خانه > تاريخ, سياست > سيد جمال، قهرمان مبارزه با استبداد و استعمار

سيد جمال، قهرمان مبارزه با استبداد و استعمار

حرف و حديث درباره سيد جمال الدين اسدآبادي آنقدر زياد و متناقض است كه در يك مطلب وبلاگي نمي‌توان به همه جزئيات آن اشاره كرد. چه درباره مليت، چه درباره مذهب و چه درباره مباني فكري و سياسي او. با آنكه اسناد مسلمي درباره شيوه زندگي، سيره ديني و تحصيلات حوزوي او و نيز اسنادي دال بر تاييد سيد جمال از سوي بسياري از علماي دين وجود دارد، در مقابل اسناد و مداركي هم موجود است كه عضويت او را در لژ‌هاي فراماسونري تاييد مي‌كند.

همين تناقض ظاهري و البته اسناد مبهم و شايعات متعدد، باعث شده است كه قضاوت افراد مختلف درباره سيد جمال با هم فرق داشته باشد. گروهي او را تا حد تكفير و خيانت مورد سرزنش قرار دادند، عده‌اي او را به بهائي بودن و بابي‌گري و ضديت با شيعه متهم كردند،‌ برخي او را جاسوس و مفسد في الارض دانستند و برخي هم مذاكرات سيد جمال را با شاهان مستبد و استعمارگران، بهانه‌اي براي كوبيدن او قرار دادند.

علاوه بر همه اينها در دوره رژيم پهلوي محدوديت فراواني بر تحقيق درباره سيد جمال به عمل آمد به طوري كه نام و آثار او جزو ليست سياه ساواك قرار داشت. همچنين نوعي ترور شخصيت سيد جمال توسط برخي نويسندگان صورت مي‌گرفت كه قصدشان نفي پان اسلاميست مورد نظر سيد جمال بود. در همين دوره، نويسندگاني چون رائين و صفائي، او را متهم به جاسوسي كردند!(مقدمه‌اي بر انقلاب فرهنگي – ويژه سيد جمال- دفتر تحكيم وحدت- سال 59 )

البته در سال 1342 «مجموعه اسناد و مدارك چاپ نشده درباره سيد جمال الدين مشهور به افغاني» توسط دانشگاه تهران منتشر گرديد كه انتشار اين مجموعه بعد از قيام 15 خرداد، باعث شك و شبهه در نيت تهيه كنندگان آن شد.

نفس حضور سيد جمال در تشكيلات فراماسونري و رياست او بر لژ كوكب الشرق قاهره، غير قابل رد است اما توجيهات قابل قبولي براي اين مساله از طرف شاگردان، دوستان و نويسندگان مختلف ارائه شده است.  مثلا اينكه در آن زمان، هنوز ماهيت ضدانساني تشكيلات فراماسونري روشن نشده بود و سيد جمال بنا داشت كه از طريق اين تشكيلات و در جمع روشنفكران و آزادي‌خواهان، پيامش را به همگان براسند و به آن جامه عمل بپوشاند.

دليل ديگر، مخالفت گردانندگان محفل فراماسونري كوكب الشرق با فعاليت‌هاي سياسي سيد جمال است كه در نهايت موجب كناره‌گيري وي از اين تشكيلات شد. خروج وي براي اين محفل غيرقابل تحمل بود به همين علت به تحريف و تخريب شخصيت سيد پرداختند و چنين وانمود كردند كه شرط عضويت در محفل فراماسونري، باور به آفريننده جهان است و سيد چنين باوري ندارد!  (فصلنامه حوزه ويژه صدمين سالگرد شهادت سيد جمال-سال 72)

انگليسي‌ها هم با استفاده از همين ادعاها، به تخريب شخصيت سيد ادامه دادند به طوري كه نماينده سياسي انگليس در نامه محرمانه به وزير خارجه وقت انگليس مي‌نويسد:«سال گذشته در برانگيختن احساسات مردم عليه اروپائيان، مخصوصا بيشتر بر ضدانگليسها كه نسبت به آنها احساس كينه و تنفر در دل مي‌كند، فعاليت‌هاي زيادي به خرج داد. اخيرا از لژ فراماسون‌ها كه در آنجا عضو بود، براي اينكه علنا منكر خدا بود، اخراج گرديده است!» (تاريخ جنبش‌ها و تكاپوهاي فراماسونگري در كشورهاي اسلامي- دكتر عبدالهادي حائري)

مخالفت سيد جمال با دخالت اروپائيان در امور مصر و وحشت انگليسي‌ها از او بعدها موجب تبعيدش از مصر به هند شد. زماني كه سيد جمال از دليل بازداشت خود مي‌پرسد، پاسخ مي‌دهند: «علماي ما از تو راضي نيستند! كنسول‌هاي دولت‌هاي خارجي از تو مي‌ترسند! افندي‌هاي ما سه شب است كه از ترس تو مزه خواب را نديده‌اند!»

سيد جمال در ايران

سيد جمال بعد از سفر به كشورهاي مختلف، دو بار به ايران آمد. يكبار در سال 1303 قمري و يكبار هم در سال 1307

ناصرالدين شاه در ديدار با سيد جمال، دليل دعوت خود را از او اينطور بيان مي‌كند :«ترا به اين منظور خواسته‌ام كه وضع نامطلوب روزنامه را در ايران مانند روزنامه هاي خارجي سروسامان دهي» شاه از راه پيشرفت ايران سوال مي‌كند. سيد جمال هم پاسخ‌هايي مي‌دهد و در ضمن جواب، از شاه انتقاد مي‌كند. شاه از سيد جمال مي‌پرسد :«از من چه مي‌خواهي؟» و سيد پاسخ مي‌دهد :«گوش شنوا!»

ناصرالدين شاه از قاطعيت سيد جمال ناراحت شد و ديگر هيچوقت از او دعوت نكرد و بعد از مدتي به سيد جمال پيغام داد «توقف سيد در تهران، به صلاح نيست به خراسان برود» سيد جمال هم پاسخ مي‌دهد «حال زمستان است هوا كه خوب شد به هرجا كه خود ميل داشته باشم خواهم رفت» (اسناد و مدارك درباره سيد جمال اسدآبادي- صفات الله جمالي با اهتمام سيد هادي خسروشاهي)

البته سيد موقعيت را براي ماندن مناسب نديد و باز با ارسال نامه‌اي به شاه، از قصد خود براي سفر به اروپا گفت. شاه هم در پاسخ نوشت :«جناب آقاي سيد جمال الدين، مقصود ما از ملاقات شما حاصل شد و از آن خوشوقت شديم. حالا هم كه باز ميل فرنگستان رفتن داريد، بسيار خوب است و البته هرجا باشيد دعاي ما را فراموش نخواهيد كرد! ما هم مرحمت لازمه در حق شما را منظور داريم و محض اظهار و نمايش آن، يك قوطي انفيه‌دان الماس، نسبت به شما مرحمت فرموديم كه هميشه وجود همايون را در نظر داشته باشيد!» (اسناد و مدارك درباره سيد جمال اسدآبادي)

در سال 1307 سيد جمال مجددا از روسيه به ايران بازگشت و مردم از طبقات مختلف به ملاقات وي مي‌رفتند. هر روز و هر ساعت كه از حضور سيد در ايران مي‌گذشت، بر مخالفان استبداد و استعمار هم افزوده مي‌شد. در كتاب‌هاي مختلف به نقل از گزارش‌هاي ارسالي سفارت انگلستان از تهران آمده است كه انگليس نيروهاي زبده خود را كه با سيد جمال آشنا بودند (مخصوصا از مصر) براي جلوگيري از قيام مردم به ايران فرستاد.

در همان روزها نامه سرگشاده‌اي بدون امضا به دست شاه مي‌رسد كه در آن به ناتواني وي در اداره كشور، تسليم كشور به انگلستان و … اشاره شده بود. در گزارش محرمانه سفارت انگليس، سيد جمال نويسنده نامه معرفي شد. در نتيجه شاه به دستور سفارت انگليس، دستور اخراج سيد را صادر كرد.

ماجراي تحريم تنباكو و مبارزه سيد جمال با شاه

بعد از حكم تحريم تنباكو، سيد جمال پيامي را براي روحانيون فرستاد و به آنان اعلام كرد كه سرچشمه تمام اين مفاسد، شاه و وزراي فاسد وي هستند؛ به همين علت، اكنون فرصت مناسبي براي خلع ناصرالدين شاه فراهم آمده است. وي اين پيام را با عنوان «حملة القرآن» به يازده نفر از علماي ايران مي‌نويسد. سفير انگلستان در ايران در گزارش خود به وزارت خارجه انگليس مي‌نويسد :«نظر شاه بر اين است كه نويسنده اين نامه، مستحق مرگ يا حداقل حبس ابد مي‌باشد!»

به همين علت دولت ايران براي مبارزه با سيد جمال و بدنام كردن او دست به هر كاري زد. حتي براي بي‌اعتباري او در حوزه‌هاي علميه، نقشه‌هاي عجيبي كشيدند: «مرد بيگانه‌اي، بلند قد و سفيد رو و مو بور و درويش مآب در لباس جهانگردي، همان ايام از هندوستان به عراق آمد، در مجالس علما و طلاب عتبا حاضر مي‌شد و از سابقه علاقه خود در سفر دريا با سيد جمال الدين داستان‌ها مي‌گفت و سيد را بي‌دين و باده نوش و بي‌مبالات در مسائل مذهبي معرفي مي‌كرد!» (نقش سيد جمال در بيداري مشرق زمين)

شايد تاثير همين جوسازي‌ها بود كه بعد از اشاره امام خميني به نام سيد جمال در نجف، برخي روحانيان نجف بر امام اشكال گرفتند كه چرا نام سيد جمال را برده است! (نهضت امام خميني – حميد روحاني)

البته علي‌رغم همه اين دشمني‌ها، بزرگان زيادي در حوزه و در ميان علماي شيعه و سني بودند كه از سيد جمال الدين به نيكي ياد مي‌كردند و با او در ارتباط بودند كه مي‌توان به علمايي چون ميرزا محمود بروجردي، شيخ انصاري، شيخ محمد حسن قمي، ميرزاي نائيني، شيخ هادي نجم آبادي، سيد محمد طباطبايي، شيخ علي كاشف الغطاء، ميرزاي جلوه، شيخ فضل الله نوري و … اشاره كرد.

استاد شهيد مطهري مي‌نويسد :«كساني كه شرح حال سيد را نوشته‌اند، به علت آن كه با مكتب اخلاقي و تربيتي و سلوكي و فلسفي مرحوم آخوند همداني آشنايي نداشته‌اند و همچنين شخصيت مرحوم آقا سيد احمد تهراني كربلايي و مرحوم سيد سعيد حبوبي را نمي‌شناخته‌اند، به گزارش ساده‌اي قناعت كرده، درنگ نكرده و از آن به سرعت گذشته‌اند. توجه نداشته‌اند كه شاگردي سيد در محضر مرحوم آخوند همداني و معاشرتش با آن دو بزرگ ديگر، چه آثار عميقي در روحيه سيد تا اخر عمر داشته است. اين بنده از وقتي كه به اين نكته در زندگي سيد پي بردم، شخصيت سيد در نظرم بعد ديگر و اهميت ديگري پيدا كرد» (نهضت هاي اسلامي در صد سال اخير)

شهادت سيد جمال

ميرزا رضا كرماني

ميرزا رضا كرماني

بعد از ترور ناصرالدين شاه توسط ميرزا رضاي كرماني و با توجه به روابط وي با سيد جمال، دولت ايران تلاش‌هايي را براي بازداشت و بازگرداندن سيد جمال به ايران انجام داد. در نهايت سيد جمال‌الدين به دستور سلطان عبدالحميد به زندان افتاد و آخرين نامه‌اش را همانجا خطاب به ايرانيان نوشت و بعد از درد و رنج بسيار ناشي از زهر، روز  سه شنبه 19 اسفند 1275 به  شهادت رسيد.

