خانه > انقلاب اسلامي, سياست > انسداد فکری در باب ولایت فقیه

انسداد فکری در باب ولایت فقیه

ولایت فقیه، الگوی حکومتی اسلام است. این الگوی حکومتی مخصوصا شکل عملی آن اگرچه در جمع نظام‌های سیاسی و ساختارهای حکومتی جهان، تازه و کم سابقه است، اما عمری به درازای اسلام و شیعه دارد.

اگر نقطه آغاز نظام‌ها و مکاتب فکری و سیاسی غربی به دو سه قرن گذشته برمی‌گردد، ریشه ولایت فقیه به دوران معصومین (ع) می‌رسد. البته غربی‌ها همیشه سعی دارند نظام‌های مختلف سیاسی خود را به هر قیمت ممکن به یونان باستان مرتبط کنند، اما در حقیقت قرن هجدهم و نوزدهم میلادی را باید عصر تبلور نظام های سیاسی غربی دانست. در مقابل، ولایت فقیه با هر برداشت و تعریفی که از آن داشته باشیم، در طول تاریخ اسلام و شیعه، همواره مورد تایید و تاکید علما و فقهای شیعه بوده تا اینکه در عصر حاضر به دست امام خمینی به مرحله اجرا و عمل درآمد.

بنابراین ولایت فقیه با آنکه از لحاظ تئوری، نسبت به نظام های مدرن سیاسی و حکومتی، سابقه طولانی‌تری دارد، اما در مقام عمل و در قیاس با سایر نظام های موجود عمری کوتاه و سی ساله دارد. پس هنگام بحث و بررسی و مخصوصا مقایسه آن با سایر نظام‌های حکومتی، باید این دو نکته – سابقه طولانی تئوری ولایت فقیه و سابقه کم ولایت فقیهِ اجرایی– را در نظر داشت. این دو نکته به ما کمک می‌کند تا به بسیاری از شبهات موجود در این خصوص پاسخ درست بدهیم.

پیاده شدن یک تئوری دینی هزار ساله آنهم در زمانه‌ای که انسان، دین را از صحنه سیاست و اجتماع بیرون کرده‌ است، کار آسانی نیست و قطعا با موانع طبیعی و انسانی مواجه خواهد شد! ضمن اینکه در طول سی سال گذشته، مسئولانی در لایه‌های مختلف جمهوری اسلامی قرار داشتند که اعتقاد چندانی به ولایت فقیه نداشتند!

یک نکته دیگر در مساله ولایت فقیه، نوع و شکل انتقادات و شبهات وارده به آن است. این انتقادات گاه به بهانه دفاع از دین و مذهب و گاه از زاویه مخالفت با دین مطرح می‌شود. البته این را هم نباید فراموش کرد که حتی فقها و علمایی که با تعریف امام از ولایت فقیه مخالفند و ولایت فقیه را همان ولایت در فتوا و یا قضاء می دانند، معمولا مخالفتی با شکل حکومتی جمهوری اسلامی نداشته بلکه از آن حمایت و پشتیبانی کرده‌اند. (چون اصل وجود حکومت و تاسیس دولت صرف نظر از شکل آن از امور بدیهی و ضروری جامعه بشری است حال اگر این حکومت، اجرای احکام و قوانین شریعت را هم در نظر داشته باشد، چه بهتر)

اما افرادی هم هستند که به عنوان حامی یا پیرو این مراجع، راه دیگری را انتخاب می‌کنند و باب هرگونه اظهار نظر و یا برداشتی متفاوت از تعریف خاص خود را از ولایت فقیه می‌بندند و آنرا بدعت می‌دانند! از قضا در این نقطه، بخش دیگری از مخالفان ولایت فقیه که اساسا با همه‌ی انواع تعاریف ولایت فقیه مخالفند، به این گروه مذهبی می‌پیوندند. پیوندی که نقطه مشترک آن، مخالفت با دخالت دین در سیاست و ظهور سکولاریزم است.

البته شکی نیست که ولایت فقیه مثل هر الگوی حکومتی دیگری در دنیا، قابل نقد و بررسی است اما شیوه‌ی نقادی مخالفان شیوه‌‌ای منصفانه‌ و قانون‌مند نیست. نقد و بررسی ولایت فقیه باید در چارچوب فکری و سیاسی حکومت دینی و قوانین الهی صورت بگیرد. مقایسه آن با نظام های فکری و سیاسی که اساسا برپایه انسان محوری بنیان نهاده شده‌اند، اشتباه است. مخصوصا اگر قرار باشد از طریق چنین مقایسه‌ای نتیجه بگیریم که آنها بیشتر از حکومت دینی به حقوق بشر و دموکراسی احترام می‌گذارند! این مقایسه از اساس غلط و اشتباه است. چون در ولایت فقیه قرار است قانون الهی حاکم باشد و در ولایت انسان، قانون انسان.

و یا عده‌ای برای نقد و در حقیقت رد ولایت فقیه، سرفصل‌ها و معیارهایی را برای موفقیت یک نظام مطرح و سابقه سی ساله جمهوری اسلامی را بهانه می‌کنند و قضاوت درباره موفقیت یا عدم موفقیت را هم براساس معیارهای خودشان قبول دارند. در حالی که عقلا و منطقا این مدت برای نقد یک الگوی حکومتی و یا مکتب سیاسی، زمان مناسبی نیست. مخصوصا در مقام مقایسه با مکاتب و نظام های سیاسی غربی که عمری به درازای دویست سیصد سال دارند.

جالب اینکه بیشتر مخالفان، شیوه‌های حکومتی غربی را به جای جمهوری اسلامی و ولایت فقیه پیشنهاد می‌کنند اما کاری به نقاط تاریک گذشته و فعلی دموکراسی غربی ندارند. حال آنکه غربی‌ها برای رسیدن به شکل فعلی نظام سیاسی خود، جنگ‌ها و تجاوزات مختلف و متعددی را پشت سر گذاشته‌اند. آیا محصول حاکمیت لیبرالیسم،کمونیسم، فاشیسم، سرمایه‌داری و نمایش انواع و اقسام دموکراسی، جنگ های ویرانگر و قربانی شدن میلیون‌ها آدم بر کره خاکی نبود؟ و آیا این نظام‌ها از نظر رفاه مادی، معنوی، اقتصادی، فرهنگی،اجتماعی و سیاسی، در حد ایده‌آل، استاندارد و مورد انتظار خود قرار دارد؟

ممکن است برخی برای توجیه آثار و نتایج غیرقابل انکار این نظام های سیاسی، ادعا کنند که اندیشه‌های سیاسی را باید از نسخه پیاده شده آن متمایز دانست. اولا اگر شیوه حکومت را از اصل و اساس آن نظام فکری و سیاسی جدا کنیم، چرا این تمایز را درباره دیگر نظام های سیاسی از جمله الگوی حکومتی اسلام قائل نباشیم؟ ثانیا بالاخره کی و کجا قرار است شکل اصلی و درست نظام های سیاسی غربی پیاده شود؟ ثالثا اگر دویست یا سیصد سال زمان مناسبی برای اجرای دقیق اندیشه‌ها نبوده و هنوز آن فرصت طلایی فراهم نیامده، چرا مدت سی سال جمهوری اسلامی، پایان کار و موعد قضاوت درباره ولایت فقیه باشد؟

مواردی از این جنس نشان می‌دهد که مخالفان جمهوری اسلامی و ولایت فقیه، با آنکه شعار تسامح و تساهل و آزاداندیشی را به نفع خود مصادره کرده‌اند، اما در نقد الگوی حکومتی اسلام، از در انسداد و استبداد فکری وارد می‌شوند. بخشی از این مخالفت به پذیرش بی‌چون و چرای نظام‌های فکری و سیاسی غربی همچون لیبرالیسم و سرمایه‌داری برمی‌گردد که همین هم با ادعای آزاداندیشی آنها منافات دارد. چرا که ضمن مخالفت با قوانین اسلام که ریشه در وحی الهی دارد، قوانین ساخته بشر را چون وحی منزل می‌پذیرند!

البته انسداد فکری فقط در میان مخالفان ولایت فقیه وجود ندارد. متاسفانه برخی از معتقدان به ولایت فقیه هم با تعریفی خاص و گاه افراطی و نیز اظهار نظرهای نسنجیده، عملا در برابر آراء و اندیشه‌های امام خمینی قرار می‌گیرند. هرچند در مقام عمل، شاهد حکومت شکل رسمی، قانونی و مورد تایید امام و رهبر انقلاب هستیم. (این را می‌شود در فرصتی دیگر بحث کرد)

البته برداشت‌های مختلف از ولایت فقیه و تجزیه تحلیل هر کدام از این قرائت‌ها اگر وارد بازی‌ها و جنجال‌های سیاسی نشود، می‌تواند باعث شفافیت هرچه بیشتر اصل ولایت فقیه شود. فضای بحث و گفتگو را باید در باب موضوعاتی مثل ولایت فقیه و نظام سیاسی و حکومتی اسلام باز گذاشت، و از صحبت کردن و اظهار نظر درباره این مساله نترسید. چون سکوت و پاک کردن صورت مساله، خود به شایعات و شبهات بیشتری دامن می‌زند.

  1. مهدی313
    ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۱۶:۲۰ | #1

    در وبلاگ جوانفکر چند مرتبه پاسخ دادم همه را حذف کرد گفتم اگر سانسور کنی در جاهای دیگر پاسخ خود را منتشر می کنم .اکنون می نویسم ان شائ الله در اینجابه جوانفکر:
    اقای جوانفکر برای دومین مرتبه پیامم را حذف کردی.بنده متن انرا در ورد در کامپیوترم ذخیره کرده ام .
    به شما گفتم که اگر پیام بنده را حذف کنی دو امر نصیبم می شود یقین یبه ریاکاری امثال تو .و اینکه پیامم را در سایتهای متفاوت بنویسم .
    فقط این را بدان که این چند روز هم می گذرد .خدا می داند به عنوان یک مدافع این نظام و حامی رهبری و مراجع از شما به شدت انزجار دارم .
    به زودی خواهی دانست که اغوای نفست و فریب دادن خودت تو را نجات نمی دهد .در دلت امده که حالا مثلا دارم کار خوبی می کنم .خود را فریب دادن می کنی ولی بدان که انسان بر نفس خود بصیر است .و خالقت بین خودت و قلبت حائل است .
    ااما برای تسکین دل خودم مطلبی را که دوبار فرستادم و سانسور کردی دوباره می فرستم و همزمان در ادرس های دیگر هم قرار می دهم .
    متن پیام:
    اقای جوانفکر خدا به بعضی ها بصیرتی می دهد که بعضی از حقایق را می فهمند .شاید خیلی هم گمنام باشند .برای بنده مسلم شده که شما راه صحیحی نمی روید .به نظر بنده نمی خواهید حقیقت را بپذیرید .بینک و بین الله (البته اگر تقی باشی)دنیا و مقامت دلیل پیروی از مشایی نیست؟
    از خدا بترس .خدا بین خودت و قلبت حائل است .سعی کن توجیهات نفست را نپذیری.خود می دانی که چه راهی می روی .
    راستی دو نکته:
    در شرق خوانده بودم که گفته بودی که این دولت بودجه مساجد را از بقیه دولتها بیشتر کرده و امثال ان .
    یاد وزیری در دولتی قبلی افتادم که افتخار دینی دولتش را پر تیراژ بودن قران اعلام کرده بود .
    در حالیکه اگر به خدا و روز واپسین ایمان دارد باید دین و علمای حقیقی دین را از خود راضی نگه می داشت.
    اقای جوانفکر هنر ان نیست که بروید بودجه مساجد را زیاد کنید .تطمیع ائمه جمعه هم هنر نیست .
    هنر انست که مراجع از دولت راضی باشند .
    شما یک تریلیون هم بودجه به مساجد بدهید اما امثال ایات عظام جوادی املی .مکارم شیرای .صافی گلپایگانی .سبحانی و…از شما راضی نباشند هنر نکرده اید .
    احمدی نژاد اگر می خواهد در خدمت دین باشد باید مراجع را راضی نگه دارد و مطیعشان باشد .همین.
    اگر گفتند وزیر زن نمی خواهیم احمدی نژاد باید بگوید سمعا و طاعتا.
    اگر فرمودند مشایی را نمی خواهیم احمدی نژاد باید بگوید سمعا و طاعتا.
    هر وقت اینطور شد انوقت دولت به دین خدمت کرده .وگرنه پول دادن به مساجد و تطمیع ائمه جماعات هنر نیست .
    ضمنا اگر دین نداری ازاده باش.
    http://alef.ir/1388/content/view/103353/
    نکته اخر:
    می دانی چند وقت است از دیدار مراجع محروم شده اید ؟

    [پاسخ]

    غلامعلي يوسفي پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۱ام, ۱۳۹۰ ۶:۲۶ ب.ظ:

    موضوعی را که شما تلاش نموده اید تا آنرا ثابت کنید، در روزهای اخیر جزو بدیهیات جامعه شده و دیگر نیازی به اثبات ندارد.

    [پاسخ]

  2. حافظ اصلی
    ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۱۶:۳۱ | #2

    سلام. مطلب خوبی بود .این مورد پذیرش است که این نظریه سابقه طولانی دارد. بعضی مراجع اعلم زمان خود بئدند وکوه را به حرکت در می اوردند مثل ایت الله میرزای شیرازی .ایشان بر مراجع زمان خود افضل بودند یعنی به تعبری ولایت داشتند . اما حرفهای اقای صدیقی در نماز جمعه کمی سطح پایین بود وجای بحث اساسی دارد . نمی دانم موافقید یا مخالف من هم مخالف نیستم بالاخره یک نظریه است اما درستی یا نادرستی اش را به همان علمای اعلام دین واگذار می کنیم . سابقه اجرایی این نظریه هم خوب بوده منتها اینجا یک چیز مشخص نشده بالاخره این فرد در مجلس خبرگان برگزیده می شود چگونه می توان انرا حتما نصبی الهی دانست که خطایی در کار نیاید . فرض اشتباه اکثریت خبرگان اول در نصب قائم مقام رهبری .اینکه این مجلس باید ناظر همه چیز باشد .ناظر بااختیارات محدود باشد یا به قول اقای خاتمی وظیفه اش حمایت است ؟؟هنوز هم برگهای کتابهای مدنی قدیم وتاریخ سالهای دهه ۶۰و۷۰ موجود است که وقتی بچه ان را می خوانند به بحث مجلس خبرگان که می رسیدند این توضیح بود که دلیل تشکیل ان نظارت بر رهبری است ؟نمی دانم یادتان است یا خیر!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    [پاسخ]

    امید حسینی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۱ام, ۱۳۹۰ ۷:۵۶ ب.ظ:

    سلام. با شما موافقم. طرح این موضوعات اصلا به صلاح نیست. مخصوصا اینکه در همین حرف آقای صدیقی هم کلی حرف و نظر مخالف وجود داره.

    [پاسخ]

    سالار پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۳ام, ۱۳۹۰ ۲:۰۵ ب.ظ:

    ولایت فقیه اصل مترقی شیعه است که متاسفانه مانند خود اسلام امروز مانند پوستین وارونه ارائه می شود مطلبی که آقای صدیقی گفتند از نظر فقهی درست است و هم اکنون در دادگاه های خانواده در حال اجراست و حلال بسیاری از مشکلات است. به این صورت که اگر دادگاه سه بار برای مردی احضاریه برای دادگاه طلاق بفرستد و مرد عمدا حاضر نشود قاضی (به نیابت از ولی فقیه) میتواند راسا حکم طلاق زن را جاری کند .این یک مسئله فقهی است و گفته حقی است که متاسفانه آقای صدیقی به شکل زشتی بیان کردند این طور نیست که ولی فقیه بتواند بدون دلیل هر وقت دلش خواست حکم به طلاق زن مردم بدهد این طور بیان کردن مثل تیشه ایست که دوستان نادان به ریشه ولایت فقیه می زنند

    [پاسخ]

  3. mehdi
    ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۱۶:۴۶ | #3

    درجواب به اهسته تر . دوست تازه اشنای من : مطالب زیادی درنوشته اتان است که صدافسوس : دست ما کوتاه وخرما برنخیل . نه وقت برای بررسی جامع مسائل ومفاهیم هست ونه مکان کافی وهمین جا وظیقه خودم میدانم که به سهم خودم ازامید حسینی این ازاده مخالف نظرم که این امکان را برای تبادل نظرفراهم کرده صمیمانه سپاسگزاری وکلاه ازسر برداشته تاکمر دربرابر ازادگیشان خم شوم . گفتم ازاده بدنیست بگویم که مفاهیم درفرهنگ جامعه ما چون درست بررسی ومفهوم نشده درک درستی ازان درجامعه وجود ندارد . ازنظرمن ازاده به کسی میگن که حق مخالف را برسمیت بشناسه وامید این کارو داره میکنه . دراصل ازادی یعنی ازادی مخالف موافق که غیر ازبه به وچه چه بادم چی داره بگه . این مخالفه (مخالف معقول ) با دلیل وبرهان نادرستی نوشته مان را برصورتمان میکوبد وندا میده که هی ! داری ، بیراهه میری .
    بهتره که راست برم سر اصل مسائل مطروحه شما وبه جوابای تلگرافی قناعت کنم . شما مینوسید که مواضع من تا حدودی برای شما مشخص شده . درجواب باید بپرسم چرا تا حدودی؟ . من که گفتم سکولارم . اصلاح طلبم ورفرمیست . مخلص خاتمی شریفم . ازقانون اساسی باتمام نواقصش دفاع میکنم ، یعنی به قانون احترام میزارم .گفتم که خامنه ای را درچهارچوب قانون اساسی قبول دارم . ازجنبش سبز به رهبری ازادگانی چون موسوی وکروبی وایضا وحتما خاتمی دفاع میکنم . دیگه چی مونده که باید بگم که این شناخت تکمیل بشه ؟ بفرمائید با کمال میل .
    مینویسیدکه بمن توهین نکرده اید وبلافاصله میفرمائید که چرب زبانم . دوست خوب من ؛ هم شما وهم من میدونیم که درفرهنگ فارسی ،چرب زبان ،ببخشید ببخشید، ادم ….مال را تداعی میکنه وخوب صدالبته این حرف توهین امیزیست ، احتمالا شما نظرتان توهین نبود ه که دراین مورد من گفته هامو پس میگیرم . البته من بشما حق میدم که هرکس بااحترام وارام باشما جوانان حرف بزنه وخشونت درکلامش نباشه برایتان چرب زبانی و… راتداعی کنه . مگر نه اینکه خشونت خشونت میزاد. متاسفانه خشونت درجامعه ای چون ایران ، که انسانها را درمیادین حلق اویزمیکنند ومردم را به شلاق میکشند وویا ادما رو درملا عام سنگسار ویا با چهارراه کردن موی سر انسانها (هرچند خلاف کار) وگرداندن ومردم وادارکردن درتوهین بانها ، نتیجه اش همین خواهد شد که من وشما هنوزبعد ازسی سال که قراره بوده بقول اقای خمینی نه تنها مسائل مالی بلکه معنویتمان خوب شود باینجابرسیم که سرمسائل اولیه یک گفتگو ساده روی اصول اولیه اش وقت خودمان ودیگران را بگیریم . درهمین تداوم بگذراید چیزی را صادقانه وشرافتمندانه بشما اعتراف کنم . وقتی مصاحبه احمدی نژاد، با لاری گین را دیدم بعنوان یک ایرانی تنها کاری که کردم فقط اشک ریختم ولی وقتی تفسیر سردارقاسمی را درتعریف وتمجید ازاحمدی نژاددرجمع بسیجیها ، درپائین گذاشتن مــوتور لاری کین بوسیله احمدی نژاد درهمان مصاحبه مشاهدکردم نتوانستم جلو هق هقم را بگیرم ، درست مانند یک مادرمرده .واین فکر، که این چه فرهنگیست که به جوانان کشورمن میاموزانند وبا این اموزش قراره کدام قله معنویت نداشته را فتح کنیم . اگرخواستید دراین مورد صحبت خواهیم کرد.
    مینویسی : «حرف ازچماق میزنی » . نه عزیز من تورا به چماق داری متهم نکرده ام چون نه شما دیده ونه میشناسم . واگر نوشته ام این برداشت را میرساند اینو به حساب کم دقتیم من بگذراید ومنو ببخشید .
    میگوئی که من قانون ، قانون میکنم وخودم زیر بارقانون نمیروم . ومثال انتخابات را مثال میزنید . عزیز من انتخابات بقول معروف داستانیست پر ازاب چشم . مسئله زیاد است وبحث من وشما هم فعلا این نیست ولی مردانه قول میدهم درهرکجا که شما خواستید با هم دراین مورد باهم مسند ومستدل گفتگوکنیم . خبردراین مورد باشما . درادامه کارنامه گذشته موسوی را به نقد میکشید . من نه تنهابه کارنامه موسوی که به کارنامه خودمم هم نقد دارم . بقول هوشی مین رهبر مردم ویتنام درمبارزه باامریکا : تا حرکت هست اشتباه هم هست ، فقط مرده ها اشتباه نمیکنند . برادرویا خواهر شما تا بخواد دوچرخه سواری را یاد بگیرد چندین باری زمین را نوازش کرده ازموسوی ومن ودیگران که به سیاست پرداخته بدون شناخت منطقی ازان ، چه انتظاری دارید . بقول معروف : گر حکم شود که مست گیرند /// درشهر هرانکه هست گیرند .دراین مورد من ادعا وثابت خواهم که درابتدای انقلاب هیچ کس ازمسولین ازبالا تاپائین نه ازادی رو میشناخت ونه حق مخالف را بجز بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــازرگان .میشود دراین موردهم گفتگو کرد . من درخدمتتان هستم .من بقیه نوشته را بعدا خواهم نوشت .وخوشحال خواهم شد که باشما نه برای قانع همدیگر بلکه برای کمک به روشن شدن بخشی هرچند کوچیک ازحقیقت گفتگو کنیم . فعلا . با مهرو دوستی

    [پاسخ]

    سالار پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۳ام, ۱۳۹۰ ۲:۱۳ ب.ظ:

    کارنامه موسوی را باید از ما نسل زمان جنگ پرسید از مردم کوچه بازار نه از انهایی که می خواستن در زمان جنگ خون مردم را در شیشه کنند و از اوضاع شرایط جنگ سود ببرند و جیب هایشان را پر پول کنند دولت موسوی به پشتیبانی امام کاری کرد که مردم بحران جنگ را با کمترین صدمه پشت سر بگذرانند. کارنامه موسوی مانندهر کسی که کار کرده پر از درست وغلط است مهم این است که روزی که بعد از هشت سال در تلویزیون از مردم خداحافظی می کرد دعای خیر مردم را پشت سر خودش داشت

    [پاسخ]

  4. محمد
    ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۱۶:۵۱ | #4

    در رد ولایت منظور آقای خمینی و مصباح به نظرم همین خطبه حضرت علی کافی است!

    خطبه ۱۷۳ نهج البلاغه :
    به جان خودم سوگند اگر قرار باشد امامت و خلافت جز با حضور همه مردم انعقاد نپذیرد هرگز راهی به سوی آن نتوان یافت ، بلکه آنها که صلاحیت رای و نظر دارند و اهل حل و عقدند حاکم و خلیفه را برمی گزینند و عمل آنها نسبت به سائر مردم نافذ است و بعد از آن نه حاضران حق رجوع و نه غائبان حق انتخاب دیگری را دارند .
    با ملاحظه فرمایش حضرت علی
    ۱-روشن است که آن موقع امامت با رای مردم ممکن نبوده است و لی الان با پیشرفت تکنولوژی این امر بسیارساده و امکان پذیر شده است.
    ۲-حکومت امری زمینی است و نه آسمانی و کسی نیابت از کسی ندارد(در امر حکومت) ،چراکه حضرت علی از امامت و خلافت با روش شورایی و یا رای صحبت می کنند.

    لذا به نظر من همین دلیل کافی است تا دوستان ولایت مطلقه فقیه به فکر بیافتند که آیا باید ولی فقیه وصل شود به امام زمان؟! (صحبت بر سر نیابت عام فقها نیست،نائب در امر حکومت است)و شیوه انتخاب او انتصابی و کشف باشد ؟!

    [پاسخ]

  5. شهرام
    ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۱۷:۱۴ | #5

    من یه سوال داشتم. به نظر شما کسی که ادعا میکنه برای ادای نماز اول وقت از قطار در حال حرکت پریده بیرون!! دروغ میگه یا سلامت عقلی نداره؟ و در هر دو صورت چطور صلاحیت رهبری یه کشور رو داره؟

    [پاسخ]

    غلامعلي يوسفي پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۱ام, ۱۳۹۰ ۶:۰۹ ب.ظ:

    بنده هیچ اطلاعی از موضوعی که اشاره فرموده اید ندارم. اما بخوبی میدانم که این مردم جهان سوم هستند که به این چند و چون ها و به این موضوعات کوچک بها میدهند. با یک حرف یا یک رفتار و حتی چند حرف و چند رفتار نمی توان در مورد افراد قضاوت نمود. موفق باشید.

    [پاسخ]

    مسلم پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۱ام, ۱۳۹۰ ۶:۱۳ ب.ظ:

    حرف شما کاملا اشتباهه.
    توی تمام ملل متمدن رفتار، تصمیمهاو حرکتهای سیاستمداران به شدت زیر نظر افکار عمومیه.
    البته زندگی خصوصی افراد تاثیر کمتری روی محبوبیتشون داره اما بی تاثیر نیست.
    این مطلبی رو که این آقا گفته خیلی عجیبه و حتی اگه راست باشه ممکنه دلیل داشته باشه

    [پاسخ]

    غلامعلي يوسفي پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۱ام, ۱۳۹۰ ۶:۳۸ ب.ظ:

    البته رفتارها و گفتارهایی وجود دارد، که یک حرف یا یک عمل عمق شخصیت فرد را نشان میدهد و این هنر بسیار بسیار با ارزشی است که شما از یک رفتار کوچک ( البته نه هر رفتاری )بتوانید به عمق شخصیت طرف پی ببرید اما موضوعی که ذکر نموده اید خیلی جدی و قابل توجه نیست.

    [پاسخ]

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۱ام, ۱۳۹۰ ۸:۱۲ ب.ظ:

    اینوکی و کجا گفت ؟

    [پاسخ]

    ایرانشهر پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۲ام, ۱۳۹۰ ۱:۵۰ ب.ظ:

    اون شخصی که از قطار میپره پایین و چیزیش نمیشه حتمن موقع به دنیا اومدن یا علی میگفته :D

    [پاسخ]

    بهنام پاسخ در تاريخ دی ۱۰ام, ۱۳۹۰ ۱۱:۰۵ ب.ظ:

    مردناحسابی تا حالاقطار سوار شدی
    تو ایستگاههای بین راه صدبار میشه از قطار در حال حرکت پیاده شدو سوار شد

    [پاسخ]

  6. ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۱۸:۰۰ | #6

    سلام امید جان
    دمت گرم.
    اصل پستت که جای خود داره. از بحثهای زیبای توی کاممنتدونیت هم حظ وافر بردیم.
    خدا وکیلی بعضی مسوولا باید بیان کرسی آزاد اندیشی رو از آهستان یاد بگیرن.

    [پاسخ]

  7. آقای آهستان آهسته تر!
    ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۱۸:۴۶ | #7

    من از اینطور سخن ها تو کامنت ها یه کم دارم زده میشم.
    یکی از مهمترین عوامل انتقال پیام حالات چهره هست که در دنیای مجازی این چنینی نمی توان به آن دست یافت.

    شما فرض کن پدری به فرزند نوزادش که خیلی دوستش دارد بگوید پدر سوخته!
    همین پدر سوخته را دو نفر در حال دعوا به هم بگویند!

    در هر حال به نظر من بهترین روش مناظره جدل است.
    اشتباه نکنید جدل در فرهنگ عامه معنای دعوا دارد.
    در فرهنگ طلاب معنای خاصی دارد. (من طلبه نیستم)
    نمی دونم تو گوگل هست یا نه ولی با عرض معذرت حوصله توضیح دادن رو ندارم.

    یک حرف هم به جناب مهدی بزنم و خلاص
    جناب بازرگان همونی بود که امام در وصفش گفت ما از دست این نماز شب خوان ها چه کنیم!

    [پاسخ]

  8. قرقیزستانی
    ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۱۸:۵۶ | #8

    آقای امید حسینی، با عرض سلامن علیکم.
    آن وسط ها، ما یک حرفی زدیم. با عرض معذرت، باز تکرارش می کنیم.
    پرسیدم اینکه شما فرمودید که هر ناواردی نبایست وارد بحث هایی بشود که جای وارد هاست، آیا خود شخص شخیص شما، در این زمینه، جزء دسته ی وارد ها هستید، یا خارج ها؟ فکر نکنم بحث در مورد مسئله ای فقهی – کلامی که تکه هایش در قسمت های مختلف حوزه ها (مثل سیاست – جامعه شناسی – اقتصاد – …) پراکنده است، کاری سهل باشد. شما، در این مورد، آیا صرفاً عنوان وبلاگ نویس (یا به قول خودم وبلاگچی :lol::lol: (پرانتز در پرانتز: خود گویی و خود خندی!) ) دارید، یا علاوه بر این، عنوان دیگری (همچون فقیه یا عالم به فقه یا حقوق دان یا کلام خوانده یا…) هم دارید؟

    چون ما که چیز زیادی از این مطالب دستگیرمان نمی شود، این بزرگوارانی که خطبه از امام علی می آورند و بحث نسبتاً ( :lol: ) علمی می کنند، لابد فقه خوانده اند، یا حد اقل حدیث شناسند یا چه می دانم، تاریخ کار کرده اند و دقیقاً مخاطب امام علی را می شناسند که می فرمایند «وشن است که آن موقع امامت با رای مردم ممکن نبوده است و لی الان با پیشرفت تکنولوژی این امر بسیارساده و امکان پذیر شده است.» یا غیره. اما این سؤال مهم است: آیا شما هم آره؟ یا شما هم نه؟ :arrow: (این یعنی چی؟ و برای چه مواضعی استفاده می شود؟)

    و در پایان از دوستان خواهش می کنم که دمی ادعای علمیت را کنار بگذارند. یک کمکی فکر کنند که آیا در موردی که می نویسند، واقعاً می دانند یا نه؟ من یک لحظه احساس فقاهت بهم دست داد، خواستم جوابی برای یکی بنویسم، ولی دیدم شاید واقعا این که فکر می کنم درست است، درست نباشد. آن وقت :mrgreen: (این چرا سبز است؟) … چی می گفتم؟… بله، چارپا بیار و باقالا بار کن!

    بیشکک، قرقیزستان 8O ۸O 8O8O

    [پاسخ]

    قرقیزستانی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۱ام, ۱۳۹۰ ۷:۰۲ ب.ظ:

    کم می شود که کسی پاسخ خود را بدهد.
    ببخشید خواستم بگویم وقتی هر کس و ناکسی :evil: (عصبانی نشوید بابا! منظورم دقیقاً توهین به شما بزرگواران نبود) 8) (این آخر به چه دردی می خورد؟!) در یک موردی نظر می دهد، به نوعی بحث، به سطح یک بحث بی مایه نازل می شود و اصل مسئله، لوث می گردد. مثل مسئله ی یارانه ها که انصافاً تبدیل شده به بی معنی ترین بحث که فقط به درد این می خورد که در میهمانی ها، وقتی طرفین حرفی ندارند، از آن بگویند تا شام حاضر شود و بروند سر شام!! :?(این چیه؟)

    بحث علمی، خواهش می کنم، در حد بحث علمی بماند. اگر می گویید خوب باید سخن گفت تا بفهمیم چیست و ابعادش روشن شود. می گویم که بله! ولی بدانید که قبل از شما، بزرگانی در این مورد صحبت کرده اند. بروید کتاب های آن بزرگواران را بخوانید. من – به شخصه – فکر نمی کنم که کسی از راه بحث اینترنتی، مطلبی برایش اثبات شده یا رد شده باشد.

    [پاسخ]

    آقای آهستان آهسته تر! پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۱ام, ۱۳۹۰ ۷:۰۹ ب.ظ:

    شما که میگی:
    ” من یک لحظه احساس فقاهت بهم دست داد، خواستم جوابی برای یکی بنویسم، ولی دیدم شاید واقعا این که فکر می کنم درست است، درست نباشد.”

    آقا این حرف رو در مورد جناب حسینی هم قبول کن دیگه!
    یه طور حرف میزنی بعد خلاف حرف خودت حرف میزنی!

    بابا بحثتو بکن اگه حرفی داری.
    چه قدر الم بلم جیملم می کنی شما.
    عجبا.

    [پاسخ]

    امید حسینی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۱ام, ۱۳۹۰ ۸:۵۸ ب.ظ:

    دوست عزیز! اولا من که ادعایی نکردم. نه درباره کتب شیعه و نه درباره فقهای شیعه و نه درباره نگاه آنها به ائمه معصومین حرفی نزدم. ایراد من به کسی بود که با دو تا جمله، ادعا کرده که امامان شیعه در قرون اول و دوم مقدس نبودند و در زمان صفویه مقدس شدند! خوب این حرف مزخرف رو اکبر گنجی زده .
    ثانیا منظور من این نبود که هیچکس نظر ننویسه. منظورم این بود که لااقل در مسائل مهمی مثل این که پای اعتقادات شیعه و اسلام در میانه، اینقدر راحت اظهار نظر نکنیم. اگر مطالعه کردیم که هیچ، ولی اگه صرفا بر اساس ادعای بی حساب و کتاب دو تا آدم دیگه، بخوایم کل اعتقاد شیعه رو زیر سوال ببریم، این کار درستی نیست و اینجا هم جایش نیست

    [پاسخ]

    قرقیزستانی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۲ام, ۱۳۹۰ ۹:۵۸ ق.ظ:

    با عرض سلامن علیکم مجدد.
    بزرگواران! این مطالب دو صفحه ای که بنده نوشتم، اعتراض نبود! اشتباه شده! :lol: (داره به این اشتباه می خنده!) من دارم می گم که اگر قرار است بحث ها، بحث هایی باشد که مبنای فقهی ندارد، تعطیلش کنید! حرف من این است.
    ضمنا! آقای «آقای آهستان آهسته تر !» «الم بلم جیملم» چیه دیگه؟ 8O

    بیشکک قرقیزستان

    [پاسخ]

    hassan پاسخ در تاريخ خرداد ۷ام, ۱۳۹۰ ۸:۲۶ ق.ظ:

    آقا شما واسه همه چیز تفسیر می خواهید بعدش حتما مفسرش باید همونی باشه که حرفو زده یهود هم با تورات همین کارو کردن اگه نهج البلاغه رو هم باید تفسیر کرد پس بگید دکون باز کردید دیگه یعنی فقط بعضی می فهمند امام علی اون همه سال ۲۵ سال سکوت کرد مقام امامت هم داشت.

    [پاسخ]

  9. آقای آهستان آهسته تر!
    ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۱۹:۱۱ | #9

    امید آقا (حسینی) اینو حتما بخون:

    http://www.asriran.com/fa/news/165368

    [پاسخ]

  10. غلامعلي يوسفي
    ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۱۹:۱۹ | #10

    جمع بندی تمام نظرات ارائه شده :
    دوستان، قرن بیست و یکم زمان تعصب نیست.
    بشر از غارنشینی و چوب دستی به آسمان خراشهای هشتصد متری و سوار شدند بر هواپیماهای بوئینگ رسیده است. امروز روز تمدن و دانایی بشر است. بیائید تعصب را از خود دور کنیم که دیگر شایسته بشر امروزی نیست.
    شاید هیچ ملتی به اندازه ما برای فردای بهتر تلاش و مبارزه نکرده است، به اندازه ما انقلاب نکرده است، بیائید تلاش چهار نسل گذشته را پاس بداریم و چه دست آوردی باارزش تر از دانایی و فهمیدگی.
    در چند سال اخیرأ جریان انحرافی در جامعه ما بوجود آمده که انشالله منجر به مشکلی نخواهد شد و بتدریج تحلیل خواهد رفت.
    و آن انحراف این است که روز به روز بر تقدس ائمه علیه السلام افزوده میشود. روز به روز حرف جدیدی یا نظر جدیدی ابداع می کنند. در جایی شنیدم از قول منبری که ” خداوند دنیا را بخاطر حضرت مهدی(ع) بوجود آورده است یا بخاطر حضرت علی (ع) بوجود آورده است .”
    عشق به ائمه را باید کنترل کنید، جلوی این عشق را نباید باز بگذارید، هر شاخ و برگی که به ذهن تان رسید نباید به آن اضافه کنید.
    کاملأ محسوس است که امروزه در جامعه ما ائمه از قرآن و پیامبر پر رنگ تر شده اند، بیشتر راجع به چند و چون آنها صحبت میشود تا قرآن و سنت پیامبر.
    به لطف پروردگار، بنده خودم با عشق به ائمه بیگانه نیستم، اگر شبی در خواب ببینم که سگ مولا شده ام تا آخر عمر بر این خواب افتخار می کنم. اما عشق باید در چهار چوب منطق بماند نه اینکه به هر طرفی که می خواهد برود. نه اینکه به تعصب آلوده شود.
    حتی به این نتیجه رسیده ام که یکی از گفته های حضرت علی (ع) پس از ظهور تکنولوژی دیگر صحت و کاربرد ندارد. عشق به علی(ع) یا به هر کس دیگر نباید باعث شود که ما چشم را بر روی حقیقت ببندیم. نباید در ما تعصب ایجاد کند، اصلأ علی به اینکار راضی نیست اصلأ این در شان علی نیست. مقام علی یا سایر ائمه فراتر از این مسائل کوچک است.
    این گفته که ” کاخی برافراشته نمی شود مگر آنکه کوخها بوجود آید ” با ظهور تکنولوژی دیگر صحت ندارد و مصداق آنهم فوتبالیست ها یا ….. هستند.
    این عشق به ائمه را آنقدر شاخ و برگ داده اند و آنقدر به عرض و طول آن اضافه نموده اند که شامل ولایت فقیه هم شده است!! انتقاداتی که دوستان در این زمینه دارند عمومأ بجاست.
    بگذارید همه مسائل در همان جایگاه خود باقی بماند، همان جایگاه اولیه ولایت فقیه یا ائمه علیه السلام هم جایگاه کمی نیست. موفق باشید.

    [پاسخ]

    قرقیزستانی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۲ام, ۱۳۹۰ ۹:۵۹ ق.ظ:

    چرا نظر من داخل جمع بندی نیست؟ :?:

    [پاسخ]

  11. mehdi
    ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۱۹:۳۰ | #11

    به اهستان اهسته تر . گرامی دوست من : به مسائلی زیادی پرداخته ای که جواب مفصل بهمه تقریبا نشدنیست .وهمانطورکه گفتم مجبورم مسائل رو تلگرافی مطرح ،وازش بگذرم . مینویسی که : من قانونی را که خودم ازش دم میزنم درعمل نفیش میکنم ومثالش راهم نپذیرفتن نتبجه انتخابات دوسال پیش است . اگر بقول حافظ اصولگرایان اختلافشان باهمین نمط پیش بره واتفاق غیرمنتظزه ای رخ نده قول میدم که بزودی خیلی ازمسائل ازجمله مسائل انتخابات ریاست جمهوری قبلی درطی همین اختلافات خودشان روشن میکنند وان گاه ثابت خواهد شدد که حرفای اصلاح طلبان بی راه نبوده است . دعوای اصولگرایان تازه شروع شده وهنوزنوک کوه یخه که داره خودشو نشون میده . برای اینکه بیخودی نگفته باشم بدنیست یک اشاره ای به بادامچیان و حرفاش در باره تشکیل کمیته صیانت ازارابکنم . چنانکه افتاد ودانی ،درروزهای قبل ازانتخابات ریاست جمهوری که اصلاح طلبان کمیته صیانت از ارا را پیش کشیدند، همین بادامچیان خیلی محترم وخیلی عزیز واز رهبران ومتفکران اصولگریان فرمان حمله به اصلاح طلبانی راکه صحبت ازپیشنهاد این طرح داده بود ند راصادرکرد. وهمین اقای اصولگرا گفت : اصلاح طلبان کمیته صیانت ازارا را بخاطر شاد کردن دل اهودبرگ نخست وزیر اسرائیل واربابان خارجی شان میخواهند تشکیل دهند . گقت یا نگفت؟ . خوب ازان تاریخ تا کنون چی شده که کمیته صیانت ارا که اخ بود وتف شد کمیته ای میشه که نه تنهااسرائیل ودشمن شاد کن نیست که خیلی هم خوبه چون که اعتماد مردم را به انتخابات بیشترمیکنه .ولی کسی که قدری با سیاست اشنا وشناخت ازمعنویت وبصیرت اصولگرایان داشته باشه میدونی که این هیچ نیست جز وحشت ازدستکاری در ارا مردم .گدشته ازاون مگر مردم دراعتماد به حاکمیت شک کردند . بحق چیزای نشنیده . این دوسه هزارنفر طرفدار اصلاح طلبا که عددی نیستند که به حساب بیان ؟ هستند ؟ اگر من اشتباه میکنم شما منو روشن کنید .
    درمورد اینکه من گفته ام اقای خامنه ای مصلحی را به اقای احمدی نژاد تحمیل کرده ودررد حرف من میاورید که مگر اقای خامنه ای حکم رئیس جمهور را تنفیض نمیکند ؟شما کاملا درست میگوئید واین قانونیست ولی درتناقض با رای مردم است .چون درجمهوریت قراراست حرف اخررارای مردم بزند نه ولی فقیه .ومن وقتی که ازتناقضات ،نارسائیها ونواقص قانون اساسی میگویم یکی ازمواردش همین است . حکومتها ی جدید ویا دمکراسی های جدید درهمین دویست سیصد سال گذشته بوجود اومد ه وقبل ازان بیشتر حکومتها مذهبی وازقماش همین جمهوری ما بوده است . اما درهیچ کجای قانو ن اساسی چنین حقی را به ولی فقیه نداده که درانتخاب وزرا دخالت کند . امده نشان دهید . اهسته عزیز براستی اگر قراراست یک رئیس جمهور با مثلا باسی ملیون رای نتونه وزراشو انتخاب کند پس چی میتونه بکنه ؟ گذشته ازان درکجای جهان ویا تاریخ شما سراغ دارید که فردی اینهمه قدرت داشته باشد واونم بدون هیچ پاسخگوئی ومسولیتی .وازان طرف شما رئیس جمهوری انتخاب میکنید که بان اختیاراتی میدهید وقانون اورا موظف به پاسخگوئی هم میکند وبعد دیگری میاید برای او وزیری انتخاب میکند که ناکارامدی احتمالی انرا بگردن هم نمیگیرد . به قول خاتمی این که دیگه رئیس جمهور نیست میشود کارگزار . غیرازاینه ؟ منو روشن کنید .
    ازخاتمی میگوئید وابتذال دوران ایشان . به حق چیزهای نشنوفته ! لطف کنید اول تعریفتان ازابتدال ومصدایق کارهای مبتذل خاتمی را برشمرید . درخدمتتان هستم . درمورد بقیه که رئیس جمهور انقدرخوار وذلیل بود که فلان رئیس جمهور حاضر نشد ازپله ها بیاد پائین چی بگم ؟ چون بحث فعلا اینا نیست .واینا فکر نکنم احتیاج بتکرار داشته باشه . بایک کلید دراینترنت درستی ویانادرستی حرف شما اشکارمیشه .
    بازدوباره به مورد احمدی ورهبری پرداخته اید که درمورد اژه ای دخالت نکرده اند و… دوست من اینکار نه درحوزه اختیارات رهبری که درحوزه مسولیت مجلس است . جالب است نه ؟ رهبری حرفش (بدون اینکه هیچ مسولیتی را متوجه ایشان کند ) از رای چهل ملیون مردم بیشتر است . دروغ میگویم ؟
    درمورد اینکه من ازمهرواحترام میگویم وشما را متهم میکنم به تعویض ارا دوکاندیدا . دوست من مگر شما چکاره هستید که شما متهم به تعویض ارا کانداها کنم . من دولت وحاکمیت را متهم کرده ام . مگر شما رئیس دولت هستید ؟ عضو شورای نگهبانید ؟ معاون رئیس جمهورید ؟ رئیس دفترولی فقیه هستید ؟ولی باید بگویم که من برای کسانیکه درعرصه گفتگو منطق (هرچند ناقص وبدوی ) را برتوهین وچماق ترجیح میدهند گرچه صددرصد بامن مخالف باشند . باتمام کسانیکه برای اندیشه وفکر وعقیده اشان مبارزه میکنند اونم نه برای پول . احترام وارزش قائلم واونارو هموطنان ودلسوزان کشورم میدانم وبانان مهر میورزم وبرایشان احترام قائل وبوجودشان مفتخرم .چون پیشرفت بدون نقد ونظر امکان نداره ودراین راه شمارا نیز ازاین طایفهکه خودکه خود نیز بان تعلق دارم ، میدانم وبرایتان ارزش ومهر واحترام قائلم . پس بازم بامهر واحترام وایضا دوستی بشما.

    [پاسخ]

    حافظ اصلی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۱ام, ۱۳۹۰ ۱۰:۴۷ ب.ظ:

    کدام قول من؟؟؟پیری است دیگر!!!!!!!!!!

    [پاسخ]

  12. حافظ اصلی
    ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۱۹:۴۵ | #12

    اقای اهسته تر منظورتان را رسم شکل ” به قول هندسه توضیح دهید

    شما خیال می کنی در مملکتی که ۴ سال کسی رئیس جمهورش بوده و موقع انتخابات دوباره کاندید می شود مردم او را بهتر می شناسند یا کسی که دوره ای در دولت بوده آن هم زمان جنگ. بعد رفته که رفته. حالا دوباره برگشته. من خودم سوال بپرسم از شما سابقه ی این آقا در امور اجرایی کشور آن هم به طور موفق چه بود که انقدر در میان تهرانی ها محبوب شد؟
    بحث سابقه نبود گرچه اگر به اسناد انقلاب رجوع کنیم چه چیز ها که معلوم نمی شود.
    من چون حرفم را در این لحظه (و فقط در این لحظه) با سند همراه نمی کنم نمی گویم چه خدماتی!!! که این آقا به مملکت ما نکرد و چه خوشی ها!!! که به امام وارد نساخت.
    خوب همین شما که طرف این جنابی دم از قانون میزنی. اگر قانون مملکت را قبول داری که خبرگان هم به به قانونی این آقا رای دادند.

    [پاسخ]

    سالار پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۳ام, ۱۳۹۰ ۲:۲۶ ب.ظ:

    چند سالته شما ؟ زمان نخست وزیری موسوی چند ساله بودی؟ با موسوی مخالفی باش عاشق خامنه ای هستی باش چرا تاریخ رو تحریف می کنی برادر من؟ همیت بساطی که الان سر مصلحی بین خامنه ای و احمدی نژاد ایجاد شده اون موقع سر موسوی بین امام و آقای خامنه ای بد اقای خامنه ای هم خیلی جلوی امام مقاومت کرد ولی فقط قهر نکرد و گر نه موقع معرفی موسوی به مجلس هم دلخوریش رو ابراز کرد. حالا از قضای رو زگار اینطوری شده که ایشون رهبر شدند و شما هم که نوکر حاکمید نه بادمجون

    [پاسخ]

    آقای آهستان آهسته تر! پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۳ام, ۱۳۹۰ ۳:۲۷ ب.ظ:

    اولا مودب باش آدم بی شخصیت.

    ثانیا عین کسایی که قرآن رو تحریف می کنن و یه تکه شو می گیرن اونم اون جایی که خودشون می خوان نباش.

    موسوی رو کی معرفی کرد به امام که به عنوان وزیر بره تو کابین اون موقع مقام معظم رهبری؟ می دونی یا نه آقای همه چی دون؟
    قبلا به این سوال پاسخ جامع داده شده.

    همون فردی که به کرات خودش اومد گفت من با امام رک بودم و گاهی نظرات امام رو قبول نمی کردم مثل نظر آخر حضرت امام در مورد اعلام عزل آقای منتظری در رادیو!

    اون فرد کی بود؟ شناختیش؟

    مقام معظم رهبری رفتن پیش حضرت امام اعتراض کردن به وجود موسوی در کابینه.
    جواب امام هم این بود که صبر کنند. حالا تو چطور و از کجا و از کدوم سند تاریخی فهمیدی حضرت امام به آقا دستور داده بودن که سکوت کنن نمی دونم. صبر با سکوت فرقش می دونی چیه؟
    حضرت امام کجا گفتن اعتراض خودتون رو نسبت به وجود این آدم تو مجلس ابراز نکنید؟
    الحق که خدا زنده نگه دارد مقام معظم رهبری را که همان ۲۲ سال قبل شخصیت این آدم پلید را می شناخت و با وجودش در کابینه مخالفت می کرد.

    خوب پس چرا حضرت امام دستور ندادن که از کابینه بره و به حضرت آقا دستور صبر دادن؟
    برای اینکه ولایت مداری حضرت آقا بیشتر بود از اون فردی که موسوی رو معرفی کرد به عنوان وزیر برای کابینه. اگه امام می خواستن موسوی رو کنار بذارن صدای اون آقا در می اومد همونطور که بعدا در جریان عزل آقای منتظری صداش در اومد. فرقش تو حساسیت مکانی نظام موسوی بود با آقای منتظری.

    در مسئله آقای منتظری امام اون طور صلاح دیدن و در مسئله موسوی اون طور.

    حالا فهمیدی ولایت مداری یعنی چی؟
    حالا فهمیدی دوراندیشی مقام معظم رهبری یعنی چی؟

    اون حرف های زشتی هم که زدی با خودت بودی.

    [پاسخ]

    سالار پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۳ام, ۱۳۹۰ ۶:۰۱ ب.ظ:

    عجب حضرت آقا بیست سال قبل میدونست که موسوی بیست سال دیگه چکار می خواد بکنه اما دو سال قبل احمدی نژاد رو نمی شناخت دو سال قبل کی بود که با ناراحتی می گفت چرا به احمدی نژاد تهمت خرافه پرستی ودنبال رمال ها بودن میزنند؟!!! شما هم این قدر عصبی نباش برادر من زمان همه چیز رو روشن می کنه دلیل نمیشه هر کی رو قدرت سواره کاملا بر حق باشه ضمنا نگفتی چند سالته ؟ فکر کنم باید خیلی جوان و بی تجربه باشی که اظها ر نظر دیگران رو بی شخصتی میدونی برادر من هر کسی مثل شما فکر نمی کرد بی شخصیت نیست ضمنا اگه از اون حرف آخرم ناراحت شدی اون یه مثاله در مثل هم مناقشه نیست .خدا هممون رو هدایت کنه

    حافظ اصلی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۴ام, ۱۳۹۰ ۱۲:۴۸ ب.ظ:

    خب حالا القصه …..۱-اولا اقای موسوی در روزنامه اقای خامنه ای سردبیر ونویسنده مقاله بودند .وقتی انتخابات مجلس برگزار شد شهید بهشتی اقای رجایی را که عوض حزب نبودند را برای تشکیل کابینه معرففی کرد۲-بد نیست از نحوه پیروزی حزب جمهوری هم بگوییم قرار شد یک لیست مشترک ارایه شود تا پیروزی مسجر شود لیست مشترکی که اعضای حزب و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی با پیشنهاد اقای تاجزاده انجور که معروف است ارایه کردند پیروز انتخابات شد ۳-رجایی رای اعتماد از مجلس گرفت قابل ذکر است که در ان قانون اختیارات اجرایی نخست وزیر بر رئیس جمهور می چربید برای همین بنی صدر که شخص خودخواهی بود در برخورد اولیه بسیاری از کسانی که شهید رجایی برای وزارت معرفی کرده بود را در مرحله اول رد کردند در اخر تنها با مساعدتی که شد حاضر شد همه به جز توکلی برای وزارت کارو موسوی برای وزارت خارجه بپذیرد ۴-پس نتیجه اخلاقی اش اینست که موسوی را هاشمی از توی جیبش پیدا نکرده بود۵- ادامه بعد از عزل بنی صدر شهید رجایی دوباره متصرد این شد که توکلی و موسوی را برگرداند به کابینه بالاخره هر کسی موافق ومخالفی دارد مثل شهید دیالمه ولی در همان زمان رهبری اقای خامنه ای به عنوان موافق این موضوع حمایت کردندو…..تا زمان شهادت رجایی و…همینطور دوران موفق اقای کنی واقای خامنه ای رئیس جمهور شدند انتخاب نخست وزیر برایشان مشکل بود چون به زعم خودشان نمی توانستند اقای کنی را منصوب کنند اقی ولایتی را معرفی کردند این حق با مجلس بود ایشان را ضعیف دیدند ورد کردند .رفتند سراغ دکتر غرضی ولی در این میان اعضای حزب که خود را پیروز انتخابات می دانستند حاضر نبوند فرصت را از دست بدهند و دوست اشتند یکی از اعضای حزب شان معرفی کنند یکی از گزینه های نخست وزیری موسوی بود بنابراین اورا ترجیح دادند دلایل اش را صددر صدر نمی توان بیان کرد ولی اینکه عضو کابینه رجایی بوده وبرامور سیاسی تسلط داشته و سواد قابل قبول و اینکه مثل اقای فارسی مشکل تابعیت و…نداشتند پس تا اینجا اقای خامنه ای خودشان تحت ان شرایط موسوی را معرفی کردند نه کس دیگری

    حافظ اصلی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۴ام, ۱۳۹۰ ۱۱:۲۹ ق.ظ:

    عزیزم .من می خواستم بدانم معنی این لغات بی مفهوم که این اقای اهستان اهسته تر می گوید …..خودش خیلی سریع است بعد به بقیه می گوید برادر یواش ….خب چیست

    [پاسخ]

    حافظ اصلی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۴ام, ۱۳۹۰ ۱۲:۴۳ ب.ظ:

    خب حالا القصه …..۱-اولا اقای موسوی در روزنامه اقای خامنه ای سردبیر ونویسنده مقاله بودند .وقتی انتخابات مجلس برگزار شد شهید بهشتی اقای رجایی را که عوض حزب نبودند را برای تشکیل کابینه معرففی کرد۲-بد نیست از نحوه پیروزی حزب جمهوری هم بگوییم قرار شد یک لیست مشترک ارایه شود تا پیروزی مسجر شود لیست مشترکی که اعضای حزب و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی با پیشنهاد اقای تاجزاده انجور که معروف است ارایه کردند پیروز انتخابات شد ۳-رجایی رای اعتماد از مجلس گرفت قابل ذکر است که در ان قانون اختیارات اجرایی نخست وزیر بر رئیس جمهور می چربید برای همین بنی صدر که شخص خودخواهی بود در برخورد اولیه بسیاری از کسانی که شهید رجایی برای وزارت معرفی کرده بود را در مرحله اول رد کردند در اخر تنها با مساعدتی که شد حاضر شد همه به جز توکلی برای وزارت کارو موسوی برای وزارت خارجه بپذیرد ۴-پس نتیجه اخلاقی اش اینست که موسوی را هاشمی از توی جیبش پیدا نکرده بود۵- ادامه بعد از عزل بنی صدر شهید رجایی دوباره متصرد این شد که توکلی و موسوی را برگرداند به کابینه بالاخره هر کسی موافق ومخالفی دارد مثل شهید دیالمه ولی در همان زمان رهبری اقای خامنه ای به عنوان موافق این موضوع حمایت کردندو…..تا زمان شهادت رجایی و…همینطور دوران موفق اقای کنی واقای خامنه ای رئیس جمهور شدند انتخاب نخست وزیر برایشان مشکل بود چون به زعم خودشان نمی توانستند اقای کنی را منصوب کنند اقی ولایتی را معرفی کردند این حق با مجلس بود ایشان را ضعیف دیدند ورد کردند .رفتند سراغ دکتر غرضی ولی در این میان اعضای حزب که خود را پیروز انتخابات می دانستند حاضر نبوند فرصت را از دست بدهند و دوست اشتند یکی از اعضای حزب شان معرفی کنند یکی از گزینه های نخست وزیری موسوی بود بنابراین اورا ترجیح دادند دلایل اش را صددر صدر نمی توان بیان کرد ولی اینکه عضو کابینه رجایی بوده وبرامور سیاسی تسلط داشته و سواد قابل قبول و اینکه مثل اقای فارسی مشکل تابعیت و…نداشتند پس تا اینجا اقای خامنه ای خودشان تحت ان شرایط موسوی را معرفی کردند نه کس دیگری ۶-می ماند دور دوم در طول این ۴ سال مشکلاتی پیش امده بود شیوه تفکر اقتصادی دولت یک دست نبئد خود موسوی طرفدار نظریه چپ اقتصادی بود بعضی اعضای کابینه استعفا داده بودند بنابراین اقای خامنه سراغ همان گزینه اولشان یعنی ولایتی رفتند و می خواستند اورا نخست وزیر کنند اما چرا امام مداخله کردند دلیل اصلی را باید از خودشان پرسید . بعضی نظر محسن رضایی را درباره محبوبیت نخست وزیر را بیشترین دلیل این امر می دانند ولی نمی تانید بگویید امام بی اراده تصمیم می گرفت !!!وتحت تاثیر حرفی را میزد جواب قاطع امام به افرادی که از لحاظ نفود در درجه پایین قدرت نبودن مثل اقایان ناطق ویزدی ومهدوی که به اصرار برای صرف نظر امام از رایش نزدشان رفته بودند جالب است”””امروز اسلام در خطر است”””یعنی رای من این است ونظر من این است این عین جمله خود ایشان است “”ایا من حق دارم نظرم را بگوییم”” رای امام مشخص بود یعنی نظر ولی فقیه پس درست است کسانی برحسب ازادی رای مخالف دادند ازاد بودند ولی همین مقدار تفاوت دیدگاشان با ولی فقیه شان شاخص می شود امام اجازه تعرض به این افرادوبرهم زدن نظم مجلس را نداند ولی خوشان اینها را تا حدی سرزنش کردند می توانید به صحیفه امام مراجعه کنید و جایی که با کلماتی مثل این تذهبون ؟؟و..برایشان به کار برد ۷-خب شاید امام با همه کارهای دولت موافق نبود به خصوص در زمینه اقتصاد ولی حمایتشان پشت وپناه دولت بود همین موضوع در ذهن مردم برای کافی است که …پس سابقهاجرایی ان هم موفق موجود است !!!مخالفان تفکر اقتصادی دولت هم در روزنامه رسالت با سرمایه وحمایت اقایان اذری قمی و خزعلی و…جمع شدند برخی انتقادات وارد بوده ولی گاهی تند رفتند مثل افشای بودجه ملی در زمان جنگ که منجر به عذر خواهی اقای نبوی شد ویا جناب اذری قمی از اعضای موثر جامعه مدرسین حوزه علمیه قم در سخنانش هیجان زده شدند امام را حاج اقا روح الله نامید!!!!!نظر امام را ارشادی مولوی تقیسیم کردند پس حرف شما وخیلی های دیگری از این اقدام دفاع می کنند بر همین رویه است توصیه امام ارشادی بوده …..پس این تنها اقای هاشمی نیست که رک بوده ونظر امام را قبول نمی کرده بعضی از مدعیان هم از ایشان کم نیاورده بودند ودر این لمر پیشی گرفته بودن ۸- امامی که به راحتی اقای منتظری که پاره تنشان بود را نار گذاشت برایش کنار گذاشتن موسوی واقای هاشمی کاری نداشت که هاشمی صداش در بیاد یا نیاد ….خودتان از این استدال نخندیدید ..ضمنا قانون خلق می کنید شخصی رئیس جمهور شده ادم بدی نیست . وظیفه رئیس جمهوری اش را خوب انجام دادند چرا امام …بگوید برو کنار همان طور از نظر امام موسوی نخست وزیر هم وظیفه اش را خوب انجام دادند چرا برود؟؟؟؟شما ناخود اگاه امام را متهم به بی ارادگی می کنید با استدلالی که به نظرم ریشه در نظر اقای پناهیان دارد امام را موجودی بی اراده جلوه می دهید یعنی جایگاه نخست وزیری که با رای می اید ومی رود ممکن بود اگر خدا طول عمری به امام بدهددیگر در دستان موسوی نباشد را حساس تر از قائم مقامی می دانید ۹-حرف طولانی شد بحث زیاد دارم از حوصله متا وشما خارج است ولی از شما سبک وسنگین کردن کلام را می خواهم

    [پاسخ]

    سالار پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۴ام, ۱۳۹۰ ۱:۰۵ ب.ظ:

    دستت درد نکنه خیلی خوب بود. توضیحاتت تقریبا کامل بود. بعضی از این آقایان حوادث آن روزها را فقط از زبان کسانی شنیده اند که در آن ماجرا از امام ناراحت شده بودد امر امام را ارشادی میدانستند آقای جوانفکر نمونه امروزی این افراد هست فکر کن بیست سال دیگه جریان قهر احمدی نژاد را از جوانفکر بپرسی چطور تعریف میکنه ( مخصوصا اگر به فرض محال احمدی نژاد رهبر بشن :lol: !!!

    [پاسخ]

    آقای آهستان آهسته تر! پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۴ام, ۱۳۹۰ ۲:۴۳ ب.ظ:

    نقل قول:
    “حرف طولانی شد بحث زیاد دارم از حوصله متا وشما خارج است ولی از شما سبک وسنگین کردن کلام را می خواهم”

    شما هر هست بگویید لکن با دلیل و مدرک
    اینکه از حوصله من خارج هست یا نه تصمیمش با منه.

    اولا چند سوال از شما:
    این ها رو که نوشتید دیده هاتون بود یا خوانده هاتون؟
    همان طور که قبلا گفته ام (در مورد جناب mehdi هم گفتم) بهتر است اول مواضع شما را بدانم تا بعدا به شما پاسخ بدهم!
    رفتار شهید رجایی در دوران ریاست جمهوری شان چه قدر شما را قانع می کند؟
    رفتار موسوی در دوران بنی صدر چه؟
    رفتار موسوی در دوران حضرت آقا خامنه ای چه؟
    رفتار ریاست جمهوری حضرت آیت الله خامنه ای چه؟
    آن هایی که گفتید در رک بودن با امام از آن که نام بردید جلو زده اند کجای نظام قرار داشتند؟
    حضرت مرحوم امام چه شد که دستور عزل آقای منتظری را داد؟
    ولیه فقیه (مرحوم امام) که از نظر شما باید اگر صلاح می دیدند در جریان آقای موسوی در دوران ریاست جمهوری حضرت آقا آیت الله خامنه ای وارد می شدند چرا همان امام در وارد شدن به جریان بنی صدر تا مدت ها وارد نشدند و بعد از وارد شدن تا مدت ها به پند بنی صدر پرداختند و حتی تا آن لحظات آخر هم از پند رهایش نکردند؟ و حتی بعد از فرار گفتند من به این جوان گفتم که این افرادی که کنار تو هستند را کنار بگذار این ها تو را به بدبختی می کشانند. چرا این گونه سخن گفتند؟

    نامه ی آقا مصطفی خطاب به آقای منتظری را خوانده اید؟ رنج نامه را؟ چرا بسیاری از حرف های امام با دلی شکسته از آقای منتظری از زبان حاج آقا مصطفی بیرون آمد؟
    چرا امام شخصا دستور پخش پیام عزل آقای منتظری را در رادیو دادند و با وجود مخالفت ها ی آن فردی که اسم بردی کوتاه نیامدند؟

    سابقه ی آشنایی موسوی و آن آقا که گفتی از کجاست؟
    چه شد که موسوی اصلا وارد بحث کابینه ی بنی صدر شد؟
    مگر بنی صدر اسمی از موسوی شنیده بود؟
    اصلا بنی صد تا قبل از ریاست جمهوری کجا بود که نه تنها اسم موسوی که اسم بسیاری از افراد بدنه ی نظام را شناخته باشد؟
    بنی صدر اعضای کابینه اش را و همین طور افراد مستقر در دولتش را با مشورت چه کسانی انتخاب می کرد؟
    چرا اطرافیان امام سعی داشتند هر طور که شده افرادی نزدیک به نظرات و منش امام را وارد کابینه ی بنی صدر کنند؟
    مگر منتخب مردم نبود؟
    چرا اطرافیان امام قصد دخالت در انتخاب های او را داشتند؟
    کسانی که با حمایت اطرافیان امام وارد دولت او می شدند جایگاهشان چه بود؟
    رفتار بنی صدر با آن ها چه بود؟
    موضع آن افراد پس از ورود به دولت او در برابر نظرات امام چه بود؟
    آیا مواضعشان به آقای بازرگان شباهت داشت؟ به امام شبیه بود؟ به آن آقا که گفتی شبیه بود؟ یا حرف خودشان را می زدند؟
    نظریه اقتصادی امام چه بود و نظریه اقتصادی آن آقا که اسمش را گفتی چه بود؟
    موسوی که در کابینه مقام معظم رهبری بود نظرات آن آقا را داشت یا نظرات مقام معظم رهبری را؟ (به طور واضح در مورد مسائل اقتصادی و نظامی)
    چرا امام به حضرت آقا آیت الله خامنه ای گفت صبر کند و به آن آقا نگفت که شما دخالت نکن؟
    چرا آقای آیت الله خامنه ای در انتخاب وزرا دانستن نظر امام را بر خود واجب می دانست؟

    اما آن آقا که اسمش را گفتی حتی در دوران ۸ سال ریاست جمهوری خودش افرادی را وارد کابینه کرد که شباهات های زیادی به بازرگان داشتند؟ با آنکه امام گفته بود ما از دست این نماز شب خوان ها چه کنیم؟

    و …

    ثانیا:
    این همه سوال را که من پرسیدم فقط شما برایش جواب داری؟
    طبق دیده هایتان یا خوانده هایتان؟
    طبق کدام دیده ها؟ از نظر مردم عادی یا از نظر یک فردی که در متن نظام بوده؟

    ثالثا:
    در پست قبلی به نقد نظری پرداخته بودم که در مورد موسوی فردی حرفی زده بود.
    این همه که شما گفتید شاید از نصف کمترش در رد نقد من بود!
    بقیه حرف ها را برای چه زدید؟
    قصدتان چیست؟

    [پاسخ]

    حافظ اصلی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۴ام, ۱۳۹۰ ۳:۲۳ ب.ظ:

    عزیزم . شما درباره زمان امام گفتید من هم مختصر البته کمی طولانی دروره ها را به تفسیر گفتم .خسته بودم وتوان نوشتن نداشتم .لااقل امید وار شدم فقط جمله اخر را خواندید . ما همه یک روزی در این خاک متولد شدیم ممکن است بعضی تاریخ را کمی بالا وپایین کنند ولی چیزی که به دوران ما نزدیک است را نمی توان تحریف کرد .چون تاریخ است ومردم شاهد ان هنوز زنده اند

    حافظ اصلی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۴ام, ۱۳۹۰ ۵:۳۹ ب.ظ:

    بازم بگم تاریخ بگم!!! ….اقای بنی صدر از موسوی به دلیل مقالاتی که در روزنامه جمهوری اسلامی خوشش نمی امد .من حاضرم کل مقاله را برایتان بنویسم اما گنج هم پیدا نکردم وزمان هم اندک است به عنوان مثال سرمقاله روزنامه جمهوری اسلامی با عنوان(( ما از کدامین دریچه به جهان نگاه می کنیم ))که جزوه ای بود که شهید بهشتی در زمان شاه تهیه کرده بودند وموسوس هم چیزی به ان ونثرش می افزود ومی نوشت . یا اینکه منتقد صریح بنی صدر بود خوب این ۱٫رفتار شهید رجایی باید از قبل از انقلاب دید ایشان زمان زیادی در زیر شکنجه ساواک بودند ودر اوین هم خیلی ها را جذب خودشان کردند.یک خاطره معروف از ایشان است شبی در زمان شاه اقای هاشمی منبر رفته بودند درباره اقتصاد اسلامی حرف می زدند !!ظاهرا بحتث مورد علاقه شان است !!شهید رجایی بلند می شوند ومی گویند ما با کمونیست هاو سوسیالیست هادرباره خدا اختلاف داریم یعنی مبنای چپ راقبول داشتند اقای هاشمی این حرفشان را رد می کنند :ما با کمونیست ها در خیلی چیز ها اختلا ف داریم . ودرباره ان به خصوص بحث مالکیت و… صحبت می کنند .شهید رجایی هم قبول می کنند که اشتباه دانسته بودند .خب این یعنی رجایی ادمی اهل فکر ونظر و مباحثه بود. انسانی ازاد اندیشی که زندگی ساده ایداشت ومقلد امام بود. ظمنا ببخشید نمی خواهم بگوییم اشتباه کرده اید اما رنج نامه را اقا احمد اقا نوشته اند . مطلب من ربطی به اقای منتظری ندارد .نقدم به کوتاهی بود که عده ای تصمیمات امام را تحت تاثیر افراد دیگر می دانند . خب اگر این تصمیم امام این گونه بود زمینه را برای گستاخان فراخ می کند که بقیه تصمیماتش هم در مورد فلان شخص وفلان موضوع همین بود .اقای بازرگان هیچ گاه موافق تفکر اقتصادی و سیاسی و خارجی دولت موسوی نبود ایا شما سندی مبتنی بر حمایت از اینها دارید ؟؟؟منبع هم زیاد دارم مثلا برخی گفته هایم برگرفته از کتاب احزاب حجه السلام جعفریان و خاطرات اقایان هاشمی و ناطق و….

    حافظ اصلی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۴ام, ۱۳۹۰ ۵:۴۲ ب.ظ:

    تاریخ تاریخ است . ممکن است ۱۵%پشت پرده بگذرد اما حوادث نزدیک به ما همیشه شاهد عینی زیادی از خواص وعوام دارند

  13. ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۲۰:۱۸ | #13

    سوال من این است ..
    دوستان مخالف رهبری عزیز آیا با شخص رهبری مشکل دارند یا ولایت ؟
    حال فرض کنیم همین الان آقا امام زمان عج ظهور کرده و داره حکوکت میکنه آیا این بزرگوار را نیز قبول دارند ؟
    برداشت من از نظرات مخالف این است که اینها با اصل ولایت مشکل دارند و قبولش ندارند …

    [پاسخ]

    مسلم پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۲ام, ۱۳۹۰ ۹:۳۲ ق.ظ:

    من با شخص رهبری و محدوده اختیاراتش مشکل دارم و با ولایت مشکلی ندارم. ولایت در قضا و افتا و همچنین امور حسبیه بر طبق اعتقادات شیعه از اختیارات ولی فقیه هست و اکثر مردم ایران شیعه هستند. و اقلیتها هم احتمالا به خواست اکثریت احترام می گذارند. هر چند ولایت با این تعریف مخل آزادی آنها نمی شود. و نیز با تعمیم امور حسبیه به تمام امور ممکن شدیدا مخالفم. باز تعریف معانی کلمات برای نیل به اهداف شخصی و گروهی نتیجه ای جز خسران و تباهی ندارد.

    [پاسخ]

    آقای آهستان آهسته تر! پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۲ام, ۱۳۹۰ ۱۱:۴۱ ق.ظ:

    مگه تو دوران حکومت های صغیر و کبیر ممین طور که میگی نبود؟
    مردم مرض داشتن قیام کردن؟!

    از اون قیام مشروطه و میرزاکوچ خان و تبریزها و غیره بگیر و بیا تا انقلاب اسلامی؟

    حرفات عین سلطنت پرست هاست.
    نگفتم سلطنت پرستی ها اشتباه نکن ولی داری همون حرف اونا رو میزنی.

    می گفتند آخوند به درد بالا منبر میخوره نه حکومت.

    [پاسخ]

    مسلم پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۲ام, ۱۳۹۰ ۲:۳۹ ب.ظ:

    اعتراض من به محدوده اختیارات رهبر و ناتوانی ایشان در اداره امور مملکتی با وجود اختیارات فوق العاده چه ربطی به حکومتهای صغیر و کبیر دارد؟ رهبری که خیریه همدانیان را …( هر جا اینو نوشتم فیلتر شد خودتون پی گیری کنید). کجای حرف من به سلطنت طلب ها شبیه بود؟ تکذیب ولایت مطلقه فقیه و یا اعتقاد به عدم کفایت رهبری چه ربطی به سلطنت دارد؟ خدا را صد هزار مرتبه شکر که از شر سلطنت راحت شدیم و بدا به حال ما که گرفتار چیزی بدتر از سلطنت شدیم.
    اگر من در مورد ولایت مطلقه فقیه اطلاعات کمی داشته باشم حرجی بر من نیست چون اعتقادی به آن ندارم اما شما که اعتقاد دارید بهتر است بجای منسوب کردن مخالفان به دسته های مختلف تز نادرست خود را تبیین کنید. من برای گفته خود از علما گذشته و حال مدرک ارائه کردم و همچنین مدارکی دال بر شاذ بودن براشت ولایت در شئون دیگر ارائه کردم. من اگر نیکم اگر بد تو برو خود را باش / هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۲ام, ۱۳۹۰ ۶:۳۰ ب.ظ:

    بنظر شما محدوده اهتیارات رهبری باید به کجا ختم شود ؟

    واگر محدود باشد که نمیشه بهش گفت رهبر …!!

    همان حاکمیت چند گانگی اتفاق می افتد ..

    حرف آخر را در زمانهای خاص یک نفر باید بزند وگرنه هرج و مرج خواهد شد ..

    [پاسخ]

    سالار پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۳ام, ۱۳۹۰ ۲:۵۵ ب.ظ:

    باید محدود شود به قانون و پاسخگو باشد به یک مجلس خبرگان کار بلد و مسئول و واقعا خبره

    مسلم پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۴ام, ۱۳۹۰ ۵:۱۷ ب.ظ:

    محدوده ولایت فقیه با نظر من تعیین نمی شود و با نظر من به جایی ختم نمی شود. این محدوده در ابتدا با استفاده از فقه استخراج شده و در نهایت با قانون مشخص می شود. بر اساس همین فقه شیعه که ولی فقیه از آن استخراج شده اختیارات ولی فقیه کاملا محدود است.

  14. محسنی
    ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۲۰:۲۹ | #14

    باسلام آقای حسینی
    یکجا گفتی علامه طباطبایی از جمهوری اسلامی حمایت کرد. کجا حمایت کرد؟ لطفا متن صحبت خودش را بگویید نه نقل اطرافیان را

    [پاسخ]

  15. ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۲۰:۳۱ | #15

    سخنی با دوست عزیز و سردار جبهه جنگ نرم جناب آقای حسینی بزرگوار

    اینکه شما این بحث را مطرح میکنید هیچیک از آقایان نظر دهنده نه عالمند و نه فقیه و نه مجتهد و نه …
    اما لطفش در این است که دوستان میان اینجا و فقط و فقط نظر شخصی خودشان را مطرح میکنند ..وگرنه من میتوانم کتابهای فقهی و فتواها و ..را کپی پیست کرده و ادعای سواد و علم فقه و اصول را بکنم ..اما این درست نیست ..

    مطرح کردن موضوع مورد بحث باعث میشه تفکرات و نظرات در حد خود اشخاص در اینجا مطرح شود .
    وگرنه هیچکس فقیه نیست و صاحب نظر ..
    همه دوستان در این باب بیسوادند …
    اما مهم و با ارزش این است که شجاعانه و دوستانه نظراتشان را مطرح میکنند ..
    از شما میخواهم که به بعضی از فقهای برجسته مانند آقای هموطن و یا دیگران تذکر بدهید که در کار و نظر دیگران دخالت و بقول بچه لاتها فضولی نکنند ..
    اگر قرار باشد در وبسایت شخصی شما این بادمجان دور قاب چینها بیایند و فضولی کنند و یا به شخصیت دیگران توهین کنند ..کم کم همه از اینجا خواهند رفت ..

    امثال این آقا باید بفهمد که حق اظهار نظر و مباحثه دارد نه دخالت و اختیار داری …

    همین بحثها باعث آشنایی بیشتر راجع به موضوع و گاهی آشنایی و دوستی خواهد شد …

    و مهمتر اینکه بجای وبگردی بی حاصل با تجمع در اینجا وقتشان بیهوده هدر نمی رود ..

    انشالله در کارتان موفق باشید

    [پاسخ]

  16. آقای آهستان آهسته تر!
    ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۲۰:۴۱ | #16

    از دروغ گویی های کسایی که میان اینجا نظر می دن و جوابشون رو میدم ولی تو جملاتشون حرفی رو میزنن بعد هنوز پستشون تموم نشده همون حرف خودشون رو رد می کنن خسته شدم. به زعم خودشون عقل کل هم هستن. هم مخلف های نظر ولایت فقیه هم موافقاش.

    من دوباره بیام جواب بدم دوباره میان حرف میزنن و خودشون حرف خودشون رو رد می کنن.
    نمی گم هم منظورم با کی بود چون حوصله اینکه بیام دوباره جواب بدمو ندارم.

    هر کی به خودش گرفت به من هیچ ربطی نداره.

    [پاسخ]

    حافظ اصلی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۱ام, ۱۳۹۰ ۱۰:۴۹ ب.ظ:

    من سوالی از شما پرسیدم

    [پاسخ]

    حافظ اصلی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۴ام, ۱۳۹۰ ۱۲:۴۶ ب.ظ:

    امامی که به راحتی اقای منتظری که پاره تنشان بود را نار گذاشت برایش کنار گذاشتن موسوی واقای هاشمی کاری نداشت که هاشمی صداش در بیاد یا نیاد ….خودتان از این استدال نخندیدید ..ضمنا قانون خلق می کنید شخصی رئیس جمهور شده ادم بدی نیست . وظیفه رئیس جمهوری اش را خوب انجام دادند چرا امام …بگوید برو کنار همان طور از نظر امام موسوی نخست وزیر هم وظیفه اش را خوب انجام دادند چرا برود؟؟؟؟شما ناخود اگاه امام را متهم به بی ارادگی می کنید با استدلالی که به نظرم ریشه در نظر اقای پناهیان دارد امام را موجودی بی اراده جلوه می دهید یعنی جایگاه نخست وزیری که با رای می اید ومی رود ممکن بود اگر خدا طول عمری به امام بدهددیگر در دستان موسوی نباشد را حساس تر از قائم مقامی می دانید ۹-حرف طولانی شد بحث زیاد دارم از حوصله متا وشما خارج است ولی از شما سبک وسنگین کردن کلام را می خواهم

    [پاسخ]

    [پاسخ]

  17. آقای آهستان آهسته تر!
    ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۲۰:۴۳ | #17

    یه بنده خدایی (تو دنیای حقیقی) ازم پرسید نظرت در مورد حوادث اخیر چیه.
    بهش گفته این قصه سر دراز دارد. گفتم باید صبر کنم الان نمی تونم نظر قطع و یقینی بدم.

    گویا واقعا داره همینطور میشه.

    [پاسخ]

  18. ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۲۱:۱۳ | #18

    خوب و بسیار خوب تر از پست های قبلی … رفت در لیـــــست “یادداشت مهمان”

    موفق باشید. یاعلی(ع)

    [پاسخ]

  19. حافظ اصلی
    ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۲۳:۴۱ | #19

    اقای حسینی شما این کتاب نقد اقای صانعی مرکز اسناد را نوشته اید؟؟؟

    [پاسخ]

  20. آقای آهستان آهسته تر!
    ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۱۸:۲۰ | #20

    نقل قول اول مسلم:
    “من با شخص رهبری و محدوده اختیاراتش مشکل دارم و با ولایت مشکلی ندارم.”

    نقل قول دوم مسلم:
    “تکذیب ولایت مطلقه فقیه و یا اعتقاد به عدم کفایت رهبری چه ربطی به سلطنت دارد؟ خدا را صد هزار مرتبه شکر که از شر سلطنت راحت شدیم و بدا به حال ما که گرفتار چیزی بدتر از سلطنت شدیم.
    اگر من در مورد ولایت مطلقه فقیه اطلاعات کمی داشته باشم حرجی بر من نیست چون اعتقادی به آن ندارم”

    آهای خواننده ی این سیاسی نامه!
    آهای کسایی که میایید این نظرات رو می خونید!

    می بی نید من میگم این افراد تو دو تا پست خودشون هم حرف خودشون رو رد می کنن بیجا نمی گم؟

    این از این.
    مطلب دوم

    نقل قول خودم:
    “حرفات عین سلطنت پرست هاست.
    نگفتم سلطنت پرستی ها اشتباه نکن ولی داری همون حرف اونا رو میزنی.”

    نقل قول مسلم:
    “اگر من در مورد ولایت مطلقه فقیه اطلاعات کمی داشته باشم حرجی بر من نیست چون اعتقادی به آن ندارم اما شما که اعتقاد دارید بهتر است بجای منسوب کردن مخالفان به دسته های مختلف تز نادرست خود را تبیین کنید.”

    من گفتم تو سلطنت طلبی؟
    من شما رو دسته بندی کردم؟
    نگفتم این حرفی که میزنی همون حرف سلطنت طلب هاست؟
    “نگفتم سلطنت پرستی ها اشتباه نکن ولی داری همون حرف اونا رو میزنی.”

    تا کی میخواین حرف رو بپیچونید و همونی که میخواین ازش برداشت کنید؟

    خسته شدم از بس حرف زدید و حرف خودتون رو رد و نقض کردید.

    از اون یارو که میاد حرفای یه کثیفی مثل گنجی رو تکرار میکنه انتظار دارم
    اما از شماها که اسم خودتون رو مسلمان گذاشتید نه.

    [پاسخ]

    حافظ اصلی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۳ام, ۱۳۹۰ ۱:۱۵ ق.ظ:

    سلام .برای اولین بار کمی ناراحت شدم . توپم پره . کلی حرف دارم .

    [پاسخ]

    حافظ اصلی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۴ام, ۱۳۹۰ ۱۲:۴۹ ب.ظ:

    می ماند دور دوم در طول این ۴ سال مشکلاتی پیش امده بود شیوه تفکر اقتصادی دولت یک دست نبئد خود موسوی طرفدار نظریه چپ اقتصادی بود بعضی اعضای کابینه استعفا داده بودند بنابراین اقای خامنه سراغ همان گزینه اولشان یعنی ولایتی رفتند و می خواستند اورا نخست وزیر کنند اما چرا امام مداخله کردند دلیل اصلی را باید از خودشان پرسید . بعضی نظر محسن رضایی را درباره محبوبیت نخست وزیر را بیشترین دلیل این امر می دانند ولی نمی تانید بگویید امام بی اراده تصمیم می گرفت !!!وتحت تاثیر حرفی را میزد جواب قاطع امام به افرادی که از لحاظ نفود در درجه پایین قدرت نبودن مثل اقایان ناطق ویزدی ومهدوی که به اصرار برای صرف نظر امام از رایش نزدشان رفته بودند جالب است”””امروز اسلام در خطر است”””یعنی رای من این است ونظر من این است این عین جمله خود ایشان است “”ایا من حق دارم نظرم را بگوییم”” رای امام مشخص بود یعنی نظر ولی فقیه پس درست است کسانی برحسب ازادی رای مخالف دادند ازاد بودند ولی همین مقدار تفاوت دیدگاشان با ولی فقیه شان شاخص می شود امام اجازه تعرض به این افرادوبرهم زدن نظم مجلس را نداند ولی خوشان اینها را تا حدی سرزنش کردند می توانید به صحیفه امام مراجعه کنید و جایی که با کلماتی مثل این تذهبون ؟؟و..برایشان به کار برد ۷-خب شاید امام با همه کارهای دولت موافق نبود به خصوص در زمینه اقتصاد ولی حمایتشان پشت وپناه دولت بود همین موضوع در ذهن مردم برای کافی است که …پس سابقهاجرایی ان هم موفق موجود است !!!مخالفان تفکر اقتصادی دولت هم در روزنامه رسالت با سرمایه وحمایت اقایان اذری قمی و خزعلی و…جمع شدند برخی انتقادات وارد بوده ولی گاهی تند رفتند مثل افشای بودجه ملی در زمان جنگ که منجر به عذر خواهی اقای نبوی شد ویا جناب اذری قمی از اعضای موثر جامعه مدرسین حوزه علمیه قم در سخنانش هیجان زده شدند امام را حاج اقا روح الله نامید!!!!!نظر امام را ارشادی مولوی تقیسیم کردند پس حرف شما وخیلی های دیگری از این اقدام دفاع می کنند بر همین رویه است توصیه امام ارشادی بوده …..پس این تنها اقای هاشمی نیست که رک بوده ونظر امام را قبول نمی کرده بعضی از مدعیان هم از ایشان کم نیاورده بودند ودر این لمر پیشی گرفته بودن

    [پاسخ]

    مسلم پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۴ام, ۱۳۹۰ ۵:۱۰ ب.ظ:

    به آقای آهستان آهسته تر!
    من باز هم بیان می کنم اعتقاد به ولایت فقیه دارم. و باز هم تاکید می کنم به ولایت مطلقه فقیه به هیچ عنوان اعتقاد ندارم و با آن مخالفم. ولایت مطلقه فقیه بدعت است و نه ولایت فقیه. و باز هم اعتقاد دارم ولایت مطلقه فقیه از سلطنت بدتر است. شاید یکی از اشکالات شما خستگی مفرط شما در پاسخ دادن همیشگی به حجم انبوه مخالفانتان باشد و به همین دلیل جایگاه بررسی کیفی نظر مخالفان را با بررسی کمی آن عوض کرده اید. شما در همین پست فعلی بارها و بارها خستگی خودتان رابیان کردید ولی بازهم به قصد ارشاد ما بازگشتید و جوابیه های جدید صادر کردید و توجه نکردید که فرصت و حوصله اندکی که شما برای پاسخ دهی به مخالفانتان صرف می کنید تا چه حد به مفهوم گفته هایتان و حتی به اهدافتان آسیب می رساند. و نیز بجای تلاش برای فهم بیشتر از مطالب مطروحه بازی برد و باخت در مناظره را پیش می کشید. این مطلب در اکثر پاسخ های تلگرافی (البته سرشار از مطالب مختلف) و سراسر تحقیر کننده شما موج میزند کا البته اکثر موارد این شیوه تاثیری در تحقیر طرف مقابل ندارد.

    [پاسخ]

    آقای آهستان آهسته تر! پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۵ام, ۱۳۹۰ ۱۱:۲۶ ق.ظ:

    حالا شد باید از همون اول خودتون فرق می ذاشتید بین ولایت مطلقه ی فقیه و ولایت فقیه.
    من دیگه نمیام نقل قول بزنم به حرف خودتون. تو پست قبلی زدم همه چیز روشنه. شما که احتمالا می دونید خواننده ای مثل من ممکنه بین ولایت مطلقه فقیه و ولایت فقیه در نظر عام فرقی نذاره بهتر نیست از همون اول دقیق حرف بزنید؟
    نیایید بگید من از همون اول درست گفتم. کامنت اولتون موجوده و نمیتونید انکارش کنید حتی خودم نقل قول زدم براش.

    خستگی مفرط؟ از پاسخ دادن؟ شما عادت دارید یه چیزی بچسبونید به بقیه؟
    حرف من در مورد خستگی چی بود؟
    نقل به مضمون:
    “خسته شدم از بس خودتون حرف زدید و حرف خودتون رو رد و نقض کردید”
    شما از این برداشت کردی که از پاسخ دادن خسته شدم؟
    ۲ سال برای دیدن واقعیت چهره ی سبز کافی نیست که تازه من رو به کم حوصلگی متهم می کنید؟ بیخیال آقا عجب نظراتی دارید شما.

    حجم انبوه مخالفان؟ مگر من در این سیاسی نامه و مخصوصا دو مطلب اخیر جناب حسینی به چند نفر پاسخ داده ام؟ حجم انبوه؟

    بازی برد و باخت مناظراتی؟ کی برد کی باخت؟ به جرات به شما بگویم چیزی که از این مناظرات ضربه خود سابقه ی انقلاب بود. سیاه نمایی دوران ۳۰ ساله ی انقلاب بود.
    حرف از برد و باخت میزنید؟ مگر کاندیدا ها مسابقه داده بودند بر سر قدرت کشور که برد و باخت باشد. اگر کاندیدا همتش خدمت به مردم و نظام است برد و باخت چیست؟ البته این حرف شماست و از نظر من کاملا مطرود است. از نظر من بازی نبود بلکه تلاشی بود برای کسب آرای کشور و همچنین تصاحب صندلی های نظام برای بسط عقاید حزب مورد نظر.

    مطالب سراسر تحقیر کننده؟
    چه کسی را تحقیر کردم به جز آن دو نفری که به اعتقادات اصیل شیعه توهین کردند؟
    همان دو نفری که حتی حرمت امام شیعه را هم نگه نداشتند؟
    این روش تحقیر اثری ندارد؟ اصلا کدام تحقیر که اثر داشته باشد یا نه؟

    [پاسخ]

    مسلم پاسخ در تاريخ خرداد ۱۱ام, ۱۳۹۰ ۲:۱۷ ب.ظ:

    از جواب به این کامنت معذورم. چون جوابت خیلی خارج از موضوعه

    مسلم پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۵ام, ۱۳۹۰ ۱۲:۰۸ ق.ظ:

    چواب به آقای آهستان آهسته تر
    برای جمع کردن بحث این جوابیه رو هم در این قسمت می گذارم
    ظاهرن شما بازم طبق عادت مالوف قسمتی از نوشته را با دقت نخوانده اید. آقای حافظ اصلی هم با شما همین مشکل را دارند. دوست عزیز خود شکن آیینه شکستن خطاست. در همین مطلب فوق که در جواب کامنت شماره ۱۳ نوشته اید بدون توجه به اصل نوشته در مقام نقد آن بر آمده اید. و حتی کم لطفی کرده اید و بجای اینکه نقل قولهای منقطع شده را در ادامه همان مطلب درج کنید جوابییه ای واقعا مستقل و با شماره ای جدید زده اید و اجازه نداده اید تا خوانندگان احتمالی بهتر بتوانند به متن اصلی رجوع کنند. جوابیه مستقلی صادر کرده اید که نه تنها در ادامه مطلب اصلی نیاورده اید که حتی با وجود نقل قولهای مکرر به دلیل تقطیع مطلب و عدم دقت در تشخیص تفاوت ولایت فقیه با ولایت مطلقه فقیه هیچ ارتباطی با نوشته اصلی ندارد.
    آقای آهستان آهسته تر من همان چیزی هستم که فکر می کنم و همان چیزی را بیان می کنم که فکر می کنم. تاکید کرده اید: “نگفتم سلطنت پرستی ها اشتباه نکن ولی داری همون حرف اونا رو میزنی” و حتی در حالتی که ایمان دارید من چنین نیستم، حربه نخ نما شده و همیشگی انتساب را رها نمی کنید. و به اعتراض منطقی من بابت این انتساب هم اعتراض می کنید! سلطنت طلب از نظر افرادی مثل من و احتمالا شما توهین است. اگر من به شما بگویم: “حرفات عین شیطان پرست هاست. نگفتم شیطان پرستی اشتباه نکن ولی داری همون حرف اونا رو میزنی.” ناراحت نمی شوید؟ ارتباط حرف من با سلطنت طلبی مثل ارتباط حرف شما با شیطان پرستی است.
    از کجای نوشته من برداشت کردید که آخوند به درد بالای منبر می خورد؟ منصف باشید و قضاوت کنید مصداق جمله “تا کی میخواین حرف رو بپیچونید و همونی که میخواین ازش برداشت کنید؟” من هستم یا شما
    در نهایت دوستانه از شما خواهشمندم کل مطالب کامنت شماره ۱۳ (پسر شجاع) را دوباره و با دقت بخوانید.

    [پاسخ]

    آقای آهستان آهسته تر! پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۵ام, ۱۳۹۰ ۱۱:۴۸ ق.ظ:

    این همه نوشته اید و نقد کرده اید که چرا همان جا جواب نداده ام!
    جناب مسلم!
    گرامی!
    برو همون جا ببین اگه جا برای پاسخ جدید دادن بود و من جواب ندادم بعد بیا هشت نه خط بنویس در نقد اینکه چرا همون جا جواب ندادم!!!!!

    اون نقل قول هایی هم که زدم در کامنت مستقل مال اون بود که تاکید حرفم رو اون قسمت از کامنت های حالا یا شما یا یا هر نظر دهنده ی دیگه بود.
    به نظر شما باید کل متن رو نقل قوم بزنم؟!
    سعی می کنم در پاسخ های بعدیم به شما اگه جا نبود!!! و خواستم کامنت مستقل بزنم پاسخ قبل شما را کامل نقل قول بزنم!

    شما از حرف من که گفتم:
    “حرف شما همان حرف سلطنت طلب هاست، نمی گم سلطنت طلبی های میگم حرفت همون حرف سلطنت طلب هاست” ناراحت شده اید؟
    بنده همین جا از شما پوزش می طلبم و طلب عذر به جهت رفع تقصیر دارد.
    اما اینکه گفتید مثلا کسی به من بگه حرفت همون حرف شیطان پرست هاست ناراحت می شم یا نه بستگی داره کی بهم بگه. اگه دوستم بهم بگه چون بهش اطمینان دارد ازش میپذیرم البته باز هم با دلیل و از اینکه به من گفت که چنین حرفی حرف فلانی هاست از او تشکر خواهم کرد. ولی اگر یک منتقد من به من همان حرف را بزند از او ۱۰۰ درصد دلیل و مدرک می خواهم و هرگز بدون دلیل زیر بار نخواهم رفت.

    پرسیده اید از کجای نوشته شما این مطلب را برداشت کرده ام که آخوند به درد بالای منبر می خورد و نه به درد حکومت.
    از اینجا:
    “من با شخص رهبری و محدوده اختیاراتش مشکل دارم و با ولایت مشکلی ندارم. ولایت در قضا و افتا و همچنین امور حسبیه بر طبق اعتقادات شیعه از اختیارات ولی فقیه هست و اکثر مردم ایران شیعه هستند. و اقلیتها هم احتمالا به خواست اکثریت احترام می گذارند. هر چند ولایت با این تعریف مخل آزادی آنها نمی شود. و نیز با تعمیم امور حسبیه به تمام امور ممکن شدیدا مخالفم. باز تعریف معانی کلمات برای نیل به اهداف شخصی و گروهی نتیجه ای جز خسران و تباهی ندارد.”

    ولایت در قضا و امور حسبیه زیر نظر حکومت است نه در متن حکومت.
    اگر ولی فقیه حاکم نباشد چگونه در امور این چنینی زیر جکومتی نظر وی جاری شود؟
    تازه بعدا گفته اید به تعمیم امور حسبیه به تمام امور شدیدا مخالفید!
    از اینجا من برداشت کردم که آخوند به درد بالای منبر می خورد و نه به درد حکومت.

    اصلا مثالش روشن است.
    در دوران سلطنت اول و دوم مگر همین طور نبود؟ (تازه به مراتب پایین تر از این چرا که روحانیت حتی در قضاوت دولتی هم جایگاهی نداشت). فقط نماز می خواند و منبر می رفت!
    مراجع هم حکم خود را می دادند.
    نمونه ی بارز این حرف همان مرجع بزرگوار شیعه حضرت آیت الله بروجردی مگر نیست؟
    ایشان خودشان می فرموده اند که دخالت در سیاست نمی کنند.
    جریان شهادت شهید بزرگوار نواب صفوی گویا نیست؟
    اصرار حضرت امام به آیت الله بروجردی برای ورود به مسئله و جلوگیری از تیرباران شهید نواب و مخالفت آیت الله بروجردی خود گویایی مسئله نیست؟

    در کامنت شماره ۱۳ جناب پسر شجاع پرسیده دوستان با ولایت مشکل دارند یا با شخص رهبری.
    شما پاسخ داده ای با ولایت مشکل ندارید ولی با رهبری چرا.
    از کجای این حرف برداشت می شود که منظور شما ولایت فقیه بوده یا ولایت مطلقه فقیه؟

    [پاسخ]

    مسلم پاسخ در تاريخ خرداد ۱۱ام, ۱۳۹۰ ۱:۵۸ ب.ظ:

    آقای آهستان آهسته تر!
    به منظور اتمام بحث فقط مطالبی را که خیلی بیراهه رفته اید جواب می دهم
    ۱٫ جای جواب در ادامه همان مطلب بود!
    ۲٫ کل مطلب را نقل قول نزنید ولی با تقطیع مطلب نتیجه گیری خلاف و بر ضد نص صریح مطلب نکنید.
    ۳٫پوزش شما در انتساب بابت دشنام سیاسی (سلطنت طلب) را می پذیرم اما توجیه های بلا وجه شما کمی عجیب است.
    ۴٫ امور قضا و افتا و امور حسبیه بر اساس گفته خودتان زیر نظر حکومت است و نه در متن آن! (به جلد دوم اصول کافی باب آنچه ادعای امامت راستگو را از دروغگو معلوم میکند مراجعه کنید) ولی فقیه می تواند حاکم نباشد ولی امور مربوط به خود را انجام دهد. کما اینکه از ابتدای غیبت تا قبل از انقلاب چنین بوده است.
    ۵٫ توجه شما را به عدم مخالفت مراجع سنتی با حاکمان وقت جلب می کنم. این حاکمان چه از طریق سلطنت حکومت کنند و چه از طریق دموکراسی و … منش و روش این مراجع یکی است.
    ۶٫ در جواب کامنت ۱۳ پسر شجاع کمی در لفافه جواب دادم. شما می توانید به خوبی منظور مرا درک کنید و مخالفتم را با مصداق فعلی ولی فقیه متوجه شوید و مرا از بیان صریح تر معذور دارید. این مخالفت نه فقط مخالفت با ولایت مطلقه فقیه که حتی مخالفت با شخص … است و ربطی به ولایت فیه و ولایت مطلقه فقیه ندارد. عدم کفایت ایشان لا اقل در حوادث اخیر برای آنان که اهل خرد هستند مشخص شد.

  21. ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۲۳:۱۵ | #21

    با سلام ،از وبلاگ متمایزی برخورداری و لی در ایجاد تنوع پیش قدم باش ،با مطلبی با عنوان “بیداری سعید عسگرها برای کسانی چون مشایی”به روز هستم مطلب خوبی است ،لطفا اگر با نظر من موافق یا مخالفید پیام بگذارید
    navabiyan.blogfa.com_ سربازان خودسر امام زمان _

    [پاسخ]

    یلدا پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۳ام, ۱۳۹۰ ۱۱:۴۷ ق.ظ:

    ترویج و پاسداشت تروریسم……..
    تروریست هم نه شاخ داره نه دم نه ۸ تا چشم………

    [پاسخ]

  22. رامین
    ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۰۳:۲۳ | #22

    آقای حسینی شما که در اینجا بحث ولایت فقیه را پیش کشیدید،بهتر بود از تئورسین اصلی ولایت فقیه نظام (امام خمینی) نیز سخنان مربوط به شرایط ولی فقیه را می آوردید. من بخشی از سخنان و تفسیرهای جالب و خاص امام را که شاید کمتر دیده اید در اینجا میاورم:
    ۱- مخالفت با ولایت فقیه، تکذیب ائمه و اسلام است. (صحیفه ی نور، ج۹، ص۱۷۰و ۲۵۱)
    ۲- ولایتی را که رسول اکرم (ص) و ائمه (ع) داشتند، فقیه عادل دارد (ولایت فقیه امام خمینی، ص۵۵)
    ۳- اگر ولی فقیه یک کلمه ی دروغ بگوید، یک قدم بر خلاف بگذارد، آن ولایت را دیگر ندارد.( صحیفه ی نور، ج۱۱ ص ۳۷)
    ۴-اگر فقیه یک گناه صغیره هم بکند از ولایت ساقط می شود.(همان)
    واقعا خداییش شرایط ۳و ۴(بخصوص شرط۴)را برای ولی فقیه چه کسی در دنیا دارد.

    [پاسخ]

    آقای آهستان آهسته تر! پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۳ام, ۱۳۹۰ ۳:۱۱ ب.ظ:

    در مورد عصمت تحقیق کنید
    عصمت اکمل
    عصمت کامل
    عصمت ناقص

    [پاسخ]

  23. ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۰۸:۵۳ | #23

    سلام.با تبادل لینک موافقید یه سر بزنید
    علی علی

    [پاسخ]

  24. آقای آهستان آهسته تر!
    ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۱۰:۳۳ | #24

    نقل قول سالار:
    “عجب حضرت آقا بیست سال قبل میدونست که موسوی بیست سال دیگه چکار می خواد بکنه اما دو سال قبل احمدی نژاد رو نمی شناخت دو سال قبل کی بود که با ناراحتی می گفت چرا به احمدی نژاد تهمت خرافه پرستی ودنبال رمال ها بودن میزنند؟!!! شما هم این قدر عصبی نباش برادر من زمان همه چیز رو روشن می کنه دلیل نمیشه هر کی رو قدرت سواره کاملا بر حق باشه ضمنا نگفتی چند سالته ؟ فکر کنم باید خیلی جوان و بی تجربه باشی که اظها ر نظر دیگران رو بی شخصتی میدونی برادر من هر کسی مثل شما فکر نمی کرد بی شخصیت نیست ضمنا اگه از اون حرف آخرم ناراحت شدی اون یه مثاله در مثل هم مناقشه نیست .خدا هممون رو هدایت کنه”

    نقل قول برای تاکید از سالار:
    “ضمنا نگفتی چند سالته ؟ فکر کنم باید خیلی جوان و بی تجربه باشی که اظها ر نظر دیگران رو بی شخصتی میدونی برادر من”

    نقل قول پست قبلی سالار:
    “حالا از قضای رو زگار اینطوری شده که ایشون رهبر شدند و شما هم که نوکر حاکمید نه بادمجون”

    نقل قول برای تاکید از سالار:
    “ضمنا اگه از اون حرف آخرم ناراحت شدی اون یه مثاله در مثل هم مناقشه نیست .خدا هممون رو هدایت کنه”

    چه مثال های شما واقعا مثال هستن ها.
    خیلی واقعا محترمانه!

    [پاسخ]

    حافظ اصلی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۴ام, ۱۳۹۰ ۱۲:۵۱ ب.ظ:

    پاسختان رادادم اما چون گفتم خواندن متن طولانی کسل کرده بتشد در چند بخش هم گذاشتم اگر حوصله دارید همان مجموعه کامل را بخوانید

    [پاسخ]

    آقای آهستان آهسته تر! پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۴ام, ۱۳۹۰ ۲:۴۵ ب.ظ:

    مثل شما جوابم را ۷ تکه نکردم!
    همان یک تکه بس است.

    [پاسخ]

    سالار پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۴ام, ۱۳۹۰ ۱:۰۹ ب.ظ:

    منظورم نوکر بادمجان بودقصه اش رو نشنیدی؟!!!دیدی گفتم خیلی جوونی

    [پاسخ]

    آقای آهستان آهسته تر! پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۴ام, ۱۳۹۰ ۲:۱۰ ب.ظ:

    درست متن رو بخون جناب
    مجبورم بازم حرف خودم رو نقل قول کنم:
    “چه مثال های شما واقعا مثال هستن ها.
    خیلی واقعا محترمانه!”

    مثالی که زدی (داستان) خودش در مورد من توهین آمیزه.

    [پاسخ]

  25. آقای آهستان آهسته تر!
    ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۱۶:۳۰ | #25

    نقل قول مجدد:
    “حرف طولانی شد بحث زیاد دارم از حوصله متا وشما خارج است ولی از شما سبک وسنگین کردن کلام را می خواهم”

    نقل قول:
    “عزیزم . شما درباره زمان امام گفتید من هم مختصر البته کمی طولانی دروره ها را به تفسیر گفتم .خسته بودم وتوان نوشتن نداشتم .لااقل امید وار شدم فقط جمله اخر را خواندید . ما همه یک روزی در این خاک متولد شدیم ممکن است بعضی تاریخ را کمی بالا وپایین کنند ولی چیزی که به دوران ما نزدیک است را نمی توان تحریف کرد .چون تاریخ است ومردم شاهد ان هنوز زنده اند”

    نقل قول تاکیدی:
    “لااقل امید وار شدم فقط جمله اخر را خواندید”

    گویا جناب عالی دوست داری چیزی به من بچسبانی!
    این طور که پیداست شما متن من را نخواندی چون تمام آن سوالاتی را که گفتم از متن شما در آوردم و سوالاتی بود که از متن شما برداشت کردم.

    نقل قول خودم:
    “ثالثا:
    در پست قبلی به نقد نظری پرداخته بودم که در مورد موسوی فردی حرفی زده بود.
    این همه که شما گفتید شاید از نصف کمترش در رد نقد من بود!
    بقیه حرف ها را برای چه زدید؟
    قصدتان چیست؟”

    به نظر شما من با خواندن فقط آن یک خط پایانی شما چطور به این نتیجه رسیدم که کمتر از نیمی از مطلب شما در رد نقد من بود؟؟!!

    [پاسخ]

    حافظ اصلی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۵ام, ۱۳۹۰ ۱۱:۳۲ ق.ظ:

    من باب سخنان شما: پراکنده گویی می کنید من جواب اکثر سوالهاتان در متنم دادهام دیگر زیاده گویی نمی کنم اگر قانع نشدهاید ازاداید .اما من با استدلال دلیل قریب به واقیعت سعی در زدوددن شبه ها وسوالات شما درباره اجبار اقای هاشمی در باره نخست وزیری موسوی ومانور بعضی ها روی ان کردم .به نظر عقل ناقص خودم این مسئله خوب باز شده دیگر جای بحث بی مورد ندارد .اظهار نظر دوستان چه موافق وچه مخالف را می پذیرم وگوش می کنم . چون شما بنا بر رد کلیه نظریه ها گذاشتید و علم خودتان را غالب م دانید جای بحثی نمی ماند .مخاطب من هم تنها شما نبودید بلکه هدفم ابهام زدایی از یک پروسه تاریخی بود … ممنون که صبر وتحمل کردید

    [پاسخ]

    آقای آهستان آهسته تر! پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۵ام, ۱۳۹۰ ۳:۰۸ ب.ظ:

    نقل قول:
    “چون شما بنا بر رد کلیه نظریه ها گذاشتید و علم خودتان را غالب م دانید”

    قبلا هم شبیه این حرف را جایی زده بودید که به شما گفتم شما گویا دوست داری چیزی به من بچسبانی

    نقل قول:
    “ممنون که صبر وتحمل کردید”

    وصله ی خودرای بودن به من میچسبانی بعد هم تشکر میکنی؟! زهی دورنگی و ریا.

    نقل قول:
    “اظهار نظر دوستان چه موافق وچه مخالف را می پذیرم وگوش می کنم”

    گوش می کنید اما معلوم نیست بپذیرید!

    نقل قول:
    “پراکنده گویی می کنی”

    بنده اصلا از قبل با شما حرفی نزده بودم. یک جایی از افرادی که حرف خود را می زنند بعد رد و نقض می کنند گله کردم شما آمدی گفتی که خیلی حرف دارم.
    من هم جواب همان حرف هایی که زدید با ایجاد پرسشهایی از دل همان متن شما دادم.
    کدام پراکنده گویی؟

    [پاسخ]

  26. آقای آهستان آهسته تر!
    ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۲۳:۲۰ | #26

    قسمتی از آخرین خطبه ی نماز جمعه ی آیت الله طالقانی:

    «هر چه ما مسلمان ها از اول اسلام ضربه خوردیم به دست منافقین بوده است نه بدست کفار. کفار چهره شناخته شده ای دارند. صفشان جداست. ولی منافق یعنی انسان چند چهره. و آن کسی که با چهره دین نفوذ می‌کند در صف مسلمانها… امروز برادرها، خواهرها، فرزندان عزیز اسلام، ما دچار چنین منافقان شرور و حیله‌گر و فریبکاری هستیم که گاه به چهره اسلام در می‌آیند و به چهره ایرانی. بسیار هم اظهار دلسوزی می‌کنند برای مردم ولی وابسته و مرتبط به جاهای دیگر هستند. چهره، چهره ایرانی، ولی روح و درون و نفسش، نفس و اندیشه و فکر عرف امپیرالیسم، صهیونیسم و دیگر قدرت‌ها. یعنی کوبیدن مسلمانها در چهره اسلام و ایرانی و اختلاف در صفوف…
    .
    .
    .
    .
    .
    رفتیم پادگان برای اینکه اعتراض کنیم چرا بر سر مردم خمپاره می‌اندازید؟ ببینید دسیسه را، تبلیغات را. بعد متوجه شدیم یک عده جوانهای سرباز متدین و متعهد که ایستادگی کردند در برابر حمله آنها! گفتند آقا، به ما حمله می‌کنند. ما از خودمان دفاع نکنیم؟…

    آنوقت برای من پیام می فرستند علمای آنجا که به ما مثل مغول ها حمله می‌کنند! که این ارتش شما ما را می‌کوبد! ارتش ابتدائا وارد شد؟ فتنه را کی ایجاد کرد؟ از کجا شروع شد؟ هیچ بررسی شده؟ اینها آیا به قول و عهدشان قانع هستند؟ اگر واقعا مسائلشان این باشد، بسیار آسان قابل حل است ولی این نیست. اینها کسانی هستند که رفتند اروپا و خارج، زیر لاک خودشان پنهان شدند، این مردم مسلمان خون دادند، حالا ساکت‌ها، به صدا درآمدند. تسلیم‌شده‌ها انقلابی شدند! وابسته ها دوباره آمدند روی کار…

    ۳۰ میلیون جمعیت ایران و مسلمانها، تسلیم یک مشت خودخواه و وابسته به دیگران نخواهند شد. خودشان باید در ابتدا حساب اینها را برسند، نمی‌رسند؟ ارتش دخالت نمی‌کند؟ نمی‌تواند؟ همه ملت. ما هم راه می‌افتیم، امام خمینی هم راه می‌افتد. ما این انقلاب را مفت بدست نیاوردیم که بازیچه یک مشت بازیگر بین‌المللی باشیم. ۶۰ هزار از بهترین جوانهای ما کشته شدند…

    این ملت تحمل نمی‌کند. قرآن هم تحمل نمی‌کند. قرآن می‌گوید:«قاتلوهم حتی لاتکون فتنه» هرجا فتنه شد باید بجنگید. فتنه را قرآن و دین ما تحمل نمی‌کند….»

    به همه ی خوانندگان چه مخالف نظام و چه موافق پیشنهاد می کنم این مطلب
    http://www.ahestan.ir/?page_id=2620
    را حتما بخوانند.

    [پاسخ]

  27. petros
    ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۰۸:۴۴ | #27

    اولا از اینگه چنین وبلاگی وجود دارد که همه گروهها هر نظری دارند میدهند ومنتشر هم میشود خوشحالم وخیلی هم متعجب که چرا این وبلاگ هنوز فعال است؟بهر حال از همه دوستان ولایتمدار یک پرسش دارم که بجز خصوصیات فردیچه تفاوتی از لحاظ قدرت وفراقانونی بودن ومادامالعمر بودن ومجیز گویان در اطراف میان ایت اله خامنه ای ومحمد رضا پهلوی وجود دارد؟

    [پاسخ]

  28. طهورا
    ۹ خرداد ۱۳۹۰ در ۱۴:۲۷ | #28

    باسلام
    رنگ زمینه مطالبتون خسته کننده و خط نوشتارتون ریزه

    [پاسخ]

  29. داود پوراکبریان نیاز
    ۱۰ فروردین ۱۳۹۱ در ۱۲:۵۴ | #29

    خانه از پای بست ویران است
    خواجه در بند نقش ایوان است
    ایمان و ارزش و اخلاق و همه چیز را به باد فنا دادید
    دیگر بحث بر سر جزئیات اثباتی حقانیت موجود نامبارکی که ریشه در کفر و غصب و حرام و استبداد و استحمار و استحماق اقوام و ملل و بندگان خدا داشته و برای هر بیسواد سالم و به حرام نیالوده ای مشخص و عیان است ره به ترکستان بردن است.
    اتقوالله

    [پاسخ]

برگه نظرات
1 2 8454
  1. ۲۵ مهر ۱۳۹۰ در ۱۳:۲۳ | #1

:D :-) :( :o 8O :? 8) :lol: :x :P :oops: :cry: :evil: :twisted: :roll: :wink: :!: :?: :idea: :arrow: :| :mrgreen: