بایگانی

نوشته های برچسب زده شده ‘تونس’

احمدی نژاد به انقلابهای منطقه بدهکار است نه طلبکار

۱۴ مرداد ۱۳۹۱ ۱۳۱ دیدگاه

آقای احمدی نژاد اخیرا در نشستی گفته است: «همه می دانستیم که خیزشهایی در منطقه در آستانه وقوع است اما مهم در این قضیه این است که بدانیم مدیریت این انقلابها در دست کیست. ما باید مدیریت تحولات و اصل تحولات را با هم تفکیک کنیم تا دچار تناقض نشویم. شش ماه دیگر خواهید فهمید که موضع رئیس جمهور درست بوده است… من از ابتدا گفتم که آمریکا در جریان حوادث منطقه بدنبال احیای رژیم صهیونیستی است و الان فهمیدیم که همانطور شده است.»

یکی از تحلیل ها درباره انقلاب های منطقه این است که آمریکا پشت همه‌ی آنها ایستاده و همه را کنترل می‌کند. طبق این تحلیل، این قیام‌ها در حقیقت بخشی از طرح بزرگ آمریکا برای خاورمیانه است.

شکی نیست که آمریکایی‌ها در سال‌های گذشته، متوجه نوعی بیداری در جهان عرب شده‌ بودند. برآورد اطلاعاتی آنها این بود که مردم منطقه، از نظام‌های دیکتاتوری وابسته به غرب خسته شده و دیر یا زود علیه آنها قیام می‌کنند. گلوبال ریسرچ در گزارش مفصلی به این موضوع اشاره کرده و نوشته است که شورای روابط خارجی آمریکا و تئوریسین‌هایی مثل برژینسکی طرح‌هایی را برای آینده دنیا تهیه می‌کردند به این ترتیب که حکام دیکتاتور وابسته به آمریکا آرام آرام از صحنه خارج شوند و نظام‌هایی شبه مدرن با حفظ همه مختصات و منافع نظام‌های سابق جای آنها را بگیرند.

از ویژگی‌های مهم و حیاتی این طرح‌ها این است که دموکراسی‌سازی طی یک روند آرام صورت بگیرد. یعنی به شکل اصلاحات نه انقلاب. البته گلوبال ریسرچ به طور مطلق نمی‌پذیرد که همه اتفاقات یکی دو سال گذشته زیر سر آمریکایی‌ها بوده است. شواهدی هم در رد ادعای آنها منتشر و به ریاکاری آمریکا برای نزدیک شدن به مردم منطقه اشاره می‌کند.

برخی دیگر از تحلیل گران با آنکه منکر نقش آمریکا نیستند، اما اعتقاد دارند که ادامه مسیر، دقیقا طبق خواسته آنها نبود. مثلا در تونس نه تنها شاهد اصلاحات آمریکایی و جابه‌جایی آرام نظام نبودیم، بلکه مردم بعد از انقلاب و سرنگونی «بن علی» ساکت ننشستند و به باقی ماندن افرادی از نظام سابق رضایت ندادند.

اتفاقا شکل و شمایل و سرعت انقلاب‌ها نشان می‌دهد که آمریکایی‌ها در تونس و مصر حقیقتا غافلگیر شدند (مثلا با حوادثی مثل پیروزی اسلام گراها در سکولارترین کشور عربی (تونس) و یا حمله به سفارت اسرائیل در قاهره) و بعدا سعی کردند به نوعی آن‌ها را مدیریت و کنترل کنند. بخشی از این مدیریت می‌تواند از طریق تاثیرگذاری بر دولت‌های انتقالی و ائتلافی باشد و یا استفاده از مهره‌های سابق برای نفوذ و حضور در میان انقلابیون و دولت‌های جدید.

فهمی هویدی نویسنده مشهور مصری در این خصوص می‌نویسد: «مردم تونس فریب نخوردند و متقاعد نشدند که کنار رفتن دیکتاتور و تشکیل دولت جدید، به معنی بسته شدن پرونده دیکتاتوری است. فریب شعار قطع رابطه با گذشته را هم که توسط نخست وزیر مطرح شد، نخوردند… قدرت های خارجی از اتفاقاتی که رخ داد غافلگیر شدند و از فروپاشی سریع نظام  و پیامدهای آن نگرانند»

اما بخش دیگری از این کنترل به شکل مدیریت نرم، روانی، رسانه‌ای و تبلیغاتی است. به این ترتیب که رسانه‌های غربی و عربی وابسته، به شکلی هماهنگ، یک تعریف خاص و دیکته شده از انقلاب‌‌های مردمی را به مردم القاء می‌کنند. تعاریفی مثل «بهار عربی» و تاکید بیش از حد بر نقش اینترنت و شبکه های مجازی و در نهایت القاء این نکته که همه این تحولات ذیل طرح دموکراسی‌سازی آمریکایی‌ها قرار دارد!

به هرحال هر تحلیلی را که قبول داشته باشیم، این یک واقعیت مسلم است که خاورمیانه‌ی جدید، مثل گذشته نیست. حکام دیکتاتور وابسته به آمریکا برکنار و دولت‌هایی که حافظ منافع آمریکا و اسرائیل بودند، سرنگون شده‌اند. این تغییر و تحولات قطعا محصول بیداری مردم منطقه است نه صرفا حاصل یک نقشه‌ی از پیش طراحی شده‌ی خارجی. یعنی ابتدا باید یک بیداری مردمی وجود داشته باشد که آمریکا بخواهد آنرا کنترل کند. حتی برژینسکی هم از چند سال پیش خطر وقوع یک بیداری سیاسی جهانی را علیه منافع آمریکا مطرح کرده بود. پس نمی‌توان یک طرفه به قضایا نگاه کرد و این انقلابها را «Made in USA» دانست.

در چنین شرایطی جمهوری اسلامی چه وظیفه‌ای دارد و چکار می‌تواند بکند؟ دست روی دست بگذارد و با این بهانه که همه اینها توطئه آمریکایی‌هاست، منتظر آینده باشد؟ قبل از پاسخ به این سوال، اجازه بدهید به یک مساله دیگر هم اشاره کنم. تقریبا در همه نظرسنجی‌های چند سال اخیر در میان مردم منطقه، آقای احمدی‌نژاد جزو محبوب‌ترین شخصیت‌ها به حساب می‌آمد.

حال فرض کنیم واقعیت همان چیزی باشد که احمدی نژاد می‌گوید، سوال این است که در این معرکه، او چه وظیفه‌ای داشت؟ احمدی نژادی که دنبال مدیریت جهانی بود، چقدر از محبوبیت و نفوذش برای مدیریت بهتر انقلاب‌های منطقه استفاده کرد؟ آیا وظیفه‌اش فقط این بود که ساکت بنشیند و منتظر بماند تا روزی هوش و ذکاوتش را به رخ دیگران بکشد که دیدید حق با من بود؟! همین؟ آیا ملت‌های عرب حتی به اندازه «ملت اسرائیل!» هم اهمیت نداشتند؟!

نکته مهم این ‌است که ادعای آقای احمدی نژاد تنها یک فرض و تحلیل است، اما مواردی داریم که جمهوری اسلامی باوجود نقش مسلم آمریکا، پیروز ماجرا بود. مثلا در قضیه عراق. آیا اشغال عراق، در چارچوب طرح آمریکایی‌ها نبود؟ نتیجه‌اش چه شد؟ نه تنها ما که خیلی از سیاستمداران آمریکایی هم اعتقاد دارند که آمریکا در عراق هزینه کرد، اما محصولش را ایران درو کرده است!

پس چه حق با احمدی نژاد باشد و چه نباشد، او وظیفه‌ی مهمتری داشت. اهمیت این مساله را وقتی متوجه می‌شویم که می‌بینیم خود آمریکایی‌ها در نظرسنجی‌هایشان از علاقه مردم منطقه به ایران و نفرتشان از آمریکا و اسرائیل خبر می‌دهند.

پس جناب آقای احمدی نژاد! فرضا شش ماه دیگر فهمیدیم که موضع شما درست بوده؛ اصلا شما باهوش‌ترین آدم روی کره زمین؛ این چه فایده‌ای برای ما و شما دارد؟ به جای انتظار برای «اشتباه از آب درآمدن تحلیل دیگران» (که انگار در مسائل دیگر هم به رویه شما تبدیل شده) آیا بهتر نبود از همان ابتدا در قالب سخنرانی، مصاحبه، سفر و یا هر اقدام دیپلماتیک دیگر، مستقیما با مردم منطقه درباره توطئه خطرناک آمریکایی‌ها صحبت می‌کردید؟ آیا نفس همین سکوت، کمک به خواسته آمریکا نیست؟