در تشييع جنازه سيد، تنها سه نفر از ياران وي حضور داشتند و ديگران جرات شركت در اين مراسم را پيدا نكردند. سيد جمال غريبانه در قبرستان مشايخ استامبول دفن شد و تا مدتها قبر وي ناشناخته باقي ماند. حتي شيخ محمد عبده شاگر سيد مجلس يادبودي در تجليل از استاد خود برگزار نكرد و پيام تسليتي نداد چون نگران واكنش و ناراحتي سلطان عبدالحميد بود! (نقش سيد جمال در بيداري مشرق زمين)

احمد امين مصري مي‌گويد بر سر مزار وي ايستادم و گفتم :«اينجا آرامگاه زنده كننده نفوس و آزاد كننده عقول و تكان دهنده دلها و برانگيزنده ملتها و متزلزل كننده تخت‌هاست. كسي در اينجا آرميده است كه سلاطين وقت بر عظمت او رشك مي‌بردند و از زبان و سطوت او در هراس بودند و دولت‌هاي صاحب ارتش و داراي تجهيزات از حركت او بيمناك بودند و كشورهايي كه آزادي در آنجا موج مي‌زد، حوصله‌شان از حريت او به تنگ آمده بود!» (مفخر شرق- غلامرضا سعيدي)

در سال 1324 شمسي سفير افغانستان در تركيه، موافقت دولت تركيه را  براي نبش قبر سيد مي‌گيرد و استخوان‌هاي او را به افغانستان منتقل مي‌كند. خاندان سيد در اسدآباد در واكنش به اين اقدام، از مجلس شورا و وزارت خارجه درخواست مي‌كنند تا مانع اين اقدام شوند ولي دولت ايران، هيچ اقدام مثبتي انجام نداد! برخي نشريات وابسته به رژيم پهلوي، بي‌توجهي دولت را نشانه افغاني بودن سيد جمال دانستند، اما حقيقت اين است كه رژيم شاه مايل نبود اين قهرمان بزرگ و شهيد مبارزه با استبداد و استعمار را به ايران بياورد. (فصلنامه حوزه- ويژه صدمين سالگرد شهادت سيد جمال اسفند 72)

لينك مرتبط:

زندگينامه سيد جمال الدين اسد آبادي

  1. میم
    9 مارس 2011 در 01:45 | #1

    با سلام
    آقای حسینی امکان داره متنی هم در مورد فراماسونری بنویسین و این که چرا این قدر منفوره و کلا قضیه چی بود؟ یا چند منبع خوب اینترنتی بدین خودمون مطالعه کنیم

    [پاسخ]

    حسین پاسخ در تاريخ مارس 9th, 2011 10:18 ق.ظ:

    سلام
    میتونید مستند ظهور(Arrival) رو در همین رابطه ببینید. :-)

    [پاسخ]

    تازه وارد پاسخ در تاريخ مارس 9th, 2011 10:32 ق.ظ:

    سخنراني هاي اقاي رائفي هم تو اين زمينه خوبه

    [پاسخ]

    مصطفی پاسخ در تاريخ مارس 9th, 2011 4:29 ب.ظ:

    سلام
    توصیه میکنم حتما به این سایت یه سر بزنید:
    http://www.alvadossadegh.com
    مقالات و مستندات جالبی اونجا پیدا می کنید

    [پاسخ]

    میم پاسخ در تاريخ مارس 9th, 2011 7:30 ب.ظ:

    تا حدی اینا رو دیدم ولی به نظرم غیر علمی هستن. یه منبع می خواستم که مستند و علمی بحث کرده باشه. یعنی واقعا سید جمال به گروهی پیوسته که ضد امام زمان هست؟ به نظر نمی یاد این قدرها هم قضیه جدی باشه. به هر حال اگر منبعی بود که مستند باشه ممنون می شم. آخه گیرم 11 22 33 عدد مقدس باشه از تکرار این نمادها چه سودی حاصل می شه؟ بعدم هم دیدین که11 سپتامبر رو برخی با جز 11 و سوره 9 قرآن مرتبط کردن پس قران هم این اعداد رو خاص می دونه؟ نقد باید علمی باشه نه جمع کردن یه سری توالی اطلاعات و زورکی ارتباط برقرار کردن.

    [پاسخ]

    امید حسینی پاسخ در تاريخ مارس 9th, 2011 8:16 ب.ظ:

    دوست عزيز! اول كه گفتيد مطلبم بدون منبع هست، حالا هم ميگيد اينها منابع قوي نيستند!
    از دو حال خارج نيست. شما يا مطالعه درباره سيد جمال داري يا نداري. اگر مطالعه داريد كه لطف كنيد و چند تا منبع موثق به ما هم نشون بدين، اگر نداريد، پس نمي تونين ادعا كنين كه اينها منابع موثقي نيستند!

    تا جايي كه خبر دارم، منابعي كه در اين نوشته ذكر كردم، از اصلي ترين منابع موثق و منتشر شده درباره سيد جمال هستند. مثلا يكي از اين منابع فصلنامه حوزه متعلق به سازمان تبليغات اسلامي است. (فصلنامه حوزه ويژه نامه سيد جمال چاپ اسفند 72) كه عينا منابع حضور و عضويت سيد جمال در تشكيلات فراماسونري در آن ذكر شده، منتهي هرگز ما ادعا نكرديم كه سيد جمال يك فراماسونر بود و يا تا آخر عمرش در اين تشكيلات حضور داشت.
    اصل حضور سيد جمال در اين تشكيلات اثبات شده است آنهم با نامه هاي خود سيد جمال. اما هيچكس تا حالا ادعا نكرده كه به خاطر اين عضويت، سيد جمال مخالف امام زمانه!
    پس بهتره اگر منبعي داريد و يا انتقاد درستي، خودتان علمي و منطقي بحث كنيد، نه اينكه صرفا به خاطر احساسات و علائق و اينكه «نمي تونم باور كنم …» يه نوشته رو زير سوال ببريد. ممنون

    [پاسخ]

    میم پاسخ در تاريخ مارس 9th, 2011 8:35 ب.ظ:

    آقای حسینی اشتباه نکردی؟! کی گفتم مطلبت بی منبع هست؟ در مورد سید جمال
    مطالعه سطحی داشتم چون ایشون مورد تایید افراد بزرگی بوده قبولش دارم و
    همچنین به خاطر مقداری که از افکارش خبر دارم. کی به نوشته شما خورده
    گرفتم؟ سوالم مربوط به فراماسونری بود و اصلا به سید جمال ربطی نداشت؟
    در مورد منابع که دوستان معرفی کردن (فیلم و سخنرانی). آخه خودتون بگین
    فیلم و سخنرانی مرجع علمی محسوب می شن؟ اصلا منابع شما منظورم نبود.
    این که گفتم مخالف امام زمان برا این بود که تو منابع این دو دوست اشاره
    شده فراماسونری تشکیلاتی هست که هدفش حمایت از دجال در آخرالزمان هست. کلی
    هم عدد رو چیده کنار هم که اثبات کنه فراماسونری تشکیلاتی هست که با ماورا
    ارتباط داشته. وقتی نوشته شما رو خوندم و بعد هم منابع دوستان رو. به ذهنم
    رسید با توجه به شیوه غیر علمی سخنرانی و فیلم احتمالا ارتباط فراماسونری با
    دجال و این حرفا بزرگ نمایی شده. حدسم این بود که چون شما گفتین سید جمال
    عضو شده احتمالا تشکیلاتی هست شبیه حلقه کیان! یعنی افرادی بودن که تیپ
    روشنفکری و اصلاحات داشتن و برا همین سید جمال عضو شده ولی بعد که دیده اینا
    استحاله گرا هستن راهش رو جدا کرده. ولی اینا همش حدسه و برا همین منبع خواستم.
    تعجب می کنم شما چرا این قدر به خودت گرفتی انتقادم فقط مربوط به منابع
    این دو دوست بود.

    تازه وارد پاسخ در تاريخ مارس 10th, 2011 10:51 ق.ظ:

    به میم .
    به نظر میاد شما فیلم های سخنرانی رو ندیدین یا همین طوری یه چیزی شنیدین وگرنه گیر نمیدادین به چند تا عدد.بابا قضیه خیلی پیچیده تر از این حرفهاست !!!!!!!!!! حال شما میتونی اسمشو بذاری اغراق یا توهم توطئه یا هر چیز دیگه
    اگر فیلمو می دیدین در مورد منابع ویا خیلی چیزهای دیگه به نتایج بهتری میرسیدن :|

    تازه وارد پاسخ در تاريخ مارس 9th, 2011 10:46 ب.ظ:

    به میم
    شما ببین سخنرانی ها رو . علمیه علمی همه چیزو میگه . وقتی کم کم فهمبدبن جی به جیه بعد میریم سراغ ماسون بودن یا نبودن سید جمال .

    [پاسخ]

    تازه وارد پاسخ در تاريخ مارس 10th, 2011 10:45 ق.ظ:

    به نظر میرسد سید جمال ماسون بوده ولی به نظر شما هدف او از عضویت در این تشکیلات چه می تونسته باشه؟ در حالی که همه میدونند سید جمال ادم درستی بوده ولی تشکیلات فراماسونری تشکیلاتی …:?: :?::?:

  2. غلامعلي يوسفي
    9 مارس 2011 در 05:14 | #2

    جامعه بشري سير تكاملي داشته است. برده داري، نظام ارباب و رعيت و استعمار همگي از بين رفته است. حال اين سوال مطرح ميشود كه در اين سير تحول، مبارزه چقدر نقش داشته؟ بعبارت ديگر اگر هيچ مبارزه اي صورت نمي گرفت ما هنوز شاهد نظام برده داري و استعمار بوديم؟
    نمي شود گفت كه تمام داشته هاي بشر از مبارزه بدست آمده. بعنوان مثال ما براي ملي كردن نفت قيام كرديم در حاليكه ساير كشورهاي نفت خيز منطقه قيام نكردند اما بلاخره نفت آنها هم ملي شد. همچنين مستعمراتي كه با استعمارگران مبارزه نكردند و همچنان مستعمره باقي ماندند امروزه شرايط خيلي خوبي دارند. مانند هنگ كنگ و سنگاپور
    از طرف ديگر ما صد سال است كه براي دمكراسي يا نظام مشروطه مبارزه كرده ايم اما ذره اي موفقيت حاصل نشده است! ميدانيد چرا؟ چون هنوز زمان برخورداري ما از اين موهبت نرسيده است لذا هرچه تلاش ميكنيم نتيجه اي حاصل نمي شود.
    بنظر ميرسد سير تكاملي بشر مستقل از مبارزات است و هر چيزي در زمان خودش اتفاق مي افتد. مبارزه زماني رخ ميدهد كه شما چيزي طلب كنند كه هنوز وقت آن نشده است.

    [پاسخ]

    ر.رئیسی پاسخ در تاريخ مارس 9th, 2011 8:06 ق.ظ:

    این بار جواب شما را چندبار خواندم.
    از نظر شما به این نتیجه رسیدم سیدجمال ،میرزاکوچک خان،مدرس،امام خمینی و … همه به جای اینکه صبر پیشه کنند تا بلای آسمانی نازل شود و جهان به طور طبیعی دست خوش تغییر گردد،بیهوده مبارزه کردند!!!
    اما من آن سخن امام آویزه ی گوشم است که ما مامور به تکلیفیم نه مامور به نتیجه.
    درضمن یک شبهه هم به وجود می آید که چرا در دین مبین اسلام(البته به شرط قبول مسلمانی) “جهاد” یا همان مبارزه به عنوان یکی از فروع دین تبیین شده است؟!

    [پاسخ]

    ........... پاسخ در تاريخ مارس 9th, 2011 11:56 ق.ظ:

    به دوست عزیز “غلامعلی یوسفی”
    مطمئنا شما این صحبتهایی را که میگویید به آن اعتقاد هم دارید و همین مرا متعجب میکند که چطور کسی میتواند به این اعتقاد برسد که مبارزه امری است بیهوده!!!!!
    بشر از زمان حضرت آدم تا کنون در حال مبارزه بوده و هست و خواهد بود !
    زمانی که حضرت آدم از بهشت رانده شد شروع کرد به مبارزه با شیطان و مبارزه با نفس خود و این شد که توبه ی او شکل گرفت !
    انسانهای نخستین همگی برای تامین معاش خودو همچنین زنده ماندن مبارزه میکردند…
    همراه با پیشرفت جوامع بشری مبارزات علاوه بر اشکال اولیه ی خود با انواع پیچیده تری همراه شد اعم از مبارزه برای آزادی &مبارزه برای ارزشهای انسانی&مبارزه برای استقلال &مبارزه برای حفظ ناموس&مبارزه برای وطن &مبارزه برای اعتقادات…….
    تمامی دستاوردهای بشری حاصل مبارزه ی او از نخست تا کنون است.
    حتی انقلاب علمی و فرهنگی و اجتماعی و تحولی که در زمان ظهور اسلام در عربستان شکل گرفت ناشی از مبارزه ی شدید اسلام با بن و ریشه ی تمام آداب و رسوم به غایت غلط و جاهلی اعراب آن زمان بود…
    همین طور انقلاب علمی رنسانس هم ناشی از انقلاب و مبارزه ی انسانها با جهل و نادانی در آن زمان بود…
    نمونه های بسیار زیادی از مبارزه هست که بشر امروز مدیون آنها است…
    همچنین مبارزات متعدد مردم در برابر استبداد و ظلم قسمی از مبارزه است که معنای آزادی انسانها و استقلال و خیلی ارزشهای دیگر مدیون این قسم مبارزات است..
    بحث در این مورد زیاد است که مطالعه ی شما را در این زمینه میطلبد …
    همچنین به دوست عزیز”ر.رئیسی”
    اصول دین عبارتند از 1-توحید 2-عدل 3-نبوت 4- امامت 5- معاد
    به راستی شما جهاد را در بطن این اصول نمیبینید؟؟
    به عنوان مثال چگونه عدل را میتوان در یک حکومت استبدادی برقرار کرد مگر با جهاد ؟؟
    لکن خداوند دانا برای روشن کردن بیشتر بندگانش آن را در کنار مسائلی چون نماز و زکات و …مجددا گنجانده است..
    مگر نه این است که نماز به دنباله ی توحید و یگانه پرستی می آید و زکات به دنباله ی عدل و..و جهاد نیز..
    پس تمامی فروع مستتر در اصول هستند و شرط لازم برقراری اصول..
    کمی بیشتر در اسلام تفکر کنیم تا هر چه بیشتر از مسلمان بودنمان احساس غرور کنیم.
    یاحق

    [پاسخ]

    غلامعلي يوسفي پاسخ در تاريخ مارس 9th, 2011 12:52 ب.ظ:

    مثال نقضي براي فرمايشات جنابعالي نيز وجود دارد. كشورهايي مانند امارات متحده عربي، كره جنوبي،……موفقيتهاي بسيار زيادي در چهل سال گذشته بدست آورده اند بدون آنكه كوچكترين مبارزه داخلي يا خارجي انجام داده باشند.
    شما چنين استدلال ميكنيد كه چون از روز اول خلقت انسان هميشه در مبارزه بوده پس بعد از اين هم مبارزه لازم است. در نظر داشته باشيد امروز بشر در شرايطي متفاوت با تمام تاريخ پنج هزار ساله خود قرار دارد.

    [پاسخ]

    محمد پاسخ در تاريخ مارس 9th, 2011 4:29 ب.ظ:

    اختیار دارید، کره‌ی جنوبی هیچ مبارزه‌ای انجام نداده؟ پس تاریخ این کشور را نخوانده‌اید.
    http://en.wikipedia.org/wiki/History_of_South_Korea
    نظام این کشور در شصت و شش سال اخیر ۷ بار براثر شورش و کودتا و … عوض شده!

    البته مبارزه تنها یکی از روش‌های اصلاح است، ولی یک روش بی‌اثر نیست. ذاتاً هم روش مطلوبی نیست، چه بسا مبارزه علیه یک حکومت مردمی انجام شود و آن را براندازد، و یک حکومت دیکتاتوری به وجود آورد.

    ........... پاسخ در تاريخ مارس 9th, 2011 7:18 ب.ظ:

    “در نظر داشته باشید امروز بشر در شرایطی متفاوت با تمام تاریخ پنج هزار ساله خود قرار دارد.”
    ???
    واقعا منظور شما را از این جمله متوجه نمی شوم!
    آیا بشر امروزه دیگر به عدل نیازی ندارد؟
    دیگر انسانیت را نمیجوید؟
    یا به دنبال آزادی نیست؟
    به نظر شما همه ی این معانی و ارزشهای متعالی جز با مبارزه به دست می آیند؟
    نگرش شما به مبارزه چیست آقای یوسفی عزیز؟
    باور کنید مبارزه معنای خیلی گسترده ای است نه فقط شمشیر کشیدن (که البته آن هم در مواردی لازم است( که البته امروزه شمشیر جای خود را به تسلیحات پیشرفته داده!))!
    امروزه حتی قلم دست منو شما هم یک وسیله برای مبارزه است!
    دوست عزیز کمی عمیق تر بیاندیشید!

    و اما در مورد پیشرفت کشورهای نامبرده که به عنوان مثال نقض عرایض بنده گفتید…
    دوست عزیز برداشت شما و تعریفتان از پیشرفت یک جامعه چیست؟
    به نظر شما رفاه زدگی بی حدو اندازه ی امارات که خیلی از جمعیتش را اتباع خارجی تشکیل میدهند پیشرفت است؟
    پرسه زدن جوانان رفاه زده ی اماراتی در پاساز های میلیاردی امارات را پیشرفت تلقی میکنید؟یا وابستگی غیر قابل انکار امارات به غربی ها که برای دست یافتن به انرزی هسته ای با آمریکا و فرانسه و … مذاکره میکنند که “ما غلام حلقه به گوشیم فقط لطف کنید و مارا نیز از تاسیسات هسته ای بی بهره نگذارید!!”اینها را پیشرفت تلقی میکنید؟
    این چگونه پیشرفتی است که به قیمت نابودی ارزشهای فرهنگی و دینیشان تمام شده؟؟
    آیا شهر دبی واقع در امارات نمونه ای از شهری با حکومت اسلامی است؟یا مکانی که نماد شدید ترین انحطاط های اخلاقی است؟
    من پیشرفت را خیلی از امکاناتی که اکنون کشور امارات دارد تعریف نمیکنم!
    تعریف من از پیشرفت رسیدن به دستاوردهای علمی بزرگ با وجود تحریم های شدید غربی هاست..با حفظ استقلال و اعتقاداتمان..نه به قیمت فدا شدن همه چیز فقط برای رفاه و …
    و تمامی رشد علمی ایرانیان مسلمان مدیون مبارزات آنها ست در همه ی عرصه ها…
    بحث عمیق است و نیازمند نگرشی عمیق تر ..

    وحید پاسخ در تاريخ مارس 9th, 2011 7:33 ب.ظ:

    برادر این کشور هایی که می فرمائید سیاست سیب زمینی رو در پیش گرفتن و با بی رگی به پیشرفت دست پیدا کردن و اگه فردا روی بخوان جلوی اربابانشون دست از پا خطا کنند با کوچکترین لنگری در هم فرو میریزند…

    انجمن ساحل سخن - یک ایرانی پاسخ در تاريخ مارس 9th, 2011 8:25 ب.ظ:

    آقای یوسفی

    همین چند سال پیش بود که آمریکا واردات اتومبیل از کره‏ی جنوبی رو به کشورش ممنوع کرد
    بلافاصله کره‏ی جنوبی زانو زد
    در همین تحریم‏های اخیر ایران هم کره از ترس اینکه مبادا دوباره همون اتفاق براش بیافته، تن به اجرای تحریم‏های آمریکا علیه ایران داد.
    می‏دونید چرا؟
    چون آمریکا بزرگترین بازار وارد کننده‏ی اتومبیل و قطعات یدکی اتومبیل‏ از کره‏ی جنوبیه
    سالی 40 میلیارد دلار

    بنابراین کره‏ی جنوبی مثل موم در دستان آمریکا به شکل‏های مختلف در میاد
    این اسمش موفقیت نیست آقای یوسفی

    کشوری که مجبور باشه سیاستهای خودش در رابطه با کشورهای دیگه‏رو بر اساس اجبارهای یه کشور مستکبر تغییر بده، کشور موفقی نیست

    هیچکس نمی‏تونه منکر این بشه که خمینی کبیر استقلال رو به ملت ایران هدیه کرد
    بخاطر این استقلال خون دادیم
    بخاطرش تحریم شدیم
    بخاطرش زندگی کردن سخت تر شده
    اما ارزشش رو داره چون علی(ع) فرمود: بنده‏ی دیگری مباش زیرا خدا تو را آزاد آفریده است

  3. 9 مارس 2011 در 08:34 | #3

    خیلی خوب بود.

    [پاسخ]

  4. غلامعلي يوسفي
    9 مارس 2011 در 08:37 | #4

    بعبارت ديگر، گاهي اوقات ملتها بدون مبارزه و يا با اندك مبارزه اي به دست آوردهاي بزرگي دست مي يابند و گاهي اوقات از صد سال مبارزه، ذره اي موفقيت حاصل نمي شود! علت اين موضوع چيست؟
    اگر ما خواسته اي داشته باشيم كه زمان آن فرا رسيده باشد با اندك تلاش يا مبارزه و حتي بدون مبارزه به آن ميرسيم و اگر زمان آن نشده باشد يك عمر مبارزه حاصلي نخواهد داشت.
    بعنوان مثال حذف فساد از دستگاههاي دولتي را در نظر بگيريد سي سال قبل سلطنت را سرنگون كرديم. نتيجه چه شد؟ رژيم گذشته حذف شد اما فساد همچنان پابرجا ماند. مطمئن باشيد اگر صد بار ديگر دولتها را عوض كنيد و اقشار مختلف را امتحان كنيد بازهم فساد وجود خواهد داشت. ميدانيد چرا؟ چون زمان حذف فساد در جامعه ما فرا نرسيده. احتمالأ زمان آن دويست سال ديگر است. اگر دولتي را ديديد كه بدون فساد است بدانيد كه آنها در كتمان فساد موفق بوده اند نه در حذف آن.
    آزادي مطبوعات هم از اين نوع است. متاسفانه ايران سرزمين آرزومندان است. مردم آرزوهاي بسياري دارند كه هيچكدام از آنها متعلق به اين مقطع از تاريخ نيست.
    ملت خودمان را با عربستان يا كويت مقايسه كنيد، آنها به اندازه ما آرزو نداشته اند، تلاش و مبارزه هم نكرده اند، در مقابل ما از صدو پنجاه سال قبل دنيايي آرزوهاي بزرگ و زيبا داشته ايم. بي نهايت هم تلاش و مبارزه كرده ايم، نتيجه چه شد؟ آرزو داشته و نداشته امروز مثل هم هستيم. چرا؟ چون زمان آرزوهاي ما اين مقطع از تاريخ نيست.
    حتي آرزوي سرنگوني كاخ ظلم و رسيدن به آزادي و دمكراسي نيز از همين دسته آرزوهاست.
    هر خواسته اي كه در صد سال گذشته تحقق نيافته و ضمنأ ” در ساير كشورهاي منطقه هم وجود ندارد ” بدانيد كه آن آرزو ناممكن است.

    [پاسخ]

    ر.رئیسی پاسخ در تاريخ مارس 9th, 2011 9:43 ق.ظ:

    این دید جبرگرایانه ی شما سال های سال است که منسوخ شده و اسلام (به شرط ….)بدان می خندد.

    اگر این طور است چرا شما برای گذران زندگی خود تلاش می کنی؟ شاید وقت سیر شدن شکم شما و خانواده تان دویست سال دیگر باشد!!یا جواب شما این است که قضیه نسبی است و فقط در “مبارزه” صدق می کند؟ که در این صورت شبهه دوچندان می شود!
    درضمن آن چالش هایی که شما بیان نمودید مربوط است به عدم زیرساخت های فرهنگی درست در رفتار من وشما و پدرانمان در گذشته و به احتمال زیاد فرزندانمان در آینده!!
    درثانی “انتظار مصلح آخرالزمان” در فرهنگ بی نظیر شیعه از جمله همین چالش هایی که شما بیان نمودید ریشه می گیرد. نه نگاه جبرگرایانه و منفعلانه به موضوع.
    من فکر می کنم شما نه منفعل هستید نه مجبور بلکه می خواهید ما خوانندگان آهستان را به این سمت بکشانید.؟ 8O

    [پاسخ]

    انجمن ساحل سخن - یک ایرانی پاسخ در تاريخ مارس 9th, 2011 9:28 ب.ظ:

    آقای یوسفی شما واقعا به چیزایی که می‏فرمایید معتقدید؟!
    بخاطر این کامنت شما نزدیک بود مجبور شم یه کیبورد تازه بخرم چون باعث شدید از عصبانیت با مشت بکوبم به کیبوردم
    آخه کجای سکون و رکود قشنگه؟ ها؟
    بخدا درد آوره

    اصلا خمینی کبیر اشتباه کرد که از سالها قبل، مبارزه‏رو شروع کرد. ایشون باید علم غیب می‏داشت و با سحر و جادو می‏فهمید که زمان پیروزی انقلاب، 22 بهمن سال 57 هستش. بنابراین فقط کافی بود 21 بهمن قیام کنن تا شاه یک شبه سرنگون بشه

    اصلا عمر مختار اشتباه کرد که آزاده از دنیا رفت. باید مث آدمای منفعل دیگه که فقط می‏خورن و می‏خوابن، روزگار می‏گذروند تا برسه به نفس آخر

    علی(ع) هم اشتباه کرد که با بی عدالتی مبارزه کرد. چرا باید جون خودشون رو برای برقراری عدل از دست می‏دادند. ایشون هم باید با مفت خوران هم کاسه می‏شدند چون هنوز زمان برقراری عدل نرسیده بود.

    حسین بن علی هم اشتباه کرد که آزاده از دنیا رفت تا ظالم رسوا بشه. چرا باید با 72 تن در برابر هزاران نفر می‏ایستاد؟

    [پاسخ]

    وحید پاسخ در تاريخ مارس 9th, 2011 7:41 ب.ظ:

    “اِن‌َّ اللّه‌َ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوم‌ٍ حَتّی‌َ یُغَیِّروا ما بِاَنفُسِهِم‌”

    آیه مورد اشاره به این حقیقت نیز اشاره دارد که انسان قبل از هر چیز و هر کس خودش مقدرات و سرنوشت خویش را رقم می‌زند و در بسیاری از موارد عامل خوشبختی و یا بدبختی به خود او بر می‌گردد و در واقع اراده و خواست انسان‌ها و تغییرات درونی آن‌هااست که آن‌هارا مستحق لطف یا مستوجب عذاب خداوند می‌کند؛ یعنی اراده خداوند متعال در طول اراده و اختیار انسان است و سرنوشت فرد یا ملتی در گرو اعمال خود آن‌هااست‌.( ر.ک‌:تفسیر المیزان‌، علامه طباطبایی‌؛ ج 11، ص 308 ـ 311، انتشارات اسلامی‌، قم / تفسیر نمونه‌، آیت اللّه مکارم شیرازی و دیگران‌، ج 10، ص 142 ـ 147، دارالکتب الاسلامیة‌، تهران‌. )

    [پاسخ]

  5. حمیدرضا
    9 مارس 2011 در 10:06 | #5

    متن خیلی جالبی بود!
    امیدوارم از این نوشته ها که جای هیچ جروبحث سیاسی نداره بیشتر منتشر کنی امیدخان!

    [پاسخ]

  6. 9 مارس 2011 در 10:18 | #6

    سلام
    کلا من متوجه منظور نشدم
    چه ارتباطی داشت به بقیه پستها و فضای این روزها و خیلی چیزهای دیگر، ضمن اینکه خیلی کوتاه بود و مبهم و بدون استناد خاصی. شاید دنباله داشته باشد!؟

    [پاسخ]

    امید حسینی پاسخ در تاريخ مارس 9th, 2011 10:21 ق.ظ:

    اولا اگه دقت كنيد در متن نوشتم كه تاريخ شهادت سيد جمال 19 اسفند هست!
    ثانيا اول مطلب توضيح دادم كه نوشتن درباره سيد جمال آنهم در وبلاگ محدوديتهايي دارد
    ثالثا تقريبا براي هر پاراگراف، يك منبع ارائه كردم. جالبه كه شما هيچكدام را نديديد! :)

    [پاسخ]

    محمد مهدی پاسخ در تاريخ مارس 9th, 2011 8:58 ب.ظ:

    سلام
    من واقعا عذر می خواهم. ایراد از من بود.
    اول روی لینک ادامه مطلب کلیک نکرده بودم، برای همین اون نظر رو گذاشتم. ;) بعد که بقیه مطلبتون رو دیدم، دیگه دیر شده بود و نظر رو فرستاده بودم.
    ببخشید.
    دوباره خوب و مستند نوشته بودید، استفاده کردم.
    خیلی ممنون

    [پاسخ]

  7. یاور
    9 مارس 2011 در 10:32 | #7

    اشتباه آقای یوسفی در این است که تلاشهای سید جمال ویا مبارزین مسلملن قبلی را ندیده می گیرد چون به نتایجی نرسیده در صورتی که تمام تلاشهای دیروز به منزله فراهم کردن بستر برای پیروزی های امروز هر ملتی است این که وقت چیزی برسد به معنی این نیست که ساکن باشی بلکه برای اینکه وقتش برسد باید تلاش کنی وبستر سازی کنی یعنی حتی اگر بستر لازم برای تحولی فراهم نیست نباید متوقف شد بلکه باید بستر ان را فراه کرد بعضی منتظرند حادثه ای رخ دهد وبعد در قبال آن به تحلیل وارائه راهکار بپردازند ولی به تعبیر بزرگی باید به جای توجیه امور مستحدثه باید محدث حادثه بود مانند امام (ره) در ضمن اقای حسینی ممنون بابت مطلب جالب وبه جای این پست.

    [پاسخ]

    غلامعلي يوسفي پاسخ در تاريخ مارس 9th, 2011 11:53 ق.ظ:

    فرموديد كه نبايد بي كار نشست بلكه بايد بستر سازي كرد. اين حرف درست است. اما بستر ديگر از جنس مبارزه نيست.
    تمام خوبي هايي كه در جوامع بشري وجود دارد مانند آزادي ، دمكراسي، حذف فساد، جامعه اسلامي واقعي، عدالت ….. بدون اخلاق ممكن نيست.
    تقريبأ هر كار مثبتي نياز به اخلاق دارد. بستري كه مي فرمائيد در اخلاق خلاصه ميشود. متاسفانه ترويج اخلاق هم مقوله اي پيچيده است. اگر تصميم بگيريد همه مردم را باسواد كنيد كار ساده اي است. اما با اخلاق شدن يك جامعه حتي اگر تلاش هم بشود معلوم نيست كه چه موقع اتفاق خواهد افتاد.
    سينماي هندوستان را درنظر بگيريد، آنها بدرستي چندين دهه فيلمهاي اخلاقي دال بر گذشت ، مردم دوستي ، مردانگي، وظيفه شناسي … به مردم نشان دادند و اكنون هم ثمره آن هويدا شده است.
    ( منظور از اخلاق جامعه، اين نيست كه همه با اخلاق باشند. در اروپا هم روزنامه نگار بي اخلاق يا مسئول بي اخلاق زياد است. بلكه عامل تعيين كننده درصد افراد باخلاق است وقتي اين درصد از حدي پايين تر باشد ديگر آن جامعه نمي تواند كمالاتي مانند آزادي، دمكراسي، عدالت، حذف فساد و حتي جامعه اسلامي داشته باشد. ) موفق باشيد .

    [پاسخ]

    یاور پاسخ در تاريخ مارس 9th, 2011 12:54 ب.ظ:

    مخالفم. باشما بستر سازی ممکن است همیشه به معنای مبارزه نباشد ولی گاهی هم در قالب مبارزه بروز و ظهور می یابد واما مبارزه همیشه کار فیزیکی نیست زمانی افشا گری ،زمانی تربیت نیرو زمانی تولیدعلم ،زمانی هم کار وتلاش نمی دانم منظور شما از مبارزه چیست چرا فکر میکنید اگر نسبت به ظالمی افشاگری صورت گیرد منافی با اخلاق است. قصدم جسارت نیست اما بنظرم باید بیشتر وعمیق تر به موضوعات نگاه کنید سینمای هندوستان اصلا مثال خوبی نیست وبسیار ساده نگری است برای این که مبنای یک تحلیل قرار گیرد.انهم تحلیل یک کشوری با شرایط پیچیده فرهنگی واجتماعی هندوستان.

    [پاسخ]

    غلامعلي يوسفي پاسخ در تاريخ مارس 9th, 2011 4:40 ب.ظ:

    جناب ياور
    بنظر بنده يكي از مشكلات اساسي در جامعه ما پيچيده فرض كردن سياست است.به همين خاطر وقتي پاسخ ساده اي به مسائل داده ميشود كسي قبول نمي كند. مثلأ شما نميدانيد علت چيست اما ميدانيد كه علت آن به اين سادگي نيست! به اين مقاله توجه كنيد:
    دنياي وارونه
    اگرخوب دقت کنید می بینید که دنیای ما وارونه است!
    مستعمراتی که قیام نکردند و همچنان مستعمره باقی ماندند از مستعمراتی که قیام کرده و مستقل شدند امروزه وضع بسیار بهتری دارند!
    همچنین کشورهایی که دارای حکومت های وابسته هستند از حکومتهای مستقل، وضع بهتری دارند!
    ملتهایی که ظلم و اجحاف نظام سرمایه داری و فئودالی را تحمل کردند از مللی که با این نظامهای ظالمانه مبارزه و آنرا سرنگون کردند وضع بهتری دارند!
    مردمی که کاخ ظلم را ویران نکردند و همان حکومتهای سنتی، مستبد و فاسد خود را حفظ کردند امروزه از مللی که بدنبال حکومت مردمی بودند وضع بهتری دارند!
    حتی وضع مردم در زمان رئیس جمهور اشرافی، از زمان رئیس جمهور عدالتخواه بهتر است!
    همچنین مدیران طاغوتی و فاسد از مدیران انقلابی و پاکدامن، موفق ترند!
    براستی چرا دنیای ما وارونه است!؟
    درواقع جهان وارونه نیست بلکه این جهان بینی ماست که وارونه است.
    علت فقر و عقب ماندگی چیست؟ پاسخ این سوال بسیار تعیین کننده و سرنوشت ساز است. ما بر این باوریم که حکومتهای فاسد و مستبد، استعمارگران غارتگر و نظام ظالمانه سرمایه داری از علل ایجاد فقر و عقب ماندگی هستند.
    بنابر این اگر مستعمره ای قیام کند، اگر ملتی حکومت وابسته خود را سرنگون کند، اگر ملتی با فساد مبارزه کند، اگر ملتی به نظام سرمایه داری پشت کند، ….. وضع بهتری پیدا خواهد کرد. درحالیکه مطالعه تاریخ کشورها و وضعیت موجود آنها خلاف این را نشان میدهد!! بنابراین ما باید در درستی پاسخی که به این سوال اساسی داده ایم تردید کنیم.
    پس علت فقر و عقب ماندگی چیست؟
    ظلم و فساد تاثیر چندانی بر فقر و عقب ماندگی ندارد، بلکه این دانش و تکنولوژی است که میتواند فقر را کاهش دهد. راز خوشبختی بشر در میزان دست یابی به علم است نه در حذف ظلم و فساد یا هرچیز دیگری.
    اربابی را درنظر بگیرید که ظالم و فاسد است اما از ماشین آلات پیشرفته و دانش روز استفاده میکند، در مقابل ارباب دیگری بسیار عادل و مهربان است اما از ابزار ساده استفاده میکند، رعیت کدامیک زندگی بهتری خواهد داشت؟
    اینکه می بینید مدیران طاغوتی از مدیران انقلابی موفق ترند بخاطر آنستکه مدیران طاغوتی بعلت تقلید از غرب، از علم بیشتری بهره می برند. همچنین حکومت های وابسته یا مستعمرات نیز با وجود آنکه امتیازاتی به کشورهای قدرتمند میدهند اما انتقال تکنولوژی و علم چنان نفعی دارد که تمام این امتیازات را جبران می کند.
    اگر از رنج محرومین رنج می برید، اگر خواهان سعادت و خوشبختی مردم هستید، افکار کهنه را کنار بگذارید به شخصیتهایی اعتماد کنید که بر انتقال علم و تکنولوژی تاکید می کنند. از آزادیخواهی، عدالتخواهی و ظلم ستیزی چیزی بدست نمی آید. والسلام

    انجمن ساحل سخن - یک ایرانی پاسخ در تاريخ مارس 9th, 2011 9:47 ب.ظ:

    واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای
    من دلم می‏خواد آقای یوسفی‏رو خفه کنم
    البته با عرض معذرت

    انجمن ساحل سخن - یک ایرانی پاسخ در تاريخ مارس 9th, 2011 9:51 ب.ظ:

    واااااااااااااااااااااااای
    این جمله‏ی آقای یوسفی شاهکاره:

    مردمی که کاخ ظلم را ویران نکردند و همان حکومتهای سنتی، مستبد و فاسد خود را حفظ کردند امروزه از مللی که بدنبال حکومت مردمی بودند وضع بهتری دارند!

    ........... پاسخ در تاريخ مارس 9th, 2011 11:19 ب.ظ:

    آقای یوسفی عزیز…
    به شدت از خواندن این مقاله متعجب و متاسف شدم…که هنوز هم چنین افکاری وجود دارند!قصد جسارت به تفکر شخص شما را ندارم مقصودم این نوع تفکر است که متاسفانه شما احتمالا از روی نا آگاهی یکی از مریدانش هستید….
    واقعا فکر میکنید کسانی که در این مقاله ظلم را تحمل کرده اند و بعد از سالها همراه با توسری خوردن و تحقیر به رفاهی نسبی و یا حتی اشباع شده میرسند انسانهایی خوشبختند؟!
    یا به بیانی بهتر آیا اصلا انسانند؟چگونه توانسته اند روح و روانشان را پاسخگو باشند؟؟آیا قبل از انقلاب را به خاطر دارید یا اگر سنتان قد نمیدهد در این مورد مطالعه دارید؟میدانید پیش از انقلاب شان یک سگ آمریکایی از یک هموطن شما در خاک خودش بیشتر بود؟!نمیفهمم…یعنی درکم در این موارد پایین است شما مرا قانع کنید که چطور با این مساله کنار می آیید؟!
    خب در آن زمان مردم که رفاه داشتند چرا قیام کردند؟!
    آقای یوسفی من نمیدانم این مقاله ی به شدت دعوی مذلت و خفت و خواری را چه کسی نوشته است ولی باور کنید اگر کمی به فطرت آزادی خواه و استقلال جویانه ی خود رحوع کنید به تفکر سخیفی که پشت این مقاله است قاه قاه میخندید یا نمیدانم شاید هم گریه کنید!
    به خاطر خدا ….چرا فکر میکنید یک حاکم یا مسئول دلسوز همیشه در کنار بی دانشی و عقب ماندگیست؟!به هیچ وجه اینطور نیست!تنبلی جامعه ی امروز ایرانیان و جوانان ایرانی نه تنها ربطی به اسلام ندارد بلکه اسلام شدیدا به علم اندوزی سفارش کرده است اگر ما این طور نیستیم پس قصور از خود ماست!
    شما اگر به دستور پزشک عمل نکنید نمیتوانید ادعا کنید که او پزشک قابلی نیست!
    آیا برگشت جامعه ی جاهلیت عرب به علم و فرهنگ در زمان محمد رسول الله را رد میکنید؟یا به عنوان مثال شخص امیر کبیر را با آن همه خدمات و پیشرفتها به خاطر نمی آورید!
    شما را به خدا چشمهایتان را باز کنید !
    چه کسی گفته تکنولوزی مختص غرب و مستبدان زورگو ست؟!
    شما را به خدا در مورد خیل دانشمندان مسلمان مطالعه دارید؟!
    شما را به خدا در مورد تاثیرات انکار ناپذیر اسلام در پیشرفت علم در اروپای قرون وسطایی و آغاز انقلاب علمی چیزی میدانید؟! در دوره ای از تاریخ تنها مسلمانان پیشتاز علم در جهان بودند ..اما با زوال ارزشها و کمرنگی آموزه های اسلام مسلمانان کم کم به عقب کشیده شدند!

    هیچگاه هیچ انسانی نتوانسته با فطرت آزادیخواه خود مبارزه کند آیا شما میخواهید این کار را انجام دهید؟به چه قیمتی؟؟
    شما را به خدا حرفهای دیکته شده ی خیلی ها را فراموش کنید و به عقل و فطرتتان رجوع کنید غلامعلی یوسفی عزیز..

    انجمن ساحل سخن - یک ایرانی پاسخ در تاريخ مارس 10th, 2011 9:26 ق.ظ:

    آقای یوسفی

    اگه جسارتی کردم معذرت می‏خوام ولی باور کنید عزت نفس ملتها با هیچ چیز قابل تعویض نیست. نباید به جایی برسیم که با ذلت و خواری تن به هر سیاستی بدیم
    در اسلام اگه کسی اجازه بده بهش ظلم بشه و اعتراضی نکنه، عین ظالمه

    بنظر من مردم لیبی با اینکه دارن کشته میشن اما وضعیت حال حاضرشون صدها بار شرف داره به سالهایی که سکوت کرده بودند و قذافی دیوونه‏ی فاسد و مستبد برشون حکومت می‏کرد.

    این تفکری که شما بهش دل بستید، تفکریه که یکی از بزرگترین لذتهایی که در این دنیا نصیب انسانها میشه‏رو نادیده می‏گیره
    لذت بدست آوردن
    هر چی سخت تر به چیزی رسیده باشی، بیشتر قدرش رو می‏دونی و بیشتر دوستش داری و سخت تر ازش محافظت می‏کنی و غیرت بیشتری برای حفظش داری
    انسانها حتی وقتی هم که می‏خوان بازی کنن از بازیهای ساده و پیش پا افتاده که زود به نتیجه برسن و تموم شه خوششون نمیاد یا حداقل لذتی احساس نمی‏کنن

    یه چیز دیگه اینکه من متوجه نشده بودم که کامنت شما نقل یه مقاله بوده. الآن که دیدم دوستمون حرف از مقاله زدند یه بار دیگه چند خط اول کامنتتون رو نگاه کردم

  8. پارازیت
    9 مارس 2011 در 13:12 | #8

    میرزا رضا کرمانی..

    [پاسخ]

  9. 9 مارس 2011 در 15:48 | #9

    خوب بود. تشکر.

    [پاسخ]

  10. شهیداریایی
    9 مارس 2011 در 17:28 | #10

    کاش در 14 اسفند یادی هم از دکتر محمد مصدق میکردید اگر ادعای هویت ایرانی-اسلامی دارید به شخصیت های ملی هم باید بپردازید حداقل او بیش از سید جمال به این مملکت خدمت کرد

    [پاسخ]

    امید حسینی پاسخ در تاريخ مارس 9th, 2011 8:19 ب.ظ:

    البته دوست داشتم مطلبي بنويسم و يادي بكنم . انشاالله وقتي ديگر. نقش هر كدام به جاي خود و زحمات هر كدام هم به جاي خود. من قصد مقايسه اين دو نفر را ندارم. هر كدام به اندازه خودشان و در حوزه خودشان تلاش كردند ولي سيد جمال خدماتش براي كل منطقه و جهان اسلام و مشرق زمين بود و محدود به ايران نشد.

    [پاسخ]

    حمیدرضا پاسخ در تاريخ مارس 9th, 2011 9:14 ب.ظ:

    کاملا موافقم
    ما همانطور که ا زشهیدان مدرس و نواب صفوی یاد میکنیم باید از امثال محمد مصدق و دکتر فاطمی ها هم یاد کنیم.

    [پاسخ]

    ر.رئیسی پاسخ در تاريخ مارس 10th, 2011 10:10 ق.ظ:

    اتفاقا رئیس جمهور احمدی نژاد همین کار را کردند.سالگرد دکتر فاطمی را با پیامی گرامی داشتند. ولی انگار فراموش کردند که یادی از نواب بکنند!!!

    [پاسخ]

  11. 9 مارس 2011 در 19:43 | #11

    دستتون درد نکنه که یادی از مرحوم سیدجمال الدین اسد آبادی کردین…

    [پاسخ]

  12. شهیداریایی
    9 مارس 2011 در 23:38 | #12

    البته بد نبود که جمله معروفی از سید جمال رو که برای همیشه ماندگار شد رو مینوشتید وبا دوستان به بحث میگذاشتید که چه شد که سیدباوجودیکه با استعمار مبارزه میکرد به این نتیجه رسید:
    در غرب مسلمان ندیدم مسلمانی دیدم.در کشورهای اسلامی مسلمان دیدم مسلمانی ندیدم.

    [پاسخ]

  13. بیتا
    10 مارس 2011 در 00:48 | #13

    بعد از خواندن پاک شود
    آقا حسینی چی گذاشتی سر پشت بوم وبلاگت؟از نصفه راه منو بر می گردونه :cry: بابا من که چیز خاصی نمی نویسم.یه آدم خل و چلیم از هر چند تا کامنتم یکی جدی در بیاد!
    یه زمان آهستان کرسی که چه عرض کنم چارپایه آزاداندیشی بود! چه به روزت آوردند پسرم؟!
    حالا که منو راه نمی دی داخل منم می رم تو فیس بوک بست می شینم و با جماعت سلطنت طلب و مجاهد نشست وبرخاست می کنم…

    [پاسخ]

  14. یاور
    10 مارس 2011 در 07:48 | #14

    اقای یوسفی وضعشان بهتر است یعنی چه شما در مورد کره مثال زدید که درست نبود در مور دوضع بهتر کمی توضیح دهید منظورتان چیست با چه سیستم مقایسه ای وکدام شاهد ومثال به این نتیجه رسیده اید شما برای حرف هایتان دلیل نیاز دارید تکرار انها کمکی به شما وبحث نمی کنداما در مورد این که علم تنها ملاک خوشبختی است پس الن خوشبخت ترین مردم دنیا در اروپا وغرب هستند که تاچندی پیش در آتش اعتراضات می سوختند وحتی خودشان به خوشبختی شان معتقد نیستند.کمی منطقی باشید اگر به اندازهای که در نوشتن پشتکار داشتید در مورد تاریخ ملتها مطالعه می کردید قطعا نظرات شما متفاوت بود.اگر می خواندید تاریخ رنسانس را متوجه می شدید همان تحول هم در بستر یک تحول دینی وبرای محقق شدن عدالت وانسانیت محقق شده.

    [پاسخ]

  15. رند خراباتی
    10 مارس 2011 در 09:03 | #15

    به نظرم سید جمال در روشن کردن و بیداری امت اسلامی مخصوصا ایرانی ها در برابر استعمارگران نقش اساسی را ایفا نموده و جرقه های آن باعث فراهم آمدن انقلاب اسلامی گردید.ایشان با این حرکت خود واقعا نفوس های زیادی را بیدار کردند

    [پاسخ]

  16. غلامعلي يوسفي
    10 مارس 2011 در 09:28 | #16

    حتمأ اين نظريه علمي را شنيده ايد كه نيازهاي انسان با شرايط تغيير ميكند و ثابت نيست. اگر فردي هم گرسنه باشد، هم برهنه و هم فاقد سرپناه، ابتدا فقط به گرسنگي اش فكر ميكند. پس از اينكه غذا خورد، يادش مي آيد كه برهنه است و بايد لباس داشته باشد و پس از لباس پوشيدن احساس نياز به سرپناه مي كند و …..
    يك مادر رنج كشيده سرپرست خانوار نگراني و نيازش و فكرش سير كردن شكم فرزندانش است، اما خانمي كه از اجباري بودن حجاب ناراحت است، فردي است كه بقيه نيازهايش برطرف شده.
    همين مثال حجاب را به خاطر داشته باشيد، جوانان روشنفكري! وجود دارند كه شب و روز فكر و ذكرشان آزادي است گويا آزادي از نان شب واجب تر است. ميدانيد چرا؟ چون ساير نيازهاي جامعه را احساس نمي كنند.
    بعبارت ديگر بعضي از دردها، درد بي دردي است. يعني فرد چون هيچ مشكلي در زندگي اش ندارد، حال حجاب آزارش ميدهد!!
    درد بي دردي ، هميشه از بي نيازي نيست بلكه ناديده گرفتن نيازها هم باعث درد بي دردي ميشود. درست همان كاري كه صد سال در فضاي سياسي كشور ما اتفاق افتاده است. هيچكس نيازهاي جامعه را در نظر ندارد لذا خواسته هايي مطرح ميكنند كه هيچ نفع و ضرورتي ندارد بعضأ هيچ معني قابل لمسي هم ندارد.
    افرادي كه مي بينيد براي كوچكترين ظلمي برآشفته مي شوند. شب روز مواظب هستند كه در مقابل كشوري زانو نزنند!! اينها كساني هستند كه دردهاي جامعه شان را احساس نمي كنند.
    نميدانند يا درنظر ندارند كه جوانان درس خوانده اين سرزمين براي شغل رفتگري التماس مي كنند. نمي توانند تصور كنند يا در نظر ندارند كه با اين گراني يك كارگر چگونه زندگي ميكند؟
    بديهي است وقتي تمام نيازهاي شما برطرف شده باشد ( يا آنها را درنظر نداشته باشيد ) آنگاه است كه بفكر حذف ظلم از سراسر جهان مي افتيد . آنگاه است كه ميخواهيد شجاعت تان را به همه نشان دهيد ….آنگاه است كه با ذره بين بدنبال ظلم ميگرديد تا به ظلم ستيزي مشغول شويد.

    [پاسخ]

    انجمن ساحل سخن - یک ایرانی پاسخ در تاريخ مارس 10th, 2011 10:45 ق.ظ:

    آقای یوسفی

    «درد بی دردی علاجش آتش است»

    انسانی که به آزادی دیگران فکر می‏کنه، انسان دردمندیه
    این انسان طعم آزادی رو چشیده و حالا از فقدانش در جامعه‏ش داره رنج می‏بره. این انسان می‏خواد هموطنانش هم لذت داشتن آزادی رو حتی برای مدتی کوتاه حس کنن
    این اسمش دردمندیه نه بی دردی

    انسان بی درد فقط به خودش فکر می‏کنه و «همچنان در بند خود بودی که بود»

    می‏فرمایید: «یک مادر رنج کشیده سرپرست خانوار نگرانی و نیازش و فکرش سیر کردن شکم فرزندانش است»

    اما اینجا یه سؤال مهم پیش میاد
    آیا هر زنی حاضر میشه برای سیر کردن شکم فرزندانش تن به فحشا بده؟

    معلومه که نه
    فقط زنی که رفع آنی نیازها براش مهم باشه و اخلاق براش ارزشی نداشته باشه تن فروشی می‏کنه
    اما هستند زنانی که برای سیر کردن شکم فرزندانشون زنگ خونه‏های مردم رو می‏زنن که ببینن به نظافت چی احتیاج دارند یا خیر
    خیلی از زنان سرپرست خانوار در خونه‏های مردم کار می‏کنن اما حاضر نیستند حیا و عفت خودشون رو به لجن بکشن
    می‏دونید چرا؟
    چون نیازهای معنوی انسانها در طول نیازهای مادیشون قرار نداره و گرنه در رفع نیازهای اولیه‏ای مث خوردن و پوشیدن و داشتن سر پناه فرقی با یک حیوان نخواهند داشت

    [پاسخ]

    غلامعلی یوسفی پاسخ در تاريخ مارس 10th, 2011 2:19 ب.ظ:

    فرموده اید ” این انسان طعم آزادی رو چشیده و حالا از فقدانش در جامعه‏ش داره رنج می‏بره. این انسان می‏خواد هموطنانش هم لذت داشتن آزادی رو حتی برای مدتی کوتاه حس کنن
    این اسمش دردمندیه نه بی دردی ”
    حرف شما درست . من هم قبول میکنم که نبود آزادی رنج آور و داشتن آن لذت بخش است .
    شما قبول میکنید که رنج بی کاری و عدم ازدواج از رنج نبود آزادی بالاتر است. قبول میکنید شاغل شدن این جوان بر آزاد شدن او اولویت دارد.
    درواقع شما به روشنفکران این حق را میدهید که از رنجهای اول و دوم… مردم بگذرند و به رنجی بپردازند که لااقل اولویت اول نیست .

    [پاسخ]

    انجمن ساحل سخن - یک ایرانی پاسخ در تاريخ مارس 10th, 2011 5:28 ب.ظ:

    می‏دونم که رنجها اولویت بندی دارند اما هیچکدوم نباید فدای دیگری بشن به این دلیل که مثلا در کشوری مثل کشور خودمون 75 میلیون نفر زندگی می‏کنن با 75 میلیون نیاز متفاوت رنج تمام این 75 میلیون نفر، رنج بیکاری یا رنج عدم توانایی برای ازدواج نیست
    منظورم اینه که اگه از این 75 میلیون بخوایم یه لیستی از رنجهاشون تهیه کنن، هر کدومشون با توجه به نیازهای خودشون رنجها رو اولویت بندی می‏کنن

    درست مث قبل از انقلاب که هر گروهی با دلایل خودش با شاه مبارزه می‏کرد چون نیازهای آدمها متفاوت بود
    همیشه هم متفاوته
    منتهی در شرایط مختلف، همون گروه‏ها شکل نیازهاشون تغییر می‏کنه
    هیچکس حق نداره بخاطر حقوق یک دسته، حقوق یه دسته‏ی دیگه‏رو نادیده بگیره
    بنظر شما تکلیف کسانی که مشکل ازدواج ندارن یا بیکار نیستند اما دلشون می‏خواد بتونن به راحتی از هر کسی و هر چیزی انتقاد کنن و آزادی بیان داشته باشن چیه؟
    آیا باید منتظر بمونن تا مثلا مشکل همه‏ی بیکاران حل بشه؟
    جوامع نمی‏تونن یک بعدی حرکت کنن
    نمی‏شه حقوق یک عده‏رو بخاطر حقوق عده‏ای دیگه سرکوب کرد یا بهشون گفت فعلا توی صف منتظر بمونید
    مگه قراره انسانها چند سال زندگی کنن که حالا چند سالش رو مجبور باشن در انتظار رسیدن به حقوقشون بگذرونن
    اینجاست که مبارزه برای بدست آوردن حق معنا پیدا می‏کنه

    ........... پاسخ در تاريخ مارس 10th, 2011 12:41 ب.ظ:

    عرض ارادت …
    آقای یوسفی..
    تمام این نیاز به آزادی (امیدوارم آزادی را از آن چهارچوب ساختگی هواپرستانی که معتقد به حجاب نیستند خارج کنید!)مسلما پس از برطرف شدن نیازهای اولیه ی انسان است !
    هر عقل سلیمی این را میفهمد که یک شخص گرسنه نمیتواند درحالی که رو به موت است!به مبارزه برای آزادی بیاندیشد!
    مسلما خنده آور است !
    اما زمانی هست که این فرد میتواند خود را با غذایی ساده سیر کند و یک زمانی هست که بوی غذاهای آنچنانی به مشامش میخورد و ترجیح میدهد آنها را امتحان کند …اینجاست که تفاوت شکل میگیرد بین یک آزادی خواه و یک رفاه طلب!
    این یک مثال پیش پا افتاده بود …شما میتوانید این را تعمیم دهید!
    مسلما انسانهایی همواره و در هر جامعه ای وجود دارند که از برطرف کردن نیازهای اولیه ی خود عاجزند و این موضوع هم در کشورهای مستقل و هم در کشورهای زیر سلطه وجود دارد!
    نهادها و سازمانهایی همیشه در سعی و تلاشند برای برطرف کردن این معضل…
    اما بحث شما کاملا بی مورد است چون ما در مورد اکثریت جامعه صحبت میکنیم متوسطان یا حتی متوسطان رو به پایین …کسانی که به حداقل ها قانع اند ولی هیچ گاه به کسی اجازه نمی دهند که به آنها زور بگوید ..هیچ گاه آزادی خود را و استقلال و عقاید خود را به امکانات بیشتر نمی فروشند!
    برخیزید از خواب !
    اینها انسانهای خوابیده در پر قو نیستند!
    پیرزنی که در زمان 8 سال دفاع مقدس تخم مرغی برای رزمندگان هدیه می آورد آزادی خواهی بی مثال است!
    او میتوانست به راحتی آن را بخورد و رفع گرسنگی کند چه اتفاقی افتاد که آن تخم مرغ از سنگرهای رزمندگان سر در آورد؟؟
    این مثالها جزء کوچکی است از خرمن فداکاری ها در راه آزادی!
    بینش تان را عمیق کنید …

    [پاسخ]

    ........... پاسخ در تاريخ مارس 10th, 2011 12:43 ب.ظ:

    در ضمن آن ذره بین را برای پیدا کردن عدل خرجش کنید ظلم حتی با چشمان بسته قابل دیدن است…

    [پاسخ]

    روان نویس پاسخ در تاريخ مارس 10th, 2011 3:12 ب.ظ:

    آقای یوسفی سیاست ساده هست اما در ظاهر و باطن آن پیچیده می شود. ظاهر بینی را کنار بگذارید و اصل قضیه را نگاه کنید.
    اول از همه یک سئوال دارم. آن مقاله ی ” دنیای ما وارونه است” را چه کسی نوشته؟ منبع بیاورید ممنون می شوم.
    آقای یوسفی این ظاهر قضیه است که من با دیدن ملتها و مطالعه ی ناقص و سطحی درباره ی تاریخ آنها به نتیجه ای برسم که در آن مقاله آمده. البته در ظاهر نتیجه گیری درستی به نظر می رسد اما مسأله ی مهم که متأسفانه اصلا به آن توجه نمی کنید “چگونگی پیشرفت” است. این ملتهایی که اشاره کردید چگونه پیشرفت کردند؟
    مثال بارز پیشرفت ژاپن است. ژاپن در مدت پنجاه سال به تکنولوژی و پیشرفت رسید اما چگونه؟! با چه ذلتی؟ با چه خفتی؟ متأسفانه شما در سخنانتانتان فقط به مسایل مادی و نه معنوی اشاره می کنید. شما فقط به ظاهر قضیه که تکنولوژی و شکم سیر است توجه می کنید اما اصل فطرت انسان که بر عزت خواهی و سر تعظیم در برابر طاغوت فرو نیاوردن است توجه ندارید.
    بیابید به مسئله ی اشاره شده در مقاله از دید تردید گونه ی دیگر نگاه کنیم. حقیقتا چرا ملتهای خواهان استقلال و مبارزه کننده عقب مانده ترند؟! به قول خودتان پاسخ ساده است. همان معدود استعمارگران اجازه نمی دهند. اما اگر به هر ساز آنها برقصی آن وقت یک تکه نان می اندازند جلویت. به عقیده ی شما واقعا ملتهای آزادی خواه قدرت پیشرفت ندارند؟ چرا هر گاه کشوری خواست با اتکا به تلاش و همت خود راه های پیشرفت را طی کند و خواست با اعتقاد و فرهنگی که برای خودش ارزشمند است دانش بیاموزد جلوی او را می گیرند؟ ایران نمونه ی بارز سنگ اندازی همان استعمارگرانی است که پیشرفت های ظاهری مستعمره هایشان برایتان جالب به نظر رسیده است.

    [پاسخ]

  17. اگاهي
    10 مارس 2011 در 10:04 | #17

    آقاي حسيني لطفا در مورد مجلس خبرگان و جايگاهش و شان آن نيز مطلبي بنويسيد تا بتوانيم در اين مورد صحبت كنيم.
    با تشكر

    [پاسخ]

  18. مبشر صبح
    10 مارس 2011 در 11:55 | #18

    سلام آقای حسینی ، پیشتهاد می کنم در برخی موارد مانند این پُستتان که درباره شخصیتی مانند سید جمال الدین اسد آبادی هست ، کتابی را معرفی کنید تا دوستان اطلاعات بیشتر و متقن تری را مطالعه کنند. یکی از این کتابها را در این صفحه می توانید ملاحضه کنید.http://h-shafiei.blogfa.com/post-111.aspx
    که اگر مورد پسندتان بود کنار مطلبتون ضمیمه کنید و در آینده هم در کنار برخی از مطالبتون به معرفی کتاب برای دوستان بپردازید.

    [پاسخ]

    ........... پاسخ در تاريخ مارس 10th, 2011 12:44 ب.ظ:

    معرفی کتاب….
    موافقم

    [پاسخ]

  19. ایران
    10 مارس 2011 در 12:34 | #19

    بنده همیشه با دقت خاصی نظرات آقای یوسفی را در این سایت خوانده ام و به نظر من در مقایسه با اکثر نظرات دیگر که همراه با رجز خوانی و هیایو است تلاش در جهت تحلیل تاریخی و جامعه شناسی ایران بسیار ارزشمند است. با این حال مقایسه اخیر ایشان و تقسیم بندی ملت ها بدون در نظر گرفتن اندیشه ذهنی هر ملت ، تاریخ و از همه مهمتر منطقه ای که در آن قلمرو دارد ممکن است تحلیل اشتباهی را به همراه آورد.
    یک نکته مهم که هم اینجانب و هم آقای یوسفی به آن اعتقاد داریم نقش ثبات در پیشرفت هر کشور است. اما آنچه که نباید فراموش کرد این است که ثبات به معنی سکون جامعه نیست. ثبات به این معنی است که یک جامعه با سرعت در مسیر توسعه انسانی که شامل اخلاق آموزش نظم اجتمایی و … و نیز پیشرفت علمی در حرکت است و مانعی سر راه آن قرار ندارد یا آنقدر قوی نیست که این حرکت را متوقف کند. قطعا این مفهوم با انفعال و سکون متفاوت است. حال بیاییم یک کشور بیگانه که از دشمنان ما به شمار می رود را به طور صحیح با شرایط خودمان مقایسه کنیم. کشور انگلستان یا بریتانیا در سال 1200 میلادی یعنی 700 سال قبل از ما صاحب مجلس شد و در سال 1600 میلادی ساختار نهایی آن شکل گرفت این کشور نه تنها در 500 سال اخیر درگیری چشمگیر داخلی نداشته بلکه با استعمار کشور های دیگر منابع مالی عظیمی را برای خود سرمایه گذاری کرده است. اما ایران ما پس از چندین گسست تاریخی حرکت رو به جلو خود را از 100 سال پیش با تشکیل مجلس و فرایند تبدیل رعئیت و نوکر به شهروند آغاز کرده است.طی همین مدت 2 بار اشغال و 3 با تغییر ساختار و چند کودتا موفق و غیر موفق را پشت سر گذاشته است. از این رو برخلاف آقای یوسفی بنده معتقدم پیشرفت ما در صد سال اخیر چشمگیر است. شاید آقای یوسفی بگویند که اگر مبارزه هم نمی شد همین شرایط شکل می گرفت و هنگ کنگ و سنگاپور را مثال آورند. بعد از بیداری ایرانی اسلامی دو وجهه غالب تفکر ملی ما را شکل می دهد. یک وجهه ملی که ما از نسل کوروش هستیم و باید سرآمد جهانیان باشیم این افراد ممکن است اصلا اسلام را قبول هم نداشته باشند و وجهه اسلامی شیعی که ما باید زمینه ساز ظهور امام زمان باشیم. شاید این دو تفکر در داخل با یکدیگر در تضاد باشند اما برایند بیرونی آن یکی است و آن نیاز به دستیابی به دانش که امروزه سلاح اصلی قدرت است. بنده فکر نمی کنم مردم سنگاپور به این چیزها فکر کنند. تفاوت دیگر ما قرار گیری در منطقه نفت خیز خاورمیانه است. فرض کنید شما یک فروشگاه بزرگ دارید و می شنوید که در یک شهر دیگر فردی می خواهد فروشگاه کوچکی باز کند. شما چه کار می کنید. اگر فرد اقتصاد دانی باشید به آن فرد کمک می کنید و با تبادل جنس بر ثروت خود می افزایید و مسلما آن فروشگاه کوچک هم از همکاری با شما سود فراوانی می برد. این می شود شرایط روابط آمریکا و انگلستان با سنگاپور و کره جنوبی. حال فرض کنید می شنوید فردی می خواهد در منطقه ای که ثروتمند ترین مشتریان شما قرار دارند کسب کار مشابه به راه بیاندازد. چکار می کنید. به هر طر یق که شده به آن فرد آسیب وارد می کنید تا بازار شما از دست نرود. این است حکایت ما با انگلستان و آمریکا در منطقه خاورمیانه.
    از سی سال پیش تا به امروز ما حرکتی علمی در قالب یک ساختار جدید به سمت جلو را آغاز کردیم در مراحل اولیه کار به دلیل وجود افرادی تندرو سرعت پیشرفت ما بسیار اندک بود اما امروزه شتاب بهتری گرفته است. بنده فضایی فکر نمی کنم که ما داریم دنیا را با علممان می گیریم و از این حرفای مدیریتی. بلکه همین پیشرفت اندک و دستیابی به دانش 50 سال پیش هم از دید انگلستان برای ما پذیرفتنی نیست و منافع عظیم آنها را به خطر می اندازد. یک مثال کوچک فروش میلیارد ها دلار اسلحه به کشورهای عربی است
    شما فکر می کنید آنها آنقدر نادان هستند که مثلا اگر ما یک بمب اتم داشته باشیم برای آنها خطر هستیم. باور کنید این نیست. مشکل اصلی این است که اگر امیر امارات شک کند که ما به واسطه دانش هسته ای سلاح آن را نیز داریم دیگر میلیارد ها دلار نمی دهد اف 35 بخرد و بگوید با این هواپیما ها نیروی هوایی ایران را متوقف می کنیم . و به جای پول مفت دادن به غرب با ایران تعامل مثبت می کند. تمام این هیاهو ها فقط بر سر این تفکر است و این ما را از کره و سنگاپور متفاوت می کند یعنی قلمرو ما کجاست و اندیشه ما چیست. و این است دلیل تلاش بی وقفه انگلستان، کشوری که خاور میانه را ملک خود می داند و ایران پیشرفته را رقیب خود، در بی ثبات کردن کشور ما . آقای یوسفی آنها تعاملی که با کره دارند را با ما نخواهند داشت چون رفاه و پیشرفت ایران در هر حکومتی چه دینی چه سکولار و چه لائیک به سود آنها نیست. با عرض پوزش از متن طولانی

    [پاسخ]

    انجمن ساحل سخن - یک ایرانی پاسخ در تاريخ مارس 10th, 2011 2:04 ب.ظ:

    بنظر من نکته‏ای که در تحلیل‏های آقای یوسفی وجود داره اینه که ایشون این رو بعنوان یک اصل به خودشون قبولوندند که خاورمیانه متعلق به کشورهای جهان سومه و هر گونه ضعف و عقب موندگی در این کشورها به این علته که حاضر نیستند غرب رو بعنوان یک الگو در ساز و کارهای سیاسی و اجتماعی خودشون بپذیرند.
    و باز بر اساس همین تفکره که جنگ افروزی و سیاستهای استعماری (پنهان و آشکار) کشوری مثل آمریکا رو سیاستی در جهت برقراری آزادی و امنیت در کشورهای جهان سومی فرض می‏کنن.

    ایشون مدام فراموش می‏کنند که آمریکا دارای یک نظام سرمایه داریه که برای حفظ این نظام حاضره دست به هر کاری بزنه حتی شده کشتن مردم خودش با انفجار برجها
    نمونه‏اش همین فشاریه که اخیرا به سازمان ملل و شورای امنیت آورده و قراره لشکر کشی کنه به لیبی به بهانه‏ی برقراری امنیت اما در واقع برای تصرف مرغوب ترین نفت جهان که مردم لیبی سالهاست از سود فروشش بی بهره‏اند.
    شبیه این حرفا رو در چند پست قبل هم با آقای یوسفی در میون گذاشته بودم اما خب هر کسی آزاده که هر جور دلش می‏خواد فکر کنه

    [پاسخ]

    انجمن ساحل سخن - یک ایرانی پاسخ در تاريخ مارس 10th, 2011 2:11 ب.ظ:

    جالبه که آمریکا از یه طرف می‏خواد برای مردم لیبی امنیت بیاره و از طرف دیگه قطعنامه‏ی شورای امنیت بر ضد صهیونیستا رو وتو می‏کنه تا همچنان امنیت رو از مردم فلسطین سلب کنه.
    این سیاست دو گانه نمی‏تونه الگوی مناسبی باشه برای سایر کشورها چون فقط بر اساس منافع ملی آمریکا چیده شد که کاملا هم طبیعیه برای حفظ نظامشون اما ما نباید آنچنان مسخ این سیاستها بشیم که خود واقعی‏مون نه تنها فراموش بشه که کاملا هم تغییر شکل بده

    [پاسخ]

    غلامعلي يوسفي پاسخ در تاريخ مارس 10th, 2011 7:02 ب.ظ:

    جناب ايران
    باتشكر از توجه تان
    عرايضي آماده كرده ام در باره فرمايشات جنابعالي و ساير دوستان كه در چند كامنت دنباله دار تقديم خواهم كرد.لطفأ ملاحظه فرمائيد.
    ضمنأ در مورد ارزش اين بحثها عرض كنم كه بنده حدود 44 مقاله نوشته ام و هرگز مقاله اي ننوشته ام مگر آنكه نكته اي جديد يا قابل توجه در آن باشد .
    و تمام اين ايده هاي جديد ، جرقه آن در بحث با ديگران به ذهنم رسيده است.
    باتشكر

    [پاسخ]

  20. غلامعلي يوسفي
    10 مارس 2011 در 19:12 | #20

    قسمت اول : مطلبی میخواهم عرض کنم که اصطلاح علمی آنرا نمیدانم، اما اسم آنرا ” قضاوت سریع ” میگذارم. قضاوت سریع توانایی است که همه به آن نیاز دارند. اما متاسفانه در جامعه ما کم است.
    شما برای آنکه چگونگی چیزی را بدانید لازم نیست اطلاعات زیادی داشته باشید. مثلأ میخواهید شخصی را بشناسید، یک راه آن این است که اطلاعات مفصلی از او جمع آوری کنید، علاوه بر آن مدتی هم با او نشست و برخاست کنید، سپس همه این مشاهدات جمع آوری شده را در ذهن خود تحلیل کرده و نهایت نتیجه بگیرید که او خوب است یا نه.
    اکثر مردم ما برای قضاوت چنین راهی را میروند و کار خود را مشکل میکنند. علاوه بر مشکل بودن، احتمال خطا را نیز زیاد میکند. مقایسه حجم زیادی از اطلاعات آنقدر کار را مشکل میکند که در اکثر اوقات ” قضاوت نیمه تمام باقی می ماند. ”
    موارد بیشماری در سياست وجود دارد که مردم با تردید در مورد چگونگی آن صحبت میکنند و اين نشان ميدهد که آنها نتوانسته اند قضاوت خود را به پایان برسانند.
    فرد تحصیلکرده ای را دیدم که برای ارزیابی یک رئیس جمهور سعی میکرد عملکرد وزارتخانه ها را یک به یک در نظر بگیرد بعلاوه ده ها مورد دیگر مانند سیاست خارجی، وضعیت حقوقی، وضعیت قیمتها، بازنشسته ها، جوانان، خدمات شهرداری و….بلاخره خیلی چیزهای دیگر . بدیهی است اینگونه قضاوت به پایان نمیرسد و ” احتمال خطا هم در آن زیاد است” .
    حال قضاوت سریع چگونه است؟ قضاوت سریع فقط در مواردی قابل استفاده است که موضوع کاملأ شاخص باشد . یعنی حالت میانه نباشد. مثلأ آدم خیلی خوب یا خیلی بدی باشد. خیلی ضعیف یا خیلی قوی باشد. در چنین حالتی ممكن است شما با كوچكترين رفتار يا گفتار به عمق شخصيت و توانايي او پي ببريد .
    بدیهی است این نوع قضاوت را مردم از شما نخواهند پذیرفت چون آنها با اینگونه قضاوت آشنایی ندارند. بدیهی است وقتی شما یک نشانه کوچک یا یک رفتار کوتاه را معیار قضاوت بدانید هیچکس از شما نخواهد پذیرفت. علت اختلاف نظر بنده با ساير دوستان هم در اين نوع قضاوت است .
    حال چند مثال عرض مي كنم .
    ادامه ….

    [پاسخ]

  21. غلامعلي يوسفي
    10 مارس 2011 در 21:29 | #21

    قسمت دوم :
    حال چند مثال عرض مي كنم .
    بيست سال قبل، نظر بنده در مورد دكتر مصدق مانند امروز شما بود تا اينكه در روزنامه اي مطلبي خواندم درباره گفتگوي تاريخي بين شاه و مصدق در حدود ده خط . شاه بسيار مودبانه از مصدق ميخواهد كه وزير جنگ را او انتخاب كند و ساير وزرا و اختيارات در دست دكتر مصدق باشد كه مصدق آنرا نمي پذيرد!!
    در يك لحظه نظرم در مورد دكتر مصدق تغيير كرد . قبول كردم كه دكتر مصدق خدابيامرز هم ، بي تقصير نبوده است و اصلأ ماجرا ظالم و مظلومي كه فكر مي كرده ام نيست .
    اكنون بيست سال از آن روز ميگذرد هر چه كه در اين مدت خوانده يا شنيده ام تاييد كننده همان قضاوت سريع بوده است. درمورد مصدق دهها كتاب نوشته شده است اما براي شناخت او لازم نيست هزاران صفحه كتاب بخوانيد.
    در زندگي نامه يكي از رجال برجسته هيتلر نقل شده كه او افسري ساده و اخراجي ارتش بوده كه در يك مصاحبه نيم ساعته، مصاحبه كننده چنان توانايي در او ديده كه بلافاصله كارش را با پست معاونت شروع مي كند. فكر نكنيد قضاوت سريع ابداع بنده است.
    چند روز پس از انتخابات سال 84 يكي از دوستان از آقاي احمدي نژاد برايم تعريف كرد و بلاخره بنده هم احمدي نژادي شدم كه باعث تعجب همه دوستان شده بود. اين وضع چند هفته اي ادامه داشت تا به معرفي وزراء رسيد. وقتي ديدم جناحهاي مختلف متفق القول وزيران معرفي شده را بسيار ضعيف ميدانند در يك لحظه و صد در صد از دكتر نااميد شدم. از آنروز 6 سال گذشته صدها سخن و رفتار از ايشان ديده ام اما همگي نشان ميدهند كه همان قضاوت سريع بنده در آن زمان درست بوده است.
    جناب ايراني :
    در ابتداي مطلب تان نوشته ايد ” تقسیم بندی ملت ها بدون در نظر گرفتن اندیشه ذهنی هر ملت ، تاریخ و از همه مهمتر منطقه ای که در آن قلمرو دارد ممکن است تحلیل اشتباهی را به همراه آورد. ”
    اين جمله به وضوح نشان ميدهد كه شما به قضاوت چند جانبه اعتقاد داريد و قضاوتهاي سريع را قبول نداريد. وقتي راجع به موضوعي فكر ميكنيد لازم نيست اقتصاد ، جغرافيا، فرهنگ، مذهب ، پيشينه تاريخي ، ….. همه را با هم مطرح كنيد در اين حالت شما در دريايي از ابهام قرار ميگيريد و در نهايت ” قضاوت يكي از بزرگان يا افراد مطرح در جامعه ” را مي پذيريد.
    – اين جملات را از كامنتهاي اخير جمع آوري كرده ام ، توجه فرمائيد :
    – ژاپن در مدت پنجاه سال به تکنولوژی و پیشرفت رسید اما چگونه؟! با چه ذلتی؟ با چه خفتی؟
    – ¬اما اصل فطرت انسان که بر عزت خواهی و سر تعظیم در برابر طاغوت فرو نیاوردن است توجه ندارید.
    – اگر به هر ساز آنها برقصی آن وقت یک تکه نان می اندازند جلویت.
    – ولی هیچ گاه به کسی اجازه نمی دهند که به آنها زور بگوید. ( منظر مردم ايران است )
    – عزت نفس ملتها با هیچ چیز قابل تعویض نیست. نباید به جایی برسیم که با ذلت و خواری تن به هر سیاستی بدیم.
    بسيار شنيده ميشود كه كشورهاي متحد غرب مانند امارات ، كره جنوبي….. را تحت تسليم و ذلت و خواري ميدانند. مردم آن كشورها را فاقد عزت و سربلندي دانسته و آنها را تو سري خور احساس مي كنيم .
    واقعأ اين ذلت و خواري چه مصاديقي دارند؟ يعني اگر شما زندگي مردم در دبي را مطالعه كنيد و با تهران مقايسه كنيد اين ذلت و خواري آنها و اين سرافرازي و سربلندي ماها چه نشانه هايي دارد؟ در بيست سال گذشته كدام تو سري به امارات عربي خورده است؟
    ميگوييد آنها مطيع امريكا هستند ، درست . اما اگر انصاف داريد بگوييد كه امريكا از اين اطاعت چه سوء استفاده اي كرده است؟
    انگلستان قبل از جنگ جهاني دوم به هندوستان بسيار ظلم و ستم مي كرده اگر مصاديق آن را هم بپرسيد بلافاصله برايتان رديف مي كنند اما اين استعمار نوين يا اين سلطه امروزي كه شما وجود آنرا احساس ميكنيد هيچ مصداق خارجي ندارد!!!
    در نظر داشته باشيد كلي گويي هايي مانند ، آنها حق نفس كشيدن ندارند، حق مخالفت ندارند ،گوش به حرف امريكا هستند، …… جزو مصاديق ظلم وستم بحساب نمي آيد.موفق باشيد .

    [پاسخ]

  22. 11 مارس 2011 در 00:43 | #22

    آن فحاش ها آبروی مارا بردند
    اما ما با دیدن فیلم فحاشی قلم خود را کند نخواهیم نمود
    ما اهل توهین و فحاشی نیستیم و به همان اندازه که از فحاشی متنفریم از خواب خرگوشی و زیبا بینی زشتی ها متنفریم
    دلمان نه برای هاشمی و نه برای فائزه نمی سوزد دل ما برای بسیجیانی می سوزد که آبرویشان بازیچه ندانم کاری چند نفر شده است
    کار به جایی رسیده که فحاشان و اهانت کنندگان سبزی که فحش نقلیست در دهان آنان ما را به داشتن ادب فرا می خوانند
    عده ای پیران عثمان درست می کنند عده ای آن را علم می کنند

    [پاسخ]

  23. یه دوست
    6 آوریل 2013 در 19:40 | #23

    من از شما درخواست دارم که چنین متن هایی را خلاصه کنید تا ما بتوانیم راحت تر از روی آن بنویسیم
    ممنون

    [پاسخ]

  24. پونه
    7 آوریل 2013 در 17:08 | #24

    سلام من برای یک تحقیق دانش آموزی در مورد قهرمانان مبارزه با استعمار یک مطلب میخواستم اما متاسفانه مطالب شما هیچ کمکی به من نکردhttp://www.ahestan.ir/wp-includes/images/smilies/icon_sad.gifhttp://www.ahestan.ir/wp-includes/images/smilies/icon_cry.gif

    [پاسخ]

  1. بدون بازتاب

:D :-) :( :o 8O :? 8) :lol: :x :P :oops: :cry: :evil: :twisted: :roll: :wink: :!: :?: :idea: :arrow: :| :mrgreen: