بایگانی

نوشته های برچسب زده شده ‘تونس’

تناقضات دموکراسی در دنیای امروز

۲۴ بهمن ۱۳۸۹ ۳۵۴ دیدگاه

حوادث یکی دو ماه اخیر در مصر و تونس و حوادث سال گذشته ایران، فرصت خوبی است تا کمی بیشتر درباره نظام‌های سیاسی، انقلاب‌های مردمی، حکومت‌های مردمی و غیر مردمی، نظام‌های دموکراتیک و دیکتاتوری و ادعاهای متناقض دولت‌های غربی مخصوصا آمریکا درباره دموکراسی و حقوق بشر مطالعه کنیم. البته نه مطالعه صرفا علمی و محض بلکه مطالعه عینی.

برای بررسی این مسائل، نیازی نیست که حتما عالم علم سیاست باشیم و مو به مو تعاریف آنها را دنبال کنیم. چون اگر بخواهیم انقلاب‌های مردمی و نظام‌های سیاسی دنیا را بر اساس تعاریف موجود در کتاب‌های علوم سیاسی بررسی کنیم، باید براساس تمام پیش‌فرض‌ها، تقسیم‌بندی‌ها، خط‌کشی‌ها و تحلیل‌های‌ آن‌ها حرکت کنیم. پیش فرض‌ها و تحلیل‌هایی که حتی گاهی یکی از بزرگترین و مردمی‌ترین انقلاب‌های مردمی تاریخ معاصر یعنی انقلاب اسلامی ایران را عمدا و یا سهوا کنار می‌گذارد و نمی‌بیند!

حسین بشیریه در کتاب «مبانی علم سیاست نظری و تاسیسی» انقلاب‌ها را بر اساس معیارهایی، از چند زاویه‌ی مختلف به چند دسته مختلف تقسیم می‌کند و جالب اینکه در هیچکدام این دسته‌ها، اشاره‌ای هم به انقلاب اسلامی ایران نمی‌کند اما به انقلاب‌های دیگر چرا؛ از جمله انقلاب نافرجام ۱۸۴۸ آلمان، انقلاب انگلیس، انقلاب ۱۸۴۸ فرانسه، انقلاب ۱۹۱۱ چین، انقلاب کبیر فرانسه، انقلاب روسیه و انقلاب کوبا.

این وضعیت درباره تعریف نظام‌ها و حکومت‌ها و انواع دموکراسی هم صادق هست. ما به عنوان مقلد و مترجم نظریات اندیشمندان غربی، حق تعریف بومی نظام‌های سیاسی را نداریم، چون تاریخ علم سیاست در ایران شاید به یک قرن هم نرسد! نتیجه این فرمانبری چشم و گوش بسته این می‌شود که بدون چون و چرا بپذیریم رژیم‌های سیاسی به سه دسته کلی مونارشی، استبداد و جمهوری طبقه بندی می‌شوند و قبول کنیم  که «نظام مبتنی بر ولایت فقیه» هم، قطعا جزو یکی از همین سه نوع رژیم سیاسی است! البته استاد محترم زحمت می‌کشد و این بار هم مثل تعریف انقلاب و بدون اشاره به نظام سیاسی حاکم بر ایران، تعاریفی ارائه می‌کند که ذهن خواننده و دانشجوی علم سیاست به سمت و سوی رژیم‌های استبدادی و توتالیتر هدایت شود!

خواهشا بعضی دوستان دوباره داد و فریاد نکنند که «تو را چه به علم سیاست و بزرگان علم سیاست و گیر دادن به علوم انسانی و …؟» من علم سیاست نخوانده‌ام، ادعایی هم ندارم؛ اما اگر قرار باشد انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی، براساس ترجمه آثار فسیل‌های چند قرن اخیر سنجیده شود و همان را به عنوان وحی منزل بر سر ما بکوبند، آیا حق ندارم به مبانی چنین علمی شک کنم؟

پس اجازه بدهید موقتا «علم سیاست» را به همان اندیشمندان و متخصصان و معلمان و اساتید و از همه مهمتر مترجمان علم سیاست (!) واگذار کنیم و عوامانه درباره انقلابها و نظامهای سیاسی اظهارنظر کنیم. کاری نداریم که علم سیاست نظری یعنی چه؟ فعلا به همین سیاست عینی و عملیِ دنیای پر زرق و برق امروز نگاه کنیم.

دموکراسی و مردم سالاری هر تعریفی که در علم سیاست داشته باشد، رفتار متناقض مدعیان دموکراسی از جمله آمریکا و دولت‌های غربی و حمایت آنها را از نظام‌های غیردموکراتیک و غیر مردمی دنیا توجیه نمی‌کند (شاید هم می‌کند!) آیا این نکته قابل کتمان است که آمریکا به عنوان مدعی اصلی دموکراسی و آزادی و حقوق بشر در دنیا، از رژیم‌های استبدادی و پادشاهی منطقه در برابر مردم این کشورها حمایت می‌کند و در برابر خواست اصلی مردم می‌ایستد؟

اینجاست که علم سیاست پای «منافع ملی» را به وسط می‌کشد. منافعی که فقط برای ملت‌های همان مدعیان پرهیاهوی دموکراسی است نه برای ملت‌های سایر کشورها. منافع ملی آمریکا ایجاب می‌کند که مردم منطقه دموکراسی نداشته باشند، اما حاکمان مستبدی داشته باشند که شریک و حافظ منافع آمریکا و اسرائیل در منطقه باشند. (تعریف دموکراسی؟!)

انقلاب اسلامی ایران علاوه بر همه دلائل درونی و داخلی که می‌توان برای وقوع آن پیدا کرد، یک انقلاب علیه منافع آمریکا بود. دولت آمریکا هم تا آخرین لحظه تلاش کرد تا مانع از وقوع انقلاب شود. همین مساله عینا درباره تونس و مصر هم اتفاق افتاد. در هر دوی این انقلاب‌ها، آمریکا حامی و پشتیبان دیکتاتورها بود و هست و مخالف خواست و اراده مردم. (تعریف دموکراسی؟!)

البته منافع ملی آمریکا، اقتضائات دیگری هم دارد. مثلا هر حرکتی و هر جریانی که بخواهد برای جمهوری اسلامی مشکلی ایجاد کند، قطعا مورد حمایت آمریکاست اما هر حرکت و هر جریانی که بخواهد مزاحمتی برای حاکمان دیکتاتور منطقه ایجاد کند، قطعا مورد حمایت آمریکا نیست!

اینها تناقضاتی است که هیچکس نمی‌تواند توجیهی برای آن پیدا کند؛ هرچند بهانه‌هایی برای آن پیدا کرده‌اند. مثلا برخی ادعا می‌کنند که حمایت و یا دشمنی آمریکا با حکومتی، فی نفسه دلیل خوبی یا بدی آن حکومت نیست. این افراد ممکن است کره شمالی و یا لیبی و … را مثال بزنند.

متاسفانه این قبیل آدمها دچار یک مغلطه بزرگ شده‌اند. چرا که با مقایسه جمهوری اسلامی با نظام‌هایی مثل کره شمالی، می‌خواهند روی رفتار متناقض آمریکا سرپوش بگذارند. در حالی که مقایسه نظام اسلامی با نظام سیاسی حاکم بر کره شمالی، نشات گرفته از همان طبقه‌بندی نظام های سیاسی است که در ابتدا به آن اشاره کردم. (نظام‌ها سه دسته هستند، یا جمهوری مثل آمریکا و فرانسه، یا پادشاهی مثل انگلیس و سوئد و یا استبدادی مثل ایران و کره شمالی!)

جمهوری اسلامی در دنیای متناقض امروز نظامی است منحصر به فرد که قرار نیست شبیه انواع نظام‌های سیاسی موجود باشد. نه کره شمالی هستیم و نه لیبی. نه دموکراسی غربی داریم نه عربی! اگر مترجمان علم سیاست، بتوانند توجیهی بر رفتار متناقض مدعیان دموکراسی در دنیا پیدا کنند، می‌توانند ادعا کنند که جمهوری اسلامی هم یکی از انواع رژیم‌های تعریف شده است. تا آن زمان، ما جمهوری اسلامی را خودمان تعریف می‌کنیم.