خانه > دفاع مقدس, شخصي > تیر برق چوبی

تیر برق چوبی

در یکی از روزهای اسفندماه سال ۶۹ درست در روزهایی که همه مردم مطابق معمول داشتند برای عید نوروز آماده می‌شدند، پیرمرد هم آرام آرام داشت از تیر برق بالا می‌رفت. بالا رفتن از تیر برق شغلش بود. البته برای آدمی در سن و سال او کار سختی بود، اما چاره‌ای نداشت. با این که می‌توانست پیری و سن و سال و سابقه کار و بازنشستگی یکی دو ماه آینده‌اش را بهانه کند، اما هرگز چنین نکرد. وقتی تنبلی و بی‌حالی و از کار در رفتن بعضی همکارانش را می‌دید، خودش آن کفش‌های تیغه دار را به پا می‌کرد و کمربند مخصوص را هم به کمرش می‌بست و آرام آرام از تیر برق بالا می‌رفت.

آن روزها هنوز رسم نبود که برای تعمیر و جابجا کردن کابل‌های برق، از ماشین بالابر استفاده کنند. سیمبان‌ها و کارکنان اداره برق خودشان از تیر برق بالا می‌رفتند. بارها و بارها بالا رفتن پیرمرد را دیده بودم. پیش بچه‌های هم سن و سال خودم پز می‌دادم و پدر بزرگم را نشانشان می‌دادم. چون مطمئن بودم که بالا رفتن از تیر برق کار هر کسی نیست. کار پدرزبرگ آنها هم نبود!

گاهی اتفاق می‌افتاد که در راه مدرسه و یا بازگشت به خانه و یا در کوچه‌ها و خیابان‌های اطراف خانه، پدر بزرگ را می‌دیدم که مشغول کار است. وقتی او را می‌دیدم که برای بالا رفتن از تیر برق آماده می‌شود، همان دور و بر می‌ماندم و بالا رفتنش را تماشا می‌کردم.

با ضربات پا تیغه‌های کفش مخصوص را محکم به بدنه تیر برق چوبی می‌کوبید، بعد پای دیگر را به تیربرق می‌کوبید و همزمان کمربندی را که دور کمر و تیربرق بسته شده بود، بالاتر می‌کشید و مثل آدمهایی که از نخل‌ها بالا می‌روند، از تیربرق بالا می‌رفت. بالا و بالاتر تا جایی که به کابل‌ها می‌رسید. آنوقت مشغول کار می‌شد.

من همان پایین منتظر می‌ماندم تا کار پدربزرگ تمام شود و بیاید پایین. نگاهم می‌کرد. با آنکه خسته بود، لبخندی می‌زد. گاهی هم برای اینکه مرا این‌و‌‌‌ر و آن‌ور بفرستد، سیگار را بهانه می‌کرد و از من می‌خواست که پاکت سیگاری برایش بخرم. می‌دانستم سیگار برای سلامتی‌‌اش مضر است، دکترها هم بارها این را به او گفته‌ بودند، اما دلم نمی‌آمد با درخواستش مخالفت کنم. می‌رفتم و برمی‌گشتم و پدر بزرگ از تیربرق پایین آمده بود.

می‌گویند یک روز بالای یکی از همین تیربرق‌های لعنتیِ چوبی بود که خبر شهادت پسرش را به او داده بودند. البته نه که همان بالا باشد و به او بگویند مصطفی شهید شده. وقتی از تیربرق آمد پایین، به او «خسته نباشیدی» گفتند و بعد آرام آرام ماجرا را برایش تعریف کردند.

پیرمرد آن روز، زودتر از همیشه به خانه برگشت. مادربزرگ برایش چای آورد. پدربزرگ چایش را خورد و از مادربزرگ پرسید «اگر به تو بگویند که مصطفی شهید شده، چه کار می‌کنی؟» مادربزرگ هم جواب داد: «تحمل می‌کنم» مادربزرگم همیشه می‌گوید نمی‌دانم  آن لحظه چه کسی این را بر روی زبانم جاری کرد؟! اگرچه بعدا شاهد گریه‌هایش بودم. البته پدربزرگ صبر عجیبی داشت، جلوی مردم گریه نمی‌کرد. بعضی شبها در تاریکیِ کوچه‌ها مخفی می‌شد و آرام آرام گریه می‌کرد…

***

دو سه ماه مانده به بازنشستگی، دستور دادند که تیرهای چوبی روستاهای اطراف را بردارند و جایشان تیرهای بتونی بکارند. تیرهای چوبی قدیمی بودند و نیاز به تعویض داشتند. همه چیز به خیر و خوشی داشت تمام می‌شد تا اینکه در یکی از روزهای اسفند ۶۹، یعنی همان روزهایی که تقریبا همه مردم داشتند برای روزهای عید نوروز آماده می‌شدند، پیرمرد خودش را برای بالا رفتن از یک تیربرق چوبی آماده می‌کرد.

تیر چوبی را برانداز کرد تا از محکم بودنش مطمئن شود. بچه های روستا آن اطراف مشغول تماشا بودند. پدربزرگ کفشک تیغه دارش را پوشید. کمربندش را دور تیر برق بست و آرام آرام بالا رفت. کابل اولی را جدا کرد. دومی را هم جدا کرد، سومی را هم. تیربرق انگار به همان کابل آخری وصل باشد. با جدا شدن کابل آخری، تیربرق از ریشه تکان خورد، شکست و مثل یک درخت بر روی زمین افتاد، با همان شدت و ضربت. پدربزرگ حتی فرصت باز کردن کمربند مخصوصش را هم نداشت.

  1. ۹ خرداد ۱۳۹۰ در ۱۹:۱۵ | #1

    خداوند رحمتشون کنه، البته اگه در قید حیات نیستند.

    [پاسخ]

    سید سعدی علوی پاسخ در تاريخ خرداد ۱۰م, ۱۳۹۰ ۵:۵۳ ق.ظ:

    آخر ماجرا رو ما باید حدس بزنیم… خدا بیامرزدش

    [پاسخ]

    کانون وبلاگ نویسان فتح پاسخ در تاريخ خرداد ۱۰م, ۱۳۹۰ ۵:۲۳ ب.ظ:

    اصولا احتمال زنده ماندن در چنین حادثه ای بسیار پایین است … :wink:

    [پاسخ]

  2. ۹ خرداد ۱۳۹۰ در ۱۹:۳۹ | #2

    تلخ بود.

    البته نه شهادتش!

    موفق باشید. یاعلی(ع)

    [پاسخ]

    سید سعدی علوی پاسخ در تاريخ خرداد ۱۰م, ۱۳۹۰ ۵:۵۵ ق.ظ:

    به نام خدا سلام. قسمت دوم از مطلب(شناخت عوامل بروز تنش) در وبلاگ(ضربت سبز)
    http://www.zarbatesabze.mihanblog.com

    [پاسخ]

    حسین پاسخ در تاريخ خرداد ۱۰م, ۱۳۹۰ ۹:۰۲ ق.ظ:

    چشم … می رسیم خدمتتان

    [پاسخ]

    موجی پاسخ در تاريخ خرداد ۱۰م, ۱۳۹۰ ۹:۲۲ ق.ظ:

    چشم سید….به وبلاگت نظری می افکنیم.

  3. هموطن
    ۹ خرداد ۱۳۹۰ در ۲۰:۱۴ | #3

    متاسفم. دست نوشته تان عمیقا متاثرم کرد. خیلی ماهرانه از کنار غم رد شده اید. متن به جای بر انگیختن احساسات ، مخاطب را حسی می کند. برای همین تا عمق جان خواننده نفوذ می کند.

    [پاسخ]

  4. موجی
    ۹ خرداد ۱۳۹۰ در ۲۰:۳۸ | #4

    مرگ حق است. حدا بیامرزتش. روحشان شاد.

    حالا نگاه کن، الآن شروع میکنن داستان پیرمردی را که چند مدت پیش از طبقه هشتم آرپاتمانش پرید پائین را افسانه میکنند و چرا؟ چرا؟ چراهاشون شروع میشه. تفسیرهای بنی اسرائیلی خوندنی باید باشه.

    [پاسخ]

  5. ۹ خرداد ۱۳۹۰ در ۲۰:۴۱ | #5

    خدا بیامرزدشان … یاد این پیرترین رفتگر شهر افتادم …

    [پاسخ]

  6. ۹ خرداد ۱۳۹۰ در ۲۱:۰۰ | #6

    خداوند رحمتش کند
    با این کهولت سنش نان بازوی خودشرا میخورد ..
    پدر شهید هم بوده و انشالله با فرزندش محشور شود

    [پاسخ]

  7. ۹ خرداد ۱۳۹۰ در ۲۲:۵۲ | #7

    عجب موقعی این پستو گذاشتی…
    امروز این پیرمرد سنندجی رو نشنون میداد!! مسن ترین رفتگر تهران!!!
    با ماهی ۲۰۰ تومن!! ۱۸ سال دور از خانواده در تهران کار میکرد که تنها ۱۰ سال براش بیمه رد شده بود!! صبحها تو پارکها ویلون بود!!
    بازنشستش نمیکردن، چون ۱۰ سال براش رد شده بود!! تا اینکه امروز تو یکی از همین پارکها پیداش کردن!! بیمارستان بستریه!!
    تازه الان مسئولین زنگ زدن مشکل ایشون رو حل میکنن!! خیلی پر رو هستن اینا!! سیب زمینی شرف داره به خدا!! اینقدر بدن بعضیها که من به نیت این کمک کردنشون هم شک دارم!! مطمئنم پیرمرد بارها و پیش همه رفته!! تا دیدن رسانه‌ای شده!! همه یا از ترسشون جنبیدن!! یا رفتن عکس یادگاری بگیرن!!! الله اعلم!!

    [پاسخ]

  8. سیدنوید
    ۹ خرداد ۱۳۹۰ در ۲۳:۲۴ | #8

    به نام خدا
    جالب بود

    [پاسخ]

  9. ۱۰ خرداد ۱۳۹۰ در ۰۲:۴۴ | #9

    سلام

    خدا رحمتشون کنه و ایشون و فرزندشون رو همنشین اولیای خودش در دیار باقی کنه انشاءالله.
    خیلی خوب و ماهرانه نوشته اید.
    ضمنا اگر دوست داشتید به اینجا هم سری بزنید:
    http://sobbh.wordpress.com/
    یا علی

    [پاسخ]

  10. petros
    ۱۰ خرداد ۱۳۹۰ در ۰۸:۴۹ | #10

    خدا خودش وپسرش را بیامرزد اقای حسینی عزیز کاش تو ضیح میدادی چرا وبه چه علت وبلاگ شما هنوز فعال است من که هر چه فکر میکنم نمیتوانم دلیل قانع کننده ای پیدا کنم.

    [پاسخ]

    امید حسینی پاسخ در تاريخ خرداد ۱۰م, ۱۳۹۰ ۹:۰۸ ق.ظ:

    یعنی چی؟ من که متوجه سوال شما نشدم؟ بیشتر توضیح بدید لطفا

    [پاسخ]

    petros پاسخ در تاريخ خرداد ۱۰م, ۱۳۹۰ ۹:۵۳ ق.ظ:

    اقای حسینی عزیز انتقاداتی بسیار کمرنگ تر از اینهایی که خوانندگان اهستان از جمله شخص خودم مطرح کردیم باعث توقیف یک روزنامه فیلتر شدن یک سایت …. وخلاصه سراز نا کجا اباد دراوردن مسوول ان روزنامه یا سایت میشود.انتقاد مستقیم از جمهوری اسلامی واز شخص ولی فقیه جرم محسوب وپیگرد قضایی داردبرای من وخیلی ها عجیب است که چگونه یک وبلاگ اصولگرا چنین کامنتهایی را منتشر میکند؟این نوع کامنتها فقط در بالاترین یافت میشود.البته بنده از اینکه وبلاگ شما فعال است بی نهایت مسرورم وحرفهایی که سالها در دلم تلمبار شده بود را در اینجا مطرح کردم اما فعال بودن این وبلاگ برایم عجیب است وبا عرض معذرت از شما شک دارم که این وبلاگ طعمه ای باشد برای بدام انداختن منتقدین به نظام ولایت فقیه.بهر حال منون ازشما منتظر پاسختان میمانم.

    [پاسخ]

    امید حسینی پاسخ در تاريخ خرداد ۱۰م, ۱۳۹۰ ۱۰:۰۷ ق.ظ:

    آها از اون لحاظ می فرمایید. مشعوف شدم و البته ناراحتم که شما مشتم رو وا کردید و پشت پرده آهستان رو افشا کردید. خوب چه کنیم؟ زندگی خرج داره دیگه. من مجبورم آی پی شما رو هر هفته تقدیم اطلاعات کنم. خلاصه بدی خوبی از من دیدید، حلالم کنید. شما شماره تلفن بده، هر وقت گرفتنت، میام ازت دفاع میکنم. قول می دم :)

    غلامعلی یوسفی پاسخ در تاريخ خرداد ۱۰م, ۱۳۹۰ ۱:۳۵ ب.ظ:

    جناب پتروس
    تاریخ نشان داده که ما ایرانی ها هیچگاه قدر داشته هایمان را ندانسته ایم.
    اکنون که به هر شکل و هر علت چنین امکانی بوجود آمده دوستان هم خودشان حد و حدود لازم را رعایت کنند تا تداوم داشته باشد.
    بخصوص دوستان آزادیخواه و دمکراسی طلب در نظر داشته باشند که رکن اساسی دمکراسی خویشتن داری است یعنی درحالیکه آزاد هستید و کسی مانع شما نیست، بتوانید خودتان را کنترل کنید.
    معمولأ مردمی که تجربه سیاسی شان کم است دچار تندروی و احساسات می شوند. تندروی، افراط و احساسات دیگر شایسته و زیبنده جامعه امروز ما نیست.
    اگر این جمله را عمیق بشنوید و بپذیرید هرگز دچار افراط نخواهید شد. ” حق و باطل در دو جبهه کاملأ جدا از هم قرار ندارد ” همان گروهی را که شما بر حق میدانید، خوب میدانید، بازهم در درون شان ایرادات و اشکالات بسیاری وجود دارد و همان گروهی را که دشمن دانسته و آرزوی حذف و نابودیش را دارید بازهم نقاط قوت بسیاری در درون خود دارند.
    این همه احساسات شدیدی که بعضی دوستان دارند بی مورد است. موفق باشید.

    موجی پاسخ در تاريخ خرداد ۱۰م, ۱۳۹۰ ۹:۵۵ ق.ظ:

    آقای پطروس پطروس غالی…..توهم در حد تیم ملی!
    چرا و به چه علت وبلاگ فعال است؟!، چون نقطه نظرات شما عینأ و واقعأ مندرج میشود متعجبی؟
    نه اخوی این وبلاگ دام نیست، حرفت را بزن، استدلالت را مطرح کن و نگران چیزی نباش.
    گرچه گیرت بیاریم،کویر لوت پیادت میکنیم، مجوز تجمع هم میدیم، برو خوش باش.

    [پاسخ]

    موجی پاسخ در تاريخ خرداد ۱۰م, ۱۳۹۰ ۱۰:۰۱ ق.ظ:

    آقای پطروس پطروس غالی رئیس پیشین سازمان ملل متحد.

    [پاسخ]

    petros پاسخ در تاريخ خرداد ۱۰م, ۱۳۹۰ ۱۰:۴۶ ق.ظ:

    برادر موجی عزیز اولا که ایشان هیلا صدیقی است نه هیولا هیولا کسانی هستند که به این جوانان ظلم میکنند ومطمئنم شعرش را هم نخواندی که اینچنین لب به تمسخرش گشودی واز سرنوشتش هم بی اطلاعی مثل بعضی ها میگویی حالش خوبه کیهان هم نوشته کروبی هر روز میره استخر!!!!!!!!!!

    سید سعدی علوی پاسخ در تاريخ خرداد ۱۰م, ۱۳۹۰ ۲:۱۲ ب.ظ:

    دوست خوب، ابتدا قانون جرایم رایانه ای رو در کتاب(قانون مجازات اسلامی) مطالعه کنید. مخصوصا” چاپ ۱۳۸۹ . مطالب این سایت برخلاف قانون نیست

    petros پاسخ در تاريخ خرداد ۱۰م, ۱۳۹۰ ۱۰:۰۵ ق.ظ:

    دوست عزیز موجی جان بخدا توهم نیست ایا تا بحال نامه هیلا صدیقی را شنیدی؟ شعرش را چطور؟ومیدانی الان کجاست؟ایا روز بیست وپنج بهمن در شهر بودی تا فضای امنیتی بی سابقه را ببینی ماموران اماده با تجهیزات کامل وتعدادشان غیر قابل باور بود این که دیگه توهم نیست؟ البته مجوز تجمع شما نباید یدی اونی که باید بده هرگز اینکارو نمیکنه حتی از تشییع جنازه مخالفان هم ترس داره البته میدونم که میگی توهمه.توهم اونی داره که اعتراض مردم یونان وفرانسه واسپانیارو به مسایل بعضا اقتصادی ربط میده به انقلاب اسلامی وانتظار داره اونا هم بیان حکومتشونو عوض کنن ولی فقیه بذارن بالا سرشون.

    [پاسخ]

    موجی پاسخ در تاريخ خرداد ۱۰م, ۱۳۹۰ ۱۰:۳۷ ق.ظ:

    نامه هیولای صدیقی را نخوانده ام ولی تصوریش را دیده ام.
    شعرش همونکه آه و ناله میکنه و میگه اینجاکجاست؟ اونجا کجاست؟ سرزمین من کو؟ ثقل زمین کجاست؟ این دکلمه ها را یوتیوب دیدم، نامه ای هم با دکتر خزئلی رد و بدل کردند.
    هیولا تهرونه، حالش هم خوبه.

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ خرداد ۱۰م, ۱۳۹۰ ۱۲:۳۳ ب.ظ:

    وقتی یه مشت اراذل و اوباش و دیوانه وروانی اکس و شیشه میزنند و می افتند بجان سطل آشغالهای بیچاره و آشغال سوزی کرده و مزاحم مردم و نوامیس آنها شده و حقوق شهروندی را پایمال میکنند و …..تیراندازی کرده و امثال ندا و مختاری و ژاله و دیگران را میکشند و …روز عاشورا هلهله و کف و سوت و شعار بر علیه آقا امام زمان عج و روزه خواری در ماه مبارک رمضان و …مسجد لولاگر را به آتش کشیده و قرآن سوزی میکنند و ….بسیجیان را بشهادت رسانده و …در همان ۲۵ بهمن اون بسیجی که خواست عکس امام و رهبری عزیز را که توسط این روانیها زیر چرخهای ماشین مردم افتاده بود را بیرون کشیده و اونجوری زیر مشت و لگد و ….

    نباید قانونی باشه که جلوی این روانیها را بگیره ؟

    بیژن پاسخ در تاريخ خرداد ۱۰م, ۱۳۹۰ ۱۰:۵۵ ق.ظ:

    موجی عزیز, گفتی که کویر لوت پیاده میکنی. اره همه میدونن که این حداقل کاریست که میکنی. انقدر گوته نظر و تنگ بینینید که مواجهه با شما به مثابه خودکشی و گناه کبیره است. شمایی که فقط خودتان را میبینید و ادای کورها را در اورده و زیر پاها لهش میکنید.اری, از شما بعید نیست. یک دست و یک کاسه کردن انسانها, این اشرف مخلوقات, کاری که خداوند در تغییرشان به پیامبرش امر به راهنمایی میکند و نه به جبر و عاقبت کافران و مشرکین را به خود واگذار میکند و اتش جهنم را مهیای پذیرائی شان. اری شما با ان انتحاریون القاعده و طالبان فرقی نداری و هر کدام به نیتی و عزمی راسخ از جان خود گذشته و دیگران را به قتل میرسانید. وخداوند بالاترین انتقام گیرنده و بخشنده است

    [پاسخ]

    موجی پاسخ در تاريخ خرداد ۱۰م, ۱۳۹۰ ۱۱:۲۱ ق.ظ:

    تو بیژنی….
    این همه کلمه قلمبه سلمبه رو هم تلنبار کردی که خودت هم نمیدونی چی نوشتی؟
    بیچاره موسوی و کروبی که تو پیاده نظامشی،
    هر کی مارش نظامی خودش را میزند،
    مجوز کویر لوت را هم بهتون بدیم، تازه کلاهتان را باید به هوا بندازین.

  11. قرقیزستانی
    ۱۰ خرداد ۱۳۹۰ در ۰۹:۱۹ | #11

    با عرض سلامن علیکم، خدمت آقای حسینی
    آقای حسینی، ما یک سؤالی کردیم، یک وقتی، تا شاید بتوانیم از زیر زبان شما، اطلاعات شخصیتان را بکشیم بیرون، ولی نشد.
    الآن این متن، خیلی شبیه داستان بود، البته یک کمی کوتاه بود و پرداختش بایست بیشتر می بود، ولی من احساس می کنم شما در هر زمینه ای، دستی دارید. احسنت، احسنت
    —-
    راستی ببخشید! خدا ایشان را بیامرزد، البته اگر زنده بودند، می دیدند که نوه شان به جایشان، دارند از تیرهای الکترونیکی فضای اینترنت، بالا می روند.

    [پاسخ]

    سید سعدی علوی پاسخ در تاريخ خرداد ۱۰م, ۱۳۹۰ ۴:۰۶ ب.ظ:

    سلام. چی شدچرا نگفتی کی هستی؟ دوستان زیادی از سرتاسر شهرمون دارم :mrgreen: :mrgreen: اما تا اونجا که یادم میاد از قرقیزستان دوستی نداشتم! من سعدی هستم و شما؟

    [پاسخ]

  12. آگاهی
    ۱۰ خرداد ۱۳۹۰ در ۱۰:۰۲ | #12

    اقای حسینی لطفاً اینقدر تند تند مطلب ننویسید.
    دلیلش هم اینه که هنوز بحثهای موجود در مطالب قبلی باز مونده و وقتی شما مطلب جدید می نویسید، کلیه بحثها از ان مطلب به مطلب جدید می رود و همه بحثهای قبلی ناتمام می ماند و این فرصت خوبی است تا بعضی ها از زیر بار جواب دادن شانه خالی کنند.
    و به همین علت است که شاهد اینهمه بحث تکراری هستیم چون بحثهای قدیمی هنوز باز مانده اند.
    با تشکر

    [پاسخ]

  13. ۱۰ خرداد ۱۳۹۰ در ۱۰:۱۱ | #13

    من یک تار موی این پیر مرد رابا ارزش تر از تمام مسولین غربی میدانم

    مسولینی مانند برلوس کونی و اوباما و سران فرانسوی و انگلیسی و ….

    که شب و روز در مسائل جنسی بسر می برند ..

    غربیهایی که ادعای تمدن و دمکراسی و فرهنگ دارند اما مسولینشان فقط دنبال مسائل جنسی هستند و بس.
    مثلا بعنوان مثال خبرهای جدید را توجه فرمایید :
    جرج ترون وزیر مشاور خدمات عمومی فرانسه که متهم به رسوایی اخلاقی شده است ؛ مجبور به کناره گیری از سمت خود شد.

    دومینیک استراوس کان رییس فرانسوی و مستعفی صندوق بین المللی پول نیز دو هفته پیش به اتهام تلاش برای تجاوز به یک پیشخدمت هتل در آمریکا بازداشت و در نهایت مجبور به کناره گیری از سمتش شد.

    نمیخواهم اینجا در این باب بحث کنم اما .

    من بشخصه دستان این پیر مرد را اگر زنده بود با افتخار بوسه میزدم و یک تار موی این پیرمرد را با تمام مسولین غرب و اروپا عوض نمیکردم ..

    میان ماه من تا ماه گردون
    تفاوت از زمین تا آسمان است

    [پاسخ]

    رامین پاسخ در تاريخ خرداد ۱۰م, ۱۳۹۰ ۱۱:۰۱ ق.ظ:

    اولا مسایل جنسی از اول خلقت در همه جا بود. حالا بعضیا خودشونو کنترل میکردند و بعضیا ظرفیتشو نداشتن و منحرف می شدند، ایران و آمریکا هم ندارد. بازم صد رحمت به غربیا که وقتی دیدند که مقامشان در موقعیتش سوءاستفاده کرده است با او برخورد میکنن و یا در بدبینه حالت حداقل یک دادگاه برای راضی نگه داشتن مردمانشان برگزار میکنند.داستان محاکمه شخص اول اسراییل (رییس جمهور ایرانی الاصل) را که مستحضر هستید. ولی در ایران محاکمه مسیولان خطاکار را که اصلا نباید فکرش را کرد(بنا به مصالح) بلکه حتی در باره افراد میانی همچون قتلهای محفلی کرمان و یا کوی دانشگاه همگی تبرئه می شند. من نمیدانم آیا پرت کردن چند نفر از طبقه ۳ و ۴ که همگی ضربه مغزی شده اند و یا کشته شدن ۲ نفر جرم نیست.(قابل توجه آقای ده بی نمکی) و یا تجاوز و کشتن ۶ نفر در کرمان.

    [پاسخ]

    ***** پاسخ در تاريخ خرداد ۱۰م, ۱۳۹۰ ۱۱:۰۷ ق.ظ:

    اونجا اینقدر آزادی هست اگه طرف انحراف جنسی داشت سریع رسواش می کنند نه اینکه سرپوش بزارن یا بنده خدایی که قضیه رو لو داده یا برای کسی که مورد تجاوز قرار گرفته مسئله درست کنن. بنابراین وقتی تو کشور ما با وجود این همه محدودیت نباید دلتونو خوش کنید برای مسئولین همچین اتفاقایی نیافتاده یا نمی یوفته .
    البته به نظر بنده روابط جنسی مسائل شخصی هست و به کسی ارتباطی نداره (تجاوز جنسی قضیه اش فرق می کنه).
    اونجا حداقل ادعای مسلمونی و مبارزه با به اصطلاح آزادی جنسی ندارند.فرمانده نیروی انتظامی رو که فراموش نکردین با ۶ تا زن لخت ؟ یا معاون دانشگاه زنجان؟ البته اینا یه خورده بی احتیاطی کردن وگرنه لو نمی رفتن!

    [پاسخ]

    ***** پاسخ در تاريخ خرداد ۱۰م, ۱۳۹۰ ۱۱:۱۰ ق.ظ:

    ((دومینیک استراوس کان رییس فرانسوی و مستعفی صندوق بین المللی پول نیز دو هفته پیش به اتهام تلاش برای تجاوز به یک پیشخدمت هتل در آمریکا بازداشت و در نهایت مجبور به کناره گیری از سمتش شد.))
    شاکی یه پیشخدمت هتل بود و متهم رئیس صندوق بین المللی پول. و با متهم چه برخوردی شد؟
    راستی با دانشجویانی که معاون دانشگاه زنجان رسوا کردن چه برخوردی شد؟

    [پاسخ]

    رامین پاسخ در تاريخ خرداد ۱۰م, ۱۳۹۰ ۱۱:۳۰ ق.ظ:

    البته مسایل جنسی یک امر ذاتی و طبیعی است، البته بعضیا بی ظرفیتی نشان میدن و دچار انحراف ممیشن. ولی بازم صد رحمت به غربیا که در مقابل سوء استفاده مسیولانشان می ایستن و یا در بدبینانه ترین حالت برای راضی نگه داشتن مردمشان یک دادگاه برای محاکمه شان تشکیل میدن. قضیه محاکمه رییس جمهور اسراییل را که مستحضر هستید.
    ولی در ایران اصلا واسه محاکمه مسیولین ارشد که نباید فکرش را هم کرد(مصلحت نظام) حتی افراد میانی اتوماتیک وار از هرگونه اتهامی تبرئه میشند. قضایای قتلهای محفلی کرمان و کوی دانشگاه را که خبر دارین. من موندم آیا پرت کردن مردم از طبقه ۳و۴ که همگی ضربه مغزی شده اند و یا کشتن ۲ نفر در کوی دانشگاه و یا کشتن ۶ نفر در کرمان به خاطر امر به معروف که حتی بعضیاشونو زنده به گور کردند، جرم نیست.
    آقای حسینی شما هم بیخود هر وقت کم میاری لینکها را حذف نکن.

    [پاسخ]

    رامین پاسخ در تاريخ خرداد ۱۰م, ۱۳۹۰ ۱۱:۳۹ ق.ظ:

    یک سوال: آیا مقصر برق گرفتگی و فوت ایشان مسیولین غربند که شما با تمام وجود میکوبیدشان؟

    [پاسخ]

    امید حسینی پاسخ در تاريخ خرداد ۱۰م, ۱۳۹۰ ۱۱:۵۸ ق.ظ:

    بی خود لینکها رو حذف نمی کنم. قبلا تذکر دادم. نظرات نامربوط رو باید حذف کنم. مخصوصا در ذیل یک مطلب شخصی

    [پاسخ]

    سید سعدی علوی پاسخ در تاريخ خرداد ۱۰م, ۱۳۹۰ ۴:۰۷ ب.ظ:

    لینک مهم نیست،مهم نیته :mrgreen: :mrgreen: :mrgreen: :mrgreen:

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ خرداد ۱۰م, ۱۳۹۰ ۱۲:۴۳ ب.ظ:

    شما توی نت سرچ کن ببین آیا قانون شکنان از هر قشری مصونیت دارند ؟

    مثلا دیروز تو خبرها خوندم دوتا از مامورین نیروی انتظامی که به راننده پراید تیراندازی کرده و وی را کشتند یکی محکوم به اعدام و دیگری حبس ابد……..و یا مسببین کهریزک و یا اختلاس کنندگان بانکها و …..البته مهدی هاشمی استثنا هست …چون در رفت

    اینجور که شما میگویید نیست ..

    اما موندم اون زنده بگور کردن دیگه چه خبری بود و از کجا در آوردی

    [پاسخ]

    محمد پاسخ در تاريخ خرداد ۱۰م, ۱۳۹۰ ۱:۰۵ ب.ظ:

    پسر شجاع من ضمن تایید حرف شما ،یک تار موی او را با ارزش تر از تمام رهبران و رییسان فعلی می دانم

    [پاسخ]

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ خرداد ۱۰م, ۱۳۹۰ ۲:۱۲ ب.ظ:

    منم که عرض کردم یک تار موی این مرحومم می ارزه به تمام زندگی رئیسان و رهبران فعلی غرب و اروپا

    [پاسخ]

  14. petros
    ۱۰ خرداد ۱۳۹۰ در ۱۰:۲۲ | #14

    برادر من در همان کشورهای وحشی واستعمارگر رییس جمهور قدرتمند ترین کشور جهان بخاطر رابطه با منشی (البته سو استفاده از مقام)محاکمه ومحکوم شدخدا وکیلی زبانم لال اگر چنین چیزی در کشور ما اتفاق بیفتد ایا اصلا افشا میشود که پیگیری شود؟وبعد مگر در این سالها کم شایعات درباره فساد اخلاقی به افراد مختلف زده شده که به راست ودروغش کار نداریم کدام مورد پیگیری شده که شما الاناقای برلوسکونی را برلوس کونی خطاب میکنید؟او چه ازاری به شما رسانده؟مدافع او نیستم اما از گزینشی برخورد کردن متنفرم.

    [پاسخ]

  15. petros
    ۱۰ خرداد ۱۳۹۰ در ۱۰:۲۶ | #15

    اقای حسینی عزیزاز شوخی شما ممنونم جالب بود اما باور کنید از این ماموران اطلاعات یا بقول شما سربازان گمنام امام زمان هیچ چیزی بعید نیست که شاید روزی من روستایی کارگر را در تلویزیون دیدید که دارم اعتراف میکنم که از امریکا واسراییل پول گرفتهودر موساد اموزش دیده ام وهمین جا از ملت شریف ایران عذر خواهی میکنم بابت انهمه خیانت وجنایت!!!!!!!!!!!

    [پاسخ]

    طبسی پاسخ در تاريخ خرداد ۱۰م, ۱۳۹۰ ۱۲:۱۸ ب.ظ:

    با vpn بیا . البته از نوع خارجی.

    [پاسخ]

  16. mehdi
    ۱۰ خرداد ۱۳۹۰ در ۱۰:۳۴ | #16

    مملکتی داریم ؟ این اصطلاح را زیاد این جا واونجا میشه دید ویا شنید واصولی درجائی بکار میبرند که کاربرخلاف عقل سلیم انجام میشه . من هرچی فکر کردم که چه جور بتونم ازاین اصطلاح منم استفاده کنم راه بهتری ازاین ندیدیم که بخشی از خبری که درسایت تابناک اومده را، صدالبته با اجازه امید حسینی عزیز، براتون اینجا بیاورم تا منم ازفیض استفاده ازاین اصطلاح متذللذ شده باشم .
    برنا نوشت: امروزه با تغییر تفریحات جوانان و قرار گرفتن قلیان در صدر این تفریحات،این امر به برخی از چهره های سرشناس از جمله بازیگران، فوتبالیست ها و مداحان نیز سرایت کرده است.

    بهترین جا برای این افراد سفره خانه سنتی میراث فرهنگی در میدان هفت تیر است، در آنجا چهره های آشنایی از جمله فوتبالیست های معروف، مداحان اهل بیت و برخی از هنرمندان و خوانندگان را مشاهده می کنید، اینجا خبری از قلیان ارزان نیست و با پرداخت۱۷هزار تومان تنها می توانید از روی صندلی آنها را تماشا کنید.

    [پاسخ]

    petros پاسخ در تاريخ خرداد ۱۰م, ۱۳۹۰ ۱۰:۴۳ ق.ظ:

    اقا مهدی این خبر رامن در تابناک خواندم البته با اسامی ر.ب و ح.م.و..به سبک کیهان شریعتمداری بنظرم اگر قراره اینجوری اسم منتشر بشه اصلا نشه بهتره ولی در کل با اینکه با دود از هر نوعش مخالفم اما معتقدم هر کسی چه مداح چه فوتبالیست چه…. یک حریم خصوصی دارد که نباید به ان تجاوز کرد.

    [پاسخ]

  17. رامین
    ۱۰ خرداد ۱۳۹۰ در ۱۰:۴۳ | #17

    خدا بیامرزدشان، میخواستم قضیه پیرمرد رفتگر را بگم که دیدم یکی از دوستان زحمتش را کشیده است. ولی یک سوژه ای که این تازگیها کمتر بهش پرداخته اند: دزدیده شدن ابر های ایران برای کاهش بارندگی در ایران به دست غربی ها!!!. این توهم رااحیاناً موسوی و کروبی نزده که شما در این ۲ سال اینها را به توهم محکوم کرده اید، بلکه این توهم را رییس جمهور ۲۴میلیونیتان زده است.

    [پاسخ]

  18. mehdi
    ۱۰ خرداد ۱۳۹۰ در ۱۱:۱۱ | #18

    به پسرشجاع . هموطن کوشا وپرتلاش من . اینکه پیرمرد نمونه امید حسینی؛ انسانی شریف ، زحمتکش ، رنج دیده وصدالبته مورد احترام هست ، برمنکرش نفرین ولعنت دوصد بار.البته من دراین باره شما را درک میکنم وبه احساس دینیتان احتارم میگذرام . ولی نمیتونم اینو بفهمم که این چه ربطی به سکس تمام رهبران غرب داره واونم شب وروز . نگاه کنید فکت ازنوشته خودتونه . مسولینی مانند برلوس کونی و اوباما و سران فرانسوی و انگلیسی و ….
    که شب و روز در مسائل جنسی بسر می برند .«مسولینی مانند برلوس کونی و اوباما و سران فرانسوی و انگلیسی و ….
    که شب و روز در مسائل جنسی بسر می برند ..» خوب اینکه سکس یکی از مهمات ابنای بشرهست نمیشه رد کرد واین مسئله دراسلام هم مطرحه واتفاقا بسیار هم مطرحه. بطوریکه ایت الله خمینی دررساله اشان به مسئله سکس اشارات فراوانی دارند وحتی نزدیک شدن ازپشت ، بزن را،هم تجویز کرده اند . خوب اینکه انها هم به سکس بپردازند مسئله ای بدهیست ،ولی اینکه شب وروز کارشان این باشه ؟یه کمی جای سوال داره . خوب اینطورباشه ؛ پس کی معضلاتشان کشورشان را بررسی میکنند. کی گرانی را مهار ، بیکاری را درمان ، وکشورشان را سر سامان میدن تا مثل خاورمیانه وایضاکشورما، نریزن توخیابان . اگر اونطوریکه شما میگید باید الان مردم بخاظر معضلاتشان شب وروز مثل خاورمیانه درخیابان ومرگ بر رهبرانشان سر دهند . یادتان نرود همین دوسه ماه پیش مقام رهبری گفت که بزودی حرکات خاورمیانه به اروپا هم سرایت میکنه، البته دراروپا تاکنون که اتفاقی نیفتاده واتفاق انچنانی هم که درخاورمیانه بوددرانجانخواهد بود .باز خود شمادو نمونه ازکسانیکه که متـــــــــــــــهم به رسوائی جنسی وتجاوز شده اند اورده اید . دوست من کشورخودمان با اقای سردارزارع که همزمان باسه زن لخت دستگیر شد که شایع بود این زنان را وادارمیکرده که لخت نمازبخوانند چی کردید ؟ حداقل دراروپا دادگاههاعلنی وحضورهمه گانی ازاده درام القرای اسلام که اتفاقا قراره نمونه هم باشه چی ؟ توکه دربام خود ابگینه داری /// چرا بربام مردم میزنی سنگ . بااحترام ومهر

    [پاسخ]

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ خرداد ۱۰م, ۱۳۹۰ ۱۲:۵۴ ب.ظ:

    بعد از خاورمیانه نوبت اروپاست
    موج بیداری از اسپانیا به فرانسه و یونان رسید

    هزاران نفر از مردم فرانسه و یونان نیز به تاسی از تظاهرات ضددولتی اسپانیا، به خیابان ها ریختند.

    ***************

    داشتم بین این پیرمرد و اون پیرمردهای فاسد مقایسه میکردم که چقدر تفاوت هست

    اونا مانند حیوانات در مسائل جنسی غرق هستند حتی در جلسات و ماموریتها و سر میز غذا خوری و ………..

    و اما این ادعایی که مطرح کردی آیا با دلایل قانونی ثابت شده ؟

    یا مانند ادعای تقلب موسوی هنوز دنبال مدرک هستید

    [پاسخ]

    محمد پاسخ در تاريخ خرداد ۱۰م, ۱۳۹۰ ۱:۰۲ ب.ظ:

    پسر شجاع یادت رفت بگی بیداری اسلامی!
    آنهم الگو گرفته از انقلاب ایران!
    برای بسط نظام ولایت مطلقه فقیه!
    خبر رو ناقص نگو :lol:

    [پاسخ]

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ خرداد ۱۰م, ۱۳۹۰ ۲:۱۳ ب.ظ:

    احسن به شما

    خوب متوجه مسائل میشی

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ خرداد ۱۰م, ۱۳۹۰ ۲:۱۴ ب.ظ:

    حرکاتشان شبیه به بیداری اسلامیست

    هموطن پاسخ در تاريخ خرداد ۱۰م, ۱۳۹۰ ۱۱:۳۴ ب.ظ:

    پسر شجاع برای خودش اعجوبه ای هست. ساده و فرمان بر و دوست داشتنی و یک کلام. حرفاش در هر شرایطی آدرنالین خون رو می بره بالا. اندازه ی یک “قهوه ی تلخ” آدم رو مسرور می کنه. دلم می خواست یک داداش داشتم مثل پسر شجاع. مطمئنن برام حاضر بود هر کاری بکنه. حالا هر چقدر هم من خواهر رذل و بدجنس باشم اما اون فقط به وظیفه اش عمل می کرد. بی چشمداشت. خیلی مخلصه. بیش از حد حامی هست. چشم بسته اطلاعت می کنه. به خدا اینها را به طعنه نمی گم. من از بچگی با این آدمهای پاک و صاف درمخورم. دوستشون دارم. می دونم احساسات پاکی دارند. دست نخورده و نابالغ. فقط لعن و نفرین بر کسایی که از این ذهن های بکر برای کاشت درختی بهره می برند که سبد سبد میوه اش را به تاراج می برند.

  19. تقوایی
    ۱۰ خرداد ۱۳۹۰ در ۱۱:۵۵ | #19

    عبدالله مرحومی”، رفتگر ۷۶ سالهٔ پایتخت که آرزویش بازنشسته شدن بود، به علت گرسنگی سرانجام از پای درآمد.بدن نیمه‌جان عبدالله مرحومی، پیر‌ترین رفتگر پایتخت عصر روز شنبه در پارک کودک شهر زیبا پیدا شد و پزشکان علت این عارضه را ضعف عمومی ناشی از گرسنگی اعلام کردند.
    http://www.youtube.com/watch?v=uploVCH-yvs

    *******************************
    احمدی نژاد:درملک ایران زمین حتی یک گرسنه وجود ندارد .

    [پاسخ]

    حسین پاسخ در تاريخ خرداد ۱۱م, ۱۳۹۰ ۳:۳۱ ب.ظ:

    چرا حرف مفت می‌زنی؟ بنده خدا مریض شده و رفته بیمارستان، الآن هم مرخص شده. حقوقش کمه، کفاف سرپناه رو نمی‌ده، اما هر چه هست، به اندازۀ بخور و نمیر هست.
    خدارو شکر که سالم مانده. البته امثال شما بدتان نمی‌آمد که بنده خدا بمیرد تا یک دستمایه‌ای برای کوبیدن احمدی‌نژاد پیدا کنید.

    [پاسخ]

  20. *****
    ۱۰ خرداد ۱۳۹۰ در ۱۲:۰۳ | #20

    این برخوردتون و حذف کامنت من بدون دلیل یعنی نیا دیگه نظرم نذار. این یکی برا خودتون فیلتر کنید.بدرود

    [پاسخ]

  21. محمد
    ۱۰ خرداد ۱۳۹۰ در ۱۲:۱۸ | #21

    خدا ان شاء الله ایشون و رفتگان همه رو بیامرزه!
    برای شادی روح ایشون وهمه رفتگان دوستان یک فاتحه قرائت کنند!
    در ضمن یادی هم از مهندس عزت الله سحابی کنیم که به دیار حق شتافت
    مرد مومن و سریف ایرانی که توسط بعضی کج فهم ها در همین جمهوری اسلامی بازداشت و مجبوری به اعتراف گیری شد.
    خدا ان شاء الله هرکس رو که در حق دیراکن ظلم می کنه هم این دنیا وهم اون دنیا تقاصش رو بگیره!

    الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِیبَةٌ قَالُواْ إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعونَ ﴿۱۵۶﴾
    أُولَئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَوَاتٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ وَأُولَئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ ﴿۱۵۷﴾ البقره
    کسانى که چون مصیبتى به آنان برسد مى‏گویند ما از آن خدا هستیم و به سوى او باز مى‏گردیم (۱۵۶)
    بر ایشان درودها و رحمتى از پروردگارشان [باد] و راه‏یافتگان خود ایشانند (۱۵۷)

    [پاسخ]

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ خرداد ۱۰م, ۱۳۹۰ ۱۲:۴۹ ب.ظ:

    عزت‌الله سحابی، رئیس شورای غیرقانونی “فعالان ملی-مذهبی ایران” بامداد امروز سه‌شنبه، در سن ۸۱ سالگی در بیمارستان مدرس تهران درگذشت.

    به گزارش رجانیوز به نقل از نسیم، وی که چندی پیش به علت سکته مغزی تحت عمل جراحی قرار گرفته بود، بعد از پایان عمل به کما رفت و سرانجام ساعت ۳ بامداد سه‌شنبه ۱۰ خرداد ماه درگذشت.

    [پاسخ]

  22. چه کسی پاسخگو است؟
    ۱۰ خرداد ۱۳۹۰ در ۱۴:۴۴ | #22
  23. ۱۰ خرداد ۱۳۹۰ در ۱۶:۲۴ | #23

    خواندنی بود!

    [پاسخ]

  24. خانمام
    ۱۰ خرداد ۱۳۹۰ در ۱۶:۵۰ | #24

    تاثیر گذار بود.

    [پاسخ]

  25. ۱۰ خرداد ۱۳۹۰ در ۱۷:۲۳ | #25

    آقای بشارتی گفته اند:

    «در تابستان سال ۱۳۵۸ هنگامی که مسئول اطلاعات سپاه بودم، گزارشی داشتیم که آقای [سید کاظم] شریعتمداری در مشهد گفته است: من بالاخره علیه امام [خمینی] اعلام جنگ می کنم. خدمت امام رسیدم و ضمن ارائه گزارشی، خبر مذکور را هم گفتم. ایشان سرش پایین بود و گوش می داد، این جمله را که گفتم، سر بلند کرد و فرمود: این ها چه می گویند، پیروزی ما را خدا تضمین کرده است. ما موفق می شویم، در اینجا حکومت اسلامی تشکیل می دهیم و پرچم را به صاحب پرچم می سپاریم. پرسیدم: خودتان؟ امام سکوت کردند و جواب ندادند.»
    (خاطره ها،آیت الله ری شهری، چاپ مرکز اسناد انقلاب اسلامی، جلد اول، صفحه ۲۴۲)

    [پاسخ]

  26. موجی
    ۱۰ خرداد ۱۳۹۰ در ۲۲:۱۲ | #26

    مهندس عزت الله سحابی درگذشت

    [پاسخ]

    amir پاسخ در تاريخ خرداد ۱۱م, ۱۳۹۰ ۹:۳۲ ق.ظ:

    جرس: هاله سحابی در مراسم تشییع پدرش در اثر پنجه بوکس لباس شخصی ها درگذشت. به گزارش جرس، هاله سحابی که صبح امروز در صف جلو تشییع کنندگان پیکر مهندس سحابی به رفتار خشونت آمیز نیروهای امنیتی و لباس شخصی اعتراض کرد و مورد حمله آنان قرار گرفت. گزارش یکی از شاهدان عینی حاکی است که ماموران مانع طی مسیر برای تشییع جنازه می شده اند. هاله سحابی که دسته گلی بدست داشته و جلوی همه حرکت می کرده با ممانعت ماموران مواجه می شود.ولی او می گوید باید از همین مسیر تشییع جنازه صورت گیرد. با مقاومت او ماموران به شدت اورا مضروب می کنند و با لگد به سینه اش می کوبند .او بیهوش می افتد . آخرین خبرها حاکی از پیوستن او به پدر است.

    [پاسخ]

    حسین پاسخ در تاريخ خرداد ۱۱م, ۱۳۹۰ ۳:۴۲ ب.ظ:

    باز هم دروغی دیگر از سبزها.
    تلاش ضدانقلاب برای سواستفاده از مرگ دختر سحابی ناکام ماند
    فرزند هاله سحابی: علت مرگ مادرم ایست قلبی در مراسم تشییع بود
    پس از انتشار گسترده برخی اخبار در سایت‌های ضدانقلاب درباره نحوه فوت دختر عزت‌الله سحابی در جریان تشییع جنازه پدرش، پسر هاله سحابی این مطالب را تکذیب و آنان را حاصل تخیل و اغراق نویسندگان این سایت‌ها عنوان کرد.
    “یحیی شامخی” نوه عزت‌الله سحابی در واکنش به انتشار خبر فوت مادرش به دلیل درگیری با ماموران امنیتی که به طور گسترده در سایت‌های اینترنتی اپوزیسیون بازنشر شد، در مصاحبه با سایت میزان که اخبار گروه غیرقانونی ملی – مذهبی‌ها را پوشش می‌دهد، این مطالب را تکذیب کرد و گفت:” بعد از اینکه جنازه آقای سحابی را بردند، مادرم افتاد‬. ‫بی هوش بود تا دکتر به ما‬ ‫ گفت ایست قلبی کرده است‬. ”
    وی همچنین گفت که‬ ‫برخی اخبار‬ ‫اغراق شده منتشر شده و نوشته‌اند که با پنجه بکس مادرم را کشته اند‬ ‫که این قضیه پنجه بکس واقعیت ندارد.
    این در حالی است که رادیو فردا نیز به نقل از برخی اعضای گروهک ملی مذهبی، علت مرگ هاله سحابی را ایست قلبی عنوان کرده است.
    گفتنی است پس از انتشار این خبر توسط سایت میزان، این سایت به صورت مشکوکی، از کار افتاده و از دسترس خارج شده است.
    پس از انتشار این مصاحبه از نوه مرحوم سحابی، سایت‎های ضد انقلاب و از جمله بالاترین نیز اقدام به فحاشی علیه وی نموده اند.
    این در حالی است که پس از انتشار خبر در گذشت هاله سحابی در جریان تشییع پدرش، سایت های ضد انقلاب و حامی جریان فتنه از جمله سایت حلقه لندن تلاش کردند با انتشار اخباری مضحک فضا را برای سواستفاده بعدی از این درگذشت ناگهانی مهیا کنند چنانکه سایت وابسته به این حلقه در خبر از شهادت هاله سحابی خبر داد!

    [پاسخ]

    قلی پور پاسخ در تاريخ خرداد ۱۲م, ۱۳۹۰ ۶:۳۲ ب.ظ:

    خب عزیز دلم هر کس بمیرد قلبش می ایستد که نیاز به آوردن نقل قول از این و آن ندارد ولی چی شده که قلب ایستاده این مهمه!

  27. mehdi
    ۱۱ خرداد ۱۳۹۰ در ۰۹:۲۹ | #27

    به پترس
    هموطن گرامی : من درست نظرتان را درکامنتی که درجواب من نوشته اید نگرفتم . اگر منظورتان اینه نباید در زندگی خصوصی افراد دخالت کرد که صددرصدباشما موافقم . من خبر را،همانطو نوشتم ونقلکردم که درتابناک اومده بود ، ودراونجام نامهای اختصاری بسبک کیهانیم وجود نداشت . خبر این بود که ورزشکاران وهنرمندان ومدحان برای تفریح به سفرخانه میراث فرهنگی میروند وازتفریحاتشان هم کشیدن قلیان است .این اصل خبری بود که درتابناک اومده بود . نمیدونم خبر درسته یا نه . ولی بنظرم زیاد دورازذهن نیست . بهرحال من دغدغه اخلاقی وانسانی شما را میستایم واز نقدتان به نوشته ام سپاسگزارم . سعی میکنم درانتخاب خبرقدری دقیقتر باشم . با تشکر ابرازمهرو دوستی بشما

    [پاسخ]

  28. ۱۱ خرداد ۱۳۹۰ در ۱۰:۱۳ | #28

    من موندم چطور به این راحتی و زیبایی دروغ می سازید !!!!!!!!!!!!!!

    [پاسخ]

    petros پاسخ در تاريخ خرداد ۱۲م, ۱۳۹۰ ۸:۳۸ ق.ظ:

    کی دروغ میسازه عزیزم؟اونی که گفت مختاری رو منافقین با تیر زدند وفرار کردند دروغ نگفت؟ بخدا من خانواده مختاری رو میشناختم .

    [پاسخ]

  29. ُsadegh
    ۱۲ خرداد ۱۳۹۰ در ۰۳:۳۵ | #29

    حالا مقصر کی بود؟ یا هست ؟ یا کی قراره باشه؟

    پیرمرده؟
    پسر بچه؟
    تیر چراغ برق؟
    کابل آخری؟
    کفه زمین؟
    احمدی نژاد؟ :!: :lol:
    (اصلا احمدینژاد اون موقع چیکاره بود؟؟؟؟)
    .
    .
    یا اصلا شاید تبلیغ سیگار نکشیدن بوده؟ آره ؟؟
    .
    .
    این نتیجه گیری هم شاید مهم باشه: پیشرفت و تکنولوژی خوب نیست !(چوبی به بتونی) :arrow:

    [پاسخ]

  30. سید رضا
    ۱۵ خرداد ۱۳۹۰ در ۱۱:۴۳ | #30

    خدا رحمتشون کنه

    [پاسخ]

  31. فریماه
    ۱۵ فروردین ۱۳۹۲ در ۱۵:۲۱ | #31

    خدا رحمتشان کند…
    بسیار زیبا نوشتید

    [پاسخ]

    امید حسینی پاسخ در تاريخ فروردین ۱۷م, ۱۳۹۲ ۷:۱۸ ب.ظ:

    ممنون

    [پاسخ]

  1. ۲۲ بهمن ۱۳۹۱ در ۲۰:۱۴ | #1
  2. ۲۳ اسفند ۱۳۹۱ در ۲۳:۴۱ | #2

:D :-) :( :o 8O :? 8) :lol: :x :P :oops: :cry: :evil: :twisted: :roll: :wink: :!: :?: :idea: :arrow: :| :mrgreen: