بایگانی

نوشته های برچسب زده شده ‘كوي دانشگاه’

براي شهيد گمنام حوادث 20 تيرماه ؟!

در حالي كه هوچيگران و از مابهتران دفتر تحكيم با مظلوم نمايي تمام، هنوز پس از سالها مشغول فاتحه خواندن و حلوا پخش كردن براي شهداي خيالي خودشان هستند و در ميان مصلحت انديشي محافظه‌كاراني كه بخاطر رعايت حال مدعيان اصلاح‌طلبي سكوت اختيار كرده‌اند و براي آنكه ديگران بدانند كه در اين سرزمين، مظلومان و محرومان و پابرهنه‌گان هميشه گمنام بوده‌اند، يادي مي‌كنم از شهيد مظلوم و گمنام اين روزهاي دردناك، شهيد محمد جواد فرهنگي. شهيدي كه روزگاري با مظلوميت تمام به دست مدعيان آزادي در خون خود غلتيد تا شهادتش سندي باشد براي مظلوميت فرزندان خميني و نيز لكه ننگي بر پيشاني خفاشان!

كساني كه حوادث تيرماه سال 78 را بخاطر دارند، يادشان هست كه پس از ماجراي تلخ و دردناك و البته مشكوك كوي دانشگاه، نقابداراني با نام دانشجو، به بهانه پاسداري از خونهاي ريخته شده شهداي خيالي خود، ناجوانمردانه هركسي را كه ظاهري حزب‌اللهي داشت و پيراهن روي شلوارش مي‌انداخت، مورد تاخت و تاز خود قرار مي‌دادند. درست همانند سالهاي اول انقلاب كه منافقين كوردل هر كسي را با ظاهر حزب‌اللهي به رگبار مي‌بستند؛ بي‌دليل نيست كه نام اين نقابداران از آن پس در كنار همان منافقان قرار گرفت و نيز بي‌دليل نيست كه امروز بيشترشان نزد اربابان خود در واشنگتن بسر مي‌برند! در اين ميان، وارفتگي و سكوت و خيانت دولتمردان آنروز هم باعث شد كه تا چند روزي نقابداران در خيابانها و كوچه‌هاي اطراف دانشگاه و نيز در شهر‌هاي ديگر كشور به سنگ‌پراني، آتش‌زدن و خراب كردن بيت‌المال و اموال مردم دست بزنند؛ چرا كه دايه‌هاي مهربان‌تر از مادر، نگران تخليه روحي و رواني نقابداران بودند و حرفشان اين بود كه بگذاريد آتش بزنند، بسوزانند، خراب كنند، مردم را كتك بزنند، چرا كه اينها مصيبت‌ديده هستند!…

و حادثه بيستم تيرماه دانشگاه تبريز هم دقيقا از همين جنس بود. تجمع و تحصن اعتراض آميزي كه به دعوت انجمن اسلامي دانشگاه تبريز برگزار شد و ميداندار آن، نقابداراني شدند كه سودايي ديگر در سر داشتند. چرا كه پس از لحظاتي ، عملا تجمع از کنترل انجمن اسلامي خارج شد. دانشجويان را با تحريکات و شعارها و نطق‌هاي هيجان انگيز به سوي درب اصلي دانشگاه حرکت دادند و تلاش مسئولين برگزاري اعتصاب مبني بر ممانعت از خروج دانشجويان از محوطه دانشگاه و دعوت به استماع سخنراني استاندار موثر نيفتاد. استاندار در ميان هاي و هوي حضار، آن محل را ترك كرد و دانشجويان با هدايت نقابداران به سمت درب اصلي و خيابان و بلوار 29 بهمن سوق داده شدند. آشوبگران به طرف جمعيت رهگذر حمله‌ور شدند و به بهانه تعقيب آنها، عده اي به طرف چهارراه آبرساني و عده اي نيز به طرف حوزه 2 مقاومت بسيج شهري به راه افتادند. با نزديك شدن به ساختمان بسيج، آشوبگران فرياد مي‌زدند كه « اينها انصار حزب الله هستند، بزنيدشان!» آنگاه با سلاح سرد، شخصي را به نام «جواد قنبري» مورد ضرب و جرح خود قرار دادند و از ناحيه شکم به شدت مجروحش كردند که پس از چند روز به جهت خونريزي داخلي دار فاني را وداع گفت. آشوبگران در ادامه راه، بانکها و مراکز دولتي و عمومي را هم از خشم خود بي‌نصيب نگذاشتند و آنها را نيز غارت كردند و به شکستن شيشه هاي بانک مسکن و دفتر هواپيمايي جمهوري اسلامي مشغول شدند.

همزمان در قسمت ديگري از بلوار شرايط غريبانه‌اي براي بسيجيان حوزه 2 حکمفرما بود. چرا كه نقابداران و آشوبگران، نيروهاي محدود حوزه بسيج را مورد حمله ناجوانمردانه خود قرار داده بودند و با پرتاب سنگ و تکه آجرهايي که توسط دانشجويان دختر از محوطه مسجد نيمه ساز دانشگاه تامين مي‌شد، آن محل را به منظور تصرف و به دست گرفتن اسلحه‌هاي موجود در ناحيه محاصره كرده بودند. آشوبگران از پشت بام ساختمان‌هاي اطراف دانشگاه به طرز وحشيانه اي ديگران را هدف سنگها و تکه پاره‌هاي آجر قرار ‌دادند. فاجعه به قدري يکطرفه و بي‌رحمانه بود که حتي به آمبولانس‌هايي هم که براي انتقال مجروحين به صحنه اعزام شده بودند، رحم نكردند و آنها را مورد حمله قرار داده و تخريب کردند. سرانجام عده زيادي بر اثر ضرب و شتم و سنگباران آشوبگران نقش بر زمين مي‌شوند، محمد جواد هم همينطور ؛ دوستانش به خيال اينکه محمدجواد مورد اصابت سنگ واقع شده و حالش به هم خورده است به کمک او مي‌شتابند، اما وقتي بالاي سر او مي‌رسند، مي‌بينند محمد جواد غرق خون است ، چرا كه وي از ناحيه سينه مورد اصابت گلوله قرار گرفته بود!