خانه > شخصي > سوختن و جان دادن در ميان آتش و درد

سوختن و جان دادن در ميان آتش و درد

كلاس دوم ابتدايي بودم كه پدرم، به طور موقت و براي مدت يكسال از ايلام به شهر خودمان يعني لنگرود منتقل شد. مدرسه محل خدمت پدر يكي از روستاهايي بود كه كمي از محل زندگي‌مان فاصله داشت. به همين خاطر خانه‌اي در همان روستا اجاره كرديم. من هم در همان مدرسه‌اي ثبت نام كردم كه پدرم مديرش بود.

پنجشنبه‌ها بعد از تعطيل شدن مدرسه، به اتفاق پدر، مادر و خواهر كوچكم به شهر و خانه خودمان مي‌رفتيم؛ تا غروب روز جمعه كه دوباره به همان روستا برمي‌گشتيم و اين داستان هر هفته تكرار مي‌شد.

صبح يكي از همان جمعه‌ها كه خاطره‌اش هميشه با ماست، با صداي گريه‌ي مادرم بيدار شدم. خيلي زود فهميدم كه خانه‌مان در روستا به علت نامعلومي آتش گرفته و همه زندگيمان نابود شده. در آن روزهاي كودكي، فورا ياد جوجه‌هايي افتادم كه در قفسي كوچك در گوشه اتاقمان زندگي مي‌كردند. جوجه‌هايي كه راه فرار نداشتند…

همان روز به همراه پدر به روستا رفتم. خانه‌ي نقلي روستايي ما، به خرابه‌اي‌ تبديل شده بود. هنوز بوي دود و سوختن اسباب و اثاثيه همه جا را گرفته بود. گويا شعله‌هاي آتش آنقدر زياد و وحشتناك بود كه تا رسيدن ماشين آتش نشاني از شهر، همه چيز كاملا از بين رفته بود. از دست روستائيان هم كاري ساخته نبود.

پدرم با حسرت به خانه و زندگيِ خاكستر شده‌مان نگاه مي‌كرد. در آن سن و سال كودكي، معني نگاه‌هاي پدرم را خوب مي‌فهميدم و مي‌دانستم كه درونش آتشي شعله‌ور است كه حرارتش و اثرش از آتش شب گذشته شديدتر و دردناكتر است.

با آنكه از وسائل زندگيمان تقريبا هيچ چيز سالمي برجاي نمانده بود، من تا مدتها در اين فكر بودم كه آن جوجه‌ها – يعني موجوداتي كه برعكس تلويزيون و يخچال و قاشق و چنگال و لحاف و تشك، زنده بودند و معني سوختن را اگر نمي‌فهميدند لااقل حسش مي‌كردند- چگونه جان داده‌اند؟!

اين صحنه‌ي محبوس شدن و جزغاله شدن سالهاست كه در ذهن من باقيمانده مانده و هر از گاهي به يادش مي‌افتم. امروز كه تصاوير جان دادن و سوختن سرنشينان يك دستگاه خودروي پرايد را در سلفچگان قم ديدم، اين خاطره دوباره در ذهنم زنده شد. سرنشيناني كه هم معناي سوختن را مي‌فهميدند و هم حسش مي‌كردند. اما همه‌ي درد اين نبود. شايد دردناكتر از اينها، حس و حال آن پدر و مادري بود كه سوختن و جان دادن فرزندانشان را با چشم خود مي‌ديدند و كاري از دستشان برنمي‌آمد.

هميشه خودم را جاي آدمهايي مي‌گذارم كه يا زير آوار زلزله مانده‌اند، يا در ميان شعله‌هاي آتش منتظر جزغاله شدنند، يا سرنشينان خودرويي كه با ترس و دلهره و اضطراب آخرين ثانيه‌‌هاي حياتشان را مي‌شمارند و منتظر يكي شدن گوشت و پوست و آهن و استخوانند.

خود مرگ آنقدر ترس ندارد كه تفكر درباره برخي انواع مردن. مخصوصا حالاتي كه خودت را زير آوار خانه، يا در ميانه آتش، يا در قعر دريا و يا لاي قطعات آهن ببيني. اينجا مردن فقط مردن نيست، زجر است و دردهايي كه حتي تصورش هم قلبت را مي‌لرزاند.

*****************************

«بار خدايا بر محمد و آلش درود فرست و ما را از آرزوى دراز نگاهدار و آرزوها را با عمل راستين بر ما كوتاه كن، تا به پايان بردن ساعتى را از پى ساعتى و دريافتن روزى را به دنبال روزى و پيوستن نفسى را به نفسى و رسيدن گامى را به گامى آرزو نكنيم

و ما را از فريب آرزوها در سلامت دار و از بدي‌هايش در امان دار و مرگ را در برابر ديدگان ما مجسم ‏كن و يادش را گه‌گاه در خاطر ما ميار (بلكه هميشه به ياد آن باشيم) و از اعمال شايسته عملى برايمان قرار ده كه با آن بازگشت به حضرتت را (با همه سرعتش) كُند شماريم و براى به سرعت رسيدن به كويَت بدان حرص ورزيم، به ‏طورى كه مرگ براى ما محل اُنسى باشد كه به آن انس گيريم، و مركز الفتى باشد كه بدان شوق ورزيم، و خويشاوند نزديكى باشد كه قرب به او را دوست بداريم

پس هر زمان كه آن را بر ما وارد كنى و فرود آرى ما را از ديدارش خوشبخت فرما و چون بر ما وارد شود آن را مايه انس ما قرار ده، و ما را در مهمانى او به رنج و زحمت مينداز و با زيارت او سرافكنده مساز و آن را درى از درهاى مغفرت و كليدى از كليدهاى رحمت خود قرار ده. ما را در جمع هدايت شدگانى بميران كه گمراه نگردند و فرمانبردارانى كه اكراه به خود راه ندهند و تائبينى كه گناه نكنند و بر گناه اصرار نورزند، اى كه مزد نيكوكاران را ضامنى و از تبهكاران اصلاح عملشان را خواستارى.»

دعاي چهلم صحيفه سجاديه ترجمه شيخ حسين انصاريان ( دعا وقتى كه خبر مرگ كسى به امام مي‌رسيد)

*****************

سرنشينان اين خودرو، يك روحاني و همسر و سه فرزندش بودند كه در راه بازگشت به قم به ديار باقي سفر كرده‌اند. تصاوير بيشتر از اين حادثه دلخراش

645578_orig

  1. 11 می 2011 در 20:22 | #1

    خدا رحمتشون کنه
    ما تا کی باید اینقدر تو جاده هامون کشته بدیم.
    خدا کنه همیشه این بلا ها به مال ادم بخوره

    [پاسخ]

    کانون وبلاگ نویسان فتح پاسخ در تاريخ می 11th, 2011 8:54 ب.ظ:

    جاده ها استاندارد شوند :idea:

    [پاسخ]

    سید سعدی علوی پاسخ در تاريخ می 12th, 2011 1:53 ب.ظ:

    به نام خدا سلام.خدا رحمتشون کنه. تو گفتی جاده ها استاندارد شوند،الان میشوند!!! :idea::idea:

    [پاسخ]

    کانون وبلاگ نویسان فتح پاسخ در تاريخ می 12th, 2011 3:25 ب.ظ:

    این یک پیشنهاد بود بلکه توجه بیشتری به استاندارد بودن جاده ها شود .

    امین پاسخ در تاريخ می 12th, 2011 12:00 ق.ظ:

    تا زمانی که خودرو بی کیفیت داخلی سواریم…تا زمانی که بودجه کشور از سر نادانی حیف و میل می شود…

    [پاسخ]

  2. 11 می 2011 در 20:47 | #2

    شورای شهر ما شیراز … همه چیز در شورای شهر طبیعی است ، فقط نمی توانیم با هم کار کنیم !!!

    kanoonFATH.blogfa.com

    [پاسخ]

    سید سعدی علوی پاسخ در تاريخ می 12th, 2011 1:54 ب.ظ:

    عامل غیر طبیعی هم داره که تو نمیتونی با دیگران کار کنی…..

    [پاسخ]

    کانون وبلاگ نویسان فتح پاسخ در تاريخ می 12th, 2011 3:26 ب.ظ:

    اصلا حالتون خوب نیست سید . باز هم من ترجیح میدم احترام سید بودنتون رو حفظ کنم .

    [پاسخ]

    سید سعدی علوی پاسخ در تاريخ می 12th, 2011 3:49 ب.ظ:

    ببینم،دکتری؟ خداییش راستشو بگو….هر ادمی با جمله ی بالایی(اون یکی نه اون یکی) متوجه میشه تو نمیتونی با هیچ کس کنار بیای! :P

    کانون وبلاگ نویسان فتح پاسخ در تاريخ می 12th, 2011 3:54 ب.ظ:

    ان شاا… به همین زودی ها دکترامونم خواهیم گرفت . تشخیص سادیسم داشتن شما آنچنان هم سخت نیست . از گیر دادن های بی مورد و نفهمیدن های خود خواسته شما کاملا معلوم است اصلا حالتون خوب نیست .

    [پاسخ]

    سید سعدی علوی پاسخ در تاريخ می 12th, 2011 5:23 ب.ظ:

    تو هم ساندیس داری!!! :D نفهم کسی که نتونست درست…کنه.رسمی صحبت کردنت منو یاد دکتر جکود میندازه :D کانون وبلاگ نوسان حماس…..

    سید سعدی علوی پاسخ در تاريخ می 13th, 2011 6:15 ق.ظ:

    برای …..به این وبلاگها سری بزنی……. http://www.anghlab.mihanblog.com
    http://www.zolfahgare.mihanblog.com

    کانون وبلاگ نویسان فتح پاسخ در تاريخ می 12th, 2011 5:34 ب.ظ:

    درکت می کنم . احتمالا جاییت دچار سوزش شدید شده :D

    [پاسخ]

    سید سعدی علوی پاسخ در تاريخ می 13th, 2011 5:59 ق.ظ:

    آره خیلی شدید….میدونی کجاست…..

    کانون وبلاگ نویسان فتح پاسخ در تاريخ می 13th, 2011 10:57 ق.ظ:

    خدا خیرتون بده من وبلاگ هارو دیدم . واقعا از یک آدمی که وبلاگ نویسی مذهبی انجام میده این حرف ها و رفتار بعیده ، یکم به حرف هایی که زدید فکر کنید ببینید واقعا در شان شما که واسه اهل بیت می نویسید بوده ؟

    سید سعدی علوی پاسخ در تاريخ می 14th, 2011 10:24 ق.ظ:

    سلام. پیامی که برام تو وبلاگ anghlab57 ارسال کردید چه معنی داشت؟بیشتر توضیح بده.
    http://www.rahesabze.mihanblog.com :arrow:

    کانون وبلاگ نویسان فتح پاسخ در تاريخ می 14th, 2011 10:38 ق.ظ:

    دوست عزیز من در رابطه با سوالی که خودتون پرسیدید سوال کردم ، چون متوجه منظورتون نشدم ، اگه یادتون باشه بار اول شما پرسیده بودید ” کانون وبلاگ نویسان فتح چی میگه ؟ ” ، من منظرتون رو متوجه نشدم ، همین طور میخواستم مطمئن بشم واقعا سوال از طرف وبلاگ شما بوده ، چیز بدی هم نگفتم ، پرسیدم ” دوست عزیز شما پرسیدید ما چی میگیم ؟ ” ، به هر حال امیدوارم از دست ما ناراحت نباشید ، هر وقت هم به ما سر بزنید خوشحال میشیم …

  3. 11 می 2011 در 20:48 | #3

    روحشان شاد …

    [پاسخ]

  4. 11 می 2011 در 22:58 | #4

    منم گیلانی هستم
    قدیم خیلی جاده رشت به قزوین داغون بود
    خیلی بچه بودم که چند تا تصادف تو مسیر دیده بودم…
    تصادف شده بود… طرف بد داشت جلوم پا رو زمین میکشید و جون میداد!!!
    همش جلو چشامه!!!

    [پاسخ]

  5. 11 می 2011 در 23:20 | #5

    خدا رحمتشون کنه… آدما نباید اینجوری بمیرند …

    [پاسخ]

  6. محمد
    12 می 2011 در 01:59 | #6

    آقای امید حسینی !

    به این نکته هم توجه داشته باش که خدا بیشتر از من و تو نسبت به آنهایی که سوختند مهربان است .

    مبادا آنقدر از این موضوع ناراحت شوی که عدالت خدا از یادت برود … ؛

    ———————————————————————–

    خدا عادل است و و اگر بخواهد سوختگان را از بابت درد سوختگی چنان راضی خواهد کرد که اگر باز زنده شوند راضی به اینگونه مردن باشند .

    [پاسخ]

    امید حسینی پاسخ در تاريخ می 12th, 2011 6:57 ق.ظ:

    آخه چه ربطي داشت؟ چطور از اين مطلب، ناراحتي من و فراموشي عدالت خدا در اومد؟! :)

    [پاسخ]

    خانمام پاسخ در تاريخ می 12th, 2011 3:53 ب.ظ:

    والاه این محمد چرا اینجوری رفتار می کنه با امید؟

    [پاسخ]

  7. خانمام
    12 می 2011 در 03:52 | #7

    آفرین ، این یاد مرگ و زندگی توامان است که هم به ما امید می بخشد و هم ما را از آرزوهای دراز باز می دارد. ای کاش مسئولین را هر هر 1 ماه یکبار به قبرستان های نزدیک محل خدمتشان ببرند تا دست از طغیان و قدرت طلبی و مردم آزاری و همکار آزاری بر دارند.
    من به شخصه به یک قبرستان قدیمی که از زمان قاجار بوده و در نزدیک امام زاده عبد الله در حوالی شاه عبد العظیم علا قه خاصی دارم ، چرا که من را از دنیا پرستی دور می کند. کسانی که در تهران هستند می توانند به این قبرستان بروندو سرنوشت بزگان حکومتی ایران را از 200 سال پیش ببینند و….

