بایگانی

نوشته های برچسب زده شده ‘انقلاب اسلامي’

مردم تولدتان مبارک

۲۲ بهمن ۱۳۹۱ ۳۱۱ دیدگاه

من روز سی‌ام بهمن سال پنجاه و هفت به دنیا آمدم. به قول معروف بچه‌ی انقلابم. البته پدرم موقع گرفتن شناسنامه، تاریخ تولدم را به سی‌ام شهریور همان سال تغییر داد. به این بهانه که یک سال از تحصیل عقب نمانم! با این حال، من همیشه تاریخ تولدم را بهمن ۵۷ می‌دانم و هرجا هم که لازم باشد همین تاریخ را می‌نویسم، مگر جایی که اطلاعات مندرج در شناسنامه ملاک باشد.

این روزها که به زندگی سی و چند ساله‌ام نگاه می‌کنم، حوادث ریز و درشت و تلخ و شیرین زیادی را می‌بینم که تاثیرات فراوانی در زندگی امروز من و خانواده‌ام برجای گذاشته است. به عبارت دیگر، هویت و شخصیت فردی و اجتماعی من، محصول این فراز و نشیب سی و چهارساله است.

شهادت عمو و شوهر عمه، گریه‌ها و مویه‌های مادربزرگ، صبر پدربزرگ و گریه‌های مخفیانه‌اش، اشک‌ها و بی‌قراریهای عمه و کودکی که چند ماه بعد از شهادت پدرش به دنیا آمد، انتقال پدرم به ایلام و سکونت ما در روستاهای محروم آن که نه آب داشتند، نه برق، نه جاده، نه مخابرات، نه درمانگاه؛ آژیر قرمز و وضعیت خطر، بمباران و موشک‌باران، دیوارهای صوتی هواپیماهای عراقی، پناهگاهِ حیات خانه و مدرسه و … همه اینها بخشی از خاطرات دوره کودکی من است.

در همان سالهای غربت، بیمار شدم و چون شرایط روستاهای ایلام واقعا برایم مناسب نبود، پدرم من را فرستاد پیش پدربزرگ و مادربزرگ و من مثل بیشتر شخصیت‌های کارتونی آن سالها، دور از پدر و مادرم زندگی کردم…

یکی دو سال بعد، پدرم موقتا منتقل شد به شهر خودمان و من خوشحال بودم از اینکه دوباره همه در کنار هم هستیم. اما در یک روز واقعا تلخ، خانه‌مان در آتش سوخت و همه زندگی و اسباب و اثاثیه‌مان نابود و خاکستر شد و هیچ چیز باقی نماند. پدر و مادرم دوباره برگشتند ایلام و من دوباره از آنها جدا شدم.

چند سال بعد، حادثه تلخ دیگری، زندگیمان را تکان داد. پدربزرگم کارمند اداره برق بود. چند ماه مانده به بازنشستگیش، از تیربرق‌های فرسوده یک روستا بالا می‌رفت که ناگهان یک تیرچوبی از کمر شکست و پدربزرگ در حالی که با کمربند مخصوص به تیربرق چسبیده بود، با همان تیر چوبی محکم به زمین خورد و …

چند سال بعد، کنکور و دانشگاه، چند سال بعد ازدواج، کمی بعد سربازی، کمی بعد تولد دخترم، بعد کار و زندگی و اجاره نشینی و …

اینها را در ذهنم مرور می‌کنم و تاثیر هرکدام را بر زندگی امروزم می‌بینم. اگر مثلا یکی از آنها نبود و یا به شکل دیگری اتفاق می‌افتاد، احتمالا زندگی من هم شکل دیگری داشت. اگر خانواده‌ام انقلابی نبود، اگر شهدای خانواده ما نبودند (البته ارزش و اعتبار شهید برای خودش است نه برای من) اگر طعم غربت و سختی‌های زندگی در محرومترین روستاهای ایران را نمی‌چشیدم، اگر از پدر و مادرم جدا نمی‌شدم، اگر پدربزرگم از تیربرق چوبی بالا نمی‌رفت، اگر کنکور قبول نمی‌شدم یا اگر رشته دیگری قبول می‌شدم، اگر خدمت سربازی نمی‌رفتم و یا اگر به جای ارتش، در سپاه خدمت می‌کردم، اگر وضعیت کاریم جور دیگری بود و …

اما زندگی همینی هست که هست. همینی که اتفاق می‌افتد. البته می‌توانست جور دیگری باشد، ولی در به وجود آمدن آن، هم خودم نقش داشتم و هم دیگران. وضعیت امروز، محصول این زندگی سی و چند ساله است. آمیخته با تجربیات زیاد و خاطرات تلخ و شیرین.

*****

این روزها مردم ایران، سالروز پیروزی انقلاب اسلامی را جشن می‌گیرند. به نوعی تولد دوباره خودشان را. اگر به این سی و چند سال نگاه کنیم، خاطرات و حوادث تلخ و شیرین زیادی را می‌بینیم که در زندگی فردی و اجتماعی همه ما تاثیرات زیادی گذاشته است. خود انقلاب اسلامی به عنوان یک حادثه بی‌نظیر در زمانه‌ای که کمتر کسی در دنیا تصور یک انقلاب دینی را داشت؛ تولد دوباره ملتی که می‌خواست روی پای خودش بایستد؛ شکل‌گیری یک هویت جدید اسلامی در دنیای سکولار و لائیک؛ ترورهای ابتدای انقلاب و به شهادت رسیدن شخصیت‌های برجسته انقلاب؛ تسخیر لانه جاسوسی، حادثه طبس؛ جنگ تحمیلی؛ مقاومت مظلومانه مردم ایران در برابر چندین کشور غربی و عربی؛ بمباران و موشکباران شهرها؛ هدف قرار گرفتن هواپیمای مسافری توسط ناو آمریکایی؛ آتش بس و صلح؛ رحلت امام؛ انتخاب رهبر جدید؛ تحریم‌های اقتصادی و …

زندگی امروز ما، محصول این قبیل حوادث ریز و درشت است. حوادثی که انقلاب و مردم ما را در طول سی و چند سال اخیر در معرض سخت‌ترین آزمون‌ها قرار داده است. قطعا بخشی از این مشکلات، به خودمان برمی‌گردد و بخش زیادی از آنها هم نتیجه توطئه‌های دیگران است که دقیقا از اولین روزهای پیروزی انقلاب، شروع شد.

انقلابِ ما، تحت چنین شرایطی رشد کرد و به اینجا رسید. چه بسا اگر یکی از آن حوادث نبود، انقلاب اسلامی هم سرنوشت دیگری پیدا می‌کرد. اگر شخصیت‌های برجسته نظام به شهادت نمی‌رسیدند؛ اگر آمریکا به طبس حمله نمی‌کرد؛ اگر عراق به ایران تجاوز نمی‌کرد؛ اگر محتاج سیم خاردار خارجی نمی‌شدیم؛ اگر سیم خاردارهای مورد نیاز ما، پشت مرز توقیف نمی‌شد؛ اگر مقاومت نمی‌کردیم؛ اگر در برابر زور، کوتاه می‌آمدیم و صدها اگر دیگر…

اما همه اینها اتفاق افتاد و مردم هم در چنان شرایط سختی زندگی کردند. این روزها این تاریخ سی و چند ساله و این خاطرات تلخ و شیرین، جلوی چشم مردم ایران است. آنها تجربیات و پیشرفت‌ها و پیروزی‌ها و البته اشکالات و اشتباهات را به دقت می‌بینند. اگر پیشرفتی حاصل شده، به دست همین مردم بوده و اگر اشکالی هم بوده، همین مردم صبوری کردند و بزرگوارانه تحملش کردند! یعنی انقلاب اسلامی، این جوان سی و چهار ساله، با زندگی، فداکاری، ایستادگی‌ و پایداری همین مردم به اینجا رسیده. بی‌جهت نیست که دشمنان ملت ایران، برای نابودی انقلاب، مردم را نشانه گرفته‌اند.

لینک های مرتبط:

تصنیف خاطره انگیز وطن با صدای محمد نوری

تصنیف زیبای وطنم با صدای سالار عقیلی:

وطنم ای شکوه پابرجا، در دل التهاب دوران ها، کشور روزهای دشوار، زخمی سربلند بحران‌ها، ایستادی به جنگ رودر‌رو، خنجر از پشت می زند دشمن

935570_orig