بایگانی

نوشته های برچسب زده شده ‘تورجان’

در دفاع از تورجان

۱۱ بهمن ۱۳۸۸ ۲۵۵ دیدگاه

صبح دیروز بود که باخبر شدم دوست عزیزم، علی اشرف فتحی صاحب وبلاگ تورجان به علت نامعلومی بازداشت شده است. هنوز از چند و چون قضیه خبر ندارم و نمی‌خواهم گرفتار قضاوت زود هنگام شوم و یا چیزی بنویسم که از آن مطمئن نیستم، اما در این میان مساله‌ای وجود دارد که گفتن آن، ضرری ندارد.

من و فتحی با هم رفیق و دوست صمیمی هستیم. ارتباط صمیمانه‌ای با هم داریم، مدتی هم همکار بودیم، معمولا همدیگر را می‌بینیم، اما مثل همه آدم‌های دیگر، اختلاف نظر هم داریم و در برخی موارد شدیدترین اختلافات ممکن را با هم داریم. تا حالا هم چند پست انتقادی علیه تورجان نوشته‌ام که لینک آنها را در انتهای این نوشته قرار داده‌ام.

خیلی‌ها با خواندن آن مطالب، تعجب می‌کردند که این چه روابط صمیمانه‌ای است که ما ادعایش را داریم؟! بعضی‌ها حتی به هر دو نفر ما انتقاد می‌کردند که چرا اصلا با هم دوست هستید؟ به تورجان می‌گفتند که چرا با فلانی ارتباط داری و به من هم می‌گفتند که چرا با تورجان رفیق هستی؟! تنها جواب من این بود که شما فتحی را از راه وبلاگ و نوشته او می‌شناسید و من از برخورد شخصی و رودررو. نظر شخصی من این است که فتحی دنیای مجازی، با فتحی دنیای واقعی کمی با هم تفاوت دارند! کما اینکه خودم هم تا پیش از برخورد با فتحی، طور دیگری درباره‌اش قضاوت می‌کردم. اما بعد از آشنایی و دوستی و ارتباط شخصی، نظرم عوض شد.

البته من و فتحی اختلافات زیادی با هم داریم، چه از لحاظ فکری و چه از لحاظ سیاسی. هر وقت هم که به هم می‌رسیم، بعد از سلام و احوالپرسی و شوخی و تعارف، انتقاداتم را خیلی جدی به او می‌گویم. همیشه با هم بحث می‌کنیم، دلائل همدیگر را رد می‌کنیم، اما خوب، دوستی‌مان را هم حفظ کرده‌ایم. چه می‌شود کرد؟

به نظر من وبلاگ تورجان، معایب و امتیازات زیادی دارد. تورجان یک وبلاگ تقریبا حوزوی است. نگاه تازه‌ای به حوزه دارد. به خوانندگان خود اطلاعات تازه‌ای از درون حوزه و از درس و مشق طلاب می‌دهد. تورجان همچنین اطلاعات تقریبا جامعی از روحانیون مختلف از انقلابی گرفته تا سنتی و محافظه‌کار و … به خوانندگان خود می‌دهد. تورجان، در حوزه مسائل سیاسی هم، سعی می‌کند خودش را به حزب و جناح خاصی مقید نکند و درباره همه جریانات سیاسی و انقلابی و حتی لیبرال و روشنفکر و … مطلب بنویسد (البته این حالت تا قبل از انتخابات بیشتر به چشم می‌آمد و بعد از انتخابات اخیر، تورجان خودبه خود به جریان معترض نزدیک شد!)

علی‌رغم همه این خوبی‌ها، تورجان اشتباهات و نقایصی هم دارد که از حوصله این نوشته خارج است و ان‌شا الله بعد از آزادی فتحی عزیز، سعی می‌کنم نقدی درباره وبلاگ تورجان بنویسم. البته در اینجا قصد ندارم که اشتباهات او را پاک کنم، فقط سوالاتی در ذهنم وجود دارد. اینکه چرا فتحی دستگیر شد؟ جرمش چیست؟ شاید مسئولان مربوطه دلائلی داشته باشند که نشان می‌دهد فتحی کاملا مجرم است، اما آیا خانواده‌ی او و مخصوصا مادرش این حق را دارند که لااقل بدانند فتحی کجاست؟ و به چه جرمی بازداشت شده؟

به هر حال حوادث اخیر، از یک جایی شروع شده، همه ما هم می‌دانیم از کجا، کی و توسط چه کسی. از زیاده‌خواهی‌های یک کاندیدای متوهم که به آرای مردم احترام نگذاشت و حامیانش را به خیابان‌ها آورد. نکته اینجاست که آیا جرم آن کسی که به خیابان می‌آید، با آن کسی که به خیابان دعوت می‌کند برابر است؟ (گویا امروز جرم آنها؛ نه تنها برابر که جرم اولی‌ها بیشتر هم شده است!)

از دیروز تا به حال، نشسته‌ام و جرم‌های احتمالی تورجان را در ذهنم مرور کرده‌ام. حمایت از میرحسین موسوی، حمایت ضمنی از جریان معترض، حضور در چند تجمع، حضور در مراسم تشییع پیکر مرحوم آقای منتظری، مصاحبه با بی‌بی‌سی و حضور در مراسم چهلم آقای منتظری. البته درباره همه این موارد، خودم نقدهای زیادی به فتحی دارم و همیشه به خود او هم گفته‌ام.  مخصوصا در خصوص عملکرد جریان معترض و مصاحبه او با بی‌بی‌سی، اما سوال اینجاست که آیا این جرم‌های احتمالی، فقط برای فتحی جرم محسوب می‌شود یا برای همه آدم‌ها جرم است؟

آیا مصاحبه‌ی با بی‌بی‌سی برای موسوی و زهرا رهنورد و دیگران هم جرم است؟ آیا حضور در خانه آقای منتظری برای کروبی و موسوی هم جرم است؟ یا اینکه همه این موارد فقط برای امثال ما جرم است؟! لابد آنها جزو طبقه خواص و طبقه اول و نسل اول این مملکت هستند و ما نیستیم و قانون ما با قانون بزرگان کمی فرق دارد!

جرم بزرگ را یک نفر دیگر مرتکب شده، او دروغ تقلب را مطرح کرده، او پای بیگانه را به دعوای خانوادگی ما باز کرده، او حامیانش را به خیابان‌ها کشانده. او و همسرش با بی‌بی‌سی مصاحبه کرده‌اند. او به آقای منتظری نامه نوشت، او دائما بیانیه صادر می‌کند، او لیست ۷۲ نفره کذایی شهدا را تهیه کرد و …

چنین کسی با آن همه خطای سیاسی، هنوز در حاشیه امنیت قرار دارد و از نظام و مملکت و مردم طلبکار است، اما دیگران را می‌گیرند! جالب اینکه همه منتظر توبه او هستند و آغوش خود را به سوی او باز کرده‌اند و منتظر هستند که تا چند روز دیگر همه دشمنی‌ها دوباره به دوستی تبدیل شود! خدا را چه دیدید شاید دوباره همه در مراسم عقد و عروسی و ختنه‌سوران نوه و نتیجه‌ی همدیگر شرکت کنند و گل بگویند و گل بشنوند. این وسط لابد قربانی این چند ماه گذشته، همین آدم‌های بیچاره‌ای هستند که به خاطر آن استوانه‌ها و آن سرمایه‌های مادام‌العمر نظام به خیابان آمده بودند.

خوب اگر قرار است همه چیز به خیر و خوشی تمام شود و آنها دوباره به آغوش نظام برگردند، چرا این بیچاره‌ها را می‌گیرید؟ لااقل آن مقدار که به فکر بازگشت و جذب دوباره آن استوانه‌ها هستید، فکر راضی نگه داشتن خانواده‌هایی مثل خانواده تورجان هم باشید. این خانواده هم جزو خانواده‌های انقلابی و معتقد به نظام و انقلاب و رهبری است. خانواده شهید هم هستند. چه اشکالی دارد آنها را هم راضی نگه داریم؟

من یادم نیست که تورجان جایی و یا در نوشته‌ای از فرزند شهید بودن خودش، سوءاستفاده کرده باشد. البته یکی دو بار در جریان حوادث بعد از انتخابات، به طور مبهم یک چیزهایی درباره شهدا نوشت و مثلا شهدای جنگ تحمیلی را گذاشته بود کنار کشته‌های حوادث اخیر! که انصافا مقایسه خوبی نبود. یادم هست همان زمان به نوشته‌اش واکنش نشان دادم و علیهش مطلب نوشتم و حتی در سفری که با هم بودیم، به خود او هم اعتراض کردم. اما حقیقتا تورجان هرگز روی فرزند شهید بودن خود مانور نداد. هرچند هستند کسانی که بدشان نمی‌آید از این مساله سوءاستفاده کنند. کما اینکه از دیروز و امروز برخی سایت‌ها و وبلاگ‌ها شروع کرده‌اند به گریه و زاری و حسابی روی فرزند شهید بودن فتحی مانور داده‌اند!

من نمی‌خواهم فضا را احساسی کنم اما شخصا نسبت به فرزندان شهدا احساس ویژه‌ای دارم. شاید به خاطر اینکه در میان بستگان خود با چنین افرادی برخورد داشته‌ام. پسر‌عمه‌ای دارم که دقیقا سه ماه بعد از شهادت پدرش به دنیا آمد، این درد را فقط یک فرزند شهید می‌داند یعنی چه نه امثال ماها! من چند سال بزرگتر از پسرعمه‌ام هستم و شاهد بودم که او با چه سختی‌هایی بزرگ شده است. البته منظورم سختی‌های متعارف نیست. چون خانواده‌های شهدا هرگز اجازه ندادند کمترین غمی در دل فرزندان شهدا قرار بگیرد، اما چه غمی بیشتر و بزرگتر از غم یتیمی؟…

فرزندان شهدا، قطعا به توجه بیشتری نیاز داشتند و دارند. منظورم این نیست که آنها معصومند و کسی نباید به آنها بگوید بالای چشمتان ابروست، اما اینها سرمایه‌های این نظامند و نباید به راحتی و با برخوردهای نادرست، از دستشان بدهیم. اگر می‌بینیم برخی از آنها، احیانا از نظر تربیتی و فکری و … جور دیگری هستند، به شرایط روحی و روانی و تربیتی خاص خودشان مربوط است. در این قضیه همه مسئولند. چه مسئولان بنیاد شهید در طول سی سال گذشته، و چه خود خانواده‌های شهدا.

البته تا جایی که از خانواده فتحی خبر دارم و از خود او بارها شنیده‌ام، این خانواده کاملا انقلابی و مورد اعتماد هستند. یعنی آن طوری نیستند که بعضی‌ها دوست دارند و یا انتظارش را دارند. در زمان انتخابات هم به گفته خود فتحی، اعضای خانواده‌اش، به کاندیداهای مختلف رای داده‌ بودند. یعنی به هر ۴ کاندیدا! همین چند روز پیش که با هم صحبت می‌کردیم، خودش به مساله روز عاشورا اشاره کرد و از حضور اطرافیانش و مخصوصا مادرعزیزش در راهپیمایی روز ۹ دی گفت.

اگر دروغ گفته‌ام، ان شا الله خود او بعد از آزادی، گفته‌هایم را تکذیب کند! نمی‌دانم چرا اینقدر ناراحتم. شاید به خاطر اینکه دوستم را گرفته‌اند. شاید هم به خاطر رفتار دیگران! البته از رفتار خود او قطعا بیشتر از همه دلخورم!

پی نوشت: آخرین مصاحبه تورجان: حرف های علی اشرف فتحی چند روز قبل از بازداشت، در این مصاحبه توضیحاتی در خصوص مصاحبه با بی‌بی سی و …  می دهد که جالب است.

نوشته های قبلی من در نقد تورجان:

تورجان عزیز کمی انصاف!

تورجان و یک منطق خیلی ساده

یاد شهدا دلو می‌بره بالاترین!

آرای مردم، مشکل شرعی هم پیدا کرد!

ادعای ارتباط اصلاح طلبان با حاج سید احمد خمینی

سرودهایی از بچه های آباده که فتحی عزیز برای تهیه این سرودهای خاطره انگیز، خیلی زحمت کشید

تورجان عزیز، کمی انصاف!

۲۹ آبان ۱۳۸۸ ۱۰۴ دیدگاه

دوست عزیزم تورجان، به مطلب قبلی من و فیلمی که آنجا قرار داده بودم واکنش نشان داده. پیشنهاد می‌کنم قبل از خواندن مطلب حاضر، ابتدا نوشته او را بخوانید.

فیلمی که تورجان به آن اعتراض کرده، تنها گوشه‌ای از احساسات مردمی است که در حوادث روزهای بعد از انتخابات، مثل تورجان فکر نکردند. در این فیلم کوتاه، پیرزنی با صدای گرفته، دلیل می‌آورد که چطور در دوم خرداد ۷۶ وقتی خاتمی پیروز شد و ناطق نوری شکست خورد، کسی اعتراض نکرد و به خیابان نیامد، اما این بار شکست خوردگان در انتخابات، آرای مردم را تحمل نکردند؟!

تورجان قبل از آنکه درباره این منطق و این احساس صحبت بکند، به خود فیلم ایراد می‌گیرد و آنرا مشابه فیلم‌های تلویزیون می‌داند و می‌نویسد:«در ابتدای این فیلم کوتاه به سبک روش های نخ نماشده صدا و سیما سعی شده اعتراضات را زاییده تحریکات شبکه‌های لس آنجلسی جلوه دهد»

آقای تورجان عزیز! مشکل کجاست؟ پذیرفتن این حرف که شبکه‌های ماهواره‌ای نقش زیادی در تحریک اغتشاش‌گران به آشوب و اغتشاش و آتش‌زدن بانک‌ها و اتوبوس‌ها داشتند، خیلی سخت است؟ شما طوری از انتساب اعتراضات به شبکه‌های ماهواره‌ای ناراحت شدی که انگار چشم و گوشت به این شبکه‌ها بسته و خبر نداری که تمام راهکارها، برنامه‌ها، و شعارهای معترضین از همین شبکه‌های ماهواره‌ای بیرون آمده است. همین شبکه‌ها بودند که عکس و فیلم معترضان را نشان می‌دادند، همین شبکه‌ها بودند که به نماز اولی‌ها آموزش نمازجمعه می‌دادند، همین شبکه‌ها بودند که برای روز قدس، شعار «نه غزه نه لبنان» را طراحی کردند، همین شبکه‌ها بودند که برای ۱۳ آبان برنامه‌ریزی کرده بودند و هنوز هم برنامه‌ریزی می‌کنند. واقعا خبر نداری؟

البته من ادعا نمی‌کنم که همه معترضان به دعوت این شبکه‌ها به خیابان آمدند، من منکر این نیستم که شما نه به خاطر دعوت این رسانه‌ها، بلکه به خاطر احساسات مذهبی و ملی و اعتقادات شخصی و سیاسی خود در این برنامه‌ها شرکت کردی، اصلا فرض کنیم که نود و نه درصد معترضان به خاطر اسلام و ایران به خیابان آمده‌اند و فقط یک درصد به دعوت ماهواره، اما سوال اینجاست که چرا همه شعارهای شما، همان شعارهای مطرح شده در ماهواره‌ها بود؟!‌ و چرا همان یک درصد همه کاره‌ی میدان شدند؟ برای همین می‌گویم که حضور تو و امثال تو، هیچگاه نتوانست‌ تبلیغات آن رسانه‌ها را خنثی کند، بلکه شما همان راهی را رفتید که آن‌ها برنامه‌ریزی کرده و شعارش را طراحی کرده بودند.

دوست عزیزم! اگر ادعا می‌کنی که شبکه‌های ماهواره‌‌ای در این میان، کاره‌ای نبودند و هیچ نقشی در تحرکات خیابانی ایران نداشتند، لطف کن و فقط چند مورد از اقدامات و شعارهای ابتکاری خودتان را برایم بنویس که توسط شبکه‌های ماهواره‌ای طراحی نشده باشد؟ یک برنامه و یک حرکت اعتراضی را نشان بده که پشت آن آدم‌هایی چون سازگارا و نوری‌زاده و مخملباف نباشند! اگر لازم شد من هم برای شما صد تا فیلم می‌فرستم که نشان می‌دهد شعارهای معترضان دقیقا مشابه ماهواره‌ها بود.

اما درباره‌ی قسمت دوم نوشته شما. گفتی که با دیدن فیلم من، یاد خاطراتت در روز هفتم تیرماه افتادی و اینکه در آن روز لباس‌شخصی‌ها به مردم رحم نکردند و آنها را کتک زدند. برادر من، این چه ربطی به نوشته من داشت؟ چرا فورا فضا را دو قطبی می‌کنی و طوری وانمود می‌کنی که انگار من از اشتباهات دیگران حمایت می‌کنم؟ نخیر، من هرگز از اقدام اشتباه لباس‌شخصی‌ها و نیروی انتظامی حمایت نکردم و نمی‌کنم. البته من و تو فرق‌هایی هم با هم داریم. من برخلاف تو فقط اشتباه لباس‌شخصی‌ها را نمی‌بینم، من اشتباهات سبزها را هم می‌بینم. من هر دو چشمم را باز می‌کنم!

حالا که قرار است یاد خاطرات خود بیفتیم، اجازه بده من هم خاطراتم را از روز ۲۶ خرداد ماه بنویسم. یعنی ۱۰ روز قبل از آنکه دوستانت در مسجد قبا کتک بخورند. در آن روز ما هم مشغول راهپیمایی آرام بودیم. به سمت میدان آزادی می‌رفتیم و خبر نداشتیم که آنجا، جماعت چماق به دست سبزپوش، منتظر ما هستند. سبزپوش‌هایی که چوب و چماق و سنگ و شیشه‌ی‌ نوشابه در دست داشتند و منتظر بودند تا وحشیانه عقده‌های خودشان را بر سر مرد و زن و پیر و جوان خالی کنند.

تورجان عزیز! خواهش می‌کنم وقتی از لفظ «وحشیانه» برای توصیف این سبزپوش‌های چماق به دست استفاده می‌کنم، ناراحت نشوی و اعتراض نکنی، چون عبارت بهتری برای توصیف آنها سراغ ندارم. هنوز قیافه‌های کریه آنها یادم هست که چطور بدون کمترین رحم و مروتی با سنگ و شیشه به جان مردم افتاده بودند. هنوز سر و صورت  خونین آن پیرمرد زخمی یادم هست که بر روی زمین افتاده بود و کسی جرات یاری کردنش نداشت، چرا که همه  کتک می‌خوردند و همه درحال فرار بودند. هنوز آن مرد جوان را یادم هست که به جرم در دست داشتن عکس رهبری، مظلومانه زیر دست و پای ۳۰ یا ۴۰ نفر از چماق به دستان سبزپوش قرار داشت و ناله می‌زد و آنها با چوب و چماق بر سر و صورت و بدنش می‌کوبیدند. (فیلم و خاطره آن روز را اینجا ببینید و بخوانید)

تورجان عزیز! مشکل شماها اینست که اینها را نمی‌بینید. یا می‌بینید و خیلی ساده از کنارش می‌گذرید. یا اینکه مثل استاد اخلاق و ادبتان – موسوی دروغگو- همه این ماجراها را به خود ما نسبت می‌دهید. من نمی‌دانم چطور باید به خاطر کتک خوردن آن پیرزن در مسجد قبا پاسخگو باشم، اما شما نباید به خاطر جنایات وحشیانه سبزها در میدان آزادی پاسخگو باشید؟! شما هنوز هم اشتباهات لباس‌شخصی‌ها را بر سر ما می‌کوبید، اما هر جا جنایات سبزها را می‌بینید، خیلی راحت سکوت می‌کنید و ادعا می‌کنید که به شما ربطی ندارد! در صورتی‌که آنها در میان شما و همراه شما بودند. البته هر وقت هم نیروی انتظامی، این چماق به دستان را می‌گیرد، شماها فورا سروصدا می‌کنید که چرا معترضان را دستگیر می‌کنند؟! بالاخره ما نفهمیدیم اینها از شما هستند یا نیستند؟!

در راهپیمایی سکوت ۲۵ خرداد که ادعا می‌کنید با آرامش کامل برگزار شد، این سبزها بودند که در پایان مراسم به سمت پایگاه‌های بسیج رفتند و از در و دیوار ساختمان‌های نظامی بالا رفتند، اما شما به مدد رسانه‌های اینترنتی و ماهواره‌ای طوری وانمود کردید که انگار این بسیجیان بودند که ابتدا و بدون دلیل به سمت شما تیراندازی کرده‌اند!‌

حمله سبزها به پایگاه بسیج

دوست خوبم! از من خواسته‌ای که «توجیه‌گر بی‌تدبیری‌ها و نامردی‌ها نباشم» آیا اینجا هم باید یک طرفه قضاوت کنیم؟ همه بی‌تدبیری‌ها و نامردی‌ها مال ما بود؟ در جناح شما همه‌ی کارها بر اساس تدبیر و مردانگی بود؟ موسوی شما همه کارهایش بر اساس تدبیر و عقل و منطق و استدلال بود؟

تورجان عزیز! مدت‌هاست که من منتظر یک نوشته از شما و دوستان روشنفکرت هستم که لااقل بیایید و مرد و مردانه فقط به یک اشتباه خودتان در این مدت اعتراف کنید، اما دریغ از یک نوشته! البته قبلا گفته بودی که الان مصلحت نیست!‌ آیا وجدان و انصاف و اخلاق و روحانیت و دین شما همین است که به خاطر منافع جناحی و سیاسی، چشم‌ها را بر واقعیات ببندید و اشتباهات دوستان خود را نبینید؟! ببخشید، من چنین دینی ندارم.