتون گفت مگه نمی گی نائب امام زمانی؟ چرا هیچ کاری برای این فاصله جهنمی بین فقیر وغنی نمی کنی؟؟چرا همه راه های قانونی اطلاع رسانی و تضارب افکار در شبکه های صداوسیما ،نشریات ،دانشگاه ها،حوزه ها،مسجدا رو بستی ؟؟نائب امام زمان چرا نخبه ها رو کشتی و امورکشورمون و دادی دست بی سوادان نا لایق؟؟ نائب امام زمان چرا جلوی هر تغییری و میگیری تا صندلی قدرتت به خطر نیفته؟نائب امام زمان وقتی میگی مرگ بر آمریکا مرگ بر انگلیس لطفا یه فکری هم برای اشتغال واعتیاد و فقر و عقب موندگیمون هم بکن.
    همه رو گفت ولی چه فایده وقتی در شهر خفتگان بزرگ ترین جرم بیداری است.
    راستی حکومت علوی وقتی همه کشورا تحریممون کردن این همه پول نفت و بالا نکشید دیگه یه کاری هم برا مملکت بکنین یه ذره به این عربا نیگا کنین یاد بگیرین.لا اقل یه کاری کنید که من جوون به این نتیجه برسم که این حکومت شرافت داره به حکومت پهلوی…

    [پاسخ]

    یاور پاسخ در تاريخ دی ۶ام, ۱۳۸۹ ۸:۵۴ ق.ظ:

    ممنون از سخنرانی مبسوطتون جناب خاله ان باجی ولی دفعه بعد لطف کنید از تعاف کاسته بر مبلغ افزوده این حرفا رو می شد منم بزنم وجای چند تا اسم و عوض کنم بعد بر علیه خود شما استفاده کنم لطفا یک سیر منطقی بین حرفاتون پیدا کردید ماروهم خبر کنیدمن یک سوال از شما دارم خواهشا بادلیل به اون جواب بدین ما دیگه قول می دیم از شما دلیل نخوایم چطور میشه ۱۳ از ۲۴ بزرگتر میشه ویک رهبر برای اینکه رضایت دل آقای نوری زادرو بدست بیاره باید چند میلیون آدم رو ندییده بگیره

    یاور پاسخ در تاريخ دی ۶ام, ۱۳۸۹ ۸:۵۴ ق.ظ:

    خاله خان باجی اشتباه تایپی بود

    شیما پاسخ در تاريخ دی ۶ام, ۱۳۸۹ ۱۰:۰۶ ق.ظ:

    من حرف از انتخابات نزدم که شما حرف از ۱۳ و ۲۴ می زنید.
    گیریم که انتخابات سالم برگزار شده و حق هم باشما باشه رهبر یک جامعه باید در مقابل تک تک افراد پاسخگو باشه نه اکثریت. حتی اگه یک نفر هم سوال داشته باشه باید توجیهش کنن نه اینکه کهریزک رو نشونش بدن تا ساکت شه، نهایت اگه توجیه نشد، اگه از حقوق شهروندیش تجاوز کرد باید دادگاهی عادل با حضور وکیل و هیات منصفه به جرمش رسیدگی کنه البته نه ازاین دادگاه های ۳ دقیقه ای.
    حالا من موندم نوری زاد جرمش چی بوده که باید این تاوان رو پس بده؟بالاتر از اون، خونوادش چه گناهی کردن که این بلاها داره سرشون میاد؟
    سابقه این جور رفتارا در حکومت های اسلامی فقط به حکومت اموی و امثال ابن زیاده که می گفت «من به تهمت می گیرم [و به دنبال اثبات جرم نیستم]» و حجاج این یوسف دیده میشه.باز بگید حکومت علوی…
    در ضمن آنچه برای خود می پسندید، برای دیگران هم بپسندید. اگه خودتون حق آزادی بیان، ابراز عقیده، حق نفس کشیدن، در کنار خانواده بودن و همه این چیزا رو دوست دارین، یه ذره هم این حق رو به زندانی های سیاسی بدین. آیا خطر زندانی های سیاسی از قاتلا و قاچاقچی ها بیشتره که اینا حق مرخصی دارن ولی اونا نه.باز بگید حکومت علوی…
    حتما باید بلایی که سر اینا اومده سر خودتونم بیاد تا باور کنید؟

    شیما پاسخ در تاريخ دی ۶ام, ۱۳۸۹ ۱۰:۱۳ ق.ظ:

    درضمن شما هم اگه می تونید این حرفا رو بدون مغلطه استفاده کنید خوب استفاده کنید مشکل چیه؟

    سامان پاسخ در تاريخ دی ۷ام, ۱۳۸۹ ۱۲:۰۱ ق.ظ:

    چه طبع لطیفی دارید و از چه جه فحشهایی خوشتان میاد!!!!! خدا شفا بده

    [پاسخ]

    یه نفر پاسخ در تاريخ دی ۶ام, ۱۳۸۹ ۹:۳۷ ب.ظ:

    عزیزم ایشون این عبارت رو از عبدالطیف عبادی به عاریت گرفته و اینم مقاله ای با همین نام: http://www.aebadi.com/archives/3558
    آهستان:لاشخور‌های سیاسی اطراف نوری‌زاد را می‌بینم که منتظر جنازه‌اش هستند
    عبادی:شیوا نظر آهاری ، دختری ساده و بی آزار که گروههای موسوم به لاشخورهای حقوق بشری سعی می کنند به هر قیمتی که هست از او یک چه گوارای در حال شهید شدن و سپس شهید شده بسازند
    چقدر این جلات اتفاقی شبیه همند. :-) آهستان کمی خلاقیت به خرج بده برادر

    [پاسخ]

    امید حسینی پاسخ در تاريخ دی ۷ام, ۱۳۸۹ ۸:۰۵ ق.ظ:

    به یه نفر: بهت تبریک میگم که این همه وقت گذاشتی تا عبارتی مشابه رو پیدا کنی! الان من سرم رو به دیوار بکوبم که دزدی منو افشا کردی؟ واقعا الان با چه رویی مطلب بنویسم، نه؟
    :)

    [پاسخ]

    یه نفر پاسخ در تاريخ دی ۸ام, ۱۳۸۹ ۲:۰۶ ب.ظ:

    نه عزیزم من میدونم روی شما به سنگ پای قزوین گفته برو خونتون. :-) این مطلب رو قبلا خونده بودم همون موقعی که تو هم خونده بودیش برادر :P شما به مطلب نوشتنت ادامه بده ما هم میخونیم و می خندیم فقط قبلا هم گفتم بهت یکم خلاقیت به خرج بده می فهمی که؟ :wink:

  2. چغوک
    ۵ دی ۱۳۸۹ در ۱۱:۱۰ | #2

    ملاک، گذشته افراد است.
    موسسه تحریف و محو آثار امام خمینی

    [پاسخ]

  3. الهه
    ۵ دی ۱۳۸۹ در ۱۱:۱۳ | #3

    چیزی غیر از تشکر از دستم بر نمی یاد – ممنونم – خدا خیرتون بده

    [پاسخ]

  4. پارازیت
    ۵ دی ۱۳۸۹ در ۱۲:۰۹ | #4

    *همه ما احتمال دارد یک روز به نوری‌زاد تبدیل شویم. * ان شاء الله ،ان شاء الله ،ان شاء الله …

    [پاسخ]

    امین پاسخ در تاريخ دی ۵ام, ۱۳۸۹ ۱۰:۱۹ ب.ظ:

    به تبعیت از بالایی ها ایضا نیز ان شاءالله :D

    [پاسخ]

  5. اریایی در محاصره سانسور
    ۵ دی ۱۳۸۹ در ۱۳:۱۴ | #5

    میدونید مشکل شما مکتبی ها و غیر مکتبی هایی که مثل شما فکر میکنند چیه؟البته این یک مشکل کلان در جوامع اسلامی بطور عام و در ایران به طور خاص مشهوده و یک معضل بزرگی از نظر فرهنگی به شمار میره اونم اینه که از دیدگاه شما ادم ها یا خوب هستن یا بد سفید یا سیاه واین بزرگترین گرفتاری وبدبختی است که دست از سر ما برنمیداره وخوب مسلما در بین مذهبیون و مکتبی های ذوب در ولایت بیشتر نمود داشته وداره شما تا فضای خاکستری رو باور نکنید ونپذیرید که ادم ها در هر موقعیت و مقام ومنصبی دارای محاسن و معایب هستن کارتان به جایی نمیرسه.یعنی این مطلق انگاری باعث بوجود امدن دو پدیده میشه یا اینکه مثل شما چنان ذوب در معبود میشن که همه گناهان و خطاهای معبود رو عین صواب میدونن یا اینکه وقتی با یک اشتباه فاحش از جانب معبود مواجه میشن بیکباره انگار اون بت پوشالی که از معبود خود ساخته بودن رو بیکباره نابود شده میبینند وچون هنوز باور نمیکنن که معبودشون دست به چنین خبط عظیمی زده فکر میکنن که باید راهی پیدا کنن بلکه معبود رو متوجه اشتباهش کنن شاید این بت دروغینی که از او در ذهن ساختن بیکباره ویرانه نشه وچون در اینگونه موارد معبود چنان دلباخته جاه و مقام شده و با قدرت خانم وصلت کرده دیگه نصیحت و پند مشتاقان خود رو نه تنها نمیپذیره بلکه اونها رو به جرم نصیحت کردن معبود به سیاهچال میفرسته وحتی شکنجه اشونم میکنه در مورد نوری زاد وسایرین هم داستان به این شکل هست یعنی در واقع برخوردی که از طرف چاقو کشان معبودشان دیدن واین فجایع گسترده در کوی دانشگاه و کهریزک و سایر موارد که همه اینها هم طبعا زیر نظر معبود این اقایان انجام میشده بیکباره چرت اونا رو پاره کرد و حقیقت با همه زشتی و تلخی اش عریان جلوشون ظاهر شد.خوب در چنین مواردی دوستان بین اعتقاد پاکی که نسبت به معبود داشتن و حقیقت عریانی که دیدن دچار یک تضاد وحشتناک میشن ومجبورن بین عشق به معبود وحقیقت دردناکی که باهاش مواجه شدن یکی رو انتخاب کنن یا باید به حفظ بصیرت!!!!!!!!!!ادامه بدن وهمه خطاها واشتباهات معشوق رو ندید بگیرن وسفرشون رو بااو به ناکجااباد ادامه بدن یا اینکه حقیقت تلخ ووحشتناک رو بپذیرن وراه خود رو ازمعشوق جدا کنن که خوب علی القاعده هزینه چنین بی وفایی زندان و شکنجه وانفرادی و ازار خانواده وهزاران بلای دیگر خواهد بود.
    خوب من اینجا یک چندتا جمله معترضه یا به قول اقای حسینی پی نوشت هم باید اضافه کنم:
    اونم اینه که نمیدونم این دوستان مکتبی چه اصراری دارن که گوگوش رو کنار گنجی و سروش قرار بدن.گوگوش مثل هر هنرمند مسئول ومتعهدی در اعتراض به جنایت علیه بشریت که توسط نمایندگان خدا برروی کره زمین انجام میگرفت رفت واعتراض کرد فقط او نبود خیلی ها رفتن فرامرز اصلانی رفت شهره اغداشلو رفت وسایرین حالا نمیدونم دوستان مکتبی ما چون اخر اسم سروش و گوگوش با هم یکی هست اینها رو مدام لغلغه زبون کردن یا اینکه فکر کردن گوگوش فعال سیاسی شده.یا اینکه بااین کار میخوان مقام سروش رو پایین بیارن بهرحال با هر نیتی که اینکاررو میکنن خیلی خنک و بی مزه است.یک نکته هم درباره رنگ عوض کردن ادمهاست که فکر کنم اینجا خلط بحث میکنن اقای حسینی چون رنگ عوض کردن یعنی تغییر عقیده دادن مصلحتی و صوری وظاهری.در صورتیکه حداقل تا جایی که به نوریزاد مربوط هست او رنگ عوض نکرده به باور من او هنوز به معبود خودش یا به قول خودش به پدر معنوی اش علاقه داره وهنوز نتونسته این بت رو فرو بریزه.خوب البته قابل درکه به منهم اگه یکروز بیان بگن که همه باورهای تو دروغ بوده وباید همه اشو دور بریزی منهم تا مدتی گیج وسرگردان خواهم بود وخیلی برام مشکله که بپذیرم که همه اعتقاداتم باطل ونادرست بوده ولی خوب بهرحال نوریزاد هم باید به این باور برسه که بت ولایت فقیه فرو ریخته وتشت رسوایی اش عالم وادم رو فراگرفته واوهم باید بپذیره که همه باورهاش رو باید به زباله بفرسته و به یک جهان تازه پا بگذاره جهانی که در ان از دین فروشان وحقه بازها و کلاش های مذهب نما خبری نخواهد بود

    [پاسخ]

    م پاسخ در تاريخ دی ۵ام, ۱۳۸۹ ۱:۳۳ ب.ظ:

    بی ربط واضح: وقتی می گی “مکتبی” آدم احساس می کنه ۳۰ ساله تو ایران نیستی.anyway

    [پاسخ]

    اریایی در محاصره سانسور پاسخ در تاريخ دی ۵ام, ۱۳۸۹ ۱:۴۸ ب.ظ:

    البته خود اقای حسینی در پست قبلی اشون خودشون وهمفکرانشون رو حزب اللهی خوندن درصورتیکه کلمه حزب اللهی هم سالهاست دمده شده وامروزه فقط به یک قشر محدودی که به کوی دانشگاه ومجتمع سبحان حمله کردن ومتشکل هستن به نام انصار حزب الله اطلاق میشه درواقع برادران مکتبی اصطلاحی است که هنوز هم کم وبیش بکار میره برای کسانی که درواقع پیرو مکتب ولایت فقیه هستن ودر اون ذوب شدن وخوب در راه منویات ولی فقیه حاضرن تن به هرکاری؟؟؟!!!!!!!!!بدن.به همین خاطره که من به این دوستان نمیتونم بگم اصولگرا چون میدونم تو اصولگرایان هستن کسانی که با طناب ولی فقیه وارد هر سیاهچالهایی نمیشن واونها بهرحال در تبعت اشون از مقام عظما به یک محدوده ایی اعتقاد دارن وخط قرمز هایی برای خودشون قائل هستن و به خاطر خوشامد ولی فقیه تن به هردستور وکاری نمیدهند بنابراین لفظ مکتبی فقط شامل کسانی است که درراه پیروی از مکتب و رهبر مکتبشون هیچ خط قرمزی برای خودشون متصور نیستن

    [پاسخ]

    آفتاب پاسخ در تاريخ دی ۵ام, ۱۳۸۹ ۲:۰۰ ب.ظ:

    من به پی نوشتهای ارش دو تا دیگه اضافه می کنم!
    به اون کاری که همسران تاج زاده و نوری زاد می کنند قدیمها می گفتند کار زینبی! و شایسته تحسین و تمجید بود.جدیدا بهش می گن خاله زنکی؟!
    بعد هم اینکه از کی تا به حال پدر خانواده است که عقاید و ظواهر و بواطن اهل البیتش رو تعیین و تنظیم می کنه! که حالا زن و بچه نوری زاد هم خودشون رو با تغییر پدر تنظیم کنند؟ لحظه ای به فکرت نرسید شاید زن و بچه اش از اول همینطوری بوده اند جناب مرد سالار؟!!!!

    [پاسخ]

    امید حسینی پاسخ در تاريخ دی ۵ام, ۱۳۸۹ ۲:۰۱ ب.ظ:

    تصاویر و عکسهای سابق این افراد را ببینید بعد متوجه تغییرات خواهید شد!

    [پاسخ]

    امید حسینی پاسخ در تاريخ دی ۵ام, ۱۳۸۹ ۲:۰۹ ب.ظ:

    خواهش میکنم اول فیلم صحبت های خانم محتشمی پور همسر تاجزاده رو ببینید. بعد متوجه میشین که به چی میگن خاله زنک بازی. البته موقع دیدن این فیلم، سعی کنید نخندید :)

    [پاسخ]

    فضولباشي پاسخ در تاريخ دی ۵ام, ۱۳۸۹ ۳:۰۳ ب.ظ:

    رنجهای زندانیان و خانواده های زندانیان برای امثال شما خنده دار است. خوب بخندید
    که در فردای قیامت تقاص خنده هایتان را خواهید داد

    سامان پاسخ در تاريخ دی ۷ام, ۱۳۸۹ ۱۲:۱۱ ق.ظ:

    امثال شما که دین ندارید لااقل شرف داشته باش و در نبود مرد خانواده به زن و بچه هاش توهین نکن. کارهای امثال جنابعالی یادآور کار ابن زیاد با اهل بیت امام حسین است. دینت

    امید حسینی پاسخ در تاريخ دی ۷ام, ۱۳۸۹ ۸:۰۸ ق.ظ:

    به سامان:
    بابا تو رو خدا پای دین و شرف و آزادگی را به این دعوا باز نکن. سعی نکن مثل میرحسین در آن مناظره ناموس پرستی و غیرتی بودن را به رخ ما بکشی. کی به زن و بچه کسی توهین کرد؟ چه توهینی؟ شما واقعا معنای توهین رو می فهمید؟
    باشه من ابن زیاد، حالا به فرموده حسین زمان میرحسین بزرگ، کاری زینبی کن :)

    سامان پاسخ در تاريخ دی ۷ام, ۱۳۸۹ ۴:۴۰ ب.ظ:

    در مکتبی که بزرگت کردن احترام به خانواده جایگاهی نداره.تقصیر اونی است که این جور حرف زدن واستون عادی جلوه داده. دقیقا رفتارت مثل رفتارهای ابن زیاد و یزیدیان است.با منطق شما در دعوا هر بی اخلاقی و بی حرمتی جایز است.!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!. کدام مکتب بهت یاد دادن همه فن حریف با اخلاق!!!!!!!!!!!!!!

    امید حسینی پاسخ در تاريخ دی ۷ام, ۱۳۸۹ ۴:۴۲ ب.ظ:

    آقا چرا حرف تکراری می زنی؟ من که خیالت رو راحت کردم. من ابن زیادم، تو هم کسی باش که به ندای حسین زمان لبیک گفتی و کاری زینبی کردی! البته منظورم حسین زمان خواننده نیست، منظور داماد لرستانه :)

    انجمن ساحل سخن - یک ایرانی پاسخ در تاريخ دی ۵ام, ۱۳۸۹ ۳:۰۵ ب.ظ:

    آرش

    تو خودت همزمان داری حرفای خودتو می‌بری زیر سؤال
    می‌گی نباید سیاه یا سفید دید
    بعد ایراد می‌گیری که چرا ما در عین معتقد بودن به ولایت فقیه، فجایع کهریزک رو هم می‌بینیم
    تازه بعدش یه اشتباه بزرگتر هم مرتکب می‌شی و اون اینکه قضاوت می‌کنی
    می‌گی این دو تا یعنی معتقد بودن به ولایت فقیه و وقایع کهریزک باعث ایجاد تضاد در ما شده
    اتفاقا این نشون میده که ما همه چیز رو سفید مطلق نمی‌بینیم
    مگه تو در مواضع ما نسبت به ولی فقیه، تغییری دیدی که فکر کردی تضادی در ما بوجود اومده؟

    [پاسخ]

    اریایی در محاصره سانسور پاسخ در تاريخ دی ۵ام, ۱۳۸۹ ۳:۳۴ ب.ظ:

    نه من منظورم این بود که در بین معتقدین ۲ حالت ایجاد میشه یا مثل شماها بعد از دیدن وقایع خللی ایجاد نمیشه و به بصیرت بازی اشون ادامه میدن و مسئولیت این وقایع رو حواله میدن به نافرمانی چندتا سرباز و درجه دار بخت برگشته وبه نوعی از رهبر ونهادهای امنیتی تحت فرمان وی سلب مسئولیت میکنن یا مثل اقای نوریزاد چون بهرحال از چم وخم کار تا حدی مطلع هستن و میدونن نهادهای امنیتی بدون اجازه رهبر و بیت ایشون اب خوردن هم تناول نمیکنن به نوعی مسئولیت این اقدامات رو از چشو رهبر ونهادهای امنیتی زیر نظرایشون میدونن به خصوص اینکه تا الان هم هیچ اقدامی در جهت مجازات عاملان وامران وقایع کوی دانشگاه کهریزک و سایر جریانات رخ نداده در نتیجه امثال نوریزاد دچار یک پارانویا وسرگشتگی وگیجی میشن به طوری که بصیرت تراپی به هیچ عنوان به این دوستان کارگر نمیشه :D

    [پاسخ]

    انجمن ساحل سخن - یک ایرانی پاسخ در تاريخ دی ۵ام, ۱۳۸۹ ۳:۵۹ ب.ظ:

    چقدر این دو عبارتی که نوشتی با حالن
    «بصیرت بازی» و «بصیرت تراپی»
    اون شکلکه هم کاملش کرد
    یه عالمه خندیدم البته نه به بدریختی خنده‌ی اون شکلکه

