بایگانی

نوشته های برچسب زده شده ‘بياييد زيارت جامعه بخوانيم’

بیایید زیارت جامعه بخوانیم!

همه آدم‌ها ممکن است روزی عوض ‌شوند. من، تو، او ، ما، دیگران. عوض شدن آدمها، اصلا مساله‌ای عجیب نیست. ما مثل نوری‌زاد دهه هفتاد نیستیم که روزگاری به خاطر «عوض شدن آدم‌های انقلابی» از تعجب انگشت به دهان می‌ماند و از غصه «زیارت جامعه» می‌خواند!

ما شکی نداریم که همه آدم‌ها چه انقلابی و چه غیرانقلابی، ممکن است روزی تغییر عقیده بدهند، اما عوض شدن و تغییر عقیده، مثل نقاشی کردن روی یک دیوار نیست که امروز سیاه باشد، فردا سفید و پس‌فردا صورتی. عقیده و شخصیت انسان براساس معیارهایی شکل می‌گیرد که هر لحظه و به هر شکل نمی‌توان آنرا تغییر داد.

مثلا مجید مجیدی را در نظر بگیرید. مجیدی ممکن است هیچ‌وقت از آقای احمدی‌نژاد راضی نشود، اما مشکل او با احمدی‌نژاد باعث نمی‌شود که با امثال دکتر سروش دست دوستی بدهد. چون مجیدی بر اساس اعتقاداتی که در وجود او نهادینه شده، علیه دکتر سروش نامه نوشته و اگر قرار باشد به خاطر مسائل سیاسی در کنار امثال سروش بنشیند، یعنی اینکه همان اعتقادات دینی او هم ریشه و پایه درست و حسابی نداشته است.

اینکه نوری‌زاد امروز در کنار همه دشمنان سابق خود از جمله گروه‌هایی چون نهضت آزادی و آدم‌هایی مثل کروبی و عبدالله نوری، جعفر پناهی و … می‌نشیند و با آنها عکس یادگاری می‌گیرد، یا نشان دهنده نفاق و دورویی این آدم است و یا اینکه او بالکل پایه و اساس اعتقادات و تفکرات خودش را دگرگون کرده. پس تعجبی ندارد که فردا با افرادی چون اکبر گنجی و سروش و گوگوش هم بنشیند.

به عبارت بهتر از «رنگ عوض کردن» آدم‌ها نباید تعجب کرد، بلکه از تغییراتی اینچنینی باید شگفت زده شد که هیچ معیاری و هیچ ملاکی و هیچ منطقی برای آن وجود ندارد. بدتر از این زمانی است که نه تنها عقیده سیاسی خود را تغییر بدهیم، که حتی عقاید دینی و مذهبی و ظواهر زندگی خود و خانواده‌ی خود را هم تغییر بدهیم. کما اینکه بعضی از این آقایان که امروز «حر زمانه» شده‌اند، همه چیزشان را عوض کرده‌اند! چنین کسی قطعا تعادل روحی و روانی خودش را از دست داده است و ثبات شخصیت ندارد.

این روزها که مبارزات «دون‌کیشوت‌وار» جناب نوری‌زاد را در زندان و خاله‌زنک‌بازی همسرش و همسر تاج‌زاده را در بیرون زندان می‌بینم و چشم انتظاری لاشخور‌های سیاسی اطراف نوری‌زاد را می‌بینم که منتظر جنازه‌اش هستند، یاد نامه‌ی چند سال پیش نوری‌زاد به سید محمد خاتمی می‌افتم که او را دعوت کرده بود که «زیارت جامعه» بخواند.

نمی‌دانم نوری‌زاد هنوز هم وقت قرائت «زیارت جامعه» را دارد یا نه؟ شاید اعتصاب غذایش در زندان  و مبارزاتش علیه استبداد، دیگر توان و انرژی «زیارت جامعه» خواندن را از او گرفته باشد. اما ما به سفارش او عمل می‌کنیم تا راز این «تغییرات عجیب و غریب» را بهتر بفهمیم و عبرت بگیریم. جالب اینکه خود او در این نامه، راز «رنگ عوض کردن» و «لغزش‌هایی» اینچنینی را خیلی خوب فهمیده بود!

بیایید «زیارت جامعه» بخوانیم!

سخنی با ریاست محترم جمهوری

… این زیارت یک «رنج‌نامه» است. «مصیبت‌نامه»‌ی دستگاه خداوندی است. «درد مویه‌ای» است که همه ما می‌توانیم آن را با صدای حزن‌آلود، هروقت، هرجا، و رو به همه‌ی خوبان خدا، بخوانیم و با خواندن آن، به موقف خود نظری بیافکنیم که در کجا ایستاده‌ایم؟! این زیارت، پرده از یک راز بزرگ برمی‌دارد. این زیارت، سر به اندرون همه ما و همه بشریت می‌برد و از «ذات» انسان‌ها خبر می‌دهد!

… یکی از نشریه‌هایی که به همه چیز، از منظر پول می‌نگرد، از قول شما تیتر زده بود که :«من موظفم آزادی را برای کسی که دین مرا هم قبول ندارد، مهیا کنم» چیزی قریب به این مضمون. من به یاد جمعیت کثیر مسیحیان و یهودیان و زرتشتیان و حتی بهائیانی افتادم که بدون این که دین ما را قبول داشته باشند، سال‌های سال در این ملک، آزادی را تجربه کرده‌اند و می کنند. اما «فتنه» آن‌گونه نیست که برای فتنه گری، بیرق علم کند و انگ «غیر» بر پیشانی بخواباند و ذات خود را عریان سازد.

در مواجهه با دشمن تا آنجا که خود او و مواضع او آشکار و پیداست، تکلیف ما مشخص است اما وقتی نفاق به میان آمد، سروکله‌ی «تردید» و پس از آن شکاف و شکست در بین خودی‌ها پیدا می‌شود. اما بالاتر از نفاق چه؟! بالاتر از نفاق به گفته صریح خدای متعال در قرآن، فتنه است. فتنه‌ای که سریعتر از نفاق و کاری‌تر از آن، بنیان و اساس یک جمع و جامعه را می جود و تفاله ای حتی از حسرت‌ها و آرزوهای آن به جا نمی‌نهد.

ما ای عزیز! امروز گرفتار فتنه‌ایم. فتنه‌ای که اگر دیر بجنبیم دار و ندار ما را مچاله می‌کند و زیر پای قلعه‌ی بلند شیطان دفن می‌سازد. فتنه ای که یک جا از شدت غضب کف بر لب می‌آورد یک جا به نفاق غم ما می‌خورد و در جای دیگر حرکات موذیانه‌ی خود را شخصی جا می‌زند.

در زیارت جامعه مورد نظر که نسل شیعه تا دیروز رو به پیامبر و آلش و رو به نایبانش چون خمینی می‌خواند و امروز رو به مهدی و خامنه‌ای می‌خواند، می‌خوانیم :… و خداوند پرچم حقی را به شما عطا کرد که هر که بر آن تقدم جوید گمراه شده است و هر که از آن باز پس ماند، لغزیده است!

این غصه بزرگ شیعه است که باید داغ این تقدم و تاخر را همیشه بر سینه حمل کند. حقی که از دست خدایی مهدی به دست مبارک خمینی و خامنه ای درافتاد، رایت و نشانه‌ای است که همه باید پشت سر آن حرکت کنند. اما خوانده ایم و می‌بینیم که آدم‌های خرف زرنگ نما، چه در عصر اولیا و چه حالا، «من» خود را برتر از «حق» آنان فریاد کشیده‌اند و یا خواب زده و گنگ و دنیا زده در پیچاپیچ راه، خیمه خوابانده‌اند و از کاروان خونچکان تشیع، جا مانده‌اند و به تعلیف و چریدن مشغول شده‌اند.

فرازهای بعدی این زیارت بسیار دردناک است. انگار مردی از «اقصی المدینه» آمده است و با اشاره به مردمی که مشغول چرایند، رو به جسم مطهر و خنجرآجین حسین و دل زهرآلود خمینی و سینه گداخته‌ی خامنه‌ای می‌گوید :«با همه خوبی‌ها شما، جماعتی امر شما را اطاعت نکردند و به سخنان حق شما گوش ندادند»

من وقتی اصرار امام راحل را بر گسترش و تعمیق دین خداد دیده‌ام و باور کرده ام و یا وقتی سخنان پر طنین و عمیق رهبرمان را در هزار توی این دنیای پیچ در پیچ می شنوم که چگونه انگشت اشاره به «صراط مستقیم» می‌برند برخود می‌لرزم که مگر می‌شود از سرچشمه زلال نبوت چیزی شنید و دید اما به آن پشت کرد؟ مگر می‌شود «نفرت» مقدس خمینی و خامنه‌ای از آمریکا را و صفت شیطانی او را شنید و دید اما در یک حرکت به ظاهر «شخصی» و برای گفتمانی مرموز به فرانسه رفت و یک هفته میهمان سفارت بود و بعد از رد و بدل «مایحتاج» مورد نظر، سرافراز و پیروزمند به میهن باز آمد؟!

مگر افتخار قطع رابطه‌ی نظام ما با آمریکا، ارث پدری کسی است که هر کس سهم خود را به مراوده بگذارد؟ …

رادیو آمریکا رسما اعلام می‌کند که برای گسترش دموکراسی در ایران، به مطبوعات مخالف انقلاب کمک مالی کرده و می‌کند. آدم‌های مشکوک و جاسوس رسما و بنا به دعوت دستگاه‌های رسمی کشور به اندرون ما راه می‌یابند و گستاخانه از کانون های فتنه و ابزار مطبوعاتی آنان دیدن می کنند. فتنه گرانی در لباس تزویر و از جیب مردم و به اسم «خدمت» حرام خواری و حرام گویی و حراج گویی را باب می کنند.

با این همه شما به ما حق نمی‌دهید که مخاطب زیارت جامعه را امروز ولی امرمان بدانیم؟ «… نگذاشتند کجی‌ها را راست کنی، و نگذاشتند رخنه‌ها را سد کنی، و نگذاشتند مفسده را پاکسازی کنی و نگذاشتند دشمن را از میان برداری و نگذاشتند سنت‌های الهی را احیا کنی و نگذاشتند بدعت ها را برطرف کنی!»

همین ها «جراحت کبد» مولای ما را باعث شده اند: «… اینها کسانی هستند که با شما مکر ورزیدند و بیعت شما را شکستند و مقام ولایت و منزلت شما را انکار کردند و علاقه اطاعت شما را از خود برکندند و از محبت شما با تمام توان دوری کردند و به فرعون هایشان و دشمنان شما روی آوردند و از شما بیزاری جستند» این زیارت روی سخن به اولیا دارد پس لاجرم به نایبان آنان نیز اشارت دارد.

«و شمشیرهای حقد و کینه را علیه شما از غلاف بیرون کشیدند و پرده های حرمت و جلالت شما را دریدند» و …

برای همین دو روز ریاست، قلم در می‌کشند و با قلمی که پوزه‌اش به چربی سفره، آلوده است، از «نخبه‌کشی» می‌نویسند و به قول آن دوست، اصلا کاری به این ندارند که «حق‌کشی» در تاریخ خونبار شیعه، سابقه‌ی دور و درازتری دارد. آن هم به دست کسانی که برای خود، سوابق درخشانی قائلند و به وقت ضرورت یک به یک آنها را برمی‌شمارند و اساسا «نان» همان سوابق را می‌خورند! حال آنکه «حال» آنان چیز دیگریست. می‌گویند شمربن ذی‌الجوشن، در رکاب حضرت امیر (ع) و در جنگ صفین، زخم‌ها برداشت و سال‌ها به «جانبازی» خود مباهات می‌کرد و یا عقبه‌ی او، طلحه و زبیر، مگر در رکاب اسلام و رسول خدا (ص) کم مجاهدت کردند!…

*****

پی نوشت۱: پاراگراف آخر نوشته نوری زاد، تقدیم به دوستان امروز او که نان سوابقشان را می‌خورند، درحالی که «حال» امروز آنان چیز دیگریست. مخصوصا آنهایی که بعد از سال‌ها، یاد جانبازی و سوابق نوری‌زاد در روایت فتح افتاده‌اند!

پی نوشت ۲: همه ما احتمال دارد یک روز به نوری‌زاد تبدیل شویم. سعی می‌کنم در فرصتی دیگر درباره این احتمال و راه‌های فرار از آن مطلبی بنویسم.