بایگانی

نوشته های برچسب زده شده ‘انتخابات سال 92’

آینده اصولگراها و جناح راست

نتیجه انتخابات اخیر، اصولگراها را در وضعیت بدی قرار داده است. وضعیتی شبیه کمای نزدیک به مرگ. اشتباه است اگر تصور کنیم وضعیت امروز اصولگراها، شبیه وضعیت آنها بعد از انتخابات دوم خرداد ۷۶ هست. آن روزها وحدت تشکیلاتی جریان راست به گونه‌ای بود که آنها را علی‌رغم شوک بزرگ حاصل از انتخابات، همچنان سرپا نگه می‌داشت. بعد از دوم خرداد آنها توانستند به عنوان منتقد و حریفان سرسخت دولت اصلاحات در صحنه باقی بمانند و بعد از چند سال از تندروی‌ها و اشتباهات اصلاح‌طلبان استفاده کنند و پیروز انتخابات بعدی باشند؛ اما امروز شرایط کاملا عوض شده است.

به دلائل مختلف، آن وحدت و انسجام تشکیلاتی جناح راست دیگر وجود ندارد و بعید است که در آینده‌ای نزدیک بازسازی شود. در سالهای اخیر اصولگراها خودشان به چندین شاخه و زیر شاخه‌ی مختلف تقسیم شده‌اند و فاصله و اختلافاشان با هم، گاهی در حد همان اختلافات راست و چپ سابق بوده است. انتخابات اخیر هم این اختلافات را در بین افراد و جریان‌های سیاسی بیشتر و بیشتر کرد به گونه‌ای که هرگونه وحدتی بین آنها حتی به صورت ظاهری کاملا بعید به نظر می‌رسد.

مساله بعدی اینکه در دوم خرداد ۷۶، جناح راست تا حدود زیادی هزینه دولت سازندگی را متحمل شد. یعنی سیاست‌های فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی کارگزاران به حساب جناح راست گذاشته شد؛ اما در انتخابات اخیر، آنها هزینه اقدامات خودشان را دادند. حتی جدایی و برائتشان از احمدی‌نژاد هم تاثیری در جذب آرای مردم نداشت.

همچنین اگر در زمان اصلاحات، جناح راست قادر بود خودش را منتقد سیاست‌های کارگزاران و سازندگی و اصلاحات نشان دهد، در شرایط فعلی ایجاد و حفظ این حالت انتقادی ممکن نیست. نکته مهم، تغییر نگاه جامعه و مردم درباره آقایان هاشمی و خاتمی است. بدون تعارف، این افراد امروز نسبت به هشت سال و چهار سال پیش، در جایگاه بسیار بهتری قرار دارند. اگر در انتخابات سال ۸۴ نفس ایستادن مقابل هاشمی، یکی از دلائل پیروزی اصولگراها در انتخابات شد؛ و اگر در سال ۸۸ دوگانه هاشمی- احمدی نژاد، باز هم برگ برنده اصولگرایان شد؛ در انتخابات اخیر، آن جایگاه از دست رفته هاشمی، ترمیم شد به طوری که با ثبت نام هاشمی در انتخابات، ناگهان وی به عنوان بخت اول پیروزی و تنها امید مردم برای بهبود اوضاع فعلی مطرح شد!

اصولگراها باید بروند و درباره این فراز و فرود هاشمی و خودشان فکر کنند که چرا نتیجه هشت سال نقد مداوم دولت‌های سازندگی و اصلاحات (که جدای از برخی بی‌انصافی‌ها و تندروی‌ها، بخش زیادی از آن نقدها، درست بودند) پیروزی دوباره همانها می‌شود؟ چرا هاشمی که یک روز حمایتش از یک جریان سیاسی، عامل شکست آن‌ها می‌شد، امروز باعث پیروزیشان می‌شود؟ و چرا ادبیات ضدهاشمی که زمانی عامل جذب مردم بود، امروز جذابیتش را از دست داده است؟ و چرا اصولگراها مخصوصا طیف تندروی آنها، متوجه عدم جذابیت و عدم کارآیی این شعارها، در ایام تبلیغات نشدند؟

معنی این سوالات را زمانی بهتر درک می‌کنیم که از خواب و خیال و توهم بیدار شویم و آرای مردم سراسر کشور را در نظر بگیریم. اگر آرای آقای روحانی، فقط وابسته به طبقات متوسط و روشنفکر و شهری و دانشگاهی بود، باز می‌شد یک طوری آن را توجیه کرد، اما واقعیت این است که تقریبا عموم مردم شهری و روستایی در اقصی نقاط کشور حتی در محرومترین و دورترین مناطق ایران هم جذب ادبیات و شعارهای اصولگرایان نشدند. فهم این نکته، شاید در آینده به اصولگراها کمک کند. شاید…

به هرحال هرگونه موفقیتی در آینده به بازسازی ساختار سیاسی، شناخت جامعه و طرح و ایجاد گفتمانی جدید نیاز دارد. گفتمانی که بتواند در برابر گفتمان فعلی آقای روحانی و حامیان وی، حرف جدیدی و جذابیت و قوت بیشتری داشته باشد.

با توجه به اینکه اصولگراها در همین انتخابات اخیر هم هیچ طرح و برنامه جدیدی برای حضور سیاسی خود نداشتند و نیز با توجه به اینکه روحانی با گفتمان اعتدال به صحنه آمد و احتمالا اشتباهات و تندروی‌های دولت اصلاحات را هم تکرار نمی‌کند، پس بعید است به این زودی‌ها شاهد پیروزی جناح راست در انتخابات باشیم. این آرزو به تدریج، کمرنگ و کمرنگ‌تر هم می‌شود؛ مخصوصا با حاکمیت گفتمان پیروز و تغییر و تحولاتی که خواسته و ناخواسته در فضای سیاسی اجتماعی کشور بوجود خواهد آمد. حال ضعف و شکست و محو تدریجی آن گفتمانی که هشت سال پیش، بعد از ۱۶ سال حاکمیت دولت‌های سازندگی و اصلاحات در کشور حاکم شد، بماند!

البته بدون شک، امید و رضایت مردم از نتیجه انتخابات و نیز به حاشیه رفتن تندروهای راست و چپ جای خوشحالی دارد، ولی احتمالا آن انتقادهای درست و ریشه‌ای به سازندگی و اصلاحات هم کم‌کم به حاشیه می‌رود! این‌ها نتیجه تصمیم و رفتار سیاسی جناح راست مخصوصا بزرگان تاثیرگذار آن در انتخابات اخیر است. آنهایی که واقعیاتی به این روشنی را درک نکردند و بخاطر اختلافات و تصمیمات نادرست خود، باعث شکست خودشان شدند. شکستی که در بدترین موقع ممکن برای اصولگراها و بهترین زمان ممکن برای اصلاح‌طلبان، مخصوصا آقایان هاشمی و خاتمی اتفاق افتاد! برای همین هم می‌گویم که بزرگان اصولگرا حالا حالاها باید درباره تبعات تصمیم و رفتارشان فکر کنند…