بایگانی

نوشته های برچسب زده شده ‘امام خميني’

فرو ریختن دیوار بلند

۱۱ شهریور ۱۳۹۱ ۲۰۱ دیدگاه

 ایران و مصر همواره روابط تاریخیِ خوب و مستحکمی در حوزه‌های فرهنگی، مذهبی و سیاسی داشته‌اند. در دوران معاصر نام سید جمال الدین اسدآبادی به عنوان یک روحانی ایرانی و پیشگام بیداری اسلامی در تاریخ مشترک ایران و مصر می‌درخشد. هرچند سید جمال برای رسیدن به اهداف بلندش که آزادی کشورهای اسلامی از قید استعمار اروپایی بود، هرگز روی ملیت و مذهبش تکیه نکرد.

تاثیرات فکری او در مصر و بر شاگردانش انقدر زیاد بود که شیخ محمد عبده درباره شخصیت سید جمال می‌گوید: «پدرم به من حیات و زندگانی داد که در آن با دو برادرم: علی و محروس، شریکم؛ اما سید جمال الدین به من حیاتی داد که مرا با محمد و ابراهیم و عیسی و موسی و اولیاء و قدیسان شریک ساخت»

در زمان مبارزات ضداستعماری و ملی شدن صنعت نفت در ایران نیز، روابط سیاسی میان شخصیت های ایرانی و مصری‌ها ادامه پیدا کرد و دو طرف در راه مبارزات انقلابی و ضداستعماری از تجربیات یکدیگر استفاده کردند. آیت الله کاشانی بارها و بارها چه در قالب نامه و چه از طریق مصاحبه با روزنامه های مصری، برای مردم این کشور پیام‌هایی فرستاد که مورد استقبال آنها قرار می‌گرفت. به عنوان مثال وی در مصاحبه با روزنامه المصری و در پاسخ به درخواست خبرنگار این روزنامه که خواستار ارسال پیامی به مردم مصر برای مبارزه با استعمارگران انگلیسی شده بود، اظهار داشت:

«وظیفه برادران مصری ما این است که با یکدیگر متحد شوند و مصالح شخصی خود را فدای مصالح میهن سازند. ملت مصر اگر اینطور دست اتحاد به یکدیگر بدهند مسلما خواهند توانست انگلیسی ها را از کشور خود بیرون نموده آثار استعمار و نفوذ اجنبی را ریشه کن سانزد. وظیفه همه ملل خاورمیانه است که قدم جای قدم ملت ایران بگذارند و در سایه اتحاد بدون آنکه خونی ریخته شود به آمال ملی خود نایل گردند» (مجموعه مکاتبات آیت الله کاشانی- روزنامه اطلاعات ۱۳ مهر ۱۳۳۰)

آیت الله کاشانی در روز ۱۴ دیماه ۱۳۳۰ هم با یوسف حلمی دبیر جمعیت مصری هواداران صلح دیدار کرد. در این ملاقات یوسف حلمی جملاتی را درباره تاثیر پیام های آیت الله کاشانی در مبارزات مردم مصر به زبان آورد که قابل تامل است: «ملت مصر از اعلامیه رهبر روحانی ایران آیت الله کاشانی که از صلح عمومی پشتیبانی و همچنین علیه استعمار مبارزه می‌کنند، با کمال اشتیاق استقبال می‌کنند. به نظر من صدور چنین اعلامیه هایی از طرف شخصیت بزرگی مثل آیت الله که مورد محبت ملت است، تاثیر زیادی در بسط مساعی دولت و ملت مصر دارد. همچنین این اعلامیه های آیت الله ملت مصر را تشویق کرده که قرارداد تحمیلی انگلستان را راجع به کانال سوئز لغو نماید و ضمنا حکومت مصر را وادار کرده که در هیچیک از دو بلوک بزرگ سیاسی وارد نشود و همین مبارزات، دولت مصر و نمایندگان مصر را در سازمان ملل ترغیب خواهد نمود که از تحریم بمب اتمی پشتیبانی کنند. ملت مصر از نظر ایت الله درباره الغای قرارداد مطلع شده و علاقمند است که نظر معظم له را راجع به عدم شرکت در هرگونه اتحاد نظامی و همچنین درباره پیشنهاد قدغن شدن قطعی استعمال بمب اتمی که مصر در صف اول ممالکی است که از چنین پیش آمدی زیان می‌بیند، بداند. چون اگر جنگ جهانی دیگری برپا شود قشون انگلیس و امریکا خاکش را اشغال خواهند کرد»

آیت الله کاشانی هم ضمن تاکید بر وحدت و پرهیز از تفرقه اظهار داشت: «خطرناک‌ترین وسیله‌ای که سیاست‌های امپریالیستی برای استعمار و استثمار چهارصد میلیون مسلمان بکار می‌برد، ایجاد نفاق و شقاق در میان ماست… مرحوم سید جمال الدین اسدآبادی رحمت الله علیه، در این راه یعنی ایجاد یگانگی و اتفاق مسلمین جوانمردانه مبارزه کرد و کوشش نمود و جان خود را هم بر سر این کار نهاد. من برادران مصری خود را از صمیم قلب دوست دارم و ارجمند می‌شمارم و بسیار خوشوقت و مشعوف هستم که تلگراف هایی که به برادران خود ارسال کرده و مصاحبه هایی که با محترمین مصری نموده و اعلامیه هایی که به مصر در راه پیشرفت هدف و مقصود مشترک عموم ملل اسلامی فرستاده ام بی تاثیر نبوده است. وظیفه حتمی و مقدس هر نویسنده شرافتمند مسلمان است که در راه اتحاد مسلمین کوشش کامل نماید.»

اینها تنها بخشی از پیام ها و مصاحبه های آیت الله کاشانی درباره مصر است که نشان از احترام و علاقه متقابل ایرانی‌ها و مصری‌ها به هم دارد. ضمن آنکه گواهی بر این مساله است که مصری‌ها در راه مبارزه با استعمار، مردم ایران را سرمشق و الگوی خودشان می‌دانستند.

نقطه مشترک تلاش‌های سید جمال الدین اسدآبادی و آیت الله کاشانی، تاکید بر وحدت است. اگر به پیام‌های صادر شده از سوی امام خمینی در ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی و نیز آیت الله خامنه‌ای در یکی دو سال گذشته خطاب به مردم مصر توجه کنیم، متوجه می‌شویم که همچنان همان نگاه برای بیداری مردم وجود دارد. یعنی تاکید بر وحدت و پرهیز از تفرقه.

البته با وجود این سیاست، گاهی ادعاهایی درباره تلاش ایران برای گسترش شیعه در کشورهای سنی مطرح می‌شود. هرچند این مساله ربطی به انقلاب اسلامی ندارد. درباره زندگی سید جمال الدین اسدآبادی هم نوشته‌اند که در هشت سالی که در مصر اقامت داشت، شاگردان و علاقمندانش همواره سعی می‌کردند تا به هویت و مذهبش پی ببرند اما خود سید جمال صلاح نمی‌دانسته به هویت ایرانی و شیعی خود در محیط سنی مصر اشاره کند. شواهدی هم وجود دارد که سید جمال در دوران اقامتش در مصر، نامه‌های خود را برای ایران از مراکش ارسال می کرده، شاید به خاطر اینکه حساسیتی ایجاد نشود!

شیخ علی کاشف الغطاء از شاگردان سید جمال الدین در اسلامبول، نقل کرده است: «ایشان هم از جهت مذهب تقیه می‌نمود و هم از جهت تابعیت و جنسیت ایرانیت؛ چون مخالفین این بزرگوار … بسیار بی‌شمار بودند لذا اگر معلوم می‌شد که ایرانی و شیعه مذهب می‌باشند، ابدا منویات اصلاحی ایشان پیشرفت نمی‌کرد!»

این توضیحات، نشان دهنده میزان حساسیت حوزه سنی مخصوصا سلفی‌ها به شیعیان است که از قدیم وجود داشته و همچنان ادامه دارد. پس باید تا حدامکان مانع از ایجاد چنین حساسیت‌هایی شد. راه و روش سید جمال‌الدین و آیت الله کاشانی هنوز هم بهترین روش برای نزدیک شدن به مردم مسلمان از جمله مردم مصر است. رهبران انقلاب و مسئولان کشورمان نیز همواره ضمن حمایت از وحدت و احترام به عقاید مذاهب مختلف، سعی کرد‌ه‌اند مانع تفرقه و جدا شدن ملت های مسلمان شوند، اما دشمنی‌ها و شیطنت‌ها همچنان ادامه دارد.

آیت الله خامنه ای در خطبه عربی خطاب به مردم مصر در اسفند سال ۸۹ با اشاره به همین ترفند اظهار داشته بود: «بوقهای تبلیغاتی دشمن مانند همیشه فریاد خواهند کرد که ایران میخواهد دخالت کند، میخواهد مصر را شیعه کند، میخواهد ولایت فقیه را به مصر صادر کند و میخواهد و میخواهد… این دروغها را سی سال است میگویند تا ملتهای ما را از یکدیگر جدا و از کمک یکدیگر محروم کنند ومزدوران آنها هم آن را تکرار میکنند. «یُوحِی بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورًا  وَلَوْ شَاءَ رَبُّکَ مَا فَعَلُوهُ  فَذَرْهُمْ وَمَا یَفْتَرُونَ». با این ترفند‌ها، هرگز وظائفی را که اسلام بر دوش ما گذاشته است رها نخواهیم کرد.»

البته قطع روابط سیاسی ایران و مصر بعد از خیانت سادات به آرمان فلسطین، باعث شد که طرف مصری یک دیوار بلند برای ممانعت از سرایت انقلاب و رسیدن صدای انقلاب به مردم مصر ایجاد کند. دیواری که موجب قطع روابط دیرینه‌ی مذهبی، فرهنگی و سیاسی بین دو ملت شد تا جایی که امروز برقراری ارتباط مجدد به راحتی ممکن نیست. ولی انقلاب مردم مصر و سرنگونی مبارک، فرصتی بی‌نظیر را برای برقراری مجدد این روابط تاریخی فراهم کرده است. سفر محمد مرسی به ایران اقدامی شجاعانه برای شکستن این دیوار بلند بود. هرچند نباید انتظار داشته باشیم که این دیوار سی ساله یک شبه فرو بریزد.

برقراری مجدد روابط ایران و مصر به عنوان دو کشور مهم و فرهنگی جهان اسلام، نیازمند مجاهدت، نگاه بلند، پرهیز از شتاب و در نظر گرفتن شرایط داخلی طرف مقابل است. چرا که ساختار سیاسی، فرهنگی و مذهبی مصر هنوز هم تا حدود زیادی زیر سایه‌ی نفوذ دشمنان وحدت دو کشور است. مخصوصا از سوی آمریکا و اسرائیل که پایگاه سابق خود را در مصر از دست رفته می‌بینند.

این نوشته در سایت تازه

امام پیشگام بیداری اسلامی

۱۰ خرداد ۱۳۹۱ ۲۲۳ دیدگاه

یکی از امتیازات امام خمینی این است که شخصیت ایشان محدود به ویژگی‌ خاصی نیست. یعنی فقط فقیه نیست، فیلسوف نیست، عارف نیست، حکیم نیست، سیاستمدار نیست بلکه در آنِ واحد همه‌ی اینها هست. از دیگر خصوصیات امام این است که نگاهش و بیانش جهانی است نه محدود به یک نقطه خاص جغرافیایی.

برخی از شخصیت‌های تاثیرگذار دنیا اینگونه هستند. یعنی اگر فکر و برنامه‌ای برای دین و دنیای مردم دارند، آن را به زبان جهانی و برای همه مردم بیان می‌کنند. البته بسیاری هم هستند که اسمشان جهانی شده اما حرفشان در اصل جهانی نبود.

«گولیلمو فررو» در کتاب خود «حاکمیت: فرشتگان محافظ مدنیت» درباره روسو حقیقتی را بیان می‌کند که جالب است. وی می‌نویسد: «جای هیچ تردیدی نیست که زمانی که روسو از مردم صحبت می‌کند، در ذهن خود به شهروندان و بورژواهای ژنوی می‌اندیشد که شورای عمومی جمهوری را تشکیل می‌دادند: این شوراهای عمومی، مجلسی پارلمانی مرکب از نمایندگان منتخب مردم نبود بلکه عبارت از تمامی اشرافیت ژنو بود که از طریق حق وراثت راسا حاکمیت داشتند. مردمِ حاکمی که روسو به آنها می‌اندیشد در حقیقت اشرافیت ممتاز ۱۵۰۰ نفری است که همانند پادشاهی مستبد بدون پس دادن حساب به رعایای خود، جمهوری را اداره می‌کرد و تنها وظیفه‌ی آن، دفاع از خویش در مقابل اراده‌های شخصی اعضایش بود که می‌توانستند اراده عمومی یا وحدت عرفانی را مغشوش و مغلوط سازند»

البته اینجا بحث انکار جایگاه روسو در اندیشه‌ی سیاسی غرب مطرح نیست، صحبت سر این است که نگاه او به مردم، همینی است که در کتاب آمده؛ ولی امام خمینی از جمله شخصیت‌هایی است که وقتی از مردم، دین، حکومت و اسلام حرف می‌زند، خود را محدود به حوزه علمیه‌ی قم، شهر قم، ایران، خاورمیانه و مذهب شیعه نمی‌کند، بلکه مخاطبان او همه دنیای اسلام و همه مسلمانان اعم از شیعه و سنی، حتی همه مستضعفان عالم هستند.

بعد از پیروزی انقلاب امام سعی کرد از ظرفیت نظام اسلامی برای بیداری مسلمانان منطقه و دنیای اسلام استفاده کند اما حیف که رژیم‌های وابسته و دیکتاتور به جای لبیک به ندای امام و درحقیقت به جای بازگشت به دین و مردم خود، ترجیح دادند همچنان نوکر و جیره خوار دنیای استکبار و استعمار باقی بمانند.

جنگ تحمیلی عراق علیه ایران و حمایت گسترده حکام غیرمردمی عرب از صدام، درحقیقت بهانه‌ای بود برای خاموش کردن صدای امام و انقلاب. پشت صحنه این جنگ سخت نظامی، جنگی روانی به مدد رسانه‌های غربی و عربی علیه ایران و امام به راه افتاد تا انقلاب اسلامی را فقط انقلابی شیعی- ایرانی و ضدسنی و ضدعربی نشان دهند.

علی‌رغم این جنگ نابرابر رسانه‌ای و تبلیغاتی، بیان امام آنقدر واضح، ساده و بی‌آلایش است که هر مخاطب منصفی را از خواب غفلت بیدار می‌کند. خوب است امروز که تاحدودی از آن مظلومیت رسانه‌ای دوران جنگ بیرون آمده‌ایم، تکانی بخوریم و صدای پدرانه‌ی او را به گوش مسلمانان و مستضعفان دنیا برسانیم. صدایی که هنوز تازه و زنده است.

ادامه ی نوشته

ابن عربی

۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۱ ۱۱۶ دیدگاه

اشاره: این مطلب فقط و فقط اعتراض به «مخالفتِ رسانه‌ای با عرفان» است نه مطلبی عرفانی از خودم! پس خواهش می‌کنم این را به حساب ژست عرفانی و ادعای من نگذارید. چون اصلا و ابدا نه ادعایی در این زمینه دارم و نه تخصصی. اینجا هم هیچ ادعایی نکرده‌ام. فقط جملات و عباراتی را از برخی بزرگان تکرار کرده‌ام. ضمنا هیچکس با تکرار حرف بزرگان، بزرگ نمی‌شود. عارف شدن که جای خود دارد…

من واقعا دلیل این همه حمله‌ی رسانه‌ای و ژورنالیستی به عرفان و عارفان، مخصوصا به مولوی و ابن عربی را نمی‌فهمم؟ چه لزومی دارد که سایتی (مثل سایت ابن عربی) مساله‌ای تخصصی را که فراتر از فهم ماست، رسانه‌ای کند و به صورت ناقص  و غیرتخصصی در اختیار همه قرار دهد و بعد نظرات اهانت آمیز کاربرانی را منتشر کند که شناختی از معارف عرفانی ندارند؟ وقتی من حرفشان را نمی‌فهمم، اصلا می‌توانم آنها را نقد کنم؟ کجای این کار نقد و نقادی است؟ آیا عرفا نظراتشان را پای این مطالب می‌نویسند یا کاربران عادی؟!

حتی نشریه‌ای تخصصی مثل سمات هم انصاف را رعایت نمی‌کند. در همین شماره آخر، چندین مطلب متوالی علیه ابن عربی نوشته شده و تنها یک مطلب در حمایت از او آمده که همان هم تحمل نشده و پاسخ آن را داده‌اند، البته به شیوه‌ای عجیب. یعنی به جای نقد آن در مطلبی جداگانه، همانجا پاسخش را نوشته‌اند. (در ازای هر عبارت در حمایت از ابن عربی، بلافاصله در پاورقی به اظهارات نویسنده پاسخ داده شده است!) آیا این شیوه‌ی درست نقد علمی و بحث نظری است؟

متاسفانه این نشریه به بهانه نقد عرفان و فلسفه به سمت اخباری‌گری پیش می‌رود. عجیب اینجاست که آقای مهدی نصیری که زمانی خط مقدم جبهه رسانه‌ای حزب‌الله به شمار می‌آمد، امروز همه‌ی انرژیش را صرف مخالفت همه جانبه با عرفان (حتی عرفان امام خمینی) کرده و در حال تبدیل اخباری‌گری حوزوی به یک جریان اجتماعی، سیاسی و رسانه‌ای حزب‌اللهی است!

البته نقد و نقادی، جبهه و جناح نمی‌شناسد و اینطور نیست که چون فلانی حزب‌اللهی است پس نباید نظری مخالف عرفان امام داشته باشد. نه خیر، ولی لااقل مخالفتش علمی باشد و از امام هم مایه نگذارد! در همین شماره آخر، سخنان آقای میرباقری منتشر شده که گفته است «عرفان مولوی برای کفار خطر ندارد!» وی مولوی را در برابر امام خمینی قرار داده و ابیاتی را هم از مثنوی برای اثبات ادعایش آورده؛ در حالی که امام خمینی در شرح سوره حمد، دقیقا همین ابیات را تفسیر کرده و پاسخ سوءتفاهم مخالفان و فهم نادرست آنها را داده است! (چون که بی‌رنگی اسیر رنگ شد موسی‌ای با موسی‌ای در جنگ شد)

حرف من این است که لااقل از طرف خودتان مخالفت کنید نه از طرف امام. چون خود امام از اندیشه‌ها و معارف این عرفا در کتب مختلف عرفانی خود استفاده کرده است، حتی در سیاست. آقای دکتر افروغ در این مورد تعبیر جالبی دارد: «با توجه به تاثیرپذیری امام از محیی‌الدین عربی، باید گفت که از عرفان محیی‌الدین، کنش سیاسی قابل استخراج است، زیرا حیات انسان پاره پاره نیست و بین زندگی فردی و اجتماعی انسان رابطه‌ای وجود دارد. ممکن نیست که من در زندگی شخصیم اخلاقی و دیندار و عارف باشم اما این ویژگی های من تجلی سیاسی و اجتماعی نداشته باشد. در عرفان محی‌الدین هم چنین تجلی‌ای وجود دارد و این تجلی در حد یک بحث عام است، اما اینکه به تشکیل یک حکومت بینجامد، کفایت نمی‌کند. اصولا امام تحت تاثیر محی‌الدین و ملاصدرا است که احساس می‌کند رسالتی برای هدایت مردم دارد اما در مقام هدایت سیاسی و اجتماعی، عرفان کفایت نمی‌کند. اینجا پای سیاست در میان است و به تعبیر ملاصدرا سیاست بدون شریعت مثل جسد بدون روح است. اینجاست که بحث فقه مطرح می‌شود. یعنی ابن عربیِ فقیه می‌تواند حکومت تشکیل دهد» (رابطه اخلاق و سیاست ص ۸۱)

بله. نشانه‌های عرفان ابن عربی فقط در کتب عرفانی و تفسیری امام خمینی (مثل آداب‌الصلاة، تفسیر سوره حمد، شرح دعای سحر و …) پیدا نیست؛ امام در پیام خود به گورباچف هم به تنها عارفی که اشاره می‌کند، ابن عربی است: «دیگر شما را خسته نمی‌کنم و از کتب عرفا به خصوص محیی‌الدین ابن عربی نام نمی‌برم که اگر خواستید از مباحث این بزرگمرد مطلع گردید، تنی چند از خبرگان تیزهوش خود را که در این گوه مسائل قویا دست دارند، راهی قم گردانید تا پس از چند سالی با توکل به خدا از عمق لطیف باریکتر ز موی منازل معرفت آگاه گردند که بدون این سفر آگاهی از آن امکان ندارد»

آیا همین یک نکته برای مخالفانِ حزب‌اللهیِ عرفانِ ابن عربی کفایت نمی‌کند؟!

ادامه ی نوشته

شیعیان وهابی!

۴ اردیبهشت ۱۳۹۱ ۲۹۸ دیدگاه

معمولا با شنیدن کلمه «وهابی» یاد چه چیزی می‌افتید؟ احتمالا یاد چهره‌ی خشک و عبوس یک شیخ سعودی که چفیه‌ای قرمز بر سر دارد. بله درست است اما این فقط ظاهر یک وهابی است، مشکل اصلی باطنش هست یعنی خشک مغزی و انجماد فکری او که سایر مسلمان‌ها حتی سنی‌ها را به خاطر اعتقاد به شفاعت، زیارت، توسل و دعا، مشرک می‌داند و کافر.

وهابیت یعنی انکار محبت، یعنی حذف عشق و عرفان از دین؛ البته این مساله اختصاص به مکتب و مذهب خاصی ندارد. هر کسی می‌تواند وهابی باشد. اتفاقا در میان ما شیعیان هم هستند آدم‌هایی که به مذهب نگاهی مشابه نگاه وهابیون دارند! جز عقیده و مرام خودشان، چیزی را قبول ندارند و دیگران را کافر و مشرک و منحرف می‌دانند. کار را به جایی می‌رسانند که حتی به عرفای مقید به شریعت و دیانت هم توهین می‌کنند.

یک نمونه‌ی تازه از این ماجرا، توهین‌های بی‌شرمانه یکی دو سایت خبری (+ و +) به عرفا مخصوصا به آیت الله حسن زاده آملی و شاگردان و اطرافیان ایشان است. این سایت‌ها که متاسفانه نام «شیعه» را هم یدک می‌کشند، در هفته‌های اخیر با انتشار متنی ناقص از یک سخنرانی (آن هم با زبان و بیان عرفانی) جنجالی ژورنالیستی را براه انداخته و بدترین اهانت‌ها را در قالب نظر خوانندگان منتشر کرده اند.

سابقا اهانت‌های این قبیل سایتها، محدود به مقدسات اهل تسنن بود! خیلی راحت در متن خبر، گزارش و نظرات خود، به همه عقاید سنی‌ها توهین می‌کردند و رسما و علنا مساله وحدت و فتواهای رهبر انقلاب را درباره عدم اهانت به مقدسات اهل سنت زیر سوال می‌بردند؛ اما این روزها همان رفتار بی‌شرمانه را درباره برخی علما و روحانیون شیعه هم بکار می‌برند. البته فضای فکری و اعتقادی این آدم‌ها کاملا مشخص است. معلوم هست که به چه مرام و مکتبی اعتقاد دارند، ولی کاش لااقل باعث بدنامی شیعه و معارف شیعه نمی‌شدند.

من نه اهل عرفانم و نه چنین ادعایی دارم. هیچ کس هم تا حالا با خواندن دو جلد کتاب، عارف نشده که من دومیش باشم، ولی این اصل بدیهی را می‌دانم که عرفان زبان خاص خودش  را دارد و عرفا هم به زبانی پر رمز و رازی صحبت می‌کنند. نفهمیدن من، آیا دلیل می‌شود که آنها را متهم کنم به زیر پا گذاشتن شرع و مقدسات؟!

مطمئنا این مدعیان منجمد، از نسل همان‌هایی هستند که روزی مقابل آیت الله قاضی و یا امام خمینی ایستادند. اینها همان‌هایی هستند که حتی طاقت شنیدن معارف قرآن را از زبان شخصیتی مثل امام نداشتند و مانع ادامه تفسیر سوره حمدش شدند. کار را به جایی رساندند که امام خمینی جلسه پنجم تفسیرش را به دفاع از زبان اهل عرفان و تاسف بر محرومیت از حقایق عرفانی اختصاص داد. در حقیقت در آن جلسه آخر، امام را می‌بینیم که دارد از خودش در برابر مقدس‌نماها دفاع می‌‌کند! این هم مظلومیت مردی است که هم در نظام طاغوتی گرفتار این قوم متحجر بود و هم در نظام اسلامی!

پی نوشت: بحث من در دفاع از مریدبازی و دکان‌داری به نام عرفان و یا دفاع از شخص خاصی نبود، حرف من درباره نوع نگاه مقدس‌نماها به مقوله عرفان بود

این طرح دوئل، درباره انجم حجتیه است، ولی شباهت عجیبی به ظاهر و باطن مقدس‌نماها هم دارد!
این طرح دوئل، درباره انجمن حجتیه است، ولی شباهت عجیبی به ظاهر و باطن مقدس‌نماها هم دارد!

ادامه ی نوشته

ما همیشه پیروزیم

من اطلاعات چندانی درباره ارزش فنی و اطلاعاتی هواپیمای جاسوسی آمریکایی ندارم. در روزهای گذشته افراد مختلفی درباره اهمیت این هواپیما و چگونگی شکار آن توسط ایران توضیح داده‌اند. دو سه پشب پیش هم سردار سلامی جانشین فرمانده سپاه توضیحات خوبی را در شبکه ۲ ارائه کرد. ولی جدای از این مسائل فنی، دو سه نکته درباره جنگ اطلاعاتی و تبلیغاتی ایران و آمریکا به ذهنم می‌رسد که به طور خلاصه می‌نویسم.

اول اینکه ایران ثابت کرده است علی‌رغم تسلط کامل و فراگیر آمریکا و کلا دنیای غرب بر رسانه‌های خبری، می‌توان این حباب رسانه‌ای و تبلیغاتی را از بین برد و صدایی مغایر با صدای رسمی بوق‌های استکباری به دنیا مخابره کرد. به عنوان مثال حدودا یکی دو ماه پیش بود که آمریکا با انتشار خبری بدون سند و مدرک، مدعی ترور سفیر عربستان در آمریکا توسط ایران شد که هنوز هم بعد از گذشت این همه وقت، سندی برای این ادعای مضحک ارائه نشده. اما ایران خبر دستیابی به هواپیمای جاسوسی آمریکایی را منعکس و سند و تصاویر آن را هم به دنیا مخابره و به خوبی از فضای تبلیغاتی استفاده کرد.

به عبارت دیگر، برنده جنگ رسانه‌ای و تبلیغاتی و حتی سیاسی دو سه ماه گذشته، ایران بود نه آمریکا که البته این مساله چیزی جدای از پیروزی مهم ایران در جنگ فنی و اطلاعاتی با آمریکاست.

دومین مساله‌‌ این است که مگر آمریکا و دوستانش همیشه ادعا نمی‌کنند ایران کشوری ضعیف، عقب مانده و منزوی است؟ پس دلیل این همه فشار و تخریب و تهدید و تحریم و جاسوسی و حتی تجاوز به حریم هوایی ایران چیست؟ اگر ما ضعیف و منزوی هستیم چه دلیلی برای این همه دشمنی وجود دارد؟ با آدم ضعیف چطور رفتار می‌کنند؟ بهترین راه برای منزوی‌تر کردن او چیست؟ او را به حساب بیاورند یا نه؟

یک زمانی در دنیا دو ابرقدرت وجود داشت که کشورهای جهان را بین خودشان تقسیم کرده بودند. جنگ سردی بود و نبرد نظامی و خبری و تبلیغاتی و جاسوسی بین شوروی و آمریکا. هر دو قدرتمند بودند و توان نظامی هر دوی آنها هم تقریبا مشابه هم بود. اما اوضاع امروز دنیا با گذشته متفاوت است. بعد از فروپاشی شوروی، یگانه ابرقدرت دنیا آمریکاست. لااقل خودشان چنین ادعایی دارند. نظام‌های سیاسی بلوک شرق هم که زیر نظر ایران نیستند، پس چه دلیلی وجود دارد که رفتاری دقیقا مشابه جنگ سرد را از سوی آمریکا می‌بینیم؟ اینها توهمات و خیالات ما نیست، که رفتار عینی و واقعی دولت آمریکاست.

تنها پاسخی که می‌توان برای این سوال ارائه کرد، ترس آمریکا از قدرت سیاسی و نظامی ایران و اهمیت جمهوری اسلامی در دنیاست. حتی اگر ایران طبق ادعای آنها ضعیف و منزوی هم باشد، با همین وضعیت، قدرت و هیمنه‌ی ظاهری آمریکا را به چالش کشیده و منافع او را در منطقه و جهان به خطر انداخته و نقشه‌ها و تئوری‌ها و بافته‌های او را برای مدیریت منطقه و دنیا نقش بر آب کرده است.

امروز ایران، ایران عصر پهلوی و مزدور آمریکا در منطقه نیست؛ امروز خاورمیانه، خاورمیانه‌ای نیست که نقشه‌ی راه آمریکا را فراهم کند. امروز دنیا هم دنیایی نیست که به راحتی کدخدایی آمریکا را بر این دهکده‌ی جهانی تحمل کند. دیکتاتورهای هم‌پیمان و تحت سلطه آمریکا هم یکی‌ پس از دیگری توسط مردمشان از قدرت برکنار می‌شوند. آمریکایی‌ها، نقطه‌ی حاصل از اتصال این خطوط منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای را ایران می‌دانند و به صراحت به آن اعتراف می‌کنند.

اینجاست که فرق ایران با کره شمالی و کوبا و عراق صدام و لیبی قذافی مشخص می‌شود. اولا برخی از این کشورها، علی‌رغم ژست‌های مبارزاتی و نیز حملات نظامی آمریکا علیه آنها، روزگاری خودشان گوش به فرمان آمریکا بودند. ثانیا برخی از این کشورها هم اگر مزاحمتی برای منافع آمریکا داشته باشند، مخالفتشان صرفا در حد کشور و یا در حد منطقه‌ی خودشان است. ثالثا تفاوت عمده‌ی ایران با معدود کشورهای مخالف آمریکا، در مکتب و جهان‌بینی و ایدئولوژی ماست. مکتب ما، مکتبی مادی نیست، ما پیرو امامی هستیم که به ما آموخت چه کشته شویم و چه بکشیم، پیروزیم.

البته این حرف‌ها هم شعارهای احساسی ما نیست، که حقیقتی مسلم و اعتراف دوست و دشمن است. عین گفته‌ی آدم‌هایی است که خودشان اهل مبارزه با آمریکا هستند ولی در مقابل عظمت انقلاب و امام سر تسلیم فرود آورده‌اند.

فیدل کاسترو:

«انقلاب اسلامی ایران، استثنایی بود. فداکاری و شهامت شما نیز عجیب بود. شما به ما درس خوبی دادید؛ شهادت طلبی، شجاعت و… تلقی خودتان را از اسلام به کشورهای منطقه صادر کردید. انقلاب را به تمام جهان صادر کردید. ایران با نیروهای مذهبی و مردمی، قابلیت استقامت در مقابل همه توطئه‌ها را دارد… اینجانب مفتخر به برخورداری از امتیاز آشنایی نزدیک با یکی از بزرگترین شخصیت‌های تاریخ شدم، یک آشنایی بسیار نزدیک با خلوت آخرین سال‌ها، روزها و دقایق زندگی، در کنار نزدیکترین افراد خانواده و دوستانش. تنها می‌توانم از عمیقترین گوشه قلبم بگویم و تکرار کنم که او یک نمونه بود. نمونه، یک نمونه واقعی… رهبری که در خانه‌ای کوچک زندگی کند، لیاقت رهبری مستضعفان را دارد »