بایگانی

نوشته های برچسب زده شده ‘قذافي’

کلاه سرهنگ روی سر مخالفان جمهوری اسلامی!

۷ آبان ۱۳۹۰ ۴۲ دیدگاه

وبلاگ «مجمع دیوانگان» در واکنش به مطلب قبلیم «پاسخ های امام به نامه‌های قذافی» مطلبی نوشته، ظاهرا به قصد افشای تحریف عمدی تاریخ از سوی من!

نویسنده بنای خود را بر پیش فرض‌هایی قرار داده که اصلا مد نظر من نبود. پیش فرض‌های مجمع دیوانگان به طور خلاصه اینها هستند:

۱-   من (آهستان) با انتخاب گزینشی پاسخ‌های امام خمینی به قذافی، قصد داشتم هرگونه ارتباطی بین ایران و رهبران انقلاب را با قذافی منکر شوم.

۲-      من قصد دارم تصویری پیامبرگونه و فراانسانی از رهبران انقلاب بسازم.

۳-      من منکر هرگونه روابط سیاسی جمهوری اسلامی و لیبی و منکر دیدار مقامات دو کشور با هم شده‌ام.

مجمع دیوانگان دقیقا بر اساس همین پیش فرض های اشتباه، نتیجه گرفته است:«تاریخ به روایت «آهستان» اگر دروغ نباشد، دست کم همه ماجرا نیست. گزیده نویسی‌های نگارنده به هیچ وجه شامل حال یادداشت‌های صمیمانه آیت الله خمینی برای جناب قذافی نمی‌شود. یادداشت‌هایی که در آن‌ها رهبر انقلاب ایران پیام قذافی را «نصیحت‌های برادرانه» می‌خواند و تاکید می‌کند «ما پشتیبانی خود را از دولت شما اعلام می‌کنیم»

حال برگردیم به نوشته قبلی آهستان. اگر به آن یادداشت مراجعه کنید، هیچ نشانه‌ای دال بر صحت پیش‌فرض‌های بالا مشاهده نمی‌کنید. اتفاقا برعکس ادعای مطرح شده، من به نامه‌های متعدد رد وبدل شده بین امام و قذافی اشاره کردم و از میان آنها بخشی را انتخاب کردم برای رسیدن به یک هدف: اثبات تفاوت گفتمان و شعارهای انقلابی دو شخصیت، آن هم با توجه به گذشت زمان و رفتار و گفتار خود آنها. ولی کی و کجا ادعا کردم که امام از همان ابتدا متوجه ذات خبیث قذافی شده و به او روی خوش نشان نداده است؟ و یا از ابتدا با او مخالف بوده است؟

ظاهرا مشکل جناب امیری بر سر لفظ «حکیمانه» است که وی آنرا معادل «روی خوش نشان ندادن» گرفته‌ است. به همین علت نامه‌ای را از امام به قذافی در وبلاگش منتشر کرده که در آن به قذافی، «برادر» گفته شده و این را دال بر روابط خوب امام و قذافی گرفته است!

اولا همین نامه هم (که ظاهرا مربوط به سال ۶۱ است) سندی دال بر روابط صمیمانه‌ی امام و قذافی نیست. این نامه بیشتر از آن‌که شخصی و صمیمانه باشد، شکایت و گله است از اوضاع مسلمین و کشورهای اسلامی که تحت تاثیر آمریکا و اسرائیل قرار گرفته‌اند. البته انتهای پاسخ امام گواه این است که در نامه قذافی، نکات و شبهاتی وجود داشته که امام در پاسخ او نوشتند: «از نصیحت برادرانه در موضوعی که تذکر دادید متشکرم؛ لکن مسائلی که شاید از نظر جنابعالی پوشیده باشند در کار است که مقامات مسئول ایران برای شما شرح می‏دهند تا حقیقت مسائل جاری در کشور ما نزد شما روشن شود» (صحیفه امام جلد ۱۷ ص ۲۶۰)

ثانیا بخشی از مطلب وبلاگ من، درباره تلاش قذافی برای ملاقات با امام به منظور کسب حمایت ایران از ادعای لیبی درخصوص امام موسی صدر بود. قذافی چند بار متوالی و برخلاف عرف دیپلماتیک خواسته‌ی خودش را تکرار کرد که با مخالفت امام خمینی مواجه شد. آیا این پاسخ حکیمانه نیست؟ «پاسخ حکیمانه» یعنی این که متوجه نیت و خواسته طرف مقابل بشویم و درست زمانی که اتهامی  متوجه اوست، به راحتی درخواست ملاقاتش را قبول نکنیم. کجای این مطلب القاء شخصیت پیامبرگونه‌ی امام بود؟!

****

جناب امیری در بخش دیگری از مطلب خود نوشته است:«برای من جای تعجب است که چطور دوستانی که خودشان در این فضای مجازی فعالیت می‌کنند و می‌دانند هرکسی با یک جست و جوی ساده می‌تواند به تصاویر دیدارهای رهبر کنونی نظام با جناب قذافی دسترسی پیدا کند، یادداشت «وقتی موسوی حامی قذافی بود» منتشر می‌کنند؟»

اشاره ایشان به مطلب من درباره دیدار میرحسین موسوی با قذافی است. آن نوشته، یک پاسخ به صدها نوشته و عکسی بود که این روزها در سایت‌ها و وبلاگ‌ها و شبکه‌های اجتماعی منتشر می‌شود.

اگر خاطرتان باشد بعد از وقوع انقلاب‌های مردمی در منطقه، بسیاری از رسانه‌های مخالف جمهوری اسلامی، بلافاصله دست به شبیه‌سازی‌های کودکانه‌ای زدند که پوچی این قبیل رفتارها به تدریج روشن شد. بخشی از این شگرد تبلیغاتی، اشاره گزینشی به دیدارهای مقامات ایران و قذافی بود. مثلا عکس‌ دیدارهای آیت الله خامنه‌ای و احمدی‌نژاد را با قذافی منتشر می‌کردند و نتایج دلخواه‌شان را می‌گرفتند…

مطلب «وقتی موسوی حامی قذافی بود» فقط یک واکنش کوچک به این بازی کثیف رسانه‌ای بود، دقیقا با همان ادبیات و با همان منطق! حرف من این بود اگر دیدار با قذافی جرم است و نشان‌دهنده‌ی حمایت ما از دیکتاتوری، پس این اتهام چرا متوجه میرحسین موسوی نباشد که خیلی زودتر از سایر مقامات ایران با قذافی ملاقات کرده بود؟

****

مجمع دیوانگان در پایان مطلب خود نوشته است که «این روزها دیگر کسی علاقه‌ای ندارد نامی از سرهنگ و روابط پیشین ببرد. شاید هم خیلی‌ها آرزو کنند که نامه‌های پیشین از خاطره تاریخ حذف شود، اما برای من یک چیز قطعی است: جسد دیکتاتور مقتول نمد مناسبی برای کلاه تبلیغاتی حاکمیت نخواهد بود.»

راستش را بخواهید خود دیکتاتور هم در زمان حیاتش، به جز تامین برخی تسلیحات نظامی آن هم در سخت‌ترین شرایط جنگ تحمیلی، فایده‌ی دیگری برای جمهوری اسلامی نداشت، ولی ظاهرا این روزها جسد او، نمد مناسبی برای کلاه تبلیغاتی دشمنان جمهوری اسلامی شده است!

ایشان البته نامه و گلایه شهید چمران را از عادی شدن روابط با لیبی متوجه امام خمینی دانسته درحالی که طبق همان نامه شهید چمران و براساس خاطرات ثبت شده، اشخاص دیگری خواهان مسکوت ماندن ماجرای امام موسی صدر شده بودند. رجوع شود به خاطرات صادق طباطبایی درباره مرجع تقلیدی که شبانه و با عجله خود را به تهران و به امام رسانده و طرح مساله امام موسی صدر را به نفع آمریکا دانسته بود!