بایگانی

نوشته های برچسب زده شده ‘سيد محمد خاتمي’

از رای دادن خاتمی خوشحال شدم

۱۵ اسفند ۱۳۹۰ ۱۸۱ دیدگاه

ماجرای حضور آقای خاتمی در انتخابات، هنوز هم یکی از بحث‌های داغ سایت‌ها و شبکه های مختلف اجتماعی مخصوصا رسانه‌های اصلاح طلب و اپوزیسیون است. در روزهای گذشته شاهد شدیدترین حملات رسانه‌ای علیه سید محمد خاتمی بودیم، نه فقط نقد و اعتراض که حتی اهانت و توهین و فحاشی. آن هم از سوی کسانی که همیشه خود را تنها نماد، مدعی و طرفدار آزادی بیان، آزادی عقیده و آزادی رای می‌دانند!

البته علاوه بر دوستان سابق خاتمی، در این طرف هم بودند و هستند کسانی که با بدبینی به حضور خاتمی در انتخابات نگاه کردند و بعضا تعابیر بدی هم داشتند.

من در مطلب قبلی نوشتم که درباره علت شرکت آقای خاتمی در انتخابات تحلیل‌های مختلفی می‌توان ارائه کرد. اگر خوشبین باشیم،  این حضور را می‌شود ناشی از حس همراهی او با نظام اسلامی و جدایی از اصلاح طلبان افراطی و فتنه‌گران دانست. اگر هم با نگاه بدبینانه و ظن و گمان به قضیه نگاه کنیم، یکی از دلائلش این است که خاتمی متوجه شد که عموم مردم ایران پشتیبان نظام هستند و کاری به آمدن و یا نیامدن اصلاح‌طلبان ندارند. بنابراین فقط می‌خواست مهر تحریم بر پیشانیش نخورد و آینده خودش را تضمین کند.

البته شاید این هم فرض درستی باشد که سید محمد خاتمی می‌خواهد واکنش نظام، مسئولان، و اصولگراها را ببیند و براساس آن برای آینده سیاسی خود و اصلاحات تصمیم بگیرد.

به نظر من آقای خاتمی به هر دلیلی در انتخابات ۱۲ اسفند شرکت کرده باشد، نفس حضورش قابل تقدیر است. (با توجه به اینکه بسیاری از گروه‌ها و افراد همسو با او، علنا و برخی هم با ایما و اشاره سیاست تحریم را در پیش گرفته بودند) مطمئنا خاتمی واکنش تند این طیف افراطی را پیش‌بینی و با آگاهی کامل از این حملات، در انتخابات شرکت کرده است.

با توجه به همین نکته، این فرض قوت می‌گیرد که خاتمی نیم نگاهی هم به واکنش احتمالی نظام داشته و دارد. به هرحال او دو دوره رییس جمهور کشور بوده و تا همین دو سال پیش، (فارغ از انتقادات جدی فضای رسانه‌ای و محافل سیاسی اصولگرا) از جایگاه نسبتا خوب و قابل احترامی در میان مسئولان نظام برخوردار بوده است.

در دو سال گذشته هم با اینکه با عاملان اصلی حوادث سال ۸۸ همراهی کرده، اما حقا و انصافا تفاوت راه او با آنها مشخص است. به هرحال خاتمی به عنوان محور اصلی اصلاحات و رهبر معنوی نیروهای اصلاح طلب، حق داشت که از نابود شدن یک شبه‌ی همه اندوخته‌های ۸ ساله‌اش ناراحت باشد! همین هم باعث شد که تاحدودی راه خاتمی از راه موسوی و کروبی جدا باشد.

این حرف‌ها به این معنا نیست که حالا به خاطر شرکت خاتمی در انتخابات، گذشته ها را فراموش کنیم و همه چیز را یک دفعه از خاطرمان حذف کنیم. اختلافات ما آنقدر جدی است که با سلام و صلوات و تعریف و تعارف حل نمی‌شود، ولی از آن طرف بام هم نباید بیفتیم.

گارد گرفتن آسان‌ترین راه ممکن است، ولی لزوما بهترین راه ممکن نیست. سیاست است دیگر. بالا و پایین دارد. گاهی باید به حداقل‌های یک نفر راضی بود، گاهی هم نمی‌شود به کمتر از حداکثرها در یک نفر دیگر رضایت داد.

‌بحث کوتاه آمدن از اصول نیست. محکم روی اصولمان بایستیم، چون در موضع ضعف قرار نداریم، ولی بخشش و میانه روی هم خودش جزو اصول است. به شرطی که حقیقتا بازگشت و اصلاحی در کار باشد!

شاید بعضی دوستان اصولگرا این مطلب را به حساب ساده اندیشی و یا خامی و ناپختگیم در عالم سیاست بگذارند. آن طرفی‌ها هم شاید تصور کنند که اینها را می‌نویسم تا از آب گل آلودِ اختلاف اصلاح‌طلبان و فتنه‌گران با آقای خاتمی، ماهی خودم را بگیرم. ولی به خداوندی خدا قسم که این نظر شخصیم هست و به آن اعتقاد دارم و از بازگشت واقعی سید محمد خاتمی استقبال می‌کنم.

این نظر نه فقط درباره آقای خاتمی که درباره همه دوستان اصلاح‌طلبی است که تا همین دو سال پیش در عالم مجازی و حقیقی، علی رغم همه اختلافات در کنار هم بودیم. به نظرم این بهترین فرصت برای جدایی علنی اصلاح طلبان معتدل و معتقد، از طیف افراطی است.

لینک های مرتبط:

شما به خاتمی فحشتان را بدهید!

نظر رسمی آقای خاتمی درباره حضور در انتخابات

آقای جمهوری اسلامی سکوت و مماشات تا کجا؟

نگاهی به حوادث چند ماه گذشته به خوبی نشان می‌دهد که جماعت آشوبگر امروز، دیگر با هیچ منطقی سر به راه نمی‌شوند. اگر تا دیروز دلیل آشوب‌ها، انتخابات بود، امروز دیگر انتخابات بهانه است. البته ریشه و بوته چنین حوادثی در روزهای انتخابات بنا نهاده شده است. وقتی که ستاد صیانت از آرای «میرحسین موسوی» تشکیل شد! و روزی که آقای هاشمی رفسنجانی، نامه‌ی سرگشاده‌اش را نوشت. و روزی که عفت هاشمی تهدیدمان کرد که یا میرحسین یا تقلب! و اگر میرحسین نشد، جوانها به خیابان بیایند!

و روزی که هنوز انتخابات تمام نشده، سید محمد خاتمی برای موسوی پیام تبریک پیروزی فرستاد! آقای موسوی هم همه‌ی این لطیفه‌ها را جدی گرفت و خودش را رییس جمهور مردم ایران اعلام کرد! اما رای مردم ایران، موسوی نبود.

از فردای انتخابات، طبق برنامه‌ریزی ستاد صیانت از آرای «محتشمی» و مطابق پیش‌بینی و نامه‌ی سرگشاده‌ی آقای هاشمی، حامیان آقای موسوی به خیابان‌های تهران آمدند و به نتیجه انتخابات اعتراض کردند، البته بدون سند و مدرک. آقای موسوی هم که در روزهای تبلیغات، بیشترین شعارش احترام به قانون بود، آنرا فراموش کرد و فتنه‌ای را آغاز کرد که امروز دامن خودش را هم گرفته.

در روزهای اول این فتنه، عده‌ی زیادی از حامیان میرحسین که هنوز گرفتار شور و احساسات انتخاباتی بودند، به خیابان‌ها آمدند و به نتیجه انتخابات اعتراض کردند، اما به تدریج و با مشخص شدن این که میرحسین موسوی سند و مدرکی برای دروغ بزرگ خود ندارد، بسیاری از معترضین به خانه‌ها برگشتند و جماعت سبزی بر جای ماندند که انتخابات برایشان بهانه‌ای بیش نبود.

در روزهای پس از انتخابات، هر کاری کردند به حساب نظام نوشتند، تا می‌توانستند آشوب به پا کردند، آتش زدند، سوزاندند، به مردم حمله کردند، به اموال عمومی رحم نکردند، در راهپیمایی به اصطلاح سکوت خود، به پایگاه‌های بسیج حمله کردند و از دیوارهایش بالا رفتند، اما در مظلوم‌نمایی چنان استاد بودند که همه چیز را وارونه جلوه دادند، چرا که میرحسینشان هنرمند ماهری بود و رییس فرهنگستان هنر! پیش از این هم، آقای ادب و هنر، تمام آشوب‌ها و آتش زدن‌ها را به بسیجی‌ها نسبت داده بود!

حمله به پایگاه بسیج

از آن زمان تاکنون، چند ماه است که به هر بهانه‌ای و به هر مناسبتی به خیابان می‌آیند و اهانت می‌کنند و همه ارزش‌های دینی و مذهبی و ملی و انقلابی ما را زیر سوال می‌برند، آن وقت مسئولان مملکت هنوز منتظر روز موعود هستند! این سکوت و مماشات مسئولان کشور، نه تنها باعث پشیمانی سران فتنه نشده، بلکه باعث پررویی و طلبکاری آنها هم شده است. تا جایی که امروز کسی حق ندارد به جماعت مزدور منافق و آشوبگر بگوید بالای چشمتان ابروست، چرا که فورا آقایان شکست خورده در انتخابات بیانیه‌ می‌دهند که نظام، ملت را سرکوب کرده است!

سبزهای متوهم دیگر چه چیزی را باید فریاد بزنند و به چه چیز باقیمانده‌ای اهانت کنند؟ انتخابات و آرایمان را زیر سوال بردند، به خیابان‌ها آمدند و آرای یک ملت را مسخره کردند، به امام خمینی اهانت کردند، به شهدا توهین کردند، همه جا را ناامن کردند، کافی نبود؟ یعنی در روز عاشورا هم به خیابان بیایند و سوت و کف بزدند، به عزاداران امام حسین حمله کنند و آنها را مورد ضرب و شتم قرار دهند و باز هم از ما طلبکار باشند؟ باز هم فریاد وامظلوما سر بدهند؟

حمله عزاداران سبز به ماموران نیروی انتظامی!

آقایان مسئول! این جماعت متوهم، نه با سکوت شما راضی می‌شوند و نه با برخورد شما. نه پذیرای منطق هستند و نه اهل گفتگو. چه بزنید و چه نوازش کنید، آنها در بوق و کرنا می‌کنند که ما کتک خوردیم! چه برخورد کنید و چه نه، آنها ادعا می‌کنند که ما مظلومیم! شکر خدا برای دروغ گفتن، حد و مرزی هم ندارند. رسانه‌های راستگوی داخلی و خارجی هم که ماشاالله فراوانند. به عزاداران حسینی اهانت می‌کنند، اما الان گریه و زاری می‌کنند که ما عزادار بودیم! به ماموران نیروی انتظامی حمله کردند، اما ادعا می‌کنند که ما کتک خوردیم؟

آقایان مسئول! در روز عاشورا سکوت کردید تا این جماعت دروغگو، ادعا نکنند که به عزاداران سبز حسینی (؟!) اهانت شده و جمهوری اسلامی عزاداران سبزپوش را سرکوب کرده است؛ نتیجه چه شد؟ آیا امروز ادعا نمی‌کنند؟ آیا دروغ نمی‌گویند؟ آیا یزیدیان زمان، امروز فریاد وامصیبتا و وامظلوما سر نمی‌دهند؟ آیا از ما طلبکار نیستند؟ آن شیخ به فنا رفته، امروز به ما توهین نمی‌کند؟

آقایان جمهوری اسلامی! تا کجا قرار است سکوت کنید و تماشا کنید؟

آقای مجمع تشخیص مصلحت! که عشقت آقای خامنه‌ای است، چوب محبت و تلخی عشق بی‌انتهای شما را تا کجا باید تحمل کنیم؟

آقای رییس جمهور! که عشقت ولایت (؟!) است، دوران غیبت شما کی تمام می‌شود؟ آیا رهبر انقلاب و مردم ایران فقط برای پیروزی در انتخابات بودند؟ آیا فقط دیگران باید سپر شما شوند؟ چرا امروز از شما خبری نیست؟

آقای قوه قضائیه که از برخورد با سران فتنه و آشوب‌گران می‌گفتی، چرا امروز صدایت را نمی‌شنویم؟ کروبی و موسوی به اندازه آفتابه دزدها هم ارزش ندارند؟ این شیخ شجاع و آن میر دلاور که حتی جرات حضور در میان مردم را هم ندارند و شبانه می‌آیند و شبانه هم می‌روند، اهانت‌های خود را تا کجا باید ادامه دهند؟

آقای وزارت اطلاعات! که تمامی حرکات سران فتنه را تحت نظر داری، اطلاعاتت تکمیل نشد؟ پرونده‌ی آنها هنوز تکمیل نشده؟

آقای مجلس! آقای نیروی انتظامی، شماها کجا هستید؟ سبزها دیگر چه چیزی را باید در آتش خشم و نفرت و کینه‌ی خود بسوزانند؟

سوال من از شما اینست که تا کجا؟ لااقل بگویید که ما هم تکلیف خودمان را بدانیم. جمهوری اسلامی و مسئولان آن تا کجا قرار است سکوت کنند؟ با یکدیگر قرار گذاشته‌اید تا کجا کوتاه بیایید؟ وقت برخورد با جماعت مزدور و خائن و متوهم کی فرا می‌رسد؟