خانه > اينترنت, جامعه, شخصي > خداحافظ بالاترین!

خداحافظ بالاترین!

مدتها بود که می‌خواستم عکسی را از امام توی بلاگم بگذارم. فقط نمی‌دانم چرا وقتی اسیر بالاترین بودم، دلم نمی‌آمد. اما از امشب با خیال راحت و با شادمانی و شور و شعف زیاد و احساس غرور، چهره مهربانش را به تماشا می‌نشینم….

از روزی که با بالاترین آشنا شدم بیشتر از یک سال میگذرد و الان فرصت مناسبی است که بعضی از حرفهای نگفته را بزنم تا شاید …

روزی که با «بالاترین» آشنا شدم، فکر می‌کردم اینجا احتمالا فرصتی هست برای حرف زدن. حرف زدن با دیگران. حرف زدن با هم‌وطنان؛ مخصوصا آنهایی که سالهاست دور از وطن زندگی می‌کنند و قلبشان برای این آب و خاک میتپد. نگران نبودم که آنها موافق من هستند یا مخالف. حرفم را قبول دارند یا نه؛ مهم آن بود که من هم می‌توانستم حرفم را بزنم، بنویسم. با آنها درددل کنم. دغدغه‌هایم را بگویم. فکرم را منتقل کنم؛ که مثلا من هم حرف دارم، برای حرفهایم دلیل دارم، برهان دارم. در بوق و کرنا کرده بودند که در بالاترین دموکراسی حاکم است و همه آدم‌ها با هر عقیده و فکری می‌توانند آنجا حرفشان را بزنند و در برقراری و پیشرفت این دموکراسی نقش داشته باشند. اما آیا واقعا در بالاترین دموکراسی جاری است و حقیقت دارد؟ اصلا آیا تا حالا دموکراسی تحمل شنیدن حرف مردم دنیای واقعی را داشته که به دنیای مجازی‌‌اش اعتماد کنیم؟

می‌گویند جامعه مجازی با واقعیت فرق دارد. این حرف را در بالاترین به بهترین شکل ممکن می‌توان فهمید. اگر کسی بر این باور است که بالاترین میدان و عرصه گفتگوست و دیگران را می‌شود با نوشتن و آوردن دلیل، قانع کرد؛ اشتباه می‌کند. قصد توهین به کاربرانش را ندارم، اما مطمئنم که ماندن و نفس کشیدن و وقت گذاشتن در بالاترین یعنی چشم بستن بر واقعیات جامعه، فراموش کردن دردهای جامعه، جدا شدن از متن جامعه و سرگرم شدن با آدمهایی که در آنسوی کره خاکی مشغول خندیدن به ما و جامعه ما هستند!

خوشحالم که لااقل خودم این حباب نازک و پوچ توهم را ترکاندم. عطایش را به لقایش بخشیدم. دیگر نه حرص مثبت‌های لینکم را می‌خورم، نه نگران منفی «توهین‌آمیز» و «غیرواقعی» و «تیتر یا توضیح نامناسب» کاربران بالاترین هستم! و نه نگران داغ شدن تحلیل‌های سیاسی رادیو فردا و رادیو آمریکا و ادوارنیوز. خوب چه انتظاری می‌توان داشت از آدمهایی که مغزشان را در اختیار باطبی ها، مسعود رجوی ها، رضا پهلوی ها، شیرین عبادی ها و یا امثال هخا قرارداده اند؟

چه انتظاری باید داشت از دختران دلشکسته‌ای که برای مظلومیت کشته‌های برج‌های دوقلوی آمریکا شمع روشن می‌کنند و مثل شمع گریه می‌کنند اما هرگز مظلومیت شهدای کشورشان را نمی‌فهمند؟ چه انتظاری باید داشت از آدمهایی که به کبوتران صلح‌طلب آمریکایی التماس می‌کنند که بیایید و خانه ما را نابود کنید! چه انتظاری باید داشت از آدمهایی که چشمشان را بر چند قرن جنایت، غارت، تجاوز، آدم‌کشی و نسل‌کشی همانها می‌بندند و دفاع مقدس و مظلومانه ایرانیان را در برابر غارتگران دنیا، جنگ طلبی می‌دانند؟ چه انتظاری می‌توان داشت از آنهایی که حتی یادآوری آن روزهای دردناک را هم به جنگ‌دوستی و جنگ‌طلبی ملت ایران تفسیر می‌کنند؟ …

باور کنید اینجا گردابی بیش نیست. جایی برای سرگرم کردن ما، جایی برای وقت تلف کردن ما. جایی برای زندانی شدن و پنهان شدن. جایی که خودت را سرگرم آدم‌هایی حباب‌نشین کنی و حتی نتوانی آن حباب نازک خیال و توهمشان را هم پاره کنی! حصارهای بالاترین آنقدر بلند هستند که مانع دیدن و نفس کشیدن آدمها بشوند. آنقدر بلند هستند که چشم‌هایت را ببندند و مانع دیدنت شوند، که جلوی پایت ، نه، حتی زیر پایت را هم نبینی.طراحان بالاترین، به بهترین شکل ممکن به اهداف خود رسیده‌اند. هم با سرگرم کردن عده‌ای که گمان می‌کنند با نوشتن و رای دادن و داغ کردن یک لینک، دارند جمهوری اسلامی را سرنگون می‌کنند و هم با سرگرم کردن آنهایی که فکر می کنند با منفی دادن به آن لینک‌ها، با کفر و استکبار مبارزه می‌کنند! …

اما امروز و امشب…

امشب شبکه یک برنامه‌ای را نشان داد که واقعا بی نظیر بود. دعوت از همسر، دو پسر و تنها دختر شهید ایوب بلندی. البته نه مثل همه برنامه‌ها، که اینبار همه چیز عین واقعیت و حقیقت بود. مجری برنامه، صفحات کتابی را می‌خواند که درباره زندگی این خانواده نوشته شده بود و در ضمن خواندنش، سوالاتی را هم از آنها می‌پرسید. رسید به این عبارت : محمدحسین از پدر ترسید و جیغ زد! مجری برنامه، ماجرا را از خود محمد حسین و از مادرش پرسید. مادر گفت: «ایوب» صورتش ورم کرده بود و تقریبا سرش به اندازه یک قابلمه شده بود … در بیمارستان بستری بود. بچه هم چند شبی بهانه‌ی بابایش را می‌گرفت. محمدحسین را بردیم بیمارستان… ایوب از طبقه بالا آمد پایین تا پسرش را ببیند. به پله‌ها که رسید، وقتی محمدحسین او را دید، ترسید و گریه کرد! مجری برنامه، این ماجرا را از خود محمدحسین هم پرسید، محمدحسین که تا این لحظه با لبخند و  آرامشی عجیب صحبت می‌کرد، ناگهان گریه‌اش گرفت… (خواهشا یکبار این ویدئو را ببینید)

از محمدحسین عزیز که امشب مظلومانه به یاد پدر شهیدش گریه کرد و دلم را سوزاند، ممنونم. مخصوصا آنجایی که مجری برنامه از محمد حسین پرسید که حالت خوب شد؟ آرام شدی که باز هم از تو سوال بپرسم؟ جوابش عالی بود:«من حالم خوب بود. این گریه باعث می‌شود که گرد و غبار از دل آدم پاک شود. ولی ای کاش بیشتر از این پدرم را می‌شناختم»

همین یک جمله کافی بود که شک ام به یقین تبدیل شود و سعی کنم بیشتر از این خودم، محمدحسین و پدرش را بشناسم…

قسمت سوم رسم عاشقی (مصاحبه با خانواده شهید ایوب بلندی) را اینجا ببینید

  1. ۹ مهر ۱۳۸۷ در ۰۹:۰۱ | #1

    هیییی.ما که خیلی وقته عطای بالاترین رو به لقایش بخشیدیم.بالاترین به نظره من هیچ جای خاصی نیست.هر چقدر هم ملت ادعای روشنفکری بکنن و بگن ما حرفه مخالف رو می شنویم اما باز ته دلشون خنک میشه که یه سری افراد فحش رو می کشن به اعتقادات و مقدسات یه عده.تندروی خیلی بده اما فحاشی از همه چیز بد تره.به نظره من آدم تو بالاترین خیلی نمیتونه آزادانه حرف بزنه چون نهایاتن یکی لطف می کنه و می زاره تو کاسه اش.کاره خوبی کردی اومدی بیرون ازش.فقط اعصاب خراب برای آدم به ارمغان میاره

    [پاسخ]

  2. ۹ مهر ۱۳۸۷ در ۰۹:۵۶ | #2

    سلام
    درود به تو
    بهترین راه رو پیش گرفتی
    موفق باشی

    [پاسخ]

  3. ۱۰ مهر ۱۳۸۷ در ۱۳:۳۲ | #3

    یا لطیف!
    بالاترین رو هیچ وقت دوست نداشتم! بیشتر هم لینک هایی رو می زارم که انتظار فحش شنیدن دارم! به قولی اینجور محیط ها فحش شنیدنش هم کار فرهنگیه!
    هیچ موقع وابستش نشده بودم! پس فکر نکنم بتونم خوب قضاوت کنم!
    ولی به هر حال کار خوبی کردین! یه عکس امام به کل نت و هرچی توش هست می ارزه…
    التماس دعا
    یا علی

    [پاسخ]

  4. ۱۱ مهر ۱۳۸۷ در ۱۰:۰۴ | #4

    “چه انتظاری می‌توان داشت از آدمهایی که مغزشان را در اختیار باطبی ها، مسعود رجوی ها، رضا پهلوی ها، شیرین عبادی ها و یا امثال هخا قرارداده اند؟ …..!!!”
    خب برادر حتما لینک هایی که می گذاشتی خوب نبودند که منفی خوردند.
    آخه بالاترینی که نیمه فیلتر هست…اعضایش می آیند به لینک های تبلیغ ولایت و آقا! و احمدی نژاد مثبت بدهند که بره بالا؟؟؟؟
    مطمئن باش اونهایی هم که بالاترینی هستند بیش از اینکه دنبال رجوی و رضا پهلوی باشند،دنبال لیبرال ها هستند.
    برو سطح مطالب ات رو بالا تر ببر برادر من…۲ تا کتاب بخون…
    حد اقل کتاب های خودتون رو بخون…مصباح و خزعلی و …
    شما کتاب های راست و چپی و رو نمی خونید.کتاب های ولایی خودتون رو هم نگاه نمی اندازید.فقط نویسنده هاشون رو بخاطر اسمشون قبول دارید.
    مشخص هست که تو جای خفنی مثل بالاترین زیاد طرفدار ندارید.
    شاید بگید خودتون که چیزی بارتون نیست.باشه قبول…من چیزی بارم نیست.
    ولی بدون اینکه بگم تا الان بقیه ۲ بار مقالاتم رو فرستادند.بدون اینکه عضویت داشته باشم.پس مطالبتون باید با جو مکان بخونه…

    [پاسخ]

  5. akbar
    ۱۴ مهر ۱۳۸۷ در ۰۲:۲۲ | #5

    آقا من یه سوال ساده از شما دارم. حتما میدانید که امام خمینی فرموده اند تبعیت از قوانین جمهوری اسلامی بر همه مسلمانان ساکن ایران واجب شرعی به شمار می آید. با توجه به اینکه سایت بالاترین با مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی که منصوبین رهبری نظام هستند فیلتر شده است، شما با کدام مجوز شرعی به مدت ۵ ماه از این سایت بازدید داشته و در آن فعالیت نموده اید؟

    [پاسخ]

  6. عبدالله
    ۱۶ مهر ۱۳۸۷ در ۰۸:۴۷ | #6

    من زیاد کامنت نمیدهم! ولی یک چیزی که در تمام بچه های اصولگرا چه از آنهایی که با آنها هم خوابگاهی و غیره بوده ام. چه آنهایی که مطالب وبلاگهایشان را میخوانده ایم یافته ام. خود را مسلمان میدانند و بقیه را کافر. خود را حسین و حسن و علی و محمد میدانند و هر کس عقایدشان را نپذیرد معاویه و عمر و عاص!. حالا این عقیده میخواهد سیاسی باشد. یا اقتصادی باشد یا مذهبی باشد فرهنگی باشد یا حتی مسائل شخصی.

    هیچ وقت هم تصور نمیکنند که شاید این بار آنها مامون و محتشم باشند! نه مخالفشان.

    هرگز اصولگرایی را نمیپذیرم. چرا؟ چون اصولگرایی یعنی جنگیدن برای عقایدت. و هر کسی هم عقاید خودش را دارد پس همه باید با هم بجنگند!.

    یکی همه طرفداران بازرگان را منافق میداند و جای دیگر هم میگوید منافق را باید فلان کرد. من هم اگر همه طرفداران خمینی را منافق بدانم و رای صادر کنم که بقیه را باید کشت چه میشود!. نهایتا جز عده معدودی که هم عقیده من هستند همه باید سر به نیست شوند؟.

    [پاسخ]

  7. ۱۷ بهمن ۱۳۸۷ در ۱۰:۳۴ | #7

    شما همون بهتر آزادی که خمینی واسَت آورد رو دو دستی بچسبی و ولش نکنی

    [پاسخ]

  8. مصطفی
    ۲۰ بهمن ۱۳۸۷ در ۲۱:۳۳ | #8

    خانم ها آقایون بذارید یه چیزی رو براتون روشن کنم:

    بالاترین هرگز حقیقت نداشت.

    تا وقتی بالاترین تریبون اپوسیزیون و مجاهدا است حقیقت نداره.

    تا وقتی احمق ها بر ما حاکم اند و احمق تر ها می خواهند حاکمان را ساقط کنند دنبال حقیقت نگردید.

    البته من فکر می کنم بالاترین یا یه چیزی مثل اون دوباره برگرده ولی شروع می کنه به رکود چون حقیقت نداره و کاربرانش هم نمودونن که حقیقت نداره

    [پاسخ]

  9. ۱۰ اسفند ۱۳۸۷ در ۱۷:۰۵ | #9

    یعنی جدا تو به این خمینی که باعث کشته شدن هزاران جوان ایرانی شد ارادت داری؟ اگر چنین است واقعا برای خودم متاسفم که روزگاری با شما بحث میکردم. خمینی یک …….
    ولش کن، مردم ایران خودشون میدونن به جای این نقطه چین ها چی بذارن.

    [پاسخ]

  10. ۱۰ اسفند ۱۳۸۷ در ۱۷:۰۸ | #10

    اگر خدایی وجود داشته باشد یقین بدان از سر تقصیرات خمینی نخواهد گذشت.

    [پاسخ]

  11. شهاب
    ۲۰ اسفند ۱۳۸۷ در ۰۹:۱۶ | #11

    آقای اهستان لطفا کامنتهایی که محتوی توهین یه مقدسات هستند را منعکس نفرمایید.
    دیگه از مدعیان دموکراسی دموکرات تر که نباید بود!

    [پاسخ]

  12. ۲۰ اسفند ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۲ | #12

    تقدیر از اصلاحات و افشاگری اشتباهات دولت نهم

    http://saharyar.blogfa.com/cat-15.aspx

    سه نما و یک طرح همراه با بازی نقطه چین!

    http://saharyar.blogfa.com/post-176.aspx

    [پاسخ]

  13. ۱۲ مهر ۱۳۸۸ در ۱۳:۴۷ | #13

    زنده باد جنبش سبز..درود بر موسوی!مرگ بر دیکتاتور

    [پاسخ]

  14. ۲۱ بهمن ۱۳۹۱ در ۰۳:۱۷ | #14

    سلام امید خان.
    برگرد به دامان انقلاب!
    از این پست ها بنویس.
    از ایوب های بلند بنویس.

    در مورد جانبازان اعصاب و روان داشتم سرچ میزدم و شهید بلندی رسیدم به استان آه تو.
    تو به کن امید که هیچ گاه برای توبه کردن دیر نیست.
    از سی و یک شهریور که جنگ آغاز شد، به این طرف، دسته ی دفاع مقدس وبلاگ ات خالی ست عزیزم.
    با تشکر.
    دفتر معظم له.
    :))

    [پاسخ]

برگه نظرات
1 2 762
  1. ۱۴ مهر ۱۳۸۷ در ۱۸:۳۵ | #1
  2. ۸ اسفند ۱۳۸۷ در ۱۲:۳۷ | #2
  3. ۱۱ مهر ۱۳۸۸ در ۰۸:۵۶ | #3
  4. ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۰۸:۴۷ | #4

:D :-) :( :o 8O :? 8) :lol: :x :P :oops: :cry: :evil: :twisted: :roll: :wink: :!: :?: :idea: :arrow: :| :mrgreen: