خانه > انقلاب اسلامي, تاريخ, سياست > پاسخ‌هاي حكيمانه‌ امام به نامه‌هاي قذافي

پاسخ‌هاي حكيمانه‌ امام به نامه‌هاي قذافي

بين امام خميني و قذافي نامه‌هايي رد و بدل شده است كه خواندن آنها بعد از گذشت اين همه سال جالب و عبرت آموز است. امروز مرور دوباره اين نامه‌ها به خوبي تفاوت راه، هدف، مكتب، جهان‌بيني و حتي شعارهاي اين دو مرد را نشان مي‌دهد و همين‌طور عزت و عظمت امام و سرنوشت فلاكت‌بار و تحقيرآميز قذافي را.

همچنين گذشت زمان ثابت مي‌كند كه امام چگونه محكم و استوار بر سر آرمان‌هايش ايستاد؛ و قذافي چطور علي‌رغم همه شعارها و ادعاهايش مبني بر ايستادگي در مقابل استكبار و استعمار، صهيونيست‌ها و دشمنان اسلام،  به دوست صميمي همان‌ها تبديل شد.

تنها نامه قبل از انقلاب امام به قذافي مربوط به تاريخ 26 مهر 1357 است كه به ماجراي ناپديد شدن امام موسي صدر اشاره دارد: «پس از اهداى سلام و تحيت؛ قضيه جناب حجت الاسلام آقاى صدر به شكل معمايى مرموز درآمده است. بستگان ايشان پس از بررسى مى‏گويند در ليبى هستند. چون جناب ايشان مورد احترام و محبت روحانيون و ديگر جناحها هستند و اين امر موجب نگرانى آنهاست مقتضى است در آن اهتمام نماييد. و از دولت خودتان بخواهيد ما را از سلامت ايشان و محل اقامتشان مطلع نموده نگرانيها را رفع كنند» (صحيفه امام، جلد چهار صفحه 45)

قذافي بعد از انقلاب نامه‌هاي متعددي را به مناسبت‌هاي مختلف (پيروزي انقلاب، سالگرد پيروزي انقلاب، شهادت شهيدان مطهري، رجايي، باهنر، صدوقي، فرماندهان نظامي، زلزله بافت كرمان و …) به امام نوشت. وي چند روز پس از انقلاب با فرستادن نخست وزيرش به ايران حتي خواستار سفر خود به ايران جهت ديدار با امام خميني شد كه البته موفق نشد!

امام در تاريخ هفتم اسفند 57 در ديدار با عبدالسلام جلود نخست وزير وقت ليبي ضمن اشاره به قضيه امام موسي صدر گفت: «ما نگران سرنوشت امام موسى صدر هستيم و مي‌خواهيم به محض بازگشت به ليبى به سرهنگ قذافى بگوييد هر چه زودتر در مورد سرنوشت امام موسى صدر رسيدگى كند.» امام همچنين در پاسخ به تقاضاى قذافى براي سفر به ايران گفتند: «من فعلًا به قم مي‌روم و اين ديدار را به زمان ديگرى موكول كنيد!» (صحيفه امام جلد 6 صفحه 257)

اظهارات امام در پاسخ به هيات ليبيايي نارضايتي قذافي را در پي داشت. قذافي دو ماه بعد دوباره جلود را به همراه‌ نامه‌اي به ايران فرستاد و به صراحت از عدم تحقق ديدارش با امام گلايه كرد كه نشان مي‌دهد اين مساله تا چه اندازه براي او اهميت داشته است. اين نامه البته حاوي نكات جالب ديگري هم است كه به خوبي نشان‌دهنده روحيات و عقايد قذافي است (از جمله منت‌ گذاشتن به خاطر حمايت از انقلاب اسلامي، ادعا و بزرگنمايي نقش خود در پيروزي انقلاب، اشاره به كتاب سبز و شعارهاي سوسياليستي و …)

چهارم ارديبهشت 58 عبدالسلام جلود مجددا با امام خميني ملاقات كرد. امام در اين ديدار گفت: «قضيه‌‏اى كه براى ما و علماى ايران و ساير اقشار به طور معما درآمده است اين فاجعه آقاى صدر است. من و علماى ايران براى اين فاجعه بسيار متأثر هستيم، و اين براى ما يك معمايى است كه اين معما حل نمي‌شود الّا به دست دولت ليبى. ما اين معما را مي‌‏خواهيم كه برادر ما «معمر» و دولت حل كنند و ناراحتي‌هاى ما را به اتمام برسانند. من كراراً به وسايطى اين معنا را تذكر دادم لكن الآن نيز اكيداً تذكر مي‌‏دهم كه اين معنا در شَعْب ما و در بين علماى ما انعكاس سوئى دارد؛ و من ميل ندارم كه بين ملت ما و دولت شما يك سوء تفاهمى باشد. من از شما مي‌‏خواهم كه اين معما را حل كنيد و موجب راحتى ما را فراهم كنيد»

 پس از سخنان امام، جلود ادعا كرد كه امام موسي صدر از ليبي به ايتاليا رفته است. وي با پررويي تمام اظهار داشت كه امام خميني آخرين كسي است كه مساله ربودن موسي صدر را به ليبي نسبت مي‌دهد! جلود همچنين از امام خواست كه براي رفع اتهمات از ليبي به آنها كمك كند كه امام در پاسخ گفت: «بگوييد مقصود من اين نبود كه به شما يا به دولت شما تهمت بزنم. مقصود من اين بود كه شما قدرت داريد كه در اين ممالكى كه نزديك شماست و ايشان رفته‏‌اند در آنجا- به قول شما (ايتاليا) – در آنجا فعاليت بكنيد و اين معما را براى ما حل كنيد»

جلود مجددا مدعي شد كه دشمنان قصد دارند از قضيه امام موسي براي جلوگيري از ديدار قذافي با امام خميني استفاده كنند! وي از سوء استفاده دشمنان اسلام و استعمار از قضيه اختلاف ايران و ليبى سخن گفت و اينكه امام موسي صدر براي دشمنان اهميت ندارد و آنها مخالف انقلاب اسلامي هستند.

امام پس از شنيدن سخنان جلود پاسخ داد: «بله، من هم اين معنى را مي‌‏دانم لكن مهم اين است كه يك سوء‌تفاهمى بين ملتها و دولتهاى اسلامى نباشد و وحدت اسلامى هميشه محفوظ باشد و همه مسلمين با هم برادر باشند. و اينكه در اين معنا طرح كردم، براى اين بود كه همين سوء تفاهم به واسطه فعاليتى كه شما براى تحقيق اين مطلب بكنيد، رفع بشود و بين دولتين و ملتين تفاهم صحيح حاصل بشود؛ و اين تهمتها را- اجانب كه مي‌‏خواهند بين دولتها و بين ملتها تفرقه بيندازند- آنها را خنثى كنيد، تبليغات آنها را.» (جلد 7 ص 117)

متن مذاكرات امام و جلود

البته جلود چند روز بعد ضمن سخنراني در مجلس يادبود شهيد مطهري در قم مدعي ترور امام موسي صدر توسط صهيونيست‌ها به همان شيوه ترور علي شريعتي و مرتضي مطهري شد! ظاهرا سخنراني او بدون هماهنگي با مقامات كشورش بوده چون يكي دو روز بعد، مدير تبليغات خارجي ليبي ضمن تكذيب اظهارات نخست وزير ليبي، مدعي شد كه امام موسي صدر ترور نشده بلكه قطعا از ليبي خارج شده و به ايتاليا رفته است!

مدير تبليغات خارجي ليبي همچنين خواستار سفر هياتي از ايران به ليبي براي پيگيري وضعيت امام موسي صدر شد. ظاهرا تفاهم‌نامه‌اي هم به اين منظور بين دو طرف امضا شد كه البته طبق خاطرات صادق طباطبايي، اين سفر به خاطر اعتراض آيت الله منتظري لغو شد!

ادعاي جلود درباره ترور امام موسي صدر

تكذيب ادعاي جلود از طرف ليبي!

امام خميني همچنين در پاسخ به نامه قذافي بدون اشاره به درخواست ملاقات او، رهنمودهايي را ارائه كردند كه نشان از تفاوت ديدگاه و عقيده امام و قذافي دارد. امام ابتدا ادعاي قذافي را مبني بر نقش ليبي در پيروزي انقلاب اسلامي ايران اينطور پاسخ داد: «ملت شريف ايران همچون برادران اسلامي صدر اسلام و عصر وحي با فقدان سازوبرگ جنگي و با دست تهي ، لكن با قدرت ايمان و ايثار خون و فداكاري در راه اسلام و سبقت به شهادت در راه هدف به پيروزي رسيد و دشمنان مستبد و مستعمر ومستثمر را از صحنه خارج و در زباله داني تاريخ دفن كرد. اين اسلام و عقيده بود كه ما راپيروز كرد»

ايشان در ادامه نكته‌اي را به قذافي گوشزد كردند كه در حقيقت سرنوشت شوم قذافي هم عمل نكردن به همين نكته است: «پشت كردن به تعاليم عاليه اسلام و روى آوردن به غرب و شرق، مسلمين را با قريب يك ميليارد جمعيت و مخازن بسيار غنى تحت سيطره اجانب درآورده و شعائر و مخازن آنها را به باد داده است. شما ديديد و ما هم شاهد بوديم كه وحدت كلمه يك ملت شجاع ولى ضعيف با اعتماد به اسلام و خداى تعالى موجب غلبه بر غولهاى بين المللى شد و دست همه استعمارگران را قطع نمود. پس مسلمين بايد براى به دست آوردن استقلال و آزادى اين كليد پيروزى را به دست آورند و براى وحدت كلمه كوشش كنند. اين شما سران دولتها هستيد كه بايد اين فكر اسلامى را تعقيب كنيد و دست از دشمنى و مخالفت با برادران خود برداريد. مسئوليتهاى دولتهاى اسلامى در پيشگاه خداى توانا و در پيشگاه ملتها بسيار بزرگ است. دولتهاى اسلامى بايد دولت مصر را در اين خيانت بزرگ كه به اسلام و مسلمين نموده است به جاى خود بنشانند و با آن قطع رابطه كنند. ملت مصر بايد دست اين خيانتكار را از كشور خود قطع كند و ننگ سرسپردگى به امريكا و صهيونيزم را از ملت بزدايند. من به دولت دستور دادم كه با مصر قطع رابطه نمايد. ما دست برادرى به تمام ملتهاى اسلامى مى‏دهيم و از تمام آنان براى رسيدن به هدفهاى اسلامى استمداد مى‌كنيم.»

براي مشاهده تصوير و متن نامه قذافي و پاسخ امام در كيفيت بهتر كليك كنيد

البته قذافي يك بار هم به بهانه موشكباران شهرهاي ايران و عراق به امام نامه نوشت و خواستار عدم مقابله به مثل ايران شد! امام خميني در پاسخ نوشتند: «جناب آقاى سرهنگ معمر قذافى، رهبر جماهير عربى ليبى السلام عليكم و رحمة اللَّه. ضمن اعلام وصول نامه شما كه خواستار توقف حمله به شهرها شده بوديد، تذكر اين نكته را لازم مي‌‏دانم كه حمله به مناطق غير نظامى هيچ گاه مورد نظر نبوده و نيست و اكنون هم نمي‌‏خواهيم مناطق غير نظامى و مردم مورد هجوم قرار گيرند. ولى قريب به چهار سال است كه تحت فشار حملات موشكى عراق هستيم، و آن را تحمل كرديم. اما مقامات جمهورى اسلامى ايران على رغم ميلشان چاره‏اى جز مقابله به مثل را نديدند و با داشتن قدرت هرگونه مقابله، به محض درخواست سازمان ملل متحد، دولت جمهورى اسلامى ايران توقف حمله به مناطق مسكونى را پذيرفت. لكن در طول اين مدت موارد نقض توافق از طرف عراق به كرّات مشاهده شد كه مورد تأييد ناظران آگاه و بيطرف مي‌باشد. طى چند روز اخير دنيا شاهد موشك باران عراق عليه مناطق غير نظامى ايران بوده است. دولت جمهورى اسلامى ايران از آنجا كه از ادامه اين امر در رنج است، پيشنهاد دبير كل سازمان ملل را مبنى بر توقفِ زدن مناطق غير نظامى را پذيرفت ولى عراق زير بار نرفت و به حمله به مناطق غير نظامى ادامه داد . در حال حاضر، همان گونه كه بارها مقامات جمهورى اسلامى بيان كرده و اعلام داشته‏‌اند هر لحظه كه حملات عراق به مناطق غير نظامى قطع شود، ايران با كمال خوشحالى اقدام به مقابله نخواهد كرد. شما اطمينان داشته باشيد پيشنهاد شما كاملًا مورد تأييد بوده و دولت ما آن را مي‌‏پذيرد.» (جلد 18 ص 522)

  1. اصولگرای سابق
    27 اکتبر 2011 در 00:45 | #1

    واقعا کاش قذافی نمرده بود شاید بالاخره گره از راز امام موسی صدر باز می کرد!!هرچند منش امام موسی صدر به شکلی بود که امروز اگر بود در جناح منتقدین قرار می گرفت و از سوی ولایتمداران دوآتیشه میشد یه بی بصیرت که مثل طلحه وزبیر بعد از پیامبر به حجت خدا روی زمین پشت کرده.ولی چهار نفر هستند که خیلی دوست داشتم الان زنده بودند تا ببینم چی میشد.یعنی واکنششان را دربرابر این وقایع وعملکرد ده های گذشته نظام ببینم.یکی شهید مطهری یکی شهید بهشتی یکی امام موسی صدر ودیگری هم شرعتی.از میون 4تا اسم بالا شریعتی با روحیات خاصی که از او سراغ داریم مسلما باید به جرم تشویش اذهان عمومی وتبلیغ علیه نظام می رفت زندان.بعد به نظرم شهید مطهری میشد یکی مثل علی مطهری یا محمد مطهری وکلا از اصولگرائی طرد میشد.بعد امام موسی صدر ودرآخر هم شهید بهشتی.این یکی از آرزوهای بزرگ من بوده همیشه که کاش این 4 نفر الان زنده بودند.

    [پاسخ]

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ اکتبر 27th, 2011 4:44 ق.ظ:

    آقای اصول گرا
    شما نمیتوانید اینجور قضاوت بچه گانه کنید ..

    از این 4 نفر راه و روش و سیره و تفکرات 3 نفر شهید مطهری و بهشتی و امام موسی صدر کاملا مشخص است ..ولایتمدار بی منت ..مرحوم شریعتی را نمیدانم با توجه به روحیات تند و کندش ..
    شناخت شما از این 3 نفر خیلی کم است برادر ..شهید بهشتی را از سخنانش بشناس که خودش را سپر امام میدانست ..فرزند شهید مطهری تا خود این شهید بزرگوار زمین تا آسمان فرق دارند ..این مطهری بچه است ..عقلش هنوز کامل نشده ..
    شعید مطهری را هم از سخنان و عملکرد و کتابهایش بشناس

    [پاسخ]

    بیژن پاسخ در تاريخ اکتبر 27th, 2011 10:34 ق.ظ:

    اقا شجاع
    تمام مطهری ها و بهشتی های مانده از انقلاب ,به ظن ولایتمدارا مشکل دار در امده و تمام انان که خود را سپر امام مینامیدند , امروزه با …. بدرقه میشوند.
    و جالب تر اینکه ما خیلیها را که از زیر و بم حکومت اطلاع دارند, بچه میدانیم و ماکه پای گود نشینیم, را عاقل
    ایتالله شریعتمداری با انهمه جلال و جبروت والا مقامی و سمت استادی رهبر کبیر انقلاب , بعلت اعتراض به اصل 110 قانون اساسی که تصمیم و نوشته دست خلق بود , انچنان منزوی کردند که 6 یا 7 سال اخر عمرش , از مرجعیت خلع و محدود شد و بی بهره در کناری نشست و انتظارت حضرت جبرئیل میکشید . البته نه به سوابقش کار دارم و نه به فعالیتش , فقط این را میدانم که همه انانی از وی مرجعیت گرفتند , وی را از مرجعیت خلع کردند و اکنون اثری از اثارش نیست.
    سیاست و قدرت خیلی نامرد است و برادر و غریبه نمیشناسد.
    و تمام قدرتهای بزرگ خود را بحق ان مقام میدانند و خط و مشی دیگران را باطل
    و انان خود را در ان مقام توجیح و توسط همسوها و قدرت طلبها و طالبین زر و سیم,تایید میشوندو دیگران تسلیم

    [پاسخ]

    علیرضا پاسخ در تاريخ اکتبر 30th, 2011 9:24 ب.ظ:

    بیژن(مجید)جان
    اونی که هنگام مرگ میاد جون ما را بگیره عزرائیله عزرائیل نه جبرئیل! :wink:

    امید حسینی پاسخ در تاريخ اکتبر 27th, 2011 7:32 ق.ظ:

    سابق جان!
    اتفاقا برعكس نظر شما، اكبر گنجي چند سال پيش گفته بود با توجه به روحيات شريعتي، وي اگر زنده بود حتما از وفاداران به نظام ولايت فقيه و جمهوري اسلامي ميشد!
    البته يه نكته به شما كه زندگي دنيا، با اما و اگر نمي‌گذرد…

    [پاسخ]

    شهرام پاسخ در تاريخ اکتبر 27th, 2011 12:01 ب.ظ:

    گنجی که منافق و نوکر آمریکابود. در موارد خاص گویا حرفش سنده واسه دوستان

    [پاسخ]

    امید حسینی پاسخ در تاريخ اکتبر 27th, 2011 12:33 ب.ظ:

    حرف گنجي براي ما سند نيست. مي خواستم بگم براساس اما و اگر نميشه زندگي كرد. گذشته ها رفتند، بهتره فعلا حواسمون به خودمون باشه

    اصولگرای سابق پاسخ در تاريخ اکتبر 28th, 2011 12:02 ق.ظ:

    امید جان گنجی تو نوشته هاش سعی کرده نشون بده شریعتی یک طرفدار دوآتیشه نظام ولایت فقیه است.من هم با گنجی موافقم.ولی اینکه اگر عملکرد ها را می دید نظرش تغییر می کرد یا نه .رو این قسمت من با گنجی مخالفم.با روحیات تند عدالتخواهانه شریعتی به نظرم خیلی از نظراتش تغییر می کرد.

    [پاسخ]

    آهستانی! پاسخ در تاريخ اکتبر 29th, 2011 3:12 ب.ظ:

    آقا حالا من به شما پیشنهاد میکنم به همون کار قبلیتون ادامه بدید!
    حدس زدن در مورد تفکرات آدم های زنده!
    اینکه فلانی نظرش چی هست و چی نیست.
    لااقل زنده ها اگه بفهمن فرصت پاسخ دارن.

    به از دینا رفته ها گیر نده لطفا.

    بیژن پاسخ در تاريخ اکتبر 29th, 2011 6:16 ب.ظ:

    جناب اهستانی
    پیشنهاد قشنگی دادید . چون باید از گذشته درس گرفت , تا چراغ اینده ما باشد.
    میخوام بپرسم که ایا منطقه دوباره شاهد ارامش خواهد بود؟؟ و یا اینکه فکر میکنید, مردم انقدر بی باک و اگاه و سهم خواه شدن که در یکی دو دهه اینده با خود و دیگران در گیر خواهند بود و صلح و صفا و ارامش فعلا ها از منطقه رخت بربسته؟؟

  2. 27 اکتبر 2011 در 05:59 | #2

    غرور و زیاده خواهی های قذافی و عدم درک صحیح از اسلام و توهم تشکیل امپراطوری لیبی و کمبود شخصیی قذافی و نوکری غربیها ولجبازی و ظلم و ستم به مردم و … باعث سقوط وحشتناک او شد ..
    شما مقایسه کنید ..امام خمینی را مردم به رهبری انتخاب و قبول داشتند و عاشق امام بوده و هستند و خواهند بود ..به زیارت قبر امام خمینی میروند و بعد از مرگش هم با امام درد و دل میکنند ..قبله عاشقان ولایت شده است ..و این نشان میدهد که حضرت امام اول اینکه در طول تاریخ بعد از غیبت آقا منحصر بفرد است و جهان رهبری آگاه و عاقل و مدیر و مدبر و الهی مانند امام را بخود ندیده است ..و بعد از حکومت امیر مومنان ع حکومتی اسلامی و شیعی تشکیل نشد تا انقلاب اسلامی برهبری حضرت امام ..

    اما از آن طرف قذافی در حیاتش منفور مردم بوده و مرگش چقدر ساده سریع و التماسهای لحظه آخر وی و تحقیر جسد وی پس از مرگش و دفن تحقیر آمیز وی در نقطه ای نامعلوم و…

    این میتونه عبرتی برای دیگر سردمداران دولتها باشد که هر کسی با مردمش و خدایش مخالفت کند و صادق نباشد سرنوشتش همین خواهد بود ..
    اگر عبدالله صالح و آل خلیفه در یمن و بحرین کمی عاقل باشند عبرت میگیرند ..

    آن رهبری محبوب خواهد بود که الهی و مردمی باشد ..با مردم و دوستدار مردم وخدمتگذار مردم باشد ..هر رهبری و یا پادشاه و مسول و ..اگر غیر از این راه را انتخاب کند یقینا منفور بوده و سقوط خواهد کرد

    [پاسخ]

    بیژن پاسخ در تاريخ اکتبر 27th, 2011 11:30 ق.ظ:

    اقا شجاع
    قذافی هم در اوان به قدرت رسیدنش , تا چند سال پیش مقامی در خور احترام داشت و به نوعی از حامیان جمهوری اسلامی و غرب ستیز . و اگر در همان یکی دو دهه اول دار فانی را وداع میگفت , نه تنها برای لیبی بلکه برای سایر ازادیخواهان غرب ستیز , اسطوره میماند. و چون ماند و تغییرات و توفعات رویه وی را تغییر داد, اینچنان منفور گردید و تا اخرین قطره خون, بر جهالتی که ما بر ان باوریم و وی عقلانیت انرا باور داشت, باقی ماند و تسلیم غرب و حواسته های ملت خودش نشد.
    اری , مهمان اول عزیزه و اگر بیشتر بمونه , دل ادمو میزنه و اگر خیلی بمونه ادم ازش متنفر میشه . اره عزیزم , همه برای به قدرت رسیدن از شعایر حق و ازادی و درستی و صداقت استفاده کردند و به مرور به دیکتاتور تبدیل شوند.
    و اگر شهید رجایی هم ریاستش چهار سال دوام میافت , امروز منتقدین زیادی داشت و مورد انتقاد و سوء مدیریت امروزیان بود.

    [پاسخ]

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ اکتبر 27th, 2011 12:21 ب.ظ:

    آقا بیژن
    این مقایسه شما درست نیست …میدانم منظورت چیست ..من نیز گفتم که هر حکومتی اگر بخواهد سالم بماند چاره ای ندارد جز اینکه بر قلب مردم حکومت کند نه خشم مردم ..حکومت جمهوری اسلامی ایران با تمام حکومتهای سر تا سر جهان فرق میکند ..

    حکومت جمهوری اسلامی را مردم خودشان انتخاب کرده و تشکیل دادند .نه کودتا بود و نه ارثیه پادشاهی. و یک تنها حکومتی در جهان است که قانون اساسی آن بر اساس قرآن نوشته شده است ..
    برای همین است که مردم ایران این حکومت را دوست دارند ..این یک حقیقت محض است که حکومت اسلامی ایران تا زمان ظهور آقا امام زمان عج ادامه خواهد داشت ..پیشگویی و جادوگری نیست .حقیقت است ..

    دلیلش در قلب مردم وجود دارد ..

    [پاسخ]

    حمید پاسخ در تاريخ اکتبر 29th, 2011 11:10 ق.ظ:

    در آینده دور قراره جمهوری اسلامی به نظام پارلمانی تبدیل بشه. برای همین فرموند که : (حکومت اسلامی ایران تا زمان ظهور آقا امام زمان عج ادامه خواهد داشت)

  3. یک ایرانی
    27 اکتبر 2011 در 09:28 | #3

    و چه پایان‌های متفاوتی داشتند

    اونی که اعتقاد داره: «پشت کردن به تعالیم عالیه اسلام و روى آوردن به غرب و شرق، مسلمین را با قریب یک میلیارد جمعیت و مخازن بسیار غنى تحت سیطره اجانب درآورده و شعائر و مخازن آنها را به باد داده است»

    با دلی آرام و قلبی مطمئن از این دنیا میره همراه با اون بدرقه‌ی با شکوه

    و اونی که سر سپردگی شیاطین و صهیونیزم رو به خدا ترجیح داده بود، در حالیکه نفرت ملتش از او، همراهش بود با خفت و خواری کشته میشه و رقص و شادی یک ملت هم میشه بدرقه‌ی راهش

    [پاسخ]

    بیژن پاسخ در تاريخ اکتبر 27th, 2011 11:48 ق.ظ:

    باجی خانمی
    ایا هرکه مسلمان شیعه نباشه, مفهومش اینه که بویی از انسانیت نبرده و وجدان ندارد و حق الناس میکند و و از احسان به دیگران خودداری ؟ و مستقیم میرود جهنم؟؟
    ایا انانیکهاز نمره 20 , 15 بگیرند هم جهنمیند , ویا گناهی مرتکب نشده و توان یاری رساندن به هم نوع خود را نداشته, جهنمیند؟؟
    باجی خانمی , خیلی سخت نگیر و بزار اقایون کارشونو بکنن و بهتره در کار بزرگترا دخالت….
    شب دراز است و قلندر بیدار , لطفا چهار نفر پشت نکرده به اسلام (در این دوران انقلاب) معرفی بکن , و بعد ادعا
    هرکه امد بر سر ما شیره ای مالید و رفت
    نا که خود گوئیم, بر ما گفته اند از انچه رفت

    [پاسخ]

    یک ایرانی پاسخ در تاريخ اکتبر 27th, 2011 12:14 ب.ظ:

    سلام آقای بیژن

    شما بزرگتر از من هستید و طبعا حفظ احترامتون بر من واجبه
    اما به نظر من این قسمت نظر شما که فرمودید:
    «ایا هرکه مسلمان شیعه نباشه, مفهومش اینه که بویی از انسانیت نبرده و وجدان ندارد و حق الناس میکند و و از احسان به دیگران خودداری ؟ و مستقیم میرود جهنم؟؟»

    ایراد داره به دو دلیل:
    یک اینکه در اینجا مقایسه داره بین دو آدمی صورت می‌گیره که هر دو مسلمون بودند. بنابراین فکر نمی‌کنم اشاره‌ی من به اون قسمت از صحبت‌های امام که از «تعالیم عالیه اسلام» صحبت کرده بودند، دور از منطق باشه.

    و دومین ایرادی هم که در کلام شما میشه بهش اشاره کرد اینه که من از مذهب «شیعه» صحبتی به میون نیاوردم.
    صحبت از مقایسه‌ی خدا و شیطان بود.
    اینکه یکی به تعالیم دینی الهی تکیه می‌کنه و دیگری به حامیان شیطانی‌ای تکیه می‌کنه که در جنگ افروزی و کشتار انسان‌ها برای رسیدن به مطامع خودشون به هیچ ملتی حتی ملت کسی که جلوشون زانو زده هم رحم نمی‌کنن.

    با احترام

    [پاسخ]

    بیژن پاسخ در تاريخ اکتبر 27th, 2011 12:29 ب.ظ:

    نگاه من نسبت به نگاه تابع تعالیم اسلامیتان , کلی بود
    در مقاسه دومتان که به مقایسه خدا و شیطان تعبیر کردید, هیچ نا اگاه و ابلهی دانسته بهشت را نمیخرد . بلکه ندانسته و به باور جاهلانه و تبلیغ و شعار عوامانه , در مسیری قرار میگیرد که به ظن دیگری ,باطل است . و او خود نا اگاه به عاقبت.
    و تکرار کردید که یکی به تعالیم دینی الهی(یعنی اسلام) تکیه میکند. و من هم خواستم چهار نفر که به این تعالیم تکیه(واقعی ,نه ظاهری و مصلحتی و منافع طلبی) کرده اند نام ببرید , لطفا

    یک ایرانی پاسخ در تاريخ اکتبر 27th, 2011 2:01 ب.ظ:

    آقای بیژن

    موردی که منظور من بود، مربوط می‌شد به مقایسه‌ی اعتقادی دو شخصیت اثر گذار در سرنوشت ملت‌هاشون که در مطلب آقای حسینی راجع به اون دو شخصیت بحث شده.
    سؤال شما خارج از حیطه‌ی رفتاری دو شخصیت مورد نظر منه
    بنابراین فکر می‌کنم بهتر باشه با دوستان دیگه سؤالتون رو در میون بذارید.

  4. یک ایرانی
    27 اکتبر 2011 در 09:39 | #4

    اینم جالبه که یک مقام ایرانی، شعور سیاسی‌ش تا اون حد پایین باشه که پیگیری سرنوشت یک تبعه‌ی ایرانی رو تعبیر کنه به خدمت به آمریکا!!!

    [پاسخ]

    بیژن پاسخ در تاريخ اکتبر 27th, 2011 11:51 ق.ظ:

    باجی خانمی
    گفتی که یک مقام ایرانی , بایم جالب بود , چون متاسفانه خیلیها شعورشون پایینه ولی خودشونو سر امد همه و عقل کل میدونن

    [پاسخ]

    یک ایرانی پاسخ در تاريخ اکتبر 27th, 2011 12:19 ب.ظ:

    حرف شما متینه آقای بیژن
    اما منظور من از لفظ «مقام ایرانی»، آدمی بود که هنوز صاحب منصب در حکومت بود.
    طبعا اگه قرار بود در مورد رفتار اون آدم خاص، بعد از کنار گذاشته شدنش از کلیه‌ی مناصب حکومتی حرف بزنم، دیگه با لفظ «مقام ایرانی» ازش یاد نمی‌کردم.

    [پاسخ]

    بیژن پاسخ در تاريخ اکتبر 27th, 2011 12:43 ب.ظ:

    بنده هم نخواستم که جرات بخرج داده و مصلحت را به باور خود ترجیح نداده و افشاگری نام کنید. عرض بنده هم این بود که چرا فقط((( یک))) مقام ایرانی را نام بردید؟؟ ایا این عدم شعور سیاسی اکثریت شمول نیست ؟؟ و مفهموم فرمایشتان این است که مابقی(یعنی اکثریت) دارای شعور سیاسیند؟؟؟ خواب دیدی خیر باشه ,دختر کوچولوی من . بیا قدری روی زمین قدم بزن و چشاتو باز کن و واقعیتها را ببین و از ان رویاها بیا بیرون.
    مدیران ما از تنها چیزی که بهره نبردند , سیاست است . و انچه که اعمال میکنند و اجرا , تعصب و باور دینیست , نه سیاست مملکت داری و حمایت و تامین نیاز خانواده.

    یک ایرانی پاسخ در تاريخ اکتبر 27th, 2011 2:08 ب.ظ:

    آقای بیژن

    نظر هر انسانی برای خودش محترمه و گر نه بیانش نمی‌کرد.
    هنوز هم بر این باورم که هر مقام ایرانی که دفاع از ملیت ایرانی و تابعین ایرانی رو خدمت به غیر ایرانی‌ها از جمله آمریکایی‌ها بدونه، از شعور سیاسی پایینی برخورداره.
    و دقیقا به همین دلیل بود که از شخص خاصی نام نبردم چون این حرکت در هر برهه‌ای از تاریخ، توسط هر مقام ایرانی که تکرار بشه، نشونگر درک سیاسی پایین اون مقام ایرانیه.

  5. خودم
    27 اکتبر 2011 در 11:40 | #5

    به نظر من اصولگرای سابق خیلی هم اشتباه نگفته. بهتر است طبق فرموده ی رهبری عزیز به جای دفع حداکثری که دوستان دارند یه مقدار هم (به خاطر حرف رهبر) جذب داشته باشند! زرتی مثل وهابی ها میگن فلانی کافره (از نظر سیاسی) فلانی با صهیونیستاست! خداییش اگه خدا امریکا و اسراییلو یه روز از رو زمین بر داره میخواهیم تقصیر ها رو گردن کی بندازیم؟ آلودگی هوا!!!

    [پاسخ]

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ اکتبر 27th, 2011 12:28 ب.ظ:

    آمریکا که اون طرف کره زمین است و برای ما عددی نیست
    از آمریکای درون باید بر حذر باشیم ..اون آمریکا الان هم برای ما وجود ندارد فقط هارت و پورتش مارو کشته..
    اما در داخل ایران آمریکای داخلی وجود دارد ..نمونه اش ..منافقین ..کوموله ..دمکرات ..کمونیست ..و در آخر فتنه گرانی به رنگ سبز

    اینها پیاده نظام آمریکا هستن

    [پاسخ]

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ اکتبر 27th, 2011 12:31 ب.ظ:

    آمریکا که اون طرف کره زمین است و برای ما عددی نیست
    از آمریکای درون باید بر حذر باشیم ..اون آمریکا الان هم برای ما وجود ندارد فقط هارت و پورتش مارو کشته..
    اما در داخل ایران آمریکای داخلی وجود دارد ..نمونه اش ..منافقین ..کوموله ..دمکرات ..کمونیست ..و در آخر فتنه گرانی به رنگ سبز

    اینها پیاده نظام آمریکا هستند ..کشور آمریکا برای ما خطری ندارد ..تفکرات آمریکایی خطرساز هستند و مطرود و منفور ..
    ما با تفکرات ضد بشری و ضد دینی دولتمردان آمریکا مخالفیم ..همان تفکرات در کسانی چون موسوی و کروبی خاتمی و ..وجود دارد ..

    [پاسخ]

    سیدنوید پاسخ در تاريخ اکتبر 27th, 2011 12:58 ب.ظ:

    شما دعا کن که شر آمریکا و اسرائیل کنده بشه بعد اون موقع ببینیم شما از چی حمایت میکنید؟ :lol:

    [پاسخ]

  6. 27 اکتبر 2011 در 13:02 | #6

    به نام خدا
    هر وقت سخنان پرمغز امام ورهبری رو می خوانم به خودم می بالم که چقدر تفکراتشون باز است
    از هیچی کی نمی ترسن الا خدا
    و بر سر عقایدشان می ایستند چون پشتیان مومنان خدا استگ
    این سخن امام رو بخونید ببینید که امام چیزی رو که امثال قذافی و مبارک وملک عبدالله و…
    در آیینه نمی بینند ایشون در خشت خام می دیده

    «پشت کردن به تعالیم عالیه اسلام و روى آوردن به غرب و شرق، مسلمین را با قریب یک میلیارد جمعیت و مخازن بسیار غنى تحت سیطره اجانب درآورده و شعائر و مخازن آنها را به باد داده است. شما دیدید و ما هم شاهد بودیم که وحدت کلمه یک ملت شجاع ولى ضعیف با اعتماد به اسلام و خداى تعالى موجب غلبه بر غولهاى بین المللى شد و دست همه استعمارگران را قطع نمود. پس مسلمین باید براى به دست آوردن استقلال و آزادى این کلید پیروزى را به دست آورند و براى وحدت کلمه کوشش کنند. این شما سران دولتها هستید که باید این فکر اسلامى را تعقیب کنید و دست از دشمنى و مخالفت با برادران خود بردارید. مسئولیتهاى دولتهاى اسلامى در پیشگاه خداى توانا و در پیشگاه ملتها بسیار بزرگ است. دولتهاى اسلامى باید دولت مصر را در این خیانت بزرگ که به اسلام و مسلمین نموده است به جاى خود بنشانند و با آن قطع رابطه کنند. ملت مصر باید دست این خیانتکار را از کشور خود قطع کند و ننگ سرسپردگى به امریکا و صهیونیزم را از ملت بزدایند. من به دولت دستور دادم که با مصر قطع رابطه نماید. ما دست برادرى به تمام ملتهاى اسلامى مى‏دهیم و از تمام آنان براى رسیدن به هدفهاى اسلامى استمداد مى‌کنیم.»

    خداوند با 14معصوم ایشان را محشور نماید

    [پاسخ]

  7. 27 اکتبر 2011 در 13:04 | #7

    یک میحث دیگه جناب حسینی لطفا نوع ادبیات مورد استفاده را که شما می پسندید را بیان کنید تا احیانا کامنت کسی اگر منتشر نشد ناراحت نشه

    [پاسخ]

  8. 27 اکتبر 2011 در 14:46 | #8

    سیاست مدار کسی است که بتواند با دشمنش برسره یک سفره غذا بخورد!

    [پاسخ]

  9. هميني كه هست
    27 اکتبر 2011 در 14:56 | #9

    نمي خوام ار قذافي حمايت كنم يا بحثي در رابطه روابط خارجي و داخلي ليبي انجام بدم . ولي اين را يادتون باشه كه اگر رباشي امام موسي صدر را كنار بگذاريم در زمان جنگ تنها دو الي سه كشور سوريه و ليبي و يمن و الجزاير بودند كه خيلي از سلاحهاي ايران را تامين مي كردند حتي تا پايان جنگ تحميلي عراق ، معمر از ايران حمايت مي كرد تا اونجا كه رابطه سياسي خودش را با عربستان صعودي قطع مي كنه

    پس از آغاز جنگ، حافظ اسد در ابتدا واکنش صریحی نشان نداد. در مقابل معمر قذافی، ۲۰ روز پس از آغاز رسمی‌ تهاجم عراق علیه ایران در ۲۹ شهریور ۱۳۵۹، پیامی‌ را برای حکام کشورهای عربی فرستاد. معمر قذافی در این پیام به طور آشکار از کشورهای عربی خواست تا به جای اینکه در کنار ایالات متحده آمریکا علیه “برادران مسلمان ایرانی” وارد جنگ شوند، در کنار ایران و علیه صدام باشند. این پیام که از جمله برای پادشاه عربستان نیز فرستاده شده بود، به استفاده ایالات متحده آمریکا از خاک عربستان برای هواپیماهای جنگی نیز اشاره داشت، موضوعی که بعدها به مناقشه‌ای بین عربستان سعودی و لیبی بدل شد. (خبرگزاری اسوشیتدپرس/۱۰ اکتبر ۱۹۸۰)

    رسم جوانمردي نيست حالا اين جور ازش بگيم

    همه اينها به كنار يك بنده خدايي گفته كه رييس جمهورهي هاي ايران با معمر رابطه نداشتند

    واقعآ حد وقاحت و دروغگويي تا كجا بايد باشه ؟؟؟ :mrgreen::mrgreen::mrgreen:

    [پاسخ]

    هميني كه هست پاسخ در تاريخ اکتبر 27th, 2011 2:58 ب.ظ:

    ببخشيد جمله آخر ديدار نداشتند

    معظرت مي خوام از گوينده عزيز :mrgreen::mrgreen::mrgreen:

    [پاسخ]

    غلامعلی یوسفی پاسخ در تاريخ اکتبر 27th, 2011 3:21 ب.ظ:

    خوبی و بدی افراد را نباید در رابطه با خودمان بسنجیم .
    شرط مسلمانی صداقت و طرفداری از حق است
    ببینید از نظر اخلاقی به کجا رسیده ایم که بد و خوب افراد را در برخوردی که ما با ما داشته اند می سنجیم
    ( البته منظورم شما نیستید این حالت عمومیت دارد )
    در منطقه خاورمیانه و شمال افریقا در صد سال گذشته فقط دو دیکتاتور ظهور کرده است
    یکی صدام و دیگری قذافی
    بقیه حکومتها و حکمرانان کم و بیش خوب بوده اند.
    از افراد غیر منطقی مانند صدام و قذافی هرگز دفاع نکنید.
    با عرض معذرت از همه
    این رفتار هم رفتاری کودکانه است ( البته در سیاست )
    که بگوییم چرا فلانی با قذافی دیدار کرد یا روبوسی کرد
    یا چرا امریکا با فلان دیکتاتور رابطه دارد
    جهان اطراف ما کودکستان نیست که کشورها یا رهبران با هم قهر کنند
    همانطور که شما با همه همسایه هایتان سلام و علیک دارید، حتی یکی از آنها ممکن است نزول خور باشد
    قطع رابطه باید در شرایط خیلی خاص صورت گیرد

    [پاسخ]

    هميني كه هست پاسخ در تاريخ اکتبر 27th, 2011 3:36 ب.ظ:

    اولش گفتم نمي خوام از قزافي حمايت كنم
    والله اگه ما بخواهيم دنيا را با حق و اينا بسنجيم كي را ديگه اون موقع داريم؟؟؟
    حق هم داريد از عينك خودتون مي بينيد
    دو ديكتاتور فقط ؟ اگر اين قضيه نفت نبود كه هر 2 سه سال يك حكومت عوض مي شد

    اتفاقآ من با سياست اون زمان موافق بودم و اين سياستي كه رابطه با عربستان داريم
    خوشحالم كه اقلا وزارت خارجه زير دسته رهبريه فرض كن دسته احمدي نژاد بود :lol:
    شايد خيلي از اين موضوع راحت رد شديم حضور صالحي در مراسم ختم وليعهد عربستان
    خوشحالم كه دارم ميبينم يك بده بستانهايي داره پشت پرده انجام ميشه – شك دارم
    ولي قكر كنم يك توافقي سر قضيه بحرين و ارباب سيار انجام بشه
    بايد نفع ملي را بسنجيم در هر شرايطي و زماني – دقيقا كاري كه داره تركيه يا قطر ميكنه

    [پاسخ]

  10. سین
    27 اکتبر 2011 در 20:23 | #10

    پست خوبی بود. فقط زمان انتشارش دیر بود. کاش کمی ی بعد از سخنرانی پارسال قذافی در سازمان ملل بود که بعد از آنهمه روده درازی کتابچه قانون را مثل نقل و نبات به سر عروس و داماد ریخت و رتبه اول را بالاتر از دو نفر دیگر در مقام هجو گویی از آن خود کرد.
    اصولا لگد زدن بر تن مرده کار دشواری نیست. بویژه آن هنگام که با طرف پرونده کردار بدش از همین دنیا مفتوح شده باشد. پس بیاییم دیکتاتور ها از تا زنده اند و قلچماق ، بگردیم ببینیم در آرشیو هایمان چه سخنی بر له یا علیه آنها داریم. من می گویم از چاوز شروع کنیم که بد جوری سایز اندامش در آغوش مستر احمدی نژاد عزیز فیت فیت است. بانک مشترک هم اینجا زده که دیگر نقد نقد معامله کند و خدای نکرده به نسیه کاری و گشایش ال سی نیازی نباشد. اصلا بچکم، مستر عزیز ، هر کسی را که بغل می گیرد در دل دریایی اش بد جوری جا می شود. فقط کمی بعد نمی دانم اطرافیان چه رمل و اسطرلاب و وردی می خوانند که درآن دل دریایی ، آغوش کشیده ی بیچاره خفه می شود.
    اینگونه گاه شماری تاریخ و آشکار سازی پیشگویی متفکرانی که گاه سال ها زودتر از مردم عادی به سرنوشت انسانها اعم از ارباب و هم رعیت واقفند با عرض معذرت من را خنده وامی دارد. شده دعوی مادر شوهر ها و عروس ها و داماد ها. که تا یکی قدمش را در این میانه کج می گذارد آن دیگری تمام گذشته را زنده می کند تا به شاه داماد ثابت کند که من قبلا هم گفته بودم این وصلت به صلاح نبوده. اما خدا نکند ماه عسل طولانی شود، مادر شوهر دندان به کام می گیرد و مصالحه می کند و در ظاهر می خواند ” همه چی آرومه ، من چقدر خوشحالم”. از افراد کم سیاست فامیل اعم از خواهر شوهر ها و جاری ها و غیرو هم بخواهند هشداری در این زمینه بهند تا کار خدای نکرده به طلاق نکشیده حل و فصل گردد ، مادر شوهر کاردان به اهل فامیل گوشزد می کند مطلب را زیاد کش ندهند تا به وقتش تیر بزرگتری در کمان باشد تا با کشیدن کش ، عروس برود همان جایی که نادر شاه حل اقامت دائم گزید.

