بایگانی

نوشته های برچسب زده شده ‘اخراجي ها’

اخراجی ها بهانه بود؟!

۲۱ شهریور ۱۳۹۱ ۱۸۴ دیدگاه

 بعد از استقبال خوب مردم از اخراجی‌ها، چند سالی هست که بساط فیلم‌ها و سریال‌هایی پهن شده که می‌خواهند با تکرار ناشیانه‌ی سوژه‌ها و شوخی‌های اخراجی‌ها، درباره‌ی جنگ حرف بزنند. جالب اینکه تقریبا اکثر این فیلم‌ها دیگر نتوانسته‌اند رضایت مخاطب را به دست بیاورند.

البته من از اخراجی‌ها حمایت می‌کنم و اعتقاد دارم که ده نمکی به خوبی و به موقع توانست به یکی از موضوعات فراموش شده‌ی جنگ اشاره کند (هرچند شاید نقدهایی هم به آن وارد باشد) اما این بخش فراموش شده و کمتر اشاره شده، همه‌ی داستان جنگ و دفاع مقدسِ هشت ساله‌ی ما نیست که بخواهیم تا مدتها روی آن مانور بدهیم. این مساله فقط بخش کوچکی از جنگ بود که باید به همان اندازه به آن پرداخت. ده‌ها و صدها موضوع دیگر درباره دفاع مقدس وجود دارد که هنوز کسی به آن‌ها نزدیک هم نشده. ظاهرا صداوسیما و هنرمندان راحت‌طلبِ ما، حال و حوصله‌ ندارند و می‌خواهند به راحتی و با تکرار چند شوخی تکراری از هنرمندانی تکراری و استفاده ناشیانه و شعاری از تصاویر شهدا، آرم‌های سپاه و چند تا چفیه و لباس بسیجی، یاد و خاطره دفاع مقدس را زنده نگه دارند!

چند شبی هست که سریال «بیدار باش» از شبکه اول پخش می‌شود. سریالی که از همان قسمت اول معلوم بود که می‌خواهد ادای اخراجی‌ها را در بیاورد. انصافا نمی‌شود بدون در نظر گرفتن کلیت یک مجموعه تلویزیونی درباره آن حرف زد و قضاوت کرد، ولی همین چند قسمت ابتدایی نشان داده که چقدر راحت به لودگی و مسخره بازی و تقلید و تکرار عادت کرده‌ایم. تکرار و تقلیدی که دیگر برایمان تازگی ندارد و شوخی‌هایی که تکراری شده‌اند و خنده‌دار نیستند.

در همین چند قسمت اول شاهد صحنه‌ها و دیالوگ‌هایی بودیم که بسیجی‌ها را موجوداتی خنگ و ساده نشان داده (نه صادف و ساده!) چندین بار شعارهای انقلاب و امام از زبان همین شخصیت‌ها مطرح شده آن هم با تمسخر و شوخی و سوتی. مثل جمله‌ی «تا ظلم هست، جنگ هم هست!»

اتفاقا همین‌ها نشان دهنده‌ی تفاوت‌های اخراجی‌ها با این سریال فاخر؟! هم هست. در اخراجی‌ها لااقل اراذل و اوباشِ اخراجی، لودگی می‌کردند؛ اما در «بیدار باش» شاهد لودگی بسیجی‌ها هم هستیم! حالا باید منتظر باشیم و ببینیم که آیا مخالفان اخراجی‌ها (که بعد از چند سال هنوز هم به ده‌نمکی فحش می‌دهند و ادعا می‌کنند که او به دفاع مقدس و رزمندگان اهانت کرده) اینجا هم غیرتی می‌شوند و خودشان را برای آتش زدن و خودسوزی مقابل صداوسیما آماده می‌کنند یا نه؟!

نکته‌ی مهم اینجاست که این سریال به سفارش گروه تلویزیونی بسیج صداوسیما ساخته شده که به نظر من مثل سایر برنامه‌های بسیج (جذب به بهانه‌ی کسر خدمت و سهمیه قند و چای و روغن و بسیج نوزادان و …) اینجا هم کیفیت را قربانی کمیت کرده‌اند…

اسکاری برای مردم دروغگو؟!

۲۱ اسفند ۱۳۹۰ ۲۸۳ دیدگاه

دیشب بعد از گذشت یک سال از سروصدای «جدایی نادر از سیمین» بالاخره این فیلم را دیدم. خوشبختانه دو سه سالی از سینمای فاخر ملی عقب‌ترم! چند سالی هست که اصلا رغبتی به تماشای فیلم‌های ایرانی ندارم. چون به نظرم آدم با ندیدن این فیلم‌ها چیز خاصی را از دست نمی‌دهد!

البته جدایی نادر از سیمین فیلمی خوب و تاثیرگذار است. خیلی خیلی بهتر از فیلم‌هایی که این سال‌ها ساخته می‌شوند. شاید اگر جاروجنجال سیاسی و رسانه‌ای و آن رقابت ساختگی و کاذبش با «اخراجی‌های ۳» در دنیای مجازی راه نمی‌افتاد، بهتر می‌شد درباره‌اش نظر داد. (البته من اخراجی های ۳ را هم اخیرا در شبکه نمایش تماشا کردم)

خیلی سعی کردم موقع تماشای «جدایی نادر از سیمین» همه‌ی نقدها و پیش‌فرض‌ها را کنار بگذارم و منصفانه درباره‌اش قضاوت کنم، ولی به هرحال چه بخواهیم چه نه، این فیلم پیام‌هایی داشت که نمی‌‌شد ساده از کنار آنها گذشت.

فارغ از جنجال‌های سیاسی حول و حوش این فیلم و با اذعان به اینکه «جدایی نادر از سیمین» از نظر «هنری، کشش و جاذبه فیلم، درگیر شدن بیننده با داستان، فیلمبرداری و بازی خوب بازیگرانش» فیلمی حقیقتا خوب است، ولی یکی از اصلی‌ترین تبعات آن، معرفی ایران به عنوان جامعه‌ا‌ی پر از دروغ و تظاهر است. جامعه‌ای که در آن همه دروغ می‌گویند، از مذهبی سنتی گرفته تا آدم‌های طبقه متوسط و دانشگاهی و روشنفکر، معلم و دانش آموز. گاهی برای پنهان کردن حقیقت، گاهی برای نجات زندگی، گاهی برای حفظ آبرو و …

در همان ابتدای فیلم هم پیام اصلی و راهکار نهایی خانم سیمین را می‌شنویم که نگران آینده دخترش و تربیت اوست و به همین بهانه می‌خواهد از کشور خارج شود. یعنی رفتن از جامعه پر از دروغ ایران و پناه بردن به جامعه‌ی گل و بلبل آن‌ورِ آب. جایی که ظاهرا هیچ کس دروغ نمی‌گوید!

این پیام ابتدایی، فقط یک جمله اتفاقی از زبان یکی از شخصیت‌های فیلم نیست بلکه پیام اصلی فیلم است. لااقل یکی از بهترین راهکارهای موجود برای رهایی از دروغ و تربیت فرزند است مخصوصا برای آنهایی که طاقت سختی‌های مبارزه را ندارند! اگر راه دیگری هم برای مبارزه؟! و یا زندگی در ایران وجود داشته باشد، به ناچار آلوده به دروغ می‌شود. درست مثل کاری که نادر کرد!

این پیام (رفتن و راستگویی، ماندن و دروغگویی!) در ادامه‌ و در لابلای قصه و داستان به بیننده ارجاع داده می‌شود تا خودش قضاوت کند که آیا حق با سیمین است یا نادر؟ البته این زیرکی کارگردان است که این قضاوت را به عهده‌ی بیننده گذاشته است. اگر کوتاه آمدن نادر را نشان می‌داد که رسما جیغ زده بود و اگر کوتاه آمدن سیمین را نشان می‌داد، کل حرف فیلمش را پس می‌گرفت.

حتی دختر (ترمه) هم با اینکه در بیشتر صحنه‌ها کنار پدرش است، ولی دلش با مادر است. در حقیقت همراهیش با پدر به خاطر مخالفتش با منطق مادر نیست، به خاطر این است که مانع جدایی نادر از سیمین شود! در یکی از صحنه‌ها هم بالاخره با مادرش می‌رود، هرچند در صحنه پایانی نظر او را نمی‌شنویم. ضمن اینکه دروغگویی او برای نجات پدر، تایید حرف مادر هم هست!

وقتی صحبت‌های آقای فرهادی را در مراسم اسکار به خاطر آوردم (که از فرهنگ و تمدن ایرانی‌ها صحبت می‌کرد) این سوال در ذهنم به وجود آمد که آیا اصغر فرهادی جایزه‌اش را به مردم دروغگوی ایران (یعنی همان‌هایی که در فیلمش نشان داده) تقدیم کرده؟! به هرحال مشت نمونه‌ی خروار است. مگر می‌شود در یک فیلم سینمایی همه آدم‌ها از همه طبقات اجتماعی دروغگو باشند و اصلا تم اصلی فیلم همین دروغ باشد، بعد ما جایزه‌مان را تقدیم به همان مردم دروغگو بکنیم؟ دروغگوها یکدفعه با فرهنگ شدند؟ این تناقض را چطور می‌شود حل کرد؟ بالاخره کدامش درست است؟ فیلمی که فکر و باور کارگردان است یا تعارفی که بعدا بر زبانش جاری شده است؟

البته این تناقضِ فیلم نیست، چون فیلم اصلا تعارف ندارد. رسما دارد داد می‌زند که همه دروغ می‌گویند. اگر هم یکی دو نفر به خاطر ترس از «قسم دروغ به قرآن» حرفشان را پس می‌گیرند، در منطق اصلی فیلم تغییری به وجود نمی‌آید. به نظر من این تناقض و تعارف، در شخصیت خود اصغر فرهادی و نگاهش به جامعه و مردم نهفته است که اول درباره فرهنگ و جامعه‌ی پر از دروغش فیلم می‌سازد، بعد جایزه و افتخارش را به همان جامعه پر از دروغ اهدا می‌کند!

ممکن است کسی در پاسخ بگوید که اگر این فیلم به مردم توهین کرده، پس چرا مورد استقبال مخاطب ایرانی قرار گرفته؟ پاسخش معلوم است. اول جذابیت داستان و هیجان و گیرایی آن، دوم هم خاصیت سینما و فیلم. (مخاطب گاهی حتی با منفی‌ترین شخصیت‌ها در تلخ‌ترین فیلم‌ها هم هم‌ذات‌پنداری می‌کند)

باور کنید این فقط یک سوال ساده است نه ادامه نقد‌ها و مخالفت‌های دیگران با اصغر فرهادی. سوالی است که در ذهنم بعنوان یک بیننده که از تماشای این فیلم لذت برده، پیش آمده است.