خانه > جامعه, سياست > او به تنهایی یک امت بود!

او به تنهایی یک امت بود!

«و آنچه که من راجع به ایشان متاثر هستم، شهادت ایشان در مقابل او ناچیز است و آن مظلومیت ایشان است. ایشان مورد هدف اجانب و وابستگان به آنها در طول زندگی بود. تهمت‌های ناگوار به ایشان زدند… از آقای بهشتی آنها می‌خواستند یک موجود ستمکار دیکتاتور معرفی کنند» (سخنان امام خمینی به مناسبت شهادت دکتر بهشتی)

درباره شهید بزرگوار آیت الله دکتر بهشتی هر چه بگوییم کم گفته‌ایم. بهشتی کسی بود که هرگز خود را محدود به اندوخته‌های حوزوی نکرد ، او حتی به فلسفه اسلامی هم بسنده نکرد و علاوه بر آن، مکاتب گوناگون علمی و فلسفی شرق و غرب را نیز فراگرفت. بهشتی بنا به اعتراف و گفته بسیاری از شخصیتها، از صاحب‌نظران به حق فلسفه، عرفان، تاریخ ادیان، روانشناسی، جامعه‌شناسی و مکتب‌های اقتصادی جهان بود، او همچنین به سه زبان عربی، انگلیسی و آلمانی تسلط کامل داشت که این امر به او امکان می‌داد که مستقیما متون اصلی منابع علمی شرق و غرب را مطالعه کند. بنا به گفته فرزندش، او هیچگاه از راه دین ارتزاق نکرد و حتی وقتی هم که به عنوان دبیر مدارس انتخاب شد، گفت:«دبیر تعلیمات دینی نخواهم شد، زیرا نمی‌خواهم از این راه ارتزاق کنم» و سرانجام دبیر زبان انگلیسی شد!

دکتر بهشتی چند سالی را به اروپا رفت تا اندیشه‌های ناب اسلامی را در آن دیار بارور سازد. بهشتی مسجد و مرکز اسلامی هامبورگ را به کانون بیداری اسلامی تبدیل کرد و نور هدایت آنرا به سراسر اروپا فرستاد. شاه ایران بارها خواست که به بهانه دیدار و بازدید از مرکز اسلامی هامبورگ، بهشتی را لکه‌دار کند که هربار با مخالفت شهید بهشتی روبرو می‌شد و همان یکباری هم که موفق شد و به مسجد رفت ، شهید بهشتی برای آنکه چشمش به صورت شاه نیفتد، به شهر دیگری رفته بود! و شاید به همین بهانه وقتی دکتر بهشتی در سال ۱۳۴۹ به ایران برگشت، ساواک دیگر اجازه بازگشت به آلمان را به او نداد، البته او را زندانی هم نکردند؛ ساواک دست به ترفند ناجوانمردانه دیگری زد و شایع کرد که بهشتی وهابی است و اهل ولایت نیست!… البته راه و روش ساواک، پس از انقلاب نیز ادامه داشت و آنهایی که در برابر منطق او تسلیم ‌شده بودند، در برابر وجدان خود تسلیم نشدند و بهشتی را ناجوانمردانه تخریب ‌کردند! او را انحصارطلب و دیکتاتور لقب دادند، او را به داشتن ارتباط با آمریکا و نیز داشتن گرایشات کمونیستی متهم کردند و حتی مانند روزهای پیش از انقلاب، وهابی‌اش نامیدند!

امام خمینی درباره مظلومیت دکتر بهشتی عبارات زیبا و پرمعنایی دارد. امام پس از شهادت آن شهید سعید گفت:«بهشتی مظلوم زیست و مظلوم مرد و خار چشم دشمنان بود» شاید یکی از بزرگترین دلایل مظلومیت بهشتی، اصرار و پافشاری او بر دفاع از خط امام در برابر خط نفاق بود. به همین خاطر بود که انواع و اقسام تهمت و اتهام را به او نسبت می‌دادند، اما هرگز کسی ندید که بهشتی زبانش را بخاطر اعتراض و پاسخگویی به آن اتهامات بگشاید. به بهشتی گفتند:«این روزها حملات دشمنان به شما بسیار شدید شده است . تبلیغات زیادی برای متهم کردن و زیر سوال قرار دادن شما به راه افتاده است، برای مقابله با این توطئه‌ها اقدامی بکنید» خندید و گفت:«حیف است وقتمان را صرف این چیزها بکنیم. بالاخره یک روز ملت همه چیز را خواهد فهمید…» و براستی ملت چقدر دیر متوجه شد، درست زمانی که بدن قطعه قطعه شده بهشتی زیر خروارها خاک آرمیده بود! 

  1. حق جو
    ۷ تیر ۱۳۸۷ در ۰۱:۰۱ | #1

    یک چیز کاملا روشن است و آن اینکه سوابق آقای مصباح آنقدر ضعیف است که امثال شما با دستپاچگی به دنبال جور کردن سوابق برای آن آقا هستید.
    در عین حال سوابق اقای محتشمی اینقدر روشن هست که حتی با انفجار شماها هم چیزی از روشنی سوابق ایشان کم نمی شود.

    شمایی که می خواهی غیر مستقیم اقای مصباح را به انسان مظلومی مثل بهشتی تشبیه کنی، بهتر است بروی و نامه ی آن شهید مظلوم به اقای مصباح را بخوانی.

    در ضمن بنده موافق این طرز صحبت کردن آقای محتشمی نیستم. چرا که تندوری بی شک تند روی می زاید. همانطور که تندروی و فحاشی و ضد انقلاب سازی و تکفیر همه ی فرزندان این انقلاب توسط آقای مصباح و اطرافیانش، منجر به زایش تندروی از جنس صحبتهای آقای محتشمی شده…
    آهستان به محمد: سوابق آدمها هر چه که باشد، با گفتن و نوشتن من کم یا زیاد نمیشود! من منکر سوابق بی شمار آقای محتشمی نیستم، اما ملاک شما را هم برای قضاوت و داوری درباره آدمها قبول ندارم. در طول تاریخ هم آدمهای زیادی داشتیم که در کنار پیامبر زحمت کشیده و مجاهدت کرده بودند! دوست عزیز ملاک و معیار طبق بیانات امام خمینی، حال امروز آدمهاست… موفق باشید

    [پاسخ]

  2. حق جو
    ۷ تیر ۱۳۸۷ در ۱۳:۱۵ | #2

    سلام دوست عزیز.
    اتفاقاً بنده هم دقیقاً نظرم همین است. من می گویم فضای تندروی، خود به خود تند روی ایجاد می کند و در این چند ساله این موضوع را به عینه دیده ایم. شما ببینید این آقای مصباح در حرفهایش و نوشته هایش مستقیم یا غیر مستقیم چوب تکفیر به دست می گیرند و هر که را خود قبول ندارند، مخالف خدا و اسلام و پیامبر و … فرض می کنند و من نمی دانم این چه طرز فکری است که اینگونه خود خواهانه همه را به غیر خود خارج از دین می داند. اصلا دینی که دایره مؤمنانش چنین تنگ و حقیر باشد، به درد چه جامعه ای می خورد؟ همین اخیر سخنان آقای مصباح در مورد دانشجویان و دانشگاهها را بخوانید. آیا این روش مناسبی برای گسترش اسلام است یا به قول آقای محتشمی، فقط ایجاد نفرت و کینه می کند؟ آیا تمام مخالفان اسلام، همه ی تلاششان این نیست که اسلام را دینی سیاه و خشن نشان دهند؟ آیا حرفها و تفکرات آقای مصباح رابطه ی مستقیم با اهداف مخالفان اسلام ندارد؟ بنده نمی گویم که ایشان مخالف اسلامند. نخیر. منتها ایشان برداشت نا صحیحی از اسلام دارند که روز به روز دایره ی اسلام را تنگ و تنگ تر می کند و این با روح اسلام ناسازگار است…
    در پناه خدا…
    آهستان: برادر عزیز اولا خیلی ممنونم که زحمت میکشید و نظر می دهید. ثانیا من نماینده آقای مصباح یزدی نیستم ولی فکر نکنم موضوع به همین راحتی و سادگی باشد که شما ادعا میکنید. موضوع گفته ها و نوشته های آقای مصباح اینگونه نیست که هر کسی را که قبول نداشته باشند تکفیر کنند! آقای مصباح سالها به عنوان استاد و عالم دین نقش بزرگی در بیان اسلام ناب داشته که مورد تقدیر و تایید رهبر انقلاب و دیگر مراجع و روحانیون حوزه قرار گرفتند. فراموش نکنیم که بیشتر آدمهایی که مخالف آقای مصباح هستند هرگز به خودشان زحمت نمیدهند که لااقل برای مشخص شدن حقانیت خودشان به میز مناظره مراجعه کنند نه فحش و بد وبیراه گفتن! البته بیشتر اینها توان مقابله علمی در مناظره با آقای مصباح را ندارند وگرنه حتما قبول میکردند. تنها یکبار آقای حجتی کرمانی حاضر شد که در تلویزیون مناظره ای با آقای مصباح یزدی داشته باشند که از اول تا آخر مناظره آقای مصباح داشتند فن و اصول مناظره را به آقای حجتی کرمانی یاد بدهند!

    [پاسخ]

  3. ۱۱ تیر ۱۳۸۷ در ۱۶:۰۵ | #3

    با خوندن مطالب چیز شما یاد می گیرم.

    [پاسخ]

  1. بدون بازتاب

:D :-) :( :o 8O :? 8) :lol: :x :P :oops: :cry: :evil: :twisted: :roll: :wink: :!: :?: :idea: :arrow: :| :mrgreen: