بایگانی

نوشته های برچسب زده شده ‘دفاع مقدس’

روایت ایثار و حماسه، مرد جنگی می خواهد

۲ خرداد ۱۳۹۳ ۲۶۰ دیدگاه

۱-      محمد وقتی به دنیا آمد، چند ماه از شهادت پدرش می گذشت. اسم پدرش هم محمد بود. بعد از شهادت، اسم پدر را روی پسر گذاشتند. پدر محمد در چهارده کیلومتری خرمشهر شهید شد. مثل شهدای دیگری که برای آزادی خرمشهر جنگیدند و شهید شدند. محمد منتظر به دنیا آمدن پسرش بود. در دفترچه خاطراتش چندین بار حس و حالش و انتظارش را برای دیدن فرزندش نوشته بود. اما به هرحال پسرش را ندید. مثل خیلی های دیگر. کاش کلماتی پیدا می شد که سنگینی این حس و حال را بیان می کرد. حس و حال یک پدر منتظر، یک مادر چشم به راه، یک نوزاد بی پدر…

روایت آن حماسه ها و مظلومیت ها، آن اشک ها و خون دل ها، آن جدایی ها و  صبوری ها کار آسانی نیست. خوش به حال آنهایی که هنرمندانه راوی شدند و فرهنگ ایثار و مقاومت را جاودانه کردند…

۲-      امروز غرق سمفونی «ایثار» و «حماسه و اقتدار» استاد مجید انتظامی بودم. انصافا چه زیبا و غمگین و چقدر حماسی و باشکوه، داستان مظلومیت رزمندگان ما را روایت کرده. با خودم گفتم که اگر بقیه هنرمندان ایرانی هم در حیطه تخصصی خودشان همین کار را می کردند، یعنی در سینما، تئاتر، موسیقی و … آثاری را درباره دفاع مقدس تولید و دینشان را به شهدا و ایثارگران ادا می کردند، ما امروز چه سرمایه پرباری داشتیم؟ اما چه کنیم که در جامعه هنری کشور، آدمهایی مثل انتظامی استثنا هستند! غربی ها درباره جنگ ها و جنایت های ضدبشریشان همچنان مشغول ساخت و تولید آثار هنری هستند، اما ما منتظریم که هر از گاهی هنرمندی گمنام، به تنهایی این بار سنگین را به دوش بکشد!

تعارف که نداریم. خیلی ها حواسشان جای دیگری است. ذائقه ها عوض شده. مردم به شادی و سرگرمی احتیاج دارند و هنرمندان هم مسئول تولید و توزیع فسدفودهای هنری! اینجاست که باید قدر آدمهایی مثل مجید انتظامی، ابراهیم حاتمی کیا، نرگس آبیار و مسعود ده نمکی و … را بدانیم. همین که گاهی از این بازار پر از غفلت و سودا زده، صدایی شنیده می شود که نمی گذارد مظلومیت فرزندان این آب و خاک فراموش شود، جای شکرش باقیست.

البته من به شدت از این ادبیات آه و ناله ای بیزارم. شاید در گذشته خودم همین کار را می کردم، اما بعدا متوجه شدم که نباید بزرگی و عظمت شهدا را با تنبلی و کم کاری و فراموشی خودمان، کوچک کنیم. مرد میدان می خواهد که آن حماسه ها را در حد و اندازه آنها روایت کند. مثل همین سمفونی ایثار و حماسه. هم غم دارد هم غرور. غم و غروری بخاطر مظلومیت و شجاعت رزمندگانی که با دست خالی و با کمترین تجهیزات و امکانات در برابر دشمنی که از سوی همه شیاطین دنیا حمایت می شد و با نامردی تمام می جنگید، ایستادند. آنهایی  که در برابر شیاطین خم به ابرو نیاوردند. خودشان را سرگرم حساب و کتاب مادی نکردند و از تهدید و تحریم نترسیدند و فریب لبخند و تعارف دشمن را هم نخوردند و قاطعانه از همه اینها گذشتند…

۳-      ما درباره شهدا و ایثارگران و خانواده هایشان کم کاری کردیم. ما یعنی همه. اول مسئولین و کارگزاران نظام و بعد هم کسانی که می توانستند برای زنده نگه داشتن یاد و نام شهدا کاری بکنند اما نکردند. مثل هنرمندان! در عالم رسانه و سیاست، دفاع مقدس قربانی دعوای چپ و راست شده مثل همه ی دعواهای سیاسی و رسانه ای دیگر. چپی ها و اصلاح طلبان به سراغ شهدایی می روند که همسر و فرزندشان از نظر سیاسی به آنها نزدیک باشند؛ آنهم نه بخاطر شهدا که برای انعکاس نظر سیاسی خانواده! و یا اینکه فقط درباره روحیه آزادی خواهی شهدا حرف می زنند گویی رزمندگان بعد از خواندن آثار آیزیا برلین و کارل پوپر به جبهه رفته اند! در مقابل راستی ها و اصولگراها هم روی جنبه انقلابی و ولایتی رزمندگان تاکید می کنند. در حالی که این دوگانه سازی های سیاسی، اصل قضیه را به حاشیه می برد. واقعیت آن است که شهدا برای همه اینها می جنگیدند. هم برای استقلال و آزادی، هم برای انقلاب و جمهوری اسلامی. هم برای مردم هم برای رهبرشان امام. خوشبختانه وصیت نامه هاشان موجود است و جای تفسیر و توجیه اضافی نیست.

هنرمندان و فرهنگیان هم آنقدر مشغول عشق های دو نفره و سه نفره و چهار نفره و خیانت همسران و جنایت متجاوزان و طبقات حساس و متوسط و فلان و بهمان شده اند که یادشان رفته مردم به مسائل دیگری هم نیاز دارند. تازه باید دعا کنیم که نیت و هدفشان از ساخت چنین آثاری، اصلاح یک معضل اجتماعی باشد نه تبلیغ و ترویج آن! کاش در کنار همه اینها نیم نگاهی هم به خاطرات جنگ داشتند. آنهم نه فقط برای ذکر خاطره، که اتفاقا برای اصلاح جامعه. یادمان نرود که جنگ با همه مصیبت هایش، فوایدی هم داشت. مثل غالب شدن فرهنگ همیاری، همدلی، دوستی، مهربانی، کمک به همنوع، همسایه، همشهری، هم وطن و دوری از خودخواهی و خودپرستی و پول پرستی و مقام پرستی و دزدی و اختلاس و رشوه. آیا بخش زیادی از معضلات اجتماعی امروز ما محصول جدا شدن از آن فرهنگ نیست؟

۴-      به هرحال شهدا در زمان خودشان مهمترین تصمیم زندگی شان را گرفتند. جدایی و جراحت و سختی را بر آسایش و راحتی زندگی دنیا ترجیح دادند. تصمیمی که به سود همه ما بود. هم به سود کسانی که شهدا را دیدند و هم آنهایی که بعدها می آیند. هم به سود آنهایی که حواسشان جمع است و هم آنهایی که حواسشان پرت است! حال ما چه وظیفه ای داریم؟ از این سوال کلیشه ای بدم می آید اما چاره ای نیست. کمی فکر کنیم درباره اینکه آیا اصلا وظیفه ای داریم یا نه؟ آیا جنگ اتفاقی بود که تمام شد و رفت، یا اینکه می توان از تجربه آن برای درمان دردهای سیاسی، فرهنگی و اجتماعی امروز استفاده کنیم؟

16_defa

امام، قطعنامه و مصلحت نظام

 466657_eAlpK1R4

چند سالی هست که در سالروز قبول قطعنامه ۵۹۸، برخی افراد و رسانه‌ها، دنبال پیدا کردن مقصر و مسبب پایان جنگ هستند. این افراد ادعا می‌کنند که پذیرش قطعنامه از سوی امام، نتیجه تصمیم سازی چند نفر خاص بوده و آن جام زهر را هم همین افراد به امام خورانده‌اند!

 درباره جنگ و پایان جنگ دو جور می‌شود به قضیه نگاه کرد. اول نگاه تحقیقی یعنی اینکه با توجه به اسناد و مدارک، شرایط کشور را در زمان قطعنامه بررسی کنیم و واقع بینانه و بدون تعصب و پیش داوری، حرف بزنیم. راه دوم این است که پیشاپیش نتیجه بگیریم که چند نفر در همان زمان جنگ، با جبهه و ایثار و شهادت و دفاع مقدس مخالف بودند؛ اهل خطر نبودند؛ با آرمانهای انقلاب مشکل داشتند؛ یا اینکه اهل تصمیم سازی برای امام بودند و لابد گزارش غلط به امام دادند و او را مجبور کردند که جام زهر را بنوشد و قطعنامه را قبول کند!

من (بدون اینکه کمترین ادعایی درباره این موضوع داشته باشم) عقلم را دست تحلیلگران این گروه دوم نمی‌دهم. به نظرم، تحلیل‌های این افراد، بیشتر ناشی از اختلافات سیاسی این چند سال اخیر است. یعنی چون با آدمهایی مثل هاشمی و رضایی و موسوی و خاتمی و … اختلاف سیاسی دارند، این اختلافات را سرایت می‌دهند به زمان جنگ و خود به خود نتیجه می‌گیرند که قطعنامه هم محصول سیاست‌های سازشکارانه همین افراد بوده است.

به نظرم متن پیام امام، جواب این ادعاها را می‌دهد. امام به صراحت تاکید کرده‌اند که هم در جنگ و هم در صلح مصلحت نظام، کشور و انقلاب را در نظر گرفته‌اند. همچنین اشاره کرده‌اند که قطعنامه را با توجه به نظر تمامی کارشناسان سیاسی و نظامی پذیرفته و اتفاقا بر تعهد و دلسوزی و صداقت آنها هم تاکید کرده‌اند:

«در مورد قبول قطعنامه که حقیقتاً مسئله بسیار تلخ و ناگوارى براى همه و خصوصاً براى من بود، این است که من تا چند روز قبل معتقد به همان شیوه دفاع و مواضع اعلام شده در جنگ بودم و مصلحت نظام و کشور و انقلاب را در اجراى آن می‌‏دیدم؛ ولى به واسطه حوادث و عواملى که از ذکر آن فعلًا خوددارى می‌‏کنم، و به امید خداوند در آینده روشن خواهد شد و با توجه به نظر تمامى کارشناسان سیاسى و نظامى سطح بالاى کشور، که من به تعهد و دلسوزى و صداقت آنان اعتماد دارم، با قبول قطعنامه و آتش بس موافقت نمودم؛ و در مقطع کنونى آن را به مصلحت انقلاب و نظام می‌دانم.»

معنای این عبارات کاملا روشن است. امام قبول قطعنامه را مصلحت و ناشی از اطمینان خود به مسئولان سیاسی و نظامی می‌داند. حال آنهایی که این تصمیم را تصمیم‌سازی می‌دانند، عملا این عبارات امام را نادیده می‌گیرند و یا آنرا اشتباه می‌دانند! چطور ممکن است عده‌ای خائن، امام را مجبور به پذیرش قطعنامه کرده باشند، اما امام آن‌ها را مسئولان متعهد و دلسوز و صادق و تصمیم آنها را هم به مصلحت نظام و انقلاب بداند؟!

درباره جام زهر هم همین طور. برخی بدون کمترین احتیاطی و با آسودگی خاطر، ادعا می‌کنند که مسئولان کشور، این جام زهر را به امام تعارف کرده‌اند! در حالی که از متن پیام امام چنینی چیزی برنمی‌آید. آن هم امامی که در مسائل مملکتی با کسی تعارف نداشتند.

معنای جام زهر در پیام امام واضح است. نفس صلح کردن با جنایتکاری مثل صدام، با آنهمه جنایت علیه ملت ایران، یعنی نوشیدن جام زهر. این جامی بود که امام بخاطر مصلحت انقلاب و نظام، آگاهانه و البته دردمندانه نوشیدند. برای شخصیتی مثل امام، صلح با صدام همزمان هم می‌تواند تلخ باشد و هم شیرین، چون به مصلحت انقلاب و نظام است. این دو بخش را باید با هم دید. کسانی که فقط تلخی جام زهر را می‌بینند، مصلحت نظام را چطور توجیه می‌کنند؟ اگر جام زهر را مسئولان به امام چشاندند، پس چرا به مصلحت نظام بود؟ و اگر به مصلحت نبود، پس چرا امام آنرا پذیرفت؟

اینها تناقضاتی است که مدعیان باید پاسخی برای آن پیدا کنند. البته بحث کردن درباره علل و عوامل قبول قطعنامه هیچ اشکالی ندارد. به شرطی که از تحلیلهای شخصی و سیاست‌زده بپرهیزیم. خوب است که تحلیلگران و کارشناسان بیایند و همه جوانب قطعنامه بسنجند و حقایق را بازگو کنند و یا درباره اشکالات و اشتباهات مسئولین جنگ حرف بزنند. اما مهم این است که واقع‌بینانه و منصفانه و بدور از هرگونه تعصب به این قضایا نگاه کنیم.

ضمنا باید فرق بین اشتباه و خیانت را هم بدانیم. فرض کنید اشتباه یکی از فرماندهان، به شکست یک عملیات نظامی منجر شود، آیا در این صورت به چنین شخصی می‌گوییم خائن؟ گاهی هم تصمیمی گرفته می‌شود که در آن زمان، چاره‌ای جز اتخاذ آن تصمیم نیست، اما شاید چند سال بعد مشخص شود که آن تصمیم اشتباه بوده؛ آیا در این صورت باید آنهایی را که چنان تصمیمی گرفتند، سرزنش کنیم؟

اصلا فرض کنیم که چند مسئول مملکت، با گزارشات و اطلاعات خود، امام را قانع کرده باشند که ادامه جنگ به صلاح و مصلحت کشور و نظام نیست؛ آیا معنی این حرف، حتما و الزاما این است که این افراد دروغ گفته و اطلاعات غلط داده و امام را مجبور به نوشیدن جام زهر کرده‌اند؟ ما باید ابتدا اشتباه بودن حرف و تصمیم آن مسئولان را ثابت کنیم که تازه برسیم به اینکه آیا آنها خیانت کرده‌اند یا نه؟

****

رهبر معظم انقلاب در چهاردهم خرداد سال ۷۵ در حرم امام به دلائل قبول قطعنامه اشاره کرده‌اند:

«قطعنامه را هم که امام قبول کرد، به‌خاطر این فشارها نبود. قبول قطعنامه از طرف امام، به خاطر فهرست مشکلاتى بود که مسؤولین آن روزِ امورِ اقتصادى کشورْ مقابلِ روىِ او گذاشتند و نشان دادند که کشور نمى‌کِشد و نمى‌تواند جنگ را با این همه هزینه، ادامه دهد. امام مجبور شد و قطعنامه را پذیرفت. پذیرش قطعنامه، به خاطر ترس نبود؛ به خاطر هجوم دشمن نبود؛ به خاطر تهدید امریکا نبود؛ به‌خاطر این نبود که امریکا ممکن است در امر جنگ دخالت کند. چون امریکا، قبل از آن هم در امر جنگ دخالت مى‌کرد. وانگهى؛ اگر همه‌ى دنیا در امر جنگ دخالت مى‌کردند، امام رضوان‌اللَّه علیه، کسى نبود که رو برگرداند. بر نمى‌گشت! آن، یک مسأله‌ى داخلى بود؛ مسأله‌ى دیگرى بود.»

حالا همین عبارات رهبری را هم بعضی افراد با لحن خاصی می‌خوانند. با لحنی که نتیجه‌اش می‌شود نارضایتی رهبر انقلاب از تصمیم ‌سازی! در حالی که در این عبارات هیچ نشانه‌ای دال بر نارضایتی و شکایت وجود ندارد. این سخنان، در دفاع از تصمیم امام است و در رد این شبهه که امام از ترس آمریکا، قطعنامه را قبول کرد.

«نشان دادن» زمین تا آسمان با «وانمود کردن» فرق دارد.