بایگانی

نوشته های برچسب زده شده ‘آيت الله حسن زاده آملي’

ابن عربی

۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۱ ۱۱۷ دیدگاه

اشاره: این مطلب فقط و فقط اعتراض به «مخالفتِ رسانه‌ای با عرفان» است نه مطلبی عرفانی از خودم! پس خواهش می‌کنم این را به حساب ژست عرفانی و ادعای من نگذارید. چون اصلا و ابدا نه ادعایی در این زمینه دارم و نه تخصصی. اینجا هم هیچ ادعایی نکرده‌ام. فقط جملات و عباراتی را از برخی بزرگان تکرار کرده‌ام. ضمنا هیچکس با تکرار حرف بزرگان، بزرگ نمی‌شود. عارف شدن که جای خود دارد…

من واقعا دلیل این همه حمله‌ی رسانه‌ای و ژورنالیستی به عرفان و عارفان، مخصوصا به مولوی و ابن عربی را نمی‌فهمم؟ چه لزومی دارد که سایتی (مثل سایت ابن عربی) مساله‌ای تخصصی را که فراتر از فهم ماست، رسانه‌ای کند و به صورت ناقص  و غیرتخصصی در اختیار همه قرار دهد و بعد نظرات اهانت آمیز کاربرانی را منتشر کند که شناختی از معارف عرفانی ندارند؟ وقتی من حرفشان را نمی‌فهمم، اصلا می‌توانم آنها را نقد کنم؟ کجای این کار نقد و نقادی است؟ آیا عرفا نظراتشان را پای این مطالب می‌نویسند یا کاربران عادی؟!

حتی نشریه‌ای تخصصی مثل سمات هم انصاف را رعایت نمی‌کند. در همین شماره آخر، چندین مطلب متوالی علیه ابن عربی نوشته شده و تنها یک مطلب در حمایت از او آمده که همان هم تحمل نشده و پاسخ آن را داده‌اند، البته به شیوه‌ای عجیب. یعنی به جای نقد آن در مطلبی جداگانه، همانجا پاسخش را نوشته‌اند. (در ازای هر عبارت در حمایت از ابن عربی، بلافاصله در پاورقی به اظهارات نویسنده پاسخ داده شده است!) آیا این شیوه‌ی درست نقد علمی و بحث نظری است؟

متاسفانه این نشریه به بهانه نقد عرفان و فلسفه به سمت اخباری‌گری پیش می‌رود. عجیب اینجاست که آقای مهدی نصیری که زمانی خط مقدم جبهه رسانه‌ای حزب‌الله به شمار می‌آمد، امروز همه‌ی انرژیش را صرف مخالفت همه جانبه با عرفان (حتی عرفان امام خمینی) کرده و در حال تبدیل اخباری‌گری حوزوی به یک جریان اجتماعی، سیاسی و رسانه‌ای حزب‌اللهی است!

البته نقد و نقادی، جبهه و جناح نمی‌شناسد و اینطور نیست که چون فلانی حزب‌اللهی است پس نباید نظری مخالف عرفان امام داشته باشد. نه خیر، ولی لااقل مخالفتش علمی باشد و از امام هم مایه نگذارد! در همین شماره آخر، سخنان آقای میرباقری منتشر شده که گفته است «عرفان مولوی برای کفار خطر ندارد!» وی مولوی را در برابر امام خمینی قرار داده و ابیاتی را هم از مثنوی برای اثبات ادعایش آورده؛ در حالی که امام خمینی در شرح سوره حمد، دقیقا همین ابیات را تفسیر کرده و پاسخ سوءتفاهم مخالفان و فهم نادرست آنها را داده است! (چون که بی‌رنگی اسیر رنگ شد موسی‌ای با موسی‌ای در جنگ شد)

حرف من این است که لااقل از طرف خودتان مخالفت کنید نه از طرف امام. چون خود امام از اندیشه‌ها و معارف این عرفا در کتب مختلف عرفانی خود استفاده کرده است، حتی در سیاست. آقای دکتر افروغ در این مورد تعبیر جالبی دارد: «با توجه به تاثیرپذیری امام از محیی‌الدین عربی، باید گفت که از عرفان محیی‌الدین، کنش سیاسی قابل استخراج است، زیرا حیات انسان پاره پاره نیست و بین زندگی فردی و اجتماعی انسان رابطه‌ای وجود دارد. ممکن نیست که من در زندگی شخصیم اخلاقی و دیندار و عارف باشم اما این ویژگی های من تجلی سیاسی و اجتماعی نداشته باشد. در عرفان محی‌الدین هم چنین تجلی‌ای وجود دارد و این تجلی در حد یک بحث عام است، اما اینکه به تشکیل یک حکومت بینجامد، کفایت نمی‌کند. اصولا امام تحت تاثیر محی‌الدین و ملاصدرا است که احساس می‌کند رسالتی برای هدایت مردم دارد اما در مقام هدایت سیاسی و اجتماعی، عرفان کفایت نمی‌کند. اینجا پای سیاست در میان است و به تعبیر ملاصدرا سیاست بدون شریعت مثل جسد بدون روح است. اینجاست که بحث فقه مطرح می‌شود. یعنی ابن عربیِ فقیه می‌تواند حکومت تشکیل دهد» (رابطه اخلاق و سیاست ص ۸۱)

بله. نشانه‌های عرفان ابن عربی فقط در کتب عرفانی و تفسیری امام خمینی (مثل آداب‌الصلاة، تفسیر سوره حمد، شرح دعای سحر و …) پیدا نیست؛ امام در پیام خود به گورباچف هم به تنها عارفی که اشاره می‌کند، ابن عربی است: «دیگر شما را خسته نمی‌کنم و از کتب عرفا به خصوص محیی‌الدین ابن عربی نام نمی‌برم که اگر خواستید از مباحث این بزرگمرد مطلع گردید، تنی چند از خبرگان تیزهوش خود را که در این گوه مسائل قویا دست دارند، راهی قم گردانید تا پس از چند سالی با توکل به خدا از عمق لطیف باریکتر ز موی منازل معرفت آگاه گردند که بدون این سفر آگاهی از آن امکان ندارد»

آیا همین یک نکته برای مخالفانِ حزب‌اللهیِ عرفانِ ابن عربی کفایت نمی‌کند؟!

ادامه ی نوشته

شیعیان وهابی!

۴ اردیبهشت ۱۳۹۱ ۲۹۸ دیدگاه

معمولا با شنیدن کلمه «وهابی» یاد چه چیزی می‌افتید؟ احتمالا یاد چهره‌ی خشک و عبوس یک شیخ سعودی که چفیه‌ای قرمز بر سر دارد. بله درست است اما این فقط ظاهر یک وهابی است، مشکل اصلی باطنش هست یعنی خشک مغزی و انجماد فکری او که سایر مسلمان‌ها حتی سنی‌ها را به خاطر اعتقاد به شفاعت، زیارت، توسل و دعا، مشرک می‌داند و کافر.

وهابیت یعنی انکار محبت، یعنی حذف عشق و عرفان از دین؛ البته این مساله اختصاص به مکتب و مذهب خاصی ندارد. هر کسی می‌تواند وهابی باشد. اتفاقا در میان ما شیعیان هم هستند آدم‌هایی که به مذهب نگاهی مشابه نگاه وهابیون دارند! جز عقیده و مرام خودشان، چیزی را قبول ندارند و دیگران را کافر و مشرک و منحرف می‌دانند. کار را به جایی می‌رسانند که حتی به عرفای مقید به شریعت و دیانت هم توهین می‌کنند.

یک نمونه‌ی تازه از این ماجرا، توهین‌های بی‌شرمانه یکی دو سایت خبری (+ و +) به عرفا مخصوصا به آیت الله حسن زاده آملی و شاگردان و اطرافیان ایشان است. این سایت‌ها که متاسفانه نام «شیعه» را هم یدک می‌کشند، در هفته‌های اخیر با انتشار متنی ناقص از یک سخنرانی (آن هم با زبان و بیان عرفانی) جنجالی ژورنالیستی را براه انداخته و بدترین اهانت‌ها را در قالب نظر خوانندگان منتشر کرده اند.

سابقا اهانت‌های این قبیل سایتها، محدود به مقدسات اهل تسنن بود! خیلی راحت در متن خبر، گزارش و نظرات خود، به همه عقاید سنی‌ها توهین می‌کردند و رسما و علنا مساله وحدت و فتواهای رهبر انقلاب را درباره عدم اهانت به مقدسات اهل سنت زیر سوال می‌بردند؛ اما این روزها همان رفتار بی‌شرمانه را درباره برخی علما و روحانیون شیعه هم بکار می‌برند. البته فضای فکری و اعتقادی این آدم‌ها کاملا مشخص است. معلوم هست که به چه مرام و مکتبی اعتقاد دارند، ولی کاش لااقل باعث بدنامی شیعه و معارف شیعه نمی‌شدند.

من نه اهل عرفانم و نه چنین ادعایی دارم. هیچ کس هم تا حالا با خواندن دو جلد کتاب، عارف نشده که من دومیش باشم، ولی این اصل بدیهی را می‌دانم که عرفان زبان خاص خودش  را دارد و عرفا هم به زبانی پر رمز و رازی صحبت می‌کنند. نفهمیدن من، آیا دلیل می‌شود که آنها را متهم کنم به زیر پا گذاشتن شرع و مقدسات؟!

مطمئنا این مدعیان منجمد، از نسل همان‌هایی هستند که روزی مقابل آیت الله قاضی و یا امام خمینی ایستادند. اینها همان‌هایی هستند که حتی طاقت شنیدن معارف قرآن را از زبان شخصیتی مثل امام نداشتند و مانع ادامه تفسیر سوره حمدش شدند. کار را به جایی رساندند که امام خمینی جلسه پنجم تفسیرش را به دفاع از زبان اهل عرفان و تاسف بر محرومیت از حقایق عرفانی اختصاص داد. در حقیقت در آن جلسه آخر، امام را می‌بینیم که دارد از خودش در برابر مقدس‌نماها دفاع می‌‌کند! این هم مظلومیت مردی است که هم در نظام طاغوتی گرفتار این قوم متحجر بود و هم در نظام اسلامی!

پی نوشت: بحث من در دفاع از مریدبازی و دکان‌داری به نام عرفان و یا دفاع از شخص خاصی نبود، حرف من درباره نوع نگاه مقدس‌نماها به مقوله عرفان بود

این طرح دوئل، درباره انجم حجتیه است، ولی شباهت عجیبی به ظاهر و باطن مقدس‌نماها هم دارد!
این طرح دوئل، درباره انجمن حجتیه است، ولی شباهت عجیبی به ظاهر و باطن مقدس‌نماها هم دارد!

ادامه ی نوشته