بایگانی

نوشته های برچسب زده شده ‘دفتر تحكيم وحدت’

لااقل ادای لیبرال ها را در بیاورید!

فقط یک نوشته‌ی مستند درباره یک اتفاق تاریخی از دوره اصلاحات کافی است تا مدعیان آزادی بیان، آزادی عقیده و «زنده باد مخالفِ من» میزان وفاداریشان را به این شعارها و ادعاهای زیبا نشان دهند. از این بابت از همه آنها ممنونم که حرفم را با نظراتشان ثابت کردند!

در مطلب قبلی نوشتم که دشمنان واقعی آزادی کسانی هستند که بیش از دیگران از آزادی دم می‌زنند. این را می‌شود از لابلای نظراتی که در این وبلاگ و در سایت الف منتشر شده، مشاهده کرد. نظراتی که بیشتر آنها نشانه تعصب نویسندگانشان است و بس.

دلیل این همه آشفتگی و عصبانیت را نمی‌فهمم. آیا من از وضعیت فعلی دفاع کردم؟ مشکلات فعلی را توجیه کردم؟ دولت اصلاحات را با دولت فعلی مقایسه کردم و احمدی نژاد را لیبرالتر از خاتمی خواندم؟ (هرچند تجربه نشان داده که احمدی نژاد در برخورد با دانشجویان مخالفش لیبرال‌تر از خاتمی است. احمدی نژاد در برابر آتش زدن عکسش خندید، اما خاتمی با شنیدن سروصدای دانشجویان مخالفش عصبانی شد و گفت کاری نکنید که از جلسه بیرونتان بکنم!)

به هرحال نه در مطلب قبلی و نه در مطلب فعلی، قصد مقایسه دو دولت و دو رییس‌جمهور را نداشته و ندارم. پس همه دوستانی که لطف کردند و مطلب من را با چنین پیش زمینه‌ای خواندند، اشتباه کردند. من فقط به ادعای خانم ابتکار به طور مستند پاسخ دادم. اصلا حرفی درباره وضعیت فعلی نزدم که بخواهم از آن دفاع هم بکنم. ایشان گفتند فضای دانشجویی در زمان اصلاحات آزاد بود من هم یک مثال از برخورد وزارت دولت اصلاحات با دانشجویان منتقد ارائه کردم.

این مطلب به قدری واضح و روشن بود که اگر خوانندگان محترم بدون تعصب و نگاه قبیله‌ای آنرا می‌خواندند، هرگز تا این حد دچار قضاوت اشتباه نمی‌شدند. اگر کمی انصاف داشتند، لااقل باید آنرا به عنوان یک اشتباه از سوی اصلاح‌طلبان می‌پذیرفتند نه اینکه فورا در برابرش گارد بگیرند.

این دوستان محترم با نفس «عمل»ِ اشتباه مشکل دارند یا با «عامل» آن؟ اگر عملی اشتباه در دولت اصلاحات اتفاق افتاده باشد، نباید از آن انتقاد کرد؟ و یا چون ده پانزده سالی از آن گذشته، فراموشش کنیم و درباره‌اش حرفی نزنیم؟ آیا این منطق ظلم به دانشجویانی نیست که آن روزها به خاطر عدم همراهی با وزارت اصلاحات و دفتر تحکیم، از تحصیل محروم شدند؟

کسی که از ستاره دار شدن دانشجویان انتقاد می‌کند، چطور در برابر حکم تعلیق دانشجویان در دوران اصلاحات سکوت و آنرا توجیه می‌کند؟ آیا از نظر این دوستان منتقد، این توجیه پذیر است که وزارت دولت اصلاحات، تاب تحمل تشکل‌های دانشجویی مخالف خود را نداشته است؟ اگر تحمل داشت چرا ماجرایی شبیه دانشگاه اهواز، برای سایر انجمن‌های مخالف تحکیم هم اتفاق افتاد؟

سندهایی که منتشر شد، فقط بخش‌هایی کوتاه از حمایت آشکار وزارت علوم دولت اصلاحات از دفتر تحکیم و تشکل‌های همسو بود. در چند دانشگاه دیگر هم برای از میان برداشتن انجمن های اسلامی منتقد، ابتدا تشکل‌هایی را به نام «مجمع اسلامی دانشجویان» تشکیل دادند (از نام مجمع می‌شود گرایش سیاسی آنها را فهمید!) و سپس با همان سیاستی که در دانشگاه اهواز در پیش گرفته بودند، این تشکل‌های ریاستی را به زور و اجبار و تهدید و تعلیق به انجمن اسلامی دانشجویی تبدیل کردند!

البته حمایت علنی وزارت علوم دولت اصلاحات از دفتر تحکیم، فقط به نابودی تشکل‌های منتقد منجر نشد، بلکه به برکت دولت اصلاحات، عناصر دفتر تحکیم و تشکل‌های وابسته هم به نان و نوایی رسیدند و بسیاری از آنها بورسیه تحصیلی دانشگاه‌های داخلی و خارجی را بدست آوردند!

حرف من این است که به هرحال چنین حوادثی در دوران مدیریت اصلاح طلبان در دانشگاه‌ها اتفاق افتاد و دانشجویانی به جرم اعتراض به سیاست‌های وزارت اصلاحات، از تحصیل محروم شدند. بله آزادی کاملِ کامل وجود داشت اما نه برای منتقدان. در همین دانشگاه اهواز مسئولان دانشگاه اجازه سخنرانی به شخصیت های منتقد اصلاحات را نمی‌دادند. (یک بار مجوز سخنرانی همین آقای دکتر توکلی را لغو کردند. در حالی که سایت منتسب به وی «سایت الف» امروز همه نظرات مخالف را منتشر می‌کند. پس به شعار دادن نیست!)

اینها را چطور توجیه کنیم؟ آن روزها نه وبلاگی بود و نه سایتی که به همه جوانب این قضایا بپردازد. طبعا هیچ سابقه‌‌ای هم از این اتفاقات در اینترنت موجود نیست و چون موجود نیست، به کلی تکذیب می‌شود! کار به جایی رسیده که حتی یادآوری آن هم برای عده‌ای غیرقابل تحمل شده.

خواهش من از «دوستانِ آزادی خواهِ لیبرال منشِ دموکرات صفتی» که تاب تحمل یک نقد کوتاه را هم ندارند، این است که قبل از نوشتن نظر، کمی تامل کنند. اول ببینند که حرف نویسنده آن مطلب چیست و چه چیزی را می‌خواهد بگوید؟

و حرف آخر اینکه لااقل به شعارهای زیبای خودتان پایبند باشید. اصلا ما دیکتاتور و مستبد و مخالف آزادی بیان، شماها دیکتاتور و مستبد و مخالف آزادی بیان نباشید!

*****

این دو سند هم جالب است. اولی مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی است (با امضای آقای خاتمی) که بر اساس آن اگر علیه دانشجویی در کمیته انضباطی حکمی صادر می‌شد هیچ مرجع دیگری حتی دیوان عدالت اداری حق ورود به آن پرونده را نداشت. دومی هم نامه آقای مصطفی معین به آقای خاتمی و درخواست وی برای برخورد امنیتی و قضایی با دانشجویان منتقد!