    ببین وقتی یه اشتباهی رو در یه سیستمی می‌بینی دو تا تصمیم ممکنه بگیری
    یا شروع می‌کنی به نقد کردن چون دلت می‌خواد اون سیستم همچنان برقرار باشه
    و یا سعی می‌کنی اون اشتباه رو بزرگش کنی و تعمیمش بدی به بقیه‌ی سیستم که به این کار می‌گن سیاه نمایی چون از سیستم خوشت نمیاد

    اگه نقد نشی همیشه در جا می‌زنی چون تصور می‌کنی بی‌عیب و نقصی
    نقد برای به جلو رفتنه
    نقد برای هول دادن آدما به سمت سفیدیه اگر چه هرگز سفید مطلق نمی‌شن
    اما سیاه نمایی برای به عقب روندن کسی است که جلوش کم آوردیم و فکر می‌کنیم یا مطمئنیم که داره از ما جلو می‌زنه یا جلو زده.
    بعضی وقتا هم می‌شه که فکر می‌کنیم توی یه سیستم به حقمون نرسیدیم. در اینصورت بجای بالا کشیدن خودمون سعی می‌کنیم سیستم رو ببریم زیر سؤال

    ما «بصیرت بازها» (یه دونه از همون شکلکا تصور کن) اهل نقد کردنیم
    اما یکی مث نوریزاد سعی می‌کنه از راه دوم بره یعنی سیاه نمایی کنه. دلیلشم گفتم که چرا
    متأسفانه همونجور که گفتی دیگه «بصیرت تراپی» هم در مورد نوریزاد کار نمی‌کنه

    بنابراین در ما تضاد بوجود نمیاد. ما یهو یه اشتباهی می‌بینیم، بعدش می‌گیم خب ما باید بهترین باشیم(چون بصیرت بازیم) واسه همین به اولین چیزی که فکر می‌کنیم همون نقد کردنه

    kAHOO پاسخ در تاريخ دی ۵ام, ۱۳۸۹ ۴:۱۳ ب.ظ:

    البته مرتضوی در نشست دستاوردهای همایش ایرانیان خارج از کشور !! مشاهده شد که داشت با این یارو احمد نجفی هر و کر می کرد :twisted:
    کم کم از سوراخ موشش اومده بیرون و هی بیشتر و بیشتر مشاهده میشه! :evil:
    باقی متهمان اصلی کهریزک هم همچنین! :evil:
    این یک ایرانی راستی راستی ما رو گرفته…
    فکر کرده ما از پشت کوه اومدیم :lol:
    عزیزم در جایی که امروز یک انفجار انتحاری انجام می گیره فرداش یه دسته آدم بیچاره و بدبخت رو برای تلافی جویی و به اتهام تروریسم اعدام می کنند پرونده کهریزک زیادی طول نکشیده؟ پس کی قراره آمرین و اصل کاریها رو بفرستند گل دار؟!
    حالا فکر نکنی من مثل بعضیها خیلی بکش بکش دوست دارمها.خیر من از همان جماعت سوسولی هستم که اعتقاد دارند قصاص بازتولید خشونته و قتل برنامه ریزی شده است و الخ. 8)
    اما هر چی به این زندانیان مثل دسته گل سیاسی نگاه می کنم و می بینم برای فکر کردن و نوشتن و آفرینش هنری به چنین روزگاری دچار شده اند فکر می کنم کمترین مجازتی که میشه برای جنایتکاران کهریزک در نظر گرفت اعدامه. به امید روزی که در مسیر بین مار غاشیه و عقرب جراره تردد کنند :mrgreen:

    اریایی در محاصره سانسور پاسخ در تاريخ دی ۵ام, ۱۳۸۹ ۷:۲۱ ب.ظ:

    یک ایرانی:
    ببین عزیزم اگر این سیستم اصلاح پذیر بود کسی باهاش مشکلی نداشت.مشکل اینجاست که سیستم مورد علاقه شما چون یک سیستم ایدئولوژیک فقه محوره وچون سران حکومت یقین دارن که با این سیستم مملکت رو بهشت برین خواهندکرد وچون حکومت رو یک امر قدسی میدونن و رهبر حکومت هم مقدس هست بنابراین هرگونه اعتراضی که تقدس این سیستم و رهبرش رو زیر سوال ببره به بهانه اینکه معترضین برانداز هستن به شدت باهاشون برخورد میشه ضمن اینکه این سیستم با عقبه ایدئولوژیک اومده جلو و مشروعیتش رو داره از ایدئولوژی اش میگیره بنابراین خود به خود برای نقد یک چنین سیستمی باید ایدئولوژی اش هم نقد بشه درغیر اینصورت اصلاحی صورت نمیگیره وهر نقدی به رهبر چنین سیستمی به سیاه نمایی و شبهه افکنی تعبیر میشه.شما نمیتونید منکر این قضیه بشید که تقدس ولی فقیه رو تا سرحد پیامبر و امامان بالا بردید برخی اتون که از حالا رسما امام خامنه ایی صداش میزنید این یعنی همون هاله قدسی که بهیچ عنوان نقدپذیر نیست وهر انتقادی به بهانه سیاه نمایی یا توهین با مشت کوبنده یا سیاهچال و شکنجه پاسخ داده میشه

    انجمن ساحل سخن - یک ایرانی پاسخ در تاريخ دی ۵ام, ۱۳۸۹ ۱۰:۴۴ ب.ظ:

    همین دو سه تا پست قبلی بود که با یه نفر کلی سر همین موضوع حرف زدم

    ببخش که مثال دم دستی می‌زنم اما بخونش خواهش می‌کنم
    فرض کن یه بچه‌ای اسباب بازی دوستشو خراب کرده یا اصلا دزدیده. وقتی بزرگترای بچه‌ای که صدمه دیده به پدر اون بچه‌ی خلافکار شکایت می‌برن نمی‌گن آقای پدر! شما هم دزد هستی.
    می‌گن آقا! خواهش می‌کنیم جلوی بچه‌تو بگیر یا اگه نمی‌تونی دیگه نمی‌ذاریم بچه‌مون با بچه‌ات بازی کنه.
    با اینکه می‌دونن اون بچه توی همون خونه‌ای زندگی می‌کنه که اون پدر هم حضور داره، اما بازم اینو نمی‌گن که تو بچه‌تو دزد بار آوردی. فقط می‌گن بچه‌تو اصلاح کن
    چرا اینطوری می‌گن؟
    به دو دلیل:
    ۱- باید طوری حرف بزنن که به اون پدر توهین نشه تا بتونه حرفاشونو بشنوه و ترتیب اثر بده

    ۲- اونا همه توی همون کوچه زندگی می‌کنن بنابراین دوباره قراره با هم ارتباط داشته باشن یا چشمشون توی چشم همدیگه بیافته

    من دارم از نحوه‌ی نقد کردن رهبر حرف می‌زنم

    حالا شماها چیکار می‌کنین؟
    هیچی
    یه راست برچسب می‌زنین به پدر اون بچه و می‌گین تو دزدی که بچه‌تم دزد بار اومده
    و اون اون پدر باید خیلی سعه‌ی صدر داشته باشه تا بتونه به بقیه‌ی حرفاتون گوش بده. تازه اگه اطرافیان اون خانواده صبور نباشن بخاطر توهینی که به پدرشون کردید باهاتون درگیر میشن
    اینجوری علاوه بر اینکه بچه‌تون از اون خانواده صدمه دیده بوده، شما هم آسیب خواهید دید
    تازه اگه شدت درگیریتون زیاد باشه، ممکنه برای همیشه روابطتون با اون خانواده تیره بمونه

    چرا؟
    چون بلد نبودید محترمانه مشکل رو با پدرش در میون بذارید تا اونم حرفاتونو بشنوه

    نمی‌تونید بگید خب ما بگیم تو دزدی، اونا نباید بهشون بر بخوره
    خب این حرف اشتباهه چون شما هیچوقت نمی‌تونی پیش بینی کنی با زدن برچسب دزدی به پدر اون بچه، خانواده‌اش چه عکس العملی نشون خواهند داد.
    آدم عاقل موقع حرف زدن، رعایت همه‌ی جوانب رو می‌کنه
    بازم ببخشید که مثالم اینقدر دم دستی بود

    اینم یه نمونه از نقد محترمانه به رهبره که دیروز انجام شده و حتما شنیده خواهد شد چون بلد بودن چطوری حرف بزنن که طرف مقابل، گوش کنه. اگر هم به این انتقاد رسیدگی نشه، باز هم جوابش مشت کوبنده و سیاهچال و شکنجه‌ای که تو گفتی، نخواهد بود:

    http://www.tabnak.ir/fa/news/138102/%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%AA%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8

    اریایی در محاصره سانسور پاسخ در تاريخ دی ۵ام, ۱۳۸۹ ۱۱:۲۳ ب.ظ:

    اخه بانوی بصیرت باز نامه باستان شناسان به رهبر درواقع التماس و ضجه است برای جلوگیری از تخریب میراث فرهنگی کشور به دست دلت مهرورز خدمتگزاری که از یکور سنگ لوح کوروش رو به سینه میزنه ازاونور با راه اندازی سد در۵ کیلومتری مقبره کوروش مقدمات نابودی کامل ارامگاه ابرمرد تاریخ ایران زمین رو فراهم میکنه در حقیقت این یک رنجنامه برای نجات اثار باستانی واینکه شاید با …مالی رهبر جلوی این فاجعه ملی رو بگیرن بنابراین این نامه به هرچیزی شباهت داره جز نقد رهبری.هرچند که بعید میدونم شاه سلطان سید علی چندان اینگونه مسائل براش اهمیتی داشته باشه.در مورد مثالی که زدی کاملا مع الفارقه.خودت بشین امشب به چیزی که گفتی فکر کن ببین خنده ات نمیگیره از حرف خودت؟ یعنی خراب کردن یا دزدیدن اسباب بازی یک کودک رو میایی با قتل شهروندان شکنجه وتجاوز وازار روحی زندانی و خانواده اشون مقایسه میکنی؟ اعدام های شتاب زده سران رژیم گذشته بودن اینکه حق وکیل داشته باشن ودر یک دادگاه محکمه پسند وبا حضور هیئت منصفه محاکمه بشن اعدام فله ایی زندانیان سیاسی دهه ۶۰ به درازا کشاندن جنگ وکشته ومعلول واسیر شدن صدها هزار ایرانی قتل های زنجیره ایی وکشتن بیش از ۹۰ نفر از نخبگان جامعه در داخل یا خارج از کشور کوی دانشگاه در سال۷۸ توقیف فله ایی مطبوعات ترور شخصیت دهها چهره برجسته سیاسی اجتماعی فرهنگی ایران به دست حسین شریعتمداری ویرانی اقتصاد کشور با وجود درامد میلیاردی نفتی فساد گسترده در سطح کشور ازفحشا و اعتیاد بگیر تا بی اعتقادی جامعه به مبانی اخلاقی و……………..نهایتا وقایع پس از انتخابات که حداقل تو ۶۰ درصد ان حاکمیت مقصره فکر میکنی همه اینها رو میشه تو یک سبد ترازو گذاشت ودزدیدن یک اسباب بازی توسط یک بچه صغیر رو تو یک ترازوی دیگه؟

    اریایی در محاصره سانسور پاسخ در تاريخ دی ۵ام, ۱۳۸۹ ۱۱:۳۴ ب.ظ:

    درضمن یک ایرانی جان منم میتونم مثال تورو در مورد کسانی که به قول شماها تو عاشورا سوت و کف زدن و به پایگاه بسیج حمله کردن و اون بسیجی رو کشتن بزنم اتفاقا این مثال تو به اینوری ها مصداق بیشتری داره تا به حکومتی که بهرحال قانونا حافظ جان ومال وناموس مردمه ولی مامورانش بیشترین تعرض رو به مردم کردن وحکومت همچنان در حال انکار این فجایعه واز زیر بار مسئولیت شانه خالی میکنه و عاملین و امرین هیچکدوم از این وقایعی رو که نوشتم مجازات نکرده

    آزادی پاسخ در تاريخ دی ۵ام, ۱۳۸۹ ۱۱:۴۱ ب.ظ:

    یک ایرانی عزیز
    اولا عذرخواهی میکنم از اینکه وارد بحثتون شدم…اما من فقط میخواستم راجع به لینکی که گذاشتی چند تا نکته بگم:
    یک اینکه عزیزم تو واقعا فکر میکنی این نامه یه نامه ی انتقادیه به شخص رهبر؟ یه کم بیشتر دقت کن خواهشا…این نامه،بیشتر شبیه یه پیشنهاده تا انتقاد!! و اگه منصفانه بخوایم در موردش نظر بدیم باید بگیم یه خواهش و درخواسته که در واقع نشان از عجز و بیچارگی داره! مگه رئیس سازمان میراث فرهنگی رو رهبر تعیین میکنه که به ایشون نامه مینویسن؟!! این خودش عمق فاجعه رو نشون میده که از سر ناچاری و استیصال و به علت جواب نگرفتن از ارگان های مربوطه رو آوردن به رهبری و از ایشون تقاضای رسیدگی که نه تقاضای دستور!!! دارن! چرا؟؟؟ چون نیمچه امیدی دارن که شاید با حکم حکومتی!! به این وضعیت بحرانی رسیدگی بشه!چراکه اگه رهبر بگه اوکی دیگه هیچ کس نمیتونه روش حرف بزنه!! و به بیانی این نامه خودش گویای همین موضوعه که رو حرف رهبر نمیشه حرف زد و انتقادبردار نیست!! بعد اون وقت تو اسم این نامه رو میذاری انتقاد از رهبر؟؟!! عجیبه واقعا!

    انجمن ساحل سخن - یک ایرانی پاسخ در تاريخ دی ۶ام, ۱۳۸۹ ۱۲:۱۰ ق.ظ:

    آرش

    اتفاقا حالا که دوباره مثالمو خوندم به خودم گفتم به به چی گفتی

    ببین اون شکنجه و تجاوز و آزار روحی هم قرینه‌ی دزدیدن اسباب بازی نیست
    اینا از تبعات نقد نادرست شماست
    یعنی همون درگیری اون خانواده با شماست که بلد نبودی چطوری با پدر خانواده صحبت کنی

    ببخشید ولی اون قسمت آخر حرفات یعنی اون هفت هشت خط آخر رو که خوندم، به جون خودم یه لحظه فکر کردم «مِنَش ِ امیر» داره حرف می‌زنه
    باور کن

    اون لینکی که گذاشتم نمونه‌ی یه نقد خوب بود
    و این هفت هشت خط آخر نوشته‌ی تو، نمونه‌ی سیاه نمایی بود. هر کدوم از چیزایی که نوشتی می‌شه ساعتها راجع بهش بحث کرد اما تو فله‌ای نوشتی و همه‌رو یه کاسه کردی
    دونه دونه حرف بزنی، میشه بحث کرد اما اینجوری من الآن راجع به کدومش حرف بزنم بی‌انصاف؟

    انجمن ساحل سخن - یک ایرانی پاسخ در تاريخ دی ۶ام, ۱۳۸۹ ۱۲:۱۶ ق.ظ:

    آرش و آزادی

    شما بگین ضجه، بگین ناله، بگین مویه، بگین دو دستی توی سر زدن
    اما من می‌گم نقد
    نقد یه زیر مجموعه به رهبر مجموعه

    در ضمن وقتی من دارم ماه رو نشون میدم چرا شما به نوک انگشتم نگاه می‌کنین؟
    اصلا مهم نیست که اسم این نامه چی باشه، مهم نحوه‌ی نوشتن این نامه‌ست. ببینید چطوری شروع کردند، چطوری توضیح دادند و چطوری تمومش کردند

    خداییش همین مطلبو می‌دادین دست سروش یا نوریزاد، چطوری می‌نوشتن؟

    اریایی در محاصره سانسور پاسخ در تاريخ دی ۶ام, ۱۳۸۹ ۱۲:۴۶ ق.ظ:

    :lol: :wink: واله من هرچی گشتم بین کشته شدن یک ادم با دزدیدن یک اسباب بازی رابطه ایی پیدا نکردم.ضمن اینکه اگه حادثه ایی یکبار اتفاق بیافته خوب میگیم حادثه بوده دوبار اتفاق بیافته حادثه بوده ولی وقتی بارها اتفاق بیافته دیگه قربون شکلت نمیشه بابای بچه رو بیخیال شد فقط خواهشا این بحث رو ادامه نده چون الان داره از همه سوراخ سنبه های بدنم بصیرت فوران میکنه از ازدیاد بصیرت دارم به مرز انفجار میرسم

    انجمن ساحل سخن - یک ایرانی پاسخ در تاريخ دی ۶ام, ۱۳۸۹ ۱:۳۳ ق.ظ:

    بیخودی چشماتو کار گرفتی
    لازم نبود نگاه کنی
    باید گوش می‌کردی
    چون بهت گفتم که کشته شدن آدم با دزدیدن اسباب بازی هم قرینه نیست. با تبعات انتقاد یا اعتراض نادرست هم قرینه است

    در ضمن اشتباه نکن
    تو وظیفه‌ات فقط انتقاد کردنه
    توبیخ رهبر یا برکناری رهبر یا اصلا تعیین اینکه رهبر صلاحیت داره یا نه، طبق قانون، بر عهده‌ی نهادی به اسم مجلس خبرگانه

    همین دخالت کردن در مسئولیت‌های همدیگه‌س که باعث دردسر می‌شه
    مث همین کار سال قبلتون که دخالت می‌کردید تو کار شورای نگهبان و می‌گفتید باید انتخابات باطل بشه.
    آخه به شما چه؟
    شما باید اعتراضتون به نتیجه‌ی انتخابات رو با سند، تحویل شورای نگهبان می‌دادید و رسیدگی به شکایت و تصمیم‌گیری درباره‌ی نتیجه‌ی انتخابات بر عهده‌ی شما نبود

    در مورد رهبر هم همینطور
    شما انتقادت رو بکن و دخالت توی کار خبرگان نکن لطفا

    در ضمن من فکر می‌کنم اینجا یه اشتباهی پیش اومده قربان
    من و دوستانم بصیرت باز هستیم
    حالا اینکه چرا از جنابعالی داره گدازه‌های بصیرت، فوران می‌کنه، الله اعلم

    انجمن ساحل سخن - یک ایرانی پاسخ در تاريخ دی ۶ام, ۱۳۸۹ ۱۰:۳۴ ق.ظ:

    آرش و آزادی

    یادم رفت یه نکته‌ای رو بگم
    اون چیزی که ما تا حالا از شما شنیدیم این بوده که زمین و زمان و هر اتفاقی که توی این کشور میافته رو ربطش می‌دین به رهبر
    اما حالا که من نمونه‌ی یه نقد رو براتون گذاشتم، گفتید چون از ارگان مربوطه جواب نشنیدند رو به رهبر آوردند.

    بالاخره ما کدوم حرف شماها رو قبول کنیم؟
    من چند تا پست قبل هم گفتم که نقد زیر مجموعه‌ها یعنی نقد خود رهبر
    شما به هر تصمیم رهبر که بخواین اعتراض کنین حتما باید اون تصمیم رو در مرحله‌ی اجرا دیده باشین تا متوجه نقایصش شده باشین

    بعدم اینکه اگه سروش قرار بود همین مطلب باستان شناس‌ها رو بنویسه، اول آخوندها رو آدمای متحجری جلوه می‌داد که با هر گونه تمدنی بجز تمدن اسلامی مخالف هستند و بعد هم یه فحش نامه ردیف می‌کرد. اینو در نامه‌های قبلیش دیدیم که چقدر بی‌ادبه
    حتما باید نامه‌ای گستاخانه نوشته شده باشه تا شما اسمشو بذارین نقد؟
    حتما باید یه آدمی کلا همه چیز رو سیاه دیده باشه تا شما بهش بگین منتقد؟
    چون مؤدبانه نوشته شده می‌گی از سر ناچاری بوده؟

    شما باید چشماتون رو تمیز کنید شاید دیدتون عوض بشه حداقل نسبت به نقد

    آزادی پاسخ در تاريخ دی ۶ام, ۱۳۸۹ ۱:۵۷ ب.ظ:

    یک ایرانی
    ما هنوزم میگیم هر تصمیمی که تو این مملکت گرفته میشه بی ارتباط به نظر رهبر نیست! و اتفاقااساتید باستان شناسی هم به این موضوع اعتقاد داشتند که این نامه رو خطاب به رهبر نوشتن… این حرف من که گفتم از ارگان مربوطه جواب نگرفتن و … منافاتی با این قضیه نداره! تو خودت واقعا قضاوت کن… طبق قانون اساسی رهبر و سازمان میراث فرهنگی با چه سلسله مراتبی به هم وصل میشن؟؟ هیچی…اما در واقع با اختیارات کلانی که رهبر داره (از جمله “تعیین سیاست‌های کلی نظام” و اختیار فراقانونی “حکم حکومتی” میشه گفت خیلی هم خوب ربط پیدا میکنه به سازمان میراث فرهنگی! و حالا بحث سر درست و غلط بودن این جریانه که البته کم هم بحث نشده تو این زمینه! و حالا من یه سوال از تو دارم! آیا حکم حکومتی جایی برای انتقاد میذاره عزیزم؟ اساتید باستان شناسی از رهبر خواستن “دستور” به رفع فلان مشکل بده و این کجاش انتقاد از رهبره؟ این نامه عملا داره میگه ما امیدمون به “حکم” شماست …بلکه یه فرجی بشه!
    و نکته ی دیگه اینکه اتفاقا شما باید تو تعاریفتون از مفاهیم تجدید نظر کنید…نقد و انتقاد کجا؟ نامه ی درخواست کجا؟ و اینم که میگی سروش اگر بود اینطور مینوشت و اونطور…اولا که معلومه که سروش اون ور آب خیلی راحت تر و تیزتر میتونه نامه بنویسه و نظر بده…در این شکی نیست…اما اینکه بخواد فحش بده بعید میدونم (انقدر سیاهنمایی نکن!!) خانوم یک ایرانی یک بار برای همیشه قبول کن هر کس با هر لحن و ادبیاتی میتونه از هر شخص و دستگاهی انتقاد کنه…مگر اینکه همراه با توهین باشه!پس بنابراین میزان لطافتِ نامه ی انتقادی با درجات مختلف میتونه متغیر باشه و اینو شما تعیین نمیکنید که کی با چه اندازه ادب و ملایمت باید انتقاد کنه از کی؟!! مهم اینه که با پاسخی که به اون انتقاد داده میشه…اونم به صورت یک نامه ( و نه زندان و شکنجه و …)درستی و نادرستی اون انتقاد بر همگان روشن و قضاوت به عهده ی عموم گذاشته بشه! همین!
    و البته با تاکید بر اینکه هیچ کس، هیچ کس، و هیچ کس قدسی و ملکوتی نیست و همه افراد در مقام انسان با هم برابرند!

    انجمن ساحل سخن - یک ایرانی پاسخ در تاريخ دی ۶ام, ۱۳۸۹ ۲:۵۶ ب.ظ:

    خانومم
    نامه‌های سروش که در اونها توهین می‌کنه به آقای خامنه‌ای در دسترسه
    لازم نیست من سیاه نمایی کنم چون نامه‌های ایشون سیاه هست. ندیدم که منصفانه نوشته باشه. از همون اول شروع می‌کنه به کوبیدن تا آخر. اگه شما یه جمله‌ای که فقط به یکی از نکات مثبت جمهوری اسلامی اشاره کرده باشه توی نامه‌های ایشون اشاره کنید، من این جمله‌ای که گفتم نامه‌ی سروش، سیاهه پس می‌گیرم
    در مورد نقد هم داری با کلمات بازی می‌کنی بنابراین ترجیح میدم باهات بازی نکنم
    ظاهرا ملاک شما برای تعریف نقد، همون ادبیات سروش و نوریزاده
    اگه اینطوره باید بگم واقعا متأسفم برای بزرگانتون که دارن با چشم خودشون می‌بینن که این ادبیاتی که بکار می‌برن، گوش شنوا نداره اما همچنان ادامه میدن.
    این نشون از آی کیوی بالای اون آقایون داره و اینکه نمی‌دونن چطور باید تغییر موضع بدن تا بتونن به خواسته‌شون برسن.
    ادبیات حرف زدن با طرف مقابل، دم دستی‌ترین چیزیه که باید روش تجدید نظر کنن اما ظاهرا هم خر رو می‌خوان و هم خرما رو
    هم می‌خوان هر چی از دهنشون در میاد بگن هم می‌خوان حرفشون شنیده بشه
    اما این اتفاق نخواهد افتاد
    فکر نمی‌کنم چیزی که دارم خیلی سنگین باشه
    دارم می‌گم برای اینکه حرفتون فهمیده بشه باید به زبون کسی صحبت کنید که می‌خواین باهاش حرف بزنین
    حرفای آنچنانی زدن و زمین و زمان رو بهم دوختن و زلزله‌ی توی مریخ رو هم به آخوندا ربط دادن، کار زیاد سختی نیست
    هنر اینه که بدونی باید چطور بنویسی تا قابل شنیدن باشه. باید مخاطب نامه‌ت رو بشناسی

    انجمن ساحل سخن - یک ایرانی پاسخ در تاريخ دی ۶ام, ۱۳۸۹ ۲:۵۹ ب.ظ:

    تصحیح:
    فکر نمی‌کنم چیزی که دارم ازش حرف می‌زنم خیلی سنگین باشه

    انجمن ساحل سخن - یک ایرانی پاسخ در تاريخ دی ۷ام, ۱۳۸۹ ۱۰:۲۶ ق.ظ:

    البته ساده لوحانه‌ست اگه فکر کنیم کسانی که سالهاست دارن با ادبیات خشن با مسئولین جمهوری اسلامی حرف می‌زنن هدفشون انتقاد کردن و کم کردن عیوب این حکومته. اونا بچه‌ی دو ساله نیستند که متوجه نباشن با این ادبیات نمی‌شه به تفکر مخالف، نزدیک شد. بجز تخریب حکومت و وانمود کردن به اینکه حکومت نمی‌تونه صدای مخالف رو بشنوه و جذب کردن مخالفان داخلی و خارجی منظور دیگه‌ای ندارن و گرنه تا حالا در رفتارشون تجدید نظر کرده بودند.

    یک انسان پاسخ در تاريخ دی ۶ام, ۱۳۸۹ ۲:۵۸ ق.ظ:

    آفرین خیلی خوب می نویسی…

    [پاسخ]

    یک انسان پاسخ در تاريخ دی ۶ام, ۱۳۸۹ ۳:۰۰ ق.ظ:

    آخه واسه نوریزاد چه سودی داره که رنگ عوض کنه و به رنگی در بیاد که بیفته
    زندان به این وضع فجیع؟
    شما مکتبی ها دارین از این رنگ فعلی تون سود میبرین و توی حریم امن نشستین.
    آی کیو در حد جلبک شمایین واقعا!

    [پاسخ]

  6. ایرانشهر
    ۵ دی ۱۳۸۹ در ۱۳:۱۸ | #6

    از رنگ عوض کردن آدم ها برات بگم
    مثلن گروهی که مخالف جنگ بوده و مخالف ولایت مطلقه فقیه بوده و طرفدار اقتصاد بازار بوده در دهه ۶۰ ،یک سرش هم در ماجرای مک فارلین گیر خرید اسلحه از اسراییل بوده ی دفعه میشه مدافع ولایت مطلقه فقیه طرفدار سیاست چپ اقتصادی و مخالف دولت محبوب امام در دهه دفاع مقدس

    [پاسخ]

  7. آرام
    ۵ دی ۱۳۸۹ در ۱۳:۲۱ | #7

    سلام آقای حسینی

    متن این نامه را چگونه می شود پیدا کرد؟

    ممنون

    [پاسخ]

    امید حسینی پاسخ در تاريخ دی ۵ام, ۱۳۸۹ ۱:۲۳ ب.ظ:

    در کتابی به همین نام «بیایید زیارت جامعه بخوانیم» که حاوی نوشته ها و مقالات دیگر نوری زاد هم هست.
    احتمالا در آرشیو روزنامه کیهان هم باشه.
    به تاریخ ۷۷/۵/۱۷

    [پاسخ]

  8. ۵ دی ۱۳۸۹ در ۱۳:۲۸ | #8

    درود
    دوست گرامی در این حاکمیت همگی پس از مدتی دچار تضاد می شوند..این که چیز عجیبی نیست منتها اخلاقی این بود که پس از ازادی ایشان و بیرون از زندان بودن اقای نوری زاد این نوشتار را منتشر می کردید..هنر نیست علیه کسی سخن بگویید که امکان دفاع از خود را ندارد .البته من به هیچ وجه تفکرات نوری زاد را تایید نمی کنم منتها این افشاگری ها را نیز هنر نمی دانم..ای کاش شما اصول گرایان کمی اخلاق سیاسی می اموختید.البته فکر می کنم وقتی رییس دولتتان اینگونه باشد به شما حرجی نیست! :twisted:

    [پاسخ]

    امید حسینی پاسخ در تاريخ دی ۵ام, ۱۳۸۹ ۱:۳۰ ب.ظ:

    برادر عزیز و مهربان!
    چه افشاگری کردم؟ من فقط بخشی از مطالب سابق نوری زاد را نوشتم که کتابش در این مملکت و در کتاب فروشی ها هست. اسم این کار افشاگریه؟!

    [پاسخ]

    آرام پاسخ در تاريخ دی ۵ام, ۱۳۸۹ ۱:۳۴ ب.ظ:

    نصیحت به اخلاق می کنید…سلمنا……. جمله آخرتان را که اتهام است را چگونه توجیه می کنید؟
    هم به آقای احمدی نژاد توهین کردید و هم به آقای حسینی….خداوند از گناه شما بگذرد!

    [پاسخ]

    امیر پاسخ در تاريخ دی ۵ام, ۱۳۸۹ ۲:۲۲ ب.ظ:

    به مهدی: نوری زاد که دم به دقه نامه و بیانیه میده بیرون. اون امکان دفاع نداره؟؟؟!!!

    [پاسخ]

    فضولباشي پاسخ در تاريخ دی ۵ام, ۱۳۸۹ ۳:۰۱ ب.ظ:

    با معیارهای شما نوریزاد اصلا آزاد است چون اجازه داشته در زندان اعتصاب غذا کنه!
    و این نشانه آزادیهایی است که زندانیان در آن برخوردارند…
    همه هم که خبر دارن که در دادگاه علنی!!! نوریزاد با آزادی کامل!!! از خود دفاع کرد.
    کسی هم که حجاب از سرخانواده اش که به نشانه اعتراض به شرایط نگهداریش
    در کنار هتل!!! اوین تجمع کرده بودند برنداشت!!!!

    [پاسخ]

  9. آرام
    ۵ دی ۱۳۸۹ در ۱۳:۲۸ | #9

    من نتونستم پیداش کنم، شما احتمالا لینکی ندارید؟ چون آرشیو ۲ سال را فقط دارند

    [پاسخ]

    امید حسینی پاسخ در تاريخ دی ۵ام, ۱۳۸۹ ۱:۴۶ ب.ظ:

    لینکش نیست. باید در آرشیو متنی روزنامه پیدا کنید یا از طریق کتاب

    [پاسخ]

  10. ۵ دی ۱۳۸۹ در ۱۳:۴۹ | #10

    لا اله الا الله ، آدم این سرنوشت ها رو میخونه میترسه از آخرو عاقبت خودش…

    [پاسخ]

    امین پاسخ در تاريخ دی ۵ام, ۱۳۸۹ ۱۰:۲۹ ب.ظ:

    آفرین…

    [پاسخ]

  11. فضولباشي
    ۵ دی ۱۳۸۹ در ۱۴:۵۶ | #11

    اینکه آدمها شهامت عوض شدن داشته باشند چیز بدی نیست. جالب است که نوریزاد را دورو و منافق خوانده ای (و چه آسان حکم به محکومیت هرکه میدهی که با تو یکسان نمی اندیشد!) اما معمولا آدمهای منافق و دورو برای رسیدن به قدرت، رنگ عوض میکنند. نوریزاد که پیش از دورویی! در قدرت سهیم بود و یکدفعه با علم به پیامدهای آن دچار تحول شد( بقول شما منافق شد!) و تقاصش را هم پس داد. یعنی او نمیدانست چه سرنوشتی درانتظارش است؟ با تعبیر شما میشود حر را هم منافق نامید؟ ضمنا بعید است نوریزاد را آنقدر زنده نگه دارید تا در کنار آنها که گفتی بنشیند(که نشستن در کنار آنها هم فکر نکنم جرم باشد!)

    [پاسخ]

    امین پاسخ در تاريخ دی ۵ام, ۱۳۸۹ ۱۰:۳۰ ب.ظ:

    من منتظر جواب امید آقا هستم!

    [پاسخ]

    امید حسینی پاسخ در تاريخ دی ۶ام, ۱۳۸۹ ۸:۱۸ ق.ظ:

    به فضولباشی!
    مثل اینکه شما مطلب منو خوب نخوندی یا کامل نخوندی! من گفتم یا دو رو یا اینکه کلا تغییر عقیده و نظر داده. شما چرا فقط بخش اول رو گرفتی؟
    البته دورو بودن نوری زاد رو خودم قبول دارم. اگه دو رو نبود، مرد و مردانه میگفت من دیگه هیچکس رو قبول ندارم، نه اینکه نامه بنویسه و ادعا کنه من هنوز هم شما رو پدر می دونم!

    [پاسخ]

    فضولباشي پاسخ در تاريخ دی ۶ام, ۱۳۸۹ ۵:۱۰ ب.ظ:

    به امیدحسینی
    وقتی کامنتی رو نمیخونی مجبور نیستی به آن پاسخ(واژه‌ای بیگانه برای دوستان اصولگرا)
    دهی!!!!!
    البته وقتی قدرت بطور کامل در اختیار یک جناح قرار گیرد و کلیه رسانه های
    دیداری و شنیداری و نهادهای رسمی هم در خدمت آن جناح باشند، طبیعتا نیاز به پاسخگویی
    از میان میرود…

    [پاسخ]

  12. ۵ دی ۱۳۸۹ در ۱۵:۴۷ | #12

    سلام. آقای حسینی حرف از فخرالسادات محتشمی پور شد من پارسالم افتاد. عجب روزهایی من با این خانوم سر نکردم.
    راستی آقای حسینی این فیلمی می گید از کجا میشه دید؟

    [پاسخ]

    قونسی توتسی پاسخ در تاريخ دی ۵ام, ۱۳۸۹ ۱۰:۲۳ ب.ظ:

    یعنی چی؟

    [پاسخ]

    پارازیت پاسخ در تاريخ دی ۶ام, ۱۳۸۹ ۴:۲۲ ق.ظ:

    سلامت باشید…سلامت باشید….روان پریش

    [پاسخ]

    امید حسینی پاسخ در تاريخ دی ۶ام, ۱۳۸۹ ۸:۱۵ ق.ظ:

    سلام. در سایتهای سبز. شرح عاشورا از زبان محتشمی پور

    [پاسخ]

  13. آزادی
    ۵ دی ۱۳۸۹ در ۱۵:۵۴ | #13

    “همه ما احتمال دارد یک روز به نوری‌زاد تبدیل شویم. سعی می‌کنم در فرصتی دیگر درباره این احتمال و راه‌های فرار از آن مطلبی بنویسم.”
    من عاشق این دو جمله تون شدم آقای حسینی! : )) خیلی حرف توش هست!

    [پاسخ]

  14. علی رضا
    ۵ دی ۱۳۸۹ در ۱۶:۱۳ | #14

    ببین اقای حسینی دو تا مساله رو باید از هم جدا کرد یه وقتی هست که مواضع ادم بر اساس منافعش اتخاذ میشه در بد بودن هیچ شکی نیست (ما هم که اصلا یادمون نیست موقعی که هاشمی رفسنجانی رییس جمهور بود استانداران اردبیل و کردستان ان روز که رییس جمهور و معاون اول امروز هستن چه تعاریف مبالغه امیزی در موردش داشتن!)
    اما یه وقت هست شما طی مطالعات بیشتر یا حوادثی می رسی به این که اشتباهاتی داشتی یا از اساس راه رو اشتباه اومدی! اینجا اگه بتونی رو خودخواهیت پا بذاری و حقیقت رو از شخصیت خودت برتر بدونی و خلاصه شجاعت برگشتن داشته باشی خیلی هم خوبه نمونه اش را هم کم نداشتیم مثلا غزالی! یا ایدولوگ حزب توده احسان طبری که برادر حسین شریعتمداری تحولش رو از نزدیک شاهد بوده و هیشه هم بهش میگه مرحوم طبری!! یا چه میدونم همین جانباز جنگ نرم پیام فضلی نژاد!!
    اسم سروش رو اوردی فکر کنم اگه بدونه حق خواهی غزالی با فضلی نژاد مقایسه شد سکته رو زده!!

    [پاسخ]

  15. !
    ۵ دی ۱۳۸۹ در ۱۶:۲۳ | #15

    چه فاجعه ای
    وبلاگت کامنتم رو خورد
    :?

    [پاسخ]

    انجمن ساحل سخن - یک ایرانی پاسخ در تاريخ دی ۶ام, ۱۳۸۹ ۱۱:۳۶ ق.ظ:

    نگران نباش
    همین چند ساعت پیش، بالا آورد

    [پاسخ]

    ! پاسخ در تاريخ دی ۶ام, ۱۳۸۹ ۶:۱۹ ب.ظ:

    آخه می دونی چیه ساحل جان! این وبلاگ عدالتو در نظر نمی گیره کامنتهای طولانی و پر از شعار و حرفهای کلیشه ای تو رو بلافاصله بالا میاره…کامنتهای سرشار از چرت و پرت این مهدی ه رو همینطور…اونوقت من یه سوال می خوام بپرسم باید برم تو نوبت! تازه من موندم این عکسه چیه با کامنت من؟! شاخ در آوردم! کامنت من خالی خالی بودا!
    حالا از این حرفا که بگذریم جواب سوال من چی شد؟ من پرسیدم چرا این مرتضوی راست راست داره راه میره و پناهی و نوری زاد رو به صلابه کشیدند؟! یه جواب منطقی سر راست می خوام…نبود؟

    [پاسخ]

    انجمن ساحل سخن - یک ایرانی پاسخ در تاريخ دی ۶ام, ۱۳۸۹ ۶:۴۱ ب.ظ:

    ! جان!

    معلوم شد که همینجوری روی هوا می‌گی که من شعار می‌نویسم و گرنه نظرم رو در مورد مرتضوی تو پست قبل خونده بودی و دیگه وقتت تلف نمی‌شد که سؤال تکراری بپرسی

    قونسی توتسی پاسخ در تاريخ دی ۶ام, ۱۳۸۹ ۱۱:۲۲ ب.ظ:

    ای ول اسم! ! ! (از این سه تا، اون وسطی اسمته ها)
    قابل توجه بعضیا که ناشکرند

    انجمن ساحل سخن - یک ایرانی پاسخ در تاريخ دی ۷ام, ۱۳۸۹ ۱۰:۲۷ ق.ظ:

    تو اسمتو معنی کن، نامرده هر کی شکر نکنه

    قونسی توتسی پاسخ در تاريخ دی ۷ام, ۱۳۸۹ ۱۲:۰۷ ب.ظ:

    قدما به قانون اساسی می گفتند قونسی توتسی
    همون constitution

    انجمن ساحل سخن - یک ایرانی پاسخ در تاريخ دی ۷ام, ۱۳۸۹ ۲:۱۴ ب.ظ:

    قبلا «کنستیتاسیون» یا همون «کنستی توسیون» شنیده بودم یعنی توی سایت حوزه دیده بودم که به زبان رومی می‌شه «مشروطیت»
    اما تا حالا «قونسی توتسی» رو نشنیده بودم. اولین بار وقتی تو اینجا نظر نوشتی، دیدمش
    فکر کردم شاید یه تلفظ به زبان یونانی باشه
    اما وقتی معادلشو به یونانی پیدا کردم شد Σύνταγμα که تلفظش می‌شه: سِنتَگما

    حالا بهر حال برای اینکه نامرد نشم بذار اینو بگم:
    خدا رو شکر که یه چیز جدید به گوشم خورد
    مرسی

    دیدی داشت یادم می‌رفت؟
    بابا این اسمتو عوض کن آخه این چه اسمیه؟ هاهاها

    قونسی توتسی پاسخ در تاريخ دی ۷ام, ۱۳۸۹ ۳:۰۴ ب.ظ:

    راستش خیلی وقت پیش بود که یه جا در باره ی کتاب “یک کلمه” نوشته ی میرزا یوسف خان مستشارالدوله خوندم که در زمان مشروطه توضیح داده بود که بزرگترین مشکل ما نداشتن قانون اشت و این فقدان است که جلوی پیشرفت ما را می گیرد.
    از اونجایی که من کلا روشنفکرها رو دوست دارم و انقلاب مشروطه هم برام همیشه جالب بوده این تلاش برای مدرنیزاسیون ایران رو ارج نهادم. و اسم وبلاگم رو یک کلمه گذاشتم و …
    راستی همونجا به قانون(اساسی) گفته بود قونسی توتسی
    چی بزارم اسممو؟ پوثاگوراس(فیثاغورث) بذارم خوبه؟

  16. علی
    ۵ دی ۱۳۸۹ در ۱۶:۳۶ | #16

    همه این حرف هایی که گفتی به
    حر بن یزید ریاحی!!!!!! هم می خوره!!!! محمد نوریزاد درونت همان نفس لوامه ات است خوشحال می شوم ببینم راههای مبارزه با وجدان رو چطور تبیین می کنی!!!

    [پاسخ]

    آزادی پاسخ در تاريخ دی ۵ام, ۱۳۸۹ ۹:۱۵ ب.ظ:

    و یا راههای فرار از تفکر،تفکری آزاد… راه مبارزه با جسارت کردن و شهامت داشتن…راه فرار از شک کردن و فرار از اختیار وانتخاب و برگزیدن…راه مبارزه با دیدن با دو چشم خود و شنیدن با دو گوش خود و تعقل با عقل خود!! من هم بی صبرانه منتظر خوندن این مقاله ی ناب هستم!

    [پاسخ]

    علی پاسخ در تاريخ دی ۶ام, ۱۳۸۹ ۱۲:۰۹ ق.ظ:

    من تو کانتکس خود حق کامل بینی اینا گفتم، وگرنه انسان باید هر لحظه بر ایمان
    خویش چون بلرزد و همواره نگران باشد که نکند که اشتباه می کند.

    [پاسخ]

    علی پاسخ در تاريخ دی ۶ام, ۱۳۸۹ ۱۲:۱۰ ق.ظ:

    چون بید

  17. ۵ دی ۱۳۸۹ در ۲۰:۲۶ | #17

    پاسخ به یک مشهور غلط: آیا آن‌ها از ما محجبه‌ترند؟
    به روز شدیم

    [پاسخ]

  18. ۵ دی ۱۳۸۹ در ۲۱:۲۲ | #18

    بروزم با :
    از درس منتظری تا درس به آمریکا 8O

    [پاسخ]

  19. ۵ دی ۱۳۸۹ در ۲۱:۵۹ | #19

    یک نکته مشترک بین آدمهایی که در طول زمان عوض شده اند وجود دارد:

    نوری زاد با آن مولایم و آقایم و سروم …
    محتشمی پور حمله به اسرائیل ..
    بهزاد نبوی و کمک به صدام در جنگ خلیج فارس …
    نقش سروش در انقلاب فرهنگی و اخراج اساتید..
    موسوی و بخشنامه نحوه و رنگ پوشش کارمندان زن ادارات …………
    کروبی و مبارزه جدی با مفاسد اقتصادی(به فیلم تبلیغاتی ایشان در سال ۸۴ مراجعه شود)…

    انیها همیشه یا این ور بوم هستند یا اون ور بوم سالها بود که از انقلاب سریع تر حرکت می کردند الان هم دیگر از حرکت باز مانده اند.
    تشخیصش خیلی سخت نیست. تعادل!

    [پاسخ]

  20. نادری
    ۵ دی ۱۳۸۹ در ۲۲:۳۲ | #20

    امید جان محمد نوری زاد مشکلش این بود که آن روزی که برای مقام معظم رهبری ، مولا مولا می کرد نفهمیده بود که پشت تک تک کلماتش یک غول بزرگ به نام هوی نفس هست، یادش رفته بود آن فتنه ای که سید محمد خاتمی را از خطر آن نصیحت می کرد ممکن است روزی به سراغ خودش نیز بیاید، یادش رفته بود که سران فتنه هواهای نفسانی خود اویند که تنها تقوی و بصیرت راه را به او نشان می داد.
    یادش رفت که وقت انتقاد از رهبری وقتی نیست که او انتخاب کرده بود، محمد نوری زاد کهریزک و کوی دانشگاه را دید ولی ندید که چه کسی مدعی اول و آخر اوست، و نمی بیند این روزها را که حکم پشت حکم برای آنها صادر می شود، ندید و نپرسید از خود که مردم را چه کسی با چه دلیلی موجهی به خیابان ها و مواجهه با همان نظام اسلامی مطلوبش کشانید؟ نخواست بفهمد که در حکومت معصوم که اشتباه می شده وای به حال حکومت غیر معصوم، ندید مراسم ختم برای فرد زنده را، ندید نیش تیز اربابان آمریکایی و انگلیسی را، هیچکدام از همان صحنه آرایی های فتنه گون را ندید.
    آهای ملت ! آهای کسانی که فقط شما حقایق را می بینید و ما را کور مادر زاد فرض می کنید، بعد از صحبت های کلینتون، بعد از لیست ۷۲ نفر ، بعد از ادعای بی اثبات تقلب، بعد از این همه اتفاف نفس لوامه تان به کار نیفتد؟ نخواستید یکبار هم شده به راهی که می روید شک کنید؟
    آهای غیر مکتبی ، بی مکتب، تو هم برای اربابت هاله قدسی قائله ای، اگر من به اوباما چیزی بگویم اول کسی که مرا به اخلاق و ادب دعوت می کنی تو هستی ولی وقتی به رهبر و امام توهین می شود و رسماً هتاکی می شود از کدام اخلاق دم خواهی زد؟
    آهای ملت ! هوای نفس فقط مال قدرتمندان نیست، کدام یک از شما محمد نوری زاد را قبل از نامه نگاری هایش می شناختید؟ کدامیک؟ هوای نفس را در جواب این سؤال می بینید؟
    آیا او هنرمند بزرگی بود؟ نه ، مسئولیتی داشت؟ نه ، قدرتی داشت؟ نه
    اندک آبرویی داشت که آن را هم در پای هوی نفس فروخت به شهره شدن دز جمع همان کسانی که روزی با همین ایدئولوژی امروز آنها را دیروز می کوبید و نقد می کرد.
    و در پایان برای آن فردی که گفت ما مکتبی هستیم، می خواهم یک حدیث از مکتب بزرگمان برای شما غیر مکتبی ها بخوانم:
    ” از نشانه های انسان جاهل این است که روزی افراط می کند و روز دیگر تفریط”
    امام علی (ع)

    [پاسخ]

    علی پاسخ در تاريخ دی ۶ام, ۱۳۸۹ ۱۲:۱۶ ق.ظ:

    جدی جدی چه فرقی بین مقاله آن روز آقای نوریزاد و مقالات امروز آقای حسینی است که شما
    آن بیچاره را به تندروی کورکورانه متهم می کنید؟؟؟ از کجا معلوم وقتی فردا روزی آقای
    حسینی با صاحبان قدرت زاویه پیدا کرد همین حرف ها رابه او نچسبانید؟؟؟
    این روش شما بیشتر لجن مالی ایت تا نقد، اگر راست می کویید به جای مقاله ۱۲ سال پیش او
    حرف های امروزش را نقل و با برهان قاطع رد کنید. این تهمت ها را به همه می توان زد به
    گروهی می توان گفت معلوم الحال که از ابتدا عناد داشتند بقیه را هم جاهل افراطی باقیمانده را هم بی بصیرت!!!!
    استدلال کنید استدلال این گرداب فحش ولجن روزی شما راهم می بلعد. اگر شک دارید از متکی بپرسید. نکته آخر اینکه شما چرا و با چه اعتماد به نفسی خود را بالاتر و با بصیرت تر از کروبی دهه ۶۰ یا خاتمی ۶۰ یا منتظری ۶۰ یا نوریزاد ۷۰ می دانید. جای شما بودم از تاریخ پند می گرفتم.

    [پاسخ]

    نادری پاسخ در تاريخ دی ۶ام, ۱۳۸۹ ۱:۳۶ ق.ظ:

    نه علی جان، تو منظورم را از تند روی بد برداشت کردی، اصلاً منظورم آن مقاله نوری زاد نوبد وقتی نوری زاد فلیم ساخت و عبدالله نوری و اصلاح طلبان را به عمرسعد و شمر تشبیه کرد به نظرت افراط نکرد؟ آن روزی که طبرزدی امام خامنه ای، امام خامنه ای اش گوش فلک را کر کرده بود افراط نمی کرد؟
    قصدم نقد نوشته های ایشان نیست، زیرا اینجا جایش و فرصتش نیست و سواد من هم کفاف این کار را نمی کند، می خواستم بگویم که من و تو همه ما، در معرض آزمایش ایم

    «آیا مردم پنداشتند که تا گفتند ایمان آوردیم رها مى‏شوند و مورد آزمایش قرار نمى‏گیرند
    سوره عنکبوت – آیه ۲

    [پاسخ]

    نادری پاسخ در تاريخ دی ۶ام, ۱۳۸۹ ۱:۳۷ ق.ظ:

    راستی یک چیز دیگر، کجای نوشته من فحش و ناسزا بود؟
    نشان بده، حتماً

    علی پاسخ در تاريخ دی ۶ام, ۱۳۸۹ ۲:۰۶ ق.ظ:

    همون که هوای نقس را کشیده ای وسط داری توهین می کنی!!! مگر همین آقای
    احمد خاتمی نگفت که فتنه یزیدی را به فتنه ۸۸ پیوند بزنید این هم همان
    کار نوریزاد در پروانه ها نمی می رند بود همین آقای حسینی از فحش و لجن مالی
    کروبی و موسوی چیزی کم نگذاشته است. اون موقع نوریزاد تو کیهان می نوشت ایشان
    اینجا می نویسند و هردو دغدغه اسلام وولایت دارند

    قونسی توتسی پاسخ در تاريخ دی ۶ام, ۱۳۸۹ ۱۱:۳۴ ب.ظ:

    نادری جان، آدمهای احساسی معمولا تند روی می کنند. چون احساسات اونا بیشتر از منطقشون براشون غالبه.
    طبرزدی اونروزی که امام خامنه ای امام خامنه ای می کرد، وجه احساس بر اعمالش غالب بود تا وجه منطق. حالا این احساس از بغض هاشمی بود یا از حب خامنه ای الله اعلم. فرقی هم در اصل ماجرا نمی کنه.
    نوری زاد هم کمابیش همین بوده. احساسات پررنگی به رهبری داشته و بعد که نقیض اون تصورات را دیده(حالا من قضاوت نمی کنم، به حق دیده یا به ناحق) یهو کاخ آمالش رو فروریخته یافته و با همون غلبه ی احساس اینبار شمشیرش رو به سوی دیگری تیز کرده.
    این مشکل در بسیاری از نسل اولی های انقلاب هست که امروز بهشون می گن چپی یا اصلاح طلب یا سبزاللهی خط امامی یا هر اسم دیگه ای. اون زمانی که اینها ولایت فقیه رو تبلیغ می کردند مسحور کاریزمای امامی بودند که با رفتنش اون کاریزما را در جانشینش ندیدند. و چون شخص به لباس(از دیدگاه آقایون مورد بحث) اعتبار داده بود، در نتیجه با فوت شخص این اعتبار کم سو شد و از سکه افتاد(برای همین افراد).
    تو به آینده ی دو نفر هم نگاه کن. امید حسینی و حسین قدیانی. ببین که این دو از راهی که امروز انتخاب کرده اند، معلومه که در آینده از تغییرات کدومشون غافلگیر خواهیم شد.
    البته این به فرض این است که هر دوی این آقایان از سر اعتقاد قلم بزنند و حب جاه و مقام و پست واقعا براشون مطرح نباشه. که برای طبرزدی و نوری زاد هم نبوده.
    ان شاالله

  21. نادری
    ۵ دی ۱۳۸۹ در ۲۲:۳۶ | #21

    امید جان به نظرم پرداختن به نوری زاد خوب نبود، شاید بهتر بود به لایه های منحرف موجود در دولت می پرداختی. از باب اصلی و فرعی کردن موضوعات می گویم

    [پاسخ]

  22. ع
    ۶ دی ۱۳۸۹ در ۰۶:۰۱ | #22

    من همیشه دعا میکنم هر چی میشم تو مثل تو نشم. یعنی قدیانی بشم اما تو نشم. آدم پست زیاد دیدم تو زندگیم اما به جرات میتونم بگم تو یکی از پست ترین آدمهایی هستی که میتونم تصور کنم. به نظرم به جای زیارت جامعه کمی بیشتر قران بخون. بخصوص آیات مربوط به منافقین رو.

    [پاسخ]

  23. ن.
    ۶ دی ۱۳۸۹ در ۰۹:۰۸ | #23

    خیلی خوب…خیلی عالی…

    [پاسخ]

  24. ۶ دی ۱۳۸۹ در ۱۳:۱۴ | #24

    نوری زاد آن زمان از این سخنان زیاد می زد یک وقتی یادم هست می گفت همه باید در زیارت عاشورا به امام خامنه ای نیز سلام بدهند و گرنه ندهند فلان و فلان و فلان هستند !!!

    همانطور که در پست قبل هم در رابطه با منتظری {دفن شده} گفتم ولایت مداری و ثابت قدم ماندن در این راه {ولایتمداری} آداب و آیینی دارد که متاسفانه عدم شناختش باعث این اشتباهات و دشمنی ها می شود.

    [پاسخ]

    فضولباشي پاسخ در تاريخ دی ۶ام, ۱۳۸۹ ۲:۱۳ ب.ظ:

    چیزی بنام استفاده ابزاری و اینکه هدف وسیله را توجیه میکند حتما بگوش دوستان اصولگرا خورده!

    جالبه که دوستان اصولگرا الان یادشون میاد که اونموقع نوریزاد حرفهایی میزده که به مذاقشان خوش نمیومده و بوی نفاق میداده ولی بدلیل مصلحت! بصیرت بخرج داده و سکوت کردند تا الان از حرفهای اونموقع ایشان انتقاد کنند.
    همچنان که دوستان اصولگرا ازهمان موقع هم میدونستن که موسوی در حال خیانت به آرمانهای شهداست و جاسوس است و مامور MI6 است و …
    یادم میاد سایت احمد توکلی هم پس از حوادث سال قبل یادش افتاد که سالها قبل در زمان خاتمی هم یک سری اعتراضاتی با خشونت سرکوب شده و برای سرکوب شدگان آن زمان اشک میریخت. در کامنتی ازایشان پرسیدم چرا همانموقع اعتراض نکردید و چرا قوه قضائیه( که الحمدالله همیشه در مداراصولگرایی بوده!) علیه سرکوب کنندگان اعلام جرم نکرده بود و البته الان هم برای محاکمه سرکوبگران آنروز دیر نیست طبیعتا پاسخم سانسور کامنت بود و بس.

    با این حساب چندسال بعد که ان شاالله امیدحسینی هم به راه راست هدایت شد، همین دوستان که اکنون ازنوشته هایش لذت میبرند و دست مریزاد میگویند، همین نوشته ها را علم خواهند کرد و خواهند گفت ما میدانستیم ازاین نوشته ها بوی نفاق میاید!

    فعلا زیاده عرضی نیست…

    [پاسخ]

  25. یک دوست
    ۶ دی ۱۳۸۹ در ۱۹:۲۵ | #25

    عزیز من ! نوریزاد مثل بسیاری از اصولگرایان و انقلابیون خامنه ای رو قبول داشت ولی وقتی بگن شرط قبول خامنه ای اینه که احمدی نژاد رو بپذیری زور داره. مثلا شماپای سفره نشستی و حس میکنی توی این ظرف خورشت سم هس و قراره تو و بقیه اهل سفره که رهبر رو هم شامل میشه با این سم مسموم کنند. جالب اینجاست که رهبر علاقمند به این خورشته و میگه هر کی من رو قبول داره باید این خورشت سمی رو هم نوش جان کنه. بله اگه بگه من با علم به اینکه میدونم این ظرف سمی است حکم میکنم که همه بخورند بحثش جدا بود. اما اینجا داره میگه سمی نیست و بسیار هم گواراست !و بعد مشخص میشه ای داد و بیداد حرف همونهایی که میگفتیم بی بصیرتند درست از اب در اومد و این خورشت سمی است ! در واقع کسانی مثل نوریزاد و هاشمی و مطهری و قالیباف … رو باید سر تا پاشون رو طلا گرفت نه اینکه شماتتشون کرد!

    [پاسخ]

    یاور پاسخ در تاريخ دی ۷ام, ۱۳۸۹ ۱:۰۳ ب.ظ:

    وباز هم دروغ شاه بیت همه فعالیتهای دوستان سبز مااین رو دیگه از کجا اختراع کردید خدا می دونه

    [پاسخ]

  26. ۶ دی ۱۳۸۹ در ۱۹:۵۳ | #26

    بعضیا جوری حرف میزنن و تحلیل میکنن که انگار عالم الغیب به نظرات آقا امید در هر زمینه ای هستن، می گفته شرط قبول خامنه ای پدیرفتن احمدی نژاده!!!! شرط قبول خامنه ای پدیرفتن و رجوع به قانونه ….. همین نوشته رو بخونید و نقد کنید بزارید استفاده کنیم….

    [پاسخ]

    یک دوست پاسخ در تاريخ دی ۶ام, ۱۳۸۹ ۸:۱۹ ب.ظ:

    اخه دعوایی کسی نداشت.ریختند و گرفتند و بردند و… اصلا مگه کسی تا پیش از انتخابات به اقا از گل نازکتر گفته بود؟همه بحثها بر سر احمدی نژاد بود. شما تیترهای خبرگزاری فارس و رجا و …رو اونموقع عا بخونید تا اوضاع دستتون بیاد. دقیقا میگفتن کسی که به احمدی نژاد رای نداده بی بصیرته.منافقه.منفعت طلبه… مثلا یکی مثل خاتمی خدا وکیلی تو این گیر ودار چه گناهی کرده که بهش راس فتنه گفتند؟ یا سید حسن خمینی؟ یا تمام کارگزاران این حکومت در ۳۰ سال اخیر به استثنا غضنفرهاش ؟ ۹۳ درصد نخبگان و مراجع ؟ تقریبا یک کودتا صورت گرفت بدون اینکه سر سوزنی این طرفیها گناه یا قصوری انجام داده باشند!

    [پاسخ]

    یاور پاسخ در تاريخ دی ۷ام, ۱۳۸۹ ۱۲:۵۸ ب.ظ:

    والبته اونا هم بعد انتخابات باتوهم ۱۳ بزرگتر از ۲۴ است نشان دادند که اون تیترها چقدر درست بود والبته تیترها وتهمتهای آونا در طی ۴ سال رو مطمئنم که شما ندیدی

    [پاسخ]

    یاور پاسخ در تاريخ دی ۷ام, ۱۳۸۹ ۱:۰۰ ب.ظ:

    واما عالی جناب خاتمی دیدار با جرج سوروس رو که خودش از ترس اینکه نکنه مدارک بیشتری رو بشه حتی تکذیب هم نکرد

    [پاسخ]

  27. سامان
    ۷ دی ۱۳۸۹ در ۰۰:۲۳ | #27

    با بصصیرتان بی غیرت !!که از توهین یک نامرد به خانواده یک زندانی خوشحال میشوند یاد آوری میکنم که سنت خدا ظلم را اجازه تداوم نمیدهد با توهین یه زندانیان و خانواده اش و کشتار بیگناهان و ایجاد خفقان هیچ حکومتی امکان ادامه نداره.حکومت علی کجا .و این حکومت سراسر دروغ و خشونت کجا ! بیش از این در حق حضرت علی ظلم نکنید

    [پاسخ]

  28. ۷ دی ۱۳۸۹ در ۰۹:۲۹ | #28

    سلام آقای حسینی لطفا به وبلاگ ما هم یه سری بزنید و این دردی را که دچارش شدیم را یه کم با راهنمائی هایتان التیام ببخشید.
    یا حق

    [پاسخ]

  29. ۷ دی ۱۳۸۹ در ۱۰:۵۶ | #29

    بنام خدا
    با مطلب جدید تحت عنوان ” اصولگرایان متوهم سوژه رسانه ها” بروزم. منتظر بازدید و نظردهی شما. یا علی حاجی دست مریزاد انصافا حال میکنیم با اراده امثال شما که تو این وانفسای سیاست از جامعه کبیره گفتی. دوستان معمولا یه دفعه از اثرات دعا و زیارت غافل می شوند. انشاله همیشه پایدار باشیم و ولایی. لینک من تو وبلاگ قبلیتون بود الان نیست. لینک شما رو قرار دادم در وبلاگ پاتریوت. اگه لطف کنی هر دو وبلاگمو لینک بدید. یا علیedvardo.blogfa.com
    pztriot2.blogfa.com

    [پاسخ]

  30. س
    ۱۶ دی ۱۳۸۹ در ۲۰:۱۴ | #30

    فکرش را بکنید روزی دری به تخته خورد و ما نان ایشان را خوردیم و یک وعده مهمان خانه شان بودیم! حالا چه سخت است که او را چنین ببینم! اصلا باورم نمیشود! آقای نوری زاد برایت بسیار متاسف و متاثرم.
    خدا عاقبت ما را بخیر کند

    [پاسخ]

  31. ۲۷ دی ۱۳۸۹ در ۲۱:۳۲ | #31

    سلام امیدجان
    وبلاگ حمیدسوریان راه افتاد
    بامطلبی در این مورد به روز ومنتظریاریتان هستیم

    [پاسخ]

  1. ۹ دی ۱۳۹۰ در ۰۷:۵۶ | #1
  2. ۲۱ بهمن ۱۳۹۱ در ۱۵:۳۲ | #2

:D :-) :( :o 8O :? 8) :lol: :x :P :oops: :cry: :evil: :twisted: :roll: :wink: :!: :?: :idea: :arrow: :| :mrgreen: