خانه > شخصي > سوختن و جان دادن در میان آتش و درد

سوختن و جان دادن در میان آتش و درد

کلاس دوم ابتدایی بودم که پدرم، به طور موقت و برای مدت یکسال از ایلام به شهر خودمان یعنی لنگرود منتقل شد. مدرسه محل خدمت پدر یکی از روستاهایی بود که کمی از محل زندگی‌مان فاصله داشت. به همین خاطر خانه‌ای در همان روستا اجاره کردیم. من هم در همان مدرسه‌ای ثبت نام کردم که پدرم مدیرش بود.

پنجشنبه‌ها بعد از تعطیل شدن مدرسه، به اتفاق پدر، مادر و خواهر کوچکم به شهر و خانه خودمان می‌رفتیم؛ تا غروب روز جمعه که دوباره به همان روستا برمی‌گشتیم و این داستان هر هفته تکرار می‌شد.

صبح یکی از همان جمعه‌ها که خاطره‌اش همیشه با ماست، با صدای گریه‌ی مادرم بیدار شدم. خیلی زود فهمیدم که خانه‌مان در روستا به علت نامعلومی آتش گرفته و همه زندگیمان نابود شده. در آن روزهای کودکی، فورا یاد جوجه‌هایی افتادم که در قفسی کوچک در گوشه اتاقمان زندگی می‌کردند. جوجه‌هایی که راه فرار نداشتند…

همان روز به همراه پدر به روستا رفتم. خانه‌ی نقلی روستایی ما، به خرابه‌ای‌ تبدیل شده بود. هنوز بوی دود و سوختن اسباب و اثاثیه همه جا را گرفته بود. گویا شعله‌های آتش آنقدر زیاد و وحشتناک بود که تا رسیدن ماشین آتش نشانی از شهر، همه چیز کاملا از بین رفته بود. از دست روستائیان هم کاری ساخته نبود.

پدرم با حسرت به خانه و زندگیِ خاکستر شده‌مان نگاه می‌کرد. در آن سن و سال کودکی، معنی نگاه‌های پدرم را خوب می‌فهمیدم و می‌دانستم که درونش آتشی شعله‌ور است که حرارتش و اثرش از آتش شب گذشته شدیدتر و دردناکتر است.

با آنکه از وسائل زندگیمان تقریبا هیچ چیز سالمی برجای نمانده بود، من تا مدتها در این فکر بودم که آن جوجه‌ها – یعنی موجوداتی که برعکس تلویزیون و یخچال و قاشق و چنگال و لحاف و تشک، زنده بودند و معنی سوختن را اگر نمی‌فهمیدند لااقل حسش می‌کردند- چگونه جان داده‌اند؟!

این صحنه‌ی محبوس شدن و جزغاله شدن سالهاست که در ذهن من باقیمانده مانده و هر از گاهی به یادش می‌افتم. امروز که تصاویر جان دادن و سوختن سرنشینان یک دستگاه خودروی پراید را در سلفچگان قم دیدم، این خاطره دوباره در ذهنم زنده شد. سرنشینانی که هم معنای سوختن را می‌فهمیدند و هم حسش می‌کردند. اما همه‌ی درد این نبود. شاید دردناکتر از اینها، حس و حال آن پدر و مادری بود که سوختن و جان دادن فرزندانشان را با چشم خود می‌دیدند و کاری از دستشان برنمی‌آمد.

همیشه خودم را جای آدمهایی می‌گذارم که یا زیر آوار زلزله مانده‌اند، یا در میان شعله‌های آتش منتظر جزغاله شدنند، یا سرنشینان خودرویی که با ترس و دلهره و اضطراب آخرین ثانیه‌‌های حیاتشان را می‌شمارند و منتظر یکی شدن گوشت و پوست و آهن و استخوانند.

خود مرگ آنقدر ترس ندارد که تفکر درباره برخی انواع مردن. مخصوصا حالاتی که خودت را زیر آوار خانه، یا در میانه آتش، یا در قعر دریا و یا لای قطعات آهن ببینی. اینجا مردن فقط مردن نیست، زجر است و دردهایی که حتی تصورش هم قلبت را می‌لرزاند.

*****************************

«بار خدایا بر محمد و آلش درود فرست و ما را از آرزوى دراز نگاهدار و آرزوها را با عمل راستین بر ما کوتاه کن، تا به پایان بردن ساعتى را از پى ساعتى و دریافتن روزى را به دنبال روزى و پیوستن نفسى را به نفسى و رسیدن گامى را به گامى آرزو نکنیم

و ما را از فریب آرزوها در سلامت دار و از بدی‌هایش در امان دار و مرگ را در برابر دیدگان ما مجسم ‏کن و یادش را گه‌گاه در خاطر ما میار (بلکه همیشه به یاد آن باشیم) و از اعمال شایسته عملى برایمان قرار ده که با آن بازگشت به حضرتت را (با همه سرعتش) کُند شماریم و براى به سرعت رسیدن به کویَت بدان حرص ورزیم، به ‏طورى که مرگ براى ما محل اُنسى باشد که به آن انس گیریم، و مرکز الفتى باشد که بدان شوق ورزیم، و خویشاوند نزدیکى باشد که قرب به او را دوست بداریم

پس هر زمان که آن را بر ما وارد کنى و فرود آرى ما را از دیدارش خوشبخت فرما و چون بر ما وارد شود آن را مایه انس ما قرار ده، و ما را در مهمانى او به رنج و زحمت مینداز و با زیارت او سرافکنده مساز و آن را درى از درهاى مغفرت و کلیدى از کلیدهاى رحمت خود قرار ده. ما را در جمع هدایت شدگانى بمیران که گمراه نگردند و فرمانبردارانى که اکراه به خود راه ندهند و تائبینى که گناه نکنند و بر گناه اصرار نورزند، اى که مزد نیکوکاران را ضامنى و از تبهکاران اصلاح عملشان را خواستارى.»

دعای چهلم صحیفه سجادیه ترجمه شیخ حسین انصاریان ( دعا وقتى که خبر مرگ کسى به امام می‌رسید)

*****************

سرنشینان این خودرو، یک روحانی و همسر و سه فرزندش بودند که در راه بازگشت به قم به دیار باقی سفر کرده‌اند. تصاویر بیشتر از این حادثه دلخراش

645578_orig

  1. ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۲۰:۲۲ | #1

    خدا رحمتشون کنه
    ما تا کی باید اینقدر تو جاده هامون کشته بدیم.
    خدا کنه همیشه این بلا ها به مال ادم بخوره

    [پاسخ]

    کانون وبلاگ نویسان فتح پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۱م, ۱۳۹۰ ۸:۵۴ ب.ظ:

    جاده ها استاندارد شوند :idea:

    [پاسخ]

    سید سعدی علوی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۲م, ۱۳۹۰ ۱:۵۳ ب.ظ:

    به نام خدا سلام.خدا رحمتشون کنه. تو گفتی جاده ها استاندارد شوند،الان میشوند!!! :idea::idea:

    [پاسخ]

    کانون وبلاگ نویسان فتح پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۲م, ۱۳۹۰ ۳:۲۵ ب.ظ:

    این یک پیشنهاد بود بلکه توجه بیشتری به استاندارد بودن جاده ها شود .

    امین پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۲م, ۱۳۹۰ ۱۲:۰۰ ق.ظ:

    تا زمانی که خودرو بی کیفیت داخلی سواریم…تا زمانی که بودجه کشور از سر نادانی حیف و میل می شود…

    [پاسخ]

  2. ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۲۰:۴۷ | #2

    شورای شهر ما شیراز … همه چیز در شورای شهر طبیعی است ، فقط نمی توانیم با هم کار کنیم !!!

    kanoonFATH.blogfa.com

    [پاسخ]

    سید سعدی علوی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۲م, ۱۳۹۰ ۱:۵۴ ب.ظ:

    عامل غیر طبیعی هم داره که تو نمیتونی با دیگران کار کنی…..

    [پاسخ]

    کانون وبلاگ نویسان فتح پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۲م, ۱۳۹۰ ۳:۲۶ ب.ظ:

    اصلا حالتون خوب نیست سید . باز هم من ترجیح میدم احترام سید بودنتون رو حفظ کنم .

    [پاسخ]

    سید سعدی علوی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۲م, ۱۳۹۰ ۳:۴۹ ب.ظ:

    ببینم،دکتری؟ خداییش راستشو بگو….هر ادمی با جمله ی بالایی(اون یکی نه اون یکی) متوجه میشه تو نمیتونی با هیچ کس کنار بیای! :P

    کانون وبلاگ نویسان فتح پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۲م, ۱۳۹۰ ۳:۵۴ ب.ظ:

    ان شاا… به همین زودی ها دکترامونم خواهیم گرفت . تشخیص سادیسم داشتن شما آنچنان هم سخت نیست . از گیر دادن های بی مورد و نفهمیدن های خود خواسته شما کاملا معلوم است اصلا حالتون خوب نیست .

    [پاسخ]

    سید سعدی علوی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۲م, ۱۳۹۰ ۵:۲۳ ب.ظ:

    تو هم ساندیس داری!!! :D نفهم کسی که نتونست درست…کنه.رسمی صحبت کردنت منو یاد دکتر جکود میندازه :D کانون وبلاگ نوسان حماس…..

    سید سعدی علوی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۹۰ ۶:۱۵ ق.ظ:

    برای …..به این وبلاگها سری بزنی……. http://www.anghlab.mihanblog.com
    http://www.zolfahgare.mihanblog.com

    کانون وبلاگ نویسان فتح پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۲م, ۱۳۹۰ ۵:۳۴ ب.ظ:

    درکت می کنم . احتمالا جاییت دچار سوزش شدید شده :D

    [پاسخ]

    سید سعدی علوی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۹۰ ۵:۵۹ ق.ظ:

    آره خیلی شدید….میدونی کجاست…..

    کانون وبلاگ نویسان فتح پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۹۰ ۱۰:۵۷ ق.ظ:

    خدا خیرتون بده من وبلاگ هارو دیدم . واقعا از یک آدمی که وبلاگ نویسی مذهبی انجام میده این حرف ها و رفتار بعیده ، یکم به حرف هایی که زدید فکر کنید ببینید واقعا در شان شما که واسه اهل بیت می نویسید بوده ؟

    سید سعدی علوی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۴م, ۱۳۹۰ ۱۰:۲۴ ق.ظ:

    سلام. پیامی که برام تو وبلاگ anghlab57 ارسال کردید چه معنی داشت؟بیشتر توضیح بده.
    http://www.rahesabze.mihanblog.com :arrow:

    کانون وبلاگ نویسان فتح پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۴م, ۱۳۹۰ ۱۰:۳۸ ق.ظ:

    دوست عزیز من در رابطه با سوالی که خودتون پرسیدید سوال کردم ، چون متوجه منظورتون نشدم ، اگه یادتون باشه بار اول شما پرسیده بودید ” کانون وبلاگ نویسان فتح چی میگه ؟ ” ، من منظرتون رو متوجه نشدم ، همین طور میخواستم مطمئن بشم واقعا سوال از طرف وبلاگ شما بوده ، چیز بدی هم نگفتم ، پرسیدم ” دوست عزیز شما پرسیدید ما چی میگیم ؟ ” ، به هر حال امیدوارم از دست ما ناراحت نباشید ، هر وقت هم به ما سر بزنید خوشحال میشیم …

  3. ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۲۰:۴۸ | #3

    روحشان شاد …

    [پاسخ]

  4. ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۲۲:۵۸ | #4

    منم گیلانی هستم
    قدیم خیلی جاده رشت به قزوین داغون بود
    خیلی بچه بودم که چند تا تصادف تو مسیر دیده بودم…
    تصادف شده بود… طرف بد داشت جلوم پا رو زمین میکشید و جون میداد!!!
    همش جلو چشامه!!!

    [پاسخ]

  5. ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۲۳:۲۰ | #5

    خدا رحمتشون کنه… آدما نباید اینجوری بمیرند …

    [پاسخ]

  6. محمد
    ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۰۱:۵۹ | #6

    آقای امید حسینی !

    به این نکته هم توجه داشته باش که خدا بیشتر از من و تو نسبت به آنهایی که سوختند مهربان است .

    مبادا آنقدر از این موضوع ناراحت شوی که عدالت خدا از یادت برود … ؛

    ———————————————————————–

    خدا عادل است و و اگر بخواهد سوختگان را از بابت درد سوختگی چنان راضی خواهد کرد که اگر باز زنده شوند راضی به اینگونه مردن باشند .

    [پاسخ]

    امید حسینی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۲م, ۱۳۹۰ ۶:۵۷ ق.ظ:

    آخه چه ربطی داشت؟ چطور از این مطلب، ناراحتی من و فراموشی عدالت خدا در اومد؟! :)

    [پاسخ]

    خانمام پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۲م, ۱۳۹۰ ۳:۵۳ ب.ظ:

    والاه این محمد چرا اینجوری رفتار می کنه با امید؟

    [پاسخ]

  7. خانمام
    ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۰۳:۵۲ | #7

    آفرین ، این یاد مرگ و زندگی توامان است که هم به ما امید می بخشد و هم ما را از آرزوهای دراز باز می دارد. ای کاش مسئولین را هر هر ۱ ماه یکبار به قبرستان های نزدیک محل خدمتشان ببرند تا دست از طغیان و قدرت طلبی و مردم آزاری و همکار آزاری بر دارند.
    من به شخصه به یک قبرستان قدیمی که از زمان قاجار بوده و در نزدیک امام زاده عبد الله در حوالی شاه عبد العظیم علا قه خاصی دارم ، چرا که من را از دنیا پرستی دور می کند. کسانی که در تهران هستند می توانند به این قبرستان بروندو سرنوشت بزگان حکومتی ایران را از ۲۰۰ سال پیش ببینند و….

    [پاسخ]

  8. خودم
    ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۱۰:۰۶ | #8

    “خود مرگ آنقدر ترس ندارد که تفکر درباره برخی انواع مردن.”
    من هم همین طور
    خدا رحمتشون کنه،نباید این طور از دنیا می رفتن ،واقعا ناراحت کننده ست.

    [پاسخ]

  9. ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۱۰:۴۵ | #9

    سلام به همه
    مرگ آرام نعمتیه که بزرگان دینی ما هم خیلی به اون اشاره کردند. من که همیشسه دعا میکنم مرگم دلخراش نباشه. یاد صحبتی از حضرت امیر افتادم که فرمودند:
    “خدا یا مرگم را اولین نعمتی قرار بده که از من میستانی”

    [پاسخ]

  10. ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۱۲:۲۳ | #10

    متاسفانه مردم ما مسئولیت پذیر نیستند، وقتی صحبت از نقطه ضعفها می شود علت آنرا به همه چیز ربط میدهند الا به خود مردم.
    ریختن زباله در خیابانها و معابر کار بسیار زشتی است، اگر به عمق اینکار فکر کنید زشتی آن بیشتر مشخص میشود. حال اگر علت آنرا جویا شوید بلافاصله خواهند گفت شهرداری به اندازه کافی زباله دان نصب نکرده است. اگر خیابانی را مثال بزنید که به اندازه کافی زباله دان دارد اما بازهم مردم زباله می ریزند بلافاصله خواهند گفت دولت باید به مردم آموزش بدهد و خطا کاران را نیز مجازات نماید تا درست شود.
    درمورد هر خطایی که صحبت کنید نهایت آن به آموزش و مجازات ختم میشود. در نهایت به کوتاهی دولت در انجام وظایفش ختم می شود، بدون آنکه سهمی و یا مسئوایتی برای مردم قائل شوند. گویا مردم از خود هیچ اراده و توانایی ندارند!!
    در دهه شصت وضعیت جاده ها و خودروها قابل مقایسه با امروز نبود، در آنزمان علت تصادفات را نقص در خودروها و جاده ها عنوان می کردند بدون آنکه حتی درصد کمی را به خطاهای انسانی اختصاص دهند. اصلأ هیچ صحبتی از خطای انسانی نمی کردند.
    جای بسی تاسف دارد که امروزه نیز باوجود چنین جاده ها و خودروهایی بازهم علت تصادفات را جاده و خودرو ذکر می کنند!! یعنی چگونه خودرویی و جاده ای باید ساخته شود!؟
    یعنی مردم ما از خودشان هیچ اراده، همت و دقتی نمی خواهند داشته باشند!؟

    [پاسخ]

    بیژن پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۴م, ۱۳۹۰ ۶:۴۴ ب.ظ:

    اقای یوسفی , کفتید که گویا مردم از خود اراده ای ندارند. اری ندارند و همه در اراده خداونیست و اراده خداوند بالاترین اراده هاست

    [پاسخ]

  11. ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۱۲:۲۵ | #11

    اعتیاد، بلای خانمان سوز
    دردی بالاتر از اعتیاد برای یک جامعه یا خانواده یا شخص نیست.
    بسیاری از مشکلات جامعه ریشه در اعتیاد دارد. فقر شدید معمولأ از اعتیاد نان آور خانواده ناشی میشود. همچنین طلاق ها، جنایت ها، سرقت ها، بیماری ها و تصادفات.
    بخشی از تصادفات جاده ای بعلت اعتیاد رانندگان و قرار گرفتن در شرایط نامناسب جسمی و روحی رخ میدهد. مبارزه با اعتیاد بخصوص در بین رانندگان حرفه ای تاثیر زیادی برکاهش تصادفات دارد.

    [پاسخ]

  12. ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۱۲:۲۸ | #12

    به تصادفات آشنایان و اقوام که فکر می کنم می بینم عمده تصادفات را رانندگان جوان زیر ۲۵ سال یا کسانی که تازه گواهینامه گرفته اند، بوجود می آورند.
    چند تجربه :
    ۱ – رانندگی در جاده را کار مهمی بشمارید.
    ۲ – اگر مشکلی ندارید، در جاده ها به رانندگی هیچکس اعتماد نکنید.
    ۳ – تا جای ممکن خانم ها در جاده رانندگی نکنند.
    ۴ – جوانی که تازه گواهینامه گرفته ( کمتر از ۱۰ سال ) برای جاده قابل اعتماد نیست.
    ۵ – قبل از رفتن به جاده نواقص خودروی تان را رفع کنید حتی همان نواقصی که فکر می کنید اهمیت ندارند.
    ۶ – اتفاق زمانی می افتد که شما آنرا فراموش کرده باشید. همیشه در حین رانندگی به یاد موضوع تصادف باشید.
    ۷ – تصادف زیان بزرگیست که پیشگیری آن ساده است.
    ۸ – همیشه بخاطر داشته باشید، رانندگی در مسافت های طولانی باعث کاهش دقت و افزایش سرعت می شود. لذا مقصد را متناسب با توانایی خود انتخاب کنید.
    ۹ – سعی کنید فرهنگ رانندگی و هنر رانندگی مطمئن، را در خانواده تان نهادینه کنید و این نخواهد شد مگر آنکه شما کلأ رانندگی را کار مهمی بدانید. شما در رانندگی ممکن است انسانی را از زندگی یا سلامتی محروم کنید، نان آور خانواده ای را از بین برده و کودکانی را ” یک عمر ” رنج بدهید. ( رنج یتیمی فقط در کودکی نیست آثار روانی و مسائل جانبی آن کم و بیش تا آخر عمر باقی می ماند. ) هر بار که پشت فرمان می نشینید مانند انسانی غیرتمند و مسئولیت پذیر بفکر سلامتی و خوشبختی خودتان خانواده تان و سایر مردم باشید.

    [پاسخ]

    Sadegh پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۹۰ ۶:۵۰ ب.ظ:

    با مورد شماره ۳ کاملاً موافقم ! :lol:
    به نکته ظریفی اشاره کردید !

    اصلاً تو جاده که هیچی .. تا سر کوچه هم که نه .. پشت ماشین خاموش هم نباید بهشون اعتماد کرد !! (جدی میگم!)

    همین چند روز پیش بود زن همسایمون ماشین شوهره بیچارشو خلاص میکنه و …. پدر تیر چراغ برق محلمون رو در میاره (که تا ۲ روز برق محله قطع و وصل میشد ! :D )

    [پاسخ]

  13. ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۱۲:۲۹ | #13

    اگر در افراد مختلف دقت کنید می بینید که مردم دو دسته هستند، گروهی مواظب خود هستند و گروهی مواظب نیستند.
    آنهایی که مواظب هستند هم در غذا خوردن هم در ورزش کردن هم در پول خرج کردن هم در بچه آوردن و هم در رانندگی مواظب خودشان هستند یعنی در همه چیز مواظب اند.
    در مقابل گروه بزرگتری از مردم وجود دارند که مواظب هیچ چیزی نیستند، همه کارهایشان در حالت رها قرار دارد. معمولأ این افراد رانندگی شان هم خوب نیست.

    [پاسخ]

  14. ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۱۳:۵۹ | #14

    یه روز گیر میدی به انسداد مجرای تنفسی!!! یه روز میگی محمود اینجوری،پس من قهرم!!! یه روز بچه خزب الله، یه روز تصادف، یه روز گیر میدی به دمپایی سیندرلا.جون امید خودت هنگ نکردی!!!یه بارم گیر بده به این مسابقه ی (۱۶۲) که مردمو گول زدن هر اس ام اس ۳۰ تومن میرفت،اما جوابشو اعلام نکردند!!! صدا و سیما رو میگم

    [پاسخ]

    نگار پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۲م, ۱۳۹۰ ۸:۱۵ ب.ظ:

    تو همونی نیستی که توی سایتای دیگه هم این مسابقه ۱۶۲ رو گفته بودی ؟ اونجا میون اعضا معروف شده بود می گفتن تو دیوونه هستی ! آخه اسکول کی به اینا اعتماد میکنه ؟

    [پاسخ]

    سید سعدی علوی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۹۰ ۶:۰۴ ق.ظ:

    دروغ هم نزد ایرانیها هست و بس.من فقط تو سایت مشرق تو قسمت نظرات خواستم به ۱۶۲ توجه کنند.اسکول هم خودتی…اگه اعتماد نداری…..

    [پاسخ]

    hamed پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۲م, ۱۳۹۰ ۸:۳۳ ب.ظ:

    یه نفر بیاد ببینه این روانی چشه

    [پاسخ]

    سید سعدی علوی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۹۰ ۶:۰۲ ق.ظ:

    روانی اونیه که …پدر … شده.هر …میاد اینجا هر…میگه.خاک برسرتون با این…گفتناتون

    [پاسخ]

    سید سعدی علوی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۹۰ ۶:۱۴ ق.ظ:

    برای اثبات روانی بودم بهتره به این وبلاگها سری بزنی……. http://www.anghlab.mihanblog.com
    :arrow: http://www.zolfahgare.mihanblog.com

    [پاسخ]

    نگار پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۹۰ ۱۲:۰۴ ب.ظ:

    حتما فردا اگر توی مسابقه تبیان زنجان هم برنده نشی میگی اونا هم مثل ۱۶۲ ، آره ؟ دروغگوی عقده ای … یادم میاد این ۱۶۲ رو توی سایت تبیان هم گفته بودی ، خجالت بکش …

    ahmad پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۹۰ ۱:۰۰ ب.ظ:

    نمردیم و وبلاگ نویسان به اصطلاح مذهبی رو هم شناختیم !!! حیا نمی کنی ؟

    سید سعدی علوی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۴م, ۱۳۹۰ ۱۰:۱۴ ق.ظ:

    مگه…بلدند راست بگن!!!زنجان کیلو چند؟ اما تو … کی گفته من مذهبیم.مذهبی بودن لیاقت میخواد که تو نداری!!! : دو تا.. جمع شدید که مادر.. میاد تا …کنی :?: :D:D:D:D:D:D:D:DD ahmad :D

  15. ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۱۴:۱۴ | #15

    سلام

    یکی از دوستاممی گفت :
    بدترین مرگی که می تونم واسه خودم متصور بشم اینه که با رعد و برق بمیرم :D .

    [پاسخ]

  16. خانمام
    ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۱۵:۵۶ | #16

    پاسخ فرزند آیت‌الله بهجت به برخی شایعات و لینک.
    http://www.tabnak.ir/fa/news/164276/%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%AE-%D9%81%D8%B1%D8%B2%D9%86%D8%AF-%D8%A2%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D8%A8%D9%87%D8%AC%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%AE%DB%8C-%D8%B4%D8%A7%DB%8C%D8%B9%D8%A7%D8%AA
    البته این کامنت بی ربط است ولی اگه ارتباط مرحوم بحجت با رهبری اثبات بیشه من هم …

    [پاسخ]

    آقای آهستان آهسته تر! پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۲م, ۱۳۹۰ ۹:۲۷ ب.ظ:

    میخواستم تو کامنتی که تو مطلب قبلی آقای حسینی در همین مورد زده بودی یه جورایی بهت بگم که اینطور نیست.
    با خودم گفتم بذار ساکت بمونم بالاخره تو وب گردی خودش می فهمه.

    گویا فکرم زیاد طول نکشید به واقعیت پیوست.

    حالا ازت خواهش میکنم اگه واقعا به این مطلب و حقیقت رسیدی و بهش اطمینان پیدا کردی برو اون کامنت قبلیت هم که تو مطلب قبلی ولایت مطلقه آقای حسینی زده بودی اصلاحش کن.
    چون تاثیر میذاره رو خواننده و مخاطب.

    اگه هنوز شک داری برو از سروش سیما فیلم شب چهلم آیت الله بهجت (نه بحجت) را که همین فرزندشون در مورد ارتباطات مخفی رهبر و حضرت آیت الله سخن گفتن البته خیلی کم بگیر.
    من خودم اون شب اون فیلم رو دیدم.

    و واقعا باید به این نکته که حضرت آقا رهبری در این قضیه مظلوم واقع شدن اعتراف کرد.

    [پاسخ]

    خانمام پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۹۰ ۱۰:۴۹ ق.ظ:

    ولی هنوز با دوستان رهبری اعتماد ندارم. خیلی باید پاک باشند که دوست رهبری
    باشند. ای کاش دوستان بهجت دوست رهبری بودند نه …
    به هر حال ممنون.

    [پاسخ]

    آقای آهستان آهسته تر! پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۹۰ ۴:۱۷ ب.ظ:

    یکی از نزدیک ترین دوستان رهبری حضرت آیت الله مصباح یزدی است.
    اگه یه کم تو گوگل بگردید تعبیرات مقام معظم رهبری رو در وصف ایشون می تونید پیدا کنید.

    همین آقای مصباح از عظام شاگردان حضرت آیت الله بهجت (ره) بودن.

    نمی خوام بگم چون ایشون شاگرد حضرت آیت الله بهجت بودن پس نظراتشون همون نظرات آیت الله بهجته. به سادگی میشه اینو انکار کرد چرا که آیت الله بهجت در حد فوق کتوم بودن یعنی حتی فیلم های ساده هم حاضر نبودن ازشون پخش بشه ولی آیت الله مصباح چون در مورد مسائل بصیرت نظام مقدس جمهوری اسلامی درس های اخلاقی دارن این گونه نیستن یا لااقل این طور بگم رسانه ها نذاشتن ایشون کتوم باشن.

    به نظرم نظرات آیت الله مصباح رو در مورد مسائل سیاسی روز دنبال کنید به جاهای شیرین تری هم خواهید رسید.
    انشاالله.

    رامین پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۹۰ ۳:۲۳ ب.ظ:

    البته این حرفها به موضوع بحث ربطی ندارد. ولی الان که مطرح شد من یک سوالی
    برام پیش آمد: اگر حضرات آیات بهجت و وحید خراسانی با نظام جمهوری اسلامی موافق
    بودند، چرا در انتخابات که از ستون و پایه های اصلی مشروعیت نظام هست شرکت
    نمی کردند؟
    برای آگاهی بیشتر میتوانید به آرشیو خبرگزاری ها و سایت های خبری در ایام
    انتخابات مختلف مراجعه کنید که خواهید دید از این دو مرجع تقلید (بر خلاف بقیه) اصلا
    خبری نیست.
    همچنین آیت الله وحید و موسوی اردبیلی در سفر رهبری به قم به دیدار ایشان نرفتند
    ایشان هم متقابلا در سفر های بعدی به دیدار این مراجع نرفتند.

    [پاسخ]

    آقای آهستان آهسته تر! پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۹۰ ۳:۵۰ ب.ظ:

    شما از کدوم کار حضرت آیت الله بهجت فیلم داری که از این یکی می خوای داشته باشی؟
    فکر کنم حرف فرزند آیت الله بهجت برای شما جواب کافی باشه

    نقل قول فرزند حضرت آیت الله بهجت (ره):
    “ـ آیت‌الله بهجت با مطرح شدنشان در جامعه مخالف بودند. هرگز حاضر نبودند مثل من اینجا بنشینند و با شما صحبت بکنند و یا شما مثلا فیلم بگیرید و مطالب آن را در صداوسیما و مطبوعات منتشر کنید حتی یادم هست، آمدند به ایشان گفتند که ما می‌خواهیم با توصیه علامه محمدتقی جعفری، مطالبی از احوالات مرحوم شیخ مرتضی طالقانی و احوالات معنوی و کرامات ایشان از شما بپرسیم برای منتشر کردن شرح حال ایشان. ولی ایشان حاضر نبودند حتی در این بحث هم وارد شوند.”

    لینک کامل سخنان:
    http://www.jahannews.com/vdcjxmevtuqem8z.fsfu.html

    اما در مورد آیت الله وحید!
    میدونید داماد حضرت آیت الله وحید کی هستن؟
    می دونید وقتی مقام معظم رهبری وقتی از آقای لاریجانی خواستن که ریاست قوه قضاییه را به عهده بگیرن و آقای آیت االله لاریجانی رفتند از حضرت آیت الله وحید اجازه بگیرند جواب حضرت آیت الله وحید به آیت الله آملی لاریجانی چی بود؟

    “این سید تنهاست.اگر شما او را کمک نکنید پس چه کسی به او کمک می کند”

    حجت الاسلام و المسلمین فقیهی اصفهانی از اساتید حوزه علمیه قم و عضو مدرسه فقهی حضرت بقیه الله و از شاگردان آیت الله وحید خراسانی این جریان را تعریف کرده و سایر نظرات آیت الله وحید را نیز در مورد آیت الله خامنه ای نقل می کند

    اینم لینک سخنرانی
    http://www.netiran.net//uploads_group/1000/49/2596.3gp

    جالبه بهتون بگم همون زمان و قبل از قبول این مسئولیت توسط آیت الله آملی لاریجانی افرادی که خودشون رو طرفدار جریان سبز می دونستند خبر زدند که آیت الله وحید داماد خود را از قبول این مسئولیت نهی کرده اند.

    آدم خیلی راحت میتونه از دفتر خود آیت الله وحید سوال کنه تا بفهمه حقیقت چی.

    در مورد آیت الله موسوی اردبیلی
    این دو تا مطلب رو بخونید

    http://shia-online.ir/article.asp?id=15494

    http://www.cloob.com/club/article/show/clubname/Cyber_Jihad_Front/articleid/1709849/redirectkey/72a18bdb117c543b640961d831cac325c6e44474

    البته احتمالا شما این مطلب نیامدن آیت الله موسوی به دیدار مقام معظم رهبری را در سایت های سبز خوانده اید لکن تشرف های مکرر قبلی آیت الله موسوی اردبیلی و آخرین تشرف ایشان خدمت مقام معظم رهبری دو ماه قبل از سفر رهبری به قوم همه ی تحلیل های منافقانه ی سبز ها را در هم می شکند.

    خانمام پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۹۰ ۵:۱۵ ب.ظ:

    آخه به حضرات خراسانی که یه سوال شرعی رو فرستادم .جواب عالی بود ولی ایمیل به
    رنگ سبز بود!. مرحوم بهجت نه سبز بود و نه موافق ۱۰۰ درصد. همانطور که شواهد
    پیداست مخفیانه هم روابطی داشتد. شما اگه مثل من مدتی با مشرک ها و کافران
    زندگی کنید متوجه می شوید که ۴ دسته باید به همین نظام اسلامی دست و پا شکسته
    چسبید وگه نه ۱۰۰۰ سال دیگه هم زمینه ظهور فراهم نمی یاد.
    برای ما همان امام زمان(عج) و رهبری کافیه. کاری هم به بقیه نداریم.

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۹۰ ۸:۰۳ ب.ظ:

    فرزند آیت الله بهجت :

    آیت‌الله بهجت با مطرح شدنشان در جامعه مخالف بودند. هرگز حاضر نبودند مثل من اینجا بنشینند و با شما صحبت بکنند و یا شما مثلا فیلم بگیرید و مطالب آن را در صداوسیما و مطبوعات منتشر کنید حتی یادم هست، آمدند به ایشان گفتند که ما می‌خواهیم با توصیه علامه محمدتقی جعفری، مطالبی از احوالات مرحوم شیخ مرتضی طالقانی و احوالات معنوی و کرامات ایشان از شما بپرسیم برای منتشر کردن شرح حال ایشان. ولی ایشان حاضر نبودند حتی در این بحث هم وارد شوند.

    http://rajanews.com/detail.asp?id=88718

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۹۰ ۸:۰۵ ب.ظ:

    و اما بفرض مثال باز هم میگم مثال ..نه واقعیت ..اگرتمام آیت الله ودانشمند و پرفسور و کی و کی و کی با نظام اسلامی مخالف باشند باز هم هیچ معنایی نداره و چیزی از بر حق بودن نظام و ولایت و رهبری کم نخواهد شد حتی اگر ۱۰ نفر حامی ولایت وانقلاب باشند ..

    امید حسینی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۴م, ۱۳۹۰ ۷:۱۷ ق.ظ:

    رامین خان! قبلا جواب این ها رو دادم. چه کنیم که شما تازه از خواب ناز بیدار شدی؟ آیت الله موسوی اردبیلی اون زمان، بستری بودند و پسرشون رو روز اول برای استقبال به حرم فرستادند. این هم لینک
    http://www.ahestan.ir/?p=6830

    رامین پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۵م, ۱۳۹۰ ۲:۰۲ ب.ظ:

    سلام. و اینگونه بود که خداوند توجیه را آفرید. آخر یک رای عادی را انداختن کجایش مطرح شدن است. حالا مصاحبه نکردنشان با رسانه ها قبول ولی این اصلا توجیه خوبی برای رای ندادنشان نیست. در مورد آیت الله وحید: ایشان علاوه بر عدم دیدار با رهبر و عدم رای دادن در عاشورای ۸۸ که شما میگین توهین به امام حسین بود و ایشان در مقابل کوچکترین انحرافات دینی می ایستند ولی در باره قضیه عاشورا هیچ موضعی نگرفتند. ولی وقتی به نوه
    امام خمینی در ۱۴ خرداد توهین شد ایشان در نامه ای شدیداللحن این کار شما بسیجیها را محکوم کردند. پس نتیجه میگیریم که با عدم موضعگیری ایشان در عاشورا این داستانهای توهین به امام حسین دروغی بیش نیست.
    در مورد موسوی اردبیلی اگر بستری بودند چرا رهبری به ملاقاتشان نرفتند. در حالی که ایشان ۱ سال قبلش به ملاقات رهبری در تهران رفته بودند. ضمنا ایشان تازگیها به نفع اصلاح طلبا یکی دوتا بیانیه داده اند.
    ضمنا حرفهای من مستند به مشاهدات است ولی حرفهای شما مستند به سایت های
    حکومتی است در حالی که این مراجع برای خودشان سایت و پایگاه اطلاع رسانی دارند و هر حرفی و سخنرانی را در سایت خودشان می آورند. شما اگر توانستید از سایت مراجع
    این حرفها را بیاورید.

  17. کیارش
    ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۱۶:۵۶ | #17

    اطلاعات بیشتر از آن خانواده روحانی
    http://www.rasanews.ir/Nsite/FullStory/?Id=104446

    [پاسخ]

  18. ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۱۷:۲۶ | #18

    سلام هم شهری عزیز ( منم لنگرودیم )

    خدا بیامرزتشون – امی ورجه بیا :wink:

    [پاسخ]

  19. ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۱۹:۳۷ | #19

    همه چی مون به همه چی مون میاد آخه………
    جاده ها و اتو مبیل ها
    مطبوعات و سینما و فرهنگ
    دانشجو و استاد
    مردم و مسئولین
    دخل و خرج
    بهداشت و سلامت
    زندانها و قبرستانها
    ………..
    کلا تو دنیا تک هستیم و نوبرانه…….

    [پاسخ]

    آقای آهستان آهسته تر! پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۲م, ۱۳۹۰ ۹:۳۵ ب.ظ:

    این دوستتون ویولت که انقدر بهش ارادت دارید عجب افکار ترگل ورگلی داره!!!
    میگن هر کس رو باید از دوستش شناخت بی راهه نمی گن!

    خسته نباشید با این انتخاب دوست!

    [پاسخ]

    یلدا پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۹۰ ۱۱:۴۳ ق.ظ:

    من مگه ادعایی کردم که حالا با شناختن دوستم ادعایی که داشتم از بین بره؟
    گرایش سیاسی من معلومه و پنهونش نمیکنم… ولی به غیر از سیاست، مشکلات زیاد دیگه ای هم هست تو ایران ، که مهمتر از همه شون جون آدمهاست که راحت از بین میره …
    خسته هم نیستم دوستم به این ماهی و خوبی…..شما یه آدرس بذار تا ما دوستهای شما رو بشناسیم که حتما از ما بهترانند……….

    [پاسخ]

    خانمام پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۹۰ ۱:۵۲ ب.ظ:

    به سلامتی ان شاالله.

    آقای آهستان آهسته تر! پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۹۰ ۳:۱۵ ب.ظ:

    من از سرکار خانم ویولت اصلا هیچ گرایش سیاسی تو وبلاگش ندیدم!
    مطالبش در مورد قرآن خوندن و دعای مادری و همین چیزا که بود خوندم.

    بازم میگم واقعا افکار ترگل ورگلی داره!

    من تو محیط مجازی به احد الاناسی اعتماد ۱۰۰ درصد ندارم که تازه بخوام وبلاگش هم بذارک به عنوان دوست. دوستان دنیای حقیقی هم فکر نکنم کسیشون وبلاگ داشته باشه. (اگرم یه روز کسی رو به عنوان دوست مجازی معرفی کردم به طور مطلق تاییدش نخواهم کرد)

    اون حرفی هم که زدم به خاطر پست خودتون در مورد وبلاگ دوستتون ویولت بود.
    همون که گویا مثل خدا می پرستیدش ها.

    یلدا پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۹۰ ۵:۴۳ ب.ظ:

    مثل خدا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ شاید نمیدونم!!!!!!!!!
    شما از کل وبلاگ من اون پست رو فقط خوندید ؟ کاش همه مثل ویولت لااقل روراست بودند…

    [پاسخ]

    آقای آهستان آهسته تر! پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۹۰ ۸:۴۱ ب.ظ:

    ببینید خانوم یلدا اولا شما از کجا به این مطلب پی پردید همون یه مطلب رو خوندم؟!

    در ثانی من چون شما ایشون (ویولت) رو تو وبلاگ خودتون اون طور مورد حمایت قرار دادید (برای اینکه حرفم رو بدون دلیل نزده باشم به صورت تلویحی گفتم که از اون پست وبلاگتون این رو برداشت کردم و فقط اونو گفتم که با دلیل حرف زده باشم)

    وگر نه دلیل پست قبلیم که واضح بود و خودم هم گفتم:
    “میگن هر کس رو باید از دوستش شناخت بی راهه نمی گن!”

    خوب منم رو راست بودم که نظرم رو گفتم دیگه! (اونم با دلیل از وبلاگ خودتون)
    عجب.

    یلدا پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۴م, ۱۳۹۰ ۸:۵۵ ق.ظ:

    به هر حال ممنون از توجه تون…..

  20. ستاره سهیل
    ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۲۰:۵۳ | #20

    اگر خدا بخواد الان بهترین جا هستن و در کمال آرامش.
    سوختگی خیلی سخته.یاد خواهر خودم افتادم که پاهاش تو اتش می سوخت و فریاد می زد و کسی نبود یا جرات نکرد…
    خیلی مرگا سختن مثل مرگ بر اثر سوختن خفه شدن و کلا” مرگای تدریجی.

    خدایااز همه بندهات دور کن از همشون گناهکار بی گناه سفید سیاه خاکستری (البته همه این اسما رو خدمون گذاشتیم نه تو)و…
    اصلا” خدایا من کیم که به تو بگم تو خودت مهربان ترین مهربانانی قربونت برم.

    [پاسخ]

  21. ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۰۱:۵۱ | #21

    ولی اینجوری مردن خیلی بده ها

    [پاسخ]

    غلامعلی یوسفی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۹۰ ۵:۴۶ ق.ظ:

    دنیا یک قانون اثبات نشده اما تجربه شده، دارد. هرگز نباید از چیزی بدمان بیاید. هرچه قسمت و هرچه تقدیر باشد خوب است. حتی توصیه شده که از دوست داشتن شدید هم پرهیز شود.

    [پاسخ]

  22. جلبک
    ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۱۱:۲۷ | #22

    راحت شدن.بخدا مرگ بهتر از زندگی تو این مملکته.از مسئملان هم که زمینه رو فراهم میکنن تا مردم زودتر از شرشون راحت بشن تشکر و قدردانی میکنم.

    [پاسخ]

  23. ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۱۴:۱۷ | #23

    از آبروی اشک، بصیرت گرفته‌ایم
    http://safaeinejad.ir/?p=592

    [پاسخ]

  24. یک دوست
    ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۱۸:۴۶ | #24

    امید جان اگه واقعا این حادثه دلخراش بوده که قطعا بوده چرا ریشه یابی نمیکنیم؟ این خون بنا حق ریخته و این دردی که اینها کشیدن چیزی نیست که بشه به سادگی از کنار اون عبور کرد ! من از همه نویسندگان خواهش میکنم به جای جنبش سبز بدرد نخور و حجتیه بازی و امثالهم یک جنبش مفید راه بیاندازیم. اگه همه با هم فریاد خودروی با کیفیت رو سر بدیم آیا تولید کننده جرات داره همچین کلاهی سر ما بگذاره؟ آیا مهندس راه جرات داره بابت چند ملیون سود نا مشروع اصول مهندسی رو به فراموشی بسپاره؟آیا ناظر ساختمان جرات میکنه ساختمانی بسازه که با زلزله ۵ ریشتری فرو بریزه و ککش هم نگزد ؟ آیا یک جنبش مبارزه با بی بندو باری و اعتیاد برای این مملکت لازم نیست ؟ همه اش شده سیاست و سیاست و سیاست …

    [پاسخ]

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۹۰ ۸:۱۳ ب.ظ:

    این وسط همه مقصرند بجز رانندگان!!!
    ما که نمیدونیم حادثه چجوری اتفاق افتاده
    شاید یکی از این ۳ خودرو بی احتیاطی کرده یا خواب رفته ؟
    گاهی خودمون هم رعایت نمیکنیم

    [پاسخ]

    یلدا پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۴م, ۱۳۹۰ ۹:۰۰ ق.ظ:

    یک دوست جان،تا زمانی که جنبش های دیگه و عقاید دیگران براتون مسخره ست ، بدونید هیچوقت نمیتونید یه جنبش مفید راه بندازید……..
    بدون توهین به دیگران پیشنهادتون رو مطرح کنید ،اگر واقعا دلسوز ایران هستید نه اینکه با توهین به جنبش سبز و …. باعث گارد گرفتن یه سری از مردم خواهید شد… جامعه درهم و غیر قابل تفکیکه ، اینقدر خودتون رو برتر از دیگران ندونید، خودی و نخودی و بیخودی کردن فایده ندارههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه

    [پاسخ]

  25. Sadegh
    ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۱۹:۱۰ | #25

    این شتریه که دم در خونه هممون میخابه !
    چه خونه داشته باشی چه نداشته باشی :-) فقط دیگه اینجا نمیتونی بگی : شتر دیدی ندیدی :mrgreen: میبینیش اونم بدجوررررررررررر !

    حالا واسه هر کس به یه شکلی .. یکی میسوزه .. یکی خفه میشه .. اون یکی از ترس سکته میکنه .. فلانی ترور میشه .. قاتله اعدام میشه .. بعضی آدم خوبا شهید میشن .. بعضیاشونم شهید حسابشون میکنن و خانوادش از بنیاد شهید حقوق و دیگر مزایا میگیرن !!!
    (حالا چجوری شهید حسابشون میکن دیگه بماند …) :arrow:
    .
    .
    .
    سخت و آسون مردنش هم بستگی به خود آدم و انصاف و رحم خدا داره
    مهم اینه که در آخر همه یه جا میریم ! (به برزخ !)
    :lol:

    [پاسخ]

  26. غلامعلی یوسفی
    ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۱۹:۳۵ | #26

    با مطلبی جدید به روز هستم. ( برای رفع بیکاری در این عصر جمعه بد نیست ملاحظه فرمائید. )

    (( افتخار نکنید ))
    شما فکر می کنید انسان بدوی ( مثلأ در سه هزار سال قبل ) پرخوری می کرده یا به اندازه غذا می خورده است؟ تردید نکنید که او پرخور بوده زیرا پرخوری جزو امیال ذاتی بشر است. فقط انسان متمدن است که می توانند به اندازه غذا بخورد، فقط انسان متمدن است که می تواند برخلاف تمایلات ذاتی خود رفتار کند.
    آیا امروزه می توان به پرخور بودن خودمان افتخار کنیم؟ رفتار کردن براساس تمایلات ذاتی و طبیعی بشر، هیچ افتخاری ندارد بلکه در اکثر موارد مایه سرشکستگی نیز هست.
    بسیاری از این مبارزات سیاسی که مشاهده می کنید نشات گرفته از امیال ذاتی و طبیعی ماست. شما به این افتخار نکنید که حاضرید بخاطر آرمانهایتان از همه چیز بگذرید، به این ایستادگی در مقابل دشمن افتخار نکنید، انسان بدوی هم حاضر بود همه چیز را فدای دشمنی ها و کینه توزی هایش بکند. غضب، کینه توزی و دشمنی جزو تمایلات بارز انسانهای بدوی بوده است.
    انسان بدوی با کوچکترین ظلمی برافروخته می شد و تا پای جان به دشمنی هایش ادامه میداد و از هیچ هزینه ای حتی جان خود و خانواده اش ابایی نداشت.
    فکر نکنید عشق به دمکراسی یا آزادی یا اسلام یا وطن، از شما چنین مبارز فداکاری ساخته است” بخشی ” از این ستیزه جویی ها برخواسته از امیال ذاتی شماست.
    تنفر از ثروتمندان و آرزوی تقسیم ثروتها و امکانات موجود در جامعه، چیز جدیدی نیست، انسان پنج هزار سال قبل هم چنین خواسته ای داشته است، انسان متمدن کسی است که میداند و ” می پذیرد ” که اختلاف طبقاتی از ویژگیهای غیر قابل تغییر دنیای ماست، می پذیرد که هر ثروتمندی ظالم نیست و هر فقری برآمده از ظلم نیست. اینکه فقرا کینه ثروتمندان را به دل داشته و بدنبال فرصتی برای ضربه زدن به آنها یا نوعی تقسیم امکانات باشند، رفتاری بسیار طبیعی و ابتدایی است.
    انسان متمدن کسی است که بداند و بپذیرد که دنیا را نمی توان به شکل دلخواه در آورد، بداند که دنیای اطراف ما از خودش شکل و خصوصیات ثابتی دارد، هر چه که آرزو کنیم یا هرچه که بفکرمان برسد قابل وصول نیست.
    اگر بخاط کودکان سرزمین تان دست دشمنتان را بوسیدید هنر است، تمدن است. اگر دشمنتان را بخشیدید هنر است و گرنه دشمنی با دشمنان به هر شکل و هرقیمت که هنر نیست، افتخار نیست. والسلام .

    [پاسخ]

    ***** پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۴م, ۱۳۹۰ ۱۱:۲۶ ق.ظ:

    اینو دوست دارم
    ((فکر نکنید عشق به دمکراسی یا آزادی یا اسلام یا وطن، از شما چنین مبارز فداکاری ساخته است” بخشی ” از این ستیزه جویی ها برخواسته از امیال ذاتی شماست.))
    و این
    ((اگر بخاط کودکان سرزمین تان دست دشمنتان را بوسیدید هنر است، تمدن است. اگر دشمنتان را بخشیدید هنر است و گرنه دشمنی با دشمنان به هر شکل و هرقیمت که هنر نیست، افتخار نیست.))

    [پاسخ]

    ***** پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۴م, ۱۳۹۰ ۱۱:۳۴ ق.ظ:

    اقای یوسفی چرا وبلاگتون باز نمی شه؟

    [پاسخ]

    Sadegh پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۴م, ۱۳۹۰ ۹:۵۱ ب.ظ:

    چونکه آخر آدرسشون ir. نذاشتن !!!

    اینجوریه: http://rah3.persianblog.ir

    همین ! :arrow:

    [پاسخ]

  27. ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۲۰:۰۹ | #27

    خدا برای کسی حادثه بد نیاره ..اونم از نوع سوختن ..حال آدم گرفته میشه
    عکسهارو دیدم اعصابم خراب شد ….

    خدا رحمتشون کنه و اون دنیا از دلشون در بیاره …

    روزی خودسوزی شخصی را بطور اتفاقی از نزدیک دیدم .این صحنه یادآور اون صحنه بود …..بعد ۱۷ سال وقتی یادمیاد حالم گرفته میشه ..خیلی زجر آوره

    [پاسخ]

    Sadegh پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۹۰ ۸:۱۴ ب.ظ:

    خب پس چرا اسمتو گذاشتی پسر شجاع ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    [پاسخ]

    آقای آهستان آهسته تر! پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۹۰ ۸:۴۴ ب.ظ:

    پسر بی عاطفه که نذاشته جناب!؟!؟؟؟!!!!
    گذاشته ؟!!؟؟؟!!!!

    شجاعت و عاطفه با هم جمع نمیشن به نذرت؟!!!؟!!!!؟؟؟؟؟!!

    [پاسخ]

    Sadegh پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۴م, ۱۳۹۰ ۷:۳۹ ق.ظ:

    بگذریم !

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۹۰ ۱۰:۱۲ ب.ظ:

    بهترین جواب را آقای آهستان دادند ..چیزی نمی گویم

    [پاسخ]

  28. حسین
    ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۲۲:۵۵ | #28

    حک.مت اسلامی ایران واقعا الگویی یرای بقیه مسلما نان شده حکومت بحرین مسجد شیعه ها را با بلدزر خراب کرد وقرانها را پاره پاره کرد واصلا هم نترسید
    حتما از حکومت اسلامی یاد گرفته که همه خانقاهها را خراب کرد ودر سیستان مسجد سنی ها را بلدوزر گذاشت وقرانها را در فاضلاب انداخت
    چرا بحرینیها بترسند وعین اینکار را نکنند

    [پاسخ]

  29. میثم
    ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۰۴:۵۳ | #29

    بالا بری پایین بیای تمام هزینه زایی های احمدی نژاد به پای رهبر عزیزتر از جانتان نوشته است. همان که اجازه نداد و نمیدهد مخالفان با مردم ارتباط برقرار کنند. احزاب سیاسی مستقل را تاب نمی آورد. رشد سیاسی جامعه را متوقف کرده است. مخالفان روحانی اش را تاب نمی آورد. و برخی از عقاید و تصمیمات خودش را چنان درست مطلق میداند که زیر سوال بردنشان را از سوی افراد سیاسی پایان مطلق بر فعالیت قانونی سیاسی آنهاست…

    و این اشتباه اخیرش. این جناب احمدی نژاد. هر رهبر سیاسی با این اشتباه صحنه سیاسی را به فرد دیگری واگذار میکرد. اما انگار که چنین رفتارهای عقلایی ای در مملکت ما جایی ندارد. و هزینه را هم شما طرفدارانش خواهید داد. او عملا با ماندن خود و شما به ناچار با ادامه طرفداری از او در این اشتباه مهلک شریک میشوید. همه شریک میشوید. اینگونه است که روز خروجش مانند خروج تنها یک رییس حزب نیست. همه اعضای حزب با وی به مسلخ تاریخ میروند.

    این اشتباهی است که رضا شاه و خمینی مرتکب نشدند و با پذیرفتن مسوولیت حزبشان را نجات دادند. و این اشتباهی است که محمدرضا و رهبر عزیزتر از جانتان هردو مرتکب شدند

    [پاسخ]

  30. ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۱۰:۲۲ | #30

    دبه نام خدا سلام.دلایل تقلب انتخابات ۸۸،روایتی متفاوت از مهاجرانی. تقدیم به نگار و ahmad در وبلاگ http://www.rahesabze.mihanblog.com :D:D:D:D

    [پاسخ]

    ***** پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۴م, ۱۳۹۰ ۱۱:۲۲ ق.ظ:

    یه سر به این وبلاگ زدم.
    یه توصیه دوستانه می کنم اگه به کسانی که عقاید سیاسیشون هم جهت با شما نیست(مثل بنده و ..) وبلاگ آقای امید حسینی و وبلاگهایی مثل اینو معرفی کنید خیلی برا خودتون بهتره.امیدوارم که متوجه منظورم شده باشید.

    [پاسخ]

    یلدا پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۴م, ۱۳۹۰ ۱۲:۰۷ ب.ظ:

    چقدر مزخرف بود، انگار وبلاگ یه بچه ی کودکستانی بود یا یه ادم مالیخولیایی یا شیزوفرنی… وبلاگ امید یا قدیانی یا عدالتخواه و … لااقل چند جمله برای خوندن دارند…
    هم جهت نبودن ، دلیل و منطق میخواد نه لودگی……..

    [پاسخ]

    امید حسینی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۴م, ۱۳۹۰ ۱۲:۲۱ ب.ظ:

    از همه خوانندگان و دوستان خواهش میکنم که از بحث و دعوا درباره موضوعات نامرتبط خودداری کنند. ادامه دادن این بحث و نوشتن نظرات متعدد تا کی و به چه بهانه ای؟ اگه ادامه پیدا کنه مجبورم کامنتها رو حذف کنم. فعلا خواهش دوستانه بود :)

    [پاسخ]

    Sadegh پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۴م, ۱۳۹۰ ۶:۱۴ ب.ظ:

    امید جون شما جوش نزن ، قند و اورت میره بالا اونوقت دیگه …!
    .
    .
    باشه چشم ! :D

  31. ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۱۱:۵۲ | #31

    سلام بزرگوار
    کلیپ سکته قسمت ۱۰ به لطف خدا آماده شد
    موضوعات این هفته سکته :

    خبر پارازیتی : اسامه بن خلاص

    اهل سکته پکته هم نیستم ولی خیلی ها از دست من سکته میکنند

    سیامک پورزند خودکشی کرد

    لب دوزی

    http://videocloob.ir/post-167.aspx
    یا علی مدد

    [پاسخ]

  32. ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۱۳:۱۵ | #32

    مگه من نوشتم.اینو جنبشیها نوشتن….

    [پاسخ]

  1. ۲۲ بهمن ۱۳۹۱ در ۲۰:۱۱ | #1
  2. ۳۰ فروردین ۱۳۹۲ در ۲۰:۰۹ | #2

:D :-) :( :o 8O :? 8) :lol: :x :P :oops: :cry: :evil: :twisted: :roll: :wink: :!: :?: :idea: :arrow: :| :mrgreen: