خانه > تاريخ, سياست > سید جمال، قهرمان مبارزه با استبداد و استعمار

سید جمال، قهرمان مبارزه با استبداد و استعمار

حرف و حدیث درباره سید جمال الدین اسدآبادی آنقدر زیاد و متناقض است که در یک مطلب وبلاگی نمی‌توان به همه جزئیات آن اشاره کرد. چه درباره ملیت، چه درباره مذهب و چه درباره مبانی فکری و سیاسی او. با آنکه اسناد مسلمی درباره شیوه زندگی، سیره دینی و تحصیلات حوزوی او و نیز اسنادی دال بر تایید سید جمال از سوی بسیاری از علمای دین وجود دارد، در مقابل اسناد و مدارکی هم موجود است که عضویت او را در لژ‌های فراماسونری تایید می‌کند.

همین تناقض ظاهری و البته اسناد مبهم و شایعات متعدد، باعث شده است که قضاوت افراد مختلف درباره سید جمال با هم فرق داشته باشد. گروهی او را تا حد تکفیر و خیانت مورد سرزنش قرار دادند، عده‌ای او را به بهائی بودن و بابی‌گری و ضدیت با شیعه متهم کردند،‌ برخی او را جاسوس و مفسد فی الارض دانستند و برخی هم مذاکرات سید جمال را با شاهان مستبد و استعمارگران، بهانه‌ای برای کوبیدن او قرار دادند.

علاوه بر همه اینها در دوره رژیم پهلوی محدودیت فراوانی بر تحقیق درباره سید جمال به عمل آمد به طوری که نام و آثار او جزو لیست سیاه ساواک قرار داشت. همچنین نوعی ترور شخصیت سید جمال توسط برخی نویسندگان صورت می‌گرفت که قصدشان نفی پان اسلامیست مورد نظر سید جمال بود. در همین دوره، نویسندگانی چون رائین و صفائی، او را متهم به جاسوسی کردند!(مقدمه‌ای بر انقلاب فرهنگی – ویژه سید جمال- دفتر تحکیم وحدت- سال ۵۹ )

البته در سال ۱۳۴۲ «مجموعه اسناد و مدارک چاپ نشده درباره سید جمال الدین مشهور به افغانی» توسط دانشگاه تهران منتشر گردید که انتشار این مجموعه بعد از قیام ۱۵ خرداد، باعث شک و شبهه در نیت تهیه کنندگان آن شد.

نفس حضور سید جمال در تشکیلات فراماسونری و ریاست او بر لژ کوکب الشرق قاهره، غیر قابل رد است اما توجیهات قابل قبولی برای این مساله از طرف شاگردان، دوستان و نویسندگان مختلف ارائه شده است.  مثلا اینکه در آن زمان، هنوز ماهیت ضدانسانی تشکیلات فراماسونری روشن نشده بود و سید جمال بنا داشت که از طریق این تشکیلات و در جمع روشنفکران و آزادی‌خواهان، پیامش را به همگان براسند و به آن جامه عمل بپوشاند.

دلیل دیگر، مخالفت گردانندگان محفل فراماسونری کوکب الشرق با فعالیت‌های سیاسی سید جمال است که در نهایت موجب کناره‌گیری وی از این تشکیلات شد. خروج وی برای این محفل غیرقابل تحمل بود به همین علت به تحریف و تخریب شخصیت سید پرداختند و چنین وانمود کردند که شرط عضویت در محفل فراماسونری، باور به آفریننده جهان است و سید چنین باوری ندارد!  (فصلنامه حوزه ویژه صدمین سالگرد شهادت سید جمال-سال ۷۲)

انگلیسی‌ها هم با استفاده از همین ادعاها، به تخریب شخصیت سید ادامه دادند به طوری که نماینده سیاسی انگلیس در نامه محرمانه به وزیر خارجه وقت انگلیس می‌نویسد:«سال گذشته در برانگیختن احساسات مردم علیه اروپائیان، مخصوصا بیشتر بر ضدانگلیسها که نسبت به آنها احساس کینه و تنفر در دل می‌کند، فعالیت‌های زیادی به خرج داد. اخیرا از لژ فراماسون‌ها که در آنجا عضو بود، برای اینکه علنا منکر خدا بود، اخراج گردیده است!» (تاریخ جنبش‌ها و تکاپوهای فراماسونگری در کشورهای اسلامی- دکتر عبدالهادی حائری)

مخالفت سید جمال با دخالت اروپائیان در امور مصر و وحشت انگلیسی‌ها از او بعدها موجب تبعیدش از مصر به هند شد. زمانی که سید جمال از دلیل بازداشت خود می‌پرسد، پاسخ می‌دهند: «علمای ما از تو راضی نیستند! کنسول‌های دولت‌های خارجی از تو می‌ترسند! افندی‌های ما سه شب است که از ترس تو مزه خواب را ندیده‌اند!»

سید جمال در ایران

سید جمال بعد از سفر به کشورهای مختلف، دو بار به ایران آمد. یکبار در سال ۱۳۰۳ قمری و یکبار هم در سال ۱۳۰۷

ناصرالدین شاه در دیدار با سید جمال، دلیل دعوت خود را از او اینطور بیان می‌کند :«ترا به این منظور خواسته‌ام که وضع نامطلوب روزنامه را در ایران مانند روزنامه های خارجی سروسامان دهی» شاه از راه پیشرفت ایران سوال می‌کند. سید جمال هم پاسخ‌هایی می‌دهد و در ضمن جواب، از شاه انتقاد می‌کند. شاه از سید جمال می‌پرسد :«از من چه می‌خواهی؟» و سید پاسخ می‌دهد :«گوش شنوا!»

ناصرالدین شاه از قاطعیت سید جمال ناراحت شد و دیگر هیچوقت از او دعوت نکرد و بعد از مدتی به سید جمال پیغام داد «توقف سید در تهران، به صلاح نیست به خراسان برود» سید جمال هم پاسخ می‌دهد «حال زمستان است هوا که خوب شد به هرجا که خود میل داشته باشم خواهم رفت» (اسناد و مدارک درباره سید جمال اسدآبادی- صفات الله جمالی با اهتمام سید هادی خسروشاهی)

البته سید موقعیت را برای ماندن مناسب ندید و باز با ارسال نامه‌ای به شاه، از قصد خود برای سفر به اروپا گفت. شاه هم در پاسخ نوشت :«جناب آقای سید جمال الدین، مقصود ما از ملاقات شما حاصل شد و از آن خوشوقت شدیم. حالا هم که باز میل فرنگستان رفتن دارید، بسیار خوب است و البته هرجا باشید دعای ما را فراموش نخواهید کرد! ما هم مرحمت لازمه در حق شما را منظور داریم و محض اظهار و نمایش آن، یک قوطی انفیه‌دان الماس، نسبت به شما مرحمت فرمودیم که همیشه وجود همایون را در نظر داشته باشید!» (اسناد و مدارک درباره سید جمال اسدآبادی)

در سال ۱۳۰۷ سید جمال مجددا از روسیه به ایران بازگشت و مردم از طبقات مختلف به ملاقات وی می‌رفتند. هر روز و هر ساعت که از حضور سید در ایران می‌گذشت، بر مخالفان استبداد و استعمار هم افزوده می‌شد. در کتاب‌های مختلف به نقل از گزارش‌های ارسالی سفارت انگلستان از تهران آمده است که انگلیس نیروهای زبده خود را که با سید جمال آشنا بودند (مخصوصا از مصر) برای جلوگیری از قیام مردم به ایران فرستاد.

در همان روزها نامه سرگشاده‌ای بدون امضا به دست شاه می‌رسد که در آن به ناتوانی وی در اداره کشور، تسلیم کشور به انگلستان و … اشاره شده بود. در گزارش محرمانه سفارت انگلیس، سید جمال نویسنده نامه معرفی شد. در نتیجه شاه به دستور سفارت انگلیس، دستور اخراج سید را صادر کرد.

ماجرای تحریم تنباکو و مبارزه سید جمال با شاه

بعد از حکم تحریم تنباکو، سید جمال پیامی را برای روحانیون فرستاد و به آنان اعلام کرد که سرچشمه تمام این مفاسد، شاه و وزرای فاسد وی هستند؛ به همین علت، اکنون فرصت مناسبی برای خلع ناصرالدین شاه فراهم آمده است. وی این پیام را با عنوان «حملة القرآن» به یازده نفر از علمای ایران می‌نویسد. سفیر انگلستان در ایران در گزارش خود به وزارت خارجه انگلیس می‌نویسد :«نظر شاه بر این است که نویسنده این نامه، مستحق مرگ یا حداقل حبس ابد می‌باشد!»

به همین علت دولت ایران برای مبارزه با سید جمال و بدنام کردن او دست به هر کاری زد. حتی برای بی‌اعتباری او در حوزه‌های علمیه، نقشه‌های عجیبی کشیدند: «مرد بیگانه‌ای، بلند قد و سفید رو و مو بور و درویش مآب در لباس جهانگردی، همان ایام از هندوستان به عراق آمد، در مجالس علما و طلاب عتبا حاضر می‌شد و از سابقه علاقه خود در سفر دریا با سید جمال الدین داستان‌ها می‌گفت و سید را بی‌دین و باده نوش و بی‌مبالات در مسائل مذهبی معرفی می‌کرد!» (نقش سید جمال در بیداری مشرق زمین)

شاید تاثیر همین جوسازی‌ها بود که بعد از اشاره امام خمینی به نام سید جمال در نجف، برخی روحانیان نجف بر امام اشکال گرفتند که چرا نام سید جمال را برده است! (نهضت امام خمینی – حمید روحانی)

البته علی‌رغم همه این دشمنی‌ها، بزرگان زیادی در حوزه و در میان علمای شیعه و سنی بودند که از سید جمال الدین به نیکی یاد می‌کردند و با او در ارتباط بودند که می‌توان به علمایی چون میرزا محمود بروجردی، شیخ انصاری، شیخ محمد حسن قمی، میرزای نائینی، شیخ هادی نجم آبادی، سید محمد طباطبایی، شیخ علی کاشف الغطاء، میرزای جلوه، شیخ فضل الله نوری و … اشاره کرد.

استاد شهید مطهری می‌نویسد :«کسانی که شرح حال سید را نوشته‌اند، به علت آن که با مکتب اخلاقی و تربیتی و سلوکی و فلسفی مرحوم آخوند همدانی آشنایی نداشته‌اند و همچنین شخصیت مرحوم آقا سید احمد تهرانی کربلایی و مرحوم سید سعید حبوبی را نمی‌شناخته‌اند، به گزارش ساده‌ای قناعت کرده، درنگ نکرده و از آن به سرعت گذشته‌اند. توجه نداشته‌اند که شاگردی سید در محضر مرحوم آخوند همدانی و معاشرتش با آن دو بزرگ دیگر، چه آثار عمیقی در روحیه سید تا اخر عمر داشته است. این بنده از وقتی که به این نکته در زندگی سید پی بردم، شخصیت سید در نظرم بعد دیگر و اهمیت دیگری پیدا کرد» (نهضت های اسلامی در صد سال اخیر)

شهادت سید جمال

میرزا رضا کرمانی

میرزا رضا کرمانی

بعد از ترور ناصرالدین شاه توسط میرزا رضای کرمانی و با توجه به روابط وی با سید جمال، دولت ایران تلاش‌هایی را برای بازداشت و بازگرداندن سید جمال به ایران انجام داد. در نهایت سید جمال‌الدین به دستور سلطان عبدالحمید به زندان افتاد و آخرین نامه‌اش را همانجا خطاب به ایرانیان نوشت و بعد از درد و رنج بسیار ناشی از زهر، روز  سه شنبه ۱۹ اسفند ۱۲۷۵ به  شهادت رسید.

در تشییع جنازه سید، تنها سه نفر از یاران وی حضور داشتند و دیگران جرات شرکت در این مراسم را پیدا نکردند. سید جمال غریبانه در قبرستان مشایخ استامبول دفن شد و تا مدتها قبر وی ناشناخته باقی ماند. حتی شیخ محمد عبده شاگر سید مجلس یادبودی در تجلیل از استاد خود برگزار نکرد و پیام تسلیتی نداد چون نگران واکنش و ناراحتی سلطان عبدالحمید بود! (نقش سید جمال در بیداری مشرق زمین)

احمد امین مصری می‌گوید بر سر مزار وی ایستادم و گفتم :«اینجا آرامگاه زنده کننده نفوس و آزاد کننده عقول و تکان دهنده دلها و برانگیزنده ملتها و متزلزل کننده تخت‌هاست. کسی در اینجا آرمیده است که سلاطین وقت بر عظمت او رشک می‌بردند و از زبان و سطوت او در هراس بودند و دولت‌های صاحب ارتش و دارای تجهیزات از حرکت او بیمناک بودند و کشورهایی که آزادی در آنجا موج می‌زد، حوصله‌شان از حریت او به تنگ آمده بود!» (مفخر شرق- غلامرضا سعیدی)

در سال ۱۳۲۴ شمسی سفیر افغانستان در ترکیه، موافقت دولت ترکیه را  برای نبش قبر سید می‌گیرد و استخوان‌های او را به افغانستان منتقل می‌کند. خاندان سید در اسدآباد در واکنش به این اقدام، از مجلس شورا و وزارت خارجه درخواست می‌کنند تا مانع این اقدام شوند ولی دولت ایران، هیچ اقدام مثبتی انجام نداد! برخی نشریات وابسته به رژیم پهلوی، بی‌توجهی دولت را نشانه افغانی بودن سید جمال دانستند، اما حقیقت این است که رژیم شاه مایل نبود این قهرمان بزرگ و شهید مبارزه با استبداد و استعمار را به ایران بیاورد. (فصلنامه حوزه- ویژه صدمین سالگرد شهادت سید جمال اسفند ۷۲)

لینک مرتبط:

زندگینامه سید جمال الدین اسد آبادی

  1. میم
    ۱۸ اسفند ۱۳۸۹ در ۰۱:۴۵ | #1

    با سلام
    آقای حسینی امکان داره متنی هم در مورد فراماسونری بنویسین و این که چرا این قدر منفوره و کلا قضیه چی بود؟ یا چند منبع خوب اینترنتی بدین خودمون مطالعه کنیم

    [پاسخ]

    حسین پاسخ در تاريخ اسفند ۱۸م, ۱۳۸۹ ۱۰:۱۸ ق.ظ:

    سلام
    میتونید مستند ظهور(Arrival) رو در همین رابطه ببینید. :-)

    [پاسخ]

    تازه وارد پاسخ در تاريخ اسفند ۱۸م, ۱۳۸۹ ۱۰:۳۲ ق.ظ:

    سخنرانی های اقای رائفی هم تو این زمینه خوبه

    [پاسخ]

    مصطفی پاسخ در تاريخ اسفند ۱۸م, ۱۳۸۹ ۴:۲۹ ب.ظ:

    سلام
    توصیه میکنم حتما به این سایت یه سر بزنید:
    http://www.alvadossadegh.com
    مقالات و مستندات جالبی اونجا پیدا می کنید

    [پاسخ]

    میم پاسخ در تاريخ اسفند ۱۸م, ۱۳۸۹ ۷:۳۰ ب.ظ:

    تا حدی اینا رو دیدم ولی به نظرم غیر علمی هستن. یه منبع می خواستم که مستند و علمی بحث کرده باشه. یعنی واقعا سید جمال به گروهی پیوسته که ضد امام زمان هست؟ به نظر نمی یاد این قدرها هم قضیه جدی باشه. به هر حال اگر منبعی بود که مستند باشه ممنون می شم. آخه گیرم ۱۱ ۲۲ ۳۳ عدد مقدس باشه از تکرار این نمادها چه سودی حاصل می شه؟ بعدم هم دیدین که۱۱ سپتامبر رو برخی با جز ۱۱ و سوره ۹ قرآن مرتبط کردن پس قران هم این اعداد رو خاص می دونه؟ نقد باید علمی باشه نه جمع کردن یه سری توالی اطلاعات و زورکی ارتباط برقرار کردن.

    [پاسخ]

    امید حسینی پاسخ در تاريخ اسفند ۱۸م, ۱۳۸۹ ۸:۱۶ ب.ظ:

    دوست عزیز! اول که گفتید مطلبم بدون منبع هست، حالا هم میگید اینها منابع قوی نیستند!
    از دو حال خارج نیست. شما یا مطالعه درباره سید جمال داری یا نداری. اگر مطالعه دارید که لطف کنید و چند تا منبع موثق به ما هم نشون بدین، اگر ندارید، پس نمی تونین ادعا کنین که اینها منابع موثقی نیستند!

    تا جایی که خبر دارم، منابعی که در این نوشته ذکر کردم، از اصلی ترین منابع موثق و منتشر شده درباره سید جمال هستند. مثلا یکی از این منابع فصلنامه حوزه متعلق به سازمان تبلیغات اسلامی است. (فصلنامه حوزه ویژه نامه سید جمال چاپ اسفند ۷۲) که عینا منابع حضور و عضویت سید جمال در تشکیلات فراماسونری در آن ذکر شده، منتهی هرگز ما ادعا نکردیم که سید جمال یک فراماسونر بود و یا تا آخر عمرش در این تشکیلات حضور داشت.
    اصل حضور سید جمال در این تشکیلات اثبات شده است آنهم با نامه های خود سید جمال. اما هیچکس تا حالا ادعا نکرده که به خاطر این عضویت، سید جمال مخالف امام زمانه!
    پس بهتره اگر منبعی دارید و یا انتقاد درستی، خودتان علمی و منطقی بحث کنید، نه اینکه صرفا به خاطر احساسات و علائق و اینکه «نمی تونم باور کنم …» یه نوشته رو زیر سوال ببرید. ممنون

    [پاسخ]

    میم پاسخ در تاريخ اسفند ۱۸م, ۱۳۸۹ ۸:۳۵ ب.ظ:

    آقای حسینی اشتباه نکردی؟! کی گفتم مطلبت بی منبع هست؟ در مورد سید جمال
    مطالعه سطحی داشتم چون ایشون مورد تایید افراد بزرگی بوده قبولش دارم و
    همچنین به خاطر مقداری که از افکارش خبر دارم. کی به نوشته شما خورده
    گرفتم؟ سوالم مربوط به فراماسونری بود و اصلا به سید جمال ربطی نداشت؟
    در مورد منابع که دوستان معرفی کردن (فیلم و سخنرانی). آخه خودتون بگین
    فیلم و سخنرانی مرجع علمی محسوب می شن؟ اصلا منابع شما منظورم نبود.
    این که گفتم مخالف امام زمان برا این بود که تو منابع این دو دوست اشاره
    شده فراماسونری تشکیلاتی هست که هدفش حمایت از دجال در آخرالزمان هست. کلی
    هم عدد رو چیده کنار هم که اثبات کنه فراماسونری تشکیلاتی هست که با ماورا
    ارتباط داشته. وقتی نوشته شما رو خوندم و بعد هم منابع دوستان رو. به ذهنم
    رسید با توجه به شیوه غیر علمی سخنرانی و فیلم احتمالا ارتباط فراماسونری با
    دجال و این حرفا بزرگ نمایی شده. حدسم این بود که چون شما گفتین سید جمال
    عضو شده احتمالا تشکیلاتی هست شبیه حلقه کیان! یعنی افرادی بودن که تیپ
    روشنفکری و اصلاحات داشتن و برا همین سید جمال عضو شده ولی بعد که دیده اینا
    استحاله گرا هستن راهش رو جدا کرده. ولی اینا همش حدسه و برا همین منبع خواستم.
    تعجب می کنم شما چرا این قدر به خودت گرفتی انتقادم فقط مربوط به منابع
    این دو دوست بود.

    تازه وارد پاسخ در تاريخ اسفند ۱۹م, ۱۳۸۹ ۱۰:۵۱ ق.ظ:

    به میم .
    به نظر میاد شما فیلم های سخنرانی رو ندیدین یا همین طوری یه چیزی شنیدین وگرنه گیر نمیدادین به چند تا عدد.بابا قضیه خیلی پیچیده تر از این حرفهاست !!!!!!!!!! حال شما میتونی اسمشو بذاری اغراق یا توهم توطئه یا هر چیز دیگه
    اگر فیلمو می دیدین در مورد منابع ویا خیلی چیزهای دیگه به نتایج بهتری میرسیدن :|

    تازه وارد پاسخ در تاريخ اسفند ۱۸م, ۱۳۸۹ ۱۰:۴۶ ب.ظ:

    به میم
    شما ببین سخنرانی ها رو . علمیه علمی همه چیزو میگه . وقتی کم کم فهمبدبن جی به جیه بعد میریم سراغ ماسون بودن یا نبودن سید جمال .

    [پاسخ]

    تازه وارد پاسخ در تاريخ اسفند ۱۹م, ۱۳۸۹ ۱۰:۴۵ ق.ظ:

    به نظر میرسد سید جمال ماسون بوده ولی به نظر شما هدف او از عضویت در این تشکیلات چه می تونسته باشه؟ در حالی که همه میدونند سید جمال ادم درستی بوده ولی تشکیلات فراماسونری تشکیلاتی …:?: :?: :?:

  2. غلامعلی یوسفی
    ۱۸ اسفند ۱۳۸۹ در ۰۵:۱۴ | #2

    جامعه بشری سیر تکاملی داشته است. برده داری، نظام ارباب و رعیت و استعمار همگی از بین رفته است. حال این سوال مطرح میشود که در این سیر تحول، مبارزه چقدر نقش داشته؟ بعبارت دیگر اگر هیچ مبارزه ای صورت نمی گرفت ما هنوز شاهد نظام برده داری و استعمار بودیم؟
    نمی شود گفت که تمام داشته های بشر از مبارزه بدست آمده. بعنوان مثال ما برای ملی کردن نفت قیام کردیم در حالیکه سایر کشورهای نفت خیز منطقه قیام نکردند اما بلاخره نفت آنها هم ملی شد. همچنین مستعمراتی که با استعمارگران مبارزه نکردند و همچنان مستعمره باقی ماندند امروزه شرایط خیلی خوبی دارند. مانند هنگ کنگ و سنگاپور
    از طرف دیگر ما صد سال است که برای دمکراسی یا نظام مشروطه مبارزه کرده ایم اما ذره ای موفقیت حاصل نشده است! میدانید چرا؟ چون هنوز زمان برخورداری ما از این موهبت نرسیده است لذا هرچه تلاش میکنیم نتیجه ای حاصل نمی شود.
    بنظر میرسد سیر تکاملی بشر مستقل از مبارزات است و هر چیزی در زمان خودش اتفاق می افتد. مبارزه زمانی رخ میدهد که شما چیزی طلب کنند که هنوز وقت آن نشده است.

    [پاسخ]

    ر.رئیسی پاسخ در تاريخ اسفند ۱۸م, ۱۳۸۹ ۸:۰۶ ق.ظ:

    این بار جواب شما را چندبار خواندم.
    از نظر شما به این نتیجه رسیدم سیدجمال ،میرزاکوچک خان،مدرس،امام خمینی و … همه به جای اینکه صبر پیشه کنند تا بلای آسمانی نازل شود و جهان به طور طبیعی دست خوش تغییر گردد،بیهوده مبارزه کردند!!!
    اما من آن سخن امام آویزه ی گوشم است که ما مامور به تکلیفیم نه مامور به نتیجه.
    درضمن یک شبهه هم به وجود می آید که چرا در دین مبین اسلام(البته به شرط قبول مسلمانی) “جهاد” یا همان مبارزه به عنوان یکی از فروع دین تبیین شده است؟!

    [پاسخ]

    ........... پاسخ در تاريخ اسفند ۱۸م, ۱۳۸۹ ۱۱:۵۶ ق.ظ:

    به دوست عزیز “غلامعلی یوسفی”
    مطمئنا شما این صحبتهایی را که میگویید به آن اعتقاد هم دارید و همین مرا متعجب میکند که چطور کسی میتواند به این اعتقاد برسد که مبارزه امری است بیهوده!!!!!
    بشر از زمان حضرت آدم تا کنون در حال مبارزه بوده و هست و خواهد بود !
    زمانی که حضرت آدم از بهشت رانده شد شروع کرد به مبارزه با شیطان و مبارزه با نفس خود و این شد که توبه ی او شکل گرفت !
    انسانهای نخستین همگی برای تامین معاش خودو همچنین زنده ماندن مبارزه میکردند…
    همراه با پیشرفت جوامع بشری مبارزات علاوه بر اشکال اولیه ی خود با انواع پیچیده تری همراه شد اعم از مبارزه برای آزادی &مبارزه برای ارزشهای انسانی&مبارزه برای استقلال &مبارزه برای حفظ ناموس&مبارزه برای وطن &مبارزه برای اعتقادات…….
    تمامی دستاوردهای بشری حاصل مبارزه ی او از نخست تا کنون است.
    حتی انقلاب علمی و فرهنگی و اجتماعی و تحولی که در زمان ظهور اسلام در عربستان شکل گرفت ناشی از مبارزه ی شدید اسلام با بن و ریشه ی تمام آداب و رسوم به غایت غلط و جاهلی اعراب آن زمان بود…
    همین طور انقلاب علمی رنسانس هم ناشی از انقلاب و مبارزه ی انسانها با جهل و نادانی در آن زمان بود…
    نمونه های بسیار زیادی از مبارزه هست که بشر امروز مدیون آنها است…
    همچنین مبارزات متعدد مردم در برابر استبداد و ظلم قسمی از مبارزه است که معنای آزادی انسانها و استقلال و خیلی ارزشهای دیگر مدیون این قسم مبارزات است..
    بحث در این مورد زیاد است که مطالعه ی شما را در این زمینه میطلبد …
    همچنین به دوست عزیز”ر.رئیسی”
    اصول دین عبارتند از ۱-توحید ۲-عدل ۳-نبوت ۴- امامت ۵- معاد
    به راستی شما جهاد را در بطن این اصول نمیبینید؟؟
    به عنوان مثال چگونه عدل را میتوان در یک حکومت استبدادی برقرار کرد مگر با جهاد ؟؟
    لکن خداوند دانا برای روشن کردن بیشتر بندگانش آن را در کنار مسائلی چون نماز و زکات و …مجددا گنجانده است..
    مگر نه این است که نماز به دنباله ی توحید و یگانه پرستی می آید و زکات به دنباله ی عدل و..و جهاد نیز..
    پس تمامی فروع مستتر در اصول هستند و شرط لازم برقراری اصول..
    کمی بیشتر در اسلام تفکر کنیم تا هر چه بیشتر از مسلمان بودنمان احساس غرور کنیم.
    یاحق

    [پاسخ]

    غلامعلی یوسفی پاسخ در تاريخ اسفند ۱۸م, ۱۳۸۹ ۱۲:۵۲ ب.ظ:

    مثال نقضی برای فرمایشات جنابعالی نیز وجود دارد. کشورهایی مانند امارات متحده عربی، کره جنوبی،……موفقیتهای بسیار زیادی در چهل سال گذشته بدست آورده اند بدون آنکه کوچکترین مبارزه داخلی یا خارجی انجام داده باشند.
    شما چنین استدلال میکنید که چون از روز اول خلقت انسان همیشه در مبارزه بوده پس بعد از این هم مبارزه لازم است. در نظر داشته باشید امروز بشر در شرایطی متفاوت با تمام تاریخ پنج هزار ساله خود قرار دارد.

    [پاسخ]

    محمد پاسخ در تاريخ اسفند ۱۸م, ۱۳۸۹ ۴:۲۹ ب.ظ:

    اختیار دارید، کره‌ی جنوبی هیچ مبارزه‌ای انجام نداده؟ پس تاریخ این کشور را نخوانده‌اید.
    http://en.wikipedia.org/wiki/History_of_South_Korea
    نظام این کشور در شصت و شش سال اخیر ۷ بار براثر شورش و کودتا و … عوض شده!

    البته مبارزه تنها یکی از روش‌های اصلاح است، ولی یک روش بی‌اثر نیست. ذاتاً هم روش مطلوبی نیست، چه بسا مبارزه علیه یک حکومت مردمی انجام شود و آن را براندازد، و یک حکومت دیکتاتوری به وجود آورد.

    ........... پاسخ در تاريخ اسفند ۱۸م, ۱۳۸۹ ۷:۱۸ ب.ظ:

    “در نظر داشته باشید امروز بشر در شرایطی متفاوت با تمام تاریخ پنج هزار ساله خود قرار دارد.”
    ???
    واقعا منظور شما را از این جمله متوجه نمی شوم!
    آیا بشر امروزه دیگر به عدل نیازی ندارد؟
    دیگر انسانیت را نمیجوید؟
    یا به دنبال آزادی نیست؟
    به نظر شما همه ی این معانی و ارزشهای متعالی جز با مبارزه به دست می آیند؟
    نگرش شما به مبارزه چیست آقای یوسفی عزیز؟
    باور کنید مبارزه معنای خیلی گسترده ای است نه فقط شمشیر کشیدن (که البته آن هم در مواردی لازم است( که البته امروزه شمشیر جای خود را به تسلیحات پیشرفته داده!))!
    امروزه حتی قلم دست منو شما هم یک وسیله برای مبارزه است!
    دوست عزیز کمی عمیق تر بیاندیشید!

    و اما در مورد پیشرفت کشورهای نامبرده که به عنوان مثال نقض عرایض بنده گفتید…
    دوست عزیز برداشت شما و تعریفتان از پیشرفت یک جامعه چیست؟
    به نظر شما رفاه زدگی بی حدو اندازه ی امارات که خیلی از جمعیتش را اتباع خارجی تشکیل میدهند پیشرفت است؟
    پرسه زدن جوانان رفاه زده ی اماراتی در پاساز های میلیاردی امارات را پیشرفت تلقی میکنید؟یا وابستگی غیر قابل انکار امارات به غربی ها که برای دست یافتن به انرزی هسته ای با آمریکا و فرانسه و … مذاکره میکنند که “ما غلام حلقه به گوشیم فقط لطف کنید و مارا نیز از تاسیسات هسته ای بی بهره نگذارید!!”اینها را پیشرفت تلقی میکنید؟
    این چگونه پیشرفتی است که به قیمت نابودی ارزشهای فرهنگی و دینیشان تمام شده؟؟
    آیا شهر دبی واقع در امارات نمونه ای از شهری با حکومت اسلامی است؟یا مکانی که نماد شدید ترین انحطاط های اخلاقی است؟
    من پیشرفت را خیلی از امکاناتی که اکنون کشور امارات دارد تعریف نمیکنم!
    تعریف من از پیشرفت رسیدن به دستاوردهای علمی بزرگ با وجود تحریم های شدید غربی هاست..با حفظ استقلال و اعتقاداتمان..نه به قیمت فدا شدن همه چیز فقط برای رفاه و …
    و تمامی رشد علمی ایرانیان مسلمان مدیون مبارزات آنها ست در همه ی عرصه ها…
    بحث عمیق است و نیازمند نگرشی عمیق تر ..

    وحید پاسخ در تاريخ اسفند ۱۸م, ۱۳۸۹ ۷:۳۳ ب.ظ:

    برادر این کشور هایی که می فرمائید سیاست سیب زمینی رو در پیش گرفتن و با بی رگی به پیشرفت دست پیدا کردن و اگه فردا روی بخوان جلوی اربابانشون دست از پا خطا کنند با کوچکترین لنگری در هم فرو میریزند…

    انجمن ساحل سخن - یک ایرانی پاسخ در تاريخ اسفند ۱۸م, ۱۳۸۹ ۸:۲۵ ب.ظ:

    آقای یوسفی

    همین چند سال پیش بود که آمریکا واردات اتومبیل از کره‏ی جنوبی رو به کشورش ممنوع کرد
    بلافاصله کره‏ی جنوبی زانو زد
    در همین تحریم‏های اخیر ایران هم کره از ترس اینکه مبادا دوباره همون اتفاق براش بیافته، تن به اجرای تحریم‏های آمریکا علیه ایران داد.
    می‏دونید چرا؟
    چون آمریکا بزرگترین بازار وارد کننده‏ی اتومبیل و قطعات یدکی اتومبیل‏ از کره‏ی جنوبیه
    سالی ۴۰ میلیارد دلار

    بنابراین کره‏ی جنوبی مثل موم در دستان آمریکا به شکل‏های مختلف در میاد
    این اسمش موفقیت نیست آقای یوسفی

    کشوری که مجبور باشه سیاستهای خودش در رابطه با کشورهای دیگه‏رو بر اساس اجبارهای یه کشور مستکبر تغییر بده، کشور موفقی نیست

    هیچکس نمی‏تونه منکر این بشه که خمینی کبیر استقلال رو به ملت ایران هدیه کرد
    بخاطر این استقلال خون دادیم
    بخاطرش تحریم شدیم
    بخاطرش زندگی کردن سخت تر شده
    اما ارزشش رو داره چون علی(ع) فرمود: بنده‏ی دیگری مباش زیرا خدا تو را آزاد آفریده است

  3. ۱۸ اسفند ۱۳۸۹ در ۰۸:۳۴ | #3

    خیلی خوب بود.

    [پاسخ]

  4. غلامعلی یوسفی
    ۱۸ اسفند ۱۳۸۹ در ۰۸:۳۷ | #4

    بعبارت دیگر، گاهی اوقات ملتها بدون مبارزه و یا با اندک مبارزه ای به دست آوردهای بزرگی دست می یابند و گاهی اوقات از صد سال مبارزه، ذره ای موفقیت حاصل نمی شود! علت این موضوع چیست؟
    اگر ما خواسته ای داشته باشیم که زمان آن فرا رسیده باشد با اندک تلاش یا مبارزه و حتی بدون مبارزه به آن میرسیم و اگر زمان آن نشده باشد یک عمر مبارزه حاصلی نخواهد داشت.
    بعنوان مثال حذف فساد از دستگاههای دولتی را در نظر بگیرید سی سال قبل سلطنت را سرنگون کردیم. نتیجه چه شد؟ رژیم گذشته حذف شد اما فساد همچنان پابرجا ماند. مطمئن باشید اگر صد بار دیگر دولتها را عوض کنید و اقشار مختلف را امتحان کنید بازهم فساد وجود خواهد داشت. میدانید چرا؟ چون زمان حذف فساد در جامعه ما فرا نرسیده. احتمالأ زمان آن دویست سال دیگر است. اگر دولتی را دیدید که بدون فساد است بدانید که آنها در کتمان فساد موفق بوده اند نه در حذف آن.
    آزادی مطبوعات هم از این نوع است. متاسفانه ایران سرزمین آرزومندان است. مردم آرزوهای بسیاری دارند که هیچکدام از آنها متعلق به این مقطع از تاریخ نیست.
    ملت خودمان را با عربستان یا کویت مقایسه کنید، آنها به اندازه ما آرزو نداشته اند، تلاش و مبارزه هم نکرده اند، در مقابل ما از صدو پنجاه سال قبل دنیایی آرزوهای بزرگ و زیبا داشته ایم. بی نهایت هم تلاش و مبارزه کرده ایم، نتیجه چه شد؟ آرزو داشته و نداشته امروز مثل هم هستیم. چرا؟ چون زمان آرزوهای ما این مقطع از تاریخ نیست.
    حتی آرزوی سرنگونی کاخ ظلم و رسیدن به آزادی و دمکراسی نیز از همین دسته آرزوهاست.
    هر خواسته ای که در صد سال گذشته تحقق نیافته و ضمنأ ” در سایر کشورهای منطقه هم وجود ندارد ” بدانید که آن آرزو ناممکن است.

    [پاسخ]

    ر.رئیسی پاسخ در تاريخ اسفند ۱۸م, ۱۳۸۹ ۹:۴۳ ق.ظ:

    این دید جبرگرایانه ی شما سال های سال است که منسوخ شده و اسلام (به شرط ….)بدان می خندد.

    اگر این طور است چرا شما برای گذران زندگی خود تلاش می کنی؟ شاید وقت سیر شدن شکم شما و خانواده تان دویست سال دیگر باشد!!یا جواب شما این است که قضیه نسبی است و فقط در “مبارزه” صدق می کند؟ که در این صورت شبهه دوچندان می شود!
    درضمن آن چالش هایی که شما بیان نمودید مربوط است به عدم زیرساخت های فرهنگی درست در رفتار من وشما و پدرانمان در گذشته و به احتمال زیاد فرزندانمان در آینده!!
    درثانی “انتظار مصلح آخرالزمان” در فرهنگ بی نظیر شیعه از جمله همین چالش هایی که شما بیان نمودید ریشه می گیرد. نه نگاه جبرگرایانه و منفعلانه به موضوع.
    من فکر می کنم شما نه منفعل هستید نه مجبور بلکه می خواهید ما خوانندگان آهستان را به این سمت بکشانید.؟ 8O

    [پاسخ]

    انجمن ساحل سخن - یک ایرانی پاسخ در تاريخ اسفند ۱۸م, ۱۳۸۹ ۹:۲۸ ب.ظ:

    آقای یوسفی شما واقعا به چیزایی که می‏فرمایید معتقدید؟!
    بخاطر این کامنت شما نزدیک بود مجبور شم یه کیبورد تازه بخرم چون باعث شدید از عصبانیت با مشت بکوبم به کیبوردم
    آخه کجای سکون و رکود قشنگه؟ ها؟
    بخدا درد آوره

    اصلا خمینی کبیر اشتباه کرد که از سالها قبل، مبارزه‏رو شروع کرد. ایشون باید علم غیب می‏داشت و با سحر و جادو می‏فهمید که زمان پیروزی انقلاب، ۲۲ بهمن سال ۵۷ هستش. بنابراین فقط کافی بود ۲۱ بهمن قیام کنن تا شاه یک شبه سرنگون بشه

    اصلا عمر مختار اشتباه کرد که آزاده از دنیا رفت. باید مث آدمای منفعل دیگه که فقط می‏خورن و می‏خوابن، روزگار می‏گذروند تا برسه به نفس آخر

    علی(ع) هم اشتباه کرد که با بی عدالتی مبارزه کرد. چرا باید جون خودشون رو برای برقراری عدل از دست می‏دادند. ایشون هم باید با مفت خوران هم کاسه می‏شدند چون هنوز زمان برقراری عدل نرسیده بود.

    حسین بن علی هم اشتباه کرد که آزاده از دنیا رفت تا ظالم رسوا بشه. چرا باید با ۷۲ تن در برابر هزاران نفر می‏ایستاد؟

    [پاسخ]

    وحید پاسخ در تاريخ اسفند ۱۸م, ۱۳۸۹ ۷:۴۱ ب.ظ:

    “اِن‌َّ اللّه‌َ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوم‌ٍ حَتّی‌َ یُغَیِّروا ما بِاَنفُسِهِم‌”

    آیه مورد اشاره به این حقیقت نیز اشاره دارد که انسان قبل از هر چیز و هر کس خودش مقدرات و سرنوشت خویش را رقم می‌زند و در بسیاری از موارد عامل خوشبختی و یا بدبختی به خود او بر می‌گردد و در واقع اراده و خواست انسان‌ها و تغییرات درونی آن‌هااست که آن‌هارا مستحق لطف یا مستوجب عذاب خداوند می‌کند؛ یعنی اراده خداوند متعال در طول اراده و اختیار انسان است و سرنوشت فرد یا ملتی در گرو اعمال خود آن‌هااست‌.( ر.ک‌:تفسیر المیزان‌، علامه طباطبایی‌؛ ج ۱۱، ص ۳۰۸ ـ ۳۱۱، انتشارات اسلامی‌، قم / تفسیر نمونه‌، آیت اللّه مکارم شیرازی و دیگران‌، ج ۱۰، ص ۱۴۲ ـ ۱۴۷، دارالکتب الاسلامیة‌، تهران‌. )

    [پاسخ]

  5. حمیدرضا
    ۱۸ اسفند ۱۳۸۹ در ۱۰:۰۶ | #5

    متن خیلی جالبی بود!
    امیدوارم از این نوشته ها که جای هیچ جروبحث سیاسی نداره بیشتر منتشر کنی امیدخان!

    [پاسخ]

  6. ۱۸ اسفند ۱۳۸۹ در ۱۰:۱۸ | #6

    سلام
    کلا من متوجه منظور نشدم
    چه ارتباطی داشت به بقیه پستها و فضای این روزها و خیلی چیزهای دیگر، ضمن اینکه خیلی کوتاه بود و مبهم و بدون استناد خاصی. شاید دنباله داشته باشد!؟

    [پاسخ]

    امید حسینی پاسخ در تاريخ اسفند ۱۸م, ۱۳۸۹ ۱۰:۲۱ ق.ظ:

    اولا اگه دقت کنید در متن نوشتم که تاریخ شهادت سید جمال ۱۹ اسفند هست!
    ثانیا اول مطلب توضیح دادم که نوشتن درباره سید جمال آنهم در وبلاگ محدودیتهایی دارد
    ثالثا تقریبا برای هر پاراگراف، یک منبع ارائه کردم. جالبه که شما هیچکدام را ندیدید! :)

    [پاسخ]

    محمد مهدی پاسخ در تاريخ اسفند ۱۸م, ۱۳۸۹ ۸:۵۸ ب.ظ:

    سلام
    من واقعا عذر می خواهم. ایراد از من بود.
    اول روی لینک ادامه مطلب کلیک نکرده بودم، برای همین اون نظر رو گذاشتم. ;) بعد که بقیه مطلبتون رو دیدم، دیگه دیر شده بود و نظر رو فرستاده بودم.
    ببخشید.
    دوباره خوب و مستند نوشته بودید، استفاده کردم.
    خیلی ممنون

    [پاسخ]

  7. یاور
    ۱۸ اسفند ۱۳۸۹ در ۱۰:۳۲ | #7

    اشتباه آقای یوسفی در این است که تلاشهای سید جمال ویا مبارزین مسلملن قبلی را ندیده می گیرد چون به نتایجی نرسیده در صورتی که تمام تلاشهای دیروز به منزله فراهم کردن بستر برای پیروزی های امروز هر ملتی است این که وقت چیزی برسد به معنی این نیست که ساکن باشی بلکه برای اینکه وقتش برسد باید تلاش کنی وبستر سازی کنی یعنی حتی اگر بستر لازم برای تحولی فراهم نیست نباید متوقف شد بلکه باید بستر ان را فراه کرد بعضی منتظرند حادثه ای رخ دهد وبعد در قبال آن به تحلیل وارائه راهکار بپردازند ولی به تعبیر بزرگی باید به جای توجیه امور مستحدثه باید محدث حادثه بود مانند امام (ره) در ضمن اقای حسینی ممنون بابت مطلب جالب وبه جای این پست.

    [پاسخ]

    غلامعلی یوسفی پاسخ در تاريخ اسفند ۱۸م, ۱۳۸۹ ۱۱:۵۳ ق.ظ:

    فرمودید که نباید بی کار نشست بلکه باید بستر سازی کرد. این حرف درست است. اما بستر دیگر از جنس مبارزه نیست.
    تمام خوبی هایی که در جوامع بشری وجود دارد مانند آزادی ، دمکراسی، حذف فساد، جامعه اسلامی واقعی، عدالت ….. بدون اخلاق ممکن نیست.
    تقریبأ هر کار مثبتی نیاز به اخلاق دارد. بستری که می فرمائید در اخلاق خلاصه میشود. متاسفانه ترویج اخلاق هم مقوله ای پیچیده است. اگر تصمیم بگیرید همه مردم را باسواد کنید کار ساده ای است. اما با اخلاق شدن یک جامعه حتی اگر تلاش هم بشود معلوم نیست که چه موقع اتفاق خواهد افتاد.
    سینمای هندوستان را درنظر بگیرید، آنها بدرستی چندین دهه فیلمهای اخلاقی دال بر گذشت ، مردم دوستی ، مردانگی، وظیفه شناسی … به مردم نشان دادند و اکنون هم ثمره آن هویدا شده است.
    ( منظور از اخلاق جامعه، این نیست که همه با اخلاق باشند. در اروپا هم روزنامه نگار بی اخلاق یا مسئول بی اخلاق زیاد است. بلکه عامل تعیین کننده درصد افراد باخلاق است وقتی این درصد از حدی پایین تر باشد دیگر آن جامعه نمی تواند کمالاتی مانند آزادی، دمکراسی، عدالت، حذف فساد و حتی جامعه اسلامی داشته باشد. ) موفق باشید .

    [پاسخ]

    یاور پاسخ در تاريخ اسفند ۱۸م, ۱۳۸۹ ۱۲:۵۴ ب.ظ:

    مخالفم. باشما بستر سازی ممکن است همیشه به معنای مبارزه نباشد ولی گاهی هم در قالب مبارزه بروز و ظهور می یابد واما مبارزه همیشه کار فیزیکی نیست زمانی افشا گری ،زمانی تربیت نیرو زمانی تولیدعلم ،زمانی هم کار وتلاش نمی دانم منظور شما از مبارزه چیست چرا فکر میکنید اگر نسبت به ظالمی افشاگری صورت گیرد منافی با اخلاق است. قصدم جسارت نیست اما بنظرم باید بیشتر وعمیق تر به موضوعات نگاه کنید سینمای هندوستان اصلا مثال خوبی نیست وبسیار ساده نگری است برای این که مبنای یک تحلیل قرار گیرد.انهم تحلیل یک کشوری با شرایط پیچیده فرهنگی واجتماعی هندوستان.

    [پاسخ]

    غلامعلی یوسفی پاسخ در تاريخ اسفند ۱۸م, ۱۳۸۹ ۴:۴۰ ب.ظ:

    جناب یاور
    بنظر بنده یکی از مشکلات اساسی در جامعه ما پیچیده فرض کردن سیاست است.به همین خاطر وقتی پاسخ ساده ای به مسائل داده میشود کسی قبول نمی کند. مثلأ شما نمیدانید علت چیست اما میدانید که علت آن به این سادگی نیست! به این مقاله توجه کنید:
    دنیای وارونه
    اگرخوب دقت کنید می بینید که دنیای ما وارونه است!
    مستعمراتی که قیام نکردند و همچنان مستعمره باقی ماندند از مستعمراتی که قیام کرده و مستقل شدند امروزه وضع بسیار بهتری دارند!
    همچنین کشورهایی که دارای حکومت های وابسته هستند از حکومتهای مستقل، وضع بهتری دارند!
    ملتهایی که ظلم و اجحاف نظام سرمایه داری و فئودالی را تحمل کردند از مللی که با این نظامهای ظالمانه مبارزه و آنرا سرنگون کردند وضع بهتری دارند!
    مردمی که کاخ ظلم را ویران نکردند و همان حکومتهای سنتی، مستبد و فاسد خود را حفظ کردند امروزه از مللی که بدنبال حکومت مردمی بودند وضع بهتری دارند!
    حتی وضع مردم در زمان رئیس جمهور اشرافی، از زمان رئیس جمهور عدالتخواه بهتر است!
    همچنین مدیران طاغوتی و فاسد از مدیران انقلابی و پاکدامن، موفق ترند!
    براستی چرا دنیای ما وارونه است!؟
    درواقع جهان وارونه نیست بلکه این جهان بینی ماست که وارونه است.
    علت فقر و عقب ماندگی چیست؟ پاسخ این سوال بسیار تعیین کننده و سرنوشت ساز است. ما بر این باوریم که حکومتهای فاسد و مستبد، استعمارگران غارتگر و نظام ظالمانه سرمایه داری از علل ایجاد فقر و عقب ماندگی هستند.
    بنابر این اگر مستعمره ای قیام کند، اگر ملتی حکومت وابسته خود را سرنگون کند، اگر ملتی با فساد مبارزه کند، اگر ملتی به نظام سرمایه داری پشت کند، ….. وضع بهتری پیدا خواهد کرد. درحالیکه مطالعه تاریخ کشورها و وضعیت موجود آنها خلاف این را نشان میدهد!! بنابراین ما باید در درستی پاسخی که به این سوال اساسی داده ایم تردید کنیم.
    پس علت فقر و عقب ماندگی چیست؟
    ظلم و فساد تاثیر چندانی بر فقر و عقب ماندگی ندارد، بلکه این دانش و تکنولوژی است که میتواند فقر را کاهش دهد. راز خوشبختی بشر در میزان دست یابی به علم است نه در حذف ظلم و فساد یا هرچیز دیگری.
    اربابی را درنظر بگیرید که ظالم و فاسد است اما از ماشین آلات پیشرفته و دانش روز استفاده میکند، در مقابل ارباب دیگری بسیار عادل و مهربان است اما از ابزار ساده استفاده میکند، رعیت کدامیک زندگی بهتری خواهد داشت؟
    اینکه می بینید مدیران طاغوتی از مدیران انقلابی موفق ترند بخاطر آنستکه مدیران طاغوتی بعلت تقلید از غرب، از علم بیشتری بهره می برند. همچنین حکومت های وابسته یا مستعمرات نیز با وجود آنکه امتیازاتی به کشورهای قدرتمند میدهند اما انتقال تکنولوژی و علم چنان نفعی دارد که تمام این امتیازات را جبران می کند.
    اگر از رنج محرومین رنج می برید، اگر خواهان سعادت و خوشبختی مردم هستید، افکار کهنه را کنار بگذارید به شخصیتهایی اعتماد کنید که بر انتقال علم و تکنولوژی تاکید می کنند. از آزادیخواهی، عدالتخواهی و ظلم ستیزی چیزی بدست نمی آید. والسلام

    انجمن ساحل سخن - یک ایرانی پاسخ در تاريخ اسفند ۱۸م, ۱۳۸۹ ۹:۴۷ ب.ظ:

    واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای
    من دلم می‏خواد آقای یوسفی‏رو خفه کنم
    البته با عرض معذرت

    انجمن ساحل سخن - یک ایرانی پاسخ در تاريخ اسفند ۱۸م, ۱۳۸۹ ۹:۵۱ ب.ظ:

    واااااااااااااااااااااااای
    این جمله‏ی آقای یوسفی شاهکاره:

    مردمی که کاخ ظلم را ویران نکردند و همان حکومتهای سنتی، مستبد و فاسد خود را حفظ کردند امروزه از مللی که بدنبال حکومت مردمی بودند وضع بهتری دارند!

    ........... پاسخ در تاريخ اسفند ۱۸م, ۱۳۸۹ ۱۱:۱۹ ب.ظ:

    آقای یوسفی عزیز…
    به شدت از خواندن این مقاله متعجب و متاسف شدم…که هنوز هم چنین افکاری وجود دارند!قصد جسارت به تفکر شخص شما را ندارم مقصودم این نوع تفکر است که متاسفانه شما احتمالا از روی نا آگاهی یکی از مریدانش هستید….
    واقعا فکر میکنید کسانی که در این مقاله ظلم را تحمل کرده اند و بعد از سالها همراه با توسری خوردن و تحقیر به رفاهی نسبی و یا حتی اشباع شده میرسند انسانهایی خوشبختند؟!
    یا به بیانی بهتر آیا اصلا انسانند؟چگونه توانسته اند روح و روانشان را پاسخگو باشند؟؟آیا قبل از انقلاب را به خاطر دارید یا اگر سنتان قد نمیدهد در این مورد مطالعه دارید؟میدانید پیش از انقلاب شان یک سگ آمریکایی از یک هموطن شما در خاک خودش بیشتر بود؟!نمیفهمم…یعنی درکم در این موارد پایین است شما مرا قانع کنید که چطور با این مساله کنار می آیید؟!
    خب در آن زمان مردم که رفاه داشتند چرا قیام کردند؟!
    آقای یوسفی من نمیدانم این مقاله ی به شدت دعوی مذلت و خفت و خواری را چه کسی نوشته است ولی باور کنید اگر کمی به فطرت آزادی خواه و استقلال جویانه ی خود رحوع کنید به تفکر سخیفی که پشت این مقاله است قاه قاه میخندید یا نمیدانم شاید هم گریه کنید!
    به خاطر خدا ….چرا فکر میکنید یک حاکم یا مسئول دلسوز همیشه در کنار بی دانشی و عقب ماندگیست؟!به هیچ وجه اینطور نیست!تنبلی جامعه ی امروز ایرانیان و جوانان ایرانی نه تنها ربطی به اسلام ندارد بلکه اسلام شدیدا به علم اندوزی سفارش کرده است اگر ما این طور نیستیم پس قصور از خود ماست!
    شما اگر به دستور پزشک عمل نکنید نمیتوانید ادعا کنید که او پزشک قابلی نیست!
    آیا برگشت جامعه ی جاهلیت عرب به علم و فرهنگ در زمان محمد رسول الله را رد میکنید؟یا به عنوان مثال شخص امیر کبیر را با آن همه خدمات و پیشرفتها به خاطر نمی آورید!
    شما را به خدا چشمهایتان را باز کنید !
    چه کسی گفته تکنولوزی مختص غرب و مستبدان زورگو ست؟!
    شما را به خدا در مورد خیل دانشمندان مسلمان مطالعه دارید؟!
    شما را به خدا در مورد تاثیرات انکار ناپذیر اسلام در پیشرفت علم در اروپای قرون وسطایی و آغاز انقلاب علمی چیزی میدانید؟! در دوره ای از تاریخ تنها مسلمانان پیشتاز علم در جهان بودند ..اما با زوال ارزشها و کمرنگی آموزه های اسلام مسلمانان کم کم به عقب کشیده شدند!

    هیچگاه هیچ انسانی نتوانسته با فطرت آزادیخواه خود مبارزه کند آیا شما میخواهید این کار را انجام دهید؟به چه قیمتی؟؟
    شما را به خدا حرفهای دیکته شده ی خیلی ها را فراموش کنید و به عقل و فطرتتان رجوع کنید غلامعلی یوسفی عزیز..

    انجمن ساحل سخن - یک ایرانی پاسخ در تاريخ اسفند ۱۹م, ۱۳۸۹ ۹:۲۶ ق.ظ:

    آقای یوسفی

    اگه جسارتی کردم معذرت می‏خوام ولی باور کنید عزت نفس ملتها با هیچ چیز قابل تعویض نیست. نباید به جایی برسیم که با ذلت و خواری تن به هر سیاستی بدیم
    در اسلام اگه کسی اجازه بده بهش ظلم بشه و اعتراضی نکنه، عین ظالمه

    بنظر من مردم لیبی با اینکه دارن کشته میشن اما وضعیت حال حاضرشون صدها بار شرف داره به سالهایی که سکوت کرده بودند و قذافی دیوونه‏ی فاسد و مستبد برشون حکومت می‏کرد.

    این تفکری که شما بهش دل بستید، تفکریه که یکی از بزرگترین لذتهایی که در این دنیا نصیب انسانها میشه‏رو نادیده می‏گیره
    لذت بدست آوردن
    هر چی سخت تر به چیزی رسیده باشی، بیشتر قدرش رو می‏دونی و بیشتر دوستش داری و سخت تر ازش محافظت می‏کنی و غیرت بیشتری برای حفظش داری
    انسانها حتی وقتی هم که می‏خوان بازی کنن از بازیهای ساده و پیش پا افتاده که زود به نتیجه برسن و تموم شه خوششون نمیاد یا حداقل لذتی احساس نمی‏کنن

    یه چیز دیگه اینکه من متوجه نشده بودم که کامنت شما نقل یه مقاله بوده. الآن که دیدم دوستمون حرف از مقاله زدند یه بار دیگه چند خط اول کامنتتون رو نگاه کردم

  8. پارازیت
    ۱۸ اسفند ۱۳۸۹ در ۱۳:۱۲ | #8

    میرزا رضا کرمانی..

    [پاسخ]

  9. ۱۸ اسفند ۱۳۸۹ در ۱۵:۴۸ | #9

    خوب بود. تشکر.

    [پاسخ]

  10. شهیداریایی
    ۱۸ اسفند ۱۳۸۹ در ۱۷:۲۸ | #10

    کاش در ۱۴ اسفند یادی هم از دکتر محمد مصدق میکردید اگر ادعای هویت ایرانی-اسلامی دارید به شخصیت های ملی هم باید بپردازید حداقل او بیش از سید جمال به این مملکت خدمت کرد

    [پاسخ]

    امید حسینی پاسخ در تاريخ اسفند ۱۸م, ۱۳۸۹ ۸:۱۹ ب.ظ:

    البته دوست داشتم مطلبی بنویسم و یادی بکنم . انشاالله وقتی دیگر. نقش هر کدام به جای خود و زحمات هر کدام هم به جای خود. من قصد مقایسه این دو نفر را ندارم. هر کدام به اندازه خودشان و در حوزه خودشان تلاش کردند ولی سید جمال خدماتش برای کل منطقه و جهان اسلام و مشرق زمین بود و محدود به ایران نشد.

    [پاسخ]

    حمیدرضا پاسخ در تاريخ اسفند ۱۸م, ۱۳۸۹ ۹:۱۴ ب.ظ:

    کاملا موافقم
    ما همانطور که ا زشهیدان مدرس و نواب صفوی یاد میکنیم باید از امثال محمد مصدق و دکتر فاطمی ها هم یاد کنیم.

    [پاسخ]

    ر.رئیسی پاسخ در تاريخ اسفند ۱۹م, ۱۳۸۹ ۱۰:۱۰ ق.ظ:

    اتفاقا رئیس جمهور احمدی نژاد همین کار را کردند.سالگرد دکتر فاطمی را با پیامی گرامی داشتند. ولی انگار فراموش کردند که یادی از نواب بکنند!!!

    [پاسخ]

  11. ۱۸ اسفند ۱۳۸۹ در ۱۹:۴۳ | #11

    دستتون درد نکنه که یادی از مرحوم سیدجمال الدین اسد آبادی کردین…

    [پاسخ]

  12. شهیداریایی
    ۱۸ اسفند ۱۳۸۹ در ۲۳:۳۸ | #12

    البته بد نبود که جمله معروفی از سید جمال رو که برای همیشه ماندگار شد رو مینوشتید وبا دوستان به بحث میگذاشتید که چه شد که سیدباوجودیکه با استعمار مبارزه میکرد به این نتیجه رسید:
    در غرب مسلمان ندیدم مسلمانی دیدم.در کشورهای اسلامی مسلمان دیدم مسلمانی ندیدم.

    [پاسخ]

  13. بیتا
    ۱۹ اسفند ۱۳۸۹ در ۰۰:۴۸ | #13

    بعد از خواندن پاک شود
    آقا حسینی چی گذاشتی سر پشت بوم وبلاگت؟از نصفه راه منو بر می گردونه :cry: بابا من که چیز خاصی نمی نویسم.یه آدم خل و چلیم از هر چند تا کامنتم یکی جدی در بیاد!
    یه زمان آهستان کرسی که چه عرض کنم چارپایه آزاداندیشی بود! چه به روزت آوردند پسرم؟!
    حالا که منو راه نمی دی داخل منم می رم تو فیس بوک بست می شینم و با جماعت سلطنت طلب و مجاهد نشست وبرخاست می کنم…

    [پاسخ]

  14. یاور
    ۱۹ اسفند ۱۳۸۹ در ۰۷:۴۸ | #14

    اقای یوسفی وضعشان بهتر است یعنی چه شما در مورد کره مثال زدید که درست نبود در مور دوضع بهتر کمی توضیح دهید منظورتان چیست با چه سیستم مقایسه ای وکدام شاهد ومثال به این نتیجه رسیده اید شما برای حرف هایتان دلیل نیاز دارید تکرار انها کمکی به شما وبحث نمی کنداما در مورد این که علم تنها ملاک خوشبختی است پس الن خوشبخت ترین مردم دنیا در اروپا وغرب هستند که تاچندی پیش در آتش اعتراضات می سوختند وحتی خودشان به خوشبختی شان معتقد نیستند.کمی منطقی باشید اگر به اندازهای که در نوشتن پشتکار داشتید در مورد تاریخ ملتها مطالعه می کردید قطعا نظرات شما متفاوت بود.اگر می خواندید تاریخ رنسانس را متوجه می شدید همان تحول هم در بستر یک تحول دینی وبرای محقق شدن عدالت وانسانیت محقق شده.

    [پاسخ]

  15. رند خراباتی
    ۱۹ اسفند ۱۳۸۹ در ۰۹:۰۳ | #15

    به نظرم سید جمال در روشن کردن و بیداری امت اسلامی مخصوصا ایرانی ها در برابر استعمارگران نقش اساسی را ایفا نموده و جرقه های آن باعث فراهم آمدن انقلاب اسلامی گردید.ایشان با این حرکت خود واقعا نفوس های زیادی را بیدار کردند

    [پاسخ]

  16. غلامعلی یوسفی
    ۱۹ اسفند ۱۳۸۹ در ۰۹:۲۸ | #16

    حتمأ این نظریه علمی را شنیده اید که نیازهای انسان با شرایط تغییر میکند و ثابت نیست. اگر فردی هم گرسنه باشد، هم برهنه و هم فاقد سرپناه، ابتدا فقط به گرسنگی اش فکر میکند. پس از اینکه غذا خورد، یادش می آید که برهنه است و باید لباس داشته باشد و پس از لباس پوشیدن احساس نیاز به سرپناه می کند و …..
    یک مادر رنج کشیده سرپرست خانوار نگرانی و نیازش و فکرش سیر کردن شکم فرزندانش است، اما خانمی که از اجباری بودن حجاب ناراحت است، فردی است که بقیه نیازهایش برطرف شده.
    همین مثال حجاب را به خاطر داشته باشید، جوانان روشنفکری! وجود دارند که شب و روز فکر و ذکرشان آزادی است گویا آزادی از نان شب واجب تر است. میدانید چرا؟ چون سایر نیازهای جامعه را احساس نمی کنند.
    بعبارت دیگر بعضی از دردها، درد بی دردی است. یعنی فرد چون هیچ مشکلی در زندگی اش ندارد، حال حجاب آزارش میدهد!!
    درد بی دردی ، همیشه از بی نیازی نیست بلکه نادیده گرفتن نیازها هم باعث درد بی دردی میشود. درست همان کاری که صد سال در فضای سیاسی کشور ما اتفاق افتاده است. هیچکس نیازهای جامعه را در نظر ندارد لذا خواسته هایی مطرح میکنند که هیچ نفع و ضرورتی ندارد بعضأ هیچ معنی قابل لمسی هم ندارد.
    افرادی که می بینید برای کوچکترین ظلمی برآشفته می شوند. شب روز مواظب هستند که در مقابل کشوری زانو نزنند!! اینها کسانی هستند که دردهای جامعه شان را احساس نمی کنند.
    نمیدانند یا درنظر ندارند که جوانان درس خوانده این سرزمین برای شغل رفتگری التماس می کنند. نمی توانند تصور کنند یا در نظر ندارند که با این گرانی یک کارگر چگونه زندگی میکند؟
    بدیهی است وقتی تمام نیازهای شما برطرف شده باشد ( یا آنها را درنظر نداشته باشید ) آنگاه است که بفکر حذف ظلم از سراسر جهان می افتید . آنگاه است که میخواهید شجاعت تان را به همه نشان دهید ….آنگاه است که با ذره بین بدنبال ظلم میگردید تا به ظلم ستیزی مشغول شوید.

    [پاسخ]

    انجمن ساحل سخن - یک ایرانی پاسخ در تاريخ اسفند ۱۹م, ۱۳۸۹ ۱۰:۴۵ ق.ظ:

    آقای یوسفی

    «درد بی دردی علاجش آتش است»

    انسانی که به آزادی دیگران فکر می‏کنه، انسان دردمندیه
    این انسان طعم آزادی رو چشیده و حالا از فقدانش در جامعه‏ش داره رنج می‏بره. این انسان می‏خواد هموطنانش هم لذت داشتن آزادی رو حتی برای مدتی کوتاه حس کنن
    این اسمش دردمندیه نه بی دردی

    انسان بی درد فقط به خودش فکر می‏کنه و «همچنان در بند خود بودی که بود»

    می‏فرمایید: «یک مادر رنج کشیده سرپرست خانوار نگرانی و نیازش و فکرش سیر کردن شکم فرزندانش است»

    اما اینجا یه سؤال مهم پیش میاد
    آیا هر زنی حاضر میشه برای سیر کردن شکم فرزندانش تن به فحشا بده؟

    معلومه که نه
    فقط زنی که رفع آنی نیازها براش مهم باشه و اخلاق براش ارزشی نداشته باشه تن فروشی می‏کنه
    اما هستند زنانی که برای سیر کردن شکم فرزندانشون زنگ خونه‏های مردم رو می‏زنن که ببینن به نظافت چی احتیاج دارند یا خیر
    خیلی از زنان سرپرست خانوار در خونه‏های مردم کار می‏کنن اما حاضر نیستند حیا و عفت خودشون رو به لجن بکشن
    می‏دونید چرا؟
    چون نیازهای معنوی انسانها در طول نیازهای مادیشون قرار نداره و گرنه در رفع نیازهای اولیه‏ای مث خوردن و پوشیدن و داشتن سر پناه فرقی با یک حیوان نخواهند داشت

    [پاسخ]

    غلامعلی یوسفی پاسخ در تاريخ اسفند ۱۹م, ۱۳۸۹ ۲:۱۹ ب.ظ:

    فرموده اید ” این انسان طعم آزادی رو چشیده و حالا از فقدانش در جامعه‏ش داره رنج می‏بره. این انسان می‏خواد هموطنانش هم لذت داشتن آزادی رو حتی برای مدتی کوتاه حس کنن
    این اسمش دردمندیه نه بی دردی ”
    حرف شما درست . من هم قبول میکنم که نبود آزادی رنج آور و داشتن آن لذت بخش است .
    شما قبول میکنید که رنج بی کاری و عدم ازدواج از رنج نبود آزادی بالاتر است. قبول میکنید شاغل شدن این جوان بر آزاد شدن او اولویت دارد.
    درواقع شما به روشنفکران این حق را میدهید که از رنجهای اول و دوم… مردم بگذرند و به رنجی بپردازند که لااقل اولویت اول نیست .

    [پاسخ]

    انجمن ساحل سخن - یک ایرانی پاسخ در تاريخ اسفند ۱۹م, ۱۳۸۹ ۵:۲۸ ب.ظ:

    می‏دونم که رنجها اولویت بندی دارند اما هیچکدوم نباید فدای دیگری بشن به این دلیل که مثلا در کشوری مثل کشور خودمون ۷۵ میلیون نفر زندگی می‏کنن با ۷۵ میلیون نیاز متفاوت رنج تمام این ۷۵ میلیون نفر، رنج بیکاری یا رنج عدم توانایی برای ازدواج نیست
    منظورم اینه که اگه از این ۷۵ میلیون بخوایم یه لیستی از رنجهاشون تهیه کنن، هر کدومشون با توجه به نیازهای خودشون رنجها رو اولویت بندی می‏کنن

    درست مث قبل از انقلاب که هر گروهی با دلایل خودش با شاه مبارزه می‏کرد چون نیازهای آدمها متفاوت بود
    همیشه هم متفاوته
    منتهی در شرایط مختلف، همون گروه‏ها شکل نیازهاشون تغییر می‏کنه
    هیچکس حق نداره بخاطر حقوق یک دسته، حقوق یه دسته‏ی دیگه‏رو نادیده بگیره
    بنظر شما تکلیف کسانی که مشکل ازدواج ندارن یا بیکار نیستند اما دلشون می‏خواد بتونن به راحتی از هر کسی و هر چیزی انتقاد کنن و آزادی بیان داشته باشن چیه؟
    آیا باید منتظر بمونن تا مثلا مشکل همه‏ی بیکاران حل بشه؟
    جوامع نمی‏تونن یک بعدی حرکت کنن
    نمی‏شه حقوق یک عده‏رو بخاطر حقوق عده‏ای دیگه سرکوب کرد یا بهشون گفت فعلا توی صف منتظر بمونید
    مگه قراره انسانها چند سال زندگی کنن که حالا چند سالش رو مجبور باشن در انتظار رسیدن به حقوقشون بگذرونن
    اینجاست که مبارزه برای بدست آوردن حق معنا پیدا می‏کنه

    ........... پاسخ در تاريخ اسفند ۱۹م, ۱۳۸۹ ۱۲:۴۱ ب.ظ:

    عرض ارادت …
    آقای یوسفی..
    تمام این نیاز به آزادی (امیدوارم آزادی را از آن چهارچوب ساختگی هواپرستانی که معتقد به حجاب نیستند خارج کنید!)مسلما پس از برطرف شدن نیازهای اولیه ی انسان است !
    هر عقل سلیمی این را میفهمد که یک شخص گرسنه نمیتواند درحالی که رو به موت است!به مبارزه برای آزادی بیاندیشد!
    مسلما خنده آور است !
    اما زمانی هست که این فرد میتواند خود را با غذایی ساده سیر کند و یک زمانی هست که بوی غذاهای آنچنانی به مشامش میخورد و ترجیح میدهد آنها را امتحان کند …اینجاست که تفاوت شکل میگیرد بین یک آزادی خواه و یک رفاه طلب!
    این یک مثال پیش پا افتاده بود …شما میتوانید این را تعمیم دهید!
    مسلما انسانهایی همواره و در هر جامعه ای وجود دارند که از برطرف کردن نیازهای اولیه ی خود عاجزند و این موضوع هم در کشورهای مستقل و هم در کشورهای زیر سلطه وجود دارد!
    نهادها و سازمانهایی همیشه در سعی و تلاشند برای برطرف کردن این معضل…
    اما بحث شما کاملا بی مورد است چون ما در مورد اکثریت جامعه صحبت میکنیم متوسطان یا حتی متوسطان رو به پایین …کسانی که به حداقل ها قانع اند ولی هیچ گاه به کسی اجازه نمی دهند که به آنها زور بگوید ..هیچ گاه آزادی خود را و استقلال و عقاید خود را به امکانات بیشتر نمی فروشند!
    برخیزید از خواب !
    اینها انسانهای خوابیده در پر قو نیستند!
    پیرزنی که در زمان ۸ سال دفاع مقدس تخم مرغی برای رزمندگان هدیه می آورد آزادی خواهی بی مثال است!
    او میتوانست به راحتی آن را بخورد و رفع گرسنگی کند چه اتفاقی افتاد که آن تخم مرغ از سنگرهای رزمندگان سر در آورد؟؟
    این مثالها جزء کوچکی است از خرمن فداکاری ها در راه آزادی!
    بینش تان را عمیق کنید …

    [پاسخ]

    ........... پاسخ در تاريخ اسفند ۱۹م, ۱۳۸۹ ۱۲:۴۳ ب.ظ:

    در ضمن آن ذره بین را برای پیدا کردن عدل خرجش کنید ظلم حتی با چشمان بسته قابل دیدن است…

    [پاسخ]

    روان نویس پاسخ در تاريخ اسفند ۱۹م, ۱۳۸۹ ۳:۱۲ ب.ظ:

    آقای یوسفی سیاست ساده هست اما در ظاهر و باطن آن پیچیده می شود. ظاهر بینی را کنار بگذارید و اصل قضیه را نگاه کنید.
    اول از همه یک سئوال دارم. آن مقاله ی ” دنیای ما وارونه است” را چه کسی نوشته؟ منبع بیاورید ممنون می شوم.
    آقای یوسفی این ظاهر قضیه است که من با دیدن ملتها و مطالعه ی ناقص و سطحی درباره ی تاریخ آنها به نتیجه ای برسم که در آن مقاله آمده. البته در ظاهر نتیجه گیری درستی به نظر می رسد اما مسأله ی مهم که متأسفانه اصلا به آن توجه نمی کنید “چگونگی پیشرفت” است. این ملتهایی که اشاره کردید چگونه پیشرفت کردند؟
    مثال بارز پیشرفت ژاپن است. ژاپن در مدت پنجاه سال به تکنولوژی و پیشرفت رسید اما چگونه؟! با چه ذلتی؟ با چه خفتی؟ متأسفانه شما در سخنانتانتان فقط به مسایل مادی و نه معنوی اشاره می کنید. شما فقط به ظاهر قضیه که تکنولوژی و شکم سیر است توجه می کنید اما اصل فطرت انسان که بر عزت خواهی و سر تعظیم در برابر طاغوت فرو نیاوردن است توجه ندارید.
    بیابید به مسئله ی اشاره شده در مقاله از دید تردید گونه ی دیگر نگاه کنیم. حقیقتا چرا ملتهای خواهان استقلال و مبارزه کننده عقب مانده ترند؟! به قول خودتان پاسخ ساده است. همان معدود استعمارگران اجازه نمی دهند. اما اگر به هر ساز آنها برقصی آن وقت یک تکه نان می اندازند جلویت. به عقیده ی شما واقعا ملتهای آزادی خواه قدرت پیشرفت ندارند؟ چرا هر گاه کشوری خواست با اتکا به تلاش و همت خود راه های پیشرفت را طی کند و خواست با اعتقاد و فرهنگی که برای خودش ارزشمند است دانش بیاموزد جلوی او را می گیرند؟ ایران نمونه ی بارز سنگ اندازی همان استعمارگرانی است که پیشرفت های ظاهری مستعمره هایشان برایتان جالب به نظر رسیده است.

    [پاسخ]

  17. اگاهی
    ۱۹ اسفند ۱۳۸۹ در ۱۰:۰۴ | #17

    آقای حسینی لطفا در مورد مجلس خبرگان و جایگاهش و شان آن نیز مطلبی بنویسید تا بتوانیم در این مورد صحبت کنیم.
    با تشکر

    [پاسخ]

  18. مبشر صبح
    ۱۹ اسفند ۱۳۸۹ در ۱۱:۵۵ | #18

    سلام آقای حسینی ، پیشتهاد می کنم در برخی موارد مانند این پُستتان که درباره شخصیتی مانند سید جمال الدین اسد آبادی هست ، کتابی را معرفی کنید تا دوستان اطلاعات بیشتر و متقن تری را مطالعه کنند. یکی از این کتابها را در این صفحه می توانید ملاحضه کنید.http://h-shafiei.blogfa.com/post-111.aspx
    که اگر مورد پسندتان بود کنار مطلبتون ضمیمه کنید و در آینده هم در کنار برخی از مطالبتون به معرفی کتاب برای دوستان بپردازید.

    [پاسخ]

    ........... پاسخ در تاريخ اسفند ۱۹م, ۱۳۸۹ ۱۲:۴۴ ب.ظ:

    معرفی کتاب….
    موافقم

    [پاسخ]

  19. ایران
    ۱۹ اسفند ۱۳۸۹ در ۱۲:۳۴ | #19

    بنده همیشه با دقت خاصی نظرات آقای یوسفی را در این سایت خوانده ام و به نظر من در مقایسه با اکثر نظرات دیگر که همراه با رجز خوانی و هیایو است تلاش در جهت تحلیل تاریخی و جامعه شناسی ایران بسیار ارزشمند است. با این حال مقایسه اخیر ایشان و تقسیم بندی ملت ها بدون در نظر گرفتن اندیشه ذهنی هر ملت ، تاریخ و از همه مهمتر منطقه ای که در آن قلمرو دارد ممکن است تحلیل اشتباهی را به همراه آورد.
    یک نکته مهم که هم اینجانب و هم آقای یوسفی به آن اعتقاد داریم نقش ثبات در پیشرفت هر کشور است. اما آنچه که نباید فراموش کرد این است که ثبات به معنی سکون جامعه نیست. ثبات به این معنی است که یک جامعه با سرعت در مسیر توسعه انسانی که شامل اخلاق آموزش نظم اجتمایی و … و نیز پیشرفت علمی در حرکت است و مانعی سر راه آن قرار ندارد یا آنقدر قوی نیست که این حرکت را متوقف کند. قطعا این مفهوم با انفعال و سکون متفاوت است. حال بیاییم یک کشور بیگانه که از دشمنان ما به شمار می رود را به طور صحیح با شرایط خودمان مقایسه کنیم. کشور انگلستان یا بریتانیا در سال ۱۲۰۰ میلادی یعنی ۷۰۰ سال قبل از ما صاحب مجلس شد و در سال ۱۶۰۰ میلادی ساختار نهایی آن شکل گرفت این کشور نه تنها در ۵۰۰ سال اخیر درگیری چشمگیر داخلی نداشته بلکه با استعمار کشور های دیگر منابع مالی عظیمی را برای خود سرمایه گذاری کرده است. اما ایران ما پس از چندین گسست تاریخی حرکت رو به جلو خود را از ۱۰۰ سال پیش با تشکیل مجلس و فرایند تبدیل رعئیت و نوکر به شهروند آغاز کرده است.طی همین مدت ۲ بار اشغال و ۳ با تغییر ساختار و چند کودتا موفق و غیر موفق را پشت سر گذاشته است. از این رو برخلاف آقای یوسفی بنده معتقدم پیشرفت ما در صد سال اخیر چشمگیر است. شاید آقای یوسفی بگویند که اگر مبارزه هم نمی شد همین شرایط شکل می گرفت و هنگ کنگ و سنگاپور را مثال آورند. بعد از بیداری ایرانی اسلامی دو وجهه غالب تفکر ملی ما را شکل می دهد. یک وجهه ملی که ما از نسل کوروش هستیم و باید سرآمد جهانیان باشیم این افراد ممکن است اصلا اسلام را قبول هم نداشته باشند و وجهه اسلامی شیعی که ما باید زمینه ساز ظهور امام زمان باشیم. شاید این دو تفکر در داخل با یکدیگر در تضاد باشند اما برایند بیرونی آن یکی است و آن نیاز به دستیابی به دانش که امروزه سلاح اصلی قدرت است. بنده فکر نمی کنم مردم سنگاپور به این چیزها فکر کنند. تفاوت دیگر ما قرار گیری در منطقه نفت خیز خاورمیانه است. فرض کنید شما یک فروشگاه بزرگ دارید و می شنوید که در یک شهر دیگر فردی می خواهد فروشگاه کوچکی باز کند. شما چه کار می کنید. اگر فرد اقتصاد دانی باشید به آن فرد کمک می کنید و با تبادل جنس بر ثروت خود می افزایید و مسلما آن فروشگاه کوچک هم از همکاری با شما سود فراوانی می برد. این می شود شرایط روابط آمریکا و انگلستان با سنگاپور و کره جنوبی. حال فرض کنید می شنوید فردی می خواهد در منطقه ای که ثروتمند ترین مشتریان شما قرار دارند کسب کار مشابه به راه بیاندازد. چکار می کنید. به هر طر یق که شده به آن فرد آسیب وارد می کنید تا بازار شما از دست نرود. این است حکایت ما با انگلستان و آمریکا در منطقه خاورمیانه.
    از سی سال پیش تا به امروز ما حرکتی علمی در قالب یک ساختار جدید به سمت جلو را آغاز کردیم در مراحل اولیه کار به دلیل وجود افرادی تندرو سرعت پیشرفت ما بسیار اندک بود اما امروزه شتاب بهتری گرفته است. بنده فضایی فکر نمی کنم که ما داریم دنیا را با علممان می گیریم و از این حرفای مدیریتی. بلکه همین پیشرفت اندک و دستیابی به دانش ۵۰ سال پیش هم از دید انگلستان برای ما پذیرفتنی نیست و منافع عظیم آنها را به خطر می اندازد. یک مثال کوچک فروش میلیارد ها دلار اسلحه به کشورهای عربی است
    شما فکر می کنید آنها آنقدر نادان هستند که مثلا اگر ما یک بمب اتم داشته باشیم برای آنها خطر هستیم. باور کنید این نیست. مشکل اصلی این است که اگر امیر امارات شک کند که ما به واسطه دانش هسته ای سلاح آن را نیز داریم دیگر میلیارد ها دلار نمی دهد اف ۳۵ بخرد و بگوید با این هواپیما ها نیروی هوایی ایران را متوقف می کنیم . و به جای پول مفت دادن به غرب با ایران تعامل مثبت می کند. تمام این هیاهو ها فقط بر سر این تفکر است و این ما را از کره و سنگاپور متفاوت می کند یعنی قلمرو ما کجاست و اندیشه ما چیست. و این است دلیل تلاش بی وقفه انگلستان، کشوری که خاور میانه را ملک خود می داند و ایران پیشرفته را رقیب خود، در بی ثبات کردن کشور ما . آقای یوسفی آنها تعاملی که با کره دارند را با ما نخواهند داشت چون رفاه و پیشرفت ایران در هر حکومتی چه دینی چه سکولار و چه لائیک به سود آنها نیست. با عرض پوزش از متن طولانی

    [پاسخ]

    انجمن ساحل سخن - یک ایرانی پاسخ در تاريخ اسفند ۱۹م, ۱۳۸۹ ۲:۰۴ ب.ظ:

    بنظر من نکته‏ای که در تحلیل‏های آقای یوسفی وجود داره اینه که ایشون این رو بعنوان یک اصل به خودشون قبولوندند که خاورمیانه متعلق به کشورهای جهان سومه و هر گونه ضعف و عقب موندگی در این کشورها به این علته که حاضر نیستند غرب رو بعنوان یک الگو در ساز و کارهای سیاسی و اجتماعی خودشون بپذیرند.
    و باز بر اساس همین تفکره که جنگ افروزی و سیاستهای استعماری (پنهان و آشکار) کشوری مثل آمریکا رو سیاستی در جهت برقراری آزادی و امنیت در کشورهای جهان سومی فرض می‏کنن.

    ایشون مدام فراموش می‏کنند که آمریکا دارای یک نظام سرمایه داریه که برای حفظ این نظام حاضره دست به هر کاری بزنه حتی شده کشتن مردم خودش با انفجار برجها
    نمونه‏اش همین فشاریه که اخیرا به سازمان ملل و شورای امنیت آورده و قراره لشکر کشی کنه به لیبی به بهانه‏ی برقراری امنیت اما در واقع برای تصرف مرغوب ترین نفت جهان که مردم لیبی سالهاست از سود فروشش بی بهره‏اند.
    شبیه این حرفا رو در چند پست قبل هم با آقای یوسفی در میون گذاشته بودم اما خب هر کسی آزاده که هر جور دلش می‏خواد فکر کنه

    [پاسخ]

    انجمن ساحل سخن - یک ایرانی پاسخ در تاريخ اسفند ۱۹م, ۱۳۸۹ ۲:۱۱ ب.ظ:

    جالبه که آمریکا از یه طرف می‏خواد برای مردم لیبی امنیت بیاره و از طرف دیگه قطعنامه‏ی شورای امنیت بر ضد صهیونیستا رو وتو می‏کنه تا همچنان امنیت رو از مردم فلسطین سلب کنه.
    این سیاست دو گانه نمی‏تونه الگوی مناسبی باشه برای سایر کشورها چون فقط بر اساس منافع ملی آمریکا چیده شد که کاملا هم طبیعیه برای حفظ نظامشون اما ما نباید آنچنان مسخ این سیاستها بشیم که خود واقعی‏مون نه تنها فراموش بشه که کاملا هم تغییر شکل بده

    [پاسخ]

    غلامعلی یوسفی پاسخ در تاريخ اسفند ۱۹م, ۱۳۸۹ ۷:۰۲ ب.ظ:

    جناب ایران
    باتشکر از توجه تان
    عرایضی آماده کرده ام در باره فرمایشات جنابعالی و سایر دوستان که در چند کامنت دنباله دار تقدیم خواهم کرد.لطفأ ملاحظه فرمائید.
    ضمنأ در مورد ارزش این بحثها عرض کنم که بنده حدود ۴۴ مقاله نوشته ام و هرگز مقاله ای ننوشته ام مگر آنکه نکته ای جدید یا قابل توجه در آن باشد .
    و تمام این ایده های جدید ، جرقه آن در بحث با دیگران به ذهنم رسیده است.
    باتشکر

    [پاسخ]

  20. غلامعلی یوسفی
    ۱۹ اسفند ۱۳۸۹ در ۱۹:۱۲ | #20

    قسمت اول : مطلبی میخواهم عرض کنم که اصطلاح علمی آنرا نمیدانم، اما اسم آنرا ” قضاوت سریع ” میگذارم. قضاوت سریع توانایی است که همه به آن نیاز دارند. اما متاسفانه در جامعه ما کم است.
    شما برای آنکه چگونگی چیزی را بدانید لازم نیست اطلاعات زیادی داشته باشید. مثلأ میخواهید شخصی را بشناسید، یک راه آن این است که اطلاعات مفصلی از او جمع آوری کنید، علاوه بر آن مدتی هم با او نشست و برخاست کنید، سپس همه این مشاهدات جمع آوری شده را در ذهن خود تحلیل کرده و نهایت نتیجه بگیرید که او خوب است یا نه.
    اکثر مردم ما برای قضاوت چنین راهی را میروند و کار خود را مشکل میکنند. علاوه بر مشکل بودن، احتمال خطا را نیز زیاد میکند. مقایسه حجم زیادی از اطلاعات آنقدر کار را مشکل میکند که در اکثر اوقات ” قضاوت نیمه تمام باقی می ماند. ”
    موارد بیشماری در سیاست وجود دارد که مردم با تردید در مورد چگونگی آن صحبت میکنند و این نشان میدهد که آنها نتوانسته اند قضاوت خود را به پایان برسانند.
    فرد تحصیلکرده ای را دیدم که برای ارزیابی یک رئیس جمهور سعی میکرد عملکرد وزارتخانه ها را یک به یک در نظر بگیرد بعلاوه ده ها مورد دیگر مانند سیاست خارجی، وضعیت حقوقی، وضعیت قیمتها، بازنشسته ها، جوانان، خدمات شهرداری و….بلاخره خیلی چیزهای دیگر . بدیهی است اینگونه قضاوت به پایان نمیرسد و ” احتمال خطا هم در آن زیاد است” .
    حال قضاوت سریع چگونه است؟ قضاوت سریع فقط در مواردی قابل استفاده است که موضوع کاملأ شاخص باشد . یعنی حالت میانه نباشد. مثلأ آدم خیلی خوب یا خیلی بدی باشد. خیلی ضعیف یا خیلی قوی باشد. در چنین حالتی ممکن است شما با کوچکترین رفتار یا گفتار به عمق شخصیت و توانایی او پی ببرید .
    بدیهی است این نوع قضاوت را مردم از شما نخواهند پذیرفت چون آنها با اینگونه قضاوت آشنایی ندارند. بدیهی است وقتی شما یک نشانه کوچک یا یک رفتار کوتاه را معیار قضاوت بدانید هیچکس از شما نخواهد پذیرفت. علت اختلاف نظر بنده با سایر دوستان هم در این نوع قضاوت است .
    حال چند مثال عرض می کنم .
    ادامه ….

    [پاسخ]

  21. غلامعلی یوسفی
    ۱۹ اسفند ۱۳۸۹ در ۲۱:۲۹ | #21

    قسمت دوم :
    حال چند مثال عرض می کنم .
    بیست سال قبل، نظر بنده در مورد دکتر مصدق مانند امروز شما بود تا اینکه در روزنامه ای مطلبی خواندم درباره گفتگوی تاریخی بین شاه و مصدق در حدود ده خط . شاه بسیار مودبانه از مصدق میخواهد که وزیر جنگ را او انتخاب کند و سایر وزرا و اختیارات در دست دکتر مصدق باشد که مصدق آنرا نمی پذیرد!!
    در یک لحظه نظرم در مورد دکتر مصدق تغییر کرد . قبول کردم که دکتر مصدق خدابیامرز هم ، بی تقصیر نبوده است و اصلأ ماجرا ظالم و مظلومی که فکر می کرده ام نیست .
    اکنون بیست سال از آن روز میگذرد هر چه که در این مدت خوانده یا شنیده ام تایید کننده همان قضاوت سریع بوده است. درمورد مصدق دهها کتاب نوشته شده است اما برای شناخت او لازم نیست هزاران صفحه کتاب بخوانید.
    در زندگی نامه یکی از رجال برجسته هیتلر نقل شده که او افسری ساده و اخراجی ارتش بوده که در یک مصاحبه نیم ساعته، مصاحبه کننده چنان توانایی در او دیده که بلافاصله کارش را با پست معاونت شروع می کند. فکر نکنید قضاوت سریع ابداع بنده است.
    چند روز پس از انتخابات سال ۸۴ یکی از دوستان از آقای احمدی نژاد برایم تعریف کرد و بلاخره بنده هم احمدی نژادی شدم که باعث تعجب همه دوستان شده بود. این وضع چند هفته ای ادامه داشت تا به معرفی وزراء رسید. وقتی دیدم جناحهای مختلف متفق القول وزیران معرفی شده را بسیار ضعیف میدانند در یک لحظه و صد در صد از دکتر ناامید شدم. از آنروز ۶ سال گذشته صدها سخن و رفتار از ایشان دیده ام اما همگی نشان میدهند که همان قضاوت سریع بنده در آن زمان درست بوده است.
    جناب ایرانی :
    در ابتدای مطلب تان نوشته اید ” تقسیم بندی ملت ها بدون در نظر گرفتن اندیشه ذهنی هر ملت ، تاریخ و از همه مهمتر منطقه ای که در آن قلمرو دارد ممکن است تحلیل اشتباهی را به همراه آورد. ”
    این جمله به وضوح نشان میدهد که شما به قضاوت چند جانبه اعتقاد دارید و قضاوتهای سریع را قبول ندارید. وقتی راجع به موضوعی فکر میکنید لازم نیست اقتصاد ، جغرافیا، فرهنگ، مذهب ، پیشینه تاریخی ، ….. همه را با هم مطرح کنید در این حالت شما در دریایی از ابهام قرار میگیرید و در نهایت ” قضاوت یکی از بزرگان یا افراد مطرح در جامعه ” را می پذیرید.
    - این جملات را از کامنتهای اخیر جمع آوری کرده ام ، توجه فرمائید :
    - ژاپن در مدت پنجاه سال به تکنولوژی و پیشرفت رسید اما چگونه؟! با چه ذلتی؟ با چه خفتی؟
    - ¬اما اصل فطرت انسان که بر عزت خواهی و سر تعظیم در برابر طاغوت فرو نیاوردن است توجه ندارید.
    - اگر به هر ساز آنها برقصی آن وقت یک تکه نان می اندازند جلویت.
    - ولی هیچ گاه به کسی اجازه نمی دهند که به آنها زور بگوید. ( منظر مردم ایران است )
    - عزت نفس ملتها با هیچ چیز قابل تعویض نیست. نباید به جایی برسیم که با ذلت و خواری تن به هر سیاستی بدیم.
    بسیار شنیده میشود که کشورهای متحد غرب مانند امارات ، کره جنوبی….. را تحت تسلیم و ذلت و خواری میدانند. مردم آن کشورها را فاقد عزت و سربلندی دانسته و آنها را تو سری خور احساس می کنیم .
    واقعأ این ذلت و خواری چه مصادیقی دارند؟ یعنی اگر شما زندگی مردم در دبی را مطالعه کنید و با تهران مقایسه کنید این ذلت و خواری آنها و این سرافرازی و سربلندی ماها چه نشانه هایی دارد؟ در بیست سال گذشته کدام تو سری به امارات عربی خورده است؟
    میگویید آنها مطیع امریکا هستند ، درست . اما اگر انصاف دارید بگویید که امریکا از این اطاعت چه سوء استفاده ای کرده است؟
    انگلستان قبل از جنگ جهانی دوم به هندوستان بسیار ظلم و ستم می کرده اگر مصادیق آن را هم بپرسید بلافاصله برایتان ردیف می کنند اما این استعمار نوین یا این سلطه امروزی که شما وجود آنرا احساس میکنید هیچ مصداق خارجی ندارد!!!
    در نظر داشته باشید کلی گویی هایی مانند ، آنها حق نفس کشیدن ندارند، حق مخالفت ندارند ،گوش به حرف امریکا هستند، …… جزو مصادیق ظلم وستم بحساب نمی آید.موفق باشید .

    [پاسخ]

  22. ۲۰ اسفند ۱۳۸۹ در ۰۰:۴۳ | #22

    آن فحاش ها آبروی مارا بردند
    اما ما با دیدن فیلم فحاشی قلم خود را کند نخواهیم نمود
    ما اهل توهین و فحاشی نیستیم و به همان اندازه که از فحاشی متنفریم از خواب خرگوشی و زیبا بینی زشتی ها متنفریم
    دلمان نه برای هاشمی و نه برای فائزه نمی سوزد دل ما برای بسیجیانی می سوزد که آبرویشان بازیچه ندانم کاری چند نفر شده است
    کار به جایی رسیده که فحاشان و اهانت کنندگان سبزی که فحش نقلیست در دهان آنان ما را به داشتن ادب فرا می خوانند
    عده ای پیران عثمان درست می کنند عده ای آن را علم می کنند

    [پاسخ]

  23. یه دوست
    ۱۷ فروردین ۱۳۹۲ در ۱۹:۴۰ | #23

    من از شما درخواست دارم که چنین متن هایی را خلاصه کنید تا ما بتوانیم راحت تر از روی آن بنویسیم
    ممنون

    [پاسخ]

  24. پونه
    ۱۸ فروردین ۱۳۹۲ در ۱۷:۰۸ | #24

    سلام من برای یک تحقیق دانش آموزی در مورد قهرمانان مبارزه با استعمار یک مطلب میخواستم اما متاسفانه مطالب شما هیچ کمکی به من نکردhttp://www.ahestan.ir/wp-includes/images/smilies/icon_sad.gifhttp://www.ahestan.ir/wp-includes/images/smilies/icon_cry.gif

    [پاسخ]

  1. بدون بازتاب

:D :-) :( :o 8O :? 8) :lol: :x :P :oops: :cry: :evil: :twisted: :roll: :wink: :!: :?: :idea: :arrow: :| :mrgreen: