بایگانی

نوشته های برچسب زده شده ‘موسوي’

تشبیه انقلاب‌ کاریکاتوری به انقلاب‌ مردمی!

۱۵ بهمن ۱۳۸۹ ۲۴۱ دیدگاه

این روزها با گرم شدن انقلاب مصری‌ها، بازار شبیه سازی و بیانیه نویسی سبزها هم گرم شده است. البته این بار علاوه بر سبزهای اینترنتی، رهبران و بزرگان سبز هم وارد این بازی شده‌اند.

شبیه سازی سبزهای مجازی را می‌شود یک طوری توجیه کرد، اما وقتی بزرگان جنبش سبز، خودشان را با مردم مصر مقایسه می‌کنند یعنی اینکه در دروغگویی و یاوه گویی به حد اعلی رسیده‌اند. کسی که خود سالها در تار و پود این نظام حضور داشته‌، وقتی نظام اسلامی را با نظام مبارک مقایسه می‌کند، قطعا فاقد شعور و درک صحیح است.

اینکه چون سبزها مثل مردم مصر به خیابان آمدند و مرگ بر دیکتاتور گفتند و با نیروهای امنیتی درگیر شدند، پس شبیه آنها هستند مثل این می‌ماند که دیوانه‌ای سنگی بردارد و شیشه‌های کلانتری و خانه‌های محل را بشکند و خودش را با حاجیانی مقایسه کند که در سرزمین وحی به نماد شیطان سنگ می‌اندازند! اگر آن دیوانه‌ی بی‌نوا با شکستن شیشه اهل محل حاجی شود، سبزها هم انقلابی می‌شوند.

همان طوری که بارها نوشته‌ام جنبش سبز جنبشی رسانه‌ای و تبلیغاتی است نه جنبشی مردمی و اجتماعی. اگر جنبشی دارای پشتوانه مردمی باشد، نیازی به جار و جنجال و هیاهو و رجزخوانی و مظلوم نمایی و شبیه سازی ندارد، به جای همه اینها، عمل می‌کند. ثابت می‌کند که وجود دارد و زنده است.

وقتی بزرگان چنین جنبشی، فقط با کلمات بازی می‌کنند و قدرت خود را با نوشته‌ها و بیانیه‌هایشان به رخ ما می‌کشند و مثل کودکان، روز و شب و کوچه و خیابان قاهره را با تهران مقایسه می‌کنند، یعنی اینکه علاوه بر پایان عمر سیاسی، توان ارائه تحلیلی درست و راهکاری مناسب حتی برای  حامیان خود را هم ندارند وگرنه به جای این شبیه سازی‌های کودکانه، کاری می‌کردند.

این شبیه سازی به هرحال با تناقض‌هایی به پایان می‌رسد که منجر به پریشانی و سرگردانی بیشتر سبزها می‌شود. وقتی جنبش سبز شبیه انقلاب مصر باشد و جمهوری اسلامی هم مثل حکومت مبارک، پس چرا مصری ها در کار خود موفق هستند و سبزها نیستند؟ چرا این جماعت فقط در فیس بوک و تویتر و مرگ بر دیکتاتور و پرتاب سنگ و برخورد پلیس شبیه مصری‌ها هستند، اما در خیابان ماندن و نماز جماعت خواندن را – علی رغم حکومت نظامی و هواپیما و هلی کوپتر و تانک و مزدوران مبارک- مثل مصری‌ها نیستند؟! چرا اسرائیل از آنها حمایت کرد و از مصری‌ها حمایت نکرد؟ چرا برخلاف مصری‌ها، فقط در چند خیابان تهران حضور داشتند؟ چرا روز به روز از تعداد جمعیتشان کاسته ‌شد؟ و چرا مردم در ۹ دی و ۲۲ بهمن سال گذشته، اکثریت را به سبزها نشان دادند؟ و صدها چرای دیگر…

اردشیر امیرارجمند به جای پاسخ به این تناقضات پاسخ می‌دهد که حکومت مجوز بدهد و کاری به کار آنها نداشته باشد تا جمعیت سبزها معلوم شود! کاش لااقل خودشان را با مصری‌ها مقایسه نمی‌کردند. مصری‌ها کی و کجا منتظر مجوز ماندند؟ کسی که فریاد می‌زند حکومت را نمی‌خواهد، نیازی به مجوز حکومت ندارد، خودش باید اقدام کند.

چنین تحلیل‌گرانی به جای آنکه راهکاری برای جنبش خود ارائه کنند، حامیان خود را در فضایی غوطه ور می‌کنند تا به آینده جنبش سبز امیدوار باشند. اما تحلیلی که صرفا ناشی از مقایسه و شبیه سازی و بدون درنظرگرفتن واقعیات ایران و مصر باشد، قطعا کاری از پیش نمی‌برد.

شبیه سازی جنبش سبز به انقلاب مصر بهانه‌ای است برای زنده ماندن. مثل شوکی که قلب از کار افتاده بیمار را تحریک می‌کند. شاید موقتا سبزها را سرگرم کند، اما به علت تفاوت‌های فاحشی که از لحاظ اجتماعی و سیاسی بین حکومت و جامعه ایران با حکومت و جامعه مصر وجود دارد، هیچ فایده ای به حال سبزها ندارد. چون علل اجتماعی و سیاسی که منجر به قیام مردم مصر علیه دیکتاتور مصر شد، اصلا در ایران وجود ندارد.

این قبیل تحلیل‌ها، نه تنها سبزها را از واقعیات جامعه خود که حتی از واقعیات امروز جهان و کشورهای عرب هم دور می‌سازد. تا جایی که برخی رسانه‌های سبز برای القاء شباهت خیالی جنبش سبز به انقلاب مصر، حتی دروغ و وارونه سازی اخبار مصر را هم در پیش گرفته‌اند.

مثلا امیر طاهری کارشناس رادیو زمانه، برای اینکه خاطره شعار «نه غزه نه لبنان» را برای سبزها زنده کند، ادعای مضحکی را مطرح می‌کند:«در این جریان (مصر) اصلاً اسراییل مطرح نبوده و این به خودی خود خبر خوبی است (؟!) یعنی در تظاهرات نه کسی مرگ بر اسراییل گفته، نه پرچم اسراییل را آتش زده‏ و نه اصولاً چفیه‌‌‏های فلسطینی دیده شده است! این اولین بار است که در یک کشور عرب، جمعیت به خیابان می‏‌آید، بدون این‏‌که مرگ بر اسراییل بگوید و پرچم اسراییل را آتش بزند. این نشان می‏‌دهد مصری‏‌ها یا لااقل تظاهرکنندگان بیشتر علاقه‏‌مند به تغییر در وضع کشور خودشان هستند»

چنین کسی قطعا ماجرای مصر برایش مهم نیست و اصلا نمی‌داند آنجا چه خبر است. تغییر در وضع کشور یعنی چه؟ آیا دوستی و رفاقت حسنی مبارک با اسرائیل و حمایت همه جانبه آمریکا و اسرائیل در سی سال گذشته از حکومت او، قابل کتمان است؟ آیا تغییر وضع کشور مصر، چیزی جز تغییر همین شرایط است؟

البته به غیر از این تحلیل‌های مسخره، برخی فعالان سبز جرات به خرج دادند و پا را از دایره توهمات دوستان خود بیرون گذاشتند و تحلیل‌های نسبتا بهتری نوشته‌اند. مثلا یوسفی اشکوری تفاوت‌های جنبش سبز را با انقلاب مصر بیشتر از شباهت‌های آن دانسته و به طور ضمنی تایید کرده است که اعتراضات ایران چندان به عموم مردم و طبقات محروم ربطی نداشته و تا حدودی به جنبش‌های دانشجویی و فرهنگی و هنری مربوط بوده است اما در مصر و تونس موتور حرکت، طبقات محروم هستند.

یوسفی اشکوری به تفاوت ساختار حکومت‌ ایران با مصر و تونس اشاره می‌کند و برخلاف دوستان سبزش می‌گوید :«در مصر و جهان عرب، حاکمانی بر سر کارند که هم مستبدند و هم از نظر مالی و سیاسی به شدت فاسدند. یا لااقل مردم چنین تصور می‏کنند و این‏چنین در میان مردم شایع است. از سوی دیگر، آنها هم‏پیمانان غرب و اسراییل در افکار عمومی شمرده می‏شوند، اما در ایران برخی از این مؤلفه‏ها یا وجود ندارد یا در حد جهان عرب نیست. این را نمی‏توانیم منکر شویم که در تونس زین‌العابدین بن‏علی و خانواده‏اش و عملکرد اقتصادی آنها و مفاسدی که داشتند، به شدت در میان مردم موجب نارضایتی بود، اما در ایران، در افکار عمومی، هنوز آن وضعیت وجود ندارد. هرچند در طول این یک سال برخی از مفاسد اقتصادی و اجتماعی در بدنه‏ی حکومت مطرح شده که واقعیت هم دارد، دروغ هم نیست، اما به‏نظر می‏آید که این تفاوت وجود دارد که افکار عمومی آن‏جا با ایران، از این نظر، در سطح مختلفی قرار دارد. به‏ ویژه مسئله‏ی رابطه با غرب، اسراییل و حل نشدن مسئله‏ی فلسطین و مجموعه‏ی این عوامل سبب شده که در جهان عرب، این حاکمان به‏شدت منفور و مورد خشم و نفرت مردم باشند»

اشکوری نمی‌تواند مشروعیت دینی و ریشه مردمی نظام را نادیده بگیرد و ادامه می‌دهد:«در ایران، حکومتی سر کار است که به رغم تمام اشکالاتی که دارد، هنوز از مشروعیت دینی- انقلابی ۳۰ سال پیش بهره می‏گیرد. در حالی‏که در جهان عرب، حکومت‏هایی که در ۵۰ سال اخیر روی کار آمده‏اند، غالباً کودتایی هستند و یا در پی یک انقلاب کودتایی روی کار آمده‏اند و به هرحال از مشروعیت دینی و انقلابی استواری در جامعه برخوردار نیستند. از این نظر در میان مردم ریشه ندارند. در حالی که در جنبش ایران، این مسئله وجود دارد»

همچنین علیرضا اشراقی روزنامه نگار مقیم لندن در مقاله‌ای با عنوان «چرا تونس توانست اما ایران نمی‌تواند؟!» به حقایق جالبی اعتراف کرده است. وی به ناراحتی و سرگردانی سبزهای اینترنتی در وبلاگها و صفحات فیس بوک اشاره می‌کند که از خود می‌پرسند چرا اعتراضات پس از انتخابات ریاست جمهوری بی‌نتیجه ماند، درحالیکه تونسی ها توانستند یک رژیم سرکوبگر را تنها ظرف چند روز سرنگون کنند؟

وی با مقایسه میزان فقر و بیکاری و تورم در کشورهای ایران و تونس و موضوع هدفمندی یارانه‌ها و ضمن اظهار شگفتی از آرامش مردم ایران بعد از گران شدن قیمت سوخت و نان و آب و سایر اقلام ضروری، می‌پرسد :«چرا چنین شد و چرا در شرایطی مشابه که بن علی وادار به فرار شد، احمدی‌نژاد همچنان می‌تواند بر مسند قدرت باقی بماند؟!» وی برای پاسخ به این سوال، به حقایق جالبی اشاره می‌کند که شاید برای سبزها و تحلیل‌گران آنها آموزنده باشد:

«یکی از دلایل این است که برخلاف تنفر گسترده مردم تونس نسبت به بن علی، احمدی نژاد بویژه در میان اقشار فقیر جامعه محبوبیت دارد. حتی در میان کسانی که وی را به تقلب در انتخابات ریاست جمهوری متهم می‌کنند‏.‏ رقبای احمدی نژاد از وی به خاطر عدم مدیریت درست اقتصاد کشور انتقاد می‌کنند، اما هیچکدام آنها نتوانستند رای دهندگانشان را مجاب کنند که قادرند عملکرد بهتری نسبت به وی داشته باشند‏.‏

ماهیت رهبری و پیچیدگی‌های سیستم دولت در ایران از دیگر تفاوتهای فاحش بین این کشور با تونس به شمار می‌رود‏.‏ تونسی ها تنها یک رهبر برای اطاعت کردن و متعاقبا برای شورش علیه وی داشتند‏.‏ اما قدرت در ایران پراکندگی بیشتری دارد و در حقیقت در ایران حتی کسانی نیز که خود در حوزه قدرت هستند از وضعیت فعلی ناراضی هستند‏.‏ هم احمدی نژاد و هم آیت الله خامنه ای، مرتبا نارضایتی خود را از سیاست هایی که دولت طی بیش از ‏۲۰‏ سال گذشته دنبال کرده، اعلام می کنند‏.‏ این در حالی است که آیت الله خامنه‌ای نیز مانند سایرین از بابت شیوع فساد در دولت اظهار تاسف می‌کند‏. در قم نیز که مقر یادگیری اصول شیعه است، آیت‌الله ها در حالیکه از بی توجهی مردم عادی نسبت به سنت‌های مذهبی گله‌مند هستند، دولت را به نادیده گرفتن توصیه‌های آنها و ناکامی در مهار تورم و بیکاری متهم می‌کنند‏.‏ ماموران دولتی، نمایندگان مجلس و اعضای قوه قضائیه نیز همگی از یکدیگر شاکی هستند‏.‏»

اشراقی با این مقایسه بین حکومت ایران و تونس، یک نتیجه گیری نسبتا خوب دارد که جوابی است به همه شبیه‌سازیهای تخیلی سبزها. اگر چه او همه حقیقت را نگفته، اما همین مقدار هم برای ما و سبزها کافیست:

«می‌توان گفت که شورش‌های اخیر در تونس و ناآرامی‌های پس از انتخابات در ایران هر دو بصورت خودجوش و بدون برنامه ریزی قبلی اتفاق افتادند‏.‏ اما شباهتها بین آن دو جنبش به همینجا ختم می‌شود!»