خانه > جامعه, سياست > سیاست به روایت مادربزرگ‌ها!

سیاست به روایت مادربزرگ‌ها!

یادداشت قبلی وبلاگ (صرفا جهت اطلاع خاتمی) واکنش‌های جالبی به همراه داشته. متاسفانه بعضی دوستان سبز بدون توجه به منطق و منظور اصلی نوشته، ایرادهای عجیب و غریبی گرفته‌اند.

مثلا در نظرات سایت الف و یا در نظرات همین وبلاگ، چند نفری اعتراض کرده‌اند که چرا من برای بررسی یک مساله سیاسی، نظرات مادربزرگم را ملاک قرار داده‌ام؟! و یا اینکه چرا با توسل به یک ماجرای شخصی، حکم کلی صادر کرده‌ام؟ و یا چرا سیاست را به مساله‌ای خانوادگی تبدیل کرده‌ام؟

بحث من در یادداشت قبلی، اصلا شخصی و خانوادگی نبود. قصد نداشتم بگویم چون مادربزرگ من به احمدی‌نژاد رای داده، پس همه مردم احمدی‌نژادی هستند. من فقط می‌خواستم با ذکر این مثال عینی، تحلیلی بنویسم از نوع رفتار مردم ایران در انتخابات مختلف. اینکه مردم ممکن است در دوره‌ای به اصلاح‌طلبان رای بدهند و در دوره‌ای دیگر به اصولگرایان. آیا شک داریم که در انتخابات سال ۸۴ همان مردمی به احمدی‌نژاد رای دادند که پیش از آن به خاتمی رای داده بودند؟

به نظر من مردم را نمی‌شود به گروه‌های مختلف تقسیم کرد. نمی‌شود گفت «مردمی که حامی خاتمی هستند» یا «مردمی که حامی احمدی‌نژاد هستند» بهتر است بگوییم «مردمی که هم به خاتمی رای دادند و هم به احمدی‌نژاد» البته قطعا هر دو نفر، حامیانی دارند اما وقتی از لفظ «مردم» استفاده می‌کنیم یعنی آنهایی که بدون تعلقات گروهی و جناحی و باندی به کسی رای می‌دهند.

همه هدف من در مطلب قبلی این بود که بگویم در جمهوری اسلامی از ابتدای پیروزی انقلاب تاکنون، این مردم بودند که نمایندگان و روسای جمهور مملکت را انتخاب کرده‌اند. چه در انتخاب بنی‌صدر، چه آیت الله خامنه‌ای، چه آقایان هاشمی و خاتمی و احمدی‌نژاد. رهبران انقلاب هم همیشه به انتخاب مردم احترام گذاشته‌ و آنرا تایید کرده‌اند. مثلا امام خمینی با آنکه از بنی صدر راضی نبود، اما به انتخاب مردم احترام گذاشت و هرگز به آنها اعتراض نکرد و اجازه داد تا خودشان متوجه اشتباهشان بشوند.

این مساله درباره آیت الله خامنه‌ای هم صادق هست و ایشان نیز در مدت رهبری خود به انتخاب‌های مختلف مردم احترام گذاشته‌اند. چه در دوم خرداد سال ۷۶، چه در انتخابات سال ۸۰ و همین طور در انتخابات سال ۸۴ و ۸۸

اما در مقابل، مدعیان پایبندی به دموکراسی هیچگاه بازیگران خوبی در سیاست نبودند. پیش از انتخابات همیشه مدعی وجود تقلب می‌شوند (مثل روزهای قبل از دوم خرداد) اما پس از انتخابات در صورت پیروزی، مانند فیل مست همه رقبا را له می‌کنند (مثل روزهای بعد از دوم خداد) و در صورت شکست، باز هم مدعی تقلب می‌شوند ( مثل روزهای بعد از ۲۲ خرداد)

بدون شک احترام دائمی به خواست و انتخاب مردم از لوازم دموکراسی است. اینکه هر وقت پیروز انتخابات باشیم، از مردمسالاری دم بزنیم اما در موقع شکست، به مردم توهین کنیم و آنها را عوام بنامیم و یا سیب زمینی و یارانه را دلیل پیروزی رقیب بدانیم و یا اینکه شعار «یا پیروزی یا تقلب» را سر بدهیم، نشانه عدم پایبندی به دموکراسی است.

البته ممکن است کسی رییس جمهور خوبی نباشد و ما به او انتقاد و یا اعتراض داشته باشیم، اما به هرحال مردم همچین شخصی را به عنوان رییس جمهور خود انتخاب کرده‌اند و من نمی‌توانم و حق ندارم به مردم بگویم شما نمی‌فهمید اما می‌توانم و حق دارم که از طرف خودم انتقاد کنم و اشتباهات رییس جمهور را بازگو کنم.

اینکه بخش زیادی از نخبگان و دانشگاهیان جامعه به کاندیدایی غیر از رییس جمهور منتخب رای داده‌اند، مساله‌ای است که نظام باید به آن توجه کند. اما این مساله بیشتر از آنکه به ضرر نظام باشد به ضرر خود نخبگان هست. چون اولا نشان می‌دهد که مردم به سمت و سویی می‌روند که مخالف جهت نخبگان جامعه است و ثانیا نشان دهنده فاصله و شکاف عمیق بین مردم و نخبگان است. یعنی اینکه نخبگان دانشگاهی، جامعه خود و دغدغه‌های اصلی مردم را خوب نمی‌شناسند!

البته گاهی خود نخبگان، دانشگاهیان و یا حتی معترضان به این واقعیت اعتراف می‌کنند. مثلا «معصومه قمی» معروف به مسیح علینژاد، خبرنگار سابق روزنامه‌های اصلاح‌طلب که این روزها در انگلیس مشغول دوره گردی است، با همه کینه‌ای که نسبت به احمدی‌نژاد دارد، هرگز نتوانسته است علاقه‌ی خانواده‌اش را نسبت به انقلاب و یا به احمدی‌نژاد کتمان کند و این را در مطالب وبلاگش نیز منعکس کرده است!

ایران فقط تهران آن هم فقط چند خیابان تهران نیست. ایران سرزمینی است پهناور با قومیت‌های مختلف. نادیده گرفتن سلیقه و عقیده این ظرفیت عظیم و توجه تنها به خواست پایتخت‌نشینان و یا نخبگان، یعنی فریب خود و چشم بستن بر واقعیات جامعه. یقینا هر جنبش و حرکت و حزبی که این واقعیت مسلم را نادیده بگیرد، محکوم به شکست است همان طوری که جنبش موسوم به سبز، دلش را به چند خیابان تهران خوش کرد و به تاریخ پیوست!

ضمنا من هرگز خواستار حذف و یا نابودی اصلاحات نشدم، اصلاحات را خود اصلاح طلبان نابود کرده‌اند. من اگر جای خاتمی بودم، هیچگاه همه سرمایه‌ و سابقه‌ام را به پای کسی نمی‌ریختم که بعد از ۲۰ سال سکوت و بی‌خبری، یک شبه همه دارایی‌ام را آتش بزند!

در پایان این را هم بنویسم که مادرزبرگ من نخبه نیست، جزو عوام است. اما من به عوام بودنش افتخار می‌کنم. وقتی پیرزن‌هایی مثل پروفسور (؟!) زهرا رهنورد با تئوری‌های مضحکشان باعث سرگرمی و تفریح مردم می‌شوند و یا پیرزن‌هایی از جنس شیرین عبادی به وطن‌فروشی و خدمت به دشمنان ایران مشغولند، من به مادربزرگ پیرم افتخار می‌کنم که چه در زمان انقلاب و چه در زمان جنگ تحمیلی، سختی‌های زیادی کشیده، اما خم به ابرو نیاورده. من به او افتخار می‌کنم که حق را شناخته و راه درست را انتخاب کرده است. افتخار می‌کنم که در این مرحله از زندگی، پایش نلرزید و نلغزید با آنکه عوام بود و جزو خواص نبود!

  1. ۷ بهمن ۱۳۸۹ در ۱۲:۲۹ | #1

    سلام
    این “معصومه قمی” رو خوب اومدی اخوی، دمت گرم…

    [پاسخ]

    ایرانشهر پاسخ در تاريخ بهمن ۷ام, ۱۳۸۹ ۱۱:۳۷ ب.ظ:

    آقای حسینی
    آیا مادر بزرگ گرامی شما انتخاب دیگه ای هم داشته؟
    آیا انتخاب کرده که اینگونه زندگی کنه یا نا گزیر بدون داشتن گزینه ای دیگر مثل خیلی از بانو های روستایی و شهرستانی ما که در گذشته به خاطر فضای بسته خانوادگی از حق طبیعی انسانی خودشون یعنی تحصیل،انتخاب سبک زندگی،انتخاب دوست یا شریک زندگی و…. محروم بودن در واقع محکوم بودن به محروم بودن؟
    آیا به دور از عادت ها و تعارف مصطلح اجتماعی این موضوع یک حسن و افتخار اجتمائی حساب میشه؟ :-)

    [پاسخ]

    جوادي پاسخ در تاريخ بهمن ۹ام, ۱۳۸۹ ۱:۳۳ ب.ظ:

    خوب پس معترفید که در نظام دیکتاتوری سابق اکثر مردم نتنها زنان بلکه مردان نیز از حقوق طبیعی انسانی خود محروم بوده اند ،اما امروز این حقوق اعم از حق تحصیل،انتخاب دوست و شریک زندگی و…برای همه وجود دارد و در بعضی از موارد هم آنچه دست و پای آنها را بسته آداب و رسوم و برخی باورهای غلطی است که افراد خود را بدان ها وابسته کرده اند.در نظام های سابق انتخاب رئیس دولت به عهده مردم نبود امری موروثی بود و امروز این حق برای آنها محفوظ است.در نظام امروز، مادرانی با همه عشقی که به فرزندان خود داشتند آنها را به جبهه های نبرد حق علیه باطل می فرستادند چرا که خود انتخاب کرده بودند و فرزندانشان هم خود انتخاب کرده بودند که بروند و شهادت را آرزو می کردند،یعنی حتی مرگشان را هم انتخاب می کردند.
    مهم این است که در همه حال،رضایت پروردگارت را انتخاب کنی و هر آنچه او را خشنود می کند بپدیری

    [پاسخ]

  2. ۷ بهمن ۱۳۸۹ در ۱۲:۴۵ | #2

    درود
    مطلب صرفا جهت اطلاع خاتمی را خیلی ابکی نوشته بودید . البته من یکی از مخالفان سرسخت اصلاح طلبان حکومتی بوده و هستم و انها را درست مانند خط مقابشان یعنی اصول گرایان عوام فریب می دانم اما این تحلیل ابکی شما چند نکته در پی داشت:اول انکه مگر مادربزرگ های ما و شما چند درصد جامعه را تشکیل می دهند و حتا اگر فرض هم بر درست بودن این قصه باشد تناقض اشکار با ادعای بعدی شماست :”البته همه چیز را نمی‌شود با حساب و کتاب مادی توجیه و تفسیر کرد. چه بخواهیم و چه نه، سوءاستفاده از دین و دیانت و بازی با اعتقادات مردم، بالاخره تاثیرش را خواهد گذاشت و بلایی بر سر آدم می‌آورد که خدا بر سر هیچ بنی‌بشری نیاورد. سید محمد خاتمی حواسش نیست که این بلاها از کجا به جانش و میراث اصلاحاتش افتاده است. روزی که در سایه دولت اصلاحات وی، روزنامه و شبنامه به بهانه آزادی بیان و آزادی اندیشه، دیانت و اعتقادات مردم را هدف قرار داده بودند، باید منتظر چنین روزی می‌شد. (چه مردم روزنامه بخوانند چه نخوانند).”
    به هر شکل باید روشن کنیم ان ۸ ساله مردم به عمامه سیاه اقای خاتمی رای دادند و یا قضیه چیز دیگری بود و با این دلیل چرا موسوی(سید بدون عمامه) که اتفاقن او هم مورد حمایت تکنوکرات های هوادار سردار سازندگی بود رای نیاورد…به اعتقاد من این تحلیل به قدری ابکی بود که فکر نمی کنم بتوان چندان ان را جدی گرفت.
    دوم این که وقتی قصه نخبگان را پیش می کشید باید توجه داشته باشید که همین نخبگان (البته برخی از انها) روزی هوادار همان دولتی بودند که شما و دوستانتان روبرویش قرار گرفتید.چرا ان زمان خود را همراه مردم نکردید تا ناچار نشوید دوباره دچار تناقض گویی شوید.”اینکه نخبگان و دانشگاهیان جامعه به کاندیدایی غیر از رییس جمهور منتخب رای داده‌اند، مساله‌ای است که نظام باید به آن توجه کند. اما این مساله بیشتر از آنکه به ضرر نظام باشد به ضرر خود نخبگان هست. چون اولا نشان می‌دهد که مردم به سمت و سویی می‌روند که مخالف جهت نخبگان جامعه است و ثانیا نشان دهنده فاصله و شکاف عمیق بین مردم و نخبگان است. یعنی اینکه نخبگان دانشگاهی، جامعه خود و دغدغه‌های اصلی مردم را خوب نمی‌شناسند! ”
    چرا ان سالها که کفن پوشان همیشه در صحنه رودر روی رای مردم و دولت منتخبشان قرار می گرفتند(البته به اعتقاد من منتخب بودن باید در چهارچوب قانون اساسی مورد بررسی قرار گیرد که اصولن این چهارچوب حق انتخاب واقعی را می گیرد)شما و دوستان شما به این مساله اعتراضی نمی کردید.از طرفی خیلی از نخبگان هم بودند که هم در زمان خاتمی به شدت به سیاست های او اعتراض داشتند و هم در زمان احمدی نژاد این ها جز کدام دسته قرار می گیرند؟بالاخره نخبگان مورد نظر شما چه مرام و مسلکی دارند که ….
    البته من شخصا به این نوع رای گیری و برگزاری انتخابات اعتراض دارم و این را یک دور باطل می دانم که عداه ای بیایند آنهایی را که به قول خودشان خودی هستند را برای کاندیداتوری تایید کنند و تازه پس از انتخابات هم در مورد صحیح یا ناصحیح بودن ان نظر نهایی را اعلام کنند.شما وقتی می توانید در مورد انتخابات ازاد و رای واقعی مردم سخن بگویید که مردم حق انتخاب واقعی داشته باشند و نه انکه ۴ نفر برای انتخابات ریاست جمهوری تایید شوند که سه نفرشان تو زرد از اب درایند و مفاسد اقتصادی و سیاسی شان فاش شود و احتمالن چند سال دیگر پرونده ان یک نفر دیگر فاش خواهد گردید!!عزیز من تا زمانی که شما تحلیلت روی حق و باطل مطلق باشد نمی توانی یک تفسیر واقع بینانه ارائه دهی و نتیجه اش این تحلیل شعاری و ابکی می شود…

    [پاسخ]

    غلامعلی یوسفی پاسخ در تاريخ بهمن ۷ام, ۱۳۸۹ ۳:۱۹ ب.ظ:

    فرمودید انتخابات در کشور ما آزاد و واقعی نیست!! در نهایت بی طرفی عرض می کنم تا سال ۷۶ انتخاباتهای برگزار شده چندان قابل دفاع و قابل توجه نبوده اند. اما تایید صلاحیت معین و موسوی جای هیچ ایرادی باقی نمی گذارد. مطمئن هستم که باور نمی کنید اما واقعیت این است که اگر تایید صلاحیت بطور کلی برداشته شود و تمام داوطلبان حضور داشته باشند بازهم هیچ اتفاق مثبتی نخواهد افتاد بلکه بازار آشفته ای بوجود خواهد آمد که مردم روزی هزار بار استبداد را آرزو خواهند کرد. همیشه در نظر داشته باشید در مواردیکه فرهنگ مردم تاثیر گذاراست دیگر تئوریهای غربی معتبر نمی باشند. موفق باشید .

    [پاسخ]

  3. اریایی در محاصره سانسور
    ۷ بهمن ۱۳۸۹ در ۱۳:۲۰ | #3

    خوب من اینجا باید نکاتی رو بگم یکی اینکه ما یکی از گرفتاری هامون اینه که لغاتی رو که بکار میبریم تعریف مشخصی ازش نداریم و برامون مبهمه در نتیجه این ابهام باعث میشه که هرکدوم تفسیر و تاویل شخصی از اون کلمه بدست بدیم واین باعث سوتفاهم ونتیجه گیری غلط میشه یکی از اون کلمات کلمه عوام هست این رو دوستان تعابیر مختلفی ازش میکنن.مثلا میگن ادمهای بیسواد و کم سواد یا مردمی که در طبقات پایین جامعه زندگی میکنن یا اینکه طرفداران حکومت رو عوام میگن یا ادمهای مذهبی رو عوام میگن در صورتیکه هیچکدوم از این تعاریف بالذات و به تنهایی در مورد عوام صحیح نیست دوستان اصولگرا هم همیشه ازاین قضیه سو استفاده میکنن و میگن شما به مردم توهین میکنید.عوام بودن هیچ ارتباطی نه به مکان جغرافیایی که فرد دراون زندگی میکنه داره نه به سطح تحصیلات اکادمیک بستگی داره نه به وضعیت اقتصادی یک شخص بستگی داره.به نوع شغل یا لباسی که تن یک فرد هم هست بستگی نداره.به اینکه مذهبی یا غیر مذهبی هم باشه بستگی نداره.عوام بودن در واقع به معنای نیندیشیدن مطالعه نکردن خرافاتی بودن استفاده نکردن از سلاح منطق و خرد برای انالیز کردن مسایل .نقد نکردن تابوهای ذهنی و فکری و اجتماعی به دلیل داشتن تعصبات قومی.ملی. مذهبی .زبانی و……مخالفت با نهادهای مدرن دنیای امروز به دلیل عدم علاقه به ترک عادات سنتی پوسیده واحمقانه گذشته.یا اشخاص بی پرنسیپی که با یک چلو کباب یا یک ایران چک میدون و به یک فردی رای میدن بدون اینکه فکر کنن اون فرد به درد مملکت میخوره یا نه .در واقع ادم عوام چنین ویژگی داره.ممکنه یک فردی میوه فروش باشه خونه اش نازی اباد باشه سوادش تا سوم راهنایی باشه ولی عوام نباشه ممکنه فردی دکترا از دانشگاه اکسفورد هم داشته باشه تو الهیه زندگی کنه ماشین ۳۰۰ میلیونی هم سوار بشه ولی جزو عوام الناس باشه بنابراین این نکته رو همیشه اویزه گوش کنید که وقتی میگیم عوام منظور چنین ادمهایی هستن وگرنه ما به همه کسانی کهاز روی فکر و با منطق واستدلال رفتن به احمدی نژاد رای دادن احترام میگذاریم من خودم دو سه نفر از دوستان واشنایان واقوامم به احمدی نژاد رای دادن ومنم هیچوقت اونا رو به عوام بودن متهم نکردم ولی خود اونا هم با اینکه به احمدی نژاد رای دادن ولی قبول دارن که ارا احمدی نژاد ۲۴ میلیون نبوده و اقایون تو ارقام دستکاری کردن.بنابراین مادر بزرگتون این حق رو داره که به کاندیدای مورد علاقه اش رای بده ولی این دلیل نمیشه که چون شما فکر میکنی که اون کار درستی کرده و چون بهش علاقه داری بخوای او رو بر حق بدونی ولی رهنورد و عبادی رو ناحق و بهشون توهین هم بکنی.یعنی معیار درستی یا نادرستی اعمال وگفتار شیرین عبادی و رهنورد وسایرین مامان بزرگ جنابعالی نیست شما باید از سلاح منطق واستدلال عقلی برای نقد مسائل استفاده کنی نه اینکه متوسل به مامان بزرگت بشی برای اینکه ثابت کنی رهنورد و امثالهم اشتباه میکنن یا ادمهای خوب یا بدی هستن ملاک خوبی و بدی و ملاک درستی اندیشه ها و گفتار وکردار ادمها مامان بزرگ من و شما نیستن بلکه عقلانیت و خرد یگانه ابزرار تحلیل مسائل وملاک درستی یا نادرستی ادمهاست

    [پاسخ]

  4. اریایی در محاصره سانسور
    ۷ بهمن ۱۳۸۹ در ۱۳:۳۱ | #4

    راستی صحبت عوام شد گفتم بد نباشه شعری از استاد ملک اشعرای بهار که به حق یکی از بزرگترین شعرا و ادبای ۱۰۰ سال اخیر ما هست رو براتون بذارم اینجا بزرگمردی که از شیخ وشاه وعوام الناسی که بی منطق پشت اونا سینه میزدن دل پر خونی داشت یادش بخیر روحش شاد:
    از عوام است هر آن بد که رود بر اسلام داد از دست عوام
    کار اسلام ز غوغای عوام است تمام داد از دست عوام
    دل من خون شد در آرزوی فهم درست ای جگر نوبت تست
    جان به لب آمد و نشنید کسم جان کلام داد از دست عوام
    غم دل با که بگویم که دلم خون نکند غمم افزون نکند
    سر فرو برد به چاه و غم دل گفت، امام داد از دست عوام
    در نبوت نگرفتند ره نوح نبی داد از این بی ادبی
    در خدایی بنمودند به گوساله سلام داد از دست عوام
    به هوای نفسی جمله نمایند عقود آه از این قوم عنود
    به طنین مگسی جمله نمایند قیام داد از دست عوام
    عاقل آن به که همه عمر نیارد به زبان نام این بی ادبان
    که در این قوم نه عقل است و نه ننگ است و نه نام داد از دست عوام
    نه بر این قوم نماید نفس عیسی کار نه مقالات بهار
    نه نسیم سحری بگذرد از سنگ رخام داد از دست عوام
    پیش جهال ز دانش مسرائید سخن پند گیرید ز من
    که حرام است، حرام است، حرام است، حرام داد از دست عوام

    [پاسخ]

    عجب پاسخ در تاريخ بهمن ۸ام, ۱۳۸۹ ۳:۰۶ ب.ظ:

    سلام؛ نظری برای آزمایش

    [پاسخ]

  5. اصولگراي سابق
    ۷ بهمن ۱۳۸۹ در ۱۳:۳۸ | #5

    در تایید صحبت دوستم آریائی که فرموده:”عوام بودن در واقع به معنای نیندیشیدن مطالعه نکردن خرافاتی بودن استفاده نکردن از سلاح منطق و خرد برای انالیز کردن مسایل”
    دقیقا همینطوره.درباره صحبت متناقض رهبری جالب توجه است.ایشان در یکجا می گوید:بصیرت توده های مردم از خواص هم بیشتر است. ودرجای دیگر از برگزاری کرسی های آزاد اندیشی نه درروبروی عوام بلکه پشت درهای بسته وروبروی خواص تاکید می کنند.اگر عوام چنین بصیرتی دارند که حتی نخبگان هم ندارند چرا باید کرسی های آزاد اندیشی درجلوی چشم عوام نباشد؟آنها در پیچیده ترین فتنه ۳۰ سال گذشته بهترین تشخیص را داشتند چرا نباید جلوی آنها این کرسی ها را برگزار کرد؟
    دراینجا به یک نکته می رسیم.اینکه بصیرت مردم حتی از نخبگان هم بیشتر بود صرفا یک ادعای بی پایه واسا می باشد.و فقط جهت هندونه گذاشتن زیر بغل مردم می باشد.
    تا زمانی که سانسور فیلتر به زندان کردن مخالفین صرفا به خاطر ابراز عقیده و ردصلاحیت های گسترده ونقض آزادی بیان وغیره ادامه دارد گفتمان اصلاح طلبی زنده است و زنده خواهد ماند چه آقایون اصولگرا بخواهند وچه نخواهند.

    [پاسخ]

    امید حسینی پاسخ در تاريخ بهمن ۷ام, ۱۳۸۹ ۶:۰۲ ب.ظ:

    آقای اصولگرای سابق؟! خوبه هر وقت به حرفی اشاره می کنید، دقیقا اصل همان سخن یا عین سخن رو بیارین نه اینکه برداشت ذهنی خودتون رو به عنوان اصل سخن بنویسید. خوشبختانه عین کلام رهبری درباره مناظرات و کرسی های آزاد اندیشی وجود داره. اگر اصل آن نبود، می توانستیم به برداشت ذهنی شما مراجعه کنیم!
    شما دارید به زور و اجبار وانمود می کنید که رهبری با مناظره و مباحثه و آزاد اندیشی مخالفه و به مثلا به همین علت، خواستار برگزاری کرسی های آزاد اندیشی در دانشگاه (ونه در صداوسیما) شده. اما حواستون نیست که همین رهبری در خطبه های نماز جمعه از مناظرات سیاسی تلویزیونی تمجید کردند و خواستار ادامه این برنامه ها شدند.
    منتهی نظر ایشان درباره کرسی های آزاد اندیشی چیز دیگه ای هست. یعنی خود شما قبول ندارید که بعضی مسائل علمی و تئوری و سیاسی و دانشگاهی، هیچ ربطی به مردم نداره و فقط مربوط به دانشگاهیان هست؟
    ضمنا رهبری دلیل اصلی نظرشون رو بیان کردند. اینکه در مناظرات تلویزیونی گاهی، «احساس و دروغ» جای منطق و حقیقت رو می گیره و همیشه پیروزی با منطق نیست! این مساله خیلی مهمی هست. آیا شما با این هم مخالفی؟!

    [پاسخ]

    اصولگراي سابق پاسخ در تاريخ بهمن ۷ام, ۱۳۸۹ ۷:۲۴ ب.ظ:

    آقای امید حسینی عزیز.شما لطف کنید توضیح دهید آیا منظور رهبری جز این بود که برگزاری این مباحث آزاد اندیشی در جلوی مردم باعث به اشتباه افتادن آنها خواهد شد؟!!برگزاری مناظرات تلویزیونی ودعوا سر اقتصاد ویا مدیریت فلان رئیس جمهور سابق وغیره با برگزاری کرسی های آزاد اندیشی فرق می کند؟وحتی اگر هم فرق نکند شما لطف کنید ما را از ابهام در بیاورید که به چه علت ایشان مخالف برگزاری این جلسات درحضور همگان ومردم است ؟به نظر بنده نیازی نیست از مردم بخواهیم در مناظرات سنگین که ممکن است مفاهیم سنگین وعمیق فکر را نتوانند درک کنند شرکت کنند ولی نباید هم مردم را از حضور در این جلسات ویا مسئولین را از برگزاری آن در جلوی افکار عمومی منع کنیم!!
    بنده صحبتم صریح وروشن است .اگر این مردم چنان بصیرت عمیق و بالائی دارند که حتی از نخبگان هم بیشتر است پس نگرانی ما از تشویش ذهن آنها در این کرسی های آزاد اندیشی بی مورد است.بنده تمام سعیم در بیان کردن این نکته این است که نشان دهم این صحبت رهبری که ایشان بصیرت توده های مردم را حتی از نخبگان هم بیشتر می داند بیشتر یک بیان برای تحریک افکار عمومی است .جمله ای که حتی ایشان هم به پایش برسد خیلی قبول ندارد وگرنه لزومی ندارد ترسی از برگزاری این کرسی ها جلوی این مردم بصیر داشته باشیم.

    [پاسخ]

    امید حسینی پاسخ در تاريخ بهمن ۷ام, ۱۳۸۹ ۱۰:۰۵ ب.ظ:

    عزیز برادر! مناظرات تلویزیونی و بحث درباره اقتصاد و سیاست ربطی به کرسی های آزاد اندیشی که بحث درباره علم سیاست و جامعه شناسی و روان شناسی و … هست ، ربطی نداره

    [پاسخ]

    اصولگراي سابق پاسخ در تاريخ بهمن ۸ام, ۱۳۸۹ ۱۲:۵۷ ق.ظ:

    خوب دوست عزیز من هم که خودم میگم این دوتا ربطی به هم نداره پس دفاع رهبری از برگزاری اولی در صداوسیما هیچ ربطی به ممانعت ایشان از عدم برگزاری دومی دربرابر مردم نداره!بنابراین مردم اونقدر بصیر نیستند که کششش وظرفیت مناظره نوع دوم را داشته باشند.واین نوع مردم با گزاره مردم ما حتی از نخبگان هم بصیرتشان بیشتر است همخوانی ندارد.والسلام

    [پاسخ]

  6. یاسینی
    ۷ بهمن ۱۳۸۹ در ۱۴:۰۰ | #6

    امام خمینی در هنگام ورود به ایران در بهشت زهرا چنین گفت:

    اصل رژیم سلطنتی، خلاف قانون، قواعد عقلی و حقوق بشر

    … ملت ما چه می‌گفتند که مستحق این عقوبات شدند؟
    ملت ما یک مطلبش این بود که: این سلطنت پهلوی از اول که پایه‌گذاری شد، برخلاف قوانین بود

    آنهایی که در سن من هستند، می‌دانند و دیده‌اند که مجلس موسسان که تاسیس شد، با سرنیزه تاسیس شد، ملت هیچ دخالت نداشت در مجلس موسسان. مجلس موسسان را با زور سرنیزه تاسیس کردند و با زور، وکلای آن را وادار کردند به اینکه به رضاشاه رأی سلطنت بدهند. پس این سلطنت از اول یک امر باطلی بود، بلکه اصل رژیم سلطنتی از اول خلاف قانون و خلاف قواعد عقلی است و خلاف حقوق بشر است.

    برای اینکه ما فرض می‌کنیم که یک ملتی تمامشان رأی دادند که یک نفری سلطان باشد، بسیار خوب، اینها از باب اینکه مسلط بر سرنوشت خودشان هستند و مختار به سرنوشت خودشان هستند، رأی آنها برای آنها قابل عمل است لکن اگر چنانچه یک ملتی رأی دادند (ولو تمامشان) به اینکه اعقاب این سلطان هم سلطان باشد، این به چه حقی ملت پنجاه سال پیش از این، سرنوشت ملت بعد را معین می‌کند؟ سرنوشت هر ملتی به دست خودش است.
    ما در زمان سابق، فرض بفرمایید که زمان اول قاجاریه نبودیم. اگر فرض کنیم که سلطنت قاجاریه به واسطه یک رفراندمی تحقق پیدا کرد و همه ملت هم ما فرض کنیم که رأی مثبت دادند، اما رأی مثبت دادند بر آغامحمدخان قجر و آن سلاطینی که بعدها می‌آیند. در زمانی که ما بودیم و زمان سلطنت احمدشاه بود، هیچ یک از ما زمان آغامحمدخان را ادراک نکرده، آن اجداد ما که رأی دادند برای سلطنت قاجاریه، به چه حقی رأی دادند که زمان ما احمدشاه سلطان باشد؟ سرنوشت هر ملت دست خودش است. ملت در صد سال پیش از این، صد و پنجاه سال پیش از این، یک ملتی بوده، یک سرنوشتی داشته است و اختیاری داشته، ولی او اختیار ماها را نداشته است که یک سلطانی را بر ما مسلط کند.ما فرض می‌کنیم که این سلطنت پهلوی، اول که تاسیس شد، به اختیار مردم بود و مجلس موسسان را هم به اختیار مردم تاسیس کردند و این اسباب این می‌شود که برفرض این که این امر باطل صحیح باشد، فقط رضاخان سلطان باشد آن هم برآن اشخاصی که در آن زمان بودند و اما محمدرضا سلطان باشد براین جمعیتی که الان بیشترشان، بلکه الا بعض قلیلی از آنها ادراک آن وقت را نکرده‌اند، چه حقی داشتند ملت در آن زمان سرنوشت‌ما را در این زمان معین کنند؟ بنابراین سلطنت محمدرضا اولاً که چون سلطنت پدرش خلاف قانون بود و با زور و با سرنیزه تاسیس شده بود مجلس، غیرقانونی است، پس سلطنت محمدرضا هم غیرقانونی است و اگر چنانچه سلطنت رضاشاه فرض بکنیم که قانونی بوده، چه حقی آنها داشتند که برای ما سرنوشت معین کنند؟ هر کسی سرنوشتش با خودش است، مگر پدرهای ما ولی ما هستند؟ مگر آن اشخاصی که در صد سال پیش از این، هشتاد سال پیش از این بودند، می‌توانند سرنوشت یک ملتی را که بعدها وجود پیدا می‌کنند، آنها تعیین بکنند؟ این هم یک دلیل که سلطنت محمدرضا سلطنت قانونی نیست.
    علاوه بر این، این سلطنتی که در آن وقت درست کرده بودند و مجلس موسسان هم ما فرض کنیم که صحیح بوده است، این ملتی که سرنوشت خودش با خودش باید باشد، در این زمان می‌گوید که ما نمی‌خواهیم این سلطان را. وقتی که اینها رأی دادند به اینکه ما سلطنت رضاشاه را، سلطنت محمدرضا شاه را، رژیم سلطنتی را نمی‌خواهیم، سرنوشت اینها با خودشان است. این هم یک راه است از برای اینکه سلطنت او باطل است

    http://mojimojiissatis.blogspot.com

    [پاسخ]

  7. یاسینی
    ۷ بهمن ۱۳۸۹ در ۱۴:۱۱ | #7

    لازم است به عرض برسانم که سیاست یعنی کلک و نیرنگ؛ سیاست یعنی دروغ و تزویر؛ سیاست یعنی حقه بازی؛ و خلاصه سیاست یعنی پدر سوختگی، و این کارها مربوط به ماست و مرجعیت و روحانیت نباید خود را به این امور آلوده سازد و در سیاست دخالت نماید.»
    http://mojimojiissatis.blogspot.com/2010/02/blog-post_9557.html

    [پاسخ]

  8. غلامعلی یوسفی
    ۷ بهمن ۱۳۸۹ در ۱۵:۴۴ | #8

    چگونه ممکن است در جامعه ای تحصیلکردها و نخبگان از مردم عادی کمتر بفهمند!!؟ مگر آنکه نخبگان در واقع نخبه نباشند، وگرنه چنین چیزی ممکن نیست؟ سیاست در جهان سوم و از جمله کشور ما موضوعی جدید است، همانطور که صنعت هم جدید است، اما مثلأ کشاورزی یا ادبیات یا عرفان چند هزار سال قدمت دارد. بعید نیست که نخبگان ما سیاست را خوب درک نکنند اما غیر منطقی است اگر بگوییم که در همین شرایط و در همین سرزمین مردم عادی سیاست را بهتر متوجه می شوند!!!
    شما میتوانید دلایلی را نام ببرید که باعث گمراهی نخبگان شده است ( مثلأ تقلید کورکورانه از تئوریهای غربی ) همچنین میتوانید دلایلی را نام ببرید که باعث راهنمایی مردم عادی شده است ( مثلأ تقلید از مراجع ) و در مجموع نتیجه بگیرید که رفتار مردم عادی از نخبگان بهتر بوده است. اما اینکه صرفأ بگوئید در این سرزمین مردم عادی از نخبگان بهتر می فهمند مطلقأ اشتباه است. موفق باشید .

    [پاسخ]

  9. بنده
    ۷ بهمن ۱۳۸۹ در ۱۵:۴۶ | #9

    «این مساله بیشتر از آنکه به ضرر نظام باشد به ضرر خود نخبگان هست. چون اولا نشان می‌دهد که مردم به سمت و سویی می‌روند که مخالف جهت نخبگان جامعه است و ثانیا نشان دهنده فاصله و شکاف عمیق بین مردم و نخبگان است. یعنی اینکه نخبگان دانشگاهی، جامعه خود و دغدغه‌های اصلی مردم را خوب نمی‌شناسند!»

    شاید. فاصله و شکاف عمیق بین مردم و نخبگان بدیهی‌ست، و نخبگان (هرچند که خیلی مفهومِ کلی ای هست) هم کم‌خطا نبودند.

    سوال اما اینجاست که وقتی نخبگان بر اصولِ قانونِ اساسی نظیرِ «حق تجمع مسالمت‌آمیز»، «منع شکنجه به هر صورت»، «ضرورتِ حفظِ حقوقِ اقلیت‌ها»، «حاکمیت قانون» و نظایر آنها استناد می‌کنن، و مردم دغدغه‌های دیگری نظیر «سیر کردن شکم خانواده» و «دنبال کردنِ سریال‌های فارسی وان» و غیبت پشت سر همسایه و «ریاکاری و زیرآب‌زنی برای دریافتِ پاداش» دارن، نخبگان باید دنباله‌رو مردم باشن یا روی خواسته‌های خودشون پافشاری کنن؟

    و نقشِ تو امیدِ عزیز و هم‌فکرانت (یعنی کسانی که خوش‌فکر هستن اما دل در گرو حکومت دارن، چماقدارهای عزیز رو عرض نمی‌کنم) این میان به عنوانِ توجیه‌کننده اعمالِ حکومت تعیین‌کننده‌ست. یا چشم‌ها رو به روی واقعیاتِ عیانی که زیر پوست جامعه جریان داره ببنیدن. نظیر بازداشت‌های بدون حکم، معلوم نبودن مکان زندانی، زندانی بودن آدمِ بی‌آزاری مثل زیدآبادی بیش از یک سال و چند ماه بدون حتی یک روز مرخصی، حرف‌های خنده‌دار و غلط دبیر شورای نگهبان نظیر کمک «یک میلیارد دلاری» به سران فتنه، و و و .

    کسی منکر اشتباهات و بازیِ بدِ اصلاح‌طلب‌ها نیست. مهم اینجاست که توانِ شماها باید صرفِ اصلاحِ کژی‌های حکومت بشه یا لگد زدن به (به قول همفکرانت) مرده.

    موفق باشی

    [پاسخ]

  10. ۷ بهمن ۱۳۸۹ در ۱۶:۲۰ | #10

    پاراگراف پایانی بسیار جالب بود …

    پیرزن های روشنفکرنما !!!

    از مطلب خوبتان ممنونم

    [پاسخ]

  11. ۷ بهمن ۱۳۸۹ در ۱۸:۴۴ | #11

    جمعیت مهندسی شده ای که علم غیب دارند!

    [پاسخ]

  12. حسن
    ۷ بهمن ۱۳۸۹ در ۱۹:۲۸ | #12

    آقای حسینی خودتان هم خوب می دانید که آقای خاتمی با یک خواسته معقول شرط ورود به انتخابات گذاشت. یعنی همون شرط هایی که مخالفان دیکتاتور تونس ۲۰ سال است که دارند ولی صدای مردم را آن دیکتاتور در هواپیما در حال خروج از کشور شنید. برادر من تمام شرایط خاتمی در قانون اساسی به عنوان اصل است. خاتمی خواسته های خود را در میان ۶۰ نفر از نمایندگان اقلیت مطرح کرد ولی با این ادعای شما که اصلاح طلبان و سبزها بیش از هزار نفر نیستند تمام مسئولین کشور از جنتی تا شریعتمداری گرفته موضع گیری کردند و حق شرکت در انتخاب را از او گرفتند تازه جنتی که ناظر بی طرف انتخابات هم است اعلام کرد که چه کسی به او اجازه ورود می دهد. با این چوبی که خاتمی در لانه زنبور کرد همگان متوجه شدند که اصول گرایان هیچ تفاوتی میان موسوی و کروبی و خاتمی قائل نیستند و هر شخصی را که احساس کنند قدرتشان را تهدید می کنند با انواع تهمت ها از صحنه خارج می کنند. به یکی تهمت می زنند که ۲۰ میلیارد برای فتنه گرفته و دیگری می چسبانند که با سورس ملاقات کرده و دیگری هم که شیخ بی عقل است. راستی هیچ سایت های ارزش مدار را دیده اید که چگونه اخلاق اسلامی به مردم می آموزند. من اگر هم ذره ای به عملکرد موسوی و کروبی شک داشتم با این مواضع اصول گرایان در مقابل خاتمی شکم به یقین تبدیل شد. امروز عملکرد ۴ ضلع سیاسی معترضین مانند بازی شطرنج است که مکمل هم هستند. موضع هاشمی چانه زنی، کروبی بیانیه آتشین، موسوی مردی از جنس ۸ سال دفاع مقدس که ایستادگی می کند و خاتمی از طریق روش های قانونی که دهان ارزشگرایان را می بندد وارد می شود وهمین می شود که جنتی ناظر بی طرف در یک گاف سیاسی یک طرف دعوا می شود یعنی همان چیزی که معترضان بر آن تاکید دارند. و این می شود که رئیس جمهور ۲۵ میلیونی به جای استفاده از قدرت آرا مجبور است خود و حامیانش از یک عده که حالا ۱۰۰۰ نفر هم طرف دار ندارند عصبانی شود. الان ۱۸ ماه است که هر روز فتنه گران را زیر خاک می کنید ولی صبح روز بعد دوباره آنها را تشییع می کنید. ضمنا چرا پیام ها راحذف می کنید من در پیام هایم به کسی توهین نمی کنم و فقط پاسخ افراد را متناسب با ادبیات افراد می دهم.

    [پاسخ]

    امید حسینی پاسخ در تاريخ بهمن ۷ام, ۱۳۸۹ ۱۰:۳۴ ب.ظ:

    به حسن! اولا مقایسه ات کاملا اشتباهه. مردم تونس ۲۰ سال در هیچ انتخاباتی به بازی گرفته نشدند، اما جناب آقای سید محمد خاتمی در همین کشور و با قوانین همین کشور دو دوره تمام رییس جمهور مردم شد. بعد از پایان ریاست جمهوری هم تقریبا با احترام با خاتمی رفتار می شد. حتی دیدارهای منظم با رهبری داشت. در همه مراسم های رسمی هم از او دعوت می شد. پس چنین آدمی حق تعیین تکلیف و شرط گذاشتن نداره. اعتراض به چی؟ شرط گذاشتن به چی؟ این ما هستیم که شرط می ذاریم. این ما هستیم که اعتراض داریم به خاتمی.
    اگر خاتمی کسی بود که بدون علت و بدون دلیل از همه چیز محروم بود و قبلا نیز توسط شورای نگهبان ردصلاحیت می شد، با شما موافق بودم. اما کسی که موقع پیروزی، دم از مردم سالاری می زنه و موقع شکست، ادعای تقلب می کنه، قابل اطمینان نیست

    [پاسخ]

    mehdi پاسخ در تاريخ بهمن ۸ام, ۱۳۸۹ ۸:۵۳ ب.ظ:

    امید حسینی بسیار گرامی : این سوال را بارها از مخالفین خاتمی وازجمله درهمین سایت نموده واکنون نیزمیخواهم که لطف کنید و نشان دهید: درهشت سال دولت خاتمی ، کدام یک ازحرکتهای او مغایر قانون اساسی بوده . برگزاری انتخابات درسال ۸۴ ازطرف خاتمی علیرغم اینکه باین رسید که نظام نه برئیس جمهور بلکه به کارگزار احتیاج دارد ، بخوبی برگزارکرد. وباین خاطر واکنش بسیاری ازجمله کروبی مواجه شد .
    دراین باره که شما امید عزیز میگوئی که : « چنین آدمی حق تعیین تکلیف و شرط گذاشتن نداره. اعتراض به چی؟ شرط گذاشتن به چی؟ » ، باید گفت که : بحران همه جانبه حاکم برکشورطوری شده که متاسفانه همه کارا باید ازکانال اقای خامنه ای بگذره وایشان هم که بقول اقای مرتضی نبوی دورشان خالی وکسی خطشان را نمیخواند . جنگ مجلس وقوه قضائیه وشورای مصلحت نظام بجائی رسیده که ادم درمیمونه که ازدست اقای احمدی نژاد که براستی میخواد کشوررا کجاببره ؟ یعنی غیر ازایشان وجنتی وحسین شریعتمداری والهام ومشائی وچندنفردر مجلس دیگر تو کشور همه خلاف قانون عمل میکنند؟ یعنی کسی تو این مملکت صادق نیست وایشان فقط ایشان ودارودسته اشان صادقند ؟ کجاند اون سرداران سپاه که به خاتمی نوشتند وتهدیدکردند که کاسه صبرشان دارد سرریز میکند ؟ ایا خاتمی خطاکارتر وخطربیشتری برای کشوردارد تا احمدی ؟ چند نفرازایات عظام مخالف خاتمی مییابید ؟چه تعداد با احمدی نژاد موافقند ؟ و…
    بنظر من شما گفتارخاتمی را ازاین زاویه بایدبه بررسی به نشنیند . ودرغیر اینصورت خوشحال میشم نظرتونو بدونم . با احترام ومهر

    [پاسخ]

    حسن پاسخ در تاريخ بهمن ۸ام, ۱۳۸۹ ۱۰:۵۱ ب.ظ:

    آقای حسینی نوشته های اصلی شما آرام و منطقی تر است. اگر تاریخ و قانون اساسی را مطالعه کنید این مردم و کسانی که در قدرت هستند انتظاراتی از قدرت دارند که طبق قانون عمل شود. ولی می بینیم که ادبیات شما مانند آن جنتی ۸۴ ساله شده. بنده معتقدم که پس از رحلت امام تنها سال ۱۳۸۶، سال ۱۳۸۸ نسبتا انتخابات آزاد بود و تنها در شوراهای دوم تاج زاده توانست آزادترین انتخابات را برگزار کند یعنی همان انتخاباتی که اعضای منتخب آن احمدی نژاد را شهردار کردند. ولی بقیه انتخابات ها سایه جنتی و تفکر او مخالفان را حذف کرد. پس می بینید که کشور ما هم در حال حاضر با این تعداد زندانی سیاسی و با این شرایط امنیتی دست کمی از کشورهای عربی ندارد. تنها تفاوت ما این است که تا کنون تحت سلطه غرب نرفته ایم و امید وارم اینگونه بماند. اگر روزی فرا برسد که روزنامه ها بتوانند به راحتی ایده های مخالفان را مطرح کنند و مخالفان بتوانند به راحتی تجمع کنند و انتقاد از رهبری که معصوم هم نیست در رسانه ها آزاد شود و ما شاهد انتخاباتی باشیم که جنتی در آن تاثیر جناحی نداشته باشد آن زمان و در شرایطی که هیچ زندانی سیاسی نداشته باشیم ما هم کشوری آزاد داریم. نه این شرایط که حتی نوه امام و مراجع مستقل هم اجازه اظهار نظر ندارند و دائم رسانه های ما در حال تعریف و تمجید از حاکمان هستند تاریخ به ما یاد می دهد که حکومت هایی که حامیانشان از آن تمجید می کنند و مخالفان در آن در حبس و زندانند در آینده با شکست مواجه می شود.

    [پاسخ]

    حسن پاسخ در تاريخ بهمن ۸ام, ۱۳۸۹ ۱۰:۵۴ ب.ظ:

    ببخشید اصلاحیه مطلب بالا
    آقای حسینی نوشته های اصلی شما آرام و منطقی تر است. اگر تاریخ و قانون اساسی را مطالعه کنید این مردم و کسانی که در قدرت نیستندانتظاراتی از قدرت دارند که طبق قانون عمل شود. ولی می بینیم که ادبیات شما مانند آن جنتی ۸۴ ساله شده. بنده معتقدم که پس از رحلت امام تنها سال ۱۳۷۶، سال ۱۳۸۸ نسبتا انتخابات آزاد بود و تنها در شوراهای دوم تاج زاده توانست آزادترین انتخابات را برگزار کند یعنی همان انتخاباتی که اعضای منتخب آن احمدی نژاد را شهردار کردند. ولی بقیه انتخابات ها سایه جنتی و تفکر او مخالفان را حذف کرد. پس می بینید که کشور ما هم در حال حاضر با این تعداد زندانی سیاسی و با این شرایط امنیتی دست کمی از کشورهای عربی ندارد. تنها تفاوت ما این است که تا کنون تحت سلطه غرب نرفته ایم و امید وارم اینگونه بماند. اگر روزی فرا برسد که روزنامه ها بتوانند به راحتی ایده های مخالفان را مطرح کنند و مخالفان بتوانند به راحتی تجمع کنند و انتقاد از رهبری که معصوم هم نیست در رسانه ها آزاد شود و ما شاهد انتخاباتی باشیم که جنتی در آن تاثیر جناحی نداشته باشد آن زمان و در شرایطی که هیچ زندانی سیاسی نداشته باشیم ما هم کشوری آزاد داریم. نه این شرایط که حتی نوه امام و مراجع مستقل هم اجازه اظهار نظر ندارند و دائم رسانه های ما در حال تعریف و تمجید از حاکمان هستند تاریخ به ما یاد می دهد که حکومت هایی که حامیانشان از آن تمجید می کنند و مخالفان در آن در حبس و زندانند در آینده با شکست مواجه می شود.

  13. یاسمن
    ۷ بهمن ۱۳۸۹ در ۱۹:۴۴ | #13

    در پست قبلتان هم عرض کردم حالا هم عرض میکنم که پیرزنهایی مثل رهنورد و عبادی آدمهایی به روز و دانا و فکور هستند نه نادان و سنتی و خرافاتی…
    اما خیل عظیم پیرمردهای فرتوت سمت شما یادآور این آهنگ گروه کیوسکند :
    “حساسیت به نور آفتاب
    کوردلی مزمن
    انجماد مغزی
    عوارض عصر یخبندان”
    پیرمردهای سمت شما نه تنها هیچ تصوری از دنیای جدید ندارند که حتی در قالب کردن همان عقاید و افکار کهنه شان به عوام الناس هم با مشکل تته پته مواجه اند.نمونه:جنتی در نماز جمعه های یکی دو سال اخیر:)
    یک کلام؛ پیرشدن و پیر بودن عیب نیست و همه ما روزی پیر خواهیم شد. مهم کندذهن و خرفت نشدنه که نه در موسوی نه در رهنورد نه در عبادی نشانه هایی از خرفتی مشاهده نمی شود بلکه گاهی از جوانها هم جلو می زنند:)و تازه پیرهای طرف ما در مقایسه با کهن سالان شما،جز پیرهای جوان رده بندی می شوند!پیرهای سمت شما باید از طوفان نوح هم خاطره برای تعریف کردن داشته باشند:))))

    [پاسخ]

    انجمن ساحل سخن - یک ایرانی پاسخ در تاريخ بهمن ۸ام, ۱۳۸۹ ۲:۴۵ ق.ظ:

    در خانم رهنورد که اصلا آثاری از کند ذهنی و چیزای دیگه دیده نمی‌شه بخصوص اونجایی که روی خط بی‌بی‌سی فارسی، نظریه‌ی معروف داماد لرستان و عروس آذربایجان رو ارائه کردند و بشریت رو تا ابدالدهر، مدیون فیوضات خودشون فرمودند و دهن هر چی اصولگرا بود بستند

    [پاسخ]

    آرش پاسخ در تاريخ بهمن ۹ام, ۱۳۸۹ ۱۱:۳۱ ق.ظ:

    از نسبت دادن دانایی و تفکر به رهنورد و عبادی معلوم می شود یا مفهوم تفکر و دانایی را نمی دانی یا آن دو عجوزه را نیشناسی

    [پاسخ]

    یاسمن پاسخ در تاريخ بهمن ۹ام, ۱۳۸۹ ۶:۵۱ ب.ظ:

    وقتی شعور یه نفر در همین حد باشه که زن رو در حد کالایی ببینه که با گذر زمان دچار استهلاک میشه و از ارزش اولیه اش کاسته میشه که دیگه جای بحثی باهاش نمی مونه.بهتره در جهل کیهانیش باقی بمونه…جالبه که کیهان- که یک پیرمرد کفتار توش همه کاره است- پیری دیگران رو تبدیل کرده به یک عیب و با نسبت دادن اصطلاحاتی مثل عجوزه و غیره سعی میکنه دیگران رو تحقیر کنه.و لابد سر جایشان بنشونه!! اگه امثال عبادی و رهنورد با این جفتک اندازیهای کیهانی می خواستند سکوت کنند که تا به امروز کرده بودند.بهتر است به جای این حماقتها کمی منطقی صحبت بفرمایید..اگر به من باشه که یک موی گندیده رهنورد رو با مجموعه ای از پیرپاتالهای خرفت و دایناسورهای ماقبل تاریخ جناح شما عوض نمیکنم :lol:

    [پاسخ]

  14. یاسمن
    ۷ بهمن ۱۳۸۹ در ۱۹:۵۶ | #14

    چون اینجا از مردم هم گفته ای و کلا شماها خیلی از مردم می گویید که اکثریت با مردم تهران نشین و شمال شهری تفاوت عقیده دارند و اصل برایشان انقلاب اسلامی است واز این جور حرفها…یاد مطلبی افتادم که اخیرا خواندم .در رابطه با سه قاضی که در دوسال اخیر زندانیان سیاسی را در بیدادگاهشان محاکمه و محکوم کردند…یکی از این قاضیها به یک دانشجوی زندانی اهل خرم آباد با توهین و پرخاش گفته بود دهاتی فلان تو رو چه به اعتراض به انتخابات…خواستم فقط اشاره ای داشته باشم به این نگاه ابزاری حکومتیان به “مردم” که اگر به نفعشان وارد میدان بشوند می شوند مردم بصیر و ولی نعمت …ولی امان از روزی که مردم بشوند منتقد،معترض یااپوزیسیون…
    فکر کنم این مردم همیشه در صحنه رو باید از این نگاه زیبا !! مطلع کنیم!

    [پاسخ]

  15. حمیدرضا
    ۷ بهمن ۱۳۸۹ در ۲۰:۱۵ | #15

    انتخابات تو ایران بی حساب کتاب ترین در نوع خودش تو دنیاست !!!
    فقط تو انتخاباتای ایران ممکنه کسی مثله ممد چاخان فردی مثله ناطق رو کله پا کنه!!!
    فقط تو انتخاباتای ایران ممکنه شخصی مثله هاشمی رفسنجانی تو انتخابات مجلسش اون بلا سرش بیاد!!!
    فقط تو انتخاباتای ایران ممکنه یه نفر مثله هاشمی رفسنجانی بعد از افتضاح نفر سی و چندم مجلس جرات کاندیداتوری ریاست جمهوری رو پیدا کنه تازه دور اول نفر صدر جدول بشه!!!
    فقط تو انتخاباتای ایران ممکنه تو همون انتخابات یه آدمی مثله احمدی نژاد پیدا شه که افرادی مثل لاریجانی و قالیباف و شیخ شجاع رو پشت سر بذاره و تازه تو دور دوم با۷۰۰۰۰۰۰اختلاف رای رییس جمهورشه!!!
    فقط تو انتخاباتای ایران ممکنه یه نفر مثل موسوی بعد از خواب ۲۰ ساله هوای ریاست جمهوری بزنه سرش!!!
    فقط تو انتخاباتای ایران ممکنه از هنرمندی! مثل ساسی مانکن! به عنوان حامی بزرگ یاد شه!!!
    فقط تو انتخاباتای ایران ممکنه معاون اوله یکی از کاندیدا به رقیبش رای بده!!!
    فقط تو انتخاباتای ایران ممکنه نفر پنجم تو چهار نفر ادعای تقلب کنه!!!
    فقط تو انتخاباتای ایران ممکنه دلیل اصلی مدعیان برای تقلب پخش گسترده سیب زمینی باشه!!!
    فقط تو انتخاباتای ایران ممکنه هر چیزی رخ بده جز تقلب اینو قسم میخورم!!!!!!!!!!!!!!
    فقط تو انتخاباتای ایران ممکنه …

    من به عنوان یه حامی احمدی نژاد از همین الآن میگم که اگر دور بعد سبزی فروش سر محلمون شد رییس جمهور به هیچ وجه تعجب نمیکنم!!!!!!
    ما عجیبترین مردم دنیا هستیم . این طور نیست؟

    [پاسخ]

  16. ۷ بهمن ۱۳۸۹ در ۲۰:۳۴ | #16

    من فقط یک سئوال دارم. لطفا صادقانه و نه فقط برای سیاه نمایی جواب بدهند معترضان.
    فرض کنید به قول شما تمام وقایع این دو سال بر عکس بود. یعنی موسوی رأی می آورد و من و آقای حسینی و کلا همه ی احمدی نژادی ها معترض بودیم و عینا و مو به مو تمام تجمعات و بیانیه دادن ها و نظریه دادن ها و اعتراض ها و تخریب های داخلی و خارجی ما انجام می دادیم. فعالیت های مثلا وکلای خارج از ایران را هم در نظر بگیرید. کلا لطف کنید تمام فضای موجود را بر عکس تصور کنید.
    به نظر شما خاتمی صادق! و دوست داشتنی! و موسوی با طرح اسلام رحمانی! و زهره کاظمی روشنفکر و خلاصه همه ی اصحاب اصلاح طلب چه طور برخورد می کردند؟! به نظر شما این موسوی خود رأی به اندازه ی احمدی نژاد این حجم تخریب و سنگ اندازی را دوام می آورد؟ سئوال بسیار جامع و کلی است اما لازمه. به نظر شما چه اتفاقی می افتاد در تجمعات؟ شبهه های ما برای اثبات تقلب دقیقا گزارش ها و به قول شما مستنداتی است که برای ما میارید. همان ها را به شما عرضه می کردیم چه جوابی می دادید؟ به نظر شما واقعا از دولت فخیمه ی موسوی جون مجوز می دادند برای تجمع؟ شبهات درباره شورای نگهبان را چه طور پاسخ می دادید؟ یعنی ما باور کنیم با و جود زدن و شکستن و تخریب و به افتضاح کشاندن شهر هیچ اتفاقی نمی افتاد و موسوی خان می گفتند با توجه به قانون اساسی اینها حق اعتراض دارند؟! آیا؟! بعد مثلا با نویسندگان نامه های آنچنانی و گوینده های سخنان آنچنانی تر چه طور برخورد می کردند اصلاح طلبان آزادی بیان دوست و دموکراسی طلب؟؟!!

    [پاسخ]

    اریایی در محاصره سانسور پاسخ در تاريخ بهمن ۷ام, ۱۳۸۹ ۱۰:۰۴ ب.ظ:

    خوب ۸ سال خاتمی مثال خوبیه.مگر هر ۹روز یک بحران ایجاد نکردید؟مگه وقتی رفقاتون به کوی دانشگاه رفتن و به نام یا زهرا دانشجوها رو از پشت بام به پائین پرت کردن اومدن سراغتون؟مگه شما برای راهپیایی ۲۳ تیر ۱۳۷۸ مجوز گرفتید امدید به خیابانها اگرم گرفتید که مرحبا به وزارت کشوری که به یک تجمع غیر قانونی علیه خودش مجوز داده ولی به دانشجویان و مردمی که بهشون رای دادن مجوز تظاهرات مسالمت امیز ندادن.مگه اینهمه روزنامه اصلاح طلبا زمان خاتمی بسته شد یک روزنامه اصولگراها تعطیل شد؟اینهمه کفن پوشیدید علیه وزرای خاتمی و ریختید به خیابانها اینها مگه تجمعات قانونی بود؟مسئله اینجاست که چون شما ایدئولوژی اتون رو از هرچیزی بالاتر میدونید بنابراین برای حفظ اون هرگونه تجمع رو درست و قانونی میدونید ولی تجمع مخالفین خودتون رو به دلیل احتمال لطمه دیدن ایدئولوژی و رهبر اون ایدئولوژی مانع میشید و نمیگذارید تجمع برگزار کنند به این بهانه های واهی که ممکنه سطل اشغال اتیش بزنند.بهر حال شما در دوره خاتمی هرکار که خواستید کردید کسی هم جلوتونو نگرفت یعنی قدرت جلوی شما رو گرفتن نداشت اساسا در ایران چون انتقال قدرت صورت نمیگیره بنابر این حامیان وابسته به قدرت مطلقه یعنی رهبری در زمان زمامداری هر جریان سیاسی از این قدرت برخوردارن که دست به هرکاری بزنند.بنابر این این بحث که اگه موسوی رییس جمهور میشد مجوز میدادکه بحثی کاملا بیمزه و خنک و لوسه به این دلیل که راهپیمایی های ۹دی و ۲۲ بهمن هم بدون نیاز به مجوز دولت احمدی نژاد برگزار شد چرا که مجوز برگزاری چنین راهپیمایی هایی توسط بیت رهبری و نهادهای امنیتی تحت فرمان ایشان انجام میشه

    [پاسخ]

    ایرانشهر پاسخ در تاريخ بهمن ۷ام, ۱۳۸۹ ۱۱:۵۲ ب.ظ:

    به روان نویس
    مجوز تجمعا؟ دل خجسته ای داری هموطن :D
    تو وزارت عبد الله نوری مجوز به دفتر تحکیم وحدت ندادن واسه تظاهرات علیه دستگیری محسن کدیور سال ۷۷ حالا شما امروز فکر کردی کی قدرت داره بدون استفتا شخصی رهبری مجوز راهپیمایی بده؟
    کدوم مجوز؟ اگه موسوی رییس جمهور میشد به مراتب قدرتش از خاتمی ۷۶ کمتر بود،با قدرت گرفتن نهاد های زیر نظری رهبری و ورود علنی و بی قید و شرطشون به سیاست و اقتصاد هیچ نهادی که زیر مجموعه و گوش به فرمان اون ها نباشه عملن قدرت مانور خیلی بالایی نداره،حتی فرد نحیفی مثل احمدینژاد که با معجزه همین نهاد ها از استاد یاری دانشگاه علم و صنعت ظرف مدت ۳ سال به ریاست جمهوری رسید هم امروز به این روند معترضه

    [پاسخ]

    انجمن ساحل سخن - یک ایرانی پاسخ در تاريخ بهمن ۸ام, ۱۳۸۹ ۲:۳۷ ق.ظ:

    روان نویس عزیز

    به ادعاهای آرش و ایرانشهر توجه نکن چون دارن لاف می‌زنن البته به اضافه‌ی مظلوم نمایی
    خاتمی در زمان خودش معترضان انتخاباتی در شهرستانها رو کشت
    اینا فقط وقتی می‌تونن مثل یه انسان متمدن رفتار کنن که پیروز میدون باشن
    اگه کسی منکر کشتار معترضین توسط خاتمی بشه، دوستمون کاظم، حی و حاضر هستند که برای چندمین بار اون کامنت طولانی خودشون و شرح ماجرای کشتار مردم توسط خاتمی رو بذارن

    [پاسخ]

    انجمن ساحل سخن - یک ایرانی پاسخ در تاريخ بهمن ۸ام, ۱۳۸۹ ۲:۴۰ ق.ظ:

    دوستان اصلاحاتچی که خیلی عجله دارن بدونن خاتمی چطوری معترضان رو کشت، می‌تونن به آرشیو سایت الف مراجعه کنن

    مسعود پاسخ در تاريخ بهمن ۸ام, ۱۳۸۹ ۱۰:۵۲ ب.ظ:

    موسوی خاتمی کروبی این ها همه همون خط امامی هایی هستند که در دهه ۶۰ از هیچ جنایتی در مقابل این مردم فروگذاری نکردند و اون روزی که جوانان این مرز و بوم در زندان ها دسته دسته اعدام میشدند و وضعیت خیلی بدتر از امروز بود هیچکدوم از این اصلاح طلب های امروزی صداشون در نیومد.
    این نظام از ابتدا یک ماهیت داشته و تا انتها هم همین ماهیت رو خواهد داشت اون هم خوی جنایت هست.

    انجمن ساحل سخن - یک ایرانی پاسخ در تاريخ بهمن ۹ام, ۱۳۸۹ ۱:۱۵ ق.ظ:

    میشه بفرمایید جوانانی که دسته دسته اعدام می‌شدند جرمشون چی بود؟
    داری از گروهک آدمکش رجوی حرف می‌زنی؟
    شما به بزرگی خودتون ببخشید که اعدام شدند
    اونا چه جور جوانان مرز و بومی بودند که مهر گروهک آدمکش و تروریست رجوی روی پیشونیشون خورده بود؟
    مردم این مرز و بوم رو می‌کشتن بعد جوانان این مرز و بوم هم بودند؟
    اعضای یه گروهک تروریست از بالا تا پایین تروریست هستن و حکمشون اعدام
    جنابعالی لطفا از آب گل آلود ماهی نگیرید
    یاد این شبکه‌ی احمق manoto1 افتادم که هفته‌ی قبل، از منافقین کشته شده‌ی گروهک رجوی در طول سالهایی که تو خیابونای تهران آدم می‌کشتند با عنوان شهدای مجاهدین خلق یاد کرد!

    رضا پاسخ در تاريخ بهمن ۸ام, ۱۳۸۹ ۹:۰۰ ق.ظ:

    .

    [پاسخ]

  17. معصومه
    ۷ بهمن ۱۳۸۹ در ۲۲:۵۴ | #17

    سلام و با تشکر از امید که همه نظرات را اینحامیذاره شرمنده چون من فقط کامنتها رو میخونم نوشته های خود امید تکراری و برای همین خسته کننده است:(

    [پاسخ]

  18. ۸ بهمن ۱۳۸۹ در ۰۰:۱۳ | #18

    مطلبی در مورد سنگسار در افغانستان و سقط جنین در کانادا
    http://mooshemi.persianblog.ir/post/254/

    [پاسخ]

  19. یه نفر
    ۸ بهمن ۱۳۸۹ در ۰۱:۳۰ | #19

    یک موردی اینجا باید روشن باشد بنده معتقدم در انتخابات تقلب نشده(تقلبی که نتیجه را عوض کند حالا شاید در تعداد رای ها کمی اغراق شده ولی نتیجه همین بوده)مردم ایران اکثرشان به کاندیداهای نظام رای میدهند و داده اند.اما این موضوع دلایل گوناگون روانشناختی جامعه شناسی و سیاسی اقتصادی دارد.اینطور نیست که مردم ایران را اعضای یک حزب فرض کنیم که با اختیار خود و در شرایط برابر یک توع تفکر لزوما سیاسی را پذیرفته اند.در اینجا به ذکر دلایلی چند از اقبال عده ی زیادی از مردم ایران به وضع موجود میپردازیم: انتخاب دیگری ندارند.مادربزرگ گرامی شما یا فلان زن خانه دار اهل برازجان یا آن کارگر زحمتکش الیگودرزی یا فلان تراشکار تویسرکانی یا فلان جوان کشاورز روستاهای قاینات یا آن زن ۵۰ ساله ی بابلی در این ۳۲ ساله گفتمان و نوع و مدل دیگری از حکومت و مملکت داری و اقتصاد و مدیریت را تجربه نکرده که بخواهد انتخابش کند.اصولا ما در ایران تنها رای گیری داریم و نه انتخابات .این که جز گفتمان نظام حاکم صدای دیگری به گوش کسی نرسد و عده ای در شرایطی که انتخاب دیگری ندارند به تنها گزینه ی موجود رای میدهند واقعا برای شما افتخار آمیز است؟دلیل اینکه اکثریت طبقه ی متوسط شهری و دانشگاهیان و هنرمندان و کلا الیت جامعه با شما نیستند دسترسی به دنیای آزاد اطلاعات (ماهواره اینترنت روزنامه و…)است الیت جامعه در شرایطی که حق انتخاب دارد به شما و جریان شما اقبال ندارد و اکثریت جامعه چون گفتمان دیگری را نمیشناسد و از شناختش توسط حکومت به طور سیستماتیک محروم می ماند همراه شماست من حاضرم با شما شرط بندی کنم که اگر تنها ۱ ماه نیمی از زمان برنامه های صدا و سیما را در اختیار مخالفین سیستم سیاسی حاکم قرار دهید و بعد رفراندومی برگزار کنید قطعا شما پیروز آن رفراندوم نخواهید بود.۳۲ سال دشمن سازی و زیست در شرایط بحرانی و ایجاد جامعه ای تک صدایی نتیجه ای جز این ندارد.بنابر این این نظر اکثریت دمکراسی نیست این یک بازی کثیف و سوئ استفاده از دمکراسی است دمکراسی لوازمی دارد و اگر آن لوازم را رعایت نکنیم و تنها نتیجه رای گیری را ملاک قضاوت قرار دهیم به خطا رفته ایم .وضعیت ایران مثل فرانسه نیست که همه از کمونیست و ناسیونالیست افراطی تا سوسیال دمکرات و لیبرال دمکرات و اولترا لیبرال نظر و عقیده خود را مطرح میکنند و ملت بعد از مدتی نسبتا طولانی کارزار انتخاباتی و شناخت و سبک سنگین کردن همه ی عقاید و نظرات به کسی رای میدهند.در ایران حزب حاکم(جمهوری اسلامی)۴ نفر از دو شاخه درونی حزب را خودش انتخاب میکند دوهفته به مردم مهلت میدهد که بین نخست وزیر امام و رییس بنیاد شهید امام و وزیر سپاه امام و رهرو راستین راه امام یک نفر را برگزینید.حالا یکبار میشود خرداد ۷۶ و ۸۰ که ۲۰ و ۲۲ میلیون به وزیر ارشاد امام رای میدهند یک بار میشود خرداد ۸۸ که به رهرو راستین راه امام رای میدهند.در واقع این نیرنگ رای گیری با فشل کردن سیستم دمکراسی و از بین بردن بستر دمکراسی به مانند یک حیوان تاکسیدرمی شده است که ظاهر زیبای خود را حفظ کرده و قابل پز دادن است اما از جان تهی و خالیست.پیروزی احمدی نژاد یا راهپیمایی های میلیونی شما یا اموری از این قبیل نه تنها افتخار آمیز نیست بلکه مضحک است.برای مثال وقتی تلویزیون دولتی با مجموعه ای از دروغها مثل دروغ به آتش کشیدن قرآن در روز عاشورا یا کف و سوت تظاهر کنندگان به قصد بی حرمتی به امام سوم شیعیان احساسات مذهبی عده ی زیادی افراد بی خبر را تحریک میکند یک کار کثیف و بی ارزش انجام داده و نه بیشتر.اینکه ان اکثریت بی خبر از همه جا بر اساس یک دروغ یک قضاوت اشتباه انجام دهند و یک کنش سیاسی نابخردانه داشته باشند تنها جنبه مسکن و آرامبخش برای شما خواهد داشت و گرنه در قاموس رفتار سیاسی به این عمل نامی جز نیرنگ و فریب نمیتوان نهاد.البته خوشبختانه با پیشرفت ثانیه به ثانیه تکنولوژی و ارتباطات تا ۵-۶ سال دیگر شما دیگر نمیتوانید جلوی جریان آزاد اطلاعات را بگیرید همانگونه که تلاش مذبوحانه ی شما در دهه ی شصت و هفتاد برای جمع آوری ویدیوهای خانگی و نوار کاست هنرمندان با گذشت زمانه و پیشرفت فن آوری خود به خود مضحک و بی نتیجه شد.با گسترش اطلاع رسانی و ارتباطات و ماهواره ها و اینترنت و سایر وسایل ارتباط جمعی و آنلاین شدن روزنامه ها دیگر نه پارازیت و جمع کردن دیش میتواند مردم را از دسترسی به جریان آزاد اطلاعات محروم کند و نه بستن روزنامه ها .روزنامه ها آنلاین میشوند و خط قرمزهای کاغذ را هم بر سر نخواهند داشت.اصولا پوستین پوسیده ی ارتجاع و سنت کم کم بر قامت ایران تنگ و تنگ تر میشود و به مانند همیشه این مدنیت و نوگرایی است که پیروز این میدان است.نه با خون و خون ریزی و نه با انقلاب بلکه با سلاح خرد و علم :wink:

    [پاسخ]

    maryam پاسخ در تاريخ بهمن ۸ام, ۱۳۸۹ ۱۰:۱۷ ق.ظ:

    thank you. :?

    [پاسخ]

    غلامعلی یوسفی پاسخ در تاريخ بهمن ۸ام, ۱۳۸۹ ۱۰:۳۳ ق.ظ:

    ۱- اصلاح طلبان و اصولگرایان هردو مردم یک سرزمین هستند و فرهنگ، اخلاق و بینش مشابه ای دارند. رفتارهایشان نیز مشابه یکدیگر است تنها تفاوت آنها در نوع اشتباهات، نوع رفتارها و علایق شان است. بطور کلی شما نمی توانید گروهی یا حزبی یا جناحی را پیدا کنید که متفاوت و بالاتر از دیگر گروهها باشد. البته در مورد اشخاص این گفته صدق نمی کند، ممکن است شما فردی را بیابید که با بقیه متفاوت باشد به همین سبب ما باید شخصیت گرایی را جانشین سیستم حزبی غربی نمائیم. به این ترتیب که هر فعال سیاسی شخصیتی را انتخاب و از او پیروی نماید و هر شخصیت سیاسی نیز خود را به تنهایی یک حزب بداند و به رسالتش عمل نماید.
    ۲- فرمودید ” این یک بازی کثیف و سوئ استفاده از دمکراسی است ” اروپائیان پس از آنکه به مرحله ای از تکامل رسیدند توانستند آزادی سیاسی و دمکراسی داشته باشند، اما ملل جهان سوم به اشتباه تصور کردند همانطور که کالاهای اروپایی را وارد می کنند دمکراسی آنها را نیز می توان وارد کرد. درواقع این سوءاستفاده از دمکراسی نیست بلکه نتیجه اجرای دمکراسی در جامعه ای است که هنوز استعداد و آمادگی دمکراسی را ندارد. اصلاح طلبان نیز به نوعی دیگر از دمکراسی سوء استفاده(بقول شما) میکنند.
    ۳- پدران ما چنین تصور میکردند که آزادی بیان معجزه میکند زیرا تمام موفقیتهای غرب را ناشی از نظام سیاسی شان و از جمله آزادی بیان میدانستند و چون امکان تجربه آن وجود نداشت این تصور همچنان پا برجا باقی ماند. واقعیت این است که چند سالی است تکنولوژی، آزادی بیان را به جامعه ما هدیه نموده است هیچ حرف ناگفته ای باقی نمانده است تصور پدران ما در مورد آزادی بیان اشتباه بوده است، کدام حرف خاتمی یا موسوی یا…. را مردم نشنیده اند. اینکه شما میگویید یک ماه صدا و سیما را به شما بدهند نتیجه تغییر خواهد کرد!! در واقع شما در این یک ماه اطلاع رسانی نخواهید کرد چون حرف ناگفته و ناشنیده ای در جامعه ما وجود ندارد بلکه در این یک ماه با تکرار زیاد سعی خواهید کرد افکاری را در ذهن مردم فرو کنید همین کاری که اصولگرایان هم اکنون انجام میدهند. ما از آزادی بیان برای تحریک مردم استفاده می کنیم نه آگاهی آنها.
    ۴- در خاتمه ، همیشه بخاطر داشته باشید که ما ایرادات ذاتی جامعه مان را به جناح مقابل نسبت میدهیم . زمانی همه مشکلات جامعه را ناشی از وجود نظام سلطنتی دانستیم سپس آنرا سرنگون کردیم اما از مشکلات ذره ای کم نشد . بعدأ این مشکلات را بحساب دولتهای سازندگی و اصلاحات گذاشتیم اما دیدیم که دولت عدالتخواه نیز نتوانست حتی سرسوزنی از آنها کم کند. واقعیت این است که همین آرزوهای ساده ای که مطرح میشود و یا بقول معروف همین ” مطالبات” ساده ای که ما داریم زمان اجرای آن در سیصد سال آینده بوده است. جامعه ما هنوز به آن مرحله از رشد نرسیده که آزادی سیاسی و دمکراسی داشته باشد. به همین سبب است که هرچه تلاش میکنیم هرچه دولتها را عوض میکنیم بازهم نتیجه ای حاصل نمی شود. موفق باشید .

    [پاسخ]

    قونسی توتسی پاسخ در تاريخ بهمن ۸ام, ۱۳۸۹ ۸:۴۱ ب.ظ:

    دوست من، من با خیلی از حرفهای شما مخالفم:
    ۱-

    اصلاح طلبان و اصولگرایان هردو مردم یک سرزمین هستند و فرهنگ، اخلاق و بینش مشابه ای دارند. رفتارهایشان نیز مشابه یکدیگر است تنها تفاوت آنها در نوع اشتباهات، نوع رفتارها و علایق شان است.

    این حرف واقعا ساده سازی بیش از حد مسئله ایست که هر روز هم بغرنجتر می شود. راست و چپ سنتی روزگاری با اشتراک در مبانی فکری و اهداف علیرغم تفاوت در سلیقه در فضای سیاسی ایران فعالیت می کردند. اما امروز-صرف نظر از علتهایش- ما میبینیم که در تبدیل آن چپ سنتی به چپ مدرن و بعد تشکیل جبهه ی اصلاحطلبی امروز دگردیسی عظیمی در نیروهای داخل نظام شکل گرفته. این تغییر البته در تبدیل راست سنتی به اصولگرایان هم نمود داشته است.
    امروز دیگه اختلاف اینها در جزئیات نیست بلکه در پایه های اندیشه شان با هم متفاوتند. یکی عمیقا سنتگراست و دیگری روز به روز مدرنیست تر می شود(این دگردیسی هنوز کامل نشده)
    به دلیل این تفاوت اندیشه ی بنیادین تقابل اینها هم ناگزیر است. دیر یا زود داره ولی سوخت و سوز نداره. این اتخابات هم نمی شد بعدی می شد یا بعدیش…..

    طور کلی شما نمی توانید گروهی یا حزبی یا جناحی را پیدا کنید که متفاوت و بالاتر از دیگر گروهها باشد. البته در مورد اشخاص این گفته صدق نمی کند، ممکن است شما فردی را بیابید که با بقیه متفاوت باشد به همین سبب ما باید شخصیت گرایی را جانشین سیستم حزبی غربی نمائیم. به این ترتیب که هر فعال سیاسی شخصیتی را انتخاب و از او پیروی نماید و هر شخصیت سیاسی نیز خود را به تنهایی یک حزب بداند و به رسالتش عمل نماید.

    حرف شما دوبخش داره که با هم متناقضند. شما میگید گروه ها و احزاب نسبت به هم مزیتی ندارند ولی افراد دارند. خیلی عجیبه. چرا یکی داره و اونیکی نداره؟ ببین دو سیستم رو با انتخاب و گلچین کمیتها و انتخاب سیستم ارزشگذاری با هم مقایسه می کنند. یعنی مثلا می گن قد این آدم رو با قد اونیکی مقایسه می کنیم پس این برتره. یا مثلا قد و وزن را به نسبت ۲ به ۱٫ یا رنگ مو یا رنگ چشم و یا ملاکی مربوط به اندیشه اش. بعد میان سیستم مقیاس دهی انتخاب می کنند. مثلا می گن ما به ارزشهای لیبرالیسم معتقدیم پس هر کس لیبرالتر باشد از نظر ما برتر است. یا یا من مسلمانم و تعریفم از مسلمانی تعریف آقای فلانیست در نتیجه من کسی را که اسلامش قویتر است برتر می دانم. خب حالا ما اگه بتونیم انسانها را با این سیستم پیچیده با هم مقایسه کنیم چرا نتونیم احزاب رو با هم مقایسه کنیم. پس احزاب بهتر و بدتر دارند اما نکته اش اینه که بهتر و بدترش برای هر کس با سلیقه ی خودش متفاوت است. برای همین احزاب وجود دارند و رای و اقبال مردم میزان قدرت اونها رو تعیین می کنه. اتفاقا اعتماد به افراد مشکلتر است تا احزاب. احزاب اساسنامه و مرامنامه ی مشخص دارند. تصمیمشان بر اساس مشورت جمعیست و اشتباهات افراد کمتر در اونها دیده می شود.
    در عجبم چطور به این سادگی ثابت کردید که پس حزب بد است و فرد خوب است!

    [پاسخ]

    غلامعلی یوسفی پاسخ در تاريخ بهمن ۸ام, ۱۳۸۹ ۱۰:۱۰ ب.ظ:

    بنده اصل را بر اخلاق میدانم نه طرز فکر . بیشتر رفتارهای مهم و تاثیر گذار انسان از اخلاق ناشی میشود. بعنوان مثال فردی مانند مهاتیر محمد چه چپ باشد یا راست، بازهم همین خدمات را به کشورش خواهد کرد. شخصیت و رفتارهایی که از خاتمی دیده اید زاییده اخلاق اوست خاتمی هر نوع طرز فکر دیگری هم اگر میداشت بازهم به همین شکل رفتار می کرد.
    حال اگر اصل را میزان انصاف، جوانمردی، صداقت….و در یک کلام اخلاق بدانید آنگاه احساس خواهید کرد که بین گروهها تفاوت چندانی وجود ندارد.
    فرض کنید معدل اخلاقی مردم ما ۱۲ است و از شما میخواهند یک گروه صد نفری را معرفی کنید که معدل اخلاق آن گروه ۱۵ باشد یا به جای آن، فردی را بیابید که اخلاقش ۱۸ است کدامیک امکان عملی شدنش بیشتر است!؟ ما تجربه حزبی چندانی نداشته ایم اما مشابه آن تجربه تعاونی در دهه شصت زیاد داشته ایم در جامعه ای که ضعف اخلاقی بیداد میکند و هرکس بدنبال نفعی برای خودش است، دور هم جمع شدن افراد دردی را دوا نمی کند. در آن سالها درصد ناچیزی از تعاونیها موفق شدند(کمتراز ده درصد) و آنها تعاونیهایی بودند که برحسب اتفاق مدیر توانا و با اخلاقی داشتند.
    اگر گروهی بخواهند تعاونی موفقی ایجاد کنند ابتدا باید مدیر آنرا پیدا کنند اگر مدیر توانایی پیدا نکردند بهتر است از ایجاد تعاونی صرف نظر کنند با جمع شدن عده ای دور هم مشکلی حل نمیشود.
    از تئوری تا عمل فاصله بسیاری است. خرد جمعی و نظارت جمعی و همفکری … اینها همگی نتایجی است که در جامعه اروپا مطالعه و بررسی شده اند، ما باید راههایی برای خودمان بیابیم. موفق باشید.

    قونسی توتسی پاسخ در تاريخ بهمن ۸ام, ۱۳۸۹ ۹:۰۷ ب.ظ:

    ۳-

    پدران ما چنین تصور میکردند که آزادی بیان معجزه میکند زیرا تمام موفقیتهای غرب را ناشی از نظام سیاسی شان و از جمله آزادی بیان میدانستند و چون امکان تجربه آن وجود نداشت این تصور همچنان پا برجا باقی ماند. واقعیت این است که چند سالی است تکنولوژی، آزادی بیان را به جامعه ما هدیه نموده است هیچ حرف ناگفته ای باقی نمانده است تصور پدران ما در مورد آزادی بیان اشتباه بوده است، کدام حرف خاتمی یا موسوی یا…. را مردم نشنیده اند. اینکه شما میگویید یک ماه صدا و سیما را به شما بدهند نتیجه تغییر خواهد کرد!! در واقع شما در این یک ماه اطلاع رسانی نخواهید کرد چون حرف ناگفته و ناشنیده ای در جامعه ما وجود ندارد بلکه در این یک ماه با تکرار زیاد سعی خواهید کرد افکاری را در ذهن مردم فرو کنید همین کاری که اصولگرایان هم اکنون انجام میدهند. ما از آزادی بیان برای تحریک مردم استفاده می کنیم نه آگاهی آنها.

    جل الخالق! اولا که اینکه شما گفتید چند سالیست آزادی بیان در جامعه ی ما ایجاد شده به طور نسبی درست است و نه اونطور مطلق که شما فرمودید. ما اینترنت و ماهواره داریم و این راهیست برای بایپس کردن مسیر سنتی اطلاعات. اما شما ببینید که این ابزار اطلاعرسانی ضریب نفوذش در جامعه چقدر بوده است.حقیقت این است که گروه های مخاطب این ابزار متمرکزند در شهر ها و در گذار از شهرهای بزرگ به شهرهای کوچک و روستاها کم و کمتر است. حتما این حرف معروف صفار هرندی رو شنیدید که میگه: مردم جنوب کرمان به احمدی نژاد رای دادند. خب حقیقت اینه که این جنوب کرمان همون جاییست که راه کسب اطلاعاتشان به صدا و سیما محدود مانده. بعیده اون کپرنشینها حتی روزنامه هم بخونند چه برسد به اینکه اینترنت داشته باشند و تازه اگر داشته باشند مهارتهای گذشتن از سد فیلترینگ بحث علی حده ای است.
    تکرار عباراتی مثل فتنه فتنه فتنه و ۹دی ۹دی ۹دی برای فرو کردن آن در مغز مردم البته یک نوع پروپاگانداست اما تلاش برای مخالف اسلام نشان دادن موسوی و در خط امام بودن خامنه ای نوع دیگریست از کارویژه های صداوسیما که داشتن این تلویزیون برای خنثی کردن این تبلیغات مسموم و مغرضانه برای مخالفین رو مهم می کنه. سطح سوم کارکرد صدا و سیما برای رساندن پیام و اندیشه و فکر مخالفین است به اون کپرنشینان و حاشیه نشینان و بی خبران از هیاهوی مرکز.
    ضمنا من نفهمیدم کی و کجا و چطور ثابت شد که آزادی بیان خوب نیست؟؟؟

    [پاسخ]

    قونسی توتسی پاسخ در تاريخ بهمن ۸ام, ۱۳۸۹ ۹:۱۳ ب.ظ:

    واقعیت این است که همین آرزوهای ساده ای که مطرح میشود و یا بقول معروف همین ” مطالبات” ساده ای که ما داریم زمان اجرای آن در سیصد سال آینده بوده است. جامعه ما هنوز به آن مرحله از رشد نرسیده که آزادی سیاسی و دمکراسی داشته باشد. به همین سبب است که هرچه تلاش میکنیم هرچه دولتها را عوض میکنیم بازهم نتیجه ای حاصل نمی شود.

    این فکر هم خیلی سازنده نیست. بالاخره باید از یه جایی شروع کنیم. سیصد سال بعد معجزه ای اتفاق نخواهد افتاد. بلکه فرصت های تاریخی که در اختیار ما قرار می گیرند مثل همین انتخابات گذشته هستند که ما را در حل بسیاری از مشکلات مان به سرعت جلو می اندازند. همانطور که انقلاب مشروطه نقش داشت و انقلاب اسلامی نقش داشت. و البته همیشه هم سرعت آگاهی یافتن مردم ثابت نیست. در اواخر دوران خاتمی یاس مردم از موفقیت سریع جمود و بی تفاوتی ای ایجاد کرد که در نهایت منجر به، به قدرت رسیدن کسی شد که الحق در راستای خواستهای خیلی از رای دهندگانش قدم بر نمی داشت.
    من نمی دونم ۲۰ سال دیگه یا ۱۰۰ سال دیگه یا ۳۰۰ سال دیگه ما فرهنگ مورد اشاره ی شما را بدست می آریم. اما می دونم ما وظیفه داریم مایوس نباشیم و امیدمونو از دست ندیم به فردایی روشنتر

    [پاسخ]

  20. رضا
    ۸ بهمن ۱۳۸۹ در ۰۸:۵۹ | #20

    سلام و خسته نباشی

    [پاسخ]

  21. ۸ بهمن ۱۳۸۹ در ۰۹:۲۹ | #21

    سلام.
    ساحل عزیز. بعد از یک سال سر کردن با محتشمی پور و هوادارانش به لاف زنی این عده عادت کردم! اتفاقا برای من هم جای سئواله که چقدر راحت همه چیز رو می چرخانند به نفع خودشان! حادثه ی کوی دانشگاه ۷۸ را ما به وجود آوردیم یعنی خودمون به خودمون مجوز دادیم بعد اصلاحاتی های مظلوم و بی نوا را ما به خاک و خون کشیدیم و بعد چند سال این ننگ که باید برای ما باشه شده الگو و اسطوره ی سبزها و هر سال به یاد آن سالی که قرار بوده یک غلطی بشه و نشده ۱۸ تیر بر پا می کنند. خدایا چی می شد دروغ کنتور داشت؟!

    [پاسخ]

    ایرانشهر پاسخ در تاريخ بهمن ۸ام, ۱۳۸۹ ۱۲:۳۶ ب.ظ:

    کنتور کجایی واسه دکتر محمود میخای بزاری که منفجر نشه؟ :D

    [پاسخ]

    حمیدرضا پاسخ در تاريخ بهمن ۸ام, ۱۳۸۹ ۳:۱۰ ب.ظ:

    درسته اگه برای دکتر احمدی نژاد کنتور بذاریم منفجر میشه ! چون:
    ۱- از فرط تهمتهایی که به این مرد بزرگ میزنند
    ۲- از فرط زحمتهای فراوانی که برای این ملت قدرنشناس میکشه
    ۳- ازفرط کار شبانه روزی برای سرافرازی ایران عزیز
    ۴- از فرط زندگی ساده ایی که داره
    آخه این کنتور ها عادت دارند مسئولایی که تو ایران کار میکنند شب و روز پسته بخورن و
    عادت ندارن یکی رو ببینن که مثل مردم عادی باشه :wink:

    [پاسخ]

    mehdi پاسخ در تاريخ بهمن ۸ام, ۱۳۸۹ ۶:۱۳ ب.ظ:

    آ خمیدرضا گل : بازرفتی که نسازی ؟ قبلا برات گفتم نه من ونه کسانی چون وشما ،هیچ منفعت مالی ازاینکه احمدی رئیس جمهور باشه ویا خاتمی ، نمیبریم وغیرازیک مشت مفت خور ، لاشخورصفت که هیچ براشون مهم نیست جز شکم و زیر شکمان ، ونه انسانیت براشون مهمه ؛نه اخلاق ونه حتی دین . وهمه چیزرو از چهارچوب دو مولفه بالا میسنجند . چیزی که من وشما را که وقتمان را برای روشن شدن ذهن یکدیگر صرف میکنیم اینه که مسولیت انسانی ، اخلاقی ، اجتماعی ودینی است . وبدون تعصب باید برامان فرقی نداشته باشه که کی سرکاره . هیچ کسم بدون عیب نیست ونمیتونه باشه . چون همه انسانیم وانسان هم مساوی با اشتباست . ودرانتخاب به کسی نمره بهتر واحتمالا قبولی میدن که کمتر اشتباه کرده واذعان باشتباه کنه وبکوشه که اشتباهشو جبران کنه . بدیگران احترام بزاره وفکر نکنه خودش همه چیزه ودیگران هیچ . ادمارا باید ازاین زاویه به بررسی کارنامه اشان همت گماشت . البته این نظر منه تاشما چی بگی ؟
    احمدی نژاد با نامه دوروز قبلش وبا زیرسوال بردن دوقوه (مقننه و قضائیه ) درحقیقت تقریبا فاتحه همه چی رو خوند . من نمیدونم چی باید کرد ؟ درحال حاضر دوتا دیدگاه برای برون رفت از معضلات مملکت جلو رو هست . یکی دیدگاه اصلاح طلبان ودیگری دیدگاه اصولگرایان . اصلاح طلبا میگن قانون اساسی میثاق ملیه وهمه باید اونو چراغ راه قرار ،بدن وبا تاسی ازتمام قانون حرکت کنیم . اصولگرابان برعکس نظرشان اینه که مملکت زیر نظر مقام رهبری اداره شود وحرف ایشان حجت . خوب اگر اینجور ه میشه درهمین مورد با هم گفتگو کنیم . اگر موافقید من درخدمتتان هستم .
    بخصوص با جوابی که چهارنفر ازنمایندگان مجلس به احمدی نژاد دادند . براستی چرا مقام رهبری نمیاد تو میدان وبگه چی باید کرد ؟ حق بااحمدی نژاده ویا قوه قضائیه ، که رئیس اون انتصاب شده خود اقای خامنه ایست ویا مجلس که اقای خمینی روزی گفته بود که درراس است ؟ با احترام ومهر

    حسن پاسخ در تاريخ بهمن ۸ام, ۱۳۸۹ ۱۰:۵۷ ب.ظ:

    جوک قشنگی بود من به اون می گم بادکنک بزرگی که هر که از یک طرف اون را باد می کنه تا یک زمانی بترکه

  22. ۸ بهمن ۱۳۸۹ در ۱۰:۳۱ | #22

    سلام
    دیدم همه نظرات طولانیه…خواستم یک نظر کوتاه هم برات بنویسم…تیمت تکمیل شه

    [پاسخ]

  23. رانا
    ۸ بهمن ۱۳۸۹ در ۱۲:۰۱ | #23

    سلام

    [پاسخ]

  24. بنده خدا
    ۸ بهمن ۱۳۸۹ در ۱۶:۳۹ | #24

    اینها که تو گفتی یعنی غالب مردم ایران مانند مادربزرگ تو عوامند و درک درستی از واقعیت ها ندارند یک روز به سیادت و خوشتیپی امثال خاتمی رأی می دهند و همین سید بنای بی حرکتی به دبن و ائمه را در ایران پایه گذاری می کند ویک روز با شعار عوام پسند عدالت و مبارزه با فساد به کسی چون احمدی نژاد رأی می دهند که به صراحت در برابر رهبری می ایستد و لجاجت و عناد را به حد اعلی می رساند و هیچ ارزشی را قبول ندارد مگر در راستای اهداف خودش و در تخریب ولایا و روحانیت از هیچ تلاشی فروگذار نمی کند اما آینده همه حقیقتهای کتمان شده را به خوبی نشان خواهد داد.

    [پاسخ]

  25. ۸ بهمن ۱۳۸۹ در ۱۶:۵۳ | #25

    حکایت دموکراسی و اصلاح طلب ها حکایت شطرنج بازی کردن برره ای هاست…

    [پاسخ]

    mehdi پاسخ در تاريخ بهمن ۸ام, ۱۳۸۹ ۶:۲۷ ب.ظ:

    آقا وحید گرامی : دونوع نگاه ویا برخورد به مخالف وجود داره . یکی با به لجن کشیدن مخالف وبدون تعریف ازخودش برتری نظری خودشو میخواد اثبات کنه . دیگری که با تعریف ازدیدگاه خودش وبابرابر نهادن دودیدگاه اینکاررو میکنه وبرتری نظرشو نشون میده . با کمال تاسف این نگاه شما درست نگاه اوله و نه دردی ازکسی دوا میکنه ونه میتونه راهگشا باشه . ماهمه مسولیم درقبال خودمان ، جامعه ومردم ومملکتمان . اینه که باید بدنبال راه حلی صحیحتر وبهتر رفت (همه لاحلها خوبه ولی بعضی بهتره مثل همه چیزای دیگه ).یا بزبان دیگه اگر شما چیزی بنام دمکراسی میشناسید واونو قبول دارید خوب این گوی واینم میدان : نشان دهید ومقایسه کنید با دیگردیده گاهها ؛ من یکی به نوبه خودم مخلص جناب عالی هستم .وگرنه این حرفتو رو پس بگیرید که : « حکایت دموکراسی و اصلاح طلب ها حکایت شطرنج بازی کردن برره ای هاست « ممنون ازشما وبا احترام

    [پاسخ]

    مسعود پاسخ در تاريخ بهمن ۹ام, ۱۳۸۹ ۱۲:۳۳ ق.ظ:

    من هم به عنوان یک مخالف نظام قبول دارم قضیه دمکراسی و شطرنج برره ای رو اما این فقط برای اصلاح طلب ها نیت چون دمکراسی در این حکومت همیشه اینجور بوده چه خط امامیش که بعدها شد اصلاح طلب چه اونوریش یعنی اصواگرا ها!!!!
    آقایون که میگن دمکراسی هست لطفا یه روزنامه نشون بدین که تو این ۳۰ سال یک کلمه نه حتی جمله فقط یک کلمه انتقاد کرده باشه از ولی فقیه!!!
    اگر هم پیدا کردین بعد از سرنوشت نویسنده نگون بخت هم بگین!!!

    [پاسخ]

    انجمن ساحل سخن - یک ایرانی پاسخ در تاريخ بهمن ۹ام, ۱۳۸۹ ۱:۲۳ ق.ظ:

    مسعود
    راجع به این تناقضی که توی حرفاته توضیح بده لطفا
    یه بار می‌گی تو این ۳۰ سال یه بارم از ولی فقیه انتقاد نشده، بعدش می‌گی از سرنوشت نویسنده‌ی نگون بختش برات مثال بیارن؟
    بالاخره ما نفهمیدیم از ولی فقیه انتقاد شده یا نشده؟
    اگه شده پس چرا می‌گی نشده؟
    اگه نشده از کجا فهمیدی سر نویسنده‌اش چی اومده؟

    محمود پاسخ در تاريخ بهمن ۱۱ام, ۱۳۸۹ ۴:۲۴ ب.ظ:

    به انجمن ساحل
    خیلی تعطیلید شما. توانایی درک یک صنعت ادبی پرکاربرد در زبان فارسی را هم ندارید.بعد برای اینکه کسی نفهمد که از دادن جواب عاجز هستید سعی میکنید بگردین دنبال غلطهای نگارشی و املایی. جواب سوال آقا رو بده

  26. حمیدرضا
    ۸ بهمن ۱۳۸۹ در ۲۰:۳۹ | #26

    سلام
    ۱- گفتی که :(درحال حاضر دوتا دیدگاه برای برون رفت از معضلات مملکت جلو رو هست . یکی دیدگاه اصلاح طلبان ودیگری دیدگاه اصولگرایان .)
    اصلاح طلب یا اصول گرا یا هر اسمی که میخوای روش بذاری برای من هیچ اهمیتی نداره برای من مهم اینه که رییس چمهور احمدی نژاد به هیچ کدوم از اینا وابسته و وامدار نسیت که بخواد با دادن امتیاز دهنشون رو ببنده حالا امثال اون چهار نفر هر چی میخوان بگن یا بهتر برات بگم هاشمی علاوه بر این ۴نفر ۴۰ یا ۴۰۰ یا ۴۰۰۰نفر رو جلو بفرسته مهم اینه که ملت چی میگه مهم اینه که ملت بگه مملکت چطور باید اداره بشه حرف اکثریت ملت هم یه کلامه اونم اینه که دکتر احمدی نژاد با قدرت راهتو ادامه بده!!!
    ۲- گفتی که :(براستی چرا مقام رهبری نمیاد تو میدان وبگه چی باید کرد ؟)
    رهبر انقلاب یه بار اومد تو صحنه و در ۲۹ خرداد۸۸ حرفشو زد. حالا هی شما ایراد بنی اسراییلی بگیر!!!!

    بذار برات ساده بگم برو تو مردم بپرس کدومشون از قوه مثلا قضاییه راضین؟ یا بگو که نظرشون راجع به رییس مجلس با اون شاهکار یکشنبه سیاهش چیه!!! و بازم ازشون بپرس احمدی نژاد رو تعریف کنن! خیلی راحته دوست خوب. حتما این کارو بکن
    بازم میگم که احمدی نژاد یکی از خود ماست با خطا با اشتباه با لجبازی اما شبیه ترین مسئول این مملکت به ما مردمه چون شبا قبل از خواب پسته نمیخوره :mrgreen: و خونشون پارک نداره :mrgreen: و … .
    به همین خاطر ازش دفاع میکنم و با افتخار بهش میگم رییس جمهور احمدی نژاد.

    [پاسخ]

    mehdi پاسخ در تاريخ بهمن ۹ام, ۱۳۸۹ ۹:۵۴ ق.ظ:

    آ حمیدرضای عزیز میگی که : « برای من هیچ اهمیتی نداره برای من مهم اینه که رییس چمهور احمدی نژاد به هیچ کدوم از اینا وابسته و وامدار نسیت که بخواد با دادن امتیاز دهنشون رو ببنده» .درجواب میتونم بگم که ۱- بحث دادن امتیاز نیست بحث یافتن راهی برای برون رفت ازاین معضلیه که جامعه درگیر اونه .اختلاف سبزابا اصولگراها ؛ اختلاف اصولگراها بااصولگراها ؛ اختلاف مجلس بارئیس جمهور ؛ اختلاف مجلس با شورای نگهبان ؛ اختلاف رئیس جمهوربا شورای مصلحت نظام ؛ اختلاف رئیس جمهور با قوه قضائیه (این قسمت دیگه خیلی جالبه ،چون رئیس قوه قضائیه منتصب خود رهبری است ) …. وهمه اینا ناشی ازشرایط حساس کشور وبحرانیه که دران دست وپامیزنه . خوب اینارو چه طور باید حل کرد ؟ براستی چه راهی برای برون رفت ازاین شرایط ناگوار وجود داره ؟ قانون اساسی ؟ رهبری اقای خامنه ای ؟ ویا اینکه راهی که شاید شما میدونی ومن نه ؟ ۲- بااین حساب جوابی که به نوشته من دادی هیچ ربطی به صحبت من نداشت . لطف کن جواب منطقی ومربوط به نوشته درج کن .
    بازمیگی که : « رهبر انقلاب یه بار اومد تو صحنه و در ۲۹ خرداد۸۸ حرفشو زد. حالا هی شما ایراد بنی اسراییلی بگیر!!!!» میبنی بازم جوابت نیمتونه کسی رو قانع کنه ؟ خوب اگر حرف مقام رهبری (اونم حرفی که حدودنه ماه قبل گفته ) راهگشابود پس اینهمه اختلاف امروز چیه ؟ چراکسی به حرف اقا گوش نمیکنه ؟ اصلا چرا برای یک باراقا نمیاد وبگه که چه بایدکرد ؟ وبادفاع از یکی طرفین؛ یعنی نهادهای قانونی ویا رئیس جمهوری که مخالف این نهادهاست ،تکلیف رو روشن کنه ؟ اگر قانون اساسی رو قبول ندارن خیلی راحت بگن مردم این قانون اساسی رو قبول ندارم وحجت رو بقول شماها برهمه تمام کنن ، تا حداقل اینه پول بیخودصرف مجلس وشورای مصحلت وبقیه نشه .واقعیت اینه که به قول مرتضی نبوی رهبری تنهاست وکسی هم بحرف ایشان گوش نمیده .بهرحال لطف کن بگو که راه حل چیه وچه باید کرد ؟ درمورد قسمت دوم این نوشته که من ایراد بنی اسرائیلی میگیرم . لطف کن بنویس ونشان بده که اونچی که میگی درسته وگر باید بری روبرواینه وایستی و ده بار بخودت بگی : من به یک مخالف نظریم انگ نادرست زدم ، کارم درست نبود . ده بار. درضمن مرسی ازجواب . با احترام ومهر

    [پاسخ]

    حمیدرضا پاسخ در تاريخ بهمن ۹ام, ۱۳۸۹ ۱۱:۴۶ ق.ظ:

    آآقا مهدی گل سلام
    اولش بگم که من نه اصوگرام و نه اصلاح طلب و هر دوشون رو خاکستری میبینم یعنی نه اصولگرا ها خوب مطلقند و نه اصلاح طلبها بد همیشگی!!! ضمن عذرخواهی از شما برای عدم درست منعکس کردن نظرم راجع به ایراد بنی اسراییلی منظورم از این مثال سیاسیونی بود که به آنها اشاره میکنم
    : برای بار چندم میگم که به ایرادهای بنی اسراییلی امثال توکلی از مجلس با اون پیش بینیه تورم ۷۰ درصدی همزمان با اجرای طرح هدفمندی و ایراد سبزی ها از دولت با اون نظریه محیر العقول داماد اینجا و فرزند اونجا که توسط متفکرترینشون! ایراد شد و انگ بحران در کشور توسط هاشمی رفسنجانی که متاسفانه توسط شما هم تکرار شد و ایرادهای عجیب رییس قوه مثلا قضاییه هیچ اهمیتی نمیدم. مهم مردمند مردمی که در کمال آرامش در حال زندگیند حالا عده ای احمدی نژاد رو قبول ندارند و منتقد وی و عده ای هم مثل من حامی او هستیم! مهم اینه که این شرایط بحرانی رو که توش داریم دست و پا میزنیم رو فقط هاشمی و امثالش و متاسفانه شما میبینی و نه مردمی که این طرح عظیم با همکاری اونا اجرا شد و هیچ زلزله ایی رخ نداد (منظورم هدفمندی سازی یارانه هاست)
    و اما راجع به نظر رهبری:
    رهبری به هیچ وجه مستقیما وارد این جریانات نمیشن و نظر خودشون رو در سخرانی هایشان به صورت نا محصوص بیان میکنن تا بعدا هیچ مدعی پیدا نشه که بگه رهبری خواست مارو محکوم کنه و زمین بزنه! عین عین ماجرا رو در قضیه ی یکشنبه سیاه مجلس دیدیم .
    در نهایت بازم میگم که علت همه ی این مخالفتها (از طرف سیاسیون) با احمدی نژاد کوتاه شدن دستشان از قدرت و خارج شدن قدرت از محدوده ی آنهاست. اونا خودشون رو صاحب انقلاب میدونستن و نه مردم رو شاید در سخن میگفتن که انقلاب مال مردمه ولی در عمل میشه هاشمی رفسنجانی!!!
    با آرزوی سربلندی ایران و ایرانی

    [پاسخ]

  27. مسعود
    ۹ بهمن ۱۳۸۹ در ۰۱:۲۷ | #27

    انجمن ساحل نشین وقت کردی جای خوندن اراجیف کتابهای مرکز اسنادتون که بدست کسی اداره میشه که حرمت حسینه آیت الله منتظری رو نگه نداشت بخونی یکم منصفانه تحقیق میکردی همین!!!
    شما چیزی جز آدم کشی یاد نگرفتین هادی غفاری اصلاح طلب امروز در روزی که هنوز کسی اسلحه دستش نبود میشست ترک موتور بعد اونایی که روزنامه میفروختند رو با کلاش میزد گه سنت نمیرسه از بزرگترهات بپرس.
    البته از دزدان انقلاب بیشتر از این انتظاری نبود!!!!!

    [پاسخ]

  28. مسعود
    ۹ بهمن ۱۳۸۹ در ۰۱:۲۹ | #28

    در ضمن من هم بودم و با نشستن پای منبر آخوندا جز خشم علی و اینکه چقدر خوارج رو کشت چیزی دیگه تو گوشم نمیکردم همین بودم!!!

    [پاسخ]

    انجمن ساحل سخن - یک ایرانی پاسخ در تاريخ بهمن ۹ام, ۱۳۸۹ ۹:۲۹ ق.ظ:

    مسعود
    بجای اینکه عصبانی بشی بهتره توضیح بدی راجع به اون سؤالی که درباره‌ی انتقاد ازت پرسیدم
    بعدم اینکه خیلی خنده دار بود که گفتی هر کی روزنامه دستش بوده می‌کشتنش. همفکراتم که اینجا حرف می‌زنن تا حالا همه چی گفته بودن جز این یه حرف رو. میشه لطفا یه سندی مدرکی چیزی ارائه بدی یا یه آدرسی بدی که منم برم راجع بهش بیشتر بخونم و بفهمم اصل ماجرا چی بوده؟

    [پاسخ]

    مسعود پاسخ در تاريخ بهمن ۹ام, ۱۳۸۹ ۱۲:۳۵ ب.ظ:

    سند خواصی نمیخواد خدا رو شکر همه امثال هادی غفاری رو میشناسند.
    در ضمن یکم هم درباره لاجوردی تحقیق کن اینکه بعد زندان تو بازار کجا بوده از ترس جونش؟؟؟

    [پاسخ]

    انجمن ساحل سخن - یک ایرانی پاسخ در تاريخ بهمن ۹ام, ۱۳۸۹ ۴:۰۹ ب.ظ:

    من اهل اینترنت هستم مسعود
    اطلاعاتی نیستم
    این چیزایی که تو میگی رو فقط کسی می‌دونه که پشت کت لاجوردی رو گرفته باشه و دنبالش راه افتاده باشه
    تازه اون آدم هم باید هم سن بابای من باشه
    حرف می‌زنی یه دلیل منطقی واسش بیار که بشه بهش توجه کرد
    چرا فکر می‌کنی هر چیزی که به زبون میاری یا می‌شنوی در جا حکم سند رو پیدا می‌کنه؟

  29. مسعود
    ۹ بهمن ۱۳۸۹ در ۰۱:۳۰ | #29

    با خون شعرهایم

    با دیدگان بسته، در تیرگی رهایم

    ای همرهان کجایید؟ ای مردمان کجایم؟

    پر کرد سینه‌ام را فریاد بی شکیبم

    با من سخن بگویید ای خلق، با شمایم

    شب را بدین سیاهی، کی دیده مرغ و ماهی

    ای بغض بی‌گناهی بشکن به های‌هایم

    سرگشته در بیابان، هر سو دوم شتابان

    دیو است پیش رویم، غول است در قفایم

    بر توده‌های نعش است پایی که می‌گذارم

    بر چشمه‌های خون است چشمی که می‌گشایم

    در ماتم عزیزان، چون ابر اشک‌ریزان

    با برگ همزبانم، با باد هنموایم

    آن همرهان کجایند؟ این رهزنان کیانند

    تیغ است بر گلویم، حرفی‌ست با خدایم

    سیلابه‌های درد است رمزی که می‌نویسم

    خونابه‌های رنج است شعری که می‌سرایم

    چون نای بینوا، آه، خاموش و خسته گویی

    مسعود سعد سلمان، در تنگنای نایم

    ای همنشین دیرین، باری بیا و بنشین

    تا حال دل بگوید، آوای نارسایم

    شب‌ها برای باران گویم حکایت خویش

    با برگ‌ها بپیوند تا بشنوی صدایم

    دیدم که زردرویی از من نمی‌پسندی

    من چهره سرخ کردم با خون شعرهایم

    روزی از این ستمگاه خورشیدوار بگذر

    تا با تو همچو شبنم بر آسمان برآیم.

    فریدون مشیری

    [پاسخ]

    انجمن ساحل سخن - یک ایرانی پاسخ در تاريخ بهمن ۹ام, ۱۳۸۹ ۹:۴۲ ق.ظ:

    فریاد زد چکاوک:
    نوروز می‌رسد
    تاک برهنه گفت:
    گر جان به مژده‌ی تو فشانم روا بود
    اما هنوز،
    سرمای بهمنی، نشکسته‌ست
    وین برف دیر پای
    انگار تا ابد
    بر فرق کاج پیر خانه، نشسته‌ست؛
    آن کاروان شادی و گل از کدام راه
    در این هوای سرد توان سوز می‌رسد؟

    بید کهن به رقص در آمد که: غم مدار
    تا من به یاد دارم، نوروز دل فروز
    نوروز جاودانی
    نوروز مردمی
    در وقت خود شکفته و پیروز می‌رسد!

    هر جای این جهان که ز ایران نشانه‌ای‌ست
    در پیشواز نوروز
    از شور و شادمانی
    از پرچم و چراغ
    از سبزه و بنفشه، گل آذین و تابناک
    جان پاک، خانه پاک
    دل پاک، عشق پاک
    چشمی به راه باشد مشتاق و بیقرار
    کاین پنج روز زندگی آموز می‌رسد.

    دیروز را به خاطره بسپار و بازگرد
    و آن را عزیز دار، که امروز می‌رسد.

    فریدون مشیری

    [پاسخ]

  30. jahan
    ۹ بهمن ۱۳۸۹ در ۰۶:۳۵ | #30

    اقای حسینی.
    شما یکمی زیادی به عکس العمل ” دوستان سبز” اهمیت میدهید. سبزها خواستند با دروغ رای اکثریت مردم ایران را زیر پا بگذارند, و به این دلیل دیگر حق شرکت در انتخابات را ندارند.

    [پاسخ]

    حمیدرضا پاسخ در تاريخ بهمن ۹ام, ۱۳۸۹ ۱۲:۱۳ ب.ظ:

    سلام
    دوست خوبم آقای جهان چرا میگی اصلاح طلبها حق حضور در انتخابات رو ندارن!؟
    در جمهوری اسلامی همه ی سلیقه ها حق شرکت در انتخابات رو دارن اما در این میان مردمند که انتخاب میکنن و مطمئنا انتخاب مردم تفاله های آمریکا و انگلیس و غارتگران بیت المال و مدعیان نیست حالا میخوان اصول گرا باشن یا اصلاح طلب.
    پس بهتره که بگیم در ایران فقط منتخبان مردم حق حضور در عرصه سیاسی رو دارن و نه متوهمان و مال مردم خوران و وابستگان به بیگانگان چه اصلاح طلب و چه اصول گرا!!
    اینطور بهتر نیست؟

    [پاسخ]

    محمد پاسخ در تاريخ بهمن ۹ام, ۱۳۸۹ ۱۲:۱۶ ب.ظ:

    دوست عزیز ای انتخابات و نمایش های خنده دار همه اش ارزونی خودت و رفقات!
    خوش باش مارا با این نمایش ها کاری نیست! :lol:

    [پاسخ]

    حمیدرضا پاسخ در تاريخ بهمن ۹ام, ۱۳۸۹ ۳:۱۷ ب.ظ:

    صد البته که منظورم شما نبودی . شما رو امثال ممد چاخان و موسوی هالو یا شیخ شجاع بایدرهبری کنن چون خلایق هرچه لایق!!!
    درک انتخابات شعور میخواهد جان من! نه شال سبز!!!

    [پاسخ]

  31. mehdi
    ۹ بهمن ۱۳۸۹ در ۱۰:۰۷ | #31

    به حمیدرضا
    دوست عزیز به این جمله هم نظرت وشایدم همفکرت نگاهی بنیداز که میگه :«رهبرمعظم انقلاب در بیانات دیگری، نسبت به رسانه ای شدن اختلاف مسئولان هشدار جدی داده اند و این اختلافات را طبیعی و در نشست های صمیمانه و کارشناسی قابل حل دانسته اند. بعنوان مثال، تصمیم مجمع تشخیص مصلحت نظام برای خارج کردن بانک مرکزی از چرخه اختیارات دولت که آقای احمدی نژاد به حق آن را ناشایست و غیرقانونی دانسته اند» این جمله ازکیهان امروزه ؛ازحضرت شرییعمداری نماینده ولی فقیه درکیهان، ومیشه بنوعی گفت نظر خود اقای خامنه ایست . ایا بهتر نیست که خود اقا بیاد وحجت را برهمه تمام کنه وبگه ازامروز چیزی بنام قانون اساسی تو این مملکت نیست وهمه گوش بفرمان من .تاتکلیف بخشی ازاصولگراهاهم مثل اصلاح طلبها که میگن : قانون اساسی میثاق ملیست روشن بشه ؟ با احترام

    [پاسخ]

    حمیدرضا پاسخ در تاريخ بهمن ۹ام, ۱۳۸۹ ۱۲:۰۵ ب.ظ:

    از اینکه برای یکی دانستن تفکر من با یک شخص (حالا هر کس که میخواهد باشد) از کلمه شاید استفاده کردی بسیار بسیار ممنونم چون نشون دادی که بی غرض مینویسی.
    ضمن احترام به فرد بزرگ و متفکری همچون آقای حسین شریعتمداری با نظر ایشون مخالفم چون رییس جمهور این نامه رو رسانه ایی نکرد و این کار مثل همیشه کار نمایندهایی بود که چشم دیدن دکتر احمدی نژاد رو ندارن(برای فهم دلیلش هم به نظرات قبلیم رجوع کن) اگه دکتر طالب همه گیر شدن آن باشد کافی است در یکی از سفرهای استانی به آن اشاره کنه اون وقته که میبینیم چه موجی راه میافته! حالا امثال توکلی و باهنر و باقی دوستاشون هرچی میخوان جوابیه از خودشون در کنن!!! :mrgreen:
    راجع به مجمع تشخیص هم باید بگم آنچه عیان است چه حاجت به بیان است!؟
    بازهم میگم که در ایران مردم مهمند و نه اصلاح طلب و اصولگرا !!!
    مردمند که تعیین میکنن چه کلامی فصل الخطاب است و به عقیده اکثیریت آنها فصل الخطاب کلام رهبریست که عین قانون اساسی میباشد.
    دوست خوب و دوستان خوب سعی نکنید این دو را جدا از هم نشون بدین چون اگه این طور بود بلای تونس و مصر سر جمهوری اسلامی هم میامد حال آنکه حقانیت جمهوری اسلامی با رهبری آیت الله خامنه ای و ریاست جمهوری دکتر احمدی نژاد و حاکمیت مردم ثابت شد.

    [پاسخ]

  32. حمیدرضا
    ۹ بهمن ۱۳۸۹ در ۱۲:۱۵ | #32

    یه عذر خواهی به جهان بدهکارم چون اونو آقا خطاب کردم اصلاحیش میشه: خانوم یا آقای جهان :D

    [پاسخ]

  33. جوادي
    ۹ بهمن ۱۳۸۹ در ۱۴:۰۶ | #33

    دوباره به وصیت نامه شهدا مراجعه کنید.لزومی ندارد که یکی از سرداران معروف دفاع مقدس باشد .یک شهید گمنام و یا یک دانش آموز یا طلبه ساده و غریب.کمی شرم از خون شهدا!کمی شرم از نگاه صاحب و مولا!کمی شرم از حضور حجت خدا!
    من فکر نمی کنم آنقدری که به این بحث ها اهمیت می دهیم به اندوختن توشه برای آخرتمان اهمیت بدهیم.بنا به فرمایش آیت الله بهجت(ره)،مبادا روزی برسد که انسان نگاه کند به اعمالش ببیند همه را اشتباه آمده!
    قابل توجه همه اولا خودم.

    [پاسخ]

  34. سيت محموت قلابي نجاط!
    ۱۰ بهمن ۱۳۸۹ در ۱۳:۲۲ | #34

    شما شرط میذاری اونوقت؟مراسم ها؟بابا بشین ماستتو بخور از گه خوری سید بزرگوار خاتمی عزیز بزرگ نمیشی ان آقا

    [پاسخ]

  35. مردم
    ۲۸ فروردین ۱۳۹۰ در ۰۷:۳۴ | #35

    آقای آهستان بر خلاف اسمت خیلی تند می‏ری ضمن احترامی که برای دیگر عقاید دارم آقای خاتمی کماکان محبوب دلهاست و مگر آقای موسوی می‏توانست باآن سادگی که داشت این همه رای بیاورد (البته خیلی از رای هاش خوانده نشد یا به اسم دیگری خوانده شد) خاتمی محبوب باعث رای او شد . همین تهرانی که می‏گین باعث پیروزی آقای احمدی نژاد در رقابت تنگاتنگ با کروبی در دور اول ۸۴ شد. مورد دیگری که باید عرض کنم این است که مشارکت در کشور ما نهادینه نشده است و مردم از روی اعتقاد به دموکراسی رای نمی دهند بلکه برای حذف رقیب رای می‏دهند خاتمی در مقابل ناطق نوری احمدی در مقابل هاشمی فقط صرفا برای اینکه رقیب سرکار نیاید به فرد مورد نظر رای می‏دهند . ان شاء اله تعالی من بعد دیگر شاهد مهندسی انتخابات مثل آن چیزی که در ۸۸ اتفاق افتاد نباشیم به امید پیروزی حق بر باطل در تمام دنیا (اگه انتقاد پذیری درج کنید) ممنون از شما
    آ

    [پاسخ]

    امیر محمد پاسخ در تاريخ آبان ۲۶ام, ۱۳۹۰ ۱:۳۴ ق.ظ:

    خاتمی محبوب دله . بله. کسی که با زنان در ایتالیا دست میده باید هم محبوب دل باشه. جک گفتنشو پیشکش.

    [پاسخ]

  36. ۲۶ آبان ۱۳۹۰ در ۰۱:۳۱ | #36

    به نام خدا.
    سلام دوست من.
    نام همه ی منتخبان ملت و کسانی رو که مردم انتخاب کرده بودند رو نوشتین به جز،
    رئیس جمهور شهید رجایی. علت قید نکردن نام شهید رجایی در بین روسای منتخب جمهور چیست؟؟؟ شما نام بنی صدر خائن رو قید فرمودید اما نام شهید رجایی خدمتگزار و مظلوم رو قید نکردید.!!! امیدوارم که این کارتون سهوا” بوده باشه نه عمدا”. بهتر است اصلاح شود. والسلام.

    [پاسخ]

  37. ۸ آبان ۱۳۹۱ در ۱۰:۳۷ | #37

    سلام
    چرا هی بگیم اصلاح طلب یا محافظه کار؟؟ چرا نیایم با یه حساب سر انگشتی تو این دوران بد با هزاران گره اقتصادی وسیاسی سکان این دولت بدیم بدست همون جوانهای فیلم اخراجیها که با دست خالی وبدون منت ما را به ساحل رسوندند؟؟؟؟دیگه نه اقتباس سیاسی ونه اختلاس اقتصادی ونه ایثار جناحی دچار نمی شویم؟یعنی ارزش چهار سال رو ندارند؟

    [پاسخ]

  1. بدون بازتاب

:D :-) :( :o 8O :? 8) :lol: :x :P :oops: :cry: :evil: :twisted: :roll: :wink: :!: :?: :idea: :arrow: :| :mrgreen: