بایگانی

نوشته های برچسب زده شده ‘اعتراض’

تورجان عزیز، کمی انصاف!

۲۹ آبان ۱۳۸۸ ۱۰۴ دیدگاه

دوست عزیزم تورجان، به مطلب قبلی من و فیلمی که آنجا قرار داده بودم واکنش نشان داده. پیشنهاد می‌کنم قبل از خواندن مطلب حاضر، ابتدا نوشته او را بخوانید.

فیلمی که تورجان به آن اعتراض کرده، تنها گوشه‌ای از احساسات مردمی است که در حوادث روزهای بعد از انتخابات، مثل تورجان فکر نکردند. در این فیلم کوتاه، پیرزنی با صدای گرفته، دلیل می‌آورد که چطور در دوم خرداد ۷۶ وقتی خاتمی پیروز شد و ناطق نوری شکست خورد، کسی اعتراض نکرد و به خیابان نیامد، اما این بار شکست خوردگان در انتخابات، آرای مردم را تحمل نکردند؟!

تورجان قبل از آنکه درباره این منطق و این احساس صحبت بکند، به خود فیلم ایراد می‌گیرد و آنرا مشابه فیلم‌های تلویزیون می‌داند و می‌نویسد:«در ابتدای این فیلم کوتاه به سبک روش های نخ نماشده صدا و سیما سعی شده اعتراضات را زاییده تحریکات شبکه‌های لس آنجلسی جلوه دهد»

آقای تورجان عزیز! مشکل کجاست؟ پذیرفتن این حرف که شبکه‌های ماهواره‌ای نقش زیادی در تحریک اغتشاش‌گران به آشوب و اغتشاش و آتش‌زدن بانک‌ها و اتوبوس‌ها داشتند، خیلی سخت است؟ شما طوری از انتساب اعتراضات به شبکه‌های ماهواره‌ای ناراحت شدی که انگار چشم و گوشت به این شبکه‌ها بسته و خبر نداری که تمام راهکارها، برنامه‌ها، و شعارهای معترضین از همین شبکه‌های ماهواره‌ای بیرون آمده است. همین شبکه‌ها بودند که عکس و فیلم معترضان را نشان می‌دادند، همین شبکه‌ها بودند که به نماز اولی‌ها آموزش نمازجمعه می‌دادند، همین شبکه‌ها بودند که برای روز قدس، شعار «نه غزه نه لبنان» را طراحی کردند، همین شبکه‌ها بودند که برای ۱۳ آبان برنامه‌ریزی کرده بودند و هنوز هم برنامه‌ریزی می‌کنند. واقعا خبر نداری؟

البته من ادعا نمی‌کنم که همه معترضان به دعوت این شبکه‌ها به خیابان آمدند، من منکر این نیستم که شما نه به خاطر دعوت این رسانه‌ها، بلکه به خاطر احساسات مذهبی و ملی و اعتقادات شخصی و سیاسی خود در این برنامه‌ها شرکت کردی، اصلا فرض کنیم که نود و نه درصد معترضان به خاطر اسلام و ایران به خیابان آمده‌اند و فقط یک درصد به دعوت ماهواره، اما سوال اینجاست که چرا همه شعارهای شما، همان شعارهای مطرح شده در ماهواره‌ها بود؟!‌ و چرا همان یک درصد همه کاره‌ی میدان شدند؟ برای همین می‌گویم که حضور تو و امثال تو، هیچگاه نتوانست‌ تبلیغات آن رسانه‌ها را خنثی کند، بلکه شما همان راهی را رفتید که آن‌ها برنامه‌ریزی کرده و شعارش را طراحی کرده بودند.

دوست عزیزم! اگر ادعا می‌کنی که شبکه‌های ماهواره‌‌ای در این میان، کاره‌ای نبودند و هیچ نقشی در تحرکات خیابانی ایران نداشتند، لطف کن و فقط چند مورد از اقدامات و شعارهای ابتکاری خودتان را برایم بنویس که توسط شبکه‌های ماهواره‌ای طراحی نشده باشد؟ یک برنامه و یک حرکت اعتراضی را نشان بده که پشت آن آدم‌هایی چون سازگارا و نوری‌زاده و مخملباف نباشند! اگر لازم شد من هم برای شما صد تا فیلم می‌فرستم که نشان می‌دهد شعارهای معترضان دقیقا مشابه ماهواره‌ها بود.

اما درباره‌ی قسمت دوم نوشته شما. گفتی که با دیدن فیلم من، یاد خاطراتت در روز هفتم تیرماه افتادی و اینکه در آن روز لباس‌شخصی‌ها به مردم رحم نکردند و آنها را کتک زدند. برادر من، این چه ربطی به نوشته من داشت؟ چرا فورا فضا را دو قطبی می‌کنی و طوری وانمود می‌کنی که انگار من از اشتباهات دیگران حمایت می‌کنم؟ نخیر، من هرگز از اقدام اشتباه لباس‌شخصی‌ها و نیروی انتظامی حمایت نکردم و نمی‌کنم. البته من و تو فرق‌هایی هم با هم داریم. من برخلاف تو فقط اشتباه لباس‌شخصی‌ها را نمی‌بینم، من اشتباهات سبزها را هم می‌بینم. من هر دو چشمم را باز می‌کنم!

حالا که قرار است یاد خاطرات خود بیفتیم، اجازه بده من هم خاطراتم را از روز ۲۶ خرداد ماه بنویسم. یعنی ۱۰ روز قبل از آنکه دوستانت در مسجد قبا کتک بخورند. در آن روز ما هم مشغول راهپیمایی آرام بودیم. به سمت میدان آزادی می‌رفتیم و خبر نداشتیم که آنجا، جماعت چماق به دست سبزپوش، منتظر ما هستند. سبزپوش‌هایی که چوب و چماق و سنگ و شیشه‌ی‌ نوشابه در دست داشتند و منتظر بودند تا وحشیانه عقده‌های خودشان را بر سر مرد و زن و پیر و جوان خالی کنند.

تورجان عزیز! خواهش می‌کنم وقتی از لفظ «وحشیانه» برای توصیف این سبزپوش‌های چماق به دست استفاده می‌کنم، ناراحت نشوی و اعتراض نکنی، چون عبارت بهتری برای توصیف آنها سراغ ندارم. هنوز قیافه‌های کریه آنها یادم هست که چطور بدون کمترین رحم و مروتی با سنگ و شیشه به جان مردم افتاده بودند. هنوز سر و صورت  خونین آن پیرمرد زخمی یادم هست که بر روی زمین افتاده بود و کسی جرات یاری کردنش نداشت، چرا که همه  کتک می‌خوردند و همه درحال فرار بودند. هنوز آن مرد جوان را یادم هست که به جرم در دست داشتن عکس رهبری، مظلومانه زیر دست و پای ۳۰ یا ۴۰ نفر از چماق به دستان سبزپوش قرار داشت و ناله می‌زد و آنها با چوب و چماق بر سر و صورت و بدنش می‌کوبیدند. (فیلم و خاطره آن روز را اینجا ببینید و بخوانید)

تورجان عزیز! مشکل شماها اینست که اینها را نمی‌بینید. یا می‌بینید و خیلی ساده از کنارش می‌گذرید. یا اینکه مثل استاد اخلاق و ادبتان – موسوی دروغگو– همه این ماجراها را به خود ما نسبت می‌دهید. من نمی‌دانم چطور باید به خاطر کتک خوردن آن پیرزن در مسجد قبا پاسخگو باشم، اما شما نباید به خاطر جنایات وحشیانه سبزها در میدان آزادی پاسخگو باشید؟! شما هنوز هم اشتباهات لباس‌شخصی‌ها را بر سر ما می‌کوبید، اما هر جا جنایات سبزها را می‌بینید، خیلی راحت سکوت می‌کنید و ادعا می‌کنید که به شما ربطی ندارد! در صورتی‌که آنها در میان شما و همراه شما بودند. البته هر وقت هم نیروی انتظامی، این چماق به دستان را می‌گیرد، شماها فورا سروصدا می‌کنید که چرا معترضان را دستگیر می‌کنند؟! بالاخره ما نفهمیدیم اینها از شما هستند یا نیستند؟!

در راهپیمایی سکوت ۲۵ خرداد که ادعا می‌کنید با آرامش کامل برگزار شد، این سبزها بودند که در پایان مراسم به سمت پایگاه‌های بسیج رفتند و از در و دیوار ساختمان‌های نظامی بالا رفتند، اما شما به مدد رسانه‌های اینترنتی و ماهواره‌ای طوری وانمود کردید که انگار این بسیجیان بودند که ابتدا و بدون دلیل به سمت شما تیراندازی کرده‌اند!‌

حمله سبزها به پایگاه بسیج

دوست خوبم! از من خواسته‌ای که «توجیه‌گر بی‌تدبیری‌ها و نامردی‌ها نباشم» آیا اینجا هم باید یک طرفه قضاوت کنیم؟ همه بی‌تدبیری‌ها و نامردی‌ها مال ما بود؟ در جناح شما همه‌ی کارها بر اساس تدبیر و مردانگی بود؟ موسوی شما همه کارهایش بر اساس تدبیر و عقل و منطق و استدلال بود؟

تورجان عزیز! مدت‌هاست که من منتظر یک نوشته از شما و دوستان روشنفکرت هستم که لااقل بیایید و مرد و مردانه فقط به یک اشتباه خودتان در این مدت اعتراف کنید، اما دریغ از یک نوشته! البته قبلا گفته بودی که الان مصلحت نیست!‌ آیا وجدان و انصاف و اخلاق و روحانیت و دین شما همین است که به خاطر منافع جناحی و سیاسی، چشم‌ها را بر واقعیات ببندید و اشتباهات دوستان خود را نبینید؟! ببخشید، من چنین دینی ندارم.