خانه > جامعه, سياست > ۱۸ تیر و کلاهی که بر سر «سلام» رفت!

۱۸ تیر و کلاهی که بر سر «سلام» رفت!

درباره ماجرای ۱۸ تیر تا دلتان بخواهد آدمهای مختلف، مطلب گفته و یا نوشته‌اند که البته اکثر آنها هم به آه و ناله و گریه و زاری شباهت دارد. اما کمتر کسی را می‌توان پیدا کرد که دقیقا به عمق این ماجرا و ریشه‌ها و عوامل پیدایش آن پرداخته باشد. کمتر کسی به خودش زحمت داده که بپرسد  چرا ۱۸ تیر اتفاق افتاد؟ چرا و به چه بهانه‌ای دانشجویان در کوی دانشگاه تجمع کردند و چه شد که پس از پایان تجمع و برگشتن دانشجویان به خوابگا‌ه‌ها، مجددا در ساعات پایانی شب حوادثی رخ داد که در نهایت به ماجرای تلخ ۱۸ تیر منجر شد؟

بیشتر آدمهایی که درباره این حادثه سخن گفته‌اند چنان با آب و تاب از فجایع و قتل و غارت و آدم‌کشی دم زده‌اند که گویی جنایتی هولناکتر از آن در این کره خاکی اتفاق نیفتاده. بیشتر این افراد مستقیما به همان شب حادثه پرداخته و به علل و عوامل پیدایش آن کاری نداشته اند.

درباره قتل و خونریزی و غارت و جنایت، داستانسرایی کردند، اما آنچه گفته‌هایشان را دچار تناقض می‌کند اینست که خود آنها که از نزدیک ناظر این صحنه‌های وحشتناک بوده‌اند کمترین صدمه‌ای از این حادثه ندیده و هیچ خراشی هم بر روی صورتشان وجود ندارد! چطور می توان باور کرد که گروهی آدم‌کش به جایی حمله کنند، همه را بزنند، از بالای ساختمان پرتاب کنند و بکشند و بسوزانند، اما به این آقایان ناظر مستندساز هیچ کاری نداشته باشند؟!…

به هر حال من فکر می‌کنم وقتی بخواهیم درباره ماجرای کوی دانشگاه و یا هر حادثه دیگری حرفی بزنیم و چیزی بنویسیم حتما باید شرایط زمانی و مکانی آنرا هم مد نظر داشته باشیم و حوادثی را که در بروز آن نقش اساسی داشتند در نظر بگیریم.

به عنوان مثال می‌توان به تقابل مجلس پنجم و اصلاح‌طلبان و نشریات آنها اشاره کرد که آنروزها درگیر مساله تصویب قانون مطبوعات بودند. حتما بخاطر دارید که مجلس پنجم طرحی را در دست بررسی داشت که طبق آن قرار بود فعالیت نشریات تا حدودی کنترل شود. اینجا بود که طراحان جنگ روانی به برکت سالها حضور در نهادهای امنیتی کشور و تجربیاتی که از آن در دست داشتند، دست به ترفند خطرناکی زدند.

مغز متفکر جریان اصلاحات که اتفاقا به تئوریسین تئوری «فشار از پایین، چانه زنی در بالا» نیز مشهور بود، با دستیابی به سندی محرمانه تصمیم گرفت که مجلس را تحت فشار خود و دوستانش قرار دهد. این سند مربوط می‌شد به نامه‌ای از سعید امامی (سعید اسلامی) که گویا از نمایندگان مجلس پنجم خواسته بود مطبوعات را بیش از پیش تحت فشار خود قرار دهند!

خوب طبیعی بود که انتشار چنین نامه‌ای و القاء این نکته که نمایندگان مجلس در تصویب قانون جدید مطبوعات از سعید امامی دستور گرفته‌اند می‌توانست فشار زیادی را بر نمایندگان وارد کند و تاثیر منفی بر روند تصویب قانون بگذارد. (البته لازم به ذکر است که انتشار اسناد محرمانه در همه جای دنیا جرم تلقی می‌شود که ایران هم از این قاعده مستثنی نیست. ) در این شرایط مغز متفکر اصلاحات باز هم چاره‌ای اندیشید و تصمیم بر این شد که همزمان سه روزنامه دوم خردادی، آن نامه را با هم منتشر کنند….

صبح روز بعد مثل همیشه، روزنامه‌های «صبح امروز، خرداد و سلام» منتشر شدند، اما تنها «سلام» به وعده خود عمل کرده و آن نامه را چاپ کرده بود! گویا در یک اقدام کاملا هماهنگ سعید حجاریان و عبداالله نوری که عواقب چنین کاری را از پیش می‌دانستند، بدون اطلاع موسوی‌خوئینی‌ها وظیفه چاپ آن نامه را بر گردن سلام انداختند و خودشان تنها به تماشای این ماجرا مشغول شدند. البته موسوی‌خوئینی‌ها زمانی از این ماجرا باخبر شد که سلام در انتظار توقیف بود!

همانطوریکه انتظار می‌رفت، سلام با شکایت وزارت اطلاعات دولت اصلاحات، توقیف شد. طراحان این عملیات به نتیجه دلخواه خود رسیده بودند. اولا به راحتی و بدون کمترین هزینه‌ای فشار روانی را علیه مجلس تدارک دیده بودند، و از طرفی می‌توانستند از تعطیلی روزنامه «سلام» بیشترین بهره لازم را ببرند، کما اینکه در همان شب جمعی از دانشجویان به نشانه اعتراض به تعطیلی روزنامه سلام در کوی دانشگاه راهپیمایی کردند…

این تنها بخشی از واقعیت آن ماجرای ناگوار است، اما هنوز هم سوالات ریز و درشت بسیاری در اذهان حقیقت‌جویان وجود دارد که پاسخگویی به آنها می‌تواند پرده از اسرار آن بردارد. سوالاتی درباره نقش افراد مختلف در ادامه تشنج و نیز وضعیت فعلی همه آنهایی که به نوعی در ماجرای ۱۸ تیر نقش اساسی داشتند. درباره حوادث ۱۸ تیر نکته‌های دیگری هم وجود دارد که خواهم نوشت…

لینک مرتبط

همه چیز از یک سلام شروع شد

  1. ۱۷ تیر ۱۳۸۷ در ۱۶:۱۲ | #1

    به نام خدا
    با یادداشت متتجب نیا و دم خروس اصلاحات بروزم!
    یا علی[گل]

    [پاسخ]

  2. ۱۷ تیر ۱۳۸۷ در ۱۶:۵۵ | #2

    سلام
    لینکش کردم
    با مطلب‹‹ سیاست زدگی آفت فرصت ها›› به روزم.

    [پاسخ]

  3. ۱۷ تیر ۱۳۸۷ در ۱۷:۱۵ | #3

    سلام بر بندگان خوب خدا…
    هر روز کم کم ۱۷بار در نمازهای یومیه میگیم:
    “صراط الذین انعمت علیهم”
    در روایت داریم که منظور از کسانی که به اونها نعمت داده ایم چند دسته اند که یک گروه از اونها شهدان….
    واقعا خوشا به سعادتشون…
    اما به فرمایش حضرت آقا زنده نگهداشتن یاد شهدا کمتر از خود شهادت نیست
    پس ما از خدا بخوایم که توفیق بهمون بده در مسیر زنده نگهداشتن راه شهدا قدم برداریم،
    توفیق بهمون بده اگه :
    باغ شهادت دوردست است
    ولی دلهایمان همواره مست است!
    اگه شهید نشدیم اقلا شهید زندگی کنیم و با شهدا محشور باشیم در آخرت هم محشور بشیم انشاالله…
    بروزم،قدمتون روی چشم تشریف بیارید و با نظرتون آبادمون کنید!
    در ضمن اگر مایل به تبادل لینک بودید خبرم کنید…

    التماس دعا
    اللهم عجل لولیک الفرج…

    [پاسخ]

  4. ۱۷ تیر ۱۳۸۷ در ۲۰:۱۸ | #4

    ای کاش بر میگشتی به سیاق نگارش سابقت. حیف شماست که افکارتون آلوده به این مسائل مسموم بشه. منظورم اصلا این نیست که شما در افکار سیاسیتون اشتباه می کنید؛ منظورم اینه که مسائل مهمتری برای پرداختن هست… ما مدتی بیشتر در دنیا نیستیم… حیف نیست عمرمون رو تلف کنیم برای امثال این افراد؟! مطمئن باشید از هر هزار نفر مخالفین افکار سیاسی شما، یک نفرشان هم به شما نخواهد پیوست.
    آهستان: سلام دوست عزیزم. ممنون از شما. راستش رو بخوای خودم هم دلم تنگ شده برای قبل! چه کنم چاره ای نیست. انشاالله بر می گردم!

    [پاسخ]

  5. amir
    ۱۷ تیر ۱۳۸۷ در ۲۲:۲۲ | #5

    حتما یک سری کماندوی امریکایی هم ریختن دانشگاه رو به خاک و خون کشیدند
    و باز همون کماندوهای امریکایی سال ۸۲ به خوابگاه علامه حمله کردن
    و همونا هم زهرا کاظمی و دکتر زهرا بنی یعقوب رو کشتند و هزاران عمل دیگه
    داداش من اگه مسلمون نیستین حداقل وجدان داشته باشین
    آهستان : برادر عزیز … لطف کنید و اسم کشته های کوی دانشگاه را برای من بنویسید! بعد دنبال قاتل می گردیم که آمریکایی بودند یا ایرانی!

    [پاسخ]

  6. ۱۸ تیر ۱۳۸۷ در ۰۱:۰۰ | #6

    میگم ما ممکنه فراموشکار باشیم ولی پارکینسون نداریم.

    آقای عزیز در شب ۱۸ تیر یک دانشجو از طبقه سوم خوابگاه به بیرون پرت شد و یک دانشجو با گلوله اسلحه از فاصله نزدیک کشته شد.

    اگه خاطرت باشه دفاع سردار محترم جناب آقای بی عرضه نظری این بود که کالیبر اسلحه نیروی انتظامی ۹ میلی متری هست نه کالیبر ۴۲٫

    تو می خوای بگی یعنی هیچ لباس شخصی اون شب نریخت تو دانشگاه؟

    عزیزم شاه وارد دانشگاه نشد. ولی شما تحمل یک اعتراض تو خوابگاهو نداشتید.

    این دانشجوها که کتک خوردند، فحش شنیدند مگه امام نگفت اینا یارای منند.

    حالا شدند فریب خورده، احمق، نفهم و بازیچه دست؟

    ما به ۱۹ تیر، ۲۰ تیر یا فردا کار نداریم. به من و امثال من که دوستانمون را از دست دادیم در شب ۱۸ تیر شبی که فقط دانشجوهای خوابگاه تو کوی دانشگاه کشته شدند بگید: به ای ذنب قتلت.
    اگه مسلمونی.

    یا علی
    جواب آهستان : آقا یا خانم واااااااا: خوب دعوا که نداریم . شما لطف کنید و اسم آن شهدا را بنویسید تا ما هم باور کنیم! ما تا جایی که خبر داریم یک نفر آنهم چند روز بعد در درگیریهای خیابانی کشته شد. طرف دانشجو هم نبود!!

    [پاسخ]

  7. ناصر يارمحمديان
    ۱۸ تیر ۱۳۸۷ در ۰۱:۰۱ | #7

    جالب بود
    تمایل به تبادل لینک با شما را دارم و شما را پیوند کردم به وبلاگ خودم

    [پاسخ]

  8. میلاد جهرمی
    ۱۸ تیر ۱۳۸۷ در ۰۱:۵۰ | #8

    اگر دانشویان نادان وبی تجربه عوض تجمع در کوی در اطاقها تمر گیده ودعای فرج میخواندند نه عزت ابراهیمی کشته میشد نه چشم یکی دیگر از حدقه در میامد ونه کلاه سر سلام میرفت ونه برادر حسینی حالا مجبور بود زحمت کشیده واینهمه مطالب نغز نوشته وافشاگری بکند

    [پاسخ]

  9. ۱۸ تیر ۱۳۸۷ در ۰۸:۳۲ | #9

    سلام
    خوبی عزیز دل من زیاد در این جریانات نبودم ولی خوب تا به حال از این زاویه چیزی یخونده بودم.
    سلامت و پیروز باشید.:)

    [پاسخ]

  10. ۱۸ تیر ۱۳۸۷ در ۰۸:۵۷ | #10

    آقای عزت الله ابراهیم نژاد.

    ما معذرت می خواهیم کشته هامون کم بود.

    ولی دوتا مطلب رو دقت نکردی.
    ۱٫ دیدار رهبری با دانشجوهای له و لورده شده که احتمالا به خاطر خودزنی به این حال افتاده بودند.

    ۲٫ دفاع سردار محترم جناب آقای بی عرضه نظری این بود که کالیبر اسلحه نیروی انتظامی ۹ میلی متری هست نه کالیبر ۴۲٫

    حالا هی بشین بنویس دانشجوها نفهم بودند.

    آره ما نمی فهمیدیم ولی آدم نکشتیم. شما چطور؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    [پاسخ]

  11. ۱۸ تیر ۱۳۸۷ در ۰۹:۰۰ | #11

    تو فکر نمیکنی خشونت میتونه تا اینحد باشه که کل اسامی دانشجوهای مقتول پنهان بشه و خانواده‌های اونها هم تهدید به مرگ بشن و در نتیجه دهنشون بسته بشه؟
    باشه میرم میپرسم سعی میکنم چندتا از اسامی اونهارو در بیارم.

    [پاسخ]

  12. ۱۸ تیر ۱۳۸۷ در ۱۰:۵۳ | #12

    حتما اون درهای شکسته با تبر رو ندیدی؛ حتما او کمر های شلاق خورده رو ندیدی ؛ حتما اون خون های روی دیوار رو ندیدی که این مزخرفا رو به هم می بافی!
    همین مونده که نادانی مثل شما بخواد واسه ما افشاگری کنه ! برو جمع کن کاسه کوزه ات رو مسخره…
    آهستان: فرق بین من و شما اینه که شما یه کتاب قطور رو بر می داری و وسطش رو انتخاب می کنی و می ری سراغ ۱۸ تیر. ولی من از اول کتاب می خونم.! ضمنا برای نوشتن حرفهایت نیازی به این همه خشونت نبود!!

    [پاسخ]

  13. رضایی
    ۱۸ تیر ۱۳۸۷ در ۱۳:۰۲ | #13

    میگم اخوی پس سعید عسکر کی بود ؟؟؟
    رلستی اصلا رفت زندان ؟ یا رحمت اسلامی خورد بهش ؟
    مگه نه اینکه دخالت در کوی رو هم پذیرفت؟ !!!!!
    آهستان: سوال خوبی پرسیدی! پدر سعید عسکر مسئول آموزش پرورش منطقه ری بود و از جمله مسئولان منتسب دولت اصلاحات بود و خیلی هم سعی کرد که در روزنامه ها وانمود کند که در روز ترور حجاریان سعید در خانه بوده نه در خیابان! به نظر شما چرا؟!

    [پاسخ]

  14. ali
    ۱۸ تیر ۱۳۸۷ در ۱۷:۲۲ | #14

    agha man matalebeto mikhoonam ba inke ba hashoon mokhalefam vali in dige rooye ahmadinejad ro dar varoone neshoon dadane haghighat sefid kard. Agar ham eslah talaba kar-e siyasi karde bashan be ye seri danesh jooye bichare-ye shahrestaani che? Giram Hajjariyan va Noori sahm khahi mikardan va gero keshi, be zadan-e daneshjoo che. Amoo nemidoonam chan salete, man 32 salame va faregh tahsli-e sharifam, voroodi 72. Man khodam hadde aghal 10 bar az ansar kotak khordam beyne 76 ta 78, ba kabl, ba choob, ba ghondaghe kolt. Allah alam

    [پاسخ]

  15. محسن عدالت
    ۱۸ تیر ۱۳۸۷ در ۱۷:۲۸ | #15

    رضایی جان سعید عسکر فقط یک سرباز امام زمان بود وبس حالا برو دعا کن که حضرت خودش حالا حالاها ظهور نفرمایند چون در انصورت معلوم نیست چه خر تو خری میشود

    [پاسخ]

  16. ali
    ۱۸ تیر ۱۳۸۷ در ۱۹:۵۸ | #16

    man ba amir movafegham . agar din nadarid laaghal azade bashid . amo to chetor mosalmoni hasti ke on hame jenayat ro enkar mikoni , mege to vojdan va sharaf nadari , dar zem man mokhlese abdola nori va hajarian hastam hata age harfe to dorost bashe va ona rakab be salam zade bashan . marde hesabi age hajarian ya nori ahle in kara boden ,mitonestan mesle khylihaye dige be ghodrat bechasban va ta mitonestan bokhor bokhor bokonan , na inke yekishon ta abad roye sandali charkhdar beshine va abdola nori ham na baradaresh ro mikoshtan na khodesho mohakeme va zendani mikardan . marde hesabi vaghti kesi esme khodesho mosalmon mizare dige nabayad bi vojdan va bisharaf bashe . be nazare man boro ye abe tobe ro sare khodet beriz va az khoda bekhater in doroghha va bi vojdaniha talabe amorzesh bokon manam barat doa mikonam ke khoda az gonahanet begzare ta dir nashode . ya ali bego va bargard be taraf eslame vaghei va khoda.

    [پاسخ]

  17. ۱۸ تیر ۱۳۸۷ در ۲۱:۵۳ | #17

    واقعا به نظر خودت مسئول آموزش و پرورش ری احتیاج به انتصاب داره؟

    به فرض درست. اصلا ایشون دادش خود خاتمی یا هر کی دیگه بود.

    چه ربطی به دادگاهش داره؟

    مگه تو قانون اساسی جدایی ۳ قوه نیست؟

    ایشون سعی کرد کما اینکه هر پدری سعی می کنه.

    ولی این قسمت که این آقا پسر رو تو خونش راه نداد را هم شنیدی؟

    امثال سعید عسگر زاده تفکرات افراد سیاه و سفید بینی چون مصباح و غیره هستند.

    در ضمن در مورد کتابت بهت بگم ما اینجا داستان شاه و پری نقل نمی کنیم. ما مسلمونیم ، دین داریم. حرف تو منو یاد طرفداران ابوبکر می اندازه که می گفتند علی (ع) جوون بود ، خلافت براش زود بود. (اونا به قول تو کتاب را کامل خونده بودند)

    قربونت ما دو تا سوال داریم برای تویی که کتاب رو کامل خوندی.

    ۱٫ به چه جرمی کتک خوردیم و له و لورده شدیم؟
    ۲٫ به چه جرمی کشته شدند؟

    والسلام

    [پاسخ]

  18. حسین
    ۱۸ تیر ۱۳۸۷ در ۲۳:۴۱ | #18

    خوب همه بچه دانشگاه تهران و خوابگاهش بودن و همه چیز رو دیدن خون و در شلاق
    لازم نیست اینقدر از شنیده هاتون دفاع کنید

    مگه میخواید روضه بخونید

    [پاسخ]

  19. ۱۹ تیر ۱۳۸۷ در ۱۴:۰۴ | #19

    مستندترش کن…

    [پاسخ]

  20. ۱۹ تیر ۱۳۸۷ در ۱۷:۱۴ | #20

    هو العزیز
    لیله الرغائب را شب آرزوها خوانده اند، اولین شب جمعه از ماه رجب.
    ۲۷ شب آرزو از ۱۴ تیر سال ۱۳۶۱ می گذرد، ۲۷ سال چشم انتظاری در راه بازگشت ۴ یوسف گم گشته.
    هم نفس با دعا برای تعجیل در فرج امام عصر(عج)، در این بیست و هفتمین شب آرزو روشنایی چراغ دل خانواده های ۴ دیپلمات دربند را از حضرت حق بخواهیم.
    دعای لیله الرغائب امسال:
    اللهم فک کل اسیر
    اللهم رد کل غریب
    گروه فرهنگی نسل ماندگار
    http://www.naslemandegar.blogfa.com

    [پاسخ]

  21. ۱۹ تیر ۱۳۸۷ در ۱۸:۲۶ | #21

    در پاسخ به فرمایشات جناب واااای ذکر این نکات ضروریست که :
    – معمولا اسلحه با کالیبر بالا (۴۲) توسط اشرار غرب کشور استفاده میشود و نه نیروهای انتظامی و غیر
    – معمولا وسط دعوا حلوا خیر نمیکنند
    – تو همه جای دنیا اگه روی مامورشون بنزین بریزن و بخوان آتیشش بزنن دیگه هر اقدامی برای پلیس مشروع و واجب میشه
    – اون یه نفری هم که کشته شد از اعضای بسیج دانشجوئی ( دانشجوی شهید فرهنگی ) تو نا آرامی های تبریز بود که دانشجو بود ولی آشوبگر نبود

    [پاسخ]

  22. ۲۰ تیر ۱۳۸۷ در ۱۸:۲۴ | #22

    سلام.
    خیلی خواندنی بود ولی طولانی!
    ممنون.

    [پاسخ]

  23. ناصر يارمحمديان
    ۲۱ تیر ۱۳۸۷ در ۱۵:۱۴ | #23

    فکنم ادرس وبلاگمو فراموش کردم
    http://negaheazad.wordpress.com

    [پاسخ]

  1. ۱۸ تیر ۱۳۸۷ در ۲۲:۰۸ | #1

:D :-) :( :o 8O :? 8) :lol: :x :P :oops: :cry: :evil: :twisted: :roll: :wink: :!: :?: :idea: :arrow: :| :mrgreen: