بایگانی

نوشته های برچسب زده شده ‘16 شهریور’

کاش آهستان می شدم

۱۶ شهریور ۱۳۹۳ ۷۰ دیدگاه

دوست عزیزی از من خواسته که مطلبی به یاد روز بلاگستان فارسی (۱۶ شهریور) بنویسم. گفتم چشم اما حالا می بینم که نوشتن درباره وبلاگ، چقدر برایم سخت است! چرایش را نمی دانم. شاید آنقدر سرگرم مطالب و موضوعات مختلف شدم که حواسم از خود این خانه و سنگ بنایش پرت شده است.

دلم برای روزهایی تنگ شده که مثل کودکی، چهار دست و پا وارد این دنیای تازه شدم. ادعایی نداشتم (حالا هم ندارم البته) اما زود پیر شدم! بنای آروزهایم بلند بود، اما نرسیدم و ناکام شدم. چه آرزوهایی؟ گفتنش شاید به ادعاهایی منجر شود که از آنها فراری ام و یا چنان تصوراتی را در ذهن دیگران بیافریند…

یاد روزی بخیر که شطحیات احمد عزیزی را ورق زدم و در لابلای صفحاتش، دنبال یک سوژه، نکته، یا جرقه ای گشتم. چشمم افتاد به «آهستان». آن لحظه، این ترکیب قشنگ، یک دنیا برایم معنی داشت. هم راه بود هم آه…

به هرجهت وبلاگم فقط یک دفتر خاطرات برای ثبت کارهای روزانه و روزمرگی هایم نبود، دوست داشتم دنیا را تجربه کنم و بنویسم. دوست داشتم خودِ نوشتن را تمرین کنم و مدام یاد بگیرم. دوست داشتم از این طریق، بار ذهنی چند ساله ام را خالی کنم روی وب تا شاید کم کم راهی پیدا کنم برای ورود به دنیای آدمهایی که دوستشان داشتم. هرکدام با گفتن و نوشتن، ماندگار شدند و محبوب دلهای مشتاق زیادی. احساس می کردم که در زندگیم اتفاقات مهم و جالبی رخ داده اند که گفتنش شاید برای دیگران هم جالب و عبرت آموز باشد (یکی از دوستانم همیشه می گفت که همه فکر می کنند داستان زندگیشان برای دیگران شنیدنی است، ولی این فکر کاملا اشتباهی است!) اما از بد حادثه آهستان برخلاف آن حس و حالی که از لفظش می آید، بیش از اندازه به سیاست تکیه زد و در این وادی گم شد. نه اینکه از سیاست فراری باشم، نه، اما از ابتدا دنبال سیاسی نویسی صرف نبودم. این که آن بالا گفتم دلم برای آن روزها تنگ شده، بخاطر همین هست که هنوز آن خود گمشده ام را پیدا نکرده ام. نه در این دنیای مجازی و نه حقیقی

البته همه اینها جزوی از زندگی مجازی و حقیقی ماست و من هم از این جهت که بالاخره در این دنیای پر هیاهو، حرفم را زدم خوشحالم و از وبلاگم ممنون؛ اما از این جهت که خودم و آن افق پیش رویم را گم کردم، اصلا راضی نیستم. کاش آهستان، همانی می شد که آن روزها و شبها می خواندمش…

اینهایی که نوشتم، همه شخصی بودند. اما درباره حال و هوای این روزهای بلاگستان فارسی، من هم مثل خیلی ها فکر می کنم که با فراگیر شدن شبکه های اجتماعی، خوب یا بد، وبلاگ ها کمرنگ شده اند. در زمانه ی سرعت، تندنویسی و کوتاه نویسی حرف اول را می زند. قبلا دیده شدن و خوانده شدن مهم بود، اما حالا با هم بودن و با هم خواندن. تقریبا اکثر کاربران اینترنتی ترجیح می دهند که باهم باشند نه مثلا در جزیره ای تنها و جدای از دیگران.

با وجود همه اینها، وبلاگ ها از بین نمی روند. جدای از خلاصه نویسی و تندنویسی، وبلاگها در مواقعی چون موج های وبلاگی و یا انتشار مطالب و مقالات اختصاصی همچنان حرف اول را می زنند.