بایگانی

نوشته های برچسب زده شده ‘ولايت فقيه’

مناظره یا مسابقه طناب کشی؟!

۲۰ اسفند ۱۳۹۰ ۱۲۷ دیدگاه

مناظره مکتوب آقایان مطهری و پناهیان علاوه بر آنکه فرصت خوبیست برای فکر کردن درباره موارد مورد بحث، باعث می‌شود که طرفین هم نگاه واقع بینانه‌تری به مسائل و موضوعات مختلف از جمله سیاست داشته باشند.

البته علی مطهری چند سالی است که به عنوان نماینده مجلس، زیر ذره بین نقد است و به اندازه کافی مورد لطف منتقدانش قرار گرفته، اما فرصت نقد آقای پناهیان به عنوان یک سخنران منبری و تلویزیونی محبوب، تاکنون وجود نداشته است. چون همه چیز یک طرفه از ایشان به مخاطب و بیننده می‌رسید، اما ورود او به عرصه سیاست، باعث چکش کاری مواضعش می‌شود که شده است. (مثل همین تغییر مواضع از تایید ابتدایی جبهه پایداری و در نهایت گرایش نسبی به جبهه متحد و آیت الله مهدوی کنی)

سیاست، مثل تلویزیون و یا منبر نیست که یک طرف گوینده و دیگران شنونده‌ محض و مطیع باشند. اینجا محل نقد است و رد کردن نظرات متقابل. آقای پناهیان هم از این قاعده مستثنی نیست. پس این واکنش کودکانه که «گناهِ جواب دادن به پناهیان» را هم به سایر جرم‌های مطهری اضافه کرده‌اند، از آن حرفهاست!

 بعضی دوستان هم ظاهرا مناظره را با مسابقه طناب کشی و یا قدرت بدنی اشتباه گرفته‌اند! رجزخوانی خوب است، ولی علمی و منطقی نیست. اگر کسی حرفی دارد که به مناظره کمک می‌کند، می تواند آنرا مطرح کند ولی خط و نشان کشیدن برای یک طرف مناظره و استفاده از عباراتی چون «استاد پناهیان لهش کرد!» کجای این مناظره قرار دارد؟

عده‌ای دیگر هم هستند که این بحث نظری را معیاری برای سنجیدن میزان ولایتمداری طرفین می‌دانند، یکی را ولایتمدار واقعی و دیگری را ضدولایت و یا در مراتب پایین آن می‌دانند. نه تنها در این مورد خاص که در موارد دیگر هم نمی‌شود اینقدر راحت درباره ولایتمداری آدم‌ها اظهار نظر کرد. همچنین از یک بحث نظری نمی‌شود نتیجه گرفت که پس گوینده و یا نویسنده‌ی آن در مقام عمل، حتما و الزاما همان را پیاده می‌کند.

به نظر من همین نتیجه گیری‌های غیرعلمی، ژورنالیستی و شتاب زده است که باعث می‌شود فضای سیاسی و رسانه‌ای به سمت بی‌اخلاقی پیش برود. ابتدا بخش‌هایی از حرف و نظر کسی را به عنوان مخالفت و ضدیت او با نظام، انقلاب و یا ولی فقیه منتشر می‌کنند، بعد او را با حملات رسانه‌ای و پیامکی! مجبور می‌کنند که در مقام دفاع از خود، به سمت توضیح بیشتر برود. بعد هم چهارچشمی مراقبند تا دوباره حرفی و گافی از او بگیرند و برای کوبیدن بیشترش استفاده کنند. نه به منظور یک بحث علمی و نظری، که برای پیروزی عملی در سیاست، قدرت و انتخابات!

مثلا ابتدا به کسی اعتراض می‌کنند که چرا مخالف فلان طرح در مجلس هستی که رهبری درباره آن سفارش کرده بود؟ (با این پیش فرض که هر مخالفی حتما مخالف رهبری است!) بعد وقتی او توضیح می‌دهد که مجلس جای بحث و گفت‌و‌گو است و هر نماینده‌ای حق دارد نظرات شخصیش را بگوید، نتیجه می‌گیرند که پس تو مخالف ولی فقیه هستی و یا ولایتمداریت کامل نیست! و این ماجرا همچنان ادامه پیدا می‌کند…

در حالی که هر اظهار نظری را نمی‌شود فورا به معنای ضدیت دانست. امام و رهبر انقلاب هم هرگز چنین نگاهی به مجلس و نمایندگان نداشته‌اند. ضمن اینکه بعضی از این موارد، جزو بحث‌های نظری و فقهی است که بسیاری از علما و نویسندگان درباره آن نوشته‌اند و صحبت کرده‌اند. (مثل همین مرز بین نظرات شخصی و نظرات حکومتی و یا موضوع انتقاد از ولی فقیه. آیا می‌شود همه را به فهم نادرست و یا ضدیت با ولی فقیه متهم کرد؟)

البته در این مورد خاص قصد دفاع از مخالفان طرح خودنظارتی نمایندگان را ندارم، حرفم این است که این برچسب‌های مخالفت فلانی با نظرات ولی فقیه، از همچین مواردی ساخته می‌شود که نه متناسب با نظرات امام است و نه آیت الله خامنه‌ای.

 به هرحال هر نظام سیاسی برای ایجاد، ثبات و برقراریش باید نگاهی عام و فراگیر به تابعان، پیروان و مردمی داشته باشد که قرار است با آن نظام مرتبط باشند. این نگاه عام، حداقلی دارد و حداکثری. کفی دارد و نهایتی. متاسفانه افرادی هستند که به بهانه‌ی شدت علاقه‌ به نظام و ولایت (وگاهی کج فهمی و تعصب خشک و خالی) حلقه‌ی ولایتمدارانِ واقعی را تنگ و تنگ‌تر می‌کنند.

اینان حتی استفتاء سال گذشته رهبر انقلاب را هم فراموش کرده‌ و به راحتی کنار گذاشته‌اند. استفتائی که عقلا و شرعا بهترین معیار برای قضاوت درباره التزام آدم‌ها به ولایت فقیه است.

سوال: خواهشمند است در خصوص «التزام به ولایت فقیه» توضیح دهید؛ به عبارت دیگر چگونه باید عمل نماییم تا بدانیم که به جانشین بر حق آقا امام زمان (عج) اعتقاد و التزام کامل داریم؟

جواب: ولایت فقیه به معناى حاکمیت مجتهد جامع‌الشرایط در عصر غیبت است و شعبه‌اى است از ولایت ائمه اطهار (علیهم السلام) که همان ولایت رسول الله (صلى الله علیه وآله) مى‌‌باشد و همین که از دستورات حکومتى ولى امر مسلمین اطاعت کنید نشانگر التزام کامل به آن است.

دقت کنید: «اطاعت از دستورات حکومتی (یعنی کف) نشانگر التزام کامل به ولایت فقیه است!» حال این را مقایسه کنید با نظر و عمل بعضی ها که دایه‌ مهربانتر از مادر شده‌اند و درباره ولایتمداری آدم‌ها قضاوت و آنها را نه فقط از دایره اصولگرایی که از دایره نظام هم خارج می‌کنند!

البته شیعه تنوری خوب است، ولی امامان شیعه که دائما از تنور برای آزمایش شیعیان خود استفاده نمی‌کردند! این نهایت کج فهمی است که مباحث نظری و فقهی و یا رای و نظر و سلیقه شخصی آدم‌ها (مثلا نمایندگان مجلس) را دلیلی بر شیعه واقعی نبودنشان تلقی کنیم.

نمی‌شود به راحتیِ «دو دو تا، چهارتا گفتن» یکی را شیعه تنوری دانست و دیگری را شیعه اهل شک و تردید. اگر اینچنین باشد، آن وقت چند درصد آدم‌ها را می‌توان با این تعریف پیدا کرد؟ مخصوصا در زمانه حاضر که انواع و اقسام شبهات و سوالات منطقی و غیرمنطقی درباره مشروعیت، مقبولیت، حکومت، ولایت فقیه و … مطرح است. مطمئنا تنها با تکیه بر احساسات و عواطف نمی‌توان به همه این سوالات و شبهات پاسخ داد، عقلانیت هم لازم است.