    [پاسخ]

  8. خودم
    12 می 2011 در 10:06 | #8

    “خود مرگ آنقدر ترس ندارد که تفکر درباره برخی انواع مردن.”
    من هم همین طور
    خدا رحمتشون کنه،نباید این طور از دنیا می رفتن ،واقعا ناراحت کننده ست.

    [پاسخ]

  9. 12 می 2011 در 10:45 | #9

    سلام به همه
    مرگ آرام نعمتیه که بزرگان دینی ما هم خیلی به اون اشاره کردند. من که همیشسه دعا میکنم مرگم دلخراش نباشه. یاد صحبتی از حضرت امیر افتادم که فرمودند:
    “خدا یا مرگم را اولین نعمتی قرار بده که از من میستانی”

    [پاسخ]

  10. 12 می 2011 در 12:23 | #10

    متاسفانه مردم ما مسئولیت پذیر نیستند، وقتی صحبت از نقطه ضعفها می شود علت آنرا به همه چیز ربط میدهند الا به خود مردم.
    ریختن زباله در خیابانها و معابر کار بسیار زشتی است، اگر به عمق اینکار فکر کنید زشتی آن بیشتر مشخص میشود. حال اگر علت آنرا جویا شوید بلافاصله خواهند گفت شهرداری به اندازه کافی زباله دان نصب نکرده است. اگر خیابانی را مثال بزنید که به اندازه کافی زباله دان دارد اما بازهم مردم زباله می ریزند بلافاصله خواهند گفت دولت باید به مردم آموزش بدهد و خطا کاران را نیز مجازات نماید تا درست شود.
    درمورد هر خطایی که صحبت کنید نهایت آن به آموزش و مجازات ختم میشود. در نهایت به کوتاهی دولت در انجام وظایفش ختم می شود، بدون آنکه سهمی و یا مسئوایتی برای مردم قائل شوند. گویا مردم از خود هیچ اراده و توانایی ندارند!!
    در دهه شصت وضعیت جاده ها و خودروها قابل مقایسه با امروز نبود، در آنزمان علت تصادفات را نقص در خودروها و جاده ها عنوان می کردند بدون آنکه حتی درصد کمی را به خطاهای انسانی اختصاص دهند. اصلأ هیچ صحبتی از خطای انسانی نمی کردند.
    جای بسی تاسف دارد که امروزه نیز باوجود چنین جاده ها و خودروهایی بازهم علت تصادفات را جاده و خودرو ذکر می کنند!! یعنی چگونه خودرویی و جاده ای باید ساخته شود!؟
    یعنی مردم ما از خودشان هیچ اراده، همت و دقتی نمی خواهند داشته باشند!؟

    [پاسخ]

    بیژن پاسخ در تاريخ می 14th, 2011 6:44 ب.ظ:

    اقای یوسفی , کفتید که گویا مردم از خود اراده ای ندارند. اری ندارند و همه در اراده خداونیست و اراده خداوند بالاترین اراده هاست

    [پاسخ]

  11. 12 می 2011 در 12:25 | #11

    اعتیاد، بلای خانمان سوز
    دردی بالاتر از اعتیاد برای یک جامعه یا خانواده یا شخص نیست.
    بسیاری از مشکلات جامعه ریشه در اعتیاد دارد. فقر شدید معمولأ از اعتیاد نان آور خانواده ناشی میشود. همچنین طلاق ها، جنایت ها، سرقت ها، بیماری ها و تصادفات.
    بخشی از تصادفات جاده ای بعلت اعتیاد رانندگان و قرار گرفتن در شرایط نامناسب جسمی و روحی رخ میدهد. مبارزه با اعتیاد بخصوص در بین رانندگان حرفه ای تاثیر زیادی برکاهش تصادفات دارد.

    [پاسخ]

  12. 12 می 2011 در 12:28 | #12

    به تصادفات آشنایان و اقوام که فکر می کنم می بینم عمده تصادفات را رانندگان جوان زیر 25 سال یا کسانی که تازه گواهینامه گرفته اند، بوجود می آورند.
    چند تجربه :
    1 – رانندگی در جاده را کار مهمی بشمارید.
    2 – اگر مشکلی ندارید، در جاده ها به رانندگی هیچکس اعتماد نکنید.
    3 – تا جای ممکن خانم ها در جاده رانندگی نکنند.
    4 – جوانی که تازه گواهینامه گرفته ( کمتر از 10 سال ) برای جاده قابل اعتماد نیست.
    5 – قبل از رفتن به جاده نواقص خودروی تان را رفع کنید حتی همان نواقصی که فکر می کنید اهمیت ندارند.
    6 – اتفاق زمانی می افتد که شما آنرا فراموش کرده باشید. همیشه در حین رانندگی به یاد موضوع تصادف باشید.
    7 – تصادف زیان بزرگیست که پیشگیری آن ساده است.
    8 – همیشه بخاطر داشته باشید، رانندگی در مسافت های طولانی باعث کاهش دقت و افزایش سرعت می شود. لذا مقصد را متناسب با توانایی خود انتخاب کنید.
    9 – سعی کنید فرهنگ رانندگی و هنر رانندگی مطمئن، را در خانواده تان نهادینه کنید و این نخواهد شد مگر آنکه شما کلأ رانندگی را کار مهمی بدانید. شما در رانندگی ممکن است انسانی را از زندگی یا سلامتی محروم کنید، نان آور خانواده ای را از بین برده و کودکانی را ” یک عمر ” رنج بدهید. ( رنج یتیمی فقط در کودکی نیست آثار روانی و مسائل جانبی آن کم و بیش تا آخر عمر باقی می ماند. ) هر بار که پشت فرمان می نشینید مانند انسانی غیرتمند و مسئولیت پذیر بفکر سلامتی و خوشبختی خودتان خانواده تان و سایر مردم باشید.

    [پاسخ]

    Sadegh پاسخ در تاريخ می 13th, 2011 6:50 ب.ظ:

    با مورد شماره 3 كاملاً موافقم ! :lol:
    به نكته ظريفي اشاره كرديد !

    اصلاً تو جاده كه هيچي .. تا سر كوچه هم كه نه .. پشت ماشين خاموش هم نبايد بهشون اعتماد كرد !! (جدي ميگم!)

    همين چند روز پيش بود زن همسايمون ماشين شوهره بيچارشو خلاص ميكنه و …. پدر تير چراغ برق محلمون رو در مياره (كه تا 2 روز برق محله قطع و وصل ميشد ! :D )

    [پاسخ]

  13. 12 می 2011 در 12:29 | #13

    اگر در افراد مختلف دقت کنید می بینید که مردم دو دسته هستند، گروهی مواظب خود هستند و گروهی مواظب نیستند.
    آنهایی که مواظب هستند هم در غذا خوردن هم در ورزش کردن هم در پول خرج کردن هم در بچه آوردن و هم در رانندگی مواظب خودشان هستند یعنی در همه چیز مواظب اند.
    در مقابل گروه بزرگتری از مردم وجود دارند که مواظب هیچ چیزی نیستند، همه کارهایشان در حالت رها قرار دارد. معمولأ این افراد رانندگی شان هم خوب نیست.

    [پاسخ]

  14. 12 می 2011 در 13:59 | #14

    یه روز گیر میدی به انسداد مجرای تنفسی!!! یه روز میگی محمود اینجوری،پس من قهرم!!! یه روز بچه خزب الله، یه روز تصادف، یه روز گیر میدی به دمپایی سیندرلا.جون امید خودت هنگ نکردی!!!یه بارم گیر بده به این مسابقه ی (162) که مردمو گول زدن هر اس ام اس 30 تومن میرفت،اما جوابشو اعلام نکردند!!! صدا و سیما رو میگم

    [پاسخ]

    نگار پاسخ در تاريخ می 12th, 2011 8:15 ب.ظ:

    تو همونی نیستی که توی سایتای دیگه هم این مسابقه 162 رو گفته بودی ؟ اونجا میون اعضا معروف شده بود می گفتن تو دیوونه هستی ! آخه اسکول کی به اینا اعتماد میکنه ؟

    [پاسخ]

    سید سعدی علوی پاسخ در تاريخ می 13th, 2011 6:04 ق.ظ:

    دروغ هم نزد ایرانیها هست و بس.من فقط تو سایت مشرق تو قسمت نظرات خواستم به 162 توجه کنند.اسکول هم خودتی…اگه اعتماد نداری…..

    [پاسخ]

    hamed پاسخ در تاريخ می 12th, 2011 8:33 ب.ظ:

    یه نفر بیاد ببینه این روانی چشه

    [پاسخ]

    سید سعدی علوی پاسخ در تاريخ می 13th, 2011 6:02 ق.ظ:

    روانی اونیه که …پدر … شده.هر …میاد اینجا هر…میگه.خاک برسرتون با این…گفتناتون

    [پاسخ]

    سید سعدی علوی پاسخ در تاريخ می 13th, 2011 6:14 ق.ظ:

    برای اثبات روانی بودم بهتره به این وبلاگها سری بزنی……. http://www.anghlab.mihanblog.com
    :arrow: http://www.zolfahgare.mihanblog.com

    [پاسخ]

    نگار پاسخ در تاريخ می 13th, 2011 12:04 ب.ظ:

    حتما فردا اگر توی مسابقه تبیان زنجان هم برنده نشی میگی اونا هم مثل 162 ، آره ؟ دروغگوی عقده ای … یادم میاد این 162 رو توی سایت تبیان هم گفته بودی ، خجالت بکش …

    ahmad پاسخ در تاريخ می 13th, 2011 1:00 ب.ظ:

    نمردیم و وبلاگ نویسان به اصطلاح مذهبی رو هم شناختیم !!! حیا نمی کنی ؟

    سید سعدی علوی پاسخ در تاريخ می 14th, 2011 10:14 ق.ظ:

    مگه…بلدند راست بگن!!!زنجان کیلو چند؟ اما تو … کی گفته من مذهبیم.مذهبی بودن لیاقت میخواد که تو نداری!!! : دو تا.. جمع شدید که مادر.. میاد تا …کنی :?: :D:D:D:D:D:D:D:DD ahmad :D

  15. 12 می 2011 در 14:14 | #15

    سلام

    يكي از دوستاممي گفت :
    بدترين مرگي كه مي تونم واسه خودم متصور بشم اينه كه با رعد و برق بميرم :D .

    [پاسخ]

  16. خانمام
    12 می 2011 در 15:56 | #16

    پاسخ فرزند آیت‌الله بهجت به برخی شایعات و لینک.
    http://www.tabnak.ir/fa/news/164276/%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%AE-%D9%81%D8%B1%D8%B2%D9%86%D8%AF-%D8%A2%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D8%A8%D9%87%D8%AC%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%AE%DB%8C-%D8%B4%D8%A7%DB%8C%D8%B9%D8%A7%D8%AA
    البته این کامنت بی ربط است ولی اگه ارتباط مرحوم بحجت با رهبری اثبات بیشه من هم …

    [پاسخ]

    آقای آهستان آهسته تر! پاسخ در تاريخ می 12th, 2011 9:27 ب.ظ:

    میخواستم تو کامنتی که تو مطلب قبلی آقای حسینی در همین مورد زده بودی یه جورایی بهت بگم که اینطور نیست.
    با خودم گفتم بذار ساکت بمونم بالاخره تو وب گردی خودش می فهمه.

    گویا فکرم زیاد طول نکشید به واقعیت پیوست.

    حالا ازت خواهش میکنم اگه واقعا به این مطلب و حقیقت رسیدی و بهش اطمینان پیدا کردی برو اون کامنت قبلیت هم که تو مطلب قبلی ولایت مطلقه آقای حسینی زده بودی اصلاحش کن.
    چون تاثیر میذاره رو خواننده و مخاطب.

    اگه هنوز شک داری برو از سروش سیما فیلم شب چهلم آیت الله بهجت (نه بحجت) را که همین فرزندشون در مورد ارتباطات مخفی رهبر و حضرت آیت الله سخن گفتن البته خیلی کم بگیر.
    من خودم اون شب اون فیلم رو دیدم.

    و واقعا باید به این نکته که حضرت آقا رهبری در این قضیه مظلوم واقع شدن اعتراف کرد.

    [پاسخ]

    خانمام پاسخ در تاريخ می 13th, 2011 10:49 ق.ظ:

    ولی هنوز با دوستان رهبری اعتماد ندارم. خیلی باید پاک باشند که دوست رهبری
    باشند. ای کاش دوستان بهجت دوست رهبری بودند نه …
    به هر حال ممنون.

    [پاسخ]

    آقای آهستان آهسته تر! پاسخ در تاريخ می 13th, 2011 4:17 ب.ظ:

    یکی از نزدیک ترین دوستان رهبری حضرت آیت الله مصباح یزدی است.
    اگه یه کم تو گوگل بگردید تعبیرات مقام معظم رهبری رو در وصف ایشون می تونید پیدا کنید.

    همین آقای مصباح از عظام شاگردان حضرت آیت الله بهجت (ره) بودن.

    نمی خوام بگم چون ایشون شاگرد حضرت آیت الله بهجت بودن پس نظراتشون همون نظرات آیت الله بهجته. به سادگی میشه اینو انکار کرد چرا که آیت الله بهجت در حد فوق کتوم بودن یعنی حتی فیلم های ساده هم حاضر نبودن ازشون پخش بشه ولی آیت الله مصباح چون در مورد مسائل بصیرت نظام مقدس جمهوری اسلامی درس های اخلاقی دارن این گونه نیستن یا لااقل این طور بگم رسانه ها نذاشتن ایشون کتوم باشن.

    به نظرم نظرات آیت الله مصباح رو در مورد مسائل سیاسی روز دنبال کنید به جاهای شیرین تری هم خواهید رسید.
    انشاالله.

    رامین پاسخ در تاريخ می 13th, 2011 3:23 ب.ظ:

    البته این حرفها به موضوع بحث ربطی ندارد. ولی الان که مطرح شد من یک سوالی
    برام پیش آمد: اگر حضرات آیات بهجت و وحید خراسانی با نظام جمهوری اسلامی موافق
    بودند، چرا در انتخابات که از ستون و پایه های اصلی مشروعیت نظام هست شرکت
    نمی کردند؟
    برای آگاهی بیشتر میتوانید به آرشیو خبرگزاری ها و سایت های خبری در ایام
    انتخابات مختلف مراجعه کنید که خواهید دید از این دو مرجع تقلید (بر خلاف بقیه) اصلا
    خبری نیست.
    همچنین آیت الله وحید و موسوی اردبیلی در سفر رهبری به قم به دیدار ایشان نرفتند
    ایشان هم متقابلا در سفر های بعدی به دیدار این مراجع نرفتند.

    [پاسخ]

    آقای آهستان آهسته تر! پاسخ در تاريخ می 13th, 2011 3:50 ب.ظ:

    شما از کدوم کار حضرت آیت الله بهجت فیلم داری که از این یکی می خوای داشته باشی؟
    فکر کنم حرف فرزند آیت الله بهجت برای شما جواب کافی باشه

    نقل قول فرزند حضرت آیت الله بهجت (ره):
    “ـ آیت‌الله بهجت با مطرح شدنشان در جامعه مخالف بودند. هرگز حاضر نبودند مثل من اینجا بنشینند و با شما صحبت بکنند و یا شما مثلا فیلم بگیرید و مطالب آن را در صداوسیما و مطبوعات منتشر کنید حتی یادم هست، آمدند به ایشان گفتند که ما می‌خواهیم با توصیه علامه محمدتقی جعفری، مطالبی از احوالات مرحوم شیخ مرتضی طالقانی و احوالات معنوی و کرامات ایشان از شما بپرسیم برای منتشر کردن شرح حال ایشان. ولی ایشان حاضر نبودند حتی در این بحث هم وارد شوند.”

    لینک کامل سخنان:
    http://www.jahannews.com/vdcjxmevtuqem8z.fsfu.html

    اما در مورد آیت الله وحید!
    میدونید داماد حضرت آیت الله وحید کی هستن؟
    می دونید وقتی مقام معظم رهبری وقتی از آقای لاریجانی خواستن که ریاست قوه قضاییه را به عهده بگیرن و آقای آیت االله لاریجانی رفتند از حضرت آیت الله وحید اجازه بگیرند جواب حضرت آیت الله وحید به آیت الله آملی لاریجانی چی بود؟

    “اين سيد تنهاست.اگر شما او را كمك نكنيد پس چه كسي به او كمك مي كند”

    حجت الاسلام و المسلمين فقيهي اصفهاني از اساتيد حوزه علميه قم و عضو مدرسه فقهي حضرت بقيه الله و از شاگردان آيت الله وحيد خراساني اين جريان را تعريف كرده و ساير نظرات آيت الله وحيد را نيز در مورد آيت الله خامنه اي نقل مي كند

    اینم لینک سخنرانی
    http://www.netiran.net//uploads_group/1000/49/2596.3gp

    جالبه بهتون بگم همون زمان و قبل از قبول این مسئولیت توسط آیت الله آملی لاریجانی افرادی که خودشون رو طرفدار جریان سبز می دونستند خبر زدند که آیت الله وحید داماد خود را از قبول این مسئولیت نهی کرده اند.

    آدم خیلی راحت میتونه از دفتر خود آیت الله وحید سوال کنه تا بفهمه حقیقت چی.

    در مورد آیت الله موسوی اردبیلی
    این دو تا مطلب رو بخونید

    http://shia-online.ir/article.asp?id=15494

    http://www.cloob.com/club/article/show/clubname/Cyber_Jihad_Front/articleid/1709849/redirectkey/72a18bdb117c543b640961d831cac325c6e44474

    البته احتمالا شما این مطلب نیامدن آیت الله موسوی به دیدار مقام معظم رهبری را در سایت های سبز خوانده اید لکن تشرف های مکرر قبلی آیت الله موسوی اردبیلی و آخرین تشرف ایشان خدمت مقام معظم رهبری دو ماه قبل از سفر رهبری به قوم همه ی تحلیل های منافقانه ی سبز ها را در هم می شکند.

    خانمام پاسخ در تاريخ می 13th, 2011 5:15 ب.ظ:

    آخه به حضرات خراسانی که یه سوال شرعی رو فرستادم .جواب عالی بود ولی ایمیل به
    رنگ سبز بود!. مرحوم بهجت نه سبز بود و نه موافق 100 درصد. همانطور که شواهد
    پیداست مخفیانه هم روابطی داشتد. شما اگه مثل من مدتی با مشرک ها و کافران
    زندگی کنید متوجه می شوید که 4 دسته باید به همین نظام اسلامی دست و پا شکسته
    چسبید وگه نه 1000 سال دیگه هم زمینه ظهور فراهم نمی یاد.
    برای ما همان امام زمان(عج) و رهبری کافیه. کاری هم به بقیه نداریم.

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ می 13th, 2011 8:03 ب.ظ:

    فرزند آیت الله بهجت :

    آیت‌الله بهجت با مطرح شدنشان در جامعه مخالف بودند. هرگز حاضر نبودند مثل من اینجا بنشینند و با شما صحبت بکنند و یا شما مثلا فیلم بگیرید و مطالب آن را در صداوسیما و مطبوعات منتشر کنید حتی یادم هست، آمدند به ایشان گفتند که ما می‌خواهیم با توصیه علامه محمدتقی جعفری، مطالبی از احوالات مرحوم شیخ مرتضی طالقانی و احوالات معنوی و کرامات ایشان از شما بپرسیم برای منتشر کردن شرح حال ایشان. ولی ایشان حاضر نبودند حتی در این بحث هم وارد شوند.

    http://rajanews.com/detail.asp?id=88718

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ می 13th, 2011 8:05 ب.ظ:

    و اما بفرض مثال باز هم میگم مثال ..نه واقعیت ..اگرتمام آیت الله ودانشمند و پرفسور و کی و کی و کی با نظام اسلامی مخالف باشند باز هم هیچ معنایی نداره و چیزی از بر حق بودن نظام و ولایت و رهبری کم نخواهد شد حتی اگر 10 نفر حامی ولایت وانقلاب باشند ..

    امید حسینی پاسخ در تاريخ می 14th, 2011 7:17 ق.ظ:

    رامين خان! قبلا جواب اين ها رو دادم. چه كنيم كه شما تازه از خواب ناز بيدار شدي؟ آيت الله موسوي اردبيلي اون زمان، بستري بودند و پسرشون رو روز اول براي استقبال به حرم فرستادند. اين هم لينك
    http://www.ahestan.ir/?p=6830

    رامین پاسخ در تاريخ می 15th, 2011 2:02 ب.ظ:

    سلام. و اینگونه بود که خداوند توجیه را آفرید. آخر یک رای عادی را انداختن کجایش مطرح شدن است. حالا مصاحبه نکردنشان با رسانه ها قبول ولی این اصلا توجیه خوبی برای رای ندادنشان نیست. در مورد آیت الله وحید: ایشان علاوه بر عدم دیدار با رهبر و عدم رای دادن در عاشورای 88 که شما میگین توهین به امام حسین بود و ایشان در مقابل کوچکترین انحرافات دینی می ایستند ولی در باره قضیه عاشورا هیچ موضعی نگرفتند. ولی وقتی به نوه
    امام خمینی در 14 خرداد توهین شد ایشان در نامه ای شدیداللحن این کار شما بسیجیها را محکوم کردند. پس نتیجه میگیریم که با عدم موضعگیری ایشان در عاشورا این داستانهای توهین به امام حسین دروغی بیش نیست.
    در مورد موسوی اردبیلی اگر بستری بودند چرا رهبری به ملاقاتشان نرفتند. در حالی که ایشان 1 سال قبلش به ملاقات رهبری در تهران رفته بودند. ضمنا ایشان تازگیها به نفع اصلاح طلبا یکی دوتا بیانیه داده اند.
    ضمنا حرفهای من مستند به مشاهدات است ولی حرفهای شما مستند به سایت های
    حکومتی است در حالی که این مراجع برای خودشان سایت و پایگاه اطلاع رسانی دارند و هر حرفی و سخنرانی را در سایت خودشان می آورند. شما اگر توانستید از سایت مراجع
    این حرفها را بیاورید.

  17. كيارش
    12 می 2011 در 16:56 | #17

    اطلاعات بيشتر از آن خانواده روحاني
    http://www.rasanews.ir/Nsite/FullStory/?Id=104446

    [پاسخ]

  18. 12 می 2011 در 17:26 | #18

    سلام هم شهری عزیز ( منم لنگرودیم )

    خدا بیامرزتشون – امی ورجه بیا :wink:

    [پاسخ]

  19. 12 می 2011 در 19:37 | #19

    همه چی مون به همه چی مون میاد آخه………
    جاده ها و اتو مبیل ها
    مطبوعات و سینما و فرهنگ
    دانشجو و استاد
    مردم و مسئولین
    دخل و خرج
    بهداشت و سلامت
    زندانها و قبرستانها
    ………..
    کلا تو دنیا تک هستیم و نوبرانه…….

    [پاسخ]

    آقای آهستان آهسته تر! پاسخ در تاريخ می 12th, 2011 9:35 ب.ظ:

    این دوستتون ویولت که انقدر بهش ارادت دارید عجب افکار ترگل ورگلی داره!!!
    میگن هر کس رو باید از دوستش شناخت بی راهه نمی گن!

    خسته نباشید با این انتخاب دوست!

    [پاسخ]

    یلدا پاسخ در تاريخ می 13th, 2011 11:43 ق.ظ:

    من مگه ادعایی کردم که حالا با شناختن دوستم ادعایی که داشتم از بین بره؟
    گرایش سیاسی من معلومه و پنهونش نمیکنم… ولی به غیر از سیاست، مشکلات زیاد دیگه ای هم هست تو ایران ، که مهمتر از همه شون جون آدمهاست که راحت از بین میره …
    خسته هم نیستم دوستم به این ماهی و خوبی…..شما یه آدرس بذار تا ما دوستهای شما رو بشناسیم که حتما از ما بهترانند……….

    [پاسخ]

    خانمام پاسخ در تاريخ می 13th, 2011 1:52 ب.ظ:

    به سلامتی ان شاالله.

    آقای آهستان آهسته تر! پاسخ در تاريخ می 13th, 2011 3:15 ب.ظ:

    من از سرکار خانم ویولت اصلا هیچ گرایش سیاسی تو وبلاگش ندیدم!
    مطالبش در مورد قرآن خوندن و دعای مادری و همین چیزا که بود خوندم.

    بازم میگم واقعا افکار ترگل ورگلی داره!

    من تو محیط مجازی به احد الاناسی اعتماد 100 درصد ندارم که تازه بخوام وبلاگش هم بذارک به عنوان دوست. دوستان دنیای حقیقی هم فکر نکنم کسیشون وبلاگ داشته باشه. (اگرم یه روز کسی رو به عنوان دوست مجازی معرفی کردم به طور مطلق تاییدش نخواهم کرد)

    اون حرفی هم که زدم به خاطر پست خودتون در مورد وبلاگ دوستتون ویولت بود.
    همون که گویا مثل خدا می پرستیدش ها.

    یلدا پاسخ در تاريخ می 13th, 2011 5:43 ب.ظ:

    مثل خدا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ شاید نمیدونم!!!!!!!!!
    شما از کل وبلاگ من اون پست رو فقط خوندید ؟ کاش همه مثل ویولت لااقل روراست بودند…

    [پاسخ]

    آقای آهستان آهسته تر! پاسخ در تاريخ می 13th, 2011 8:41 ب.ظ:

    ببینید خانوم یلدا اولا شما از کجا به این مطلب پی پردید همون یه مطلب رو خوندم؟!

    در ثانی من چون شما ایشون (ویولت) رو تو وبلاگ خودتون اون طور مورد حمایت قرار دادید (برای اینکه حرفم رو بدون دلیل نزده باشم به صورت تلویحی گفتم که از اون پست وبلاگتون این رو برداشت کردم و فقط اونو گفتم که با دلیل حرف زده باشم)

    وگر نه دلیل پست قبلیم که واضح بود و خودم هم گفتم:
    “میگن هر کس رو باید از دوستش شناخت بی راهه نمی گن!”

    خوب منم رو راست بودم که نظرم رو گفتم دیگه! (اونم با دلیل از وبلاگ خودتون)
    عجب.

    یلدا پاسخ در تاريخ می 14th, 2011 8:55 ق.ظ:

    به هر حال ممنون از توجه تون…..

  20. ستاره سهیل
    12 می 2011 در 20:53 | #20

    اگر خدا بخواد الان بهترین جا هستن و در کمال آرامش.
    سوختگی خیلی سخته.یاد خواهر خودم افتادم که پاهاش تو اتش می سوخت و فریاد می زد و کسی نبود یا جرات نکرد…
    خیلی مرگا سختن مثل مرگ بر اثر سوختن خفه شدن و کلا” مرگای تدریجی.

    خدایااز همه بندهات دور کن از همشون گناهکار بی گناه سفید سیاه خاکستری (البته همه این اسما رو خدمون گذاشتیم نه تو)و…
    اصلا” خدایا من کیم که به تو بگم تو خودت مهربان ترین مهربانانی قربونت برم.

    [پاسخ]

  21. 13 می 2011 در 01:51 | #21

    ولی اینجوری مردن خیلی بده ها

    [پاسخ]

    غلامعلي يوسفي پاسخ در تاريخ می 13th, 2011 5:46 ق.ظ:

    دنيا يك قانون اثبات نشده اما تجربه شده، دارد. هرگز نبايد از چيزي بدمان بيايد. هرچه قسمت و هرچه تقدير باشد خوب است. حتي توصيه شده كه از دوست داشتن شديد هم پرهيز شود.

    [پاسخ]

  22. جلبک
    13 می 2011 در 11:27 | #22

    راحت شدن.بخدا مرگ بهتر از زندگی تو این مملکته.از مسئملان هم که زمینه رو فراهم میکنن تا مردم زودتر از شرشون راحت بشن تشکر و قدردانی میکنم.

    [پاسخ]

  23. 13 می 2011 در 14:17 | #23

    از آبروی اشک، بصیرت گرفته‌ایم
    http://safaeinejad.ir/?p=592

    [پاسخ]

  24. یک دوست
    13 می 2011 در 18:46 | #24

    امید جان اگه واقعا این حادثه دلخراش بوده که قطعا بوده چرا ریشه یابی نمیکنیم؟ این خون بنا حق ریخته و این دردی که اینها کشیدن چیزی نیست که بشه به سادگی از کنار اون عبور کرد ! من از همه نویسندگان خواهش میکنم به جای جنبش سبز بدرد نخور و حجتیه بازی و امثالهم یک جنبش مفید راه بیاندازیم. اگه همه با هم فریاد خودروی با کیفیت رو سر بدیم آیا تولید کننده جرات داره همچین کلاهی سر ما بگذاره؟ آیا مهندس راه جرات داره بابت چند ملیون سود نا مشروع اصول مهندسی رو به فراموشی بسپاره؟آیا ناظر ساختمان جرات میکنه ساختمانی بسازه که با زلزله 5 ریشتری فرو بریزه و ککش هم نگزد ؟ آیا یک جنبش مبارزه با بی بندو باری و اعتیاد برای این مملکت لازم نیست ؟ همه اش شده سیاست و سیاست و سیاست …

    [پاسخ]

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ می 13th, 2011 8:13 ب.ظ:

    این وسط همه مقصرند بجز رانندگان!!!
    ما که نمیدونیم حادثه چجوری اتفاق افتاده
    شاید یکی از این 3 خودرو بی احتیاطی کرده یا خواب رفته ؟
    گاهی خودمون هم رعایت نمیکنیم

    [پاسخ]

    یلدا پاسخ در تاريخ می 14th, 2011 9:00 ق.ظ:

    یک دوست جان،تا زمانی که جنبش های دیگه و عقاید دیگران براتون مسخره ست ، بدونید هیچوقت نمیتونید یه جنبش مفید راه بندازید……..
    بدون توهین به دیگران پیشنهادتون رو مطرح کنید ،اگر واقعا دلسوز ایران هستید نه اینکه با توهین به جنبش سبز و …. باعث گارد گرفتن یه سری از مردم خواهید شد… جامعه درهم و غیر قابل تفکیکه ، اینقدر خودتون رو برتر از دیگران ندونید، خودی و نخودی و بیخودی کردن فایده ندارههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه

    [پاسخ]

  25. Sadegh
    13 می 2011 در 19:10 | #25

    اين شتريه كه دم در خونه هممون ميخابه !
    چه خونه داشته باشي چه نداشته باشي :-) فقط ديگه اينجا نميتوني بگي : شتر ديدي نديدي :mrgreen: ميبينيش اونم بدجوررررررررررر !

    حالا واسه هر كس به يه شكلي .. يكي ميسوزه .. يكي خفه ميشه .. اون يكي از ترس سكته ميكنه .. فلاني ترور ميشه .. قاتله اعدام ميشه .. بعضي آدم خوبا شهيد ميشن .. بعضياشونم شهيد حسابشون ميكنن و خانوادش از بنياد شهيد حقوق و ديگر مزايا ميگيرن !!!
    (حالا چجوري شهيد حسابشون ميكن ديگه بماند …) :arrow:
    .
    .
    .
    سخت و آسون مردنش هم بستگي به خود آدم و انصاف و رحم خدا داره
    مهم اينه كه در آخر همه يه جا ميريم ! (به برزخ !)
    :lol:

    [پاسخ]

  26. غلامعلي يوسفي
    13 می 2011 در 19:35 | #26

    با مطلبي جديد به روز هستم. ( براي رفع بيكاري در اين عصر جمعه بد نيست ملاحظه فرمائيد. )

    (( افتخار نكنيد ))
    شما فكر مي كنيد انسان بدوي ( مثلأ در سه هزار سال قبل ) پرخوري مي كرده يا به اندازه غذا مي خورده است؟ ترديد نكنيد كه او پرخور بوده زيرا پرخوري جزو اميال ذاتي بشر است. فقط انسان متمدن است كه مي توانند به اندازه غذا بخورد، فقط انسان متمدن است كه مي تواند برخلاف تمايلات ذاتي خود رفتار كند.
    آيا امروزه مي توان به پرخور بودن خودمان افتخار كنيم؟ رفتار كردن براساس تمايلات ذاتي و طبيعي بشر، هيچ افتخاري ندارد بلكه در اكثر موارد مايه سرشكستگي نيز هست.
    بسياري از اين مبارزات سياسي كه مشاهده مي كنيد نشات گرفته از اميال ذاتي و طبيعي ماست. شما به اين افتخار نكنيد كه حاضريد بخاطر آرمانهايتان از همه چيز بگذريد، به اين ايستادگي در مقابل دشمن افتخار نكنيد، انسان بدوي هم حاضر بود همه چيز را فداي دشمني ها و كينه توزي هايش بكند. غضب، كينه توزي و دشمني جزو تمايلات بارز انسانهاي بدوي بوده است.
    انسان بدوي با كوچكترين ظلمي برافروخته مي شد و تا پاي جان به دشمني هايش ادامه ميداد و از هيچ هزينه اي حتي جان خود و خانواده اش ابايي نداشت.
    فكر نكنيد عشق به دمكراسي يا آزادي يا اسلام يا وطن، از شما چنين مبارز فداكاري ساخته است” بخشي ” از اين ستيزه جويي ها برخواسته از اميال ذاتي شماست.
    تنفر از ثروتمندان و آرزوي تقسيم ثروتها و امكانات موجود در جامعه، چيز جديدي نيست، انسان پنج هزار سال قبل هم چنين خواسته اي داشته است، انسان متمدن كسي است كه ميداند و ” مي پذيرد ” كه اختلاف طبقاتي از ويژگيهاي غير قابل تغيير دنياي ماست، مي پذيرد كه هر ثروتمندي ظالم نيست و هر فقري برآمده از ظلم نيست. اينكه فقرا كينه ثروتمندان را به دل داشته و بدنبال فرصتي براي ضربه زدن به آنها يا نوعي تقسيم امكانات باشند، رفتاري بسيار طبيعي و ابتدايي است.
    انسان متمدن كسي است كه بداند و بپذيرد كه دنيا را نمي توان به شكل دلخواه در آورد، بداند كه دنياي اطراف ما از خودش شكل و خصوصيات ثابتي دارد، هر چه كه آرزو كنيم يا هرچه كه بفكرمان برسد قابل وصول نيست.
    اگر بخاط كودكان سرزمين تان دست دشمنتان را بوسيديد هنر است، تمدن است. اگر دشمنتان را بخشيديد هنر است و گرنه دشمني با دشمنان به هر شكل و هرقيمت كه هنر نيست، افتخار نيست. والسلام .

    [پاسخ]

    ***** پاسخ در تاريخ می 14th, 2011 11:26 ق.ظ:

    اينو دوست دارم
    ((فکر نکنید عشق به دمکراسی یا آزادی یا اسلام یا وطن، از شما چنین مبارز فداکاری ساخته است” بخشی ” از این ستیزه جویی ها برخواسته از امیال ذاتی شماست.))
    و اين
    ((اگر بخاط کودکان سرزمین تان دست دشمنتان را بوسیدید هنر است، تمدن است. اگر دشمنتان را بخشیدید هنر است و گرنه دشمنی با دشمنان به هر شکل و هرقیمت که هنر نیست، افتخار نیست.))

    [پاسخ]

    ***** پاسخ در تاريخ می 14th, 2011 11:34 ق.ظ:

    اقاي يوسفي چرا وبلاگتون باز نمي شه؟

    [پاسخ]

    Sadegh پاسخ در تاريخ می 14th, 2011 9:51 ب.ظ:

    چونكه آخر آدرسشون ir. نذاشتن !!!

    اينجوريه: http://rah3.persianblog.ir

    همين ! :arrow:

    [پاسخ]

  27. 13 می 2011 در 20:09 | #27

    خدا برای کسی حادثه بد نیاره ..اونم از نوع سوختن ..حال آدم گرفته میشه
    عکسهارو دیدم اعصابم خراب شد ….

    خدا رحمتشون کنه و اون دنیا از دلشون در بیاره …

    روزی خودسوزی شخصی را بطور اتفاقی از نزدیک دیدم .این صحنه یادآور اون صحنه بود …..بعد 17 سال وقتی یادمیاد حالم گرفته میشه ..خیلی زجر آوره

    [پاسخ]

    Sadegh پاسخ در تاريخ می 13th, 2011 8:14 ب.ظ:

    خب پس چرا اسمتو گذاشتي پسر شجاع ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    [پاسخ]

    آقای آهستان آهسته تر! پاسخ در تاريخ می 13th, 2011 8:44 ب.ظ:

    پسر بی عاطفه که نذاشته جناب!؟!؟؟؟!!!!
    گذاشته ؟!!؟؟؟!!!!

    شجاعت و عاطفه با هم جمع نمیشن به نذرت؟!!!؟!!!!؟؟؟؟؟!!

    [پاسخ]

    Sadegh پاسخ در تاريخ می 14th, 2011 7:39 ق.ظ:

    بگذريم !

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ می 13th, 2011 10:12 ب.ظ:

    بهترین جواب را آقای آهستان دادند ..چیزی نمی گویم

    [پاسخ]

  28. حسین
    13 می 2011 در 22:55 | #28

    حک.مت اسلامی ایران واقعا الگویی یرای بقیه مسلما نان شده حکومت بحرین مسجد شیعه ها را با بلدزر خراب کرد وقرانها را پاره پاره کرد واصلا هم نترسید
    حتما از حکومت اسلامی یاد گرفته که همه خانقاهها را خراب کرد ودر سیستان مسجد سنی ها را بلدوزر گذاشت وقرانها را در فاضلاب انداخت
    چرا بحرینیها بترسند وعین اینکار را نکنند

    [پاسخ]

  29. میثم
    14 می 2011 در 04:53 | #29

    بالا بری پایین بیای تمام هزینه زایی های احمدی نژاد به پای رهبر عزیزتر از جانتان نوشته است. همان که اجازه نداد و نمیدهد مخالفان با مردم ارتباط برقرار کنند. احزاب سیاسی مستقل را تاب نمی آورد. رشد سیاسی جامعه را متوقف کرده است. مخالفان روحانی اش را تاب نمی آورد. و برخی از عقاید و تصمیمات خودش را چنان درست مطلق میداند که زیر سوال بردنشان را از سوی افراد سیاسی پایان مطلق بر فعالیت قانونی سیاسی آنهاست…

    و این اشتباه اخیرش. این جناب احمدی نژاد. هر رهبر سیاسی با این اشتباه صحنه سیاسی را به فرد دیگری واگذار میکرد. اما انگار که چنین رفتارهای عقلایی ای در مملکت ما جایی ندارد. و هزینه را هم شما طرفدارانش خواهید داد. او عملا با ماندن خود و شما به ناچار با ادامه طرفداری از او در این اشتباه مهلک شریک میشوید. همه شریک میشوید. اینگونه است که روز خروجش مانند خروج تنها یک رییس حزب نیست. همه اعضای حزب با وی به مسلخ تاریخ میروند.

    این اشتباهی است که رضا شاه و خمینی مرتکب نشدند و با پذیرفتن مسوولیت حزبشان را نجات دادند. و این اشتباهی است که محمدرضا و رهبر عزیزتر از جانتان هردو مرتکب شدند

    [پاسخ]

  30. 14 می 2011 در 10:22 | #30

    دبه نام خدا سلام.دلایل تقلب انتخابات 88،روایتی متفاوت از مهاجرانی. تقدیم به نگار و ahmad در وبلاگ http://www.rahesabze.mihanblog.com :D:D:D:D

    [پاسخ]

    ***** پاسخ در تاريخ می 14th, 2011 11:22 ق.ظ:

    يه سر به اين وبلاگ زدم.
    يه توصيه دوستانه مي كنم اگه به كساني كه عقايد سياسيشون هم جهت با شما نيست(مثل بنده و ..) وبلاگ آقاي اميد حسيني و وبلاگهايي مثل اينو معرفي كنيد خيلي برا خودتون بهتره.اميدوارم كه متوجه منظورم شده باشيد.

    [پاسخ]

    یلدا پاسخ در تاريخ می 14th, 2011 12:07 ب.ظ:

    چقدر مزخرف بود، انگار وبلاگ یه بچه ی کودکستانی بود یا یه ادم مالیخولیایی یا شیزوفرنی… وبلاگ امید یا قدیانی یا عدالتخواه و … لااقل چند جمله برای خوندن دارند…
    هم جهت نبودن ، دلیل و منطق میخواد نه لودگی……..

    [پاسخ]

    امید حسینی پاسخ در تاريخ می 14th, 2011 12:21 ب.ظ:

    از همه خوانندگان و دوستان خواهش ميكنم كه از بحث و دعوا درباره موضوعات نامرتبط خودداري كنند. ادامه دادن اين بحث و نوشتن نظرات متعدد تا كي و به چه بهانه اي؟ اگه ادامه پيدا كنه مجبورم كامنتها رو حذف كنم. فعلا خواهش دوستانه بود :)

    [پاسخ]

    Sadegh پاسخ در تاريخ می 14th, 2011 6:14 ب.ظ:

    اميد جون شما جوش نزن ، قند و اورت ميره بالا اونوقت ديگه …!
    .
    .
    باشه چشم ! :D

  31. 14 می 2011 در 11:52 | #31

    سلام بزرگوار
    کلیپ سکته قسمت 10 به لطف خدا آماده شد
    موضوعات این هفته سکته :

    خبر پارازیتی : اسامه بن خلاص

    اهل سکته پکته هم نیستم ولی خیلی ها از دست من سکته میکنند

    سیامک پورزند خودکشی کرد

    لب دوزی

    http://videocloob.ir/post-167.aspx
    یا علی مدد

    [پاسخ]

  32. 14 می 2011 در 13:15 | #32

    مگه من نوشتم.اینو جنبشیها نوشتن….

    [پاسخ]

  1. 10 فوریه 2013 در 20:11 | #1
  2. 19 آوریل 2013 در 20:09 | #2

:D :-) :( :o 8O :? 8) :lol: :x :P :oops: :cry: :evil: :twisted: :roll: :wink: :!: :?: :idea: :arrow: :| :mrgreen: