بایگانی

نوشته های برچسب زده شده ‘فرهاد جعفري’

بله، ابر ابهام کنار می‌رود

۳۱ فروردین ۱۳۹۰ ۱۵۷ دیدگاه

فرهاد جعفری را خیلی‌ها می‌شناسند. موقع انتخابات از آقای احمدی نژاد حمایت کرد و ما هم کلی ذوق ‌کردیم. یادم هست در گرماگرم روزهای انتخابات، به آقای جعفری ایمیلی زدم و از ایشان به خاطر حمایت های بی‌دریغش از احمدی‌نژاد تشکر کردم که با پاسخ محبت آمیز و البته قابل تامل ایشان روبرو شدم.

همان زمان آدمهایی بودند که به انتظارات و دلائل حمایت جعفری از احمدی‌نژاد مشکوک بودند. این روزها که به قول آقای جعفری، ابر ابهام در حال کنار رفتن است، می‌توان درباره آرزوهای او و انتظاراتش از احمدی‌نژاد کمی بهتر بیندیشیم.

ایشان در وبلاگش مطلبی نوشته درباره انتقادهای اخیر اصولگرایان از آقای احمدی‌نژاد. از آیت الله مصباح گرفته تا شاگردان ایشان و حاج منصور ارضی و سعید حدادیان و من ِ وبلاگ نویس؛ و همه این‌ها را نشانه‌ی ریزش «اصولگرایان متوهمی!» دانسته که تاکنون شناخت درستی از احمدی‌نژاد نداشته‌اند!

جعفری درباره انتقاد‌های آیت الله مصباح نوشته است :«باید گفت ایشان و خیلی‌های دیگر؛ اصولاً در «سویه‌ی عدالت‌طلبان» نبوده‌اند که اکنون بخواهند «تغییر مکان» دهند! در چندسال اخیر؛ خیلی‌ها در بین طایفه‌سالاران، دچار سوء‌تفاهم شدند و گمان کردند احمدی‌نژاد مرکوبی‌ست که دیر یا زود، به راه خواهد آمد. اما رفته‌رفته دریافتند که او اسب چموشی‌ست که فقط به «مردم کشورش» سواری می‌دهد و رام «طایفه‌سالاران و اشراف‌سالاران مذهبی» نمی‌شود!»

فرهاد جعفری درباره آهستان هم نوشته :«ایشان هم از شمار آن «شهروندان دچار سوء‌تفاهم‌شده‌ در ارزیابی و شناختِ احمدی‌نژاد» ا‌‌ست که در بند قبل به‌شان اشاره داشتم. کسانی که «چگونگی، ماهیت، و جهت‌گیری اصلی انقلاب سوم تیر» را درک نکرده و آن را صرفاً «یک رویداد انتخاباتی محض» تصور کردند که تنها فرقش با نوبت‌های پیشین آن است که به «پیروزی شخصی برآمده از راست مذهبی» منجر شده است. همین!»

جعفری همچنین درباره نگاه یک سبز به احمدی‌نژاد می‌نویسد: «در عوض؛ در وبلاگ «یک سبز سابق» چنین خواندم: [اما... و این اما خیلی مهم است: موضع‌گیری احمدی‌نژاد یک موضع‌گیری سکولار است. او اگر به نحوه‌ی پوشش خانواده‌اش باوردارد اما به انتخاب دختر من هم احترام می‌گذارد و نه‌تنها احترام می‌گذارد بلکه علناً می‌گوید که به آن، حمله‌ی فیزیکی و گشت ارشادی هم نمی‌کند. و مهم اینجاست که با پرزورترین سمبه و هجوم الیگارشی روحانیون هم از حرفش برنمی‌گردد و عقب‌نشینی نمی‌کند. و این نکته‌ی مهمی‌ست!»

وی بعد از جمع کردن همه اصولگرایان متوهم و دچار سوءتفاهم (؟!) نتیجه می‌گیرد: «همچنان‌که بارها نوشته‌ام: نه‌خیلی دیر؛ شاهد «ائتلاف‌های تازه در صحنه‌ی سیاسی ایران» خواهیم بود که نتیجه‌ی نهایی بازی را رقم خواهد زد. این‌بار؛ «ائتلاف نه به احمدی‌نژاد» [که از «مجاهدین خلق» تا «مجاهدین انقلاب اسلامی» و از «سلطنت‌طلبان» تا «حزب توده» و «مجمع روحانیون مبارز» و «روشنگران دینی» را شامل می‌شد] بازهم تکمیل‌تر خواهد شد و کسانی چون «آیت‌اله مصباح»، «حسین اله‌کرم» و «موتلفه» نیز به «ائتلاف شگفت‌آور و معماگونِ مزبور» افزون خواهند شد تا حجت بر «همه‌ی انسان‌های انقلابی» و «متوقف در گذشته» (همانطور که بر همه‌ی «انسان‌های مسالمت‌گرا» و «روبه‌آینده») تمام شده باشد. تا هریک بدانند که باید در کجا بایستند.»

اما شاهکار جعفری اینجاست که پیش‌بینی می‌کند: «به‌وضوح؛ آنچه در تمام دوسال گذشته وعده‌ می‌دادم، درحال مشاهده ‌شدن است. این‌که:

۱) از میان «اسلامگرایانِ ظاهراً احمدی‌نژادی»: عده‌ای ریزش خواهند کرد و نخواهند توانست «تا آخر بایستند» چراکه «اساساً عدالت‌طلب نبودند، نیستند و نمی‌توانند باشند»

۲) از میان «سبز سکولار»: با کنار رفتن برخی غبارها و شفاف‌ترشدن هرچه بیشتر صحنه؛ عده‌ای به «عدالت‌طلبان و آزادی‌خواهان» خواهند پیوست!»

*******************

شاید اینها را بگذارید به حساب آرزوهای دور و دراز یک نویسنده‌ی سکولار طرفدار احمدی‌نژاد، اما باید اعتراف کرد که نشانه‌های چنین تحلیلی را می‌توان در میان اطرافیان رییس جمهور و خود رییس جمهور هم دید. اتفاقا انتخابات آینده صحنه بروز چنین آرزویی است.

شاید بپرسید احمدی‌نژاد کجا و سبزها کجا؟ بله باورش سخت است اما مگر قبلا شبیه این را با چشم خود ندیده‌ایم؟ آیا در انتخابات سال ۸۴ باور کردنی بود که همه مخالفان و دشمنان هاشمی پشت سر او جای بگیرند و از او حمایت کنند؟ مهم این است که آدم لای منگنه قرار بگیرد!

به نظر من با یک تقسیم کار ساده همه چیز حل می‌شود. احمدی‌نژاد و مشایی بارها تاکید کرده‌اند که فرقی با هم ندارند. احمدی‌نژاد پایگاه مردمیش را دارد و مشایی هم به سراغ دیگران می‌رود! آنچه را که احمدی‌نژاد نمی‌تواند بگوید، مشایی می‌گوید. آیا موضوعاتی مثل منشور کوروش، مکتب ایرانی، جشن نوروز و دعوت و حمایت از هنرمندان و بازیگران و حتی روزنامه نگاران سبز، یک دفعه مثل قارچ در دولت دوم احمدی‌نژاد سربرآورده است؟

بعلاوه موضعگیری علما، مراجع، روحانیون و اصولگراها علیه دولت و مشایی مزید بر علت می‌شود که این جریان، از آن به نفع خود استفاده کند و خود را به عنوان جریانی مخالف و یا لااقل بی‌تفاوت و جدای از روحانیت و مرجعیت معرفی کند. چه پیامی بهتر از این برای آنهایی که حداقل‌ ِ خواسته‌شان همین است؟ نتیجه اینکه طبق این تحلیل، انتخابات آینده صحنه رویارویی همه از جمله روحانیت با احمدی‌نژاد و مشایی است! (البته ادعا نمی‌کنم که تحلیل آنها حتما به واقعیت تبدیل می‌شود، حرفم این است که آنها دنبال چنین برنامه‌ای هستند)

در انتخابات گذشته هم سیاست تبلیغاتی احمدی‌ نژاد القاء چنین دوگانه‌هایی بوده است. یعنی همه در برابر احمدی‌نژاد. البته آنجا انتخابات را به دوگانه هاشمی – احمدی‌نژاد تبدیل کردند و برنده میدان شدند اما معلوم نیست که انتخابات آینده فقط به دوگانه هاشمی – احمدی‌نژاد محدود شود. اگر مجبور شوند به سراغ دوگانه‌های دیگری هم خواهند رفت!

نشانه‌های چنین تحلیلی امروز در رفتار اطرافیان رییس جمهور به وضوح دیده می‌شود. ضمن اینکه آنها از همین الان و شاید از مدتها پیش استارت القاء دوگانه‌‌های جدید را هم زده‌اند که نمونه‌اش را چند روز پیش شاهد بودیم!

می‌شود خوشبینانه از کنار اینها گذشت و همه را یا به حساب تخیلات یک رمان نویس سکولار حامی احمدی‌نژاد گذاشت و یا به حساب دشمنی من منتقد احمدی‌نژاد. اما یک چیز را مطمئنم: همان طور که ابر ابهام کنار می‌رود، آفتاب حقیقت هم به روی ما می‌تابد…

کتاب‌سوزی فقط بخاطر دموکراسی!

۱۶ تیر ۱۳۸۸ ۳۷ دیدگاه

اگر در دوره‌ای از تاریخ، مغول‌های مهاجم و مسیحیان متعصب و صلیبی، بر اثر نادانی و وحشی‌گری خود کتاب‌ها و کتاب‌خانه‌ها را آتش می‌زدند، امروز بعضی آدمها به بهانه دموکراسی و آزادی بیان و «زنده باد مخالف من» کتاب‌ها را می‌سوزانند!

فرق این آدم‌های متمدن با آن مغول‌های وحشی این است که مغول‌ها لااقل ادعای فهم و شعور و منطق نداشتند، اما این جماعت سالها با پز و پیپ روشنفکری، فهم و شعور و منطقشان را چون چماق بر سر ما کوبیدند.

مغول‌ها لااقل ادعا نمی‌کردند که باید صدای مخالف را  هم شنید، اما این جماعت بزرگترین شعارشان همین شنیدن صدای مخالف بود. مغول‌ها لااقل به آرای مردم اعتقادی نداشتند و به رای خودشان عمل می‌کردند، اما این‌ها همیشه ادعا می‌کردند که باید به آرای مردم احترام گذاشت.

و مهمتر از همه اینکه آنها مغول بودند، اینها روشنفکران ایرانی؛ مغول‌ها در چند قرن پیش کتاب‌ها را آتش می‌زدند، اما این جماعت روشنفکر، در قرن ۲۱ می‌خواهند یک کتاب آتش بزنند! چرا؟ چون نویسنده آن کتاب در انتخابات ریاست جمهوری، از کاندیدای مورد نظر آنها حمایت نکرده و از احمدی‌نژاد حمایت کرده است. جنایت از این بزرگ‌تر؟

لینک‌های مرتبط:

خواب اقاقیا: شنیدم کسانی قرار است همین روزها در یک حرکت نمادین چندین جلد از ” کافه پیانو”ی پدرت را در مقابل “نشر چشمه” بسوزانند… من هم در این برنامه شرکت خواهم کرد . عکس‏اش را برای پدرت می‏فرستم! (نویسنده این عبارات، بعد از آنکه عصبانیت و احساساتش فروکش کرد و وقتی متوجه شد که آتش زدن کتاب با ادعای روشنفکری خیلی منافات دارد،  خیلی راحت حرفش را پس گرفت و توضیحی نوشت که: من قصد آتش زدن ندارم، فقط کتاب را پس می‌دهم!)

گفتمگفت: چرا «کتاب‌سوزان» و چرا «کافه‌پیانو سوزان»؟! + [قسمت اعظم آن توهین‌‌ها و تهمت‌ها، از انگلستان بود که می‌رسید!] : «کثافت! فکر کردی پس کی اون کتاب آشغال‌تو خرید؟! همین ما بچه بالاشهری‌ها. همین ما ونکی‌ها. اون گداگشنه‌های خنگِ احمدی‌نژادی که کتاب نمی‌دونن چی‌یه بدبخت. از گشنگی نون ندارن بخورن، کافه‌پیانو خریدن‌شون چی بوده بیچاره. فکر کردی با چاپلوسی کردن واسه احمدی‌نژاد، بچه‌حزب‌الهی‌ها می‌ریزن تو کتابفروشی‌ها کتاب‌تو می‌خرن؟! کورخوندی عقده‌ای»!