بایگانی

نوشته های برچسب زده شده ‘قاليباف’

اگر در پی نتیجه بودید چرا جاده را برای رقیب آسفالت کردید؟!

۲۴ شهریور ۱۳۹۲ ۹۷۷ دیدگاه

96561

سایت تریبون اخیرا یادداشتی را منتشر کرده با عنوان «وحدت، تکلیف، نتیجه؛ جاده انحرافی برای جریان انقلابی» که نویسنده آن، با توجه به پیروزی آقای قالیباف در انتخابات شهرداری تهران و پس از انتشار تحلیل‌های مختلف درباره ضرورت و تاثیر ائتلاف و اجماع در کار سیاسی، به انتخابات ریاست جمهوری ۲۴ خرداد برگشته و دست به توجیهات جالبی زده است.

ابتدا ذکر این نکته لازم است که من هم مثل نویسنده محترم، جنس انتخابات ریاست جمهوری را با انتخاب شهردار تهران متفاوت می‌دانم و به هیچ وجه قصد شبیه سازی ندارم؛ اما نکته اینجاست که در حواشی انتخاب شهردار پایتخت، رفتارهایی را شاهد بودیم که قابل تعمیم به همه فعالیت های سیاسی روزمره است. برای اولین بار در چند سال اخیر شاهد بودیم که افرادی از طیف تندروی جریان اصولگرا، از قله‌ی بلند خودبرتر‌بینی، خودحق‌مداری و خودحقیقت‌پنداری مطلق، کمی پایین آمدند و افراد دیگری را هم در دایره اصولگرایی پذیرفتند و حاضر به حمایت از آنها شدند! حمایتی که با توجه به مواضع تنگ نظرانه و سیاه و سفید آنها در چهار سال گذشته (بلکه هشت سال گذشته) باور کردنی نبود، اما اتفاق افتاد.

معنی ساده این حمایت، این است که آنها نیز بالاخره نقش شرایط و مقتضیات زمانی و مکانی، مصالح سیاسی و منافع نسبی را در تصمیم و امر سیاسی درک کردند. این را مقایسه کنید با اظهارات و مواضع برخی از همین افراد که در چند سال اخیر، به هیچ وجه حاضر به حمایت و یا قدردانی از افرادی مثل قالیباف نبودند. نه فقط در انتخابات، که در هیچ مساله‌ای. از نظر این جریان، قالیباف و امثال او، هیچ فرقی با نیروهای اصلاح طلب و یا جریان فتنه نداشتند! در انتخابات ریاست جمهوری هم به صراحت این را می‌گفتند و می‌نوشتند. بنا به گفته خودشان، علت واقعی عدم ائتلاف با قالیباف این بود که اساسا وی را به عنوان یک نیروی اصولگرا قبول نداشتند. پس چرا باید به نفع او کنار می‌رفتند؟ اما حالا بعد از گذشت تنها سه ماه از انتخابات ریاست جمهوری و بعد از مشاهده تغییرات بوجود آمده در فضای سیاسی اجتماعی کشور، بالاخره فهمیدند که می‌شود حتی از «قالیباف تکنوکرات ساکت فتنه» هم حمایت کرد!

با این حال، برخی افراد از بیم آنکه مبادا این تغییر رفتار سیاسی، تبدیل به یک رویه شود، همچنان به توجیه عملکرد خود در انتخابات ریاست جمهوری می‌پردازند و دست به فرضیه سازی و تئوری سازی اقدامات خود می‌زنند. مطلبی که سایت تریبون منتشر کرده، دقیقا از همین جنس است. نویسنده احتمالا تحلیل‌های مختلف این روزها را درباره تاثیر ائتلاف و اجماع در پیروزی‌ سیاسی خوانده و تصور کرده که اگر به آنها پاسخ ندهد، عملا رفتار انتخاباتی جریان خودش را زیر سوال برده و انگ «تکلیف مداری بدون توجه به نتیجه» را به جان خود زده است! بنابراین احساس تکلیف کرده که حتما ثابت کند در انتخابات ریاست جمهوری، او و دوستانش به دنبال نتیجه هم بوده‌اند. دنبال پیروزی آقای سعید جلیلی!

نویسنده تریبون نوشته: ما «فکر می‌کردیم که جلیلی ظرفیت و قابلیت رای آوردن در انتخابات را دارد» من برای آقای جلیلی احترام قائلم و هرگز نمی‌خواستم این حرفها را بنویسم اما حالا که توجیهات جالب دوستان را می‌خوانم، خیلی راحت حرف دلم را می‌زنم. من با نفس کاندیداتوری آقای جلیلی در انتخابات مخالف بودم و اعتقاد داشته و دارم که ایشان با نامزدی خود، آن هم در آخرین لحظات، بازی اصولگراها را بهم زد. واقعا نمی‌فهمم که جلیلی طبق چه برآوردی کاندیدا شد؟ نمی‌دانم دوستان حامی او طبق چه تحلیلی تصور می‌کردند که آقای جلیلی می‌تواند در انتخابات پیروز شود؟ سعید جلیلی چه ویژگی خاصی داشت که مردم ایران باید به او رای می‌دادند؟ کدام ظرفیت و کدام قابلیت؟ این دوستان، جامعه‌ و مردم ایران را چطور شناخته بودند که انتظار داشتند مردم به جلیلی رای بدهند؟ این شناخت از چه طریقی بدست آمده بود؟ آیا این احساس، تنها مربوط به روزهای پیش از ثبت نام بود یا اینکه تا آخرین روز تبلیغات هم ادامه داشت؟ (اگر تا آخرین روز چنین تصوری داشتند که معلوم می‌شود اصلا به واقعیات و نظرسنجی‌ها توجهی نداشتند!)

نویسنده نوشته است: «ذهنیت ما این بود که تنها کسی که در جبهه انقلاب در شرایط کنونی ظرفیت اجماع دارد، آقای جلیلی است!» اولا ذهنیت یا واقعیت؟ ثانیا کدام جبهه انقلاب؟ متاسفانه فضای این جبهه‌ی انقلاب آنقدر بسته و تاریک بود که کسی را جز خودتان ندیدید و با دو قطبی کاذب مقاومت- سازش، همه را جز خودتان سازشکار نامیدید و سرانجام وزن گفتمان مقاومت را هم نشان دادید! اگر تصور می‌کنید که جدای از نتیجه‌ی انتخابات، به نتایج دیگری رسیده‌اید و مثلا گفتمان انقلاب و مقاومت را پابرجا نگه داشته‌اید، کاملا در اشتباهید!

نویسنده سایت تریبون نوشته: «مطلقا گمان ما این نبوده و نیست که با کنار رفتن دکتر جلیلی نتیجه انتخابات تغییر می‌‌کند. نویسنده جناب دکتر قالیباف را فاقد ظرفیت تقابل با آقای روحانی می‌داند و معتقد بود و هست که با انصراف دکتر جلیلی حداکثر انتخابات به دور دوم می‌رفت و در دور دوم نتیجه‌ای بدتر (یعنی شکستی با قاطعیت بیشتر) حاصل می‌شد.»

به این می‌گویند تئوری‌پردازی بعد از عمل که اتفاقا بعد از انتخابات ریاست جمهوری، خیلی‌ها به آن متوسل شده‌اند. نمونه‌اش جناب آقای پناهیان که می‌گفت حتی اگر ائتلاف می‌کردیم باز هم در نتیجه انتخابات تغییری بوجود نمی‌آمد؛ و برای اثبات حرفش دلیل آورده بود که جمع آرای نامزدهای مختلف به روحانی نمی‌رسد! اما آقای پناهیان و نویسنده سایت تریبون و همه توجیه‌کنندگان محترم نمی‌دانند که انتخابات مثل یک جمع و تفریق ثابت ریاضی نیست، انتخابات و رفتار سیاسی مردم یک مفهوم اجتماعی است که تحت تاثیر مسائل مختلفی، ممکن است تغییر کند. انصراف و ائتلاف و موج‌ها و شوک‌های اجتماعی قطعا در نتیجه انتخابات تاثیر دارند کما اینکه اثر آنرا در پیروزی آقای روحانی شاهد بودیم.

کسی که می‌گوید قالیباف را فاقد ظرفیت تقابل با روحانی می‌دانست قطعا در روزهای تبلیغات حواسش به واقعیات جامعه نبوده و احتمالا فقط در ذهنیات خودش سیر می‌کرده است! طبق همه نظرسنجی‌های معتبر، قالیباف تا چند روز مانده به انتخابات، با اختلاف نسبتا خوبی بالاتر از همه‌ی نامزدهای ریاست جمهوری قرار داشت. جناب روحانی هم نفر سوم یا چهارم بود. اما مناظره سوم، انصراف عارف و تعداد زیاد نامزدهای اصولگرا (و تکلیف‌مداری و عدم توجه آنها به نتیجه!) کفه ترازو را به سود روحانی سنگین‌تر کرد.

نویسنده محترم در بحث نظرسنجی‌ها هم تاکید می‌کند که نباید نسبت به نتایج آن بی‌تفاوت بود. با وجود این و با اینکه در ابتدای مطلب خود ادعا کرده بود که قطعا به نتیجه انتخابات توجه داشته و از پیروزی نامزد خود هم مطمئن بوده، اما در نهایت ناخواسته حرفش را پس می‌گیرد و نظرسنجی‌ها را دلیلی برای تصمیم سیاسی نمی‌داند!

البته ما هم نفس نظرسنجی‌ها را معیار و ملاک رای دادن نمی‌دانیم، منتهی حرف ما این است که وقتی در یک انتخابات همه نظرسنجی‌های معتبر، به ما هشدار می‌دهند که نامزد رقیب در مسیر پیروزی است و کاندیدای ما هم نمی‌تواند با او رقابت کند؛ در اینصورت تصمیم درست و عاقلانه چیست؟ پافشاری بر حضور خود به قیمت از دست دادن یک منفعت و مصلحت بالاتر (و احتمال تغییرات مختلف سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و گفتمانی؟!) یا تلاش برای پیروزی کسی که لااقل نسبت به نامزد رقیب، فاصله گفتمانی و سیاسی کمتری با ما دارد؟ نیازی نیست درباره این موضوع به طور مفصل بحث کنیم. این عین حکم عقل است و حتی آیت الله مصباح هم به صراحت تاکید کرده بودند که «اگر آرایش اصلاح طلبان و دیگر گروه‌ها به نحوی بود که از تکثر نامزدهای اصولگرا به نفع خود بهره می‌گرفتند، باید نامزدهای اصولگرا به نفع یک نفر اصلح کنار بروند»

حال چرا دوستان ما متوجه آرایش اصلاح طلبان نشدند و یا توجهی به نظرسنجی‌ها نداشتند و در ذهن خودشان خواب و خیال پیروزی آقای جلیلی را می‌دیدند، سوالی است که همچنان منتظر پاسخش هستیم.

در پایان ذکر این نکته لازم و ضروری است مادامی که اصولگراها از انتخابات اخیر عبرت نگیرند و علل شکستشان را بررسی نکنند و تا زمانی که همچنان بر تک روی و خودبرتربینی و عدم ائتلاف سیاسی پافشاری کنند، هیچ امیدی به پیروزی آنها در انتخابات آتی نیست. پیروزی در انتخابات در شرایط فعلی، فقط و فقط با ائتلاف سیاسی ممکن و میسر است.