بایگانی

نوشته های برچسب زده شده ‘آيت الله حسن زاده آملي’

ابن عربي

اشاره: اين مطلب فقط و فقط اعتراض به «مخالفتِ رسانه‌اي با عرفان» است نه مطلبي عرفاني از خودم! پس خواهش مي‌كنم اين را به حساب ژست عرفاني و ادعاي من نگذاريد. چون اصلا و ابدا نه ادعايي در اين زمينه دارم و نه تخصصي. اينجا هم هيچ ادعايي نكرده‌ام. فقط جملات و عباراتي را از برخي بزرگان تكرار كرده‌ام. ضمنا هيچكس با تكرار حرف بزرگان، بزرگ نمي‌شود. عارف شدن كه جاي خود دارد…

من واقعا دليل اين همه حمله‌ي رسانه‌اي و ژورناليستي به عرفان و عارفان، مخصوصا به مولوي و ابن عربي را نمي‌فهمم؟ چه لزومي دارد كه سايتي (مثل سايت ابن عربي) مساله‌اي تخصصي را كه فراتر از فهم ماست، رسانه‌اي كند و به صورت ناقص  و غيرتخصصي در اختيار همه قرار دهد و بعد نظرات اهانت آميز كاربراني را منتشر كند كه شناختي از معارف عرفاني ندارند؟ وقتي من حرفشان را نمي‌فهمم، اصلا مي‌توانم آنها را نقد كنم؟ كجاي اين كار نقد و نقادي است؟ آيا عرفا نظراتشان را پاي اين مطالب مي‌نويسند يا كاربران عادي؟!

حتي نشريه‌اي تخصصي مثل سمات هم انصاف را رعايت نمي‌كند. در همين شماره آخر، چندين مطلب متوالي عليه ابن عربي نوشته شده و تنها يك مطلب در حمايت از او آمده كه همان هم تحمل نشده و پاسخ آن را داده‌اند، البته به شيوه‌اي عجيب. يعني به جاي نقد آن در مطلبي جداگانه، همانجا پاسخش را نوشته‌اند. (در ازاي هر عبارت در حمايت از ابن عربي، بلافاصله در پاورقي به اظهارات نويسنده پاسخ داده شده است!) آيا اين شيوه‌ي درست نقد علمي و بحث نظري است؟

متاسفانه اين نشريه به بهانه نقد عرفان و فلسفه به سمت اخباري‌گري پيش مي‌رود. عجيب اينجاست كه آقاي مهدي نصيري كه زماني خط مقدم جبهه رسانه‌اي حزب‌الله به شمار مي‌آمد، امروز همه‌ي انرژيش را صرف مخالفت همه جانبه با عرفان (حتي عرفان امام خميني) كرده و در حال تبديل اخباري‌گري حوزوي به يك جريان اجتماعي، سياسي و رسانه‌اي حزب‌اللهي است!

البته نقد و نقادي، جبهه و جناح نمي‌شناسد و اينطور نيست كه چون فلاني حزب‌اللهي است پس نبايد نظري مخالف عرفان امام داشته باشد. نه خير، ولي لااقل مخالفتش علمي باشد و از امام هم مايه نگذارد! در همين شماره آخر، سخنان آقاي ميرباقري منتشر شده كه گفته است «عرفان مولوي براي كفار خطر ندارد!» وي مولوي را در برابر امام خميني قرار داده و ابياتي را هم از مثنوي براي اثبات ادعايش آورده؛ در حالي كه امام خميني در شرح سوره حمد، دقيقا همين ابيات را تفسير كرده و پاسخ سوءتفاهم مخالفان و فهم نادرست آنها را داده است! (چون که بی‌رنگی اسیر رنگ شد موسي‌اي با موسي‌اي در جنگ شد)

حرف من اين است كه لااقل از طرف خودتان مخالفت كنيد نه از طرف امام. چون خود امام از انديشه‌ها و معارف اين عرفا در كتب مختلف عرفاني خود استفاده كرده است، حتي در سياست. آقاي دكتر افروغ در اين مورد تعبير جالبي دارد: «با توجه به تاثيرپذيري امام از محيي‌الدين عربي، بايد گفت كه از عرفان محيي‌الدين، كنش سياسي قابل استخراج است، زيرا حيات انسان پاره پاره نيست و بين زندگي فردي و اجتماعي انسان رابطه‌اي وجود دارد. ممكن نيست كه من در زندگي شخصيم اخلاقي و ديندار و عارف باشم اما اين ويژگي هاي من تجلي سياسي و اجتماعي نداشته باشد. در عرفان محي‌الدين هم چنين تجلي‌اي وجود دارد و اين تجلي در حد يك بحث عام است، اما اينكه به تشكيل يك حكومت بينجامد، كفايت نمي‌كند. اصولا امام تحت تاثير محي‌الدين و ملاصدرا است كه احساس مي‌كند رسالتي براي هدايت مردم دارد اما در مقام هدايت سياسي و اجتماعي، عرفان كفايت نمي‌كند. اينجا پاي سياست در ميان است و به تعبير ملاصدرا سياست بدون شريعت مثل جسد بدون روح است. اينجاست كه بحث فقه مطرح مي‌شود. يعني ابن عربيِ فقيه مي‌تواند حكومت تشكيل دهد» (رابطه اخلاق و سياست ص 81)

بله. نشانه‌هاي عرفان ابن عربي فقط در كتب عرفاني و تفسيري امام خميني (مثل آداب‌الصلاة، تفسير سوره حمد، شرح دعاي سحر و …) پيدا نيست؛ امام در پيام خود به گورباچف هم به تنها عارفي كه اشاره مي‌كند، ابن عربي است: «ديگر شما را خسته نمي‌كنم و از كتب عرفا به خصوص محيي‌الدين ابن عربي نام نمي‌برم كه اگر خواستيد از مباحث اين بزرگمرد مطلع گرديد، تني چند از خبرگان تيزهوش خود را كه در اين گوه مسائل قويا دست دارند، راهي قم گردانيد تا پس از چند سالي با توكل به خدا از عمق لطيف باريكتر ز موي منازل معرفت آگاه گردند كه بدون اين سفر آگاهي از آن امكان ندارد»

آيا همين يك نكته براي مخالفانِ حزب‌اللهيِ عرفانِ ابن عربي كفايت نمي‌كند؟!

ادامه ی نوشته