    [پاسخ]

    آهستانی! پاسخ در تاريخ اکتبر 27th, 2011 9:08 ب.ظ:

    من فکر نمی کنم برای آقای حسینی تو این پست شخص خود قذافی مهم بوده باشه.
    بحث برخورد امام هست با در خواست های افرادی شبیه به قذافی و به طور نمونه قذافی.
    و تعمیم این مبحث به زمان حال.

    بحث پاسخ های حکیمانه در برابر خواسته های ناحکیمانه.
    بحث جامع نگری ولی فقیه.

    نگاه شما سرکار خانم سین به این مطلب خیلی ساده انگارانه است.

    [پاسخ]

    امیر پاسخ در تاريخ اکتبر 27th, 2011 10:20 ب.ظ:

    اقای اهستانی “بحث پاسخهای حکیمانه در برابر پاسخهای غیر حکیمانه ” زرف نگری است و مطلبی که خانم سین نوشته و شما درست متوجه هم نشدی نگاه ساده انگارانه است! مثلا شما میخواهی این پاسخ امام خمینی به قذافی را چگونه به زمان حال تعمیم دهی که مشت محکمی هم به دهان یاوه گویان زده باشی؟

    [پاسخ]

    سیدنوید پاسخ در تاريخ اکتبر 28th, 2011 11:49 ق.ظ:

    ال سی سند اعتباری است که در روابط تجار استفاده می شود

    [پاسخ]

    سین پاسخ در تاريخ اکتبر 28th, 2011 11:20 ب.ظ:

    سید نوید عزیز جوابم را حمل بر پاتک به نظرت ندانی باید بگویم این نخود هایی که در آش یادداشت من می بینی همیچی هم بی جهت ریخته نشده، بلکه آنچنان پخته شده و جافتاده که یک وجب روغن هم رویش باشد. دقت کنی می بینی همه و همه نشانه است . یکی به نعل زده ام و یکی به میخ. شما شاید متوجه نشده باشی، اما آن کسی و یا بهتر است بگویم کسانی که دارند این روز ها نقد در جیب دیکتاتوران می ریزد و متقابلا دریافت می کند و ملک آبادی شده حیاط خلوتش وبه رسم این چند سال مد شده ، توی چشم خلق الله نگاه می کنند و از25 سال گذشته تا کنون منکر ملاقات با زنده گان دیروز و به درک رفتگان امروز می شودو به همین دلیل می گویند آنقدر قطعنامه بدهید تا قطعطنامه دانتان پاره شود ، خوب می دانند من دارم چه می گویم. گفتم ایندفعه تا یک مفسد فی الارض دیگر نمرده آقای آهستان در آرشیو بگردد و پیش دستی کند و پیش پیش اسناد انتقادی با آقایان را منتشر کند تا ما دلمان خوش باشد این بصیرت گاهی هم جلو جلو عمل می کند و نه همواره پس پس. بالاخره از قدیم گفته اند معما چو حل گردد آسان شود. راستی مدرودف هم بد سوژه ای برای در آغوش کشیدن و ایضا سرنگونی و افشاگری نیست ها؟
    ضمنا باید اتفاقا سر رشته ای از مسائل مالی و اسناد تجاری داشته باشی تا به کنه اشاره ی من به ال سی پی ببری.
    کمکی خواستی در زمینه تجارتاز من بخواه ، دریغ نی کنم. درست می برمت تا پای میز مدیرانی که خودشان گشایش اعتبار می کنند. و البته نه از نوع آقای خاوری. پاک دستان شان منظورم است.

    [پاسخ]

  11. امیر
    27 اکتبر 2011 در 20:53 | #11

    من هر چه فکر کردم که عبرت گرفتن از این نامه نگاریها که مربوط به سی سال پیش است در کجای این یاد اوری است نتیجه نگرفتم و نفهمیدم چطور از اینها میشود عبرت گرفت! نویسنده محترم هم هیچ توضیحی در مورد نکات عبرت اموز ان نداده اند. عبرت از سرگذشت قذافی که همه ازادی طلبان جهان در مورد ان توافق دارند عاقبت تمامیت خواهی و قدرت طلبی و فرعونیت و کبر و غرور ناشی از خود خدا بینی(استغفر الله) است که بی خبری و خواب اصحاب کهف را برایشان بدنبال دارد و مواجه شدن با خشم مردمی که روزی به او اظهار عشق میکردند اجتناب ناپذیر است. سبزها اعتقاد دارند که انقلاب ایران نیز از مسیر خود خارج شده و اکنون اسیر متوهمینی است که فکر میکنند اکثریت مردم خود را مدیون انان میدانند و وقت ان است که با استفاده از این شرائط اسلام واقعی که مورد نظر امام هم بوده و در انزمان بنا بر مصلحت تقیه میکرده پیاده شود و همچنین اعتقاد دارند که در قوانین شرعی مردم و ملت که یک وازه وارداتی از غرب است نقشی جز تن دادن به قوانین شرع ندارند و میتوان علیرغم میل انان نیز قوانین شرع را جاری ساخت و اگر چنانچه با مقاومتی نیز از سوی مردم روبرو شدند خون انان حلال است. در حالیکه این عقیده خاص فرقه های وهابی و طالبان و القاعده است که مردم از ان متنفرند و چیزی که بطور جدی از سوی دستگاه حاکمه مورد غفلت قرار گرفته اختیار مردم که خدا به انان اعطا کرده و قدرت انان در سرنگونی هر دیکتاتوری چه مذهبی و چه غیر مذهبی میباشد که قذافی تجربه کرد.

    [پاسخ]

    سیدنوید پاسخ در تاريخ اکتبر 28th, 2011 11:59 ق.ظ:

    ما هم فکر می کنیم شما از مسیر انقلاب و اسلام خارج شده اید واکنون در توهم هستید که اکثریت با شما هستند و حتی آنقدر متوهمید که حماسه( فتنه) 1388را راه انداختید به خیال آنکه تقلب شده
    در رابطه یا اسلامی که امام تقیه میکرده که من نمی فهمم ولی میدونم امام آنقدر شجاع در مسائل سیاسی و مذهبی بوده که در چندصدسال اخیر بی مثال بوده از مخالفت با بلوک شرق و غرب بگیر تا فتوای مرتد دانستن سلمان رشدی که این نشان از توکل ایشان دارد و نترس بودنشان
    پس این حرفتون خیلی الکی بود
    قوانین شرعی مردم و ملت یک واژه وارداتی از غرب است؟
    خون چه کسی حلال است ؟چرا خودتون رو به کوچه علی چپ می زنید
    ندا آقاسلطان رو که تابلو شد کی کشته و فکر نمی کنم که شک و شبهه ای باشد
    نمی دونم چرا اصرار دارید که پیکر فاسد فتنه88را کالبدشکافی کنید بابا اونو کرم خورده
    راستی از صحبت های کلینتون چه خبر؟

    [پاسخ]

    امیر پاسخ در تاريخ اکتبر 28th, 2011 12:32 ب.ظ:

    اینکه شما فکر کنید ما از مسیر انقلاب خارج شدیم اصلا مهم نیست چون واقعیتها حکم میکنند که کدامیک از ما راست میگوئیم. متاسفانه پس از جنبش سال 88حکومت حاضر نیست که منبع قضاوتها یک ساز و کار قانونی مثل تعین یک هیئت بی طرف یا شنیدن حرفهای سران جنبش از طریق رسانه های جمعی یا حتی دادگاه های علنی باشد و جو شایعات و شعارها و قضاوتهای کوچه بازاری برایشان پر منفعت تر است. لازم هم نیست که دائم از امام مایه بگذارید چون کسی راجع به شجاعتهای ایشان ابراز تردید نکرده مخالفان با رهبر فعلی مشکل دارند که هزار خطا و اشتباه در پرونده اش دارد که احمدی نزاد یکی از انهاست. در ضمن فاسد کسانیند که قتل و شکنجه را راه حل بحساب می اورند.

    [پاسخ]

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ اکتبر 28th, 2011 3:21 ب.ظ:

    حضرت امام می فرمود هر چه فریاد دارید بر سر آمریکا بکشید ..اما شما سبزها شعار مرگ بر آمریکا را حذف کرده و مرگ بر چین را جایگزین کردید
    امام می فرمود اسرائیل باید محو شود ..اما شما نه غزه نه لبنان میگفتید
    امام میفرمود جمهوری اسلامی و رای هم داد اما شماها گفتید جمهوری ایرانی

    امام میفرمود عاشورا را زنده نگه دارید و..اما شماها در روز عاشورا هلهله و شادی و ..میکردید و کف و سوت می زدید
    امام ولایت فقیه را قبول داشت اما شماها میگفتید مرگ بر اصل ولایت فقیه

    امام میفرمود هر کسی قانون را زیر پا بگذارد دیکتاتور است ..شماها جای رفتن از مسیر قانونی برای اعتراض خود چکار کردید ؟ شهر را به آتش کشیدید ..

    امام میفرمود اگر روزی آمریکا و انکلیس و ..از ما تعریف کردند یک جای کار ما اشکال دارد ..در صورتی که آمریکا و انگلیس و اسرادیل از حامیان اصلی شماها بودند ..

    همین چند تا دلیل نشانگر انحراف شماها نیست ؟

    رهبری هزارتا اشتباه کرده ؟ یکیش را بگو …

    حمایت از احمدی نژاد کار بسیار درستی بوده چون در خط ولایت حرکت میکرد و دنباله روی شعائر انقلاب یود …اگر در وسط راه مسیرش را عوض کرد چه ربطی به حمایت قبل دارد ؟

    اگر اینطوره پس پیامبر هم نعوذ بالله اشتباه کرده که به زیبر لقب سیف الاسلام داده …

    سیدنوید پاسخ در تاريخ اکتبر 28th, 2011 4:31 ب.ظ:

    منم این متن را نوشتم تا به شما بفهمانم که برای ما هم مهم نیست که شما چه فکر میکنید
    من هم می گوییم واقعیتها حکم می کند نه توهمات
    تعجب من همینه شما حتی بعد از نزدیک به دو سال هنوز نتوانستید شکست خودتان را باور کنید و لابد استدلالتان هم مثل استدلال عروس آذربایجان است :lol:
    حرفهای سران را چه کسی است که نشینده باشد مگه میرحسین اول بلبشو به دیدار رهبری نرفت
    بنده از امام مایه نگذاشتم ونخوهم گذاشت اما شمایی که میگویید امام تقیه کرده باید حرف خودتان را اثبات کنید و بگویید چنین مردی چه چیزی را تقیه کرده و آیا اصولا تقیه در آن زمان حضرت امام موضوعیت داشته؟
    خیر آقا مخالفان با رهبری مخالفت ندارند آنها مشکلشان ولایت فقیه و نظام جمهوری اسلامی و مردمی است که دینشان اسلام اثنی عشری است
    برای اشتباهات هم شما صلاحیت آن را ندارید که بگویید چه چیزی صحیح و چه چیزی ناصحیح است چون حضرتعالی در پست قبلی نشان دادید که حتی به اصول اولیه تشیع اعتقاد ندارید (توکل)
    بنابراین فاسد کسانی هستند که برای رسیدن به نیتشان از هیچ وسیله ای ابا ندارند اگر لازم باشه دروغ میگن اگه لازم باشه آدم میکشند و حتی اگه لازم باشه با آمریکا و انگلیس و اسرائیل که دشمنان اسلام و مسلمانان هستند هم پیمان می شن تا به نیتشان برسند

    امیر پاسخ در تاريخ اکتبر 28th, 2011 5:18 ب.ظ:

    منظور شما را از عروس اذزبایجان متوجه نشدم. دوسال گذشته زمان شکست ما نبوده اگر فکر کردید تفکر ازدیخواهانه مشمول مرور زمان میشود و به محض اینکه دو سال شد با خودتان بگوئید خوب انها که شکست خوردند و از میدان بدر رفتند چون دو سال گذشت ! گاهی برای ازادی چند نسل باید مبارزه کنند و سبزها عاقلتر از ان هستند که شما تصور کرده اید! امید ما به ان است که منبع فساد حکومت دینی را از میان برداریم و این ایران است که با قدمتی چند هزار ساله ارزش دادن جان را هم دارد و دین را هم خدا خودش مراقبت میکند. در مورد تقیه هم منهم مثل شما اعتقاد دارم که امام چنین منظوری نداشته و هیچ نشانه ای هم از کمترین اشاره ایشان حتی تلویحی وجود ندارد و شما بایستی این اعتراض را به همراهان خودتان که مدعی این حرف میباشند بکنید! شرمنده که اینروزها حافظه خوبی ندارم تا اسم گوینده اش را که خودم مقاله اش را خواندم به شما بگویم اما قسم میخورم که دروغ نمیگویم تنها یادم می اید که شخصیت معروفی هم هست. در ضمن صلاحیت افراد برای تشخیص درستی و نادرستی چیزی تعهد به تشیع یا تسنن نیست که شما مرا در گزینش رد صلاحیت کردید من با خدای خویش عهد و پیمانی دارم که از ان تخطی نخواهم کرد باقی میخواهند به من اطمینان داشته باشند نمیخواهند هم نداشته باشند! (در مورد تقیه کردن امام که در فشانی یکی از مسئولان نظام بود اگر دوستان خواننده اطلاع رسانی کنند خیلی ممنون میشوم).

    پسر شجاع پاسخ در تاريخ اکتبر 28th, 2011 5:50 ب.ظ:

    آقای امیر

    امام فرمودند جمهوری اسلامی و بهش رای دادند ..اما شماها گفتید جمهوری ایرانی
    امام فرمودند هر چه فریاد دارید بر سر آمریکا بکشید …اما شما شعار مرگ بر آمریکا را حذف کرده و گفتید مرگ بر چین !
    امام ولایت فقیه را تاکید کردند اما شما گفتید مرگ بر اصل ولایت فقیه
    امام در رابطه با محرم و عاشورا تاکیدات زیادی بر زنده نگه داشتنش کردند اما شماها در روز عاشورا کف زدید و سوت و هلهله
    امام گفتند اگر روزی آمریکا از ا تعریف کنید یک جای کار ما مشکل دارد ..اما اصلی ترین حامی شماها آمریکا و انگلیس و اسرائیل بودند
    امام فرمودند اسرائیل باید محو شود اما شماها نه غزه نه لبنان گفتید
    امام فرمودند کسی که قانون را زیر پا بگذارد دیکتاتور است اما شماها بجای رفتن در مجاری قانونی شهر را به آتش کشیدید
    آیا همین چند تا مسئله دلیل بر انحراف شماها نیست

    حمید پاسخ در تاريخ اکتبر 28th, 2011 7:15 ب.ظ:

    آقا نوید دست مریزاد!
    انتقاد شما راجع به کسانی که بعد از دوسال هنوز نتوانسته اند شکستشان را پذیرا باشند کاملا به جاست. استدلال عروس آذر بایجان و امثالهم مجموعه ای از اشتباهاتی بود که در برابر شکست عجیب عقلانیت در مصاف با احساسات شکل گرفت و فتنه ای پدید آمد که حتی بسیاری از عاقلان هم احساسی عمل کردند. و البته قابل توجیه نیست

    برداشت _ تقیه کردن امام خمینی_ از نوشتار امیر خان اشتباه شماست.

    سید نوید: (مخالفان با رهبری مخالفت ندارند آنها مشکلشان ولایت فقیه و نظام جمهوری اسلامی و مردمی است که دینشان اسلام اثنی عشری است)
    تا کی می خواید برچسب بزنید و از راه برچسب زدن و سفسطه گری به اهدافتون برسید؟
    اینکه مخالفان با آقای خامنه ای مشکل ندارند و مشکلشون با ولایت فقیه هست نیز فقط از ذهن چون شمایی متصاعد می شود و گرنه مواضع، دیدگاهها و اعمال سران جنبش سبز کاملا واضح و مشخصه تا جاییکه تا چندی پیش در بالاترین مناصب حکومتی خدمت می کردند و از خادمان ولایت فقیه بودند.
    قسمت آخر این جمله _که مخالفت با مردمی که دین آنها اسلام اثنی اشعری است_ اصلا نیاز به تکذیب یا پاسخ ندارد. این جمله نهایت بی تقوایی شما را می رساند.

    سید نوید:(برای اشتباهات هم شما صلاحیت آن را ندارید که بگویید چه چیزی صحیح و چه چیزی ناصحیح است چون حضرتعالی در پست قبلی نشان دادید که حتی به اصول اولیه تشیع اعتقاد ندارید (توکل))

    دراین قسمت هم شما نقد من قال بجای ما قال کرده اید. شمایی که ادعای پیروی از راه علی ابن ابی طالب دارید گفتار ایشان را در مورد این نوع از سفسطه بخوانید. در بین تمام انواع سفسطه این نوع بشدت توسط ایشان نکوهیده شده است.
    متاسفانه من جهلی نسبت به مدعای شما از اصول شیعه دارم کاش یکی از آقایان مکتبی اصول مدعایی شما از تشیع را بصورت مدون تهیه می کرد تا از این جهل خارج شوم. با توجه به مطالعات کمی که راجع به اصول شیعه داشتم اصلی مبنی بر توکل پیدا نکردم و تا کنون اصول خاص مذهب شیعه را عدل و امامت می پنداشتم. توکل از دیدگاه من نوعی اعتقاد بوده نه اصل شیعی و بالطبع قابل بررسی _بدون اینکه از جرگه شیعیان خارج شویم_
    آقا نوید در صورتی که مدرکی بر این گفتارتان دارید ارائه کنید و در غیر این صورت امیر خان را خارج از دایره شیعیان ندانید

    سید نوید: (بنابراین فاسد کسانی هستند که برای رسیدن به نیتشان از هیچ وسیله ای ابا ندارند اگر لازم باشه دروغ میگن اگه لازم باشه آدم میکشند و حتی اگه لازم باشه با آمریکا و انگلیس و اسرائیل که دشمنان اسلام و مسلمانان هستند هم پیمان می شن تا به نیتشان برسند)
    این ادعای شما در توالی با کدام مطلب بوده از بنابراین استفاده کردید؟ شما با استفاده از کدام گذاره قابل قبول به این نتیجه رسیدید؟
    فاسد بودن دروغگو و قاتل به خودی خود منطقی است.
    اما در فاسد بودن کسانی که با آمریکا و اسرائیل و دشمنان اسلام و
    مسلمانان هم پیمان می شوند تردید هست. اینکه این پیمان در چه راستایی بوده، با چه هدفی بوده، در چه شرایطی بوده، و با چه شرایطی بوده اهمیت ندارد؟ صلح حدیبیه را فراموش کردید؟ پیمان الجزایر با آمریکا بسته شده که دشمن ماست! قضیه ایران کنترا در دوران جدید چطور؟ عملیات اوسیراک و اپرا به گوشتان خورده؟
    سید نوید عزیز از شما خواهش می کنم با استفاده از حربه های نخ نما شده و همیشه گی و سفسطه گری به جنگ با منطق و عقلانیت نروید. الاسلام هو التسلیم. هر کجا که احساس کردید اشکالی وجود دارد و یا نمی توانید با منطق خودتان توجیه کنید _ اگر اینقدر آزاده نیستید که حقیقت را بپذیرید_ لااقل ساکت باشید و به مغالطه روی نیاورید.

    سین پاسخ در تاريخ اکتبر 28th, 2011 11:58 ب.ظ:

    اصلاح می کنم. البته متنم غلط تایپی زیاد دارد ( معذرت معذرت عذرت) اما این یکی شاهکاره .

    “من می گویم کسی که به قتل رسیده بود گوشت داشت و چشم و خون و رگ . اما کسی که او را کشته بود هیچکدام از آنها را نداشت ..”

    سیدنوید پاسخ در تاريخ اکتبر 29th, 2011 8:11 ق.ظ:

    به نام خدا
    پاسخ مربوط به جناب حمید است
    خیلی ممنون که یک نقدی نوشتید که مرا خوشحال کردید انصافا خوب نوشتید
    و اما پاسخ:شما فرمودید برداشت تقیه کردن امام خمینی(ره) اشتباه است این را ارجاع می دهم به پاسخ بالایی که خود ایشان منتشر کردن
    در رابطه با ولایت فقیه فرمودید جنبش سبز با ولایت فقیه مشکلی ندارد اما فراموش کردید که همین سایت های جرس و کلمه چطور به ایدئولوژی ولایت فقیه حمله کردند و می کنند فراموش کردید که جنبش سبزی ها ولایت فقیه را نوعی دیکتاتوری می دانند اگر شما ندیده اید باید بگم من زیاد دیده ام و برایم عجیب است که چگونه فراموش کرده اید
    در رابطه با اسلام هم حرفم کاملا روشن بود برخی از سران جنبش با اسلام مشکل دارند حتی بعضی از طرفداران هم با اسلام مشکل دارند شاهد این موضوع هم فعلا گفتن شعار جمهوری ایرانی و عدم اعتقاد به گفتن ذکر مقدس الله اکبر و…باشد
    در رابطه با توکل من اشتباه نوشتم منظورم چیز دیگری بود نمی دانم چرا توکل بر زبان جاری شد اما این متنی را که جناب امیر در پست قبل آقای حسینی منتشر کردند را می گذارم تا ببینید کدام یکی از اصول را ایشان به نوعی انکار ضمنی کرده اند:((من وهابی ها را درست نمیشناسم و با عقاید و نوع ایمانشان هم زیاد اشنا نیستم اما از اینکه اعتقاد دارند هر چیز یا هرکسی حواس یک مومن را از توجه به خدا منحرف کند حتی اگر ان شخص خود پیغمبر باشد انرا منکر بحساب می اورند موافقم. من اصولا نه از سنی خوشم می اید نه از شیعه من از خدا خوشم می اید و کلام بینظیرش و از ادمهائی که کلام الله را از یک زبان خارجی به اسم عربی به زبان خودم که فارسی است بی غرض و مرض ترجمه میکنند و اقرار میکنند که ترجمه نمیتواند حق مطلب را بخوبی ادا کند و تفسیرشان از قران بمنظور روشنگری از مفاهیمی است که در زبان عرب برای عرب زبان مانوس و برای ما ایرانیها غریبه است و این نوع تفسیر تلاشی است برای ترجمه به معنی که از ترجمه لغت به لغت بر نمی اید مثل پرتوی از قران اثر بی نظیر مرحوم طالقانی. از وهابی جماعت خوشم نمی اید زیرا برای ترویج عقیده اش اگر چه درست باشد به زور متوسل میشوند.))

    در مورد صلح حدیبیه و قیاس آن با هم کاسگی جنبش سبز با آمریکا نوشتید
    صرفا جهت اطلاع و یادآوری باید خاطر نشان کنم که صلح حدیبیه جهت تقویت اسلام بوده نه تضیع آن و نه تقویت قوای دشمن
    خداوند در سوره نساء در آیه141 می فرماید که هرگز راهی برای سلطه کفار بر مسلمانان قرار نداده است
    حالا من متوجه نمیشوم که از بین بردن حکومت اسلام چه اهمیتی داشته که برخی حاضر شده اند که با امریکا و …هم پیمان بشن؟
    یاد سریال مختار افتادم که برخی از بزرگان برای از بین بردن مختار با شمر هم پیمان شدن مطمئن باشید که آمریکا اگه از شمر بدتر نباشه بهتر نیست
    در پایان یکی از آیات خدا را می آورم باشد که راهی برای مومنان باشد
    یهود نصارا از تو راضی نمی شوند مگر از آنها پیروی کنی
    وسلام علیکم ورحمه الله وبرکاته

    حمید پاسخ در تاريخ اکتبر 29th, 2011 10:50 ق.ظ:

    خطاب به سید نوید
    بابت توضیحتون و شجاعتی که در مورد (توکل) داشتید ممنون. اگه این مطلب رو توجیح می کردید به دلیل عدم اطلاعی که من داشتم احتمالا توجیح شما رو می پذیرفتم. به همین دلیل اقرار شما خیلی ارزشمنده.
    در مورد حمله جرس به ولایت فقیه (کلمه رو عمدا نیاوردم چون چنین چیزی ندیدم و انتقاد از آقای خامنه ای و انتقاد از ولایت فقیه رو مجزا می دونم) تقریبا حق دارید. بزرگترین مشکل جنبش سبز متکثر بودن بیش از اندازه اونه. جنبشی که به قول بزرگان از سروش تا گوگوش و از موسوی و کروبی تا نزدیکیهای اپوزسیون گسترده شده و نقد نسبت به این موضوع پذیرفتنیه. نقد چنین مجموعه ای که هدف مشخصی داره ولی اجزاء اون از
    راه مشخص و یکسانی استفاده نمی کنند کمی مشکله و قاعدتا نقد کلی اون به هدفش بر می گرده و نقد روشها محدود به اجزا می شه.
    البته شما هم فراموش نکنید که انتقاد از ولایت مطلقه فقیه با انتقاد از ولایت فقیه تفاوت داره و تلاش برای مقید کردن ولایت براندازی نیست. ولایت مطلقه فقیه نه تنها از نظر سبزی ها که حتی از نظر من هم که منتقد سبز ها هستم یک نوع از دیکتاتوری به همراه داره که این دیکتاتوری دیر یا زود ظهور پیدا می کنه. ولی ولایت فقیه که اعتقادی است پذیرفتنی و اکثریت شیعیان خواسته و نخواسته به آن اعتقاد دارند و اجرایش می کنند با دیکتاتوری فاصله زیادی داره.
    همه سران و اکثر طرفداران جنبش هم به اسلام اعتقاد دارند و هم به الله اکبر. جمهوری ایرانی الزاما در مقابل اسلام نیست همان طور که حکومت اسلامی الزاما در مقابل دموکراسی نیست(نظام پارلمانه با جمهوری تفاوت ماهوی دارد با این وجود در آینده
    دور ایران نظام پارلمانی خواهد داشت)

    در قسمت آخر متاسفانه من به نوعی نوشتم که شما استنباط کردید هم پیمانی جنبش سبز و آمریکا را با صلح حدیبیه مقایسه کردم. البته شما هم صلح حدیبیه را گرفتید و بقیه را رها کردید. شمابه نوعی تعریفی از فساد کردید و هم پیمان شدن با آمریکا و اسراییل را از مصادیق آن دانستید و من نسبت به این تعریف و تمثیل ایراد گرفتم. فاسد به معنی خراب و معیوب (لغت نامه دهخدا) به کار می ره.
    این تعریف به اعتقاد من شامل هم پیمانی با آمریکا و هیچ کس دیگه ای نمیشه.
    بجز اینکه شخص یا اشخاصی از خودشون ماهیتی نداشته باشند و ماهیتشون در تضاد با آمریکا تعریف شده باشه که متاسفانه هنوز هم هستند کسانی که برای خودشون چنین ماهیتی تعریف کردند. البته شخصا اعتقادی به هم پیمانی سبزها با آمریکا و اسراییل ندارم

    سیدنوید پاسخ در تاريخ اکتبر 29th, 2011 12:15 ب.ظ:

    درباره متکثر بودن دیگر این توجیح پذیرفته نیست شما می توانید راهتان را از امثال موسوی سروش و گوگوش جدا کنید ویا اینکه با همه تفاوتهایتان با آنها باشید که اگر اینطور باشد دیگر شما جدا نیستید و یکی هستید
    درباره ولایت مطلقه فقیه رجوع کنید به سایت خامنه ای دات ای آر و در اونجا این کلمه رو سرچ کنید در چندی پیش خود رهبری به این انتقاد پاسخ دادن که انصافا پاسخ خوبی بود(بدون حب و یا بغض )
    اینکه گفتید همه سران جنبش به اسلام اعتقاد دارند کاملا در اشتباهید نگاه به مواضع ضد اسلامی نشان دهنده این واقعیت است اما متاسفانه همانطور که گفتم بعضی از کسانی هم هستند که به اسلام معتقدند اما متاسفانه هنوز در بین این منافقان نشست و بر خاست می کنند
    اما در پایان باید بگم دیگر با این اعتراف صریح چند روز پیش خانم کلینتون در این باب درست نیست که شما اعتقادی به هم پیمانی اینها نداشته باشید

    حمید پاسخ در تاريخ اکتبر 29th, 2011 1:40 ب.ظ:

    1- متکثر بودن توجیه نیست. انتقادی نسبت به جنبش سبزه. اصلا قصد توجیح کردنشون رو ندارم و بنظرم کارشون اشتباهه.
    2-در مورد ولایت مطلقه فقیه به حد کافی بحث شده است.
    3-مواضع شما نسبت به مسلمان بودن و اعتقاد سران جنبش به اسلام شبیه به اعتقاد شما بر شیعه نبودن امیر است. شما نهایتا می توانید از لفظ منافق برای آنان استفاده کنید
    4-من کشته مرده برداشت صدا و سیمای میلی از گفتار خانم کلینتون هستم. ظاهرن این برداشت های شاذ در بین برادران مکتبی روندی عادیست

    سین پاسخ در تاريخ اکتبر 28th, 2011 11:47 ب.ظ:

    آقای نوید هر چند آقای آهستان تذکر دادند که کامنت ها مرتبط با موضوع باشد و همه ما باید به نظر ایشان احترام بگذاریم اما جمله در نوشته های شما بود که پشتم از خواندنش لرزید.
    “ندا آقاسلطان رو که تابلو شد کی کشته و فکر نمی کنم که شک و شبهه ای باشد”.
    اصلا فکر کن من از کره ما آمده ام. چند روز دارم بصورت فشرده قوانین قضایی و تاریخ معاصر کشور شما را تصورت فشرده مطالعه و رویت می کنم. در این بین یاد بگیرم که اگر جنازه ای در جایی رویت شد ، صرفه نر از اینکه این جنازه به دسته و گروه و جناح و شهر و طرز فکری و … تعلق داشته باشد ، باید دنبال قاتل گشت. مدارک کافی و شهود را در پرونده ای جمع کرد و مظنونین را پرس و جو کرد و متهم اصلی را محاکمه کرد و قاتل ( قاتلین) را بر اساس قوانین جاری به سزای عملش ( عملشان) رساند.
    حالا شما که اینهمه شک و شبهه تان برطرف شده و از ندای کشته شده که حضورس برای من از کره ی ماه آمده بعنوان یک قطعه از پازل قابل رویت است بگو ، مدارک و شهود و مظنونین و متهم و دادگاه و محاکمه و سزای عمل که اجزای دیگری این پازل هستند کجا معلوم و عینی شده تا من هم مثل شما مرگ ندا را در تابلویی ( که شما از آن نام بردید ) قاب بگیرم و با خودم به سوغات به کره ی ماه ببرم و به دیوار عالمتاب آویزان کنم.
    مطمئن باش اگر من همینطور یک تابلوی ناقص با خودم به کرات دیگر ببرم مجبورم با کهکشانیان بگویم در سفرم به زمینی پا گذاشتم که یک جسد در خیابان افتاده بود . او حقیقی بود اما هزار دیوانه بالای سرش داشتند از این مرگ مسلم دروغ می ساختند. من نمی گویم کی قاتل ، گوشت داشت و چشم و خون و رگ . اما کسی او. را کشته بود که هیچکدام از آنها را نداشت. ندا در خیابان جلوی چشم مرد مرد. اما قاتلش پشت دیواری پنهان بود. و فقط بعضی ها می دیدندش. حالا نوید جان تو که می دانی اسمش را به من بگو و جزایش را که در محکمه ای صادر شده. من که نمی توانم صدا و سیما را دار بزنم. آیا تو برای حقیقتی که اینهمه به آن مطمئنی ، شاهد و یا واسطه ی دیگری هم به غیر از سناریو ضرغامی و برادران در دست داری؟
    راستی یادم باشد آه مادر ندا را هم با خودم به کره ی ماه ببرم. چون ظاهرا مثل پر سیمرغ می ماند. این را هم من در کتب شما زمینی ها خوانده ام.
    نوید ، تو چرا باید سعی کنی عذاب و عقوبت جنایت کاری دیگر را به دوش بکشی. قاتل اگر دارد راست راست می چرخد ، تو راشی هستی گناهش را به دوش بگیری. تا به حال زمان چند بار نقاب از چهره دروغ برداشته. اصلا همین پسا آقای آهستان درس بزرگی است برای نقابداران تاریخ.
    بزرگترین قاتل ندا مردمی هستند که مرگ را ساده می گیرند. گناه ما از قاتل هم بی بخشش تر است. قلب سخت شده ی ما طناب داری است بر گردن دیگری. مرگی که روزی از گلوی ندا خونریز شدو فردایی که دور نباشد از گلوی همه ی ما.
    روحش شاد. نوید عزیز مرگ ندا یک تابلوی مسلم دارد. صفحه ای از تاریخ ما. روزی که کنار قساوت و دد منشی مغولان فصل بندی خواهد شد.

    [پاسخ]

    سیدنوید پاسخ در تاريخ اکتبر 29th, 2011 8:32 ق.ظ:

    اول سلام خانم سین
    ببخشید من ذوق نوشتن ادبی ندارم اینو بذارید به حساب بی استعدادیم
    و اما جواب شما طوری قلم زدید که انگار قاتل را می شناسید اگر اینطور هست به بازپرس ویژه قتل کمک برسانید
    اما من نمی دانم کیست
    چند وقت بعد از مرگ ندا آقاسلطان که به طرز مشکوکی کشته شد مستندی از صداوسیما پخش شد که ظاهرا از پرس تی وی هم پخش شد بنابراین اگه چیزی خواستید کره ماهتان ببرید این را ببرید
    چند پرسش بسیار مهم در مرگ ندا هست که به نوعی با پاسخ دادن به آنها به جوابی که می خواهید برسید
    1-چرا ندا باید کشته شده این سناریو می شد؟
    2-چطور به طور اتفاقی همه دوربین ها از قبل از مرگ او را تعقیب می کردند؟
    3-نزدیکان ندا از جمله نامزدش چه ویژگی داشتند؟
    4-چطور مرگ یکنفر که البته در جای خود مهم است می شود پربازدیدترین کلیپ در یوتیوب اما دیگر کشته شدگان دیگر اعم از چپ و راست را هیچ کسی در دنیا خبردار هم نمی شود؟
    5-یک عکس معروفی بود که ظاهرا از قبل طارحی شده بود اما در واقعیت طور دیگری ندا ظاهر شد آنرا چطور می شود توجیح کرد
    ببیند بنده هم از قتل و خون و خونریزی خوشم نمیاد اما این اتفاق ناگواری که افتاد باید دید از ناحیه چه کسانی بود
    شما رو ارجاع می دهم به این لینک البته ببخشید که مال کمپانی برادران وارنر نیست شما هم اینرا ببینید سپس تصمیم گیری کنید
    http://www.aviny.com/clip/enghelab_eslami/neda/index.aspx

    سیدنوید پاسخ در تاريخ اکتبر 29th, 2011 8:39 ق.ظ:

    این لینکی بود که در نوشتم به آن اشاره کردم
    http://www.aviny.com/clip/siyasi/neda/neda.aspx

    سین پاسخ در تاريخ اکتبر 29th, 2011 10:15 ق.ظ:

    به احترام شما آقا نوید در حد بضاعتم به سوالاتتان پاسخ می دهم . توجه داشته باشید من همانی هستم که از کره ماه آمده ام و بالطبع تنها بر اساس شواهد و قرائن عینی دارم اظهار نظر می کنم.
    جواب یک) والله من آرشیو تاریخ معاصر در محدوده همان روز ها را ندا کشته شده را که کمی زیر و رو کردم دیدم مسئولان هشدار داده بودند که هر کسی از یک تاریخی به بعد در تظاهرات شرکت کند خونش پای خودش. ( یک چیزی تو مایه هایه شدار های قذافی مرحوم به مخالفانش در اوایل قیام شان). اینکه چرا ندا کشته شد می شود علتش به احتمال قطع به یقین مسلح بودن افرادی می تواند باشد که برای کنترل تظاهرات آن روز مامور بوده اند و همه آنقدر توجیه نبوده باشند که کشته شدن سزای عمل شرکت در یک مخالفت مدنی نیست. (توجه دارید که در آرشیو تاریخ شما آنروز مخالفان نه مسلح بودند وتنها در مقابل گاز آشک آور در صدد ایجاد دود به هر وسیله ای بودندو سطل آشغال هم تا آنروز اینهمه قدر و قیمت پیدا نکرده بود که به نماد ثروت و بیت المال تبدیل شود و ارزشش از سینما رکس ابادان و محتویات جاندارش هم که برای پیروزی انقلاب آتش گرفت در رده بالاتر از مقام و ارزش مادی قرار بگیرد. سلام آقای شجاع. صبح به خیر برادر شمالی ام) ضمنا این یکی را را من خودم شاهد بود ام چون با شجاعت تمام میان مردم بودم و بعنوان شاهد زنده حی و حاضر متصل به پرونده ام).
    جواب 2) باید به شما عزیز بگویم با ظهور مدیا ها و رسانه های جدید ، دیگر تولید محتوای خبری و انتشار آن از قبضه ی صاحبان قدرت برداشته شده و یک چیزی شده تو همین مایه ها حرف هایی که قبل هم نوشته ام.” عالم محضر خداست در محضر خدا گناه و بویژه قتل نکنید”. فراموش نکنیم الان موبایل نوزادان هم چند مگا پیکسل دوربین دارد. اصلا مادر زن ها تو سیسمونی بچه ها باید که لپ تاپ و موبایل بگذارند. اطلاع دارید که.
    نوید جان انقلاب های عربی که یکی بهارش صدا می کند و آن دیگری بیداری و سومی انسانی ، از همین امکان بوجود آمده در عصر حاضر شروع شده. اینکه جوانی از دست توهین و تحیر دیکتاتوری به تنگ می آید و خودش را می سوزاند و این سوختن مثل هیزمی عمل می کند در کاهدان آماده به اشتعال حافظه ی تحقیر شده جهانی که سوم ش می خوانند و در اصل عقب مانده اش می دانند. این خود سوزی را موبایلی ثبت کرد و در اینترنت جهانی کرد. بنابر این تعجبی ندارد که از میان هزاران ظلمی که هر روزه در این کره خاکی اتفاق می افتد ، یکی و یا چند تایی ثبت شود و جهانی شود.
    3) نامزد ندا چکاره بوده ؟ راستش زیاد تحیق نکرده ام. اما دختر همسایه بغلی مان در کره مریخ با اینکه دختر پاکدامن و عاقله و متینی بود نامزدش یک معتاد تبهکار و بی دین و ابن الوقت از کار در آمد. خدا را شکر در تصادفی جوانمرگ شد و رستگار شد. وگرنه ممکن بود گناه شوهرش را به پایش بنویسند. آقای نوید این کارها که در کره ی شما نمی افتد که نامزدی احیانا نان به نرخ روز خور باشد ؟ چی؟ گهگاه اتفاق می افتد؟ اوکی.
    جواب 4) فکر کنم در سوال 2 پاسخ دادم. اما از آنجا که کار از محکم کاری عیب ندارد باید بگویم روزانه هزاران نفر به هزاران نفر دیگر بهتان می زنند و تحقیر می کنند. اما برای مثال یک مقاله چند خطی در روز نامه اطلاعات سال 56 به امام خمینی باعث خیزش و رشد جنین نطفه بسته شده انقلاب از سال 42 شد. حالا باید بپرسیم این بارداری کار کدام نامحرمی بوده؟
    جواب 5) راستش منظورتان را از عکس نفهمیدم. ندا را در خون غلتیده دیده ام و هنوز که هنوز است تا حرفش به میان می آید بغض می کنم. ضمنا فتو شاپ هم بلدم. و فرقش را با تصویر واقعی هم می شود فهمید و هم نه. .
    آقا نوید جان ، نه من قاتل واقعی را می شناسم و نه تو. اسمش را نمی دانیم. اما رسمش را خوب می دانیم. ما فقط مقتول را دیده ایم و مرگ مسلم اش را. در دو سوی این جنازه ، دو طرز تفکر وجود دارد که ظاهرا دشمن و مخالف همند. اما در روش و تاکتیک شبیه همند. هر دو برای رسیدن به قدرت و نگه داشتن قدرت راه میان بری یاد گرفته اند که با دشنه و شمشیر گشوده می شود. هر دو می خواهند مدیر جهان باشند و هر دو برای مبرا کردن خود دست به هر صحنه سازی می زنند. من جهانی بی هر یک از این دو می خواهم. از دیو و دد ملولم ( و ایضا قذافی – این را برای این نوشتم تا آقای آهستان کامنتم را مربط به پست به حساب بیاورد ) و انسانم آرزوست.
    حالا برویم باران را ببینیم که خدا ی مهربان را تا پشت شیشه ی خانه مان نزدیک کرده.

    سیدنوید پاسخ در تاريخ اکتبر 29th, 2011 12:02 ب.ظ:

    من از تهدیدی که شما میگین خبر ندارم و اصولا اگر تهدیدی به این شدت باشه اسمش حکومت نظامیه
    و من هم هیچ وقت در هیچ کدام از تظاهرات به غیر از نیروی انتظامی و بسیج چیز دیگری ندیم نه توپ دیدم ونه احیانا جنگنده ای که بالای سرم ویراژ بده مثل مرحوم قذافی و چرا دور بریم مثل کشور دوست بریتانیا
    اما صرف تهدید مشکلی ایجاد نمی کنه اما چیزی که در هر تظاهراتی مشکل ایجاد میکنه نون به نرخ روز خورهایی که درآنجا حضور دارن که در فتنه کم ندیدم امثال مجاهدین و سلطنت طلبانی که با وجود اعتراف صریح داخلی اعضا داخل و خارج شما آنها را مردم عادی میدانید که با شکنجه اعتراف میکنن
    فرمودید من شاهد بودم می پرسم شاهد چه بودید گاز اشک آور یا شلیک گلوله به سینه ندا آقا سلطان
    برای کشته شدن ندا متاسفانه با رمان بافی شما سعی کردید اون رو تقصیر ماموران و… بیاندازید اما فراموش کردید از نیروهای مسلح دشمنی که در بینتان بودند و با شما شعار میداند مگر همان دشمنان نبودن که به مسجد حمله کردن مگر همان ها نبودند که ماشین های مردم را آتش می زدن نکنه نیروهای بسیج جلوی اتوبوس واحد رو گرفتند و اونو آتیش زدن
    نکنه میخواید بگید برای از بین بردن خاصیت گاز اشک اور بوده که اتوبوس مسجد و خیمه های امام حسین را آتیش زدید
    برای مدیا گفتید اما فراموش کردید بگید چطوری این کشته اینقدر بهش توجه میشه اما از آن طرف اون زن چادری کشته میشه و انگار نه انگار حتی الان خیلی ها هم اسمش رو نمی دونن
    برای نامزد ندا من قصد ندارم اون رو به خود ندا متصل کنم و اون رو گفتم که جداگانه بررسی کنید ببینید چه خاصیتی در او بود که چند وقت بعد سر از اورشلیم و دیدار با اسرائیل نائل آمد
    بی شک ندا قربانی شد و آرش حجازی های ملعوم الحال زیادی از این فرصت خوب استفاده کردند و خوب موج سواری کردن
    و اما خانم سین شما کاشکی مستند تقاطع را می دید و بعد به نقش مدیا اظهار می کردید
    من هم رسم و دشمنان و … را خوب می دانم که برای رسیدن به نیاتشان نه از امثال شهید شوشتری میگذرن نه از امثال ندا آقا سلطان و …
    خلاصه کشته شدن و ترور هر کسی در داخل به نفع دشمن است

    مطمئن باشید هیچ کدام از نیروهای نه بسیج این کار را کرده اند و نه نیروی انتظامی و نه ارتش بلکه کسانی او را کشتن که از کشته شدن او موجی ساختن که یک ملیارد نفر را با آن آشنا کردن

    حتما این مستند را در حد بضاعت اینترنت خودتان ببینید
    بعد این مستند دیگر از مجامع آی پک و … صدای وا نداها در نیومد

  12. 28 اکتبر 2011 در 09:15 | #12

    صبح جمعه است با ذکر فاتحه ای از رفتگان یاد کنید.
    اگر از بیکاری رنج می برید این مطلب کوتاه را با نیت حقیقت جویی ملاحظه فرمائید.
    بزرگترین خدمت به محرومین، آموختن سیاست و یافتن حقیقت است.

    #( قضاوت سریع )#

    مطلبی میخواهم عرض کنم که اصطلاح علمی آنرا نمیدانم، اما اسم آنرا ” قضاوت سریع ” میگذارم. قضاوت سریع روش مفیدی ست که متاسفانه استفاده از آن در جامعه ما متداول نشده است.
    شما برای آنکه چگونگی چیزی را بدانید لازم نیست اطلاعات زیادی داشته باشید. مثلأ میخواهید شخصی را بشناسید، یک روش آن استکه اطلاعات مفصلی از او جمع آوری کنید، علاوه بر آن مدتی هم با او نشست و برخاست کنید و رفتارهای او را در نظر بگیرید، سپس همه این مشاهدات را در ذهن خود تحلیل کرده و در نهایت نتیجه بگیرید که او خوب است یا نه.
    درحالیکه در اکثر موارد راه ساده تری هم وجود دارد، به اینصورت که از یک رفتار یا گفتار فرد، می توان به عمق شخصیت او پی برد.
    اکثر مردم ما برای قضاوت چنین راه طولانی میروند و کار خود را مشکل میکنند. علاوه بر مشکل بودن، احتمال خطا را نیز زیاد میکنند. جمع آوری و مقایسه حجم زیادی از اطلاعات، آنقدر مشکل است که در اکثر اوقات ” قضاوت شان نیمه تمام باقی می ماند . ”
    موارد بیشماری در جامعه ما وجود دارد که مردم با تردید در مورد آن صحبت میکنند ( یا بی جهت آنرا نفی میکنند ) و این نشان میدهد که آنها نتوانسته اند قضاوت خود را به پایان برسانند. تقریبأ در هر موردی که تحقیق کنید می بینید که مردم و حتی صاحبنظران، به نتیجه قطعی نرسیده اند. بطوریکه می توان گفت جامعه ما در یک بلاتکلیفی عمومی قرار دارد. اگر از شخصیتهای گذشته سوال کنید یا از علت وقایع گذشته یا از مسائل ایدئولوژیک یا از مسائل بین المللی یا …. در همه موارد جواب قاطعی نخواهید شنید.
    فرد تحصیلکرده ای را دیدم که برای ارزیابی یک رئیس جمهور سعی میکرد عملکرد وزارتخانه ها را یک به یک در نظر بگیرد بعلاوه دهها مورد دیگر مانند سیاست خارجی، وضعیت حقوقی، قیمتها، بازنشسته ها، جوانان، خدمات شهرداری و…. بدیهی است اینگونه قضاوت به پایان نمیرسد ضمن اینکه ” احتمال خطا هم در آن زیاد است” .
    حال قضاوت سریع چگونه است؟
    در قضاوت سریع شما با کوچکترین رفتار یا گفتار به عمق شخصیت و توانایی فرد پی می برید .( یا از چگونگی آن موضوع مطلع می شوید.)
    ابتدا به چند نمونه توجه کنید:
    بیست سال قبل، نظر بنده در مورد دکتر مصدق کاملأ مثبت بود، تا اینکه در روزنامه ای مطلب کوتاهی خواندم درباره گفتگوی تاریخی بین شاه و مصدق. شاه مؤدبانه از مصدق میخواهد که انتخاب وزیر جنگ را به او بسپارد و سایر وزرا و اختیارات در دست دکتر مصدق باشد، که مصدق این پیشنهاد را نمی پذیرد!!
    با خواندن این مطلب، در یک لحظه نظرم در مورد دکتر مصدق تغییر کرد. قبول کردم که دکتر مصدق هم، بی تقصیر نبوده و اصلأ ماجرا، ظالم و مظلومی که قبلأ فکر می کردم یا مردم فکر می کنند، نیست .
    اکنون بیست سال از آن روز میگذرد هر چه که در این مدت خوانده یا شنیده ام تایید کننده همان ” قضاوت سریع ” است. برای قضاوت در مورد دکتر مصدق، لازم نیست هزاران صفحه کتاب بخوانید سپس تمام مشاهدات را کنار هم بگذارید، مدتی هم فکر کنید و در نهایت بگویید که او چگونه شخصی بوده است.
    قضاوت سریع فقط برای سهولت و راحتی نیست، بلکه در بسیاری از موارد، تنها راه ممکن است.
    چند روز پس از انتخابات سال ۸۴ یکی از دوستان از آقای احمدی نژاد برایم تعریف کرد و چون هیچ شناختی از ایشان نداشتم، بلاخره بنده هم احمدی نژادی شدم. این وضع چند هفته ای ادامه داشت تا زمان معرفی وزراء رسید. وقتی دیدم جناحهای مختلف، متفق القول وزیران معرفی شده را بسیار ضعیف میدانند در یک لحظه و صددرصد از دکتر ناامید شدم. از آنروز ۶ سال می گذرد، صدها سخن و رفتار از ایشان دیده ام اما همگی نشان میدهند که همان قضاوت سریع بنده در آن لحظه درست بوده است.
    قضاوت سریع، یک روش تفننی یا اختیاری نیست، بلکه نیازی مبرم است که بدون آن همیشه در تردید و بلاتکلیفی باقی خواهید ماند و همه چیز در نظرتان مخدوش و مبهم خواهد بود، زیرا قضاوت همه جانبه عمومأ به پایان نمی رسد.
    این موضوع را هم در نظر داشته باشید که در شناختن و قضاوت کردن، زمان بسیار مهم است. شما در مدت کوتاهی باید همسر آینده یا شریک تجاری آینده تان را بشناسید. وگرنه در طولانی مدت همه افراد موفق به شناختن خواهند شد.
    قضاوت سریع در تمام زمینه ها کاربرد دارد، مثلأ برای اینکه بدانید دمکراسی چیست، لازم نیست که کتب زیادی خوانده باشید، از همه نظرات و تاریخچه آن آگاه باشید، سپس بگویید که دمکراسی چگونه مکتبی ست!!
    ” قضاوت همه جانبه ” اشتباهی فراگیر در جامعه ماست که کارائی مردم و صاحبنظران را کاهش داده و تشخیص حقایق را مشکل کرده است بطوریکه در جامعه ما چیزی غیر از ” تردید یا نفی بی علت ” نمی بینید حتی در بین کارشناسان و صاحبنظران. والسلام

    [پاسخ]

    سین پاسخ در تاريخ اکتبر 29th, 2011 12:28 ق.ظ:

    آقای یوسفی همچنان دارم به ایده ی شما فکر می کنم. خیلی رفتار ها را پوشش می دهد اما ندایی در درونم می گوید آقای یوسفی برای اینکه از اینطرف بام نیفتد دارد از آنطرف بام می افتد.
    ریاضیدان ها یک فرضیه دارند. ” در دنیای بی نهایت ها ، جزء مساوی کل است”
    یک فیسلوف که نمی دانم فوکو بود یا دریدا می گوید “The whole is nothing”
    خودمانی ها هم که قائلیم “زندگی چشم بر هم زدنی است و گاهی معرفت به کسری از ثانیه به دل می تابد”.
    اینها را با هم که جمع می زنم به درستی گفته ی شما بارم بالایی می دهم. اما یک چیزی ته ته وجدانم و تجربه ام خلافش را گوشزد می کند.
    آقای یوسفی جمله ای حکیمانه از آدمی که نمی دانم کیست می گوید :
    بی پاسخ ترین سوال ها اتفاقا همان هایی است که جوابش را می دانیم. ( قابل توجه آقا نوید و قضیه ی ندا)
    آقای یوسفی شما لیست بلندی از تجارب شهودی و حسی و شناختی تان دادید که به جهت اثبات این نظریه عمل کرده. اما در زندگی من، برای مثال خیلی از اتفاقات بوده که خلاف عقیده شما به اثبات رسیده.این که با یک جمله، کسی را بپذیریم و با یک جمله و یا یک عمل کسی را طرد کنیم می شود کار همین جماعتی که فعلا سکاندارانند . و می بینیم این قایق چه متلاطم در این دریا می رود.
    خوب که فکر می کنم یک جایی حرف شما درست است. آدم ها در یک موقعیت تمام وجودشان آشکار می شود و نقابشان می افتد. در لحظه ی سبعیت ( انتقام) یا عشق. در قله ی قدرت یا حضیض ضعف. تا سینه کش هر ماجرایی ، راه در رو هست. راه برگشتن. اما آدم در اوج یک حس ، یا قدرت ، یا ضعف و یا … هر راهی که برود به مثابه برگشت است.
    در این لحظه اگر کسی را به دام مشاهده انداخته باشیم ، می توانیم از جزء او به کل وجودش برسیم.
    خداییش خودم هم خیلی نفهمیدم چی نوشتم. اما خوب فهمیدم چه می خواسته ام بگویم. اصلا این بحث ها جایش در کامنتدانی آقا آهستان کم است. منظورم گنجایش کاراکتری .
    شما آقای یوسفی گاهی تلنگری به خمودگی ما می زنید که بیدارمان می کند و پر حرف. اصلا این پر حرفی ام و کامنت بی ربطم تواین باکس تقصیر شما. ( آیکون دستها بالا به نشانه ی صلح)

    [پاسخ]

    غلامعلی یوسفی پاسخ در تاريخ اکتبر 29th, 2011 1:36 ب.ظ:

    جمله بامعنی و زیبایی نوشته اید ( به اندازه تمام نوشته بنده معنی دارد )
    ” آدم ها در یک موقعیت تمام وجودشان آشکار می شود ”
    واقعیت این است که تمام انسانها باید سعی کنند این توانایی یا هنر را بدست آورند
    ” هنری که بتوانند از جزء به کل برسند”
    بتوانند سریع اشخاص و مسائل را تشخیص دهند، بسرعت قضاوت کنند و به یقین برسند
    نه تنها در سیاست بلکه در تمام زندگی لازم است
    ظاهرأ چنین بنظر می رسد اشخاص محتاط که با اطمینان کامل وبا داشتن اطلاعات کافی قضاوت می کنند، روش بهتری دارند درحالیکه چنین نیست آنها معمولأ تمام عمر در تردید و یا نفی همه چیز، باقی می مانند.
    بد نیست خاطره ای از یکی از اقوام مربوط به حدود 50 سال قبل ذکر کنم
    می گفت کارگری تازه کار و جوان بودم، به تهران رفته بودم و در کافه ای نهار می خوردم
    شخصی که همشهریم بود و آشنایی خیلی کمی با او داشتم ( فقط او را دیده بودم ) آمد پیش من نشست
    اظهار دل درد می کرد می گفت چند روز است به تهران آمده و بی پول شده و اکنون هم گرسنه است و هم بی پول، بطوریکه از گرسنگی دل درد است و از من درخواست پول کرد.
    به او گفتم من هم پول چندانی ندارم اما می توانم نهارت را حساب کنم.
    سپس او پارچه ای روی میز گذاشت و گفت امروز اتوبوس ام را فروخته ام هفتاد هزار تومان داخل این پارچه است و بدنبال کسی می گشتم که این پول را به شهرستان ببرد.( در آن زمان استفاده از بانک چندان مرسوم و گسترده نبوده )
    ” ” انسان شناسی چنین راه هایی دارد.””
    بدیهی است اگر این آقا می خواست بدنبال فردی بگردد که کاملأ شناخته شده باشد ( کاری که مردم ما در سیاست انجام میدهند) به احتمال زیاد چنین فردی را نمی یافت و چه بسا مورد دست برد سارقین نیز قرار می گرفت.
    ببینید قضاوت سریع چقدر نفع دارد.
    شخصیتی که در اوج فضای انقلابی و اسلامی پیشنهاد ایجاد خانه عفاف برای جوانان را میدهد، او مردم دوست است. لازم نیست تاریخچه او را از زمان تولد تا به امروز بدانید و همه کارها و رفتارهای او را بسنجید!!
    فردی که آرزو می کند مانند رضا شاه به کشورش خدمت کند، مطمئن باشید که او وطن پرست بزرگیست. مطمئن باشید او مستقیمأ به سمت نتیجه حرکت خواهد کرد و نتایجی نیز بدست خواهد آورد.
    ” ” سعی کنید بتوانید بوی مردانگی و بزرگی را حس کنید ” ”
    در غیر این صورت روزگار سیاهی در انتظار ما خواهد بود همانطور که نشانه های این سیاهی امروز پدیدار شده است.
    اگر روزی دیدید که شریک تان یا برادرتان با دیگران نامردی می کند بدانید که حتمأ او روزی به شما هم نامردی خواهد کرد.
    اگر دیدید کاندیدایی با رقیب خود ناجوانمردانه رفتار می کند بدانید که او نسبت به ملت هم جوانمرد نخواهد بود.
    بسیاری از مسائل فقط از طریق احساس و قضاوت سریع قابل تشخیص هستند.
    اگر شما برای هر چیزی دنبال دلیل و شاهد و مدرک … بگردید آنهم نه یکی و نه دوتا … شما هرگز بموقع موفق به قضاوت نخواهید شد.
    ” ” کسی که نتواند مردانگی و بزرگی دیگران را پنهان کند، آدم خوبی است ” ”
    بعضی وقت ها شرایط به گونه ای می شود که لگد زدن به بزرگان و خوبان، نردبان پیشرفت می شود!! و لگد نزدن هم مایه بدنامی و شکست.
    خوب دقت کنید
    در چنین شرایطی هر کس احترام بزرگان و خوبان را نگهدارد……مرد است.
    سعی کنید بوی مردانگی، بزرگی و خوبی را حس کنید.
    دمکراسی برای ما زود بود
    حال که در این راه قدم گذاشته ایم، سعی کنید شخصیت شناس شوید.
    موفق باشید.

    [پاسخ]

  13. امیر
    28 اکتبر 2011 در 11:26 | #13

    اقای یوسفی مورد پیشنهادی شما برای قضاوت کردن تبعات خطرناکی را نیز میتواند بهمراه داشته باشد . سبک و سنگین کردن یک نفر یا یک روش یا یک عقیده در نگاه اول برای شروع خوب است اما اینکه بر اساس همین ارزیابی شتابزده بشود همه تخم مرغها را در یک سبد چید از نظر من کار عاقلانه ای نیست. مصدق هم خواستار انتقال قدرت از شاه به مردم بود و در مذاکرات شاه با مصدق شاه دقیقا بر روی نقطه ثقل قدرت که در اندوره ارتش بود انگشت گذاشته بود! اگر روی وزارت دارائی انگشت میگذاشت که همه خیال کنند شاه به فکر بلوکه کردن قدرت اقتصادی در مملکت است مطمئن باش که مصدق حتما موافقت میکرد اما صاحب اختیار ارتش شدن شاه برای مردم به معنی ازادی مسلح است یعنی امکان بازپس گیری این نوع ازادی از مردم برای شاه با یک شارت و شورت میسر بود. با این وجود اقای یوسفی من از صمیم قلب ارزو میکنم که ایکاش دنیای ما دنیائی بود که امثال شما در ذهن خود ساخته اید یعنی خدعه ها جزو محالات و ارزشها تاج سر میشدند. حکومت اسلامی را برای همین خواستیم اما دریغ…!

    [پاسخ]

  14. 28 اکتبر 2011 در 18:06 | #14

    امام خمینی عزیز خیلی با هوش و درایت بود ..اگر کلمه به کلمه نامه هایش را بخوانید متوجه می شوید که خود امام یقین داشت قذافی در مفقود شدن امام موی صدر دخیل است …دلیلش همینکه به هیچ وجه قبول نکردند وی را ملاقات کنند ..اما نوشتن این نامه ها خود تبلیغ و دلیل بر این است که ای مردم بدانید که قذافی مقصر اصلیست ..و معنای دیگرش انکه ای قذافی ..من میدانم این کار توست ..و قذافی هم مطلب را گرفت که امام متوجه کارش شده ..
    امام راحل طوری دقیق و با هوش و ذکاوت خاصی این نامه ها را می نوشت که مستقیم متهم نمیکرد ..و آنقدر راه را برای قذافی باز گذاشت تا اگر امام موسی صدر زنده است با این نامه های امام قذافی سر عقل بیاد و آزادش کند …

    و مطلب دیگر این نامه همان مانع شدن ملاقات با قذافی بود ..امام دقیقا قذافی را می شناخت ..اما مردم زیاد شناخت نداشتند برای همین امام مستقیما بهش نه نمیگفت بلکه با نوشتن همین نامه ها به قذافی حالی میکرد که راضی به ملاقات با وی نیست و مانع ملاقات میشد ..
    چون قذافی دیوانه بود و اسلام را آنچنان که به نفعش بود میخواست .مثلا در ملاقات با امام موسی صدر بهش گفت میخوام کلمه قل را از قرآن حذف کنم …

    خلاصه کلام اینکه امام با همین کلمات کاری کرد که چندین معنا و نتیجه داشه باشد ..و این در حالی بود که قذافی در ظاهر و برای عوامفریبی از انقلاب اسلامی حمایت میکرد ..اما امام فریب نخورد…
    آقای ری شهری تعریف میکرد که وقتی مهدی هاشمی را محاکمه کردند وی چیزی نگفت و آنها یقین حاصل کردند که وی بیگناه است ..فیلمش را نزد امام بردند و گفتند این بی گناه است ..امام وقتی فیلم را دید کمی مکث کرد و گفت این مرد دروغ میگوید بروید دوباره ازش بازجویی کنید ..آقای ری شهری میگفت ما تعجب کردیم که چرا امام قبول نکرد ..و بعدش مهدی هاشمی همه چی را لو داد ..

    خدا امام را رحمت کند ..بعد از غیبت آقا امام زمان عج کسی در تاریخ شیعه نیامد مانند وی عمیق و با هوش و سیاستمداری قوی باشد و بعد از حکومت امیر ممنان هیچ حکومت شیعی تشکیل نشد تا اینکه امام با پشتیبانی مردم ایران اولین حکومت شیعه را تشکیل داد ..

    [پاسخ]

  15. همینی که هست
    28 اکتبر 2011 در 18:17 | #15

    پابرهنگان، این «ولی نعمتان انقلاب»، پس از گذشت سه دهه، هنوز پابرهنه اند. نه ریگی در کفش دارند، و نه نفرتی از کفش، فقط پا در کفش دیگران نمی کنند؛ و مدعیان و سینه چاکان اسلام!، در کورس جهاد اختلاسی، شده اند وارثان انقلاب و دیگر فرصت سرخاراندان ندارند. روزگار غریبی ست، نازنیــــــــن!

    [پاسخ]

  16. 28 اکتبر 2011 در 18:44 | #16

    حاج آقا، ما توقع داشتیم از شما، یه مطلب در حمایت از حاتمی کیا که این روزها ناجوانمردانه توسط سایت های سینمایی به خاطر انتقاد از فرهادی مورد تخریب قرار گرفته، می دیدیم.

    [پاسخ]

    امید حسینی پاسخ در تاريخ اکتبر 29th, 2011 7:35 ق.ظ:

    سلام برادر. اتفاقا در همين يكي دو هفته گذشته، چند مطلب مسقيم يا غيرمستقيم درباره حاتمي كيا نوشتم
    البته اون روزهايي كه من از حاتمي كيا دفاع مي كردم، دوستان حزب اللهي و به اصطلاح افسران جنگ نرم داشتند حاتمي كيا رو له مي كردند. حالا بدهكار شديم و اهل سكوت؟ :)

    [پاسخ]

  17. محسن
    28 اکتبر 2011 در 20:04 | #17

    به نام خدا . قابل توجه افسران جبهه سایبری این روزها جبهه به اصطلاح روشنفکری خط شکن جبهه فرهنگی ابراهیم حاتمی کیا را مورد توهین و اهانت قرار داده اند .برای این حقیر بسی جای تعجب است که شما افسران جبهه نرم در قبال این موضوع سکوت اختیار کرده و این بزرگوار را در این مقطع تنها گذاشته اید . باز هم به غیرت هموطنانی که حتی به اندازه یک کامنت در سایت های مختلف از ایشون حمایت کردند و بازهم به غیرت ان دسته از کسانی که حتی موافق فرهادی و سینمای وی هستند اما نسبت به اهانت به شخصیت اقای حاتمی کیا اعلام تنفر کرده اند. در این فضای موجود چیزی که بیش از همه خود را نشان می دهد مظلومیت این بزرگوار نه ازسمت انها بلکه از سمت جبهه خودی است. این روزها مظلومیت سید بزرگوار مرتضی آوینی که( هم نزد جبهه روشنفکری و هم جبهه خودی مظلوم بودند) بیش از پیش احساس میشود .

    [پاسخ]

    امید حسینی پاسخ در تاريخ اکتبر 29th, 2011 7:33 ق.ظ:

    سلام برادر. اون روزهايي كه من از حاتمي كيا دفاع مي كردم، دوستان حزب اللهي و به اصطلاح افسران جنگ نرم داشتند حاتمي كيا رو له مي كردند. حالا بدهكار شديم و اهل سكوت؟ :)

    [پاسخ]

    محسن پاسخ در تاريخ اکتبر 31st, 2011 12:42 ق.ظ:

    سلام برادر من رو حساب تکلیفی که احساس کردم این پیام رو برای چند وبلاگ که میدونستم خواننده داره و اگر مطلبی کارکنند استقبال میشه گذاشتم من حقیقتا خیلی با وبلاگ شما اشنا نیستم خوشحال میشم در مورد حاتمی کیا اگر مطلبی در ارشیو دارید استفاده کنم .فقط یک نکته من احساس کردم در این شرایط حاتمی کیا بیش از هر زمان دیگری به حمایت احتیاج دارند البته تو سایتها و وبلاگ های دیگه دیدم به این نکته اشاره شده که باید از حاتمی کیا بابت قضاوتهای غلطشان عذر خواهی کنند در هر صورت اگر مطلب کار کردید استقبال می کنیم. موفق باشید

    [پاسخ]

  18. 29 اکتبر 2011 در 12:44 | #18

    خمینی همیشه زنده است

    [پاسخ]

  19. 29 اکتبر 2011 در 15:43 | #19

    نظر شما رو به نقد این مطلب در وبلاگ دیوانه سرا جلب می‌کنم.

    [پاسخ]

  20. جوادی
    1 دسامبر 2011 در 03:09 | #20

    با سلام
    امام پس از مرگ با بدرقه بی نظیر مردمش که عاشقش بودند به خاک سپر ده شداما سرهنگ…
    امام یک موحد و تربیت شده مکتب امام حسین(ع)بود.او مجدد اسلام و معنویت در عصر حاضر است.

    [پاسخ]

  21. 18 ژوئن 2013 در 00:29 | #21

    به نام یزدان بخشاینده بخشایشگر
    چرا دوستان با هم دشمنی می‌کنند !؟ عجیب نیست!؟
    بوی گند شیطان رو حس می‌کنم!
    ول کنید این بحث‌ها رو (منظورم کامنت‌هاست!)
    دور حق متحد شوید
    چنانکه دشمن دور باطل جمع شده است
    شما مگر همه‌تان شیعه نیستید !؟
    امام یکی، خدا یکی، یار یکی!
    پس مشکل چیست ؟
    دور کنید این شیطان رجیم رو از خودتون
    هرکس فقط خودشون قبول می‌کنه نه حق رو!
    این حقه که باید شما رو قبول کنه نه اینکه شما خودتونو!
    امام زمان با این وضع ظهور کنند به یاری چه کسی دل‌خوش کنند ؟
    بحث بحث قذافی شپش بود مثل اینکه!
    اگر راست می‌گید برید معمای امام موسی صدر رو حل کنید ! (به خدا خیلی هم سخت نیست‌ها اگر به مسائل بی‌ارزش نپردازیم و از خرد شیعی بهره نگیریم!)
    بعد یک نکته رو هم بگم که حضرت آدم و حوا بعد از اینکه توبه‌شان پذیرفته شد می‌توانستند به بهشت بروند ولی از روی فروتنی و حکمت الهی نرفتند!
    این جور چیزها رو بحث کنید نه اینکه یک نفر نادانی مثل مثلا گنجی حرفی بزنه بعد شما بشینید روش بحث کنید!
    چرا در مورد چیزهای خردمندانه و معماهای مهم مثل همین معمای امام موسی صدر بحث نمی‌کنید ؟
    پاسخ به کامنتم رو هم نمی‌خونم! چون اعصابشو ندارم

    [پاسخ]

  1. 27 اکتبر 2011 در 06:58 | #1
  2. 29 اکتبر 2011 در 13:51 | #2

:D :-) :( :o 8O :? 8) :lol: :x :P :oops: :cry: :evil: :twisted: :roll: :wink: :!: :?: :idea: :arrow: :| :mrgreen: